آرشیو اسفند ۱۳۸۹


استدلال معیوب ”عدالت“: «احمدى‏‏‏‏نژاد مانع غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏»!
دو مرحله خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏
وحدت تغییرات روبنایى‏ و زیربنایى‏

۰۸/۱۲/۸۹

مقاله شماره ٨٩/۴۶ (٧ اسفند)

واژه راهنما: مضمون نبرد آزادیبخش ملى‏:‏‏ مبارزه با نسخه استعمارگرانه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏. دست و پا کردن “کیش شخصیت” براى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد. خطرى‏ که جنبش مردمى‏ را تهدید مى‏کند، نقض وحدت تغییرات روبنایى‏ سیاسى‏ و تغییرات زیربنایى‏ اقتصادى‏ است.

در تارنگاشت “عدالت” دو جریان ناهمگون وجود دارد. یکى‏‏‏‏ از توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏ صادقى‏‏‏‏ تشکیل مى‏‏‏‏شود که در چنگ جریان دوم شناخته شده در این تارنگاشت گرفتار است و به مثابه سوپاپ اطمینان، هرزگاهى‏‏‏‏ مجاز است با بیان موضع خود در نوشتارى‏‏‏‏ التقاطى‏‏‏‏، اظهار وجودى‏‏‏‏ بکند. مقاله “نسبت چپ‏نمایى‏‏‏‏ با تجدید نظرطلبى‏‏‏‏” (٢۵ بهمن ١٣٨٩) نمونه‏اى‏‏‏‏ از این نوشتارهاى‏‏‏‏ التقاتى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد. این جریان در مقاله ۵ صفحه‏اى‏‏‏‏ “عدالت”، اجازه داشته است در ٢۵ سطر نظر خود را منتشر سازد که مثبت است، اما متاسفانه “استدلال” معیوب است. ببینیم چرا چنین است؟

این جریان به درستى‏‏‏‏ «مضمون جنبش رهایى‏‏‏‏بخش ملى‏‏‏‏ در شرایط یورش اقتصادى‏‏‏‏- نظامى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏» را «مبارزه با برنامه امپریالیستى‏‏‏‏ آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏» و «خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ بخش دولتى‏‏‏‏ اقتصاد که از اجزاى‏‏‏‏ مهم برنامه آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد»، اعلام مى‏‏‏‏کند. هدف این برنامه امپریالیستى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ تبدیل کشورهاى‏‏‏‏ پیرامونى‏‏‏‏ به مستعمره‏هاى‏‏‏‏ جدید را همانجا «نابودى‏‏‏‏ کامل استقلال اقتصادى‏‏‏‏ کشورهاى‏‏‏‏ پیرامونى‏‏‏‏ و وابسته ساختن آن‏ها به نهادهاى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏ سرمایه مالى‏‏‏‏» امپریالیستى‏‏‏‏ مورد تائید قرار مى‏‏‏‏دهد و اضافه مى‏‏‏‏کند که هدف استعمارگرانه یورش امپریالیستى‏‏‏‏ «با تکیه بر نیروهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ محلى‏‏‏‏ دینفع [بخوان لایه‏ها و در مجموع طبقات حاکم سرمایه‏دار- و بقایاى‏‏‏‏ نظام‏هاى‏‏‏‏ پیشین] در ایجاد نظم نوین جهانى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ در ابعاد اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ به پیش برده مى‏‏‏‏شود.»

نویسنده مقاله برجسته مى‏‏‏‏سازد که «لایه‏هایى‏‏‏‏ از اقشار بینابینى‏‏‏‏ … به دلیل مبارزه ایدئولوژیک کلان سرمایه‏دارى‏‏‏‏ از بالا، و خلاء تئوریک- سیاسى‏‏‏‏ در جامعه، اسیر افکار نولیبرالى‏‏‏‏ هستند». در این راستا او به مصوباتى‏‏‏‏ اشاره مى‏‏‏‏کند که در “دوران اصلاحات” تحت تاثیر استیلاى‏‏‏‏ تصورات نادرست درباره نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏ در مجلس ششم به تصویب رسیده است: «مجلس اصلاح‏طلب علاوه بر طرح “تشویق و حمایت از سرمایه‏ خارجى‏‏‏‏”، طرح “بهره مالکانه” براى‏‏‏‏ خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ منابع نفتى‏‏‏‏ کشور را تصویب نمود!» واقعیتى‏‏‏‏ که منطقاً مى‏‏‏‏بایستى‏‏‏‏ ضرورت مبارزه نظرى‏‏‏‏- ایدئولوژیک براى‏‏‏‏ روشنگرى‏‏‏‏ علیه نسخه امپریالیستى‏‏‏‏ را نزد “عدالت” ایجاد مى‏‏‏‏کرده است. مبارزه‏اى‏‏‏‏ که نه در مقاله حاضر و نه در هیچ نوشتار دیگر این تارنگاشت در گذشته جایى‏‏‏‏ داشته است. برعکس، تمام کوشش مقاله کنونى‏‏‏‏، همان‏طور که نشان داده خواهد شد، توجیه و تطهیر سیاست ضدملى‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ و دولت کودتایى‏‏‏‏ احمدى‏‏‏‏نژاد جهت اجراى‏‏‏‏ این برنامه استعمارگرانه و استقلال‏شکنانه امپریالیسم مى‏‏‏‏باشد.

ارزیابى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ صادق در “عدالت” درباره مضمون نبرد آزادیبخش ملى‏‏‏‏ در شرایط کنونى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏ را مى‏‏‏‏توان بدون کم و کاست مورد تائید قرار داد. اما آنچه که نمى‏‏‏‏توان با آن موافق بود، نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ معیوب و نادرست از این ارزیابى‏‏‏، به عنوان‏ سیاست مدافعان سوسیالیسم علمى‏‏‏‏ در مجموع و به‏ویژه براى‏‏‏‏ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است. حزبى‏‏‏‏ که این تارنگاشت مى‏‏‏‏خواهد با انتشار اسناد و نوشتارهاى‏‏‏‏ رهبران و فعالین آن، خود را جزیى‏‏‏‏ از آن قلمداد سازد. چنان‏که “راه توده” نیز مى‏‏‏‏کوشد با “عکس و تفصیلات” به همین هدف دست یابد. مطلب را بشکافیم:

گفته مى‏‏‏‏شود: «بخش دولتى‏‏‏‏ اقتصاد در طول دوران ریاست جمهورى‏‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏‏، خاتمى‏‏‏‏ و هم‏چنین احمدى‏‏‏‏نژاد به درجات [تکیه از نگارنده] و شیوه‏هاى‏‏‏‏ گوناگون، خصوصى‏‏‏‏ شده است.»

واقعیت آن است که با انتخاب احمدى‏‏‏‏نژاد در سال ١٣٨۴ به ریاست جمهورى‏‏‏‏ دوره نهم، درجه اجراى‏‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏ به درجه کیفى‏‏‏ دیگرى‏‏‏ تغییر یافت. چرا که به طور غیرقانونى‏‏‏ و‏ با “حکم حکومتى‏‏‏‏ رهبر” جهت لغو اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏ و تهى‏‏‏‏ساختن آن از محتواى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏- دموکراتیک آن، اجراى‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏ به سیاست رسمى‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ یکدست شده تبدیل و این حاکمیت نیز به متحد طبیعى‏ آن بدل شد.

این اقدام غیرقانونى‏‏‏‏ “گناه” دو رئیس جمهور پیشین را نمى‏‏‏‏شوید، اما از بار منفى‏‏‏‏ کیفیت جدید، یعنى‏‏‏‏ تبدیل شدن اجراى‏‏‏‏ سیاست ضدملى‏‏‏‏ نولیبرالى‏‏‏‏ امپریالیستى‏ به سیاست رسمى‏‏‏‏ جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ ایران در دوران ریاست جمهورى‏‏‏‏ احمدى‏‏‏‏نژاد مطلقا چیزى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏کاهد!

تا اینجا، ما به توصیف واقعیت پرداخته‏ایم. مهم آن است که توجه نویسنده مقاله را به این نکته جلب کنیم که این جریان در تارنگاشت “عدالت” با بیان واقعیت نقل شده، حقیقت را مطرح نساخته. بلکه برعکس، مى‏‏‏‏کوشد نقش کیفى‏‏‏‏ سرشت ضدملى‏‏‏‏ سیاست رسمى‏‏‏‏ احمدى‏‏‏‏نژاد را به زیر فرش جارو کند!  چرا؟ شاید در این‏باره پاسخى‏‏‏‏ دریافت شود!

باوجود این مى‏‏‏‏توان از اعتراف پیش گفته “عدالت” مبنى‏‏‏ بر این‏که احمدى‏‏‏نژاد نیز مجرى‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ است، نقش ضد ملى‏‏‏ دولت کودتا را قطعى‏‏‏ ارزیابى‏‏‏ کرده و آن را حتى‏ از زبان مداحان او، اثبات شده اعلام داشت!

اکنون به بررسى‏‏‏‏ “استدلال” معیوبى‏‏‏‏ بپردازیم که به قیمت آبرو و حیثیت توده‏اى‏‏‏‏شان، گویا قرار است نقش پل ارتباطى‏‏‏‏ را میان آن‏ها با جریان شناخته شده در این تارنگاشت ایفا ساخته و “منطقى‏‏‏‏” باشد براى‏‏‏‏ ادامه همکاریشان.

سیاه روى‏‏‏‏ سفید نوشته‏اند:

«دولت احمدى‏‏‏‏نژاد با اجراى‏‏‏‏ طرح سهام عدالت و حفظ بیست درصد سهام شرکت‏هاى‏‏‏‏ واگذار شده در نزد دولت و ارجحیت فروش بنگاه‏ها به بخش عمومى‏‏‏‏ و شبه‏دولتى‏‏‏‏، عمـلاً [تکیه از نگارنده] مانع غارت این ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ توسط سرمایه مالى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ شده است»!

این جریان که اثر زنده‏یاد جوانشیر تحت عنوان “اقتصاد ملى‏‏‏‏” را مى‏‏‏‏شناسد، زیرا خود بخش‏هایى‏‏‏‏ از آن را در همین تارنگاشت منتشر ساخته است، در آنجا خوانده است که ترفند «تقسیم سهام کارخانه‏هاى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏ میان کارگران»، ترفندى‏‏‏‏ شناخته شده است. ترفندى‏‏‏‏ است تنها براى‏‏‏‏ مقبول نشان دادن دروغى‏‏‏‏ بزرگ! هم در آن دوران کارگران سهمى‏‏‏‏ نیافتند و هم در این دوران، آن‏طور که نماینده “خانه کارگر” بارها اعلام کرده است، سر کارگران بدون کلاه باقى‏‏‏‏ مانده است. هدف این سطور اما اثبات این امر نیست، لذا ارایه نقل قول از سخنان نماینده “خانه کارگر” در اینجا  ضرورى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏باشد.

جوانشیر در اثر پیش گفته نشان داده و به اثبات رسانده است که این «سهام» در اسرع وقت به چنگ صاحبان زر و زور مى‏‏‏‏افتد. این نکته براى‏‏‏‏ روند غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و سرنوشت استقلال اقتصادى‏‏‏‏ ایران تعیین کننده است و نه ادعاهاى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏پایه و اساس!

نمونه تاریخى‏‏‏ جدید ترفندى‏‏‏ که جوانشیر در مورد عملکرد رژیم شاه- ساواکى‏‏‏ در دوران بعد از کودتاى‏‏‏ خائنانه ٢٨ مرداد ١٣٣٢ در ایران برمى‏‏‏شمرد، خیانت بوریس یلسین و متخصصان اقتصادى‏‏‏ او در‏‏ “خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏” ثروت‏هاى‏ ملى‏ مردم روسیه در سال ١٩٩٢ مى‏‏‏باشد که تحت عنوان تقسیم «ورقه سهم مالکیت» میان ١۵٠ میلیون شهروند روسیه از سن کودکى‏‏‏ تا سالمندى‏‏‏، انجام شد و درواقع اجراى‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ بود که به «بزرگ‏ترین سلب مالکیت در تاریخ جهان» تبدیل شد.

یلسین بنا به توصیه «مشاوران سرمایه‏مالى‏‏‏ جهانى‏‏‏ و بانک‏هاى‏‏‏ آن»، براى‏‏‏ راه اندختن کار پولدارهایى‏‏‏ «که از طریق دزدى‏‏‏ و کلاه‏بردارى‏‏‏، واردات قاچاق، فروش مواد مخدر و اخاذى‏‏‏ و … ثروتمند شده بودند و با هدف “پول‏شویى‏‏‏” براى‏‏‏ آن‏هایى‏‏‏ که قرار بود به طبقه سرمایه‏دار جدید تبدیل شوند»، در دوم سپتامبر ١٩٩٢ «ورقه‏هاى‏‏‏ سهم مالکیت» را تقسیم نمود. «شهروندان با پرداختن یک رقم نازل براى‏‏‏ کار ادارى‏‏‏، ورقه سهام ١٠٠٠٠ روبل از ثروت‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏- ملى‏‏‏ را دریافت نمودند که در مجموع به ۵ر١ بلیون روبل بالغ شد. این روشن بود که در وضع نیاز عمومى‏‏‏ و گرسنگى‏‏‏ و فقر ایجاد شده، این ورقه‏هاى‏‏‏ سهام به سرعت به فروش رسانده مى‏‏‏شوند. ارزش اوراق تقسیم شده به سرعت تا نصف آن تقلیل یافت که خود باعث تسریع فروش‏ها نیز شد.

خریداران افراد حقیقى‏‏‏ و به‏ویژه شرکت‏هاى‏‏‏ “سرمایه‏اى‏‏‏” تازه ایجاد شده بودند. … پایان سریع کار آن بود که ٩٠% مردم در کوتاه‏ترین مدت، آن‏هم “داوطلبانه”، سهم خود را از ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ بفروش رساندند.» (هانس کالت، “در سایه بلند استالین”، چاپ دوم ٢٠١٠، ص ٢٢٧-٢٢۶) ثروت‏هایى‏‏‏ که با کار چندین نسل انباشته شده بود، در مدت چند هفته به چنگ سرمایه‏داران مافیایى‏ افتاد!

براى‏‏‏‏ نشان دادن بى‏‏‏‏پایه و اساس و توخالى‏‏‏‏ بودن این ادعا که گویا احمدى‏‏‏‏نژاد با ترفندهاى‏‏‏‏ برشمرده شده ادعایى‏ مقاله پیش گفته “عدالت”، گویا «عمـلاً مانع غارت این ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ توسط سرمایه مالى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ شده است»، تنها به ذکر یک خبر از یک گزارش اقتصادى‏‏‏‏ اکتفا مى‏‏‏‏شود که در روز ١٣ تیرماه ١٣٨٩ در تلویزیون صداى‏‏‏‏ آمریکا منتشر شد: «حجم سرمایه‏گذارى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏ در سال گذشته در ایران از بالاترین سطح در گذشته [تکیه از نگارنده] برخودار بوده است!» (نگاه شود به مقاله ٨٩/٢٠ “محکى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ شناخت سیاست اقتصادى‏‏‏‏ ضدملى‏‏‏‏، قانون اساسى‏‏‏‏ انقلاب و ضدانقلاب” http://www.tudeh-iha.com/?p=1252&lang=fa ).

از آنجا که این سرمایه‏گذارى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏ کوچک‏ترین بازتابى‏‏‏‏ در ایجاد ساختن امکان اشتغال جدید و ارتقاى‏‏‏‏ سطح تولید در کشور نداشته‏اند، آن‏ها مى‏‏‏‏توانند تنها با هدف خرید ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ ایران به کشور سرازیر شده باشند. در یک قلم شرکت آلمانى‏‏‏‏ کن‏آوف Knauf معدن مرغوب گچ گچساران را در همین دوران “خریده” است!

دو مرحلة “خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏”

سیاست ضدملى‏‏‏‏ و رسمى‏‏‏‏ دولت احمدى‏‏‏‏نژاد براى‏‏‏‏ حراج ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، اضافه بر واقعیت‏امر پیش‏گفته، از جنبه پراهمیت‏ترى‏‏‏‏ نیز برخودار است.”خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏” داراى‏‏‏‏ دو مرحله است.

اول مرحله “حقوقى‏‏‏‏” آن. یعنى‏‏‏‏ مرحله تنظیم و تصویب “قانون” این اقدام ضدملى‏‏‏‏. با حکم حکومتى‏‏‏‏ غیرقانونى‏‏‏‏ تیرماه ١٣٨۵ “رهبر فرهیخته” و اعلام رسمى‏‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ آن توسط دولت احمدى‏‏‏‏نژاد، مرحله نخست این خیانت تاریخى‏‏‏‏ به منافع ملى‏‏‏‏ مردم میهن ما توسط دولت کودتایى‏‏‏‏ احمدى‏‏‏‏نژاد به مورد اجرا گذاشته شده است! این همان درجـه متفاوت خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ نزد دولت‏هاى‏‏‏‏ گذشته در جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ است که مورد اعتراف تارنگاشت “عدالت” مى‏‏‏‏باشد و او آن را خجولانه به زیر فرش جارو کرده است.

وقتى‏‏‏ که بخشى‏‏‏ از سرمایه‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏- ملى‏‏‏ به این یا آن شخص حقیقى‏‏‏ یا حقوقى‏‏‏ فروخته شد، دیگر فرقى‏‏‏ نمى‏‏‏کند، خریدار آن هژبر، محسن رضایى‏‏‏ یا این و آن موسسه وابسته به سپاه و یا آن شرکت بدنام خصوصى‏‏‏ داخلى‏ و خارجى‏ باشد. در زمان رژیم سلطنتى‏‏‏ شاه- ساواکى‏‏‏، شرکت توانیر ایران از ابتدا به عنوان شرکت سهامى‏‏‏ با مسئولیت محدود به ثبت رسید بود، تا شامل قوانین و مقرارات دولتى‏‏‏ نباشد، علیرغم آن‏که هنوز مالک آن دولت مى‏‏‏بود.

اما آنچه مربوط به دیگر “ترفندهاى‏‏‏” دیگر احمدى‏‏‏نژاد مى‏‏‏شود که گویا مانـع “خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏” شده است، یعنى‏‏‏ «ارجحیت فروش بنگاه‏ها به بخش عمومى‏‏‏‏ و شبه‏دولتى‏‏‏‏» باید اضافه نمود که هر دو مفهوم «بخش عمومى‏‏‏» و «شبه‏دولتى‏‏‏»، دو مفهوم گنگ و بى‏‏‏معناست که استفاده از آن‏ها فقط نوعى‏‏‏ شارلاتالیسم سیاسى‏‏‏ است تا بیانى‏‏‏ برپایه علم مارکسیستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏. استفاده از این ادبیات در مقامات حکومتى‏‏‏ چه اصلاح‏طلب و چه اصول‏گرا و نزد احمدى‏‏‏نژاد، امرى‏‏‏ عادى‏‏‏ است، ولى‏‏‏ وظیفه نیروهاى‏‏‏ مترقى‏‏‏، به‏ویژه نیرویى‏‏‏ که خود را “مدافع سوسیالیسم علمى‏‏‏” قلمداد مى‏‏‏سازد و مى‏‏‏نمایاند، نه تکرار آن، بلکه افشاى‏‏‏ شارلاتالیسم نهفته در آن مى‏‏‏باشد

آیا این نکات را کسى‏‏‏ در “عدالت” نمى‏‏‏داند؟ آیا فقط با نفى‏‏‏ شارلاتان‏هاى‏‏‏ لیبرالى‏‏‏ که در جناح اصلاح‏طلبان حضور دارند و هر روز به اتفاق اتاق بازرگانى‏‏‏ و اصناف از روند کند خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ شکایت مى‏‏‏کنند، مى‏‏‏توان دل خوش کرد و خود را “چپ” نامید؟

در مورد ٢٠ درصد سهام دولتى‏‏‏ باقى‏‏‏ مانده، “عدالت” آگاهانه به خلط واقعیت مى‏‏‏پردازد. از ابتدا و بنا به “حکم حکومتى‏‏‏” غیرقانونى‏‏‏ خامنه‏اى‏‏‏ مى‏‏‏بایستى‏‏‏ ٨٠% سهام شرکت‏ها و موسسات دولتى‏‏‏- ملى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏” شوند. لذا در مورد نگهدارى‏‏‏ ٢٠ درصد از سهام، احمدى‏‏‏نژاد نقشى‏‏‏ نداشته است.

مرحله دوم اجراى‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏”، فروش عینى‏‏‏‏- مادى‏‏‏‏ سهام در بازار اوراق بهادار است. تنها در سال جارى‏‏‏‏ بیش از ۵٢۴ واحد از شرکت‏هاى‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏ به فروش رسیده‏اند. (نگاه شود به مقاله‏هاى‏‏‏‏ ١١، ١٢ و ١٣ سال ٨٩، “سیاست ضدمردمى‏‏‏‏، سیاستى‏‏‏‏ ضدملى‏‏‏‏ است!” که در آن مهدى‏‏‏‏ عقلایى‏‏‏‏، مسئول “سازمان خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏” از «ورود نقدینگى‏‏‏‏ قابل توجه به بازار سهام و افزایش متقاضیان» خبر مى‏‏‏‏دهد.» http://www.tudeh-iha.com/?p=1206&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=1211&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=1223&lang=fa)

بدین‏ترتیب مى‏‏‏‏توان با توجه به داده‏ها و واقعیت‏امر، از اعتراف “عدالت” به این نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ فراتر نایل شد، که دولت احمدى‏‏‏‏نژاد بهیچ‏وجه «عمـلاً مانع غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏» توسط سرمایه سوداگر خارجى‏‏‏‏ نشده است. اگر “عدالت” تصور مى‏‏‏‏کند این غارت گویا از درجه کم‏ترى‏‏‏‏ از در برخى‏‏‏‏ از کشورهاى‏‏‏‏ دیگر برخودار است، نباید تصور کند که مى‏‏‏‏تواند علت آن را وسیله توجیه سیاست دولت دهم قرار داده و بتواند مقبولیت این سیاست حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ را به خورد زحمتکشان بدهد. علت به کار گرفتن “ترفندها” را باید در جایى‏‏‏‏ دیگر جستجو نمود.

حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ در ایران، رژیم دیکتاتورى‏‏‏‏ حاکم با ترفندهاى‏‏‏‏ پیش گفته در “عدالت” دو هدف را دنبال مى‏‏‏‏کند:

اول- غارت ثروت‏ها توسط لایه‏هاى‏‏‏‏ “خودى‏‏‏‏” سرمایه‏داران داخلى‏‏‏‏، یعنى‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏ بوروکراتیک متمرکز در بیت رهبرى‏‏‏‏، سپاه پاسداران و تجارى‏‏‏‏ انگلى‏‏‏‏. از این روى‏‏‏‏ است که نباید دعواى‏‏‏‏ میان لایه‏هاى‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏، میان “اصول‏گرایان” با دولت دهم را بر سر سهم هر کدام از غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، به عنوان نشان مقاومت احمدى‏‏‏‏نژاد از طریق “ترفندها” جهت سنگ اندختن در اجراى‏‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏ پنداشت و قلمداد نمود!

دوم- علت ترفندى‏ دیگرى‏ که “عدالت” عنوان مى‏کند و از سرشتى‏ عمیقاً ضدملى‏ برخودار است، این واقعیت است که حاکمیت سرمایه‏دارى‏ مافیایى‏ و دولت کودتایى‏ آن، فروش سهام به سرمایه‏ خارجى‏‏‏‏ را به ابزار معامله پشت پرده با امپریالیسم به امید دریافت تضمین براى‏‏‏‏ بقاى‏‏‏‏ خود، تبدیل کرده است! وقتى‏‏‏‏ احمدى‏‏‏‏نژاد به‏عنوان شرط خروج دو خبرنگار آلمانى‏‏‏‏ از ایران، خواستار سفر وزیر خارجه آلمان به ایران و “تحویل گرفتن” آن دو مى‏‏‏‏شود، تشنگى‏‏‏‏ خود براى‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏ بر چنین توافقى‏‏‏‏ را برملا مى‏‏‏‏سازد!

کسى‏‏‏‏ که چشم بر این واقعیت‏ها مى‏‏‏‏بندد، نباید متعجب باشد که باوجود درک درست خود از مضمون نبرد آزادیبخش ملى‏‏‏‏ در شرایط کنونى‏‏‏ جهان‏، نتواند از شناخت خود به نتایج منطقى‏‏‏‏ برپایه اندیشه مارکسیستى‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏ برسد و به جاى‏‏‏‏ یافتن جایگاه خود در صف مبارزان توده‏اى‏‏‏‏، به بازیچه دست جریان شناخته شده در این تارنگاشت تبدیل گردد!

آنچه در سطح انشاء نویسى‏‏‏‏ ۵ر۴ صفحه مقاله پیش گفته “عدالت” را پر کرده است، بى‏‏‏‏پایه و اساس‏ و نخ‏نماتر از آن است که باید مورد بررسى‏‏‏‏ قرار گیرد. این‏ها، پرحرفى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ خسته کننده و ملال‏انگیز “روشنفکرانه” است براى‏‏‏‏ سدجوع، همان‏طور که انتشار مقاله “منطق اکتشافات سیاسى‏‏‏‏” در این تارنگاشت (١۴ بهمن ٨٩) در تمجید نبوغ احمدى‏‏‏‏نژاد، چنین هدفى‏‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏‏کند. به نقل از این مقاله سخیف باید گفت: «در چنین فضاى‏‏‏‏ عوام‏زده سیاسى‏‏‏» در تارنگاشت عدالت است‏ که جریان شناخته شده در آن، با انتشار این لاطائلات سرگرم برپایى‏‏‏ “کیش شخصیت” براى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد مى‏‏‏باشد که داراى‏‏‏ موضع “نژادپرستانه مدرن” مى‏‏‏باشد (نگاه شود به”عدالت” از موضع نژادپرستانه احمدى‏‏‏‏‏‏‏نژاد دفاع مى‏‏‏‏‏‏‏کند! تاریخ‏نگارى‏‏‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏‏‏ پوششى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ “نژادپرستى‏‏‏‏‏‏ مدرن” http://www.tudeh-iha.com/?p=1395&lang=fa)، امرى‏ که قاعدتاً مى‏‏‏بایستى‏‏‏ عرق شرم را بر پیشانى‏‏‏ هر توده‏اى‏‏‏ صادقى‏‏‏ بنشاند.

تضاد اصلى‏‏ با روبناى‏‏ سیاسى‏‏ دیکتاتورى‏‏ و زیربناى‏‏ اقتصادى‏‏ ضد ملى‏‏

همان طور که در گذشته بسیارى‏‏‏‏ در ابرازنظرهاى‏‏‏‏ خود خواستار شده‏اند، نباید وقت و توان را براى‏‏‏‏ پاسخ‏گویى‏‏‏‏ به بندبازى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ “روشنفکرانه” جریان شناخته شده‏اى‏‏‏‏ در تارنگاشت “عدالت” هدر داد که آگاهانه و هدفمند، مجرى‏‏‏‏ برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ دامن زدن به تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد. اما مى‏‏تواند آموزنده باشد، به نکته دیگرى‏‏ نیز از مضمون مقاله اشاره شود، تا نشان داده شود که شیوه نادرست در نتیجه‏گیرى‏‏ از ارزیابى‏‏ درست، همان طور که پیش‏تر نیز نشان داده شد، پدیده‏اى‏‏ اتفاقى‏‏ در اندیشه حاکم بر این تارنگاشت نیست.

ادعا مى‏‏شود که «در شرایط کنونى‏‏ کشور  – موازنه نیروهاى‏‏ اجتماعى‏‏، و برنامه اپوزیسیون داخلى‏‏ و خارجى‏‏ متحد امپریالیسم در تقابل با دولت احمدى‏‏نژاد (در زمینه اقتصادى‏‏ و سیاست خارجى‏‏) -  تضمینى‏‏ [تکیه از نگارنده] وجود ندارد که تغییرات صرفاً روبنایى‏‏، پى‏‏آمدهاى‏‏ بسیار ناگوارترى‏‏ براى‏‏ استقلال سیاسى‏‏ و اقتصادى‏‏ کشور و زندگى‏‏ زحمتکشان به همراه نداشته باشد.»

صرف نظر از “تز” نادرست و اثبات نشدهِ پنهان در این ادعا، مبنى‏‏ بر این‏که بقاى‏‏ دولت کودتایى‏‏ احمدى‏‏نژاد، گویا «تضمینى‏» مى‏باشد براى‏ آن‏که «پى‏‏آمدهاى‏‏ بسیار ناگوارترى‏‏ براى‏‏ استقلال سیاسى‏‏ و اقتصادى‏‏ کشور و زندگى‏‏ زحمتکشان» ایجاد نشود، نتیجه‏گیرى‏‏ از خطر واقعى‏‏ برشمرده شده درباره محدود ماندن تغییرات به تغییر روبناى‏ سیاسى‏ حاکم، نتیجه‏گیرى‏‏ معیوب و ضدمارکسیستى‏‏- ضدتوده‏اى‏‏ است.

این نتیجه‏گیرى‏‏ پوزیتویستى‏‏ و در تائید شرایط حاکم که در آن شرایط زندگى‏‏ زحمتکشان هر روز سخت‏تر مى‏‏شود، دستاوردهاى‏‏ مبارزات طبقه کارگر، قانون کار سال ۶٩، قراردادهاى‏‏ رسمى‏‏، پرداخت دستمزد عادلانه و متناسب با شرایط گرانى‏‏، و … به طور چشم‏گیر و شتاب یابنده نابود مى‏‏گردد، مبارزه سندیکایى‏‏ با هزینه زندان و مرگ براى‏‏ مبارزان همراه است و …  – اضافه بر همه این‏ها -، از این روى‏‏ نتیجه‏گیرى‏‏ نادرستى‏‏ است، زیرا وظیفه مبارزاتى‏‏ طبقه کارگر و حزب آن را در جهت برطرف ساختن علـل خـطر واقعى‏‏ سوق نمى‏‏دهد. به عبارت دیگر مبارزه فعال، خلاق و انقلابى‏‏ براى‏‏ برطرف ساختن علت خطر نیست!

خطر محدود ماندن دستاوردهاى‏ جنبش انقلابى‏ مردمى‏ تنها به “آزادى‏ و دموکراسى‏”، آن‏طور که مجریان رسانه‏هاى‏‏ امپریالیستى‏‏ تحت عنوان “انتخابات آزاد تحت نظارت محافل بین‏المللى‏‏” تبلیغ مى‏‏کنند، خطرى‏ عینى‏ و واقعى‏ است!

باقى‏ ماندن آماج و هدف‏هاى‏ جنبش مردمى‏ در سطح تغییرات روبناى‏ سیاسى‏، عدم طرح همزمان مساله مالکیت ثروت‏هاى‏ ملى‏ به سود زحمتکشان و میهن‏دوستان خواستار استقلال اقتصادى‏ کشور و عدم طرح برنامه اقتصاد ملى‏ و دموکراتیک براى‏ رشد شکوفایى‏ اقتصادى‏- تولیدى‏ ارزش‏افزا توسط جنش مردمى‏، با خطر ایجاد شدن شرایط تداوم سیاست اقتصادى‏ نولیبرال امپریالیستى‏ روبرو است.

نباید فراموش نمود که به طور یقین، یکى‏ از اهداف دستگیرى‏، زندانى‏ کردن و قطع ارتباطات میرحسین موسوى‏ و خانم زهرا رهنورد، موضع‏گیرى‏ آن‏ها به سود عدالت اجتماعى‏ ازجمله در اعلامیه شماره ١٨ موسوى‏ بوده است! بحث‏ها و مصاحبه‏ها در رسانه‏هاى‏ امپریالیستى‏ به طور محتاطانه، در جهت سکوت روزافزون درباره دستگیرى‏ موسوى‏ها و کروبى‏ها تغییر مى‏یابد. این نشانى‏ است از وحدت نظر و هدف دشمنان خارجى‏ و داخلى‏ جنبش مردمى‏، به‏ویژه علیه طرح خواست “عدالت اجتماعى‏” در جنبش مردمى‏. استدلال مى‏شود از این طریق “وحدت در جنبش مردمى‏ که از لایه‏هاى‏ متفاوت با خواست‏هاى‏ متفاوت تشکیل شده است، [گویا] حفظ مى‏گردد.”

این استدلال اما از ریشه دیگرى‏ سیرآب مى‏شود. ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ خوب مى‏داند که جنبش مردمى‏ بدون تلفیق این دو خواست، به آسانى‏ و سرعت قادر به توسعه پایگاه اجتماعى‏ جنبش نخواهد بود. توسعه پایگاه جنبش در جهت حفظ منافع زحمتکشان و طبقه کارگر، معلمان، زنان و مردان خواستار استقلال اقتصادى‏ کشور، به معناى‏ تعمیق خواست‏ها، ازجمله خواست طرح یک برنامه براى‏ اقتصاد ملى‏ و دموکراتیک مى‏باشد. طرح چنین خواستى‏، طرح بازگشت به دستاوردهاى‏ انقلاب بهمن براى‏ برپایى‏ استقلال اقتصادى‏ کشور، به خودى‏ خود راه اجراى‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏ را مسدود مى‏سازد.

این، آن هدفى‏ است که خواستاران محدود ماندن آماج‏ها و اهداف جنبش مردمى‏ در سطح تغییرات روبنایى‏ دنبال مى‏کنند.

در مصر، دولت نظامى‏ بیرون آمده از دل کودتاى‏ نظامى‏ “نرم” ارتشى‏ که به “قطره” ۵ر١ میلیارد دلارى‏ کمک سالیانه نظامى‏ امپریالیست آمریکا وصل است، طرح تغییر قانون اساسى‏ جدید را در ٢۴ فوریه ٢٠١١ منتشر ساخت که در آن عمدتاً تنها دوره ریاست جمهورى‏ از شش به چهار سال تقلیل داده و انتخاب یک فرد به عنوان رئیس‏جمهور به دو بار محدود شده است. مساله بیکارى‏، گرانى‏، فقر و … که عمده‏ترین علل خیزش انقلابى‏ بود، یک قلم “فراموش” شده است!

جریان داخلى‏ و خارجى‏ مدافع تنها تغییرات روبنایى‏ در ایران نیز امیدوار است با «مهندسى‏ از بالا»، با متقاعد ساختن حاکمیت سرمایه‏دارى‏ مافیایى‏ به چنین تغییرات صورى‏ که ضرورى‏ و اجتناب‏ناپذیر شده‏اند، تجربه مشابهه در مصر را تحقق بخشد.

این برنامه به دو دلیل ناکام خواهد ماند: یکى‏ به این دلیل که سرمایه‏دارى‏ مافیایى‏ حاکم کنونى‏ قادر و مایل به عقب نشینى‏ نیست. این موضع را در دو سال اخیر با روشنى‏ نشان داده است.

دوم، سطح آگاهى‏ جنبش مردمى‏ و به‏ویژه طبقه کارگر، سازماندهى‏ واقعى‏ و به‏ویژه معنوى‏ آن از پشتوانه تاریخى‏ بمراتب وسیع‏تر و از نظر کیفى‏ پرمایه‏تر برخودار است.

نتیجه‏گیرى‏‏ از این خطر واقعى‏‏ براى‏‏ حزب توده ایران، تشدید مبارزه توضیحى‏‏- ترویجى‏‏ جهت ارتقاى‏‏ سطح آگاهى‏‏ توده‏ها، استدلال براى‏‏ نادرستى‏‏ ادامه اجراى‏‏ نسخه صندوق بین‏المللى‏‏ پول، ارایه برنامه براى‏‏ اقتصاد ملى‏‏ و دموکراتیک و … مى‏‏باشد.

چنین سیاستى‏، به معناى‏ مبارزه واقعى‏، فعال، هوشمندانه، خلاق و انقلابى‏ علیه علـل خطر عینى‏ که جنبش را تهدید مى‏کند، مى‏باشد!

چنین سیاستى‏، «تغییر جهان» را از طریق تغییر شرایط، هدف قرار مى‏دهد که مارکس آن را وظیفه اندیشه و عمل مارکسیستى‏- توده‏اى‏ ارزیابى‏ مى‏کند! این سیاست تفاوت ماهوى‏ با موضع و سیاست پوزیتویستى‏ چپ‏نما ها دارد!

موضع پوزیتویستى‏ و تائید آمیز جهت توجیه دولت احمدى‏نژاد، باید با صراحت اعلام داشت، به بقاى‏ علـل این نگرانى‏ و خطر عینى‏ نیاز دارد! همان‏طور که امپریالیسم نیز جهت ایجاد کردن “ثبات” به سود منافع خود در جهان، به سود “صلح آمریکایى‏”، به وجود “خطر تروریسم”ى‏ نیاز دارد که خود با “بن‏بلا” و … آفریده است!

جهت مستدل ساختن ضرورت مبارزه هوشمندانه و اندیشمندانه با خطر عینى‏ برشمرده شده است که در سرمقاله پراهمیت نامه مردم تحت عنوان “جنبش مردمى‏‏، لزوم یک برنامه مترقى‏‏ اقتصادى‏‏ و گذار به مرحله دموکراتیک ملى‏‏” (نامه مردم شماره ٨۶١ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1285) ازجمله چنین آمده است: «دموکراسى‏‏ و آزادى‏‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ در درجه اول مقوله‏هایى‏‏ عینى‏‏ و اجتماعى‏‏ اند که یکى‏‏ از جانب‏هاى‏‏ مهم آن‏ها تاثیر مثبت معنوى‏‏ در فرد است. آزادى‏‏ و دموکراسى‏‏ به طور مستقیم از تضادهاى‏‏ مادى‏‏ طبقاتى‏‏ و توازن نیروهاى‏‏ اجتماعى‏‏ تاثیر مى‏‏پذیرد، و بنابراین، در خلاء و یا تنها بر مبانى‏‏ ذهنى‏‏گرایى‏‏ خیرخواهانه و انسان‏دوستانه ریشه نمى‏‏گیرند  و شکوفا نمى‏‏شوند. تجربه کشورمان به وضوح نشان مى‏‏دهد که مبارزه بر ضد دیکتاتورى‏‏ ولایى‏‏ را به برخى‏‏ تغییرات روبنایى‏‏ محدود کردن و به خواسته‏هاى‏‏ مبرم مادى‏‏ زحمتکشان و حذف نیروهاى‏‏ اجتماعى‏‏ بى‏‏توجهى‏‏ نشان دادن  - در دوره اصلاح‏طلبان حکومتى‏‏ -  حتى‏‏ نتوانست ابتدایى‏‏ترین مبانى‏‏ جامعه مدنى‏‏ را حفاظت کند. این شکل از ارایه محافظه‏کارانه دموکراسى‏‏ و واقعیت‏ها و ضرورت‏هاى‏‏ مادى‏‏ زندگى‏‏ زحمتکشان به روش مهندسى‏‏ از بالا و پاستوریزه شده در دوره اصلاح‏طلبان، یکى‏‏ از نقطه ضعف‏هاى‏‏ اصلى‏‏یى‏‏ بود که احمدى‏‏نژاد از آن براى‏‏ مقصدهاى‏‏ خودش استفاده کرد.» با طرح شعارهاى‏‏ عوام‏فریبانه توسط احمدى‏‏نژاد، «از آن دوره تا به حال، با پشتیبانى‏‏ ولى‏‏ فقیه، اجراى‏‏ شکلى‏‏ مخدوش از یکى‏‏ از ضدمردمى‏‏ترین برنامه‏هاى‏‏ نولیبرالیسم اقتصادى‏‏ در سایه سرنیزه و سرکوب از سوى‏‏ حکومت کودتا امکان پذیر شده است.»

از این شرایط واقعى‏‏ و خطرهاى‏‏ ناشى‏‏ از آن است که نامه مردم، ارگان مرکزى‏‏ حزب توده ایران براى‏‏ روند مبارزاتى‏‏ جنبش انقلابى‏‏ مردمى‏‏ به نتیجه‏گیرى‏‏ مى‏‏پردازد و مى‏‏نویسد: «واقعیت اینست که جنبش مردمى‏‏ براى‏‏ جذب لایه‏هاى‏‏ گوناگون زحمتکشان کشورمان، باید فراتر از شکل‏هاى‏‏ موجود دموکراسى‏‏ مرسوم، بتواند بعُدهاى‏‏ مشخصى‏‏ از عدالت اجتماعى‏‏ را که با خواست‏هاى‏‏ زحمتکشان مرتبط است، در دستور کار خود قرار دهد.»

«در دستور کار خود قرار دادن» که در جهت عکس پیشنهاد پوزیتویستى‏‏ “عدالت” براى‏‏ تثبیت شرایط حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ مافیایى‏‏ قرار دارد، چنین است: «تنها نتیجه منطقى‏‏ این مى‏‏تواند باشد که جهت‏گیرى‏‏ برنامه اقتصادى‏‏ جبهه متحد ضددیکتاتورى‏‏ باید لزوما به سوى‏‏ ارتقاء کیفى‏‏ و کمى‏‏ نیروى‏‏ کار و سرمایه تولیدى‏‏ ملى‏‏ ارزش‏افزا باشد.» دسترسى‏‏ به ارتقاء کیفى‏‏ و کمى‏‏ نیروى‏‏ کار و سرمایه تولیدى‏‏ ملى‏‏ تنها با تحقق یافتن تغییرات کیفى‏‏ روبناى‏‏ سیاسى‏‏ و زیربناى‏‏ اقتصادى‏‏ کشور ممکن است. «نیروى‏‏ محرکه [چنین] تحولات کشورما، تضاد اکثریت قشرها و طبقات اجتماعى‏‏ با روبناى‏‏ سیاسى‏‏ دیکتاتورى‏‏ و زیربناى‏‏ اقتصادى‏‏ بغایت ضد ملى‏‏ آن است که با اعمال هر چه گسترده‏تر برنامه‏هاى‏‏ نولیبرالیسم اقتصادى‏‏ منابع عظیم متعلق به مردم را به یغما مى‏‏برد.»

وظیفه روز و مبرم همه توده‏اى‏‏ها، مدافعان واقعى‏‏ سوسیالیسم علمى‏‏، چپ انقلابى‏‏ و همه نیروهاى‏‏ میهن‏دوست و ضدامپریالیسم، کوشش براى‏‏ روشنگرى‏‏ درباره مضمون نبرد آزادیبخش جنبش مردمى‏‏ میهن ما، یعنى‏‏ مبارزه با نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏ است که به‏طور جدایى‏‏ناپذیر همراه است با حل مساله مالکیت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ کشور به سود زحمتکشان و همه لایه‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏. جـدایـى‏‏ میان خواست قانونى‏‏ براى‏‏ آزادى‏‏ و دموکراسى‏‏ برپایه “بخش حقوق مردم”‏ و یک برنامه اقتصاد ملى‏‏- دموکراتیک در خدمت “عدالت اجتماعى‏‏” نسبى‏‏ برپایه اصل‏هاى‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏، امکان تجهیز و سازماندهى‏‏ زحمتکشان را نابود خواهد ساخت، و خطر محدود ماندن تغییرات در پیش را در سطح تغییرات روبنایى‏‏ تشدید خواهد کرد. «وقت تنگ است، به وظیفه خود عمل کنیم!»

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

دموکراسى‏‏‏‏ و مالکیت
بحثى‏‏‏‏ درباره طرح اقتصادى‏‏ حزب توده ایران در مرحله ملى‏‏- دموکراتیک

۰۴/۱۲/۸۹

مقاله شماره ۴۵/٨٩ (۴ اسفند)

واژه راهنما: مالکیت مردمى‏‏‏ در برابر مالکیت نولیبرالى‏‏‏، خط فاصل در جنبش کنونى‏‏‏. پاسخ متفاوت جنبش انقلابى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ براى‏‏‏ حل مساله مالکیت بر ثروت‏هاى‏ ملى‏.

اجراى‏‏‏‏ برنامه نولیبرال “خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” هیچ معناى‏‏‏‏ دیگرى‏‏‏‏ ندارد، جز حل مساله مالکیت به سود صاحبان ثروت‏هاى‏‏‏‏ بادآورده و سوداگرانه. بى‏‏‏‏جهت هم نیست که هواداران این نسخه امپریالیستى‏‏‏‏ در جهان و در ایران، به طور مداوم به طرح مساله مالکیت مى‏‏‏‏پردازند. آن‏ها مایلند با ثروت‏هاى‏‏‏‏ بادآورده و سوداگرانه که در بورس‏هاى‏‏‏‏ سهام و مالى‏‏‏‏ و در پناه سازمان‏ها و دستگاه‏هاى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏‏ و از طریق خرید و فروش‏هاى‏‏‏‏ “اسپکولاتیو”، همچنان‏که در ایران در پناه دستگاه مافیایى‏‏‏‏ قدرت حاکم سرمایه‏دارى‏‏‏‏ به چنگ آورده‏اند، نه تنها ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و عمومى‏‏‏‏ کشورها، بلکه حتى‏‏‏‏ آب آشامیدنى‏‏‏‏ مردم را نیز بخرند و به مالکیت خود درآورند. خرید و فروش مواد غدایى‏‏‏‏ مورد نیاز اولیه مردم همه کشورها در ماه‏هاى‏‏‏‏ اخیر، به یکى‏‏‏‏ از عمده‏ترین “بازارها” سودورزى‏‏‏‏ تبدیل و در نتیجه قیمت فراورده‏هاى‏‏‏‏ مواد اولیه تا دو برابر گران شده است، زیرا سوءاستفاده سودجویان سوداگر، با بهانه قرار دادن فاجعه‏هاى‏‏‏‏ طبیعى‏‏‏‏ اخیر در جهان، به احتکار مواد اولیه غذایى‏‏‏‏ پرداخته و کمبود را تشدید مى‏‏‏‏کنند.

از موضع مبارزه با نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏، یعنى‏‏‏‏ از موضع نبرد آزادیبخش ملى‏‏‏- دموکراتیک‏ نیز پاسخ به پرسش درباره مساله مالکیت در جنبش مردمى‏‏‏‏ ایران، پرسشى‏‏‏‏ مطرح، حاد و عاجل مى‏‏‏‏باشد.

خواست قانونى‏‏‏‏ مردم براى‏‏‏‏ برخودارى‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک مصرح در “بخش حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏ بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ۵٧، براى‏‏‏‏ پاسخ به پرسش در ارتباط با مساله مالکیت از ضرورت تام برخودار است. حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ پاسخ به این پرسش به سود سرمایه‏دارى‏‏‏‏ ولایى‏‏‏‏- بوروکراتیک مافیایى‏‏‏‏ است که آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏ را پایمال کرده و مى‏‏‏‏کند. این در حالى‏‏‏‏ است که جنبش انقلابى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ رابطه مساله مالکیت را با بیکارى‏‏‏‏ جوانان، فقدان امکان برخودارى‏‏‏‏ از یک زندگى‏‏‏‏ مشروع و انسانى‏‏‏‏، به‏ویژه حق فعالیت سندیکایى‏‏‏، تعیین دستمزد عادلانه و … کارگران مطرح مى‏‏‏‏سازد که در ارتباطى‏‏‏‏ بهم‏تنیده با یکدیگر قرار دارند.

تقلیل سطح تولید، تعطیل کارخانه‏ها، گرانى‏‏‏‏ کمرشکن، حذف یارانه‏ها، نابودى‏‏‏‏ قانون کار، تحمیل قراردادهاى‏‏‏‏ موقت به کارگران و کارمندان و … که همگى‏‏‏‏ پى‏‏‏‏آمد اجراى‏‏‏‏ برنامه نولیبرال آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ هستند، در ارتباط مستقیم قرار دارند با حل مساله مالکیت ثروت‏هاى‏ ملى‏ به سود سرمایه‏داران و علیه زحمتکشان. درست جهت تحمیل این سیاست است که سازمان‏هاى‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏ کارگرى‏‏‏‏ را سرکوب مى‏‏‏‏کنند و فعالین آن را به زندان مى‏‏‏‏افکنند، با هر نوع سازماندهى‏‏‏‏ لایه‏هاى‏‏‏‏ زحمتکش جوانان، دانشجویان، زنان و معلمان به مخالفت برمى‏‏‏‏خیزند و این کوشش آن‏ها را با کشتار و زندان و شکنجه و اعدام پاسخ مى‏‏‏‏دهند. در مقاله “حذف یارانه‏ها و مبارزه براى‏‏‏ احیاى‏‏‏ حقوق سندیکایى‏‏‏ زحمتکشان” (نامه مردم ٨۶١) مى‏‏‏خوانیم: «تلاش تب‏آلود دولت کودتا براى‏‏‏ “اصلاح” قانون کار، جنبه مشخص دیگرى‏‏‏ نیز دارد …: ممانعت از شکل‏گیرى‏‏‏ و تحکیم سازمان‏هاى‏‏‏ صنفى‏‏‏ کارگرى‏‏‏!» اقدامى‏‏‏ ضدانقلابى‏‏‏ و ضدکارگرى‏‏‏، در خدمت سرمایه که در ارتباط مستقیم با حل مساله مالکیت به سود سرمایه‏داران عملى‏ مى‏شود!

بر این پایه است که پاسخ جنبش انقلابى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ براى‏‏‏ حل مساله مالکیت، از تفاوت ماهوى‏‏‏ برخوردار است نسبت به پاسخ مدافعان خارجى‏‏‏‏ و داخلى‏‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ و داراى‏‏‏‏ جهتى‏‏‏‏ متضاد با آن مى‏‏‏‏باشد.

دموکراسى‏‏‏‏ تنها در ارتباط آن با مساله مالکیت از مفهومى‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏- عینى‏‏‏‏ برخودار مى‏‏‏‏شود.

نمى‏‏‏‏توان مساله آزادى‏‏‏‏ و دموکراسى‏‏‏‏ را به طور واقعى‏‏‏‏ و به سود توده‏هاى‏‏‏‏ میلیونى‏‏‏‏ حل نمود، بدون آن‏که همزمان پاسخى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواهانه و دموکراتیک به مساله مالکیت به سود زحمتکشان و لایه‏هاى‏‏‏‏ میانى‏‏‏‏ و زیر فشار اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ ارایه کرد. «تجربه کشورمان به وضوح نشان مى‏‏‏دهد که مبارزه بر ضد دیکتاتورى‏‏‏ ولایى‏‏‏ را به برخى‏‏‏ تغییرات روبنایى‏‏‏ محدود کردن و به خواسته‏هاى‏‏‏ مبرم مادى‏‏‏ زحمتکشان و حذف نیروهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ بى‏‏‏توجهى‏‏‏ نشان دادن  – در دوره اصلاح‏طلبان حکومتى‏‏‏ -، حتى‏‏‏ نتوانست ابتدائى‏‏‏ترین مبانى‏‏‏ جامعه مدنى‏‏‏ را حفاظت کند.» (“جنبش مردمى‏‏‏، لزوم برنامه مترقى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ و گذار به مرحله دموکراتیک ملى‏‏‏”، نامه مردم ٨۶١).

رسانه‏هاى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ و مداحان آن‏ها، ازجمله مداحان ایرانى‏‏‏‏ از نوع “چالنگى‏‏‏‏ها” در تلویزیون صداى‏‏‏‏ آمریکا، بى‏‏‏‏بى‏‏‏‏سى‏‏‏‏، رادیو فردا و …، همگى‏‏‏‏ خواستار “آزادى‏‏‏‏”در سطح لیبرالى‏‏‏‏، یعنى‏‏‏‏ در سطح حل مساله مالکیت به سود “اقتصاد بازار آزاد” و بدون نظارت نولیبرالى‏‏‏‏ هستند، در حالى‏‏‏‏ که جنبش مردمى‏‏‏‏ خواستار حل مساله مالکیت به سود توده‏هاى‏‏‏‏ میلیونى‏‏‏‏ زحمتکشان، کارگران، روستائیان، زنان و مردان، جوانان و خلق‏هاى‏‏‏‏ کشور مى‏‏‏‏باشد که از موضعى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ خواستار کوتاه شدن دست مرعى‏‏‏‏ و نامرعى‏‏‏‏ استعمارگران امپریالیستى‏‏‏‏ و “عمله‏ها”ى‏‏‏‏ آن در کشور است.

زمانى‏‏‏‏ که در جریان تعمیق روند انقلابى‏‏‏ و شفاف‏تر شدن خواست‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ مردم و به‏ویژه روشن شدن ضرورت حل مساله مالکیت به سود زحمتکشان و نفى‏‏‏ تداوم اجراى‏‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏‏ نولیبرال اقتصادى‏‏‏، میرحسین موسوى‏‏‏‏ در پیام خود به مناسبت قدردانى‏‏‏ از تظاهرات میلیونى‏‏‏‏ مردم در روز ٢۵ بهمن ٨٩ مى‏‏‏‏گوید: «جنبش شکوهمند شما از دو سو مورد تهاجم قرار گرفته است: از یک سو مورد تهاجم اقتدارگرایانى‏‏‏‏ که چشم به پست و مقام و زر و زور در آینده دارند و از سوى‏‏‏‏ دیگر تلاش بیگانگان و موج‏سوران بین‏المللى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ پى‏‏‏‏گرفتن مطامع خود …»، در واقع طیف مدافعان اجراى‏‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏ در خارج و داخل را نشان داده و بر جدایى‏‏‏ و مشخص شدن خواست مردم براى‏‏‏ حل مساله مالکیت ثروت‏هاى‏ ملى‏ به سود خود و نه در جهت منافع سرمایه امپریالیستى‏‏‏ و متحدان داخلى‏‏‏ آن انگشت مى‏‏‏‏گذارد.

سرشت استقلال‏طلبانه جنبش مردمى‏‏‏‏ که «نیروى‏‏‏‏ عظیم ملت» تکیه‏گاه و نیروى‏‏‏‏ آن را تشکیل مى‏‏‏‏دهد، «همواره با بیگانگان فاصله داشته و اهداف اصلى‏‏‏‏ آن احیاى‏‏‏‏ ارزش‏هاى‏‏‏‏ انقلاب» بزرگ بهمن ۵٧، آماج‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک آن است.

درست در این آماج‏ها و «ارزش‏هاى‏‏‏‏ انقلاب» که «بر اصل بنیادین کرامت ذاتى‏‏‏‏ انسان و به رسمیت شناختن حق ملت براى‏‏‏‏ حاکمیت بر سرنوشت خود و اجراى‏‏‏‏ بدون تنازل قانون اساسى‏‏‏‏» استوار است و موسوى‏‏‏ آن را‏ برجسته مى‏‏‏‏سازد، مساله مالکیت ثروت‏هاى‏ ملى‏ به سود زحمتکشان و میهن دوستان و در جهت رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه جامعه پاسخ داده شده است.

شفاف شدن سرشت “ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک” و “ضدامپریالیستى‏‏‏‏- مردمى‏‏‏‏” انقلاب بهمن براى‏‏‏ حل مساله مالکیت ثروت‏هاى‏ ملى‏ در روند رشد آگاهى‏ روزافزون توده‏هاى‏ مردم در جنبش آزادیخواهى‏ و دموکراتیک کنونى‏ است که موجب وحشت مداحان امپریالیسم در رسانه‏هاى‏‏‏‏ تبلیغاتى‏‏‏‏ آن‏ها مى‏‏‏‏شود. کوشش آن‏ها براى‏‏‏ ایجاد جدایى‏‏‏ در صفوف مبارزان، موضع‏گیرى‏‏‏ علیه تعمیق روند انقلابى‏‏‏ از طریق طرح پرسش‏هاى‏‏‏ هدفمند علیه موضع‏گیرى‏‏‏هاى‏‏‏ موسوى‏‏‏، پیامد این نگرانى‏‏‏ محافل امپریالیستى‏‏‏ است. چنان‏که تبدیل خانه و کاشانه ‏ میرحسین موسوى‏‏‏‏ و خانم زهرا رهنورد و تبدیل آن‏ به زندان خانگى‏‏‏‏، پاسخ ارتجاع داخلى‏‏‏ به تعمیق روند جنبش انقلابى‏‏‏ مردم بوده و نشان اشترک منافع ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ است. همه این پدیده‏ها ناشى‏‏‏‏ از طرح روزافزون مساله مالکیت ثروت‏هاى‏ ملى‏ از سوى‏‏‏‏ جنبش مردمى‏‏‏ به سود زحمتکشان، معلمان، زنان و مردانى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد که «ذات کرامت انسانى‏‏‏‏» آن‏ها پایمال غارت یغماگران «زر و زور» داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ شده است.

مخالفت هر دو گروه از دشمنان این آماج‏ها و ارزش‏هاى‏‏‏‏ انقلاب آن‏چنان عیان و عریان است که درواقع نیازى‏‏‏‏ به تاکید ندارد. حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ در ایران، از صدر تا ذیل، «کانون‏هاى‏‏‏‏ اصلى‏‏‏‏ تمرکز سرمایه ولایى‏‏‏‏ (سپاه، بیت رهبرى‏‏‏‏ و سرمایه‏هاى‏‏‏‏ تجارى‏‏‏‏)» انگلى‏‏‏‏ (نگاه شود به سرمقاله نامه مردم شماره ٨۶١ تحت عنوان “جنبش مردمى‏‏‏‏، لزوم یک برنامه مترقى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ و گذر به مرحله دموکراتیک ملى‏‏‏‏ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1285)، در کنار سرمایه‏دارى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏ و مداحال ایرانى‏‏‏‏ آن در رسانه‏هاى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ خواستار حل مساله مالکیت ثروت‏هاى‏ ملى‏ کشور برپایه برنامه “خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” هستند، در حالى‏‏‏‏ که جنبش مردمى‏‏‏‏ کنونى‏‏‏‏ بر پایه سرشت ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک خود خواستار احیاى‏‏‏‏ آماج‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک، «ارزش‏هاى‏‏‏‏ انقلاب» بهمن ۵٧ مى‏‏‏‏باشد.

حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ پیش گفته، اجراى‏‏‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏‏‏ را به سیاست رسمى‏‏‏‏ خود تبدیل نموده است. به این منظور با “حکم دولتى‏‏‏‏” غیرقانونى‏‏‏‏ ولى‏‏‏‏ فقیه، اصل‏هاى‏‏‏‏ عمده قانون اساسى‏‏‏‏ را لغو و از محتوا تهى‏‏‏‏ ساخته است. «واضح است که طى‏‏‏‏ این سال‏ها “دلسوزان انقلاب” مترصد اجراى‏‏‏‏ الگوى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ مورد تائید “استکبار جهانى‏‏‏‏” بوده‏اند. براى‏‏‏‏ “رهبر انقلاب” نکته کلیدى‏‏‏‏، به وجود آوردن یا به وجود آمدن شرایط لازم براى‏‏‏‏ این امر بوده است؛ او حساب شده عمل مى‏‏‏‏کرده است. از یک سو قدرت سیاسى‏‏‏‏- نظامى‏‏‏‏ یکدست که بتواند با ایجاد جو رعب و سرکوب از اعتراض توده‏ زحمتکشان جلوگیرى‏‏‏‏ کند. و از سوى‏‏‏‏ دیگر، وجود همداستانى‏‏‏‏ (اجماع) و همراهى‏‏‏‏ مراکز سرمایه‏ کلان براى‏‏‏‏ اجراى‏‏‏‏ این برنامه خشن نولیبرالیسم اقتصادى‏‏‏‏، آن شرایط مورد نظر ولى‏‏‏‏ فقیه، “رهبر فرهیخته” بوده‏اند.» (همانجا). کودتاى‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏، سرکوب و کشتار و انواع جنایات دیگر در ماه‏هاى‏‏‏‏ پس از آن علیه زنان و مردان بى‏‏‏‏دفاع و تدارک خائنانه و جنایتکارانه علیه سلامت میرحسین موسوى‏‏‏‏، خانم زهرا رهنورد، مهدى‏‏‏‏ کروبى‏‏‏‏ و محمد خاتمى‏‏‏‏، کشیدن دیوار آهنین جلوى‏‏‏‏ خانه موسوى‏‏‏‏ها و حمله به خانه کروبى‏‏‏‏ و فحاشى‏‏‏‏ در برابر خانه محمد خاتمى‏‏‏‏ و هاشمى‏‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏‏ همگى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ ایجاد نمودن این شرایط مورد نظر ولى‏‏‏‏ فقیه و “رهبر فرهیخته” مى‏‏‏‏باشد.

برنامه اقتصادى‏‏ در مرحله ملى‏‏- دموکراتیک انقلاب

“برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏” براى‏‏ مرحله ملى‏‏- دموکراتیک رشد جامعه که برپایه اصل‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ ۴٣ و ۴۴ و اصل‏هاى‏‏‏‏ “بخش حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏ انقلاب بهمن قرار دارد، یعنى‏‏‏‏ همان “ارزش‏هاى‏‏‏‏ انقلاب”، داراى‏‏‏‏ سه عنصر جدایى‏‏‏‏‏ناپذیر مى‏‏‏‏باشد: سرشت ملى‏‏‏‏ و استقلال‏جویانه، آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک فردى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ و حقوق دموکراتیک فردى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ به‏ویژه حقوق زحمتکشان به عنوان اهرم‏هاى‏‏‏ برپایى‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏.

اول- سرشت ملى‏‏‏‏ و استقلال‏جویانه آن

حفظ مالکیت دولتى‏‏‏‏- ملى‏‏‏‏ بر ثروت‏هاى‏‏‏‏ کشور، یعنى‏‏‏‏ حل مساله مالکیت به سود توده وسیع لایه‏هاى‏‏‏‏ زحمتکش و میهن‏دوست، در عین حال زمینه اصلى‏‏‏‏ و غیرقابل چشم‏پوشى‏‏‏ جهت برپایى‏‏‏‏ و حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏ کشور مى‏‏‏‏باشد.

این نکته‏اى‏‏‏‏ است که حزب توده ایران از آغاز پیروزى‏‏‏‏ انقلاب بر آن پاى‏‏‏‏فشرده است و اکنون نیز بر آن پاى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏فشارد. در طرح پیشنهادى‏‏‏‏ اخیر حزب توده ایران براى‏‏‏‏ «سیاست اقتصادى‏‏‏‏ در خدمت منافع ملى‏‏‏‏» (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=1560&lang=fa)، حفظ بخش دولتى‏‏‏‏- ملى‏‏‏‏ اقتصاد در شرایط شفاف و قابل کنترل توده‏هاى‏‏‏‏ مردم، مورد تاکید قرار مى‏‏‏‏گیرد. در بخش دولتى‏‏‏‏- ملى‏‏‏ اقتصاد، سرمایه انباشت شده ملت گرد آمده است که باید در خدمت برپایى‏‏‏‏ زیربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک قرار داده شده و آن را جهت «تبین مشخص جهت‏گیرى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ کلان» کشور به کار گرفت. “خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏” هیچ معناى‏‏‏‏ ندارد، جز نابودى‏‏‏‏ مالکیت و سرمایه ملى‏‏‏‏ متمرکز شده در بخش دولتى‏‏‏‏ و انتقال آن به مالکیت غارتگران رآنت‏خوار و مافیایى‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏!

این در حالى‏‏‏‏ است که حفظ مالکیت و سرمایه مردم امکان بهره‏مند شدن لایه‏هاى‏‏‏‏ مختلف زحمتکشان و «رشد به منظور توسعه و تغییرات بنیادى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ … و تحول نیروهاى‏‏‏‏ مولده و جهش کیفى‏‏‏‏ جامعه …» (همانجا) را به وجود مى‏‏‏‏آورد و علیه ایجاد شدن شرایط برقرارى‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ و رآنت‏خوار که «شرایط مورد نظر ولى‏‏‏‏ فقیه، “رهبر فرهیخته”» هستند، عمل مى‏‏‏‏کند.

تضاد اصلى‏‏‏‏ و آشتى‏‏‏‏ناپذیر جنبش مردمى‏‏‏‏ با روبناى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏ و زیربناى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ حاکم در ایران از چنین ریشه‏اى‏‏‏‏ برخودار بوده و از آن سیرآب مى‏‏‏‏شود و تا حل انقلابى‏‏‏‏ تضاد به سود مردم که در راه است، ادامه خواهد یافت.

نه سرکوب و کشتار و نه دروغ و تزویر تبلیغاتى‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ و همچنین نه تقلب و بندبازى‏‏‏ “روشنفکرانه” مدافعان به اصطلاح “چپ” این حاکمیت سیاه و دولت کودتایى‏‏‏ آن (نگاه شود به مقاله “نسبت چپ‏نمایى‏‏‏ و تجدید نظرطلبى‏‏‏” در تارنگاشت “عدالت”) قادر هستند ضرورت حل انقلابى‏‏‏ تضاد آشتى‏‏‏ناپذیر جنبش مردمى‏‏‏ را با «روبناى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ و زیربناى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏» حاکم نفى‏‏‏ کنند.

باید براى‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏ به پیروزى‏‏‏‏، باید جهت حل انقلابى‏‏‏‏ تضاد آشتى‏‏‏‏ناپذیر حاکم بر جامعه ایران به سازماندهى‏‏‏‏ طبقه کارگر، معلمان، زنان و جوانانى‏‏‏‏ پرداخت که از بیکارى‏‏‏‏، گرانى‏‏‏‏، خفقان و فقدان آزادى‏‏‏‏ به تنگ آمده‏اند. زنده و پویا بودن جنبش مردمى‏‏‏‏ ریشه در تداوم این تضاد اصلى‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏ناپذیر میان منافع وسیع‏ترین لایه‏هاى‏ مردم و حاکمیت سرمایه‏دارى‏ مافیایى‏ دارد. ارتجاع داخلى‏‏‏‏ به عبث مى‏‏‏‏پندارد مى‏‏‏تواند با ایجاد زندان خانگى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ موسوى‏‏‏‏ها و کشت و کشتار مردم بى‏‏‏‏پناه و جان بر کف و … تضاد آشتى‏‏‏‏ناپذیر را “حل” کند، همان‏طور که کندذهن‏ها ‏‏‏ در “راه توده” هنوز مى‏‏‏‏پندارند که ارتجاع ولایى‏‏‏‏ «شاید هنوز و امروز هم فرصت براى‏‏‏‏ کشیدن دهانه یابوى‏‏‏‏ رم کرده قدرت داشته باشد» (“راه توده ٣٩۴، فوق‏العاده -!-)، امیدى‏‏‏‏ که “راه توده” نسبت به عملکرد‏‏‏ شاه نیز داشت!

دوم- آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک فردى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ و

سوم-  حقوق دموکراتیک فردى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ زحمتکشان

بر خلاف مدافعان نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏ که بخش اول «ارزش‏هاى‏‏‏‏ انقلاب» را مطلق مى‏‏‏‏سازند و مى‏‏‏‏خواهند آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ مصّرح در “بخش حقوق ملت” از قبیل حق بیان آزاد نظر و عقیده، مطبوعات آزاد، حذف ضرورى‏ اصل ارتجاعى‏ و عتیقه‏اى‏ “ولایت فقیهه” از قانون اساسى‏ و “نظارت استصوابى‏ شوراى‏ نگهبان” و … را تنها آماج و ارزش بنمایانند، قانون اساسى‏‏‏‏ بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵٧ اهرم دیگرى‏‏‏‏ را نیز براى‏‏‏‏ حفظ و کنترل شفاف بخش دولتى‏‏‏‏- ملى‏‏‏ اقتصاد در نظر گرفته و آن حقوق دموکراتیک زحمتکشان مى‏‏‏‏باشد. حقوقى‏‏‏‏ که ضامن برپایى‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏ است، زیرا سدى‏‏‏‏ است بر سر راه ازدیاد سود سرمایه‏ از طریق تقلیل دستمزدها. سرمایه در شرایط برقرارى‏‏‏ حقوق دموکراتیک کارگران، وجود سندیکاهاى‏‏‏ آزاد و مستقل، قانون کار مترقى‏‏‏ و مدافع منافع کارگران، اعمال حق اعتصاب و …‏ مجبور مى‏‏‏‏شود براى‏‏‏‏ رشد سود و بازدهى‏‏‏‏ تولید، به رشد فن‏آورى‏‏‏‏ روى‏‏‏‏ آورده و از این طریق رشد نیروهاى‏‏‏‏ مولده را ممکن سازد.

حق برپایى‏‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک، فعالیت آزاد سندیکاها و احزاب طبقاتى‏‏‏‏، حق کار و تحصیل، حق برخودارى‏‏‏‏ از بیمه‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏، حق اعتراض و اعتصاب علیه سودورزى‏‏‏ صاحبان زر و زور و … براى‏‏‏‏ زحمتکشان یدى‏‏‏‏ و فکرى‏‏‏‏ نمونه‏هایى‏‏‏‏ از این حقوق مى‏‏‏‏باشد.

تضمین براى‏‏‏‏ رشد روزافزون نسبى‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏، بدون حفظ حقوق اجتماعى‏‏‏‏ زحمتکشان ممکن نیست.

کوشش رسانه‏هاى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ مطلق ساختن آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ فردى‏‏‏ در جامعه‏ -  که به گفته مارکس و انگلس در مانیفست کمونیستى‏‏‏‏، «پیش‏شرط رشد آزاد جامعه» است – دو هدف را دنبال مى‏‏‏‏کند. یکى‏‏‏‏ تقلیل دادن ارزش و جایگاه اجتماعى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک و جایگزین ساختن آن با آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏ انحرافى‏‏‏‏ مورد نظر اندیشه پسامدرن. کوشش مى‏شود آزادى‏هاى‏ فردى‏ را در جامعه سرمایه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول، به سکسیسم، پرونگرافیسم، آزادى‏ مصرف مواد مخدر و غیره محدود کنند. کوشش مى‏‏‏‏شود نیاز انسانى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ رابطه میان جوانان، دختران و پسران را از محتواى‏‏‏‏ همه‏جانبه و ضرورى‏‏‏‏ آن براى‏‏‏‏ رشد معنوى‏‏‏‏- روحى‏‏‏‏ جوانان تهى‏‏‏‏ ساخته و آن را تنها به رابطه جنسى‏‏‏‏ محدود و آن را به ابزار سوءاستفاده براى‏‏‏‏ منافع اقتصادى‏‏‏‏ خود بدل کنند.

این برداشت ضدانسانى‏‏‏ از حقوق فردى‏‏‏ جوانان در اندیشه پسامدرن در کشورهاى‏‏‏ متروپل سرمایه‏دارى‏‏‏، آن روى‏‏‏ سیاست سرکوب خواست‏هاى‏‏‏ محقانه جوانان در شرایط حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ کنونى‏‏‏ در ایران است.

جنبه دیگر کوشش رسانه‏هاى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ مطلق ساختن آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏، نفى‏‏‏‏ نیاز لایه‏هاى‏‏‏‏ مختلف به سازمان‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک، از قبیل سازمان‏هاى‏‏‏‏ زنان، جوانان، دانشجویان و به‏ویژه سندیکاهاى‏‏‏‏ کارگرى‏‏‏‏ و احزاب سیاسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ است. امکان‏هاى‏‏‏‏ مدرن ارتباطى‏‏‏‏ از قبیل تلفن همراه، اس ام اس، فیس بوک وغیره به عنوان اهرم‏هاى‏‏‏‏ جدید براى‏‏‏‏ تقویت ارتباط‏ها در سازمان‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک مطرح نمى‏‏‏‏شوند، بلکه آن‏ها خود به عنوان نوعى‏‏‏‏ “سازمان‏ِ” خودجوشِ جایگزین تبلیغ مى‏‏‏‏گردند. “سازمان‏”هایى‏‏‏‏ که همان طور که اندیشه پسامدرن تبلیغ مى‏‏‏‏کند، براى‏‏‏‏ این یا آن هدف ایجاد شده و نیاز به آن پس از دستیابى‏‏‏‏ به هدف گویا پایان مى‏‏‏‏یابد. از این طریق، امکان ادامه‏کارى‏‏‏‏ و در نتیجه رشد خواست‏ها و ارتقاى‏‏‏‏ کیفى‏‏‏‏ آن‏ها نابود و تاثیر آن‏ها بر روند انقلابى‏ غیرممکن مى‏گردد. براى‏ نمونه تبلیغ مى‏شود که با کناره‏گیرى‏ حسنى‏ مبارک در مصر، نقش سازمان‏هاى‏ خودجوش “الکترونیکى‏” در این کشور پایان یافته و نیاز به ادامه‏کارى‏ آن‏ها براى‏ جنبش مردمى‏ دیگر وجود ندارد.

مختصات سیاست اقتصادى‏‏‏‏ در خدمت منافع ملى‏‏‏‏

برنامه پیشنهادى‏‏‏‏ حزب توده ایران جهت بحث در جنبش مردمى‏‏‏‏، آن‏طور که در آنجا تصریح مى‏‏‏‏شود، با هدف پاسخ به نیازهاى‏‏‏‏ مرحله ملى‏‏‏‏- دموکراتیک رشد انقلاب بهمن تنظیم شده است. در این طرح دو جنبه بهم‏تنیده وجود دارد. یکى‏‏‏‏ سرشت ملى‏‏‏‏- دموکراتیک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ که در سطور پیش به آن پرداخته شد و دیگرى‏‏‏‏ پیشنهادهایى‏‏‏‏ جهت رشد «اقتصادى‏‏‏‏ ارزش‏افزا» تولیدى‏‏‏ و خدماتى‏‏‏ جهت تحکیم استقلال اقتصادى‏‏‏ کشور که بخش خصوصى‏‏‏‏ و تعاونى‏‏‏‏ مى‏‏‏توانند در آن نقشى‏‏‏‏ پراهمیت ایفا سازند.

در برنامه برجسته مى‏‏‏‏شود که عملى‏‏‏‏ شدن «سرفصل‏هاى‏‏‏‏ اساسى‏‏‏‏ برنامه اقتصادى‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏» پیشنهاد شده باید «در ارتباط با خواسته‏ها و منافع قشرهاى‏‏‏‏ مختلف مانند زنان، جوانان، دانشجویان، خرده بورژوازى‏‏‏‏ شهر و روستا» توسعه یابد. امرى‏‏‏‏ که در روندى‏‏‏‏ به هم پیوسته و «با نقش محورى‏‏‏‏ حکومتى‏‏‏‏ دموکراتیک و شفاف مى‏‏‏‏تواند موضوعیت پیدا کند. تجربه جهانى‏‏‏‏ و کشور ما در نیم قرن اخیر موید این واقعیت است که بخش خصوصى‏‏‏‏ در هیچ نقطه‏یى‏‏‏‏ در جهان و در هیچ مقطعى‏‏‏‏ از تاریخ معاصر نتوانسته است این وظیفه ملى‏‏‏‏ را بدون تحمیل صدمات شدید اقتصاد- اجتماعى‏‏‏‏ بر عهده گیرد.»

سرنوشت وضع اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ کنونى‏‏‏‏ در ایران در تائید این ارزیابى‏‏‏‏ قرار دارد. عملکرد بخش خصوصى‏‏‏‏ رآنت‏خوار و مافیایى‏‏‏‏ کنونى‏‏‏‏ و صدمات شدید اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ عملکرد آن بر روى‏‏‏‏ هستى‏‏‏‏ مردم میهن ما، در تائید این برداشت در طرح پیشنهادى‏‏‏‏ حزب توده ایران مى‏باشد.

تائید و تاکید برنامه پیشنهادى‏‏‏‏ بر «شفاف سازى‏‏‏‏ و پاسخگو بودن بخش عمومى‏‏‏‏ و دولت مرکزى‏‏‏‏» (بند ١) از یک سو در ارتباط قرار دارد با نقش ملى‏‏‏‏ این بخش، که بدون وجود شرایط دموکراتیک مى‏‏‏‏تواند به ابزار سودورزى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ بخش خصوصى‏‏‏‏ تبدیل گردد، از سوى‏‏‏‏ دیگر ایجاد شرایط کمکى‏‏‏‏ و «به هم پیوسته» این بخش در ارتباط با بخش خصوصى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و میهن دوست سرمایه‏دارى‏‏‏‏.

از این روى‏‏‏‏ است که فعالیت بخش خصوصى‏‏‏‏ میهن‏دوست تنها در چارچوب یک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏ «در جهت رشد و توسعه کشور و نه برعکس» (بند ٢) مورد تائید مى‏‏‏‏باشد. واردات و صادرات، ابزار سودورزى‏‏‏‏ «بخش خصوصى‏‏‏‏» نیست که احمدى‏‏‏‏نژاد در نطق خود در ارتباط با صدور کلیه میوه تولید شده در کشور و ورود کلیه میوه مصرفى‏‏‏‏ کشور مطرح مى‏‏‏‏سازد و مى‏‏‏گوید که «بخش خصوصى‏‏‏‏» آن را عملى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏سازد و آن را افتخارى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ دولت خود که کار را به بخش خصوصى‏‏‏‏ سپرده است، مى‏‏‏‏داند!

صرفنظر از آن‏که احمدى‏‏‏نژاد برنامه صادرات و واردات میوه را از نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ به عاریت گرفته است، بازرگانى‏‏‏‏ کشور یکى‏‏‏‏ از اهرم‏هاى‏‏‏‏ پراهمیت اقتصادى‏‏‏‏ مى‏‏‏باشد که اهداف آن باید تنها در ارتباط با نیازهاى‏‏‏‏ تولیدى‏‏‏‏ و مصرفى‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ کشور تنظیم و عملى‏‏‏‏ گردد. از این روى‏‏‏‏ در این بند از برنامه پیشنهادى‏‏‏‏ «تغییر جهت دادن سرمایه‏هاى‏‏‏‏ غیرتولیدى‏‏‏‏ به سوى‏‏‏‏ فعالیت‏هاى‏‏‏‏ تولیدى‏‏‏‏ ارزش‏افزار» به عنوان یک هدف برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏ دموکراتیک در خدمت برپایى‏‏‏ و حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏ کشور مطرح مى‏‏‏‏شود.

بدیهى‏‏‏‏ است که فعالیت بخش خصوصى‏‏‏‏ باید همانند بخش دولتى‏‏‏‏ «شفاف» بوده و پایبند به «سازوکارها (مکانیسم) باشد که برپایه آن بتوان فعالیت و رقابت بخش خصوصى‏‏‏‏ را شفاف کرده و از سوداگرى‏‏‏‏ آن بر پایه رانت‏خوارى‏‏‏‏ و اعمال فشار تنزیلى‏‏‏‏ بر ارزش نیروى‏‏‏‏ کار قاطعانه جلوگیرى‏‏‏‏ کرد.» (بند ٣)

چنین وضعى‏‏‏‏ تنها زمانى‏‏‏‏ ممکن و عملى‏‏‏‏ است که وظیفه و عرصه فعالیت اقتصادى‏‏‏‏ بخش خصوصى‏‏‏‏ در چارچوب برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏- دموکراتیک تعریف شده باشد. عرصه‏هایى‏‏‏‏ که باید مورد پشتیبانى‏‏‏‏ کامل و هدفمند بخش دولتى‏‏‏‏، ارایه خدمات بانکى‏‏‏‏، وام و اعتبارات، تسهیلات مالیاتى‏‏‏‏ و … قرار گیرد. توسعه سطح فن‏آورى‏‏‏‏ها در رشته‏هاى‏‏‏‏ مختلف، ازجمله پتروشیمى‏‏‏‏، «گسترش فعالیت‏هاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ و تولید کالا‏ها و خدمات مبتنى‏‏‏‏ بر “کارفکرى‏‏‏‏”» (بندهاى‏‏‏‏ ۵ و ٩) و … یکى‏‏‏‏ از این عرصه‏هاى‏‏‏‏ فعالیت ارزش‏افزا را براى‏‏‏‏ بخش خصوصى‏‏‏‏ مورد پشتیبانى‏‏‏‏ بخش دولتى‏‏‏‏- عمومى‏‏‏‏ اقتصاد و دولت ملى‏‏‏‏ و مردمى‏‏‏‏ تشکیل مى‏‏‏‏دهد. امکان ایجاد کردن شرکت‏هاى‏‏‏ مختلط دولتى‏‏‏- خصوصى‏‏‏- تعاونى‏‏‏ تولیدى‏‏‏ و خدماتى‏‏‏ مى‏‏‏تواند با هدف تحکیم استقلال اقتصادى‏‏‏ کشور مورد بررسى‏‏‏ قرار گیرد.

«جذب سرمایه‏ خارجى‏‏‏‏» (بند ١١) نیز از این حکم کلى‏‏‏‏ مستثنى‏‏‏‏ نخواهد بود که باید کمبود سرمایه و فن‏آورى‏‏‏‏ پیشرفته را در عملى‏‏‏‏ شدن برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک کشور برطرف سازد. بدین ترتیب دستیابى‏‏‏‏ به سود توسط سرمایه‏ خارجى‏‏‏‏، همان‏طور که درباره سرمایه داخلى‏‏‏‏ مورد نظر است، به بخشى‏‏‏‏ از پیش‏شرط تحقق یافتن برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏ تبدیل مى‏‏‏‏گردد و نه به ابزار سوداگرى‏‏‏‏ آن. ایجاد کردن شرکت‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏- خصوصى‏‏‏- تعاونى‏‏‏ جهت «جذب سرمایه خارجى‏‏‏» نیز بایستى‏‏‏ هدف تحکیم استقلال اقتصادى‏‏‏ و رشد فن‏آورى‏‏‏ مدرن را در کشور مورد نظر قرار دهد.

«تغییر بنیادى‏‏‏‏ در قانون‏هاى‏‏‏‏ ارضى‏‏‏‏» (بند ٧) به معناى‏‏‏‏ حل نهایى‏‏‏‏ مساله ارضى‏‏‏‏ به مفهوم پایان دادن به بزرگ‏زمین‏دارى‏‏‏‏ و بر قرارى‏‏‏‏ «اصل منصفانه “زمین از آن کسى‏‏‏‏ است که بر آن کار مى‏‏‏‏کند”»، مى‏باشد. هدف از این تغییر بنیادى‏‏‏‏ «با سهیم کردن مستقیم دهقانان در مالکیت و سود حاصل از آن، بالا بردن انگیزه کار تولیدى‏‏‏‏ ارزش‏افزار، توزیع عادلانه ثروت در راستاى‏‏‏‏ برنامه ملى‏‏‏‏ با هدف راهبردى‏‏‏‏ (استراتژیک) کاهش واردات غذایى‏‏‏‏ و اعتدال در وابستگى‏‏‏‏ کشور به بازار جهانى‏‏‏‏» مى‏‏‏‏باشد.

ایجاد تسهیلات پیش گفته براى‏‏‏‏ سرمایه‏هاى‏‏‏‏ خصوصى‏‏‏‏، به طریق اولى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ «سرمایه‏هاى‏‏‏‏ کوچک در سطح روستاها براى‏‏‏‏ ارضاء احتیاجات محلى‏‏‏‏، در اختیار گذاشتن وام، فن‏آورى‏‏‏‏، شبکه ارتباطات و آموزش» (بند ١٢) صدق مى‏‏‏‏کند.

هدف از پیوستن «به نهادها و عهدنامه‏هاى‏‏‏‏ منطقه‏اى‏‏‏‏ و جهانى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏ بر همکارى‏‏‏‏ عادلانه و رعایت منافع ملى‏‏‏‏» (بند ١٠)، تقویت توان اقتصاد ملى‏‏‏‏ است. بازرگانى‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏، بخشى‏‏‏‏ از اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک را تشکیل مى‏‏‏‏دهد. از این روى‏‏‏‏ زمان و نحوه پیوستن به سازمان‏هاى‏‏‏‏ پیش گفته، بایستى‏‏‏‏ در خدمت اقتصاد ملى‏‏‏‏ و نه برعکس، قرار داشته باشد.

به کار گیرى‏‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏‏ استراتژیک ملى‏‏‏‏ مانند نفت به ابزار رشد و ترقى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ و حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏ و سیاسى‏‏‏‏ کشور -  و نه به‏طور عمده براى‏‏‏‏ تامین بودجه دولتى‏‏‏‏ -  وظیفه‏اى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ در برابر نسل کنونى‏‏‏‏ و نسل‏هاى‏‏‏‏ آینده کشور است. پیشنهاد «اختصاص دادن بخشى‏‏‏‏ از درآمد نفت به “صندوق‏هاى‏‏‏‏ ثروت ملى‏‏‏‏” … “صندوق یارى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏”… «در جهت سیاست‏هاى‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏ بین‏المللى‏‏‏‏ و حفاظت از منافع ملى‏‏‏‏ است»  (بند ۶).

آنچه که برشمرده شد، جوانبى‏‏‏‏ از برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک و در خدمت منافع لایه‏هاى‏‏‏‏ زحمتکشان و حل مساله مالکیت ثروت‏هاى‏ ملى‏ به سود آن‏ها مى‏‏‏‏باشد که زمانى‏‏‏‏ شفاف و قابل کنترل است که حقوق دموکراتیک زحمتکشان شهر و روستا، طبقه کارگر، زنان و مردان زحمتکش از طریق «تدوین و اجراى‏‏‏‏ دقیق قانون کار مطابق با موازین بین‏المللى‏‏‏‏ در چارچوب فعالیت صنفى‏‏‏‏ مستقل زحمتکشان و مشارکت مستقیم و موثر نمایندگان شاغل‏ها در امور تصمیم‏گیرى‏‏‏‏ و اجرایى‏‏‏‏ شرکت‏هاى‏‏‏‏ بزرگ خصوصى‏‏‏‏ و نهادهاى‏‏‏‏ بخش عمومى‏‏‏‏» (بند ٨) ممکن و تضمین شده باشد.

سرشت ملى‏‏‏‏ و دموکراتیک برنامه پیشنهادى‏‏‏‏، آن را از مضمونى‏‏‏‏ برخودار مى‏‏‏‏سازد که مى‏‏‏‏تواند در نبرد آزادیبخش ملى‏‏‏‏ علیه سیاست نواستعمارى‏‏‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏ و هم در سازماندهى‏‏‏‏ هستى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواهانه و دموکراتیک کشور نقشى‏‏‏‏ تعیین کننده ایفا سازد.

از این روى‏‏‏‏ بحث درباره آن و توسعه، تدقیق و تکمیل کردن آن وظیفه‏ روز و مبرمى‏‏‏ را براى‏ همه مدافعان استقلال اقتصادى‏ و سیاسى‏ ایران تشکیل مى‏‏‏دهد. تنها به کمک چنین طرح‏هایى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏توان بدل ملى‏‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏‏ و دموکراتیک- مردمى‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏ را ‏ براى‏‏‏‏ مرحله ملى‏‏‏‏- دموکراتیک انقلاب بهمن در برابر نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ تنظیم کرد و ارایه نمود و دست رد به سینه مدافعان رسمى‏‏‏‏ و خجول برنامه نولیبرال‏‏‏ در رسانه‏هاى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ و همچنین در لباس “چپ” زد که وظیفه خود را دفاع از دولت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مافیایى‏‏‏‏ حاکم و یا لایه‏هاى‏‏‏ دیگرى‏‏‏ از آن تعیین کرده‏اند.

از این روى‏‏‏‏ انتشار برنامه پیشنهاد شده و سرمقاله پیش گفته پراهمیت نامه مردم در نشریات و صفحه‏هاى‏‏‏‏ اینترنتى‏‏‏‏ پراهمیت و قابل تائید است. اما کافى‏‏‏‏ نیست. باید مضمون برنامه و اهداف آن در مقالات و نوشتارهاى‏‏‏‏ مختلف طرح و درستى‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏ آن توضیح داده شود. راهى‏‏‏‏ که به تدقیق و تکمیل شدن آن کمک مى‏‏‏‏رساند. ایجاد پایگاه اینترنیتى‏‏‏‏ در این زمینه توسط حزب توده ایران مى‏‏‏‏تواند نقش مثبت سازماندهى‏‏‏‏ چنین بحثى‏‏‏‏ را ایفا سازد.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

پیشنهاد حزب توده ایران: «برنامه مترقى‏‏ اقتصادى‏‏»
براى‏‏ «مرحله کنونى‏‏ انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک»

۲۳/۱۱/۸۹

مقاله شماره ۴۴/٨٩ (٢٢ بهمن)

واژه راهنما: «جنبش مردمى‏‏، لزوم برنامه مترقى‏‏ اقتصادى‏‏ و گذار به مرحله دموکراتیک ملى‏‏»

http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1285

در حالى‏‏ که خیزش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ در کشورهاى‏‏ عربى‏‏ مانند تونس، مصر، یمن، اردون و … موجب نگرانى‏‏ ارتجاع جهانى‏‏ و حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ مافیایى‏‏ حاکم بر ایران شده است، نگرانى‏‏اى‏‏ که همراه است با کوشش هر دوى‏‏ آن‏ها براى‏‏ پریدن و سوار شدن بر روى‏‏ رکاب جنبش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ مردمى‏‏ در این کشورها  – با این امید که بتوانند آن‏ها را به سوى‏‏ حفظ منافع خود مهار ساخته و هدایت کنند -، این خیزش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ سرچشمه خلاقى‏‏ براى‏‏ جنبش مردمى‏‏ میهن ما جهت یافتن راه پیروزى‏‏ در نبردهاى‏‏ پیش‏رو مى‏‏باشد.

نامه مردم، ارگان مرکزى‏‏ حزب توده ایران (شماره ٨۶١، ١٢ بهمن ١٣٨٩) سرمقاله‏اى‏‏ تحت عنوان «جنبش مردمى‏‏، لزوم برنامه مترقى‏‏ اقتصادى‏‏ و گذار به مرحله دموکراتیک ملى‏‏» منتشر کرده است که در آن با توجه به نبردهاى‏‏ پیش‏رو، به برجسته ساختن علل «تحولات بسیار حساسى‏‏ که کشور ما دستخوش» آن است، اشاره داشته و نشان مى‏‏دهد که «باوجود به کارگیرى‏‏ سیاست سرکوب شدید از سوى‏‏ دولت کودتا، جنبش مردمى‏‏ و ضددیکتاتورى‏‏ نه تنها از پاى‏‏ نیفتاده، بلکه توان‏مندى‏‏ اش را در تطبیق دادن خود با شرایط جدید نشان» داده است. شناخت روزافزون نیروها و شخصیت‏هاى‏‏ سیاسى‏‏ از نیاز و ضروت براى‏‏ رشد کیفى‏‏ جنبش مردمى‏‏ از این واقعیت ناشى‏‏ مى‏‏شود «که جامعه ما نیازمند تغییر و گذار به مرحله دموکراتیک ملى‏‏» رشد ترقى‏‏خواهانه کشور است.

نگرانى‏‏ رسانه‏هاى‏‏ امپریالیستى‏‏ از نوع صداى‏‏ آمریکا، بى‏‏بى‏‏سى‏‏ و … از واقعیت شناخت روزافزون ضرورت پایبندى‏‏ به آماج‏هاى‏‏ ملى‏‏ و دموکراتیک در جنبش مردمى‏‏ میهن ما در این امر آشکار مى‏‏شود که براى‏‏ نمونه، نورى‏‏زاده‏ها در این رسانه‏ها به “انتقاد” گلایه‏آمیز از شخصیت‏هاى‏‏ برجسته در جنبش مردمى‏‏ مى‏‏پردازند. آن‏ها که انتظار پذیرش اجراى‏‏ برنامه نولیبرال “خصوصى‏‏‏سازى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏”، انتظار تن دادن به “قواعد بازى‏‏” مورد نظر امپریالیسم و تائید اهداف اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ مورد نظر امپریالیسم را از این شخصیت‏ها داشته‏اند، و نمى‏‏توانند سرخوردگى‏‏ خود را از مواضع ملى‏‏ و مردمى‏‏ آن‏ها پوشیده نگه دارند، پایبندى‏‏ به آماج‏هاى‏‏ مترقى‏‏ و دموکراتیک انقلاب بهمن را مورد “انتقاد” قرار مى‏‏دهند.

محسن سازگارا که تلویزیون صداى‏‏ آمریکا او را به عنوان «مدیر سازمان تحقیقات و پژوهش‏هاى‏‏ موسسه جورج دبیلیو بوش» معرفى‏‏ و وظیفه او را «تحقیقات و پژوهش درباره مسائل ایران» اعلام مى‏‏کند، در حالیکه دستبند سبز خود را به نمایش مى‏‏گذارد، از این امر گلایه دارد که شخصیت‏هاى‏‏ برجسته جنبش مردمى‏‏ ایران با گردن نسپردن به سیاست خارجى‏‏ مورد خواست امپریالیسم، «بازگشت» به آماج‏هاى‏‏ ملى‏‏ و دموکراتیک انقلاب بهمن را هدف جنبش مردمى‏‏ اعلام داشته‏اند. امرى‏‏ که گویا عدم دفاع امپریالیسم را از جنبش قابل توجیه و قابل فهم مى‏‏سازد.

این در حالى‏‏ است که بنا به تصریح سرمقاله نامه مردم، جنبش مردمى‏‏ هر روز بیش‏تر بر این امر آگاهى‏‏ مى‏‏یابد که «براى‏‏ جذب لایه‏هاى‏‏ گوناگون زحمتکشان کشورمان، باید فراتر از شکل‏هاى‏‏ موجود دموکراسى‏‏ مرسوم، بتواند بعُدهاى‏‏ مشخصى‏‏ از عدالت اجتماعى‏‏ را که با خواست‏هاى‏‏ زحمتکشان مرتبط است، در دستور کار خود قرار دهد.» این شناخت و آگاهى‏‏ به درستى‏‏ راهگشاى‏‏ نبرد جنبش مردمى‏‏ است. واقعیتى‏‏ که در نبرد کنونى‏‏ مردم مصر با آغاز اعتصاب‏هاى‏‏ کارگرى‏‏ بارى‏‏ دیگر به نمایش گذاشته شده است.

سرمقاله نامه مردم از واقعیت رشد آگاهى‏‏ اجتماعى‏‏ در جنبش مردمى‏‏، نتیجه‏گیرى‏‏ پراهمیتى‏‏ را در ارتباط با راه رشد آینده کشور مطرح مى‏‏سازد که مى‏‏توان به آن از طریق اعمال برنامه اقتصاد ملى‏‏ دموکراتیک نایل شد و مى‏‏نویسد: «تنها نتیجه منطقى‏‏ [شناخت پیش گفته] این مى‏‏تواند باشد که جهت‏گیرى‏‏ برنامه اقتصادى‏‏ جبهه متحد ضددیکتاتورى‏‏ باید لزوما به سوى‏‏ ارتقاى‏‏ کیفى‏‏ و کمى‏‏ نیروى‏‏ کار و سرمایه تولیدى‏‏ ملى‏‏ ارزش‏افزا باشد.»

مضمون نبرد آزادیبخش ملى‏‏ در دوران کنونى‏‏

مبارزه علیه برنامه نولیبرال “خصوصى‏‏سازى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” امپریالیسم، مضمون نبرد آزادیبخش ملى‏‏ کشورهاى‏‏ پیرامونى‏‏ را در دوران کنونى‏‏ تشکیل مى‏‏دهد. هدف برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏، برقرارى‏‏ شرایط حاکمیت نواستعمارى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ “جهانى‏‏ شده”، در خدمت منافع سرمایه مالى‏‏ سوداگر امپریالیستى‏‏ مى‏‏باشد. برنامه‏اى‏‏ که وظیفه آن پایمال ساختن استقلال اقتصادى‏‏- سیاسى‏‏ و حقوقى‏‏ کشورهاى‏‏ پیرامونى‏‏ بوده و باید تحت عنوان “آزاد سازى‏‏ اقتصادى‏‏” در چهارچوب حاکمیت “اقتصاد بازار آزاد” و بدون نظارت، از طریق نابود کردن قوانین ملى‏‏ ازقبیل قانون کار، قانون حمایت از صنایع داخلى‏‏، قانون مالیاتى‏‏ و گمرکات و نهایتاً برقرارى‏‏ موازین دیکته شده توسط صندوق بین‏المللى‏‏ پول و سازمان تجارت جهانى‏‏ عملى‏‏ شود.

در برابر و علیه این برنامه امپریالیستى‏‏، برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دموکراتیکى‏‏ مورد نظر حزب توده ایران مى‏‏باشد که برپایه سرشت خود، برنامه‏اى‏‏ ملى‏‏ و دموکراتیک است. حزب توده ایران در اسناد بیشمار خود چنین برنامه‏اى‏‏ را تحت عنوان «نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتیک» ارایه داشته و آن را «اهرم ایجاد استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ و به تبع آن استقلال سیاسى‏‏‏‏‏، فرهنگى‏‏‏‏‏ و … ایران» ارزیابى‏‏‏‏‏ مى‏‏کند. در”مردم”، ارگان مرکزى‏‏ حزب توده ایران، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣۵٨ در این زمینه چنین تصریح مى‏‏‏‏‏شود:

«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتیک

انقلاب ایران باید در راه چنان پیشرفت اجتماعی سیر کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پیشروتری از نظام سرمایه‌داری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنین نظامی عبارت است از نظام سوسیالیستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرایط موجود در کشور، بین مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی تفاوت قائلیم و به همین سبب یک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتیک، مرکب از بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسب‌ترین نظام مرحله کنونی تشخیص می‌دهیم. …»

بر این پایه است که حزب توده ایران در همان سال ١٣۵٨ نیز بر اهمیت اصل‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ قانون اساسى‏‏، اصل‏هاى‏‏ ۴٣ و ۴۴ تاکید داشته و در ادامه مى‏‏نویسد: «آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گردیده – در صورت اجرای دقیق می‌تواند در آینده شرایط گذار به جامعه بی‌طبقه را که خواست اکثریت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»

در راستاى‏‏ این ارزیابى‏‏ است که اکنون در سرمقاله پیش گفته و پراهمیت نامه مردم، ارگان مرکزى‏‏ حزب توده ایران پیشنهادى‏‏ تحت عنوان «مختصات سیاست اقتصادى‏‏یى‏‏ که در خدمت منافع ملى‏‏ است» ارایه و خواستار  «بحث در درون جنبش درباره» پیشنهاد خود شده است.

محور قرار دادن اقتصاد ملى‏‏ و بحث درباره برنامه آن در درون جنبش مردمى‏‏ و ترقى‏‏خواهى‏‏ (اعم از توده‏اى‏‏ و به طور کلى‏‏ چپ و میهن‏دوست با نظریات مختلف) کشورما در مقطع کنونى‏‏ به‏ویژه از آن جهت ضرورى‏‏ است که ارتجاع جهانى‏‏ با تمام توان خود مى‏‏کوشد خیزش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ لایه‏هاى‏‏ وسیع مردم محرومیت کشیده در کشورهاى‏‏ زیر سلطه حاکمیت‏هاى‏‏ سرسپرده و وابسته به امپریالیسم را که در اثر تعمیق تضادهاى‏‏ آشتى‏‏ناپذیر و شکاف روزافزون میان غارتگران ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ آن جوامع و فقر اکثریت قریب به اتفاق طبقات مختلف جامعه بوجود آمده است، زیر پوشش شعارهاى‏‏ فریبکارانه دموکراسى‏‏ خواهى‏‏ و در قالب تغییرات صورى‏‏ روبنایى‏‏ در سطح، در کانال‏هاى‏‏ از پیش تدارک شده و به‏ظاهر مردمى‏‏ و در باطن منطبق با منافع بلند مدت خود، سامان داده، خیزش انقلابى‏‏ آن جوامع را مهار نماید و در تداوم این سیاست، با ایجاد “انتخابات به اصطلاح آزاد تحت نظارت محافل جهانى‏‏” که عیار آن براى‏‏ همه روشن است، مهره‏هاى‏‏ دست‏پرورده خود را به‏جاى‏‏ حاکمان آبرو باخته قبلى‏‏ که منفور توده‏ها هستند، بر مسند قدرت نشانده و از طریق آن‏ها منافع بلامنازع خود را در بهره‏کشى‏‏ و غارت ثروت آن کشورها براى‏‏ آینده بلند مدت‏تر تثبیت نماید.

هم اکنون شواهد این عملکرد آشکارا در مورد خیزش انقلابى‏‏ خلق‏هاى‏‏ مصر و تونس و … به‏چشم مى‏‏خورد. اعتراض و خشم انقلابى‏‏ مردم مصر ریشه در آن دارد که نمى‏‏خواهند زیر سلطه حکومتى‏‏ مستبد و سرسپرده به ارتجاع جهانى‏‏ زندگى‏‏ کنند. آن‏ها مانند بسیارى‏‏ از کشورهاى‏‏ دیگر مشابه در منطقه و سایر نقاط جهان مصمم‏اند، به‏عنوان ملتى‏‏ با سابقه درخشان تاریخى‏‏- فرهنگى‏‏، با نابود ساختن بندهاى‏‏ نواستعمارى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ جهانى‏‏، در راس آن امپریالیسم آمریکا، خود حاکم بر سرنوشت خویش باشند، اقتصاد ملى‏‏ و دموکراتیک خود را سامان دهند، عقب‏ماندگى‏‏هاى‏‏ دیرینه کشور را که زیر سایه شوم حکومت سرسپرده حسنى‏‏ مبارک گریبانگیر آن‏ها شده، عقب بزنند، فقر و بیسوادى‏‏ را ریشه کن کنند و بر پایه برقرارى‏‏ عدالت اجتماعى‏‏، طرحى‏‏ نو دراندازند و جامعه‏اى‏‏ برخوردار از آزادى‏‏ و دموکراسى‏‏ واقعى‏‏، نه کاریکاتورى‏‏ که دموکراسى‏‏ آمریکایى‏‏ آن‏ را تبلیغ و تحمیل مى‏‏کند، مستقر کنند. بدیهى‏‏ است ارتجاع جهانى‏‏ طرح این خواست‏ها را بر نمى‏‏تابد و همچنان که در روزهاى‏‏ اخیر شاهد آن بوده‏ایم و آشکارا از زبان سردمداران کشورهاى‏‏ امپریالیستى‏‏ از تریبون‏هاى‏‏ خبرى‏‏ رسمى‏‏ شنیده‏ایم، پرده‏ها را بالا زده و درباره رفتن یا نرفتن این یا آن حکم مى‏‏دهند و لولوى‏‏ ارتش دست نشانده که به «سرم کمک‏هاى‏‏ بلاعوض سالیانه بالغ بر ۵ر١ میلیارد دلارى‏‏ آمریکا وصل است» را نیز تحت عنوان همراهى‏‏ با مردم، چون شمشیر داموکلس بالاى‏‏ سر آن‏ها نگهداشته و تهدید به به‏اصطلاح “کودتاى‏‏ نرم” (!) مى‏‏کند.

عملکرد یک‏دست و یک‏پارچه سرمایه‏دارى‏‏ نولیبرال جهانى‏‏ در مواجهه با خیزش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ در جوامع پیرامونى‏‏، برقرارى‏‏ عدالت اجتماعى‏‏ و دموکراسى‏‏ و سعى‏‏ آن‏ها در به بى‏‏راهه کشاندن سیر مبارزات انقلابى‏‏ از مسیر انقلاب و تن دادن و قناعت کردن به تغییرات سطحى‏‏ مانند رفتن این یا آن مهره و …، این وظیفه دشوار را در مقابل همه نیروهاى‏‏ ترقى‏‏خواه و میهن‏دوست قرار مى‏‏دهد که براى‏‏ مقابله با این دسیسه و ترفند ارتجاع چه تدبیرى‏‏ باید اندیشید.

نیروهاى‏‏ ترقى‏‏خواه و میهن‏دوست ایران، در این میان چه نقشى‏‏ مى‏‏توانند ایفا کنند؟

مردم میهن ما ایران اینک در زیر فشارهاى‏‏ مضاعف داخلى‏‏ رژیم سرمایه‏دارى‏‏ مافیایى‏‏ ولایت فقیه و دسیسه‏هاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ نواستعمارى‏‏ نولیبرال جهان‏خوار خارجى‏‏ اینک قد بافراشته است، تا با حضور خود در صحنه‏هاى‏‏ نبرد عظیم، بغرنج و تاریخى‏‏ خود، جنبشى‏‏ را پایه‏ریزى‏‏ کند که با نیروى‏‏ آن خود را از چنبره شوم رژیم استبدادى‏‏ برهاند. این جنبش  باید بتواند با طرح برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دموکراتیک به مثابه چراغ راهى‏‏ که باید طى‏‏ شود، راه درست مبارزه جمعى‏‏ را به سمت پیروزى‏‏ بپیماید. شفافیت طرح باید با لبه تیز اقتصادى‏‏ علیه برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏، تبلیغ و ترویج ضرورت پایبندى‏‏ به نبرد ضد برنامه صندوق بین‏المللى‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏ و …، به مثابه مضمون نبرد آزادیبخش ملى‏‏ در شرایط کنونى‏‏ حاکمیت جهانى‏‏ شده سرمایه‏، راه‏هاى‏‏ برون رفت و رهایى‏‏ از اسارت حاکمیت مافیایى‏‏ «سرمایه‏داران کلان و سرمایه‏دارى‏‏ (بوروکراتیک)»،  مجرى‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏ را نشان دهد.

بدیهى‏‏ است که سنگینى‏‏ این وظیفه و مسئولیت بیش از همه بر دوش چنبش چپ میهن ما و در راس آن حزب توده ایران قرار دارد. از این‏ روى‏‏ شایسته است کوشش نامه مردم، ارگان مرکزى‏‏ حزب توده ایران را در این زمینه بزرگ داشته و ارج نهیم و در بحثى‏‏ سازنده، به پیشنهاد بحث و تدقیق و تکمیل کردن طرح برنامه پیشنهادى‏‏ پاسخ مثبت دهیم.

بدون تردید براى‏‏ سازماندهى‏‏ این بحث حزب توده ایران وظیفه سنگینى‏‏ بر دوش داشته و مى‏‏تواند در شکل تحقق یافتن آن نیر گام راهگشا بردارد.

در ادامه بخش نهایى‏‏ سرمقاله پیش گفته نامه مردم در ارتباط با برنامه اقتصاد ملى‏‏- دموکراتیک پیشنهاد شده، ارایه مى‏‏شود:

مختصات سیاست اقتصادى‏‏یى‏‏ که در خدمت منافع ملى‏‏ است

این نوشتار در آغاز برخى‏‏ سرفصل‏هاى‏‏ اساسى‏‏ برنامه اقتصادى‏‏ مترقى‏‏یى‏‏ که لازمه گذر به مرحله دموکراتیک ملى‏‏ است را برمى‏‏شمارد. مسلما این مختصر کامل نیست و نیاز دارد که در درون جنبش به بحث گذاشته، پرورده و تکمیل شود و در بعُدهاى‏‏ بیش‏تر و در ارتباط با خواسته‏ها و منافع قشرهاى‏‏ مشخص مانند: زنان، جوانان، دانشجویان، خرده‏بورژوازى‏‏ شهر و روستا گسترش پیدا کند. آنچه در سرفصل‏هاى‏‏ زیر برجسته است، این واقعیت است که عملى‏‏ شدن آن‏ها مستلزم اقدامات به‏هم پیوسته‏اى‏‏ است که تنها با نقش محورى‏‏ حکومتى‏‏ دموکراتیک و شفاف مى‏‏تواند موضوعیت پیدا کند. تجربه جهانى‏‏ و کشور ما در نیم قرن اخیر موید این واقعیت است که بخش خصوصى‏‏ در هیچ نقطه‏یى‏‏ از جهان و در هیچ مقطعى‏‏ از تاریخ معاصر نتوانسته است این وظیفه ملى‏‏ را بدون تحمیل صدمات شدید اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ بر عهده گیرد.

١- شفاف سازى‏‏ و پاسخگو بودن تمام بخش عمومى‏‏ و دولت مرکزى‏‏ ک وظیفه محورى‏‏ برنامه‏ریزى‏‏ کلان توسعه اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ و ایجاد منابع مالى‏‏ به منظور سرمایه‏گذارى‏‏ کلان را بر عهده خواهد داشت. انهدام سرمایه‏دارى‏‏ ادارى‏‏ (بوروکراتیک) کم‏ترین اقدام در این راستا است؛

٢- بکارگیرى‏‏ سرمایه‏هاى‏‏ خصوصى‏‏ در جهت توسعه و رشد کشور و نه برعکس.

قدم اول در اینجا، تجزیه کانون‏هاى‏‏ تمرکز سرمایه خصوصى‏‏ کلان (سپاه، بیت ولایت فقیه و تجار کلان) و تغییر جهت دادن سرمایه‏هاى‏‏ غیرتولیدى‏‏ به سوى‏‏ فعالیت‏هاى‏‏ تولیدى‏‏ ارزش‏افزا است. به عبارت دیگر، کوچک سازى‏‏ و تعدیل نقش فعالیت‏هاى‏‏ وارداتى‏‏ به عامل تکمیا کننده بخش تولیدى‏‏ در برآورده کردن احتیاجات مصرفى‏‏ جامعه با شرط قیمت پائین. و در کنار آن، رعایت اکید قانون‏هاى‏‏ مالیاتى‏‏ و گمرکى‏‏ در حفاظت و گسترش تولید ملى‏‏؛

٣- شفاف سازى‏‏ فعالیت‏هاى‏‏ سرمایه‏هاى‏‏ خصوصى‏‏ با ایجاد نهادهاى‏‏ موثر و پاسخگو در امر مبارزه با فساد اقتصادى‏‏ و مخصوصا تقلب‏هاى‏‏ مالیاتى‏‏. هدف در فقط اینجا، تحمیل مالیات‏هاى‏‏ کمرشکن به تمامى‏‏ بخش خصوصى‏‏ نیست، بلکه ایجاد آن چنان سازوکارى‏‏ (مکانیسمى‏‏) است که بر پایه آن بتوان فعالیت و رقابت بخش خصوصى‏‏ را پفاف کرده و از سوداگرى‏‏ آن بر پایه رانت‏خوارى‏‏ و اعمال فشار تنزلى‏‏ بر ارزش نیروى‏‏ کار قاطعانه جکوگیرى‏‏ کرد. واضح است که تضمین فعالیت کاملا آزاد سندیکایى‏‏ اهرم دیگرى‏‏ است که در جهت حفاظت از حقوق زحمتکشان و ارتقاء کمى‏‏ و کیفى‏‏ نیروى‏‏ کار عمل خواهد کرد، یا به عبارت دیگر، امکان رقابت سرمایه‏ها در بازار فقط بر پایه ارزش افزایى‏‏ از طریق تحول فنى‏‏‏آورى‏‏ مجاز خواهد بود و نه از طریق تنزل درآمد زحمتکشان و تخریب محیط زیست؛

۴- جایگزین کردن درآمد نفت و گاز – در حکم پشتوانه اصلى‏‏ هزینه‏هاى‏‏ دولت -  با درآمد حاصل از تدوین و اجراى‏‏ دقیق نظام مالیاتى‏‏ موثر، اختصاص دادن بخش عمده درآمد نفت و گاز به نوسازى‏‏ ساختارهاى‏‏ راهبردى‏‏ (استراتژیک) کشور مانند: ترابرى‏‏، ارتباطات و فن‏آورى‏‏ اطلاعاتى‏‏، بهداشت و آموزش؛

۵- رونق دادن به فعالیت‏هاى‏‏ ارزش‏افزاى‏‏ بخش‏هاى‏‏ دولتى‏‏- خصوصى‏‏ و تعاونى‏‏ از طریق اعطاى‏‏ وام و امتیازات مالیاتى‏‏ در تسهیل کسب و کاربرد فن‏آورى‏‏ پیشرفته و استفاده از منابع سرشار انسانى‏‏ و طبیعى‏‏ کشور؛

۶- اختصاص دادن بخشى‏‏ از درآمد نفت به “صندوق‏هاى‏‏ ثروت ملى‏‏” و مدیریت حرفه‏اى‏‏ این ابزار در جهت ایجاد ثبات اقتصادى‏‏ در برابر بى‏‏ثباتى‏‏ و تعرض‏هاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ جهانى‏‏. در اینجا، تجربه برخى‏‏ کشورهاى‏‏ داراى‏‏ منابع سرشار طبیعى‏‏ در ایجاد “صندوق‏ یارى‏‏ ملى‏‏” – “ن. س. ف.” قابل توجه است. هدف در اینجا، اعمال هرچه بیش‏تر نظارت و تحت‏الشعاع قرار دادن رابطه اقتصاد با سرمایه‏دارى‏‏ جهانى‏‏ در جهت سیاست‏هاى‏‏ مترقى‏‏ بین‏المللى‏‏ و حفاظت از منابع ملى‏‏ است؛

٧- تغییر بنیادى‏‏ در قانون‏هاى‏‏ ارضى‏‏ با سهیم کردن مستقیم دهقانان در مالکیت و سود حاصل از آن، بالا بردن انگیزه کار تولیدى‏‏ ارزش‏افزا، توزیع عادلانه ثروت در راستاى‏‏ برنامه ملى‏‏ با هدف راهبردى‏‏ (استراتژیک) کاهش واردات غذایى‏‏ و اعتدال در وابستگى‏‏ کشور به بازار جهانى‏‏. منافع زحمتکشان شهر و روستا و همین طور امنیت کشورمان ایجاب مى‏‏کند که یک بار و براى‏‏ همیشه مسئله ارضى‏‏ زمین‏داران کلان بنا بر اصل منصفانه “زمین ار آن کسى‏‏ است که بر آن کار تولیدى‏‏ مى‏‏کند”، حل شود؛

٨- تدوین و اجراى‏‏ دقیق قانون کار مطابق با موازین بین‏المللى‏‏ در چارچوب فعالیت صنفى‏‏ مستقل زحمتکشان و مشارکت مستقیم و موثر نمایندگان شاغل‏ها در امور تصمیم‏گیرى‏‏ و احرایى‏‏ شرکت‏هاى‏‏ بزرگ خصوصى‏‏ و نهادهاى‏‏ بخش عمومى‏‏؛

٩- گسترش فعالیت‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ و تولید کالا‏ها و خدمات مبتنى‏‏ بر “کارفکرى‏‏” با قابلیت صدور به خارج و عرضه در بازار داخلى‏‏. در این عرصه، تجربه کشورهاى‏‏ دیگر نشان مى‏‏دهد که مشارکت بخش دولتى‏‏ و خصوصى‏‏، مخصوصا سرمایه‏هاى‏‏ تولیدى‏‏ خارجى‏‏ (با تاکید بر انتقال فن‏آ‏ورى‏‏ و مدیریت مدبر) مى‏‏تواند ترکیب موثرى‏‏ را ارائه دهد؛

١٠- ارزیابى‏‏ دائمى‏‏ موقعیت و توان اقتصادى‏‏ کشور به قصد پیوستن به نهادها و عهدنامه‏هاى‏‏ منطقه‏اى‏‏ و جهانى‏‏ مبتنى‏‏ بر همکارى‏‏ عادلانه و رعایت منافع ملى‏‏ که مى‏‏توانند چارچوب لازم براى‏‏ گسترش بازرگانى‏‏ کشور فراهم آورد؛

١١- جذب سرمایه خارجى‏‏ فقط به منظور ارتقاء کیفیت و بالا بردن توان تولیدو تسهیل انتقال فن‏آ‏‏ورى‏‏ پیشرفته. قانون‏گذارى‏‏ در راستاى‏‏ جلوگیرى‏‏ از فرار سرمایه‏هاى‏‏ کلان؛

١٢- تشویق فعالیت سرمایه‏هاى‏‏ کوچک در سطح روستاها براى‏‏ ارضاء احتیاجات محلى‏‏ با در اختیار گذاشتن وام، فن‏‏آورى‏‏، شبکه ارتباطات و آموزش و …؛

شایان توجه است که بسیارى‏‏ از نکات برشمرده در سرفصل‏هاى‏‏ بالا “آرزوى‏‏ دیرینه” مردم کشورمان بوده است که از دوران انقلاب‏هاى‏‏ مشروطه و بهمن ۵٧ به دلیل استبداد سلطنتى‏‏ و ولایتى‏‏ برآورده نشده‏اند. جنبش مردمى‏‏ در مبارزه با “آرزوى‏‏ دیرینه” نولیبرالى‏‏ ضددموکراتیک ولى‏‏ فقیه، باید بتواند با ارائه بدیل اقتصادى‏‏، قشرها مختلف زحمتکشان و تولید کنندگان ملى‏‏ را پیوسته به سوى‏‏ مبارزه در راه تغییرات به هم پیوسته سیاسى‏‏- اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ بسیج کند. این تنها راه به جلو در ایجاد اتحادهاى‏‏ وسیع سیاسى‏‏ و مبارزه با دیکتاتورى‏‏ حاکم است.

به نقل از نامه مردم شماره ٨۶١، ١٢ بهین ١٣٨٩

در ساعاتى‏‏ که نگارش مقاله پایان یافت، حسنى‏‏ مبارک زیر فشار انقلابى‏‏ مردم از مقام ریاست جمهورى‏‏ در مصر استعفا داد و امراى‏‏ ارتش قدرت حاکمه را در اختیار گرفتند. بدین ترتیب خطرى‏‏ جدى‏‏ به شکل یک کودتاى‏‏ نظامى‏‏ “نرم” و تحت عنوان تامین گذار به “دموکراسى‏‏”، روند تعمیق ترقى‏‏خواهانه انقلاب مصر را تهدید مى‏‏کند. تیراندازى‏‏ بلافاصله ارتش بر روى‏‏ مردم و کشته شدن یک مبارز، تاکیدى‏‏ است بر این خطر.

تداوم و تعمیق ترقى‏‏خواهانه انقلاب تنها از طریق اجراى‏‏ تغییرات زیربنایى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ ممکن است. امرى‏‏ که تحت تاثیر کمبود سازمان یافتگى‏‏ طبقاتى‏‏ زحمتکشان در این کشور با مشکلات و خطرات مضاعف روبروست. باید امیدوار بود که نیروهاى‏‏ شرکت کننده در انقلاب مصر قادر به دستیابى‏‏ به آماج‏هاى‏‏ ترقى‏‏ خواهانه باشند.

بدون تردید ضعف نسبى‏ سازمان‏یافتگى‏‏ ضرورى‏‏ طبقه کارگر ایران براى‏‏ تغییرات آینده اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏- سیاسى‏‏ در ایران نیز، در سطحى‏‏ دیگر، با همان خطرى‏‏ روبروست که اکنون در مصر خود را به روشنى‏‏ نشان مى‏‏دهد. از این روى‏‏ است که باید از اقدام حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران براى‏‏ ارایه طرح پیشنهادى‏‏ اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دموکراتیک که ابزار پرتوانى‏‏ براى‏‏ رشد و سازماندهى‏‏ طبقه کارگر و دیگر لایه‏هاى‏‏ ترقى‏‏خواه و میهن‏دوست مى‏باشد و از وزن تاریخى‏‏ برجسته‏اى‏‏ برخودار بوده و زمینه پرتوانى‏‏ را براى‏‏ شفاف و روشن سازى‏‏ راهى‏‏ که جنبش مردمى‏‏ بایستى‏‏ طى‏‏ کند ارایه مى‏‏دهد، با تمام توان پشتیبانی و استقبال نمود.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز