<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title> توده‏اي‏‏ها</title>
	<atom:link href="http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.tudeh-iha.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 15:27:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>پیوند مبارزه صنفی و سیاسی،  افشاندن بذر آگاهی طبقاتی در بین کارگران!  نگرشی انتقادی به کمبودها!</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1761</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1761#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 15:27:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش توده ای]]></category>
		<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1761</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره: ١٣٩١ / ۵  (٢٣ اردیبهشت)
واژه راهنما: سرمقاله نامه مردم، ارزیابی مارکسیستی- توده ای ضروری برای شناخت و درک کلیت روندهای اجتماعی و تغییرات بنیادی- انقلابی در پیش رو. سلطه اقتصادی- سیاسی- امنیتی- نظامی ارتجاع جهانی و داخلی نمی تواند بدون سلطه ایدئولوژیک دیرپا بماند. این سلطه را درهم شکنیم!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>مقاله شماره: </strong>١٣٩١ / ۵  (٢٣ اردیبهشت)</p>
<p dir="RTL"><strong>واژه راهنما: </strong>سرمقاله نامه مردم، ارزیابی مارکسیستی- توده ای ضروری برای شناخت و درک کلیت روندهای اجتماعی و تغییرات بنیادی- انقلابی در پیش رو. سلطه اقتصادی- سیاسی- امنیتی- نظامی ارتجاع جهانی و داخلی نمی تواند بدون سلطه ایدئولوژیک دیرپا بماند. این سلطه را درهم شکنیم!</p>
<p dir="RTL">سرمقاله پراهمیت نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، تحت عنوان ”سازمان دهی اعتراض های پراکنده کارگری، وظیفه بی درنگ مرحله کنونی“ (شماره ٨٩۴، ١٨ اردیبهشت ١٣٩١) <a href="http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1646">http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1646</a>)، <strong>بر ضرورت ایجاد «پیوند و تلفیق مبارزه صنفی و سیاسی» تاکید دارد. </strong>این تاکید، امری اتفاقی و ذهن گرایانه نبوده، بلکه در شرایط عینی اقتصادی- اجتماعی حاکم بر جامعه طبقاتی ایران ریشه داشته، <strong>به سخنی دیگر:</strong> ارزیابی علمی از سرشت حاکمیت نظام سرمایه داری مافیایی کنونی در ایران را تشکیل می دهد. ارزیابی مارکسیستی- توده ای ضروری برای شناخت و درک <strong>کلیت روندهای اجتماعی و تغییرات بنیادی- انقلابی در پیش رو.</strong></p>
<p dir="RTL">نامه مردم همانجا با نشان دادن نمونه هایی از «جنبش اعتراضی کارگران و زحمتکشان در چهار گوشه کشور [که] در طول هفته های اخیر گسترش یافته است»، <strong>دو کمبود قابل انتقاد به جنبش ها را برجسته می سازد.</strong> بنابه این ارزیابی واقع بینانه نامه مردم که در آن <strong>سرشت ”همگانی“ بودن علل اعتراض های کارگری</strong> در واحدهای پراکنده بزرگ گارگری در کشور نشان داده می شود، به درستی این پرسش مطرح می گردد که چرا جرقه این اعتراض ها از یک واحد به واحد دیگر منتقل نشد و آتش اعتراض کارگران، برای نمونه در کارخانه ”پولاد زاگرس“ علیه «اخراج ها»، باوجود سرشت ”همگانی“ بودن «خواست های مشترک»، به «واحدهای صنعتی در ”پولاد کاویان“ و مجتمع عظیم ”ذوب آهن اصفهان“»، سرایت نکرد؟</p>
<p dir="RTL"><strong>با سخنانی دیگر که همان معنا را می رساند،</strong> چرا مبارزه کارگران ”پولاد زاگرس“ موجب <strong>ایجاد همبستگی</strong> میان این کارگران و کارگران واحد های دیگر صنعت آهن و پولاد و فراتر از آن نشد و «از همبستگی ضرور برخودار نگشت»؟</p>
<p dir="RTL"><strong>نامه مردم با صراحت و روشنی علت های «دو گانه» کمبود پیش گفته اعتراض ها در جنبش کارگری را بر می شمرد:</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>اول- سرشت تدافعی</strong></p>
<p dir="RTL">نامه مردم باقی ماندن «اعتراض های کارگران در سطح سازمان نیافته و در سطح بدون برنامه ریزی از پیش بودن» را <strong>علت محدود ماندن اعتراض در یک واحد اعلام می کند.</strong> به عبارت دیگر، آن ها را ”اعتراضی غیرمترقبه واحساسی“ ارزیابی می کند. اعتراضی در سطح ابراز احساس خشم مقدس کارگران نسبت به پایمال گشتن حقوق انسانی و قانونی خود، از جمله نسبت به عدم «پرادخت دستمزدهای معوقه، &#8230;» که به شکل های مختلف بروز نمودند، برای نمونه «اعتصاب چند ساعته، گردهمایی در مقابل در کارخانه یا اداره کار، &#8230;». این اعترض های «بدون برنامه ریزی»، همان طور که اشاره شد، اعتراض های ”احساسی“ هستند، واکنش احساس خشمگینانه فرد و گروهی از کارگرها که بی واسطه از بی حقی و اعمال زور دشمن طبقاتی در شرایط توفق قدرت او رنج می برند، می باشند. با پیوند و تلفیق کار صنفی و سیاسی، ارتقای سطح آگاهی کارگر به سطح آگاهی طبقاتی و سازماندهی مبارزه جویانه طبقه کارگر ممکن می گردد.</p>
<p dir="RTL">نامه مردم در ادامه سخنش نشان می دهد که برطرف کردن این کمبود <strong>از طریق سازماندهی هوشمندانه طبقه کارگر</strong> با استفاده از همه امکان های [علنی و غیرعلنی] ممکن است. زیرا تجربه مشخص جنبش کارگری در سه دهه گذشته و به ویژه در سال های اخیر نشان داده است که دستیابی طبقه کارگر به حقوق دموکراتیک و سندیکایی- قانونی خود، <strong>بدون تغییر بنیادی- انقلابی شرایط حاکم ممکن نخواهد بود.</strong> به عبارت دیگر، مبارزه برای دستیابی به حقوق دموکراتیک طبقه کارکر و در مجموع خود، پرولتاریا که گذران زندگی خود را می تواند تنها از طریق فروش نیروی کار یدی و فکری به دست آورد، <strong>به مبارزه برای  دستیابی به حقوق سیاسی پرولتاری و متحدان آن در مرحله انقلاب دموکراتیک- ملی ارتقا یافته است. </strong></p>
<p dir="RTL">به عبارت دیگر سلب حاکمیت سیاسی از سرمایه داری مافیایی کنونی و انتقال آن به دست طبقه و لایه های مدافع <strong>منافع دموکراتیک زحمتکشان</strong>  و در راس آن طبقه کارگر و دیگر نیروهای ملی و میهن دوست و خواستار تساوی حقوق میان زنان و مردان و میان خلق های ساکن ایران و مدافع دموکراسی و آزادی، حافظ حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران در برابر خطر خارجی، <strong>از یک سو</strong> نیاز به برقراری حاکمیت ملی- دموکراتیک دارد؛ <strong>و از سوی دیگر</strong> نیازمند به شناخت و درک ضرورت برقراری حقوق دموکراتیک- قانونی کارگران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری و به عبارت دیگر پرولتاری در کلیت خود می باشد.</p>
<p dir="RTL"> نامه مردم در ادامه سخن، پیش شرط ایجاد شدن چنین وضعی را <strong>برپایی قدرت توامند سازماندهی و مقاومت هوشمندانه طبقه کارگر ارزیابی می کند که نیروی عمده برای پیش برد آماج های مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک کشور می باشد.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دوم- نبود همبستگی و پشتیبانی</strong></p>
<p dir="RTL">نامه مردم در ادامه سخن خود، با صراحت و روشنی <strong>به علت دوم کمبود</strong> <strong>«کارزار همبستگی و پشتیبانی اعتراض های کارگران» می پردازد </strong>و به عنوان نمونه نبود «کارزار همبستگی و پشتیبانی اعتراض های کارگران لوله سازی خوزستان [را] گواه روشنی بر وجود این کمبود در جنبش اعتراضی کنونی کارگران میهن مان» در کلیت خود بر می شمرد: کمبود ”همبستگی و پشتیبانی“ «میان کارگران کارخانه های مختلف برای خواست های مشترک کارگری»!</p>
<p dir="RTL">سرمقاله پراهمیت نامه مردم، دلیل های «عینی و ذهنی» را برای «تدافعی» بودن «اعتراض های کارگری» پاسخگو ارزیابی کرده و برخودار نبودن اعتراض ها «از سازماندگی ضرور» را که «به میزان زیادی نتیجه اثر بخشی عامل هایی» هستند که از خارج به درون طبقه کارگر وارد شده اند، ریشه این کمبود اعلام می کند. <strong>این ها، عامل های ایدئولوژیکی هستند.</strong> پیامد تاثیر سلطه ایدئولوژی نولیبرالیسم سرمایه داری ”جهانی سازی“ شده هستند که تحت عنوان ”بازار آزاد بی نظارت“ که در خدمت انباشت سرمایه و سود برای سرمایه هرز و سوداگری مالی امپریالیستی قرار دارد، حتی اذهان برخی از مبارزان را نیز تسخیر کرده است!</p>
<p dir="RTL"><strong>نامه مردم در برابر این استراتژی امپریالیستی، افشاندن بذر آگاهی طبقاتی در بین کارگران را توصیه می کند</strong> و آن را به مثابه وظیفه عاجل و مبرم طبقه کارگر و همه مبارزان مدافع منافع طبقاتی طبقه کارگر و همه پرولتاریای میهن ما اعلام کرده و مورد تاکید قرار می دهد که تحقق بخشیدن به ارتقای سطح آگاهی و توان مبارزه جویی علیه سلطه نظام سرمایه داری مافیایی ولایی- امنیتی، همان طور که پیش تر نیز برجسته شد، می تواند تنها از طریق <strong>ایجاد «پیوند و تلفیق مبارزه صنفی و سیاسی» طبقه کارگر و دیگر لایه های میهن دوست صورت گیرد. </strong></p>
<p dir="RTL">باید هدف های ایدئولوژیک نولیبرالیسم را برای نابودی همبستگی میان لایه های مختلف طبقه کارگر شناخت و علیه آن به مبارزه ای روشنگرانه و افشاگرانه پرداخت. هدف امپریالیستی برای نابودی همبستگی میان کارگران، از طریق تسهیل اخراج ها به کمک لغو قراردادهای جمعیِ رسمی عملی شده اند. تحمیل قرار دادهای امضا سفید و موقت به زحمتکشان، به ویژه به جوانان در چهارچوب برنامه نولیبرال ”آزادی سازی اقتصادی“ و همچنین نقض قوانین پشتیبان کارگران و &#8230; ابزارهای اِعمال هدف های سودجویانه امپریالیستی و متحدان داخلی آن هستند. با افشای این هدف ها باید علیه آن ها به تجهیز کارگران و متناسب با شرایط حاکم، به سازماندهی آن ها پرداخت. راهکارهای مبارزاتی را باید بر این شرایط منطبق نمود. ازجمله باید از سازماندهی مخفی کارگران بهره جست.</p>
<p dir="RTL">دفاع کارگران رسمی از <strong>خواست تبدیل شدن قراردادهای موقت به رسمی،</strong> ابزار قدرتمندی هم برای ایجاد همبستگی میان لایه های کارگران می باشد و هم وسیله پرقدرتی را برای ایجاد پیوند میان مبارزه صنفی و سیاسی طبقه کارگر در واحدهای مختلف ارایه می دهد و دفاع از سطح دستمزدها و پرداخت منظم آن ها را ممکن می سازد.</p>
<p dir="RTL">نامه مردم نکات پیش گفته را چنین برجسته می سازد<strong>:</strong> «نکته بسیار پراهمیت، فعالیت همه جانبه هوشیارانه، و توام با شکیبایی و فشاندن بذر آگاهی طبقاتی در بین کارگران است. به کارگیری همه روش ها و روزنه ها، این امکان را به فعالان کارگری می دهد که با وجود پیگرد و سرکوب، فعالیت سازمان گرانه خود را پیش برده و در راه وحدت صف های طبقه کارگر ایران گام های مطمئن بردارند. بی گمان فعالیت و مبارزه برای تامین منافع زحمکتشان و پیوند و تلفیق مبارزه صنفی و سیاسی می باید بر بستر واقعیت های موجود جنبش کارگری کشور صورت بگیرد. در این زمینه به کارگیری روش ها و شعار های مبارزاتی مناسب و سمت دهی و سازمان دهی اعتراض ها از اهمیت برخودار است. در این زمینه مبارزه کارگران را فقط در بُعد  صنفی دیدن خطای آشکار است. این نظر و دیدگاه که فعالیت تشکل های کارگری بر ضد سیاست ها و برنامه های اقتصادی- اجتماعی ارتجاع حاکم را ”تندروی“ یا ”افراطی“ می نامد، در مرحله کنونی برای رشد و تقویت جنبش سندیکایی زحمتکشان کشور بسیار زیان بخش و خطرناک است. &#8230;».</p>
<p dir="RTL">اشاره نامه مردم به شیوه هایی است که با توجه به عملکرد حاکمیت سرمایه داری حاکم در خدمت شناسایی فعالین کارگری در سنگر نخست مبارزه <strong>علنـی،</strong> سرکوب قانون شکنانه مبارزه آن ها را از طریق دستگاه های شناسایی همه جانبه صوتی، بصری و &#8230; و به کمک بیدادگاه ها ممکن و عملی می سازد. بر خلاف این شیوه ها باید از شیوه های کار <strong>پنهـانـی </strong>بهره جست. به نظر نامه مردم، «باید تاکید کرد، ضمن اینکه بهره بردن از همه شیوه ها و روش های منطبق با اوضاع مشخص امری ضروری است، تبلیغ برخی روش ها که در جریان مبارزه جاری و نیز در طول سال های اخیر ناکارآمدی و سترونی خود را نشان داده و اثبات کرده اند، نمی توانند برای ارتقای سطح رزمندگی جنبش کارگری مفید و موثر باشند. &#8230; چنین روش هایی با اوضاع کنونی کشور، سطح آگاهی و توان جنبش کارگری- سندیکایی ایران ناهمخوان، نامتجانس و بیگانه است. &#8230;»</p>
<p dir="RTL"><strong>شیوه های دشمن طبقاتی را خنثی سازیم</strong></p>
<p dir="RTL">در سطور پیش از سرمقاله نامه مردم، اشاره پراهمیتی به وظیفه انتقال آگاهی سیاسی- طبقاتی به درون طبقه کارگر و در مجموعه پرولتاریا و متحدان نزدیک و دور آن انجام شده است که بازگشت به توضیح بیش تر در اطراف آن سودمند به نظر می رسد: منظور اشاره نامه مردم است به این امر که توجه تنها به «مبارزه کارگران فقط در بُعد  صنفی، خطای آشکار است». مبارزه سیاسی «تشکل های کارگری بر ضد سیاست ها و برنامه های اقتصادی- اجتماعی ارتجاع حاکم»، ”تندروی“ یا اقدامی ”افراطی“ نیست.</p>
<p dir="RTL">دشمن طبقاتی برای اجرای برنامه نولیبرال در چهارچوب ”جهانی سازی“ به سود سرمایه هرز و وسوداگر امپریالیستی، همچنین نیاز به برتری و هژمونی ایدئولوژیک خود بر جامعه و بر افکار عمومی، ازجمله میان طبقه کارگر و متحدانش دارد. <strong>سلطه اقتصادی- سیاسی- امنیتی- نظامی نمی تواند بدون سلطه ایدئولوژیک دیرپا بماند.</strong></p>
<p dir="RTL"> کوشش رسانه های امپریالیستی فارس زبان به منظور برقراری سیطره ایدئولوژیک خود بر افکار عمومی مردم ایران که با تقسیم وظیفه در میان خود، دیگر تقریباً بیست و چهار ساعته جریان دارد، هدفی مشترک را به پیش می برد. این کوشش نشانی از واقعیت ضرورت برقراری سلطه ایدئولوژیک امپریالیستی بر افکار عمومی در جهان و ایران است.</p>
<p dir="RTL">بخشی از رسانه های فارسی زبان بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا و &#8230;، عمدتاً با هدف ارایه ”خبر“ گویا بی طرفانه و ”علمی- کارشناسانه“ و دیگرانی به طور عمده با وظیفه ”تفسیر خطر“ بازهم ”علمی- کارشناسانه“ و راهنمایی برای سازماندهی نیروهای ”خودی“ در خارج و داخل کشور، جلسات بحث و گفتگو را در این رسانه ها سازمان می دهند که دیگر در تمام سطح ها، ازجمله گویا بررسی صادقانه و بی طرفانه ”تاریخ حزب توده ایران“ نیز عملی می شود و در واقع، یکی از این طرفندها را تشکیل می دهد. در برگزاری آن ها از ”مهر“های در آب خوابانده از قبیل ”فرهاد فرجاد“ و ”علی خدایی“ بهره می جویند.</p>
<p dir="RTL">”چپ“ های صادق و ”سوسیال دموکرات شده“ که با صراحت اندیشه های گذشته خود را همانند لباس از تن درآورده اند، و یا همچنین ”مسلمانان مبارزی“ که در خارج از کشور از ”امکانات کمکی“ بهره مند هستند که به صورت برخورداری از آموختن و آموزش در انواع ”بنیادها و دانشگاه ها“ عملی شده است و به عنوان ”کارشناس“ در این رسانه ها ابرازنظر می کنند را می توان در این زمینه به خاطر آورد. ”علی افشاری“، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان (تحکیم وحدت)، تنها نمونه برای این نوع افراد در خارج از کشور نمی باشد. نقش جریان های سلطنت طلب و انواع دیگر اپوزیسیون جمهوری خواه، لائیک و نهایتاً رضا پهلوی ها و &#8230; نمونه های دیگری در طیف به خدمت گرفتن رسانه های امپریالیستی پیش گفته برای برقراری سیطره ایدئولوژیک امپریالیسم بر افکار عمومی مردم میهن ما می باشند. اولی ها با حفظ برخی از مواضع ”چپ“ و ”مبارزه جویانه اسلامی“، و دیگران با گرفتن سیمای ”دموکرات“ در گفتگوهای تلویزیونی.</p>
<p dir="RTL">متاسفانه چنین مبارزه ایدئولوژیک در ایران و در میان اپوزیسیون رژیم دیکتاتوری ”ولایت وفقیه“ و در مطبوعات مجازی و ”سبز“ در خارج و داخل کشور نیز جریان دارد. برای نمونه می توان موارد زیر را برشمرد:</p>
<p dir="RTL">چندی پیش در سایت ”جرس“ که در ”ندای سبز آزادی“ بازانتشار یافت، نظریه پردازی با نام ”امین بزرگیان“ و با عکس خود نوشتاری در سه بخش علیه ”انقلاب“ تحت عنوان ”مروری کوتاه بر نظریات فلسفی انقلاب“ و ضرورت آن برای تغییران پیش رو در جامعه ایرانی، منتشر ساخت. واکنش ”توده ای ها“ به آن، در نوشتار ”به یاد انقلاب افتاده اند“ (<strong><a href="http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1728">http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1728</a></strong>) انتشار یافت. همین فرد درباره ”جنبش دانشجویی“ نیز با انتشار نظریات فوکو، یکی از شاگردان فردریش نیچه در فرانسه نیز همانجا مطلبی انتشار داده است.</p>
<p dir="RTL">اکنون نظریه پردازی دیگری با نام ”علی هنری“ در مقاله ای تحت عنوان ”چرا [از] جنبش های دانشجویی بیاموزیم؟“، همچنین با نام و عکس خود نوشتاری در ”ندای سبز آزادی“ منتشر کرده است که در آن ضمن برشمردن ظاهر امر آنچه که انسان ها «در طول تاریخ &#8230; دوست نداشتند»، مدعی می شود که «در جوامع مدرن &#8230; مردم برای دنبال کردن فهرست متنوع ای از ظاهر هدف هایی [که لابد دوست دارند!]، خودشان را سازماندهی کرده اند.» این نظریه پرداز «مدرن» نیز با نفی و نادرست اعلام کردن انقلاب های «فرانسه، روسیه، چین، کوبا و ایران»، که گویا ناموفق بوده اند و باید بوسیله «جنبش های اجتماعی» لابد مدرن جایگزین گردند که «تا حدی شبیه هنر هستند &#8230; [با] حساسیت های اخلاقی &#8230;»! این جنبش ها باید تنها «برای تغییر برخی جنبه های جامعه شان» [!]‌ بکوشند، زیرا «جنبش های اجتماعی [لابد مدرن!] راه های مناسبی برای فهم این حساسیت های اخلاقی هستند. &#8230; آنها [حساسیت های اخلاقی] ما را تشویق می کنند تا چگونگی سیاست های حکومت و روندهای اجتماعی و تکنولوژی های مدرن را بسنجیم. &#8230; بیشتر از همه، آنها ابزاری اند که بوسیله آن ها ما به چشم اندازهای اخلاقی مان برسیم یا شهود مبهم را به اصول و خواست های سیاسی تبدیل کنیم.»</p>
<p dir="RTL">به عبارت دیگر کوشش ایدئولوژی «مدرن» امپریالیستی، همان <strong>نفی طبقاتی بودن جامعه و منافع طبقاتی است که باید برای آن جایگزینی «اخلاقی» از ظاهرامرها در جامعه را برگزید!</strong> حاکمیت سرمایه مالی امپریالیستی در چهارچوب ”جهانی سازی“ را نباید سرنگون ساخت، بلکه باید به آن سیمایی «اخلاقی» داد؟! و درآمد مدیران آن ها را تعدیل نمود!</p>
<p dir="RTL">همه این نمونه ها در تائید موضع و ارزیابی نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران می باشد و <strong>نشان می دهد که مبارزه ای جدی و پیگیر علیه ایدئولوژی امپریالیستی در نشریات توده ای ضروری و مبرم است.</strong> توجه این نشریات به مساله های جنبی حتی پراهمیت، نمی بایستی جای خالی این مبارزه را علیه اندیشه و ایدئولوژی امپریالیستی در همه ابعادش پر کند. باید برای مبارزه جدی و ایدئولوژیک به منظور ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر و متحدان برشمرده شده آن، اهمیتی مبرم و عاجل قائل شد و به منظور برطرف کردن کمبود، دست به کار سازماندهی منسجم مبارزه روشنگرانه و افشاگرانه ایدئولوژیک علیه نظریات و مواضع دشمن طبقاتی جهانی و داخلی شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1761/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روح آزادی &#8230;  باری دیگر، روز رستاخیز ما فرا رسیده است!  بگذار رنگ سرخ به رنگ روز تبدیل گردد!</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1756</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1756#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Apr 2012 09:13:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش توده ای]]></category>
		<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1756</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره ١٣٩١ / ۴  (٣١ فروردین)
واژه راهنما: بخش هایی از نطق انتخاباتی کاندیدای ”جبهه خلق“ فرانسه، ژان لوک ملانشون، برای انتخابات در پیش ریاست جمهوری فرانسه که با حضور ١٢٠ هزار شرکت کننده در روز 18 آوریل، روز آغاز انقلاب ”کمون پاریس” در قرن نوزدهم، در میدان باستیل پاریس  ایراد کرد.

آی! قهرمانان یورش و فتح باستیل! 
آی، روح آزادی ...
بگذار رنگ سرخ به رنگ روز تبدیل گردد!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>مقاله شماره ١٣٩١ / ۴</strong>  (٣١ فروردین)</p>
<p dir="RTL"><strong>واژه راهنما: </strong>بخش هایی از نطق انتخاباتی کاندیدای ”جبهه خلق“ فرانسه، ژان لوک ملانشون، برای انتخابات در پیش ریاست جمهوری فرانسه که با حضور ١٢٠ هزار شرکت کننده در روز ۱۸ آوریل، روز آغاز انقلاب ”کمون پاریس” در قرن نوزدهم، در میدان باستیل پاریس  ایراد کرد.</p>
<p dir="RTL"><strong>آی! قهرمانان یورش و فتح باستیل! </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>آی، روح آزادی &#8230;</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>بگذار رنگ سرخ به رنگ روز تبدیل گردد!</strong></p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>باری دیگر، روز رستاخیر ما، خلق انقلاب ها و یورش کنندگان به آسمان در فرانسه، فرا رسیده است! </strong></p>
<p dir="RTL">ما پرچم سرخ و سرخی پرچم هستیم، ما دست دراز شده برای همبستگی هستیم که به صورت مشت گره خورده، نیرو و توان می بخشد.</p>
<p dir="RTL">ما در اینجا گردهم آمده ایم، تا از این انتخابات یک رستاخیز مردمی برپا و در پایان انتخابات، انقلاب توده ای را آغاز کنیم. انقلابی که برای تغییر زندگی خلق که رنج می برد &#8230;، ضروری شده است، برای نشان دادن راهی که کل اروپا انتظار آن را از فرانسه دارد!</p>
<p dir="RTL">این اولین پیام ماست، از اینجا به همه آن ها که در این میدان جمع شده اند و در تمام خیابان هایی که به آن منتهی می گردنند و در آن ها دیگر حرکت ممکن نیست و به آنانی که به گوش ایستاده اند در هر خانه ای در فرانسه، همچنین در کشورهای ماورای دریا و همه جا در اروپا &#8230;</p>
<p dir="RTL">ما سلام های برادرانه و فریاد همبستگی خود را نثار خلق مبارزه یونان می کنیم که رنج می برد. همچنین به اسپانیایی ها. به پرتغالی ها. ایتالیایی ها. به همه آن هایی، چه زن و چه مرد، که در این دوران زیر فشار و سرکوب قرار دارند که توسط ”ترویکا“ [نمایندگان گروه سه گانه صندوق بین المللی پول، اتحادیه اروپا و بانک مرکزی اروپا] اعمال می شود که می خواهد سلطه خود را بر همه خلق ها برقرار سازد و می خواهد ما را مجبور سازد، برای تصمیم گیری درباره زندگی . سرنوشت خود، موافقت آن ها را جلب کنیم. &#8230;</p>
<p dir="RTL">ما برای گردهم آیی خود زمان درستی را انتخاب کرده ایم: <strong>هیجدهم ماه مارس.</strong> آغاز دوران انقلاب بزرگ و شکوهمند <strong>”کمون پاریس“!</strong> &#8230;</p>
<p dir="RTL">و از این طریق که ما همه با هم جمهور را دوباره برقرار سازیم، دوباره به خود نیز به مثابه خلق متحد زندگی می بخشیم، آزاد، برادرانه و متساوی الحقوق. و ما در چنین روزی از آنجایی شروع خواهیم کرد که باید شروع نمود: <strong>با دعوت به یورش به آسمان، برای برپایی مجلس موسسان قانون اساسی!</strong></p>
<p dir="RTL">در ابتدا ما تساوی حقوق میان زن و مرد را برقرار خواهیم ساخت. نمایندگان مجلس موسسان باید به طور مساوی از زنان و مردان تشکیل شود. &#8230;</p>
<p dir="RTL">همان طور که ژان ژیور گفته است: «انقلاب بزرگ، فرانسوی ها را به شاهان در کشور بدل نمود، اما آن ها را به صورت بنده ای در محل کار باقی گذاشت.»</p>
<p dir="RTL">حقوق جدید کارگران، حق وتوی آنان، حق تقدم خریدن کارخانه توسط کارگران برای ایجاد شرکت تعاونی در برابر سرمایه مالی سوداگر، حق تصاحب شرکت های تامین نیازهای عمومی توسط میهن فرانسوی ها!</p>
<p dir="RTL">ما آنانی هستیم که این حق جدید را مستقر خواهیم ساخت: مالکیت جمعی و مدنی بر بنگاه های نیازهای اولیه از نوع آب و انرژی!</p>
<p dir="RTL">ما آنانی هستیم که برای شأن عشق ورزیدن به انسان، فضای ضروری را ایجاد خواهیم کرد &#8230;</p>
<p dir="RTL">آزادی، آزادی &#8230; – ما خواستار آن هستیم که آزادی راه تساوی حقوق انسان ها را سنگفرش کند. حقوق اولیه فرد انسانی باید در قانون اساسی تصریح و تضمین گردد. و اولین حق: حق تعیین سرنوشت خود است بدون کم ترین محدودیت. &#8230;</p>
<p dir="RTL">ما اولین از آنانی هستیم که حق ثبت امتیاز اختراع برای مواد زنده را ممنوع خواهیم نمود و حق مالکیت خصوصی بر جانداران را لغو خواهیم کرد &#8230; ما در قانون اساسی خود همه کودکانی را که به ما ارزانی شده اند، بدون هر استثنایی، با یک نگاه مشابه دوست خواهیم داشت. در فرانسه چنین خواهد بود: آن کس که در اینجا بدنیا آمده است، یک فرانسوی است. &#8230;</p>
<p dir="RTL">یک خواست دیگر هم هست که باید به آن بپردازیم: ما همه با هم برای محیط زیست که همه برای زندگی به آن وابسته هستیم و هیچ کس بدون آن قادر به زندگی نیست، مسئول هستیم. &#8230;</p>
<p dir="RTL"><strong>آری! گردهم آیی امروز ما آغاز رستاخیز ماست.</strong> &#8230; ما فریاد توده کارگران، زنان و مردان زحمتکش، زحمتکشان زیر فشار و تنگ دستی، تحقیر شده و دور انداخته شده هستیم.</p>
<p dir="RTL"><strong>ما فریاد خلق هستیم:</strong> فریان زنانی که در بدترین شرایط نوزاد خود را به دنیا می آورند.</p>
<p dir="RTL"><strong>ما فریاد خلق هستیم:</strong> فریاد کودکانی که سقفی حافظشان نیست و معلمی ندارند که درسشان بدهد. &#8230;</p>
<p dir="RTL"><strong>ما از شما می خواهیم که بهار خلق ها را به حرکت درآورید. &#8230;</strong></p>
<p dir="RTL">به وظیفه خود عمل کنید و به یاری کارگران بشتابید که در نبردهای خود به پشتیبانی نیاز دارند. &#8230;</p>
<p dir="RTL"><strong>بگذار رنگ سرخ به رنگ روز تبدیل گردد.</strong> میدان ها و خیابان های جمهوری را با حداکثر توان در اختیار بگیرید، در هر شهری، در هر روستایی در فرانسه. &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1756/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آزادی وسیع در جمهوری اسلامی!  ”عدالت“ واقعیت را دستکاری می کند!</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1752</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1752#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Apr 2012 10:09:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش توده ای]]></category>
		<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1752</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره ١٣٩١ / ٣  (٢٠ فروردین)
واژه راهنما: دو پرسش از ”عدالت“: شرایط حاکم بر ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب و اکنون مطابقت دارند؟ «حداقل منافع طبقه کارگر در شرایط کنونی» به چه معناست؟
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>مقاله شماره ١٣٩١ / ٣</strong>  (٢٠ فروردین)</p>
<p dir="RTL"><strong>واژه راهنما:</strong> دو پرسش از ”عدالت“: شرایط حاکم بر ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب و اکنون مطابقت دارند؟ «حداقل منافع طبقه کارگر در شرایط کنونی» به چه معناست؟</p>
<p dir="RTL">مقاله ”وجه عملی توده ای ستیزی، نقش ”عدالت“ و ”راه توده“ در برنامه ارتجاع“ (<strong><a href="../../../../../lang/fa/archives/1738">http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1738</a></strong>) با واکنش های مختلف روبرو شد. وجه انتقادی واکنش ها مربوط به اطلاعی بود که در آن مطرح شده بود. اطلاعی که به طور مستقیم به برخی از توده ای های صادق در تارنگاشت ”عدالت“ داده شده است و موضوع سطور کنونی نیز نمی باشد.</p>
<p dir="RTL">باوجود این باید به بررسی شیوه ای پرداخت که این تارنگاشت برای طرح مساله ها به کار می گیرد. شیوه ای که برای نمونه در کتاب ”حزب توده، از شکل گیری تا فروپاشی“ نیز به کار گرفته شده است. این کتاب با بیش از ١٢٠٠ صفحه را که «به کوشش جمعی از پژوهشگران» تنظیم شده است، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در سال ١٣٨٧ منتشر ساخته است. نام این «پژوهشگران» اعلام نشده است. امری که در ارتباط مستقیم قرار دارد با شیوه عملکرد ”فاتحان“ در ”نبرد طبقاتی از بالا“ که به تاریخ نویسی به سود خود می نشیند. شیوه ای که این «پژوهشگران» بی نام و بدون سیما برای القای نظر خود به کار گرفته اند، سرهم بندی کردن ”اسناد“ است که در آن به اصطلاح ”فاکت ها“ که همگی در بازجویی ها جمع آوری شده اند، ردیف شده اند و گویا خود سخن می گویند و <strong>تمام واقعیت</strong> را عیان می سازند. «پژوهشگران»، آن ها را گویا با وسواس بسیار و ”متعهدانه“ و ”مطابق با اصل“ در کنار هم قرار می دهند، تا ”صداقت“ خود را در انعکاس <strong>یک به یک</strong> آن ها گویا به اثبات برسانند و نشان دهند که کوچکترین دستبردی در فاکت ها و داده ها انجام نشده است!</p>
<p dir="RTL">در تارنگاشت ”عدالت“ نیز همین شیوه ”پژوهشگرانه“ ”گروه پژوهشگران“ به خدمت گرفته می شود و ع. سهند که اغلب این نوع نوشته ها را امضا می کند، گویا بسیار با وسواس و ”متعهدانه“ و ”مطابق با اصل“، فاکت و داده ها را با شماره های ١ و٢ و ٣ و &#8230; مزین می کند، و می توان با چشم دل دید که در پایان تنظیم نوشته، چشم به راه نتایج کار می نشیند، شاید آب خنک می خورد و یا قهوه خوش بوی آمریکایی، وابسته به آن که در لحظه تهیه نوشته، در کدام کشور باشد؟!</p>
<p dir="RTL">تارنگاشت ”عدالت“ که خود را مدافع خط مشی انقلابی حزب توده ایران در پس از پیروزی انقلاب می نمایاند، بدون آنکه لااقل <strong>درکی تاریخی،</strong> یعنی درکی دیالکتیکی از شرایط آن روز ”ایران انقلابی“ داشته باشد و آن را لااقل <strong>یک بار</strong> ارایه داده باشد! در هیچ نوشتار مشخصی، این تارنگاشت چنین ارزیابی و درکی را از آن خط مشی ارایه نداده و درستی آن را برای شرایط آن دوران مستدل نساخته است. به طریق اولی، در هیچ نوشتاری نیز ”عدالت“ استدلالی برای انطباق آن سیاست با شرایط کنونی حاکم بر ایران، طرح ننموده است. در عوض این تارنگاشت کوشیده است، با انتشار اسنادی از مواضع آن روز حزب، این برداشت را القا کند که گویا شرایط آن دوران و اکنون یکی است. روندی که به معنای انتقال یک به یک، یعنی انتقال غیر دیالکتیکی، آری باید گفت، ضددیالکتیکی از تاریخ است. این شیوه، نشان بی اطلاعی و یا هدفمندی برخوردی در سطح به واقعیت است، به قول زنده یاد احسان طبری «غلطیدن در سطح»، که با سواستفاده و یا لااقل استفاده غیرعلمی از اسناد تاریخی حزب توده ایران، عملی می گردد.</p>
<p dir="RTL">چنین شیوه ای از این روی به کار گرفته می شود، زیرا دست اندرکاران ”عدالت“ به خوبی به این امر واقفند که قادر به طرح و مستدل ساختن مواضع نادرست خود نمی باشند، زیرا این مواضع در یک <strong>بررسی مشخص با شرایط کنونی در تضاد قرار می گیرند.</strong> از این روی مواضع طرح نکرده و استدلال های ارایه نداده خود را برای دوران کنونی، در پشت اسناد و ارزیابی های درست حزب برای سال های گذشته پنهان می سازند و می کوشند از این طریق، خود را با پری بیگانه بیارایند.</p>
<p dir="RTL">این شیوه در ظاهر پروسواس که پایبندی به ”اسناد“ حزبی را القاء می کند که گویا ”واقعیت“ را ”متعهدانه“ نشان می دهد، به طور مشخص و در نگاه دقیق، نادرست و صوری است، زیرا روند تغییرات تحقق یافته و یا جاری را در ایران مورد توجه قرار نمی دهد و لذا شیوه ای غیردیالکتیکی است. طبری می گوید، حقیقت مشخص است! لذا ارزیابی مشخص همه شرایط لحظه ”واقعیت“، در عین توجه به روند شدن پدیده، ضروری است و نه پنهان شدن در پشت ”اسناد“ تاریخی!</p>
<p dir="RTL">در سطور زیر، همان طور که گفته شد، این شیوه به کمک نمونه مشخصی مورد بررسی قرار داده می شود، تا انتقاد به شیوه فوق در این تارنگاشت یک بار دیگر به طور مشخص مطرح گردد، <strong>به امید دریافت پاسخی مشخص. </strong>باوجود این شایسته تاکید است که توده ای های صادق در این جریان که می کوشند اینجا و آنجا با واکنش هایی نارسا و محدود در برابر روند کلی حاکم در آن، از مواضع خود دفاع کنند، در این زمینه فاقد ارزیابی همه جانبه از اوضاع حاکم بر ایران به مثابه کشوری با نظام عقب افتاده سرمایه داری و سیاست اقتصادی نولیبرالی هستند. این افراد با تکیه یک سویه و غیر انتقادی و متاسفانه مطلق گرایانه <strong>به وظیفه</strong> مبارزه ضدامپریالیستی، به راهی می روند که در بهترین حالت سرنوشت خالد بکتاش در حزب کمونیست سوریه را رقم می زند. سیاست نادرستی که اکنون با مواضع جدید حزب واحد کمونیست سوریه تصحیح شده است.<strong></strong></p>
<p dir="RTL">اما برای آنکه نشان داده شود که نویسندگان این تارنگاشت، ازجمله توده ای های صادقی که از توانمندی بسیار برای تنظیم مقاله های پرمایه و ترجمه های موفق از زبان آلمانی، انگلیسی و غیره برخوردار هستند، و مقالات جالبی را در اختیار خوانندگان قرار می دهند که باید از این بابت متشکرشان بود، زیر فشار نیرویی ظاهراً نامرعی، مجاز نیستند به پرسش های مشخص پاسخی مشخص دهند، برخی از این پرسش ها برای چندمین بار در آغاز مطلب طرح می شوند:</p>
<p dir="RTL"><strong>پرسش ها</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>١- </strong>گفته می شود «مبارزه ضدامپریالیستی، مبارزه اصلی را در نبرد طبقاتی روز در ایران تشکیل می دهد»، همان طور که این جنبه در خط مشی انقلابی حزب توده ایران در پس انقلاب نیز ”مبارزه اصلی“ را تشکیل می داد. از این نکته، به این نتیجه نایل می شوند که بقیه زمینه های مبارزاتی، تابعی از این مبارزه هستند! شیوه استدلالی دوران ابن سینا!!</p>
<p dir="RTL">آیا شرایط سال های پس از پیروزی انقلاب بهمن با شرایط کنونی در ایران در انطباق است؟ تا به این نتیجه گیری نایل شویم که صحنه های مبارزاتی دیگر نیز برای شرایط کنونی، در شرایط مشابهی جریان دارند؟</p>
<p dir="RTL"><strong>٢-</strong> گفته می شود، «ما در شرایط کنونی، از حداقل منافع طبقه کارگران دفاع می کنیم». این فرمولی است که یک رفیق صادق توده ای در گفتگویی در روزهای اخیر بیان کرد.</p>
<p dir="RTL">اگر این بیان دقیق است، <strong>مضمون این «حداقل منافع طبقه کارگر در شرایط کنونی» چیست؟</strong> آیا می تواند تارنگاشت ”عدالت“ به این دو پرسش، پاسخی مشخص و مستدل- علمی ارایه دهد؟</p>
<p dir="RTL">بازگردیم به نمونه ای مشخص از شیوه این تارنگاشت برای القای نظرش. این شیوه، همان طور که بیان شد از طریق ارایه به اصطلاح ”ناب“ فاکت ها بدون موضع گیری درباره آن ها عملی می شود. به عبارت دیگر، پیروی کامل از شیوه ای که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی نیز به کمک «گروهی از پژوهشگران» در تنظیم کتاب ”حزب توده و &#8230;“ به خدمت گرفته است.</p>
<p dir="RTL">پس از دو مقاله انتقادی و مستدل نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (نگاه شود به <strong> </strong>“راه توده” علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران در انقلاب ملی- دمکراتیک! <strong><a href="../../../../../lang/fa/archives/1714">http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1714</a></strong><strong> </strong><strong>) </strong> علیه به اصطلاح بحثی که ”راه توده“ علیه ارزیابی حزب درباره دیکتاتوری در ایران به راه انداخت، ”عدالت“ به دفاع ضمنی از نظریات ”راه توده“ پرداخت. دفاع ”ضمنی“ به این معناست که بدون صراحت و شفافیت کوشید با ارایه به اصطلاح ”فاکت“ اثبات کند که شرکت علی خدایی در نمایش بی بی سی تحت عنوان ”پرگار“، که مقالات ”راه توده“ علیه ارزیابی حزب توده ایران از وجود وضع دیکتاتوری در ایران، مقدمه شرکت او در نمایش ”پرگار“ بود، آنقدرها هم ”بد“ و نادرست نیست، زیرا این نوع شرکت ها در نشست های ارگان های ضدانقلابی مشابه، جدید نمی باشد و دارای یک «پیشینه» است!  به این منظور ”عدالت“ در نوشتاری مبهم و بدون هر نوع توضیح و موضع گیری مشخص تحت عنوان «پیشینه نمایش های ”پرگاری“» (که بازیافت آن در این تارنگاشت در تاریخ ٧ آوریل ٢٠١٢ دیگر ممکن نبود) مدعی شد که از نوع شرکت علی خدایی در برنامه بی بی سی نمونه های دیگری نیز وجود دارد. این تارنگاشت آدرس الکترونیکی این «پیشینه» را از ”آرشیو“ خود استخراج نمود و با نام کسانی که در آن نشست ها شرکت کرده بودند، با ردیف ١، ٢، ٣ و &#8230; انتشار داد. اما نه از مضمون سخنان افراد شرکت کننده در این نشست ها نکته ای بیان و نه موضعی درباره سخنان آنان در مقاله «پیشینه نمایش های ”پرگاری“» ارایه شده است. بلکه با شیوه به کار گرفته شده در کتاب فوق الذکر وزارت اطلاعات گفته شد: بگذار ”فاکت ها خود سخن گویند“! امید و تصورشان لابد این بود و هست که خواننده حوصله مراجعه به آدرس ها و مطالعه نظریات را نخواهد داشت. این شیوه به ظاهر ”متین“، ”مسئولانه“ و پایبند به ”فاکت“ها که گویا ”بی طرفی“ را به اثبات می رساند، مضمون تحمیقی این شیوه شناخته شده دستگاه های جاسوسی را برملا می سازد که می خواهند گویا کار ”فرهنگی“ کرده و ازجمله برای حزب توده ایران تاریخ بنویسند. ”عدالت“ پس از برشماری کنفرانسی در لندن می نویسد: «یک سال بعد در بهمن ماه ۱۳۷۴ در شهر نیویورک، کنفرانس «گذار از نظام ولایت فقیه به نظام مردم‌سالاری» برگزار شد که آقای فرهاد عاصمی به نمایندگی از جانب «راه توده» در آن شرکت و سخنرانی کرد. به لیست بخشی از سخن‌رانان کنفرانس نیویورک، &#8230; و متن کامل سخنرانی وی در آن کنفرانس توجه نموده، لیست سخنرانان دو کنفرانس لندن و نیویورک را مقایسه نمایید: <a href="http://www.edalat.org/pdf/SokhanraniFarhadAsemi.pdf">http://www.edalat.org/pdf/SokhanraniFarhadAsemi.pdf</a>.</p>
<p dir="RTL">دفاع ”عدالت“ از شرکت علی خدایی در نمایش بی بی سی، باوجود آنکه ”عدالت“ نمی توانست با همه نظریات ”راه توده“، به ویژه در ارتباط با دفاع آن از هاشمی رفسنجانی موافق باشد، به دلایل زیر مستدل است: <strong>اول- </strong>کوشید شرکت او را در نمایش بی بی سی، توجیه کرده و امری نسبی قلمداد سازد. به این منظور ”عدالت“ لیست پرطمطراقی از شرکت افرادی در نشست هایی از همین نوع به چاپ زد که گویا می بایستی همانند ”فاکت ها“ی استوار بر صخره واقعیت، نظرش را به اثبات برسانند. اعلام آدرس های الکترونیکی این نشست ها و نام شرکت کنندگان در آن ها، بدون اشاره ای به مضمون مطالب طرح شده در آن نشست ها توسط آن افراد، ازجمله نگارنده، تائیدی مجدد برای هدف ”عدالت“ بود در نسبی نشان دادن نادرستی نقش ”علی خدایی“ در شرکت در نمایش بی بی سی. <strong>دوم- </strong>این شیوه به کار گرفته شده که در آن اشاره ای به مضمون مطالب عنوان شده توسط شرکت کنندگان در نشست های مختلف نشده بود، این وظیفه را دنبال می کرد که گویا شباهت مضمونی میان آنچه که در نشست های مختلف توسط افراد مختلف طرح شده بود را القا کند و حتی آن ها را دارای مضمونی مشابه با نظریات علی خدایی در نمایش بی بی سی بنمایاند.</p>
<p dir="RTL">همان طور که بخش های ارایه شده رساله فرهاد عاصمی در نشست «کنفرانس گذار به ”مردم سالاری“» نشان می دهد، وظیفه افشاگرانه شرکت در آن نشست، اثبات این نکته بود که<strong> ”آزادی“ دارای مضمونی طبقاتی است. </strong>این در حالی بود که دیگر شرکت کنندگان رنگارنگ در آن نشست، به نفی مضمون طبقاتی آزادی می پرداختند. ادعایی که هم اکنون نیز در جنبش ضددیکتاتوری ”ولایی“ در ایران و در به اصطلاح ”اپوزیسیون“ خارج از کشور نیز کماکان مطرح است. بخش سلطنت طلب، جمهوری خواه و ”چپ“ غیرتوده ای و ضدتوده ای، همانند ”راه توده“ دزدیده شده توسط ”علی خدایی“ نیز می کوشند با حذف مضمون و محتوای طبقاتی مقوله ”آزادی“، آن را امری عام و ابدی به مفهوم آمریکایی ”لیبرالیسم“ قلمداد سازند تا در پشت آن دفاع خود را از نظام غارتگر سرمایه داری در کلیت آن و در جمهوری اسلامی به طور خاص پنهان سازند. به عبارت دیگر موضع پوزیتویستی و ضدتوده ای و تجدیدنظرطلبانه خود را توجیه کنند. ”عدالت“ در این زمینه محتاط تر عمل می کند، اما با توجه به کوشش زیرکانه خود در دفاع از موضع ”راه توده“ علی خدایی، دست خود را باز کرده است.</p>
<p dir="RTL"><strong>در مقاله ”آزادی وسیع در جمهوری اسلامی“</strong> که برای طرح در به اصطلاح «کنفرانس گذار به ”مردم سالاری“» در زمستان سال ١٣٧۴ به نگارش در آمد و در شماره ۴۵ راه توده (اسفند ١٣٧۴) منتشر شد، ازجمله دارای نکاتی است که در پایان این سطور به طور کوتاه شده ارایه شده اند. اما در ابتدا برای خواننده نا آشنا با سرگذشت راه توده باید اعلام شود که راه توده دوره دوم، همانند دوره اول توسط نگارنده منتشر شد. این نشریه، نام نشریه ”کمیته برون مرزی حزب توده ایران“ بود که نگارنده آن را برگزیده بود. نامی که مورد تائید رهبری حزب توده ایران بود. دوره دوم آن با انتشاره شماره ٩۵ به کار خود پایان داد و ارتباطی با نشریه ای به همین نام که ”علی خدایی“ آن را دزدیده است و بدون هر نوع توضیحی به خوانندگانش و با همان شماره ردیف، یعنی از ٩۶ به بعد  منتشر می کند، ارتباطی ندارد. این نشریه با موضعی ضدحزبی به کار خود ادامه می دهد. علی خدایی می داند که زنده یاد نورالدین کیانوری در رساله خود تحت عنوان ”سخنی با همه توده ای ها“ که در شماره های ٢۴ و ٢۵ راه توده تحت نظارت نگارنده و پس از طرح آن در حضور رفیق علی خاوری و رفقای مسئول دیگر حزبی، منتشر شد، برای انتشار راه توده <strong>حقانیتی موقتی قایل بود.</strong> حقانیتی که با تصحیح سیاست  حزب توده ایران و اتخاذ مواضع انقلابی توسط آن پایان می یافت و اکنون پایان یافته است. مستدل بودن ارزیابی اقدام علی خدایی به عنوان اقدامی ضدتوده ای با ادامه انتشار این نشریه دزدیده شده توسط او، قطعی است. او در این نشریه، همانند ”عدالت“، می کوشد موضع پوزیتویستی خود را در دفاع از حاکمیت سرمایه داری کنونی توجیه کند و مانعی بر سر راه مبارزه مشترک توده ای ها برای تغییر انقلابی حاکمیت سرمایه داری و رژیم دیکتاتوری قرون وسطی نماینده آن، یعنی رژیم ولایی- امنیتی ایجاد سازد. تفاوت سیاست دفاعی ”عدالت“ و ”راه توده“ از لایه های مختلف این حاکمیت ضدملی و ضدمردمی، تغییری در موضع مشترک پوزیتویستی آن ها نمی دهد.</p>
<p dir="RTL"><strong>اکنون بخش هایی از مقاله ”آزادی وسیع در جمهوری اسلامی“ منتشر در شماره ۴۵ راه توده (اسفند ١٣٧۴):</strong></p>
<p dir="RTL">«موضوع کنفرانس حاضر که من از سوی نشریه ”راه توده“ در آن شرکت دارم، درواقع محدود، نارسا و تا حد خطر انحراف از موضوع اساسی که همان ”گذار به مردم سالاری“ باشد، شبه برانگیز است. &#8230; ”مردم سالاری“ و ”آزادی“ که بزرگ ترین آماج و هدف جنبش کنونی مردم ایران نیز می باشد، آزادی برای گفتار، آزادی برای بهتر زیستن، آزادی برای رهایی از فقر، آزادی برای رشد فرهنگ و آموزش عمومی، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب، آزادی اجتماعات، آزادی سندیکاها، آزادی از اسارت غارتگران اجتماعی! &#8230; این آزادی در کشور ما در حال حاضر وجود دارد؟ &#8230; واقعیت اینست که در جمهوری اسلامی نیز مانند تمام کشورهای که در آن ها طبقات مختلف زندگی می کنند، آزادی و دموکراسی برای برخی از طبقات و اقشار، بیش تر و کامل تر و برای برخی طبقات و اقشار محدودتر و کم تر وجود دارد! &#8230; ما نمی توانیم منکر وجود آزادی و دموکراسی در جمهوری اسلامی شویم، اما بلافاصله باید ببینیم، در شرایط مشخص کنونی، این آزادی و دموکراسی شامل چه طبقات و اقشار اجتماعی ایران می شود. &#8230; ادعای نبود آزادی و دموکراسی ”طبقاتی“ برای غارتگران اجتماعی، تجار و سرمایه داران تجاری وابسته، زمینداران بزرگ و روحانیون وابسته به این اقشار &#8230; یک دروغ بزرگ است! &#8230; آن ها تشکل های پیدا و پنهان خود را دارند، در سراسر کشور دست به سازماندهی زده اند، پیوندهای طبقاتی خود را مستحکم کرده اند و در جهت پیوندهای بین المللی خویش، علیرغم همه جار و جنجال ضداستکباری که راه انداخته اند، بزرگ ترین گام ها را برداشته و برمی دارند. &#8230; خبر برگزاری کنگره سوم حزب ”موتلفه اسلامی“ &#8230; آزادی احزاب در جمهوری اسلامی وجود دارد، اما برای آن طبقه که ابزار قدرت و حکومت را در اختیار دارد. &#8230; در ایران این آزادی طبقاتی که &#8230; نقاب ارتجاعی ترین و عقب مانده ترین افکار مذهبی را نیز بر چهره دارد که &#8230; بایدکنار زده شود و چهره واقعی غارتگر، ضدملی و سرکوبگر طبقات حاکم [افشا گردد، وجود دارد] &#8230; طبقات و اقشار حاکم در حالی که تمرکز هر چه بیش تر قدرت را هدف قرار داده اند، &#8230; جبهه وسیعی را برای تمرکز و سازماندهی مخالفان آزادی طبقات و اقشار حکومتی را باقی گذاشته اند. &#8230; توده های مردم را که باید موتور اصلی تحولات باشند و اکنون اینگونه زیر سیطره ارتجاع قرار دارند، چگونه و با چه ابزار و <strong>با کدام برنامه اقتصادی و سیاسی </strong>می خواهید از آن ها جدا [کنید] &#8230;؟  زمینداری بزرگ و شبکه فئودالی را ارتجاع در ایران برقرار کرده است. در خراسان، واعظ طبسی یک خان به تمام معنی، اما با عمامه و عباست. &#8230; به مردم باید گفت که سیستم ارباب و رعیتی را با چماق فقه سنتی و مذهبی در روستاها برقرار کرده اند و در شهرها نیز تجار بزرگ بر مملکت چوب حراج زده اند. به مردم باید گفت دست زمینداران و بازاری های و تجار بزرگ را از قدرت و اقتصاد کوتاه کنید &#8230; تحلیل طبقاتی از نظر ما، یعنی این!  &#8230; محسن رفیقدوست، رئیس بنیاد مستضعفان &#8230;، عضو رهبری [حزب موتلفه]، جبیب الله عسگراولادی، نایب رئیس مجلس کنونی &#8230;، دبیر کل [حزب موتلفه]، علینقی خاموشی، عضو مجلس کنونی، رئیس اتاق بازرگانی جمهئری اسلامی که در همین آمریکا بارها با سرمایه داران دوران سلطنت به مذاکره نشسته و همچنان با آن ها رابطه دارد، عضو رهبری آن &#8230; عسگراولادی در سرمقاله رسالت شمار ٣٠، دیماه ١٣٧۴ با دفاع صریح از تجارت وابسته و بی اعتناء به تولید ملی و استقلال کشور، می نویسد: ”برای روشن تر شدن موضوع، به ویژه برای نسل جوان، شاید برخی اشاره ها لازم و سودمند باشد. اگر در تولیدات صنعتی، برنامه ریزی ها به گونه ای باشد که هدف دستیابی به خودکفایی در تمام زمینه ها باشد، آن هم به هر قیمتی، مشکلاتی برای حال و آینده ایجاد می کند. این موضوع نمی تواند برای اقتصاد کشور مفید باشد. اگر اقتصاد ایران در برخی زمینه ها، به لحاظ دارا بودن امکانات مواد اولیه و نیروی کار ارزان، توان تولید بسیار انبوهی داشته باشد و همین مواد نیز خریداران و متقاضاین زیادی در بازارهای جهانی به همراه داشته باشد [که منظور نفت و مشتقات آن است]، جز در چنین مواردی نباید به سایر تولیدات (جز در موارد استثنایی) که هزینه تولید آن گرانتر تمام می شود، پرداخت. این نوع محصولات را باید با قیمت ارزانتر از خارج خریداری کرد. با چنین محاسبه ای با فروش تولیدات گرانتر و خرید کالاهای ارزانتر در واقع ”مزیت نسبی“ ملاحظه گردیده است و هم انتفاع و هم مزایای اقتصادی نصیب کشور [بخوان غارتگران] شده است. بنابراین نباید تصور کرد که خودکفایی در تمام زمینه ها در مسیر سلامت اقتصادی است، &#8230; “ &#8230;  با عنایت به این واقعیات است که  موضوع کنفرانس و عنوان آن با واقعیت جامعه و نیاز آن &#8230; فاصله دارد و خطر انحراف از مسیر واقعی در آن وجود دارد. &#8230; تکرار می کنم: بحث بر سر چگونگی گذار از فقدان کامل دموکراسی به وضعی که در آن گویا آزادی و دموکراسی مطلق حکمفرما خواهد بود، نیست و نمی تواند باشد! بحث بر سر محدود کردن آزادی طبقات و اقشار دارای حاکمیت و قدرت، به سود اقشار و طبقاتی است که آزادی آن ها محدود و سلب شده است. &#8230;  سخن، امروز، از آزادی برای محرومان جامعه ما با هدف محدود ساختن آزادی طبقات و اقشار حاکم است. &#8230;اگر آزادی مورد نظر میهن دوستان و مدافعان آزادی و عدالت اجتماعی با هدف محدودیت قدرت و امکانات طبقات و اقشار حاکم همراه باشد، قادر است، ساختار بافت حکومتی را نیز با تغییرات بسیار جدی همراه کند. &#8230; اجازه دهید از شماره ۴۴ راه توده، یعنی آخرین شماره آن و در تائید پیگیری مشی مورد نظر خودمان، این جمله را نقل کنم: ”در هر جامعه طبقاتی، هر طبقه به تناسب نیروی اجتماعی و حکومتی خود از آزادی برخودار است. بنابراین، مبارزه برای آزادی، یعنی مبارزه برای تغییر تناسب نیروها“. &#8230; نقاب را باید از چهره طبقاتی حکومت و متحدان طبیعی جهانی آن کنار زد وپیش از آنکه حکومت به وسیله تبلیغات مذهبی مردم را در پشت خود جمع کند، آن را باید مستقیما تحویل جنبش مردم داد تا خودشان تکلیفش را روشن کنند. سخن از این صریح تر، روشن تر؟ &#8230; مردم با شعار نان و آب و آزادی و مسکن و مبارزه با غارتگری بسیج می شوند، نه با این بحث های فقهی! [که انواع متعدد آن در نشست مطرح شد!] &#8230; مگر در زمان سلطنت که حکومت شکل مذهبی هم نداشت، آزادی برای همه طبقات و اقشار اجتماعی وجود داشت؟ احزاب آزاد بودند؟ سندیکاها آزادی بودند؟ اجتماعات آزاد بود؟ &#8230; در آن نظام نیز طبقات حاکم، آزادی دیگران را به سود آزادی مطلق خویش محدود و سرکوب کرده بودند. &#8230; بکوشیم جنبش مردم را سازمان دهیم. همه قدرت و آزادی ما وابسته به حاصل این تلاش است &#8230;</p>
<p dir="RTL"><strong>سیستم سرمایه داری جهان با یک بحران ساختاری روبروست. </strong>این واقعیت در پس همه تبلیغاتی که اکنون در کشورهای متروپل جریان دارد، وجود دارد و انکار آن به ویژه پس از جنبش اخیر مردم فرانسه علیه ”نئولیبرالیسم“ ناممکن است. &#8230; در جهان سرمایه داری رشد بی سابقه نیروهای مولده در پی ”انقلاب الکترونیکی“، تضاد کار و سرمایه را به نقطه اوج تازه ای رسانده است &#8230; بیکاری، کمبود انرژی، بحران محیط زیست و &#8230; از پیامدهای این بحران است. <strong>خروج از این بحران بدون پایان دادن به شیوه تولید سرمایه داری و گذار به سوسیالیسم ممکن نیست.</strong> این گذار با جمعبندی اشتباه های گذشته صورت خواهد گرفت و بدون تردید اشکال گذشته را نخواهد داشت! البته سرمایه داری جهانی با این راه حل موافق نیست و به اصطلاح راه حلی  [<strong>راه حل ارتجاعی!</strong>] که پیشنهاد می کند، نسخه مورد نظر سرمایه مالی امپریالیستی است تحت عنوان ”نئولیبرالیسم اقتصادی“ با مفهوم آزاد گذاشتن مطلق سرمایه، خصوصی سازی  &#8212; ازجمله ثروت های ملی &#8212; ، محدود کردن نقش دولت در بخش خدمات اجتماعی و سازمان دادن کل حیات اجتماعی، بازپس گرفتن ”تورهای امنیت اجتماعی“ و قطع سوبسیدها و غیره. این سیاست خانمان برانداز که در ایران تحت عنوان سیاست ”تعدیل اقتصادی“ و به سود سرمایه داری تجاری وابسته اجرا می شود، برقراری ”داروینیسم اجتماعی“ را هدف خود قرار داده است. متفکران و مداحان [نژادپرست] سرمایه مالی امپریالیستی معتقدند که باید نبرد تنازع بقا در طبیعت را که ”مرز طبیعی“ رشد برای جانداران است، به جامعه بشری نیز بازگرداند، تا بخشی از بشریت بتواند با دفع ”طبیعی“ بخش هایی از خود که قادر به تامین نیازهای خود برای گذران زندگی نیستند، به حیات ادامه دهد! &#8230; انسان هم باید همانند ”تمساح که گذران زندگی خود و فرزندانش را تامین می کند، زندگی کند“! &#8230;»</p>
<p dir="RTL">برای مطالعه کل نوشتار به آدرس الکترونیکی <a href="http://www.edalat.org/pdf/SokhanraniFarhadAsemi.pdf">http://www.edalat.org/pdf/SokhanraniFarhadAsemi.pdf</a><br />
مراجعه کنید.</p>
<p>طرح چنین نظریاتی در نشستی که گردانندگان آن، همانند گرادنندگان بی بی سی در ”پرگار“، برنامه دیگری برایش تدارک دیده بودند، می توانست مورد تائید ع. سهند نیز قرار گیرد، اگر او صادقانه موضعی ”چپ“ می داشت!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1752/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>«رفیق مریم» پیامت را دریافت کردیم!</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1748</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1748#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Apr 2012 09:41:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش توده ای]]></category>
		<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1748</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره ١٣٩١ / ٢  (١۵ فروردین)
واژه راهنما: توده ای ستیزی رسانه های امپریالیستی. ”نبرد طبقاتی از بالا“!

در روزهای اخیر، رسانه ”کهنگار” بی بی سی با انتشار یک فیلم تهیه شده توسط فردی به نام محمد حسین دامن زن، که در جریان صحبت ”کارشناسان“ حاضر در جلسه نمایش فیلم در تلویزیون بی بی سی به عنوان”مستند ساز“ معرفی شد، فیلمی از زنده یاد «رفیق مریم» به نمایش گذاشت. در پایان فیلم، ”کارشناسان“ بی بی سی در پاسخ به پرسش ها، آنچه از ”خوب“ و ”بد“ خواستند، درباره فیلم و در تعریف و تمجید و همچنین ذم «مریم خانم»، گفتند، تا «رفیق مریم» را به فراموشی بسپارند.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>مقاله شماره ١٣٩١ / ٢</strong>  (١۵ فروردین)</p>
<p dir="RTL"><strong>واژه راهنما:</strong> توده ای ستیزی رسانه های امپریالیستی. ”نبرد طبقاتی از بالا“!</p>
<p dir="RTL">در روزهای اخیر، رسانه ”کهنگار” بی بی سی با انتشار یک فیلم تهیه شده توسط فردی به نام محمد حسین دامن زن، که در جریان صحبت ”کارشناسان“ حاضر در جلسه نمایش فیلم در تلویزیون بی بی سی به عنوان”مستند ساز“ معرفی شد، فیلمی از زنده یاد «رفیق مریم» به نمایش گذاشت. در پایان فیلم، ”کارشناسان“ بی بی سی در پاسخ به پرسش ها، آنچه از ”خوب“ و ”بد“ خواستند، درباره فیلم و در تعریف و تمجید و همچنین ذم «مریم خانم»، گفتند، <strong>تا «رفیق مریم» را به فراموشی بسپارند.</strong></p>
<p dir="RTL">اِعمال نبرد طبقاتی توسط طبقات حاکم، ”نبرد طبقاتی از بالا“، راه هایی گوناگون و تو درهمی را برای دستیابی و حفظ منافع خود برمی گزیند. یکی از این راه ها، ”تصاحب“ ارزش ها، شخصیت ها و به ویژه نگارش تاریخ از موضع ”فاتحانه“ خود در زمانی است که می پندارد به ”فتح“ نهایی دست یافته و قربانیان امکان دفاع از خود را دیگر ندارند.</p>
<p dir="RTL">در هفته ها و ماه های اخیر جنبش توده ای، حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، این «ققنوس مدافع آزادی و منافع طبقه کارگر ایران» با موجی جدید از این نبرد طبقاتی ار ”بالا“ روبروست. رسانه های امپریالیستی از قبیل بی بی سی، تلویزیون آمریکا، رادیو فردا و دیگران، توده ای ستیزی را به وظیفه فعال روز خود تبدیل کرده و از به کارگیری هیچ ”ابزاری“ در خدمت به هدف خود ابایی ندارند.</p>
<p dir="RTL">”هشت مارس“، روز جهانی ”جنبش دموکراتیک زنان“ برای آزادی و تساوی حقوق که یکی از پایه گذار آن در ایران، تو، «رفیق مریم» عزیز و گرامی هستی و کوشش برای ”تصاحب“ شکوهمندی از تبار ”اشرافیت“ که به منافع طبقاتی خود پشت کرد، و به قول برتولد برشت، شاعر و اندیشمند کمونیست آلمانی درباره خودش که به همین راه گام نهاد و آن را با سربلندی ”خیانت“ به منافع اشرافی در دفاع از منافع زحمتکشان نامید، نمونه هایی برای این تاریخ نویسی گویا ”فاتحانهِ“ ارتجاع است که به قول زنده یاد احسان طبری، اندیشه شان «از پر مگس فراتر نمی رود» (ا ط، ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، سروده های زندان).</p>
<p dir="RTL">اکنون دشمن طبقاتی زمان آن را فرا رسیده می پندارد، تو را، «زیبایی، خودسری و جسارتت» را به خیال خود مصادره و مانند ارزش های دیگر حزب طبقه کارگر تصاحب کند! بسی خوش خیالی و نادانی! توده ای ها و حزب پرافتخارشان این ترفند را برملا کرده و هدف در پشت آن را افشا می سازند.</p>
<p dir="RTL">شیوه مصادره کردن و تصاحب ارزش های طبقه کارگر و حزبش در کشورهای دیگر نیز عملی می شود. ”پوتین“، رئیس جمهور منتخب در روسیه نیز توانست به طور گذرا با دزدیدن دو موضع ”میهن دوستی“ و نقش ”ملی” به ارث رسیده از مبارزه بلشویکی در تاریخ قرن اخیر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، آن ها را برای پیروزی در انتخابات اخیر  به سود سرمایه داری مافیایی حاکم ”مصادره“ کرده تا با پری بیگانه خود بآراید، به این امید که ارثیه مبارزات کمونیست های روسی و حزب طبقه کارگر این کشور را در دفع تجاوز شانزده کشور متجاوز خارجی به سود ضدانقلاب در سال های ١٩١٨ تا ٢٠ و همچنین دفع تجاوز آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم، و پایه ریزی کشوری توانمند و ابرقدرت مدافع صلح و آزادی ”تصاحب“ کند. حزب کمونیست فدراتیو روسیه اکنون مبارزه علیه غارت ثروت های زحمتکشان توسط نظام سرمایه داری مافیایی کنونی، یعنی دفاع از ”عدالت اجتماعی“ را به موضوع مرکزی مبارزاتی خود تبدیل ساخته و نهایتاً نقش تاریخی از کف داده را باز خواهد ستاند.</p>
<p dir="RTL">امپریالیسم انگلستان که در کنار امپریالیسم آمریکا، در شرایط فقدان اتحاد جماهیر شوروی در صحنه جهانی و به ویژه در شرایط سرکوب مبارزه ملی، دموکراتیک، میهن دوستانه و به طور واقعی ضدامپریالیستی در ایران به دست حاکمیت سرمایه داری کنونی، توانسته و دوباره امکان یافته است ”کشتی های توپدار“ خود را به خلیج فارس و دیگر آب های اطراف کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره سابق خود ارسال دارد، شیوه ”بررسی“ و ”پژوهش“ خود را برای تصاحب ارزش های توده ای و متعلق به مبارزات طبقه کارگر ایران توسعه می دهد. این رسانه اکنون از طریق تشدید فعالیت تبلیغاتی علیه حزب توده ایران، این کوشش را به زندگی «رفیق مریم» نیز تسری داده و به آن هم محدود نکرده و نخواهد نمود. همین چند روزِ گذشته نیز این رسانه امپریالیستی برای ”شریعتمداری“، بازپرس ملعون جمهوری اسلامی در برنامه دیگری فضا باز نمود تا به عنوان ”کارشناس“ مطلع به خدمت گرفته شود و برای مظلوم ترین چهره توده ای و تاریخ فرهنگی اخیر میهن ما، قربانی رژیم خودکامه سرمایه داری حاکم در ایران، زنده یاد احسان طبری نیز ”تاریخ بسازد“!</p>
<p dir="RTL">همه این شیوه ها که به مناسبت ٧٠ مین سالگرد بنیان گذاری حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در رسانه های امپریالیستی، حتی با ظاهری آراسته و با برخوردی ”متین“ به خدمت گرفته می شود، انواعی از شیوه هایی می باشند که دشمن طبقاتی در نبرد طبقاتی ”از بالا“ برای حفظ منافع خود به خدمت می گیرد.</p>
<p dir="RTL">فیلمی که از «رفیق مریم» نشان داده شد و در آغاز آن جمله «منو گیر آوردین»، همراه با مقاومت و ننشستن «رفیق مریم» بر روی مبلی که نشستن بر روی آن را ماموران امنیتی فیلمساز از او خواسته بودند و جمله «نمی خواهم کتاب وردارم»، «دستمو اینجا بگذارم یا نگذارم، باید با دستور باشه؟»، «وقتی یک نفر را زیر فشار بگذارن و حالا هم در فشارم &#8230; حالا هم چهار نفر نشستید اینجا، منو می پائید &#8230;»، «مغازه ها را نمی خواهید باز ببینید، &#8230; در هر صورت دارین منو از گرسنگی از پای در می آورید»، که با خواندن شعر ”آی آدم ها که بر ساحل نشسته اید شاد و خندان &#8230;“، معنای خاص خود را یافت، وجود جو و فضای خفقانی تهیه فیلم را برملا نمود که نمی توانست حتی برای ”کارشناسان“ بی بی سی نیز پنهان مانده باشد.</p>
<p dir="RTL">جبر و زور و سواستفاده از وضعیت غیرمترقبه برای بانویی در حول و حوش ٩٠ سالگی که تنها و بی پناه در چنگال عده ای مامور فیلمساز گرفتار است، که حتی واژه بی شرمانه «خاله جان» را نیز به کار می گیرند، تا به هدف برسند، برای ”کارشناسان“ بی بی سی علائمی را تشکیل ندادند که شرایط نامناسب و جو فضای ضدانسانی حاکم بر فیلم را مورد انتقاد قرار دهند. انتقادها ”تکنیکی“ و در کمبود سطح ”تخصصی و کارشناسانهِ“ حرفه ای فیلم و فیلمساز باقی ماند. این ”کارشناسان“ با این شیوه برخورد نشان دادند که <strong>وظیفه ای خاص</strong> را به عهده گرفته بودند و پا را از گلیم خود بیرون نگذاشتند و همانند دیگرانی در نمایشی مشابه، آن نگفتند که باید گفته می شد! (نگاه شود به ”آنچه که گفته نشد!“ <strong><a href="../../../../../lang/fa/archives/1719">http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1719</a></strong>)<strong></strong></p>
<p dir="RTL">آن ها به راحتی و با پذیرش آنچه که شنیدند، وجود «منسوبی» را نیز در جمع چهارنفری بازجویان فیلم‏ساز، پذیرفتند و این برداشت خود را به ببنده القا نمودند!</p>
<p dir="RTL">خیر، این ”کارشناسان“ نخواستند و مجاز نبودند، سرکشی و هشیاری «رفیق مریم» را به وسیله ای علیه رژیمی تبدیل سازند که قربانیان خود را مورد سواستفاده ”فرهنگی“ نیز قرار می دهد، چنانچه در همین رسانه امپریالیستی ”شریعتمداری“ ملعون نیز اجازه داشت چند روز بعد علیه زنده یاد احسان طبری نیز صحنه آرایی کرده و به هدف بی بی سی برای مبارزه با دشمن مشترک، حزب توده ایران، خدمت کند!</p>
<p dir="RTL">اما «رفیق مریم» مطمئن باش که دوستارانت و آنانی که راهت را ادامه می دهند، آن طور که طبری در یکی دیگر از سروده های زندانش تحت عنوان ”رنج نامه هجران“ می گوید: «عاشقانت، آه &#8230; آنان که جام عشق را لاجرعه نوشیدند، آنان که در راهت مردانه کوشیدند، آنان که چون پروانه ای در گرد شمعت بی باک شوریدند، جوشن خونین رزمت را جانانه پوشیدند، &#8230;»، پیامت را دریافت کردند.</p>
<p dir="RTL"><strong>اعتراض تو، نفرت طبقاتی ای را که تو به صورت سیلی ای به صورت آنان نواختی، دیدند، شناختند و درک کردند.</strong> بگذار جسارت تو را ”کارشناسان“ بی بی سی، ”کارشناسانه“، ناشی از «تبار اشرافی» تو بپندارند، ما می دانیم که موضع تو که اعلام داشتی که «ما با آرمان خودمان به این انقلاب کمک کردیم»، موضع طبقاتی شخصیت استثنایی تو در دفاع از منافع زحمتکشان و منافع ملی ایران بود.</p>
<p dir="RTL">یکی از ”کارشناسان“ بی بی سی که توانست با توصیف زیباشناسانه صحنه شکوهمند و استثنایی سالن پذیرایی تو را برای هنرمندان ایرانی در سال های بیست قرن کنونی ترسیم کند و توانایی هنر توصیفی خود را به نمایش بگذارد و دل سخنگوی بی بی سی را نیز به شعف وادارد، اگر نمی توانست تضاد آن زندگی را با هستی کنونی تو در پایان همان قرن  ندیده انگارد، اما اگر هم می خواست، مجاز نبود آن را به مثابه نشان موضع قاطع طبقاتی و مبارزاتی تو علیه دشمن طبقاتی توصیف کرده و حق انسانی تو را به رسمیت شناخته و به آن اذعان دارد. او این امکان را داشت! زیرا پاسخ قاطع تو به پرسش بازجو کنندگان که می خواستند بدانند که آیا «الان پشیمان نیستید که به این راه آمدید؟»، جای هیچ تردیدی را برای یک انسان صادق باقی نمی گذارد! پاسخ روشن و شفاف بود، گفتی: «اگر می خواستم پشیمان بشم، ١۵ سال پیش [آنوقت که با دستبند قپانی به سقف آویزان بودم و یا ناله «بچه ام» را می شنیدم که پای لختش«شلاق می خورد»] پشیمان می شدم.»</p>
<p dir="RTL">”کارشناسان“ بی بی سی اگر می خواستند موضع تو را درک کنند و پای خود را از گلیم پهن شده بیرون بگذارند، می بایستی پرخاش تو را به بازجو کنندگان که درباره اعتقاد تو به «مبداء» پرسیدند، آن را نشان پایداری و پای زنی تو شیر زن در موضع انقلابی ات  اعلام می کردند که گفتی: «شما حق چنین پرسشی را ندارید!»، شما حق تفتیش عقاید ندارید! این دادگاه انگیزسیون کلیسایی است، «زیر فشارم، چهار نفر نشسته اید اینجا و منو می پائید!» آری، این وظیفه ”کارشناسان“ بی بی سی نیست، این وظیفه ما توده ای ها و حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است که از سرمایه معنوی خود پاسداری کرده و آن را ارج نهد!</p>
<p dir="RTL">یکی از ”کارشناسان“ بی بی سی که خود را به ندانستن می زند و در فرستنده تبلیغاتی امپریالیستی به کیانوری می تازد و تهمت می زند که خود همه چیز را گفته، و با ظاهری مظلومانه با اشاره به سخن کیانوری که با دیدن همسرش که با دستبند قپانی به سقف آویزان است، می پرسد: «مریم خانم» چه می دانسته که نباید بگوید؟ او با این پرسش، هزینه دعوتش را به تلویزیون بی بی سی می پردازد!</p>
<p dir="RTL">”کارشناس“ بی بی سی اگر هم از نامه افشاگرانه کیانوری به خامنه ای بی خیر است که او در آن افشا می کند که از او می خواسته اند اعتراف کند که حزب توده ایران تدارک کودتایی را برای روز اول ماه مه ۶١ دیده است، لااقل می بایستی پاسخ «رفیق مریم» را سیلی ای سخت به گونه خود احساس کند که گفت: «ننوشتیم و نخواهم نوشت! اونا می خواستن نسبت به حزب ابراز نفرت بکنم &#8230; از ما خواستن به حزب پشت بکنیم &#8230; کیا گفته هر کس به چرخ انقلاب نزدیک تر است، بارش بیش تر است &#8230; با آرمان خودمان به این انقلاب، به انقلاب مردم، کمک کردیم.»</p>
<p dir="RTL">«به خودم می گفتم &#8230; بر سرم می زدم و می گفتم، خاک بر سرت، اگر تحمل نمی تونی بکنی &#8230; تمام آنچه را کشیدم جلوی من می گذاشتند [و می پرسیدند] تحمل آن را خواهم داشت؟ &#8230; اما انسان به مرور، قدم به قدم، آدم تحملش می کند &#8230;»، آری «رفیق مریم» انسان ها در مبارزه با رشد وظایف، بزرگ می شوند و قد می کشند و به تهمتن های تاریخ بدل می گردند!</p>
<p dir="RTL">«زندگی اینقدر گیرا است &#8230; اینقدر زیباست، و همه ناآگاه می دانند که وقتی رفتند، تمام شد &#8230;»</p>
<p dir="RTL">در دیداری که به عنوان دیدار واپسین ارزیابی شد، موضع انسانی، انقلابی و مقاومت شکست ناپذیرت را با صراحت برشمردی و اعلام کردی: «کیاجان، امیدوارم همان طور که بودی، مرد و مقاوم بمونی!»</p>
<p dir="RTL">البته که دفاع از این مواضع طبقاتی وظیفه توده ای ها و حزبشان، حزب توده ایران است و نه هر ”کارشناس“ از راه رسیده!</p>
<p dir="RTL">اگر ”کارشناسان“ بی بی سی عشق تو را به خانواده ات، به «تبار اشرافیت»، بر جسته می سازند، یا عشقت را به «طفلکی کیای من»، انگیزهِ موضع سیاسی تو اعلام می کنند، که گویا «هم در مساله حزبی و شخصی [کیا] &#8230; قطب سیاسی اوست &#8230;» و می خواهند شخصیت تو را به «شخصیت یک زن [در سطح «خاله جان» محدود کنند که در این فیلم] داریم می بینیم &#8230;»، به هیچ وظیفه دیگری عمل نمی کنند، <strong>جز وظیفه نفی موضع آگاهانه طبقاتی تو. </strong>نفی شخصیت استثنایی زنی توانمند، هشیار و آگاهی که با پذیرش مواضع طبقاتی طبقه کارگر، به منافع طبقاتی ”طبقه“ منشاء خود پشت نموده و راه دفاع از زحمتکشان را پذیرفته و تا گام پایانی به آن پایبند و متعهد و وفادار و توه ای سربلندی باقی مانده است.</p>
<p dir="RTL">بدیهی است که ذهن ”خورده بورژوامآبانه“ و ”کارشناسانه“ آن ها که بر پایه حفظ نفع «خُرد کمّی ”من“» (نگاه شوه به ”سرگشتگی های اندیشه در روند شناخت از خود-”من“ (فرد)“ <strong><a href="../../../../../lang/fa/archives/1738">http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1738</a></strong>) قرار دارد، نمی تواند عشق تو به خانواده ات، به «طفلکی کیای من» را، به جز عشقی محدود و کمّی و فردی (انتولوژیک) ارزیابی کند و به طریق اولی چنین ذهنی نمی تواند جنبه کیفی و آنتروپولوژیکی عشق به انسان را درک کند و آن را عشقی طبقاتی برای حفظ منافع طبقه کارگر ایران بداند! <strong></strong></p>
<p dir="RTL">آری وظیفه آن ها، نفی این امکان است که شخصیتی همانند تو، می تواند از برادرش، از نصرت اله فیروز دفاع کند، اما باوجود این به منافع طبقاتی اشرافیت سلطنتی<strong> پشت</strong> کرده باشد! همان طور که درک نمی کنند که عشق تو به «طفلک کیای من»، در عین بیان شکوهمندی احساس درونی و روحی به او به عنوان زوجت، عشق «به احترامی است که کیانوری به زن داشت» و تو آن را ظاهراً برای اولین بار با این کیفیت نوین از او دریافت کرده بودی و تا پایان حیات هر دوتان ادامه یافت و پاسخی بود به نزدیکی روحی ات با او به عنوان رفیقی در مبارزه مشترک طبقاتی- سیاسی!</p>
<p dir="RTL">عشقی که بیان نمودی و تا پایان راه نیز ادامه داشت، جا به جا در سخنانت زنده بود. زوج اسپارتاکوس که در کتابی به همین نام ”میکرآ“ نام دارد، زمانی که بچه اسپارتاکوس را بر سر دست بلند نمود تا جلوی چشمان بی رمق او که بر صلیب میخ شده بود گرفته و بگوید که پسرش راهش را ادامه خواهد داد، ثمره عشق روحی- احساسی تن خود را همزاد میوه عشق شاید ناآهانه طبقاتی خود برای ادامه نبرد، به او نشان داد و هستی انتولوژیکی (فردی) هر سه نفر را به هستی انسانی، به هستی آنتروپولوژیکی گونه انسانی که بخشی از آن بودند، گره زد.</p>
<p dir="RTL">طبری در توضیح رابطه هستی فردی و گونه انسانی در ”یادداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (ص ١١٢) همین مضمون را چنین برمی شمرد: «پس اگر زندگی انسان و خود انسان را &#8230; در مقیاس انفرادی آن &#8230; مورد بررسی قرار دهیم و به عوض آنکه در عرصه آفرینش و رزم و کمال تاریخی اش بنگریم، در گدازش و رنج و حرمان های انسانیش بیازمائیم، منظره ای به دست می آوریم که بی آنکه دروغین باشد، چندش آور است. ولی اگر زندگی را در مقیاس تاریخی آن، به مثابه یک پدیده منطقی و ضرور از تکامل ابدی مادّه جنبان در نظر گیریم، آنگاه منظره از بیخ و بن دگرگون می شود. اینجا دیگر زندگی علفی گمنام و سپری و قطره ای خورد و ناچیز نیست، بلکه چمنزاری همیشه سبز و دریائی پیوسته جوشنده است. اینجا دیگر صفات زندگی با صلابت و عظمت تجلی می کند. زندگی انسانی به مقتدرترین و اعجازآمیزترین مظاهر کارستان بی پایان طبیعت بدل می گردد &#8230; آری زندگی انسانی در این مقطع، عظیم ترین و پرطنین ترین فتح ماده و ذروه کمال آن و سحرانگیزترین غزل در دیوان هستی است.»</p>
<p dir="RTL"><strong>بدیهی است که درک و دفاع از این عشق، از این «غزل در دیوان هستی»، وظیفه توده ای ها و حزبشان است!</strong></p>
<p dir="RTL">موضع طبقاتی تو آنقدر روشن و شفاف بود که هر ”عقل سلیم” نیز آن را درمی یافت، جز ”کارشناسان“ بی بی سی که وظیفه ای دیگر به عهده داشتند: <strong>نفی آن!</strong> آن ها نفرت تو را به خاندان پهلوی، در ارتباط با برخورد آن ها با خانواده ات عنوان نمودند. در نفی پرسشی که بازپرس فیلمساز از تو کرده بود در ارتباط با علت انتخاب رضاخان برای کودتا و سلطنت به جای «نصرت میرزا» و باوجود اشاره تو به نقش سید ضیاء در همین ارتباط، ”کارشناسان“، ”کارشناسانه“ مساله علاقه تو را به خانواده برجسته ساختند و اضافه نمودند که گویا بر خلاف ادعای تو، «نصرت میرزا» نیز قادر بوده است حتی بدتر از رضا پهلوی به انگلستان خوش خدمتی کند، نکته ای که تو امکان مخالفت و یا تائید آن را دیگر نداری.</p>
<p dir="RTL">نفرت تو به پهلوی ها اما در ارتباط قرار داشت با شیوه حکومت سلطنت ٢۵٠٠ ساله به عنوان شکلی از حاکمیت عتیقه ای و عقب افتاده که از نظر تاریخی، همانند شکل ولایت فقیه، مربوط به دوران قبیله ای رشد جوامع بشری می باشد. این شکل و مضمون حکومتی هم در شکل ”لائیک“- سلطنتی آن (شاه خدایی) و به طریق اولی در شکل ”ولایت فقیه“ آن (خداشاهی) که شکلی کهنه تر و عقب افتاده تری نیز است، شکل و شیوه منسوخ حاکمیت طبقاتی قرون وسطی است که باید به زباله دان تاریخ سپرده می شد و تو تنها نکته قابل دفاع در عملکرد خمینی را در نقش او در «سرنگونی سلطنت ٢۵٠٠ ساله»  اعلام کردی و نشان دادی که بر خلاف ادعای ”کارشناسان“ بی بی سی، ما تنها سرگذشت «چند ساعت یک زن» عادی را در فیلم ندیدیم، بلکه با شخصیت بانونی به طور گذرا آشنا شدیم که ”کارشناسان“ او را خوشبختانه «مریم خانم» نامیدند و خط فاصل خود را با ما که تو را «رفیق مردم» می نامیدیم و می نامیم، روشن و شفاف بر جسته ساختند و جدا نمودند.</p>
<p dir="RTL">علت این که ”کارشناسان“ بی بی سی و انواع دیگر آن، موضع انسانی- هومانیستیِ مارکسیست- توده ای ها را نفی می کنند، ریشه در اندیشه ای دارد که بیان آن در این سطور ضروری به نظر می رسد. ضروری است نشان داده شود که چرا ”کارشناسان“ بی بی سی و انواع دیگرشان، موضع بانوی در فیلم را نه بر پایه <strong>جایگاه هستی آگاهانه او،</strong> بلکه بر پایه <strong>منشاء ”اشرافی“</strong> او توضیح می دهند؟ بانویی که دوستارانش او را «رفیق مریم» خطاب می کنند و موضع آگاهانه زندگی شرافتمندانه و سربلند او را که با پشت کردن به منافع منشاء طبقاتی- خانوادگی اش راه حزب توده ایران را انتخاب نمود، ارج می نهند و با تحسین می نگرند و سرمشق قرار می دهند.</p>
<p dir="RTL">علت این برخورد ”کارشناسانه“ را باید در موضع نظری نژادپرستانه ای جستجو کرد که در نظام سرمایه داری و همه نظام های طبقاتی دیگر وجود دارد. این علت گاهی شفاف و زمانی پوشیده در اندیشه نظرپردازان و ”کارشناسان“ سرمایه داری خود را می نمایاند. این اندیشه نژادپرستانه طبقاتی را فردریش نیچه در عام ترین شکل آن و در ظاهر در برخوردی انتقادی به سرمایه داران با شفافیت کامل به صورت زیر بیان می کند: «ضعف صاحبان کارخانه ها و شرکت های بزرگ بازرگانی، احتمالاً کمبود برخوردها و بروز نشان هایی نزد رفتار آنان است که به کمک آن ها بتوانند خود را به عنوان <strong>نژاد برتر</strong> بشناسانند و بنمایانند. نشانه هایی که شرط برجسته شدن <strong>افراد</strong> می شوند؛ اگر آن ها رفتار بزرگ منشانه و ممتازانه خانواده اشرافی خود را حفظ کرده و به نمایش بگذارند، شاید آنوقت دیگر سوسیالیسمی برای توده ها باقی نمی ماند. زیرا توده ها در اصل آماده برای هرنوع <strong>بردگی</strong> هستند، به شرط آنکه نژاد برتر نسبت به آن ها همیشه رفتاری از موضع برتر و <strong>فرماندهی</strong> نشان دهد که بر پایه جایگاه خانواده ای که در آن به دنیا آمده است احراز نموده و ناشی از رفتار اشراف منشانه منشاء خانوادگی آن ها می باشد.» (نیچه، جلد ٢، ص ۶۵ . به نقل از مایر، سرگشتگی های اندیشه در روند شناخت خود، ص ١٨٠).</p>
<p dir="RTL"><strong>«رفیق مریم» عزیز و گرامی،</strong> مقایسه ای که ”کاشناسان“ بی بی سی میان شکوهمندی ظاهری زندگی اشرافی گذشته  با زندگی نحیف بازپسین تو انجام دادند، نشان نقش فرماندهی نژادپرستانه مبتنی بر منشاء خانوادگی و زایش تو نیست، بلکه نشان <strong>موضع طبقاتی آگاهانه ای است</strong> که در زندگی پربار و هدفمند خود در کنار میلیون ها مادر و زنانی گذراندی و برای احیاء و حفظ حقوق انسانی آنان در نبردی سخت و افتخارآمیز شرکت داشتی. توده ای سربلندی که در مبارزه برای تساوی حقوق زنان در جامعه ایرانی و به عنوان شخصیتی استثنایی و تاریخی در نبرد برای حفظ منافع زحمتکشان ایران کوشید و راه را نشان داد.</p>
<p dir="RTL">یکی از ”کارشناسان“ گویا کتابی در وصف سه زن ایرانی نوشته است که تو یکی از شخصیت های آن می باشی. متاسفانه نگارنده هنوز آن کتاب را نخوانده است، باوجود این باید تردید داشت که نظریات ”کارشناسانه“ نویسنده کتاب در مورد شخصیت تاریخی تو در آن کتاب نیز سیبی باشد که از تنه درخت اندیشه او بسیار به دور افتاده باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1748/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مضمون ”اتحاد چپ“</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1744</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1744#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Mar 2012 16:28:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1744</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره ١٣٩١ / ١ (١٠ فروردین)
واژه راهنما: انتقادی به نوشتار ”ققنوس مدافع آزادی و منافع زحمتکشان“.

دوست گرامی، مهران همایون،

در نامه انتقادی و به ویژه در نوشتار ”اتحاد چپ، از آرزو تا واقعیت“، شما دو نکته پراهمیتی را مطرح می سازید که می تواند برای ایجاد شفافیت در مضمون اتحاد مورد نظر شما و بوجود آمدن وحدت نظری در آن کمک بزرگی باشد.
١- نکته پراهمیت نخست در نوشتار پیش گفته، فقدان اشاره ای حتی گذرا به مضمون خط مشی و برنامه اقتصادی- اجتماعی نیروی چپ برای شرایط کنونی مبارزه مردم میهن ما می باشد.
٢- نکته دوم، پرسش شما در این باره است که چرا از یک سو «شعار ”جبهه واحد ضد دیکتاتوری“ طرح و از آن دفاع می کنید، و از سوی دیگر، بخشی از نیروهای مخالف دیکتاتوری (یعنی لیبرال های مدافع آزادی) را از جبهه مبارزه خارج می کنید»؟!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>مقاله شماره ١٣٩١ / ١</strong><strong> </strong>(١٠ فروردین)<strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>واژه راهنما:</strong> انتقادی به نوشتار ”ققنوس مدافع آزادی و منافع زحمتکشان“.</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دوست گرامی، مهران همایون،</strong></p>
<p dir="RTL">در نامه انتقادی و به ویژه در نوشتار ”اتحاد چپ، از آرزو تا واقعیت“، شما دو نکته پراهمیتی را مطرح می سازید که می تواند برای ایجاد شفافیت در مضمون اتحاد مورد نظر شما و بوجود آمدن وحدت نظری در آن کمک بزرگی باشد.</p>
<p dir="RTL"><strong>١-</strong> نکته پراهمیت نخست در نوشتار پیش گفته، <strong>فقدان اشاره ای حتی گذرا به مضمون خط مشی و برنامه اقتصادی- اجتماعی نیروی چپ برای شرایط کنونی مبارزه مردم میهن ما می باشد.</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>٢-</strong> نکته دوم، پرسش شما در این باره است که چرا از یک سو «شعار ”جبهه واحد ضد دیکتاتوری“ طرح و از آن دفاع می کنید، و از سوی دیگر، بخشی از نیروهای مخالف دیکتاتوری (یعنی لیبرال های مدافع آزادی) را از جبهه مبارزه خارج می کنید»؟!</p>
<p dir="RTL">اشاره به مقاله ”ققنوس مدافع آزادی و منافع زحمتکشان“ که به منظور اثبات تضادی که گویا در شعار ”جبهه واحد ضد دیکتاتوری“ می یابید، طرح شده است، متاسفانه همراه نیست با برخورد انتقادی به مواضعی که در آن مقاله برای ضرورت حفظ خط فاصل میان مضمون ”طبقاتی“ مقوله آزادی توسط ”چپ“ در کلیت آن و حزب توده ایران به طور اخص از یک سو و نزد ”لیبرال“ها از سوی دیگر، مورد بررسی قرار گرفته اند. شما همچنین نکته ای درباره بحث مشخصی که در آن مقاله در ارتباط با سیاست جریان های لیبرالی ”اپوزیسیون“ مدافع نظام سرمایه داری در خارج و داخل ایران طرح شده است، مطرح نمی سازید. برای نمونه روشن نیست که چرا نباید موضع جریان های ”لیبرال“ سلطنت طلب- جمهوری خواه و &#8230; که خواستار ”منطقه پرواز ممنوع“ برای ایران و از این طریق نقض حق حاکمیت کشور شده اند، مورد افشاگری قرار نگیرد؟</p>
<p dir="RTL">بدین ترتیب، انتقاد شما در سطح طرح عنوان باقی مانده و نکته جدیدی در ارتباط با مضمون مقاله ”ققنوس مدافع آزادی &#8230;“ به دست نمی دهد که می توانست انگیزه بحثی بیشتر را در این سطور ایجاد سازد. امید می رود که با طرح مواضع دقیق خود در زمینه ضرورت ”حفظ لیبرال ها“ در ”جبهه واحد &#8230;“، زمینه بررسی موشکافانه و وسیع تر نظریات را بوجود آورید! شاید این پرسش نیز شایسته پاسخ باشد که آیا ”لیبرال ها خواستار شرکت در جبهه واحد ضد دیکتاتوری“ هستند؟</p>
<p dir="RTL"><strong>مضمون برنامه اقتصادی- اجتماعی و خط مشی نیروی ”چپ“</strong></p>
<p dir="RTL">در مقاله مورد انتقاد شما، ”ققنوس مدافع آزادی &#8230;“،<strong> جایگزین انقلابی تغییرات </strong>در برابر برنامه ارتجاعی تغییرات آینده در ایران، برشمرده و ضرورت پایبندی به آن از دیدگاه حزب توده ایران مستدل شده است. قصد تکرار آن نکات در اینجا نیست که می توان به آن مراجعه نمود (<strong><a href="../../../../../lang/fa/archives/1723">http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1723</a></strong>).<strong></strong></p>
<p dir="RTL">فقدان هر نوع نظر و پیشنهادی توسط شما در نامه انتقادی و در نوشتار پیش گفته درباره این <strong>مضمون،</strong> از نظر نظری نادرست و از نظر سیاسی نازاست. شما خود این نکته را در ارتباط با علت بی نتیجه ماندن «تلاش ها» برای ”اتحاد“ در مقاله پیش گفته طرح می کنید و با شکایت و افسوس می نویسد: «حتی در چارچوب های کلی ترِ ”جمهوری خواهی“ و یا ”دموکراسی خواهی“ نمی توانند یک اتحاد با دوام را پایه ریزی کنند &#8230;».</p>
<p dir="RTL">این که شما این وضع را به شرایط خارج از کشور مربوط می پندارید، درست آن نکته گرهی نظری در برداشت است که می خواهد مشکلات را در اشکال صوری آن حل و فصل کند، به جای آنکه به <strong>مضمون</strong> و سرشت پدیده به مثابه علل ناتوانی”تلاش ها“ بپردازد. برداشت ذهن گرایانه درباره روند صوری ایجاد شدن پدیده <strong>formale Genese</strong> که جدا و بدون بررسی روند علّی ایجاد شدن پدیده  kausale Genese مورد توجه قرار گرفته، یک بار دیگر در پایان نوشتار نیز خود می نمایاند و به خاطر اهمیتی که برای آن در نظر گرفته شده، به صورت خلاصه در آغاز نوشتار نیز عنوان می شود: «اگر قرار باشد که اتحادی بین سازمان ها و فعالین چپ روی دهد، این مسیر از داخل کشور روی خواهد داد، نه در خارج کشور و این امر هم با اولین عقب نشینی های حاکمان فعلی و بازگشایی فضای سیاسی به سرعت روی خواهد داد و تمام این قابلیت ها به سرعت شکوفا خواهد شد که نشانه های آن هم اکنون و هر چند ضعیف قابل مشاهده است &#8230;».</p>
<p dir="RTL">در یک نکته میان ما توافق قطعی وجود دارد: <strong>صحنه اصلی نبرد طبقاتی- اجتماعی، ایران است! </strong></p>
<p dir="RTL">باوجود این نمی توان چنین نتیجه گیری نمود که گویا می توان دو صحنه خارج و داخل کشور را به طور مکانیکی در برابر هم قرار داد، از مشکلات یکی، برای دیگری به نتیجه گیری رسید. در پیش از انقلاب بهمن نیز جنبش چپ با چنین وضعی روبرو بود و جریان های صادق بسیاری در ایران به راه نادرست رفتند.</p>
<p dir="RTL"><strong>گرفتاری اندیشه در تقسیم بندی اشکال و محل ”اتحاد“، در ایران یا خارج، در تضادی ماهوی قرار دارد با فقدان بررسی مضمون ”اتحاد“.</strong> نه قرار دادن مکانیکی مساله ”اتحاد چپ“ در خارج و داخل در برابر هم، مستدل و اثبات شده است، و نه طرح تز ذهن گرایانه درباره وزن مخصوص هر کدام در روند ایجاد شدن ”اتحاد چپ“، راهگشا است. تنها با ارایه <strong>مضمون چنین اتحاد و مستدل ساختن آن،</strong> می توان گامی موثر و راهگشا در جهت برپایی ”اتحاد چپ“ برداشت. <strong></strong></p>
<p dir="RTL">به این منظور باید برای ارایه تعریفی از مضمون خط مشی و محتوای برنامه اقتصادی- اجتماعی ”اتحاد چپ“، به ارزیابی وضع حاکم اقتصادی- اجتماعی در ایران بازگشت، آن را مبداء کار روشنفکرانه و هوشمندانه قرار داد و از درون آن رهنمود برای کار تبلیغی- ترویجی به منظور تجهیز و سازماندهی مبارزان، ازجمله ”چپ“ برپایه وحدت نظری و سازمانی استخراج نمود.</p>
<p dir="RTL"><strong>در این زمینه نظریات حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران از شفافیت و صلابت علمی برخودار است. </strong>در شرایط استقرار ”جهانی سازی“ در خدمت سرمایه مالی امپریالیستی و شرکت های فراملی آن، راه رشد سرمایه داری برای هیچ کشور پیرامونی ممکن نیست. اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی در هر سطح و شکل آن برای کشورهای پیرامونی و حتی کشورهای در کناره های اتحادهای امپریالیستی، همانند یونان، پرتغال و &#8230; در اتحادیه اروپایی، اضافه بر فقر و فلاکت، جز با نابودی حق حاکمیت ملی همراه نخواهد بود. از این رو نیز حزب کمونیست یونان برای انتخابات آینده در شش ماه مه ٢٠١٢، ازجمله شعار «دفاع از نبرد انسان زحمتکش و یورش علیه نیروهای سرمایه» را انتخاب کرده است!</p>
<p dir="RTL">راه رشد آینده ایران تنها می تواند <strong>به طور عینی</strong> برپایه مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک بهمن ۵٧ مردم میهن ما تعریف و سازمان داده شود. باید به آماج های مردمی و ملی انقلاب بهمن که به طور عمده در اصل های ۴٣ و ۴۴ قانون اساسی و اصل های ”حقوق ملت“ تبلور می یابند، بازگشت. <strong>این اصل ها زمینه عینی و واقعی مضمون ”اتحاد چپ“ را ارایه و خط فاصل را میان میهن دوستان و ”لیبرال“ ها تشکیل می دهند.</strong></p>
<p dir="RTL">برای بازگشت به این اصل ها، به انتظار «عقب نشینی های حاکمان فعلی و بازگشایی فضای سیاسی» نشستن، راهگشا نیست. حاکمیت سرمایه داری ولایی- امنیتی بدون هر نوع تردیدی نشان داده است که مایل به عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم نیست و خوب می داند که چنین امکانی را هم ندارد. <strong>حاکمیت تنها و تنها راه انقلابی تغییرات را باز گذاشته است.</strong> تغییرات بنیادی در ایران باید علیرغم موضع ضدمردمی حاکمیت سرمایه داری و به کمک کلیه امکان ها و شیوه های مبارزاتی عملی گردد.</p>
<p dir="RTL">خواست در انتظار شرایط مساعد و «عقب نشینی حاکمان» نشستن،<strong> خلع سلاح نظری و سیاسی طبقه کارگر و نیروهای چپ به طور کلی است. </strong>این برداشت از این آبشخور سیراب می شود که گویا شرایط قابل شناخت و لذا تغییر نیستند. این تسلیم شدن در برابر جریان خودبخودی و سرنوشت است. موضعی فتالیستی- پوزیتیویستی است که در خدمت حفظ مواضع سرمایه داری قرار دارد.</p>
<p dir="RTL">برای ممکن ساختن تغییرات بنیادی- انقلابی در ایران،<strong> باید منافع طبقه کارگر را که از منافع کل جامعه دفاع می کند به ستون فقرات خواست جنبش چپ و همه میهن دوستان بدل نمود.</strong> از این طریق می توان و باید پایگاه اجتماعی تغییرات بنیادی و انقلابی را توسعه داد. این به معنای یک انقلاب سوسیالیستی نخواهد بود. بلکه به معنای ایجاد شدن شرایط تحقق آماج های انقلاب بزرگ ملی- دموکراتیک بهمن ۵٧ مردم میهن ما خواهد بود که می تواند با انطباق آن بر شرایط جدید، حفظ منافع وسیع ترین لایه های اجتماعی، زنان، جوانان، روشنفکران، خرده بورژوازی و بورژوازی ملی میهن دوست و همچنین خلق های مختلف در میهن واحد را هدف قرار داده و از آن دفاع کند. از تمامیت ارضی کشور و حق حاکمیت مردم پاسداری نماید.</p>
<p dir="RTL">ارزیابی شرایط حاکم در ایران به عنوان شرایطی که تنها با تغییرات بنیادی- انقلابی به سود مردم قابل تغییر است، البته  &#8212; و در این زمینه توافق کامل میان برداشت ما وجود دارد &#8212; به معنای ارزیابی منفی کوشش برخی از میهن دوستان ”اصلاح طلب“ در ایران نیست و نمی تواند باشد، برپایه برداشت های خود بکوشند «برای کم کردن فشارها و یا گرفتن امتیاز و یا وادار کردن حاکمیت به برخی از عقب نشینی ها &#8230;» فعالیت کنند. از این روی نیز ضروری است که در کار تبلیغی- ترویجی نیروی چپ و به ویژه حزب توده ایران، باید همواره <strong>پیشنهادهای مشخص</strong> به منظور برپایی شرایط تغییرات بنیادی طرح و مستدل گردد. تنها از این طریق این امکان بوجود می آید که نیروهای صادق ”اصلاح طلب“ با تجربه روزانه خود، استواری برنامه اقتصادی- اجتماعی و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را هضم و درک کنند و به درستی آن معتقد گردند. روندی که در تجربه انقلاب بهمن نیز نقش تعیین کننده یافت.</p>
<p dir="RTL"><strong>از این روی هیچ مقاله و نوشتاری نباید با سخنان عام پایان یابد.</strong> اینکه مقاله ای با این سخن به پایان رسد که باید طبق شرایط به طرح شعارهای واقع بینانه پرداخت، کافی و سازنده نیست. بلکه باید <strong>پس از ارزیابی شرایط روز</strong> در هر زمینه ای، و در هر نوشتار روشنگرانه و یا افشاگرانه، می بایستی نوشتار با <strong>شعارها و خواست های مشخص</strong> استخراج شده از ارزیابی، تکمیل گشته و ضرورت دفاع از شعارها و خواست ها نشان داده و مستدل گردد.</p>
<p dir="RTL">دوست گرامی، نکته ای که در ارتباط با اتحاد چپ و فعالین آن پس از تغییرات احتمالی در ایران طرح نموده اید، شباهت بسیاری دارد با تزی که علی خدایی نیز درباره وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران در آینده ای دور و مبهم در ایران مطرح ساخته است. این تز نادرست، همان طور که اشاره شد، از موضع گویا غیرقابل شناخت بودن شرایط و امکان تغییر آگاهانه و هدفمند آن ناشی می شود.  تاریخ مبارزات حزب توده ایران می آموزد که این تز عمیقاً انحرافی و تخریب کننده وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران است که حفاظت از آن، وظیفه هر توده ای صادق می باشد.</p>
<p dir="RTL">برای اطلاع شما شاید ضروری باشد یک بار دیگر گفته شود که این بحث، همانند نکات بسیاری دیگر، با آن لحنی که شما می پسندید در نوشتارهای متعدد مطرح و بی جواب مانده اند. آن لحنی را که شما «تو سر زدن» نامیده اید، سرگذشتی دارد که تکرار آن در اینجا غیرضروری است. توافق کنیم که اگر روزی فرد مورد نظر برخورد و پاسخی به انتقادها و افشاگری ها داشت، به آن باز گردیم و این بخش از بحث را اینجا بگذاریم و بگذریم!</p>
<p dir="RTL">نکته نهایی در ارتباط با «خرده نمک ریزی های آقای فرجاد» است. او با دفاع از نظام سرمایه داری، به جرگه آنانی پیوسته است که به نظر می رسد در آن چارچوب، شایسته نقدی بیشتر نباشد.</p>
<p dir="RTL">باید امید داشت، نظریات بعدی شما راهگشای بحثی سازنده برای توافق بر سر مضمون خط و مشی و برنامه ”اتحاد چپ“ باشد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1744/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرگشتگی های اندیشه در روند شناخت از خود-”من“ (فرد)  &#8211; کمونیسم پیش شرط اندیودوآلیسم - فردیت و ساختارهای نیازهای انسان</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1738</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1738#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 17:40:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش توده ای]]></category>
		<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1738</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره ١٣٩٠  /  ٢٣  (٢٩ اسفند)
واژه راهنما: برگردان بخش فردیت و ساختارهای نیازهای انسان
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>مقاله شماره ١٣٩٠  /  ٢٣</strong>  (٢٩ اسفند)</p>
<p dir="RTL"><strong>واژه راهنما:</strong> برگردان بخش فردیت و ساختارهای نیازهای انسان</p>
<p dir="RTL"><strong>پیش گفتار</strong></p>
<p dir="RTL">در گفتگویی که چندی پیش میان دوستی و نگارنده گذشت، به نقش تبلیغات اقتصادی سرمایه داری و این نکته مشخص اشاره ای شده بود که آیا می توان از الگوی این تبلیغات برای کار تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر بهره گرفت یا خیر؟</p>
<p dir="RTL">هدف تبلیغات اقتصادیِ ”بازار آزاد“ سوق دادن هر چه بیش تر ”من“ به سوی برآوردن نیاز- خواست- هوس های کمّی است. در حالی که هدف روشنگری سیاسی- اجتماعی، نشان دادن رابطه نیازهای کمّی انسان و برآوردن ضروری آن برای تداوم هستی ”من“ (اونتولوژی)، در ارتباط با پاسخ به نیازهای گونه انسانی برای حفظ و بازتولید حیات (آنتروپولوژی)، می باشد.</p>
<p dir="RTL">باقی ماندن روشنگری سیاسی- اجتماعی در سطح پاسخ به ضرورت تامین نیازهای کمّی هستی ”من“، برای نمونه در مبارزات سندیکایی، پذیرفتن شیوه عملکرد تبلیغات اقتصادیِ نظام سرمایه داری در مبارزه اجتماعی است. هدف پذیرفتن چنین شیوه ای توسط محافل سوسیال دموکرات راست و ”چپ“، تغییرات ”اصلاحی“ در نظام حاکم است. این محافل خواستار گذار از نظام استثمارگر سرمایه داری نیستند، بلکه ”اصلاح“، ”تعدیل“، و &#8230; آن را در چهارچوب ”مهندسی اجتماعی“ (پوپر) هدف قرار داده اند. خواست و هدف پوزیتیویستی حفظ ثبات نظام استثمارگر سرمایه داری به امید ابدی ساختن آن.</p>
<p dir="RTL">تبلیغات مارکسیستی- توده ای در مبارزات سندیکایی اما برخلاف سیاست سوسیال دموکراسی، در عین مبارزه برای تامین نیازهای ضروری کمّی کارگران، برای نمونه ارتقای سطح دستمزد و &#8230;، رابطه میان این مبارزه با مبارزه برای افشای سرشت استثمارگرانه سرمایه داری و لزوم گذار از نظام غارتگر به عنوان پیش شرط پایان بخشیدن به «استثمار، تحقیر، گرسنگی، بردگی دستمزدی و درماندگی» (مایر، ص ١١٣) کارگران و به طور کلی انسان را هدف قرار می دهد.</p>
<p dir="RTL">در روزهای گذشته که با خواندن اثر بسیار جالب یورگن مایر Jürgen Meier (Neue Impulse Verlag 2011) زمان می گذراندم، به طور غیرمستقیم برای پرسش فوق پاسخی یافتم. مایر که به عنوان ”کارشناس تبلیغات اقتصادی“ در ”انترمدیا“ کار کرده است، در بخشی از اثر خود که برگردان آن در زیر ارایه شده است، به این پرسش می پردازد و پاسخ مارکسیستی- توده ای به آن می دهد. امید می رود توان و فرصت ترجمه کامل کتاب مایر وجود داشته باشد که اثری آموزنده است.</p>
<p dir="RTL">او در این اثر خود، بسیاری از پرسش های نظری- اجتماعی را از دیدگاه نگرش پسیکولوژیک طرح می کند و تا بلندای نگرش فلسفی- تئوریک مارکسیستی می شکافد. شیوه ای که بر بررسی هایش آب و رنگ جستجویی kriminologie جنایی- گونه در رومانی ”جنایی“ می زند.</p>
<p dir="RTL">عنوان کامل کتاب ”پریشانی و گمراهی اندیشه“ در روند شناخت خود ”من“ – کمونیسم پیش شرط برپایی فردیت انسان  Amokläufe zum Ich – Der Kommunismus als Voraussetzung des Individualismus است.</p>
<p dir="RTL">برگردان واژه Amoklauf به فارسی که در آن دو لحظه ”جنونی آنی و تمایل به جنایت“ نهفته است، با پریشانی و گمراهی اندیشه در نگاه نخست، هماهنگ نیست، زیرا در واژه پریشانی و گمراهی دو لحظه جنون آنی و تمایل به جنایت الزاماً جایی ندارد.</p>
<p dir="RTL">اما شاید با نگرش از نگاه اندیشه زنده یاد احسان طبری در نثر شعرگونه <strong>”اندیشه هایی پراکنده درباره انسان و زندگی“ </strong>در ”یادداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (صفحه ١١١ تا ١٢١)، که در آن واژه «سرگشتگی» را به کار می برد &#8212; «پس از سرگشتگی های جانگداز و گمراهی های خوفناک» &#8211;، کمبود مضمون این واژه برای بیان «سرگشتگی»های اندیشه انسان در شناخت از خود-”من“ که در طول تاریخ با انواع ”جنون“ها و ”آدمکشی“ها همراه بوده است، قابل اغماض باشد.</p>
<p dir="RTL">طبری در نوشتار خود انسانی را برمی شمرد که «با مغزی خواب آلود و رویاباف، حقیر و ناتوان وارد این کارگاه شگرف  &#8212; صخره مه آلود و خزه پوشی که زمین نام دارد، در زیر گنبد بی تک و پایان دود آلود سپهر&#8211;  شد. انسانی که کمّی بهتر از یک بوزینه درک می کرد، با دستگاه ظریف و بغرنجی که برای درک آن حتی دانش امروزی ما نارساست، روبرو گردید. طبیعی است که خرافه و سفسطه، تعمیم های عبث، دعاوی دروغ، احکام مجعول، جهان بینی های خیالی، کوره راه ها و سرگیجه ها به مثابه حقایق جاوید و ازلی تلقی شد و آدمیزاد شروع کرد به کشتن آدمیزادهای دیگر، زیرا ”حقایق ازلی“ مکشوف او را قبول نداشتند و آدمیزاد شروع کرد به کشتن آدمیزادهای دیگر، زیرا محصول کار انسانی نمی توانست ولع و آرزوی همه را سیر کند و آنانکه غارت می کردند، آنان را که غارت می شدند، نابود ساختند.</p>
<p dir="RTL">بدینسان انسانیت در نبرد علیه طبیعت رازناک و وحشتناک پیرامون متحد نیز نماند. جامعه بشدت منقسم شد و در آن تضادهای عمیق و مخوف پدید آمد. انسانیت در خود فرو رفت و در حالی که لگد کوب زلزله ها، طوفان ها، امراض، قحط و غلا، بلایای مختلف طبیعت و سرانجام مرگ جان شکار بود، به جان هم افتاد.</p>
<p dir="RTL">انسان می خواست سیر و شاد و سالم و دیرزی و همه دان و همه توان باشد، ولی خود را گرسنه و اندوهناگ و بیمار و کوته زیست و نادان و ناتوان یافت. بین آرزوهای خود و واقعیت ها فاصله مخوفی دید و او می بایست این فاصله را بتدریج، طی نسل ها، با دادن تلفات سنگین، با تحمل زجرهای رعشه آور، در نبردهای مغشوش، پس از سرگشتگی های جانگداز و گمراهی های خوفناک طی کند و طبیعت زمین ما و منظومه ما و کیهان ما را به مقاصد خود و اندیشه ها و آرزوهای خود تابع سازد و از میهمانی ناخوانده، به صاحب واقعی سرای طبیعت بدل گردد. &#8230;»</p>
<p dir="RTL">طبری همین مضمون را درباره سرگشتگی های انسان در طول تاریخ در شعر <strong>”فرسایش در خزان“</strong>، یکی از سروده های زندان خود نیز برمی شمرد:</p>
<p dir="RTL">روزگارى گذشت بر ما دراز،</p>
<p dir="RTL">سراسر رمز و راز،</p>
<p dir="RTL">پر نشیب و فراز.</p>
<p dir="RTL">زمین چرخان بود و خورشید تابان،</p>
<p dir="RTL">زمان در دَوَران ابدى خویش غلتان،</p>
<p dir="RTL">نبات بسامان بود و رودها روان،</p>
<p dir="RTL">بادها همچنان وزان،</p>
<p dir="RTL">بلبلان نغمه‏ خوان،</p>
<p dir="RTL">گل‏ها الؤان</p>
<p dir="RTL">و ما، آب در هاون کوفتیم سالیان.</p>
<p dir="RTL">آسمان را شیار مى زدیم و زمین را به آیش رها.</p>
<p dir="RTL">قرن‏ها در پى آب تیره ‏گون خضر،</p>
<p dir="RTL">دویدیم به سر و به پا.</p>
<p dir="RTL">پیاله‏ هاى تهى در دست ‏هامان در گردش بود،</p>
<p dir="RTL">و به صداى سفالینشان دل خوش بودیم.</p>
<p dir="RTL">فضاى سنگین زمان،</p>
<p dir="RTL">جز ناله غمگنامه ‏مان،</p>
<p dir="RTL">جز نعره ‏هاى خوف‏ انگیز جباران،</p>
<p dir="RTL">در خود نداشت</p>
<p dir="RTL">و گُرده ‏هامان،</p>
<p dir="RTL">جز یوغ صاحبان زر نمی شناخت،</p>
<p dir="RTL">و عضلاتمان تجربه کرده بود، سال‏ها تازیانه رنج را،</p>
<p dir="RTL">و معتاد بود.</p>
<p dir="RTL">چشم‏ها غرقه در گودال تشویش بود،</p>
<p dir="RTL">و قلب‏ها در سینه‏ ها ریش ریش.</p>
<p dir="RTL">از پهنه کبود دریا،</p>
<p dir="RTL">جز غرقگى نصیبمان نبود،</p>
<p dir="RTL">و از تابش امواج درخشان و طلائى خورشید،</p>
<p dir="RTL">جز تیرگىِ چهره‏ هامان.</p>
<p dir="RTL">بسیطِ زمین، در پهنه آرزوهامان تنگ بود.</p>
<p dir="RTL">چشم در آسمان دوختیم،</p>
<p dir="RTL">آتش افسانه‏ هاى شیرین را برافروختیم،</p>
<p dir="RTL">هرکول را برافراشتیم،</p>
<p dir="RTL">برگى پشتش را به خاک کشاند.</p>
<p dir="RTL">آشیل را  کاشتیم،</p>
<p dir="RTL">نقصان در ریشه داشت.</p>
<p dir="RTL">اسفندیار را روئین ساختیم،</p>
<p dir="RTL">تیر زمانش دو چشم، بی امان دوخت.</p>
<p dir="RTL">          ***</p>
<p dir="RTL">فریاد برآوردیم،</p>
<p dir="RTL">رنج‏ هامان را به یادها سپردیم،</p>
<p dir="RTL">چو ابرها در بهار،</p>
<p dir="RTL">گریستیم زار زار.</p>
<p dir="RTL">          ***</p>
<p dir="RTL">اسپارتاکوس از رم برخاست،</p>
<p dir="RTL">با برده ‏هاى بی شمار،</p>
<p dir="RTL">بهر کارزار.</p>
<p dir="RTL">کاوة آهنین، پرچم چرمین برافراشت،</p>
<p dir="RTL">صف در صف بیاراست،</p>
<p dir="RTL">فاعلان زمین را.</p>
<p dir="RTL">          ***</p>
<p dir="RTL">لیک خدعه در کف جباران بود و زمانشان بکام</p>
<p dir="RTL">و ما را &#8230; بهره خون بود.</p>
<p dir="RTL">&#8230;</p>
<p dir="RTL">عنوان بخشی از کتاب مایر (صفحه ١١٣ تا ١٢٣) که برگردان آن اکنون ارایه می شود، Individualität und Bedürfnisstruktur چنین است: فردیت و ساختار نیازهای او</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>فردیت و ساختار نیازهای انسان</strong></p>
<p dir="RTL">در حالی که نظریه هایی که می کوشند جامعه را از طریق اصلاحات متغییر سازند و یا در آن بهبودی ایجاد کنند، تصور می کنند می توانند به هدف خود برای تامین نیازهای کمّی مردم در چهارچوب شرایط نظام حاکم سرمایه داری دست یابند، نظریه ای که خواستار سرنگونی سرمایه داری است، می داند که تامین نیازهای کمّی <strong>همه انسان ها</strong> زمانی قابل دسترسی می باشد که زمینه استثمار، تحقیر، گرسنگی، بردگی و درماندگی انسان برافتد.</p>
<p dir="RTL">نیازهای کمّی انسان در وحله نخست مبتنی بر هستی فرد (اونتولوژی) است. آن ها ریشه در طبیعت وجود- بود ”من“ دارند و باید توسط فرد تامین گردند، اگر نخواهد بمیرد. طبیعت، «آن چه که بخشی از تن انسان نیست، تن غیرآلی انسان است. انسان وابسته به طبیعت است، به این معناست: که طبیعت تن اوست که با آن باید در دادوستد مداوم بماند، تا نمیرد.» (مارکس- انگلس کلیات، جلد ۴٠، ص ۵١۶، از این به بعد م ت ک، &#8230;، &#8230;)</p>
<p dir="RTL">معیار برای پاسخ دادن به این نیازها، کار نیست و چنین هم نیست «که ”ارزش“ [نیازها، آب، نان] از طریق ”نیازها“ به طور خودکار تعیین می شود.» (م ا ک، ٣، ۵٢٨) این طور نیست که تفاوت «توانایی [کار با] سر و روشنفکرانه»، کمّیت نیازها را به وجود می آورد و یا این نکته را توجیه می کند که چرا کسی محق باید باشد تامین نیازهای بیش تر یا کم تری را حق خود بداند. زیرا «اصلا کوچک ترین تفاوتی میان معده و نیازهای بدنی [انسان ها] وجود ندارد» که بتواند  تغییر جمله زیر: «به هر کس بر پایه توانایی هایش، تا آنجا که این بیان به معنای بهره مند شدن در برخوداری از تامین نیازها است، به جمله: به هر کس برپایه نیازش، که به سخنی دیگر تفاوت ها را در عملکرد، در کارهای متفاوت [افراد] بیان می کند»، معیاری برای تفاوت حق ویژه مالک بودن و بهره مند شدن در برآورد نیازها به دست دهد». (همانجا) مارکس آنانی را که این واقعیت هستی وجود- بودِ انسانی را نفی می کنند، «سوسیالیست های ارتجاعی» (همانجا) می نامد. آگوست ببل (زن و سوسیالیسم“، برلین، ١٩٠٠، ص ٣٣٩) و فرانس مونته فرینگ [رئیس اسبق حزب سوسیال دموکرات آلمان] (Zeit-online ٢٠٠۶ر۵ر١٧) را می توان نمایندگان چنین برداشتی ارزیابی نمود که گفته اند: «آن کس که کار نمی کند، نباید غذا بخورد.»</p>
<p dir="RTL">غریزی بودن (حفظ و بازتولید) ”من“، ریشه در ضرورت تامین اصلی ترین نیازهای کمّی انسانی دارد. در این معادله بکلی بی تفاوت است که کارگر و یا کارمند با حداقل درآمد، مزدی نه چندان بیش تر از کمک اجتماعی ”هارتز چهار“ [حداقل حقوق ماهانه برای بیکاران و مستمندان در آلمان پس از نابودی تقریبا کامل سیستم بیمه های اجتماعی توسط دولت سوسیال دموکرات و سبزها -- شورودر- فیشر – از سال ٢٠٠٣] برای حداقل زندگی دریافت می کند. نیازها، نیازهای انسانی، نیازهای طبیعی هستند. به عبارت دیگر هر انسانی دارای چنین نیازهایی است که باید برآورده شوند. زمانی که نمایندگان سرمایه داری خواستار تقلیل سطح ”هارتز چهار“ می شوند، از زمینه اجتماعی دیگری نیز برخودار است. زیرا زمانی که این برداشت به برداشتی در سطح جامعه تبدیل گردد که سیگار و الکل بخشی از نیازهای کمّی (”هارتز چهار“ی ها) نیست، هدفش تقلیل قیمت نیروی کار به مثابه یک کالا است. استدلال صوری سرمایه داری چنین است: اگر دریافت کننده ”هارتز چهار“ می تواند بدون سیگار و الکل زندگی را بگذراند، آن وقت کارگر شاغل نیز قادر به همین کار است. بر این پایه در مذاکرات درباره دستمزد، پیچ تقلیل آن را بیش تر می گرداند. آنجا که نماینده [سوسیال دموکراتِ اصلاح گر] کارگران درک نمی کند که هدف سرمایه دار در پیش کشیدن سیگار و الکل، حفظ سلامتی کارگر نبوده، بلکه می خواهد میان بیکاران و شاغلین به کار شکاف ایجاد کند، تا سطح نیازهای کمّی هر دو را تقلیل دهد، گامی بزرگ برای تبدیل آلمان به کشوری با سطح نازل دستمزد در اروپا برداشته است.</p>
<p dir="RTL">مواد خوراکی، گرما، سرپناه مناسب، لباس، بهداشت و سلامتی، زمان خواب و استراحت کافی، امکان حرکت و تندرستی بدنی و غریزه جنسی جزو نیازهای کمّی اصلی هستند. آن کس که از دستیابی به این نیازهای طبیعی محروم می شود، گرایش به خشونت برای دستیابی به آن ها پیدا می کند. خشونت غریزه طبیعی نیست، بلکه واکنش های هیجان زده روحی است که همانند واکنش های ناشی از غرایز طبیعی، در لحظه و مکان مشخص نسبت به شرایط حاکم اجتماعی ایجاد می شوند. واکنش های ناشی از غرایز طبیعی نزد انسان هیچگاه در شکل اولیه بروز نمی کنند، بلکه در پوشش فرهنگی- اجتماعی تظاهر می کنند. این نیازهای اصلی از این روی کمّی هستند، زیرا بایستی در مقدار کافی برآورده شوند، تا «بدن- من» بتواند بدون دچار شدن به صدمات، به هستی خود ادامه دهد و خود را در ”ما“ بازتولید کند.</p>
<p dir="RTL">هر انسانی نیاز به برآوردن نیازهای کمّی خود، به مقدار متفاوت دارد. اما در جوامع طبقاتی بخش کوچکی از انسان ها که می توانند از نظر اقتصادی شرایط زندگی ”ما“ را دیکته کنند، میلیون ها و یا حتی میلیاردها پول در اختیار دارند که به کمک آن قادر به برآوردن بی کران نیازهای کمّی خود هستند، در حالی که بخش های بزرگی از انسان ها گرسنگی می کشند و در فقر و فلاکت به سر می برند یا دچار ترس هستند که بزودی فاقد شغل باشند، از یک سو زمان تغییر تقسیم ثروت در مقیاس جهانی فرا رسیده است، و از سوی دیگر این وضع پل دستیابی به شناخت و آگاهی می باشد که بایستی ریشه این ناهنجاری در نظم اقتصادی را یافته و آن را به طور بنیادی دگرگون کرد.</p>
<p dir="RTL">گرچه ضرورت تامین نیازهای کمّی از موضع هستی فردی، مبتنی بر طبیعت «بدنی- من» می باشد، اما چگونگی هستی اجتماعی ”من“ به این پرسش پاسخ می دهد که چه کسی، تامین این ضرورت را در دست دارد، چگونه، چه زمانی و به چه اندازه ای این تامین ممکن می گردد. در جامعه ”دموکراتیک“ سرمایه داری تعیین چگونگی تامین نیازها از طریق دستور دولت عملی نمی گردد، بلکه «بازار آزاد» سرنوشت آن را در دست دارد.</p>
<p dir="RTL">از آنجا که در جامعه سرمایه داری، سرمایه دار، یعنی فرد خصوصی، فرد عادیِ ”من“ را تشکیل می دهد، رابطه ”من“ نسبت به خود، همان طور که نسبت به فردی بیگانه، نیز بر مبنای وضعیت مالکیتش تعریف می شود. به اصطلاح پاسخ دادن به نیازهای ”من“ که از راه دست یافتن به مالکیت (خانه، خودرو، پاغچه، دوچرخه، زن، شوهر، بچه) حل و فصل می شود، در واقع منجر به رضایت و خرسندی ”من“ نمی گردد، بلکه، همان طور که مارکس می نویسد، منجر به برقراری وضعی می شود که مارکس آن را Entwirklichung که به معنای ارضاء کاذب برپایه تشخیص و شناخت «واقعیت بیگانه» توسط (فرد) ”من“ می نامد. [در آلمانی پیشوند ent دارای مضمون پیچیده ای است. منظور جدا شدن چیزی از چیز اصلی یا از خود، دور شدن از آن و بیگانه شدن نسبت به اصل خود است. در کلمه بیگانه شدن از خود Entferemdung این مفهوم سهل تر قابل شناخت است]</p>
<p dir="RTL">مبلغان و نظریه پردازان امپریالیسم می خواهند با نامیدن ”شهروند جامعه مدنی“ به عنوان «فردیت آزاد» انسان، این Entwirklichung  واقعی ”منِ“ «خصوصی» را پرده پوشی کرده و از این طریق ایدئولوژی خود را القا و در جامعه تثبیت کنند.</p>
<p dir="RTL">دست یابی به احساس رضایت و خرسندی را ”من“ تنها زمانی می تواند به دست آورد، که مبتنی بر ارضاء همه احساس های انسانی خود و به مثابه سوبیکت (فاعل- انسان) زنده، باشد و نه آنکه به بدنی تبدیل شده باشد که برپایه مالکیت هایش تعریف گردد (درآمد سالانه، سهام، موقعیت اجتماعی وغیره)، وضعی که او را نسبت به خودش به مثابه انسان، بیگانه می سازند. وضع احساسی- روحی ”من“ در مدرسه، یا در محل کار از این روی کم ارزش به حساب می آید که ناشی از ترس از شناخت این روابط بیگانه شده است که ما باید به عنوان ”من“ در این جامعه سرمایه داری به آن تن دهیم. زیرا عملکرد دستگاه های احساسی ما، که ما آن را فعالیت روحی خود می نامیم، شکل ابتدایی شناخت ما از واقعیت وجود- بودِ ”من“ است. از طریق عملکرد روحی (رابطه بی واسطه با انسان ها، چیزها، همچنین اندیشیدن، کار خلاق هنری)، ما به قابلیت اندیشه خود برای شناخت واقعیت عینی، آگاهی می یابیم، احساس رضایت مندی می کنیم، رنج می بریم، خشمگین می شویم، حیرت زده می شویم و یا «دنیا را دیگر نمی فهمیم». این احساس ها که ناشی از عملکرد روحی ماست (دیدن، شنیدن، بوکشیدن، لمس کردن، مزه کردن) منجر به آن چیزی می شود که ما آن را دریافت احساس، ادراک می نامیم. ما کودکان هندی را در کنج سالن های کارخانه مشغول رنگ کردن لباس ها می بینیم و برآشفته می شویم. ما استثمار انسان ها را بدون واسطه درک می کنیم و از خود می پرسیم: چرا وضع بر این منوال است؟</p>
<p dir="RTL">روند شناخت از جهان بیگانه شده ما، همیشه در سطح احساسی آغاز می شود. زیرا عملکرد روحی، همیشه عملکردی تجربی است، آن طور که مارکس می گوید (م ا ک، ٣، ۵٣۴/۵٣۵). عملکرد روحی تنها اندیشیدن و کار هنری نیست، بلکه با عملکرد روحی در زندگی مان نسبت به جهان پیرامون واکنش نشان می دهیم. «عملکرد تجربی» ما، در جریان کار و یا در زندگی روزانه بر روی عملکرد روحی ما تاثیر می گذارد، همان طور که عملکرد روحی ما بر تجربه عملی ما تاثیر می گذارد و آن  را تغییر می دهد. برخورد احساسی تنها به معنای رفتاری احساسی داشتن در رابطه عشقی، یعنی در جایی که بسیار چشم گیر بروز می کند، نیست، بلکه علاوه بر آن، برای شناخت ”من“، دارای معنایی بسیار انسانی است.</p>
<p dir="RTL">در آموزش تنها بر پایه «شناخت» داده ها، ظاهراً عملکرد احساس نقشی ایفا نمی کند، زیرا در چنین وضعی، آموختن به بیان دوباره فاکت ها، حرف ها، فرمول ها محدود می شود. آموزش که تنها به بازتولید آموخته شده محدود گردد، هدف تغییر جهان را دنبال نمی کند، بلکه هدف آن تنها بازتولید، یعنی حفظ و تثبیت آنچه که آموخته شده است، می باشد. اما از آنجا که عملکرد روحی می بایستی به طور مداوم چیزهای جدیدی را ماورای شناخت نظری درباره حقیقت بشناسد، تقویت و قدرتمندی عملکرد روحی ”من“ به طور مداوم خطری را برای هر نظام اجتماعی ایجاد می کند که خواستار حفظ وضع تثبیت شده لحظه است.</p>
<p dir="RTL">اینجا و آنجا وقتی که شاگردان مدرسه دچار «جنون آنی می شوند و هم کلاسی های خود را بقتل می رسانند» «Amoklaufen»، و یا آنقدر مشروبات الکل می خورند که دچار بیهوشی می شوند، نشانی است از پیامد وضع روحی و احساسی ناشی از یاس و فرار از واقعیت مشخص حاکم. در اینجا نیز عملکرد روحی، عملکردی تجربی است که بر پایه نابودی ”من“ قرار دارد و نه با هدف تغییر جهانی که تحت شرایط او، ”من“ رنج می برد. اما از آنجا که احساس روحی، سرچشمه شناخت احساسی واقعیت عینی تجربه شده توسط سوبیکت ”من“ است، می تواند اشتباه کند و شناختی نادرست درباره واقعیت نزد ”من“ ایجاد کند. از این رو باید برداشت روحی انسان در ابتدا در مورد درستی و یا نادرستی برداشت، از این طریق مورد بررسی قرار گیرد، که ”من“ درباره وضع تجربه کرده پرسش هایی را مطرح سازد، درباره علل تحقیر، سرشکستگی، توهین و بی توجهی. کار سخت برای فعالیت روشنفکرانه ”من“ زمانی آغاز می شود که باید علائم شناخت قوای حسی به درستی ارزیابی شوند، یعنی در روند اندیشیدن. اندیشه بایستی داده های دریافت شده توسط قوای حسی را در جای درست خود قرار دهد. اندیشه باید بتواند از وضع و داده های محیط پیرامون، که از منظر نگاه نظاره کننده ”من“ [و دیگر اندام های حسی] به دست آمده اند، به عبارت دیگر از عملکرد روحی ”من“ قادر به انتزاع باشد. و در این روند، دریافت های احساسی- روحی را در جاهای درست قرار داده و از آن باری دیگر به عملکردی روحی- تجربی باز گشته باشد، تا بتواند، به این شکل یا آن شکل بر روی جهان پیرامون تاثیر گذاشته و آن را تغییر دهد. «چرا نه تنها من، بلکه اغلب انسان ها از درک شرایط حاکم بر جامعه، از نظر روحی رنج می برند» (توماس میچر، Logos und Wirklichkeit: 2010, Frankfurt, w 108 )، پرسشی است که فاصله ضرور را از آنچه که فرد تجربه کرده است، بوجود می آورد.</p>
<p dir="RTL">فاصله گرفتن از خود ”من“، از سرنوشت فردی خود، پیش شرط آنست که ”من“ از موضع نگرش خُرد partikular درگذرد و به مثابه شخصیت مستقل، فردیت یکتا، رشد کند. زیرا تنها در چنین وضعی اصلاً نگاه به کلیت هستی انسانی و  قوانین بیگانه شده حاکم بر آن ممکن می گردد. کلیت چیزی ثابت نیست، بلکه «روابط متنوع و بهم پیوسته (به مثابه زنده بودن) واقعیت است که در واقع (به مثابه ”موجودی“ زنده) حرکتی بی پایان می باشد. کلیت به معنای مجموعه ای با ساختار تغییر یابنده و در حال حرکت است. هر تعریفی از کلیت که نظرش خارج ساختن و مرز کشی است، پذیرفتنی نیست.» (م ا ک، ٣، ۵٣٣)</p>
<p dir="RTL">”من“ از موضع خُرد- شخصی که بدنبال یک تجربه احساسی- روحی منفی، دچار غضب، عصبانیت، تجاوزگری، انتقام جویی یا سرخوردگی می شود، قادر به شناخت گرایش های مثبت و منفی در جهان و امکان تاثیر بر آن ها نمی باشد. بهرجهت اما احساس روحی، هر چقدر هم غم انگیز باشد، سرچشمه شناخت شخصی فرد است. کسی که دریافت های حسی را از آغاز در جهت ایجاد شدن شناخت درست سوق می دهد، می تواند به شناختِ متناسبِ واقعیت دست یابد و به کمک شیوه دیالکتیکی آن را به اجزای متضاد آن تقسیم کرده و آن ها را درک کند و از آن ها برای عملکرد خود به منظور ترقی بهره جوید.</p>
<p dir="RTL">از این روی باید دریافت های حسی، احساسات (عملکرد روحی) جای ویژه ای را در زندگی ما دارا باشد. این سرچشمه شناخت ماست. مارکس ماتریالیسم فویرباخ را از این روی مورد انتقاد قرار می دهد، زیرا این ماتریالیسم «واقعیت، دریافت های احساسی [ادراکات] را تنها به احساس اشکال ابژکت و یا تنها با نگرش به آن» محدود کرده، و آن را به مثابه «عملکرد ذهن انسان، پراتیک روحی انسان» تشخیص نمی دهد. (م ا ک، ٣، ۵٣٣)  هدف ماتریالیسم قدیمی فویرباخ، محدود به منطق [صوری] بود. این ماتریالیسم «جامعه سرمایه داری» بود. موضع عملکرد روحی در جامعه سرمایه داری، سرچشمه دریافت و شناخت نیست، تا از آن به شناخت کلیت واقعیت و عملکرد برای تغییر واقعیت پیش رویم، بلکه وظیفه آن بهبود بخشیدن هدفمند به موقعیت ”من“ در بازار، زندگی و موقعیت ها و روابط عمومی در جامعه می باشد.</p>
<p dir="RTL">این ماتریالیسم در موضع خُرد- شخصیِ شناخت یک چیز (ابژکت) در دادوستد یا علوم محدود می ماند. «افراد مورد هدف» برای فروش یک کالا، با دقت همه جانبه تحت مطالعه قرار داده می شوند تا عادت ها، به عبارت دیگر دریافت های احساسی و روحی آن ها تجزیه و تحلیل شده، با این هدف که بتوانند از آن ها مشتریانی بهتر، تاثیر پذیرتر برای تبلیغات کالا و انواع دیگر شیوه های ”مارکتینگ“ ایجاد کنند. ماتریالیسم دیالکتیک بر خلاف آن [منطق صوری]، موضع [منطق] «جامعه انسانی، و یا انسان اجتماعی شده» است. (م ا ک، ٣، ۵٣۵)</p>
<p dir="RTL">اگر به عملکرد روحی در مدرسه، خانواده یا جامعه کم بها داده شود، انسان از یک سرچشمه پراهمیت شناخت محروم می شود. آنوقت انسان بی رحم، فاسد، فاقد سجایای انسانی گشته و به موجودی چه بسا بسیار هوشمند، ولی عملگرا تبدیل می گردد، که تا آنجا علیه احساسات خود عمل می کند که دیگر قادر به شناخت آن نیز نمی شود. در همین جا گفته شود که این احساسات انسانی است که توسط ساینتولوژی، فرقه- مون، آنتروپوزوف ها، بودائیست ها، جادوگران، فاشیست ها، خام خواران، مربیان روابط اجتماعی و غیره، مورد سواستفاده مدبرانه قرار می گیرند تا احساسات و وضع روحی قربانیان را برای هدف های تحمیق کننده خود به خدمت گیرند. ساینتولوژیست ها قربانیان خود را با «اوراق تست روحی»، دیگرانی با شب های آزاد رقص یا با مدیتاسیون، یوگا، جلسات نقاشی، شب های آواز یا در سمینارهای مدیریتی با «شناخت انعکاسی» به چنگ می آورند. مبلغ فروش می آموزد که چگونه احساسات و وضع روحی مشتری خود را درک کرده و آن را از طریق علائم بدنی خود منعکس سازد، تا از این طریق احساس نزدیکی و باورمندی را در مشتری ایجاد کند.</p>
<p dir="RTL">کسی که می خواهد که انسان ها در فرقه های غیرعقلایی به ماشین های روبات برای دسترسی به اهداف دیگران دگردیسی نکنند، بایستی وضع روحی- احساسی ”من“ را با همه وسائل و امکان های در اختیار آنقدر تقویت کند، تا این وضع روحی در وضعی قرار داشته باشد که بتواند دریافت درست را به شناخت درست درباره کلیت واقعیت هستی ما تبدیل سازد.</p>
<p dir="RTL">«انسان همه جوانب موجودیت خود را از راه های گوناگونی درک می کند، یعنی به شناخت کلی از خود دست می یابد. هر کدام از مناسبات انسانی با جهان پیرامون، دیدن، شنیدن، بوکشیدن، چشیدن، لمس کردن، فکر کردن، نظاره کردن، احساس کردن، خواستن، عملکرد، عشق ورزیدن، در کوتاه سخن، همه اندام های فردیت او، همانند اندام هایی که در شکل بیرونی خود اندام جمعی هستند، در عملکرد تجربی خود در ارتباط با چیزهای محیط پیرامون و یا در رفتار آن چیزها با این اندام ها درک می شود. درک واقعیت انسانی، رفتار در برابر چیزها، در مجموع خود به معنای تجربه نمودن واقعیت هستی انسان است.» (م ا ک، ۴٠، ۵٣٩)</p>
<p dir="RTL">اندام های حسی ”من“ در روندی جمعی بوجود آمده و تکامل یافته اند. بهبود بخشیدن به اثربخشی آن ها تنها در ارتباط با انسان های دیگر عملی می شود. از آنجا که ما می توانیم اندام های حسی ”من“ را در جمع رشد داده و تا بالاترین درجات هنرمندانه تعالی ببخشیم، تصاحب و درک خُرد چیزها باعث بیگانه شدن نسبت به ریشه علّی جمعی آن می شود. کسی که به اختراع برجسته ای دست می یابد، از این روی قادر به چنین خلاقیتی است که اندام های حسی خود را در جمع، کارشناسانه رشد داده است.</p>
<p dir="RTL">میلیاردهایی که در آمریکا برای اهداف عام المنفعه میلیاردها بخشش می کنند، قطعا تنها برای صرفه جویی کردن از سهم مالیات خود چنین نمی کنند. آن ها بدون تردید بیگانه شدن اندام ها و دریافت های حسی [ادراکات] خود را لمس می کنند که با بیگانه شدن و نه انسانی شدن شخصیت شان همراه است. قفس طلایی که مالکیت خصوصی به دور انسان ایجاد می کند، هر چقدر هم خوشایند و لوکس باشد، بندی است بر دست و پای رشد احساسات و روح ”من“. «مالکیت خصوصی ما را آنچنان تحمیق و یک سویه نگر کرده است که می پنداریم یک چیز زمانی به ما تعلق دارد، وقتی که ما آن را صاحب هستیم، به مثابه سرمایه ما [در حساب بانکی مان] وجود دارد، و یا بلاواسطه در اختیار ماست، خوردن، آشامیدن، بر تن پوشیدن، به سرپناه ما تبدیل شدن وغیره، سخن کوتاه، توسط ما مصرف شود. هرچند مالکیت خصوصی همه این تحقق بخشیدن های مالکیت را تنها به عنوان وسایل زندگی تعریف و درک می کند، هستی ای که آن ها در خدمت آن قرار دارند، هستی مالکیت خصوصی، کار و بازتولید سرمایه [و نه ”من“] است. جای همه احساس های بدنی و روحی را بیگانگی ساده احساس داشتن، پر کرده است. وجود انسانی می بایستی به این نقطه فقر مطلق تنزول کرده و محدود شود، تا بتواند شکوهمندی ثروت درونی آن، از درونش زائیده شود.» (م ا ک، ۴٠، ۵۴٠)</p>
<p dir="RTL">”من“ خُرد، قابلیت خود را برای دستیابی به تعالی انسانی نابود می کند، زمانی که در بندهای خُرد کمّی باقی بماند. برای آنکه بتواند کلیه نیازهای کمّی خود را به طور نامحدود تحقق بخشد، خواستار قدرت اقتصادی و سیاسی می شود. هدف آن برقراری سلطه قدرت خود بر روی بازارها، انسان ها، دوستاران، مواد اولیه، زنان، سربازان و همچنین بر احساس و فکر خود است. به مثابه <strong>انسان</strong> نسبت به خود و دیگران بیگانه می شود. بر این پایه است که در جهان سرمایه داری که در کلیت آن مردسالار است، «پسر جوان در سن بلوغ در برابر مهربانی و نوازش، نیاز خود را سرکوب می کند &#8211; امری که توسط مادرش نیز که چنین ارزش هایی را پذیرفته است، تائید می شود. زنان که در دوران کودکی خود سرکوب کردن و مخفی نگه داشتن رابطه های مهربانانه و نوازش کننده جسمی را کم تر از پسر جوان تجربه کرده اند، دچار احساس درک نشدن توسط همسر خود می شوند که برای او رابطه جنسی با تماس مهربانانه- نوازشگرانه بدنی آغاز نمی شود. زمانی که مردی نمی تواند احساس دوست داشتن زن را به مثابه یک موجود انسانی به او نشان دهد و برایش قابل لمس و درک سازد، شانس برای خوشبختی محدود است. (Margaret Mitscherlich-Nielson, Due Radigalität des Alters, Frankfurt, 2010: w 96)</p>
<p dir="RTL">او می خواهد و باید برای دسترسی به هدف خود که کمّی است، زیرا همیشه باید از نوع قابل اندازه گیری، خصوصی و نه اجتماعی باشد، با موفقیت روبرو باشد، به طور مداوم با موفقیت ها و تائید های بیش تری همراه باشد، امکان های کمّی او برای دسترسی به تامین نیازهای کمّی، مورد تحسین و ستایش و غبطه دیگران قرار گیرد، تا از این طریق که تنها راهی است که ”من“ سرمایه دار مآبانه می تواند به احساس خوشبختی دست یابد، احساس خوشبختی کند. دستیابی به هدف، همیشه با ارزانی شدن احساس خوشبختی به او همراه است. چه مرد و چه زن، زنی که قابلیت های فرهنگی خود را به عنوان یک زن نمی شناسد. این خوشبختی را هر دو اما به مثابه ”من“ خُرد partikular احساس می کنند. این، یک خوشبختی بیگانه شده است، زیرا در آن نیازهای کیفی انسانی مانند آرامش روحی، عشق، عقلانیت، رفاقت، کمک و حمایت، مهربانی، قابلیت ابراز انده، همدردی، همبستگی، بی پاسخ باقی می ماند و خوشبختی در بند زنجیر نیازهای کمّی گرفتار است. از این روی نیز خوشبختی ”من“ سرمایه دار مآبانه، خوشبختی نسبی است. همانند انباشت سرمایه، از قانونمندی ویژه خود برخوردار است که عبارت است آنکه فرد رئیس هیئت مدیره، رئیس منتخبین کارگری، کشیش، معلم، کارگر و یا فرد بیکاری می باشد. تا زمانی که نیرو و انگیزه نظری برای اندیشیدن و عملکرد روزانه وابسته به نیازهای کمّی ”من“ سرمایه دار مآبانه باشد، این حکم برقرار است: «هر چه بیش تر دارد، بیش تر نیز طلب می کند. هیچگاه ناله هایش پایان نمی یابند». تا زمانی که ”من“ خود را پایبند اصل مالک بودن و نه آرامش روحی داشتن، بداند، نمی تواند خود را آزاد احساس کند. این به این معناست که اندام های حسی او، قابلیت او برای عشق ورزیدن و عقلانیت، زیر آوار و سلطه نیروهای بیگانه از او، باقی خواهند ماند.</p>
<p dir="RTL">«از این روی نفی مالکیت خصوصی تنها راه برقراری آزادی همه احساس ها و قابلیت های [”من“ است]؛ اما این نفی از این روی هم تنها راه برقراری آزادی است، زیرا این احساس ها و قابلیت ها، احساس و قابلیت انسانی هستند که در ذهنیت انسان و هم به طور عینی، انسانی شده اند. چشم به چشم انسانی تبدیل شده است، همان طور که آن چیزی که به آن نظر افکنده می شود، به چیزی اجتماعی، انسانی، از انسان برای انسان تبدیل شده است. از این روی احساس ها، در عملکرد خود، به نظریه پردازان تبدیل می گردند. رفتارشان با چیز، به خاطر چیز است. این رفتار اما در اصل، رفتار و عملکردی انسانی است با خودش و با انسان های دیگر و برعکس. نیازها و پاسخ و اجابت آن ها طبیعت خودخواهانه خود را از این روی از دست می دهد که استفاده کردن، به استفاده کردن انسانی تبدیل شده است.» (م ا ک، ۴٠، ۵۴٠)</p>
<p dir="RTL">طبیعت دیگر نقش ابژکت [خار و ذلیل که تنها در خدمت ”آدم“، آقای مخلوقات است، آن طور که برداشت مذهبی مطرح می کند] را ایفا نمی کند که چیزی برای غارت شخصی باشد (استخراج نفت در عمق بزرگ دریا، نیروگاه برق اتمی)، بلکه روند استفاده از آن با توجه به جوانب بسیاری از دیدگاه ترقی خواهانهِ گونه انسانی و حفظ محیط زیست در همه زمینه ها عملی می گردد. ساختار نیازها و همچنین قابلیت تامین نیازهای انسان دیگر برپایه ارزش های کمّی تعیین نمی شوند، بلکه مبتنی بر کیفیت آن هاست. تامین نیروی برق دیگر وابسته به تعداد «چراغ»ها و دستگاه ها تعیین نمی شود که باید روشن شوند و خاموش خواهند شد اگر نیروی برق اتمی وجود نداشته باشد، بلکه با توجه به حفظ و هماهنگی رابطه انسان با طبیعت تعیین می شوند که دیگر نه برای سوبژکت و نه برای ابژکت، با خطر آغشته بودن با اشعه مرگ بار اتمی همراه است. تعیین کیفیت نیازهای پاسخگوی احتیاجات احساسی- روحی انسان و همچنین ساختارهای تامین این نیازهای انسانی، دیگر بر پایه اصل مالکیت قرار ندارند، بلکه بر پایه بودنی مبتنی بر <strong>انسان</strong> قرار دارند که دارای قابلیت احساسی- روحی، عشق ورزیدن و عقلانیت است.</p>
<p dir="RTL">از آنجا که «تن- ”من“»، همان طور که امری شناخته شده است، احساس موفقیت را با ترشح ”زروتونین“ Serotonin بروز می دهد، برای آن بکلی بی تفاوت است که این ترشح برپایه موفقیتی کمّی برای تامین و پاسخگویی به نیازهای خُرد و یا مبتنی بر تامین نیازهای کیفی گونه انسانی عملی شود. زمانی که من با دوست داشتن همسرم خوشبخت هستم، و او حتی عشق مرا با عشق متقابل پاسخ می دهد، با احساسی بکلی متفاوت روبرو هستم از آن احساسی که افرادی تجربه می کنند که توانسته اند سطح خرید و فروش خود را در مقیاس عظیمی ارتقا داده و یا توانسته اند به عنوان بهترین فرد، شغلی که تنها در خواب نصیب آدم می شود، به دست آورند. چنین تجربه ای البته تجربه جدیدی نیست. اغلب انسان ها به این نکته واقف هستند، اما متاسفانه به سادگی فراموش می کنند، زیرا وضع ”این طور بودن“ حاکم بر نظام سرمایه داری، به طور روزانه دستیابی به تامین نیازهای کمّیِ بیش تر و بیش تر را از آن ها می طلبد. تولید انبوه مراکز عظیم تولیدی که بر پایه آنارشی حاکم بر تولید و توسط یک بازار انتزاعی هدایت می شود و پس از وقوع حادثه درستی یا نادرستی آن قابل شناخت است که آیا خودروها، تلویزیون ها، کره، شیر بیش تر از نیاز تولید شده است، نیروی رانده شدن و توسعه نیازهای کمّی ”من“- سرمایه دار مآبانه است با هدف عروج به مدارج جدید و بیش تر، که برپایه تبلیغات اقتصادی و خرید قسطی (ترکید بادکنک خانه سازی) بوجود می آید.</p>
<p dir="RTL">از آنجا که هر انسانی باید نیازهای اولیه ضروری خود را تامین کند تا دچار فلاکت نباشد و یا آن طور که در کشورهای بسیاری در جهان وجود دارد، نمیرد، بایستی خود را به مثابه کالای نیروی کار به صاحبان و قدرتمندان مراکز تولیدی و بازرگانی- خدماتی بفروشد. از ما در اروپا و آمریکای شمالی می خواهند که ما نه تنها به طور مداوم بیش تر مصرف کنیم، بلکه همچنین ما می بایستی بخواهیم که برای حفظ و در جریان نگه داشتن این نظم مبتنی بر نیازهای کمّی، به طور فعال بکوشیم. گفته می شود که کسی که توان خود را به کار می گیرد، می تواند زندگی خود را خود سامان دهد. پس منظبط باشد، با جدّ و نوآور باشد، آنوقت قادر خواهد بود به مراتب بالای شغلی دست یابد. واژه نوآور بودن که در اغلب مصاحبه ها برای استخدام و در آگهی ها مربوطه پیش می آید، می خواهد بگوید: ما از جستجو کنندگان کار می خواهیم با پیشنهاد و ایده ها و شیوه های جدید که سطح تولید و مصرف کالای ما را بالا می برند و یا حتی با پیشنهاد کالاهای جدید اختراع کرده، که گردش نیازهای کمّی را در جهت ارتقای سود شرکت ما سوق می دهند و عمل می کنند، تقاضای کار کنند.</p>
<p dir="RTL">این واقعیت اجتماعی، بر آگاهی ما تاثیر می گذارد. اگر ما اجازه دهیم که این «ارزش»های نظام وارد ذهن ما شوند، آنوقت آن ها را به عنوان نیروهای طبیعی مسلط بر خود نیز می پذیریم. اما از آنجا که آگاهی ما قادر است تفاوت پدیده و مضمون را تشخیص داده و درک کند، می توانیم تشخیص دهیم که برتری نیازهای کمّی توسط خود انسان به آن چیزی تبدیل شده است که اکنون در برابر دیدگان ما قرار دارد، پس آگاهی ما نیز می تواند آن را تغییر دهد.</p>
<p dir="RTL">برای آنکه تامین نیازهای کیفی هدف زندگی ما گردد، جهت گیری اقتصادی جدیدی ضروری است. <strong>اصلاحات در سرمایه داری قادر به برطرف ساختن استراتژی کمّی حاکم بر آن نیست</strong> که با انباشت ثروت در یک سو و فقر و فلاکت در طرف دیگر همراه است. پیش شرط برپایی جامعه سوسیالیستی، آن طور که دانشمند کوبای علوم سیاسی Dario Machado Rodriguez   بیان داشت، ایجاد کردن ذهنیتی همه جانبه نزد انسان است. چنین ذهنیتی تنها زمانی می تواند بوجود آید که احساس «میهن دوستی، همبستگی بین المللی و تربیت ضدامپریالیستی و موضعی انتقادی در برابر مصرف زدگی در سرمایه داری دوران افول» برای انسان قابل درک گردد (UZ, 29.10.2010).</p>
<p dir="RTL">از آنجا که ”منِ“ ما، بدون تامین نیازهای کیفی بکلی پژمرده و از کیفیت انسانی تهی می شود، بسیاری از انسان ها می کوشند از این دایره شیطانی به کمک برتری بخشیدن به نیازهای کمّی نجات یابند. ”منِ“ ما به کوشش برای فرار از این دایره شیطانی، اغلب زمانی دست می زند که می پندارد، با آزاد ساختن تن خود، می تواند از جبر مصرف زدگی و بازدهی کشنده، خود را نجات دهد. این ”من“ حس می کند که تحمیق نظم اقتصادی در سر- مغز ما آغاز می شود. گفته می شود: تندتر، سرموعدتر، سخت نگیر، جدّتر، نوآورتر، سالم تر، بازدهی بیش تر!</p>
<p dir="RTL">دیکته بیگانه شده یک بازار انتزاعی را در ذهن خود جای می دهیم و زیر فشار آن رنج می بریم. در چنین وضعی است که امیدواریم با «از کار انداختن سر»، به آرامش دست یابیم. تن ما باید آرام باشد. از طریق متاسیون، در سونا، در کلوپ زیبایی اندام (فیتنیس)، در باشگاه ورزشی، در رقص یا رابطه جنسی. ما می خواهیم خود را در ”جلد چرمین“ (احسان طبری) خود محبوس و محدود کنیم. کوشش برای فراری که می تواند ساعت های دوست داشتنی و پراهمیتی را به ما ارزانی دارد از این طریق که به نیازهای کیفی خود بیش تر بیاندیشیم و درک کنیم که گرما، عشق، حفظ و مراقبت، خندیدن، صحبت کردن می توانند خوشبختی بیاورند.</p>
<p dir="RTL">در نتیجه در این زمینه نیز بازاری بوجود آمده است که در آن پاسخ به نیازهای کیفی، به کمک پاسخ های کمّی داده می شود. از کوششی این چنانی برای فرار، <strong>همیشه دو نکته بیرون می آید:</strong> یا تنها به کوشش برای فرار محدود می ماند که می پندارد بایستی به طور روزافزون بخش های بیش تری از تن را در برگیرد، و یا به کوششی تبدیل می گردد که موضع انتقادی نسبت به سرمایه داری اتخاذ می کند که انسان را به مصرف کننده و مشتری بدل می سازد که تنها یک هدف دارد: تامین نیازهای کمّی!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1738/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وجه عملی توده ای ستیزی نقش ”عدالت“ و ”راه توده“ در برنامه ارتجاع</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1732</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1732#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Mar 2012 15:03:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش توده ای]]></category>
		<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1732</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره ١٣٩٠ / ٢٢ (٢٠ اسفند)
واژه راهنما:  کلیت نبرد طبقاتی در جامعه و به ویژه منافع طبقه کارگر در این نبرد. بدون وجود یک جنبش «انقلابی» مردمی، تغییرات به سود مردم و همچنین دفاع از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ناممکن است. ضرورت عینی تغییر انقلابی دیکتاتوری حاکم، پیامد اعمال نبرد طبقاتی ”از بالا“ توسط حاکمیت سرمایه داری، پیامد پایمال ساختن حقوق قانونی مردم برای آزادی، ازجمله آزادی انتخاب، می باشد.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>مقاله شماره ١٣٩٠ / ٢٢</strong> (٢٠ اسفند)</p>
<p dir="RTL"><strong>واژه راهنما:  </strong>کلیت نبرد طبقاتی در جامعه و به ویژه منافع طبقه کارگر در این نبرد. بدون وجود یک جنبش «انقلابی» مردمی، تغییرات به سود مردم و همچنین دفاع از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ناممکن است. ضرورت عینی تغییر انقلابی دیکتاتوری حاکم، پیامد اعمال نبرد طبقاتی ”از بالا“ توسط حاکمیت سرمایه داری، پیامد پایمال ساختن حقوق قانونی مردم برای آزادی، ازجمله آزادی انتخاب، می باشد.<strong></strong></p>
<p dir="RTL">همان طور که در مقاله ”ققنوس مدافع آزادی و منافع زحمتکشان“ (<strong><a href="../../../../../lang/fa/archives/1728">http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1728</a></strong>) بیان شد، وظیفه روز رسانه های تبلیغاتی امپریالیستی در هفته ها و ماه های اخیر، <strong>سازماندهی ”اپوزیسیون“ ایرانی در خارج و ایران است.</strong></p>
<p dir="RTL">تلویزیون صدای آمریکا این وظیفه را به طور عمده در ارتباط با جریان سلطنت طلب و حواشی آن به عهده گرفته است تا آن ها را در دور محور رضا پهلوی جمع و جور کند. به این منظور، در بحث میان به اصطلاح ”کارشناسان“، موضعی شدیداً ضد مارکسیستی- ضدتوده ای و ضد موکراتیک دنبال می شود که هدف آن ایجاد پلاتفرم برای ”اپوزیسیون“ی واحد است که مجاز به دریافت کمک و تائید ”انساندوستانه“ امپریالیسم باشد.</p>
<p dir="RTL">موضع ضدتوده ای این جریان، خود را تا این حد آزاد و حاکم آینده بر ایران می پندارد که یکی از بلندگویان ساواک، پرویز ثابتی، معاون داخلی ساواک، در این رسانه امپریالیستی به خود اجازه می دهد به نفی اعمال شکنجه در رژیم ضدملی- ضددموکراتیکِ سلطنتی- ساواکی بپردازد. نقشی که احمدی نژاد با نفی ”هلوکاست“ در رژیم ضدملی- ضددموکراتیک ولایی- امنیتی ایفا می کند.</p>
<p dir="RTL">بی بی سی، دستگاه تبلیغاتی ”کهنه کار“ دیگر امپریالیستی، برای دستیابی به هدف سازماندهی ”اپوزیسیون“ پیش گفته، کمی متفاوت تر عمل می کند. وظیفه آن در <strong>به راه انداختن وسازماندهی دو نوع ”چپ“ متمرکز شده است!</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>یکی </strong>”چپ“ ضدکمونیست- توده ای ستیزِ به اصطلاح ”اصلاحگرا“ که در آن هر دو موضع ”راست روانهِ“ و ”چپ گرانهِ“ سوسیال دموکرات حضور دارند و برای این مواضع تبلیغ می کنند.</p>
<p dir="RTL"><strong>دیگری </strong>کوشش برای سازماندهی ”چپ“ گویا ”توده ای“ از وازدگان سیاسی که به خود آب و رنگی ”توده ای“ می زنند، همانند ”راه توده“ و ”عدالت“ و دیگرانی که سال هاست به بندبازی سیاسی مشغولند. همه این جریان ها نیز دارای مواضع راست و ”چپ“ هستند. برای نمونه ”راه توده“ مدافع مواضع سازشکارانه افرادی از قبیل هاشمی رفسنجانی است. ”عدالت“ از ”خرده بورژوازی“ نوع احمدی نژاد دفاع می کند و جریان های دیگری نیز خود را به ”جنبش سبز“ مربوط می سازند!</p>
<p dir="RTL">مبارزه نظری- تئوریک و سیاسی علیه جریان ضدکمونیست- ضدتوده‏ای سوسیال دموکرات ”چپ“ و ”راست“ که در میان آن ها توده ای های سابق نیز جای دارند، مبارزه ای طولانی خواهد بود. این، مبارزه ای علیه جریانی بین المللی است و ”نان روزانه“ «ققنوس مدافع آزادی و منافع زحمتکشان»، حزب توده ایران و همه توده ای هاست و به برنامه ای راهبردی (استراتژیک) و مبارزه روز (تاکتیکی) نیاز دارد. مبارزه ای هوشمندانه و همه جانبه که می تواند از منبع تاریخی وسیع حزب توده ایران و همچنین از تجارب و آموزش های جدید در صحنه داخلی و جهانی، ازجمله آن طور که در بیانیه آخرین نشست حزب های کارگری و کمونیستی در آتن در دی ماه گذشته بیان شده است، بهره جوید.</p>
<p dir="RTL">علایم بسیاری برای وجود نقاط ارتباطی- همکاری و برنامه ریزی برای اهداف پیش گفته ارتجاع جهانی و داخلی، میان دستگاه های جاسوسی امپریالیستی و وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی وجود دارد. این علائم از یک سو اذعان مقامات مسئول جهموری اسلامی در این وزارتخانه است درباره وجود چنین ارتباطاتی با سازمان های جاسوسی امپریالیستی. برای نمونه، وزیر اسبق اطلاعات جمهوری اسلامی، علی فلاحیان، که یکی از عناصر سازمانده قتل های زنجیره ای بود، با صراحت و جسارت فردیِ پشت گرم، وجود این ارتباطات ضدملی را چند سال پیش اعلام نمود.</p>
<p dir="RTL">از سوی دیگر جریان های پوزیتویست به اصطلاح ”چپ” از قبیل ”عدالت“ هستند که دسترسی وسیعی به آرشیو وزارت اطلاعات دارند. این جریان که خود را مدافع ”خرده بورژوازی“ اعلام می کند، می کوشد دفاع خود از ”خرده بورژوازی“ را برداشتی ”توده ای“ و ”چپ“ بنمایاند و به اصطلاح اثبات کند که مبارزه ضدامپریالیستی را می توان بدون وجود یک جنبش توده ای و در شرایط سرکوب سازمان های دموکراتیک و احزاب سیاسی- طبقاتی توسط حاکمیت سرمایه داری و همین ”خرده بورژوازی“ نیز به سرمنزل مقصود رساند. تجربه منفی لیبی و سوریه هنوز هم برای بازنگری این پنداشت های ذهنگرایانه و به ظاهر ”چپ“ گویا کافی نیست. مواضع نژاد پرستانه چنین مبارزه گویا ”ضدامپریالیستی“، همان طور که در سخن رانی به مناسبت رژه ٢٢ بهمن نیز احمد نژاد اعلام کرد، نفی ”هولوکاست“، پایبندی و تبلیغ خرافات مذهبی و نژادپرستی مدرن (<strong><a href="../../../../../?p=1395&#38;lang=fa">http://www.tudeh-iha.com/?p=1395&#38;lang=fa</a></strong>) است.</p>
<p dir="RTL"><strong>«حقیقت، کلیت است»</strong> (هگل)</p>
<p dir="RTL">در سطور زیر با افشای مواضع ”عدالت“ نشان داده خواهد شد که کوشش ارتجاع جهانی و داخلی به منظور پاره پاره کردن حزب توده ایران و ایجاد جریان های به اصطلاح توده ای در خدمت منافع حاکمیت سرمایه داری، دارای چه ظاهر و وجهی مشخص می باشد:</p>
<p dir="RTL">اختلاف سیاسی ”خرده بورژوازی“ مورد نظر ”عدالت“ با ”رهبری“ و ”ولایت فقیه“، بر سر <strong>اجرای</strong> برنامه نولیبرال امپریالیستی نیست. اجرای ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“، یعنی اعمال سیاست نواستعماری نولیبرال سرمایه مالی امپریالیستی مورد توافق و تاکید هر دو جریان حاکم سرمایه داری در ایران کنونی است. منافع این لایه های سرمایه داری حاکم در اجرای این برنامه ضدملی یکی و منطبق با منافع سرمایه داری جهانی است. اگر ولی فقیه با حکم حکومتی غیرقانونی (تغییر اصل های قانون اساسی تنها از طریق همه پرسی از مردم مجاز است)، شرایط حقوقی اجرای سیاست امپریالیستی را ایجاد کرد، دولت احمدی نژاد اجرای این سیاست ضدملی و ضدمردمی را در سال ١٣٨۵ به سیاست ”رسمی“ دولتش بدل نمود و به بوسیدن دست ”رهبر“ شتافت! سقوط آزاد ارزش پول ملی، ریال، گرانی بی سابقه، تشدید بیکاری و تعطیل تولید داخلی وقایع اتفاقی و ناشناخته نبودند، بلکه پیامدهای شناخته شده اجرای برنامه صندوق بین المللی پول و &#8230; برای حذف یارانه ها می باشد. احمدی نژاد و شرکاء نمی توانند از آن بی خبر بوده باشند. همان طور که ”رهبر“ نمی تواند نداند که انتخاب برنامه نولیبرال امپریالیستی برای اقتصاد ایران، خواست و مورد تائید سرمایه مالی امپریالیستی است!</p>
<p dir="RTL">جریان دست بسته ای در درون ”عدالت“ وجود دارد که مجاز است هر از چند گاهی با ارایه به اصطلاح ارزیابی ای، توجیهی برای سیاست این گروه دست و پا کند. چنین نمونه ناموفقی، مقاله ”حضور و دخالت پرشور و انقلابی مردم در صحنه مبارزه، ضامن مقابله با دسیسه های امپریالیسم و ارتجاع است!“ (تارنگاشت ”عدالت“، ١۴ اسفند ١٣٩٠)، می باشد. این مقاله که به منظور تائید شرکت در انتخابات فرمایشی مجلس نهم به رشته تحریر درآمده است، <strong>کلیت نبرد طبقاتی در جامعه</strong> و <strong>به ویژه منافع طبقه کارگر را در این نبرد</strong> از مد نظر دور کرده و نبرد جاری را تنها به صحنه ای محدود می کند که <strong>صحنه مورد نظر و در خدمت تائید سیاست حاکمیت سرمایه داری کنونی است.</strong></p>
<p dir="RTL">همان طور که پیش تر نیز نشان داده شد، کلیت سیاست ضدملی اقتصادی و ضدمردمی سیاسی- اجتماعی رژیم حاکم سرمایه داری در این به اصطلاح ”ارزیابی“ اصلاً جایی و محلی از اعراب ندارد. بر زمینه غیرعلمی و ضددیالکتیکی، مقاله پیش گفته دفاع خود از ”خرده بورژوازی“ را از این طریق گویا مستدل می سازد که به تکرار استدلال خامنه ای می پردازد که ”شرکت وسیع در انتخابات، خطر تجاوز امپریالیستی را لااقل محدود می سازد“. این ادعای فاقد هرنوع زمینه عینی در جامعه است. دفاع بی پرده از منافع سرمایه داری حاکم است که در پشت گویا دفاع از ”خرده بورژوازی“ پنهان شده است.</p>
<p dir="RTL">بی خردان دست بسته در تارنگاشت ”عدالت“ که از طریق افراد شناخته شده در آن به بند ناف آرشیو وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی وصل هستند، و خوب می دانند که بدون وجود یک جنبش «انقلابی» مردمی، تغییرات به سود مردم و همچنین دفاع از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ناممکن است، می کوشند برخوردهای میان گروه های حاکمیت سرمایه داری را «مبارزه حاد طبقاتی واقعاَ موجود در بطن جامعه و انعکاس آن در حکومت» قلمداد سازند و با یک چرخش قلم، <strong>منافع طبقاتی طبقه کارگر را در این نبرد طبقاتی «واقعاَ موجود» حذف می کنند!</strong></p>
<p dir="RTL">برای توجیه این خیانت به منافع طبقه کارگر، این دست بسته های بی خرد، «نبرد طبقاتی» را به «چگونگی اجرای ابلاغیه اصل ۴۴ توسط دولت» <strong>محدود کرده</strong> و می نویسند: «جبهه منتقدین و مخالفین سرسخت دولت شامل طیفی از نیروهای سنتی و لیبرال است. وجه مشترک آن ها مخالفت با چگونگی اجرای ابلاغیه اصل ۴۴ توسط دولت، ناپیگیری در خصوصی سازی ها و آزاد سازی های اقتصادی &#8230; نزد دولت می باشد.»</p>
<p dir="RTL">بدین ترتیب، جریانی که خود را توده ای <strong>قلمداد</strong> می سازد و <strong>گـویا</strong> از خط مشی انقلابی حرب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در پس انقلاب بهمن دفاع می کند، با چشم بستن به واقعیت عینیِ برقراری حاکمیت سرمایه داری عمیقا ضدمردمی و مجری یک برنامه ارتجاعی اقتصادی که نواستعمار امپریالیستی دوران ”جهانی سازی“ را به طور عینی بر ایران حاکم می سازد، <strong>به جای دفاع از منافع طبقه کارگر ایران</strong> که از منافع کل جامعه دفاع می کند (مانیفست کمونیستی)، به کارگران توصیه می کند، خواست طبقاتی خود علیه اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی و مبارزه انقلابی علیه نظام سرمایه داری حاکم را کنار گذارند. آن ها به طبقه کارگرِ مبارزه و انقلابی ایران توصیه می کنند، نه تنها از منافع طبقاتی خود صرفنظر بکند، بلکه به جای آن، در جنگ بر سر «رقابت های سیاسی [لایه های] مختلف اقتصادی» در این حاکمیت سرمایه داری شرکت کند که بر سر «چونگی اجرای ابلاغیه اصل ۴۴» در جریان است، یعنی بر سر سهم هر کدام از آن ها از غارت ثروت های ملی مردم!</p>
<p dir="RTL">همان طور که پیش تر اشاره شد، مقاله پیش گفته در تائید انتخابات مجلس نهم و در رد ”تحریم“ آن نگاشته شده است. ارزیابی در این باره که باید مردم در انتخابات شرکت کنند یا خیر نیز در این مقاله از واقعیت عینی جامعه نتیجه گیری نمی شود، بلکه بر پایه اظهارت خامنه ای استوار است. این در حالی است که سرمایه داری حاکم به طور عملی، خود در قریب به سه سال گذشته نهایتاً به اثبات رسانده است که آماده برای عقب نشینی از مواضع خود از طریق قانونی نمی باشد. <strong>وجود ضرورت عینی تغییر انقلابی دیکتاتوری حاکم، پیامد اعمال نبرد طبقاتی ”از بالا“ توسط حاکمیت سرمایه داری، پیامد پایمال ساختن حقوق قانونی مردم برای آزادی، ازجمله آزادی انتخاب، می باشد.</strong></p>
<p dir="RTL">دستگیری و زندانی نمودن غیرقانونی موسوی ها و کروبی نیز توسط حاکمیت سرمایه داری و رژیم ولایی- امنیتی نماینده آن، همان قدر در خدمت نزدیکیِ توام با امید این رژیم گویا ”ضدامپریالیست“ به امپریالیست است، که اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی با همین هدف به مورد اجرا گذاشته شده است.</p>
<p dir="RTL">برای اجرای این سیاست ضدملی، لگدمال نمودن حقوق قانونی مردم میهن ما ضروی بوده است. یعنی نابودی اصل های بخش ”حقوق مردم“، از قبیل آزادی بیان، عقیده، اجتماعات، تشکیل سندیکای کارگری و سازمان های دیگر دموکراتیک و احزاب سیاسی- طبقاتی و تظاهرات مسالمت آمیز و &#8230; تثبیت شده در قانون اساسی. به بیانی دیگر، اجرای یک سیاست ضدمردمی به منظور اجرای یک سیاست ضدملی، <strong>با هدف حفظ حاکمیت سرمایه داری وابسته به نظام اقتصادی امپریالیستی ضروری شده است،</strong> آن هم به این امید که با به مورد اجرا گذاشتن آن، امپریالیسم بقای این رژیم ضدملی را مورد تائید قرار دهد.</p>
<p dir="RTL">این همان راهی است که ازجمله رژیم معمر قذافی نیز با برقراری رابطه مستقیم با سیا توسط پسرش طی نمود و بشار اسد نیز با اجرای برنامه نولیبرال اقتصادی در ده سال گذشته به آن گام نهاده است. با چنین سیاست های ضدملی و ضدمردمی نمی توان برنامه راهبردی (استراتژیک) امریالیسم را تغییر داد که هدف آن برپایی ”نقشه خاورمیانه بزرگ“ به سود منافع خود است. مبارزه واقعی ضدامپریالیستی، به عبارت دیگر مبارزه آزدیبخش ملی دوران کنونی از مضمونی برخوردار است که عدول از آن، جز شکست و فاجعه پایانی ندارد.</p>
<p dir="RTL">در همه نکات پیش گفته نیز این لایه های حاکمیت سرمایه داری در جمهوری اسلامی هم سو و هم دل هستند.</p>
<p dir="RTL"><strong>پوزیتیویسم در خدمت پاره پاره کردن حزب طبقه کارگر</strong></p>
<p dir="RTL">مضمون و هدف برنامه سازماندهی جریان های مختلف ”توده ای“ که ازجمله بی بی سی اکنون سازماندهی آن را به عهده گرفته است، روشن و شفاف قابل شناخته و درک است. جریان ”عدالتِ“ به اصطلاح ”توده ای“، از موضع ”چپ“، همانند ”راه توده“ از موضع راست، صاف و ساده برای حفظ شرایط موجود سینه چاک می کند و به <strong>مجری برنامه ارتجاع برای پاره پاره کردن حزب توده ایران</strong> بدل شده است. این ابلهانه است تصور شود که طبقه کارگر انقلابی میهن ما با مبارزه چندین دهه خود، تقلب ارتجاع جهانی و داخلی را تشخیص ندهد و در شناخت خط مشی انقلابی «ققنوس مدافع آزادی و منافع زحمتکشان» دچار سردرگمی گردد!</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>مبارزه آزادیبخش ملی با مضمون ضدسرمایه داری</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>مضمون مبارزه ضد امپریالیستی، مضمون مبارزه آزادیبخش ملی دوران کنونی،</strong> مبارزه ای است علیه برنامه نواستعماری امپریالیستی با هدف گذار از نظام سرمایه داری. این مبارزه لزوماَ مبارزه ای با گرایش سوسیالیستی است. مبارزه ای است علیه تجاوزگری و نظامی گری امپریالیسم و جانبدار صلح جهانی و آرامش  در منطقه است. چنین سیاست مردمی و ملی نمی تواند با سیاستی ماجراجویانه و با تبلیغاتی غیر شفاف عملی گردد. به بسیج و تجهیز نیروهای بین المللی مدافع مبارزات مردم میهن ما، نمی تواند با موضع نفی ”هولوکاست“ دست یافت. تجهیز بین المللی نیروهای مدافع حق حاکمیت ملی ایران و حقوق مردم آن، مبارزه ای صلح جویانه علیه خطر بمب اتمی و دارندگان آن بوده و با چنین مضمونی قابل دسترسی است. تبلیغ نظریات ”دانشمندان“ ضد جنایت ”هولوکاست“ خیر، نشان دادن سیاست نواستعماری و نژادپرستانه امپریالیسم، نشان دادن سیاست نقض حق حاکمیت کشورهای مستقل، امکان های تبلیغی مبارزه ضدامپریالیستی را تشکیل می دهد و آن را ممکن و موفق می سازد.</p>
<p dir="RTL">هم اکنون در برابر دیدگان ما ”حق حاکمیت مالی“ کشور یونان نقض می شود. این کشور موظف است ١٣٠ میلیارد یوروی را که قرار است دریافت  دارد، تا قروض خود را نزد بانک های خصوصی تجدید کند، ازجمله از این طریق ممکن سازد که درآمد های مالی خود را در حسابی بسته واریز کند که حق برداشت از آن را تنها با اجازه و امضای ”ترویکا“، صندوق بین المللی پول، بانک مرکزی اروپایی و نماینده کمیسون اروپای، خواهد داشت! از رقم سی میلیارد یورو (از ١٣٠ میلیارد) قسط اول دریافتی، باید یونان ۵ر۶ میلیارد یورو بلافاصله برای سودهای عقب افتاده به بانک های خصوصی پرداخت کند! این است برنامه ای که امپریالیسم حاکم در اروپا، آلمان، برای کشور مستقل یونان چیده است. آیا برای ایران برنامه دیگر در سر دارند؟ <strong>آیا می توان به جز با جنبشی مردمی و انقلابی که از دالان سرنگونی رژیم ولایی- امنیتی می گذرد، مبارزه ضدامپریالیستی و ملی را به سر منزل پیروزی هدایت نمود؟  پاسخ منفی است!</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1732/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به یاد انقلاب افتاده‏ اند!  «جوانه های همانند &#8230; گونه گون» (احسان طبری)</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1728</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1728#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 26 Feb 2012 12:30:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش توده ای]]></category>
		<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1728</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره ١٣٩٠ / ٢١  (٧ اسفند)
واژه راهنما: موج جدید کمونیست- توده ستیزی علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران. در جریان تکامل گسست ایجاد مى‏‏‏‏‏‏‏‏شود. همین گسست و پیوست است که در آن پایه‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏ وحدت جهان و تنوع آن قرار دارد. 
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>مقاله شماره ١٣٩٠ / ٢١</strong>  (٧ اسفند)</p>
<p dir="RTL"><strong>واژه راهنما:</strong> موج جدید کمونیست- توده ستیزی علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران.<strong> </strong>در جریان تکامل گسست ایجاد مى‏‏‏‏‏‏‏‏شود. همین گسست و پیوست است که در آن پایه‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏ وحدت جهان و تنوع آن قرار دارد.</p>
<p dir="RTL">کمونیست- توده ای ستیزی حاکم در ایران از دیرباز، وجه ”نظری“ و ”تئوریک“ نیز دارا بوده و هست. یک نمونه آن را می توان در نظریاتی مشاهده نمود که امین بزرگیان در نوشتار ”مروری کوتاه بر نظریات فلسفی انقلاب“ مطرح ساخته که در سه بخش در سایت ”جرس“ انتشار یافته است. عنوانی پرطمطراق که می کوشد کمبود مضمونی نوشتار را بپوشاند و گویا جبران کند.</p>
<p dir="RTL">اصل مطلب که توسط نظریه پرداز از زبان آرنت، هربرت مارکوزه و نهایتا کارل پوپر علیه ”انقلاب“ مطرح می شود، آنست که گویا «کوشش برای پدید آوردن بهشت بر روی زمین، همواره دوزخ ساخته است» و باید از آن دوری جست. به منظور استدلال برای ضرورت دوری جستن از انقلاب، نظریه پرداز ازجمله می نویسد: «از دید مارکوزه، انقلاب راهی است برای برهم زدن نظم نظام سرمایه داری، جلوگیری از مصرف زدگی و شکاف طبقاتی، اما آرنت گسترش حوزه عمومی و آزادی را ارزش یک انقلاب می داند. شاید همین رویکرد است که آرنت را به لیبرال هایی همچون پوپر نزدیک می کند. از نظر پوپر، هرچند که فقر ناخوشی بزرگی است و هنگامی بدتر می شود که با ثروت بزرگ همزمان افتد، لیکن ناخوشی بدتر از تضاد میان فقر و ثروت، تضاد میان آزادی و سرکوب و تضاد میان دیکتاتوری حاکم و شهروندان تحت سلطه است.»</p>
<p dir="RTL">پوپر و نظریه پرداز ایرانی شاگردش، ظاهراً قادر به درک این واقعیت نیستند که شرط ایجاد شدن «ثروت بزرگ» در دست معدودی، همان تحمیل «ناخوشی بزرگ» به نام فقر به میلیون ها نفر است. واقعیتی که ناشی از سرشت صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری است!</p>
<p dir="RTL">زمانی که عسگراولادی بنا به اعتراف خود در سی سال وجود جمهوری اسلامی چهارصد میلیون دلار ”ثروت“ به چنگ آورده است و در کنار انگشت شماری از همپالگی هایش در صد ناچیزی را از مردم تشکیل می دهد، عجیب است که اکثریت مردم میهن ما در فقر و فلاکت دست و پا بزنند و نیمی از آن ها در مرز و یا زیر مرز فقر بسر برند؟ آیا این عجیب است که هشتاد در صد کارگران میهن ما با قراردادهای غیررسمی و موقتی کار، باوجود زحمت روزانه، در زیر مرز فقر زندگی کنند؟</p>
<p dir="RTL">ریشه ”ناتوانی“ درک علل چنین وضعی توسط مداحان سرمایه داری، بی توجهی آن ها به ”کلیت“ سرشت اسثمارگرانه صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری است. جداسازی اراده گرایانه مساله ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“، آن طور که در نوشتار بزرگیان نیز عملی شده است، ترفندی است که جریان سوسیال دموکرات ”اصلاحگر“ برای توجیه موضع خود در نفی انقلاب، به عنوان یکی از مراحل گریزناپذیر رشد اجتماعی، به خدمت می گیرد.</p>
<p dir="RTL">”ناتوانی“ از دیدن علت فقر به عنوان ریشه علّی انباشت ثروت در دست معدودی، در جمله بعدی بزرگیان که همانند استادش پوپر، قادر به شناخت علتِ اعمالِ «سرکوب و دیکتاتوری» توسط حاکمیت «ثروت بزرگ» در ایران کنونی نیست و نمی خواهد باشد، خود را بروز می دهد. او درک نمی کند که <strong>«سرکوب آزادی» ابزار دستیابی به «ثروت بزرگ» است.</strong> درکی که تنها با بررسی و شناخت از کلیت این نظام استثمارگر به دست می آید.</p>
<p dir="RTL">اندیشه پوپر که پایبند است به «اصلاح گرایی محدود که باید آن را با آزمون و خطا در چهارچوب نظام سرمایه داری سرهم بندی کرد» (توماس مچر، ”جامعه مدنی و اندیشه پسامدرن“، نشر پیلا، ١٣٨۴، ص ١۴۵)، قادر و مایل به شناخت و درک کلیت نظام استثمارگر سرمایه داری نیست. بزرگیان خود به این واقعیت اذعان دارد: «وی [پوپر] همان کاربستی که آرنت برای انقلاب در نظر می گیرد را در دموکراسی می بیند و معتقد است که بزرگ ترین ارزش دموکراسی در ایجاد بحث آزاد عقلانی و تاثیر این فضای گفت و گویی و انتقادی در سیاست است و همچون آرنت به شدت هرگونه خشونت را رد می کند، کاری که مارکوزه به این راحتی ها حاضر نبود آن را انجام دهد.»</p>
<p dir="RTL">«بحث آزاد»، «قواعد بازی» و انواع دیگری از تصورات خیال پردازانه، که گویا همانند حباب ها در ”خلع“ واقعیت اجتماعی آویزان هستند، بایستی جایگزین عینیت نبرد طبقاتی جاری در جامعه سرمایه داری بشوند، زیرا گویا «از نظر پوپر آنچه انقلابی چپ بی شک به بار خواهد آورد، از دست رفتن آزادی انتقاد و حقوق مخالف است.» (همانجا)</p>
<p dir="RTL">و در واقع نیز جان کلام نظریه پرداز و پیغام او برای میلیون ها ایرانی گرفتار در «ناخوشی بزرگ فقر» در پایان سالی که انتخابات فرمایشی مجلس در کشورشان برگزار می شود، تا شرایط را برای ادامه انباشت ثروت توسط معدودی سرمایه دار حاکم مهیاتر سازد، آنست که باور نکنید که حاکمیت سرمایه داری خود همه راه های «اصلاح» را بسته است! برای نجات خود از «ناخوشی بزرگ فقر»، از «دیکتاتوری» همزاد آن و برای دستیابی به «آزادی» به تنها راه باقی گذاشته شده توسط حاکمیت سرمایه داری بوروکراتیک- ولایی- امنیتی، یعنی راه سرنگونی انقلابی آن روی نیاورید! زیرا گویا «انقلاب همواره دوزخ ساخته است»! و «چپ انقلابی» تنها «از دست رفتن انتقاد و حقوق مخالف» را دنبال می کند!</p>
<p dir="RTL">برای نظریه پرداز، «زحمتکشان» هیولایی است که انقلاب برای حفظ منافع آن، «در بدو رخداد، ناانقلاب می شود»!</p>
<p dir="RTL">نقطه مرکزی عنوان پرطمطراق مقاله، ”نظریات فلسفی انقلاب“، را همین یک نکته تشکیل می دهد و <strong>نشان وحشت از قدرت انقلابی طبقه کارگر است.</strong> مخالفان تغییر انقلابی شرایط حاکم همگی خواستار تداوم حیات نظام سرمایه داری هستند و بس!</p>
<p dir="RTL">باید خاطر نشان کرد که این تنها آرنت، پوپر و لیبرال های امروزی نیستند که از مبارزه «زحمتکشان» وحشت دارند. این وحشتی است تاریخی که نزد لیبرال های بیش از ٢٠٠ سال پیش نیز وجود داشته است. ادموند بورکه Edmund Burke که پیش تر یکی از لیبرال های رادیکال ایرلندی بود، با رشد و قاطعیت مواضع انقلاب کبیر فرانسه، به یکی از منتقدان آن تبدیل شد. او دیگر بدون پرده علیه «توده های خوک گونه» موضع گرفت و همه حقوق آن ها را برای تاثیر گذاشتن بر سرنوشت سیاسی کشور نفی نمود. «کار پیشه ور کلاه گیس باف یا صابون ساز &#8212; از آن هم کم تر برخی شغل های دیگر که ساده و برده گونه هستند &#8212;  مقام و منزلتی به او نمی دهد. افراد از این صنف ها نباید از طرف دولت مورد ستم قرار گیرند، اما به محض آنکه آن ها تنهایی و یا گروهی بخشی از دولت را به چنگ می آورند، حاکمیت توسط آن ها زیر فشار قرار می گیرد.» (به نقل از ”جرقه روشنگری“، جهان جوان، ٢۴ فوریه ٢٠١٢)</p>
<p dir="RTL"><strong>در نفی ضرورت انقلاب، نظریه پرداز چنین نتیجه گیری می کند:</strong> «&#8230; آزادی به عنوان هدف انقلاب، در فضای عمومی و از طریق کنش های سیاسی به وجود می آید، نه از <strong>طریق اجتماع زحمتکشان [!]</strong>. از نظر آرنت، آزادی اساساً امری سیاسی است. &#8230; انقلابی که صرفا بر دوش زحمتکشان گذاشته شود، در بدو رخداد، ناانقلاب می شود.»</p>
<p dir="RTL">مواضع پوزیتویستی بزرگیان که در انطباق کامل است با نظریه پردازانی از قبیل کارل پوپر و دیگران، هیچ هدفی را دنبال نمی کند، جز انحراف جنبش کارگری از وظیفه انقلابیش. می خواهند خاک به چشم طبقه کارگر بپاشند که در صدد مبارزه انقلابی به منظور دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی نباشد که تنها از راه سرنگونی نظام غارتگر سرمایه داری و پایان بخشیدن به استثمار انسان از انسان ممکن است.</p>
<p dir="RTL">در ”جامعه مدنی و آگاهی پسامدرنیستی“ که پیش تر به آن اشاره شد، روبرت اشتیگروالد، فیلسوف مارکسیست معاصر آلمانی مواضع پوزیتیوستی پوپر را در همه ابعاد آن می گشاید و نشان می دهد. در ارتباط با مساله قهر، نظر پوپر چنین ارایه می شود: «از نظر پوپر، انقلاب، تنها قهر است و هر قهری جز اعمال قهر توسط بورژوازی، شایسته محکوم ساختن است. او انتقاد به نظریه مارکسیسم را به همین استدلال محدود می کند. &#8230; [پوپر] به دفاع از فن اجتماعی [به بیان نظریه پرداز ما، «سیاسی»] برمی خیزد که از یک ساختار جزمی- فرصت طلبانه رشد، سرهم بندی شده است  (همانجا، ص ١۴۵- ١۴۴).</p>
<p dir="RTL">فن سیاسی مورد نظر نظریه پرداز ایرانی به تقلید از نظریات استادانش، یعنی کوشش برای تغییرات اصلاح گرایانه «در فضای عمومی و از طریق کنش های سیاسی»، کوششی است برای جدا سازی دو مرحله از یک روند کلی در تغییرات و رشد ترقی خواهانه جامعه و در برابر هم قرار دادن این دو مرحله که گویا یک دیگر را <strong>نفی و تکمیل</strong> (وحدت در عین تضاد) نمی کنند. هدف سطور زیر نشان دادن مواضع استادان نظریه پرداز ایرانى نیست، علاقمندان می توانند با نظریات کارل پوپر در جزوه پیش گفته به طور همه جانبه آشنا شوند و با مراجعه به نوشتار ”مکتب فرانکفورت“ (نگاه شود مکتب فرانکفورت در پرتوی مارکسیسم<strong> </strong><a href="../../../../../?p=651&#38;lang=fa">http://www.tudeh-iha.com/?p=651&#38;lang=fa</a>)، با کلیت این نظریات انحرافی در جنبش کارگری از سال های بیست قرن گذشته تاریخی اروپایی، سرشت پوزیتویستی آن را درک کنند.</p>
<p dir="RTL"><strong>آنچه که در این سطور باید آن را برجسته ساخت، نشان دادن علل موج جدید مارکسیست- توده ای ستیزی است که تا به درون جنبش آزادی خواهی کنونی در ایران نیز نفوذ کرده است. </strong></p>
<p dir="RTL">در مقاله «”اوج گیری ”توده ای ستیزی“، و تشتت نظری هواداران نولیبرالیسم در هنگامه بحران سرمایه داری» (نامه مردم شماره ٨٨٨، بهمن ٩٠ <a href="http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1581">http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1581</a>) علل این موج جدید مارکسیسم- توده ای ستیزی را ورشکستگی نظری مدافعال نولیبرالیسم در حاکمیت جمهوری اسلامی و همچنین نزد اپوزیسیون داخلی و خارجی آن ارزیابی می کند و می نویسد: «می توان به درستی نشان داد که حمله های سازمان یافته اخیر به حزب ما، برآمده از تشتت نظریِ فعالان ”لیبرال“ و ازجمله ”چپ های سابق“ است &#8230;».</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>دیالکتیک گسست و پیوست</strong><strong></strong></p>
<p dir="RTL">در مقاله ”زنده باد انقلاب“ (که در مرداد ۱۳۸۸ در توده ای ها انتشار یافته <strong><a href="../../../../../?p=1053&#38;lang=fa">http://www.tudeh-iha.com/?p=1053&#38;lang=fa</a></strong>) نکات عمده ادعاهای جریان های پوزیتیویست خارجی و ایرانی در رد و نفی ضرورت انقلاب، با استفاده از نظریات زنده یاد احسان طبری مورد توجه قرار گرفته است. تکرار برخی از آن ها در این نوشتار می تواند کمکی پرمایه در رد مغشوشات نظری مدافعان نظام سرمایه داری و کوشش آن ها برای گویا ابدی بودن این نظام باشد.</p>
<p dir="RTL">اندیشه ضدعلمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏اى‏‏‏‏‏‏‏ که در دهه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ اخیر توسط جریان‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ ”چپ“ و چپ‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ گذشته و هم توسط مداحال سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ایران و خارج از آن، وقت و بى‏‏‏‏‏‏‏‏‏وقت مطرح مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شود، همانطور که بیان شد، مدعى‏‏‏‏‏‏‏ است که گویا دوران انقلاب‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ سپرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شده و رشد اجتماعى‏‏‏ تنها در روندى‏‏‏ تدریجى‏‏‏- اصلاحى‏‏‏ در نظام حاکم عملى‏‏‏ مى‏‏‏گردد. مى‏‏‏خواهند با این ادعا نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ را ابدى‏‏‏ سازند و آن را ”پایان تاریخ“ مى‏‏‏نامند.</p>
<p dir="RTL">تجربه خیزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ در جریان (مرداد ٨٨) در ایران، «شهرى‏‏‏ انباشته از خروش» (احسان طبرى‏‏‏، ”آتشگون مى‏‏‏تپد ستاره‏اى‏‏‏ در سینه“ (ص ۵۵)، در ”از میان ریگ‏ها و الماس‏ها“) &#8212; اکنون می توان همچنین تجربه انقلاب ها در کشورهای عربی که هنوز نیز ادامه دارند را به آن اضافه نمود &#8211;، یک بار دیگر به اثبات مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏رساند که رشد به طور کلى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و رشد اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به طور اخص، بى‏‏‏‏‏‏‏‏‏تفاوت از اشکال بروز آن، <strong>داراى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دو مرحله تغییر تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و تغییر جهشى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ است.</strong></p>
<p dir="RTL">تجربه کنونى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ایران هنوز به پایان پیروزمند خود دست نیافته است و هنوز هم این خطر وجود دارد که سرکوب گردد و در معاملات میان حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ایران و کشورهاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به وسیله دادوستد آن‏ها تبدیل شود، اما باوجود این خطرها (که دامن‏ گیر انقلاب ها در کشورهای عربی نیز است)، این تجربه شکوهمند در ایران که طبرى‏‏‏ آن را همانجا «آتش فشان رنگ آمیز تاریخ» مى‏‏‏نامد، بار دیگر صلابت علمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- تئوریک و درستى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ برداشت مارکسیستى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ را به اثبات رسانده است.</p>
<p dir="RTL">زنده‏یاد طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ نکته فوق را در ”بنیاد آموزش علمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏“ (١٣۵٠)، در بخش ”۴- قانون گذار از تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏“ (ص ٢۶ تا ٢٨) برمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شمرد. او در ارتباط با پدید آمدن «کیفیت نوین» که با تغییر در «نسبت وحدت مختصات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏» زایش مى‏‏‏‏‏‏‏یابد، به توضیح «وحدت مختصات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ و کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏» مى‏‏‏‏‏‏‏‏پردازد: «&#8230; هر کیفیتى‏‏‏‏‏‏‏‏ (که خواص شیئى‏‏‏‏‏‏‏‏ یا پدیده را معین می ‏‏‏‏‏‏‏‏کند و آن‏ را از اشیاء و پدیده ‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ دیگر متمایز می ‏‏‏‏‏‏‏‏گرداند) داراى‏‏‏‏‏‏‏‏ برخى‏‏‏‏‏‏‏‏ مضامین کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ است. این مضمون کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ نباید از <strong>حد معینى‏‏‏‏‏‏‏‏</strong> تجاوز کند. اگر از آن حد تجاوز کند، نسبت برهم می ‏‏‏‏‏‏‏‏خورد و کیفیت سابق به کیفیت تازه‏ اى‏‏‏‏‏‏‏‏ بدل مى‏‏‏‏‏‏‏‏گردد. (مثال ساده‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏ آن آب است که از صفر تا ١٠٠ درجه به حالت آبگون می ماند، پائین‏تر از صفر یخ می ‏‏‏‏‏‏‏‏بندد، بالاتر از ١٠٠ درجه بخار می ‏‏‏‏‏‏‏‏شود. یخ جامد است، آب مایع و بخار آب، بخار. یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏ سه کیفیت مختلفند. درجات صفر و صد اندازه یا نسبت بین این کیفیت ‏هاست. یا به دیگر سخن، نقاط گرهى‏‏‏‏‏‏‏‏ است که با عبور از آن، حالت کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ تغییر می ‏‏‏‏‏‏‏‏کند.)</p>
<p dir="RTL">تمام تغییرات شیمایى‏‏‏‏‏‏‏‏ از عناصر شیمیائى‏‏‏‏‏‏‏‏ گرفته تا بغرنج ‏ترین اجسام آلى‏‏‏‏‏‏‏‏، چیزى‏‏‏‏‏‏‏‏ جز تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ (تعداد الکترون‏ ها، اتم ‏ها، ملکول ‏ها) که از حد معینى‏‏‏‏‏‏‏‏ می ‏‏‏‏‏‏‏‏گذرند و تحولات کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ ایجاد می ‏‏‏‏‏‏‏‏کنند، نیست.</p>
<p dir="RTL">علوم دیگر طبیعى‏‏‏‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏ نیز همین منظره را با بغرنجى‏‏‏‏‏‏‏‏ کم یا بیش منعکس مى‏‏‏‏‏‏‏‏کنند. لذا می ‏‏‏‏‏‏‏‏توان نتیجه گرفت که تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ در آن سوى‏‏‏‏‏‏‏‏ اندازه ‏ها یا نسبت ‏ها به تغییرات کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ مبدل می ‏‏‏‏‏‏‏گردند. چنانکه تغییرات کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ به نوبه خود، تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ معینى‏‏‏‏‏‏‏‏ را به وجود می ‏‏‏‏‏‏‏‏آورند. در اثر این انتقال، <strong>در جریان تکامل گسست ایجاد می ‏‏‏‏‏‏‏‏شود.</strong> همین گسست و پیوست است که در آن پایه‏ ى‏‏‏‏‏‏‏‏ وحدت جهان و تنوع آن قرار دارد. &#8230;</p>
<p dir="RTL">جهان متنوع است، زیرا در اثر انتقال از کیفیتى‏‏‏‏‏‏‏‏ به کیفیت دیگر، در اثر عبور از مرز نسبت ‏ها، حالات کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ نوین پدید می ‏‏‏‏‏‏‏‏گردد. ولى‏‏‏‏‏‏‏‏ جهان در ماهیت مادى‏‏‏‏‏‏‏‏ خود یگانه است. در اینجا ما با وحدت مونیسم و پلورالیسم روبرو می ‏‏‏‏‏‏‏‏شویم و می ‏‏‏‏‏‏‏‏گوئیم: جهان در تنوع کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ خود یگانه است.»</p>
<p dir="RTL">یگانگى‏‏‏‏‏‏‏‏ در تنوع کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ جهان، دیالکتیک مونیسم و پلورالیسم، را طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏ در شعر‏ها و نثرهاى‏‏‏ متعددى‏‏‏ و با استعاره‏ هاى‏‏‏ زیبایى‏‏‏ برمی ‏‏‏شمرد. در شعر ”سخن‏ گو از بهار“ در ”ازمیان ریگ‏ها و الماس‏ها“ این وحدت دیالکتیکى‏‏‏ را چنین می ‏سراید: «&#8230;</p>
<p dir="RTL">جهان هماهنگى‏‏‏‏‏‏‏‏ است.</p>
<p dir="RTL">هماهنگى‏‏‏‏‏‏‏‏ بنفش باز نسترن‏ ها با ارغوان تیره افق.</p>
<p dir="RTL">هماهنگى‏‏‏‏‏‏‏‏ قندیل‏ هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ گُلى‏‏‏‏‏‏‏‏فام شاه‏ بلوط</p>
<p dir="RTL">با تاج لرزان سروها.</p>
<p dir="RTL">&#8230;»</p>
<p dir="RTL">در نمونه‏ اى‏‏‏ دیگر در سروده زندانش تحت عنوان ”به آنکس که به او می ‏‏‏اندیشم“، و خطاب به «محبوب من»، او را «در پیوست بى‏‏‏گسست»، در «تحفه تکرار با تن خاک سراپا ایثار &#8230;» می ‏جوید و می ‏‏‏یابد.</p>
<p dir="RTL">باز هم در ”از میان &#8230;“ و در شعر پیش گفته ”آتشگون &#8230;“ (ص ۵۶) از</p>
<p dir="RTL">«&#8230;</p>
<p dir="RTL">همه ما جوانه‏ هاى‏‏‏ همانندیم</p>
<p dir="RTL">که در کشتزار زمانه گونه‏گون می ‏‏‏شویم.</p>
<p dir="RTL">&#8230;»</p>
<p dir="RTL">صحبت می ‏کند و برداشت شاعرانه را از قانون علمى‏‏‏ گذار از تغییرات کمّى‏‏‏ به کیفى‏‏‏ می ‏‏‏آموزاند. گریزى‏‏‏ که بی ‏‏‏کران می ‏‏‏ماند، اما پایانش در اینجا ضرور &#8230;</p>
<p dir="RTL">طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏ سپس در ادامه توضیح قانون گذار از تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ به کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ در ”بنیاد آموزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏“، ازجمله مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏نویسد: «شیوه‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ عام انتقال از کیفیت کهن به کیفیت نوین، <strong>جهش</strong> است. جهش اشکال مختلف به خود می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏گیرد. گاه <strong>بطئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏</strong> است و گاه <strong>سریع</strong>، گاه <strong>انفجارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏</strong> است و گاه <strong>غیرانفجارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏</strong> یا به عبارت دیگر، گاه به صورت <strong>انقلاب</strong> (رولوسیون) و گاه به صورت <strong>تحول تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏</strong> (اولوسیون) انجام می ‏‏گیرد، ولى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ بهرجهت لحظه‏ ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏رسد که کیفیت نوین جانشین کیفیت کهن مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شود. یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در هر حال جهش،<strong> چرخش بنیادى‏‏‏‏‏‏‏‏‏</strong> در تکامل شئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ یا پدیده است.</p>
<p dir="RTL">تحول تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ یا اولوسیون یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ آنچنان تغییرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ یا پدیده که خواص و قوانین غیرعمده آن تغییر مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏کند، ولى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ خواص و قوانین عمده ‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ آن باقى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ می ماند. در انقلاب همین مختصات و قوانین عمده است که دگرگون می ‏‏‏شوند و ستروکتور تازه یا قانونمندى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ تازه‏ اى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به وجود می ‏‏آید.</p>
<p dir="RTL">در تکامل جامعه هر دو شیوه ‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ انتقال انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و تحولى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ وجود دارد. <strong>رفرمیست‏ها</strong> شیوه انتقال انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ را رد مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏کنند و آن‏را خلاف فطرت اجتماع می دانند و مضر می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏شمارند. <strong>آوانتوریست‏ها</strong> برعکس مخالف دوران‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ تحولات تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و سیر آرام و مسالمت‏آمیز امر نو هستند و تصور می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏کنند می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏توان همیشه و همه چیز را به شیوه انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حل کرد. لنین مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏گوید، آنانکه تصور می ‏‏‏‏کنند می‏‏‏‏‏‏‏‏‏توان همیشه همه چیز را به شکل انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حل کرد، گردن خود را در این‏کار مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شکنند. لنین همچنین مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏گوید: ”زندگى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و تکامل طبیعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ هم تحول بطئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و هم جهش سریع، یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ گسست در تدریج را با خود همراه دارد.“  &#8230;»</p>
<p dir="RTL">آنچه مورد نظر طبری است، درک تفاوت میان تغییرات تدریجی و انقلابی در هستی اجتماعی می باشد. نباید تغییر در سنت، عادت، فرهنگ، دانش و تکنیک و در مجموع در روابط روبنایى‏‏‏‏‏‏ و مدنى‏‏‏ در جامعه را که روندى‏‏‏‏‏‏ تدریجى‏‏‏‏‏‏ است، با تغییر جهشى‏‏‏‏‏‏ در شیوه تولید جامعه و تغییر ”مالکیت“ در آن که برپایه رشد نیروهاى‏‏‏‏‏‏ مولده عملى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏گردد، یکى‏‏‏‏‏‏ دانست و یا نقش هر کدام را در رشد و تکامل جامعه نفی و یا مطلق نمود.</p>
<p dir="RTL">نیروهای مولده عبارتند از جمع نیروی کار انسانی و ابزار تولید در هر دوران تاریخی رشد جامعه بشری مانند دوران بدوی، برده داری و …. در هر دوران تاریخی، سطح رشد ابزار تولید مبتنی است بر سطح دانش و فرهنگ و آگاهى‏ انسان. نیروهاى‏ مولده در هر دوران، برآمد رابطه ذهن و عین، تبلور وحدت رابطه عین و ذهن است.</p>
<p dir="RTL">با رشد تدریجی نیروهای مولده، شکل مالکیت حاکم به سد راه رشد تدریجی این مجموعه تبدیل می گردد. اکنون دوران تغییر در شکل و مضمون ”مالکیت“ در مرحله معین رشد تاریخی جامعه فرا می رسد. برش انقلابی در شیوه تولید، مبتنی بر ”مالکیت“ آن مرحله تاریخی عملی و به تغییر شکل و مضمون ”مالکیت“ می انجامد. برای نمونه انقلاب بورژوایی، شکل و مضمون مالکیت فئودالی را بر می اندازد.</p>
<p dir="RTL">انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما که حزب ما آن را ”انقلاب ملی- دموکراتیک“ ارزیابی می کند، از این روی بررشی انقلابی در شکل مالکیت در ایران بود، زیرا توانست به حاکمیت سرمایه دارای وابسته- بزرگ زمین داری سلطنتی پایان داده و شرایط حقوقی پایه ریزی مالکیت به سود وسیع ترین لایه های اجتماعی را بوجود آورد. اقتصاد سه بخشی که در آن بخش دولتی اقتصاد نقش تعیین کننده ای دارا بود (اصل های ۴٣ و ۴۴ قانون اساسی)، بیان حقوقی مضمون مرحله ”ملی- دموکراتیک“ انقلاب بهمن را تشکیل می داد. رشد و تعمیق انقلاب که هدف مبارزه خستگی ناپذیر حزب توده ایران را در این دوران تشکیل می داد، می بایستی از طریق تثبیت تضمین های دموکراتیک مندرج در بخش ”حقوق ملت“ تحقق یابد. تثبیتی که به علت وجود تناسب قوای ایجاد شده در کشور، می بایستی در نبرد طبقاتی جاری، در طول زمان تحقق می یافت. روندی که نتوانست تحقق یابد، بلکه سیری قهقرایی طی نمود.</p>
<p dir="RTL">در این بین شکل و مضمون ”مالکیت“ در ایران تغییر یافته است. ”مالکیت دولتی“، که مالکیت مردم بر ثروت های ملی کشورشان را تشکیل می داد که تنها در شرایط حضور دموکراتیک مردم مضمون واقعی می یافت، با نقض غیرقانونی اصل های قانون اساسی، به مالکیت ”خصوصی“ سرمایه داران تکنوکرات تبدیل شده است. خصلت قهقرایی و ضدانقلابی تغییرات تحقق یافته از این طریق به اثبات می رسد. تغییرات تدریجی قهقرایی در طول سال های گذشته، مضمون ملی- دموکراتیک انقلاب بهمن را نابود ساخته است. پافشاری ارتجاع حاکم سرمایه داری بر سر مواضع طبقاتی خود که از طریق پایمال نمودن حقوق دموکراتیک و قانونی همه لایه های اجتماعی و در مرکز آن طبقه کارگر، اعمال و تحمیل شده  است، باری دیگر یک برش و تحول انقلابی را در برابر مردم میهن ما قرار داده است. در مقاله پیش گفته نامه مردم (شماره ٨٨٨) این شرایط چنین برشمرده می شوند: «بار دیگر تاریخ تکرار می شود، جهان و کشورمان به صورت همزمان آبستن تحول های تاریخ سازی شده اند &#8230;».</p>
<p dir="RTL">با بررسی مشخص، می توان در نمونه همه انقلاب های گذشته در سراسر جهان، این دو گانگی و دو مرحله تغییرات را در رشد جامعه مربوطه نشان داد. بر این پایه است که مارکس و انگلس، تاریخ جوامع بشری را در مانیفست کمونیستی، ”تاریخ نبردهای طبقاتی“ اعلام می کنند. نفی واقعیت تاریخی توسط پوزیتیویست ها، ازجمله امین بزرگیان فاقد هر نوع زمینه علمی- تاریخی است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1728/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ققنوس مدفع آزادی و منافع زحمکشان ایران!  جایگزین انقلابی در برابر ”آلترناتیو ارتجاعی“! «اعجاز فرزند باور است» (ا ط)</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1723</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1723#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 11:15:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش توده ای]]></category>
		<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1723</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره: ١٣٩٠ / ٢٠ (٣ اسفند)
واژه راهنما: ارتباط ماهوی میان ”تشدید توده ای ستیزی و کوشش برای حفظ نظام سرمایه داری“ از یک سو و ”مبارزه انقلابی برای برقراری آزادی و دفاع از منافع زحمت کشان که از منافع کل جامعه پشتیبانی می کند“، از سوی دیگر! راز پیروزی «طی ٧٠ سالِ پرفراز و نشیبِ حزب ما، ... وجود و تداوم ... پیوندی اورگانیک و ریشه ای با نیروی کار و زحمت و خواسته های مبرم توده ها برای ترقی اجتماعی و استقلال ملی ...» است.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><strong>مقاله شماره: ١٣٩٠ / ٢٠ </strong>(٣ اسفند)<strong></strong></p>
<p dir="RTL"><strong>واژه راهنما:</strong> ارتباط ماهوی میان ”تشدید توده ای ستیزی و کوشش برای حفظ نظام سرمایه داری“ از یک سو و ”مبارزه انقلابی برای برقراری آزادی و دفاع از منافع زحمت کشان که از منافع کل جامعه پشتیبانی می کند“، از سوی دیگر! راز پیروزی «طی ٧٠ سالِ پرفراز و نشیبِ حزب ما، &#8230; وجود و تداوم &#8230; پیوندی اورگانیک و ریشه ای با نیروی کار و زحمت و خواسته های مبرم توده ها برای ترقی اجتماعی و استقلال ملی &#8230;» است.</p>
<p dir="RTL">مدافعان ”حقوق بشر“ آمریکایی در بحث های روزانه خود در رسانه های امپریالیستی که نقش سازماندهی آن ها را بعهده گرفته است، در جستجوی «آلترناتیو» برای جمهوری اسلامى می باشند. آن ها خواستار ”منطقه پرواز ممنوع“ هستند تا بتوانند با بمب های ”انساندوستانه“ آمریکایی- انگلیسی- فرانسوی و &#8230;، گویا ”آزادی“ را به ایران بازگردانند. گروه هایی از آن ها در کنفرانسی در استکهلم، ”انتخابات آزادِ“ تحت نظارت محافل بین المللی را چنین جانشینی اعلام و آن را گذاری ”مسالمت آمیز“ برای انتقال قدرت به ”مردم“، و خود را ”نمایندگان مردم“ می نامند. وجه مشترک همه آن ها یکی است: «خود را ”مخالف رژیم ولایی“، علامه ”دموکراسی و آزادی“ و ”کثرت گرایی“ می دانند» (نگاه شود به «”اوج گیری ”توده ای ستیزی“، و تشتت نظری هواداران نولیبرالیسم در هنگامه بحران سرمایه داری»، نامه مردم شماره ٨٨٨، بهمن ٩٠ <a href="http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1581">http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1581</a>)</p>
<p dir="RTL">به عبارت دیگر، برنامه امپریالیستی و متحدان سلطنت طلب تا ”جمهوری خواه“ و &#8230; آن <strong>برای تصاحب قدرت سیاسی در ایران، شفاف و قابل شناخت است!</strong> این همان برنامه ای نیز می باشد که در کشورهای دیگر، ازجمله اکنون در سوریه نیز به مورد اجرا گذاشته شده است:</p>
<p dir="RTL">- از یک سو گروهی با نام و نشانی در خارج و بهتر از آن در داخل دست و پا کنند، تا آن طور که چندی پیش خانم کلینتون نیز با صراحت بیان کرد، «تقاضای کمک کنند»!</p>
<p dir="RTL">- و از سوی دیگر، مردم جان به لب رسیده هم در ایران حرکتی اعتراضی از خود نشان دهند! آنوقت خانم کلینتون و شرکا اشتباه گذشته را تکرار نکرده، و در حالی که ابزارهای لازم را تدارک دیده اند (نگاه شود به ”با تمام توان بر ضد جنگ و ماجراجویی های نظامی در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه“ در نامه مردم شماره ٨٨٨، <a href="http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1582">http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1582</a>)، با دست های باز به «کمک مردم ایران بشتابند»!</p>
<p dir="RTL"><strong>”انتخابات آزاد“، </strong>نام کودک ناخلفی است که می تواند از یک چنین سناریویی بیرون آید که <strong>وظیفه آن حفظ شرایط سرمایه داری حاکم بر ایران</strong> و تداوم اجرای برنامه نولیبرال ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“ است!</p>
<p dir="RTL"><strong>”آزادی“ مورد نظر آن ها، «دموکراسی بازار» است!</strong> این در حالی است که بحران حاکم بر ایران، بحران ناشی از برقراری و اجرای همین برنامه سرمایه داری نولیبرالی، یعنی برنامه ای عمیقاً ضدملی و ضدمردمی است که همراه است با برقراری ”آزادی“ یا ”لیبرالیسم سرمایه داری“.</p>
<p dir="RTL">به بیانی دیگر، برنامه مدافعال همه رنگ ”حقوق بشر“ آمریکایی که به کمک رسانه‏هاى تبلیغاتی امپریالیستی از قبیل بی بی سی و تلویزیون صدای آمریکا اعلام می شود و در صدد یافتن «آلترناتیو برای جمهوری اسلامی» است، می کوشد <strong>تغییر را به شکل حاکمیت جمهوری اسلامی محدود کرده و نظام ضدمردمی سرمایه در ایران را حفظ کند!</strong></p>
<p dir="RTL"> این در حالی است که نظام سرمایه داری ”جهانی شدهِ“ در خدمت منافع سرمایه مالی امپریالیستی، با عمیق ترین و همه جانبه ترین «بحران» تاریخ خود، با بحرانی  ”سیستمی“ رو برو است: به بیان مقاله پیش گفته نامه مردم، با «بحران عمیق اقتصادی- سیاسی سرمایه داری جهانی و ورشکستگی تئوریک و عملی ”بازار آزاد“ و ”دموکراسی بازاری“» روبرو است!</p>
<p dir="RTL"><strong>جایگزین انقلابی در برابر ”آلترناتیو ارتجاعی“!</strong></p>
<p dir="RTL">مضمون مقاله «”اوج گیری ”توده ای ستیزی“، و تشتت نظری هواداران نولیبرالیسم در هنگامه بحران سرمایه داری (نامه مردم شماره ٨٨٨)، <strong>جایگزین انقلابیِ ”آلترناتیو ارتجاعی“ است که «ققنوس مدافع آزادی و منافع زحمت کشان» </strong>با بال توانمند خود آن را به رستاخیزی بدل می کند!</p>
<p dir="RTL">مبارزه هوشمندانه و پیگیر انقلابی به منظور دفاع از ”آزادی انتخاب“ و ”منافع زحمت کشان“ که از منافع کل جامعه پشتیبانی می کند، <strong>مضمون جایگزین انقلابی</strong> را در برابر تشدید توده ای ستیزی و کوشش برای حفظ نظام سرمایه داریِ مدافعان ”حقوق بشر“ آمریکاییِ خواستار ”انتخابات آزاد“ تشکیل می دهد.<strong></strong></p>
<p dir="RTL">مقاله پیش گفته این ارتباط را با روشنی و توانایی نشان می دهد. در ارتباط با توضیح علل کنونی ”توده ای ستیزی“ رسانه های امپریالیستی و جریان های مدافع برنامه اقتصادی نولیبرالیسم در رژیم ولایی- امنیتی و در پیرامون آن، به این پرسش پاسخ می دهد که چرا برای جنبش کنونی مردم میهن ما <strong>تغییر انقلابی حاکمیت سرمایه داری کنونی در جمهوری اسلامی، تنها جایگزین است</strong> و این جایگزین، کوچک ترین نقطه مشترکی با «آلترناتیو» خانم ها و آقایان ”کارشناسان“ در رسانه های امپریالیستی ندارد!</p>
<p dir="RTL">این مقاله همچنین نشان می دهد که <strong>مبارزه با توده ای ستیزی، مبازره ای است انقلابی به منظور حذف سرمایه داری حاکم بر ایران و رژیم ولایی- امنیتی نماینده آن:</strong></p>
<p dir="RTL">«در مرحله مشخص کنونی، ما عامل سد کننده تغییرهای بنیادی جامعه را رژیم ولایی می دانیم و هر نوع حرکت مترقی به جلو را بدون طردِ رژیم ولایت فقیه امکان ناپذیر ارزیابی می کنیم. از این روی، <strong>هدف حزب ما در برهه کنونی همکاری با نیروهای مترقی، دموکراتیک و میهن دوست در برپایی امکان های لازم نظری و عملی به منظور سازمان دهی جبهه متحدی از نیروهای اجتماعی داخل کشور است. این جبهه وسیع تنها از طریق تلفیق مبارزه با دیکتاتوری ولایی برای آزادی با خواسته های مبرم قشرهای زحمت کش و خرده بورژوازی امکان پذیر است.</strong></p>
<p dir="RTL">چهارچوب لازم این مبارزه، نفی کامل برنامه های نولیبرالیستی و ماجراجویی های رژیم ولایی است. ما معتقدیم رژیم ولایی و جرگه سالاری (الیگارشی) صاحبان سرمایه های کلان برای ادامه حاکمیت و سلطه خود، و همین طور محفل های امپریالیستی برای گسترش منافع سرمایه های کلانِ فراملی خود، برای توده های زحمت کش، یعنی اکثریت مردم کشور ما، هیچ اهمیت و ارزشی قائل نیستند. از این روی، <strong>ما توده ای ها با بازسازی صف های خود،</strong> به منظور برپایی اتحادهای وسیع نیروهای اجتماعی و قشرهای زحمت کش و طبقه کارگر بر ضد دیکتاتوری حاکم و مبارزه با جنگ افروزی امپریالیسم، تلاش مان را شدت بخشیده ایم.</p>
<p dir="RTL">این ها دقیقاً همان مهم ترین عرصه بحث ها و تبادل ایده ها و موشکافیِ نظرها برای یکپارچگی جنبش مردمی است که این مخالفان حرفه ای مارکسیسم و کارشناسانِ خود گماشته تحریفِ تاریخ حزب ما، از آن ها به طور عمدی می گریزند. بدین جهت است که آنان از هرگونه بحث و مقایسه <strong>در مورد ”موضع های کنونی“ و ”برنامه راهبردی“ اقتصادی- سیاسی نیروهای سیاسی کشورمان</strong> و رابطه آن ها با توازن قدرت در جهان طفره می روند. می توان به درستی نشان داد که حمله های سازمان یافته اخیر به حزب ما، برآمده از تشتت ِ نظریِ فعالان ”لیبرال“ و ازجمله ”چپ های سابق“ است که با تاریخ نویسی و برپایی جوَ ”ضدتوده ای“ جایگزین شده است و زیر چتر آن پناه گرفته اند.»</p>
<p dir="RTL"><strong> </strong></p>
<p dir="RTL"><strong>جایگزین انقلابی </strong></p>
<p dir="RTL">تردیدی وجود ندارد که هیچ ایرانی آزادی خواهِ میهن دوست و مدافع عدالت اجتماعی، نمی تواند حتی تنها با احساس و شم سیاسی سالم نیز حامی «آلترناتیو ارتجاعی» مورد نظر مدافعال رنگین ”حقوق بشر“ آمریکایی و یا مدافعال نظام سرمایه داری نولیبرال باشد. <strong>مخالفت با آلترناتیو ارتجاعی مستدل و مبتنی بر نکته ای است که حزب توده ایران آن را در بحث ها نشان داده و برجسته می سازد.</strong></p>
<p dir="RTL">این تنها کشور ”اروپایی“ یوگسلاوی نبود که تا حد ایالت های کم‏تر از یک میلیون جمعیت (کوزوو) پاره پاره شد تا اکنون گویا به مثابه ”کشوری مستقل“ وارد اتحادیه اروپایی گردند و در واقع به زائده ای ناتوان و محکوم، زیر سلطه نظام سرمایه داری جهانی، به طور مشخص زیر سلطه ”هسته مرکزی“ اتحادیه اروپایی  &#8212; بخوان امپریالیسم آلمان &#8211;، بدل گردند. کشور مستقل یونان نیز اکنون با از دست دادن ”حق حاکمیت مالی“ خود، و انتقال این حق حاکمیت به همان ”هسته مرکزی“ اتحادیه اروپا، به چنین زائده ای بدل شده است. آلترناتیو ارتجاعی مدافعان رنگین ”حقوق بشر“ آمریکایی، صرفنظر از انگیزه برخی از سینه چاکان ”چپ“ سابق آن، اجرای بدون کم و کاست همین برنامه امپریالیستی برای ایران می باشد.</p>
<p dir="RTL">بدیهی است که «ققنوس مدافع آزادی و منافع زحمکشان ایران»، حزب توده ایران، چنین آلترناتیوی را محکوم می کند و به منظور پیروزی جایگزین انقلابی پیشنهادی خود به مبارزه ای خستگی ناپذیر در نبردی سهمگین ادامه می دهد. در مقاله پیش گفته نامه مردم در پاسخ به ”توده ای ستیزی“ رسانه های امپریالیستی و انواع ضدتوده ای های حرفه ای و غیرحرفه ای، <strong>با گردنی افراشته چنین آمده است:</strong> «ما توده ای ها با بازسازی صف های خود، به منظور برپایی اتحادهای وسیع نیروهای اجتماعی و قشرهای زحمت کش و طبقه کارگر بر ضد دیکتاتوری حاکم و مبارزه با جنگ افروزی امپریالیسم، تلاش مان را شدت بخشیده ایم.»</p>
<p dir="RTL">آماج های مترقی و دموکراتیک انقلاب بزرگ بهمن ۵٧،  &#8212; انقلاب ملی- دموکراتیک مردم میهن ما &#8211;، می تواند زمینه لازم «همکاری با نیروهای مترقی، دموکراتیک و میهن دوست در برپایی امکان های لازم نظری و عملی به منظور سازمان دهی جبهه متحدی از نیروهای اجتماعی در داخل کشور» را تشکیل دهد. آماج هایی که قادرند با جلب زحمت کشان به عرصه مبارزه انقلابی و توسعه پایگاه اجتماعی جنبش ملی- ضدامپریالیستی، از یک سو پاسخگوی خطرات ناشی از تجاوزگری امپریالیسم بوده و از سوی دیگر، شرایط سرنگونی انقلابی حاکمیت سرمایه داری و رژیم ولایی- امنیتی نماینده آن باشد.</p>
<p dir="RTL">شایان ذکر است که امروز میرحسین موسوی از درون زندان غیرقانونی، بر پایداری خود بر سر مواضع اعلام شده قبلی پافشاری نمود. سکوت توطئه آمیز رسانه های امپریالیستی درباره تداوم زندانی کردن موسوی ها و کروبی، نشان این پایداری است.</p>
<p dir="RTL"><strong>«اعجاز فرزند باور است»</strong> (ا ط)</p>
<p dir="RTL">«بار دیگر تاریخ تکرار می شود، جهان و کشورمان به صورت همزمان آبستن تحول های تاریخ سازی شده اند، و دیگر بار لزوم مبارزه متحدانه و امکان گذار به جهانی دیگر، قلب و مغز همه زنده اندیشان را در سرتاسر گیتی به تپش و تحرک درآورده است. باوجود پیامدها و زخم های عمیق گوناگونی که ضربه های سنگین رژیم تاریک اندیش بر ما وارد کرد، بار دیگر توده ای ها دست در دست یکدیگر حزب خود را باز سازی کرده  اند. <strong>این ققنوس مدافع آزادی و منافع زحمت کشان کشورمان، این مبارز سرسختِ دفاع از حاکمیتِ ملی، دیگر از میان خاکستر به پا خاسته است.</strong> در شرایط بسیار بحرانی کشورمان حزب توده ایران با هدف بالا بردنِ کیفیتِ مبارزه جنبش مردمی بر ضد دیکتاتوری ولایی، به همراه دیگر نیروهای مترقی و میهن دوست به مبارزه ادامه می دهد.» (نامه مردم، همانجا)</p>
<p dir="RTL">«طی ٧٠ سال پرفراز و نشیب حزب ما از این آزمون موفق بیرون آمده است، زیرا وجود و تداوم آن همراه با پیوندی اورگانیک و ریشه ای با نیروی کار و زحمت و خواسته های مبرم توده ها برای ترقی اجتماعی و استقلال ملی گره خورده است.» (نامه مردم، همانجا)</p>
<p dir="RTL">در شرایط همزمانی «تحول های تاریخ ساز» در ایران و جهان است که می توان با جسارت اعلام داشت که اکنون مرز توده ای و ضدتوده ای، دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران و کوشش همه جانبه برای تحکیم و پیروزی آن است و بس!  <strong>«اعجاز فرزند باور است»</strong> (ا ط) (نگاه کن به <a href="../../../../../?p=459&#38;lang=fa">http://www.tudeh-iha.com/?p=459&#38;lang=fa</a><strong>)</strong><strong> </strong></p>
<p dir="RTL">«&#8230;</p>
<p dir="RTL">نه! محبوب من،</p>
<p dir="RTL">هرگز چنین نبود،</p>
<p dir="RTL">من آموخته ام این را،</p>
<p dir="RTL">تو نیز بدان که بی گمان،</p>
<p dir="RTL">زمان دق الباب خواهد کرد،</p>
<p dir="RTL">تاریخ فاتحانه در را خواهد گشود</p>
<p dir="RTL">و خورشید با لبخندی گرم،</p>
<p dir="RTL">انحناء آسمان را عاشقانه خواهد پیمود</p>
<p dir="RTL">و آنگاه بهار،</p>
<p dir="RTL">مرهمی سبز بر زخم هایمان خواهد گذاشت.»</p>
<p dir="RTL">        ”به آن کس که به او می اندیشم“، ا ط، سروده های زندان</p>
<p dir="RTL">«&#8230;</p>
<p dir="RTL">بگذار زمان بگذرد،</p>
<p dir="RTL">بگذار زمین با عظمت سنگینش،</p>
<p dir="RTL">چو پروانه ای به گرد آفتاب بگردد</p>
<p dir="RTL">و روز،</p>
<p dir="RTL">از دامن این شب بلند به در آید،</p>
<p dir="RTL">شب را پایانی هست &#8230;»</p>
<p dir="RTL">          ”بگذار زمان بگذرد“، ا ط، سروده های زندان</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1723/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آنچه که گفته نشد!  ”دلسوزی“ بی بی سی کدام هدف را دنبال می کند؟  «تفاهم» بر سر برنامه بی بی سی!</title>
		<link>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1719</link>
		<comments>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1719#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 12 Feb 2012 16:09:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>tudehi</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنبش توده ای]]></category>
		<category><![CDATA[حزب ما توده را سازد پيروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tudeh-iha.com/?p=1719</guid>
		<description><![CDATA[مقاله شماره ١٣٩٠ / ١٩  (٢٢ بهمن)
واژه راهنما: توده‏ ای ستیزی کنونی ارتجاع داخلی و خارجی، در حقانیت خط ‏مشی انقلابی حزب توده ایران در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک ریشه دارد! از یک پارچگی و وحدت نظری حزب توده ایران دفاع کنیم! اصل تقسیم قوا در جامعه سوسیالیستی و محدود نمودن دوران برقراری اصل مرکزیت.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مقاله شماره ١٣٩٠ / ١٩  (٢٢ بهمن)<br />
واژه راهنما: توده‏ ای ستیزی کنونی ارتجاع داخلی و خارجی، در حقانیت خط ‏مشی انقلابی حزب توده ایران در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک ریشه دارد! از یک پارچگی و وحدت نظری حزب توده ایران دفاع کنیم! اصل تقسیم قوا در جامعه سوسیالیستی و محدود نمودن دوران برقراری اصل مرکزیت.</p>
<p>اخیراً قدیمی ترین و ”کهنه کارترین“ دستگاه تبلیغاتی امپریالیستی، بی بی سی، مصاحبه ای را در ارتباط با تاریخ حزب توده ایران و فعالیت انقلابی آن در سال های پس از پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم ایران برگزار نمود که نه زمان برگزاری آن اتفاقی است و نه انتخاب عناصردعوت شده به آن.  به این نکات بازمی گردیم.<br />
ذکر دو نکته در این سطور ضروری است. یکی شناخت این رسانه امپریالیستی و تاریخچه آن به‏مثابه پیش‏شرط درک انتخاب زمان مصاحبه و دیگری، بیان آن نکاتی که در این مصاحبه مطرح نشد!</p>
<p>نامه مردم در مقاله همه‏جانبه و مستند «”بی بی سی“: شکل، محتوا و رسالت تاریخی» (شماره ٨٨٧، ١٠ بهمن ١٣٩٠، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1572) به وظیفه و رسالت این دستگاه تبلیغاتی امپریالیستی به شکل کامل و مبسوطی پرداخته و مراجعه به آن پاسخگوی کافی در این زمینه میباشد. اما همان طور که نامه مردم مینویسد،‏ کارزار اخیر توده‏ای ستیزی نه تنها در این رسانه امپریالیستی یا رسانه دیگر، صدای آمریکا و برخی از محافل داخلی،‏ بلکه تشدید فعالیت همزمان و یک سان جریان‏های انحرافی و شناخته شده از قبیل ”راه توده“، ”عدالت“، حمید احمدی و دیگران، همگی در ارتباط مستقیم است با زنده و فعال بودن مبارزه خلاق و آگاهانه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که خط‏مشی انقلابی آن صلابت خود را هر روز بیش‏تر نشان داده و برای جهت دادن به رشد جنبش انقلابی کنونی مردم ایران و عمل به رسالت تاریخی خود آماده می شود.</p>
<p>افشای برنامه اقتصادی ”خصوصی سازی و آزادسازی اقتصادی“ ضدملی حاکمیت سرمایه داری در ایران توسط حزب توده ایران و نشان دادن رابطه مستقیم سیاست ضدمردمی رژیم ولای- امنیتی و دیکتاتوری علنی و خشن ضدمردمی ولی فقیه، نماینده این نظام استثمارگر و غارتگر که به ”متحد“ هدفمند نظام سرمایه داری نواستعماری نولیبرالِ سرمایه مالی امپریالیستی تبدیل شده است و راه وابستگی به آن را آگاهانه انتخاب نموده است، در اتخاذ سیاست توده‏ای ستیزی محافل ارتجاعی داخلی و خارجی در شرایط کنونی نقش تعیین کننده داراست.<br />
خامنه‏ای، در نطق خود در آخرین سفرش به کرمانشاه در دو ماه پیش، با صراحت به انتخاب هدفمند و آگاهانه «نظام اقتصادی» کنونی اشاره کرد و گفت که به راحتی «می توان برای تغییر آن تصمیم گرفت». او این تهدید را زمانی خطاب به امپریالیست‏ها عنوان نمود که آن‏ها پیش‏تر شخص او را به عنصر دستور دهنده برای «ترور سفیر عربستان در آمریکا» متهم ساخته بودند.<br />
خامنه‏ای برای ”تهدید“ امپریالیست‏ها که توسط نماینده صندوق‏ بین‏المللی پول خوشنودی کامل خود را از روند اجرای برنامه نولیبرال ”خصوصی‏سازی و آزادسازی اقتصادی“ در ایران ابراز داشته بودند‏، ناخواسته پرده‏ها را بالا زد و بر ملا نمود که پذیرش این برنامه به عنوان برنامه رسمی دولت کودتایی احمدی نژاد نه از روی نیاز اقتصادی، بلکه هدفمند و آگاهانه بوده است و می توان در هر لحظه که اراده شود، به آن پایان داد! چنین است سیمای یک سیاست ضدملیِ هدفمند که برای اجرای آن آگاهانه به سیاست ضدمردمی پرداخته‏اند!</p>
<p>نامه مردم در مقاله پیش‏گفته، با اشاره به کوشش ارتجاع جهانی و داخلی برای قطع ”سر“ هوشمند حزب از طریق «کشتار صدها تن از اعضاء و هواداران حزب ما در زندان، ازجمله ٣٩ تن از اعضای کمیته مرکزی، هیئت سیاسی و دبیران حزب &#8230;» که اما قادر به «نابودی حزب توده ایران با سرانجام مناسب» برای دشمنان آن نشد، موج جدید توده‏ای ستیزی کنونی را «کارزار قطع ناشدنی دروغ ‏پراکنی به منظور بی اعتبارکردن حزب، تلاش برای انفجار آن از درون و محاصره تبلیغاتی آن» می نامد که «همچنان ادامه دارد!».</p>
<p>اتفاقی نبودن، بلکه هدفمند بودن انتخاب عناصر برای مصاحبه، ازجمله دعوت ”علی خدایی“، این عنصر شناخته شده به آن برنامه نیز در مصاحبه او با خود، تحت عنوان «برنامه ”پرگار“ از ضبط تا پخش تلویزیونی» (”راه توده“ ٣۵٠، ١٠ بهمن ١٣٩٠) ناخواسته برملا شد. او دست خود را در این ”مصاحبه“ از این طریق گشود که ناخواسته افشا کرد که ارگان‏های امپریالیستی او را به عنوان عنصر فعال به منظور پاره پاره کردن حزب توده ایران «و انفجار آن از درون» انتخاب نموده‏اند! اینکه علی خدایی بر سر چنین برنامه ای با رسانه امپریالیستی بی بی سی «تفاهم کرد»ه بود از فاکت های برشمرده در زیر شناخته می شود:</p>
<p>فاکت‏ها در مورد برنامه انفجار حزب توده ایران از درون در این ”مصاحبه“ ازجمله چنین‏اند:<br />
اول- آنچه که در ارتباط با سیاست حزب توده ایران در سال‏های پس از پیروزی انقلاب باید گفته می شد، از طرق او بیان نشد که دیرتر به آن به‏طور گذرا پرداخته می شود.<br />
دوم- آنچه که علی خدایی بر سر آن با رسانه امپریالیستی «تفاهم کرد»ه بود، بحث در صحنه‏‏، در صحنه نبردی بود که این رسانه امپریالیستی خواستار به مورد اجرا گذاشتن آن علیه خط‏مشی انقلابی حزب توده ایران بود. تنها کودن ها نمی دانند و عمال حاشا می کنند که هدف ”بحث“ در رسانه امپریالیستی، روشن شدن سیاست حزب توده ایران نبوده، بلکه تخطئه آن است!<br />
همین رسانه در همین صحنه نیز با ”حمید احمدی“ به مصاحبه پرداخته است. اگر مصاحبه کننده در آنجا که فردی دیگر است، تنها از ”حزب توده“، که شارگن نامیدن حزب توده ایران در این ”رسانه‏ها“ و نزد ارتجاع داخلی نیز است، صحبت نمود، هدف‏های پنهان در برخورد متین و در ظاهر سخاوتمندانه کارمند این رسانه امپریالیستی در ”پرگار“ که شخصی دیگر بود و در این مصاحبه برخلاف معمول نام حزب توده ایران را کامل و با واژه ”ایران“ بیان می کرد، لحظه‏ای کوچک، اما بشدت بر ملا کننده برای هدف برگزاری مصاحبه با ”علی خدایی“ می باشد.<br />
سوم- زمانی که دستگاه تبلیغاتی امپریالیستی میخواهد عنصری را علیه حزب توده ایران بپروراند و در آینده احتمالی برای شرایط نوین در ایران در ”آب نمک“ بخواباند‏، طبیعی نیز است که با احترام با او صحبت می کند و با او به «تفاهم»  می رسد و از «حزب توده ایران» و نه شارگون معمول خود: ”حزب توده“ استفاده می کند!<br />
خانم سارا واگن کنشت در کتابش در ارتباط با اشغال احزاب کمونیستی از درون (نگاه شود ازجمله به مقاله شماره ١۶ سال ١٣٨٩: واگن کنشت: فروپاشی‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ سوسیالیسم با تسخیر احزاب کمونیستی‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حاکم از درون ممکن شد http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&#38;lang=fa) اسنادی انتشار داده که چگونگی برنامه ریزی و بزرگداشت گرباچف- شواردناتزه و دیگران را که وظیفه «انفجار از درون» حزب کمونیست شوروی را پذیرفته بودند، افشا می کند. با آن‏ها نه تنها با احترام حرف زدند، بلکه حتی برای آقای گرباچف ”بنیاد گرباچف“ پایه ریختند که بودجه سالیان آن با ١٠ هزار دلار در سال آغاز شد!<br />
چهار- اینکه ”علی خدایی“ مظلوم نمایانه در به اصطلاح ”مصاحبه“ با خود از آن می نالد که «پاسپورت مناسب برای سفر نداشتم»، یک فریب کاری بیش نیست. باید به او گفت که می توانستی پاسپورتی را که با آن با زن و بچه‏هایت پس از فروپاشی چکسلواکی با دریافت ویزای ایالات متحده آمریکا از پراگ به آمریکا سفر کردی و بعد از ماه‏ها اقامت در این کشور، به اتریش بازگشتی و به عنوان ”پناهنده“ در این کشور پذیرفته شدی، از گاو صندوق در می آوردی. مطمئناً این پاسپورت و آن ویزا همه راه‏ها منجمله راه به لندن را برایت می گشودند که گشودند!<br />
بدیهی است وقتی شرکت کننده در میزگرد از چنین گذشته ای برخودار و به خوبی می داند که به همین لحاظ نیز برای مصاحبه دعوت شده است، باید قبل از شرکت به برنامه مورد خواست دستگاه تبلیغاتی امپریالیستی نیز تن دهد و گردن گذارد!</p>
<p>بازگردیم به نکاتی که میبایستی در مصاحبه مطرح می شدند و نشدند:<br />
یک- بدون اشاره به علل بزرگترین برش انقلابی تاریخ چند هزار ساله خلق های میهن ما به منظور پایان بخشیدن به حاکمیت دو هزار پانصد ساله سلطنتی که در طول تاریخ، به جز دوران های بسیار محدود، حاکمیتی بشدت سرکوبگرانه و ضدمردمی بوده است، از یک سو، بدون اشاره به شرایط و روند نبرد طبقاتی در جریان در ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن که حزب توده ایران آن را ”نبرد که بر که“ بر سر احراز قدرت سیاسی و به تبع آن ایجاد شرایط برقراری قدرت اقتصادی طبقات حاکم نامید، از سوی دیگر، و همچنین و از همه مهم تر، بدون کم ترین اشاره ای به مضمون خط‏مشی انقلابی حزب توده ایران در آن شرایط دشوار و بغرنج تاریخی، هیچ بررسی تاریخی از واقعیت ممکن نیست و به ویژه نمی تواند اهداف انقلابی حزب توده ایران را قابل شناخت و درک کند.<br />
گفته نشد که دوران سلطنت پدر و پسر پهلوی برای حاکمیت جبارانه و سرکوبگرانه سلطنتی در طول تاریخ میهن ما، نمونه وار و لکه ننگی بر تاریخ کشور ما بوده است. حاکمیتی عمیقاً ضدملی و ضددموکراتیک. هم پدر محصول سلطه قدرت خارجی در ایران بود و هم پسر. هم او با کودتای نظامی مورد تائید امپریالیسم بر مسند قدرت نشست و همین این. هم او تاراج ثروت و منابع ملی مردم و غارت آن توسط امپریالیسم را با قرارداد دارسی قانونی نمود و هم این، قرارداد کنسرسیوم نفت را بعد از کودتای خائنانه آمریکایی- انگلیسی ٣٢ به مردم میهن ما تحمیل نمود؛ ”رژیم کاپیتولاسیون“ را به بر ایران مستولی ساخت و از این طریق استقلال کشور را نقض و ۶۰ هزار مستشار آمریکایی را با این ”حق“ برون مرزی در ایران مسقر نمود. قرارداد نظامی سعدآباد با انگلستان و پیمان سنتو و دو جانبه با آمریکا و پذیرفتن نقش وظیفه ”ژاندارم منطقه“ امپریالیسم برای سرکوب جنبش‏ های آزادیبخش، منجمله جنبش آزادیبخش مردم ظفار، گوشه‏ای دیگر از این وابستگی بلاتردید رژیم سلطنتی- ساواکی پهلوی ها به امپریالیسم است. فهرستی که تنها برای طولانی نشدن سخن، ناتمام گذاشته می شود.<br />
غارت ثروت نفت توسط سرمایه داران وابسته داخلی که همراه بود با استثمار کارگران و دهقانان عملاَ وابسته به ملاکان و زمینداران، سرکوب، قتل، شکنجه، زندان و سرکوب وحشیانه جنبش ترقی خواهانه مردم ایران در سال ٣٢ با طراحی سازمان جاسوسی سیا و &#8230; نشانه های شرایط تحمیل دیکتاتوری و بی عدالتی اجتماعی در این دوران هستند که نهایتاَ زمینه بزرگ‏ترین برش انقلابی را در ایران در شرایط مساعد خارجی ایجاد نمودند و آن را به پیروزی رسانند.<br />
دو- گفته نشد که حاکمیت انقلابی بیرون آمده از این برش تاریخی یک دست نبود. در کنار انقلابیون صادق و مردم دوست، آن بخشی از طبقات ولایه های حاکمیتی نیز قرار داشتند که در عین تضاد با سرمایه داران سلطنتی- ساواکی، خواستار حفظ شرایط اقتصادی- اجتماعی به سود خود بودند و به این منظور میبایستی قدرت سیاسی را به طور کامل به چنگ می آوردند و نیروهای صادق مسلمان مبارز را از صحنه خارج می ساختند. هدفی که حذف نیروهای چپ و در راس آن حزب توده ایران را در اولویت قرار می داد.<br />
نبرد طبقاتی در جریان برای دستیابی به قبضه کامل قدرت سیاسی و اقتصادی توسط نیروهای راستگر، مورد پشتیبانی امپریالیسم، در راس آن آمریکایی- انگلیسی قرار داشت. سازماندهی ضد انقلاب تا حد ایجاد گروه های مسلح در خاک ترکیه عضو ناتو، توطئه های روزانه ضدانقلاب وابسته به امپریالیسم و نهایتاَ تحمیل جنگ هشت ساله به ایران، در کنار ترورهای هدفمند برای نابودی مسلمانان مبارز در رهبری انقلاب، تدارک کودتای نوژه که با افشاگری حزب توده ایران کشف و خنثی شد و &#8230;، گام ‏های دیگری بودند که برای سرکوب و انحراف انقلاب توسط دشمنان داخلی و خارجی انقلاب بهمن به کار گرفته شدند و مورد پشتیبانی علنی امپریالیسم قرار داشتند و یا حتی به دست مستقیم و یا غیرمستقیم سازمان های جاسوسی آن ها اعمال شدند.<br />
سوم- گفته نشد که در چنین شرایط تاریخی بود که حزب توده ایرن، قدیمی ترین و با تجربه ترین حزب میهن انقلابی ما می بایستی در نامساعدترین شرایط مبارزاتی به وظایف انقلابی خود عمل می نمود.<br />
به این منظور می بایستی حزب تعریف انقلاب و مرحله تاریخی آن را مستدل می نمود: انقلاب ملی- دموکراتیک! انقلابی که علیه نفوذ و سلطه امپریالیسم از یک سو و علیه دالان این نفوذ که نظام سرمایه داری- بزرگ زمینداری وابسته به امپریالیسم و نماینده سلطنتی- ساواکی آن از سوی دیگر بود، با مبارزه‏ ای جانفشانانه و خونین و با قربانیان بسیار به دست ۹۹ درصد مردم شهر و روستا، زنان، جوانان، روشنفکران، هنرمندان، کارمندان، خرده بورژوازی شهری و بورژوازی ملی و همچنین همه خلق های میهن ما به پیروزی رسید.<br />
چهارم- گفته نشد که رهبری انقلاب را نیروهای ناهمگونی در اختیار داشتند با تصورات مشخصی درباره تعیین اولویت ها برای تحکیم انقلاب. یکی از وسیله‏های تحکیم انقلاب را این رهبری نامتجانس برگزاری دادگاه های انقلاب ارزیابی نمودند. شیوه عملکرد چنین دادگاه هایی در آن شرایط انقلابی یک مساله است وموضع حزب توده ایران نسبت به برگزاری این دادگاه ها مساله دیگر. اگر در بخش اول، حزب توده ایران نقشی نداشت، می توانست در بخش دوم مواضع متفاوتی را اعلام دارد. در عین حال باید رابطه میان این دو مساله را نیز مورد توجه قرار داد. اگر قدرت سیاسی در اختیار حزب توده ایران می بود و یا لااقل می توانست نقشی در آن داشته باشد، یعنی در شرایطی قرار داشت که تنها پس از تصمیم گیری مسئولان در این زمینه از آن مطلع می گشت و می بایستی درباره واقعه انجام شده، نظر دهد، از امکان ابرازنظر دیگری برخودار بود از زمانی که واقعه سپری شده بود.<br />
این که می بایستی مسئول‏های رژیم سلطنتی- ساواکی برای جنایات بسیاری که علیه خلق های مردم میهن ما، علیه زنان و مردان انقلابی اعمال نموده بودند، به دادگاه احضار و مورد بازخواست قرار گرفته و به مجازات برسند، تردیدی امروز هم روا نیست. آنچه که موضوع بحث است، این نکته است که آیا شکل برگزاری دادگاه‏ها، می تواند مورد تائید قرار گیرد یا خیر!<br />
فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا، در کتاب خاطراتش به پرسش در این زمینه پس از پیروزی انقلاب کوبا پاسخ داده است و می توان از آن آموخت. او شکل این دادگاه را در کوبای انقلابی مورد انتقاد قرار داده است. می گوید شکل علنی و با حضور زنان، مردان و حتی کودکانی که در دوران باتیستا سرکوب و غارت شده بودند و صدور احکام در همان جلسه و اجرای حکم نادرست بود.<br />
اما مگر تجاوزگران عضو سازمان ناتو نبودند که از پشت فرمان جت های بم‏افکن خود دستور قتل معمر قذافی را که زنده دستگیر شده بود، صادر کردند، تا در دادگاه نتواند بگوید که پسرش نمایندهِ رابط او با سازمان سیا بوده است؟ مگر قتل شبانه بن‏لادن در برابر چشمان وحشت زده زن و کودکانش در اطاق خواب که در برابر چشم مسلح به دوربین مستقیم تلویزیونیِ رئیس جمهوری آمریکا، وزرای خارجه، جنگ، رئیس پنتاگون و سیا و &#8230; به نمایش گذاشته شده بود، عملی نشد؟ آیا این قتل عمد، نشانی از پایبندی به قانون و احترام به حق ”بشری“ دفاع از خود حتی در یک ”دادگاه انقلاب“ داشت؟ آیا این قتل عمد، در چنین شرایطی انجام نشد، تا او نتواند در دادگاهی پرده از روی همکاری هایش با امپریالیسم آمریکا بردارد؟ مگر اعدام صدام حسین به دنبال دادگاهی که در آن تنها یک جنایت او علیه مردمش مورد بررسی قرار گرفت، عملی نشد، تا او نتواند بگوید که جنگ علیه کویت را با راهنمایی سفیر آمریکا آغاز نمود و جنگ علیه ایران انقلابی را به دستور امپریالیسم آمریکا براه انداخت؟ نگوید که بمب‏های شیمیایی را از امپریالیسم آلمان به او فروخته بودند؟ مگر قتل ناجوانمردانه لومببا، نخست وزیر منتخب مردم کنگو اعمال نگشت تا منافع امپریالیسم در این کشور حفظ گردد؟ کودتای شیلی را مگر سیا سازمان نداد و سالوادور آلنده را به قتل نرساند، دستتان ویکتور خارا را قطع نکردند که دیگر موزیک انقلابی بر گیتارش ننوازد؟<br />
اگر قرار است درباره شکل دادگاه های انقلاب در روزهای پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ در ایران سخن گفت، در عین آموزش متواضعانه از انتقاد فیدل کاسترو در پراتیک انقلاب کوبا در این زمینه، باید سخنی بسیار درباره اعدام‏ هایی بیان شود که توسط سردمداران دفاع از ”حقوق بشر“ آمریکایی به مورد اجرا گذاشته شده‏اند و بنام ”آزادی“ لیبرالی برای خود، ”حق“ قانونی برای کشتن بردگان خریداری شده را برای خود تا اواسط قرن نوزدهم قایل بودند و با قتل ناجوانمردانه مارتین لوتر کینگ چهل سال پیش، اجرای حکم ”قصاص“ لیبرالی را نیز به نمایش گذاشتند!<br />
تردیدی نیست که در بیدادگاه های ایران، احکام هولناکی صادر شده است که تاریخ باید آن ها را مورد بررسی و برآورد قرار داده و این یا آن را شفاف نماید. اما این دادگاه ها مربوط به احکام عوامل رژیم پهلوی نیست که اینک در رسانه های امپریالیستی نظر صدای آمریکا و بی بی سی مرتباً از آن صحبت می شود و به ابزار توده‏ ای ستیزی تبدیل شده است، بلکه احکام دیگری را در برمی گیرد که درباره آن کلمه ای گفته نشد: رفیق فدایی در بهشهر، توسط حاکم این شهر در اواسط روز از مدرسه‏ ای که در آن معلم بود، دستگیر، به اصطلاح محاکمه و در عصر همان روز اعدام شد. تن بیجانش که به حکم حاکم شرع نمی بایستی در گورستان ”مسلمانان“ به خاک سپرده شود، در زیر پله جلوی اطاق خانه‏اش در همان شب و در برابر چشمان گریان کودکان خردسال و زن جوانش دفن شد. این کودکان در این خانه بزرگ شدند.<br />
جنایت آغاز شده که تنها در بهشهر اعمال نشد، در سال ‏های آینده به جنایت ”فاجعه ملی“ و قتل ازجمله صدها توده‏ ای رشد کرد و ”خاوران“ را به میعادگاه قربانیان، بازماندگان و دوستارانشان تبدیل نمود.<br />
این جنایات اما جنایات آن‏هایی بود و هست که در سال‏های اخیز نیز برای تحکیم نظام سرمایه داری وابسته کنونی و حفظ حاکمیت ولایی- امنیتی خود، اعمال کرده‏اند و ارتباطی با حقانیت انقلاب بزرگ مردم میهن ما و با آماج‏های ملی و دموکراتیک آن ندارد.</p>
<p>سخن و درسی که فیدل کاسترو در انتقاد از خود مطرح می سازد، دو نکته بزرگ از انتقاد به عملکرد حزب های حاکم در کشورهای سوسیالیستی سابق، در راس آن اتحاد شوروی را نیز در برمی گیرد که گرچه توضیح همه جانبه آن در این سطور ممکن نیست، باوجود این بیان آن ضروری و سودمند است.<br />
یکـی مساله اصل تقسیم قوا در جامعه سوسیالیستی است دیگری، مساله محدود نمودن دوران برقراری اصل مرکزیت به کوتاه ترین دوره ضرور و پایان بخشیدن به آن پس از تحکیم ساختارهای مورد نیاز برای حفظ امنیت و رشد انقلاب پیروزمند.<br />
در کشورهای سوسیالیستی سابق، اصل تقسیم قوا رعایت نگشت. ریشه این اشتباه فلسفی- تئوریک، عدم درک آن به عنوان دستاورد فرهنگی- مدنی جامعه بشری بود که با پیروزی انقلاب کبیر بورژوایی فرانسه به دست آماده بود. درک نشد که خیانت بورژوازی به این اصل، به معنای انحراف از اجرای تاریخی آن می باشد. انحرافی که می بایستی در جامعه سوسیالیستی تصحیح و اجرای تاریخی- سوسیالیستی آن احیا می گشت. اشتباه آن بود که حزب های حاکم قادر نشدند برای شرایط نظام سوسیالیستی، شکل ضروری تقسیم قوا را بیابند. این در حالی است که چنین تقسیمی البته می توانست در خدمت حفظ نظام سوسیالیستی عمل کند و خود وسیله تجربی پراهمیتی می بود برای محدود ساختن مرکزیت غیرضرور هم از نظر محتوایی و هم از نظر زمانی.<br />
بدون تردید محدود نمودن زمانی دوره مسئولیت سیاسی در همه سطوح، برای نمونه آن طور که اکنون در جمهوری خلق چین نیز رعایت می گردد و در کوبا نیز در کنگره اخیر تصویب شده است، می توانست مرکزیت را به حداقل ضروری برای ایجاد ساختارهای دفاع از نظام محدود و از سوی دیگر، مساله تربیت کادرهای آینده را به امری قانونمند بدل ساخته و در عین حال وسیله باشد برای ممانعت از انحراف ها ازجمله از راه تسخیر حزب از دورن، آن طور که تاکتیک امپریالیستی برای نفوذ در حزب کمونیست اتحاد شوروی سابق عملی شد.</p>
<p>پنج- گفته نشد که خط مشی انقلابی حزب توده ایران در چنین دورانی می توانست تنها از یک هدف پشتبانی و دفاع کند و آن تعمیق انقلاب بهمن از سطح سیاسی به سطح اقتصادی- اجتماعی بود. انتظار هر نقشی دیگر از حزب توده ایران برای این دوران داشتند، اگر آگاهانه است، پربها دادن هدفمند به امکان ‏های آن، به منظور تخطئه خط‏مشی انقلابی آن است. شیوه‏ای که همچنین به موضع تبلیغاتی ارتجاع داخلی و خارجی علیه حزب توده ایران پس از کودتای ضدملی و آمریکایی- انگلیسی ٣٢ نیز تبدیل و هنوز هم مورد سواستفاده قرار می گیرد. مدعی می شوند که گویا حزب توده ایران از امکان دفع کودتا برخوردار بود و کوتاهی نمود، در حالی که دولت ملی دکتر محمد مصدق، باوجود مراجعه متعدد زنده‏یاد مریم فیروز و نورالدین کیانوری در دوران کوتاه در اختیار، حاضر نشد، از مردم خواستار دفاع از دولت خود گردد و یا لااقل دستور حمله، تعقیب و دستگیری توده‏ای ها را در جریان تظاهرات خیابانی بازپس گیرد.<br />
در دوران پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧، عمده ترین نقشی که می توانست حزب توده ایران باوجود محدودیت امکان‏ های خود به آن عمل کند، ارایه اصل هایی می بود که می بایستی با تبدیل شدن به اصل های قانون اساسی، راه رشد اقتصادی – اجتماعی کشور را طرح و تنظیم می کرد، به امید آن که مبارزان راستین انقلابی مذهبی این موازین اقتصادی- اجتماعی را در مجلس قانون اساسی به تصویب می رساندند. اصل ها ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی از یک سو و اصل های مربوط به حقوق ملت از سوی دیگر، طرح و بیان خطوطی را تشکیل می دادند که در مرکز توجه قرار داشتند. جزوه خط امام که حزب توده ایران با موفقیت طرح و انتشار داد نیز در خدمت همین اصل‏های ترقی خواهانه و دموکراتیک قرار داشت و از شکلی بسیار موفق برخوردار بودند. این جزوه نشان درایتِ هوشمندانه حزب توده ایران بود، آماج‏های مردمی و ملی- ضدامپریالیستی انقلاب را با نام خمینی به اطلاع کوچک و بزرگ رسانده و سطح آگاهی انقلابی توده‏های مذهبی را به سطح شناخت و درک اهداف انقلاب ملی- دموکراتیکشان ارتقا دهد. عصبیت علیه این جزوه سبز کوچک، در این آبشخور ریشه دارد!<br />
موفقیت دیگر حزب توده ایران در دوران کوتاه مبارزه علنی آن پس از پیروزی انقلاب، کوشش برای برقراری رابطه تنگاتنگ با طبقه کارگر ایران بود. موفقیتی که یکی از علل سرکوب غیرقانونی و ناجوانمردانه آن را توسط ارتجاع راستگر تشکیل داد. ارتجاعی که از طریق عمال شناخته شده خود، با سازمان‏های جاسوسی انگلیسی و آمریکایی در ارتباط بود.<br />
شش- گفته نشد که کوشش اپوزیسیونی که می کوشید مساله ”آزادی“ را به مثابه مقوله ‏ای انتزاعی و جدا از راه رشد عدالت خواهانه طرح و به موضوع برخوردهای اجتماعی تبدیل کند، نمی توانست علیه اهداف انقلاب ملی- دموکراتیک عمل نکند، و چنین کرد و به روی دیگر مدال توطئه‏ های امپریالیستی و متحدان راستگرای داخلی آن بدل شد.<br />
این انحراف به این معنا نبود که مساله ”آزادی“های قانونی پس از پیروزی انقلاب به مساله عمده روز تبدیل نشده بود و نیازی برای تحکیم اصل ‏های بخش حقوق ملت در قانون اساسی وجود نداشت. حزب توده ایران، به شهادت مقالات، اعلامیه‏ها و موضع‏گیری های متعدد و هشدارها علیه خطر توطئه ‏های نیروهای راستگرا در حاکمیت جمهوری اسلامی، یکی از فعال‏ترین نیرو علیه انحراف انقلاب دموکراتیک مردم میهن ما بود که با مبارزه ‏ای خستگی ناپذیر تا آخرین لحظه به آن پایبند باقی ماند. مخالفت علنی و رسمی با ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر، نمونه‏ای تاریخی از این کوشش خستگی ناپذیر را تشکیل می دهد. خواست برپایی ”جبهه متحد خلق“ که پیشنهاد حزب توده ایران برای سازماندهی رشد اقتصادی- اجتماعی ترقی خواهانه کشور بود، نیز همین هدف را دنبال می کرد.<br />
اگر اکنون عنصری که خود را روزی توده‏ای می نامید و امروز با تغییر موضع، به عنصری تبدیل شده است که مخالف انقلاب و خواستار نظام سرمایه‏داری می باشد، قادر به دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران نیست، و همچنین اگر امروز نیروهایی که در گذشته بخشی از مسلمانان مبارز و انقلابی را تشکیل می داند، امروز  از این روی به نفی ”انقلاب اجتماعی“ می پردازند و خود را ”اصلاح‏طلب“ ابدی می نامند، زیرا نیروهای راستگرا با خیانت به آماج‏های انقلاب بهمن، حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته و دیکتاتوری سلطنتی- ولایی- امنیتی را به ایران باز گردانده‏اند، نباید این ”استدلال“ها را جدی گرفت. این ادعاها پیامد ناشی از تغییر موضع اقتصادی- اجتماعی آن‏ها است و نمی تواند به معنای نادرستی خط‏مشی انقلابی- علمی حزب توده ایران برای تعمیق انقلاب پذیرفته شود.<br />
مواضع انحرافی جدید این عناصر، سندی است برای آنکه دیده شود که سقوط از موضع توده‏ای- انقلابی توسط توده‏ای ها به چه منجلابی ختم می شود و توسط مبارزان دیگر با چه خطرهایی روبرو است!<br />
هفت- قطعا مبارزه حزب توده ایران برای تعمیق انقلاب بدون اشتباه های تاکتیکی نبود و نمی توانست هم نباشد. این اما به این معنا نیست که خط ‏مشی حزب، خط ‏مشی انقلابی و علمی نبود. یعنی خط مشی متاثر از تجربه غنی حزب که توانسته بود تئوری عام سوسیالیسم علمی را بر شرایط مشخص ایران انطباق دهد، آن طور که زنده یاد احسان طبری آن را در نوشتاری برمی شمرد، نبود.<br />
همچنین پیروزی نهایی نیروهای راستگر و حاکم شدن ارتجاع کنونی و دیکتاتوری ولایی- امنیتی نماینده نظام سرمایه داری وابسته به نظام جهانی سرمایه‏ داری امپریالیستی، تغییری در سرشت ملی و مردمی خط مشی حزب توده ایران با هدف تعمیق انقلاب نمی دهد. پیروزی احتمالی انقلاب، یعنی تعمیق آن از سطح تصاحب قدرت سیاسی به سطح تغییرات اقتصادی- اجتماعی مردمی و دموکراتیک، اما بدون تردید بدون این کوشش فداکارانه و روشنفکرانه- پیشرقراولانه حزب توده ایران ممکن نمی بوده است. این یک ارزیابی غیرمتواضانه نیست، بلکه ارزیابی است که ناشی از سرشت علمی برداشت و موضع سوسیالیستی حزب توده ایران می باشد.<br />
رشد و تعمیق انقلاب ملی- دموکراتیک بهمن ۵۷ بزرگ مردم ایران، نمی توانست و نمی تواند رشدی در جهت سرمایه‏ داری لیبرالی را تجربه کند. تجربه‏ و گامی قهقرایی که ما اکنون با نتایج اسفبار اقتصادی- اجتماعی آن روبرو هستیم. این رشد می توانست و می تواند تنها با گرایشی سوسیالیستی- انساندوستانه، علیه نظام سرمایه‏ داری لیبرالی ونولیبرالی بدست آید و هدف گذار از نظام سرمایه داری در کلیت آن را هدف نهایی خود قرار داده، به توضیح روشنگرانه برای آن پرداخته و این آماج ترقی ‏خواهانه و مردمی را برای توده‏ها، در وحله نخست طبقه کارگر میهن ما، قابل شناخت و درک نماید. هر برداشت نظری تئوریک دیگر، فاقد دید تاریخی می باشد. هر پیشنهاد دیگری در آن دوران و اکنون برای رشد اقتصادی- اجتماعی، جز برپایه اصل های دموکراتیک اقتصادی- اجتماعی برشمرده شده در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردم میهن ما که باید تحت کنترل سازمان‏های دموکراتیک- صنفی، احزاب مترقی و ملی و همچنین مطبوعات آزاد عمل کند، قادر به تامین نسبی عدالت اجتماعی نمی باشد، به ویژه در شرایط حاکم ”جهانی سازی“ به سود سرمایه مالی امپریالیستی!<br />
البته باید الگوهای کنترل دموکراتیک مردمی برای قدرت اقتصاد متمرکز در بخش دولتی بوجود آید. وظیفه‏ای که یکی از عاجل ترین وظایف جنبش انقلابی کنونی مردم میهن ما و رهبرای آینده آن، ایجاد کردن همین شرایط این کنترل دموکراتیک است!<br />
هشت- البته باید بخش اقتصاد خصوصی و تعاونی را تقویت نمود و برشرایط مشخص کنونی داخلی و خارجی انطباق داد!<br />
به عبارت دیگر باید با ایجاد کردن تسهیلات بسیار، امکان سرمایه گذاری بخش خصوصی و تعاونی را ارتقا بخشید، به هر برنامه و ایده ‏ای که نقش نوآورانه و خلاق برای رشد اقتصادی داراست، کمک اعتباری و سرمایه‏ ای نمود. همان طور که ازجمله توسط دولت میر حسین موسوی نیز در سال‏های نخست ‏وزیری او انجام شد. ایران در این زمینه در شرایطی بمراتب مساعدتر از در سال های آغازین پس از پیروزی انقلاب قرار دارد. هزاران نفر متخصص تحصیلکرده ایرانی می توانند با کمک اعتباری و سرمایه‏ ای ملی- دولتی- عمومی به برپایی رشته های تولیدی بسیار و چشمگیر کمر همت ببندند.<br />
همه این زمینه های مساعد اما می توانند آن زمانی در خدمت شکوفایی جامعه ایرانی قرار گیرند که حق حاکمیت ملی را مراعات نمایند. همکاری سرمایه‏ ای و تکنولوژیکی با کشورهای خارجی، می تواند تنها با توجه به حق حاکمیت ملی در همه شئون، از حقوق اجتماعی کارگران و دیگر زحمتکشان تا حل مساله خروج سرمایه‏ و سود سرمایه‏ های خارجی با موفقیت عملی گردد و باید چنین حل گردد. نه صندوق بین المللی پول، نه بانک جهانی و یا سازمان تجارت جهانی و دیگر مراکز قدرت سرمایه مالی امپریالیستی مجاز خواهند بود سیاست اقتصادی- تجاری- مالی- فرهنگی و &#8230; ایران را تعیین و حق حاکمیت ملی آن را نقض کنند.<br />
هشت- آماج ها و هدف‏های بیان شده، همگی پیامد ارزیابی انقلاب بهمن به عنوان انقلاب ملی- دموکراتیک توسط حزب توده ایران می باشند که ارزیابی است برپایه محک علمی و بیان درایت روشنفکرانهِ هوشمندانهِ خط‏ مشی انقلابی حزب توده ایران برای دوران پس ار پیروزی انقلاب بهمن ۵۷. برای به پیروزی رساندن این خط مشی، حزب توده ایران به ”سازش“های ناخواسته‏ای نیز تن داد. اعلامیه حزب توده ایران درباره اصل ولایت فقیه، که در آن خواستار حذف این اصل در متممی بر قانون اساسی شد، یکی از این سازش‏ها بود که همراه بود با تائید قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵۷. این تائیدی بود بر این امر که نبرد طبقاتی در ایران ادامه دارد و راهی که طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و میهن دوستان برای تحکیم دستاوردهای مترقی و دموکراتیک انقلاب باید بپیمایند، همچنان راهی انقلابی بوده و هنوز در پیش است.<br />
اگر عناصری با پذیرش مواضع سوسیال دموکرات راست در اپوریسیون خارج و داخل کشور‏، به نفی ضرورت راه انقلابی برای دست یافتن به قدرت سیاسی می پردازند و مایلند «اصلاح‏گرایانه» گویا به اهداف آزادیخواهانه دست یابند (برای نمونه فرخ نگهدار در مصاحبه‏ای با بی بی سی)، در سطح میغلطتند و ساده دلانه، موضع می گیرند، زیرا محاسبه را بدون احتساب موضع طبقات سرمایه‏دار وابسته‏ به نظام سرمایه داری جهانی در حاکمیت ایران عملی می کنند. حاکمیت نظام سرمایه داری کنونی نشان داده است که نه قادر و نه مایل به عقب‏ نشینی ”مسالمت ‏آمیز“ در برابر خواسته‏های قانونی و مردمی توده‏های ملیونی است و مصمم به ادامه راه سرکوب و اختناق و دیکتاتوری رژیم ولایی- امنیتی نماینده خود می باشد.<br />
دیگرانی، همانند رئیس جمهور اسبق بنی صدر که معتقد است «مردم ما انقلاب خود را کرده‏اند، و تنها باید دیکتاتوری را حذف کنند» (در همان مصاحبه)، اگر چه در این بخش از سخن محق است که مردم به وظیفه انقلابی خود عمل کرده‏اند، اما محق نیست اگر تصور کند، که تصاحب قدرت سیاسی در شرایط کنونی از راه ”اصلاحات“ ممکن می بوده و مردم نیازی به تدارک تغییر انقلابی شرایط ندارند.<br />
نـه- گفته نشد که جبهه متحد خلق، پیشنهادی بود که حزب توده ایران برای شکل راهی که می بایستی در یک مدت زمان طولانی به منظور نوسازی ترقیخواهانه و دموکراتیک جامعه طی شود، طرح نموده بود. اما مبارزه برای تحقق آن، در عین حال مضمون همین نبرد و خط ‏مشی را نیز تشکیل می داد، که ناتمام ماند و باید در آینده تحقق یابد.<br />
ده- گفته نشد که پیروزی نهایی ضدانقلاب بر انقلاب و تغییر غیرقانونی قانون اساسی آن در اصل های زیربنایی اقتصادی و نقض خشن و فاشیست مآبانه اصل های بخش حقوق ملت، علیرغم کوشش حزب توده ایران و دیگر مبارزان مذهبی انقلابی تحقق یافت. تناسب قوای نامناسب، همراه با توطئه های خارجی و ترورها و &#8230; بودند که این تناسب قوا را نامناسب‏تر نیز نمودند و سرنوشت انقلاب بهمن را رقم زدند و در عین حال زمینه عینی را برای تغییر انقلابی شرایط کنونی آماد ساخته‏اند.<br />
تغییر شرایط ذهنی وظیفه‏ انقلابی و روز همه مبارزان میهن‏دوست و در مرکز آن طبقه کارگر را تشکیل می دهد. نکته‏ای که با شفافیت در مقاله پراهمیت ”تاملی بر وظیفه‏های پیگیر جنبش کارگری در مقطع حساس کنونی“ (نامه مردم شماره٨٨٧، ١٠ بهمن ١٣٩٠ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1573) توضیح داده می شود. در زیر عنوان چنین آمده است: «تلفیق مبارزه صنفی با پیکار سیاسی، استفاده هشیارانه از همه امکان ها و فرصت‏ها، و برقراری و تحکیم رابطه با پیکار سراسری ضد دیکتاتوری، و مخالفت با تهدید و تجاوز امپریالیستی و تحریم‏ های مداخله ‏جویانه، اولویت ‏های جنبش کارگری ایران در لحظه حساس و سرنوشت ساز کنونی است».<br />
نکات فوق مضمون انقلابی مبارزات ملی و آزادی خواهانه خط ‏مشی حزب توده ایران را که مبتنی بر ارتقای سطح آگاهی طبقاتی کارگران و تبدیل آن به محور مرکزی جنبش کنونی بوده و تنها از راه «تلفیق مبارزه صنفی با سیاسی- طبقاتی» مورد نظر مقاله نامه مردم دست‏ یافتنی است، نشان می دهد. بدون توسعه پایگاه اجتماعی جنبش از این طریق، امکان احراز پیروزی، به ویژه با توجه به خطر دخالت امپریالیسم، می تواند بسیار دردناک و طولانی از کار درآید. باید با تدارک کافی و متناسب از دالان سرنگونی انقلابی رژیم ضدمردمی و ضدملی گذشت، تا توانست در مبارزه ضدامپریالیستی- ملی که مضمون نبرد آزادیبخش دروان کنونی را برای کشورهای جهان سوم و پیرامونی تشکیل می دهد، به پیروزی نهایی دست یافت.<br />
قرار داشتن منافع طبقه کارگر در مرکز منافع مردم از این روی مستدل می باشد، زیرا تنها طبقه کارگر است که به طور عینی و ذهنی فاقد هر نوع امتیاز برای برقراری و وجود وابستگی اقتصادی- اجتماعی ایران به نظام سرمایه‏داری امپریالیستی می باشد از یک سو، و قادر است به عنوان پیگیرترین قدرت دموکراتیک، وظیفه نیروی اصلی حافظِ دستاوردهای اقتصادی- اجتماعی در انقلاب ملی- دموکراتیک را به سرانجام میهن ‏دوستانه رسانده و از آن ها حراست کنند. طبقه کارگر مطمئن ترین متحد همه لایه های ملی و میهن دوست جامعه ایرانی و پیگیرترین حافظ منافع ملی و دموکراتیک مردم میهن ما می باشد.</p>
<p>از یک پارچگی و وحدت نظری جزب توده ایران دفاع کنیم!<br />
آنچه که هنوز گفتنی است، نکته ای است که در آغاز نیز به بخش‏هایی از آن اشاره شد. وظیفه محول شده به ”علی خدایی“، خدمت به هدف پاره ‏پاره کردن جنبش توده‏ای است. رسانه‏های امپریالیستی به نمایندگی از طرف ارتجاع جهانی می خواهند او را به عنوان گویا یکی از رهبران حزب توده ایران بنمایاندن که عنوان «سردبیر ”راه توده“» را نیز یدک می کشد. عنوانی که او در مصاحبه‏های غیرمجاز رادیویی خود با یک رادیوی لس‏آنجلسی در سال‏های پیش نیز به خدمت گرفته بود که پیامد آن، دزدی عنوان راه توده و آرشیو دوره دوم آن توسط او و قطع انتشار این نشریه با شماره ٩۵ توسط نگارنده بود.<br />
همان طور که در نوشتار «”راه توده“ علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران در انقلاب ملی- دمکراتیک! زدوبند با محافل امپریالیستی و تضاد آشتی ناپذیر با خلق، بحثی درباره ”جبهه ضددیکتاتوری“» (توده‏ ای ها، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1714) بیان شد، این عنصر شناخته شده و در «آب نمک خوابانده شده» هیچ وظیفه دیگری نیز در این مصاحبه به عهده نداشت، جز هدف پاره پاره نگهداشتن ابدی جنبش توده‏ ای و مبارزه علیه وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران. همان طور که در مقاله پیش گفته طرح شد، ”راه توده“ وحدت نظری و سازمانی حزب توده ایران را به آینده نامعلوم محول می کند و جمله ای را که ”علی خدایی“ در ابرازنظری در پاسخ به ”توده ای ها“ نوشته بود، تکرار نموده است: «همه ما به خوبی می دانیم که سرنوشت حزب توده ایران در خارج از کشور تعیین نمی شود»!<br />
این تز نادرست و خلاف واقع، با تجربه تاریخی حزب توده ایران در تضاد آشکار است. هم در ارتباط با وحدت حزب طبقه کارگر در ایران پس از کودتای ٢٨ مرداد از طریق بازگشت فرقه دموکرات آذربایجان به عنوان سازمان ایالتی حزب توده ایران به حزب که تجربه‏ای مثبت در جهت تامین وحدت و یک‏ پارچگی اندیشه و عمل حزب توده ایران بود. همچنین نتایج منفی انشعاب فروتن- قاسمی و تبدیل جریان‏های ضدتوده‏ ای بیرون آمده از آن که به بازیچه دست ارتجاع خارجی و داخلی تبدیل شدند. هدف آنان نیز به انحراف کشانده انقلاب بهمن ۵٧ بود. تجربه‏ای تلخ و سنگین برای سرنوشت انقلاب!<br />
آنچه فرهاد فرجاد به اصطلاح با خرده نمک ریزی ها در این مصاحبه با رسانه امپریالیستی دنبال می کرد، نه یک بررسی مسئولانه برای یافتن اشتباه های احتمالی حزب توده ایران در این دوران بود، که به منظور آموزش از آن ها عملی شد، بلکه وظیفه‏ای بود برای نشان دادن پایبندی دستگاه تبلیغاتی امپریالیسم انگلیس به ضرورت وجود ”پلورالیسم نظری“ به ویژه در جنبش چپ در ایران. اندیشه پسامدرنیستی سرمایه داری دوران افول با هدف ابدی ساختن نظام استثمارگر خود است که چنین جریان‏هایی را می تراشد و می پروراند!<br />
امپریالیسم که به خوبی می‏داند که نمی تواند، در شرایط حذف انقلابی حاکمیت سرمایه داری کنونی در ایران و دیکتاتوری نماینده ولایی- امنیتی آن، مانع فعالیت قانونی حزب توده ایران در ایران باشد، دفاع و پرورش انواع جریان های ”چپ“ از قماش سوسیال دموکرات راست نوع حزب کارگر انگلستان و یا آلمان را به وظیفه روز دستگاه های تبلیغاتی امپریالیستی تبدیل نموده است. هدف، القای امکان ابدی ساختن نظام سرمایه‏داری است که قرار است با تئوری ”مهندسی اجتماعی“ کارل پوپر، به حک و اصلاح ابدی ناهنجاری ها در صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری دوران افول بپردازد و این نظام را گویا ابدی سازد.</p>
<p>این وظیفه‏ای است که سوسیال دموکرات سازشکار و تجدیدنظرطلب ”برنشتینی“ از اواسط دهه نود قرن نوزدهم تاریخ اروپایی کمر همت بر آن بست و با تائید بودجه جنگ جهانی اول برای امپریالیسم آلمان در سال ١٩١٣ به سیاست رسمی مرتدانی از قماش ”کائوتسکی“ و دیگران در این حزب تبدیل نمود. امری که به انشعاب در جنبش انقلابی کارگری منجر شد.<br />
در موضع ”اصلاح‏گرایانه“ مورد نظر این جریان انحرافی از سوسیالیسم علمی، اصلاح، ”هدف” و نه ”وسیله“ تغییر شرایط در جامعه و سرنگونی نظام سرمایه داری اعلام شده است. حزب توده ایران با چنین موضعی سرسازگاری ندارد و برای مبارزه جدی و پیگیر با این جریان‏ها از آمادگی فرهنگی و تجربی غنی که ریشه در ٧٠ سال مبارزه دموکراتیک- سوسیالیستی آن دارد، برخوردار است.<br />
ده‏ها دانشمند توده‏ ای را دشمن طبقاتی خارجی و داخلی از ما گرفت، اما هیچ‏گاه قادر نخواهد شد، آموزش‏ها و آموخته‏های توده‏ای ها را از حزب توده ‏ها بازپس گیرد. این سرمایه معنوی علمی- فرهنگی ما و کلیت طبقه کارگر و متحدان آن است و خواهد بود.</p>
<p>پس از نگارش:<br />
توده‏ ای ستیزی کنونی در عین حال همراه است با ”لانسه“ کردن روزافزون رضا پهلوی به عنوان گویا شخصیتی ”دموکرات“ توسط رسانه‏های امپریالیستی که به امید جاانداختن او به عنوان ”رهبر آینده“ عملی می گردد. او اخیراً در مصاحبه‏ای خواستار تصمیم مردم میهن ما برای بازگشت سلطنت به ایران شد. اگرچه این امید او کودکانه ‏تر از آن است که بتواند به واقعیت تبدیل گردد، در عین حال هشداری نیز می باشد برای آنکه جنبش انقلابی کنونی مردم میهن ما با خطرهای ممکن، برخورد واقع بینانه‏ ای از خود نشان دهد.<br />
مردم میهن ما که نظام سلطنتی را به گورستان تاریخ سپرده‏اند، پاسخ شایسته نیز به آنانی خواهند داد که خواستار ایجاد شدن ”منطقه پرواز ممنوع“ در ایران توسط متجاوزگران امپریالیستی هستند، تا گویا ”حقوق بشر آمریکایی“ را به ایران صادر کنند!<br />
رضا پهلوی که در همان مصاحبه با صدای آمریکا اعلام داشت که خانواده او ”تنها“ ۶۵ میلیون دلار در زمان فرار از ایران در بهمن ۵٧ خارج نموده است، لطفاَ ارقامی را که پیش از این تاریخ نیز از ثروت‏های مردم دزدیده بودند، اعلام دارد. آیا این ارقام نجومی که به حساب امروز نه به میلیون، که به میلیاردها سرمیزند، از درآمد ”حقوق و مواجب“ شاهی به دست آمده‏اند؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1719/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

