آرشیو شهریور ۱۳۸۹


چرا ”آشنا“ به ”دل درد“ دچار شد؟
علیرغم مخالفان، با تحقق به وحدت نظرى‏ بر توان مبارزه حزب توده ایران بیافزایم!
«جنبش مردمى‏، واقعیت‏هاى‏ عینى‏ و نقش طبقه کارگر»

۰۳/۰۶/۸۹

مقاله شماره ٨٩ / ٢۶ (٣ شهریور)

واژه راهنما: شرایط عینى‏ براى‏ پایان دادن به تشتت نظرى‏ در حزب توده ایران بوجود آمده است.

تنها پس از ١۶٣ دقیقه، “آشنا”، یکى‏‏ از مخالفان حرفه‏اى‏‏ برطرف شدن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، سراسیمه در ابرازنظرى‏‏ نسبت به مقاله شماره ٨٩/٢۵ “توده‏اى‏‏ها” درباره ارزیابى‏ «جنبش مردمى‏، واقعیت‏هاى‏ عینى‏ و نقش طبقه کارگر» (http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1146) در نامه مردم، ارگان مرکزى‏‏ حزب توده ایران شماره ٨۴٩، ازجمله مى‏‏نویسد: «این مقاله نه پایان تشتت فکرى‏‏ “نامه مردم”، بلکه شاهدى‏‏ دیگر بر وجود تشتت فکرى‏‏ در آن محفل است. …»

او که توانسته بود ابرازنظر خود را بدون تائید “توده‏اى‏‏ها” در این صفحه منتشر سازد، با ابرازنظر خود نگرانى‏‏اى‏‏ را برملا مى‏‏سازد که نگرانى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد. ارتجاع، که حزب توده ایران و کلیت جنبش توده‏اى‏‏ را محفلى‏‏ بى‏‏ و کم اثر مى‏‏خواهد، مانند مارگزیده‏اى‏، حتى‏‏ از طناب سیاه و سفید به وحشت مى‏‏افتد چه رسد به طلیعه صعود ققنوس.

این در حالى‏‏ است که توده‏اى‏‏هاى‏‏ صادق بى‏‏صبرانه انتظار روندى‏‏ را مى‏‏کشیدند، که باید امیدوار بود، با مقاله منتشره شده در ارگان مرکزى‏‏ حزب توده ایران، به طور جدى‏‏ آغاز شده و «مرواریدى‏ که گم شده بود» (ا ط) رشد کند.

آنچه که انتظار آن مى‏‏رفت، ایجاد شرایط عینى‏‏ براى‏‏ برطرف گشتن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران بود. این شرایط عینى‏ با انتشار مقاله «جنبش مردمى‏، واقعیت‏هاى‏ عینى‏ و نقش طبقه کارگر» که در آن کارپایه تئوریک- سیاسى‏ علمى‏ براى‏ درک شرایط کنونى‏ مبارزه در ایران با زبانى‏ موجز و دقیق ارایه شده، بوجود آمده است.

قتل عام کادرها، دانشمندان و ده‏ها توده‏اى‏‏ مبارزى‏ که این روزها سالگرد آن را توده‏اى‏‏ها با دردى‏‏ بزرگ زنده نگه مى‏‏دارند، نمى‏‏توانست پایان برنامه جنایتکارانه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ باشد. کوشش براى‏ ایجاد کردن و دامن زدن به تشتت نظرى‏‏، تداوم “منطقى‏‏” این جنایت را تشکیل مى‏‏داد که بلافاصله به عملى‏‏ ساختن آن پرداختند.

انتشار مقاله «جنبش مردمى‏‏، واقعیت‏هاى‏‏ عینى‏‏ و نقش زحمتکشان» در نامه مردم، به طور عینى‏‏ نقطه عطف پراهمیت و موثرى‏‏ براى‏‏ پایان دادن به این ترفند دشمن طبقاتى‏‏ بوده و باید با تمام توان از آن پشتیبانى‏‏ کرد و به آن پیوست. قطعا روند آغاز شده، روندى‏‏ بدون تضاد نخواهد بود و این امرى‏‏ طبیعى‏‏ است که باید مسئولانه به آن پرداخت. اهمیت تاریخى‏‏ در این روند، آغاز آنست.

اکنون زمان آن فرارسیده است که همه توده‏اى‏‏هاى‏‏ صادق که به طور پراکنده به مبارزه خود ادامه مى‏‏دهند، به ارزیابى‏‏ مجدد از خط‏مشى‏‏ و سیاست خود پرداخته و تمام امکانات خود را در جهت فرارویى‏‏ و شکوفایى‏‏ روند برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ بکار گیرند. روندى‏‏ که با مقاله پیش گفته نامه مردم از زمینه پربار و پرمایه تئوریک و سیاسى‏‏ برخوردار شده است. تردیدى‏ نباید داشت که کلیه مساله‏هاى‏‏ مورد بحث و اختلاف در جنبش توده‏اى‏‏ و نهایتا در جنبش مردمى‏‏، مى‏‏توانند با این کارپایه پراهمیت پاسخ‏هاى‏‏ شایسته و علمى‏‏- انقلابى‏‏ خود را دریافت کنند.

سازماندهى‏‏ این بحث و گفتگوها توسط ارگان‏هاى‏‏ مربوطه حزبى‏‏ مى‏‏تواند نقش عمده‏اى‏‏ در برطرف ساختن اختلاف نظرها ایفا سازد. این نکته اما از مسئولیت تک تک توده‏اى‏‏ها در این زمینه نمى‏‏کاهد. به‏ویژه توده‏اى‏‏هاى‏‏ صادق در جریان‏هاى‏‏ فعال، براى‏‏ نمونه در تارنگاشت “عدالت”، بایستى‏‏ ابتکار عمل را در دست گیرند و جریان‏هاى‏‏ ناسالم را در درون خود منفرد سازند. قطع انتشار “راه توده” که انتشار آن تاکنون به طور غیرقانونى‏‏ توسط على‏‏ خدایى‏‏ عملى‏ شده است، توصیه قاطعانه به نیروهاى‏‏ صادقى‏‏ است که در این جریان و در اطراف آن حضور دارند.

بایستى‏‏ توان‏هاى‏‏ پراکنده را تجمیع و مبارزهى‏‏ انقلابى‏ را در همه ابعاد آن، ازجمله در بعد آموزشى‏‏،‏ بر پایه اندیشه مارکسیستى‏‏- توده‏اى‏‏ سازمان داد. «اکنون از ماست پریدن» (ا ط)

از این طریق است که مى‏توان پاسخ ضرورى‏‏ و دندان شکن را به مخالفان ایجاد شدنِ وحدت اندیشه در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏، مانند “آشنا”ها، داد. بگذار “درد دل” ارتجاع ابدى‏‏ گردد!

«…

سرود پرتوهاى‏ ناب را

کسى‏ خفه کردن،

از بام سراى‏ افکندن و سوختن

و خاکستر به باد دادن

و کار پایان یافته شمردن

و به سوى‏ خانه شدن،

نیارست.» (ا ط از مجموعه ریگ‏ها و الماس‏ها، “شهاب‏الدین سهروردى‏ شهید”، ص ٧٧)

۵ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

زنده‏باد ”نامه مردم“
«جنبش مردمی، واقعیت‌های عینی، ونقش زحمتکشان»

۰۲/۰۶/۸۹

مقاله شماره ٨٩ / ٢۵ (اول شهریور)

واژه راهنما: کارپایه تئوریک- سیاسى‏‏‏ براى‏‏‏ جنبش کنونى‏‏‏ در ایران و وظایف حزب توده ایران. زمینه برطرف شدن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏.

در نامه مردم شماره ٨۴٩ ارزیابى‏‏‏ پراهمیتى‏‏‏ از شرایط کنونى‏‏‏ در ایران انتشار یافته است که مى‏‏‏توان با شور و خوشحالى‏‏‏ آن را در همه ابعادش مورد تائید قرار داد. برداشت نشریه ارگان مرکزى‏‏‏ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران از شرایط «جنبش مردمى‏‏‏، واقعیت‏هاى‏‏‏ عینى‏‏‏ و نقش زحمتکشان»، که عنوان نوشتار است، همه ابعاد پراهمیت شرایط کنونى‏‏‏ جنبش مردمى‏‏‏ را مورد توجه قرار داده و به وظایف در پیش‏رو پرداخته است. ارزیابى‏‏، کارپایه تئوریک- سیاسى‏‏‏ پراهمیتى‏‏‏ براى‏‏‏ توسعه پایگاه اجتماعى‏‏‏ خیزش انقلابى‏‏‏ مردم ارایه داده و‏ مى‏‏‏تواند نقطه عطفى‏‏‏ براى‏‏‏ توسعه کمّى‏‏ و کیفى‏‏  نقش پراهمیت حزب توده ایران در «جنبش مردمى‏‏‏» بشمار آید.

در پائین متن ارزیابى‏‏‏ بازانتشار مى‏‏‏یابد.

هر بحران اجتماعى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به دو صورت حل و برطرف گردد.

یکى‏‏‏ زمانى‏‏‏ که ارتجاع حاکم قادر مى‏‏‏شود برداشت و ارزیابى‏‏‏ خود را به افکار عمومى‏‏‏ و همچنین به مبارزان تفهیم کرده، آن‏ها را “قانع” و یا با خشن‏ترین و سبعانه‏ترین شیوه‏‏ها از صحنه خارج و دچار یاس و ناامیدى‏‏‏ سازد.  این شیوه‏ها را حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ ایران در همه قشربندى‏‏ آن با به خدمت گرفتن تمام امکانات خود، به‏ویژه سپاه، مجرى‏‏‏ داشت و مترصد بهره‏بردارى‏‏‏ از عملکرد خود است. سواستفاده از ابزار استبدادى‏‏‏ “ولایت فقیهه” و دولت کودتایى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد در مرکز این شیوه‏ها قرار داشته و دارد.

این وضع اما به معناى‏‏‏ آن نیست که ارتجاع حاکم توانسته یا بتواند به حل تضاد آشتى‏ناپذیر‏ حاکم بر جامعه دسته یافته وتداوم حاکمیت و حفظ شرایط غارت مافیایى‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و استثمار زحمتکشان را براى‏‏‏ خود تضمین کند. بهیچ‏وجه چنین نیست. حل مساله آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ به سود توده‏هاى‏‏‏ میلیونى‏‏‏ مردم از لایه‏ها و طبقات متفاوت کماکان تضاد عینـى‏‏ عمده و اصلى‏‏ حاکم بر جامعه ایرانى‏‏‏ بوده و حل واقعى‏‏‏، مردمى‏‏‏ و ملى‏ انقلابى‏‏‏ خود را مى‏‏‏طلبد. نکاتى‏‏‏ که در مقاله نامه مردم با بیانى‏‏‏ موجز و دقیق توضیح داده شده است. «بر خلاف ادعاى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد که: “مردم از شنیدن نام دموکراسى‏‏‏ تهوع مى‏‏‏گیرند!”، به جرئت مى‏‏‏توان گفت که فرایند آگاهى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ مردم به لزوم گذار از استبداد، روند ناگریز و شتاب‏گیرنده‏اى‏‏‏ است که دستگاه سرکوب دولت کودتا توانایى‏‏‏ جلوگرفتن از آن را ندارد. مقصود از دموکراسى‏‏‏ در اینجا … حرکت جامعه به سوى‏‏‏ دموکراسى‏‏‏ [با] تغییرات بنیادى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ در راستاى‏‏‏ مطالبات مادى‏‏‏ … قشرهاى‏‏‏ زحمتکش [است تا زحمتکش] … بتواند از مزایا و پى‏‏‏آمدهاى‏‏‏ آن به لحاظ مادى‏‏‏ بهرمند شود.»

راه دوم خروج از هر بحران اجتماعى‏‏ یافتن اشکال ضرورى‏‏‏ مقاومت و سازماندهى‏‏‏ آگاهانه، هوشمندانه، فعال و واقع‏بینانه براى‏‏‏ گذار انقلابى‏‏‏ از بحران توسط مبارزان است. به این منظور باید سرشت بحران و مکانیسم حاکم بر آن را شناخت و درک کرد. ارزیابى‏‏‏ منتشر شده در نامه مردم شماره ٨۴٩ کمکى‏‏‏ جدى‏‏‏ و هوشمندانه براى‏‏‏ شناخت و درک بحران حاکم و راه خروج از آن است: «تضاد اصلى‏‏‏، تضاد اکثریت قشرها و طبقات جامعه ایران با روبناى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ دیکتاتورى‏‏‏ و زیربناى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ بغایت ضدملى‏‏‏ آنست.» بر این پایه است که «جبهه وسیع بر ضداستبداد» براى‏‏‏ به پیروزى‏‏‏ رساندن مبارزه آزادى‏‏‏خواهانه و ملى‏‏‏ مردم در مرحله کنونى‏‏‏، جنبشى‏‏‏ توامان علیه برنامه نولیبرال امپریالیسم و متحدان داخلى‏‏‏ آن مى‏‏باشد و مى‏‏تواند شرط ایجاد شدن شرایط براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دموکراتیک را تشکیل ‏دهد. … از کارگران کارخانه‏ها تا کارمندان، معلمان و فارغ‏التحصیلانِ بیکار، همگى‏‏‏ زیر ضربات مهلک سیاست‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ نولیبرالى‏‏‏ و غیرمسئولانه دولت کودتا قرار دارند … نولیبرالیسم اقتصادى‏‏‏ به ثروت‏اندوزى‏‏‏ کلان قشرى‏‏‏ بسیار کوچک به بهاى‏‏‏ به تحلیل رفتن، و حتى‏‏‏ سرکوب فعالیت‏هاى‏‏‏ صنفى‏‏‏، گسترش فقر، قربانى‏‏‏ کردن اقتصاد کشور به دست سرمایه‏هاى‏‏‏ مالى‏‏‏ فراملى‏‏‏ و پس رفت روبناى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ منجر شده است.»

همانطور که در ارزیابى‏‏‏ برجسته مى‏‏‏شود، حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ در کلیه قشربندى‏‏ آن و از طریق بکار گرفتن اهرم سپاه پاسداران مى‏‏‏کوشد، بحران داخلى‏‏‏ را از این طریق از سر بگذراند که آن را با بحرانى‏‏‏ خارجى‏‏‏، جایگزین سازد. در این زمینه دست‏هاى‏‏‏ پشت پرده عمال خارجى‏‏‏ و داخلى‏‏‏ دست‏بکارند و صحنه‏هاى‏‏‏ مورد نیاز امپریالیسم را ایجاد مى‏‏‏کنند که باید آن‏ها را با تمام امکانات افشا نمود.

در عین حال برخى‏‏‏ از نیروهاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ تحت تاثیر نگرانى‏‏‏ خود از “تهدید خارجى‏‏‏”، وظایف روز و دورنماى‏‏‏ اصلى‏‏‏ مبارزه را از مدنظر دور مى‏‏‏دارند. این در حالى‏‏‏ است که مبارزه علیه تهدید خارجى‏‏‏ در ارتباط با حذف حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ از وحدتى‏‏‏ دیالکتیکى‏‏‏ برخوردار بوده و راه رشد ترقى‏‏خواهانه جامعه ایرانى‏‏ را مى‏‏گشاید و تداوم دستاوردهاى‏‏ مثبت انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ را تضمین مى‏‏کند. زیرا این حاکمیت با داشتن ‏ منافع مشترک در اجراى‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏، به «متحد طبیعى‏‏‏» امپریالیسم تبدیل شده است.

موضع ضدمردمى‏‏ رژیم ولایى‏‏ تنها در ارتباط با موضع ضدملى‏‏ آن قابل درک مى‏‏باشد.

از این روى‏‏ باید مبارزه علیه امپریالیسم و تهدید آن را با مبارزه علیه ارتجاع داخلى‏‏‏ به عنوان مبارزه‏اى‏ واحد درک نمود و به آن پرداخت. در صورت لزوم باید دفاع از میهن و نبرد علیه تجاوز خارجى‏ را با نبردى‏ انقلابى‏ علیه ارتجاع داخلى‏ تکمیل نمود.

«در این راستا، نیروهاى‏‏ سیاسى‏‏ چپ با سازمان‏دهى‏‏ سیاسى‏‏ طبقه کارگر، به منظور دفاع از حقوق تمام زحمتکشان و مبارزه بر ضد امپریالیسم، ارتقاى‏‏ جنبش و ایجاد جبهه وسیع تلاش خواهند کرد. … تنها اتحاد عمل هوشیارانه نیروهاى‏‏ سیاسى‏‏ در یک جبهه وسیع بر ضد استبداد مى‏‏تواند کشور ما را به مرحله‏یى‏‏ مترقى‏‏تر و آینده‏یى‏‏ بهتر رهبرى‏‏ کند … بارى‏‏‏ دیگر در کشورمان تاریخ در حال تکرار شدن است، و تضاد اصلى‏‏‏ در ابتدا در درون کشور است که این همانا مبارزه ترقى‏‏‏ با ارتجاع، یا به عبارتى‏‏‏ دیگر، مبارزه نو با کهنه است، که در حال حاضر عامل اصلى‏‏‏ و تعیین کننده است. بار دیگر عملکرد نیروهاى‏‏‏ سیاسى‏‏‏، جسارت و درک آن‏ها در مورد لزوم مرحله گذار به دموکراسى‏‏‏ و مخصوصا رابطه تنگاتنگ آن با تغییرات بنیادى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ نقطه عطف تعیین کننده در جهش آینده کشورمان است.»

وظیفه مرکزى‏‏‏ نشان دادن ارتباط منافع زحمتکشان با منافع ملى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. منافع زحمتکشان بدون برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ قابل دسترسى‏‏‏ نیست. بر این پایه است که قرار دادن منافع زحمتکشان در مرکز تبلیغات حزب طبقه کارگر، راه مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموکراتیک و قانونى‏‏‏ را مى‏‏‏گشاید و همه نیروهاى‏‏‏ دیگر شرکت کننده در مبارزه را بر آن مى‏‏‏دارد، با توجه به منافع زحمتکشان که مترادف است با منافع دموکراتیک و ملى‏‏ کل جامعه، به طرح خواست‏ها و مواضع خود بپردازند.

«واضح است که بهترین روش افشاگرى‏‏ در میان زحمتکشان بر پایه ارائه برنامه جایگزین اقتصادى‏‏ مترقى‏‏ مى‏‏تواند باشد. … بنابراین، در راستاى‏‏ ارتقاء جنبش مردمى‏‏، بایست نفى‏‏ کامل نولیبرالیسم اقتصادى‏‏ را همراه با ارائه یک برنامه اقتصاد ملى‏‏ که بتواند در مرحله گذار به دموکراسى‏‏ ضامن تغییرات بنیادى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ شود در دستور کار قرار داد. این به معنى‏‏ محو کامل بازار و دولتى‏‏ کردن و کنترل مرکزى‏‏ تمامى‏‏ شئون اقتصادى‏‏ نیست. … نباید با رجوع به کارنامه سیاه و تاریخچه معاصر حکومت و دولت در ایران، نقش و امکان عملکرد مثبت، ترقى‏‏خواهانه و دموکراتیک آن را به طور مکانیکى‏‏ نفى‏‏ کرد. … از سوى‏‏ دیگر نیز مطلق کردن نقش دولت و مالکیت دولتى‏‏ در شرایط کنونى‏‏ به عنوان تنها راه برون رفت از مشکلات اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏، واکنش اشتباه و ذهن‏گرایانه در مقابل زورگویى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ و نفوذ امپریالیسم است. … در حال حاضر بایستى‏‏ مبارزه قاطعانه همه‏جانبه در بسیج قشرهاى‏‏ مختلف زحمتکشان در مقابله با اقتدار سرمایه‏هاى‏‏ کلانِ غیرتولیدى‏‏ بر شئون اصلى‏‏ اقتصاد و نفى‏‏ سیاست‏هاى‏‏ نولیبرالى‏‏ که شکل مخدوش آن به وسیله احمدى‏‏نژاد و سپاه دنبال مى‏‏شود، در دستور کار جنبش مردمى‏‏ قرار گیرد.»

همانطور که اشاره شد، انتشار این مقاله پراهمیت در نامه مردم، ارگان مرکزى‏‏‏ حزب توده ایران را مى‏‏‏تواند نقطه عطفى‏‏‏ براى‏‏‏ مبارزه حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏‏ در کلیت آن، ارزیابى‏‏ نمود و براى‏‏ آن در سازماندهى‏‏‏ مبارزه مردم براى‏‏‏ دستیابى‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ قانونى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ نقشى‏‏ پراهمیت قایل شد.

با انتشار این مقاله در ارگان مرکزى‏‏ حزب توده ایران، زمینه برطرف شدن تشتت نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ از امکان پربار و موثرى‏‏‏ برخودار شده است که باید مسئولانه از آن به سود جنبش توده‏اى‏‏‏ سود برد. از این‏رو ضرورى‏‏‏ به نظر مى‏‏رسد که جریان‏هاى‏‏‏ مختلف در جنبش توده‏اى‏‏، ارزیابى‏‏‏ مجددى‏‏ از خط‏مشى‏‏‏ و عملکرد کنونى‏‏‏ خود برپایه ارزیابى‏ «جنبش مردمى‏، واقعیت‏هاى‏ عینى‏، و نقش زحمتکشان» داشته باشند و در عین تصحیح سیاست خود، به تداوم و تحکیم شرایط نوین به منظور ایجاد شدن وحدت نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در این جنبش کمک کنند.

متن مقاله نتمه مردم شماره ۸۴۹

http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1146

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

رزمى‏‏‏‏ یک‏پارچه علیه اشغال حزب توده ایران از درون (۶)
آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ دیگر براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه کارگر ایران
”دو تاکتیک سوسیال دمکراسى‏‏‏“ لنین و شرایط کنونى‏‏‏ در ایران

۲۷/۰۵/۸۹

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢۴ (٢٧ مرداد) بخش نخست

واژه راهنما: شیوه لنینى‏‏‏ تحلیل. دیالکتیک رابطه طبقه کارگر و حزب آن با طبقات و نیروهاى‏‏‏ دیگر در انقلاب دموکراتیک. آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ دیگر براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه کارگر ایران در انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک. موضع “نامه مردم” التقاتى‏‏‏، متضاد، غیرمستقل و ماوراى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏. مضمون طبقاتى‏‏‏ “اتحاد”. اهمیت پرچم افراشته نظریات طبقه کارگر براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ “اتحاد”. نبردى‏‏‏ یک‏پارچه علیه برنامه ارتجاع. عنصر ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏ نبرد آزادیبخش دوران کنونى‏‏، مبارزه علیه نولیبرالیسم و دفاع از دستاوردهاى‏‏ مترقى‏‏ در قانون اساسى‏‏ ایران است.

«تامین آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموکراتیک یکى‏‏‏ از الویت‏هاى‏‏‏ مبارزه در راه طرد رژیم استبدادى‏‏‏ کنونى‏‏‏ و حرکت به سمت ایجاد تحولات به سود توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه است … به باور ما، سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپایى‏‏‏] دموکراسى‏‏‏ و اعمال حاکمیت واقعى‏‏‏ مردم و تامین حقوق عام دموکراتیک به‏ویژه براى‏‏‏ زحمتکشان و توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه، زمینه‏هاى‏‏‏ ضرور براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ بنیادین به شمار مى‏‏‏آید و در خدمت آماج‏هاى‏‏‏ مرحله انقلاب ملى‏‏‏- دموکراتیک قرار دارد و این مهم با حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، شکل‏گیرى‏‏‏ نهادهاى‏‏‏ غیردموکراتیک ناشى‏‏‏ از خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ صنایع مادر و راهبردى‏‏‏، به‏ویژه نفت و گاز در تقابل قرار داشته و ناممکن است.» (نامه مردم، شماره ٨١٨).

“هاتف رحمانى‏‏‏” که لااقل باید یکى‏‏‏ از مسئول‏هاى‏‏ نزدیک به رفیق محمد امیدوار، دبیر اول کمیته مرکزى‏‏‏ حزب توده ایران باشد، نخواست به تمناى‏‏‏ نگارنده پاسخى‏‏‏ مثبت دهد و از «صدها مقاله‏اى‏‏‏» که در آن گویا نظریات رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب درباره مساله‏هاى‏‏‏ مطرح در ایران توضیح داده شده‏اند، چندى‏‏‏ را بنامد تا گفتگوى‏‏‏ به جریان افتاده بر روى‏‏‏ مساله‏هاى‏‏‏ مشخص متمرکز گردد. “شیبا هجرى‏‏‏” این کمبود را در ابراز نظرى‏‏‏ در ارتباط با مقاله شماره ٨٨/٢٢ “توده‏اى‏‏‏ها” با عنوان “خاطره زندان شما” (http://www.tudeh-iha.com/?p=1028&lang=fa)، جبران کرده و نظر رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب را که در آغاز نوشتار نقل شد، مطرح ساخته و مى‏‏‏نویسد: «بهتر است که نامه مردم شماره ٨١٨ را در رابطه با مبارزه براى‏‏‏ تامین حقوق و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموکراتیک بخوانید و درک ماتریالیست علمى‏‏‏ را در شرایط مشخص ایران بفهمید».   در مقالات گذشته (ازجمله مقاله ٨٩/٢٢http://www.tudeh-iha.com/?p=1261&lang=fa) با تکیه به نظریان لنین در “دو تاکتیک سوسیال دموکراسى‏‏‏” و آموزش از آن براى‏‏‏ مساله‏هاى‏‏‏ مطرح در ایران نکاتى‏‏‏ به بحث گذاشته شدند. در سطور زیر موضع نقل شده از “نامه مردم” شماره ٨١٨ را از دیدگاه اندیشه لنینى‏‏‏ مورد بررسى‏‏‏ قرار مى‏‏‏دهیم، به این امید که کمکى‏‏‏ باشد براى‏‏‏ نزدیکى‏‏‏ و وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏.

بدون تردید میان شرایط حاکم بر روسیه در سال‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ ١٩٠۵ تا ١٩٠٧ با شرایط کنونى‏‏‏ در ایران تفاوت‏هاى‏‏‏ بسیارى‏‏‏ وجود دارد. باوجود این مى‏‏‏توان از نظریات لنین براى‏‏‏ شرایط امروز ایران بسیارى‏‏‏ آموخت، زیرا انقلابى‏‏‏ بزرگ روس و یکى‏‏‏ از بانیان سوسیالیسم علمى‏‏‏، همانند مارکس و انگلس، منطق «ماتریالیسم علمى‏‏‏ [دیالکتیکى‏‏‏]» را که شیبا هجرى‏‏‏ اهمیت آن را در ابرازنظر خود به درستى‏‏‏ برجسته مى‏‏‏سازد، در تحلیل شرایط انقلاب دموکراتیک روسیه با وسواس علمى‏‏‏ به‏کار مى‏‏‏برد و سرشت عامِ منطق دیالکتیکى‏‏‏ را در مبارزه روزانه طبقاتى‏‏‏ مى‏‏‏آموزاند. همین شیوه را مارکس ازجمله در اثر دورانساز خود “سرمایه” به کار برده است. مارکس اصول بررسى‏‏‏ دیالکتیکى‏‏‏ را نه در این اثر و نه در اثرى‏‏‏ دیگر برمى‏‏‏شمرد، اما تجزیه و تحلیل او از صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏، “انتقاد اقتصاد سیاسى‏‏‏” ارایه شده در این اثر در هر سطر، پاراگراف و صفحه، بر پایه منطق دیالکتیکى‏‏‏ انجام شده است. از این روى‏‏‏ مى‏‏‏توان شیوه تحلیل دیالکتیکى‏‏‏ را به‏مثابه یک اسلوب methodologie، با مطالعه “سرمایه” نیز آموخت.

لنین در “دو تاکتیک سوسیال دموکراسى‏‏‏ در انقلاب دموکراتیک”، دیالکتیک رابطه طبقه کارگر و حزب آن را با طبقات و نیروهاى‏‏‏ دیگر در مبارزه براى‏‏‏ «تامین آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموکراتیک … [علیه] رژیم استبدادى‏‏‏ … و حرکت به سمت تحولات به سود توده‏هاى‏‏‏ محروم [بخوان طبقه کارگر و متحدان آن در] جامعه …» (نامه مردم شماره ٨١٨) توضیح مى‏‏‏دهد. نکاتى‏‏‏ که در مقاله “نامه مردم” به عنوان مساله مرکزى‏‏‏ نبرد کنونى‏‏‏ در ایران اعلام مى‏‏‏شود. به عبارت دیگر، مبارزه علیه “استبداد طبقات حاکم” و «تامین آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموکراتیک» مضمون “تضاد عمده” را در انقلاب روسیه آن دوران و هم ایران کنونى‏‏‏ تشکیل مى‏‏‏دهد. مبارزه‏اى‏‏‏ که در آن لایه‏ها و طبقات متفاوتى‏‏‏ ذینفع بوده و حضور دارند. مساله “اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏” میان این لایه‏ها و طبقات در آن دوران در روسیه و هم در ایران کنونى‏‏‏ محتوا و مضمون “رابطه” میان آن‏ها را تشکیل مى‏‏‏دهد.

مساله اتحاد میان لایه‏ها و طبقات ذینفع در ایران کنونى‏‏‏ در سطور پیش گفته مقاله نامه مردم با صراحت مطرح نشده‏اند، اما ازجمله در مقاله “سپاه پاسداران …” (نامه مردم شماره ٨٣١، ١۶ آذر ١٣٨٨) مساله اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ مطرح شده‏اند. به نظر “نامه مردم” براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به هدف، به اتحادى‏‏‏ در «وسیع‏ترین جبهه ممکن» نیاز است: «مهم‏ترین هدف در این مرحله ایجاد وسیع‏ترین جبهه ممکن در راستاى‏‏‏‏ هموار کردن گذار تحولات کشور بسوى‏‏‏‏ چارچوبى‏‏‏‏ دموکراتیک است که در مراحل بعدى‏‏‏‏ آن احزاب و نیروهاى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏ بتوانند در چارچوب موازین نظامى‏‏‏‏ دموکراتیک … فعالیت نمایند. ازاینرو حل دیگر تضادهاى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏- اقتصادى‏‏‏‏ ما بین طبقات کشورمان موکول به مراحل بعدى‏‏‏‏ است.»

شباهت و انطباق اسلوبى‏‏‏ (١) مضمون مبارزه و (٢) اتحادها در هر دو دوران و در هر دو کشور با بررسى‏‏‏ در سطور پیش به اثبات مى‏‏‏رسد و امکان آموزش از نظریات لنین در اثر “دو تاکتیک …” را به‏مثابه آموزشى‏‏‏ “عام”، مجاز مى‏‏‏دارد. آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ دیگر، براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه کارگر ایران در انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک.

لنین در این اثر نسبت به هر دو “مضمون” برشمرده شده در پیش، نظر روشن وصریح خود را بیان مى‏‏‏دارد. او “مضمون” «دموکراتیک» انقلاب را برمى‏‏‏شمرد و سرشت آن را انقلابى‏‏‏ علیه استبداد نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ عقب‏افتاده «آسیایى‏‏‏» با شکل حاکمیت استبدادى‏‏‏ قرون‏وسطى‏‏‏ تزار اعلام مى‏‏‏کند. او انقلاب را «انقلاب دموکراتیکى‏‏‏ که انقلاب بورژوایى‏‏‏‏» بوده و در آن «دموکراسى‏‏‏‏» نقش کلیدى‏‏‏‏ و مرکزى‏‏‏‏ ایفا مى‏‏کند و از درون آن «جمهورى‏‏‏‏ بورژوایى‏‏‏‏» زائیده خواهد شد، اعلام مى‏‏‏دارد.

همه این ویژگى‏‏‏ها با شرایط خیزش انقلابى‏‏‏ کنونى‏‏‏ مردم ایران در انطباق کامل هستند. استبداد قرون‏وسطى‏‏‏ با شکل عتیقه‏اى‏‏‏ “ولایت فقیه” متعلق به دوران قبیله‏اى‏‏‏ رشد جامعه بشرى‏‏‏، شکل حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد. اضافه بر آن، این رژیم از این روى‏‏‏ از نظر تاریخى‏‏‏ از رژیم تزاریسم ارتجاعى‏‏‏تر و واپس‏نگرانه‏تر است، زیرا پایمال کننده دستاوردهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه و ملى‏‏- ضدامپریالیستى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن نیز مى‏‏‏باشد. اجراى‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ توسط این رژیم، آن را به “متحد طبیعى‏‏‏” منافع سرمایه‏ مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ تبدیل ساخته است. سرشت ضدملى‏‏‏ این رژیم قرون وسطایى‏‏‏ ریشه در این اشتراک منافع عینى‏‏‏ داشته و افشاگر موضع تبلیغاتى‏‏‏ به اصطلاح “ضدامپریالیستى‏‏‏” آن است!

لنین وظیفه حزب طبقه کارگر را در انقلاب «دموکراتیک»، وظیفه‏اى‏‏‏ دوگانه اعلام مى‏‏‏دارد:

اول- حفظ استقلال و خط‏مشى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏- کارگرى‏‏‏‏ که باید از طریق «مبارزه طبقاتى‏‏‏‏ آشکار» (ص ٢١ ترجمه پورهرمزان، از این به بعد شماره‏ها در پرانتز، شماره صفحه‏هاى‏‏‏ ترجمه هستند) با دفاع از منافع آنى‏‏‏- «بلاواسطه» طبقه کارگر و از دورنماى‏‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏‏ رشد جامعه تحقق یابد. لنین تاکید مى‏‏‏کند که «حتى‏‏‏‏ یک لحظه هم نباید مبارزه ناگزیر طبقاتى‏‏‏‏ پرولتاریا را از یاد برد» (١١٢)

دوم- پیش‏شرط براى‏‏‏ اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏. به نظر لنین با حفظ استقلال و خط‏مشى‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏‏، مرز میان مواضع طبقه کارگر که از همه طبقات بیش‏تر به تعمیق «دموکراسى‏‏‏‏ واقعى‏‏‏‏ هم از نظر منافع بلاواسطه پرولتاریا و از نظر هدف نهایى‏‏‏‏ سوسیالیسم» (١٧) در انقلاب «دموکراتیک» نیاز دارد، با دیگر لایه‏ها و طبقات بورژوازى‏‏‏‏ و خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ مشخص و روشن مى‏‏‏‏گردد.

به نظر لنین، سیاست مستقل از یک سو مانع «حل شدن» حزب طبقه کارگر در بورژوازى‏‏‏‏ و از سوى‏‏‏‏ دیگر مانع قرار گرفتن پرولتاریا «در کنار بورژوازى‏‏‏‏ سلطنت‏طلب» گشته و شرایط ایجاد شدن «اتحادهاى‏‏‏‏» اجتماعى‏‏‏‏ را با «بورژوازى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ و جمهورى‏‏‏‏خواه [ایجاد مى‏‏‏‏کند] … بدون آنکه با آن درآمیزیم (۴۵) و … [با این شیوه ما امکان خواهیم یافت] خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ را که قادر است با ما همدوش گام بردارد، رهبرى‏‏‏‏ نمایم». (۴۶)

بدین ترتیب به نظر لنین برپاداشتن «وسیع‏ترین جبهه» در انقلاب «دموکراتیک» (برخلاف برداشت مطرح شده در “نامه مردم” شماره ٨١٨)، از مرزى‏‏‏ محتوایى‏‏‏ و مضمونى‏‏‏ روشن و صریحى‏‏‏ برخودار است. در مقاله “نامه مردم” مرزهاى‏‏‏ «طبقاتى‏‏‏» در «وسیع‏ترین جبهه» نه طرح و نه بر حفظ آن‏ها پافشارى‏‏‏ مى‏‏‏شود. این به معناى‏‏‏ پذیرش رهبرى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب، یعنى‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏ترین بخش بورژوازى‏‏‏ متحد امپریالیسم مى‏‏‏باشد؛ عملاً پذیرش برنامه سیاسى‏‏‏ رسانه‏هاى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ از نوع صداى‏‏‏ آمریکا، بى‏‏‏بى‏‏‏سى‏‏‏ و … از کار در مى‏‏‏آید و حزب طبقه کارگر در جرگه بورژوازى‏‏‏ «حل» مى‏‏‏شود.

پرچم افراشته اندیشه انقلابى‏‏‏ طبقه کارگر، آنطور که لنین در “دو تاکتیک …” نشان مى‏‏‏دهد، نوک نیزه اندیشهِ تعمیق انقلاب «دموکراتیک» را تشکیل مى‏‏‏دهد و «گم شدن» آن سلب امکان تعمیق انقلاب از یک سو و «حل» شدن طبقه کارگر و حزب آن در جرگه بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب است.

همان‏طور که دیده مى‏‏‏شود، لنین استقلال و طبقاتى‏‏‏- کارگرى‏‏‏ بودن خط‏مشى‏‏‏ حزب طبقه کارگر را در انقلاب «دموکراتیک» به عنوان مرکزثقل سیاست حزب ارزیابى‏‏‏ کرده و وجود آن را پیش‏شرط برپایى‏‏‏ «اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏» لازم با دیگر لایه‏ها و طبقات ذینفع در انقلاب «دموکراتیک» اعلام مى‏‏‏کند.

پیش‏شرط استقلال و سرشت طبقاتى‏‏‏- کارگرى‏‏‏ خط‏مشى‏‏‏ داراى‏‏‏ دو وظیفه است:

یکـى‏‏‏- از یک سو وظیفه آن ممانعت کردن از «حل شدن» حزب طبقه کارگر «در بورژوازى‏‏‏» مى‏‏‏باشد. این وظیفه، مرز و خصلت طبقاتى‏‏‏ مبارزه اجتماعى‏‏‏ را خاطرنشان کرده و به کوشش بورژوازى‏‏‏ براى‏‏‏ نفى‏‏‏ خصلت طبقاتى‏‏‏ جامعه پاسخى‏‏‏ روشنگرانه مى‏‏‏دهد. “انتزاع آسمانى‏‏‏”(مارکس)- ایده‏آلیستى‏‏‏ شعار “آزادى‏‏‏” و “برابرى‏‏‏” بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ را بر شرایط عینى‏‏‏ جامعه طبقاتى‏‏‏ و «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» (مارکس) واقعى‏‏‏ منتقل و آن را بر پاهاى‏‏‏ “ماتریالیسم تاریخى‏‏‏” قرار داده و خصلت تاریخى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ را متبلور مى‏‏‏سازد. آزادى‏‏‏ و برابرى‏‏‏ در برابر قانون دیگر انتزاعى‏‏‏ توخالى‏‏‏ و ماوراى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ نبوده، بلکه مفهومى‏‏‏ زنده و تعریف شده‏اى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد. زیرا با پرسش “آزادى‏‏‏ براى‏‏‏ که؟” همراه بوده و با آن تکمیل مى‏‏‏گردد!

مفهوم آزادى‏‏‏ و برابرى‏‏‏ در برابر قانون که دستاورد بزرگ انقلاب «دموکراتیک» بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است، اکنون به مفهوم آزادى‏‏‏ و برابرى‏‏‏ براى‏‏‏ طبقه کارگر و زحمتکشان در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ تبدیل مى‏‏‏شود. خواست “عدالت اجتماعى‏‏‏” براى‏‏‏ طبقه کارگر که تنها با فروش نیروى‏‏‏ کار خود مى‏‏‏تواند به زندگى‏‏‏ ادامه دهد و در نظریات بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ با مفهوم مبهم “برادرى‏‏‏” مطرح شده بود، اکنون به شکوفایى‏‏‏ مشخص و عینى‏‏‏ “حقوق اجتماعى‏‏‏”، حق کار، مسکن، بیمه‏ها، تشکل سندیکایى‏‏ وسیاسى‏‏ و … طبقه کارگر رشد مى‏‏‏کند و متبلور مى‏‏‏شود.

وظیفه دیگر- شرط برپایى‏‏‏ اتحاد ضرورى‏‏‏ با «بورژوازى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ و جمهورى‏‏‏‏خواه» را در انقلاب «دموکراتیک» تشکیل مى‏‏‏دهد. اتحادى‏‏‏ با مرزهایى‏‏‏ روشن و چشم‏گیر: «بدون آنکه با آن درآمیزیم» (۴۵)‏ که در مقاله پیش گفته “نامه مردم” شماره ٨٣١ گم و «حل» شده است.

فراتر از اتحاد گذرایى‏‏‏ با بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏، لنین استقلال خط‏مشى‏‏‏ کارگرى‏‏‏ را پیش‏شرط اتحادهاى‏‏‏ پیگیر و دورنمادار اجتماعى‏‏‏ با نیروهایى‏‏‏ اعلام مى‏‏‏کند که بنا به سرشت طبقاتى‏‏‏ خود قادر هستند «همدوش» طبقه کارگر گام بردارند و مى‏‏‏گوید پرچم افراشته خط‏مشى‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏ حزب طبقه کارگر این امکان را براى‏‏‏ ما بوجود مى‏‏‏آورد بتوانیم «خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ [به‏طور عمده دهقانان] را که قادر است با ما همدوش گام بردارد، رهبرى‏‏‏‏ نمایم». (۴۶)

همان‏طور که دیده مى‏‏‏شود، اندیشه لنین کلیت بهم‏پیوسته و بهم‏تنیدهِ دیالکتیکى‏‏‏‏اى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد. در آن مى‏‏‏توان دو ویژگى‏‏‏ را تشخیص داد. یکى‏‏‏ ویژگى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏- کارگرى‏‏‏ اندیشه. منطق روشنِ طبقاتى‏‏‏ در دفاع از منافع طبقه کارگر و موضع جانبدارانه و هدفمند آن در هر لحظه براى‏‏‏ دوست و دشمن عیان و روشن است. لنین در “دو تاکتیک …” نیز همین نکته را با نقل ارزیابى‏‏‏ “استرووه”، نماینده بورژوازى‏‏‏، درباره نظریات منشویک‏ها و بلشویک‏ها، برجسته مى‏‏‏سازد. براى‏‏‏ استرووه موضع منشویکى‏‏‏ قابل پذیرش است، در حالى‏‏‏ که او با موضع بلشویکى‏‏‏ بشدت مخالفت مى‏‏‏کند.

ویژگى‏‏‏ دوم در نظریات لنین، اسلوب علمى‏‏‏ بررسى‏‏‏ و نتیجه‏گیرى‏‏‏هاى‏‏‏ اوست.

اسلوب علمى‏‏‏ به این معناست که اندیشه مطرح شده از آغاز تا انتهاى‏‏‏ بررسى‏‏‏ و تحلیل، زنجیره‏اى‏‏‏ از علت و معلول‏ها را تشکیل مى‏‏‏دهد که به‏طور منطقى‏‏‏ تداوم و رشد اندیشه را تشکیل داده و آن را نشان مى‏‏‏دهند.

این رشته منطقى‏‏‏- علمى‏‏‏ نتیجه‏گیرى‏‏‏ لنین را در “دو تاکتیک …” دنبال کنیم:

اول- وظیفه شرکت در انقلاب «دموکراتیک» بورژوازى‏‏‏ براى‏‏‏ طبقه کارگر نقطه آغاز حرکت اندیشه را تشکیل مى‏‏‏دهد. دوم- نتیجه‏گیرى‏‏‏ از آن با طرح دیالکتیک رابطه با لایه‏هاى‏‏‏ متفاوت بورژوازى‏‏‏ پاسخ داده مى‏‏‏شود. سوم- این پاسخ در هماهنگى‏‏‏ با جهت ماتریالیسم تاریخى‏‏‏ رشد جامعه قرار دارد. چهارم-  «حل نشدن» در بورژوازى‏‏‏، فاصله با بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب و جستجوى‏‏‏ اتحاد با بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏، همگى‏‏‏ از اندیشه «تعمیق انقلاب دموکراتیک»، یعنى‏‏‏ از اندیشه ماتریالیسم تاریخى‏‏‏ رشد جامعه هدایت مى‏‏‏شوند. (در برداشت ماوراى‏‏ طبقاتى‏‏ «وسیع‏ترین جبهه ممکن» نزد “نامه مردم” اندیشه ماتریالیسم تاریخى‏‏ حضور ندارد!) پنجم- لنین برجسته مى‏‏‏سازد که طبقه کارگر «بیش‏تر از بورژوازى‏‏‏ از آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموکراتیک سود مى‏‏‏برد»، زیرا طبقه کارگر از امکان‏ها و ساختارهاى‏‏‏ سازمانى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ در چارچوب دموکراسى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ بهره مى‏‏‏گیرد و شرایط گذار از نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ را مهیا مى‏‏‏سازد. ششم- از واقعیت «سود بیش‏تر» طبقه کارگر در انقلاب «دموکراتیک»، لنین به این نتیجه‏گیرى‏‏‏ منطقى‏‏‏- علمى‏‏‏ نایل مى‏‏‏گردد که باید به پشتیبانى‏‏‏ از بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در برابر بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب برخاست و با آن به وحدت عمل و اتحاد رسید، «با آن همدوش» شد. هفتم- سیاستى‏‏‏ که تنها با برجسته ساختن مواضع طبقاتى‏‏‏ طبقه کارگر ممکن است. زیرا از این طریق نزدیک‏ترین متحدان طبیعى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏، یعنى‏‏‏ دهقانان- خرده‏بورژوازى‏‏‏ بنا به جایگاه طبقاتى‏‏‏ دو گانه خود مى‏‏‏تواند با دور شدن از مواضع بورژوازى‏‏‏ و نزدیک شدن به مواضع پرولتاریا به سطحى‏‏‏ از رشد دست‏یابد که رهبرى‏‏‏ طبقه کارگر را بپذیرد. هشتم- این واقعیت موجب انفراد بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب از سویى‏‏‏ و جلب بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ به مواضع هرچه بیش‏تر انقلابى‏‏‏ شده، امرى‏‏‏ که به تعمیق انقلاب کمک مى‏‏‏کند.

تصویب اصل‏هاى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و حقوق دموکراتیک  در بخش “حقوق ملت” و همچنین اصل‏هاى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ ۴٣ و ۴۴ در قانون اساسى‏‏‏ بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ۵٧، ناشى‏‏‏ از حضور اکثریت نمایندگانِ طبقه کارگر در “مجلس خبرگان” نبود، بلکه ناشى‏‏‏ از تحقق یافتن این سیاست لنینى‏‏‏ توسط حزب توده ایران در روند انقلاب بهمن ۵٧ در شرایط مساعد جهانى‏‏‏ بود.

اهمیت یادآورى‏‏‏ این نکته که خرده‏بورژوازى‏‏‏ و دموکراسى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در شرایط مورد نظر لنین در “دو تاکتیک …”، یعنى‏‏‏ در شرایط حضور و تاثیر پرچم افراشته نظریات و مواضع پرولتاریا مى‏‏‏تواند حتى‏‏‏ بدون حضور عینى‏‏‏ حزب طبقه کارگر در رهبرى‏‏‏ انقلاب، به دورى‏‏‏ از مواضع بورژوازى‏‏‏ و نزدیکى‏‏‏ به مواضع طبقه کارگر گرایش یابد و تحولات اجتماعى‏‏‏ را در جهت منطق ماتریالیسم تاریخى‏‏‏ سوق دهد، تائیدى‏‏‏ است بر اسلوب علمى‏‏‏ حاکم بر اندیشه لنین و نتیجه‏گیرى‏‏‏هاى‏‏‏ منطقى‏‏‏- علمى‏‏‏ آن. ویژگى‏‏‏ علمى‏‏‏ اندیشه لنین و درستى‏‏‏ سیاست حزب توده ایران در جریان انقلاب بهمن ۵٧ با این منطق علمى‏‏‏ به اثبات مى‏‏‏رسد و براى‏‏‏ هر خواننده بى‏‏‏طرف، براى‏‏‏ دوست و دشمن به آسانى‏‏‏ قابل شناخت است.

آیا مى‏‏‏توان در اندیشه حاکم بر مقاله «”نامه مردم” شماره ٨١٨» نیز چنین رشته منطقى‏‏‏- دیالکتیکى‏‏‏- علمى‏‏‏ را یافت و نشان داد؟ مقاله‏اى‏‏‏ که شیبا هجرى‏‏‏ آن را درسى‏‏‏ برجسته براى‏‏‏ شناخت از یک ارزیابى‏‏‏ برپایه «ماتریالیسم علمى‏‏‏» مى‏‏‏نامد و آموختن از آن را «در رابطه با مبارزه براى‏‏‏ تامین حقوق و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دموکراتیک … [توصیه مى‏‏‏کند که به کمک آن مى‏‏‏توان ارزیابى‏‏‏ برپایه] ماتریالیست علمى‏‏‏ را در شرایط مشخص ایران فهمید».

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

رزمى‏‏‏‏ یک‏پارچه علیه اشغال حزب توده ایران از درون (۶)
آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ دیگر براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه کارگر ایران
”دو تاکتیک سوسیال دمکراسى‏‏‏“ لنین و شرایط کنونى‏‏‏ در ایران

۲۷/۰۵/۸۹

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢۴ (٢٧ مرداد) بخش دوم

واژه راهنما: شیوه لنینى‏‏‏ تحلیل. دیالکتیک رابطه طبقه کارگر و حزب آن با طبقات و نیروهاى‏‏‏ دیگر در انقلاب دموکراتیک. آموزشى‏‏‏ از تجارب خلق‏هاى‏‏‏ دیگر براى‏‏‏ مبارزه امروز طبقه کارگر ایران در انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک. موضع “نامه مردم” التقاتى‏‏‏، متضاد، غیرمستقل و ماوراى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏. مضمون طبقاتى‏‏‏ “اتحاد”. اهمیت پرچم افراشته نظریات طبقه کارگر براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ “اتحاد”. نبردى‏‏‏ یک‏پارچه علیه برنامه ارتجاع. عنصر ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏ نبرد آزادیبخش دوران کنونى‏‏، مبارزه علیه نولیبرالیسم و دفاع از دستاوردهاى‏‏ مترقى‏‏ در قانون اساسى‏‏ ایران است.

اندیشه نظریه‏پرداز “نامه مردم” را کلبدشکافى‏‏‏ کنیم:

١- اندیشه در ابتدا رابطه میان ساختار نظام و آزادى‏‏‏ را مورد توجه قرار مى‏‏‏دهد: « … به باور [؟!] ما، سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپایى‏‏‏] دموکراسى‏‏‏ و اعمال حاکمیت واقعى‏‏‏ مردم و تامین حقوق عام دموکراتیک به‏ویژه براى‏‏‏ زحمتکشان و توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه، …».

صرفنظر از آنکه واژه‏هایى‏‏‏ دقیق‏تر و مشخص‏تر به جاى‏‏‏ کلمه «باور» براى‏‏‏ بیان موضع حزب طبقه کارگر، حزب توده ایران در یک ارزیابى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ وجود دارد، نمى‏‏‏تواند یک توده‏اى‏‏‏ با مضمون مبهم «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» موافق باشد. بنا به ارزیابى‏‏‏ (و نه باور) حزب طبقه کارگر در مانیفست کمونیستى‏‏‏، تاریخ جامعه بشرى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر “ماتریالیسم تاریخى‏‏‏”، «… سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپایى‏‏‏] دموکراسى‏‏‏ و اعمال حاکمیت واقعى‏‏‏ مردم …»، مفهومى‏‏‏ تاریخى‏‏‏ است. مفهوم آن ساختار جامعه سرمایه‏دارى‏‏‏ است که در آن «دموکراسى‏‏‏» به معناى‏‏‏ برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. «اعمال حاکمیت … مردم» در بهترین حالت، برقرارى‏‏‏ دموکراسى‏‏‏ پارلمانى‏‏‏ است که در آن هر چند سال یک‏بار نمایندگانى‏‏‏ به مجلس راه مى‏‏‏یابند، تا در کنار ارگان‏هاى‏‏‏ دیگر، حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ و «قانون سود سرمایه» را تضمین کنند.

دستاورد بزرگِ انقلابى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏ در دوران طلوع صورتبندى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ (“دموکراسى‏‏‏ پارلمانى‏‏‏”)، بنا به سرشت طبقاتى‏‏‏ خود، نمى‏‏‏تواند «حاکمیت واقعى‏‏‏ مردم» را تامین کند. بیش از آن، «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» وظیفه برقرارى‏‏‏ «حاکمیت واقعى‏‏‏ مردم» را ندارد! وظیفه آن برقرارى‏‏‏ و حفظ حاکمیت نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ است.

٢- در مقاله نقل شده از “نامه مردم” شماره ٨١٨، تضاد میان دستیابى‏‏‏ به حقوق دموکراتیک با برنامه خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ در عملکرد «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه»، یعنى‏‏‏ در عملکرد دولت‏هاى‏‏‏ کشورهاى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ که مجرى‏‏‏ این برنامه امپریالیستى‏‏‏ هستند، تشخیص داده شده است. این تشخیص اما براى‏‏‏ نظریه‏پرداز با تصحیح موضع و منطق مقاله همراه نمى‏‏‏شود. تضاد میان اندیشه نظریه‏پرداز درباره تائید او از «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» با اندیشه دوم طرح شده توسط او، یعنى‏‏‏ مخالفتش با «حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏» توسط همان «سازماندهى‏‏‏ …»، بدون هر نوع برخورد و انعکاس انتقادى‏‏‏ در اندیشه نظریه‏پرداز باقى‏‏‏ مى‏‏‏ماند و یک به یک به مقاله منتقل مى‏‏‏شود. اندیشه نظریه‏پرداز که تضاد عینى‏‏‏ در مقاله خود را تشخیص مى‏‏‏دهد، تا مرز حل تضاد رشد نکرده و پیش نمى‏‏‏رود. نتیجه و پیامد این وضع آنست که نظرى‏‏‏ التقاتى‏‏‏ و متضاد در مقاله مطرح مى‏‏‏گردد. انگار دو جریان با دو نظر متفاوت به “توافق” رسیده‏اند، هر دو جنبه واقعیت را در کنار هم طرح کنند (تا به قول محمد امیدوار، تاریخ درباره آن حکم خود را در آینده صادر کند!). چنین وضع التقاتى‏‏‏ را مى‏‏‏توان ازجمله در نظریات در تارنگاشت “عدالت” نیز مشاهده کرد (نگاه شود به مقاله ٨٨/٢۶، “حیونى‏‏‏ تارنگاشت “عدالت”http://www.tudeh-iha.com/?p=1057&lang=fa).

اندیشه نظریه‏پردازِ “نامه مردم” که یکى‏‏‏ از رهبران کنونى‏‏‏ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است، هدفى‏‏‏ را در مقاله خود دنبال مى‏‏‏کند که در خودش گویا با تضادى‏‏‏ «ناممکن» روبروست. در آنجا گفته مى‏‏‏شود: «… و این مهم [برپایى‏‏‏ دموکراسى‏‏‏ برپایه «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه»] با حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، شکل‏گیرى‏‏‏ نهادهاى‏‏‏ غیردموکراتیک ناشى‏‏‏ از خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ صنایع مادر و راهبردى‏‏‏، به‏ویژه نفت و گاز در تقابل قرار داشته و ناممکن است.» اشتباه نظریه‏پرداز در آن است که این تضاد را «ناممکن» مى‏‏‏پندارد، در حالى‏‏‏ که این تضادى‏‏‏ است دیالکتیکى‏‏‏ که همان قدر شرط وجودى‏‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد، که در تضادى‏‏‏ آشتى‏‏‏ناپذیر با منافع طبقه کارگر قرار دارد! این نکته، این واقعیت را نظریه‏پرداز «حس» مى‏‏‏کند و آن را، «باور» خود را حتى‏‏‏ سیاه روى‏‏‏ سفید نیز مى‏‏‏نویسد، اما از آن به نتیجه‏گیرى‏‏‏ براى‏‏ مبارزه به سود طبقه کارگر و افراشتن پرچم اندیشه آن نایل نمى‏‏‏شود.

عنوان “خجولانه” «در تقابل قرار داشتن و ناممکن بودن» را نمى‏‏‏توان به عنوان پذیرش ویژگى‏‏‏ لنینى‏‏‏ حفظ استقلال و خط‏مشى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏- کارگرى‏‏‏‏ ارزیابى‏‏‏ نمود. این پرچمى‏‏‏ افراشته در دفاع از منافع طبقه کارگر، که از منافع کل جامعه دفاع مى‏‏‏کند، نیست. از سرشتى‏‏‏ مستقل و انقلابى‏‏‏ برخودار نمى‏‏‏باشد و از این روى‏‏‏ نیز رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب توده ایران قادر نخواهد شد با دنبال کردن چنین خط‏مشى‏‏‏ پوزیتویستى‏‏‏ به تصحیح سیاست خود و به جلب طبقه کارگر به حزب و به مبارزه انقلابى‏‏‏ مردم دست یابد.

٣- تضاد درونى‏‏‏ میان «باور» به ضرورت ایجاد کردن «وسیع‏ترین جبهه» بدون مرز روشن طبقاتى‏‏‏ در “نامه مردم” شماره ٨٣١ ، انتقام خود را در بروز موضع التقاتى‏‏‏ نظریه‏پرداز مى‏‏‏گیرد. این انتقام، اعتراف درستى‏‏‏ است که ظاهراً بخشى‏‏‏ از رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب توده ایران خطر آن را  «خجولانه» مطرح و به بخش دیگر رهبرى‏‏ و به «متحدان» خود و مجریان سیاست نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ گوشزد مى‏‏‏کند.

این رهبرى‏‏‏ پرچم افراشته مبارزه و موضع مستقل طبقه کارگر را در چارچوب «ماتریالیسم علمى‏‏‏ (تاریخى‏‏‏)» بر زمین مى‏‏‏گذارد و به “عقبه” ناتوان و علیل جریان اپوزیسیون “لائیک” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏‏‏خواه و به اصطلاح “چپ” تبدیل مى‏‏‏گردد که پس از پیروزى‏‏‏ حتى‏‏‏ نیم نگاهى‏‏‏ هم نثارش نخواهد ساخت. ترک مبارزه طبقاتى‏‏‏ و کشیده شدن به صحنه “مباره مذهبى‏‏‏ِ” مدنظر ارتجاع داخلى‏‏‏ وخارجى‏‏‏، رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب طبقه کارگر را از بلنداى‏‏‏ اندیشه  طبقاتى‏‏‏ مارکسیست- توده‏اى‏‏‏ به پائین مى‏‏‏کشد! “راه توده”- پیک نت على‏‏‏ خدایى‏‏‏ نیز سرنوشتى‏‏‏ دیگر نخواهد داشت، اگر «متحدان» او در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ به پیروزى‏‏‏ مى‏‏‏رسیدند، سرنوشتى‏‏ که اکنون “عدالت” به آن دچار است!

۴- ناتوانى‏‏‏ ناشى‏‏‏ از تبدیل شدنِ رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب توده ایران به “عقبه اپوزیسیون” زمانى‏‏‏ چشم‏گیرتر به چشم مى‏‏‏خورد، زمانى‏‏‏ که تضاد موجود میان «باور» به «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپایى‏‏‏] دموکراسى‏‏‏ و اعمال حاکمیت واقعى‏‏‏ مردم» که گویا قادر است «… تامین حقوق عام دموکراتیک به‏ویژه براى‏‏‏ زحمتکشان و توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه …» را ممکن سازد، با واقعیت سرمایه‏دارى‏‏‏ دوران افول “گلوبالیسم” در برابر هم قرار داده شود. برپایه بحران ساختارى‏‏‏ حاکم بر نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ در جهان، سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ مى‏‏‏کوشد «قانون سود سرمایه» را به طور روز افزون از این طریق اعمال کند که سطح زندگى‏‏‏ لایه‏هاى‏‏‏ هر روز بیش‏ترى‏‏‏ از مردم همه کشورها را تنزل دهد. درست طبقه کارگر و لایه‏هاى‏‏‏ پائینى‏‏‏ جامعه در همه کشورهاى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ آن گروه‏هاى‏‏‏ میلیونى‏‏‏  از انسان‏ها هستند، که زیر فشار روزافزون بار سنگین این سیاست ناشى‏‏‏ از «قانون سود سرمایه» رنج مى‏‏‏برند.

۵- رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب توده ایران که امسال در نوزدهمین سمینار بین‏المللى‏‏‏ کمونیستى‏‏‏ در کنار ٢٢ حزب کمونیست دیگر شرکت داشته است و با امضاى‏‏‏ خود زیر بیانیه سمینار، «نتیجه‏گیرى‏‏‏هاى‏‏‏» آن را مورد تائید قرار مى‏‏‏دهد که در آن ازجمله برنامه ارتقاى‏‏‏ «نرخ سودآورى‏‏‏» سرمایه، «سرشت سیستم سرمایه‏دارى‏‏‏» اعلام مى‏‏‏شود که از طریق تقلیل درآمد و دستمزد «زحمتکشان و توده‏هاى‏‏‏ محروم جامعه» تحقق مى‏‏‏یابد، چگونه مى‏‏‏تواند خواستار «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» بر پایه این نظام بوده و «طرفدار راه رشد غیرسرمایه‏دارى‏‏‏» در انقلاب ملى‏‏‏ و دموکراتیک ایران نباشد؟

راه رشد غیرسرمایه‏دارى‏‏‏ یا سمت‏گیرى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏، عمده‏ترین مضمون نبرد ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏ و آزادیبخش مردم کشورهاى‏‏‏ پیرامونى‏‏‏ را در دوران کنونى‏‏‏ تشکیل مى‏‏‏دهد که علیه سیاست نواستعمارى‏‏‏ “گلوبالیسمِ” امپریالیستى‏‏‏ مى‏‏‏رزمند. مبارزه علیه برنامه “خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ که محتواى‏‏‏ این نبرد را تشکیل مى‏‏‏دهد، مبارزه‏اى‏‏‏ میهن‏دوستانه علیه منافع ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏، علیه حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ در ایران کنونى‏‏‏ و متحدان مشترک‏المنافع آن در خارج از کشور بوده و محک شناخت سیاست انقلابى‏‏‏ از سیاست اپورتونیستى‏‏‏ است.

۶- برداشتى‏‏‏ که در “نامه مردم” شماره ٨١٨ تحت عنوان «به باور ما» مطرح مى‏‏‏گردد، ریشه در پذیرش گویا گریزناپذیر بودن حکم «قانون سود سرمایه» در دوران کنونى‏‏‏ دارد، ریشه در اندیشه «پایان تاریخ» دارد که اندیشمندان پسامدرن پس از فروپاشى‏‏‏ کشورهاى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏ مطرح ساخته و نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ را قله و پایان تاریخ اعلام نموده‏اند. این در حالى‏‏‏ است که به برداشت مارکسیستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ تنها پس از برافتادن نظام طبقاتى‏‏‏، پس از پایان یافتن استثمار انسان از انسان، شرایط برقرارى‏‏‏ «حاکمیت واقعى‏‏‏ مردم» بوجود خواهد آمد.

٧- پذیرفتن گویا تحقق بخشیدن به «حاکمیت واقعى‏‏‏ مردم» براى‏‏‏ «دموکراسى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏»، مخدوش ساختن سرشت طبقاتى‏‏‏ آن است. چنین ارزیابى‏‏‏ از «دموکراسى‏‏‏ بورژوازى‏‏‏» در سندى‏‏‏ در ارگان مرکزى‏‏‏ حزب توده ایران، چه معنایى‏‏‏ دارد؟ به این پرسش باید رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب توده ایران پاسخى‏‏‏ مشخص بدهد! باید به توده‏اى‏‏‏ها، به طبقه کارگر ایران توضیح دهد، برپایه چه برداشت مارکسیستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ به خود اجازه داده است در ارگان مرکزى‏‏‏ حزب توده ایران، به خلط مطلب پرداخته، برّایى‏‏‏ و صراحت و روشنى‏‏‏ برداشت حزب توده ایران را با کلماتى‏‏‏ مبهم، مخدوش و چند پهلو نقض کند؟ به احتمال قوى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ پاسخى‏‏‏ به این پرسش نخواهد داد! درباره علت سکوت غیرمجاز وى‏‏‏ در نوشتارى‏‏‏ جداگانه موضع گرفته و نشان داده خواهد شد، که این رهبرى‏‏‏ آنجا که «منفعتى‏‏‏» برایش به خطر مى‏‏‏افتد، بسیار سریع موضع مى‏‏‏گیرد و اطلاعیه صادر مى‏‏‏کند. بدیهى‏‏‏ است که بدون ابراز نظر صریح رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏، باید ارزیابى‏‏‏ از «باور» او را حداقل نشان سردرگمى‏‏‏ نظرى‏‏‏ او ارزیابى‏‏‏ کرد که حزب طبقه کارگر ایران را به کلوپ خصوصى‏‏‏ خود تبدیل ساخته‏ است.

٨- نه تنها واژ‏هاى‏‏‏ به کار گرفته شده مانند «به باور ما» مخدوش کننده زبان و فرهنگ مارکسیستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ است، بلکه همچنین مضمون مدنظر مقاله، در کلیت خود عدول از ارزیابى‏‏‏ «ماتریالیسم تاریخى‏‏‏» بوده و فاقد ویژگى‏‏‏ «علمى‏‏‏» است. ببینیم کمبود خصلت «علمى‏‏‏» در مقاله التقاتى‏‏‏ پیش گفته “نامه مردم” چگونه بروز مى‏‏‏کند. در ادامه مقاله، رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ اعتقاد خود را درباره اینکه گویا «… سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه به قصد [برپایى‏‏‏] دموکراسى‏‏‏ و اعمال حاکمیت واقعى‏‏‏ مردم …» مى‏‏‏باشد، از این طریق به اصطلاح مستدل مى‏‏‏سازد که آن را: «… زمینه‏هاى‏‏‏ ضرور براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ بنیادین به شمار مى‏‏‏آ[ورد] …».

در این جمله، رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ تنها “تزى‏‏‏” را مطرح مى‏‏‏سازد که پیش از آنکه زمینه منطقى‏‏‏- علمى‏‏‏ براى‏‏‏ برداشت بعدى‏‏‏ را تشکیل دهد، درستى‏‏ آن باید به اثبات رسانده شود. به عبارت دیگر باید نظریه‏پرداز نخست به اثبات برساند که چرا باید «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» مدنظر او، پیش‏شرط «ضرور» ایجاد شدن «دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ بنیادین به شمار آید»؟

پیش‏تر نشان داده شده بود که به نظر لنین، شرط تعمیق انقلاب «دموکراتیک» روندى‏‏‏ بغرنج را تشکیل مى‏‏‏دهد که تحت تاثیر آن بورژوازى‏‏‏ سلطنت‏طلب منزوى‏‏‏ شده، بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ تحت تاثیر اندیشه ترقى‏‏‏خواهانه حزب طبقه کارگر در جهت تعمیق انقلاب گرایش مى‏‏‏یابد. روندى‏‏‏ که در آن نقش خرده‏بورژوازى‏‏‏ که رهبرى‏‏‏ معنوى‏‏‏ طبقه کارگر را پذیرفته است، از اهمیت ویژه برخودار است. روندى‏‏‏ که درستى‏‏‏ و علمى‏‏‏ بودن آن در تجربه حزب توده ایران در انقلاب بهمن ۵٧ یک بار دیگر به اثبات رسید. با کدام استدلال مى‏‏‏خواهد نظریه‏پرداز “نامه مردم” شماره ٨١٨، استدلال لنینى‏‏‏ را نفى‏‏‏ کند و به جاى‏‏‏ آن “تز” اثبات نشده خود را به توده‏اى‏‏‏ها تفهیم نماید؟ با هیچ استدلالى‏‏‏! برعکس، نویسنده مى‏‏‏کوشد “تز” خود را با “تزى‏‏‏” دیگر گویا به اثبات برساند و مدعى‏‏‏ مى‏‏‏شود که برقرارى‏‏‏ «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» گویا «در خدمت آماج‏هاى‏‏‏ مرحله انقلاب ملى‏‏‏- دموکراتیک قرار دارد»! رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ آماج‏هاى‏‏‏ مرحله انقلاب ملى‏‏‏- دموکراتیک را از واقعیت تاریخى‏‏‏ تجربه حزب توده ایران در انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک بهمن تهـى‏‏‏ مى‏‏‏سازد.

واقعیت تاریخى‏‏‏ آن است که آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب ملى‏‏‏- دموکراتیک با پیش‏شرط‏هاى‏‏‏ پیش گفته، در قانون اساسى‏‏‏ ایران تبلور یافتند. کدام منطق علمى‏‏‏ اجازه مى‏‏‏دهد از «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» که بیان مبهم مفهومى‏‏‏ براى‏‏‏ “آزادى‏‏‏” و “حقوق بشر” مدنظر بورژوازى‏‏‏ “سلطنت‏طلب” است، و همانطور که نشان داده شد، مدنظر نویسنده مقاله “نامه مردم” نیز مى‏‏‏باشد، این نتیجه‏گیرى‏‏‏ بدست آید که به کمک آن گویا آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ که به تعریف حزب توده ایران انقلابى‏‏‏ ملى‏‏‏- دموکراتیک است، تحقق خواهند یافت؟

واقعیت اما از آن‏چنان خشونت و صراحتى‏‏‏ برخودار است که حتى‏‏‏ نظریه‏پرداز “نامه مردم” هم نمى‏‏‏تواند بر آن چشم بپوشد و در مقاله التقاتى‏‏‏ به آن اعتراف مى‏‏‏کند. او که مى‏‏‏داند که «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» مدنظر او، همانند حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ کنونى‏‏‏ به «حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، شکل‏گیرى‏‏‏ نهادهاى‏‏‏ غیردموکراتیک ناشى‏‏‏ از خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ صنایع مادر و راهبردى‏‏‏، به‏ویژه نفت و گاز» ادامه خواهد داد، همان‏طور که اشاره شد، تنها به قول لنین «محجوبانه» از آن مى‏‏‏نالد که این سیاست «با حراج ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏، شکل‏گیرى‏‏‏ نهادهاى‏‏‏ غیردموکراتیک ناشى‏‏‏ از خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ صنایع مادر و راهبردى‏‏‏، به‏ویژه نفت و گاز در تقابل قرار داشته و ناممکن است.» (“نامه مردم” ٨١٨).

آرى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب توده ایران مى‏‏‏داند که این سیاست به معناى‏‏‏ برباد دادن زیربناى‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏، سیاسى‏‏‏ و نهایتاً هویت تاریخى‏‏‏ جامعه ایرانى‏‏ بوده و لذا عمیقاً ضدملى‏‏‏ است. این واقعیت و دانش و یا به قول او «باور» را اما به پرچم افراشته نظریات و تبلیغات حزب توده ایران براى‏‏‏ اعمال خط‏مشى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ به منظور جلب طبقه کارگر به خیزش انقلابى‏‏‏ مردم تبدیل نمى‏‏‏کند، بلکه «محجوبانه» مى‏‏‏نالد که «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» با اجراى‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ «در تقابل قرار داشته و ناممکن است»!!

“نامه مردم”، ارگان مرکزى‏‏‏ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در اختیار رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب، دیگر یک ارگان رزمجو و مبارز انقلابى‏‏‏ نیست که با صراحت و با پرچمى‏‏‏ افراشته از منافع طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع مى‏‏‏کند (مانیفست کمونیستى‏‏‏)، بپاخاسته باشد و نظریات حزب را در مقالاتى‏‏‏ مستدل، روشنگرانه و افشاگرِ سیاست دشمن طبقاتى‏‏‏ به رشته تحریر درآورد، بلکه به ارگانى‏‏‏ علیل و ناتوان در خدمت حفظ شرایط حاکم موجود تبدیل شده است، به ارگان جریان پوزیتویستى‏‏‏ که در جریان حفظ منافع بورژوازى‏‏‏ «حل» شده است و در تائید تز پسامدرنیستى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ شده که نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ را «پایان تاریخ» اعلام مى‏‏‏کند، قلم مى‏‏‏زند.

بى‏‏‏ جهت هم نیست که ابرازنظر کننده دیگرى‏‏‏ که در دفاع از مواضع رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب در گفتگوى‏‏‏ دوستانه‏اى‏‏‏ با “توده‏اى‏‏‏ها” قرار دارد، مى‏‏‏نویسد: «شاید شما هنوز هم طرفدار راه رشد غیرسرمایه‏دارى‏‏‏ باشید که مرحله‏اى‏‏‏ بودن مبارزه در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ را موضعى‏‏‏ ایده‏آلیستى‏‏‏ و ضدعلمى‏‏‏ مى‏‏‏دانید (براى‏‏‏ شرایط حال حاضر ایران).» براى‏‏‏ علاقمندى‏‏‏ که به دفاع از تز رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب مى‏‏‏پردازد، «طرفدار راه رشد غیرسرمایه‏دارى‏‏‏» بودن، از این روى‏‏‏ اینچنین دور از ذهن است، زیرا رهبرى‏‏‏ حزب در هیچ مقاله‏اى‏‏‏ تاکنون خصلت ضدامپریالیستى‏‏‏ گرایش راه رشد سوسیالیستى‏‏‏ و اصل‏هاى‏‏‏ ۴٣ و ۴۴ اقتصادى‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏ ایران را برجسته نساخته و توضیح نداده است، که وجود بخش دولتى‏‏‏ قوى‏‏‏ در ایران از دیرباز، یکى‏‏‏ از علل تاریخى‏‏‏ حفظ حاکمیت ملى‏‏‏ را تشکیل داده است؛ خصلت ضدملى‏‏‏ برنامه “خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏” نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ را که در خدمت تبدیل کشورهاى‏‏‏ پیرامونى‏‏‏ به نومستعمره‏هاى‏‏‏ جدید امپریالیسم است، به موضوع بحث و افشاگرى‏‏‏ علیه نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ و جانشین احتمالى‏‏‏ “لائیک” آن تبدیل نکرده است؛ به افشاى‏‏‏ خصلت استعمارگرانه این برنامه امپریالیستى‏‏‏ نپرداخته است؛ مبارزه با این سیاست امپریالیستى‏‏‏ را به پرچم برافراشته مبارزه طبقه کارگر تبدیل نساخته است و آن را به اهرم اقناع خرده‏بورژوازى‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ و ملى‏‏‏ و “اصلاح‏طلب” و ایجاد جو شورانگیز دفاع از دستاوردهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه انقلاب بهمن ۵٧ تبدیل نساخته و از این طریق به وظیفه “پیشقراولى‏‏‏” اندیشه مارکسیستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ عمل نکرده است!

رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب توده ایران که امسال در نوزدهمین سمینار بین‏المللى‏‏‏ کمونیستى‏‏‏ در کنار ٢٢ حزب کمونیست دیگر ارتقاى‏‏‏ «نرخ سودآورى‏‏‏» سرمایه را «سرشت سیستم سرمایه‏دارى‏‏‏» اعلام مى‏‏‏کند، چگونه مى‏‏‏تواند خواستار «سازماندهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ جامعه» بر پایه این نظام بوده و «طرفدار راه رشد غیرسرمایه‏دارى‏‏‏» نباشد؟

آنوقت عجیب هم نیست که در شرایط فقدان اندیشه و شعارهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ و واقع‏بینانه در تبلیغات حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که قادر است با دفاع از منافع طبقه کارگر و منافع ملى‏‏‏ کشور خیزش انقلابى‏‏‏ را راهنمایى‏‏‏ کند، علاقمندى‏‏‏ بنویسد: «شما مخالف “مرحله”اى‏‏‏ بودن مبارزه در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ هستید. به نظر من در ایران ما عقب افتاده‏ترین نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ را داریم. از این نظام عقب افتاده سنتى‏‏‏ به چه نظامى‏‏‏ مى‏‏‏شود پل زد.»؟ زمانى‏‏‏ که سیاست رهبرى‏‏‏ حزب توده ایران، سیاستى‏‏‏ پوزیتویستى‏‏‏ و در تائید نظام موجود سرمایه‏دارى‏‏‏ است، خروج از مرزهاى‏‏‏ نظام، گذار از نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ حتى‏‏‏ براى‏‏‏ اندیشه برخى‏‏‏ از توده‏اى‏‏‏ها نیز قابل تصور نیست، چه رسد به “اصلاح‏طلبان” و….

برنامه دشمن طبقاتى‏‏‏ براى‏‏‏ اشغال حزب از درون

چنین است پیامدها و نتایج سیاست سوسیال دمکرات حاکم بر حزب توده ایران، چنین است نتایج سیاست تجدیدنظرطلبانه و تسلیم‏طلبانه حاکم بر اندیشه رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب توده ایران.

عدم شرکت در گفتگوى‏‏‏ رفیقانه درباره خط‏مشى‏‏‏ و سیاست حزب توده ایران، عدم تمایل به سازماندهى‏‏‏ این گفتگو و بحث‏ها در درون سازمان حزب توده ایران، بستن در بر روى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏هایى‏‏‏ که مایلند در درون حزب به مبارزه درون حزبى‏‏‏ بپردازند، تشویق این توده‏اى‏‏‏ها به “سازمان سازى‏‏‏”، به جاى‏‏‏ گشودن در خانه حزب بر روى‏‏‏ آن‏ها، اخراج‏هاى‏‏‏ “سرد” (سلب حق اساسنامه‏اى‏‏‏ اعضاى‏‏‏ کمیته مرکزى‏‏‏، ازجمله نگارنده در شرکت در کنگره حزبى‏‏‏ و ….) همگى‏‏‏ دانسته یا ندانسته از برنامه دشمن طبقاتى‏‏‏ براى‏‏‏ اشغال حزب از درون پیروى‏‏‏ مى‏‏‏کنند. این همان «حل» شدن حزب در سیاست بورژوازى‏‏‏ است که لنین در “دو تاکتیک …» توضیح و علیه خطر آن هشدار مى‏‏‏دهد. دشمن طبقاتى‏‏‏ مى‏‏‏خواهد از این راه، حزب توده ایران را به‏مثابه قلعه‏اى‏‏‏ مهجور و ناتوان در اختیار خود بگیرد. ایجاد تفرقه و تشتت در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏‏ چنین هدفى‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏کند.

انتقاد درست “جمشید”، یکى‏‏‏ دیگر از توده‏اى‏‏‏هاى‏‏‏ علاقمند به سرنوشت حزب در ابرازنظرهاى‏‏‏ مختلف، که خواستار «پیوستن» به حزب توده ایران و طرح «انتقاد تنها در درون حزب» مى‏‏‏شود، انگشت بر خطرى‏‏‏ مى‏‏‏گذارد که از برنامه دشمن طبقاتى‏‏‏ براى‏‏‏ اشغال حزب از درون نشئت مى‏‏‏گیرد. او ازجمله مى‏‏‏نویسد: «درود به حزب توده ایران. براى‏‏‏ زنده نگهداشتن طبیعت باید به زندگى‏‏‏ شیرین زنده‏یاران از دکتر تقى‏‏‏ ارانى‏‏‏ تا کبیریان و …، به حزب توده ایران پیوست و جداى‏‏‏ از حزب توده ایران قلم‏زدن خدمت به خرابى‏‏‏ زمین و خدمت به سرمایه‏داریست. … باید تنها در درون حزب توده ایران انتقاد …» کرد.

دزدى‏‏‏ آرشیو “راه توده” توسط على‏‏‏خدایى‏‏‏ و تبدیل آن به «کیهان لندن از چپ» و اضافه کردن بچه ناخلف “پیک‏نت” به آن همانقدر تحقق بخشیدن به این سیاست دشمن طبقاتى‏‏‏ است که برنامه جریان شناخته شده در تارنگاشت “عدالت” چنین است.

هیچ توده‏اى‏‏‏ صادقى‏‏‏، به طریق اولى‏‏‏ رهبرى‏‏‏ صادقى‏‏‏ نمى‏‏‏تواند وجود داشته باشد –  و این یک حکم کاتگوریال، یک حکم تغییرناپذیر است -  که نخواهد براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به هدف برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ پیگیرانه بکوشد؛ براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به هدف یافتن راه‏هاى‏‏‏ واقع‏بینانه و قابل دست‏یابى‏‏‏ براى‏‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران پیگیرانه، مبتکر و فعال باشد!

کسى‏‏‏ که به جاى‏‏‏ چنین گامى‏‏‏، همانند محمد امیدوار نشستن در انتظار «حکم تاریخ» را توصیه مى‏‏‏کند، تا معلوم شود «کدام سیاست درست بوده است»، و یا همانند على‏‏‏ خدایى‏‏‏ مساله وحدت حزب را به «دست حوادث» نامعلوم آینده مى‏‏‏سپارد و …، دانسته یا ندانسته به مجرى‏‏‏ سیاست دشمن طبقاتى‏‏‏ تبدیل مى‏‏‏شود.

مسئول‏هاى‏‏‏ حزبى‏‏‏!   توده‏اى‏‏ها!  به وظیفه تاریخى‏‏‏ خود براى‏‏‏ مبارزه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ عمل کنید!  شرایط بحث و گفتگوى‏‏‏ رفیقانه و سازنده را در درون ساختار حزب ایجاد سازید!

اجازه دهید توده‏اى‏‏‏ها بر سر نکات مشخص و تعیین کننده براى‏‏‏ ایجاد کردن خط‏مشى‏‏‏ و سیاستى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ با یکدیگر به تبادل نظر و گفتگو بپردازند!

بحث و گفتگویى‏‏‏ که باید بر پایه مبانى‏‏‏ شناخته شده مارکسیستى‏‏‏- توده‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ شناخت شرایط حاکم بر کشور و وظایف روز ما عملى‏‏‏ گردد!

باید بحث درباره “تضاد عمده” و “تضاد اصلى‏‏‏” در شرایط کنونى‏‏‏ در جامعه ایرانى‏‏‏ در مرکز ثقل اندیشه علمى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ قرار گیرد، تا با شناخت آن‏ها بتوان به پرسش درباره “متحدان ما در دوران کنونى‏‏‏ کیانند”، پاسخى‏‏‏ علمى‏‏‏ داده شود!

باید همه کوشش را براى‏‏‏ جلب لایه‏هاى‏‏‏ مردم براى‏‏‏ احیاى‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏ مترقى‏‏‏ انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک بزرگ بهمن ۵٧ به‏عمل آورد و از این طریق به تجهیز طبقه کارگر و متحدان آن در روند خیزش انقلابى‏‏‏ کنونى‏‏‏ دست یافت!

۲ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

آخرین پـرده طالبانـى‏!؟
نبـرد مشترک علیه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏
احیاى‏ دستاوردهاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧

۱۰/۰۵/۸۹

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٣ (١٠ مرداد)

واژه رهنما: اجراى‏ حکم قطع دست شش “دزد” در ایران. عمال امپریالیسم و برنامه تجاوز به ایران. نبرد مشترک علیه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏. احیاى‏ دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن ۵٧.

پرده آخرى‏ که طلبان در افغانستان بازى‏ کرد، تا بهانه و امکان توجیه نهایى‏ را در برابر افکار عمومى‏ مردم جهان براى‏ حمله و تجاوز به افغانستان در اختیار امپریالیسم قرار دهد، انفجار مجسمه چند هزار ساله بودا در این کشور بود.

حکم سنگسار زنى‏ و اجراى‏ حکم قطع دست شش “دزد” و انتشار عکس این جنایت نیز چنین پرده را براى‏ تکمیل نمودن سناریوى‏ امپریالیستى‏ به منظور آماده ساختن افکار عمومى‏ جهان براى‏ تجاوز به ایران تشکیل مى‏دهد!

متحدان سیاست امپریالیستى‏ در ایران، تنها مجریان برنامه نولیبرال اقتصادى‏ آن نیستند که حاکمیت سرمایه‏دارى‏ مافیایى‏ را در اختیار گرفته‏اند و براى‏ حفظ و تداوم حاکمیت خود بر مسند قدرت، ثروت‏هاى‏ ملى‏ کشور و مردم میهن ما را در طبق “بازارهاى‏ سرمایه” امپریالیستى‏ به حراج گذاشته‏اند. بلکه همچنین آن عناصرى‏ نیز عمال امپریالیسم هستند که مجرى‏ برنامه جانشین و تکمیل کننده براى‏ اقناع افکار عمومى‏ در جهان به منظور تجاوز به ایران مى‏باشند و با اقدامات فاشیست‏مآبانهِ طالبانى‏ تدارک جنگ بعدى‏ امپریالیستى‏ را مى‏بینند.

ابزار “مذهب” و “سنت‏ها و قوانین مذهبى‏” از دیر باز وسیله‏اى‏ موثر در اختیار امپریالیسم براى‏ حفظ سیطره خود از طریق تقسیم کشورها و خلق‏ها بوده و اکنون نیز هست. جنگ میان سنى‏ و شیعه و … همان طور وسیله تداوم سلطه دیروزى‏ و امروزى‏ امپریالیسم در دو صده اخیر را تشکیل داده که جنگ میان کاتولیک و پروتستان در دوران روشنگرى‏ و جنگ‏هاى‏ صلیبى‏ در قرون وسطى‏ وسیله برقرارى‏ و سلطه حاکمیت فئودالیسم کلیساى‏ کاتولیک را تشکیل مى‏داده است.

مبارزه علیه اقدام جنایتکارانه عاملان و متحدان امپریالیسم، بدون مبارزه علیه امپریالیسم و برنامه‏هاى‏ تجاوزگرانه، سلطه‏جویانه و اهداف نواستعمارى‏ آن در چهارچوب “جهانى‏سازى‏ امپریالیستى‏” ناممکن است.

نبرد علیه ارتجاع داخلى‏ را با نبرد علیه ارتجاع جهانى‏ هم‏سو و توامان به ثمر رسانیم.

مبارزه علیه حاکمیت سرمایه‏دارى‏ مافیایى‏ و استبداد رژیم خداشاهى‏ “ولایت فقیه” و برقرارى‏ آزادى‏هاى‏ قانونى‏ اصل‏هاى‏ “حقوق ملت” در قانون اساسى‏، بدون مبارزه علیه سیطره اقتصادى‏ و سیاسى‏ امپریالیسم در تضاد قرار دارد با منافع مادى‏ و معنوى‏ مردم میهن ما.

احیاى‏ دستاوردهاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بهمن علیه منافع ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ وظیفه روز همه آزادى‏خواهان میهن‏دوست مى‏باشد.

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

رزمى‏ یک‏پارچه علیه اشغال حزب توده ایران از درون (۵)
”دو تاکتیک سوسیال دمکراسى‏ در انقلاب دموکراتیک“ (لنین)
خطرى‏ که حزب را تهدید مى‏کند
آیا ما خواهیم توانست به انقلاب چیزى‏ بیاموزیم؟
گشایش عرصه مقدورات وظیفه روز است
براى‏ استقلال عمل باید مبارزه کرد

۱۰/۰۵/۸۹

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش سوم

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاکتیک سوسیال دموکراسى‏ در انقلاب دموکراتیک” براى‏ پیشبرد خیزش انقلابى‏ کنونى‏ مردم ایران. وظایف مبرم و عاجل حزب توده ایران در شرایط کنونى‏.

١٢- آیا اگر بورژوازى‏ از انقلاب دموکراتیک برمد، دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذیرد؟

«… کنفرانس [منشویک‏ها] برآنست که تشکیل حکومت موقت سوسیال دموکراتیک یا شرکت در آن … طبقات بورژوازى‏ را از انقلاب رخ مى‏دهد و بدینوسیله دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذیرد».

اینجاست اصل تمام مطلب. … درست فکر کنید: در حکومت موقت شرکت نباید کرد، زیرا این موضوع بورژوازى‏ را از انقلاب رم مى‏دهد و بدینوسیله دامنه انقلاب نقصان مى‏پذیرد! [على‏ خدایى‏: «مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ را نباید مطرح ساخت، زیرا عملى‏ تفرقه‏انداز مى‏باشد!»] … فلسفه [منشویکى‏] که مى‏گوید چون انقلاب بورژوازیست، به این جهت ما باید در مقابل رذائل بورژوازى‏ سر تعظیم فرود آورده و از سر راهش کنار برویم، تماماً و به‏صورت ناب و پیگیر خود در مقابل ما متظاهر مى‏گردد. اگر ما، ولو در موارد جزئى‏ و ولو براى‏ یک دقیقه از این نظر پیروى‏ نمائیم که شرکت ما ممکن است بورژوازى‏ را از انقلاب رم دهد، در این‏صورت سرکردگى‏ انقلاب را تماماً به طبقه بورژوازى‏ واگذار خواهیم کرد. بدین‏طریق ما پرولتاریا را کاملاً تحت قیمومیت بورژوازى‏ در مى‏آوریم … و پرولتاریا را مجبور مى‏کنیم، معتدل‏ و ملایم باشد تا مبادا بورژوازى‏ رم کند. ما روى‏ حیاتى‏ترین نیازمندى‏هاى‏ پرولتاریا، یعنى‏ نیازمندى‏هاى‏ سیاسى‏ وى‏ که اکونومیست‏ها و مریدان آن‏ها هیچ‏گاه درست نمى‏فهمیدند، سایه مى‏افکنیم و این‏کار را بدان سبب مى‏کنیم که بورژوازى‏ رم نکند. ما کاملاً از شیوه مبارزه انقلابى‏ در راه عملى‏ نمودن دموکراتیسم، در حدودى‏که مورد لزوم پرولتاریاست، عدول کرده و شیوه معامله با بورژوازى‏ را در پیش مى‏گیریم و به بهاى‏ خیانت به اصول و خیانت به انقلاب، موافقت داوطلبانه بورژوازى‏ را خریدارى‏ مى‏نمایم («براى‏ اینکه رم نکند»)! (١١۴) …. [منشویک‏ها] توانسته‏اند تمام ماهیت تاکتیک خیانت به انقلاب و تبدیل پرولتاری به زائده ناچیز طبقات بورژوازى‏ را در دو سطر کوچک بیان نمایند. …: به دنبال بورژوازى‏ سلطنت‏طلب افتادن. از آنجا که عملى‏ کردن جمهورى‏ ممکن است بورژوازى‏ را وادار به رمیدن نماید …، پس مرده‏باد مبارزه در راه جمهورى‏ [مرده‏باد طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏!].  از آنجا که هرگونه خواست جدى‏ دموکراتیک پرولتاریا که به هدف نهایى‏ منجر شود، همیشه و در تمام جهان بورژوازى‏ را وادار به رمیدن مى‏نماید (١١۵) [لطفاً از طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ دورى‏ جوید، زیرا «تنها اختلاف هاشمى‏ با رهبرى‏ بر سر احمدى‏نژاد است» (رفیق‏دوست، ٢ مرداد ٨٩) و زود مى‏رمد!].  ….

بروز فعلى‏ اکونومیسم … «Credo» برنشتینى‏ را به‏خاطر آورید: اقتصاد، اشتغال به‏امور واقعى‏ کارگرى‏، آزاد بودن در انتقاد از هرگونه سیاست‏بافى‏، عمیق ساختن واقعى‏ فعالیت سوسیال دموکراتیک کار ما سوسیال دموکرات‏ها است و سیاست کار لیبرال‏ها. زنهار هیچ‏گاه دچار «انقلابى‏گرى‏» شوید: این امر بورژوازى‏ را رم خواهد داد. … آزادى‏ انتقاد … کار ما سوسیال دموکرات‏ها و آزادى‏ عمل، آزادى‏ میدان براى‏ رهبرى‏ انقلاب (بخوان لیبرالى‏)، آزادى‏ «رفرم» از بالا، کار آن‏ها، یعنى‏ کار طبقات بورژوازى‏.  ….

این مبتذل کنندگان مارکسیسم هیچ‏گاه کوچک‏ترین تفکرى‏ در باره گفته‏هاى‏ مارکس راجع به لزوم تبدیل سلاح انتقاد به انتقاد سلاح نکرده‏اند. … آن‏ها که مارکسیسم را به دراز گوئى‏ بدل نموده‏اند، از ایدئولوژى‏ مصمم‏ترین و با انرژى‏ترین طبقه انقلابى‏ پیشرو، یک نوع ایدئولوژى‏ خاصى‏ درست کرده‏اند که متعلق به عقب‏مانده‏ترین قشرهاى‏ این طبقه، یعنى‏ قشرهائى‏است که از وظایف دشوار انقلابى‏ دموکراتیک احتراز مى‏جویند.  …. (١١۶)

اگر طبقات بورژوازى‏ در نتیجه شرکت سوسیال دموکراسى‏ در حکومت انقلابى‏ [و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏]، از انقلاب رمیده شوند، در این‏صورت «دامنه آن‏را نقصان خواهند داد». کارگران روس مى‏شنوید: اگر انقلاب را آقایان استرووه‏ها که سوسیال دموکرات‏ها آن‏ها را رم نداده‏ باشند، انجام دهند، یعنى‏ کسانى‏ انجام دهند که منظورشان پیروزى‏ بر تزاریسم نبوده بلکه [حل اختلاف با رهبرى‏ و تقسیم قدرت میان خود و] معامله با آن است، در این‏صورت دامنه انقلاب وسیع‏تر خواهد شد. (١١٧)

آیا شما آقایان هیچ فکر کرده‏اید که «دامنه انقلاب» به کدامیک از نیروهاى‏ واقعاً موجود اجتماعى‏ وابسته است؟ نیروهاى‏ سیاست خارجى‏ و بست و بندهاى‏ بین‏المللى‏ را کنار مى‏گذاریم … صحبت بر سر نیروهاى‏ داخلى‏ روسیه است.

ما مارکسیست‏ها از روى‏ تئورى‏ مى‏دانیم و در زندگى‏ روزانه هم هر روز و هر ساعت نمونه آن‏ را مشاهده مى‏نمایم که بورژوازى‏ طرفدار ناپیگیر و خودغرض و جبون انقلاب است. … دهقانان شامل توده‏اى‏ از عناصر نیمه‏پرولتاریا و عناصر خرده‏بورژوازى‏ هستند. این امر آن‏ها را نیز بى‏ثبات مى‏سازد و پرولتاریا را مجبور مى‏کند در یک حزب کاملاً طبقاتى‏ متحد گردد. ولى‏ بى‏ثباتى‏ دهقانان با بى‏ثباتى‏ بورژوازى‏ فرق اساسى‏ دارد … دهقانان مى‏توانند طرفدار کامل و اساسى‏ انقلاب دموکراتیک باشند، بدون آنکه این موضع آن‏ها را سوسیالیست بکند و بدون آنکه جنبه خرده‏بورژوازى‏ خود را از دست بدهند. … دهقانان مسلماً تکیه‏گاه انقلاب و جمهورى‏ خواهند بود، زیرا فقط در صورت پیروزى‏ کامل انقلاب است که براى‏ دهقانان در زمینه رفرم‏هاى‏ ارضى‏ تحصیل همه‏چیز میسر خواهد شد. … بورژوازى‏ قادر نیست انقلاب دموکراتیک را به پایان خود برساند، ولى‏ دهقانان استعداد این کار را دارند و ما باید با تمام قواى‏ خود در راه حصول این مقصود به آن‏ها کمک کنیم. [نه آن‏طور که به دنباله‏روى‏ «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپریالیسم» تبدیل شویم، همانند جریان شناخته شده در تارنگاشت "عدالت"، بلکه با بیان مواضع خود و مبارزه علیه مواضع ارتجاعى‏ و فاشیست‏گونه حاکمیت سرمایه‏دارى‏ مافیایى‏ و پنهان کردن آن در پس شعار "سرمایه‏دارى‏ مردمى‏" از نوع تقسیم سهام "عدالت" و...، بر رهبرى‏ آن‏ها مهر تائید بزنیم!] کسى‏ که واقعاً به اهمیت نقش دهقانان در انقلاب پیروزمندانه روس پى‏ ببرد، ممکن نیست بتواند بگوید در صورتیکه بورژوازى‏ از انقلاب برمد، دامنه انقلاب نقصاد مى‏پذیرد. زیرا در حقیقت فقط وقتى‏ دامنه انقلاب روس واقعاً رو به وسعت مى‏گذارد، فقط وقتى‏ این دامنه انقلاب واقعاً از آنچه در عصر انقلاب بورژوآ- دموکراتیک [لیبرال] ممکن است وسیع‏تر خواهد بود، که بورژوازى‏ از آن برمد و توده دهقانان همدوش با پرولتاریا نقش یک انقلابى‏ فعال را به‏عهده بگیرند. براى‏ اینکه انقلاب دموکراتیک ما بتواند به‏طرز پیگیرى‏ به پایان خود برسد، باید به نیروهائى‏ اتکاء نماید [یان] که قادر باشند ناپیگیرى‏ اجتناب‏ناپذیر بورژوازى‏ را فلج سازند … [در ایران امروز کارگران هنوز عمدتاً ناظر "جنبش سبز" هستند! وضعى‏ که خود را به‏مثابه بزرگ‏ترین نقطه ضعف جنبش به اثبات رسانده است!]

پرولتاریا باید انقلاب دموکراتیک را به آخر برساند بدین‏طریق که توده دهقانان را به‏خود ملحق نماید، تا بتواند نیروى‏ مقاومت حکومت مطلقه را جبراً منکوب و ناپیگیرى‏ بورژوازى‏ را فلج سازد. پرولتاریا باید انقلاب سوسیالیستى‏ را به انجام برساند، بدین‏طریق که توده عناصر نیمه‏پرولتاریاى‏ اهالى‏ را به‏خود ملحق کند، تا بتواند نیروى‏ مقاومت بورژوازى‏ را جبراً درهم شکند و ناپیگیرى‏ دهقانان و خرده‏بورژوازى‏ را فلج سازد. این‏ها هستند وظایف پرولتاریایى‏ … [تعمیق انقلاب و نه وحشت از رمیدن بورژوازى‏! این به معناى‏ توسعه عرصه امکانات، به معناى‏ سیاستى‏ جسورانه و انقلابى‏ و به معناى‏ سیاستى‏ محتاطانه و علمى‏ است!] … آنچه مهم است، اطمینان در انتخاب صحیح راه است … این اطمینان است که انرژى‏ و شور انقلابى‏ قادر به معجزه را، صد بار افزایش مى‏دهد. (١٢٣-١١٨)  [اعجاز فرزند باور است! ا ط]

١٣- خاتمه. آیا ما توانائى‏ پیروز شدن داریم؟

اشخاصى‏ که با اوضاع و احوال سوسیال دموکراسى‏ روس آشنایى‏ سطحى‏ دارند … [تصور مى‏کنند] یکى‏ از این دو طرف [منشویکى‏ها] به‏اصطلاح روى‏ فعالیت معمولى‏ جارى‏ و روزانه و روى‏ لزوم بسط دامنه ترویج و تبلیغ، روى‏ تهیه و تدارک قوا، عمیق ساختن جنبش و قس‏علیهذا به‏طور خاصى‏ تکیه مى‏نماید و طرف دیگر [بلشویکى‏ها] به وظایف جنگى‏ و به‏وظایف عمومى‏ سیاسى‏ و انقلابى‏ بیشتر عطف توجه مى‏کند و لزوم قیام مسلحانه و دادن شعارهاى‏ حاکى‏ از دیکتاتورى‏ انقلابى‏ دموکراتیک و حکومت انقلابى‏ موقت را خاطرنشان مى‏سازد. … هیچ یک از دو طرف … نباید راه مبالغه را بپیماید …

و اما مطلب بر سر چیست؟ … اولاً باید به‏طور مشخص دانست در زمان حال چه چیزى‏ به جنبش آسیب مى‏رساند و خطر واقعى‏ سیاسى‏ براى‏ حزب اکنون در چیست. ثانیاً باید دانست که این یا آن شعار تاکتیکى‏ و یا شاید فقدان یکى‏ از شعارها آب در آسیاب کدامیک از نیروهاى‏ واقعى‏ سیاسى‏ خواهد ریخت [شیوه‏اى‏ که به‏ویژه رهبرى‏ کنونى‏ حزب توده ایران به‏کار مى‏گیرد. نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١ "خط‏مشى‏ رهبرى‏ کنونى‏ حزب توده ایران"]. اگر به گفته‏هاى‏ [منشویک‏ها] گوش فرا دهید، به این نتیجه مى‏رسید که حزب سوسیال دموکرات را خطر [طرح مساله‏هاى‏ گویا مراحل آینده، یعنى‏ نبرد براى‏ عدالت اجتماعى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه و مساله‏هاى‏ طبقاتى‏] … و انتقاد از دموکراسى‏ بورژوازى‏ … و نظائر آن تهدید مى‏نماید. ولى‏ در حقیقت امر، آن خطرى‏ که واقعاً حزب را تهدید مى‏کند، بکلى‏ از جانب دیگر است. … حقیقت آنست که ما نه تنها زیاده از حد سرگرم وظایف قیام، شعارهاى‏ عمومى‏ سیاسى‏ و مسئله مربوط به رهبرى‏ تمام انقلاب توده‏اى‏ نیستیم [و به طرح زباده از حد وظایف سوسیالیستى‏ و تلفیق آن با وظایف دموکراتیک حزب و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ و "انتقاد اقتصاد سیاسى‏" نمى‏پردازیم]، بلکه به‏عکس به‏ویژه عقب‏ماندگى‏ در این مورد است که به‏طور زننده‏اى‏ توجه ما را به‏خود جلب مى‏کند و دردناک‏ترین مسائل را تشکیل مى‏دهد و براى‏ جنبش، خطر واقعى‏ در بر دارد. زیرا ممکن است جنبش در کردار انقلابى‏ به جنبش در گفتار انقلابى‏ مبدل شود و در پاره‏اى‏ نقاط هم اکنون مبدل مى‏شود. …

ما از اجراى‏ وظایف پیش رو و واقعاً انقلابى‏ خود [در جلب طبقه کارگر از طریق طرح منافع روز و آتى‏ آن و لذا در سازماندهى‏ آن در شرایط کنونى‏ در ایران] به‏طور غیرقابل تصورى‏ عقب مانده‏ایم …

این است حقیقت موضوع دو جریان در تاکتیک سوسیال دموکراسى‏.

مبادا بورژوازى‏ در صورت شرکت پرولتاریا در دیکتاتورى‏ انقلابى‏ برمد! … با این جمله تبدیل پرولتاریا به زائده بورژوازى‏ سلطنت‏طلب به‏طور قطعى‏ مسجل گردیده است. (١٢٨-١٢۴)

برنشتین مى‏گوید ما خواستار تصدیق و قبول آشکار آن‏چیزى‏ هستیم که وجود دارد! [عرصه مقدورات است!] و با این گفته خود اصل «جنبش» بدون «هدف نهائى‏» و تاکتیک منحصراً تدافعى‏ را تقدیس نموده، تاکتیک ترس را حاکى‏ از اینکه «مبادا بورژوازى‏ برمد»، موعظه مى‏کند. [سکوت هاتف رحمانى‏ و محمد امیدوار و بى‏پاسخ گذاشتن پرسش‏هاى‏ متعدد "توده‏اى‏ها" درباره چگونه باید به توسعه امکان‏ها پرداخت، ریشه در این موضع برنشتینى‏ آن‏ها دارد.] … سوسیال دموکرات‏هاى‏ انقلابى‏ حتى‏ فکر این را هم نکرده بودند که از کارهاى‏ جزئى‏ و روزمره … [چه برسد به "تضاد عمده"، یعنى‏ مساله "آزادى‏" در ایران] دست بکشند. آن‏ها فقط خواستار این بودند که هدف غائى‏ به‏طور روشن درک شود [تان]. وظایف انقلابى‏ به‏طور روشن معیین گردد، آن‏ها مى‏خواستند قشرهاى‏ نیمه پرولتر و نیمه خرده‏بوژوآ را تا مقام پرولتاریاى‏ انقلابى‏ ارتقاء دهند، نه اینکه فکر پرولتاریاى‏ انقلابى‏ را تا نظریات اپورتونیستى‏ تنزل دهند که «مبادا بورژوازى‏ برمد». مى‏توان گفت تقریباً برجسته‏ترین نمودار این اختلاف میان جناح اپورتونیستى‏ روشنفکرى‏ و جناح انقلابى‏ پرولتاریائى‏ این مسئله است که : dürfen wir siegen?  «آیا ما توانایى‏ پیروز شدن داریم؟» آیا پیروز شدن براى‏ ما مجاز است؟ آیا پیروز شدن براى‏ ما خطرناک نیست؟ آیا ما باید پیروز شویم؟ (١٣٠-١٢٩) [که براى‏ دسترسى‏ به این هدف ضرورى‏ باشد آگاهى‏ طبقاتى‏ را به کارگران منتقل سازیم، از این طریق که به طرح خواست‏هاى‏ ویژه آن‏ها درباره راه رشد آینده ترقى‏خواهانه و به سود منافع آن‏ها بپردازیم ؟ نگاه شود به به مقاله ٨٩/٢١]

سوسیال دموکرات‏هاى‏ روس هنوز چندان به این موضوع نزدیک نیستند که بتوانند «خرس خود را شکار کنند» (یعنى‏ انقلاب دموکراتیک را انجام دهند)، ولى‏ این مسئله که آیا ما «توانائى‏» شکار آن‏ را داریم، براى‏ تمام آینده روسیه و براى‏ آینده سوسیال دموکراسى‏ روس داراى‏ اهمیت بى‏نهایت جدى‏ است. …

اکونومیست‏ها این‏موضوع را از بر کرده‏اند که اقتصاد پایه سیاست است. ولى‏ آن را این‏طور «فهمیده‏اند» که باید مبارزه سیاسى‏ را تا سطح مبارزه طبقاتى‏ تنزل داد. [منشویک‏ها] این‏موضوع را از بر کرده‏اند که انقلاب بورژوازى‏ پایه اقتصادى‏ انقلاب دموکراتیک است. ولى‏ آن را این‏طور «فهمیده‏اند» که باید وظایف دموکراتیک پرولتاریا را تا سطح اعتدال و میانه‏روى‏ بورژوازى‏ و تا حدى‏ که «بورژوازى‏ نرمد» [و وحدت به خطر نیفتد "راه توده"- پیک نت] تنزل داد [و از طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و راه رشد آینده ایران دورى‏ جست!] اکونومیست‏ها … عملاً طبقه کارگر را تسلیم سیاستمداران بورژوآ لیبرال مى‏نمودند، یعنى‏ حزب را به راهى‏ مى‏بردند که معناى‏ واقعى‏ آن چنین بود. [منشویک‏ها] نیز به همان بهانه‏ها منافع پرولتاریا را در انقلاب دموکراتیک عملاً تسلیم بورژوازى‏ مى‏کنند. یعنى‏ حزب را از راهى‏ مى‏برند که معناى‏ واقعى‏ آن چنین است. … خلاصه کلام آنکه آن‏ها نه تنها از لحاظ منشاء پیدایش خود … بلکه بنا بر چگونگى‏ طرح کنونى‏ وظایف تاکتیکى‏ پرولتاریا در انقلاب دموکراتیک نیز مریدان اکونومیسم هستند. (١٣٣)

تحول دموکراتیک در روسیه، انقلابى‏ است که از لحاظ ماهیت اجتماعى‏ و اقتصادى‏ خود، بورژوازى‏ است. این یک اصل صحیح مارکسیستى‏ است که تنها تکرار ساده آن کافى‏ نیست. باید آن را فهمید و چگونگى‏ تطبیق آن را با شعارهاى‏ سیاسى‏ دانست. …

پرولتاریاى‏ همیشه به‏طور غریزى‏ دریافته است که آزادى‏ سیاسى‏ باوجود این‏که مستقیماً بورژوازى‏ را مستحکم و متشکل خواهد ساخت، معهذا براى‏ او لازم است و بیش از همه هم لازم است. پرولتاریا راه نجات خود را در سرپیچى‏ از مبارزه طبقاتى‏ ندانسته، بلکه در تکامل این مبارزه، بسط دامنه آن، بالا بردن سطح آگاهى‏ و تشکل و قطعیت آن مى‏داند.

آرى‏، انقلاب مردم. سوسیال دموکراسى‏ با حقانیت کامل بر ضد سوءاستفاده دموکراسى‏ بورژوازى‏ از کلمه مردم مبارزه کرده و مى‏کند. سوسیال دموکراسى‏ خواستار اینست که با این کلمه تضادهاى‏ طبقاتى‏ موجوده میان طبقات مختلف مردم پرده‏پوشى‏ نشود. سوسیال دموکراسى‏ بدون چون و چرا در لزوم استقلال کامل طبقاتى‏ حزب پرولتاریا اصرار مى‏ورزد. ولى‏ اگر سوسیال دموکراسى‏ «مردم» را به «طبقات» تجزیه مى‏کند، براى‏ این نیست که طبقه پیشرو دور خود [حصارى‏] بتند، حدود خود را تنگ کند و از ترس اینکه مبادا خداوندان اقتصادى‏ در دنیا برمند، فعالیت خود را قطع کند. بلکه براى‏ اینست که طبقه پیشرو بدون آسیب از تزلزل و ناپایدارى‏ و بى‏تصمیمى‏ طبقات بینابینى‏ بتواند با انرژى‏ بیشتر و با شور بیشترى‏ در راه آرمان تمام مردم و در راس تمام مردم مبارزه کند. … [حصار مقدورات را با آرمان انقلابى‏ طبقه کارگر بشکند]

انقلاب، انقلابى‏ بورژوازى‏ است. … ولى‏ ما مارکسیست‏ها باید بدانیم که براى‏ نیل به آزادى‏ واقعى‏ پرولتاریا و دهقانان هیچ راهى‏ بجز راه آزادى‏ به شیوه بورژوازى‏ و ترقى‏ به شیوه بورژوازى‏ موجود نبوده و نمى‏تواند باشد. ما نباید فراموش کنیم که در حال حاضر براى‏ نزدیک کردن سوسیالیسم، سواى‏ آزادى‏ کامل سیاسى‏، سواى‏ جمهورى‏ دموکراتیک و سواى‏ دیکتاتورى‏ انقلابى‏ دموکراتیک پرولتاریا و دهقانان وسیله دیگرى‏ موجود نیست و نمى‏تواند هم باشد. ما که نماینده طبقه پیشرو و نماینده یگانه طبقه انقلابى‏ هستیم که بى‏چون و چرا عارى‏ از هرگونه شبهه و بدون نگاه به پشت سر خویش انقلابى‏ است، باید در مقیاس هر چه وسیع‏تر و با شجاعت و ابتکار هر چه بیش‏ترى‏ وظایف انقلاب دموکراتیک را در برابر تمام توده‏ مردم قرار دهیم. کاستن از اهمیت این وظایف از لحاظ تئورى‏ به معناى‏ مسخره مارکسیسم و تحریف کوته‏نظرانه آن و از لحاظ عملى‏ و سیاسى‏ خیانت به انقلاب به نفع بورژوازى‏ است، یعنى‏ طبقه‏اى‏ که ناگزیر از عملى‏ نمودن پیگیر انقلاب خواهد رمید. مشکلاتى‏ که در سر راه پیروزى‏ کامل انقلاب وجود دارد، بس عظیم است. اگر نمایندگان پرولتاریا تمام آنچه را که در قوه دارند به‏کار برند و با این حال تمام مساعى‏ آن‏ها در مقابل مقاومت ارتجاع و خیانت بورژوازى‏ و جهالت توده بیهوده ماند، هیچ‏کس نمى‏تواند آن‏ها را مورد تقبیح قرار دهد. ولى‏ اگر سوسیال دموکراسى‏ انرژى‏ انقلابى‏ را کاهش دهد و از شور انقلابى‏ از ترس از پیروزى‏ و ملاحظه از اینکه بورژوازى‏ برمد، بکاهد، همه و هر کس و در درجه اول پرولتاریاى‏ آگاه وى‏ را مورد تقبیح قرار خواهد داد.

مارکس مى‏گوید انقلاب لکوموتیف تاریخ است. انقلاب جشن ستمکشان و استثمار شوندگان است. توده مردم هیچ‏گاه نمى‏تواند مانند زمان انقلاب آفرینده فعال نظامات اجتماعى‏ نوین باشد. در این مواقع، اگر بخواهیم با معیار محدودى‏ که خرده بورژوآها در مورد ترقیات بطى‏ و تدریجى‏ به‏کار مى‏برند، بسنجیم، مردم قادر به اعجازند. ولى‏ رهبران احزاب انقلابى‏ نیز در چنین مواقعى‏ باید وظایف خود را در مقیاس وسیع‏تر و با تهورى‏ بیشتر طرح کنند. باید شعارهاى‏ آن‏ها همیشه پیشاپیش ابتکار توده حرکت کند. دیده‏بان و راهنماى‏ وى‏ باشد. آرمان دموکراتیک و سوسیالیستى‏ ما را با تمام عظمت و جلال آن جلوه‏گر سازد و کوتاه‏ترین و سر راست‏ترین راه رسیدن به پیروزى‏ کامل، مسلم و قطعى‏ را نشان بدهد.

شکى‏ نیست که هنگام طوفان، کشتى‏ حزب ما را مخاطرات بیشترى‏ تهدید مى‏کند تا هنگام «دریانورى‏» آرامِ ترقى‏ لیبرالى‏ که در آن استثمار کنندگان با تانى‏ دردناکى‏ خون طبقه کارگر را مى‏مکند. (١٣٨-١٣۴)

پسگفتار- بازهم خط‏مشى‏ «آسواباژدنیه»، بازهم مشى‏ «ایسکرا»ى‏ نو

١- چرا واقع‏بین‏هاى‏ بورژوا لیبرال، «واقع‏بین‏هاى‏» سوسیال دموکرات را میستایند؟

نمایندگان بورژوازى‏ لیبرال … «انشعاب در سوسیال دموکراسى‏ روس» و «غلبه عقل سلیم» [را مى‏ستایند] که براى‏ پرولتارهاى‏ آگاه داراى‏ ارزش بس شگرفى‏ است. … «آسواباژدنیه» چنین مى‏گوید: … روحیه سیاسى‏ عمده «اکثریت» عبارتست از انقلابى‏گرى‏ مجرد، شورش‏طلبى‏، کوشش براى‏ برپا کردن قیام در بین توده‏ مردم به هر وسیله‏اى‏ که شده و تصرف بیدرنگ قدرت به‏نام این توده! … «لنینیست‏ها» … بجز تهیه و تدارک قیام فورى‏ از هرگونه فعالیت عملى‏ دیگرى‏ امتناع مى‏ورزند … ولى‏ اقلیت برعکس، در عین اینکه محکم به شریعت مارکسیسم پایبند است، عناصر واقع‏بین جهان‏بینى‏ مارکسیسم را نیز حفظ مى‏کند. …

البته اشتباه عظیمى‏ بود اگر تصور مى‏رفت این قضاوت‏ها درست است، یعنى‏ اینکه با حقیقت عینى‏ مطابقت دارد. ….

این قضاوت‏هائى‏ که بورژوآمابانه تحریف شده، انعکاسى‏ است از منافع واقعى‏ بورژوازى‏ که بدون شک به‏مثابه یک طبقه به‏خوبى‏ مى‏فهمد چه تمایلاتى‏ در  داخل سوسیال دموکراسى‏ به‏حال وى‏، یعنى‏ بورژوازى‏ سودمند و نزدیک و آشنا و خوشآیند است و چه تمایلاتى‏ زیان‏بخش و دور و بیگانه و ناخوش آیند. … حالا ببینیم غریزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ روس با زبان «آسوابادنیه»اى‏ها به ما چه مى‏آموزد؟ (١۴٢-١٣٩)

غریزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ اتفاقاً آن چیزى‏ را به وى‏ تلقین مى‏کند که بکرات با دقیق‏ترین مدارک در مطبوعات ما به ثبوت رسیده است و آن اینکه: نوایسکرائى‏ها [منشویک‏ها] جناح اپورتونیست و مخالفین آن‏ها جناح انقلابى‏ سوسیال دموکراسى‏ را تشکیل مى‏دهند. لیبرال‏ها نمى‏توانند از تمایلات اولى‏ تمجید و تمایلات دومى‏ را تقبیح نکنند … چیزى‏ که براى‏ بورژوازى‏ خطرناک و وحشت‏آور است.

از نظر «آسوابادنیه» معنى‏ «واقع‏بینى‏» چنین است: … [بورژوازى‏] به حکم غریزه طبقاتى‏ بسیار خوب خود پى‏مى‏برد که گرچه پرولتاریا و «مردم» از یک‏طرف براى‏ انقلاب وى‏ به‏مثابه طعمه توپ و همچو پتکى‏ بر ضد حکومت مطلقه مفیدند، ولى‏ از طرف دیگر پرولتاریا و دهقانان انقلابى‏ در صورت نیل به «پیروزى‏ قطعى‏ بر تزاریسم» و به‏پایان رساندن انقلاب دموکراتیک، بى‏نهایت براى‏ وى‏ خطرناکند. از این رو بورژوازى‏ تمام قوا و تلاشش متوجه آنست که پرولتاریا به ایفاء نقش «محجوبانه‏اى‏» در انقلاب اکتفا نماید و با احتیاط‏تر، عملى‏تر و واقع‏بین‏تر باشد و فعالیتش از این اصل ناشى‏ شود که «مبادا بورژوازى‏ برمد». … آن‏ها کاملاً حاضرند حق آزادى‏ اعتصاب و تشکیل اتحادیه را (که اکنون عملاً خود کارگران تقریباً آن را به دست آورده‏اند) به‏عنوان «گذشت» به کارگران بدهند، فقط بشرط اینکه کارگران از «شورش‏طلبى‏» از «انقلابى‏گرى‏ محدود»، از خصومت نسبت به «صلح و مصالحه‏هاى‏ عملاً مفید»، از ادعا و کوشش براى‏ اینکه نقش مبارزه‏طلبى‏ طبقاتى‏ خود، یعنى‏ نقش پیگیرى‏ پرولتاریائى‏ و قطعیت پرولتاریائى‏ و «ژاکوبینیسم پلب‏منشانه» را بر چهره «انقلاب همگانى‏ روس» بگذارند، صرفنظر نمایند.  …. در حقیقت این چیزى‏ نیست جز نسخه بدل بورژوازئى‏ سوسیال دموکراتیسم و تحریف و تخطئه اپورتونیستى‏ مفهوم مبارزه طبقاتى‏. ….

هدف اینست که جنبش کارگرى‏ را تا درجه جنبشى‏ که بیشتر اتحادیه‏اى‏ باشد تنزل دهد، آن‏را از سیاست مستقل [تان] (یعنى‏ سیاست انقلابى‏ که هدف آن دیکتاتورى‏ دموکراتیک است) دور نگاه دارد.  …. ولى‏ سوسیال دموکراسى‏ برعکس مى‏خواهد مبارزه طبقاتى‏ پرولتاریا را تا نیل به شرکت رهبرى‏ کننده وى‏ در انقلاب همگانى‏ روس تکامل دهد، یعنى‏ این انقلاب را به دیکتاتورى‏ دموکراتیک پرولتاریا و دهقانان برساند.

بورژوازى‏ به پرولتاریا مى‏گوید: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است. به این جهت تو به‏مثابه طبقه خاص باید … به نام «عقل سلیم»، عمده توجه خود را به اتحادیه‏هاى‏ حرفه‏اى‏ و علنى‏ نمودن آن معطوف دارى‏ …

سوسیال دموکراسى‏ به پرولتاریا مى‏گوید: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است، به این جهت تو باید به‏مثابه پیشروترین طبقه و یگانه طبقه تا آخر انقلابى‏ مساعى‏ خود را صرف آن نمائى‏ که نه تنها به جدى‏ترین طرزى‏ در آن شرکت ورزى‏، بلکه رهبرى‏ آن را نیز به‏عهده خود گیرى‏. … باید بکوشى‏ که حدود و مضمون مبارزه طبقاتى‏ خود را به حدى‏ وسعت دهى‏ که نه فقط تمام وظایف انقلاب فعلى‏ دموکراتیک …، بلکه وظایف انقلاب سوسیالیستى‏ آتى‏ را نیز در برگیرد. (١۴٩-١۴٠) [در شرایط کنونى‏ ایران، این وظیفه تنها به مفهوم کوشش براى‏ توسعه «مقدورات» و مبارزه براى‏ احیاى‏ دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن ۵٧ مى‏باشد!]

٢- «عمیق کردن» جدید مسئله بوسیله رفیق ماتینف

رفیق مارتینف، آیا این موضوع براى‏ شما قابل درک نیست؟ … توضیح براى‏ درک شما:

یکى‏ از نمودارهاى‏ جنبه بورژوازى‏ انقلاب دموکراتیک آنست که یک سلسله از طبقات، گروه‏ها و قشرهاى‏ اجتماعى‏ که کاملاً طرفدار مالکیت خصوصى‏ و اقتصاد کالائى‏ [اقتصاد بازار آزاد] هستند و توانائى‏ خروج از این چهار دیوار را ندارند، به‏حکم شرایط محیط به بیهودگى‏ حکومت مطلقه و به‏طور کلى‏ تمام رژیم سرواژ [رژیم ولایت فقیه] معترف شده و به شعار آزادى‏ [و "حقوق بشر" آمریکایى‏] مى‏پیوندند. در جریان این عمل جنبه بورژوازى‏ ایـن آزادى‏ [نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١] که مورد مطالبه «جامعه» بوده و مالکین و سرمایه‏داران به‏وسیله سیلى‏ از سخن (و فقط سخن!) از آن مدافعه مى‏نمایند، با وضوحى‏ هرچه بیشتر آشکار مى‏شود. در عین حال اختلاف اساسى‏ بین مبارزه کارگرى‏ و مبارزه بورژوازى‏ در راه آزادى‏ و بین دموکراتیسم پرولتاریائى‏ و لیبرالى‏ نیز روز به‏ روز نمایان‏تر مى‏گردد. [در ایران از این‏طریق که طبقه کارگر به نظاره‏گر مبارزه براى‏ "آزادى‏" بورژوازى‏ و "حقوق بشر" آمریکایى‏ تبدیل مى‏شود!] طبقه کارگر و نمایندگان آگاه آن به پیش مى‏روند و این مبارزه را نیز به پیش مى‏برند [یعنى‏ با طرح خواست‏هاى‏ سوسیالیستى‏ طبقه کارگر و افشاگرى‏ علیه نظام سرمایه‏دارى‏  - "انتقاد اقتصاد سیاسى‏" مارکس -  به ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ آن مى‏پردازند] و نه فقط از سرانجام آن ترسى‏ ندارند، بلکه مى‏کوشند آن ‏را از آخرین حد انقلاب دموکراتیک نیز دورتر برند. بورژوازى‏ که ناپیگیر و خودغرض است، شعارهاى‏ آزادى‏ را فقط به‏طور ناقض [در حد "حقوق بشر" آمریکایى‏ و آزادى‏ اقتصاد بازار آزاد] و از روى‏ ریا مى‏پذیرد.  ….

وظیفه دموکراتیسم پرولتاریائى‏ … عبارت است از انتقاد خستگى‏ناپذیر از اوضاع سیاسى‏ تکامل یابنده و افشاى‏ ناپیگیرى‏ و خیانت‏هاى‏تازه به تازه بورژوازى‏ که پیش‏بینى‏ آن‏ها قبلاً ممکن نیست. (١۵٣-١۵٠)

اکنون از طبقه پیشرو خواسته مى‏شود که مضمون واقعى‏ وظایف مبرم و تاخیرناپذیر این انقلاب را دقیقاً معین نماید. آقایان استرووه [نماینده بورژوازى‏] در همان حال که انقلاب را به‏رسمیت مى‏شناسند، باز و باز … همان نغمه قدیمى‏ را در باره اینکه ممکنست از طریق مسالمت‏آمیز کار را به سرانجام خود رساند و در باره اینکه نیکلا آقایان … را به حکومت دعوت کند وغیره وغیره ساز مى‏نمایند. ….

ببینیم که انقلاب از نقطه نظر مارکسیسم یعنى‏ چه؟ … یعنى‏ درهم شکستن جبرى‏ روبناى‏ سیاسى‏ کهنه‏اى‏ که تضاد آن با مناسبات تولیدى‏ نوین در لحظه معینى‏ موجب ورشکستگى‏ آن شده است. تضاد حکومت مطلقه با تمام نظام روسیه سرمایه‏دارى‏ و با تمام نیازمندى‏هاى‏ رشد بورژوآ- دموکراتیک آن، حکومت مطلقه را اکنون با ورشکستگى‏ شدیدى‏ مواجه نموده. …. روبنا از هر طرف شکاف برداشته، تاب مقاومت را از دست داده و دچار ضعف گردیده است. مردم خودشان به ‏توسط نمایندگان طبقات و گروه‏هاى‏ گوناگون به‏ ساختن روبناى‏ جدیدى‏ براى‏ خود ["جامعه مدنى‏"] پرداخته‏اند. در لحظه معینى‏ از تکامل، بیهوده بودن روبناى‏ قدیمى‏ بر همگان معلوم مى‏شود. انقلاب را همه به‏رسمیت مى‏شناسند. اکنون وظیفه این است که تصریح شود، چه طبقات بخصوصى‏ باید روبنا جدید را بسازند و همانا چگونه بسازند [بحث راه رشد آینده!]. بدون چنین تصریحى‏، شعار انقلاب در لحظه فعلى‏، شعارى‏ پوچ و بى‏مضمون خواهد بود  … بدون چنین تصریحى‏ در باره وظایف دموکراتیک پیش‏روى‏، از  طبقه پیشرو جاى‏ سخنى‏ هم نخواهد بود [از این روى‏ است که تصریح رهبرى‏ کنونى‏ حزب توده ایران براى‏ برقرارى‏ «نظم دموکراتیک» مورد نظر بورژوازى‏، خط‏مشى‏ و سیاست اپوتونیستى‏ و رویزیونیستى‏ آن را برملا مى‏ساز!]. و اما این تصریح عبارت است از شعار دیکتاتورى‏ دموکراتیک پرولتاریا و دهقانان. این شعار، هم طبقاتى‏ را معین مى‏کند که «سازندگان» جدید روبناى‏ جدید مى‏توانند باشند و باید به آن‏ها اتکا نمود، و هم خصلت روبنا را (دیکتاتورى‏ «دموکراتیک» که از دیکتاتورى‏ سوسیالیستى‏ متمایز است) و هم شیوه ساختمان آن ‏را. ….

هر چه انقلاب دموکراتیک کامل‏تر باشد، به‏همان نسبت این مبارزه جدید با سرعت، وسعت، پاکیزگى‏ و قطعیت بیشترى‏ گسترش خواهد یافت. شعار دیکتاتورى‏ «دموکراتیک» خود مبین جنبه محدود تاریخى‏ انقلاب فعلى‏ و ضرورت مبارزه جدیدى‏ است که باید بر زمینه نظامات جدید به‏منظور رهائى‏ کامل طبقه کارگر از قید هرگونه ستم و استثمار به‏عمل آید. به دیگر سخن: وقتى‏ بورژوازى‏ دموکرات یا خرده‏بورژوازى‏ یک پله دیگر بالا برود، وقتى‏ که نه تنها انقلاب، بلکه پیروزى‏ کامل انقلاب واقعیتى‏ گردد، آنوقت ما … شعار دیکتاتورى‏ دموکراتیک را با شعار دیکتاتورى‏ پرولتاریا، یعنى‏ انقلاب کامل سوسیالیستى‏، «جابه‏جا خواهیم کرد». (١۶٠-١۵۴)

٣- تصویر عوامانه و بورژوآمابانه دیکتاتورى‏ و نظر مارکس نسبت به آن

مرینگ در توضیحات خود در باره مجموعه مقالاتى‏ که مارکس در سال ١٨۴٨ در «روزنامه جدید رن» نوشته … مى‏گوید مطبوعات بورژوازى‏ روزنامه را مورد سرزنش قرار مى‏دهند که گویا خواستار «اعلام فورى‏ دیکتاتورى‏ است و آن ‏را به‏مثابه عملى‏ کردن دموکراسى‏ مى‏داند» … از نقطه نظر عوامانه و بورژوآمابانه، مفهوم دیکتاتورى‏ و مفهوم دموکراسى‏ یکدیگر را نفى‏ مى‏کنند.  بورژوآ … دیکتاتورى‏ را به‏معناى‏ الغاء کلیه آزادى‏ها و تصمیمات دموکراسى‏، به‏معناى‏ انواع خودسرى‏ها و سواستفاده از قدرت به‏نفع شخص دیکتاتور تعبیر مى‏نماید. …

روزنامه رن جدید در ١۴ سپتامبر ١٨۴٨ چنین نوشت است: «هرگونه سازمان دولتى‏ موقتى‏ بعد از انقلاب احتیاج به دیکتاتورى‏ و آن‏هم دیکتاتورى‏ با انرژى‏ دارد. ما از همان آغاز امر کامپ هوزن (رئیس شوراى‏ وزیران پس از ١٨ مارس ١٨۴٨) را سرزنش کردیم که چرا مانند یک دیکتاتور رفتار ننمود و چرا بلافاصله بقایاى‏ موسسات قدیم را درهم نشکست و برنیانداخت. نتیجه این شد که در آن حینى‏ که آقاى‏ ک با توهمات مشروطه‏طلبانه براى‏ خود لالائى‏ مى‏گفت، حزب شکست خورده (یعنى‏ حزب ارتجاع) مواضع خود را در دستگاه ادارى‏ و ارتش مستحکم نمود و حتى‏ جرئت یافت که گاه اینجا و گاه آنجا به مبارزه آشکار دست بزند». … آیا این کلمات مارکس به ما چه مى‏گوید؟ مى‏گوید حکومت انقلابى‏ موقت باید رفتارش دیکتاتور‏منشانه باشد …؛ مى‏گوید وظیفه دیکتاتورى‏ محو بقایاى‏ موسسات قدیمى‏ است … ثانیاً «مجلس موسسان توده‏اى‏» باید قبل از همه یک مجلس فعال و آن‏هم مجلس فعال انقلابى‏ باشد.

این است مفهوم شعار دیکتاتورى‏ [تان].

مسائل عظیم زندگى‏ ملت‏ها فقط با نیرو حل مى‏شود [تان]. طبقات مرتجع خودشان قبل از همه معمولاً متوسل به قوه قهریه، یعنى‏ جنگ داخلى‏ مى‏شوند و «سرنیزه را در دستور روز مى‏گذارند» [تجربه‏اى‏ که در یک‏سال گذشته بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهورى‏ در ایران یک‏بار دیگر درستى‏ نظریات مارکس- لنین را به اثبات رساند]. طبقه کارگر باید همان شعار دیکتاتورى‏  را به‏میان بکشد. … طبق نظر مارکس مجلس ملى‏ مى‏بایستى‏ «تمام آنچه را که با اصل حکومت مطلقه مردم متضاد بود، از نظام عملاً موجود آلمان بیرون مى‏ریخت» و سپس «آن زمینه انقلابى‏ را که مورد اتکاء این حکومت است، مستحکم مى‏نمود و حکومت مطلقه مردم را که از فتوحات انقلاب است، از هر حمله‏اى‏ مصون مى‏داشت.

بنابراین مضمون اصلى‏ وظایفى‏ که مارکس … در مقابل حکومت انقلابى‏ یا دیکتاتورى‏ قرار داده بود، قبل از هر چیز حاکى‏ از انقلاب دموکراتیک بود: دفاع در مقابل ضدانقلاب و برانداختن عملى‏ کلیه آنچه که با حکومت مطلقه مردم منافات دارد. این هم چیزى‏ نیست مگر دیکتاتورى‏ انقلابى‏ دموکراتیک. … مارکس با استعمال کلمه «مردم» اختلاف طبقاتى‏ را روپوشى‏ نمى‏کرد، بلکه عناصر معینى‏ را که مى‏توانند انقلاب را به آخر برسانند، متحد مى‏نمود [تان]. …

گسیختگى‏ نهایى‏ انقلاب ریشه دوگانه داشت: مردم پیروز شدند؛ مردم آزادى‏هائى‏ را که جنبه دموکراتیک قطعى‏ داشت به‏دست آوردند، ولى‏ سلطه مستقیم به‏دست مردم نیفتاد، بلکه به‏دست بورژوازى‏ بزرگ افتاد. مختصر آنکه انقلاب را به آخر نرساندند [سرنوشت نبرد که بر که پس از انقلاب بهمن نیز چنین رقم خورد که نهایتاً نیروهاى‏ "راستگرا" سلطه خود را فعلاً مستقر ساختند] …

پس به آخر رساندن آن منوط به چیست؟ منوط به آن است که سلطه مستقیم به‏دست کى‏ مى‏افتد: به‏دست پترونکویچ‏ها …، یعنى‏ همان کامپ هوزن‏ها … یا به‏دست مردم، یعنى‏ کارگران و بورژوازى‏ دموکرات. …

آنچه براى‏ ما باقى‏ مى‏ماند اینست که مفهوم خاصى‏ را که مارکس براى‏ کلمه «بورژوازى‏ دموکرات» demokratische Bürgerschaft  قائل بود و آن‏را به‏اتفاق کارگران رویهم‏رفته مردم مى‏نامید و در نقطه مقابل بورژوازى‏ بزرگ قرار مى‏داد، با دقت بیشترى‏ تعریف نمائیم.

چهارم اوت ١٧٨٩، سه هفته پس از تسخیر باستیل، مردم فرانسه در عرض یک روز بر تمام قیود و رسوم فئودالى‏ فائق آمدند. یازدهم ژوئیه ١٨۴٨، چهار ماه پس از باریکادهاى‏ ماه مارس، قیود و رسوم فئودالى‏ بر مردم آلمان فائق آمد.

بورژوازى‏ فرانسه حتى‏ براى‏ لحظه‏اى‏ هم متفقین خود، دهقانان را ترک نمى‏کرد … بورژوازى‏ آلمان … بدون هیچ‏گونه دغدغه‏ خاطر به طبیعى‏ترین متفق خود، یعنى‏ دهقانان … خیانت مى‏نماید. …

شکى‏ نیست که جزء مهم آن «مردمى‏» که مارکس سال ١٨۴٨ آنان را در نقطه مقابل ارتجاع مقاومت کننده و بورژوازى‏ خیانت کننده قرار مى‏داد، پرولتاریا و دهقانان مى‏باشند. … (١٧۴-١۶١)

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

رزمى‏ یک‏پارچه علیه اشغال حزب توده ایران از درون (۵)
”دو تاکتیک سوسیال دمکراسى‏ در انقلاب دموکراتیک“ (لنین)
خطرى‏ که حزب را تهدید مى‏کند
آیا ما خواهیم توانست به انقلاب چیزى‏ بیاموزیم؟
گشایش عرصه مقدورات وظیفه روز است
براى‏ استقلال عمل باید مبارزه کرد

۱۰/۰۵/۸۹

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش دوم

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاکتیک سوسیال دموکراسى‏ در انقلاب دموکراتیک” براى‏ پیشبرد خیزش انقلابى‏ کنونى‏ مردم ایران. وظایف مبرم و عاجل حزب توده ایران در شرایط کنونى‏.

۵- چگونه باید «انقلاب را به جلو سوق داد»؟

لنین به نقل از قطعنامه منشویکى‏ مى‏نویسد: «سوسیال دموکراسى‏ باید … وضعیتى‏ را حفظ نماید که به بهترین وجهى‏ امکان پیشروى‏ انقلاب را تامین مى‏کند و در مبارزه با سیاست خودغرضانه و ناپیگیر بورژوازى‏ به وى‏ آزادى‏ عمل مى‏دهد و از خطر حل شدن در دموکراسى‏ بورژوازى‏ مصونش مى‏دارد.» (۴٢) [و مى‏پرسد، اما] سوسیال دموکراسى‏ چگونه باید انقلاب را به جلو سوق دهد. … کسى‏که تنها از «تصمیم» [بورژوازى‏، از حقوق بشر مورد نظر اقتصاد بازار آزاد دم مى‏زند]، مى‏تواند اکنون انقلاب را به جلو سوق دهد؟ چنین کسى‏ در حقیقت انقلاب را به عقب مى‏برد. زیرا خط‏مشى‏ عملى‏ و سیاسى‏ وى‏ با خط‏مشى‏ آسوباژدنیه [بورژوازى‏] در یک تراز قرار دارد. … از شعارهاى‏ دموکراتیک بورژوازى‏ سلطنت‏طلب گامى‏ فراتر نمى‏نهد … براى‏ اینکه بتوان انقلاب را به جلو سوق داد، یعنى‏ از حدى‏ که بورژوازى‏ سلطنت‏طلب آن را سوق مى‏دهد تجاوز کرد، باید شعارهائى‏ را که «ناپیگیرى‏» دموکراسى‏ بورژوازى‏ را خنثى‏ مى‏نماید بطور فعال مطرح کرد، روى‏ آن تکیه کرد … (۴۴-۴٣) [در شرایط کنونى‏ در ایران مساله راه رشد آتى‏ کشور!]

در پاسخ معارضین خود خواهیم گفت: سوسیال دموکراسى‏ که زمینه عملش جامعه بورژوازى‏ است، نمى‏تواند بدون آنکه در بعضى‏ موارد با دموکراسى‏ بورژوازى‏ همدوش گام بر دارد، در سیاست شرکت نماید. اختلافى‏ که بین ما و شما در این مورد وجود دارد، اینست که ما همدوش بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏ خواه حرکت مى‏کنیم، بدون اینکه با آن در آمیزیم [تان]. ولى‏ شما با بورژوازى‏ لیبرال و سلطنت‏طلب همدوشید، ایضاً بدون اینکه با آن درآمیزید. جریان قضیه بر این منوالست.  شعارهاى‏ تاکتیک شما [منشویک‏ها] … با شعارهاى‏ حزب «دموکرات مشروطه‏طلب»، یعنى‏ حزب بورژوازى‏ سلطنت‏طلب مطابقت مى‏کند … و بدین‏ترتیب عملاً به دنبال آسواباژدنیه‏ها کشیده شده‏اید.

شعارهاى‏ ما … با شعارهاى‏ بورژوازى‏ دموکراتیک انقلابى‏ و جمهورى‏ خواه مطابقت مى‏نماید … قصد ما بر آنست که نه فقط پرولتاریا … بلکه این خرده‏بورژوازى‏ را نیز که قادر است با ما همدوش گام بر دارد، رهبرى‏ نمائیم. … [منشویک‏ها] به‏طور غیرآگاهانه تا سطح بورژوازى‏ لیبرال و سلطنت‏طلب تنزل مى‏نمایند. ولى‏ کنگره حزب [بلشویک‏ها] با قطعنامه خود آگاهانه آن عناصر دموکراسى‏ انقلابى‏ را که قادر به مبارزه هستند، نه دلالى‏، تا سطح خود ارتقا مى‏دهد. (۴۶)

[در ایران کنونى‏، همدوش بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏ خواه حرکت کردن، بدون اینکه با آن در آمیختن در یک کلام به این معناست که ما از ترقى‏خواهانه‏ترین و دموکراتیک‏ترین خواست در لایه‏هاى‏ بورژوازى‏ و خرده‏بورژوازى‏ مردم و میهن‏دوست پشتیبانى‏ مى‏کنیم، همان‏طور که پس از پیروزى‏ انقلاب بهمن نیز انجام دادیم. این اما به معناى‏ تائید مواضع متزلزل و ناپیگیر نزد همین لایه‏ها نیست. در این موارد باید ما مواضع مستدل خود را بیان داریم و از شفافیت و صراحت کافى‏ و کامل نیز برخودار باشیم، چنان که در آن سال‏ها نیز بودیم. هر دوى‏ این تاکتیک‏ها در جهت تعمیق انقلاب و خیزش کنونى‏ مردم بوده و هست و کمکى‏ است براى‏ ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ این لایه‏ها. دفاع از اصل ۴٣ و ۴۴ اقتصادى‏ قانون اساسى‏ در ارتباط تنگاتنگ با اصل‏هاى‏ "حقوق ملت" در قانون اساسى‏ و مخالفت با اصل‏هاى‏ ارتجاعى‏ آن، بدون طرح مشخص خواست‏هاى‏ و منافع روز و آتى‏ طبقه کارگر، ازجمله علیه اجراى‏ سیاست ضدمردمى‏ و ضدملى‏ نولیبرالیسم امپریالیستى‏، از محتواى‏ ترقى‏خواهانه و سوسیالیستى‏ تهى‏ مى‏شود. لذا بایستى‏ تائید اصل‏هاى‏ دموکراتیک و ترقى‏خواهانه قانون اساسى‏ توسط "جنبش سبز"، یعنى‏ دفاع از منافع دموکراتیک و ضداستبدادى‏ "مردم" «کارگران، معلمان و ...» (آنطور که میرحسین موسوى‏ در هیجدهمین بیانیه خود مى‏نامد)، همراه و همدوش باشد با مخالفت صریح با اجراى‏ این برنامه امپریالیستى‏. باید کمبود صراحت را در اعلامیه هیجدهم موسوى‏ گوشزد نمود و خواستار شفافیت شد. زیرا "جنبش سبز" نیز بدون موضع‏گیرى‏ صریح و قاطع علیه آن قادر به جلب «کارگران و معلمان و ...» به خیزش انقلابى‏ نخواهد شد. نگاه شود همچنین به مقاله‏هاى‏ ٨٩/١٧ http://www.tudeh-iha.com/?p=1241&lang=fa و ٢٠ http://www.tudeh-iha.com/?p=1017&lang=fa که در آن‏ها این دو موضع با صراحت توضیح داده شده است. از این روى‏ نمى‏توان با انتقاد ابرازنظر کننده با نام مستعار "آشنا" موافقت داشت که مى‏خواهد در بیان نظریات "توده‏اى‏ها" دوگانگى‏ در ارتباط با برخورد به مواضع میرحسین موسوى‏ کشف کند و آن را یک «اسکیزوفرنیک سیاسى‏» مى‏پندارد.]

۶- خطر اینکه پرولتاریا در مبارزه با بورژوازى‏ ناپیگیر آزادى‏ عمل خود را از دست بدهد، از کجاست؟

مارکسیست‏ها مسلما معتقدند که انقلاب روس جنبه بورژوایى‏ دارد. این یعنى‏ چه؟ یعنى‏ اینکه آن اصلاحات دموکراتیک در رژیم سیاسى‏ و آن اصلاحات اجتماعى‏ و اقتصادى‏ که براى‏ روسیه جنبه ضرورى‏ پیدا کرده‏اند، به خودى‏خود نه تنها موجبات اضمحلال سرمایه‏دارى‏ و سیادت بورژوازى‏ را فراهم نمى‏سازند، بلکه برعکس، براى‏ اولین بار زمینه را بطور واقعى‏ براى‏ تکامل وسیع و سریع اروپایى‏، و نه آسیایى‏ سرمایه‏دارى‏ آماده مى‏نمایند و براى‏ اولین باز سیادت بورژوازى‏ را به‏مثابه یک طبقه میسر مى‏سازند. … اصرار در روى‏ این حقیقت براى‏ سوسیال دموکراسى‏ نه تنها از لحاظ تئورى‏ بلکه از لحاظ سیاست عملى‏ نیز حائز اهمیت عظیمى‏ است، زیرا از اینجاست که حتمى‏ بودن [ضرورت] استقلال کامل طبقاتى‏ حزب پرولتاریا در نهضت «دموکراتیک همگانى‏» فعلى‏ ناشى‏ مى‏گردد.

ولى‏ بهیچ‏رو از اینجا چنین برنمى‏آید که انقلاب دموکراتیک مورد علاقه عظیم پرولتاریا نیست. … [منشویک‏ها مى‏پندارند] که گویا انقلاب بورژوازى‏ انقلابى‏ است که سودش فقط عاید بورژوازى‏ خواهد شد. … انقلاب بورژوازى‏ مظهر تقاضاهاى‏ تکامل سرمایه‏داریست. …. به این جهت این انقلاب تنها منافع طبقه کارگر را منعکس ننموده، بلکه منافع تمام بورژوازى‏ را نیز منعکس مى‏نماید. … سیادت بورژوازى‏ بر طبقه کارگر امریست ناگزیر، لذا با حقانیت مى‏توان گفت که انقلاب بورژوازى‏ آنقدر که به نفع بورژوازیست، به نفع پرولتاریا نیست. ولى‏ این فکر که انقلاب بورژوازى‏ ابدا منافع پرولتاریا را منعکس نمى‏نماید، کاملا بى‏ اساس است. (۴٨-۴۶) … از این‏رو وسیع‏ترین، آزادترین و سریع‏ترین تکامل سرمایه‏دارى‏ مورد علاقه مسلم طبقه کارگر است. … بدین سبب انقلاب بورژوازى‏ به منهتا درجه براى‏ پرولتاریا سودمند است. … هر چه انقلاب بورژوازى‏ کامل‏تر و قطعى‏تر و هر چه پیگیرترى‏ آن بیشتر باشد، همانقدر هم مبارزه پرولتاریا با بورژوازى‏ در راه نیل به سوسیالیسم، بیشتر تامین [موفق] خواهد بود. … در ضمن … انقلاب بورژوازى‏ از لحاظ معینى‏ براى‏ پرولتاریا بیشتر سودمند است تا براى‏ بوژوازى‏. … نفع بورژوازى‏ در اینست که درانقلاب بورژوازى‏، بورژوازى‏ به خودش خیانت نماید، بورژوازى‏ به امر آزادى‏ خیانت کند … [بورژوازى‏] براى‏ دموکراتیسم پیگیر مستعد نیست. نفع بورژوازى‏ در اینست که اصلاحات لازمى‏ که در جهت دموکراسى‏ بورژوازى‏ بعمل مى‏آید کندتر، تدریجى‏تر، با احتیاط‏تر، سست‏تر و از طریق رفرم باشد و نه انقلاب … و هر قدر ممکن است فعالیت مستقل انقلابى‏ و ابتکار و انرژى‏ مردم عامى‏، یعنى‏ دهقانان و بخصوص کارگران را کمتر نشو و نما دهد، زیرا در غیر این‏صورت براى‏ کارگران خیلى‏ آسانتر خواهد بود … همان اسلحه‏اى‏ را که انقلاب بورژوازى‏ براى‏ آنان مهیا خواهد نمود، همان آزادى‏ را که این انقلاب خواهد داد، همان موسسات دموکراتیک را … بر ضد خود بورژوازى‏ متوجه سازد.

براى‏ کارگران سودمندتر است که اصلاحات در جهت دموکراسى‏ بورژوازى‏ از طریق انقلاب باشد … زیرا راه انقلابى‏، عمل جراحى‏ سریعى‏ است که درد آن براى‏ پرولتاریا از همه کمتر است … به این جهت ما مى‏بینیم که مطبوعات بورژوآ لیبرال ما … از انقلاب مى‏ترسند، تزار را از انقلاب مى‏ترسانند.  …. خود موقعیت بورژوازى‏، به عنوان طبقه‏اى‏ در جامعه سرمایه‏دارى‏، ناگزیر موجب ناپیگیریش در انقلاب دموکراتیک مى‏گردد. [در حالى‏ که] خود موقعیت پرولتاریا، به عنوان یک طبقه، ویرا مجبور مى‏سازد که دموکرات پیگیر باشد. … پرولتاریا جز زنجیر خود، چیزى‏ ندارد از دست بدهد، ولى‏ به کمک دموکراتیسم تمام جهان را به دست خواهد آورد. لذا … هر اندازه انقلاب بورژوازى‏ پیگیرتر باشد، به همان اندازه منافع پرولتاریا و دهقانان را در انقلاب دموکراتیک بیشتر تامین خواهد نمود. (۵٢)  مارکسیسم به پرولتاریا نمى‏آموزد که از انقلاب بورژوازى‏ دورى‏ جوید، در آن شرکت نکند، رهبرى‏ را در این انقلاب به بورژوازى‏ واگذار کند، بلکه برعکس مى‏آموزد که با انرژى‏ هر چه بیشترى‏ در آن شرکت ورزد و براى‏ رسیدن به یک دموکراتیسم پرولتاریائى‏ و پیگیر و رساندن انقلاب به هدف نهایى‏ آن به قطعى‏ترین وجهى‏ مبارزه نماید. ما نمى‏توانیم از چهار دیوار بورژوآ دموکراتیک انقلاب روس یک‏باره به خارج جستن نمائیم، ولى‏ ما مى‏توانیم حدود این چهار دیوار را به مقیاس عظیمى‏ وسعت دهیم [تان - برخلاف نظریات حاکم بر رهبرى‏ حزب توده ایران و دیگرانى‏ از نوع "راه توده"- پیک‏نت، عرصه مقدورات را بگشایم!]. ما مى‏توانیم و باید در حدود این چهار دیوار در راه منافع پرولتاریا و نیازمندى‏هاى‏ مستقیم وى‏ در راه شرایطى‏ که نیروهاى‏ وى‏ را براى‏ پیروزى‏ کامل آینده آماده مى‏سازد، مبارزه کنیم. دموکراسى‏ بورژوازى‏ داریم تا دموکراسى‏ بورژوازى‏.  …. ولى‏ هیهات به مارکسیستى‏ که در دوره انقلاب دموکراتیک متوجه فرق موجوده بین مراحل مختلف دموکراتیسم و بین جنبه‏هاى‏ مختلف اشکال گوناگون آن نشود.  …. [منشویک‏ها] به گفتگوهاى‏ مالیخولیایى‏ در باره «جریان مبارزه متقابل طبقات متضاد» [در مراحل آینده] اکتفا مى‏ورزند و آن‏هم هنگامى‏ که صحبت بر سر اینست که انقلاب فعلى‏ از نقطه نظر دموکراتیک رهبرى‏ شود و اختلاف بین شعارهاى‏ دموکراتیک پیشرو و شعارهاى‏ خائنانه [از نوع حقوق بشر آمریکایى‏ و اقتصاد بازار آزاد] جداً توضیح داده شود.  …. تمام مطلب اکنون در همین مسئله است که شما آقایان [منشویک‏ها] متوجه آن نشده‏اید: مطلب در اینست که آیا انقلاب ما به پیروزى‏ عظیم واقعى‏ منجر خواهد شد یا اینکه فقط به معامله ناچیزى‏ [براى‏ جابجایى‏ لایه‏هاى‏ از سرمایه‏داراى‏ مافیایى‏ و سلطنت‏طلب و ...] منجر خواهد شد …! (۵۴-۵٢) … ریشه اختلاف اصولى‏ بین تاکتیک سوسیال دموکراتیک کنگره سوم حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه [بلشویکى‏] و تاکتیک کنفرانس نوایسکرایى‏ها [منشویک‏ها] … در همین مسئله است. باین جهت است که ما باید با منتهاى‏ توجه روى‏ تحلیل مسئله مورد بحث، مکث نمائیم.

در آن قسمت از قطعنامه نوایسکرایى‏ها [منشویک] که ما آنرا در اینجا ذکر کردیم، به این خطر اشاره شده است که مبادا سوسیال دموکراسى‏ در مبارزه بر ضد سیاست ناپیگیرى‏ بورژوازى‏ آزادى‏ عمل را از دست بدهد و مبادا در دموکراسى‏ بورژوازى‏ حل شود. … ما بدون ذره‏اى‏ پرده‏پوشى‏ اعتراف مى‏کنیم که این خطر حقیقتا وجود دارد و بخصوص در بحبوحه انقلاب … این خطر اهمیت خاصى‏ کسب کرده است. در برابر ما … وظیفه‏اى‏ تعویق ناپذیر و فوق‏العاده پرمسئولیت قرار دارد و آن اینکه معین کنیم تهدید این خطر در حقیقت امر از کدام طرف است. … آیا این خطر را جریان باصطلاح دنباله‏روى‏ «اقلیت» [منشویک] ایجاد مى‏نماید یا به اصطلاح انقلابى‏گرى‏ «اکثریت» [بلشویک]. … خطرى‏ که ما در باره آن صحبت مى‏کنیم، مربوط به جنبه سوبژکتیف قضیه نبوده، بلکه به جنبه ابژکتیف آن مربوط است. یعنى‏ اینکه این خطر ناشى‏ از آن خط‏مشى‏ ظاهرى‏ نیست که سوسیال دموکراسى‏ در مبارزه خود تعقیب مى‏نماید، بلکه ناشى‏ از نتیجه نهائى‏ مادى‏ تمام مبارزه انقلابى‏ است که اکنون انجام مى‏یابد. مطلب بر سر این نیست که آیا این و یا آن گروه سوسیال دموکرات مى‏خواهد در دموکراسى‏ بورژوازى‏ حل شود یا نه و آیا این حل شدن را احساس مى‏کند یا نه … صحبت بر سر تمایل [به حل شدن] نیست. … آیا این یا آن گروه سوسیال دموکرات … استقلال ظاهرى‏، خصوصیت و عدم وابستگى‏ خود را در مقابل دموکراسى‏ بورژوازى‏ حفظ خواهد کرد یا نه. … با تمام این احوال ممکن است جریان کار طورى‏ بشود که آن‏ها در مبارزه بر ضد ناپیگیرى‏ بورژوازى‏ آزادى‏ عمل را از دست بدهند [تان]. نتیجه نهائى‏ سیاسى‏ انقلاب ممکن است اینطور باشد که سوسیال دموکراسى‏ باوجود «استقلال» ظاهرى‏ و باوجود حفظ خصوصیت کامل حزبى‏ و تشکیلاتى‏ خود، در عمل، استقلال خود را از دست بدهد، قادر نباشد مهر و نشان استقلال پرولتاریائى‏ خود را بر جریان حوادث بگذارد و آنقدر ضعیف از کار در آید که دست آخر و در انتهاى‏ کار رویهم‏رفته «حل شدن» آن در دموکراسى‏ بورژوازى‏ یک عمل انجام شده تاریخى‏ گردد. (۵۶-۵۵)

اینست آن چه خطر واقعى‏ را تشکیل مى‏دهد. حالا ببینیم تهدید، این خطر از کدام طرف است: … از انحرافى‏ است که … [منشویکى‏] به طرف راست دارد، یا از … انحرافیست که [گویا] … در وجود «اکثریت» [بلشویک] … به طرف چپ وجود دارد. … از نظر ابژکتیف ممکن است جریان و نتیجه نهائى‏ انقلاب روسیه دو جنبه پیدا کند. اصلاح رژیم اقتصادى‏ و سیاسى‏ روسیه در جهت دموکراسى‏ بورژوازى‏ امریست اجتناب‏ناپذیر و غیرقابل دفع. … ولى‏ با ترکیب عملیات نیروهاى‏ موجود فعلى‏ که موجد این اصلاح هستند، ممکن است چنین حاصل شود که نتیجه و یا شکل این اصلاح یکى‏ از این دو حال را پیدا کند: ١- یا کار به «پیروزى‏ قطعى‏ انقلاب بر تزاریسم» خاتمه مى‏یابد و یا ٢- براى‏ پیروزى‏ قطعى‏، قوا کافى‏ نخواهد بود و در نتیجه کار به بند و بست تزاریسم با «ناپیگیر»ترین و «خودغرض»ترین عناصر بورژوازى‏ خاتمه مى‏یابد. (۵٧) … حال این دو نتیجه را اولا از نقطه نظر اهمیت اجتماعى‏ آن‏ها و ثانیا از نقطه نظر موقعیت سوسیال دموکراسى‏ («حل شدن» آن یا «آزادى‏ عمل نداشتن» آن) در هر یک از دو مورد بررسى‏ مى‏نمایم.

معناى‏ «پیروزى‏ قطعى‏ انقلاب بر تزاریسم» چیست؟ … عبارتست از استقرار دیکتاتورى‏ انقلابى‏ دموکراتیک کارگران و دهقانان. … ولى‏ واضح است که این دیکتاتورى‏ یک دیکتاتورى‏ سوسیالیستى‏ نبوده، بلکه دیکتاتورى‏ دموکراتیک است. … یک چنین پیروزى‏ هنوز به‏هیچ‏وجه انقلاب بورژوازى‏ ما را به انقلاب سوسیالیستى‏ نخواهد رساند؛ انقلاب دموکراتیک مستقیما از قالب مناسبات اجتماعى‏- اقتصادى‏ بورژوازى‏ خارج نخواهد شد؛

حال احتمال این پیروزى‏ تا چه درجه‏ایست – مسئله ایست جداگانه. … ولى‏ وقتى‏ به مبارزه اقدام مى‏نمایم، باید خواهان پیروزى‏ باشیم و بتوانیم راه واقعى‏ وصول به آن را نشان بدهیم. … قیام کارگران و دهقانان هم اکنون آغاز شده است. … اگر این نیروها کفایت نکرد، در این صورت تزاریسم موفق به بندو بست خواهد شد. [اعظم طالقانى‏: طیف‏هایى‏ از اصولگرایان بالاخره متوجه شده‏اند که بدون اصلاح‏طلبان نمى‏توان ادامه دهند (٢٠ تیر ٨٩]  …. در چنین صورتى‏ کار به مشروطه ناقص و سر و دم بریده … ختم خواهد شد. … انقلاب سقط شده و یک مولود نارس و حرامزاده [زائیده خواهد شد، اما] … سوسیال دموکراسى‏ روحیه خود را از دست نمى‏دهد و از ثبات قدم، شکیبایى‏ و متانت در کار پرورش طبقاتى‏ پرولتاریا … دست بر نخواهد داشت.  …. چنین نتیجه‏اى‏ کم و بیش شبیه تقریباً تمام انقلاب‏هاى‏ دموکراتیک اروپا در قرن نوزدهم خواهد بود و در این‏صورت تکامل حزب ما از راهى‏ دشوار، صعب، طولانى‏ ولى‏ آشنا و کوبیده شده انجام خواهد شد.

حال سوال مى‏شود که آیا سوسیال دمکراسى‏ در کدامیک از این دو حالت ممکنه در مقابل بورژوازى‏ ناپیگیر و خودغرض واقعاً آزادى‏ عمل خود را از دست خواهد داد؟ … در دموکراسى‏ بورژوازى‏ عملاً و یا تقریباً «حل مى‏شود»؟

هر آینه بورژوازى‏ موفق شود به وسیله بندو بست انقلاب را عقیم گذارد، در این‏صورت سوسیال دموکراسى‏ در مقابل بورژوازى‏ ناپیگیر واقعاً آزادى‏ عمل خود را از دست خواهد داد … در دموکراسى‏ بورژوازى‏ «حل مى‏شود» [سرنوشتى‏ که حزب کمونیست عراق با کف زدن براى‏ تجاوز امپریالیسم به عراق بدان دچار شد]، بدینمعنى‏ که پرولتاریا موفق نخواهد شد مهر و نشان روشنى‏ از خود بر انقلاب بگذارد. …

هر آینه انقلاب به پیروزى‏ قطعى‏ برسد … حساب خود را با تزاریسم یکسره خواهیم ساخت. … بلشویک‏ها … مى‏خواهند با شعارهاى‏ خود، خرده‏بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏خواه و بخصوص دهقانان را به سطح دموکراتیسم پیگیر پرولتاریا، که خصوصیت کامل طبقاتى‏ خود را حفظ مى‏کند، ارتقا دهند [وظیفه‏اى‏ که اکنون نیز در برابر حزب توده ایران نسبت به طبقه کارگر و متحدانش قرار دارد و تنها از طریق پیوند عملى‏ میان وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏ حزب طبقه کارگر عمل به وظیفه ممکن مى‏باشد].  … ما داراى‏ برنامه جدید [در برابر برنامه قدیم ژاکوبن‏ها] هستیم و آن برنامه حداقل حزب کارگرى‏ [تان] سوسیال دموکرات روسیه است [که جوانشیر در "سیماى‏ مردمى‏ حزب توده ایران" در مورد حزب توده ایران توضیح داده و برمى‏شمرد. این برنامه در انقلاب بهمن، همان برنامه اقتصاد ملى‏ و دموکراتیک مبتنى‏ بر اصل‏هاى‏ ۴٣ و ۴۴، در ارتباط با اصل‏هاى‏ "حقوق ملت" در قانون اساسى‏ بیرون آمده از دل انقلاب بهمن بود که تثبیت شد و احیاى‏ آن آماج خیزش انقلابى‏ کنونى‏ است]. ….

فقط در صورتى‏ که انقلاب دموکراتیک به پیروزى‏ کامل برسد [به آزادى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه آینده در ایران کنونى‏ دست‏یابد]، پرولتاریا در مبارزه بر ضد بورژوازى‏ ناپیگیر آزادى‏ عمل خواهد داشت؛ فقط در این‏صورت، وى‏ در دموکراسى‏ بورژوازى‏ «حل نخواهد شد» و مهر ونشان خود را بر تمام انقلاب خواهد گذارد. [تان]

خلاصه: براى‏ اینکه پرولتاریا در مبارزه بر ضد دموکراسى‏ بورژوازى‏ ناپیگیر آزادى‏ عمل داشته باشد، باید به قدر کافى‏ آگاه و نیرومند باشد [تان] تا بتواند آگاهى‏ دهقانان را به سطح آگاهى‏ انقلابى‏ ارتقا دهد. … هیچ‏چیز ساده‏لوحانه‏تر و بى‏ثمرتر از این نیست  … دموکراسى‏ بورژوازى‏ را دوست بى‏ریاى‏ مردم محسوب نمود. [«چارچوب موازین نظامى‏ دموکراتیک و آزاد به دور از خشونت و سرکوب حکومتى‏ ... [که گویا تحت شرایط آن] حل دیگر تضادهاى‏ سیاسى‏- اقتصادى‏ ما بین طبقات کشورمان [مى‏تواند عملى‏ گردد].» “نامه مردم”، “سپاه پاسداران …”، ١۶ آذر ١٣٨٨]

بدین‏ترتیب ما به این نتیجه مسلم مى‏رسیم که تاکتیک [منشویک‏ها] … مطابق دلخواه دموکراسى‏ بورژوازى‏ است. (۶۶-۵٨) [نتیجه‏گیرى‏ مسلمى‏ که مى‏توان درباره خط ‏مشى‏ و سیاست رهبرى‏ کنونى‏ حزب توده ایران نیز اعلام داشت!]

٧- تاکتیک «برکنارى‏ محافظه‏کاران از حکومت»

در این بخش لنین به نقل پبشنهادهاى‏ منشویک‏ها براى‏ ادامه مبارزه مى‏پردازد که خواستار اتحاد عمل با بورژوازى‏ هستند زیرا «صلاح و صرفه ما در اینست که دولت [تزار] بدون متحد مانده، نتواند در صفوف اپوزیسیون جدائى‏ افکند، یعنى‏ بورژوازى‏ را به خود ملحق کند و پرولتاریا را منفرد سازد» [نگرانى‏ "راه توده"- پیک نت نیز از «طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏» درست در همین امر خلاصه مى‏شد، که گویا طرح آن اقدامى‏ «ضدوحدت» مى‏باشد. نگاه شود به مقاله شماره ٨٨/٢٧ "امروز مشکل ما آزادى‏‏‏‏‏ است" http://www.tudeh-iha.com/?p=1061&lang=fa]

سپس لنین مى‏نویسد (۶٨): پس صلاح و صرفه پرولتاریا در اینست که دولت تزارى‏ نتواند بورژوازى‏ و پرولتاریا را از هم جدا کند! … ببینید چه فلسفه بى‏مانندى‏ در مورد انقلاب دموکراتیک مى‏گوید! … این شخص [منشویک قطعنامه نویس] از موضع احتمال منفرد ماندن پرولتاریا در انقلاب دموکراتیک بحث مى‏نماید و یک موضوع را فراموش مى‏کند. یک موضوع بى‏اهمیت … یعنى‏ دهقانان را!  از متحدین ممکنه پرولتاریا، او زمستویست‏هاى‏ ملاک را میشناسد … و از دهقانان اطلاعى‏ ندارد. … آیا ما حق نداشتیم از اینکه گفتیم «ایسکرا»ى‏ نو با استدلال‏هاى‏ خود به عوض اینکه دهقانان انقلابى‏ را بالا بکشد و متفق خود سازد، خود تا سطح بورژوازى‏ سلطنت‏طلب تنزل مى‏کند؟ ["نامه مردم" نیز به جاى‏ طرح خواست‏هاى‏ دموکراتیک و سوسیالیستى‏ طبقه کارگر براى‏ جلب آن به خیزش انقلابى‏، به آن‏ها مى‏گوید، بگذار با سلطنت‏طلب‏ها اول «رژیم ولایت فقیه» را به دور بریزیم، «نظام دموکراتیک» بورژوازى‏ را برقرار سازیم، آنوقت شاید زمان تداوم نبرد طبقاتى‏ براى‏ حل «مساله‏هاى‏ سیاسى‏ و اقتصادى‏» به نفع تو کارگر فرا رسد ...!؟] …

٨- خط‏مشى‏ «آسوباژدنیه» و «ایسکرا»ى‏ نو

آقاى‏ استرووه (نماینده بورژوازى‏ روس) مى‏خواهد «دموکراسى‏ روس را با اتکاء به همکارى‏ طبقات ایجاد کند، نه با اتکاء به مبارزه بین آنان» [حیونى‏ فرخ نگهدار نیز به همچنین وضعى‏ دچار شده است، نگاه شود به نظریات او در مصاحبه مشترک در حضور «آقاى‏ همایون و شریعتمدارى‏» درباره "روند تحول مناسبات قدرت در نظام سیاسى‏ کشور" (منبع: جرس)] …. نماینده بورژوازى‏ روس که داراى‏ شم سیاسى‏ است و در مقابل کوچکترین تغییر هوا حساس است، در لحظه فعلى‏ علیه چه شعارهاى‏ عملى‏ مى‏جنگد. اولا علیه شعار جمهوریت. آقاى‏ استرووه اطمینان راسخ دارد به اینکه این شعار «براى‏ توده مردم نامفهوم و بیگانه است» (٧۵ ) [همانطور که گویا مبارزه علیه تاراج خصوصى‏سازى‏ و برباد دادن ثروت‏هاى‏ ملى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه، یعنى‏ هر آنچه با مساله عدالت اجتماعى‏ به سود کارگران و دیگر زحمتکشان یدى‏ و فکرى‏ در ارتباط است، براى‏ مردم میهن ما «نامفهوم و بیگانه است»!]

ثانیاً … آقاى‏ استرووه شعار «پنهانکارى‏» و شعار «شورش» را تقبیح مى‏نماید … هم به این و هم به آن از لحاظ «راه‏یابى‏ به توده‏ها» با نظر حقارت مى‏نگرد! …

اگر شما مى‏خواهید طرفدار انقلاب باشید، باید درباره این موضوع صحبت کنید که آیا قیام براى‏ پیروزى‏ انقلاب لازمست. آیا لازمست موضوع قیام را فعالانه مطرح نمود، درباره آن تبلیغ کرد و مجدانه زمینه آن را بیدرنگ با انرژى‏ تمام فراهم ساخت یا خیر. … انقلابى‏گرى‏ مبتذل نمى‏فهمد که حرف هم عمل است؛ …

انقلابیون دنباله‏رو نمى‏فهمند که وقتى‏ لحظه انقلاب فرا رسید، وقتى‏ «روبناى‏» کهن جامعه از هر طرف شکاف برداشت، وقتى‏ برآمد سیاسى‏ آشکار طبقات و توده‏ها که در کار ایجاد روبناى‏ جدیدى‏ براى‏ خود هستند، صورت واقعیت به خود گرفت، … آنوقت به شیوه گذشته به «حرف» اکتفا نمودن و در عین حال براى‏ پرداختن به «عمل» شعار صحیح ندادن و شانه خالى‏ کردن از عمل … خیانت به انقلاب و غدر ورزى‏ در آن است. (٨٠-٧۶) …

مگر خود حکومت اکنون با تیرباران‏هاى‏ دستجمعى‏ افراد مسالمت‏جو و بى‏اسلحه در همه جا، جنگ داخلى‏ را شروع نکرده است؟ (٨٢) [خواست "مسالمت‏آمیز" بودن تحولات، خواستى‏ درست و انسان‏دوستانه است. وسیله افشاگرى‏ خشونت «جنگ داخلى‏» است که ارتجاع علیه مردم به راه انداخته است. این اما نمى‏تواند به معناى‏ پذیرش نظاره‏گرانه شیوه سرکوب ارتجاع درک شود.]

٩- معناى‏ حزب اپوزیسیون افراطى‏ بودن در هنگام انقلاب چیست؟

لنین براى‏ نشان دادن اینکه منشویک‏ها «داراى‏ هیچ‏گونه خط‏مشى‏ مستقلى‏ نیستند» (٨٨)، با اشاره به قطعنامه منشویک‏ها درباره «حکومت موقت»، مى‏گوید: … ما نشان دادیم که همانا این تاکتیک [پیشنهاد شده] است که در مبارزه بر ضد بورژوازى‏ ناپیگیر، آزادى‏ عمل را از سوسیال دموکراسى‏ سلب مى‏نماید و آن را از حل‏شدن در دموکراسى‏ بورژوازى‏ مصون نمى‏دارد. بدیهى‏ است که از مقدمات نادرست قطعنامه، نتیجه نادرست حاصل مى‏شود: «از این رو سوسیال دموکراسى‏ نباید هدف خود را تصرف قدرت یا تقسیم آن در حکومت موقت قرار دهد، بلکه باید به صورت حزب اپوزیسیون افراطى‏ انقلابى‏ باقى‏ بماند». (٨۶) …

[منشویک‏ها مى‏گویند:] ما هدف خود را پیروزى‏ قیام قرار مى‏دهیم که باید با استقرار حکومت موقت («که از قیام پیروزمندانه مردم برون مى‏آید») منجر گردد. بدین‏جهت … [آرى‏] بدین‏حهت ما نباید منظور خود را تصرف قدرت یا تقسیم آن در حکومت انقلابى‏ موقت قرار دهیم!! (٨٧) [زیرا انقلاب، انقلابى‏ بورژوازى‏ است!]  دوستان ما بهیچ‏وجه نمى‏توانند سروته قضیه را بهم وصل کنند. آن‏ها بین نظر استرووه [رهبر بورژوازى‏] که از قیام احتراز مى‏جوید و نظر سوسیال دموکراسى‏ انقلابى‏ که به آن دعوت مى‏کند، مردد مانده‏اند. … [آن‏ها مبارزه پارلمانى‏ سوسیال دموکراسى‏ در اروپا را با شرایط روسیه یکى‏ گرفته‏اند]، آن‏ها فکر نکرده‏اند در عصرى‏ که انقلاب آغاز شده است و در آن پارلمان وجود ندارد و جنگ داخلى‏ جریان داشته و شعله‏هاى‏ قیام زبانه مى‏گیرد، چگونه مفهوم‏ها و اصطلاحات مبارزه پارلمانى‏ تغییر کرده و به نقیض خود مبدل مى‏شوند. (٨٩) [انتقال یک به یک نکات فوق به شرایط کنونى‏ ایران نادرست است. اهمیت آشنا شدن با این نظریات لنین اما از این روى‏ آموزنده است، زیرا رهبرى‏ کنونى‏ حزب توده ایران، عدم تحرک انقلابى‏ اندیشه و عمل حاکم بر خود را برپایه همین اندیشه‏اى‏ که مورد انتقاد لنین است، توجیه مى‏کند و مى‏خواهد پنهان شده در پشت شعار «سیاست عرصه مقدورات است»، «شما شرایط ایران را نمى‏شناسید»، «شما بستر تاریخى‏ را ترک مى‏کنید» و ...، سردرگمى‏ تئوریک خود را بپوشاند و حل شدن خود را در سیاست بورژوازى‏ توجیه نماید]

١٠- «کمون‏هاى‏ انقلابى‏» و دیکتاتورى‏ انقلابى‏ دموکراتیک پرولتاریا و دهقانان

لنین در این بخش پیشنهادهاى‏ قطعنامه منشویکى‏ را مورد بررسى‏ قرار مى‏دهد و سردرگمى‏ نظرى‏ آن‏ها را نشان مى‏دهد. در این ارتباط نظریات بلشویکى‏ را درباره وظایف لحظه برمى‏شمرد. بخش‏هایى‏ از آن که کمکى‏ براى‏ درک شرایط کنونى‏ خیزش انقلابى‏ در ایران و وظایف حزب توده ایران است، چنین اند:

از چه وقت سوسیال دموکرات‏ها کارآنارشیست‏ها، یعنى‏ پراکندگى‏ توجه و هدف‏هاى‏ پرولتاریا را پیش گرفته‏اند و به‏جاى‏ هدایت وى‏ به‏سوى‏ یک هدف همگانى‏، واحد، جامع و کامل، [با مرحله‏اى‏ اعلام کردن روند واحد و واقعى‏ نبرد] به‏سوى‏ هدف‏هاى‏ «جزئى‏» هدایتش مى‏نمایند؟ (٩٣) …. ما باید به‏کارگران و به‏تمام مردم با صراحت و بدون ذره‏اى‏ ابهام بفهمانیم براى‏ چه ما مى‏خواهیم حکومت انقلابى‏ موقت تشکیل دهیم؟ [چرا در ایران امروز آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏- راه رشد ترقى‏خواهانه، همان دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن هستند که حرکت جامعه را به سوى‏ راه رشد سوسیالیستى‏ تضمین مى‏کنند. اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ و حقوق ملت در قانون اساسى‏ از چه اهمیتى‏ براى‏ رشد کشور برخودار هستند!]

ما مى‏خواهیم حکومت انقلابى‏ موقت تشکیل دهیم؟ و اگر فردا قیام مردم … پیروزمندانه خاتمه پذیرد … چه اصلاحات بخصوصى‏ را عملى‏ خواهیم نمود؟ (٩۴) …. [«موازین دموکراتیک» مورد نظر "نامه مردم"، انتزاعى‏ توحالى‏ است. به آن با پیشنهادهاى‏ مشخص مارکسیستى‏- توده‏اى‏ روحى‏ در خدمت طبقه کارگر و متحدانش ببخشیم!]

[بلشویک‏ها] صریح و آشکار معین کرده‏اند … در مرحله کنونى‏ [تان] چه کارى‏ را مى‏توان بلافاصله انجام داد و چه کارى‏ را لازمست بدوا [تان] به‏مثابه تهیه مقدمات دموکراتیک مبارزه در راه سوسیالیسم انجام داد. … این موضوع را به‏دقت متذکر گردیم که «امکان» واقعى‏ «در دست داشتن حکومت» در چیست … [در آن است که به کمک] نیروى‏ مشترک توده‏اى‏ [پرولتاریا و دهقانان] بر تمام نیروهاى‏ ضدانقلاب فائق آمد و نیز امکانى‏ که در تطابق ناگزیر منافع آن‏ها [پرولتاریا و دهقانان براى‏ تحقق] اصلاحات دموکراتیک قرار دارد. (٩٩-٩٨) …

[دعوت کارگران براى‏ مبارزه دوش به دوش با جنبش مردم («همدلى‏ و عمل مشترک همه نیروهاى‏ سیاسى‏ و میهن‏دوست، زنان، دانشجویان، روشنفکران و در راس آن شما، طبقه کارگر قهرمان ایران ...» (اعلامیه "در استقبال از اول ماه مه، ..." - نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١)، دعوتى‏ کافى‏ براى‏ جلب طبقه کارگر به جنبش نیست، لنین خواستار بیان اصلاحات بخصوص به سود کارگران، طرح مشخص منافع آن در تبلیغات حزب مى‏شود! باید براى‏ کارگران توضیح داد که چرا به سود منافع آن‏ها و متحدان تاریخى‏ آن‏ها قرار دارد، با تمام توان در خیزش شرکت کرده و رهبرى‏ آن را در اختیار گیرند و به نوسانات و تمایل به «بند و بست با بورژوازى‏» نزد لایه‏هاى‏ معینى‏ از شرکت کنندگان در خیزش انقلابى‏ پایان بخشند! البته با ایجاد شدن چنین وضعى‏، بورژوازى‏ سلطنت‏طلب خواهد «رمید»! اما در عوض انقلاب تعمیق خواهد یافت! وظیفه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، چیست؟]

استناد دنباله‏روهاى‏ سوسیال دموکراسى‏ به «مرزهاى‏ محدود تاریخى‏ انقلاب روس»، فقط پرده‏اى‏ است براى‏ استتار محدودیت فهم آن‏ها در مورد وظایف این انقلاب دموکراتیک و نقش پیشروى‏ پرولتاریا در آن! (١٠٠) …

یک سوسیال دموکرات هرگز و حتى‏ یک لحظه هم نباید مبارزه ناگزیر طبقاتى‏ پرولتاریا را در راه سوسیالیسم [تان] بر ضد دموکرات‏ترین و جمهورى‏خواه‏ترین بورژوازى‏ و خرده بورژوازى‏ از یاد ببرد [در تارنگاشت "عدالت"، این مبارزه در چه چیزى‏، در چه ابراز نظرى‏ تبلور مى‏یابد و تظاهر مى‏کند؟]. در این مسئله چون و چرا نیست. از اینجا نتیجه مى‏شود که سوسیال دموکراسى‏ باید حتماً و بدون چون و چرا، حزبى‏ جداگانه و مستقل و داراى‏ جنبه شدید طبقاتى‏ باشد. [نگاه شود به مقاله ٨٩/١٨ "آنجا که توده‏اى‏‏ها به وظیفه خود عمل نکنند، رویزیونیسم جاى‏‏ خود را مى‏‏گشاید!" http://www.tudeh-iha.com/?p=1245&lang=fa ... و نظریات انگلس درباره اهمیت استقلال و سرشت پرولتاریى‏ چنین حزبى‏] [موضع ما درباره استقلال حزب] از اینجا نتیجه مى‏شود که تز ما حاکى‏ از اینکه به اتفاق بورژوازى‏ «باید با هم کوبید» داراى‏ جنبه موقتى‏ است و ما موظفیم «متفق را مانند دشمنى‏» شدیداً تحت مراقبت قرار دهیم و الخ. در تمام این‏ها چون و چرایى‏ هم نیست. ولى‏ خیلى‏ مضحک و ارتجاعى‏ بود اگر از اینجا چنین استنباط مى‏شد که باید وظایف حیاتى‏ مربوط به لحظه فعلى‏ را، ولو این وظایف گذرنده و موقتى‏ هم باشند، فراموش کرد و به آن‏ها بى‏اعتنائى‏ نمود و یا به نظر حقارت به آن‏ها نگریست. مبارزه با حکومت مطلقه وظیفه گذرنده و موقتى‏ سوسیالیست‏ها است، ولى‏ هرگونه بى‏اعتنائى‏ نسبت به این وظیفه یا حقیر شمرد آن، مساویست با خیانت به سوسیالیسم و خدمت به ارتجاع. (١٠٢)

[زیرا] … حقیقت مجرد وجود ندارد. حقیقت همیشه مشخص است. (١٠٣)

١١- یک مقایسه اجمالى‏ …

در این بخش مساله‏هاى‏ ویژه انقلاب روس مطرح هستند بدون آنکه بتوان از آن‏ها به نتیجه‏گیرى‏هاى‏ عام دست یافت.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

رزمى‏ یک‏پارچه علیه اشغال حزب توده ایران از درون (۵)
”دو تاکتیک سوسیال دمکراسى‏ در انقلاب دموکراتیک“ (لنین)
خطرى‏ که حزب را تهدید مى‏کند
آیا ما خواهیم توانست به انقلاب چیزى‏ بیاموزیم؟
گشایش عرصه مقدورات وظیفه روز است
براى‏ استقلال عمل باید مبارزه کرد

۱۰/۰۵/۸۹

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش نخست

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاکتیک سوسیال دموکراسى‏ در انقلاب دموکراتیک” براى‏ پیشبرد خیزش انقلابى‏ کنونى‏ مردم ایران. وظایف مبرم و عاجل حزب توده ایران در شرایط کنونى‏.

انتقاد و سرزنش به “توده‏اى‏ها” تشدید شده است. مضمون آن از دو بخش تشکیل مى‏شود.

یکى‏- گفته مى‏شود: «مى‏خواهید زورکى‏ ثابت کنید که حق با شماست» … «هدفتان … چیزى‏ جز کسب حقانیت براى‏ خودتان نیست» … «پر حرفى‏ و به رخ کشیدن اطلاعات» … «از مارکس مارکس کردن هم تحلیل مارکسیستى‏ بیرون نمى‏آید» و …

دومى‏- اینکه: «شما جامعه ایران را اصلا نمى‏شناسید» … «بگوئید چه درک سیاسى‏ از ایران دارید» … «هر قدر هم دیالکتیک درس دهید پاسخ این سوال نیست که اوضاع امروز کشور چیست» و …

اگرچه انتقاد و سرزنش‏ها سازنده نیستند و اگر نتوان جهت درستى‏ به آن‏ها داد، مى‏توانند بحث و گفتگو را میان توده‏اى‏ها به انحراف بکشانند؛ به عبارت دیگر، اگر هم انتقادها نشان بروز اعتراض ذهنى‏ منتقدان است، در عین حال اما همزمان نشان وجود دو نگرانى‏ عینى‏ در جنبش توده‏اى‏ مى‏باشد!

این دو نگرانى‏ چه مضمونى‏ دارند؟

به نظر مى‏رسد مى‏توان دو زمینه عینى‏ و واقعى‏ براى‏ آن قائل شد:

اول- فقدان روشنى‏ و شفافیت و درستى‏ خط‏مشى‏ و سیاست مبتنى‏ بر اندیشه علمى‏ و ایدئولوژى‏ مارکسیستى‏- توده‏اى‏ در دوران کنونى‏ و

دوم- وجود تشتت نظرى‏ درباره کارپایه تئوریک و سازمانى‏ در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏ در دوران کنونى‏.

خوشبختانه یکى‏ از ابرازنظرهاى‏ اخیر، ضمن بیان مواضع انتقادى‏ خود نسبت به “توده‏اى‏ها”، کمکى‏ نیز براى‏ یافتن و دادن جهت درست به انتقادها ارایه داشته است. ابرازنظر کننده با نام “شوآن” ازجمله مى‏نویسد: «من معتقدم که شما یکى‏ از مسببینى‏ هستید که بر طبل افتراق و جدایى‏ مى‏زنید و معنى‏ اتحاد را هیچ وقت درک نخواهید کرد.» سپس او تمنایى‏ را از “توده‏اى‏ها” مطرح مى‏سازد که مى‏تواند کمک بزرگى‏ براى‏ دادن جهت درست به انتقادهاى‏ او و دیگران باشد و مى‏نویسد: «خواهش من از شما این است که از کلاسیک‏ها، “دو تاکتیک سوسیال دموکراسى‏ …” (لنین) را دوباره مرور کنید، تا شرایط ایران را بهتر درک کنید.»

همانطور که گفته شد، پیشنهاد “شوآن”، پیشنهادى‏ سازنده مى‏باشد و نگارنده بلافاصله به تمناى‏ منتقد تن داد و رساله لنین را نه تنها دوباره خواند، بلکه بلافاصله دریافت که چقدر پراهمیت است، اگر مضمون آن در نوشتارى‏ در ارتباط با نظریات مطرح درباره بحث درباره خطر «اشغال حزب توده ایران از درون» بارى‏ دیگر به علاقمندان ارایه شود.

کوشش خواهد شد جان‏مایه این رساله پرارزش لنین (به علل تکنیکى‏ در سه بخش) ارایه شود. چکیده‏اى‏ از اثر زنده‏یاد جوانشیر تحت عنوان “سیماى‏ مردمى‏ حزب توده ایران”(١) پیوند گسست‏ ناپذیر وظیفه سوسیالیستى‏‏ و دموکراتیک” نیز در سال ١٣٨٧ ارایه شده است. در آنجا نظریات لنین از رساله “وظایف سوسیال دموکرات‏هاى‏ روسیه” که دیرتر نیز در اثر “دو تاکتیک …” براى‏ شرایط انقلابى‏ سال ١٩٠۵ به بعد راه مى‏یابد، توضیح داده شده است. مطالعه مجدد “سیماى‏ مردمى‏ حزب توده ایران” مى‏تواند براى‏ درک وظایف حزب توده ایران در شرایط کنونى‏ در ایران آموزنده باشد.

اهمیت پیشنهاد “شوآن” در مطالعه دوباره “دو تاکتیک …” توسط “توده‏اى‏ها” و دیگر علاقمندان در این نکته تبلور مى‏یابد که به کمک آن مى‏توان به درک بهتر شرایط کنونى‏ خیزش انقلابى‏ مردم میهن ما و همچنین شناخت وظایف در برابر حزب توده ایران به طور مشخص و در برابر همه نیروهاى‏ ذینفع در خیزش انقلابى‏ کنونى‏ مردم میهن ما به طور عام، کمکى‏ جدى‏ باشد.

برنامه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏

به جنبه دیگرى‏ از انتقاد نیز باید توجهى‏ خاص داشت: “شوان” به درستى‏ نگرانى‏ خود را در این باره مطرح مى‏سازد که نوشتارها در “توده‏اى‏ها” خود به «مسببى‏ … که بر طبل افتراق و جدایى‏» مى‏زند، تبدیل شده است، به اقدامى‏ ضد هدفى‏ که دنبال کرده kontraproduktiv و مى‏خواهد بر تشتت حاکم بر جنبش توده‏اى‏ فائق آید. پرسشى‏ که مطرح است این پرسش است که چگونه مى‏توان از این خطر جلوگیرى‏ و یا لااقل آن را تقلیل داد و باوجود این نگرانى‏ واقعى‏ و عینى‏ را در جنبش توده‏اى‏ برطرف ساخت ؟

تردیدى‏ نیست که برنامه ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ تحمیل چند صدایى‏ به جنبش توده‏اى‏ و تداوم تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ در آن است. این برنامه ارتجاع، پرده دوم جنایت کشتار رهبران، کادرها، دانشمندان و اعضا و هواداران حزب در سال ١٣۶٧ مى‏باشد. تنها از این طریق ارتجاع قادر است تاثیر و دستاوردهاى‏ گذشته حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را در طول زمان خنثى‏ کرده و امکان تاثیر گذاشتن حزب را بر روى‏ طبقه کارگر ایران و متحدان تاریخى‏ آن به صورت پیگیرى‏ محدود و یا حتى‏ ناممکن سازد. این برنامه‏اى‏ است که در کشورهاى‏ متعددى‏ به مورد اجرا گذاشته شده است و نباید کوچک‏ترین تردیدى‏ در مورد کوشش ارتجاع براى‏ تکرار آن در ارتباط با جنبش انقلابى‏ طبقه کارگر ایران به خود راه داد.

بر این پایه است که مبارزه درون حزبى‏ براى‏ یافتن خط‏مشى‏ انقلابى‏- علمى‏، واقع‏بینانه- جسورانه و هوشمندانه در شرایط کنونى‏، مبارزه‏اى‏ دشوار مى‏باشد. لذا خطر و نگرانى‏ مورد نظر “شوآن”، از عینیت برخودار است و مى‏توان آن را در ظاهرامر، انتقادى‏ مستدل ارزیابى‏ نمود. “توده‏اى‏ها” با آگاهى‏ کامل به این خطر، چاره کار را گفتگوى‏ روشن، صریح و متین میان توده‏اى‏ها مى‏داند که باید در جوّى‏ دوستانه و درعین‏حال سختگیر درباره مواضع نادرست عملى‏ گردد. صرفنظر از درجه موفقیت چنین گفتگوهایى‏، صرفنظر از امکان سواستفاده دشمن طبقاتى‏ از این بحث‏ها، به نظر مى‏رسد، راهى‏ دیگر براى‏ انجام گفتگوها باقى‏ نمانده است، جز شکل کنونى‏ علنى‏. زیرا متاسفانه مسئول‏هاى‏ درجه اول حزب توده ایران، در درجه نخست رفیق محمد امیدوار، به ظیفه خود براى‏ سازماندهى‏ درون حزبى‏ این گفتگوها عمل نمى‏کند. رفیق گرامى‏ على‏ خاورى‏ نیز ظاهراً در وضعى‏ قرار ندارد که بتواند مهر خود را بر روند جارى‏ بگذارد.

توده‏اى‏هاى‏ صادقى‏ در همه جریان‏هاى‏ واقعاً موجود در جنبش توده‏اى‏ مبارزه مى‏کنند و نمى‏توانند درک کنند که چرا باید «تاختن»، آنطور که “شوان” مبارزه انتقادى‏ درون حزبى‏ کنونى‏ را مى‏نامد، «درک» درستى‏ از شیوه براى‏ ایجاد وحدت نظرى‏ و سازمانى‏ باشد؟ اما به پایان سکوت غیرمستدل چگونه مى‏توان دست یافت که مسئول‏هاى‏ حزبى‏ دنبال مى‏کنند؟

راه واقع‏بینانه و عملى‏ مبارزه با پراکندگى‏ نظرى‏ در حزب و جنبش توده‏اى‏، کدام راه است؟

پاسخ روشن و صریح است:

اول- حزب توده ایران و ارگان‏هاى‏ رهبرى‏ کننده آن براى‏ یافتن، پیشنهاد کردن و سازمان دادن شرایطى‏ که باید براى‏ برطرف ساختن تشتت حاکم ایجاد شود، وظیفه‏اى‏ بى‏تردید دارند؛

دوم- باید با تعیین نکات گرهى‏ مورد اختلاف، بحث و گفتگویى‏ سازنده درباره آن‏ها را سازمان داد و عملى‏ ساخت.

رهبرى‏ کنونى‏ حزب اما نه تنها به وظیفه خود در این زمینه باور ندارد و به این وظیفه اذعان نمى‏کند، و عملاً حتى‏ یک پیشنهاد نیز در این زمینه ارایه نکرده است، بلکه به اعتراف رفیق مسئول اول کمیته مرکزى‏ حزب، محمد امیدوار، خواستار آن است که شرایط کنونى‏ به حال خود گذاشته شده و تداوم یابد، تا در آینده‏اى‏ نامعلوم «تاریخ حکم خود را درباره درستى‏ یا نادرستى‏ راه طى‏شده، صادر نماید!»

این موضع عجیب و غریب را این رفیق مسئول درجه اول حزبى‏ در صحبت تلفنى‏ به نگارنده این سطور اظهار کرد، زمانى‏ که نگارنده از او خواستار اقدامى‏ سازنده در زمینه ایجاد شروط براى‏ طرف ساختن تشتت در جنبش توده‏اى‏ شد!

باید امیدوار بود که امیدوار این سخن را با نگاه از روزنى‏ تنگ به وظیفه خود در این زمینه بر زبان رانده است … آیا مى‏توان این امیدوارى‏ را «تاختن» به او ارزیابى‏ نمود؟ چرا نباید این «تاختن»، یا انتقادى‏ رفیقانه و با احساس مسئولیت را کوششى‏ براى‏ ایجاد زلزله در اندیشه او درباره مسئولیت تاریخى‏اش ارزیابى‏ ننمود؟

چرا نباید آن را کمکى‏ بزرگ براى‏ آن‏هایى‏ ارزیابى‏ نکرد که سنت چندین دهه تاریخ حزب توده ایران را در مبارزه علیه اختلاف نظر در درون حزب، گویا فراموش کرده‏اند و تصور مى‏کنند که تنها آن‏ها «حقیقت» را در تیول خود دارند؟ به شهادت اسناد حزبى‏ در هیچیک از دوران‏هاى‏ مبارزه حزب توده ایران، بحث و گفتگوى‏ درون حزبى‏ قطع نشده است. هیچ رفیق مسئولى‏ از بحث و گفتگو طفره نرفته است و هواداران و اعضاى‏ حزب را به انتظار «حکم تاریخ نشستن» دعوت نکرده است. جلسات “پرسش و پاسخ” در کلوب حزب بعد از پایه‏گذارى‏ حزب توده ایران در سال‏هاى‏ آغازین دهه بیست تا سال‏هاى‏ کوتاه مبارزه علنى‏ حزب پس از پیروزى‏ انقلاب بهمن، سنتى‏ ریشه دوانده‏تر از آن در حزب توده ایران است که بتوان آن را به خاطر نداشت!

محمد امیدوار تنها کسى‏ نیست که مایلست حل مساله تشتت نظرى‏ در درون حزب را به آینده‏اى‏ نامعلوم حواله دهد. على‏ خدایى‏ که با نقض همه موازین اخلاقى‏ و توده‏اى‏، با دزدیدن آرشیو “راه توده” دوره دوم، به انتشار غیرمجاز آن ادامه داده و بچه ناخلف آن “پیک‏نت” را نیز به راه انداخته است، تا به گفته خودش «کیهان لندنى‏ از چپ» را انتشار دهد، نیز مى‏نویسد باید مساله وحدت حزب را به آینده نامعلوم حواله داد: «این واقعیات جامعه ایران و چوب دردناک حوادث و رویدادها  … بستر وحدت را در حزب توده ایران فراهم مى‏آورد.» (٢٨/٠٨/١٣٨٧)

«جسارت فکر کردن»

آرى‏ نگارنده از این اندیشه به وحشت دچار مى‏گردد، زمانى‏ که به قول رفیق گرامى‏ على‏ خاورى‏ به خود «جسارت فکر کردن» مى‏دهد و از خود مى‏پرسد، با کدام پیش‏شرط رفقاى‏ رهبرى‏ کنونى‏ مساله کوشش براى‏ وحدت حزب را حل شده مى‏پندارند و آن را چنین مى‏خواهند و مایلند آن را بر طاقچه تاریخ مبارزات خود قرار دهند؟

آیا مى‏توان این اقدام را جرمى‏ نابخشودنى‏ در حق حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران ارزیابى‏ نمود و یا خواست و دعوت به گفتگوى‏ رفیقانه و مبارزه علیه تشتت نظرى‏ در حزب را که تداوم آن تنها به سود ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ مى‏تواند باشد، باید جرم ارزیابى‏ و اعلام کرد؟

واقعیت آن است که اختلاف‏هاى‏ درون حزبى‏، تاریخ حزب را ساخته‏اند، راه حزب را روشن کرده‏اند، درست و سره را از نادرست و ناسره قابل تشخیص نموده و برنامه دشمن طبقاتى‏ را خنثى‏ ساخته‏اند.

آن‏ها که در برابر انتقاد به دور خود “پیله” نشنیدن ایجاد مى‏کنند و گویا مغرورانه بلنداى‏ جا و مقام خود را جار مى‏زنند که “ما راه خود را مى‏رویم، شما هم راه خود را بروید”، «بر طبل [تداوم] افتراق و جدایى‏ مى‏زنند». «به جاى‏‏ استقبال از خواهش براى‏ گفتگو میان توده‏اى‏‏ها، آن را سواستفاده از صبر و شنوایى‏‏ دیگران مى‏‏نامند و خواستار آن مى‏‏شوند که باید “جسارت” داشت و براى‏‏ خود “هویت دیگرى‏” تعریف کرد». این سخنان را هاتف رحمانى‏ که باید یکى‏ از مسئول‏هاى‏ درجه اول حزب توده ایران باشد، در نوشتار خود در “نویدنو” اسفند ١٣٨٧مطرح مى‏سازد. سخنان او هیچ معناى‏ دیگرى‏ ندارد، جز اینکه:‏ اقدام به انشعاب کنید! (نگاه شود به مقاله ٨٨/٢٣ “گفتگویى‏ با مدعیان”http://www.tudeh-iha.com/?p=1040&lang=fa )

چنین شیوه‏اى‏ دانسته یا ندانسته، عمل به برنامه ارتجاع براى‏ تداوم و ابدى‏ ساختن تشتت در جنبش توده‏اى‏ است. لنین در “دو تاکتیک …” خواستار آنست که فرد سیاسى‏ با صراحت «و به زبان سیاسى‏» (٣٩) و با روشنى‏ مواضع خود را اعلام دارد، انتقاد خود را بیان کند … از این روى‏ نباید صراحت ضرورى‏ را زیر فشار “انتقاد” ناوارد، کنار گذاشت!

انتقاد “توده‏اى‏ها” به رهبرى‏ کنونى‏ حزب توده ایران و افشاگرى‏ها نسبت به “راه توده”- پیک نت و جریان شناخته شده در تارنگاشت “عدالت”، صرفنظر از لحن ناکارآمد در بعضى‏موارد، تنها یک هدف را دنبال مى‏کند: مبارزه علیه تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ و علیه اشغال حزب توده ایران از درون …

لنین در “دو تاکتیک …” از طریق نشان دادن نادرستى‏ خط‏مشى‏ اعمال شده توسط جریان منشویکى‏ در انقلاب دموکراتیک ١٩٠٧-١٩٠۵ روسیه، خط‏مشى‏ انقلابى‏ را مستدل مى‏سازد. باید به این شیوه لنینى‏ مبارزه درون حزبى‏ پایبند بود. به قول لنین «حقیقت مشخص است»، لذا انتقاد نیز  باید مشخص باشد. ببینیم لنین در این اثر بزرگ و آموزنده انتقاد خود را چگونه مطرح کرده و از آن چه درسى‏ براى‏ شرایط کنونى‏ ایران مى‏توان اتخاذ کرد.

“دو تاکتیک سوسیال دموکراسى‏ در انقلاب دموکراتیک”

مقدمه‏اى‏ توصیفى‏ از رساله: لنین با بیانى‏ ساده نظریاتش را در این رساله (آثار منتخبه، جلد اول، ١٩۵٢، ترجمه م. پ. هرمز. در این نوشتار شماره‏ها در پرانتز، همه‏جا شماره صفحه ترجمه است. تکیه از نگارنده با [تان] مشخص شده است) مطرح ساخته و مى‏گوید در «انقلاب دموکراتیک که انقلاب بورژوایى‏» است و در آن «دموکراسى‏» نقش کلیدى‏ و مرکزى‏ ایفا مى‏سازد و از درون آن «جمهورى‏ بورژوایى‏» زائیده خواهد شد، وظیفه حزب طبقه کارگر این وظیفه است که استقلال و خط‏مشى‏ انقلابى‏- کارگرى‏ خود را از آن طریق حفظ کند که با «مبارزه طبقاتى‏ آشکار» (٢١) از منافع طبقه کارگر، از دورنماى‏ سوسیالیستى‏ رشد جامعه به دفاع برخیزد و «حتى‏ یک لحظه هم نباید مبارزه ناگزیر طبقاتى‏ پرولتاریا را از یاد برد» (١١٢)

به نظر او با چنین شیوه‏اى‏، مرز میان مواضع طبقه کارگر که از همه طبقات به تعمیق «دموکراسى‏ واقعى‏ هم از نظر منافع بلاواسطه پرولتاریا و از نظر هدف نهایى‏ سوسیالیسم» (١٧) نیاز دارد، با دیگر لایه‏ها و طبقات بورژوازى‏ و خرده‏بورژوازى‏ مشخص و روشن مى‏گردد. در عین حال این سیاست مستقل از یک سو مانع «حل شدن» حزب طبقه کارگر در بورژوازى‏ و از سوى‏ دیگر مانع «در کنار بورژوازى‏ سلطنت‏طلب» قرار گرفتن پرولتاریا گشته و شرایط ایجاد شدن «اتحادهاى‏» اجتماعى‏ را با «بورژوازى‏ انقلابى‏ و جمهورى‏خواه [ایجاد مى‏کند] … بدون آنکه با آن درآمیزیم (۴۵) و … [با این شیوه قادر خواهیم شد] خرده‏بورژوازى‏ را که قادر است با ما همدوش گام بردارد، رهبرى‏ نمایم». (۴۶)

برپایه این «تاکتیک» بلشویکى‏ است که لنین پرسش زیر را در “پیشگفتار” اثر خود طرح مى‏کند: «آیا ما خواهیم توانست چیزى‏ به انقلاب بیاموزیم؟» (٨)

لنین تفاوت عمده میان تاکتیک بلشویکى‏ و منشویکى‏ را موضع منشویک‏ها مى‏داند که «مطابق دلخواه دموکراسى‏ بورژوایى‏ است» (۶۵) و به معناى‏ آنست که طبقه کارگر «آزادى‏ عمل خود را از دست بدهد» (۵۶). پیامد چنین تاکتیکى‏، افزایش «خطر بند وبست» (۶١) میان لایه‏هاى‏ بورژوازى‏ به سود «سلطنت‏طلب‏ها» مى‏باشد.

براى‏ جلوگیرى‏ کردن از طول کلام، در سطور زیر بخش‏هایى‏ از رساله که براى‏ درک شرایط مبارزه کنونى‏ در ایران آموزنده هستند، نقل مى‏شوند. اینجا و آنجا میان نقل قول‏ها اشاراتى‏ به شرایط کنونى‏ در مبارزه حزب توده ایران در خیزش انقلابى‏ مردم و بحث‏هاى‏ جارى‏ و مواضع مطرح در جنبش توده‏اى‏ در [] به عمل خواهد آمد.

پیشگفتار:

مسئله ایکه اکنون در مقابل حزب رزمنده سیاسى‏ قرار دارد اینست که آیا ما خواهیم توانست چیزى‏ به انقلاب بیاموزیم؟ آیا ما خواهیم توانست از صحت آموزش سوسیال دموکراتیک خود و از ارتباط خود با یگانه طبقه تا آخر انقلابى‏، یعنى‏ پرولتاریا استفاده نمائیم تا مهر و نشان پرولتارى‏ به انقلاب بزنیم و انقلاب را نه در گفتار، بل در کردار به پیروزى‏ قطعى‏ و واقعى‏ برسانیم و نااستوارى‏، نیمه‏کارى‏ و خیانت بورژوازى‏ دموکرات را فلج گذاریم؟ (٨)

ما باید بتوانیم وظایف این قیام را صحیحاً معین نمایم … فرجام انقلاب منوط بآنست که آیا طبقه کارگر نقش همدست بورژوازى‏ را بازى‏ خواهد کرد … یا نقش رهبر انقلاب توده‏اى‏ را. (٩)

شعارهاى‏ تاکتیکى‏ صحیح سوسیال دموکراسى‏، اکنون براى‏ رهبرى‏ توده‏ها داراى‏ اهمیت ویژه ایست. در زمان انقلاب هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که از اهمیت شعارهاى‏ تاکتیکى‏ از لحاظ اصولى‏ دقیق، کاسته شود. … تدوین تصمیمات تاکتیکى‏ صحیح براى‏ حزبى‏ که مى‏خواهد پرولتاریا را طبق روح و اصول دقیق مارکسیسم رهبرى‏ نماید، نه اینکه فقط دنبال حوادث گام بردارد، حائز اهمیت است. (١٠)                ژوئیه ١٩٠۵  ن. لنین

١- یک مسئله سیاسى‏ مبرم

پرولتاریاى‏ انقلابى‏ … خواستار انتقال کامل قدرت حاکمه به دست مجلس موسسان است و براى‏ حصول این مقصود نه فقط در راه حق انتخابات عمومى‏ و نه فقط در راه آزادى‏ تام تبلیغات، بلکه علاوه بر آن در راه سرنگون ساختن فورى‏ حکومت تزارى‏ و تعویض آن با حکومت انقلابى‏ موقت نیز مجاهدت مى‏نماید. (١٢) … بورژوازى‏ لیبرال … در ماهیت امر مى‏کوشد یک بندوبست حتى‏المقدور مسالمت‏آمیزترى‏ بین تزار و توده انقلابى‏ بوجود آید و آن هم بندوبستى‏ که در نتیجه آن قدرت هر چه بیشتر به دست وى‏، یعنى‏ بورژوازى‏ و هر چه کمتر به دست توده انقلابى‏، یعنى‏ پرولتاریا و دهقانان بیفتد. (١٣) … انقلابى‏ که در روسیه آغاز شده است، یعنى‏ جدایى‏ کامل و قطعى‏ و آشکار اکثریت عظیم مردم از دولت تزارى‏ … حال که مردم از دولت جدا شده‏اند و توده بلزوم استقرار نظم جدید پى‏برده است، حزبى‏ که هدف و منظور خود را سرنگون ساختن حکومت قرار داده است [«طرد رژیم ولایت فقیهه»]، ناگزیر باید در فکر این باشد که چگونه حکومتى‏ را جایگزین حکومت قدیمى‏ … بنماید [راه رشد آتى‏ چیست!].  … حزب پرولتاریاى‏ آگاه باید نکات زیرین را روشن نماید، اولاً اهمیت حکومت انقلابى‏ موقت …، ثانیاً روش خود را نسبت به حکومت انقلابى‏ موقت، ثالثاً شرایط دقیق شرکت سوسیال دموکراسى‏ را در این حکومت؛ رابعاً شرایط فشار بر این حکومت را از پائین … (١۴)

با توجه به اینکه: ١- خواه منافع بلاواسطه پرولتاریا و خواه منافع مبارزه آن در راه رسیدن به هدف‏هاى‏ نهایى‏ سوسیالیسم، آزادى‏ سیاسى‏ حتى‏المقدور کاملتر و … ایجاب مى‏نماید؛ … کنگره سوم حزب کارگرى‏ سوسیال دموکرات روسیه مقرر مى‏دارد: الف- ضرورى‏ است … پرولتاریا اجراى‏ همه خواست‏هاى‏ فورى‏ سیاسى‏ و اقتصادى‏ برنامه (برنامه حداقل) ما را از آن طلب خواهد نمود … [نفى‏ تز "مرحله‏"اى‏ بودن انقلاب که خواست "آزادى‏" را به مفهوم انتزاعى‏ توخالى‏ از منافع سیاسى‏- اقتصادى‏ طبقه کارگر جدا مى‏سازد که باید در «مرحله» بعدى‏ طرح گردند] (١۵)

٢- از قطعنامه کنگره سوم … در باره حکومت انقلابى‏ موقت. چه نتیجه‏اى‏ عاید ما مى‏گردد؟

سوسیال دموکراسى‏ … باید مسائلى‏ را مطرح نماید که تحکم شرایط زمان [بوده] و بنا بر جریان عینى‏ تکامل اجتماعى‏ داراى‏ اهمیت جدى‏ سیاسى‏ مى‏باشند. [در کنار مساله آزادى‏، عدالت اجتماعى‏، یعنى‏ مساله‏هاى‏ «سیاسى‏- اقتصادى‏» که رهبرى‏ کنونى‏ حزب مى‏خواهد «به مرحله بعدى‏ موکول سازد»] …

اهمیت حکومت انقلابى‏ موقت در انقلاب فعلى‏ و مبارزه عمومى‏ پرولتاریا چیست؟ «آزادى‏ سیاسى‏ حتى‏المقدور کاملتر» … خواه از نقطه نظر منافع بلاواسطه پرولتاریا و خواه از نقطه نظر «هدف نهایى‏ سوسیالیسم» … این عمل حالا بخصوص صلاح و بموقع است، زیرا سلطنت‏طلبان … نیز اکنون زیر لواى‏ «دموکراتیسم» عمل مى‏نمایند. (١٧)

ولى‏ چنانچه جنبه طبقاتى‏ تحول دموکراتیک [دموکراسى‏ براى‏ بورژوازى‏ یا طبقه کارگر در شرایط کنونى‏ در ایران نگاه شود به ...] از نظر دور گردد … انقلاب سلطه بورژوازى‏ را تقویت مى‏نماید … تلاش‏هاى‏ شدید بورژوازى‏ براى‏ اینکه «پیروزى‏هاى‏ دوره انقلاب را از چنگ پرولتاریا خارج سازد (١٩) [پیامد منطقى‏ بى‏توجهى‏ به «جنبه طبقاتى‏ تحول دموکراتیک» خواهد بود. امرى‏ که در شرایط حاکم تناسب قوا و توطئه‏هاى‏ امپریالیستى‏ و ناپیگیرى‏ نیروهاى‏ صادق انقلابى‏ مسلمان در نبرد که بر که پس از پیروزى‏ انقلاب بهمن نیز نهایتاً به سود نیروهاى‏ "راستگرا" در ایران پایان یافت]

خط‏مشى‏ پرولتاریا نسبت به حکومت انقلابى‏ موقت باید چگونه باشد؟ … ما باید برنامه عمل این حکومت را بر طبق شرایط عینى‏ لحظه تاریخى‏ و طبق وظایف دموکراسى‏ پرولتاریا معیت نمایم. این برنامه شامل تمام برنامه حداقل حزب ما [تان]، یعنى‏ برنامه اصلاحات فورى‏ سیاسى‏ و اقتصادى‏ است [«فورى‏» و نه موکول کردن آن به آینده نامعلوم!] که از طرفى‏ در شرایط مناسبات اجتماعى‏ و اقتصادى‏ فعلى‏ کاملا قابل اجرا است [اجراى‏ سیاست نولیبرال امپریالیستى‏ خصوصى‏سازى‏، اقتصاد کشور را به بحران کشانده است!] و از طرف دیگر براى‏ بر داشتن گام بعدى‏ بجلو و عملى‏ کردن سوسیالیسم ضرورى‏ است. (٢٠)

موظف ساختن حکومت انقلابى‏ موقت به عملى‏ ساختن برنامه حداقل، [به معناى‏] به دور انداختن افکار بى‏معنى‏ نیمه آنارشیستى‏ است در باره اجراى‏ بیدرنگ برنامه حداکثر و به دست آوردن قدرت براى‏ انجام انقلاب سوسیالیستى‏.  … فقط اشخاص کاملا جاهل ممکن است جنبه بورژوازى‏ تحول دموکراتیک را که در حال عملى‏ شدن است از نظر دور دارند [نباید از مد نظر دور داشت که اصل‏هاى‏ اقتصادى‏ در ارتباط با بخش حقوق ملت در قانون اساسى‏ بیرون آمده از دل انقلاب بهمن، به طور عینى‏ گام تاریخى‏ فراترى‏ بود از تحول «بورژوازى‏» که در این سطور مورد نظر لنین است!] …. بدون آگاهى‏ و تشکل توده‏ها، بدون آماده نمودن و پرورش آن‏ها از مبارزه طبقاتى‏ آشکار بر ضد بورژوازى‏، کوچکترین سخنى‏ درباره انقلاب سوسیالیستى‏ نمى‏تواند در میان باشد. حتى‏ لحظه‏اى‏ هم نباید هدف انقلاب سوسیالیستى‏ کامل را از نظر دور داشت [تان]. (٢١)

٣- معناى‏ «پیروزى‏ قطعى‏ انقلاب بر تزاریسم» چیست؟

لنین در این بخش، نظریات منشویک‏ها را مورد بررسى‏ و انتقاد قرار مى‏دهد و به نقل از مارکس درباره «تصمیم» پارلمان فرانکفورت در آلمان در انقلاب دهقانى‏ سال ١٨۴٨ مى‏گوید: مارکس «لیبرال‏هاى‏ فرانکفورت» را با تازیانه طعنه‏هاى‏ بى‏رحمانه مى‏کوبید که کلمات زیبا بکار مى‏بردند، انواع «تصمیمات» دموکراتیک اتخاذ مى‏نمودند، انواع آزادى‏ها «وضع مى‏نمودند»، ولى‏ عملاً قدرت را در دست شاه باقى‏ مى‏گذاشتند … (٢٧) [پذیرفتن شعار آزادى‏ و حقوق بشر سلطنت‏طلب‏ها در خیزش انقلابى‏ کنونى‏، بدون خواستار راه رشد ترقى‏خواهانه آینده شدن و بحث در این باره را به آینده نامعلوم مکول کردن، شیوه‏اى‏ است براى‏ باقى‏ گذاشتن قدرت در دست «شاه» که مارکس و لنین براى‏ دو مرحله متفاوت تاریخى‏ و در جریان دو انقلاب در آلمان و روسیه به نقد مى‏کشند]

لنین برداشت منشویک‏ها را در زیرنویس به نقل از قطعنامه کنگره توضیح مى‏دهد و مى‏نویسد: در این قطعنامه به بقاى‏ جریانات گوناگونى‏ در داخل حزب ما اشاره مى‏شود که «با اکونومیسم خویشاوندى‏ دارند» (٢٩) …. اکنون به ما پیشنهاد مى‏نمایند انقلاب را هم از پیش به طرزى‏ پاک و پاکیزه به سه مرحله تقسیم کنیم [تان]: … (٣٠) [انگار برداشت "مرحله‏"اى‏ بودن خیزش انقلابى‏ مردم میهن ما توسط رهبرى‏ کنونى‏ حزب توده ایران مد نظر است!]

سخن بر سر این نیست که ممکن است موارد و شقوق گوناگونى‏ پیش آید و ممکن است هم پیروزى‏ و هم شکست، هم راه مستقیم و هم راه‏هاى‏ پرپیچ و خم در پیش باشد، اکنون سخن بر سر اینست که یک سوسیال دموکرات مجاز نیست ذهن کارگران را در خصوص راه واقعى‏ انقلابى‏ مشوب سازد و مجاز نیست … چیزى‏ را پیروزى‏ قطعى‏ انقلاب بنامد که فاقد شرط اساسى‏ پیروزى‏ است. (٣٣) [سرنگونى‏ شاه "ولایت فقیه" را بطلبد و درباره جانشین آن، شاه "سرمایه" سکوت کند!]

۴- انحلال رژیم سلطنتى‏ و مسئله جمهورى‏

وظیفه‏ … برانداختن قطعى‏ تمام رژیم صنفى‏ سلطنتى‏ در مرحله [کنونى‏ مطرح است]. لنین با مقایسه میان دو قطعنامه بلشویک‏ها و منشویک‏ها مى‏نویسد: در صورتیکه این قسمت از دو قطعنامه با یکدیگر مقایسه گردد، بلافاصله فرق اساسى‏ ذیل نمایان مى‏گردد. قطعنامه کنگره [بلشویکى‏]، ضمن اینکه پایه اجتماعى‏- اقتصادى‏ انقلاب را در دو کلمه توصیف مى‏نماید [در شرایط کنونى‏ در ایران: "سرمایه‏دارى‏ مافیایى‏ حاکم"]، تمام توجه را به سوى‏ مبارزه صریحاً معین طبقات که براى‏ نیل به پیروزى‏هاى‏ معین به عمل مى‏آید، معطوف مى‏کند و وظایف پیکارجویانه پرولتاریا را در درجه اول اهمیت قرار مى‏دهد. قطعنامه کنفرانس [منشویکى‏] ضمن اینکه پایه اجتماعى‏- اقتصادى‏ انقلاب را با طول و تفصیل و به طور مبهم و سر در گم تشریح مى‏نماید [نگاه شود به مقاله سپاه پاسداران ...، نامه مردم ٨٣١، ١۶ آذر ٨٨]، در خصوص مبارزه براى‏ نیل به پیروزى‏هاى‏ معین بسیار غیرواضح صحبت مى‏کند و در باره وظایف پیکارجویانه پرولتاریا مطلقاً سکوت اختیار مى‏نماید … [در حالى‏ که] ما [بلشویک‏ها مى‏گویم] براى‏ نیل به آزادى‏ کامل نه تنها با حکومت مطلقه، بلکه با بورژوازى‏ هم، هنگامى‏ که تلاش خواهد نمود (و حتماً هم خواهد نمود) پیروزى‏هاى‏ ما را از چنگ ما خارج سازد، مبارزه خوایم کرد ["نامه مردم" صحبتى‏ از "انتقاد اقتصاد سیاسى‏" نظام سرمایه‏دارى‏ به میان آورده نمى‏شود. نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١ http://www.tudeh-iha.com/?p=1256&lang=fa] (٣۶) قطعنامه کنگره [بلشویک‏ها] براى‏ نتیجه‏گیرى‏ در باره وظایف مترقى‏ طبقه پیشرو که هم در انقلاب دموکراتیک مبارزه مى‏نماید و هم در راه انقلاب سوسیالیستى‏، اصول قدیمى‏ و در عین حال همیشه تر و تازه مارکسیسم را (در باره ماهیت بورژوازى‏ انقلاب دموکراتیک)، به عنوان مقدمه یا محمل اول اختیار مى‏نماید. ولى‏ قطعنامه کنفرانس [منشویک‏ها] همچنان در همان مقدمه باقى‏ مانده … و در اطراف آن اظهار فضل مى‏نماید. این تفاوت اتفاقاً همان تفاوتى‏ است که مدتهاست مارکسیست‏هاى‏ روس را به دو جناح تقسیم مى‏کند… جناح اقتصادى‏ و جناح سیاسى‏ … اکونومیست‏ها از مقدمات صحیح مارکسیسم در باره ریشه عمیق اقتصادى‏ مبارزه طبقاتى‏، عموماً و بالاخص … این نتیجه نو ظهور را مى‏گرفتند که باید از مبارزه سیاسى‏ روى‏ برگرداند، از بسط و توسعه آن جلوگیرى‏ نمود. میدان عمل آن را محدود ساخت و وظایف آن را تقلیل داد. سیاسیون برعکس، از همان مقدمات نتیجه دیگرى‏ مى‏گرفتند بدین‏قرار که: هر اندازه اکنون ریشه‏هاى‏ مبارزه [اقتصادى‏] ما عمیق‏تر باشد، به همان اندازه ما باید این مبارزه [سیاسى‏] را وسیع‏تر، متهورانه‏تر، قطعى‏تر و با ابتکار بیشتر انجام دهیم. اکنون هم ما با همین جدل روبرو هستیم …. (٣٧) از این مقدمات که انقلاب دموکراتیک هنوز بهیچ‏وجه انقلاب سوسیالیستى‏ نیست و بهیچ‏وجه فقط طبقات ندار نیستند که به این انقلاب «علاقمندند» و عمیق‏ترین ریشه‏هاى‏ آن در حوائج و تقاضاهاى‏ غیرقابل گذشت تمام جامعه بورژوازى‏ من حیث‏المجموع قرار دارد، ما چنین نتیجه مى‏گیریم که بنابراین، طبقه پیشرو باید با تهور بیشترى‏ وظایف دموکراتیک خود را مطرح کند، با صراحت بیشترى‏ این وظایف را تماماً بیان کند، … ولى‏ مخالفین ما … از همین مقدمات اینطور نتیجه مى‏گیرند که نباید نتایج دموکراتیک را تماماً [تان] بیان کند …. بلکه آن را در استناد مبهمى‏ …. به «جریان مبارزه متقابل» غرق کرد [به گفته رهبرى‏ کنونى‏ حزب توده ایران در آینده موکول داشت، زیرا به قول "راه توده"- پیک نت، اقدامى‏ ضد وحدت است و گویا بورژوازى‏ را مى‏رماند!]. این زبان مردان سیاسى‏ نیست، این زبان مستوفیان دیوانى‏ است! … مثلاً براى‏ ما از «جریان مبارزه متقابل فیمابین عناصر جامعه بورژوازى‏ که از لحاظ سیاسى‏ آزاد شده است» سخن مى‏گویند … موظفیم به وظایفى‏ که در مورد دفع فشار … بر عهده داریم، توجه عظیمى‏ معطوف داریم … نه اینکه این وظایف سیاسى‏ عاجل، مبرم و آنى‏ یک حزب مبارز را در لابلاى‏ استدلال‏هائى‏ کلى‏ غرق سازیم حاکى‏ از آنکه پس از دوران انقلاب فعلى‏ چه وضعى‏ پیش خواهد آمد و هنگامیکه «جامعه از لحاظ سیاسى‏ آزاد شده‏اى‏» بوجود آمد، وضعیت چگونه خواهد بود، اکونومیست‏ها هم …. جهل خود را در مورد وظایف سیاسى‏ آنى‏ پرده پوشى‏ مینمودند … (٣٩)

[:«مهم‏ترین هدف در این مرحله ایجاد وسیع‏ترین جبهه ممکن در راستاى‏ هموار کردن گذار تحولات کشور بسوى‏ چارچوبى‏ دموکراتیک است که در مراحل بعدى‏ آن احزاب و نیروهاى‏ سیاسى‏ بتوانند در چارچوب موازین نظامى‏ دموکراتیک ... فعالیت نمایند. ازاینرو حل دیگر تضادهاى‏ سیاسى‏- اقتصادى‏ ما بین طبقات کشورمان موکول به مراحل بعدى‏ است.» نامه مردم،  ٨٣١، ١۶ آذر ٨٨ مقاله "سپاه پاسداران ..."]

انگار لنین اندیشه «نظامى‏ دموکراتیک» در مقاله “سپاه پاسداران …” در “نامه مردم” را در نظر داشته است وقتى‏ در ادامه مى‏نویسد: این عبارت که حکومت موقت موظف خواهد بود مبارزه متقابل طبقات متضاد [«در چارچوب موازین نظامى‏ دموکراتیک»]  را «تنظیم نماید» بى‏نهایت نادرست یا حداقل ناشیانه است … که گویا ممکن است حکومت‏هائى‏ هم باشند که ارگان مبارزه طبقاتى‏ نبوده، بلکه «تنظیم کننده» آن باشند …. چنین عبارتى‏ برازنده مارکسیست‏ها نیست. (۴١) … [بجاى‏ بیان وظایف مشخص] یک توصیف کلى‏ از جریان به ما عرصه مى‏دارند که از وظایف مشخص فعالیت مـا چیزى‏ نمى‏گوید. (۴٢)

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز