حذف یارانهها و رشد ارزش سهام دو روى یک سکه
برنامه نولیبرال امپریالیستى، برنامهاى ضد منافع ملى!
۲۹/۰۱/۹۰
مقاله شماره ٢/٩٠ (٢٩ فروردین)
واژه راهنما: رجبعلى مزروعى در انتقاد به سیاست “خصوصىسازى” دولت احمدىنژاد، از موضع دفاع از کلیت برنامه نولیبرال “خصوصىسازى و آزادسازى اقتصادى” استدلال مىکند!
رسانهها از رشد و “پرواز” ارزش سهام در (بازار بورس بىنظارت) تهران خبر مىدهند. حاکمیت سرمایهدارى مافیایى و دولت مولود کودتاى انتخاباتى آن، این خبرها را نشان اثربخشى “جهاد اقتصادى” ناشى از اقدامهاى اقتصادى دولت دهم تحت عنوان «جراحى اقتصادى» مىنمایاند. رسانههاى امپریالیستى از نوع بىبىسى و استادان اقتصادى نظریهپرداز آن، ضمن ابراز خشنودى خجولانه از «رشد بادکنکى نقدینگى»، بر خطر آن نیز انگشت مىگذارند. خطرى که ناشى از رشد “بادکنکى” نقدینگى سرمایه مالى سوداگر امپریالیستى در کشورهاى سرمایهدارى جهان نیز بود و این کشورها با بحران ناشى از انفجار آن در دو سال پیش کماکان دست بگریبان مىباشند. خطرى که ناشى از رشد نازل و یا حتى منفى تولید ناخالص داخلى در کشورهاى متروپل سرمایهدارى مىباشد، چنان که اکنون نیز در ایران وضع بر همین منوال است. صندوق بینالمللى پول در گزارش اخیر خود درباره وضع اقتصادى ایران، نرخ رشد متوسط اقتصادى ایران را در سه سال گذشته حدود ٧ر٠ درصد اعلام و پیشبینى کرده است که این نرخ براى سال جارى صفر خواهد بود.
آنچه اما نه توسط دولت حاکمیت سرمایهدارى در ایران بیان مىشود و نه توسط رسانههاى امپریالیستى و مداحان پرفسور و دکتر اقتصاددان آن در مصاحبههایشان طرح مىگردد – امرى که حکایت از همخونى تبلیغات دولت دهم و رسانههاى امپریالیستى در توجیه اجراى برنامه نولیبرال اقتصادى دارد -، این واقعیت است که هدف برنامه نولیبرال اقتصادى امپریالیستى، دقیقـاً پروبال دادن به “سرمایه مالى سوداگر جهانى” در “بازارهاى بورس بىنظارت” در ایران مىباشد تا با رشد نقدینگى بادکنکى، صاحبان سهام به سودهاى سرسامآور دست یابند.
دسترسى به این هدف را سرمایهمالى سوداگر جهانى با اجراى برنامه “خصوصىسازى و آزادسازى اقتصادى” دنبال مىکند. حذف یارانهها، با هدف همسان سازى قیمتها در جهان و ایجاد گویا شرایط “دموکراتیک” و همسان رقابت اقتصادها در بازار بینالمللى – که درواقع به معناى نابودى اقتصاد کشورهاى ضعیفتر ازجمله اقتصاد ایران است -، لغو قوانین کار، ازجمله تحمیل قراردادهاى موقتى به کارگران، نابودى حقوق دموکراتیک برخوردار شدن کارگران از حق بیمههاى اجتماعى و … – همزمان با سرکوب سازمانهاى سندیکایى کارگران، ازجمله در ایران، به منظور سلب امکان مقاومت کارگران در برابر قوانین ضدکارگرى -، همه و همه در خدمت ایجاد شرایط رشد و پرواز “آزاد” سرمایه در بازارهاى بورس جهان است. هدف از اقدامات فوق، ایجاد شرایط خریدن هر آنچه که سودآور است، توسط این سرمایه سوداگر و نقدینگى بادآورده در چنگ آن است.
“خصوصىسازى” ثروتهاى ملى کشورهاى جهان سوم، ازجمله ایران که نشان آن – طبق اخبار رسانهها -، «رشد سریع نقدینگى در بازار سهام بورس در تهران در روزهاى اخیر» است، همچنین خصوصىسازى خدمات شهرى - از تولید آب آشامیدنى و جمعآورى زباله گرفته تا برق و گاز رسانى و همچنین خصوصىسازى بیمارستانهاى دولتى و حتى دانشگاهى و … -. هـدف این “سرمایهگذارى”ها است. این غارت عظیم تحت عنوان “سرمایهگذارى”، از این روى بخش عمدهاى از گمانهزنى (اشپکولاتیو) در برنامه نولیبرال امپریالیستى را تشکیل مىدهد، که سرمایه مالى سوداگر داخلى و خارجى مایل است سودهاى بادآورده را از طریق “خصوصىسازى” خدمات اجتماعى شهرى و همچنین ثروتهاى زیرزمینى کشورهاى پیرامونى ازجمله ایران، به کار گیرد.
غارت منابع زیرزمینى و خصوصىسازى ثروتهاى ملى و خدمات عمومى، به جاى سرمایهگذارى در تولید داخلى کشورهاى پیرامونى، هدف “خرید”ها در بازار بورس است. ارتقاى تولید ملى در اقتصاد کشورهاى پیرامونى ازجمله در ایران، زمینه عینى “رشد” نقدینگى نیست، بلکه سودهاى دو رقمى در بازار بورس، علت ایجاد شدن این “بادکنک” نقدینگى مىباشد. در کشور امپریالیستى آلمان، رشد نقدینگى در ده سال گذشته بالغ بر ۵۶ درصد بوده است. حجم این نقدینگى اکنون بالغ بر پنج بلیون یورو مىباشد و این در حالى است که سطح دستمزدها و حقوق بازنشستگى و خدمات اجتماعى، در همین ده سال سیرى نزولى را طى کرده، به نحوى که سطح دستمزد در سال ٢٠١٠، پس از حذف تورم، کمتر از سال ٢٠٠٠ مىباشد.
برپایه گزارش نماگرهاى اقتصادى بانک مرکزى، آنطور که رجبعلى مزروعى در مقاله خود تحت عنوان “زمینگیر شدن اقتصاد ایران در سال ٨٩” (١٣ آوریل ٢٠١٠ سایت نوروز) نقل مىکند، در ایران نیز وضع بر همین منوال است.
ثروت دهک ثروتمند در سال ٨۶ بالغ بر ٢ر١۵ برابر دهک فقیر بوده است. بر این پایه است که شکاف ثروت و فقر در کشورهاى متروپل و پیرامونى در نظام غارتگر سرمایهدارى بزرگتر شده است و همچنین تضادهاى طبقاتى در هر دو گروه از کشورها، ازجمله در ایران تعمیق یافته است. در ایران (طبق همان گزارش) از سال ٨٣ تا ٨۶، سطح فقر مطلق از ٢ به ٧ درصد و جمعیت زیر خط فقر نسبى از ١۵ به ٢١ درصد افزایش نشان مىدهد. در آلمان قریب به سى ملیون نفر در مرز فقر نسبى و یا در زیر آن قرار دارند. دریافت کنندگان کمک اجتماعى تحت عنوان “هارتز چهار” از این کشور ثروتمند امپریالیستى ۵ میلیون نفر را تشکیل مىدهند. در همین دوران، تعداد کودکانى که زیر سطح فقر نسبى بسر مىبرند، به دو برابر افزایش یافته و بالغ بر سه میلیون کودک شده است. در کشور ثروتمند آلمان که با خشونت “قانونى” سیاست نولیبرال امپریالیستى – به صورت انجام نبرد طبقاتى از بالا – اعمال مىشود، در مجموع قریب به سى میلیون نفر از ٨٠ میلیون نفر شهروند این کشور براى گذران زندگى خود نیازمند کمکهاى اجتماعى مىباشند. این افراد که شهروندهاى داراى کارهاى موقتى، نیمهکار، کارآموز فارغالتحصیل و یا افرادى هستند که از طریق “اجارة ساعتى نیروى کار” خود به شرکتها، مشغول به کار هستند، در کنار دریافت کنندگان “هارتز چهار”، جزو شهروندهایى هستند که براى گذران زندگى خود، نیازمند کمکهاى اجتماعى مىباشند.
رشد “بادکنکى” نقدینگى، ازجمله در ایران، از طریق گرانى مصنوعى قیمت محصولات غذایى (قیمت گندم در بازار بورس در یک سال اخیر دو برابر شده است) و مواد خام زیرزمینى در بازارهاى بىنظارت مالى از طریق سوداگرى گمانهزنى اقتصادى (اشپکولاتیو)، بهوجود مىآید. بالا رفتن نرخ سهام بورس در واقع جانمایه غارت و استثمار نیروى کار زحمتکشان و نابودى حقوق قانونى آنها در برخوردارى از ثمره کار و زحمت خود و ثروتاندوزى سرمایه سوداگر داخلى و خارجى مىباشد.
خصوصىسازى برنامهاى ضدمردمى و ضدملى
علت این نابسامانىها را نباید در این امر خلاصه نمود که به قول آقاى رجبعلى مزروعى در مقاله پیش گفته خود (مقالهاى در انتقاد به سیاست “خصوصىسازى” دولت احمدىنژاد، از موضع دفاع از کلیت برنامه نولیبرال “خصوصىسازى و آزادسازى اقتصادى”) از آن روى که «نظامیان که از زمان روى کار آمدن دولت نهم میدان فراخى براى در اختیارگیرى فعالیتهاى اقتصادى و پیمانکارىهاى دولتى یافته بودند … براى خرید سهام بنگاههاى اقتصادى دولتى [نیز] خیز برداشتهاند» و نقش تعیین کننده یافتهاند. بلکه علت نابسامانىها را باید در اجرا و پیاده کردن برنامه امپریالیستى براى اقتصاد ملى ایران در کلیت آن دانست.
نابودى شرایط زندگى روزمره میلیونها انسان در کشورهاى متروپل و پیرامونى سرمایهدارى، ازجمله در ایران، نقش ضدمردمى این سیاست را بیش از آن افشا مىسازد که بتوان بدبختى و فلاکت تودهها را به سیاست حاکمیت این یا آن گروه از سرمایهداران و شکل خشـونت علنى و فاشیستمآبانه اعمال آن در ایران نسبت داد. این استدلالى در سطح و در خدمت منافع گروهى، گروه دیگرى از سرمایهداران است.
رجبعلى مزروعى در مقاله پیشگفته، وضع واقعبینانهاى از اوضاع اقتصادى و تولیدى نابسامان ایران ارایه مىدهد. او همچنین نقش دولت احمدىنژاد را در ایجاد شدن چنین وضع فلاکتبارى براى مردم و ایجاد امکان سوءاستفاده «نظامیان» را با شفافیت برمىشمرد و مستدل مىسازد. آنجا که او از امکان سوءاستفاده «نظامیان» سخن مىراند – که باید به آن «بیت رهبرى» و دیگر «آقازادهها» را نیز افزود -، محـق اسـت.
حقانیت او در این واقعیت نهفته است که این گروه از غارتگران با ایجاد جو سرکوب، کشتار، شکنجه، اعدام و …، همانند رژیم کودتایى پینوشه در شیلى، اجراى برنامه نولیبرال امپریالیستى را در شرایط خفقان فاشیستمآبانه، به برنامه رسمى خود بدل نمودهاند.
مزروعى اما محـق نیسـت چنین بنمایاند - که مىکند! - که گویا این برنامه امپریالیستى مىتواند مشکلات اقتصادى ایران، و گویا همه کشورهاى دیگر را، به سود تودههاى میلیونى مردم و زحمتکشان شهر و روستا، معلمان، زنان و جوانان و خلقهاى میهن ما حل کند.
اقتصاد ملى و دموکراتیک ایران بایستى با نفى انگیزههاى اقتصادى دیکته شده توسط بانک جهانى و صندوق بینالمللى پول همراه بوده و با بنیان نهادن اقتصادى مبتنى بر منافع ملى کلیه زحمتکشان و اقشار میهندوست و خواستار رشد ترقىخواهانه کشور، شرایط شکوفایى ترقىخواهانه جامعه ایران را ایجاد سازد. این، به معناى نفى نقش پراهمیت بخش خصوصى اقتصاد در مرحله رشد ملى- دموکراتیک جامعه ایرانى نمىباشد. بلکه برعکس، این بخش اقتصادى بایستى با تقبل نقش فعال اقتصادى در سمت و سوى منافع ملى، در کنار بخش دولتى و تعاونى اقتصاد، نقش شایسته خود را در وظیفه میهنى پیش رو ایفا نماید. از این روى باید بخش خصوصى اقتصاد از حمایت کامل قانونى در برنامه اقتصاد ملى و دموکراتیک برخودار و جاى شایسته خود را در آن داشته باشد.
حمایت بخش دولتى اقتصاد از منافع بخش خصوصى و تعاونى در برابر تهاجم سرمایه خارجى و سیاست تهاجمى اقتصادى امپریالیسم، یکى از راهکارهاى عمده حمایت قانونى از بخش خصوصى در برابر سیاست امپریالیستى و سازمانهاى مالى آن را تشکیل مىدهد.
رجبعلى مزروعى در مقاله خود به دفاع از تز «تقدم توسعه سیاسى و فرهنگى بر توسعه اقتصادى» مىپردازد. او این پیشنهاد را در برابر پیشنهاد دولت نهم طرح مىکند که از اولویت «تقدم توسعه اقتصادى بر توسعه سیاسى و فرهنگى» دفاع کرده و مىکند.
پیشنهاد رجبعلى مزروعى اما پیشنهادى مکانیکى در برابر پیشنهاد «تقدم توسعه اقتصادى بر توسعه سیاسى و فرهنگى» است که به گفته مستدل او، ابزار تبلیغاتى «اقتدارگرایان» را در مبارزه انتخاباتى تشکیل داده است: «اقتدارگرایان حاکم با شعارهاى “آبادگرى”، “بردن درآمد نفت به سر سفرههاى مردم” … بر سر کار آمدند و وعده دادند که “عدالت اقتصادى” را اجرا و بهویژه زندگى فقرا و محرومین را بهبود بخشند» (مزروعى همانجا).
نفى کردن و جایگزین کردن اولـویـت «توسعه اقتصادى» کشور با طرح در اولـویـت قرار داشتن «توسعه سیاسى- فرهنگى»، به عنوان پیشنهادى معکوس شده در برابر پیشنهاد «اقتدارگران»، تنها از این روى نادرست نیست که نتوانست در تجربه مشخص در هشت سال حکومت اصلاحطلبان نتایج پایدارى به سود حقوق قانونى مردم ایجاد کند، بلکه بهویژه از این روى نادرست است، زیرا
اولاً سیاستى برپایه اجراى همین برنامه نولیبرال امپریالیستى بود و اکنون نیز بنا به استدلال مزروعى در مقاله پیشگفته میبایستى باشد. برنامهاى که مدافعال بسیار فعالى نیز در صفوف جریانهاى سلطنتطلب تا جمهورىخواه اپوزیسیون در خارج و داخل کشور دارد که از حمایت وسیع محافل امپریالیستى برخودار هستند.
ثانیاً، وحدت و رابطه میان اصلهاى آزادىها و حقوق دموکراتیک مصّرح در «بخش حقوق ملت» را با اصلهاى اقتصادى ۴۴ و ۴٣ در قانون اساسى بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ ملى- دموکراتیک مردم میهن ما نقض مىکند.
خواست جداسازى مبارزه براى آزادى و دموکراسى از مبارزه براى عدالت اجتماعى، خواستى در خدمت منافع مردم و منافع ملى ایران نیست. این جداسازى ونقض وحدت نیازهاى مبرم مردم مىباشد. این جدا سازى غیرواقعبینانه میان دو آماج جنبش انقلابى کنونى مردم مىکوشد، مضمون مردمى و دموکراتیک “آزادى” را به سطح “آزادى بورژوایى”، لیبرالیسم بورژوایى، تقلیل دهد. مىکوشد انقلاب ملى- دموکراتیک بهمن ۵٧ را به سطح انقلاب بورژوا- دموکراتیک در دورانى در یک کشور پیرامونى و جهان سومى تقلیل دهد که بدون انتخاب راه رشدى مترقى و ضد سیاست اقتصادى- اجتماعى امپریالیسم، آنطور که در اصلهاى عمده اقتصادى و اجتماعى قانون اساسى برآمده از دل انقلاب بزرگ بهمن مردم میهن ما تصرّیح شده است، امکان رشد و شکوفایى پیگیر را از ایران سلب مىکند.
تجربه هشت ساله دوران اصلاحات از یک سو نشان مىدهد که بدون راه رشد اقتصاد ملى در خدمت تودههاى زحمتکش، توسعه سیاسى همانقدر دست نیافتنى است که در اولویت پنداشتن توسعه اقتصادى در خدمت سرمایهداران حاکم، از طریق اجراى همان برنامه نولیبرال امپریالیستى، به بنبست اقتصادى- اجتماعى- فرهنگى مىانجامد که انجامیده است!
چنین سیاست ضدمردمى، صرفنظر از مجریان آن، سیاستى ضدملى نیز مىباشد. وقایع لیبى نشان مىدهد که روى برتافتن از حفظ حقوق اجتماعى مردم، حق برخودارى از آزادىهاى قانونى و همزمان حق دموکراتیک برخودار شدن از عدالت اجتماعى، دیر یا زود، پاسخ دندانشکن خود را به حاکمان و غارتگران سرمایهدار مىدهد. امپریالیسم مترصد سوءاستفاده از همه امکاناتى مىباشد که حاکمیت ضدمردمى، صرفنظر از انگیزهها و پندارهاى آن، ایجاد مىسازد. اجراى برنامه نولیبرال امپریالیستى توسط هر گروه و حزب و شخصیت، در و دروازه را براى چنین سوءاستفادهها بر روى امپریالیسم مىگشاید، زیرا گروه و حزب و شخصیت را به طور عینى به “متحد طبیعى”، متحد داراى منافع اقتصادى مشترک با امپریالیسم تبدیل مىسازد. و همان طور که شناخته شده است، در نظام سرمایهدارى قوىترها، ضعیفترها را مىبلعند. این درس را مىتوان حتى از آموزشهاى فردریش نیچه نیز دریافت و آموخت! آموزشى که اندیشه نژادپرستانه را در ایدئولوژى فاشیستى تشکیل داده و مضمون سیاست نواستعمارى نژادپرستانه نهفته در برنامه نولیبرال امپریالیستى نیز است.
همجنس و دو روى یک سکه بودن سیاست حذف یارانهها، لغو قانون کار، تقلیل واقعى دستمزدها در شرایط تورم دو رقمى قیمتها، سرکوب زحمتکشان و سازمانهاى سندیکایى آنها، توسعه بیکارى، فقر و نابودى اقتصاد ملى و …، با “رشد و پرواز” رضایتمندانه سود سهام براى سرمایهداران مافیایى داخلى و متحدان خارجى آنها در “بازار مالى بىنظارت” تهران از این ریشه برخوردار است که هر دو از آبشخور سیاست اقتصادى حاکمیت سرمایهدارى مافیایى در ایران سیرآب مىشود و جانمایه ضدمردمى و ضدملى سیاست «جهاد اقتصادى» خامنهاى و شرکا را تشکیل مىدهد که هدف و نتیجه آن، اجراى برنامه نولیبرال امپریالیستى بهمثابه برنامه اقتصادى رسمى حاکمیت سرمایهدارى مافیایى مىباشد.
