آرشیو مرداد ۱۳۸۸


حیونى‏‏‏‏ تارنگاشت ”عدالت“
هم‏خونى‏‏‏ ”راه توده“- پیک‏نت و ”عدالت“

۰۵/۰۵/۸۸

مقاله شماره ١٣٨٨ / ٢۶ (چهار مرداد)

یک نکته: نوشتار کنونى‏ پیش از انتشار موضعى‏ التقاتى‏ در تارنگاشت “عدالت” به تاریخ ٢٩ تیر ١٣٨٨ نگاشته شده بود. در بخشى‏ از موضع التقاتى‏ در نوشتارى تحت عنوان “بررسى‏ نتایج انتخابات و ماهیت بحران سیاسى‏”، مواضع اصولى‏ آن توده‏اى‏هایى‏ در “عدالت” مطرح مى‏گردد که انگار پاسخى‏ است به پرسش در نوشته حاضر در سطور زیر که پرسیده شده است: «آیا وجود چنین وضع حاکم بر “عدالت” یک جبر و یک حکم الهى‏ است؟ پاسخ را باید توده‏اى‏هاى‏ صادق در آن بیابند و بدهند.» ظاهراً این روند در جریان است. باوجود این به پرسش در این باره که آیا باید نوشته حاضر بازنویسى‏ شود، پاسخ منفى‏ داده شد به این امید که شاید کمکى‏ باشد به روند در جریان. درباره نوشتار پیش گفته “عدالت” به طور جداگانه نوشته خواهد شد.

چندى‏‏‏‏ پیش و به دنبال انتشار نوشتارى‏‏‏‏ در “توده‏اى‏‏‏‏ها” که در آن وجود سه جریان فکرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ برشمرده شده بودند، یکى‏‏‏‏ از همکاران تارنگاشت “عدالت” در ابرازنظرى‏‏‏‏ معترضانه ازجمله نوشت: «هدف شما از این تهمت و افترا چیست؟ …».

در نوشتار مورد اعتراض نشان داده شده بود که تشابهه میان مواضع “راه توده”- پیک‏نت و “عدالت” بر چه پایه و اساسى‏‏‏ قرار دارد. نشان داده شده بود که مواضع اپورتونیستى‏‏‏ این دو جریان، از یک سو در اشتراک نظر آن‏ها در نفى‏‏‏ ضرورت پایبندى‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏ به طور عام و حزب توده ایران به طور خاص به داشتن استقلال ارزیابى‏‏‏ و سیاست ریشه داشته و از سوى‏‏‏ دیگر تنها در جهت‏گیرى‏‏‏ به راست و “چپ” از یکدیگر متمایز هستند.

همچنان نشان داده شده بود که ارزیابى‏‏‏ و استقلال سیاست مستقل جنبش توده‏اى‏‏‏ تنها به کمک اسلوب انقلابى‏‏‏ بررسى‏‏‏ مشخص شرایط مشخص و مبتنى‏‏‏ بر تشخیص “اصلى‏‏‏ترین تضاد” در جامعه در مرحله معیین تاریخى‏ قابل دسترسى‏‏‏ است.

“توده‏اى‏‏‏ها” در ارزیابى‏‏‏ خود همچنین نشان داده بود که “عدالت” و “راه توده”- پیک‏نت بر تداوم پراکندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ پاى‏‏‏مى‏‏‏فشرند و فعالانه از سیاست ارتجاع داخلى‏‏‏ و جهانى‏‏‏ براى‏‏‏ تداوم این پراکندگى‏‏‏ پیروى‏‏‏ مى‏‏‏کنند.

منتقد معترض با نام “بهداد”، با اشاره به «تئورى‏‏‏‏ توطئه»، که گویا “توده‏اى‏‏‏‏ها” «از نامه مردم به عاریه گرفته» است، ارزیابى‏‏‏‏ “توده‏اى‏‏‏‏ها” را از علل پراکندگى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، مردود اعلام کرده و به دفاع از «باورمندى‏‏‏‏» خود و همکاران دیگرش بر سرشت علمى‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ایران پرداخته بود. او پس از هشدار به خطر نفوذ دشمن به صفوف حزب، نوشت: «موضوع بر سر سوءاستفاده ناشیانه، نابخردانه و موذیانه از این امر است، هنگامى‏‏‏‏ که به بهانه و دست‏آویزى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ پاکسازى‏‏‏‏ و تسویه حساب با کسانى‏‏‏‏ تبدیل شود که هنوز به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ایران باورمندند و در راه تحقق آن مى‏‏‏‏کوشند.»

در نوشتارى‏‏‏‏ دیگر (http://www.tudeh-iha.com/?p=966&lang=fa)، “توده‏اى‏‏‏‏ها” نکات مطرح شده توسط همکار “عدالت” را مورد بررسى‏‏‏‏ قرار داد و از جمله خطاب به منتقد نوشت:

با این نظر شما اتفاق نظر کامل دارم که «توده‏اى‏‏‏‏‏ها در هر کجا که قرار دارند، موظفند در راه حفظ و پاکیزگى‏‏‏‏‏ حزبشان بکوشند. به عبارتى‏‏‏‏‏ دیگر، از یک سو هشیار باشند و صفوف خود را از عناصر متزلزل، وازده و اپورتونیست پاک سازند و از سوى‏‏‏‏‏ دیگر راه نفوذ مستقیم پلیس را نیز سد کنند (با این تذکر که همین عناصر ممکن است بعدها خود به مزدور و خادم پلیس تبدیل شوند).»

تصریح این نکته ضرورت دارد که نگارنده با شمارى‏‏‏‏‏ از همکاران تارنگاشت عدالت از چندین دهه پیش داراى‏‏‏‏‏ آشنایى‏‏‏‏‏ و رفاقت و با آن‏ها در صفوف حزب همرزم بوده و به باورمندى‏‏‏‏‏ آن‏ها به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ حزب توده ایران و همچنین استوارى‏‏‏‏‏ آن‏ها بر سر دیدگاه‏هاى‏‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏‏ یقین دارد.

چنانچه بیان شد، بحث بر سر جنبه سیاسى‏‏‏‏‏ دیدگاه‏هایى‏‏‏‏‏ است که مى‏‏‏‏‏تواند مورد سواستفاده نیروهاى‏‏‏‏‏ واپسگرا‏‏‏‏‏ در ایران و جهان قرار گیرد، ازجمله براى‏‏‏‏‏ پدید آوردن و دامن زدن به پراکندگى‏‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏‏ در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران و جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ در کلیت آن. اینکه چنین هدفى‏‏‏‏‏، هدفى‏‏‏‏‏ ممکن و دنبال کردن آن توسط نیروهاى‏‏‏‏‏ واپسگرا محتمل و بیش از آن، قانونمند است، مورد تائید شما نیز مى‏‏‏‏‏باشد که در نظر شما در آغاز این سطور نقل شد. نگارنده مایل است یک‏بار دیگر بر خطرى‏‏‏‏‏ که شما برشمرده‏اید: «با این تذکر که همین عناصر (متزلزل، وازده و اپورتونیست) ممکن است بعدها خود به مزدور و خادم پلیس تبدیل شوند»، انگشت گذاشته و مورد تائید و تاکید قرار دهد.         (پایان نقل قول)

در پایان این نوشتار و پس از آنکه نظر تدقیق شده درباره “سه جریان فکرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏” (*)‌ بیان شده است، نادرستى‏‏‏‏ اسلوبى‏‏‏‏ کارکرد نظرى‏‏‏‏ تارنگاشت عدالت مورد انتقاد قرار مى‏‏‏گیرد.

-        انتقاد متوجه فقدان «تحلیل حقیقت مشخص در وضع مشخص» در اسلوب اندیشه و نظریه‏پردازى‏‏‏‏ در “عدالت” مى‏‏‏‏باشد.

-        انتقاد متوجه این باور غیرتوده‏اى‏‏‏‏ است که خرده‏بورژوازى‏‏‏‏ به علت خاستگاه طبقاتى‏‏‏‏ خود، در دوران کنونى به طور خود بخود متحد بالقوه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است.

-        انتقاد متوجه این باور غیرتاریخى‏‏‏‏ است که مى‏‏‏‏توان سیاست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ایران در دوران پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن در برابر “دموکراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” را، یک به یک، به دوران کنونى‏‏‏‏ و در ارتباط با حاکمیت خداشاهى‏‏‏‏ مجریان سیاست “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” منتقل ساخت!

-        انتقاد متوجه این برداشت منافى‏ با علم ماتریالیسم تاریخى‏ است که گویا تعیین “اصلى‏ترین تضاد” در دوران مورد بررسى‏، پیش‏شرط تشخیص متحدان نبوده، بلکه تعیین متحدان براى‏ دستیابى‏ به سیاست حزب طبقه کارگر، از الویت برخوردار است.

-        انتقاد متوجه این باور غیرعلمى‏‏‏‏ است که گویا ارایه سیاست مستقل علمى‏‏‏‏ حزب توده ایران و یا هر جریانى‏‏‏‏ که خود را «مدافع سوسیالیسم علمى‏‏‏‏» قلمداد مى‏‏‏‏سازد، شرط برپایى‏‏‏‏ اتحادهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ نیست.

-        انتقاد به این موضع ضد لنینى‏‏‏‏ است که نمى‏‏‏‏پذیرد، که براى‏‏‏‏ آنکه اتحادهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ از پایدارى‏‏‏‏ و صلابت، از رشد و دقت نظر و عمل برخوردار شوند، نیاز‏ به طرح روشن و صریح مواضع و تحلیل توده‏اى‏‏‏‏ و سوسیالیستى‏‏‏‏ توسط مدافعان سوسیالیسم دارند.

زمانى‏‏‏‏ که تارنگاشت عدالت نظر احسان طبرى‏‏‏‏ را در رساله “درباره منطق عمل، چگونه مى‏‏‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏‏‏ مبناى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ بخشید؟” در تاریخ ٧ فروردین ١٣٨٨، در تارنگاشت خود منتشر مى‏‏‏‏سازد، که در آن طبرى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏نویسد: «بینش انقلابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏گوید اسلوب ما بررسى‏‏‏‏ حقیقت مشخص در وضع مشخص است»، خود خود را رسوا مى‏‏‏‏سازد، زمانى‏‏‏‏ که به این اسلوب پایبند باقى‏‏‏‏ نمانده و به جاى‏‏‏‏ آن شیوه “دیالکتیک نفى‏‏‏‏” را به اسلوب کارکرد نظرى‏‏‏‏ خود تبدیل مى‏‏‏‏ سازد. اینجا دیگر نیازى‏‏‏‏ به «تئورى‏‏‏‏ توطئه» وجود ندارد براى‏ نشان دادن جاى‏ اندیشه و اسلوب حاکم بر “عدالت”.

اسلوب دیالکتیک نفى‏‏‏‏ و نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ استقرایى‏‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏‏

آن‏هایى‏‏‏‏ که در هفته‏هاى‏‏‏‏ اخیر تارنگاشت عدالت را دیده‏اند و یا برایشان از طریق پست الکترونیکى‏‏‏‏ آن، سه تا سه تا فشرده نوشتارهاى‏‏‏‏ تارنگاشت ارسال شده است، دیده‏ و خوانده‏اند که کوشش مى‏‏‏‏شود با ارایه ترجمه مقالاتى‏‏‏‏ از دیگران، آتش گشودن بر روى‏‏‏‏ مردم معترض به دزدیده شدن راى‏‏‏‏شان توسط حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ در ایران را توجیه کرده و آن را عین دفاع از دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب بهمن بنمایانند.

چنین کوشش و موضعى‏‏، که به دنبال پشتیبانى‏‏‏‏ از نامزدى‏‏‏‏ محمود احمدى‏‏‏‏نژاد براى‏‏‏‏ انتخابات دهمین دوره ریاست جمهورى‏‏‏‏ در ایران توسط “عدالت” اتخاذ شد را باید موضعى‏‏‏‏ قانونمند و پیگیر ارزیابى‏‏‏‏ کرد. چنین موضعى‏ اما کوچک‏ترین رابطه‏اى‏ با‏‏‏ «تحلیل مشخص حقیقت در وضع مشخص» ندارد. این وداع و بدرود کامل است با اسلوب «بینش انقلابى‏‏‏‏» که طبرى‏‏‏‏ همانجا پایبندى‏‏‏‏ به آن را شرط‏ «به عمل انقلابى‏‏‏‏ مبناى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ بخشیدن» مى‏‏‏‏داند.

به یکى‏‏‏‏ از آخرین این نوشتارها که فشرده آن با پست الکترونیکى‏‏‏‏ ارسال شده است، نظرى‏‏‏‏ بیفکنیم:

تحت عنوان “جنگ تبلیغاتى‏‏‏‏ علیه ایران”، ع. سهند برگران مقاله‏اى‏‏‏‏ “بیل وان آکن” را منتشر کرده است که در نشریه (؟) “پژوهش جهانى‏‏‏‏” (؟) به چاپ رسیده بوده است. توضیحى‏‏‏‏ درباره نویسنده و یا منبع نوشتار ارایه نشده است. آیا نوعى‏‏ “عدالت” در کشورى‏‏ دیگر؟!

در نوشتار کوشش مى‏‏‏‏شود با نقل مواضع “نیویورک تایمز” علیه “چاوز” و تغییرات انقلابى‏‏‏‏ در ونزوئلا، این نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ به عمل آید که موضع نیویورک تایمز علیه «احمدى‏‏‏‏نژاد و هواداران او به عنوان فاشیست‏هاى‏‏‏‏ واقعى‏‏‏‏» نیز همان موضع‏‏‏ علیه یک روند مشابه در ایران مى‏‏‏‏باشد. گویا مى‏‏‏‏توان با توجه به موضع نیویورک تایمز به این نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ نایل شد که «حقیقت مشخص در وضع مشخص» در دو کشور یکى‏‏‏‏ است!

موضع علیه چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا و تغییرات انقلابى‏‏‏ در ونزوئلا  توسط دستگاه‏هاى‏‏‏ تبلیغاتى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ را نمى‏‏‏توان با تدارک همین دستگاه‏ها براى‏‏‏ مذاکرات در پیش با دولت نامشروع و غیرقانونى‏‏‏ ایران با این “استدلال” یکى‏‏‏ و مشابهه دانست، زیرا هر دو داراى‏‏‏ ظاهرى‏ یک سان هستند. طبرى‏ همانجا توجه را به این نکته جلب مى‏کند که «پدیده غیر از ماهیت است. ظاهر چیز دیگر و باطن امر چیز دیگر مى‏گوید.»

در ونزوئلا به گفته چاوز، کوششى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ «برپایى‏‏‏ سوسیالیسم قرن بیست و یکم» در جریان است. در ونزوئلا شرکت‏هاى‏‏‏ خارجى‏‏‏ که بر هستى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ کشور چنگ انداخته‏ و از جمله سال‏ها پیش بر صنعت نفت ملى‏‏‏ شده ونزوئلا دوباره چنگ اندخته بودند، اخراج مى‏‏‏شوند و ثروت‏هاى‏‏‏ ونزوئلا دوباره به مالکیت عمومى‏‏‏ بازگردانده مى‏‏‏شوند. “ملى‏‏‏کردن” فرمان چاوز است.

در ایران روندى‏‏‏ عکس در جریان است. با حکم غیرقانونى‏‏‏ آیت‏الله خامنه‏اى‏‏‏، خداشاه دوران قبیله‏اى‏‏ رشد جامعه بشرى‏‏ که بر مسند ولایت فقیه در ایران نشسته است (همانند دالى‏‏ لاماى‏‏ در جستجوى‏‏ همین مسند خداشاهى‏ در چین)، اجراى‏‏ نسخه نولیبرال “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏”، دستور کار حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ و دولت محمود احمدى‏‏‏نژاد را تشکیل مى‏‏‏دهد.

مى‏توان دو «حقیقت مشخص» را در ونزوئلا و ایران مشابه دانست؟ سیاست خارجى‏ کشورهاى‏ ونزوئلا، کوبا، چین و روسیه را که نسبت به ج ا ایران “دوستانه” است را نمى‏توان وسیله غیرضرور بودن «بررسى‏ مشخص حقیقت مشخص» در ایران اعلام داشت. سیاست خارجى‏ این کشورها یک مقوله است که باید تک به تک مورد بررسى‏ قرار گرفته تا بتوان از آن در مورد ارتباطشان با ایران به نتیجه‏گیرى‏ علمى‏ نایل شد. دلیل روسیه آقاى‏ پوتین علیه کشور روسیه سفید، چنانکه اتحادیه اروپا نیز، به علت مقاومت این کشور در خصوصى‏سازى‏ ثروت‏هاى‏ ملى‏ باقى‏ مانده از دوران شوروى‏ است که اشتهاى‏ سرمایه مافیایى‏ روسى‏ و دیگر کشورهاى‏ امپریالیستى‏ را برانگیخته است. چطور مى‏توان چنین سیاست خارجى‏ را با سیاست خارجى‏ کوبا، ونزوئلا و دیگران در ارتباط با ایران مشابه دانست؟ بروز تضاد این کشورها با کشورهاى‏ سرمایه‏دارى‏ و امپریالیستى‏ یک مسئله است، مضمون تضادها مسئله دیگر.

در حالى‏‏‏ که سلامت انتخابات و رفراندوم‏ها در ونزوئلا مورد تردید هیچ جریان و فردى‏‏‏ قرار نمى‏‏‏گیرد، ۴٢ میلیون راى‏‏‏ مردم در ایران در چند ساعت گویا قرائت مى‏‏‏شود و اعتراض مردم به دزدیدن راى‏‏‏ خود به خون کشیده مى‏‏‏شود.

تنها ساده‏دلان یا مغرضان درک نمى‏‏‏کنند که یورش دستگاه‏هاى‏‏‏ تبلیغاتى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ علیه حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ در ایران با هدف تدارک “مذاکراتى‏‏‏” عملى‏‏‏ مى‏‏‏شود که باید در جریان آن، سهم هر طرف از غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ایران تعیین گردد. امپریالیسم متجاوز آمریکا در جریان مذاکرات صلح با دولت ویتنام در پاریس در سال‏هاى‏‏‏ پایانى‏‏‏ دهه هفتاد قرن پیش، ۶٠ شبانه روز سنگین‏ترین و سبعانه‏ترین حملات هوایى‏‏‏ و گسترده‏ترین بمباران تروریستى‏ با هواپیماهاى‏‏‏ استراتژیک ب ۵٢ را علیه شهرها و روستاهاى‏‏‏ ویتنام عملى‏‏‏ ساخت و بیش از مجموع بمب‏هایى‏ که در جنگ دوم جهانى‏ بر سر مردم همه کشورهاى‏ در جنگ ریخته شد، بمب بر سر مردم ویتنام ریخت. این جنایت براى‏‏‏ دستیابى‏‏‏ به حداکثر “سود” در مذاکرات بود و بس.

چنین است درونمایه “انتقادهاى‏‏‏” امپریالیستى‏‏‏ به روند انتخابات دهمین دوره ریاست جمهورى‏‏‏ در ایران و غیر.

حیوونى‏‏‏ تارنگاشت عدالت که این حقیقت را درک نمى‏‏‏کند.

بدرود اسلوب علمى‏‏ توده‏اى‏‏

١- تارنگاشت عدالت رهنمود طبرى‏‏‏‏ را پایمال مى‏‏‏‏سازد. زیرا از تحلیل مشخص وضع مشخص در دو کشور براى‏‏‏‏ شناخت «حقیقت» طفره مى‏‏‏‏رود و ادعاى‏‏‏‏ بهداد در ابرازنظر پیش‏گفته را بى‏‏‏‏ ارزش مى‏‏‏‏سازد که مدعى‏‏‏‏ شده بود «هنوز به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ایران باورمند [بوده] و در راه تحقق آن مى‏‏‏‏ کوشد.»

٢- تارنگاشت عدالت نه تنها به اسلوب علمى‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏ پایبند نیست، بلکه با تن دادن به اسلوب دیالکتیک نفى‏‏‏‏، که آن را مارکسیست‏ها به درستى‏‏‏‏ “نفى‏‏‏‏ دیالکتیک” نامیده‏اند، این اسلوب را به شیوه نظریه‏پردازى‏‏‏‏ رسمى‏‏‏‏ خود تبدیل مى‏‏‏‏سازد. دیگر نوشتن صدها بار در تارنگاشت که مدافع سوسیالیسم علمى‏‏‏‏ است، ارزش “مرکبى‏‏‏‏” را هم ندارد که با آن ادعاى‏‏‏‏ خود را بر “کاغذ” مى‏‏‏‏نویسند. زنده یاد احسان طبرى‏ این مضمون را در “غزلواره‏ها” (ص ٣٨) در “از میان ریگ‏ها و الماس‏ها” چنین ترسیم مى‏کند: «بى‏ ارج‏تر از ژنده چرکین، بى‏ بهاتر از سفال شکسته.»

دیالکتیک نفى‏‏‏‏، شیوه استقرایى‏‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏‏ است که مى‏‏‏‏کوشد “حقیقت” را از راه نفى‏‏‏‏ ویژگى‏‏‏‏هایى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ آن، گویا به اثبات برساند. اندیشه مذهبى‏‏‏،‏ وجود خدا را از این طریق گویا به اثبات مى‏‏‏‏رساند که وجود سرشتى‏‏‏‏ را نزد او نفى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏کند. براى‏‏‏‏ نمونه گفته مى‏‏‏‏شود، خداوند از جنس ماده نیست و …

٣- شیوه به کار گرفته شده، یعنى‏‏‏‏ شیوه استقرایى‏‏‏‏ نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ در مقاله مورد استناد “عدالت”، نقض خشن تئورى‏‏ شناخت ماتریالیسم دیالکتیکى‏‏ و بازگرداندن اسلوب‏‏ تئورى‏‏‏‏ شناخت به دوران گذار اندیشه ذهن‏گرا (ایده‏آلیسم) از مرحله ذهنى‏‏‏‏ به عینى‏‏‏‏ است. نمایندگان قدیمى‏‏‏‏ آن در ایران، بیرونى‏‏‏‏، ابن‏سینا و دیگرانند که این اسلوب را در جدل نظرى‏‏‏‏ خود با مذهب حاکم به کار گرفتند و به کمک آن توانستند استقلال عملکرد آگاهانه انسان را براى‏‏‏‏ رتق و فتق امور اجتماعى‏‏‏‏ از حیطه قدرت مذهب واپسگرا به اثبات برسانند. جدلى‏‏‏‏ که هنوز نیز میان شخصیتى‏‏‏‏هایى‏‏‏‏ همانند آیت‏الله یزدى‏‏‏‏، رئیس سابق قوه قضایه و یا مصباح یزدى‏‏‏‏ و دیگران با مخالفانشان برقرار است. آن‏ها مى‏‏خواهند از طریق اندیشه خداشاهى‏‏ دوران قبیله‏اى‏‏ که به آن نام “ولایت مطلقه فقیه” داده‏اند، حق برخوردارى‏‏ مردم از تعیین سرنوشت خود را نفى‏‏ کنند. به نظر مدافعان رژیم خداشاهى‏ در ایران، تعیین سرنوشت مردم را خدا و نماینده خداشاه او بر کشور به عهده دارد.

دفاع خشن و با موضعى‏‏‏‏ مطلق‏گرانه از محمود احمدى‏‏‏‏نژاد که در نطق‏هاى‏‏ اخیر آن دو و آیت‏الله خامنه‏اى‏‏ بروزى‏‏ ضد خواست مردم یافت، داراى‏‏ چنین مضمون تاریخى‏‏ بوده و مایل است تئورى‏‏ شناخت دوران ایده‏آلیسم ذهنى‏‏ را بر جامعه امروزى‏‏ حاکم سازد.

چنین سطح عتیقه‏اى‏‏ تئورى شناخت و چنین اندیشه واپسگرانه و استبدادى‏‏ را تارنگاشت “عدالت”  مى‏‏خواهد به عنوان یکى‏‏‏‏ از متحدان بالقوه‏اى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ «اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ایران» جا بزند و القا کند.

در پایان نوشتارى‏‏‏‏ که “توده‏اى‏‏‏‏ها” در ارزیابى‏‏‏‏ ابرازنظر انتقادى‏‏‏‏ بهداد منتشر کرد (http://www.tudeh-iha.com/?p=966&lang=fa)، این نظر توده‏اى‏‏‏‏ مطرح شده بود که مبارزه علیه پراکندگى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ تنها زمانى‏‏‏‏ موفق خواهد بود که همگى‏‏‏‏ از اسلوب مشترک نظریه‏پردازى‏‏‏‏ و تحلیل علمى‏‏ پیروى‏‏‏‏ کنیم. از بهداد خواسته شده بود به دو پرسش پاسخ دهد. پرسشى‏‏‏‏ که مى‏‏‏‏توانست زمینه براى‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏ عملى‏‏‏‏ به ارزیابى‏‏‏‏ مشترک از «حقیقت مشخص» باشد. متاسفانه بهداد و دیگر توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ صادق در کنار تارنگاشت عدالت به این راه نرفتند. آیا چنین وضع حاکم بر “عدالت” یک جبر و یک حکم الهى‏‏‏‏ است؟ پاسخ را باید توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ صادق در آن بیابند و بدهند.

هم‏خونى‏‏‏ “راه توده”- پیک‏نت و “عدالت”

این روزها باید هر “متحد” ناپایدار، موقتى‏‏ و متزلزل را در خدمت پیروزى‏‏ آماج‏هاى‏‏ خیزش انقلابى‏‏ مردم پذیرفت و محترم شمرد. این اما به معناى‏‏ چشم‏پوشى‏‏ کردن از افشاى‏‏ مواضع کسانى‏‏ نیست که مى‏‏خواهند شرایط را در خدمت اهداف ضدتوده‏اى‏ خود‏ به خدمت گیرند. از این رو نباید ناگفته بماند که “راه توده”- پیک‏نت نیز با “عدالت” در این زمینه هم‏خون است که خواستار پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب توده ایران مى‏‏باشد. بیش از آن، خواستار بقاى‏‏ پراکندگى‏‏ از این راه است که مایل است وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب توده ایران را به آینده دور و حوادث نامعلوم و مبهم بسپارد.

على‏‏ خدایى‏‏ که خود را “سردبیر راه توده- پیک‏نت” اعلام مى‏‏کند نیز همانند هم‏خون‏هایش در “عدالت” به دو پرسشى‏‏ که پیش‏تر در ارتباط با انتقاد بهداد مطرح شد، و هدف آن اجراى‏‏ خواست احسان طبرى‏‏ در قرار دادن «عمل اجتماعى‏‏ بر مبناى‏‏ علمى‏‏»، یعنى قرار دادن سیاست توده‏اى‏‏ برپایه اندیشه ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخى‏‏ بود، نه تنها سکوت معنا دارى‏ کرد، بلکه آن را به سخره گرفت و نوشت که «با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشه» و این «درس پس دادن ملانقطى‏‏ است».

در امتداد با چنین موضع و در واقع در تائید آن، “سردبیر راه توده” مى‏‏کوشد خود را به عنوان ناف جنبش توده‏اى‏‏ از این راه مطرح سازد که به دست و پا کردن “یادمانده‏ها” مى‏‏پردازد. داستانسرایى‏‏هایى‏‏ (http://www.tudeh-iha.com/?p=381&lang=fa) که به قول خودش در آن «قاشقى‏‏ از حقیقت در سطلى‏‏ از آب» دروغ و سرهم‏بندى‏‏ ژورنالیستى‏‏ بخورد خواننده داده مى‏‏شود. باز هم در این زمینه صحبت خواهد شد.

باز به گفته على‏‏ خدایى‏‏، شیوه‏ داستانسرایى‏‏ «اومد و نیومد داره». یکى‏‏ از این نیومدها در ارتباط قرار دارد با حوادث روز سى‏‏ تیر ١٣٣١. در این روز، خیزش چند روزه مردم میهن ما علیه برکنارى‏‏ دکتر محمد مصدق از نخست‏وزیرى‏‏ توسط محمد رضا شاه آغاز شد. شاه مخلوع مجبور شد بعد از سه روز مبازره شکوهمند و خونین مردم، دکتر محمد مصدق را دوباره به نخست‏وزیرى‏‏ بپذیرد و قوام‏السلطنه مجبور به استفا شد.

در این خیزش انقلابى‏‏، خیابان‏هاى‏‏ تهران و دیگر شهرهاى‏‏ ایران شاهد جانبازى‏‏هاى‏‏ درخشانى‏‏ شدند که در متن تاریخ مبارزات آزادیبخش مردم میهن ما جاى‏‏ بزرگى‏‏ دارند. حزب توده ایران، شوراى‏ متحده مرکزى‏ کارگران، سازمان جوانان حزب و سازمان دموکراتیک زنان، سازمان دانشجویى‏‏ و دانش‏آموزى‏‏ حزب توده ایران نیروهاى‏‏ اصلى‏‏ خیزش در کنار مدافعان دکتر محمد مصدق در جبهه ملى‏‏ بودند.

جوانانى‏‏ که پاهایشان زیر زنجیر تانک‏هاى‏‏ رژیم سلطنتى‏‏ له شد، جوانان توده‏اى‏‏ بودند. افسرى‏‏ که از فرمان تیراندازى‏‏ به مردم سرباز زد و تانک را از حرکت باز داشت، عضو سازمان افسرى‏‏ حزب توده ایران بود، اما آقاى‏‏ “یادمانده‏ها”- نویس در گزارش این وقایع در “پیک‏نت” حتى‏‏ نامى‏‏ از حزب توده ایران در خیزش مردم در روز سى‏‏ تیر ١٣٣١ نمى‏‏برد. تنها در روز بعد، جمله‏اى‏‏ به نوشتار اضافه مى‏‏شود و در آن از شرکت «حزب توده» در مبارزات صحبت بمیان آورده مى‏‏شود.

دروغین و هدفمند بودن “یادمانده‏ها”، همانقدر در خدمت اهدافى‏‏ ضد توده‏اى‏‏ قرار دارد که شرکت در خبر رسانى‏‏ و نظریه‏پردازى‏‏ در “راه توده”- پیک‏نت. اگر “عدالت” جانبدارى‏‏ از به اصطلاح خرده‏بورژوازى‏‏ را دنبال مى‏‏کند که گویا متحد بالقوه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران است،  “راه توده”- پیک‏نت از بخشى‏‏ دیگر از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ پشتیبانى‏‏ مى‏‏کند که برنامه “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” را در مجمع مصلحت نظام تدارک دیده و به تصویب رسانده است.

هر دوى‏‏ این جریان‏ها با سیاست خود علیه انقلاب بهمن و دستاوردهاى‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه و به سود لایه‏ها و طبقات زحمتکش و محروم کشور عمل مى‏‏کنند. این هسته مرکزى‏‏ سیاست ضد مردمى‏‏ و ضد ملى‏‏ هر دو جریان است. سیاستى‏‏ که علیه آماج‏هاى‏‏ دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏ حزب توده ایران به مورد اجرا گذاشته مى‏‏شوند.

در حالى‏‏ که این جریان‏ها به پرسش‏هایى‏‏ که “توده‏اى‏‏ها”، ازجمله در سطور بالا در برابر هر دو مطرح کرده است، پاسخ ندادند، على‏‏ خدایى‏‏ و یا یکى‏‏ از همکاران “راه توده”- پیک‏نت با نام مستعار “نوید قدیمى‏” (و اخیراً “مورچه کارگر”) در ابرازنظرى‏‏ مى‏‏نویسد که “توده‏اى‏‏ها” حرفى‏‏ براى‏‏ گفتن ندارد و همانند رادیو ایران در زمان شاه، آواز دلکش را پخش مى‏‏کند.

به علل شخصى‏‏ امکان برخورد به این “ابرازنظر” تمسخرآمیز تاکنون نبود، اما اکنون مى‏‏توان پرسش‏هاى‏‏ پیش گفته را در برابر او نیز مطرح ساخت و از او نیز خواست به آن‏ها پاسخ دهد. پاسخى‏‏ که “عدالت” و هم “راه توده”- پیک‏نت و سردبیر آن‏ نیز هنوز بدهکاراند.

* لطفاً براى‏ مطالعه متن “سه جریان فکرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏” به http://www.tudeh-iha.com/?p=966&lang=fa مراجعه کنید. تجدید انتشار آن در اینجا نوشتار حاضر را طولانى و تقسیم آن را ضرورى مىنمود.

۷ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

زنده‏باد انقلاب (و نه ”انقلاب مخملى‏‏‏‏“)

۰۳/۰۵/۸۸

مقاله ١٣٨٨ / ٢۵ (سوم مرداد)

بارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دیگر و در جریان خیزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ مردم ایران در هفته‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ اخیر علیه حاکمیت استبدادى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و دزدى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ راى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ مردم در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهورى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ایران، بى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ پایه و اساس بودن اندیشه ضد علمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ درباره نفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ “انقلاب اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏” و مضر اعلام داشتن آن توسط نظریه‏پردازان پسامدرن و مداحان سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏، ازجمله میان نظریه‏پردازان “جنبش اصلاحات” در ایران و همچنین نزد اپوزیسیون راست و “چپ” ایران در خارج و داخل کشور به اثبات رسیده است.

خیزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ پیش گفته‏‏‏ در ایران به اثبات رساند که حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ایران نه مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏خواهد و نه قادر است به طور مسالمت‏آمیز و قانونى‏‏‏‏‏ به تغییرات تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ تن بدهد و از مواضع‏‏‏‏ چپاولگرانه اقتصادى‏‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏ به چنگ آورده، به سود خواست و منافع وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ مردم میهن ما چشم بپوشد.

این امر به معناى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ پایان مرحله تغییرات تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در رشد جامعه ایرانى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و آغاز روند تحولات انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ است.

اندیشه ضدعلمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏اى‏‏‏‏‏‏‏ که در دهه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ اخیر توسط جریان‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ “چپ” و چپ‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ گذشته و هم توسط مداحال سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ایران و خارج از آن وقت و بى‏‏‏‏‏‏‏‏‏وقت مطرح مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شود، همانطور که بیان شد، مدعى‏‏‏‏‏‏‏ است که گویا دوران انقلاب‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ سپرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شده و رشد اجتماعى‏‏‏ تنها در روندى‏‏‏ تدریجى‏‏‏- اصلاحى‏‏‏ در نظام حاکم عملى‏‏‏ مى‏‏‏گردد. مى‏‏‏خواهند با این ادعا نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ را ابدى‏‏‏ سازند و آن را “پایان تاریخ” مى‏‏‏نامند.

تجربه خیزش انقلابى‏‏‏‏‏‏ در جریان در ایران، «شهرى‏‏‏ انباشته از خروش» (ا. طبرى‏‏‏، “آتشگون مى‏‏‏تپد ستاره‏اى‏‏‏ در سینه” (ص ۵۵)، در “از میان ریگ‏ها و الماس‏ها”)، یک بار دیگر به اثبات مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏رساند که رشد به طور کلى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و رشد اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به طور اخص، بى‏‏‏‏‏‏‏‏‏تفاوت از اشکال بروز آن، داراى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دو مرحله تغییر تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و تغییر جهشى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ است.

تجربه کنونى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ایران هنوز به پایان پیروزمند خود دست نیافته است و هنوز هم این خطر وجود دارد که سرکوب گردد و در معاملات میان حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در ایران و کشورهاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به وسیله دادوستد آن‏ها تبدیل شود، اما باوجود این خطرها، این تجربه شکوهمند در ایران که طبرى‏‏‏ آن را همانجا «آتش فشان رنگامیز تاریخ» مى‏‏‏نامد، بار دیگر صلابت علمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏- تئوریک و درستى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ برداشت مارکسیستى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ را به اثبات رسانده است.

زنده‏یاد طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ نکته فوق را در “بنیاد آموزش علمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏” (١٣۵٠)، در بخش “۴- قانون گذار از تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏” (ص ٢۶ تا ٢٨) برمى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شمرد. او در ارتباط با پدید آمدن «کیفیت نوین» که با تغییر در «نسبت وحدت مختصات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏‏» زایش مى‏‏‏‏‏‏‏یابد، به توضیح «وحدت مختصات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ و کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏» مى‏‏‏‏‏‏‏‏پردازد: «… هر کیفیتى‏‏‏‏‏‏‏‏ (که خواص شیئى‏‏‏‏‏‏‏‏ یا پدیده را معین مى‏‏‏‏‏‏‏‏کند و آن‏ را از اشیاء و پدیده‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ دیگر متمایز مى‏‏‏‏‏‏‏‏گرداند) داراى‏‏‏‏‏‏‏‏ برخى‏‏‏‏‏‏‏‏ مضامین کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ است. این مضمون کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ نباید از حد معینى‏‏‏‏‏‏‏‏ تجاوز کند. اگر از آن حد تجاوز کند، نسبت برهم مى‏‏‏‏‏‏‏‏خورد و کیفیت سابق به کیفیت تازه‏اى‏‏‏‏‏‏‏‏ بدل مى‏‏‏‏‏‏‏‏گردد. (مثال ساده‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏ آن آب است که از صفر تا ١٠٠ درجه به حالت آبگون مى‏‏‏‏‏‏‏‏ماند، پائین‏تر از صفر یخ مى‏‏‏‏‏‏‏‏بندد، بالاتر از ١٠٠ درجه بخار مى‏‏‏‏‏‏‏‏شود. یخ جامد است، آب مایع و بخار آب، بخار. یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏ سه کیفیت مختلفند. درجات صفر و صد اندازه یا نسبت بین این کیفیت‏هاست. یا به دیگر سخن، نقاط گرهى‏‏‏‏‏‏‏‏ است که با عبور از آن، حالت کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ تغییر مى‏‏‏‏‏‏‏‏کند.)

تمام تغییرات شیمایى‏‏‏‏‏‏‏‏ از عناصر شیمیائى‏‏‏‏‏‏‏‏ گرفته تا بغرنج‏ترین اجسام آلى‏‏‏‏‏‏‏‏، چیزى‏‏‏‏‏‏‏‏ جز تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ (تعداد الکترون‏ها، اتم‏ها، ملکول‏ها) که از حد معینى‏‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏‏گذرند و تحولات کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ ایجاد مى‏‏‏‏‏‏‏‏کنند، نیست.

علوم دیگر طبیعى‏‏‏‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏ نیز همین منظره را با بغرنجى‏‏‏‏‏‏‏‏ کم یا بیش منعکس مى‏‏‏‏‏‏‏‏کنند. لذا مى‏‏‏‏‏‏‏‏توان نتیجه گرفت که تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ در آن سوى‏‏‏‏‏‏‏‏ اندازه‏ها یا نسبت‏ها به تغییرات کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ مبدل مى‏‏‏‏‏‏‏‏گردند. چنانکه تغییرات کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ به نوبه خود، تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ معینى‏‏‏‏‏‏‏‏ را به وجود مى‏‏‏‏‏‏‏‏آورند. در اثر این انتقال، در جریان تکامل گسست ایجاد مى‏‏‏‏‏‏‏‏شود. همین گسست و پیوست است که در آن پایه‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏ وحدت جهان و تنوع آن قرار دارد. …

جهان متنوع است، زیرا در اثر انتقال از کیفیتى‏‏‏‏‏‏‏‏ به کیفیت دیگر، در اثر عبور از مرز نسبت‏ها، حالات کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ نوین پدید مى‏‏‏‏‏‏‏‏گردد. ولى‏‏‏‏‏‏‏‏ جهان در ماهیت مادى‏‏‏‏‏‏‏‏ خود یگانه است. در اینجا ما با وحدت مونیسم و پلورالیسم روبرو مى‏‏‏‏‏‏‏‏شویم و مى‏‏‏‏‏‏‏‏گوئیم: جهان در تنوع کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ خود یگانه است.»

یگانگى‏‏‏‏‏‏‏‏ در تنوع کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ جهان، دیالکتیک مونیسم و پلورالیسم، را طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏ در شعر‏ها و نثرهاى‏‏‏ متعددى‏‏‏ و با استعاره‏هاى‏‏‏ زیبایى‏‏‏ برمى‏‏‏شمرد. در شعر “سخن‏ گو از بهار” در “ازمیان ریگ‏ها و الماس‏ها” این وحدت دیالکتیکى‏‏‏ را چنین مى‏‏‏‏‏‏‏‏سراید: «…

جهان هماهنگى‏‏‏‏‏‏‏‏ است.

هماهنگى‏‏‏‏‏‏‏‏ بنفش باز نسترن‏ها با ارغوان تیره افق.

هماهنگى‏‏‏‏‏‏‏‏ قندیل‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ گُلى‏‏‏‏‏‏‏‏فام شاه‏بلوط

با تاج لرزان سروها.

…»

در نمونه‏اى‏‏‏ دیگر در سروده زندانش تحت عنوان “به آنکس که به او مى‏‏‏اندیشم”، و خطاب به «محبوب من»، او را «در پیوست بى‏‏‏گسست»، در «تحفه تکرار با تن خاک سراپا ایثار …» مى‏‏‏جوید و مى‏‏‏یابد.

باز هم در “از میان …” و در شعر پیش گفته “آتشگون …” (ص ۵۶) از

«…

همه ما جوانه‏هاى‏‏‏ همانندیم

که در کشتزار زمانه گونه‏گون مى‏‏‏شویم.

…»

صحبت مى‏کند و برداشت شاعرانه را از قانون علمى‏‏‏ گذار از تغییرات کمّى‏‏‏ به کیفى‏‏‏ مى‏‏‏آموزاند. گریزى‏‏‏ که بى‏‏‏کران مى‏‏‏ماند، اما پایانش در اینجا ضرور …

طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏ سپس در ادامه توضیح قانون گذار از تغییرات کمّى‏‏‏‏‏‏‏‏ به کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ در “بنیاد آموزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏”، ازجمله مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏نویسد: «شیوه‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ عام انتقال از کیفیت کهن به کیفیت نوین، جهش است. جهش اشکال مختلف بخود مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏گیرد. گاه بطئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ است و گاه سریع، گاه انفجارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ است و گاه غیرانفجارى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ یا به عبارت دیگر، گاه به صورت انقلاب (رولوسیون) و گاه به صورت تحول تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ (اولوسیون) انجام مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏گیرد، ولى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ بهرجهت لحظه‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏رسد که کیفیت نوین جانشین کیفیت کهن مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شود. یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در هر حال جهش، چرخش بنیادى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ در تکامل شئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ یا پدیده است.

تحول تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ یا اولوسیون یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ آنچنان تغییرى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ یا پدیده که خواص و قوانین غیرعمده آن تغییر مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏کند، ولى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ خواص و قوانین عمده‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ آن باقى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ماند. در انقلاب همین مختصات و قوانین عمده است که دگرگون مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شوند و ستروکتور تازه یا قانونمندى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ تازه‏اى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ به وجود مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏آید.

در تکامل جامعه هر دو شیوه‏ى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ انتقال انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و تحولى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ وجود دارد. رفرمیست‏ها شیوه انتقال انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ را رد مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏کنند و آن‏را خلاف فطرت اجتماع مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏دانند و مضر مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شمارند. آوانتوریست‏ها برعکس مخالف دوران‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ تحولات تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و سیر آرام و مسالمت‏آمیز امر نو هستند و تصور مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏کنند مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏توان همیشه و همه چیز را به شیوه انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حل کرد. لنین مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏گوید، آنانکه تصور مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏کنند مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏توانند همیشه همه چیز را به شکل انقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حل کرد، گردن خود را در این‏کار مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏شکنند. لنین همچنین مى‏‏‏‏‏‏‏‏‏گوید: “زندگى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و تکامل طبیعى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ هم تحول بطئى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ و هم جهش سریع، یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏‏ گسست در تدریج را با خود همراه دارد.”  …»

نباید تغییر در سنت، عادت، فرهنگ، دانش و تکنیک و در مجموع در روابط روبنایى‏‏‏‏‏‏ و مدنى‏‏‏ در جامعه را که روندى‏‏‏‏‏‏ تدریجى‏‏‏‏‏‏ است، با تغییر جهشى‏‏‏‏‏‏ در شیوه تولید جامعه که برپایه رشد نیروهاى‏‏‏‏‏‏ مولده عملى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏گردد، یکى‏‏‏‏‏‏ دانست و یا نقش هر کدام را در رشد و تکامل جامعه مطلق نمود. جمع وحدت انسان و سطح دانش و فرهنگ و آگاهى‏ او و ابزار تولید، نیروهاى‏ مولده نامیده مى‏شود. تاثیر متقابل ذهن و عین، یک وحدت دیالکتیکى‏ را در مقوله نیروهاى‏ مولده تشکیل مى‏دهد. کار انسان بر روى‏ طبیعت پیرامون، همراه با تغییر و تکامل فرد انسان ontologie و گونه ‏انسان anthropologie  که بخشى‏ از طبیعت مى‏باشد، نیز همراه است.

طبرى‏‏‏‏‏‏‏‏ همچنین در “یادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ فلسفى‏‏‏‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏” (١٣۴۵) درباره “نبرد نو و کهن” نیز شعر گونه و با “همنوایى‏‏‏‏‏‏‏ واژه‏ها ” (طبرى‏‏‏‏‏‏‏)، سخن مى‏‏‏‏‏‏‏‏گوید (ص ١٣) و این نبرد را به چهار مرحله تقسیم مى‏‏‏‏‏‏‏‏کند. او مى‏‏‏‏‏‏‏‏نویسد:

«نـو، یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏ عنصر نوپدید و کیفیت نوظهور در رشته تکامل. کهنـه، یعنى‏‏‏‏‏‏‏‏ عنصر منسوخ و کیفیت در حال زوال.

هر تازه‏اى‏‏‏‏‏‏‏‏ که در رشته زمان ظاهر گردد، نو نیست. نـو آنست که در رشد آتى‏‏‏‏‏‏‏‏ دمبدم جاى‏‏‏‏‏‏‏‏ خود را بیش‏تر مى‏‏‏‏‏‏‏‏گشاید.

نبرد نو و کهن از مراحل زیر مى‏‏‏‏‏‏‏‏گذرد:

١- نطفـه‏بندى‏‏‏‏‏‏‏‏ گمنام و زایش پرآوا:

نطفه نو گمنام و خموش در جائى‏‏‏‏‏‏‏‏ در دهلیزهاى‏‏‏‏‏‏‏‏ تاریخ، در دهلیزهاى‏‏‏‏‏‏‏‏ تاریک کاخ کهن بسته مى‏‏‏‏‏‏‏‏شود. سپس قدم به عرصه وجود مى‏‏‏‏‏‏‏‏گذارد و با نخستین اعلان جنگ به کهن، زایش خود را با بانک و فریاد اعلام مى‏‏‏‏‏‏‏‏دارد.

٢- رشد تدریجى‏‏‏‏‏‏‏‏ نو و نبرد با کهن در حال توفق نیروى‏‏‏‏‏‏‏‏ اخیر:

کهن در نبرد با نو عوامل مساعدى‏‏‏‏‏‏‏‏ در اختیار دارد. مانند سنت، تجربه و داشتن موضع فرماندهى‏‏‏‏‏‏‏‏ و اینکه هنوز پیمانه‏اش کاملا پرنشده و دخلش ته نکشیده و نقش او به پایان نرسیده است؛

و اما علیه نو عوامل نامساعدى‏‏‏‏‏‏‏‏ در کار است، کمى‏‏‏‏‏‏‏‏ سنت، تجربه و نداشتن مواضع مهم نبرد و بى‏‏‏‏‏‏‏‏خبرى‏‏‏‏‏‏‏‏ از نقش خود و بازنکردن جاى‏‏‏‏‏‏‏‏ خویش.

این دوران، دوران تراژیک و فاجعه‏آمیز نبرد نو و کهنه است. زیرا دوران شکست‏ها خونین نو، دوران جهش‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ قهقرائى‏‏‏‏‏‏‏‏ و ارتجاعى‏‏‏‏‏‏‏‏، دوران غلبه کهن است. در این دوران نو به سیاست‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ جسارت‏آمیز، خرق عادت، قطع، قهرمانى‏‏‏‏‏‏‏‏ها و جانبازى‏‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ شگرف نیازمند است، تا بتدریج در دیوار کهنه رخنه کند و انساج او را از هم‏بدرد و شخصیت خود را اثبات نماید.

این دوران، یکى‏‏‏‏‏‏‏‏ از دوران‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ مهیب نبرد است و معمولا نو در جامعه خواستار حامیانى‏‏‏‏‏‏‏‏ است دلاور و تیزبین و جسور و قهرمان. کهنه در این دوران ابتدا با غرش‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ مغرورانه و سپس با نعره‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ وحشیانه و آنگاه با ضجه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ آمیخته با ترس و قساوت عمل مى‏‏‏‏‏‏‏‏کند و به نام نظم و امنیت موجود، جوى‏‏‏‏‏‏‏‏ خون میراند.

٣- نبرد نو و کهنه در حال تساوى‏‏‏‏‏‏‏‏ قواى‏‏‏‏‏‏‏‏ نو و کهن:

نو در مبارزات و در شکست‏ها خونین عبرت مى‏‏‏‏‏‏‏‏آموزد، سنت و تجربه کسب مى‏‏‏‏‏‏‏‏کند، به نقش خود پى‏‏‏‏‏‏‏‏مى‏‏‏‏‏‏‏‏برد، شخصیت مى‏‏‏‏‏‏‏‏یابد، موضع به چنگ مى‏‏‏‏‏‏‏‏آورد. دوران نبردهاى‏‏‏‏‏‏‏‏ سخت به دوران سازش‏ها و کمپرمیس‏ها، دوران پیدایش تعادل‏ها و متارکه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ موقت و ناپایدار مى‏‏‏‏‏‏‏‏انجامد، دوران تعادل قوا و نبرد خفى‏‏‏‏‏‏‏‏، نبرد پنهانى‏‏‏‏‏‏‏‏ هم نو و هم کهن، هر یک براى‏‏‏‏‏‏‏‏ نیل به هدف خود: نو براى‏‏‏‏‏‏‏‏ محو کهن، کهنه براى‏‏‏‏‏‏‏‏ محو نو. این دوران، دوران اوج سیاست‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ دَوَرانى‏‏‏‏‏‏‏‏ است.

۴- نبرد نو و کهنه با غلبه قواى‏‏‏‏‏‏‏‏ نو بر کهنه:

نو مواضع خود را تحکیم مى‏‏‏‏‏‏‏‏کند، سنت و تجربه فراوان کسب مى‏‏‏‏‏‏‏‏نماید، کهنه نقش اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏ خود را به پایان مى‏‏‏‏‏‏‏‏رساند و مواضع خود را از دست مى‏‏‏‏‏‏‏‏دهد.

این، دوران تحول و جهش کیفى‏‏‏‏‏‏‏‏ است. نو جانشین کهن مى‏‏‏‏‏‏‏‏شود، تعادل‏ها و سازش‏ها برهم مى‏‏‏‏‏‏‏‏خورد و نبرد به غلبه نو ختم مى‏‏‏‏‏‏‏‏شود. نو با پویه ظفرنمون، عرصه کهن را تصرف مى‏‏‏‏‏‏‏‏کند.

…»

“انقلاب مخملى‏‏‏‏‏‏‏”

در حالى‏‏‏‏‏‏‏ که نظریه‏پردازان و مداحان نظام چپاولگر سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ به نفى‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب و ضرورت آن در روند رشد جوامع مى‏‏‏‏‏‏‏پردازند، خود را مدافع “انقلاب مخملى‏‏‏‏‏‏‏” اعلام مى‏‏‏‏‏‏‏کنند. “انقلابى‏‏‏‏‏‏‏” که به کمک آن مى‏‏‏‏‏‏‏خواهند نظم “بازار آزاد” و “حقوق بشر” آمریکایى‏‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏‏‏‏ خلق‏ها به ارمغان آورند.

درونمایه جریان‏هایى‏‏‏‏‏‏‏ که به “انقلاب مخملى‏‏‏‏‏‏‏” معروف شده‏اند، اغلب درونمایه‏اى‏ قهقرایى‏‏‏‏‏‏‏ است. هدف آن برقرارى‏‏‏‏‏‏‏ نظمى‏‏‏‏‏‏‏ است که دوران تاریخى‏‏‏‏‏‏‏ آن به سر آمده است و لذا داراى‏ مضمونى‏ ضدانقلابى‏ است. کوشش ارتجاع و استبداد سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاکم بر ایران براى‏ جلوه دادن خیزش انقلابى‏ وسیع‏ترین لایه‏هاى‏ مردم به عنوان “انقلاب مخملى‏”، کوششى‏ عبث و سترون و شکست خورده است. حاکمیتى‏ که با نقض اصول‏هاى‏ دموکراتیک و مردمى‏ انقلاب بهمن یک نظام سرمایه‏دارى‏ رآنت‏خوارانه و مافیایى‏ را بر ایران تحمیل کرده است، قادر نیست در طول زمان خیزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ مردم در ایران براى‏‏‏‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها‏‏ و حقوق قانونى‏‏‏‏‏‏‏ خود، براى‏‏‏‏‏‏‏ احیاى‏‏‏‏‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏‏خواهانه، مردمى‏‏‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن و دفع دیکتاتورى‏‏‏‏‏‏‏ و خودکامگى‏‏‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاکم و شکل خداشاهى‏‏‏‏‏‏‏ حکومت مذهبى‏‏‏‏‏‏‏ آن، یعنى‏‏‏‏‏‏‏ ولایت فقیه را مورد اتهامات واهى‏ قرار داده و سرکوب کند.

اگرچه نیروهاى‏‏‏‏‏‏‏ راستگرا و سلطنت طلب و به اصطلاح “چپ” همراه آن در خارج از کشور نیز مى‏‏‏‏‏‏‏کوشند آماج خیزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم را در حد مبارزه تنها براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ بورژوایى‏‏‏‏‏‏‏ محدود ساخته و سرشت عدالت‏جویانه آن را کتمان کنند، یکى‏‏‏‏‏‏‏ از عمده‏ترین آماج‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ خیزش مردم، دستیابى‏‏‏‏‏‏‏ به عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ است.

بیکارى‏‏‏‏‏‏، تشدید فقر و فلاکت و دیگر پیامدهاى‏‏‏‏‏‏ سنگین حاکمیت نظام چپاولگر سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ بر دوش مردم زحمتکش، علل اصلى‏‏‏‏‏‏ خیزش آن‏ها علیه اختناق حاکم است که این شرایط طاقت‏فرساى‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏ را به زحمتکشان و وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏‏ میانى‏‏‏‏‏‏ جامعه تحمیل کرده است. اکثریت قریب به اتفاق مردم میهن ما، به استثناى‏ مشتى‏ سرمایه‏دار فربه شده رآنت‏خوار، مخالف اجراى‏‏‏‏‏‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ تاراج ثروت‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ ایران هستند و برنامه “خصوصى‏‏‏‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏” را برنامه‏اى‏‏‏‏‏‏‏ عمیقاً ضد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و منافى‏‏‏‏‏‏‏ منافع خود مى‏‏‏‏‏‏‏دانند.

توافق حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ یکدست شده در ایران بر سر اجراى‏‏‏‏‏‏‏ این برنامه امپریالیستى‏‏‏‏‏‏‏، علیرغم تضادها و تقابل میان آن‏ها، نشان تبدیل شدن کلیت آن به متحد سیاست امپریالیسم است. هشتاد درصد ثروت نفت ملى‏‏‏‏‏‏‏ شده ایران را مى‏‏‏‏‏‏‏خواهند در بازار بورس به حراج بگذارند و به سرمایه مالى‏‏‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏‏‏ بفروشند، به این امید که با این خیانت به منافع ملى‏‏‏‏‏‏‏، ضمانتى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ تداوم حاکمیت خود بیابند. ثروت نفت ملى‏‏‏‏‏‏ ایران تنها گوشه‏اى‏‏‏‏‏‏ از سفره‏اى‏‏‏‏‏‏ است که ارتجاع و رژیم استبداد خداشاهى‏‏‏،‏‏‏ آن را در برابر امپریالیسم پهن کرده است تا مذاکره آن‏ها را با دولت غیرمشروع و غیرقانونى‏‏‏‏‏‏ رنگین سازد.

خیزش انقلابى‏‏‏‏‏‏‏ مردم همه این برنامه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ارتجاعى‏‏‏‏‏‏‏، خیانتکارانه و ضد ملى‏‏‏‏‏‏‏ را برباد خواهد داد و پاسخى‏‏‏‏‏‏‏ شایسته به کوشش امپریالیسم براى‏‏‏‏‏‏‏ غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏‏ ایران خواهد بود.

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

دوران تحولات تدریجى‏‏‏‏‏- اصلاحى‏‏‏‏‏ در ایران پایان یافته است!
ژرفش تضاد در نظام حاکم
به «جبهه سیاسى‏‏‏‏‏» و احزاب سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏ نیاز است

۰۲/۰۵/۸۸

مقاله ١٣٨٨ / ٢۴ (دوم مرداد)

١- اصلاحات اجتماعى‏‏‏‏‏ به معناى‏‏‏‏‏ چشم‏پوشى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آمیز و قانونمند طبقات و لایه‏هاى‏‏‏‏‏ حاکم در جامعه است از منافع و مواضع در اختیار خود به سود طبقات و لایه‏هاى‏‏‏‏‏ زیر سلطه، بدون آنکه ساختار اقتصادى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ در جامعه تغییرى‏‏‏‏‏ کیفى‏‏‏‏‏ و زیربنایى‏‏‏‏‏ بیابد.

تجربه ٨ ساله ریاست جمهورى‏‏‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏‏‏ نشان داد که سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ حاکم بر ایران به طور ذهنى‏‏‏‏‏ نه مایل به عقب‏ نشینى‏‏‏‏‏ مسالمت‏آمیز و قانونى‏‏‏‏ در برابر خواست وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ مردم در ایران براى‏‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏‏ به منافع و حقوق قانونى‏‏‏‏‏ خود است و نه به طور عینى‏‏‏‏‏ قادر به چنین عقب‏نشینى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد.

حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ تشخیص داده‏است که هر گام به عقب، مى‏‏‏‏‏تواند با خطر سرریز بهمن  و طوفان انقلابى‏‏‏‏‏ مردم همراه باشد. اقدامات غیرقانونى‏‏‏‏‏ در جریان انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى‏‏‏‏‏ در ایران در خرداد ١٣٨٨ و حوادث جنایتکارانه پس از آن نیز در تائید تجربه دوران “اصلاحات” بوده و یک‏بار دیگر مصمم بودن حاکمیت در خدمت نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ را در حفظ مواضع خود نشان مى‏‏‏‏‏دهد.

شکل عتیقه‏اى‏‏‏‏ “خداشاهى‏‏‏‏” حاکمیت نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ تحت عنوان “ولایت فقیه” که شکل حاکمیت دوران قبیله‏اى‏‏‏‏ جوامع بشرى‏‏‏‏ است، با سرشت انقلاب بهمن در تضاد مى‏‏‏‏باشد. خواست حذف آن در سال ١٣۵٨ توسط حزب توده ایران از این‏رو کماکان مطرح و به خواست روز خیزش انقلابى‏‏‏‏ وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏ مردم میهن تبدیل شده است.

تشخیص و درک عینیت پایان دوران تحولات تدریجى‏‏‏‏ در ایران از طرف لایه‏هاى‏‏‏‏‏ وسیع مردم از اهمیت بزرگى‏‏‏‏‏ برخودار است. این شناخت امکان یافتن اشکال و سازماندهى‏‏‏‏‏ ضرور مبارزات را بوجود مى‏‏‏‏‏آورد. اشکال و سازماندهى‏‏‏‏‏ خالى‏‏‏‏‏ از هر محدودیت و “تابو”، در عین حال واقع‏بینانه، محتاطانه و همچنین جسور و تهاجمى‏‏‏‏‏ در برابر سرکوب و یورش سلطه‏گران.

٢- ورود میرحسین موسوى‏‏‏‏‏ به عرصه انتخابات ریاست جمهورى‏‏‏‏‏ نشان ژرفش تضاد در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ حاکم بر کشور است. به خدمت گرفتن این تضاد توسط مردم زیر سلطه استبداد، مجاز و ضرورى‏‏‏ است. باید هر فرد و نیروى‏‏‏‏‏ “متحد”، از موقتى‏‏‏‏‏ترین، گذرا و ناپایدارترین را نیز جلب کرد. حفظ آماج اصلى‏‏‏‏‏ جنبش شرط یگانه پیروزى‏‏‏‏‏ است.

رشد انفجارى‏‏‏‏ جنبش مقاومت مردم با به خدمت گرفتن عنصر تضاد در لایه‏هاى‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏، تظاهر عمده‏ترین تضاد روز میان وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ مردم با حاکمیت نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ است. تضادى‏‏‏‏‏ که ریشه در سرکوب خفقان‏آمیز و استبدادى‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏ها و حقوق اقتصادى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏ مردم از طرف حاکمیت نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ از یک سو و خواست برخوردارى‏‏‏‏‏ وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ از حقوق قانونى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏ خود از سوى‏‏‏‏‏ دیگر دارد.

سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏‏ و نیروهاى‏‏‏‏‏ راست اپوزیسیون خارجى‏‏‏‏‏ و داخلى‏‏‏‏‏ نیز مى‏‏‏‏‏کوشند با سوار شدن بر جنبش مردم، تضاد عمده بین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ و حاکمیت را تنها به مقوله “آزادى‏‏‏‏‏” محدود سازند و “اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد” در جامعه را از محتواى‏‏‏‏‏ عدالت‏خواهانه آن تهى‏‏‏‏‏ سازند. در حالى‏‏‏‏‏ که فشار اقتصادى‏‏‏‏‏، گرانى‏‏‏‏‏، بیکارى‏‏‏‏‏ و… هستى‏‏‏‏‏ وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ را مورد تهدید جدى‏‏‏‏‏ قرار داده است و با اجراى‏‏‏‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏” به دست همین حاکمیت سرکوبگر در کلیت خود، گرایش مردمى‏‏‏‏‏ و ضدسرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن برباد داده مى‏‏‏‏‏شود، نیروهاى‏‏‏ پیش گفته مى‏‏‏کوشند تنها ساختار عتیقه‏اى‏‏‏‏ خداشاهى‏‏‏‏ و مذهبى‏‏‏‏‏ استبداد و نه سرشت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ آن مورد انتقاد و افشا قرار گیرد.

درک ارزیابى‏‏‏‏‏ فوق از شرایط حاکم بر ایران از این رو نمى‏‏‏‏‏تواند‏ سهل باشد، زیرا در آن بغرنجى‏‏‏‏‏ ویژه‏اى‏‏‏‏‏ نهفته است. این بغرنجى‏‏‏‏‏ نهفته در مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏‏‏ در ایران که درک سرشت مبارزات جارى‏‏‏‏‏ را دشوار مى‏‏‏‏‏سازد، در ارتباط قرار دارد با تقابل و تضادهاى‏‏‏‏‏ درونى‏‏‏‏‏ حاکمیت یکدست شده سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ در ایران در ارتباط با دو مقوله “آزادى‏‏‏‏‏” و “عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏”.

بخشى‏‏‏‏‏ از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏کوشد با اقدامات بى‏‏‏‏‏محتوا، ازجمله بخشش‏هاى‏‏‏‏‏ خیریه‏گونه میان لایه‏هاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏، در درون جنبش آزادیخواهانه وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ مردم تفرقه و پراکندگى‏‏‏‏‏ ایجاد سازد. این شیوه که به ابزار سلطه استبدادى‏‏‏‏‏ این بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ حاکم تبدیل شده است، بنا به سرشت ناپیگیر و دورغین آن، راه به جاى‏‏‏‏‏ نخواهد برد.

بغرنجى‏‏‏‏‏ پیش‏گفته در این امر بروز مى‏‏‏‏‏کند که به نظر مى‏‏‏‏‏رسد، که گویا حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ در درون خود با تضادى‏‏‏‏‏ آشتى‏‏‏‏‏ناپذیر روبروست. تضادى‏‏‏‏‏ که توسط برخى‏‏‏‏‏ از گروه‏ها در حاکمیت به عنوان تضادى‏‏‏‏‏ عنوان مى‏‏‏‏‏شود که گویا حل آن، سرشت نظام را به سود برقرارى‏‏‏‏‏ یک نظام مردمى‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏ تغییر مى‏‏‏دهد. این در حالى‏‏‏‏‏ است که پیروزى‏‏‏‏‏ هر جناح در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏، به معناى‏‏‏‏‏ تداوم غارتگرانه و رآنت‏خوارانه نظام حاکم سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ خواهد بود. هر دو جناح خواستار “حل و فصل” مسائل میان خود و امپریالیسم در جهت تثبیت حاکمیت خود هستند. اجراى‏‏‏‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏” برنامه هر دو جناح در دستیابى‏‏‏ به این هدف مى‏‏‏‏‏باشد.

تضاد بروز کرده میان لایه‏هاى‏‏‏‏‏ حاکمیت در جریان مبارزات تبلیغاتى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ انتخابات دهمین دوره ریاست جمهورى‏‏‏‏‏ و به ویژه در جریان وقایع جنایتکارانه پس از آن، به “عمده‏ترین عرصه” مبارزه روز در جامعه تبدیل شده است، اما سرشتى‏‏‏‏‏ دارا نیست که حل به تنهایى‏‏‏‏‏ آن را بتوان حل “اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد” در جامعه در دوران کنونى‏‏‏‏‏ ارزیابى‏‏‏‏‏ کرد.

اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد در دوران کنونى‏‏‏‏‏ در ایران، تضادى‏‏‏‏‏ است که حل آن راه‏گشاى‏‏‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏‏‏خواهانه جامعه مى‏‏‏‏‏باشد. “بازار آزاد” در دموکراتیک‏ترین شکل آن نیز به معناى‏‏‏‏‏ راه‏گشایى‏‏‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏‏‏خواهانه جامعه امروز ایران نیست. عدالت اجتماعى‏‏‏ قربانى‏‏‏ و هزینه‏اى‏‏‏ است که باید زحمتکشان و محرومان تا لایه‏هاى‏‏‏ میانى‏‏‏ جامعه براى‏‏‏ تداوم حاکمیت “بازار آزاد” بپردازند.

اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد میان حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ در کلیت آن از یک سو و زحمتکشان و آزادى‏‏‏‏‏خواهان و میهن‏دوستان از سوى‏‏‏‏‏ دیگر داراى‏‏‏‏‏ درونمایه دوگانه‏اى‏‏‏‏‏ است:

اول- برقرارى‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏ آنطور که در بخش “حقوق ملت”، به ویژه در اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏ تصریح مى‏‏‏‏‏شود.

دوم- پایبندى‏‏‏‏‏ و عمل به اصل‏هاى‏‏‏‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏ که زمینه و زیربناى‏‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏‏ حقوق دموکراتیک مردم (حق کار، مسکن، تحصیل رایگان و…) و برپایى‏‏‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏‏‏ دموکراتیک به سود وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد. اقتصاد ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیکى‏‏‏‏‏ که ضامن حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ و سیاسى‏‏‏‏‏ ایران بوده و در خدمت به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏- عدالت‏خواهانه‏‏ و ملى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ قرار داشته باشد. غارت رآنت‏خوارانه و مافیایى‏‏‏ حاکم شده بر بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد کشور در دو دهه گذشته، در تضاد فاحش قرار دارد با سرشت و روح دموکراتیک اقتصاد ملى‏‏‏ تصریح شده در قانون اساسى‏‏‏ ج ا ایران.

موضع میرحسین موسوى‏‏‏‏‏ در تکیه به «پتانسیال‏هاى‏‏‏‏‏ اصل‏هاى‏‏‏‏‏» فوق در قانون اساسى‏‏‏‏‏ برپایه ارزیابى‏‏‏ فوق، نیاز به تدقیق دارد.

دو وجه و پیش‏شرط فوق‏‏ که تحقق آن “آزادى‏‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏” را به سود طبقات و لایه‏هاى‏‏‏‏‏ زیر سلطه سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ حاکم تضمین مى‏‏‏‏‏کند، و ناشى‏‏‏‏‏ از سرشت مردمى‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ مى‏‏‏‏‏باشد، به طور تفکیک‏ ناپذیر، محتواى‏‏‏‏‏ اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد دوران کنونى‏‏‏‏‏ را در ایران تشکیل مى‏‏‏‏‏دهد. تنها با برقرارى‏‏‏‏‏ این دو پیش‏شرط، حق حاکمیت مردم بر سرنوشت اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ خود تضمین مى‏‏‏‏‏شود. در چنین صورتى‏‏‏‏‏ خلق‏هاى‏‏‏‏‏ میهن ما ابزار دستیابى‏‏‏‏‏ به راه رشدى‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏‏خواهانه و آزادیخواهانه‏اى‏‏‏‏‏ را در اختیار خواهند داشت که تضمین و تحکیم سرشت مردمى‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ را تشکیل داده و آن را ممکن مى‏‏‏‏سازد.

گروه‏بندى‏‏‏‏‏ها در حاکمیت یکدست شده سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ در ایران و نمایندگان اصلى‏‏‏‏‏ آن‏ها (براى‏‏‏‏‏ تسهیل در بیان دو نام خامنه‏اى‏‏‏‏‏ و رفسنجانى‏‏‏‏‏ را در نظر گیریم) توانسته‏اند تضاد میان خود را در انظار عمومى‏‏‏‏‏ و نزد مردم جایگزین اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد در جامعه سازند. آن‏ها قادر شده‏اند، تضاد میان خود و کوشش براى‏‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏‏ به وضع فرادست و یا حفظ موضع فرادستى‏‏‏‏‏ خود را در حاکمیت به مردم، آنچنان بنمایانند که گویا هدف تضاد میان آن‏ها، تحکیم مواضع خود در حاکمیت و دستیابى‏‏‏‏‏ به سهم بیش‏تر در حاکمیت و از این راه دستیابى‏‏‏‏‏ به منافع کلان‏تر براى‏‏‏‏ بخشى‏‏‏‏ از سرمایه‏داران در جامعه نبوده، بلکه با جابجایى‏‏‏‏‏ قدرت میان آن‏ها، اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد حاکم برجامعه حل گشته و رشد مردمى‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏ جامعه تامین مى‏‏‏‏‏گردد.

گروهى‏‏‏‏‏ در تبلیغات خود از آمادگى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تامین برخى‏‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏‏ سخن مى‏‏‏‏‏رانند، تامنافع خود را تضمین و تثبیت کنند. هر دو گروه “آزادى‏‏‏‏‏ بازار” را شرط تامین عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏ قلمداد مى‏‏‏‏‏سازند. از این طریق مى‏‏‏‏‏خواهند سرشت مردمى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ را بازپس گرفته و کماکان شرایط دستیابى‏‏‏‏‏ به منافع مافیایى‏‏‏‏‏ و رانت‏خوارانه سرمایه‏داران  را در نظام حفظ کنند.

سخنان محمود احمدى‏‏‏‏‏نژاد پس از اعلام رسمى‏‏‏‏‏ نتایج انتخابات، در عین بیان صریح و روشن ایستادگى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حفظ قدرت دولتى‏‏‏‏‏ در دست جناح خود در برابر موضع گروه مقابل، آمادگى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ تن دادن به برخى‏‏‏‏‏ خواست‏هاى‏‏‏‏‏ لایه‏هاى‏‏‏‏‏ دیگر در حاکمیت نیز مى‏‏‏‏‏باشد. کوشش آیت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏‏ در محدود ساختن تضادها در حاکمیت به «اختلاف در درورن نظام» نیز همین هدف را دنبال مى‏‏‏‏‏کند. پذیرش برترى‏‏‏‏‏ در انتخابات که به طور مفتضحانه دست و پا شده است، شرط پذیرش سهمى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ گروه دیگر در حاکمیت اعلام مى‏‏‏‏‏شود.

این مواضع در حال فروپاشى‏‏‏‏‏ است. خیزش آزادیخواهانه وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ مردم سرشت ظاهرى‏‏‏‏‏ این تضاد را درک کرده است و راه انقلابى‏‏‏‏‏ خود را تا پیروزى‏‏‏‏‏ نهایى‏‏‏‏‏ خواهد پیمود.

اپوزیسیون راست و هاله “چپ” آن در خارج از کشور نیز با در پوشش نگه داشتن اختلافات میان خود، به دفاع از مبارزات مردم در ایران شتافته است. دفاعى‏‏‏‏‏ که بنا به سرشت این اپوزیسون، تنها به مقوله “آزادى‏‏‏‏‏” محدود گشته است. این نیروها مى‏‏‏‏‏کوشند سرشت طبقاتى‏‏‏‏‏ اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد حاکم بر جامعه در دوران کنونى‏‏‏‏‏ را نفى‏‏‏‏‏ کنند. کوششى‏‏‏‏‏ که مصداق “انقلاب مخملى‏‏‏‏‏” را تداعى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏کند و به ابزار تبلیغاتى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حاکمیت خفقان و سرکوب در ایران تبدیل شده است.

از این جریان شناخته شده، باید کوشش میهن دوستانى‏‏‏‏‏ را در خارج از کشور جدا ساخت که در بیان مواضع خود در رسانه‏هاى‏‏‏‏‏ دولت‏هاى‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏ نیز از استقلال فکر برخوردار هستند و حفظ سرشت مردمى‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما را هدف خیزش انقلابى‏‏‏‏ وسیع‏ترین لایه‏هاى‏‏‏‏‏ مردم دانسته و از آن دفاع مى‏‏‏‏‏کنند.

٣- به «جبهه سیاسى‏‏‏‏‏» همانقدر نیاز است که به حضور فعال احزاب سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏

الف- اندیشه امپریالیستى‏‏‏‏‏ و تبلیغات پسامدرن آن مى‏‏‏‏‏کوشد ماهیت طبقاتى‏‏‏‏‏ جامعه سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ را نفى‏‏‏‏‏ کرده و این واقعیت انکار‏ناپذیر  را در پس پرده ابهام «ساختارهاى‏‏‏‏‏ مدنى‏‏‏‏‏» پنهان سازد. از این طریق سرشت استثمارگرانه “بازار آزاد” و “آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ بورژوایى‏‏‏‏‏” در پرده نگه داشته مى‏‏‏‏‏شود.

علت ناتوانى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏ احزاب سیاسى‏‏‏‏‏ در ایران در دو دهه گذشته توسط جریان‏هاى‏‏‏‏‏ مختلف، در این واقعیت نهفته است که احزاب تشکیل شده قادر نشدند منافع طبقاتى‏‏‏‏‏ لایه‏هاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ مورد نظر خود را درک و تعریف و اعلام کرده و آن را به موضوع فعالیت خود تبدیل سازند. نکته‏اى‏‏‏‏‏ که متاسفانه در فعالیت حزب توده ایران نیز در این دوران از مد نظر دور مانده و “کم” شده است. مورد استثنایى‏‏‏‏‏ را حزب موتلفه، یعنى‏‏‏‏‏ حزب سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ تجارى‏‏‏‏‏ ایران، تشکیل مى‏‏‏‏‏دهد که توانست به خوبى‏‏‏‏‏ به این وظیفه طبقاتى‏‏‏‏‏ خود عمل کند.

علت ناتوانى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ درک نکته فوق، ازجمله توسط رهبرى‏‏‏‏‏ حزب توده ایران پس از پلنوم هیجدهم به بعد، عدم شناخت اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد در جامعه توسط این احزاب بوده است.

تنها با شناخت اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد در مرحله تاریخى‏‏‏‏‏ معین، گردان‏هاى‏‏‏‏‏ متشکل طبقاتى‏‏‏‏‏ قادر به درک تفاوت‏ها میان خواست‏هاى‏‏‏‏‏ آنى‏‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏‏ لایه‏ها و طبقات مربوط به خود گشته و قادر به طرح مشخص خواست‏ها و ایجاد پیوند ضرورى‏ میان‏‏‏‏ آن‏ها مى‏‏‏‏‏گردند. تنها در چنین شرایطى‏‏‏ آن‏ها مى‏‏‏توانند به طرح مشخص خواست‏هاى‏‏‏‏‏ آنى‏‏‏‏‏- دموکراتیک و همزمان خواست‏هاى‏‏‏‏‏ آتى‏‏‏‏‏- استراتژیک و دورنمایى‏‏‏‏‏ آن‏ها بپردازند.

تنها در چنین شرایطى‏‏‏‏‏، پیوند و ارتباط درونى‏‏‏‏‏ خواست‏هاى‏‏‏‏‏ آنى‏‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏‏ از دیدگاه‏هاى‏‏‏‏‏ متفاوت طبقاتى‏‏‏‏‏ در جامعه مطرح مى‏‏‏‏‏گردد، تفاوت مواضع لایه‏ها و طبقات، در کنار نقاط مشترک آن‏ها شناخته و درک مى‏‏‏‏‏گردد. در چنین شرایطى‏‏‏‏‏ است که هر فرد متعلق به هر طبقه‏اى‏‏‏‏‏ قادر است دفاع از منافع خود را در مواضع احزاب سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏ بازشناسند و به آن‏ها بپیوندند.

در چنین شرایطى‏‏‏‏‏ است که پیش شرط سازماندهى‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏ در جامعه ایجاد مى‏‏‏‏‏گردد. سرشت طبقاتى‏‏‏‏‏ جامعه قابل شناخت و درک  گشته و جلب نیروهاى‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏ مختلف به احزاب سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏ آن‏ها ممکن مى‏‏‏‏‏گردد.

با روشن شدن مرزهاى‏‏‏‏ منافع طبقاتى‏‏‏‏ لایه‏ها و طبقات متفاوت، پیش‏شرط ایجاد “جبهه”ها و اتحادهاى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏ احزاب سیاسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏، شخصیت‏هاى‏‏‏‏ مردم و میهن‏دوست و لایه‏هاى‏‏‏‏ متفاوت مردم براى‏‏‏‏ تحقق بخشیدن به خواست‏هاى‏‏‏‏ معین بوجود مى‏‏‏‏آید.

طرح تنها خواست‏هاى‏‏‏‏‏ آنى‏‏‏‏‏- دموکراتیک، اندیشه‏اى‏‏‏‏‏ که نظریه‏پردازان پسامدرن تبلیغ و مى‏‏‏‏خواهند ضرورت آن را القا ‏کنند، مرزهاى‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏ را در جامعه مبهم کرده و از انظار مبارزان دور مى‏‏‏‏‏دارد. القاى‏‏‏‏ این پندار که عمده‏ترین عرصه مبارزه، یعنى‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ها در دوران کنونى‏‏‏‏ در ایران، همان مبارزه براى‏‏‏‏ “اصلى‏‏‏‏ترین تضاد” در جامعه است، تنها یک  اشتباه نظرى‏‏‏‏ نیست، بلکه با پیامدهاى‏‏‏‏ عملى‏‏‏‏ سنگین‏ترى‏‏‏‏ نیز همراه است. القاى‏‏‏ این پندار، موجب مى‏‏‏شود که‏ مرزها و اختلاف‏هاى‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏ در جامعه مبهم باقى‏‏‏‏ بماند. نیازهاى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان متبلور نگردد. کوشش اندیشه پسامدرن در ایجاد این ابهام، کوششى‏‏‏‏‏ است براى‏‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏‏ ضرورت وجود و فعالیت احزاب سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏ و طرح روشن و صریح خواست‏هاى‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏ لایه‏ها و طبقات مختلف در جامعه طبقاتى‏‏‏. القاى‏‏‏ پندار فوق توسط اندیشه پسامدرن، ضرورت قناعت تنهـا به فعالیت “سازمان‏هاى‏‏‏‏‏ مدنى‏‏‏‏‏” در جامعه را گویا به اثبات مى‏‏‏‏‏رساند.

با تبدیل شدن “آزادى‏‏‏‏‏” به تنها آماج همه احزاب اجتماعى‏‏‏‏‏، کارگران و دیگر زحمتکشان علتى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ دفاع از حزب مدافع منافع طبقاتى‏‏‏‏‏ خود نمى‏‏‏‏‏یابند. مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏ به ملاتى‏‏‏‏‏ یکدست تبدیل مى‏‏‏‏‏شود که در آن سازمان‏هاى‏ “مدنى‏”‏‏‏‏ یک سان و با پرچمى‏‏‏‏ مشابه‏ و یا حداکثر با تفاوت‏هاى‏‏‏‏ جنسیتى‏‏‏‏، قومى‏‏‏‏ و مذهبى‏‏‏‏ قرار دارند. درونمایه‏‏ جنبش اجتماعى‏‏‏‏‏ مخدوش و “گم” گشته و دفاع از منافع طبقاتى‏‏‏‏‏ زحمتکشان و لایه‏هاى‏‏‏‏‏ زیر سلطه نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ از مد نظر دور مى‏‏‏‏‏گردد. نظریه پوزیتویستى‏‏‏‏ِ‏ پسامدرنیسم براى‏‏‏‏‏ دفاع از نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏، جایگزین نظریه مارکسیستى‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏ بودن جوامع مى‏‏‏‏‏گردد.

امپریالیسم جهانى‏‏‏‏‏ نیز مى‏‏‏‏‏کوشد در آب گل‏آلوده شده، بزرگ‏ترین ماهى‏‏‏‏‏ها را به خود اختصاص دهد. پیشنهاد‏ها و “بسته”‏‏ تشویقى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ سپردن وظایف امنیتى‏‏‏‏‏ در منطقه به ج ا که خانم کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا این روزها در نطقى‏‏‏‏‏ مطرح ساخت، با هزینه برباد رفتن استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ و به تبع آن سیاسى‏‏‏‏‏ ایران همراه خواهد بود. در این امر همانقدر تردیدى‏‏‏‏‏ روا نیست، که در این نکته تردید نباید داشت که سیاست ضدمردمى‏‏‏‏‏، سرکوب و خفقان در کشور، در عین حال سیاستى‏‏‏‏‏ ضدملى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد. زیرا سیاست ضدمردمى‏‏‏‏، در خدمت اهداف امپریالیستى‏‏‏‏ عمل مى‏‏‏کند. توجیه شعار “حقوق بشر” آمریکایى‏‏‏‏ در دستگاه‏هاى‏ تبلیغاتى‏ امپریالیستى‏ که مضمون آن برقرارى‏‏‏‏ “بازار آزاد”‏‏ است، نمونه‏وار مى‏‏‏باشد. دیالکتیک سرشت مردمى‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ از چنین درونمایه تئوریک- سیاسى‏‏‏‏‏- تجربى‏‏‏‏‏ برخودار است.

به عبارت دیگر، محدود ساختن نظرى‏‏‏‏‏ و عملى‏‏‏‏‏ اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد در جامعه در دو دهه اخیر در ایران به بخش مقوله “آزادى‏‏‏‏‏” (بخش دموکراتیک) و ایجاد جدایى‏‏‏‏‏ میان “آزادى‏‏‏‏‏” و “عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏”، به در ابهام قرار گرفتن وظیفه دورنمایى‏‏‏‏‏ در برابر طبقات اجتماعى‏‏‏‏‏ توسط احزاب سیاسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ آن‏ها (به جز حزب موتلفه، حزب سرمایه‏دارى‏‏‏‏ تجارى‏‏‏‏) انجامید. سرنوشت ناموفق احزاب سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏ از این طریق رقم خورد.

از دیدگاه حزب توده ایران، این امر به بى‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏ به وظیفه سوسیالیستى‏‏‏‏‏ حزب طبقه کارگر انجامید.

بى‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏ به وجه و وظیفه سوسیالیستى‏‏‏‏‏ در نظریات حزب توده ایران، حزب را براى‏‏‏‏‏ درک و بیان منافع طبقاتى‏‏‏‏‏ کارگران و دیگر زحمتکشان در ایران ناتوان ساخت. منافعى‏‏‏‏‏ که مبارزه براى‏‏‏‏‏ تحقق آن‏ها، در جهت رشد دورنماى‏‏‏‏‏ جامعه قرار داشت.

منافع طبقه کارگر ایران که قویا در حفظ دستاورد ملى‏‏‏‏‏ و ضد امپریالیستى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن با گرایش ضدسرمایه‏دارى‏‏‏‏ متمرکز مى‏‏‏‏‏شد، که شرط تحقق آن عملى‏‏‏‏‏ شدن اصل‏هاى‏‏‏‏‏ دموکراتیک ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏ بود، درعین حال در خدمت حفظ منافع لایه‏هاى‏‏‏‏‏ خرده بورژوازى‏‏‏‏‏ و بورژوازى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ نیز قرار داشت.

بى‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏ به این منافع و محدود ساختن دفاع از زحمتکشان تنها به دفاع به جا از خواست‏هاى‏‏‏‏‏ سندیکایى‏‏‏‏‏ و صنفى‏‏‏‏‏ مربوط به دستمزد، قراردادهاى‏‏‏‏‏ کار و …، مواضع حزب توده ایران را به عنوان حزب مدافع منافع طبقه کارگر به مثابه یک طبقه اجتماعى‏‏‏‏‏ در جامعه، که از منافع کل جامعه دفاع مى‏‏‏‏‏کند، تضعیف نمود. حزب توده ایران به طور مداوم به زائیده‏اى‏‏‏‏‏ از جریان‏هایى‏‏‏‏‏ تبدیل گردید که از یک سو خواستار آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏‏ در جامعه بودند، اما از سوى‏‏‏‏‏ دیگر مدافع سرشت ضدسرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن نبودند. پیامد چنین وضعى‏‏‏‏‏ “گم” شدن عملى‏‏‏‏‏ وجه و جنبه مبارزه طبقاتى‏‏‏‏‏ در سیاست حزب توده ایران در این سال‏ها و محدود شدن آن تنها به مبارزه براى‏‏‏‏‏ بخشى‏‏‏‏‏ از خواست‏ها، البته بخش بسیار پراهمیت دموکراسى‏‏‏‏‏ در جامعه شد. حزب توده ایران در طول زمان برجستگى‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏ خود را تضعیف نمود.

همین وضع را نزد دیگر جریان‏هاى‏‏‏‏‏ طبقاتى‏‏‏‏‏- ملى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏توان یافت. برخلاف حزب موتلفه که با صراحت از منافع لایه‏هاى‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ تجارى‏‏‏‏‏ ایران دفاع نمود، جریان‏هاى‏‏‏‏‏ مدافع منافع براى‏‏‏‏‏ مثال خرده‏بورژوازى‏‏‏‏‏ و یا منافع سرمایه‏داران ملى‏‏‏‏‏ نیز، در هیچ سندى‏‏‏‏‏ به توضیح و تعریف این منافع نپرداختند و براى‏‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏‏ به آن دست به اقدامى‏‏‏‏‏ نزدند. آماج اساسى‏‏‏‏‏ مبارزات این جریان‏ها، براى‏‏‏‏‏ نمونه “ملى‏‏‏‏‏- مذهبى‏‏‏‏‏”ها نیز تنها به یک بخش از اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد جامعه، یعنى‏‏‏‏‏ بخش “آزادى‏‏‏‏‏”ها محدود ماند. این جریان‏ها نیز به کناره مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏ رانده شدند.

از آنچه گفته شد، تنها یک نتیجه منطقى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏ احزاب سیاسى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ متصور است و آن ضرورت تعریف و بیان منافع و اهداف طبقاتى‏‏‏‏‏ لایه‏ها و طبقاتى‏‏‏‏‏ است که احزاب دفاع از آن‏ها را هدف خود اعلان داشته‏اند. از این طریق احزاب سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏، یعنى‏‏‏‏‏ گردان‏هاى‏‏‏‏‏ متشکل طبقات اجتماعى‏‏‏‏‏ دوباره جاى‏‏‏‏‏ خود را در مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏یابند. از این راه نادرستى‏‏‏‏‏ اندیشه پسامدرن در غیرطبقاتى‏‏‏‏‏ اعلام داشتن جوامع به طور عملى‏‏‏‏ به اثبات رسانده مى‏‏‏‏‏شود.

تنها با پیوند میان وظایف دموکراتیک-آنى‏‏‏‏‏ و وظایف دورنمایى‏‏‏‏‏- سیوسیالیستى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏تواند حزب توده ایران نقش پیش‏قراولى‏‏‏‏‏ حزب طبقه کارگر ایران را بروز داده و مهر خود را به روند مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏ بزند. نباید وظایف احزاب سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏ را در برابر وظایفى‏‏‏‏‏ قرار داد که در دوران کنونى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏توانند و باید در چارچوب یک “جبهه سیاسى‏‏‏‏‏” با هر نامى‏‏‏‏‏، تحقق یابند.

ب- “جبهه سیاسى‏‏‏‏‏”

“جبهه سیاسى‏‏‏‏‏”، سازمان اجتماعى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ مبارزات روز لایه‏ها و طبقات متفاوت‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ با منافع مشترک در جامعه است. برپایى‏‏‏‏‏ و مبارزه جبهه بدون وجود فعال احزاب سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏، بدون یافتن عمده‏ترین عرصه مبارزه و شعار روز توسط احزاب، جریانى‏‏‏‏‏ گذرا و ناپیگیر‏‏ خواهد بود. ازاین‏رو نیز نیروهاى‏‏‏‏‏ وابسته به امپریالیسم مى‏‏‏‏‏کوشند نیرو و سازمان حامل جنبش‏هاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ را تنها “جنبش‏هاى‏‏‏‏‏ مدنى‏‏‏‏‏” عنوان و القا کرده و از این راه  دامنه و پیگیرى‏‏‏ مبارزات اجتماعى‏‏‏ را محدود سازند. تبلیغات امپریالیستى‏‏‏‏‏ و عوامل آن‏ها مى‏‏‏‏‏توانند در چنین شرایطى‏‏‏‏‏ به راحتى‏‏‏‏‏ به تعیین شعارها براى‏ جنبش بپردازند و هدایت مبارزات را به چنگ آورند و اهداف امپریالیستى‏‏‏‏‏ را در جامعه تحقق بخشند.

سرشت “انقلابات مخملى‏‏‏‏‏” را شیوه مسالمت‏آمیز و عملکرد آن‏ها تعیین نمى‏‏‏‏‏کند، بلکه درونمایه خواست‏هاى‏‏‏‏‏ آن‏ها سرشت این “انقلابات” را تشکیل مى‏‏‏‏‏دهد. خواست برقرارى‏‏‏‏‏ مناسبات سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ “دموکراتیک” و “بازار آزاد”، این درونمایه را تشکیل مى‏‏‏‏‏دهد. جنبش براى‏‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏‏ “سوسیالیسم قرن بیست و یکم” در ونزوئلا و در کشورهاى‏‏‏‏‏ دیگر آمریکاى‏‏‏‏‏ لاتین را امپریالیسم و نظریه‏پردازان و عوامل ایرانى‏‏‏‏‏ آن در رسانه‏هایى‏‏‏‏‏ از قبیل “صداى‏‏‏‏‏ آمریکا” و “بى‏‏‏‏‏بى‏‏‏‏‏سى‏‏‏‏‏”، بهیچ‏وجه “انقلابات مخملى‏‏‏‏‏” نمى‏‏‏‏‏دانند. حمله به دولت روسیه سفید توسط همین عوامل و همچنین توسط آقاى‏‏‏‏‏ پوتین، از این رو عملى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏گردد که این دولت مایل نیست ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ روسیه سفید را با خصوصى‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏ به طعمه سرمایه مالى‏‏‏‏‏ و مافیایى‏‏‏‏ روسى‏‏‏‏‏ و دیگر کشورهاى‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏ تبدیل سازد.

در شرایط کنونى‏‏‏‏‏ یک “جبهه سیاسى‏‏‏‏‏” در ایران مى‏‏‏‏‏تواند شعارهاى‏‏‏‏‏ روز و تاکتیکى‏‏‏‏‏ را تعیین و با استفاده از کلیه امکانات براى‏‏‏‏‏ تحقق آن‏ها بکوشد. آزادى‏‏‏‏‏ بدون قید و شرط زندانیان سیاسى‏‏‏‏‏، تعقیب آمران و مجریان قتل‏ها، برقرارى‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏ بیان و اجتماعات مى‏‏‏‏‏تواند با خواست حذف نظارات استصوابى‏‏‏‏‏ شوراى‏‏‏‏‏ نگهبان و به ویژه حذف اصل عتیقه‏اى‏‏‏‏ ولایت فقیه از قانون اساسى‏‏‏‏ که شکل خداشاهى‏‏‏‏ استبداد حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در ایران کنونى‏‏‏‏ است،‏ تعمیق یابند.

۱ ابراز نظر » | حزب ما توده را سازد پيروز