مقاله شماره ١٣٩٠/۱۰ (١١ آبان) بخش نخست
واژه راهنما: واگن کنشت “آزادى بجاى سرمایه دارى”.
نگاهى به نظام سرمایهدارى در کشور امپریالیستى آلمان و مقایسه آن با شرایط حاکم بر ایران! پایگاه دموکراتیک مبارزه ضد امپریالیستى. یکپارچگى استقلال ملى و دموکراسى.”آزادى بجاى سرمایهدارى”. لغو حاکمیت ملى. صورتبندى اقتصادى- اجتماعى سرمایه دارى، نظامى ضدمردمى! ایدئولوژى ورشکسته نولیبرالیسم. انحصار دولتى ضرورى است! اقتصاد ملى در خدمت چه کسى؟ سخن کوتاه!
از حق حاکمیت ملى مردم در برابر نقشه پدرخواندگى “پرواز ممنوع” دفاع کنیم!
پاسخ به پرسش عنوان نوشتار درباره تعداد مخالفان حاکمیت نظام سرمایه دارى در ایران، پاسخى است که قطعا نمىتوان آن را برپایه همه پرسى و یا لااقل در یک نظرخواهى از گروهها و لایه هاى مختلف مردم ایران ارایه داد. چنین نظرخواهى در کشور آلمان در ماه اوت ٢٠١٠ توسط یک موسسه تحقیقات اجتماعى انجام شد. ٨٨ درصد شرکت کنندگان در این نظرخواهى اظهار داشته اند که خواستار یک «نظم نوین اقتصادى» هستند، زیرا نظام سرمایهدارى قادر نیست «توازن اجتماعى ضرور در جامعه» را ایجاد کند، «از محیط زیست حفاظت» نماید و «نسبت به استفاده بهینه از منابع طبیعى» از خود مسئولیت نشان دهد. تحقیقات مشابهى که در بخش جامعه شناسى دانشگاه “ینا”، شهرى در شرق آلمان، در آلمان دموکراتیک سابق انجام شده است، ۴۵ درصد همه آنهایى که مورد پرسش قرار گرفته اند و ۵٢ درصد افراد زیر سن سى سال از این نظر پشتیبانى کردهاند که «سرمایه دارى جهان را نابود مىسازد.»
نکات بالا از پاراگراف نخست پیشگفتار کتاب جدید مارکسیست جوان آلمانى، خانم سارا واگن کنشت نقل شد که به منظور احراز دکتراى اقتصاد منتشر کرده است. سارا واگن کنشت که در سال ١٩۶٩ در شهر “ینا” متولد شده است و پدرى ایرانى دارد، پیشتر در رشته علوم اجتماعى نیز به احراز عنوان دکترا نایل شده بود. نکاتى از تز دکتراى سابق او درباره علل فروپاشى سوسیالیسم اروپایى و نحوه روند “اشغال از درون” احزاب کمونیستى و کارگرى حاکم در کشورهاى سابق سوسیالیستى در اروپا، در نوشتارهاى دیگرى ارایه شدهاند (نگاه شود ازجمله به مقاله شماره ١۶ سال ١٣٨٩: واگن کنشت: فروپاشى سوسیالیسم با تسخیر احزاب کمونیستى حاکم از درون ممکن شد. http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa).
واگن کنشت در اثر کنونى، با پژوهشى موشکافانه و سختگیرانه از شرایط نظام حاکم “نولیبرال” بر کشورهاى سرمایه دارى، عمدتاً با توجه به وضع کشور آلمان، نشان مىدهد که نظام سرمایهدارى دوران افول، در چهارچوب اِعمال برنامه نولیبرال اقتصادى، قدرت و امکان رشد «بازده و نوآورى» خود را از دست داده است.
پژوهشگر، تجزیه و تحلیل درخشان خود از وضع بحرانى سرمایه دارى را بدون ارایه راه خروج از آن و ترسیم نظام سوسیالیستى مورد نظر خود، به پایان نمىرساند. واگنکنشت نشان مىدهد که با برقرارى مالکیت عمومى بر رشتههاى عمده تولیدى و خدماتى و ایجاد مالکیت انحصارى عمومى- مردمى بر بخشهایى از امور اقتصادى جامعه که بنا به سرشت خود نمىتوانند موضوع سودورزى سرمایه خصوصى باشند (مانند تولید آب آشامیدنى، تامین بهداشت و سرپرستى پزشکى، راهها، زیربناى اقتصادى جامعه و …)، به سود کسانى که ارزشها را بوجود مىآورند، مىتوان به نظام خلاق و نوآور سوسیالیستىاى دست یافت که در آن، کسانى صاحبات ثمرات تولید شده خواهند بود که «ارزشها را مىآفریند».
هدف ارایه نکات پیشگفته از کتاب سارا واگن کنشت، ارایه ترجمه اثر او و یا انتقال مضامین مطرح شده در نظم مورد نظر او در اثرش به فارسى نیست، اگر چه مطالعه دقیق و آموزش از آن را مىتوان و باید قویاً توصیه نمود و امیدوار بود که برگردان فارسى کتاب در آینده در اختیار فارسىزبانان قرار گیرد.
هدف از این سطور آنست که با تکیه به نکاتى که عمدتاً نتایج تحقیقاتى این پژوهشگر زبردست مارکسیست است، کوشش شود، مرورى بر شرایط اقتصادى- اجتماعى حاکم بر ایران در ارتباط با اجراى برنامه نواستعمارى نولیبرالیسم امپریالیستى انجام شود، پیامدهاى فاجعهانگیز اجراى “برنامه خصوصىسازى و آزادسازى اقتصادى” که با نقض غیرقانونى اصلهاى ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى توسط حاکمیت سرمایهدارى کنونى که پینوشه ار و فاشیست مابآنه با مهمیز نظامىگرى به مورد اجرا گذاشته شده است، در چهارچوب یک مقاله برشمرده و براى مبارزه روز آزادیخواهانه- دموکراتیک و ضدامپریالیستى- ملى مردم نتیجه گیرىهایى ارایه شود.
پایگاه دموکراتیک مبارزه ضد امپریالیستى
با اجراى برنامه نواستعمارى نولیبرالیسم امپریالیستى در ایران، حاکمیت نظام سرمایه دارى کنونى به “متحد طبیعى” نظام سرمایهدارى امپریالیستى، یعنى به متحد داراى منافع مشترک با سرمایه مالى امپریالیستى تبدیل شده است.
تضادهاى عینى و ذهنى واقعا موجود میان این حاکمیت سرمایهدارى بوروکراتیک- نظامى، بزرگ تجارى و بقایاى بزرگ زمیندارى و نماینده آن، رژیم ولایى- امنیتى با امپریالیسم، تنها در ظاهر، با وحدت طبیعى منافع آنها همخوانى ندارد. براى نمونه، اتهامهاى روزهاى اخیر محافل امپریالیستى درباره برنامهریزى به منظور “ترور سفیر عربستان سعودى در آمریکا” توسط افرادى در حاکمیت رژیم ولایى- امنیتى که در آن به طور سربسته شخص خامنهاى را هم در مظان اتهام قرار مىدهد، تنهـا این نکته را به اثبات مىرساند که محافل سرمایه مالى امپریالیستى اهداف دور پردازانه ترى را در مورد ایران در سر دارند. سخنان خامنهاى در کرمانشاه درباره امکان «تغییر نظام اقتصادى»، پاسخى مستقیم است به این تهدید اخیر امپریالیسم آمریکا و اتهام سربسته نسبت به شخص او.
این امر اما به مفهوم نفى منافع مشترک آنها با اینها بر سر اجراى برنامه نولیبرال امپریالیستى نمىباشد. امپریالیسم خواستار پاره پاره کردن ایران و تبدیل آن به واحدهاى کوچکى است که قادر به حفظ استقلال اقتصادى و سیاسى خود نبوده و اجباراً به نومستعمرههاى جدید کشورهاى امپریالیستى تبدیل مىشوند. از این روى ضرورى است که میان ساکنان آنها اختلافهاى مذهبى و قومى نیز برقرار باشد. یوگسلاوى سابق، نمونهاى از چنین برنامه نواستعمارگرانه مىباشد. به مورد اجرا گذاشتن برنامه نولیبرال امپریالیستى در ایران توسط حاکمیت کنونى را این محافل کافى نمىدانند، همان طور که براى لیبى و سوریه نیز چنین بود و هست. اجراى برنامه خصوصى سازى و آزادسازى اقتصادى در این دو کشور کافى نیست. امپریالیستها همه چیز را مىخواهند. بر پایه این استدلال است که مبارزه ضدامپریالیستى براى دفاع از منافع ملى، بدون وجود پایگاه اجتماعى یک جنبش تودهاى دموکراتیک داخلى، ممکن نمىباشد!
صرفنظر از آنکه رژیم ولایى- امنیتى کنونى تضادهاى ظاهرى و صورى بسیارى با شکل سلطنتى- ساواکى حاکمیت سرمایهدارى در دوران پیش از انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ دارا مىباشد، ماهیت ضدملى و ضدمردمى هر دو رژیم را باید یکسان ارزیابى نمود. هر دو، نماینده طفیلىترین لایه هاى نظام سرمایه دارى حاکم داخلى هستند که با رشته هاى مرعى و نامرعى منافع اقتصادى خود، وابسته به نظام اقتصادى امپریالیستى، وابسته به “اقتصاد بازار بىنظارت” تحت سلطه سرمایه مالى امپریالیستى مىباشند.
سرکوب آزادىهاى قانونى و پایمال نمودن آماجهاى دموکراتیک و ملى انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما توسط رژیم ولایى- امنیتى از یکسو و تبدیل شدن حاکمیت نظام سرمایه دارى کنونى به مجرى برنامه نولیبرال امپریالیستى از سوى دیگر که همچنین همکارىهاى نظامى آنها با امپریالیسم در یوگسلاوى سابق- هرسگوینا، افغانستان، عراق و … را نیز در برمىگیرد، با این امید واهى رژیم ولایى- امنیتى همراه بوده است که براى خود ادامه حیات را در شرایط نبود پایگاه اجتماعى پایدار در کشور، با وابستگى بیشتر به امپریالیسم تضمین کند.
تمجید نمایندگان صندوق بینالمللى پول از چگونگى اجراى برنامه نولیبرال امپریالیستى در ایران، نشان شدت این وابستگى لایههاى حاکمیت سرمایهدارى و رژیم ولایى- امنیتى آن از تائید سرمایهمالى امپریالیستى براى بقاى خود مىباشد. خواست تائید احترام گذاشتن امپریالیسم به استقلال جمهورى اسلامى توسط رژیم ولایى- امنیتى، نه خواستى ملى، بلکه خواستى براى تامین حاکمیت سرمایهد ارى حاکم است. به حراج گذاشتن صنعت نفت ملى شده ایران در بازار بورس سهام و از این طریق پایمال نمودن دستاورد مبارزات ضداستعمارى و ملى مردم میهن ما در سالها بیست و سى این قرن، هدیه خائنانه دیگرى در این راستا مىباشد!
یکپارچگى استقلال ملى و دموکراسى
بدیهى است که محافل امپریالیستى تن به چنین خواستى نخواهند داد. هدف آنها بستن بندهاى نواستعمارى بر دست و پاى مردم کشورهاى جهان مىباشد. همان طور که اشاره شد، یکى از عمدهترین راههاى دستیابى به این هدف استعمارگرانه، تجزیه کشورها به واحدهاى قومى- مذهبى هرچه کوچکتر و در نتیجه، ناتوانتر براى حفظ استقلال خود و مقاومت در برابر دیکته امپریایستى است. اجراى برنامه نولیبرالیسم “خصوصىسازى و آزادسازى اقتصادى” نیز یکى از ابزارهاى تحقق این برنامه از طریق گشودن مرزهاى ملى و پایمال ساختن تمام قوانین حافظ حقوق زحمتکشان و تولیدکنندگان داخلى این کشورها و ایجاد امکان “صلحآ میز”(!) برقرارى سیطره نواستعمارى سرمایه مالى امپریالیستى و کنسرنهاى فراملى بر سرنوشت مردم کشورهاى پیرامونى مىباشد، براى نمونه به کمک تحمیل ضوابط “سازمان تجارت جهانى” به آنها.
کوشش نیروهاى راستگرا از هر قماش، از سلطنت طلب تا “چپ” پنهان شده در پشت مواضع راست، براى نفى پیوند مساله دموکراسى و عدالت اجتماعى از طریق طرح “حقوق بشر”، بدون پاسخ به پرسش درباره “حقوق دموکراتیک” همه لایههاى زحمتکش و پائینى و میانى جامعه (برخوردارى از حق کار، درآمد مکفى از کار شرافتمندانه، برخودارى از سرپناه و مسکن متناسب و همچنین آموزش رایگان، سرپرستى پزشکى و بهداشتى و …)، تکیه و افشاى فشار جنسیتى به زنان و همزمان مسکوت گذاشتن فشار طبقاتى- اقتصادى بر زنان، برجسته ساختن اختلافهاى قومى و مذهبى و سرکوبهاى انجام شده علیه خلقهاى میهن ما، بدون تکیه بر ضرورت حفظ وحدت سرزمین مشترک، از این منطق ضدمردمى و به منظور حفظ نظام غارتگر سرمایهدارى انجام مىشود که برباد دهنده استقلال کشورهاى پیرامونى و تبدیل آنها به زائده اقتصاد امپریالیستى مىباشد.
توطئه اخیر امپریالیسم که با تشکیل به اصطلاح “کمیته براى گذار به دموکراسى” سازمان داده شده است، به بازوى مسلح آن نیروها راست و “چپ” پنهان شده در پشت هدفهاى راست تبدیل شده است که برقرارى حاکمیت آنها بر کشورهاى پیرامونى، مورد تائید امپریالیسم و در راس آن امپریالیسم آمریکا است. این توطئه در مورد لیبى با بمباران هفت ماهه هواپیماهاى سازمان تجاوزگر ناتو و ارسال ماموران امنیتى- نظامى به مورد اجرا گذاشته شد. اولین تصمیم حاکمیت جدید وابسته به امپریالیسم در لیبى، کوشش براى تمدید زمان باقى ماندن نظامیان ناتو در لیبى و علنى ساختن حضور مزدوران و ماموران امنیتى- نظامى کشورهاى امپریالیستى در این کشور است. در مورد سوریه نیز همین برنامه در شرف تکوین است. توطئه هاى که در مورد ایران نیز تدارک دیده مىشود.
خانم وزیر امورخارجه آمریکا، در مصاحبه اختصاصى با بىبىسى و صداى آمریکا در روز ٢۶ اکتبر ٢٠١١، با سکوت تائیدآمیز درباره دستگیرى و زندانى کردن موسوىها و کروبىها توسط حاکمیت سرمایهدارى و رژیم ولایى- امنیتى آن، به مردم میهن ما نیز توصیه نمود، از امپریالیسم «تقاضاى کمک» نمایند! این آن برنامهاى است که نیروهاى راست از هر قماش آن را مورد تائید و تاکید قرار مىدهند. حق حاکمیت ملى و تمامیت ارضى ایران، دستخوش تاثیر این امیال و برنامه ها قرار گرفته است. باید هشیار بود. باید خط فاصل میان منافع ملى و دموکراتیک مردم را با “آزادى” مورد نظر نیروهاى راست لحظها ى از مد نظر دور نداشت!
سیاست واقعاً ملى و ضدامپریالیستى، سیاستى مردمى و دموکراتیک است که با احترام گذاشتن به حقوق مردم و بهویژه زحمتکشان تحکیم مىیابد. سرشت ضدملى حاکمیت سرمایهدارى کنونى، ضرورت اِعمال خشونتبار سیاست ضدمردمى رژیم ولایى- امنیتى را اجتنابناپذیر مىسازد. از این روى است که حل مساله ملى در دوران کنونى، یعنى دستیابى به استقلال اقتصادى- سیاسى از طریق انتخاب راه رشدى ترقىخواهانه و علیه برنامه دیکته شده محافل امپریالیستى، بدون حل مساله دموکراسى، به عبارت دیگر، بدون سرنگونى رژیم ولایى- امنیتى ممکن نمىباشد. امرى که به این معناى متقابل نیز مىباشد که سرنگونى رژیم ولایى- امنیتى، یعنى حل مساله دموکراسى براى مردم، بدون پاسخ به انتخاب راه رشد آینده کشور ممکن نیست.
یا پاسخ دندانشکن به راه رشد نولیبرال امپریالیستى و حل مساله ملى با حفظ استقلال اقتصادى- سیاسى کشور، یا وابستگى اقتصادى و سیاسى به امپریالیسم و تبدیل شدن به زائده و بازیچه دست آن! دیالکتیک وحدت حل مساله دموکراسى و عدالت اجتماعى، از سرچشمه این استدلال سیرآب و مستدل مىشود.
“آزادى بجاى سرمایه دارى”
واگن کنشت در اثر خود نشان مىدهد که همین سرنوشت وابستگى بردهوار و سرواژگونه در انتظار وسیعترین ﻻیه هاى مردم کشورهاى متروپل نیز مىباشد، چنانچه انسان نتواند “آزادى” را جایگزین “سرمایه دارى” کند!
شعار و خواست مشهور روزآ لوکزامبورگ، لنین و همه مدافعال طبقه کارگر و همه زحمتکشان در جهان، یعنى هشدار براى مبارزه آگاهانه براى برقرارى “سوسیالیسم” به عنوان تنها جایگزین براى “بربریت” سرمایه دارى، به شعار و خواست روز و مبرم انسان امروزه در همه کشورها تبدیل شده است.
شعار پیش گفته لوکزامبورگ در مورد شرایط کنونى ایران نیز صدق مىکند. خط فاصل میان سیاست حاکمیت کنونى و حاکمیت ملى در خدمت منافع مردم، خط فاصل است میان سیاست ضدمردمى حاکمیت سرمایهدارى در ایران، بهویژه سیاست ضد منافع کارگران، دهقانان، روشنفکران، جوانان، زنان و مردان میهندوست و خلقهاى زیر ستم میهن ما، و همچنین ضد منافع سرمایه داران تولید کننده و کسبه و بازارىهاى کوچک و متوسط که بنا به سرشت منافع اقتصادى خود، داراى تضاد منافع با برنامه نولیبرال امپریالیستى هستند، با سیاست اقتصادى- اجتماعى ترقى خواهانه با دورنمایى سوسیالیستى. هدف مبارزات کنونى مردم، برپایى چنین حاکمیتى ملى و مردمى است!
سیاست ضدمردمى و بهویژه پایمال کننده حق زحمتکشان و طبقه کارگر در ایران، یعنى اجراى برنامه نولیبرال امپریالیستى که همراه است با لغو کلیه قوانین ملى و حافظ منافع مردم، به دستور سازمانهاى امپریالیستى ازقبیل صندوق بینالمللى پول، بانک جهانى و … انجام مىشود. اجراى برنامه “آزادسازى اقتصادى” که پیامدهاى مخرب آن در سیاست ضدکارگرى حاکمیت سرمایهدارى در جهان و ایران بروز کرده است نیز به دیکته همین سازمانها عملى مىگردد.
ابعاد سیاست ضدمردمى حاکمیت سرمایهدارى و رژیم ولایت فقیه در ایران در برابر چشمان همه قرار داشته و افشاگرانه است. لغو قانون کار تصویب شده پس از پیروزى انقلاب بهمن ۵٧ – که در تنظیم و تصویب نهایى آن سیاست شفاف و صریح جانبدارى و دفاع از منافع طبقه کارگر توسط حزب توده ایران نقشى تاریخى داشته است –، و همچنین لغو قراردادهاى دستجمعى میان کارگران و کارفرمایان (نگاه شود به “اعتصاب کارگران پتروشمى خوزستان” در سایت حزب توده ایران، ١٠ مهر ٩٠، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1484 که در آن به حذف قراردادهاى رسمى در قانون کار اشاره شده است) از طریق تحمیل شرکتهاى پیمانکارى نیروى انسانى که با توسعه ٨٠ درصدى قراردادهاى موقت و سفید امضاء و تسهیل شرایط اخراج کارگران همراه است (نگاه شود به “چاقوى جراحى «اصلاح» قانون کار، زیر گلوى کارگران”، نامه مردم ٨٧٩، ١٨ مهر ٩٠، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1488 که در آن طرفند “قراردادهاى موقت” در چهارچوب “اصلاح” ارتجاعى کنونى قانون کار مورد بررسى انتقادى و افشاگرانه قرار گرفته است)، تقلیل واقعى دستمزدها در شرایط سرکوب سندیکاهاى آزاد و فعالان آن، از طریق تنظیم دستمزدها بدون توجه به رشد قیمتها و گرانى واقعى، همسان سازى قیمتها در بازار داخلى و خارجى از طریق حذف یارانهها و ….، همگى برنامه هاى اجرا شده به دستور صندوق بین المللى پول، بانک جهانى، سازمان تجارت جهانى، جلسات سران هفت کشور و دیگر سازمانهاى حاکمیت امپریالیستى صورتبندى اقتصادى- اجتماعى سرمایه دارى جهانى است.
پیامد این دستورات بیرون آمده از کشوى میز سازمانهاى پیش گفته امپریالیستى است که یکى از اعضاى هیات مدیره شوراهاى اسلامى کار استان تهران را برا آن مىدارد در آغاز آبان اعلام کند که «حداقل دستمزد کارگران با نرخ خط فقر به میزان سه برابر فاصله دارد»! و «براى کاهش فاصله مزدى کارگران با نرخ خط فقر باید دستمزد کارگر بین ۵٠ تا ۶٠ درصد افزایش یابد»!
طبقه کارگر پایدارترین و میهندوستترین طبقه را در کشور تشکیل مىدهد و تنها نیروى پیگیر ضامن حفظ استقلال کشور مىباشد، همان طور که در دوران دفع تجاوز حمله نظامى عراق صدام حسین، که به دستور امپریالیسم عملى شد، یک بار دیگر به اثبات رسید. اکنون نیز منافع طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع مىکند، محکى است عینى براى تعیین هدفهاى جنبش مردمى در ایران.
نظام حاکم سرمایه دارى در ایران با شکل حکومت عتیقها ى، قرون وسطى و ارتجاعى ولایت فقیه، با اجراى سیاست نولیبرال و استعمارگرانه امپریالیستى، ضد مردمىترین و به ویژه ضد کارگرىترین سیاست اقتصادى را دنبال مىکند که نتایج آن، همان طور که واگن کنشت نیز در کتاب خود آن را درباره زحمتکشان و لایه هاى متوسط کشور امپریالیستى آلمان نشان مىدهد و به اثبات مىرساند، فاجعه بار و جنایتکارانه مىباشد. راه خروج از شرایط حاکم، مىتواند تنها اتخاذ سیاستى اقتصادى- اجتماعى- فرهنگى و … به سود منافع زحمتکشان و لایه هاى پائینى- میانى جامعه، ازجمله سرمایه داران ملى و علیه برنامه نولیبرال امپریالیستى و ایدئولوژى بازارآزاد بىنظارت آن باشد. امپریالیسم مىخواهد برنامه نواستعمارى خود را به کمک ترفند فرهنگى- ایدئولوژیکِ “پسامدرنیستى” به مردم کشورهاى پیرامونى و همچنین متروپل تحمیل کند.
یکى از پایه هاى اصلى این ایدئولوژى ارتجاعى، مبارزه با علم و دستاوردهاى فرهنگى- علمى دوران روشنگرى در این جوامع مىباشد. کوشش پاپ اعظم کنونى، بندیکت شانزدهم که تا نشستن بر کرسى ولایت فقیه کلیساى کاتولیک به عنوان پاپاعظم، رئیس دادگاه انگیزسیون کلیساى کاتولیک بود، در اعلام برخورد به “عقلانیت” و با به مبارزه طلبیدن علم و روشنگرى در دوران کنونى که تا حد نفى قانون تکامل داروین نیز پیش مىرود، روى دیگرى است از برنامه نولیبرال امپریالیستى “جهانىسازى” که توسعه فقر، گرسنگى، بیکارى و بىحقى “٩٩ درصد” از مردم کشورها، به ویژه زنان را به سود یک در صد باقى مانده دنبال مىکند. پیامدهاى ضدمردمى سیاستى که توسط صدها هزار زن و مرد، پیرو وجوان در تظاهرات تودهاى در شهرهاى متعدد ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهاى سرمایه دارى اروپایى و آسیایى در روزهاى اخیر فریاد زده شده است.
“جنگیرى”، “چاه چمران” و دیگر ترفندهاى مشابه و راه حلهاى ماوراى طبیعى مطرح شده توسط سران رژیم ولایى- امنیتى، در کنار فشار و تبعیض جنسیتى حتى در زمینه آموزش، بهویژه دانشگاهى به زنان، باوجود ظاهر متضاد آن با شیوههاى معمول در کشورهاى متروپل، نیز کوششهایى در راستاى همین برنامه پسامدرنیستى سرمایهدارى دوران افول مىباشد. ممانعت از رشد فرهنگى، علمى و شغلى زنان در جامعهاى با بیکارى رشدیابنده و سواستفاده ابزارى از زنان، به کمک پرنوگرافیسم و همچنین به کمک خرافات مذهبى و رسوم سنتى که مىکوشد «مبارزه با تبعیض جنسیتى را صرفاً اقدامهاى ارتجاعى مانند تفکیک جنسیتى» بنمایاند (نگاه شود به “مبارزه خستگى ناپذیر زنان علیه تبعیض جنسیتى و نابرابرى اجتماعى” نامه مردم شماره ٨٧٩، ١٨ مهر ١٣٩٠ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1487)، همگى ابزارهاى ایدئولوژى پسامدرن امپریالیستى مىباشد.
لغو حاکمیت ملى
لغو کلیه قوانین ملى که حافظ منافع زحمتکشان و بخشهاى متوسط و کوچک سرمایهدارى داخلى مىباشد، همان طور که اشاره شد، یکى از عمدهترین بخشهاى دستورات سازمانهاى امپریالیستى از قبیل صندوق بینالمللى پول، سازمان تجارت جهانى و … را تشکیل مىدهد. از این طریق راه برقرارى حاکمیت سرمایه کلان کشورهاى امپریالیستى و متحدان داخلى آن و نابودى سرمایه هاى کوچک داخلى رقم زده مىشود. چنین وضعى را اکنون مىتوان در اتحادیه اروپایى به روشنى ملاحظه نمود. با تصویب قرارداد معروف به “ماستریش”، «امپریالیسم آلمان به هدف تاریخى دستیابى به بازار مطمئن و تضمین شده براى صدور کالاهاى خود دست یافت [هدفى که در دو جنگ جهانى نتوانست به آن دست یابد]. بازارى که به بزرگى بازار در قرنهاى نوزده و بیست تاریخ اروپایى در اختیار ایالات متحده آمریکا در قاره آمریکا است. گردش آزاد کالا و سرمایه، در کنار پول واحد (یورو)، همه ابزارهاى دفاعى را که به کمک آنها کشورهاى کوچک و ضعیفتر قادر به مقاومت در برابر فشار اقتصادى و سیاسى کشور قدرتمندتر در اختیار داشتند، از دستشان خارج نمود.» (کلاوس واگنر، “سومین بحران بزرگ” ١۴ اکتبر ٢٠١١، uz)
در کوتاهترین مدت پس از امضاى قرارداد ماستریش، کشور آلمان به کشورى با بالاترین صادرات در جهان و به کشور اول صادر کننده کالا در جهان تبدیل شد که پس از سه سال جاى خود را به ج خ چین داد!
اگر حاکمیت سرمایهدارى و رژیم ولایى- امنیتى آن در ایران فعالیت سندیکاى آزاد و مستقل کارگرى و اعتصاب را غیرقانونى اعلام، و رهبران کارگران را به زندان مىاندازد، در کشورهاى متروپل مىکوشند با خریدن رهبران کارگران، با کشاندن آنها به مرداب ارتشاء و فحشاء، با تبدیل نمودن آنها به عناصر “سوسیال دموکرات” از نوع شرودر، بلر و دیگران، نقش مبارزهجویانه طبقه کارگر را نابود سازند، به امید آنکه حاکمیت سرمایهدارى را ابدى ساخته و به اصطلاح بتوانند پایان تاریخ را اعلام کنند.
وظیفه حفظ نظام سرمایه دارى وابسته و گویا ابدى ساختن آن در ایران را عمال ایرانى امپریالیسم نیز دنبال مىکنند. سخنان یکى از عمال ایرانى تبلیغات امپریالیستى، علیرضا نورىزاده، در تلویزیون صداى آمریکا ٢١ اکتبر ٢٠١١ در این مورد نمونه وار است. او با خرسندى و سرور تجاوز ناتو به لیبى و قتل معمر قذافى را نشان پایان دادن به دوران برقرارى اصل بین المللى احترام به حق حاکمیت ملى کشورها توسط امپریالیسم اعلام نمود و آن را «اصلى که به گذشته تعلق داشته است»! وانمود ساخت. این اظهارات که برملا شدن ماهیت ضدملى این عمال و افشاى ناخواسته سیاست تجاوزگرانه امپریالیسم است، در عین حال، بیان هدفهاى امپریالیسم براى برقرارى دوباره دوران استعمار کشورهاى پیرامونى در جهان مىباشد.
در قرون حاکمیت بلامنازع استعمارى کشورهاى امپریالیستى بر کشورهاى “جهان سوم”، ارسال کشتى توپدار و تفنگداران و مزدوران مسلح براى تسخیر سرزمینهاى خلقهاى دیگر در افریقا، آسیا، آمریکاى لاتین و …، همین هدف، یعنى پایمال کردن حق تعیین سرنوشت خلقها را در همه قارهها دنبال مىنمود. پانصد سال پیش، کشیشان کلیساى کاتولیک، با همین هدف نسل بومیان کشورهاى بسیارى را با کمک نظامیان آدمکش و تحت عنوان “مسیحى کردن” آنها، برانداختند. اکنون نورىزادهها کف بر لب آورده همین هدف را به عنوان صدور “حقوق بشر” آمریکایى از تریبون رسانه هاى امپریالیستى وعده مىدهند و با آن مردم میهن ما را تهدید مىکنند!
پروفسور جرج فولبرایت، مارکسیست آلمانى به مناسبت قتل معمر قذافى که قند در دل نورىزاده ها و ارابانش آب کرده است، در نوشتار کوتاهى تحت عنوان “سلطه” (Durchgrief) منتشر کرده است (UZ، ارگان مرکزى حزب کمونیست آلمان) که مساله نقض حق حاکمیت ملى و برقرارى نظم “پدرخواندگى” را در “نظم نوین امپریالیستى” مورد بررسى قرار مىدهد. در متن، جمله «ما همه شما را به چنگ خواهیم آورد» به کار برده شده است که مىتوان آن را “زیرعنوان” مناسبى براى نوشتار دانست که برق موذیانه مضمون آن، از چشمان ریز نورى زاده در زمان تعریف از قتل قذافى نیز بیرون مىزد.
فولبرایت پس از برشمردن موارد تاریخى این “سلطه” از “چائوچسکو”ها تا صدام، میلوسویچ، و تیرباران بن دلادن «که زنده در کاخ سفید به نمایش گذاشته شد» و …، که مىتوان آن را با قتل نامردانه “لومومبا”، “چه گوارا” و دیگران نیز تکمیل نمود، مىنویسد آن ها با انتشار سر خونین قذافى در رسانهها که انتشار آن عمدى و برنامه ریزى شده بود، هدفى داشتند و مىخواستند پیامى را با آن به گوش همه برسانند! «وظیفه نمایشى Showdown که براى انتشار چگونگى قتل ارایه شد، بیان این سمبل بود که دوران جدیدى آغاز شده است. این آغازى است خونین، این امضاى خونین را به عنوان “سمبل” به خاطر بسپارید!
سلاخى شده ها … تنها یک نقطه مشترک داشتند: همگى مخالف آن چیزى بودند که به آن “غرب” اطلاق مىشود. نوکرانش، که ابدا کمى هم بهتر نیستند [سعودى ها و ...!]، مورد محبت قرار مىگیرند. براى بقیه این پیام است: “ما همه شما را به چنگ خواهیم آورد!” اگر دستگیرى میلوسیویچ رنگ و روى “مدنى” داشت، … در جریان تجاوز ناتو به لیبى از هر ظاهر قانونى نیز آگاهانه صرفنظر شد. به جاى آن ابزار تجاوزگرانه عریان سیاست استعمارى به خدمت گرفته شد.
“ما همه شما را به چنگ خواهیم آورد!” داراى دو معنا است. یکى اینکه همه خیر، در جده اتفاقى نخواهد افتاد. دیگرى اما به معنایى که باوجود این، “همه” را در بر مىگیرد. همه آنهایى که هنوز “دیکتاتور” هم نشده اند، اما در چهارچوب “نظم نوین جهانى” نمىگنجند. حتى یک فرد اپوزیسیون ساده. همه باید چنین بیاموزند: “قدرتى وجود دارد که مافوق همه اصل هاى حاکمیت ملى و حقوق فردى مىباشد. این نیرو مىتواند هر زمان و هر جا که بخواهد، سلطه خود را برقرار کند. لذا، توصیه مىشود، رفتار مناسب از خود نشان دهید!”
این روزها بسیار از “سلطه” صحبت به میان آورده مىشود. خانم صدراعظم [آنجلا مرکل در آلمان] مىخواهد آن را علیه دولت هاى اروپایى به کار گیرد که ضعیف هستند. “ترویاى دولتى” [برنامه جاسوسى کمپوترهاى مردم که وزارت داخله آلمان مورد استفاده غیرقانونى قرار داده و افشا شده است!] که سلطه بر هر فرد دلخواه را به مورد اجرا گذاشته است. این همان برنامه “Big Brother” [پدرخوانده] در سطوح مختلف است. سلاخى افراد در کشورهاى پیرامونى نیز همین برقرارى “سلطه” است که حتى در قرن نوزدهم نیز به این صورت توسط امپریالیسم اعمال نمىشد.»
سخنان پیش گفته وزیر امور خارجه آمریکا، هیلارى کلینتون در مصاحبههاى اختصاصى خود در ٢۶ اکتبر که در آن در شرایط زندانى بودن و حضور نداشتن رهبران شناخته شده “جنبش سبز”، موسوىها و کروبى، به مردم ایران توصیه کرد، از آمریکا «براى تغییر در ایران درخواست کمک» نمایند، در واقع سندى را افشا نمود که تنها ۴ روز پیش نورىزاده از همین رسانه امپریالیستى خبر آن را اعلام داشته بود. از “پدرخوانده” تقاضا کنید!
توطئه نقض حق حاکمیت ملى مردم میهن ما از طریق دست و پا کردن “کمیته اى” معلوم الحال و گوش به فرمان با هدف سازمان دادن دخالت نظامى که در بستهبندى “دوستى” و “دلسوزى” ارایه و خواستار وضع “پرواز ممنوع” مىشود، هدفى جز برقرارى سیطره نواستعمارى امپریالیسم را بر ایرانى پاره پاره دنبال نمىکند. صراحت بیان امپریالیسم و عمال ایرانى آن از قماش نورىزادهها هشدارى است جدى براى میهن دوستان. باید پاسخى دندانشکن به این “توصیه” بىشرمانه از این طریق داد که میان خط و مرز ملى و مردمى براى مبارزات در پیش و برنامه امپریالیستى و متحدان رنگارنگ آن فاصلهاى روشن و شفاف برقرار ساخت.
برنامه خصوصىسازى اجرا شده در ایران، همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، حتى صنایع ملى شده نفت را هم مصون نداشته است. با این اقدام ضدملى، رژیم خائن به منافع ملى و مردم، برنامهاى را به مورد اجرا مىگذارد که از کشوى میز سازمانهاى مالى امپریالیستى بیرون آمده است. وظیفه این خصوصىسازىها، ایجاد زمینه اشتغال براى بیکاران نمىباشد. این نکته را واگن کنشت در اثر خود در مورد کشور امپریالیستى آلمان نیز به روشنى نشان مىدهد. هدف از اجراى این برنامه، ایجاد امکان خریدن بخشهاى سودده شرکتهاى عمومى- ملى و متعلق به مردم توسط سرمایه مالى سوداگر است. سرمایه هاى این شرکتها با مالیات شهرنشینها به منظور ارایه خدمات شهرى و پاسخگویى به نیازهاى اولیه انسانها تامین شده اند. این خصوصىسازى براى سرمایه مالى سوداگرى که بارشدى سىدرصدى به امکان غارت و زمینه براى دستیابى به سود نیاز دارد، طعمه و فیله هاى لذیذى مىباشد.