آرشیو بهمن ۱۳۸۷


عمده و غیرعمده چیست؟
«محظوریت امنیتى»
”راه‏توده“ از ”خصوصىسازى“ دفاع مىکند

۰۹/۱۱/۸۷

مقاله شماره٣٩/١٣٨٧

متن ابراز نظر:

فروغ

آقا یا خانم «نویسندهٔ این سطور» به نظر می‌آید شما با خیلی از رویدادهای چندین سال اخیر در ارتباط با حزب توده ایران به خوبی و از نزدیک آشنا هستید و در نشست‌ها و گردهمایی های گوناگون شرکت یا حتی مسئولیت داشته‌اید. در نوشته‌های‌تان از اشخاص مختلف نام برده‌اید و خواست‌هایی را هم مطرح کرده‌اید. و همهٔ اینها نه از سوی عده‌ای یا گروهی یا سازمانی، بلکه از زبان و از طرف «نویسندهٔ این سطور» بیان می‌شود. در این صورت بجاست که بدون ابهام نام خود را در پای نوشته امضا کنید تا خوانندگان هم بدانند این ندای «وحدت طلبی» از آن کدام دست اندرکار حزبی سابق است. البته اگر محظوریت امنیتی دارید، پیشنهادم را پس می‌گیرم.

ابرازنظر علاقمند، خانم فروغ گرامى، و به‏ویژه تفاهمى که در پایان سخن نشان داده شده است در ارتباط با «محضور امنیتى» که مىتواند علت اعلام نکردن نام و وهویت “توده‏اىها” باشد، از سوى همه نظریه‏پردازان رعایت نمىشود. براى مثال ا. آذرنگ در تارنگاشت عدالت (۵ دى ١٣٨٧)، تحت عنوان “سخنى با رفیق فرهاد” بیش از دو صفحه مطلب مىنویسد، تا اثبات کند که “توده‏اىها” کیست! در این راه حتى ابایى هم ندارد که همه سندهایى که شاید به طور اتفاقى و یا برپایه روابط مبتنى بر اعتماد و یا از هر طریق دیگر که بدست آورده است، را نیز به خدمت گیرد. خوب چه باید کرد؟! شاید مجبور است! “توده‏اىها” مایل نیست، به اصطلاح، “نون و آب ‏کسى” را کساد کند. بگذار ا. آذرنگ دانسته یا ندانسته پرونده را قطورتر و قطورتر سازد.

عمده چیست؟

نکته‏اى که اما پراهمیت است و باید آن را بکلى از برنامه پرونده‏سازى جدا ساخت، نیاز عینى و واقعى علاقمندان توده‏اى و هواداران حزب است براى شناخت از گذشته. و این حق آن‏هاست. حق مسلم و سازنده و خلاقى که مىتواند کمکى باشد براى پایان بخشیدن به تشتت نظرى بر جنبش توده‏اى. تشتتى که آن را به کناره روند نبرد اجتماعى رانده است. هشدار زنده‏یاد احسان طبرى را به خاطر آوریم: «ارانى گفت، در شطّى که آن جنبنده تاریخ است، مشو زان قطره‏ها کاندر لجن‏ها بر کران مانند، بشو امواج خروشانى که دایم در میان مانند.» (ا. طبرى، “آن جاودان”).

«کنون از ماست پریدن، کنون برماست بگذشتن» (ا. طبرى، “فرسایش در خزان”، سروده زندان ١٣۶۵)

«من رحم‏ها را بارور مىخواهم، به همان سان که دست‏ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مدام.» (ا. طبرى، “گریز”، سروده زندان ١٣۶۵)

تشتت حاکم بر جنبش توده‏اى، پدیده‏اى ناآشنا براى توده‏اىهاست. برایشان قابل درک نیست، چگونه ممکن است، حزبى که موازین و مواضع آن در فضاى انقلابى ایران آنچنان درخشید که در کوتاه‏ترین مدت به نیروى سیاسى و معنوى راهبردى انقلاب بهمن تبدیل شد. تنها نیرویى که قادر بود راه تعمیق و پیشرفت انقلاب را آن‏چنان عمیق تشخیص و به‏طور علمى توضیح دهد، که ارتجاع داخلى و جهانى جز با نابودى فیزیکى آن، کوچکترین شانس و امکانى براى حفظ موقعیت خود ندیدند. چگونه ممکن است چنین نیروى توانمندى تا این عمق، دچار تشتت نظرى گردد، و از آن پراهمیت‏تر، چگونه مىتواند از این گرداب ارتجاع ساخته خارج شود. عمده این امر است.

عمده آنست که جنبش توده‏اى و فرد فرد توده‏اىها بتوانند با تکیه به دانش و تجربه گذشته و مستند حزب توده ایران، جاى تاریخى حزب را بازیابند و نقش تاریخى خود را به‏مثابه یک مبارز توده‏اى در حزب توده ایران بیابند و ایفا کنند. طبرى این وظیفه را در پیش‏گفتار بر “یادداشت‏ها و نوشته‏هاى فلسفى و اجتماعى” چنین برمىشمرد: «بهرصورت هر نسلى که در مبارزه شرکت مىکند، باید دریافت و منش خود را از انطباق تئورى عام بر پراتیک به دست دهد، یا به‏عبارت دیگر، تجارب خود را جمع‏بندى کند. معناى سیر تکاملى تئورىها و ژرفش در ماهیت‏هاى دمبدم تازه و عمیق‏تر، جز این نیست.»

عمل به این وظیفه عمده است.

تا آغاز بحث صمیمانه در جنبش توده‏اى، نام “توده‏اى” را مجاز دانید. مطمئن باشید، که این پنهان شدن در پشت ابهام نیست، تا پرده‏اى براى پوشش دادن به اشتباه‏هایى باشد که «نگارنده این سطور» نیز علیرغم پایدارى مداوم بر موازین و مواضع حزبى، باوجود این در آن بىسهم نیست.

عمده را از غیرعمده جدا سازیم

جوانشیر در کتاب “سیماى مردمى حزب توده ایران” که پس از برگزارى پلنوم هفدهم کمیته مرکزى حزب در تهران  به رشته تحریر درآورد، قدرت تحلیلى پیش گفته حزب توده ایران را چنین برمىشمرد: «تنها حزب توده ایران بود که انقلاب را تا عمق آن درک کرد و زیروبم‏هاى آن را شناخت و شناساند. تنها حزب توده ایران بود که در سال انقلابى ١٣۵٧ حوادث را با دید علمى دنبال کرد، در آغاز پیروزى انقلاب (پلنوم شانزدهم کمیته مرکزى) تحلیل کامل از آن به دست داد و جناح‏هاى مختلف شرکت کننده در انقلاب و تشکیل دهند حاکمیت پس از انقلاب را با دقت معرفى کرد، نیروهاى ترمزکننده و تسریع کننده انقلاب را از هم تمیز داد و در اسناد شانزدهمین پلنوم کمیته مرکزى حزب توده ایران برنامه‏اى براى تکامل انقلاب ارائه داد.

دو سال پس از پیروزى انقلاب، حزب ما برنامه نوین خود را که انعکاس درست مرحله کنونى تکامل انقلاب و امکانات رشد آنست، در هفدهمین پلنوم کمیته مرکزى به تصویب رسانید. اسناد این دو پلنوم و اسناد رسمى حزبى که در طى سال‏هاى انقلابى ۶٠-۵٧ از طرف حزب ما منتشر شده و نمونه‏هاى درخشانى است از کاربرد دانش مارکسیستى- لنینیستى در دوره پرتلاطمى از تاریخ جامعه ایران. هیچ یک از این اسناد خلق‏الساعه نیست، هیچ‏کدام از برنامه‏هاى ما ضدبرنامه‏هاى قبلى ما و جدا از آن نیست. دنباله آن‏ها و تکامل آن‏ها متناسب با تکامل جنبش و جامعه است.

اگر حزب ما طى چهل سال نبرد مداوم به آموختن اندیشه‏هاى سوسیالیسم علمى و تجربه‏هاى غنى جنبش کارگرى و ضدامپریالیستى ایران و جهان نپرداخته بود، اگر حزب ما در طول این مدت مدام و بىوقفه به شناخت هرچه دقیق‏تر جامعه ایران همت نگماشته و براى کاربرد خلاق مارکسیسم- لنینیسم در این جامعه کوشا نبود، هرگز به این موفقیت‏ها دست نمىیافت.» (ص ۴۴-۴٣)

عمده آنست که جنبش توده‏اى دوباره بتواند از این طریق به وحدت نظرى و تحکیم سازمانى نایل شود، که نظر و عمل خود را با این تجربه غنى بسنجد. این تجربه علمى و عملى چشم‏گیر را دوباره محک سخن، نظر و عمل خود قرار دهد.

طرح پرسش درباره ضرورت مبارزه انقلابى با تشتت نظرى در جنبش توده‏اى و خواستار موضع‏گیرى شدن از همه توده‏اىها و به ویژه مسئولان درجه اول حزبى، رفیق گرامى على خاورى و محمد امیدوار و دیگران موجب آن شده است که جو غیرتوده‏اى سکوت حاکم بر جنبش توده‏اى و توده‏اىها بشکند. این پدیده به خودى خود، پدیده مثبتى است. هیچ دلیل منطقى وجود ندارد، که نتوانند توده‏اىها با یکدیگر به بحث بنشینند، نظریات یکدیگر را به نقد بکشند، درستى و نادرستى آن‏ها را نشان دهند، و از این طریق زمینه نزدیکى نظریات را بوجود آورند. با نگاه خصمانه سایت‏ها و نشریات یکدیگر را خواندن و در بهترین حالت به پرخاشگویى پرداختن، نه ضرورى و نه شیوه‏اى توده‏اى است.

“خصوصىسازى” نسخه نولیبرال امپریالیستى

براى مثال، “توده‏اىها” سرمقاله‏هاى “راه‏توده” را مورد انتقاد قرار داده بود و تکرار مکرر مواضع “صلح‏طلبان” در حاکمیت جمهورى اسلامى را علیه «جنگ‏طلبان» در همین حاکمیت بىارتباط با ارزیابى مستقل توده‏اى از شرایط حاکم اعلام کرده بود. کوشش شده بود که بحث از سطح توضیح مواضع بخشى از حاکمیت سرمایه‏دارى علیه بخشى دیگر از آن، به بحث درباره ارزیابى توده‏اى، یعنى ارزیابى ماتریالیسم تاریخى و دیالکتیکى از نظام سرمایه‏دارى حاکم بر ایران ارتقا یابد. از درون چنین بحثى، ارزیابى مستقل توده‏اى زایده مىشود.

در چنین بحثى، ازجمله باید جنبش توده‏اى و حزب توده ایران به پرسش درباره “متحدان لحظه کنونى” کیانند، پاسخ دهد. چنین پاسخى مىتواند تنها پس از روشن شدن ارزیابى مستقل حزب توده ایران ارایه گردد. تنها در چنین شرایط و سطح رشد بحث در درون جنبش توده‏اى است، که حزب توده ایران مىتواند مواضع خود را در برابر این یا آن بخش از قشربندى در حاکمیت، ازجمله در مسئله انتخابات آینده ریاست جمهورى، روشن سازد و آن را اعلام کند.

بدون وفادارى به این اسلوب اندیشه و تحلیل مارکسیست- لنینیستى، نه تنها نتیجه مشترکى از بحث‏ها در جنبش توده‏اى حاصل نمىشود، که برعکس، عملاً هر “شقه” حزب به دنباله‏روى سیاست یک بخش از قشرهاى سرمایه‏دار حاکم بر ایران و یا در اپوزیسیون تبدیل شده و سیاست مستقل توده‏اى دفن و فراموش مىشود.

در شماره اخیر “راه‏توده” (شماره ٢١٠، ۵ بهمن ١٣٨٧) به نظر مىرسد مىتوان به اولین نتیجه از این برخورد انتقادى که با به کار گرفتن اسلوب شناخته شده حزب توده ایران انجام شده بود، اشاره نمود. نویسنده به بحث نظرى با «فعالان چپ داخل و خارج از کشور» مىپردازد درباره ضرورت تفاوت قایل شدن بین آن‏هایى که به خاطر مبارزه با دولت بزرگ و هول‏انگیز که بر همه شئون اقتصادى- اجتماعى سایه افکنده است، خواستار «خصوصىسازى» بخش دولتى اقتصاد هستند، از افرادى که با اهداف دیگرى چنین سیاستى را دنبال مىکنند.

به عبارت دیگر نویسنده سرمقاله مىخواهد به درستى خطر دستگاه مافیایى نظام سرمایه‏دارى دولتى را گوشزد کند، که همانند یک اختاپوس اقتصادى- نظامى حلقوم جامعه را مىفشارد. امرى که مىتوان آن را با اسناد متعدد نیز به اثبات رساند. درواقع بحث بر سر آن «نیروهاى ترمزکننده … انقلاب» است که جوانشیر شناخت از آن‏ها را در اسناد پلنوم هفدهم برمىشمرد. نیروهایى که توانستند گام به گام مضمون انقلاب مردمى و ضدامپریالیستى را ازبین برده و با سرکوب و پایمال نمودن دستاوردهاى آزادیخواهانه انقلاب، یعنى با برقرارى خفقان و جنایت و … شرایط غارت مافیایى و رانت‏خوارانه خود را برقرار ساخته و اکنون با یکدیگر بر سر سهم خود از تقسیم بخش دولتى اقتصاد، ضمن توافق براى بلعیدن آن، به دعوا مشغولند.

ظاهراً نویسنده سرمقاله “راه‏توده” مىپندارد، که با خصوصىسازى بخش دولتى اقتصاد، دولت کوچک و ضعیف شده و به حاکمیت آختاپوسى قشرهاى «جنگ‏طلب» پایان داده خواهد شد. با چنین برداشتى نمىتوان موافقت داشت.

١- «دولت کوچک»، یکى از نکات برنامه نولیبرال امپریالیستى است. نام کامل این برنامه، “خصوصى و آزادسازى اقتصادى” است. مفهوم مقوله “آزادسازى اقتصادى”، برداشتن هر نوع قانون دست و پا گیر براى “آزادى” سرمایه و در وحله نخست، سرمایه‏مالى امپریالیستى است. فروپاشى نظام مالى ناشى از این “آزادسازى اقتصادى”  – که در مقاله “راه‏توده” طرح نمىشود -   در سطح جهانى، حتى سردمداران کشورهاى امپریالیستى را بر آن داشته است، با وضع قوانین به این “آزادى بىبندوبار بازار پول” پایان دهند. برخى از بانک‏ها و هم بخش‏هایى از صنایع تولیدى را در این کشورها دوباره به مالکیت اجتماعى منتقل نموده‏اند.

٢- «دولت کوچک»، برخلاف تصور فوق، کوچک شدن دستگاه کنترل و سرکوب آن نیست. تشدید قوانین کنترل دولتى در کشورهاى سرمایه‏دارى، که آخرین آن کنترل مخفى کمپیوترهاى شخصى افراد است، یعنى کنترل پست و … مردم، یعنى برقرار ساختن حاکمیت “بیگ برودئر” و قیم نامرعى مردم، بیان این واقعیت است که «دولت کوچک» تنها پرده ساترى براى نسخه نولیبرال امپریالیستى و تشدید کنترل و خفقان براى مردم مىباشد.

٣- خصوصىسازى، سرمایه‏گذارى جدید نیست. بلعیدن سهام در بورس، سرمایه‏گذارى به منظور ایجاد ساختن اشتغال نیست. غارتگران ثروت‏هاى مردم مدعى هستند که با خصوصى و آزادسازى اقتصادى، اقتصاد کشور به جریان مىافتد و با ایجاد فرصت‏هاى اشتغال، بیکارى از بین مىرود. این هر دو ادعایى دروغین و کذب مطلق است. براى ایجاد فرصت اشتغال جدید و توسعه وضع اقتصادى، باید عرصه جدیدى از رشته‏هاى تولیدى و یا خدماتى براه انداخته شود و عرصه‏هاى موجود توسعه داده شود. به این منظور باید به سرمایه‏هاى داخلى براى شرکت در عرصه تعیین شده در برنامه اقتصاد ملى و دموکراتیک، و با هدف توسعه تولید داخلى، امکان و اعتبار داده شود. در این زمینه در مقاله شماره ٣٧، “انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى و برنامه اقتصاد ملى و دموکراتیک” نکات برنامه‏اى مطرح شده‏اند، که خواننده علاقمند به آن رجوع داده مىشود.

۴- در ارتباط با مقوله «دولت کوچک» در چارچوب تحمیل اجراى نسخه نولیبرال امپریالیستى به کشورهاى پیرامونى، نکته پراهمیت دیگرى نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

“آزادسازى اقتصادى” به معناى ملغا ساختن قوانین ملى براى مثال در ارتباط با حفاظت از تولیدات داخلى مىباشد. “تجارت آزاد” به معناى برطرف ساختن کلیه محدودیت‏هاى گمرکى براى ورود کالاهاى خارجى مىباشد که نه تنها به نابودى تولیدات داخلى مىانجامد، بلکه با ایجاد و تقویت عنصر وابستگى به اقتصاد جهانى، نقش سرمایه‏دارى تجارى متحد سرمایه مالى امپریالیستى را تقویت مىکند.

در دورانى که یورش استعمارى نولیبرالى به کشورهاى پیرامونى و غارت نواستعمارى ثروت‏ها و منابع زیرزمینى و انسانى آن‏ها در سرلوحه برنامه استراتژیکى نظامى- سیاسى کشورهاى امپریالیستى و در راس آن امپریالیسم آمریکا قرار دارد، تن دادن به برنامه امپریالیستى “خصوصى و آزادسازى اقتصادى” اقدامى بشدت ضدملى و ضدمردمى است.

وحدت دیالکتیکى مبارزه براى آزادى و اقتصاد ملى و دموکراتیک

در نوشته‏هاى متفاوتى “توده‏اىها” نشان داد که وحدت دیالکتیکى مبارزه براى آزادىهاى دموکراتیک، در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى و مبارزه براى یک اقتصاد ملى و دمکراتیک برپایه اصل ۴۴ قانون اساسى و اصول دیگر آن مثلاً در ارتباط با بازرگانى خارجى، سیاست پولى و غیره کشور، براى دوران کنونى پیش‏شرط سیاست توده‏اى مىباشد. سیاستى که جوانشیر در کتاب پیش گفته تحت عنوان «پیوند گسست ناپذیر وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى حزب توده ایران» برمىشمرد و درستى تئوریک آن و همچنین نتایج موفقیت‏آمیز آن را در جریان انقلاب بهمن ۵٧ مستند ساخته و به اثبات مىرساند و در ارتباط با پیروزى انقلاب بهمن مىگوید: «امروز پس از گذشت چهل سال [از بنیان‏گذارى و مبارزات حزب توده ایران] که انقلاب پیروز شده به خوبى مىتوان دید [که] شعارهاى اصلى این انقلاب در خطوط کلى همانهاست که حزب ما چهل سال پیش اعلام کرد …» (همانجا ص ۴٣)

نظریاتى که میرحسین موسوى در مصاحبه‏هاى اخیرش درباره آزادى و توسعه بیان داشته است را باید توجه به دیالکتیک پیش‏گفته در دو عرصه هستى اجتماعى ایران از دید این نیروها ارزیابى کرد. روشنى در شناخت و صراحت در بیان مواضع بدون تردید مىتواند راهگشاى جنبش براى به ثمررساندن اهداف انقلاب مردمى و ملى بهمن ۵٧ باشد.

بررسى همه جانبه برداشت و توضیحات سرمقاله اخیر “راه‏توده” در دفاع از “خصوصىسازى” هدف سطور کنونى نیست و باید آن را در جاى خود انجام داد. اشاره به این نکته اما در اینجا ضرورى به نظر مىرسد، که مبارزه با «دولت بزرگ» نزد نظریه‏پردازان ایرانى، جدید نیست. براى مثال در سال ١٣٨۴ کتابى تحت عنوان “هگل یا مارکس، نقدى بر جریان روشنفکرى ایران” در انتشارات نقد فرهنگ به قلم “بیژن عبداکریمى و محمد قاضى” انتشار یافت. در این کتاب ازجمله به مسئله مبارزه با «دولت بزرگ» به طور مفصل پرداخته شده است و نظریات مشابهى با آنچه در مقاله “راه‏توده” عنوان شده است، ارایه گشته. “توده‏اىها” دراین‏باره بازهم صحبت خواهد کرد و به بررسى مواضع کتاب و مقاله حاضر بازخواهد گشت.

نکته‏اى که در اینجا باید به آن اشاره شود، این نکته است که نظریات مطرح شده در کتاب “هگل یا مارکس …”، «الگوى به عاریه گرفته شده» از نظریات “مکتب فرانکفورت” مىباشد. درباره نظریات این مکتب اخیراً رساله‏اى در “توده‏اىها” منتشر شد.

بیژن عبدالکریمى و محمد قاضى در اثر خود و برخلاف ظاهر کتاب و ادعاهاى مطرح شده در آن، بهیچ‏وجه تحلیلى مشخص از شرایط ایران ٢۶ سال پس از انقلاب بهمن ارایه نمىدهند، بلکه مىکوشند به‏منظور ارایه راه‏حل‏ها و راهکارهایى در خدمت حفظ وضع موجود، به‏طور هدفمند ایدئولوژى سوسیال دموکراسى راست اروپایى را به عاریه بگیرند. پیشنهاد‏هایى که مطرح مىسازند، جملگى از نسخه نولیبرال جهانىسازى امپریالیستى اقتباس شده است.

نقل قول از طبرى در مقاله “راه‏توده” که انتقال یک به یک و غیرتاریخى نظریات احسان طبرى در ارزیابى از شرایط دوران سلطنت در سال ١٣۵۴ مىباشد، نیز نافذ نیست. مقایسه مکانیکى آن دوران با شرایط پس از پیروزى انقلاب بزرگ بهمن و دستاوردهاى آن و به‏ویژه نتیجه‏گیرى غیرتاریخى و غیرانتقادى براى وظایف امروز در مبارزات اجتماعى- طبقاتى، قابل پذیرش نیست.

هدف از این سطور در ارتباط با بهره‏گرفتن از ابرازنظر خانم گرامى فروغ، اشاره و تکیه به ضرورت شروع بحث صمیمانه بین توده‏اىها مىباشد. تا با توجه به ارثیه علمى و غنى و تجربه بىهمتاى حزب توده ایران، دوباره اسلوب تحلیلى و اندیشه توده‏اى جاى خود را بیابد و جنبش توده‏اى بتواند به تشتت غیرطبیعى نظرى، تشتتى که با ذاّت جنبش توده‏اى در تضاد است و ادامه آن تنها به سود «سرمایه‏گذارى» ارتجاع داخلى و خارجى است، پایان بخشد.

ازاین‏رو دوست داشتنى بود اگر خانم گرامى فروغ و یا هر علاقمند دیگر، جمله‏اى بر نوشته خود مىافزود و یا بیافزاید، که آیا مبارزه انقلابى با تشتت نظرى در جنبش توده‏اى را ضرورى ارزیابى مىکند؟ و اگر چنین است، که تردیدى در آن نیست که چنین مىاندیشد، پیشنهاد مشخص خود را براى چگونگى سازمان دادن آن نیز اعلام کند.

درخواست و تمنایى که “توده‏اىها” از همه توده‏اىها و به ویژه از رفقاى مسئول حزبى نیز دارد.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ و تحکیم سازمانى‏‏‏ حزب توده ایران یک ضرورت عینى‏‏‏ تاریخى‏‏‏ است!
سه ابرازنظر دیگر

۰۷/۱۱/۸۷

مقاله شماره ١٣٨٧/٣٨

مضمون سه ابرازنظر درباره مسئله پایان بخشیدن به تشتت نظرى‏‏‏ و تحکیم وحدت سازمانى‏‏‏ حزب توده ایران (به پایان نوشته حاضر مراجعه شود)، اگر هم در ظاهر برداشتى‏‏‏ احساسى‏‏‏، پرخاش‏گرانه و تا اندازه‏ى‏‏‏ مایوسانه را در بین هواداران حزب تداعى‏‏‏ مى‏‏‏کنند، خصلتاً نظریاتى‏‏‏ هستند که در جهت تداوم مبارزه انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ ایجاد یک صدایى‏‏‏ اصولى‏‏‏ و در انطباق با سرشت حزب توده ایران مى‏‏‏باشند.

«کارى‏‏‏ که شروع شده را باید ادامه داد» که کیوان بر آن انگشت مى‏‏‏گذارد و یا «مبارزه و از خودگذشتگى‏‏‏» که بهرنگ به مثابه ویژگى‏‏‏ اعضا و هواداران حزب برمى‏‏‏شمرد که خدشه‏دار شده است و حتى‏‏‏ ناباورى‏‏‏ نهفته در نظر صبورى‏‏‏ در برابر شیوه غیرتوده‏اى‏‏‏ به کار گرفته شده در برابر تمنا براى‏‏‏ مبارزه انقلابى‏‏‏ به منظور‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، همه و همه حکایت از این امر مى‏‏‏کنند، که اندیشه ضرورت مبارزه انقلابى‏‏‏ با این تشتت، مى‏‏‏رود در جنبش توده‏اى‏‏‏ به نیروى‏‏‏ مادى‏‏‏ تبدیل شود. و این، عمده‏ترین دستاوردى‏‏‏ مى‏‏‏تواند باشد که انتظار آن در آغاز «کارى‏‏‏ که شروع شده»، ممکن مى‏‏‏بود.

البته که راه پیش‏رو ناهموار و به قول زنده‏یاد طبرى‏‏‏، آنچه تاکنون بوده، «چسبنده» است. راحت است در چارچوب آنچه که دو و نیمه دهه به آن عادت کرده بودیم، باقى‏‏‏ بمانیم. آسان است، خود را و سیاست خود را تائید و حرف‏هاى‏‏‏ دیگران را به طور به اصطلاح “چکى‏‏‏” نفى‏‏‏ کنیم. خیلى‏‏‏ها برایمان دست مى‏‏‏زنند، اگر خود را بزرگ و دیگرى‏‏‏ را نفى‏‏‏ کنیم. کل دستگاه عریض و طویل ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ که «سرمایه‏گذارى‏‏‏ براى‏‏‏ سود مادام‏العمر» کرده است و حزب توده ایران را شقه شقه مى‏‏‏خواهد، اکنون به دست و پا افتاده است، تا روند آغاز شده را پیش از آنکه به نتایج مطلوب براى‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏ نایل گردد، در مرداب  «بوى‏‏‏ ترش اندیشه‏هاى‏‏‏ خفیف» (طبرى‏‏‏، “فسون کرانه”، در “از میان ریگ‏ها و الماس‏ها”) خفه سازد، که در آن کارکشته مى‏‏‏باشد. در این زمینه از هیچ وسیله‏اى‏‏‏، حتى‏‏‏ دست زدن به جنایت نیز مانند گذشته چشم‏پوشى‏‏‏ نخواهد کرد. در این امر تردیدى‏‏‏ روا نیست. زیرا

«…

ناکسان سرمست از باده فتح

ابلهانه مى‏‏‏پندارند که جاویدند،

کنون با دوصد خدعه نیرنگ

ز من انکار مى‏‏‏خواهند،

ز من بسیار مى‏‏‏خواهند،

مرا بیمار مى‏‏‏خواهند،

ترا بى‏‏‏یار مى‏‏‏خواهند،

مرا رنجور،

مرا بى‏‏‏عار،

مرا با هزاران آرزو،

آه، بى‏‏‏هیچ گفتگو

بردار مى‏‏‏خواهند.

ترا مهجور،

ترا بى‏‏‏شور،

ترا در گور مى‏‏‏خواهند.

ترا با هزاران زخم بر پیکر،

بسان رستم دستان، که بگذشته است از هفت‏خوان بدمستان،

به چاه حیله شغاد مى‏‏‏خواهند.

…»             طبرى‏‏‏، “رنج‏نامه هجران”، ١٣۶۵

ضرورت تاریخى‏‏‏ مبارزه انقلابى‏‏‏ با تشتت نظرى‏‏‏، ناشى‏‏‏ از چه عینیت مى‏‏‏باشد؟

قتل‏عام توده‏اى‏‏‏ها در سال ١٣۶٧، برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ بود با هدف قطع آن خط سرخ، خط ترقى‏‏‏‏خواهى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ طبقه کارگر و مجموعه میهن‏دوستان ایرانى‏‏‏.  «ناکسان سرمت از باده فتح» به این جنایت دست نزدند، تا بنشیند و در انتظار برآمدن دوباره آن باشند! پس باید فکرى‏‏‏ در “تینک تانک‏ها” تولید مى‏‏‏کردند، که تداوم برنامه ضدانسانى‏‏‏ آن‏ها را تضمین کند. ادامه سرکوب توده‏اى‏‏‏ها و اندیشه انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران، البته در این راستا قرار دارد که به آن ادامه داده شد و ادامه داده خواهد شد. اما این کافى‏‏‏ نیست. نمى‏‏‏توان براى‏‏‏ جنبش چپ انقلابى‏‏‏ در ایران جانشینى‏‏‏ بى‏‏‏خطر نساخت، و آرام بر جاى‏‏‏ خود نشست. این را طراحان و عاملان جنایت خوب مى‏‏‏دانند. پس باید تاکتیک تکمیلى‏‏‏اى‏‏‏ را هم تنظیم و به مورد اجرا درآورد، تا اندیشه انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران، اسلوب علمى‏‏‏ بررسى‏‏‏ و پژوهش طبقاتى‏‏‏ ویژه جنبش توده‏اى‏‏‏، تجربه چند دهه از مبارزات پرنشیب و فرار، از انظار دور بماند، از حافظه تاریخى‏‏‏ مردم پاک و گم شود.

کدام شیوه براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به هدف فوق موثرتر و نافذتر است؟ شیوه شناخته شده “تقسیم کن و حکومت کن”!

شیوه‏اى‏‏‏ که کشورهاى‏‏‏ استعمارى‏‏‏ در طول قرون به خدمت گرفته بودند و گرفته‏اند. مى‏‏‏توان به هر کجاى‏‏‏ جهان، که در آن سیاست استعمارى‏‏‏ و غارتگرانه ارتجاع قرون حضور داشته و موثر بوده است، نظر بیافکنیم و آثار شوم این برنامه ضدانسانى‏‏‏ را ببینیم. افریقا، آسیا، از هندوستان و پاکستان تا شرق و جنوب شرقى‏‏‏ آسیا، یوگسلاوى‏‏‏ سابق و عراق و فلسطین و هر نقطه دیگر که انتخاب شود، همین شیوه ضدانسانى‏‏‏ حتى‏‏‏ با چشمان بسته نیز، دیده وشناخته مى‏‏‏شود. چگونه مى‏‏‏توان صداى‏‏‏ ناله کودکان فلسطینى‏‏‏ را در “بازداشتگاه مرگ” غزه حتى‏‏‏ با چشمان بسته نشنید، با چشم دل ندید و بر ماهیت ضدانسانى‏‏‏ سیاست “تقسیم کن و حکومت کن” پى‏‏‏ نبرد؟ بمباران مردم غزه و بستن آب و نان بر روى‏‏‏ آنان و همزمان مذاکره با “میانه‏روها”!

شقه شقه کردن حزب توده ایران و دفن نمودن سیاست انقلابى‏‏‏ و علمى‏‏‏ آن پدیده جدیدى‏‏‏ نیست. زنده‏یاد جوانشیر آن را در کتاب “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران” در طول چهل سال مبارزه تا آن دوران حزب توده ایران برشمرده و ترسیم کرده است. وظیفه‏اى‏‏‏ که براى‏‏‏ بررسى‏‏‏ تاریخ سال‏هاى‏‏‏ پس از انتشار این اثر در برابر همه توده‏اى‏‏‏ها قرار دارد و باید به آن پرداخت.

جوانشیر نشان مى‏‏‏دهد، که سیاست ارتجاع علیه حزب توده ایران و با هدف شقه شقه نمودن آن، تنها به یک برنامه سرکوبگرانه و فیزیکى‏‏‏ محدود نمى‏‏‏شود، بلکه و به ویژه با بکارگیرى‏‏ حربه انحراف ایدئولوژیک و نفوذ اندیشه ضدانقلابى‏‏ در حزب توده ایران‏، با ابزار لگدمال کردن اسلوب اندیشه‏ دیالکتیکى‏‏‏ و کوشش براى‏‏‏ تحمیل اندیشه غیرطبقاتى‏‏‏ به حزب توده ایران همراه بوده است. کوششى‏‏‏ که در لباس “چپ روى‏‏‏” و “چپ‏نمایى‏‏‏” ملبس شده، ولى‏‏‏ مضمون آن تحمیل سیاستى‏‏‏ انحرافى‏‏‏ و راست‏روانه و تسلیم‏طلبانه و اپورتونیستى‏‏‏ به حزب توده ایران بوده است. برنامه‏اى‏‏‏ که خصلت انقلابى‏‏‏ اندیشه و عمل حزب توده ایران را به مثابه حزب طرازنوین طبقه کارگر و پیوندهاى‏‏‏ حزب ما را با توده‏ مردم، فرهنگ و سنن جامعه ما هدف قرار داده است. انحراف نظر از وظایفى‏‏‏ که جوانشیر آن را «وظایف تاریخى‏‏‏ حزب» مى‏‏‏نامد، که عبارت است از «داراى‏‏‏ وحدت اراده و عمل [بودن]: حزبى‏‏‏ مسلح به تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏، دور از خرده‏کارى‏‏‏، آینده‏نگر، قاطع، در پیشاپیش توده‏ها و در پیوند ناگسستنى‏‏‏ با آن‏ها» (ص ١۴ کتاب “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران”).

جوانشیر پس از برشمردن شیوه‏هاى‏‏‏ سرکوب و یورش اعمال شده از طرف ارتجاع براى‏‏‏ نابودى‏‏‏ حزب توده ایران و ممانعت از مبارزه علنى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ آن، به شیوه‏هاى‏‏‏ «مکمل سرکوب پلیسى‏‏‏» مى‏‏‏پردازد، که هدف آن شقه شقه کردن جنبش، ایجاد سازمان‏هاى‏‏‏ موازى‏‏‏ و “رهبرتراشى‏‏‏” در جنبش توده‏اى‏‏‏ است. در ادامه او به بررسى‏‏‏ نظریات “کروژوک‏هاى‏‏‏ مارکسیستى‏‏‏” و گروه انگلیسى‏‏‏ دکتر اپریم- خلیل ملکى‏‏‏ مى‏‏‏پردازد و در ارزیابى‏‏‏ از این نظریات، مى‏‏‏نویسد: «در هر دو نظریه، چه کروژوکى‏‏‏ و چه اپریمى‏‏‏، نگرانى‏‏‏ امپریالیسم و ارتجاع ایران از پیروزى‏‏‏ حزب توده ایران در پیوند زدن وظایف سوسیالیستى‏‏‏ و دموکراتیک منعکس است.» (همانجا ص ٢٣، تکیه از ما)

اگرچه بررسى‏‏‏ همه دقایق ارزیابى‏‏‏ جوانشیر از جنبه تکمیلى‏‏‏ برنامه «سرکوب فیزیکى‏‏‏» حزب توده ایران توسط ارتجاع داخلى‏‏و خارجى‏‏ از کتاب “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران” اکنون نیز بسیار آموزنده است (وباید در زمان مناسب انجام گردد)، و ازاین‏رو مطالعه کتاب قویاً به همه توده‏اى‏‏‏ها توصیه مى‏‏‏شود، براى‏‏‏ جلوگیرى‏‏‏ از طول سخن، اما با به کار گرفتن  اسلوب ارایه شده توسط جوانشیر، ببینیم در شرایط کنونى‏‏‏، برنامه ارتجاعى‏‏‏ تکمیل سرکوب فیزیکى‏‏‏ رهبران، دانشمندان و مبارزان توده‏اى‏‏‏ از چه زمینه‏هاى‏‏‏ برخوردار است؟

در مقاله «موارد اختلاف‏نظر توده‏اى‏‏‏ها» (٢١/٠٩/٨٧) به توضیح سه اندیشه ممکن در جنبش توده‏اى‏‏‏ پرداخته و مضمون تاریخى‏‏‏ آن به بحث گذاشته شده بود. نگاهى‏‏‏ به بخش‏هاى‏‏‏ تدقیق شده آن بیافکنیم:

یک- بخشى‏‏‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به این نتیجه برسد، که براى‏‏‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏ و دمکراسى‏‏‏‏‏‏، مى‏‏‏‏‏‏توان با نیروهاى‏‏‏‏‏‏ راست در اپوزیسیون خارج از کشور همکارى‏‏‏‏‏‏ داشت. زیرا گویا این نیروها خواستار “آزادى‏‏‏” هستند. پیامد چنین برداشتى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏تواند این تصور باشد، که گویا مى‏‏‏‏‏‏توان و باید لبه تیز حمله به امپریالیسم و اهداف او را کند نمود. زیرا امپریالیسم حامى‏‏‏ این نیروهاى‏‏‏ “متحدان مرحله‏اى‏‏‏” ما براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به “آزادى‏‏‏” مى‏‏‏باشد. به‏عبارت دیگر، وجه ملى‏‏‏‏‏ مبارزه را از این طریق تضعیف نمود، که پنداشت که مى‏‏‏‏‏‏توان به کمک سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏‏ و شعار “حقوق بشر” آن، از حاکمیت استبدادى‏‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏ عبور کرد. سیاستى‏‏‏‏‏ که ازجمله حزب کمونیست عراق براى‏‏‏‏‏‏ سرنگونى‏‏‏‏‏‏ رژیم دیکتاتورى‏‏‏‏‏‏ صدام حسین مورد تائید قرار داد. عراق گرفتار در شرایط “استعمار نولیبرالى‏‏‏‏‏‏”، دستاورد چنین تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏‏‏‏ این برداشت غیرانقلابى‏‏‏، جدا سازى‏‏‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏- دمکراتیک و بى‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏ به وحدت دیالکتیکى‏‏ این دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏‏‏‏باشد. بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به این واقعیت، که در “نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ دوران افول”، محتواى‏‏‏ “آزادى‏‏‏” و دمکراسى‏‏‏ در نظریات بورژوازى‏‏‏، “آزادى‏‏‏ بازار” است و به آزادى‏‏‏ بى‏‏‏بندوبار “بازار” مورد نظر “بوش” ختم مى‏‏‏گردد. جوانشیر این نکته را در “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران” برمى‏‏‏شمرد و مى‏‏‏نویسد: «برنامه‏هاى‏‏‏ دموکراتیک بیش از بیش از خصلت بورژوائى‏‏‏ تهى‏‏‏ شده، خصلت ضدسرمایه‏دارى‏‏‏ به خود مى‏‏‏گیرند.» (ص ۴٢)

اندیشه این گروه از مبارزان توده‏اى‏‏‏ به مضمون سیاست انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران پشت کرده و نمى‏‏‏بیند که «پیوند ناگسستنى‏‏‏ وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏»، پیوند مداوم وظایف «آنى‏‏‏ و آتى‏‏‏ طبقه کارگر»، که در «برنامه حداقل کارگرى‏‏‏» حزب توده ایران تبلور یافته است، پیش‏شرط شناخت عمیق حزب توده ایران از محتوا و مضمون انقلاب بزرگ بهمن بود و حزب توده ایران را به عنوان تنها جریان انقلابى‏‏‏ قادر نمود «انقلاب را تا عمق آن درک کند و بشناسد» (همانجا ص ۴٣) و خصلت «دموکراتیک- مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏» آن را برشمرده و به مردم بشناساند!

دو- در شرایط فقدان تحلیل مشترک در جنبش توده‏اى‏‏‏، گروه دیگرى‏‏‏‏‏‏ از مبارزان‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏تواند به این نتیجه‏گیرى‏‏‏‏‏‏ نایل شود، که گویا مى‏‏‏توان دستیابى‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ مردم، از طریق همکارى‏‏‏‏‏‏ با آن بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ حاکم بر جمهورى‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏‏ دست‏یافت که خود را جانبدار قانون و صلح و مدارا مى‏‏‏‏‏‏نمایاند و اینجا و آنجا نیز اشاراتى‏‏‏‏‏‏ درباره نادرستى‏‏‏‏‏ سرکوب حزب توده ایران از خود بروز داده ‏است. صلح و مدارا خواهى‏‏‏‏‏‏ این بخش از حاکمیت با مردم میهن ما و با کشورهاى‏‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏‏، تاکنون با کوشش این بخش از حاکمیت براى‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک در ایران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏‏‏‏ که دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشکیل داده و در قانون اساسى‏‏‏‏‏ نیز به‏مثابه وظیفه حاکمیت تعیین شده است.

این بخش ناهمگون از حاکمیت با شرکت در سرکوب آزادى‏‏‏‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک مردم، شرایط مافیایى‏‏‏‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ در ایران ایجاد نموده و بخش دولتى‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏ اقتصاد را به ورشکست کشانده است. اجراى‏‏‏‏‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏‏، به نام “تعدیل اقتصادى‏‏‏‏‏‏” و در مرحله کنونى‏‏‏‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏” بندناف رابطه منافع آن قشرهاى‏ سرمایه‏دارى‏ در حاکمیت را با منافع سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ جهانى‏ تشکیل مى‏‏‏‏‏‏دهد. ارزیابى‏‏‏‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏‏‏‏ عملکرد این بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ حاکم نباید از مدنظر دور بماند، ولى‏‏‏ در  نظریات این گروه از توده‏اى‏‏‏ها جایى‏‏‏ ندارد.

“جنبش اصلاحات” داراى‏‏‏‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائید بود درباره لزوم احترام به آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏ (در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏‏‏) و براى‏‏‏‏‏‏ تحقق آن‏ها کوشید و در این راه تلفات و صدمات بسیارى‏‏‏‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏‏‏‏ به ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک (اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏)، یکى‏‏‏‏‏‏ از عمده‏ترین علل عدم موفقیت این جنبش براى‏‏‏‏‏ تجهیز مردم به‏منظور‏ مبارزه با دیکتاتورى‏‏‏‏‏‏ بود.

محمد خاتمى‏‏ که بارها اعلام داشته بود، تنها حضور مردم در صحنه، شرط پیشبرد و موفقیت برنامه “اصلاحات” است، به علل پایبندى‏‏ به موازین ایدئولوژیک و تئوریکى‏‏ که بررسى‏‏ آن‏ها موضوع این سطور نیست، نتوانست درک کند که پیش‏شرط حضور مردم در صحنه، مبارزه توامان جنبش “اصلاحات” براى‏‏ دستیابى‏‏ به اهداف دموکراتیک و مردمى‏‏ انقلاب، مبارزه توامان براى‏‏ “آزادى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏”، مبارزه براى‏‏ «برنامه حداقل کارگرى‏‏» حزب توده ایران بود. میرحسین موسوى‏‏ در ادامه مصاحبه خود با مطبوعات (۵ بهمن‏ ١٣٨٧)، بر ارتباط بین «خط توسعه و خط آزادى‏‏» تاکید دارد. در تائید این موضوع موسوى‏، باید خواستار دفاع از اصول دموکراتیک قانون اساسى‏ نیز شد.

آرى‏‏ پیش‏شرط شرکت مردم در مبارزه اجتماعى‏‏ و جلب آن‏ها به جنبش “اصلاحات”، «پیوند زدن وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏» بود، که مضمون انقلاب بزرگ بهمن را تشکیل مى‏‏داد.

نارسایى‏‏ درک تئوریک جنبش “اصلاحات” از وحدت دیالکتیکى‏‏ دو وظیفه فوق ناپسند، اما قابل درک است. همین ناتوانى‏‏ از طرف جنبش توده‏اى‏‏، از طرف حزب توده ایران در شرایط کنونى‏‏، اما بخشودنى‏‏ نیست! بخشودنى‏‏ نیست، زیرا چشم‏ فروبستن غیرمجاز بر تئورى‏‏ انقلابى‏‏ حزب توده ایران و تجربه موفق حزب در مبارزات سال‏هاى‏‏ انقلاب بهمن است!

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏ با تصورات فوق، دچار این توهم نیز است، که گویا اگر بتوان با بخشى‏‏‏‏‏‏ از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ همکارى‏‏‏‏‏‏ داشت، مى‏‏‏‏‏‏توان به “آزادى‏‏‏‏‏‏” که به آن «همانند هوا براى‏‏‏‏‏‏ تنفس» (فردریش انگلس) احتیاج داریم، دست یافت. و گویا در آن زمان در شرایط مناسب دمکراتیک مى‏‏‏‏‏توان به مبارزه با سیاست اقتصادى‏‏‏‏‏‏ این قشرها در حاکمیت پرداخت. این برداشت توهم‏آمیز، همانطور که پیش‏تر اشاره شد، ناشى‏‏ از بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به ظرفیت سرمایه‏دارى‏‏‏ دوران افول براى‏‏‏ برقرارى‏‏‏ “آزادى‏‏‏” است. در این زمینه، این گروه دوم نیز در کنار گروه اول قرار دارد.

این گروه نیز به جداسازى‏‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏ به دیالکتیک مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک تن مى‏‏‏‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏‏‏‏دارد، که سرکوب آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏ توسط حاکمیت، وسیله و ابزار ایجاد کردن اقتصاد مافیایى‏‏‏‏‏ و غارت‏‏ رانت‏خوآرانه توسط سرمایه‏داران و متحدانشان بوده است. چنین برداشت با هدف تخیلى‏‏‏ دست‏یافتن به “آزادى‏‏‏”، تکرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏‏‏‏باشد که عبارت است از حذف ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ دو آماج بیرون آمده از مضمون “اصلى‏‏‏‏‏‏ترین تضاد” مردم با حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏ و با امپریالیسم:

بدون مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک، دسترسى‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏ و ایجاد عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏ دست نیافتنى‏‏‏‏‏‏ است. این دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏‏‏‏دهند، که بیان ماهیت و مضمون “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧” مى‏‏‏‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحلیل و ارزیابى‏‏‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏‏‏ بر اندیشه توده‏اى‏‏‏‏‏‏ از شرایط حاکم بر کشور، نهایتاً مى‏‏‏‏‏‏تواند گروه دیگرى‏‏‏‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏‏‏‏ در این پندار باقى‏‏‏‏‏‏ بماند، که براى‏‏‏‏‏‏ مبارزه با امپریالیسم ضرورى‏‏‏‏‏‏ است از حاکمیت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، که اگر اکنون با حفظ آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏‏‏‏ ندارند، اما گویا این قشرها مى‏‏‏‏‏‏توانند به خاطر «شناسنامه طبقاتى‏‏‏ مناسب» (تارنگاشت عدالت نگاه شود به مقاله ٣٧ در “توده‏اى‏‏‏ها”) با تجربه خود در مبارزات “ضدامپریالیستى‏‏‏‏‏‏”، به شناخت و درک ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏ مردم نایل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ تبدیل گردند.

در این نظریات نیز ما با پدیده مشابه جدا سازى‏‏‏‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک روبرو هستیم.

اضافه بر آن، این گروه از توده‏اى‏‏‏‏‏ها هم سیاست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ایران را در پس از پیروزى‏‏‏‏‏ انقلاب درک نکرده است. این شعار داراى‏‏‏‏‏ مضمونى‏‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏‏ است. کاربرد آن در شرایط مشخص و در ارتباط با نیروهاى‏‏‏‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. انتقال مکانیکى‏‏‏‏‏ و یک به یک آن به شرایط حاکم کنونى‏‏‏‏‏ و نیروهایى‏‏‏‏‏ که با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏‏‏‏‏شان، مورد نظر هستند، نادرست و غیرنافذ است.

خاستگاه طبقاتى‏‏ الزاماً یک سیاست‏ ترقى‏‏جویانه و انقلابى‏‏ را بوجود نمى‏‏آورد. درک و شناخت وظایف طبقاتى‏‏، و ازاین‏طریق تبدیل شدن “طبقه به خودى‏‏ خود” به “طبقه آگاه از وظایف طبقاتى‏‏ خود”، شرط شناخت و درک وظایف انقلابى‏‏ طبقه و مشخصه خاستگاه طبقاتى‏‏ انقلابى‏‏ طبقه کارگر است (مارکس).

درست براى‏‏‏‏‏ تاثیر گذاشتن بر عملکرد به اصطلاح مبارزات ضدامپریالیستى‏‏‏‏‏ این قشرها در حاکمیت و پیرامون آن و به منظور کمک به ارتقاى‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏ آن‏ها، باید جنبش توده‏اى‏‏‏ از تحلیل مستقل و مشترک شرایط حاکم بر ایران برخودار باشد و هم سیاستى‏‏‏‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال کند.

همانطور که امید مى‏‏‏‏‏‏رود در سطور پیش نشان داده شده باشد، ریشه نادرست در نظریات هر سه گروه، بى‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏ به مضمون توامان و جدایى‏‏‏‏‏‏ناپذیر وحدت مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمکراتیکِ قانونى‏‏‏‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک مى‏‏‏‏‏‏باشد، که مضمون و ماهیت انقلاب بزرگ بهمن را تشکیل داده و در تعریف “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏- دمکراتیک” بیان علمى‏‏‏‏‏‏ خود را یافته است. (پایان نقل مطلب)

بدین‏ترتیب دیده مى‏‏‏شود، که هر سه اندیشه برشمرده شده، از یک منشاء نظرى‏‏‏ برمى‏‏‏خیزند و آن، عدم شناخت دیالکتیک و بهم‏تنیدگى‏‏‏ مبارزه انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ (عمدتاً اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏) و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک (عمدتاً اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏) است. عدم شناخت «پیوند گسست ناپذیر وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏» که جوانشیر پایبندى‏‏‏ به آن را در اثر پیش گفته مستدل ساخته و به اثبات مى‏‏‏رساند.

تنها راه انقلابى‏‏

شناخت ریشه نظرى‏‏‏ و تئوریک تشتت نظرى‏‏‏ حاکم بر جنبش توده‏اى‏‏‏ و همچنین یافتن راه خروج از این بن‏بست، تنها و تنها مى‏‏‏تواند از این طریق ممکن گردد، که این جنبش در آرامشى‏‏‏ متین و برخوردى‏‏‏ صمیمانه و انقلابى‏‏‏ به بحث درباره مسائل نظرى‏‏‏ پرداخته، تا بتواند به طور عملى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ به شناخت مشترک دست یافته و به تعریف اهداف و استخراج شعارها و برنامه تاکتیکى‏‏‏ و استراتژیکى‏‏‏ از بررسى‏‏‏ و پژوهش خود نایل شود. آیا راهى‏‏‏ منطقى‏‏‏تر و انقلابى‏‏‏تر مى‏‏‏تواند وجود داشته باشد؟ آیا وجود دارد؟ قویاً مى‏‏‏توان آن را نفى‏‏‏ نمود.

پیشنهاد “توده‏اى‏‏‏ها” این پیشنهاد بود و هست، که تا پایان بهمن‏ماه ١٣٨٧، در مرحله اول مسئولان حزب توده ایران و از همه کس پراهمیت‏تر رفیق على‏‏‏ خاورى‏‏‏ پیشنهاد دهد که چگونه مى‏‏‏توان به بحث نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ پرداخت، بدون آنکه کوچکترین خدشه‏اى‏‏‏ به سازمان رسمى‏‏‏ حزب توده ایران و اعتبار مسئولان آن وارد گردد، درعین‏حال امکان بحث مشترک و سازنده و خلاق و جایگزین شدن وظایف عمده به جاى‏‏‏ «خرده‏کارى‏‏‏» ممکن شود.

بدیهى‏‏‏ است، آنکه هویت حزب توده ایران و ساختار سازمانى‏‏‏ موجود آن را مورد پرسش قرار دهد، نه خود در چنین بحثى‏‏‏ شرکت خواهد کرد و نه مى‏‏‏تواند شرکت کند.

پاسخ پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏‏ حزب توده ایران، آذرماه ١٣٨٧، به تحلیل ارایه شده از سوى‏‏‏ “توده‏اى‏‏‏ها” درباره ضرورت آغاز بحث به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، پاسخى‏‏‏ سازنده و خلاق نیست.

سند حزبى‏‏‏، سند تحلیل‏گرانه و راهگشا نمى‏‏‏باشد. طرح مسائلى‏‏‏ که باید در کمیسیون ویژه‏‏اى‏‏‏ مورد بررسى‏‏‏ تاریخى‏‏‏ قرارگیرند، نمى‏‏‏تواند در خدمت یافتن پاسخ مناسب براى‏‏ پرسش طرح شده باشد. طرح این مسائل، بحث را به انحراف کشاند و تداوم آن، بحث را بازهم بیش‏تر به انحراف خواهد کشاند.

پرسشى‏‏‏ که مطرح شده است، یعنى‏‏‏ آیا برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ را باید به‏مثابه نبردى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ با برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ ارزیابى‏‏‏ کرد، یا خیر، باید و مى‏‏‏تواند تنها یک پاسخ روشن و صریح داشته باشد. آرى‏‏‏ یا خیر! اگر آرى‏‏، آنوقت‏ باید راه عملى‏‏‏ آن را بیان داشت. طرح مسائل انحرافى‏‏‏ نمى‏‏‏تواند در خدمت مبارزه انقلابى‏‏‏ با برنامه ارتجاع ارزیابى‏‏‏گردد و عملاً در خدمت حفظ و تحکیم این برنامه عمل خواهد کرد.

افشاى‏‏‏ نظریاتى‏‏‏ که پوشیده و یا علنى‏‏‏ تداوم تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ را برنامه خود قرار داده‏اند و به ایجاد سازمان‏هاى‏‏‏ موازى‏‏‏ و “رهبرتراشى‏‏‏” مشغولند، تنها از طریق برخورد نظرى‏‏‏ و سیاسى‏‏‏ به منظور تحلیل شرایط حاکم کنونى‏‏‏، تعیین اصلى‏‏‏ترین تضاد و اصلى‏‏‏ترین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ در برابر حزب توده ایران، قابل دسترسى‏‏‏ است.

امید مى‏‏‏رود، همه توده‏اى‏‏‏ها و در راس آن مسئولان حزبى‏‏‏ و به‏ویژه رفیق على‏‏‏ خاورى‏‏‏ و محمد امیدوار با توجه به حساسیت زمان و مبارزات پیش‏رو، پاسخى‏‏‏ مثبت، سازنده و خلاق به پیشنهاد “توده‏اى‏‏‏ها” داده و تا پایان بهمن‏ماه امسال پیشنهاد و رهنمود راهگشاى‏‏‏ خود را مطرح سازند.

متن سه ابرازنظر:

بهرنگ

من به عنوان یک جوان که دوران کودکی ام در سال های سیاه دهه شصت گذشت و در تمام آن سال ها خانواده ام از حزب گفتند و محبت حزب را در دل گرفتم، امروز بیش از هر وقت دیگر با خاطرات و اندوخته های دوران کودکی احساس بیگانگی می کنم… واقعا نمی دانم که این کمیته مرکزی چطور می تواند از اعضا و هواداران انتظار از خود گذشتگی داشته باشد؟ و اگر یکی از اعضا بپرسد: شما اینطور قدردان کسی هستید که بعد از ماندلا بیشترین زندان سیاسی را کشیده؟ کسی که در اسناد ساواک از او به عنوان “متعصب” یاد می شود؟ کمیته مرکزی به این فرد چه می تواند بگوید و چطور می تواند از اعضا و هوادارانش انتظار مبارزه و از خود گذشتگی داشته باشد…

کیوان
باسلام
مثل اینکه ماجرای وحدت بعد از پلنوم تمام شد. اینجور کارها را باید جدی شروع کرد یا اصلا شروع نکرد. اینکه با یک پلنوم همه غلاف کنند معنی ندارد. کاری را که شروع شده باید ادامه داد و دید که به کجا ختم می شود. شخصا مصوبات این پلنوم و بخصوص پرونده سازی که از قول احمدی برای رفقا کیانوری و عمویی کرده است را یک ننگ برای حزب و تاریخ حزب می دانم که اگر ما امروز جلوی ان نایستیم در تاریخ بنام همه ما ثبت خواهد شد.

صبوری
چون شما خیلی سینه به تنور وحدت حزب می چسباندید، فکر کردم این مطالب را بخوانید بد نباشد.

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى‏ و
برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ ملى‏ و دموکراتیک
«شناسنامه طبقاتى‏ مناسب»

۰۶/۱۱/۸۷

مقاله شماره ٣٧/١٣٨٧

«وقتى‏ تو آمدى‏، بهار بود» عنوان مقاله‏اى‏ در تارنگاشت عدالت (١۶ آذر ١٣٨٧) است، که در آن خ. طهورى‏ به درستى‏ شیوه و محتواى‏ مبارزات انتخابى‏ دوره دهم ریاست جمهورى‏ در ایران را مورد انتقاد قرار مى‏دهد و توجه را بر اهمیت دارا بودن یک برنامه «اقتصادى‏ و سیاسى‏ مردمى‏» توسط کاندیداها جلب کرده و ضرورت تجهیز مردم را براى‏ شرکت در انتخاب «نامزدى‏ با شناسنامه طبقاتى‏ مناسب» گوشزد و با برجسته ساختن وظایف «نیروهاى‏ خلقى‏» مى‏نویسد :

«آنچه که در شرایط کنونى‏ ایران و جهان مربوط به نیروهاى‏ خلقى‏ مى‏شود، اینستکه تلاش نمایند با توجه به اهداف تاکتیکى‏ و استراتژیک خود، آگاهى‏ توده‏ها را ارتقا داده و با بسیج مردم زمینه به صحنه آمدن نامزدى‏ با برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ مردمى‏ را مهیا نموده و یا عناصر برنامه‏اى‏ خود را برجسته کرده و التزام عملى‏ به آن‏ها را به نامزدى‏ با شناسنامه طبقاتى‏ مناسب تحمیل نماید. …».

بدون آنکه بتوان از متن مقاله به شناخت از «نیروهاى‏ خلقى‏» نایل شد، و یا درباره «اهداف تاکتیکى‏ و استراتژیک» این نیروها به درک روشنى‏ دست یافت و یا بتوان براى‏ انتزاع «شناسنامه طبقاتى‏ مناسب» مضمون و محتوایى‏ تصور نمود، مى‏توان به طور خلاصه نکات عمده در یک «برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ مردمى‏» را در ادامه مطرح ساخت.

روشنى‏ و صراحت مواضع نیروهاى‏ انقلابى‏ را لنین پیش‏شرط رشد آگاهى‏ توده‏ها و برپایه آن ایجاد شدن “اتحادهاى‏ اجتماعى‏” مى‏داند. به نظر او، درغیر این‏صورت «اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏ خواهد بود» (لنین، کلیات به آلمانى‏، جلد ۴، ص ٣٢٩). روشنى‏ و صراحتى‏ که در زبان و بیان نیز ضرورى‏ است. مارکس «زبان را محصول زندگى‏ اجتماعى‏» (مارکس- انگلس کلیات، جلد یک، اوراق فلسفى‏- اقتصادى‏) انسان و وسیله بیان اندیشه و نگرش او ارزیابى‏ مى‏کند.

انتزاع «شناسنامه طبقاتى‏ مناسب»، تنها زمانى‏ زبان و بیان روشن و صریحى‏ خواهد بود، که مضمونى‏ قابل درک را بیان کرده و متبلور سازد. هر شناسنامه طبقاتى‏ لزوماً از محتوا و مضمون “مناسب” نباید برخوردار باشد. تخریب ماشین‏آلات توسط کارگران در قرن نوزدهم که سیاست آنارشیستى‏ در برخى‏ از مراکز کشورهاى‏ سرمایه‏دارى‏ آن دوران بر جنبش کارگرى‏ حاکم بود، باوجود «شناسنامه طبقاتى‏ مناسب» تخریب کنندگان، سیاستى‏ نادرست بود و بشدت مورد انتقاد مارکس و انگلس و جنبش انقلابى‏ کارگرى‏ قرار داشت.

سطح آگاهى‏ توده‏ها در ارتباط مستقیم و الزامى‏ با جایگاه تاریخى‏ و طبقاتى‏ آن‏ها در جامعه قرار ندارد. ازاین‏روست که مارکس تبدیل شدن کارگران را به “طبقه پرولتاریا”، منوط به درک و آگاهى‏ آن‏ها از موقعیت تاریخى‏ و شناخت رسالت خود به مثابه طبقه کارگر مى‏داند.

برنامه حداقل کارگرى‏

خلقى‏ترین نیروها، مدافعان طبقه کارگر و خلقى‏ترین «برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ مردمى‏»، برنامه‏اى‏ است که زنده‏یاد ف. م. جوانشیر در کتاب “سیماى‏ مردمى‏ حزب توده ایران” به نام «برنامه حداقل کارگرى‏» مى‏نامد. برنامه‏اى‏ که در آن خواست‏هاى‏ دموکراتیک و سوسیالیستى‏ زحمتکشان و نهایتاً خلق تبلور مى‏یابد. «برنامه حداقل کارگرى‏» که اهداف آنى‏ (تاکتیکى‏) و آتى‏ (استراتژیکى‏) زحمتکشان را در پیوندى‏ گسست ناپذیر طرح و براى‏ تحقق آن مبارزه مى‏کند، موثرترین برنامه براى‏ تجهیز و سازماندهى‏ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ آن‏ها مى‏باشد. که خ. طهورى‏ به درستى‏ طلب مى‏کند. «برنامه حداقل کارگرى‏» ازاین‏رو برنامه طبقه کارگر و سایر زحمتکشان، یعنى‏ برنامه کل خلق است، زیرا این برنامه «بیانگر منافع جنبش در مجموع آن» مى‏باشد (مانیفست کمونیستى‏).

جوانشیر خصلت «مردمى‏» بودن «برنامه حداقل کارگرى‏» حزب توده ایران را از این رو مستند دانسته و آن را در جریان عمل به اثبات رسیده ارزیابى‏ مى‏کند، زیرا که این برنامه به«شعارهاى‏ اصلى‏ انقلاب» تبدیل شد: «این واقعیت را امروز پس از گذشت چهل سال [از بنیان‏گذارى‏ و مبارزات حزب توده ایران]، که انقلاب ضدامپریالیستى‏ و مردمى‏ ایران در نخستین نبردهاى‏ بزرگ خود پیروز شده، به خوبى‏ مى‏توان دید. شعارهاى‏ اصلى‏ این انقلاب در خطوط کلى‏، همانهاست که حزب ما چهل سال پیش اعلام کرد … به عبارت دیگر شعارهاى‏ دموکراتیک ما تا این حد خلقى‏ و پرولترى‏ بوده است.» (همانجا ص ۴٣)

اقتصاد ملى‏- دموکراتیک

شعار یک اقتصاد ملى‏ و دمکراتیک در خدمت خلق، که محور برنامه دموکراتیک و مبارزات چهل ساله حزب توده ایران را تشکیل داده بود و در صورت تحقق آن، ستون فقرات استقلال اقتصادى‏ و سیاسى‏ کشور را تشکیل داده و حاکمیت خلق را ممکن مى‏ساخت، در گفت و گویى‏ با میرحسین موسوى‏ نیز تبلور یافته است. او در مصاحبه خود (اول بهمن ١٣٨٧) با اشاره به «مطالبات مردم در تغییر روندهاى‏ ظالمانه و ناعادلانه موجود نظام گذشته» عنصر استقلال‏جویى‏ در خواست انقلابى‏ مردم را برجسته ساخته و مى‏گوید: «آن‏ها [مردم] به شدت به وابستگى‏ اقتصاد کشور به غرب معترض بودند. پس از پیروزى‏ نیز به شدت نسبت به عنصر وابستگى‏ اقتصادى‏ بدبین بودند.»

این سخنان تائیدى‏ است بر سیاست خلقى‏ و میهن‏دوستانه حزب توده ایران و راهنمایى‏ است براى‏ ارایه پاسخ علمى‏ تائید شده در کوران مبارزات انقلابى‏ خلق، به پرسشى‏ که درباره «برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ مردمى‏» اکنون نیز مطرح است.

به عبارت دیگر، دستاوردهاى‏ مردمى‏ انقلاب بهمن، یعنى‏ خواست‏هاى‏ دموکراتیک انقلاب، آزادى‏ها و حقوق دمکراتیک و قانونى‏ و به‏ویژه یک اقتصاد ملى‏ و دموکراتیک، مضمونى‏ است که باید محتواى‏ برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ مردمى‏ هر کاندیداى‏ ریاست جمهورى‏ باشد، که مدعى‏ دفاع از منافع مردم و دستاوردهاى‏ انقلاب بزرگ بهمن است.

این مضمون همان دفاع از اصول دموکراتیک و قانونى‏ انقلاب بهمن است که عمدتا در اصول ٢۶ و ۴۴ آن تثبیت شده و از ابتدا مورد یورش ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ بوده است. دفاع از این اصول قانون اساسى‏ خط فاصل و بیان سیاست حزب توده ایران و همه میهن‏دوستانى‏ واقعى‏ است در برابر همه جریان‏هاى‏ “چپ” و “راست”، ازجمله در جرگه اپوزیسیون راست و سلطنت طلب در خارج از کشور.

نسخه امپریالیستى‏ “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” که سرمایه‏دارى‏ حاکم بر جمهورى‏ اسلامى‏ به مجرى‏ آن در ایران تبدیل شده و ازاین طریق دوباره راه «وابستگى‏ اقتصادى‏» ایران را به کشورهاى‏ امپریالیستى‏ گشوده است، آن عقب‏گرد ضددموکراتیک و ضدملى‏ مى‏باشد، که مبارزه با آن مى‏تواند و باید محور اساسی «برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ مردمى‏» را تشکیل دهد.

بخش دولتى‏ اقتصاد، زیربناى‏ ضرور استقلال اقتصادى‏

نابود کردن بخش دولتى‏ اقتصاد، که هدف اساسى‏ اقدام ضدانقلابى‏ و استقلال شکن برنامه نولیبرال امپریالیستى‏ را تشکیل مى‏دهد و اکنون با حکم حکومتى‏ تیرماه ١٣٨۵ آیت‏الله خامنه‏اى‏ و با نقض غیرقانونى‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏، به برنامه رسمى‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏ در ایران تبدیل شده است، راه وابستگى‏ به امپریالیسم را هموار ساخته و به نقض استقلال ملى‏ منجر خواهد شد.

بخش دولتى‏ اقتصاد در ایران، آنطور که ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ عنوان مى‏کرد و مى‏کند، برپایى‏ یک نظام سوسیالیستى‏ نبود. نکته‏اى‏ که میرحسین موسوى‏ نیز بر آن در مصاحبه خود تاکید دارد. خصوصى‏سازى‏ ثروت‏هاى‏ ملى‏، نابود ساختن انباشت سرمایه مردم است که به امانت در اختیار دولت بیرون آمده از انقلاب قرار داده شده بود. خصوصى‏ سازى‏ این ثروت، برباد دادن امانت است به دست کسانى‏ که خود را پایبند به “اخلاق اسلامى‏” مى‏دانند. سلب مالکیت از مردمى‏ است که با انقلاب خود «تغییر روندهاى‏ ظالمانه و ناعادلانه» (موسوى‏) نظام ستم‏شاهى‏ و رژیم سلطنتى‏- ساواکى‏ را طلب مى‏کردند و خواستار برقرارى‏ استقلال اقتصادى‏ ایران بودند. این اقدام نابودى‏ زیربناى‏ عینى‏ و ضرورى‏ براى‏ حفظ و تحکیم استقلال اقتصادى‏ و به تبع آن استقلال سیاسى‏ ایران است. مخالفت و مبارزه با این برنامه ضدملى‏، دموکراتیک‏ترین و مردمى‏ترین شعار را امروز نیز تشکیل مى‏دهد و باید محور هر برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ مردمى‏ باشد.

براى‏ آنکه بخش اقتصاد دولتى‏ به جاى‏ خدمت به مردم و به جاى‏ خدمت به رشد نسبى‏ عدالت اجتماعى‏ در جامعه، به عامل مافیایى‏ و رانت‏خوارانه سرمایه‏دارى‏ دولتى‏ ضدمردمى‏ تبدیل شود، ضرورى‏ بود که اصول دموکراتیک قانون اساسى‏ نقض و لگدمال شوند. اصول دموکراتیکى‏ که تحکیم و اجرایى‏ شدن آن‏ها تضمینى‏ بود براى‏ برقرارى‏ حاکمیت و کنترل دموکراتیک مردم بر امور اقتصادى‏ و روند رشد اجتماعى‏- سیاسى‏- فرهنگى‏ و … جامعه انقلابى‏ ایران. بدون کنترل دموکراتیک، بدون برقرارى‏ حاکمیت واقعى‏ مردم بر اقتصاد، بر بخش دولتى‏ اقتصاد، بر اجراى‏ مردمى‏ بازرگانى‏ خارجى‏، بر کنترل دموکراتیک سیاست پولى‏ کشور، و …، بخش دولتى‏ اقتصاد و کلیت اصل ۴۴ قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ به آن چیزى‏ تبدیل مى‏شد، که شد. نتیجه آن غارت مافیایى‏ و انباشت سرمایه ١٠٠ میلیارد یورویى‏ در اختیار بخش خصوى‏ فربه شده مى‏باشد. غارتگرانى‏ که اکنون خواستار چپاول ثروت‏هاى‏ مردمى‏ که انقلاب بهمن آن‏ها را یک‏بار از حلقوم امپریالیسم و دارودسته نظام سلطنتى‏- ساواکى‏ خارج نموده بود، هستند.

یورش به آزادى‏هاى‏ دموکراتیک و قانونى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏، اگر هم به طور عمده زیر پوشش “ارزش‏هاى‏ اسلامى‏” انجام شد، با هدف تبدیل ساختن اقتصاد ملى‏ و مردمى‏ به اقتصاد غارتگر سرمایه‏دارى‏ و برقرارى‏ حاکمیت آنان علیه زحمتکشان و “مستضعفان” عملى‏ شد. حاکمیتى‏ که  قویاً مى‏کوشد در توافق با سرمایه مالى‏ امپریالیستى‏، و با گشودن راه‏هاى‏ غارت ثروت‏هاى‏ مردم بر روى‏ سرمایه مالى‏ امپریالیستى‏، تداوم حاکمیت خود را تضمین کند.

برپایه آنچه گفته شد، «برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ مردمى‏» باید از نکات زیر تشکیل شود:

١- مبارزه قاطع با اجراى‏ نسخه امپریالیستى‏ “خصوص و آزادسازى‏ اقتصادى‏”. مبارزه‏اى‏ که در شرایط بحران مالى‏ و اقتصادى‏ حاکم بر کشورهاى‏ امپریالیستى‏، از امکانات مناسب‏ترى‏ برخودار است. ایدئولوژى‏ “برترى‏ اقتصاد بازار” اکنون فروریخته است. مبارزه قاطع علیه نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏، به مبارزه روز زحمتکشان و همه میهن‏دوستان در کشورهاى‏ پیرامونى‏ تبدیل شده است.

٢- حفظ بخش دولتى‏ اقتصاد، که تنها مى‏تواند با کنترل دموکراتیک مردم داراى‏ مضمون مورد نظر در قانون اساسى‏ باشد، به معناى‏ مسدود ساختن امکان رشد بخش خصوصى‏ و تعاونى‏ اقتصاد در ایران نیست و نباید باشد.

“تضاد” عنوان شده بین این دو بخش، که محور تبلیغات مبلغان و حامیان “اقتصاد بازار” را تشکیل مى‏دهد و با ورشکستگى‏ و بحران جهانى‏ آن بى‏اعتبار شده است، تضاد واقعى‏ در شرایط حاکم بر ایران به مثابه یک کشور جهان سومى‏، نیست. (هم در انگلستان، پرچمدار برنامه نولیبرال تاچریسم و در آمریکا و یا در آلمان و دیگر کشورهاى‏ متروپل، انتقال بانک‏ها و شرکت‏هاى‏ خصوصى‏ به مالکیت عمومى‏ در هفته‏هاى‏ اخیر عملى‏ شده است)

این دو بخش، به‏ویژه در اقتصاد کشورهاى‏ پیرامونى‏، مى‏توانند براى‏ دوران‏هاى‏ طولانى‏ حامى‏ و مکمل یکدیگر باشند. مجموعه آن‏ها مى‏تواند و باید به وسیله توانمند حفظ منافع ملى‏ و زدن بند بر دست غارتگرى‏ سرمایه مالى‏ امپریالیستى‏ تبدیل گردد.

بدیهى‏ است که تنظیم برنامه مشخص براى‏ یک اقتصاد ملى‏ و دموکراتیک، نیاز به شناخت شرایط و عوامل بسیار و کار کارشناسى‏ و … دارد و لذا هدف سطور حاضر، ارایه چنین برنامه کاملى‏ نمى‏تواند باشد. باوجود این مى‏توان درباره مشخصات عمومى‏ یک چنین برنامه‏اى‏ نکات زیر را برجسته ساخت:

١- شفافیت و آزادى‏ بحث عمومى‏ به منظور ایجاد شدن امکان شناخت توده‏هاى‏ مردم از اهداف ضرورى‏ و امکانات کشور براى‏ تنظیم و اجراى‏ اقدامات عاجل در مرحله کنونى‏ و همچنین براى‏ مرحله دورنمایى‏، پیش‏شرط‏هاى‏ اصلى‏ تنظیم چنین برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ را تشکیل مى‏دهند.

(این نکته را موسوى‏ نیز در مصاحبه پیش گفته و در ارتباط با ایجاد سرمایه ارزى‏ براى‏ راه‏اندازى‏ پالایشگاه آبادان، خاطرنشان ساخته است. تجربه موفق کوبا به دنبال فروپاشى‏ اتحاد شوروى‏ و دیگر کشورهاى‏ سوسیالیستى‏ اروپا نیز در تائید ضرورت مراجعه به مردم، ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ آنان از طریق شفاف نمودن شرایط و تجهیز دموکراتیک مبارزه آنان است.)

٢- تقویت امکانات محلى‏ و خلق‏هاى‏ ایران از طریق ایجاد شرایط دموکراتیک تصمیم‏گیرى‏ شوراها و ارگان‏ها انتخابى‏ محلى‏ و… در برنامه‏ریزى‏ و تقسیم امکانات و منابع.

(دولت خلقى‏ چین نیز بدنبال بحران اقتصادى‏ جهانى‏، اخیراً تقویت سرمایه‏گذارى‏ و توسعه اقتصادى‏- فرهنگى‏ مناطق مرکزى‏ و غربى‏ کشور را به هدف عمده توسعه اقتصادى‏ خود تبدیل نموده است. همچنین بهبود شرایط خدمات اجتماعى‏ به هدف عاجل در اقتصاد چین تبدیل شده است.)

٣- براندازى‏ بزرگ زمین‏دارى‏ و اشکال منسوخ‏تر در اقتصاد روستایى‏ کشور. تجدید و توسعه سرمایه‏گذارى‏ ملى‏ در زیربناى‏ کشاورزى‏ به ویژه در بخش‏هاى‏ عقب نگه داشته شده کشور. اهمیت چنین برنامه‏ها در کشور کثیرالمله باید برجسته گردد. امرى‏ که در حفظ تمامیت ارضى‏ و وحدت و یکپارچگى‏ ملى‏ نقش بزرگى‏ ایفا مى‏کند.

۴- تقلیل سطح تفاوت درآمدها به منظور بالابردن قدرت خرید اقشار تحتانى‏ کشور. تجدیدنظر در قوانین مالیاتى‏ به سود قشرها و طبقات کم‏درآمد. وضع مالیات بر ثروت و …

۵- آزادى‏هاى‏ قانونى‏ تشکیل سازمان‏هاى‏ صنفى‏ زحمتکشان، آزادى‏ بیان، آزادى‏ ابراز عقیده، و آزادى‏ فعالیت احزاب و سازمان‏هاى‏ سیاسى‏ طبقات زحمتکش. احترام به اصول حقوق مردم در قانون اساسى‏، به ویژه اصل ٢۶ آن.

۶- کنترل بازرگانى‏ خارجى‏ در خدمت تولید داخلى‏.

٧- تقویت بخش اقتصاد خصوصى‏ و تعاونى‏ از طریق اعتبارات و ایجاد کردن شرکت‏هاى‏ مختلط دولتى‏ و خصوصى‏. جلب سرمایه‏هاى‏ ملى‏ به تولید داخلى‏ به‏مثابه جانشین براى‏ شرکت آن در بازرگانى‏ خارجى‏. کنترل بازرگانى‏ داخلى‏ کلان.

توسعه امکان سرمایه‏گذارى‏ بخش خصوصى‏ در رشته‏هاى‏ کمکى‏ و در خدمت صنایع زیربنایى‏، ازجمله تولید انرژى‏ تمیز (خورشیدى‏، بادى‏) حافظ محیط زیست و ….، در ارتباط با حفظ استقلال اقتصادى‏ و برنامه اقتصاد ملى‏ و دموکراتیک. توسعه سرمایه‏گذارى‏ در بخش عمومى‏ ایاب و ذهاب شهرى‏ و کشورى‏، مخابرات، شبکه انفورماتیک و اطلاعات و…

٨- سرمایه‏گذارى‏ دولتى‏ در بخش توسعه فرهنگى‏ و به‏ویژه بهداشت و سرپرستى‏ پزشکى‏ مردم. کمک به خانه سازى‏ شخصى‏ از طریق اعطاى‏ اعتبارات مناسب به مردم. کمک به صنعت خانه‏سازى‏ در خدمت نیازهاى‏ کشور.

نکات فوق مى‏توانند تنها به‏عنوان پیشنهادهایى‏ براى‏ بحث، ولى‏ درعین حال، زمینه‏اى‏ براى‏ تنظیم «برنامه اقتصادى‏- سیاسى‏ مردمى‏» در انتخابات ریاست جمهورى‏ دوره دهم، درک شوند.

با طرح چنین پیشنهادهایى‏ توسط مدافعان ترقى‏خواهى‏ و استقلال کشور، به‏ویژه توسط جنبش توده‏اى‏ و حزب توده ایران است، که سیاست توده‏اى‏ از موضع خلاق در صحنه نبرد طبقاتى‏ روز حضور مى‏یابد. اهمیت طرح چنین پیشنهادهایى‏ در این نکته نیز نهفته است، که آن‏ها مى‏توانند کمک فکرى‏ نیز براى‏ آنانى‏ باشند، که خ. طهورى‏ آنان را «نیروهاى‏ خلقى‏» با «شناسنامه طبقاتى‏ مناسب» مى‏نامد.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

روند برانداختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ به پیش مى‏‏‏‏رود (بخش یک)
کالبدشکافى‏‏‏‏ یک ”سنـد“

۰۴/۱۱/۸۷

وجود تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ متاسفانه یک واقعیت عینى‏‏‏‏ است. همانطور که خواست و نیاز برطرف کردن این پدیده متضاد با خصلت جنبش نیز یک نیاز عینى‏‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏‏ بوده و تنها خواستى‏‏‏‏ ذهنى‏‏‏‏ و احساسى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏باشد.

بر این پایه است که خواست توده‏اى‏‏‏‏ها براى‏‏‏‏ بحث درباره برطرف کردن این پدیده غیرطبیعى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، یک درخواست، یک تمناى‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏ نبوده، بلکه “حق” است. حقى‏‏‏‏ عینى‏‏‏‏ و تاریخى‏‏‏‏ و مستدل!

حزب توده ایران با “خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏” ثروت‏ها و سرمایه‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و مردمى‏‏‏‏ در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مخالف است و آن را سیاستى‏‏‏‏ منافى‏‏‏‏ با منافع زحمتکشان و همه میهن‏دوستان مى‏‏‏‏داند. علت این امر ازجمله در نقض حقوق آنانى‏‏‏‏ است که حق برخوردارى‏‏‏‏ از ثروت‏ها و سرمایه‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ را دارا هستند، ولى‏‏‏‏ با خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ این ثروت‏ها به سود عده‏اى‏‏‏‏ سرمایه‏دار، حق مالکیت خود را از ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ از دست مى‏‏‏‏دهند. از آن‏ها سلب مالکیت مى‏‏‏‏شود.

براین پایه است که مخالفت با خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ در یک کشور، مخالفتى‏‏‏‏ بجا و حق طبقات زیر سلطه نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ است. بدون تردید کسى‏‏‏‏ مجاز نیست بگوید: “پاردون، سهام را ما خریده‏ایم و دیگر سهمى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ فروش وجود ندارد!”

سرمایه معنوى‏‏‏‏ جنبش کمونیستى‏‏‏‏ و توده‏اى‏‏‏‏ نیز حق همه و ثروت همه آنانى‏‏‏‏ است که برنامه حزب را بپذیرند و براى‏‏‏‏ اهداف آن داوطلبانه به مبارزه برخیزند. حزب توده ایران و جنبش تاریخى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏، کلوپ و شرکت خصوصى‏‏‏‏ نیست! مایملک کسى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏باشد. در آن را نمى‏‏‏‏توان بست.

تا پیش از فروپاشى‏‏‏‏ اتحاد شوروى‏‏‏‏ و کشورهاى‏‏‏‏ سابق سوسیالیستى‏‏‏‏ در اروپا، این تصور و پندار بر جنبش کمونیستى‏‏‏‏ حاکم بود، و حزب توده ایران و توده‏اى‏‏‏‏ها استثنایى‏‏‏‏ را در آن تشکیل نمى‏‏‏‏دادند، که تصور مى‏‏‏‏شد، “تاریخ بازگشت ناپذیر است!”. “مردم شوروى‏‏‏‏ یک‏بار براى‏‏‏‏ همیشه نظام سوسیالیستى‏‏‏‏ را انتخاب کرده‏اند!” این تصورات و پندارها، با واقعیت هم‏خوانى‏‏‏‏ نداشتند. دیوار برلین علیرغم کوشش سخت میلیون‏ها کمونیست و انسان شریف در آلمان دموکراتیک در نوامبر همان سالى‏‏‏‏ فروریخت، که زنده‏یاد اریش هونکر در سالگرد چهلمین سال پایه‏گذارى‏‏‏‏ آن در ماه اکتبر اعلام داشته بود که «اگر لازم باشد، دیوار حافظ سوسیالیسم تا چهل سال دیگر هم باقى‏‏‏‏ خواهد ماند!»

یکى‏‏‏‏ از دروس از اشتباه‏هاى‏‏‏‏ گذشته در جنبش کمونیستى‏‏‏‏، این درس است که باید اعتبار سوسیالیسم را امروز و هر روز از طریق اجراى‏‏‏‏ سیاستى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ و واقع‏بینانه، به کمک سیاستى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ و هوشیارانه، با سیاستى‏‏‏‏ که زنده‏یاد جوانشیر آن را در کتاب “سیماى‏‏‏‏مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران” به اثبات مى‏‏‏‏رساند و سیاستى‏‏‏‏ است با هدف «دفاع از منافع آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ زحمتکشان» تامین و تضمین کرد. باید قلب و روح زحمتکشان و خلق را بدست آورد و ذهن و اندیشه آنان را هر روزه قانع نمود. حفظ و تحکیم اعتبار رهبرى‏‏‏‏ هر حزب انقلابى‏‏‏‏ و توده‏اى‏‏‏‏ و حزب در کلیت آن در جامعه نیز از همین قانونمندى‏‏‏‏ پیروى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏کند، و حزب توده ایران نیز استثنایى‏‏‏‏ را تشکیل نمى‏‏‏‏دهد.

***

سند «درباره وحدت و دشوارى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ فعالیت و مبارزه حزب توده ایران پس از یورش رژیم ولایت فقیه، مصوب پلنوم (وسیع) کمیته مرکزى‏‏‏‏، آذرماه ١٣٨٧» انتشار یافته است.

با مقدمه پیش گفته به بررسى‏‏‏‏ سند بپردازیم. انتظار اعلام موضعى‏‏‏‏ روشن و صریح و سازنده توسط مسئولان حزبى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ برطرف ساختن تشتت حاکم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏ با انتشار سند پاسخى‏‏‏‏ شایسته نمى‏‏‏‏یابد. سند، سندى‏‏‏‏ تحلیلى‏‏‏‏ نیست.

به عبارت دیگر، سند به بررسى‏‏‏‏ ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏پردازد و به این پرسش پاسخ نمى‏‏‏‏دهد، که آیا به نظر کمیته مرکزى‏‏‏‏ حزب توده ایران باید براى‏‏‏‏ برطرف ساختن وضع غیرطبیعى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ به مبارزه‏اى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ پرداخت، یا خیر؟

پاسخ به پرسش فوق از مبرمیت و عینیت برخودار است. در این امر توافق عمومى‏‏ وجود دارد، که ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ سال‏هاست براى‏‏ شقه شقه کردن حزب توده ایران و جنبش توده برنامه‏ریزى‏‏ کرده و دست بکار اجراى‏‏ آن شده اند. «رهبرتراشى‏‏» عنوان شده در سند پلنوم وسیع واقعیتى‏‏ عینى‏‏ است. این واقعیت درعین‏حال ناتوانى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ را برملا مى‏‏سازد، که به عللى‏‏ که موضوع بررسى‏‏ در این سطور نیست و باید به طور مجزا مورد توجه قرار گیرد، تاکنون قادر به مبارزه انقلابى‏‏ با این برنامه ارتجاعى‏‏ و ضدتوده‏اى‏‏ نشده است. “قلعه ‏نشینى‏ فکرى‏» نمى‏تواند محتواى‏ چنین مبارزه‏اى‏ باشد.

علل این ناتوانى‏‏ را، همانطور که اشاره شده، باید در جاى‏‏ خود مورد توجه قرار داد. علت ساختارى‏‏ formale Gense وجود این ناتوانى‏‏، شکل و فرمى‏‏ که در قالب آن این ناتوانى‏‏ تحقق یافته است، مى‏‏تواند و باید هم‏اکنون مورد توجه قرار گرفته و برطرف شود. علت ساختارى‏‏ حاکم براى‏‏ وجود این ناتوانى‏‏ را باید در فقدان خواست و عمل مصمم در‏ جنبش توده‏اى‏‏ و نزد فرد فرد توده‏اى‏‏ها و به ویژه نزد مسئولان حزبى‏‏ ارزیابى‏‏ کرد، در بحث‏هاى‏‏ صمیمانه و روشن و درعین‏حال سازنده، با این پدیده غیرطبیعى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، پدیده نافى‏‏ خصلت و ذاّت آن، به مبارزه برخیزند.

مبارزه انقلابى‏‏ با سیاست ارتجاع براى‏‏ شقه شقه کردن حزب عبارتست از مبارزه براى‏‏ تفهیم سیاست انقلابى‏‏ حزب توده ایران. یعنى‏‏ تفهیم سیاستى‏‏ که زنده‏یاد جوانشیر آن را در کتاب “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران”، «برنامه حداقل کارگرى‏‏» مى‏‏نامد و مضمون آن ایجاد «پیوند ناگسستنى‏‏ بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏، بین وظایف آنى‏‏ و آتى‏‏ طبقه کارگر» برپایه اندیشه بانیان سوسیالیسم علمى‏‏، ماتریالیسم تاریخى‏‏ و ماتریالیسم دیالکتیک مى‏‏باشد. مبارزه براى‏‏ تحقق برنامه حزب توده ایران، نظریات سره از ناسره را در جنبش توده‏اى‏‏ متبلور ساخته و از یکدیگر جدا مى‏‏سازد و همچنین امکان ایجاد شدن سازمان موازى‏‏ را به نام جنبش توده‏اى‏‏ ازبین مى‏‏برد و برنامه «رهبرتراشى‏‏» را خنثى‏‏ مى‏‏سازد.

بازگردیم به بررسى‏‏ سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران، آذرماه ١٣٨٧. مضمون سند شرح وقایعى‏‏‏‏ است که در آن نکات مثبت و درعین حال متضاد و منفى‏‏‏‏ دیده مى‏‏‏‏شوند. برخى‏‏‏‏ نکات متضاد و نادرست در سند، به این باور دامن مى‏‏‏‏زنند، که رفیق على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ در تنظیم سند شرکت نداشته است. زیرا او نمى‏‏‏‏تواند از نادرستى‏‏‏‏ نکات مطرح شده با خبر نباشد.

بدیهى‏‏‏‏ است که کالبدشکافى‏‏‏‏ چنین سند حاوى‏‏‏‏ نکات متضاد، برخوردى‏‏‏‏ دقیق و سازنده را طلبد مى‏‏‏‏کند، تا زیر فشار نکات منفى‏‏‏‏ و نادرست، هسته درستى‏‏‏‏ که مى‏‏‏‏تواند در خدمت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش تاریخى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ و حزب توده ایران باشد، و چنین هسته‏اى‏‏‏‏ در سند وجود دارد، حیف و میل نگردد. باید رشته علّى‏‏‏‏ وجود ضرورت وحدت نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را در لابلاى‏‏‏‏ مطالب مطرح شده، کشف کرد و نشان داد و راه رشد آن را ترسیم نمود. این، مضمون کوشش «علمى‏‏‏‏» را تشکیل مى‏‏‏‏دهد که سند آن را مشخصه «سیاست‏هاى‏‏‏‏ درست و علمى‏‏‏‏» حزب توده ایران ارزیابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏کند و با نقل از لنین برجسته مى‏‏‏‏سازد که «درس دیالکتیک تاریخى‏‏‏‏ و درس استنباط و فن مبارزه سیاسى‏‏‏‏» دروسى‏‏‏‏ است که باید «در دوران‏هاى‏‏‏‏ مشکل مبارزه» آموخت.

ازاین‏رو باید با نکات مثبت در سند آغاز کرد.

١- بدون تردید نکته مثبت عمده در سند، تائید این امر است که «شمارى‏‏‏‏ از اعضاء و هواداران حزب … از صفوف حزب ما جدا شدند، که مایه تاسف عمیق حزب است و صمیمانه امیدواریم که این افراد بتوانند با تحلیل این شرایط و درک کاستى‏‏‏‏ها دوباره به صفوف حزب بپیوندند.»

متاسفانه سند پیشنهاد راهگشایى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به هدفى‏‏‏‏ که خود بیان مى‏‏‏‏کند، ارایه نمى‏‏‏‏دهد. این موضع غیرخلاق ناشى‏‏‏‏ از کلى‏‏‏‏گویى‏‏‏‏، از ارزش شناخت سند از ضرورت پیوستند این رفقا به حزب مى‏‏‏‏کاهد. نیاز به ارایه راهکارى‏‏‏‏ سازنده در این مورد به شدت به چشم مى‏‏‏‏خورد. زیرا در غیراین‏صورت، شناخت سند، به شناختى‏‏‏‏ زبانى‏‏‏‏ و توخالى‏‏‏‏ تبدیل مى‏‏‏‏گردد.

ازاین‏رو پیشنهاد مى‏‏‏‏شود که مسئولان حزب توده ایران، امکان برگزارى‏‏‏‏ بحث دراین‏باره را در یکى‏‏‏‏ از ارگان‏هاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ و یا به هر صورت دیگر که صلاح مى‏‏‏‏دانند، بگشایند، با هدف «تحلیل شرایط و درک کاستى‏‏‏‏ها» براى‏‏‏‏ رفقاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ و هوادارانى‏‏‏‏ که ضرورت پیوستن آنان به حزب در سند تصریح مى‏‏‏‏شود.

ضرورت «تحلیل شرایط و درک کاستى‏‏ها»ى‏‏ مورد نظر سند، خود دلیلى‏‏ است براى‏ ضرورت انجام‏ بحث صمیمانه درباره نکات ناروشن و درباره درک متفاوت از آن‏ها. بدون ایجاد شدن شرایط ارزیابى‏‏ مشترک، نه تحلیل علمى‏‏ و همه‏جانبه پدیده‏هاى‏‏ مورد اختلاف ممکن خواهد بود و نه درک کاستى‏‏ ها عملى‏‏ خواهد شد، چنانچه که تاکنون نشده است.

در این زمینه “توده‏اى‏‏‏‏ها” پیشنهاد مشخص خود را در نامه‏اى‏‏‏‏ خطاب به رفیق خاورى‏‏‏‏، امیدوار و دیگر مسئولان و اعضاى‏‏‏‏ حزب توده ایران، تحت عنوان “به چند صدایى‏‏‏‏ پایان دهیم!” مطرح ساخته است (http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa). در این نامه ارزیابى‏‏‏‏ “توده‏اى‏‏‏‏ها” درباره وجود تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ توضیح داده شده است، که پیش‏تر هم در نوشته “چرا انتشار “توده‏اى‏‏‏‏ها” ضرورى‏‏‏‏ شده است” (http://www.tudeh-iha.com/?p=178&lang=fa) برشمرده شده بود. در نامه به رفقاى‏‏‏‏ مسئول به طور مشخص پیشنهاد شده بود، بحث مشترکى‏‏‏‏ درباره «شعار واحد مبارزاتى‏‏‏‏»، که اعلامیه کمیته مرکزى‏‏‏‏ به مناسبت ۶٧ مین سالگرد بنیان‏گذارى‏‏‏‏ حزب دستیابى‏‏‏‏ به آن را ضرورى‏‏‏‏ ارزیابى‏‏‏‏ کرده است، اعلام گردد. در آنجا ازجمله آمده است: ازاین‏رو پیشنهاد مى‏‏‏‏‏شود، بحث درباره «شعار واحد مبارزاتى‏‏‏‏‏»، که اعلامیه کمیته مرکزى‏‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏‏ به آن را ضرورى‏‏‏‏‏ ارزیابى‏‏‏‏‏ کرده است، و مضمون آن تبلور و بیان اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد حاکم بر جامعه ایرانى‏‏‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏‏‏ باید باشد، موضوع بحث مشترک اعلام گردد.

یافتن “اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد” از طریق ارزیابى‏‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏ شرایط حاکم، مى‏‏‏‏‏تواند بلافاصله مورد توافق دیگر «نیروهاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ و سیاسى‏‏‏‏‏ تحول طلب» در ایران قرار نگیرد. براى‏‏‏‏‏ جلب این توافق باید کوشید و حتى‏‏‏‏‏ به توافق‏ها و سازش‏هاى‏‏‏‏‏ بینابینى‏‏‏‏‏ نیز تن داد، اما بدون داشتن تحلیل مستقل مبتنى‏‏‏‏‏ بر ارزیابى‏‏‏‏‏ ماتریالیسم دیالکتیکى‏‏‏‏‏، جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و حزب آن، حزب توده ایران، فاقد دورنماى‏‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏‏ و تئوریک لازم در مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏ به منظور برپایى‏‏‏‏ اتحادهاى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ خواهد بود. فقدان تحلیل مستقل، به قول لنین، اتحاد را به مفهومى‏‏‏‏‏ موهوم مبدل خواهد ساخت.

نحوه اجرایى‏‏‏‏‏ این پیشنهاد مى‏‏‏‏‏تواند اشکال مختلف داشته باشد، ساده‏ترین و عملى‏‏‏‏‏ترین آن در آغاز یک کار جمعى‏‏‏‏‏، مى‏‏‏‏‏تواند به این صورت باشد، که مثلاً تا پایان بهمن‏ماه ١٣٨٧، حزب توده ایران و همه جریان‏ها و شخصیت‏هایى‏‏‏‏‏ که خود را وابسته به جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏دانند، نظر و ارزیابى‏‏‏‏‏ خود را از مقوله “اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد” و “اصلى‏‏‏‏‏ترین صحنه مبارزه” در ایران کنونى‏‏‏‏‏، در نشریات خود و یا به هر شکل ممکن انتشار دهند. هر پیشنهاد دیگرى‏‏‏‏‏ نیز دوست‏داشتنى‏‏‏‏‏ است، زیرا هر حرکتى‏‏‏‏‏، بهتر از بى‏‏‏‏‏حرکتى‏‏‏‏‏ است. (پایان نقل مطلب)

امید مى‏‏‏‏رود که مسئولان حزبى‏‏‏‏ با برخوردى‏‏‏‏ سازنده به پیشنهاد “توده‏اى‏‏‏‏ها” و یا ارایه پیشنهاد مناسب دیگرى‏‏‏‏ که تا پایان بهمن ماه ١٣٨٧ مطرح سازند، راه نزدیکى‏‏‏‏ نظریات و یافتن «شعار واحد مبارزاتى‏‏‏‏» را هموار سازند.

دراین بین “توده‏اى‏‏‏‏ها” با ارایه نکات عمده کتاب “سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران”، که انتشار آن را خوشبختانه رفقاى‏‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏‏ ممکن ساخته و آن را در لیست کتاب‏هاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ وارد کرده‏اند، زمینه درک مشترک تئوریک از نظریات حزب توده ایران درباره چگونگى‏‏‏‏ تحکیم وحدت نظرى‏‏‏‏ در حزب را منتشر ساخته است، که بلاتردید مى‏‏‏‏تواند کمکى‏‏‏‏ در این زمینه باشد.

نکته پراهمیتى‏‏‏‏ که باید به طور مداوم مورد توجه قرارگیرد، این نکته است، که برپایه اصل “سانترالیسم دموکراتیک”، مى‏‏‏‏تواند برداشت‏ از این یا آن موضوع و پدیده و واقعه معین نزد رفقاى‏‏‏‏ عضو حزب متفاوت باشد. در چنین شرایطى‏‏‏‏، مصوبه ارگان مربوطه حزبى‏‏‏‏ پس از بحث درباره موضوع، نظر کلیت حزب و ارگان مربوطه را تشکیل داده و پایبندى‏‏‏‏ به آن براى‏‏‏‏ کلیه اعضاى‏‏‏‏ حزب قطعى‏‏‏‏ است. فقدان تشتت نظرى‏‏‏‏ در حزب به مفهوم نفى‏‏‏‏ اصل سانترالیسم- دموکراتیک و یا استیلاى‏‏‏‏ سکوت گورستانى‏‏‏‏ بر حزب نمى‏‏‏‏باشد.

٢- در سند از «فراخوان‏هاى‏‏‏‏ گوناگونى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ “وحدت حزب”» خبر داده مى‏‏‏‏شود. متاسفانه سند در این مورد نه اطلاعى‏‏‏‏ از تعداد فراخوان‏ها مى‏‏‏‏دهد و نه به فراخوان مشخصى‏‏‏‏ اشاره مى‏‏‏‏کند. متنى‏‏‏‏ از فراخوان‏ها نیز مطرح نمى‏‏‏‏گردد. لذا خواننده سند پلنوم وسیع، تنها با حکم و ارزیابى‏‏‏‏ سند از مضمون فراخوان‏ها روبروست. ازاین‏روست که مى‏‏‏‏توان مدعى‏‏‏‏ شد، که سند، یک سند تحلیلى‏‏‏‏ نیست.

سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏‏‏، مضمون فراخوان‏ها را چنین ارزیابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏کند: «ویژگى‏‏‏‏ این فراخوان‏ها نفى‏‏‏‏ کامل وجود حزب توده ایران و کمیته مرکزى‏‏‏‏ منتخب آن و جا انداختن این نظر است، که پدیده‏اى‏‏‏‏ به نام حزب توده ایران وجود خارجى‏‏‏‏ ندارد و تنها “طیف‏هاى‏‏‏‏ گوناگون توده‏اى‏‏‏‏” با نظرات سیاسى‏‏‏‏ مختلف حول نشریات و پایگاه‏هاى‏‏‏‏ اینترنتى‏‏‏‏ معینى‏‏‏‏ وجود دارند و راه “وحدت حزب توده ایران” از طریق مذاکرات این گروه‏ها و “طیف‏ها”ى‏‏‏‏ رنگارنگ مى‏‏‏‏گذرد.»

سند پلنوم وسیع بدرستى‏‏‏‏ برجسته مى‏‏‏‏سازد، که «بدیهى‏‏‏‏ است که پیام وحدتى‏‏‏‏ که در آن عملاً وجود حزب توده ایران و کمیته مرکزى‏‏‏‏ منتخب کنگره‏هاى‏‏‏‏ سوم، چهارم و پنجم حزب توده ایران به کلى‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏ شده است و تاریخ حزب توده ایران با یورش رژیم جنایتکار ولایت فقیه، در بهمن ماه ١٣۶١، پایان یافته تلقى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود، را نمى‏‏‏‏توان از سر دلسوزى‏‏‏‏ و با هدف دستیابى‏‏‏‏ به وحدت حزب ارزیابى‏‏‏‏ کرد.»

تاریخ حزب توده ایران را نه کسى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند نفى‏‏‏‏ کند و نه مى‏‏‏‏تواند از کنار آن بگذرد. چنین نابخردى‏‏‏‏ را حتى‏‏‏‏ دشمنان حزب و جنبش توده‏اى‏‏‏‏ نیز نتوانسته‏اند به منزل مورد علاقه خود برسانند. لذا مى‏‏‏‏توان با نکات برشمرده شده از سند پلنوم وسیع هم‏صدا اعلام کرد، که برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ و نهایتاً ایجاد شدن وحدت سازمانى‏‏‏‏ تنها و تنها در درون حزب توده ایران و سازمان موجود آن و با پذیرش برنامه، اهداف، اندیشه فلسفى‏‏‏‏- تئوریک شناخته شده و مستدل حزب توده ایران، ممکن و مجاز است.

تنها با پایبندى‏‏ با نکات فوق است که مى‏‏توان به امکان ایجاد شدن سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و «رهبرتراشى‏‏» توسط ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ به طور واقع‏بینانه و عینى‏‏ پایان بخشید و وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ را در حزب توده ایران تحکیم نمود.

تردیدى‏‏‏‏ نیست که نمى‏‏‏‏توان روند برطرف شدن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را روندى‏‏‏‏ پنداشت که با سرعت و به سهولت قابل دسترسى‏‏‏‏ خواهد بود. بدون تردید جنبش توده‏اى‏‏‏‏ – و تک تک توده‏اى‏‏‏‏ها، به ویژه مسئولان حزبى‏‏‏‏ – باید از خود در این زمینه ابتکارات و خلاقیت بسیار و نرمش و برّایى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ چشم‏گیر نشان دهد، تا این جنبش بتواند در طول زمان به پایان هوشمندانه تشتت نظرى‏‏‏‏ در درون خود نایل شود.

تنها پس از ایجاد شدن یک صدایى‏‏‏‏ در ارزیابى‏‏‏‏ از شرایط نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در ایران و جهان، یعنى‏‏‏‏ تنها زمانى‏‏‏‏ که برپایه برنامه حزب توده ایران شناخت مشترکى‏‏‏‏ «از وظایف آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏‏» (سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران) بوجود آمد، زمانى‏‏‏‏ فراخواهد رسید که بتوان درباره اشکال وحدت تشکیلاتى‏‏‏‏ و پیوستن همه توده‏اى‏‏‏‏ها به حزبشان اندیشید و به نتایج مشترک رسید.

نکته پراهمیت و نیاز تاریخى‏‏‏‏ در روند پیش‏رو، ایجاد شدن شرایط گفتگو و بحث صمیمانه در میان توده‏اى‏‏‏‏ها مى‏‏‏‏باشد. امرى‏‏‏‏ که تلویحاً در سند پلنوم جاى‏‏‏‏ خود را یافته است و نیاز به تدقیق و مشخص شدن دارد. در این زمینه است که به‏ویژه رفقاى‏‏‏‏ مسئول حزب توده ایران از مسئولیت تاریخى‏‏‏‏ برخوردارند. اعتبار و شخصیت تاریخى‏‏‏‏ رهبرى‏‏‏‏ حزب در این زمینه، اعتبارى‏‏‏‏ است که با کوشش خلاق و سازنده در این امر پراهمیت و سرنوشت ساز تحکیم خواهد شد. برخورد نظاره‏گرانه و غیرفعال، برخوردى‏‏‏‏ سازنده از کار در نمى‏‏‏‏آید. «درس دیالکتیک تاریخى‏‏‏‏، درس استنباط و توانایى‏‏‏‏ و فن مبارزه سیاسى‏‏‏‏»، که لنین برمى‏‏‏‏شمرد و در سند پلنوم نقل شده است، براى‏‏‏‏ چنین روز و به منظور بروز این خلاقیت انقلابى‏‏‏‏ و یافتن راه‏حل واقع‏بینانه ضرورى‏‏‏‏ است.

ازاین‏رو پیشنهاد مى‏‏‏‏شود، متن فراخوان‏هایى‏‏‏‏ که سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏‏‏ به آن اشاره مى‏‏‏‏کند، به صورت مناسب در اختیار توده‏اى‏‏‏‏ها گذاشته شود. ارزیابى‏‏‏‏ مشخص این فراخوان‏ها توسط مسئولان حزبى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند کمکى‏‏‏‏ جدى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ شناخت اهداف و انگیزه‏هاى‏‏‏‏ آن‏ها براى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ها باشد.

براى‏‏‏‏ پیش‏گیرى‏‏‏‏ از هر سوءتفاهمى‏‏‏‏. “توده‏اى‏‏‏‏ها” در تاریخ ٨٧/٠۶/٢٨ در نوشته «چرا انتشار “توده‏اى‏‏‏‏ها” ضرورى‏‏‏‏ شده است؟» مواضع خود را درباره برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و تحکیم صفوف حزب توده ایران، منتشر ساخته است که مى‏‏‏‏تواند مورد بازخوانى‏‏‏‏ قرار گیرد.

در این نوشته، “توده‏اى‏‏‏‏ها” وجود ارگان‏هاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ را نه تنها مورد تردید و یا پرسش قرار نداده و به نفى‏‏‏‏ آن‏ها نپرداخته است، بلکه بر مسئولیت مسئولان حزبى‏‏‏‏ در برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ پاى‏‏‏‏فشرده و اکنون نیز پاى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏فشارد.

مى‏‏‏‏توان هنوز نکات مثبت دیگرى‏‏‏‏ را در سند پلنوم وسیع در ارتباط با مسئله وحدت نظرى‏‏‏‏ برشمرد. طرح اندیشه تئوریک در این زمینه از طریق نقل نظریات لنین بدنبال سرکوب انقلاب ١٩٠٧-١٩٠۵ روسیه و درس‏هایى‏‏‏‏ از آن، چنین نمونه‏اى‏‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏‏دهد. اما براى‏‏‏‏ جلوگیرى‏‏‏‏ از طول کلام، در اینجا به بررسى‏‏‏‏ بخش نکات مثبت در سند پایان داده مى‏‏‏‏شود. در صورت لزوم مى‏‏‏‏توان در فرصت‏هاى‏‏‏‏ دیگر به آن پرداخت.

بررسى‏‏‏‏ نکات متضاد و نادرست و منفى‏‏‏‏ در سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏‏‏ حزب توده ایران که در آذرماه ١٣٨٧ انتشار یافته است، همانطور که در آغاز نیز بیان شد، از حساسیت مضاعف برخودار است.

این بررسى‏‏‏‏ باید آنچنان علمى‏‏‏‏ و دقیق و موشکافانه باشد، که زنده‏یاد احسان طبرى‏‏‏‏ در توضیح محتوا و اسلوب یک ارزیابى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ از پدیده‏ها در “یادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏‏ فلسفى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏” مطرح ساخته و پایبندى‏‏ به آن را طلب مى‏‏‏‏کند. تنها با تعهد و عمل به این شیوه است، که بررسى‏‏‏ به عامل کمک کننده براى‏‏‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ تبدیل مى‏‏شود. نشانه‏هاى‏‏‏‏ رعایت این اصول کار دقیق علمى‏‏‏‏ را متاسفانه نمى‏‏‏‏توان در سند پلنوم وسیع مشاهده کرد، تا آنجا که برخى‏‏‏‏ نکات متضاد و نادرست به این باور دامن مى‏‏‏‏زنند، که رفیق على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ در تنظیم سند شرکت نداشته است. زیرا او نمى‏‏‏‏تواند از نادرستى‏‏‏‏ نکات مطرح شده با خبر نباشد.

یکى‏‏‏‏ از این نکات نادرست در سند پلنوم وسیع، برشمردن داستان‏گونه مطالبى‏‏‏‏ است که در ارتباط قرار دارد با انتشار ارزیابى‏‏‏‏ زنده‏یاد کیانورى‏‏‏‏ تحت عنوان “گفتگویى‏‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏‏ها” که در “راه‏توده” شماره ٢۴ و ٢۵، دوره دوم منتشر شد.

همچنین مطالبى‏‏‏‏ که درباره تامین مخارج انتشار “راه‏توده” در سند عنوان شده‏اند، هیچ ارتباطى‏‏‏‏ با واقعیت ندارند. این‏ها نکاتى‏‏‏‏ هستند که دستگاه‏هاى‏‏‏‏ امنیتى‏‏‏‏ از طریق پایگاه‏هاى‏‏‏‏ خود مطرح مى‏‏‏‏سازند و قاعدتاً نباید جایى‏‏‏‏ در سند حزب توده ایران بیابند. استناد به چنین داده‏هاى‏‏‏‏ شناخته شده و به زیر بغل گذاردن منابعى‏‏‏‏ شناخته شده به عنوان عصایى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ قد برافراشتن، شایسته حزب توده ایران نبوده و نمى‏‏‏‏تواند به مثابه زمینه اعتبارى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ سند پلنوم کمیته مرکزى‏‏‏‏ ارزیابى‏‏‏‏ گردد.

آنچه در ارتباط قرار دارد با ارزیابى‏‏ زنده‏یاد کیانورى‏‏ از اوضاع ایران و ارسال آن به “راه‏توده”، و تدارک انتشار آن در این نشریه و نهایتاً انتشار آن در شمارهاى‏‏ ٢۴ و ٢۵ این نشریه، که در سند پلنوم وسیع جاى‏‏ بزرگى‏‏ را به خود اختصاص مى‏‏دهد، نکات بسیارى‏‏ باید توضیح داده شده و روشن گردد. سطور کنونى‏‏ چنین امکانى‏‏ را نمى‏‏دهد. این اقدامى‏‏ است که باید به طور مجزا انجام گردد.

به نظر “توده‏اى‏‏ها” نکات فوق باید در کمیسیون حزبى‏‏ و به دور از عصبیت انجام گردد. پیشنهاد مى‏شود چنین کمیسیونى‏ از طرف حزب توده ایران در اسرع وقت تشکیل گردد.

اما آنچه که مى‏‏توان در اینجا به اختصار به آن پرداخت، این نکته است که بررسى‏‏ محتواى‏‏ ارزیابى‏‏ کیانورى‏‏ از اوضاع ایران و شکل و راه ارسال آن باید به طور مجزا مورد توجه قرار گیرد. آنچه به نظر درک نشده باقى‏‏ مانده است، ضرورت تفکیک کردن شکل ارسال ارزیابى‏‏ کیانورى‏‏ و علل ارسال آن به “راه‏توده” از یک سو و محتواى‏‏ ارزیابى‏‏ از اوضاع ایران از سوى‏ دیگر است. تفکیک این دو جنبه، که تفکیک شکل و محتوا یک پدیده است، امکان درک کلیت پدیده را بوجود مى‏‏آورد و تنها اسلوب واقع‏بینانه مى‏‏باشد، زیرا اسلوب پژوهش دیالکتیکى‏‏ است.

در شکل ارسال ارزیابى‏‏، نکات ناروشنى‏‏ وجود دارد، که باید شکافته و روشن گردد. بى‏‏توجهى‏‏ به جنبه شکل ارسال ارزیابى‏‏ کیانورى‏‏ در جریان تدارک انتشار آن، که در آن رفیق على‏‏ خاورى‏‏ شرکت داشت، موجب اشتباه‏هاى‏‏ سنگینى‏‏ شد، که نگارنده این سطور خود را در آن سهیم و مسئول مى‏‏داند.

بى‏‏ توجهى‏‏ به شرایط ارسال سند توسط دریافت کنندگان ارزیابى‏‏ و کسانى‏‏ که در جلسه تدارک انتشار آن شرکت داشتند، امکان سواستفاده دشمنان حزب را بوجود آورد. سواستفاده‏اى‏‏ که اکنون امکان برپاداشتن سازمان موازى‏‏ و «رهبرتراشى‏‏» را در جنبش توده‏اى‏‏ ایجاد کرده است. امرى‏‏ که مبارزه با آن وظیفه جنبش توده‏اى‏‏ بوده و نگارنده این سطور نیز خود را موظف به انجام آن مى‏‏داند و به آن عمل خواهد کرد.

ناتوانى‏‏ همه آن‏هایى‏‏ که نتوانستند به بررسى‏‏ همه‏جانبه شکل ارسال ارزیابى‏‏ توسط کیانورى‏‏ بپردازند، یک مسئله است، و آنکه آیا کیانورى‏‏ مجاز بوده است از امکان استفاده شده، بهره جوید یا خیر، یک مسئله دیگر. باید هشیارانه و مسئولانه این دو لحظه و جنبه را در “پدیده راه ارسال” ارزیابى‏‏ کیانورى‏‏ توسط او، از یکدیگر تفکیک نمود، تا بتوان درک همه‏جانبه‏اى‏ از بهم‏تنیدگى‏‏ دیالکتیکى‏‏ «جریان زندگى‏‏»، آنطور که مارکس روند تاریخ را مى‏نامد، هضم فکرى‏ کرد و شناخت.

بررسى‏‏ این نکات و همچنین بررسى‏‏ مجدد محتواى‏‏ ارزیابى‏‏ کیانورى‏‏ وظیفه این سطور نیست. این ارزیابى‏‏ مسئولانه باید در کمیسیون حزبى‏‏ و در زیر نور پژوهشى‏‏ علمى‏‏- تاریخى‏‏ عملى‏‏ گردد، زیرا باید از آن براى‏‏ مبارزات آینده آموخت. آموزش از خطا، مى‏‏تواند و مجاز است تنها هدف چنین بررسى‏‏اى‏‏ را تشکیل دهد!

سطور فوق اما براى‏‏ بارى‏‏ دیگر نشان مى‏‏دهند و به اثبات مى‏‏رساند، یعنى‏ ضرورتى‏‏ را که ضرورت پایان یافتن دوران سکوت، دوران فقدان رفتار صمیمانه و بحث و جدل دوستانه و سازنده بین توده‏اى‏‏ها مى‏‏باشد. سکوت متضاد با ذاّت جنبش توده‏اى‏‏، که بر آن بختک‏وار سنگینى‏‏ مى‏‏کند. سکوتى‏‏ که به ابزار ایجاد ساختن سازمان موازى‏‏ و «رهبرتراشى‏‏» براى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ تبدیل شده است.

(انتشار “راه‏توده” دوره دوم، با شماره ٩۵ آن پایان یافت. على‏‏‏‏ خدایى‏‏‏‏، که خود را اکنون سردبیر “راه‏توده” عنوان مى‏‏‏‏کند، و مى‏‏کوشد براى‏‏ آن تاریخچه «١٧ ساله» تدارک ببیند، در آن زمان چنین مسئولیتى‏‏‏‏ نداشت. انتشار “راه‏توده” از شماره ٩۶ به بعد، ارتباطى‏‏‏‏ با انتشار دوره دوم این نشریه ندارد. استفاده از نام “راه‏توده” توسط دست‏اندرکاران کنونى‏‏‏‏ نشریه‏اى‏‏‏‏ به این نام، از نظر حقوقى‏‏‏‏ غیرمجاز مى‏‏‏‏باشد. از نظر سیاسى‏‏‏‏ استفاده از این نام شیوه سیاسى‏‏‏‏ قابل اعتمادى‏‏‏‏ نیست. به‏ویژه آنکه دست‏اندرکاران کنونى‏‏‏‏ در نشریه “راه‏توده” اقدام غیرمجاز خود را از خوانندگان صفحه خود مخفى‏‏‏‏ نگاه داشته‏اند.

سیاستى‏‏ که “راه‏توده” از شماره ٩۶ به بعد اتخاذ کرده است و هدف آن برپایى‏‏ سازمانى‏‏ موازى‏‏ حزب توده ایران مى‏‏باشد، را باید سیاستى‏‏ منافى‏‏ با منافع جنبش توده‏اى‏‏ اریابى‏‏ نمود. برنامه «سپردن وحدت حزب به سیر حوادث آینده» نامعلوم، که همراه است با شیوه‏هاى‏‏ ژورنالیستى‏‏ تبلیغ و جلوه دادن “راه‏توده” به‏مثابه سازمان جانشین براى‏‏ حزب توده ایران و به ویژه تن ندادن به بحث به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، همگى‏‏ در تائید این ارزیابى‏‏ مى‏‏باشند.

ابراز نظر | حزب ما توده را سازد پيروز

روند برانداختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ به پیش مى‏‏‏‏رود (بخش دو)
کالبدشکافى‏‏‏‏ یک ”سنـد“

۰۴/۱۱/۸۷

مقاله ۳۶/۱۳۸۷ بخش دوم

توصیه‏اى‏‏ که مى‏‏توان در این زمینه داشت، آنست که این نشریه نیز آمادگى‏‏ خود را براى‏‏ بحث درباره برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ تا پایان بهمن‏ماه ١٣٧٨ اعلام و صمیمانه در آن شرکت کند. توصیه‏اى‏‏ که باید ازجمله خطاب به تارنگاشت عدالت نیز تکرار شود.)

بازگردیم به ادامه مطلب.

از سوى‏‏‏‏ دیگر سند پلنوم وسیع آنچنان سیاست حزب توده ایران را بعد از برگزارى‏‏‏‏ پلنوم هیجدهم ظفرنمون برمى‏‏‏‏شمرد، که گویا هیچ نکته مورد بحثى‏‏‏‏ در مواضع اتخاذ شده در حزب در تمام این دوران وجود نداشته است. این برخوردى‏‏‏‏ غیرانتقادى‏‏‏‏ به سیاست حزب مى‏‏‏‏باشد.

حضور مجدد زنده‏یاد حمید صفرى‏‏‏‏ در صحنه رهبرى‏‏‏‏ حزب و نقش او در سیاست‏گذارى‏‏‏‏ حزب توده ایران از پلنوم هیجدهم کمیته مرکزى‏‏‏‏ به بعد، ازجمله کوشش او براى‏‏‏‏ حذف مارکسیسم- لنینیسم از برنامه حزب توده ایران پس از غیبت غیرموجه و طولانى‏‏‏‏ وى‏‏‏‏ در بهار- تابستان سال ١٩٩٠ و پس از فروپاشى‏‏‏‏ دیوار برلین، که مورد اعتراض و انتقاد رفیق على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ واقع شد، همانقدر مسکوت گذاشته مى‏‏‏‏شود، که از تداوم سیاست او در حزب توده ایران پس از نبودش هم صحبتى‏‏‏‏ به میان آورده نمى‏‏‏‏شود. سیاستى‏‏‏‏ که ازجمله با تحریم انتخابات ریاست جمهورى‏‏‏‏ سال ١٣٧۶ تداوم یافت و تنها پس از وقوع “حماسه دوم خرداد”، عنوانى‏‏‏‏ که بعدها به نامه مردم راه یافت، تصحیح شد.

مبارزه علیه حذف اندیشه بانیان سوسیالیسم علمى‏‏‏‏ از برنامه حزب توده ایران که توسط حمید صفرى‏‏‏‏ در طرح اسناد براى‏‏‏‏ کنگره سوم حزب منظور شده بود، همانطور که در سند پلنوم به درستى‏‏‏‏ قید شده است، با مقاومت چشم‏گیر همه توده‏اى‏‏‏‏ها روبرو شد. مقاومتى‏ که در پیش از برگزارى‏‏‏‏ کنگره ایجاد شده بود و در کنگره ادامه یافت. دستاورد حذف این نظریات از اسناد کنگره، دستاورد بزرگ همه توده‏اى‏‏‏‏ها و به طور مشخص شرکت کنندگان در کنگره حزبى‏‏‏‏ بود. دستاوردى‏‏‏‏ که باید آن را هم صدا با سند پلنوم وسیع آذر ماه ١٣٨٧، بزرگ داشت.

گزارش هیئت سیاسى‏‏‏‏ کمیته مرکزى‏‏‏‏ به پلنوم اخیر نیز از کاستى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ جدى‏‏‏‏ خالى‏‏‏‏ نیست. ارزیابى‏‏‏‏ این سند هدف سطور کنونى‏‏‏‏ نیست. اگر سند در جمع‏آورى‏‏‏‏ فاکت‏ها و ارایه داده‏ها کم و بیش موفق است، در آن کمبود نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ برپایه برداشت مارکسیستى‏‏‏‏ از داده‏ها و استخراج رهنمودهاى‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏ بشدت به چشم مى‏‏‏‏خورد. نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ها تنها در سطح پراگماتیستى‏‏‏‏ قرار دارند. در نتیجه برشمردن درختان بى‏‏شمار به مثابه فاکت‏ها و داده‏ها، به شناخت جنگل نمى‏‏انجامد. جاى‏‏‏‏ استقلال ارزیابى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ برپایه اندیشه ماتریالیسم تاریخى‏‏ و دیالکتیکى‏ را‏، نگاه نگران برخورد دیگران (چه نیروهایى‏‏‏‏؟) به موضع‏گیرى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ حزب توده ایران، گرفته است.

ارتباط درونى‏‏‏‏ بین اجراى‏‏‏‏ نسخه نولیبرال “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏”، که در سند تنها “خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏” نامیده مى‏‏‏‏شود، با ماهیت رژیم سرمایه‏دارى‏‏‏‏ حاکم از یک سو، و مذاکرات پشت پرده حاکمیت یک‏دست شده با امپریالیسم از سوى‏‏‏‏ دیگر، همانقدر دیده و توضیح داده نمـى‏‏‏‏شـود، که از واقعیت فوق براى‏‏‏‏ مبارزات انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ایران در پیوند زدن بین خواست‏هاى‏‏‏‏ دمکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏ زحمتکشان نتیجه‏گیرى‏‏‏‏اى‏‏‏‏ به عمل نمى‏‏‏‏آید. بحران مالى‏‏ و ساختارى‏‏ نظام جهانى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ در شرایط کنونى‏‏، به پرچم مبارزه با حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ و اجراى‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏ توسط آن در ایران نمى‏‏انجامد.

در ارتباط با مسئله انتخابات پیش‏روى‏‏‏‏ ریاست جمهورى‏‏‏‏، اندیشه تحلیل‏گر پایبند به شیوه نظاره‏گرانه و مترصد نشین پراگماتیستى‏‏‏‏، نه تنها قادر به اتخاد نتیجه‏گیرى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ از داده‏ها نیست، بلکه کلاً قادر به ابراز نظرى‏‏‏‏ روشن و صریح نمى‏‏‏‏باشد. موضعى‏‏‏‏ روشن در برابر “مسئله تحریم” در شرایط فقدان جنبش انقلابى‏‏‏‏ در جامعه در سند ارایه نمى‏‏‏‏شود. برقرارى‏‏‏‏ تناسب قوا‏‏ به سود حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در کلیت خود در جامعه، به اندیشه تحلیل‏گر امکان اتخاذ تصمیم درباره ضرورت شرکت در نبرد طبقاتى‏‏‏‏ واقعاً موجود و استدلال علمى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ تصمیم در این‏باره را نمى‏‏‏‏دهد. نگرانى‏‏‏‏ تنها درباره “تهمت”هاى‏‏‏‏ احتمالى‏‏‏ چپ‏روى‏‏‏‏ و راست‏روى‏‏‏‏ بر سند حاکم است، بدون آنکه مشخص شود که تهمیت زنان، چه کسانى‏‏‏ هستند؟

این در حالى‏‏‏‏ است که جوانشیر در کتاب “سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران”، کلید تئوریک پاسخ به همه این نکات را ارایه مى‏‏‏‏دهد و موضع سیاسى‏‏‏‏ برقرار ساختن پیوند گسست ناپذیر بین منافع آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ جنبش انقلابى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ را مستدل مى‏‏‏‏سازد. کلید تئوریکى‏‏‏‏ که جوانشیر در اثرش ارایه مى‏‏‏‏دهد، همان درک «ماتریالیسم دیالکتیکى‏‏‏‏» از تاریخ است که لنین برمى‏‏‏‏شمرد و به درستى‏‏‏‏ در سند پلنوم وسیع نقل مى‏‏‏‏شود. موضع پراگماتیستى‏‏‏ حاکم بر سند،‏ ناشى‏‏‏‏ از فقدان تئورى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ و درک آن توسط تنظیم کنندگان سند مى‏‏باشد.

نکات فوق تنها در سطح رئوس عنوان‏ها و تنها با این هدف مطرح شدند، که شاید کمکى‏‏‏‏ باشند براى‏‏‏‏ درک ضرورت آغاز بحث‏ صمیمانه و سازنده بین توده‏اى‏‏‏‏ها. مبارزه پیش‏رو سهمگین‏تر از آن است، که محاسبات شخصى‏‏ را برتابد. باید قادر بود همه نیروها را براى‏‏ طى‏‏ راه سخت آینده تجهیز نمود. این، آن وظیفه تاریخى‏‏ به‏ویژه در برابر آن رفقایى‏‏ است که همانند نگارنده سطور، فاقد دورنماى‏‏ شخصى‏‏ در نبرد در پیش‏رو هستند.

بررسى‏‏‏‏ و ارزیابى‏‏‏‏ نکات متضاد، نادرست و منفى‏‏‏‏ فوق در سند پلنوم وسیع آذرماه ١٣٨٧ کمیته مرکزى‏‏‏‏ حزب توده ایران، همانطور که پیش‏تر نیز بیان شد، نباید مانعى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ امر پراهمیت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ باشد. برعکس، باید مواضع انتقادى‏‏‏‏ را در این زمینه مورد استقبال قرار داد و در خدمت ایجاد وحدت نظرى‏‏‏ ارزیابى‏‏‏ نمود.

برخى‏‏‏‏ از نکات بحث‏انگیز در سند، در ارتباط قرار دارند با تنظیم تاریخ قریب به سه دهه گذشته حزب توده ایران. تنظیم چنین تاریخى‏‏‏‏ نه وظیفه نوشته حاضر و نه هدف سند پلنوم وسیع بوده است. بدون تردید مى‏‏‏‏توان با تعیین کمیسیونى‏‏‏‏ دراین‏باره، در زمان ضرورى‏‏‏‏ به بررسى‏‏‏‏ و ارزیابى‏‏‏‏ نهایى‏‏‏‏ مشترک در این زمینه در جنبش توده‏اى‏‏ دست یافت.

مبرمیت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، همانطور که در اعلامیه کمیته مرکزى‏‏‏‏ حزب توده ایران به مناسبت ۶٧ مین سالگرد بنیان‏گذارى‏‏‏‏ حزب نیز برجسته مى‏‏‏‏شود و در دو نوشته پیش گفته “توده‏اى‏‏‏‏ها” نیز مطرح گشته، از دیدگاه مبارزه با کوشش ارتجاع داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ به منظور دامن زدن به اشتقاق در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و حزب آن ناشى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏گردد. شقه شقه کردن حزب توده ایران هدف ارتجاع داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ است، که براى‏‏‏‏ آن «سرمایه‏گذارى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ سود مادام‏العمر» کرده‏اند. آن‏ها خواستار وجود چند صدایى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشند. این مبارزه با اهداف ارتجاع است، که باید راهنما و شعار مبارزاتى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ ایجاد یک صدایى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و تحکیم وحدت سازمانى‏‏‏‏ آن در حزب توده ایران باشد. همین و بس!

از موضع برشمرده شده است که باید نکته پراهمیت دیگرى‏‏‏‏ را در سند به نقد کشید. نکته‏اى‏‏‏‏ که با مضمون وقایع دو سه دهه گذشته و ضرورت ارزیابى‏‏‏‏ انتقادى‏‏‏‏ از آن‏ها ارتباطى‏‏‏‏ ندارد، و شیوه‏اى‏‏‏‏ نیست که مجاز باشد به اسناد حزب توده ایران راه یابد.

تاریخ گذشته حزب توده ایران، تاریخ همه توده‏اى‏‏‏‏ها، بیش از آن، تاریخ جنبش ترقى‏‏‏‏‏خواهى‏‏‏‏، تاریخ “چپ” ایران است. هم پیروزى‏‏‏‏ها و هم شکست‏هاى‏‏‏‏ آن، هم فرازها و هم فرودهاى‏‏‏‏ آن. انسان‏هاى‏‏‏‏ شریف، انسان دوست، میهن‏دوست و فداکارى‏‏‏‏ در مبارزات این دوران تاریخى‏‏‏‏ شرکت داشته و دارند. به قول کیانورى‏‏‏‏ شرکت داشته‏ و دارند «با یک تومان تا با فدا کردن جان». این نگین‏هاى‏‏‏‏ خط سرخ تاریخى‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواهى‏‏‏ ‏را طبرى‏‏‏‏ در نوشته‏ها و اشعار متعددى‏‏‏‏، ازجمله در “آن جاودان” و سروده زندانش به نام “رنج‏نامه هجران” در سال ١٣۶۵ برمى‏‏‏‏شمرد و «تک چشمه جوشان تاریخ» مى‏‏‏‏نامد.

آن روز تلخ طعمى‏‏‏‏، که ازجمله نگارنده این سطور با رفیق على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ و رفقاى‏‏‏‏ چندى‏‏‏‏ دیگر، ویدئوى‏‏‏‏ “شوهاى‏‏‏‏ تلویزیونى‏‏‏‏” تنظیم شده در زندان‏هاى‏‏‏‏ جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ اولین بار در جلسه “کمیته برون مرزى‏”‏‏‏ نگاه کردیم، همگى‏‏‏‏ یک صدا بر رنج و دردى‏‏‏‏ که بر صورت قربانیان جنایت، رفقاى‏‏‏‏ دربند و تحت شکنجه‏مان نقش بسته بود، در درون و بیرون گریستیم. تحت تاثیر این وقایع بود که نامه سرگشاده رفیق خاورى‏‏‏‏ خطاب به آیت‏الله منتظرى‏‏‏‏ تنظیم و انتشار یافت.

تاثیر داروهاى‏‏‏‏ مخدر و آثار شکنجه‏هاى‏‏‏‏ دهشتناک بر جسم و جان قربانیان، آشکارتر از آن بود، که هیچ بیننده‏اى‏‏‏‏ را تحت تاثیر قرار ندهد. ازجمله همه رفقاى‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏ که ویدوئوها را دیدند و خواستار افشاى‏‏‏‏ عاملان جنایت شدند و در این راه با همبستگى‏‏‏‏ بسیار به کمک “کمیته برون مرزى‏‏‏‏” حزب شتافتند.

نکات غیرتوده‏اى‏‏‏‏ که در سند، با قلب واقعیت درباره رفقاى‏‏‏‏ دربند ذکر شده است، آنچنان هولناک و هراس‏انگیز است، که باید مطمئن بود بدون اطلاع رفیق خاورى‏‏‏‏ به رشته تحریر درآمده است، که با ماموریت حزبى‏‏‏‏ و همراه با زنده‏یاد پرویز حکمت‏جو به ایران بازگشت، به زندان افتاد، تا پاى‏‏‏‏ چوبه اعدام رفت، و بدون حکمت‏جو از زندان بیرون آمد و به یکى‏‏‏‏ از رهبران حزب توده ایران تبدیل شد.

استعمارگران سفید پوست، از قماش کالوینیست‏هاى‏‏‏‏ انگلیسى‏‏‏‏ و کاتولیک‏هاى‏‏‏‏ اسپانیایى‏‏‏‏ قتل عام بومیان آمریکایى‏‏‏‏ را با این “تز” توجیه کردند، که گفتند، «بهترین سرخپوست، سرخپوست مرده است!»

صحنه آرایى‏‏‏‏ سند پلنوم آذرماه ١٣٨٧ کمیته مرکزى‏‏‏‏ حزب توده ایران در برخورد به توده‏اى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دربند، خواننده را به یاد گزارش‏هاى‏‏‏‏ تلویزیون‏هایى‏‏‏‏ از قماش “صداى‏‏‏‏ آمریکا” و “بى‏‏‏‏بى‏‏‏‏سى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏اندازد، که وقتى‏‏‏‏ از “تروریسم” صحبت مى‏‏‏‏کنند، همیشه و هربار صحنه اصابت هواپیماهاى‏‏‏‏ مسافرى‏‏‏‏ را به ساختمان‏هاى‏‏‏‏ “دوقلو” در نیویورک نشان مى‏‏‏‏دهند، که با دقت و از زوایاى‏‏‏‏ مختلف فیلم‏بردارى‏‏‏‏ تخصصى‏‏‏‏ شده‏اند. و زمانى‏‏‏‏ که از موشک پراکنى‏‏‏‏ خبر مى‏‏‏‏دهند، به جاى‏‏‏‏ نشان دادن جنایات بمباران اسرائیل بر سر مردم “بازداشتگاه مرگ” غزه و لبنان، آثار موشک‏ها خود ساخته و نحیف مبارزات فلسطینى‏‏‏‏ و یا لبنانى‏‏‏‏ را به نمایش مى‏‏‏‏گذارند.

سند پلنوم وسیع درحالى‏‏‏‏ که با جمله «دستگیرى‏‏‏‏ هزاران توده‏اى‏‏‏‏، که ریشهرى‏‏‏‏، دادستان وقت بیدادگاه انقلاب رژیم، شمار آنان را تا ده هزار نفر تخمین زد» آغاز مى‏‏‏‏شود، که تنها با یک “،” از بقیه جمله جدا شده است، چنین ادامه مى‏‏‏‏دهد: «… تا ده هزار نفر تخمین زد، و در پى‏‏‏‏ آن شوهاى‏‏‏‏ تلویزیونى‏‏‏‏ اعلام “انحلال حزب توده ایران” از سوى‏‏‏‏ کسانى‏‏‏‏ که تسلیم فشارهاى‏‏‏‏ مزدوران رژیم شده بودند و …».

قربانیان و شکنجه‏گران در یک نفس، در یک جمله در کنار یکدیگر در سند به نمایش گذاشته مى‏‏‏‏شوند. در صحنه آرایى‏‏‏‏ نگاشته شده، تفاوتى‏‏‏‏ در سیماى‏‏‏‏ جانیان و قربانیان، در جا و در مقام تاریخى‏‏‏‏ آنان دیده نمى‏‏‏‏شود. نبرد طبقاتى‏ در جامعه و اندیشه ماتریالیسم تاریخى‏ در سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏ حزب توده ایران، آذرماه ١٣٨٧ جایى‏ ندارد.

آیا تنظیم کننده و یا کنندگان سند، ویدئوى‏‏‏‏ “شوهاى‏‏‏‏ تلویزیونى‏‏‏‏” را حتى‏‏‏‏ یک‏بار هم دیده‏اند؟ نگارنده این سطور پیش از نگارش این سطور بارى‏ دیگر چنین کرد و با همه کوشش براى‏‏‏‏ بند زدن بر غلیان احساسات، نمى‏‏‏‏توان به یاد شعر «ننگت باد، اى‏‏‏‏ جلاد!» نیفتاد و از قربانیان شکنجه، طلب بخشش نکرد براى‏‏‏‏ تیغى‏‏‏‏ که به صورتشان کشیده شد!

قربانیانى‏‏‏‏ که طبرى‏‏‏‏ در سروده پیش گفته “رنج‏نامه هجران” درباره سرنوشتشان نوشت:

«…

در سوک کدامین یار بگرییم،

در هجر کدامین عاشق بر دار بنالیم،

در کدامین راغ، در کدامین باغ بخوانیم؟

ناکسان سر مست از باده فتح،

ابلهانه مى‏‏‏‏پندارند که جاویدند،

کنون با دو صد خدعه و نیرنگ زمن انکار مى‏‏‏‏خواهند،

زمن بسیار مى‏‏‏‏خواهند،

مرا بیمار مى‏‏‏‏خواهند،

ترا بى‏‏‏‏یار مى‏‏‏‏خواهند،

مرا رنجور،

مرا بى‏‏‏‏عار،

مرا با هزاران آرزو

  • آه، بى‏‏‏‏ هیچ گفتگو،

بر دار مى‏‏‏‏خواهند.

ترا مهجور،

ترا بى‏‏‏‏شور،

ترا در گور مى‏‏‏‏خواهند،

ترا با هزاران زخم بر پیکر،

بسان رستم دستان، که بگذشته است از هفت خوان بدمستان،

به چاه حیله شغاد مى‏‏‏‏خواهند.

…»

«…

در این خاکى‏‏‏‏ که ایران است نامش،

بانگ انسانى‏‏‏‏،

دمى‏‏‏‏ پیش نهیب شوم اهریمن نشد خامش.

در این کشور اگر جبارها بودند، مردم کش،

از آن بیش‏تر،

گردان انسان دوست جُنبیدند،

بر ناخن، خاره بیداد را بیباک سُنبیدند.

فروزان مشعل آندر دست،

آواى‏‏‏‏ طلب بر لب،

به دژهائى‏‏‏‏ یورش بردند،

کش بنیان به دوزخ بود.

به موج خون فرو رفتند،

لیکن فوج بى‏‏‏‏باکان،

نترسید از بدِ دشمن،

نپیچید از ره پاکان.

…» (طبرى‏‏‏‏ “آن جاودان”)

صحنه آرایى‏‏‏‏ در ادامه، این‏بار با “و” تداوم مى‏‏‏‏یابد: «… که تسلیم فشارهاى‏‏‏‏ مزدوران رژیم شده بودند و سپس صدور فرمان “معرفى‏‏‏‏” توده‏اى‏‏‏‏ها به ارگان‏هاى‏‏‏‏ امنیتى‏‏‏‏ از سوى‏‏‏‏ این افراد ضربات سختى‏‏‏‏ را به اعتبار سیاسى‏‏‏‏ و توان تشکیلاتى‏‏‏‏ حزب توده ایران وارد آورد. …».

ادعاى‏‏‏‏ اینکه «فرمان» (!) قربانیان جنایت «ضربات سختى‏‏‏‏ را به اعتبار سیاسى‏‏‏‏ و توان تشکیلاتى‏‏‏‏ حزب توده ایران وارد آورد …» ارتباطى‏‏‏‏ با واقعیت نداشته و ذهنگرایانه است. بحث‏هاى‏‏‏‏ ایجاد شده در آن زمان در بین رفقا در ایران و واکنش مناسب اکثریت قریب به اتفاق آنان در برابر چنین «فرمان»، نشان این امر است. کمیته برون مرزى‏‏‏‏ حزب نیز بلافاصله علیه چنین «فرمان» موضع گرفت. این نکته را مى‏‏‏‏توان قطعا امروز نیز در آرشیو اسناد حزبى‏‏‏‏ نشان داد. رفیق خاورى‏‏‏‏ نیز باید آن را به خاطر داشته باشد. بدون تردید هستند رفقایى‏‏‏ که با این تجربه در این دوران سخت، آشنا مى‏‏‏باشند.

ادعاى‏‏‏‏ آنکه «کم نبودند نمایندگان احزاب کارگرى‏‏‏‏ و کمونیستى‏‏‏‏ جهان، که ضمن اشاره به ابعاد جهانى‏‏‏‏ کارزار ضدکمونیستى‏‏‏‏، که در پى‏‏‏‏ شوهاى‏‏‏‏ تلویزیونى‏‏‏‏ رژیم به راه افتاده بود، از حزب توده ایران مى‏‏‏‏خواستند تا قاطعانه با این موضع شرکت کنندگان در این شوها برخورد کند»، ادعاى‏‏‏‏ نادرستى‏‏‏‏ است. در مذاکرات متعدد کمیته برون مرزى‏‏‏ با نمایندگان احزاب،‏ که نگارنده این سطور نیز بارها در آن حضور داشت، موضع همبستگى‏‏‏‏ احزاب بردار با حزب توده ایران و اعتراض علیه جنایاتى‏‏‏‏ که در حق قربانیان اعمال شده بود، خواست و موضع قاطع کلیه آنان را تشکیل مى‏‏‏‏داد. بررسى‏‏‏‏ مجدد این ادعا در اسناد آرشیو حزب مى‏‏‏‏تواند در این مورد نیز راهگشا باشد.

سند در تداوم صحنه‏آرایى‏‏‏‏ غیرتوده‏اى‏‏‏‏ و پس از برشمردن عوامل داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ «درهم کوبیدن تشکیلات حزب توده ایران و مختل کردن فعالیت‏هاى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏ و افشاگرانه آن، خصوصاً بر ضدجنگ خانمان‏سوز ایران و عراق، و شعار ضد ملى‏‏‏‏ “جنگ، جنگ، تا پیروزى‏‏‏‏” … [که به کمک] مزدوران سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و عوامل “سیا”، “موساد” و “اینتلجنس سرویس” [عملى‏‏‏‏ شد]»، در جمله بعد، زندانیان توده‏اى‏‏‏‏ را بارى‏‏‏‏دیگر در کنار این عوامل مى‏‏‏‏نشاند و مى‏‏‏‏نویسد: «یورش تبلیغاتى‏‏‏‏ گسترده رژیم بر ضد حزب توده ایران، از طریق برگزارى‏‏‏‏ شوهاى‏‏‏‏ تلویزیونى‏‏‏‏ وسیع قربانیان شکنجه و [!] شرکت [!] معدودى‏‏‏‏ از افراد رهبرى‏‏‏‏ وقت حزب در جریان دادگاه افسران توده‏اى‏‏‏‏، در کنار [!] دادستان بیدادگاه‏هاى‏‏‏‏ انقلاب، …».

«…

جهان میدان پیکار است، بى‏‏‏‏رحمند بدخواهان،

طریق رزم ناهموار، غدارند همراهان،

…» (طبرى‏‏‏‏ “آن جاودان”)

“توده‏اى‏‏‏‏ها” با ابراز تاسف از شیوه صحنه‏آرایى‏‏‏‏ نادرست و غیرتوده‏اى‏‏‏‏ در ارتباط با قربانیان جنایات سرمایه‏دارى‏‏‏‏ حاکم بر میهن ما در سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏‏‏ مورخ آذرماه ١٣٨٧ و معترض به چنین شیوه برخورد و نگارش غیرتوده‏اى‏‏‏‏ در یک سند حزبى‏‏‏‏، خواستار حذف آن از سند مى‏‏‏‏گردد.

جنایات علیه بند بدستان و از دستبند قپانى‏‏‏‏ آویخته، آنطور که در نامه کیانورى‏‏‏‏ به آیت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏ نگاشته شده است و درد و رنج همسرش، زنده‏یاد مریم فیروز و دیگر قربانیان جنایات شکنجه‏گران، همانند زنده‏یاد هجرى‏‏‏‏ و دیگران را ترسیم مى‏‏‏‏کند، تنها علیه توده‏اى‏‏‏‏ها اعمال نگشته است. قربانیان این جنایات را مى‏‏‏‏توان در میان مسلمانان مبارز نیز یافت. عزت‏الله سحابى‏‏‏‏ با چنین تجربه‏اى‏‏‏‏ در زندان، بى‏‏‏‏ارزش بودن اعترافات زندانیان توده‏اى‏‏‏‏ را در محضر تاریخ اعلام و به ثبت در تاریخ رساند.

ناروشنى‏‏‏‏ها در تاریخ گذشته حزب ما، که به برخى‏‏‏‏ از آن‏ها در سطور فوق اشاره شد، باید از طریق کمیسیونى‏‏‏‏ مورد بررسى‏‏‏‏ قرار گیرد. هدف چنین کمیسیونى‏‏‏‏ باید بررسى‏‏‏‏ و تنظیم تاریخ این دوران مبارزات حزب توده ایران در کلیت آن باشد.

پلنوم نوزدهم کمیته مرکزى‏‏‏‏ حزب توده ایران در پیش از برگزارى‏‏‏‏ کنفرانس ملى‏‏‏‏ در مورد برخورد به رفقاى‏‏‏‏ دربند مصوبه‏اى‏‏‏‏ دارد، که به اتفاق آراء به تصویب رسیده است. طبق این مصوبه، ارزیابى‏‏‏‏ از عملکرد رفقاى‏‏‏‏ رهبرى‏‏‏‏ در بند، موکول به بررسى‏‏‏‏ همه جانبه وقایع و برخودارى‏‏‏‏ آنان از حق ابراز نظر شده است. در این مصوبه تصریح مى‏‏‏شود که تا روشن شدن وضع رفقاى‏‏‏‏ زندانى‏‏‏‏، آن‏ها اعضاى‏‏‏‏ کمیته مرکزى‏‏‏‏ حزب باقى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏مانند.

بنا به خواست نگارنده این سطور، رفیق على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ که ریاست جلسه کنفرانس ملى‏‏‏‏ را به عهده داشت، مضمون این مصوبه پلنوم نوزدهم را در جلسه کنفرانس ملى‏‏‏‏ مورد تائید قرار داد. او پس از ارایه لیست کاندیدا براى‏‏‏‏ انتخاب اعضاى‏‏‏‏ اصلى‏‏‏‏ و مشاور کمیته مرکزى‏‏‏‏، باقى‏‏‏‏ ماندن رفقاى‏‏‏‏ دربند را به مثابه اعضاى‏‏‏‏ کمیته مرکزى‏‏‏‏ تائید نمود و اعلام داشت که نام آنان به لیست ارایه شده افزوده شد.

نگارنده اطلاعى‏‏‏‏ ندارد که آیا براى‏‏‏‏ بررسى‏‏‏‏ وضع رفقاى‏‏‏‏ دربند تاکنون کمیسیونى‏‏‏‏ ماموریت یافته است یا خیر و آیا در آرشیو اسناد حزبى‏‏‏‏ در این زمینه سندى‏‏‏‏ موجود است یا خیر.

آیا تنظیم کننده سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏‏‏، آذرماه ١٣٨٧، با اطلاع و برپایه چنین اسنادى‏‏‏‏ به تنظیم سند حاضر پرداخته است؟ پرسشى‏‏‏‏ که باید رفقاى‏‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏‏ پاسخ آن را به توده‏اى‏‏‏‏ها بدهند.

تاریخ مبارزه پر نشیب و فراز جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و حزب پرافتخار و اعضاء و هواداران آن که جز خدمت به انسان زحمتکش، به خلق‏هاى‏‏‏‏ میهن ما راهى‏‏‏‏ را نپیمودند و به قول خسروى‏‏‏‏ روزبه «همه تاروپودشان توده‏اى‏‏‏‏» بود، متعلق به همه توده‏اى‏‏‏‏ها بوده و بخشى‏‏‏‏ تفکیک‏ناپذیر از تاریخ میهن ما را تشکیل مى‏‏‏‏دهد. خوب و بد، فراز و فرود، شکست و پیروزى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ حزب توده ایران متعلق به همه توده‏اى‏‏‏‏هاست. برخورد انتقادى‏‏‏‏ به این ارثیه خونین، که مجاز و ضرورى‏‏‏‏ است، باید با احساس مسئولیت شایسته حزب توده ایران، در شیوه و در بیان، عملى‏‏‏‏ شود.

تاریخ جنبش انسان‏دوستان‏ و میهن‏ دوستان عرصه‏اى‏‏‏‏ از نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در جامعه طبقاتى‏‏‏‏ است. باید تاریخ آن را از این منظر، از منظر “ماتریالیسم تاریخى‏‏‏‏” به رشته تحریر درآورد و با زبان طبقاتى‏‏‏‏ ترسیم نمود.

باید از اشتباه‏ها، ازجمله اشتباه‏هایى‏‏‏‏ که فاجعه یورش به حزب را در سال ١٣۶٢ به فاجعه تاریخى‏‏‏‏ و سنگین تبدیل کردند، براى‏‏‏‏ آینده آموخت. عدم اجراى‏‏‏‏ مصوبات پلنوم شانزدهم و به ویژه خارج نساختن شمار قابل توجهى‏‏‏‏ از رفقاى‏‏‏‏ باسابقه در زمان مناسب از ایران، آنطور که پلنوم شانزدهم کمیته مرکزى‏‏‏‏ تحت تاثیر تجربه شرایط ایجاد شده پس از کودتاى‏‏‏‏ آمریکایى‏‏‏‏ ٢٨ مرداد ٣٢، تصویب کرده بود، یکى‏‏‏‏ از این درس‏هاى‏‏‏‏ تلخ و دردناک را تشکیل مى‏‏‏‏دهد.

در پایان باید بارى‏‏‏‏ دیگر تاکید کرد، که وجود ارزیابى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ مختلف از مسائل متضاد، نادرست و منفى‏‏‏‏ در سند پلنوم وسیع، که باید در زمان مناسب روشنایى‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏ بر آن بتابد، ارتباطى‏‏‏‏ به ضرورت و اهمیت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و تعیین وظایف آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ طبقه کارگر براى‏‏‏‏ به ثمر رساندن انقلاب ملى‏‏‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧ ندارد. جنبش توده‏اى‏‏‏‏ یک صدا و برخوردار از استحکام نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ وظیفه سنگینى‏‏‏‏ در این مرحله انقلاب مردم میهن ما به عهده دارد که باید ایفا کند. براى‏‏‏‏ چنین برنامه شکوهمند و افتخارآمیزى‏‏‏‏ باید آماده شد. وظایف بزرگ تاریخى‏‏‏‏، وسایل لازم خود را ایجاد خواهند کرد.

براى‏‏‏‏ پیشگیرى‏‏‏‏ از طول کلام بیش‏تر، توجه خواننده علاقمند به مطالعه نوشته‏هاى‏‏‏‏ مختلف در “توده‏اى‏‏‏‏ها” در زمینه شرایط حاکم بر ایران، منطقه و جهان و وظایف ناشى‏‏‏‏ از آن جلب مى‏‏‏‏شود. به ویژه مطالعه مجدد کتاب “سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران” را باید فریضه‏اى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ هر توده‏اى‏‏‏‏ علاقمند و مسئول ارزیابى‏‏‏‏ نمود. در مقاله شماره ٣۵/٨٧ “توده‏اى‏‏‏‏ها” گوشه‏اى‏‏‏‏ از کتاب پرارزش زنده‏یاد جوانشیر درباره وظایف آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏‏ در ارتباط با تحکیم وحدت نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ حزب برپایه بینش بانیان سوسیالیسم علمى‏‏‏‏، نقل شده است.

۳ آخرين ابراز نظر » | حزب ما توده را سازد پيروز

سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران (١)
پیوند گسست‏ ناپذیر وظیفه سوسیالیستى‏‏ و دموکراتیک

۲۹/۱۰/۸۷

مقاله ۳۵/ ۱۳۸۷

سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران نام اثرى‏‏ است که زنده‏یاد ف. م. جوانشیر پس از برگزارى‏‏ پلنوم هفدهم کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران در تهران در فروردین‏ماه ١٣۶٠ و به مثابه فشرده‏اى‏‏ از وظایف حزب طرازنوین طبقه کارگر در دوران نبرد طبقاتى‏‏ “که بر که” در سال‏هاى‏‏ سرنوشت ساز پس از انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ به رشه تحریر در آورده است.

اهمیت تئوریک و سیاسى‏‏ این کتاب ٨٧ صفحه‏اى‏‏ براى‏‏ مبارزات امروزه حزب توده ایران ازاین‏رو باید برجسته گردد، زیرا اثرى‏‏ است که با شناخت و با نگاه به خطر بزرگى‏‏ که دستاوردهاى‏‏ انقلاب بهمن را در آن روزها مورد تهدید قرار داده و در اعلامیه اردیبهشت‏ماه ١٣۶٠ حزب تجلى‏‏ یافته بود، نگاشته شده است. خطرى‏‏ که نهایتاً، همانطور که در اعلامیه اردیبهشت نیز درباره آن هشدار داده شده بود، با برقرارى‏‏ سیطره نیروهاى‏‏ “راستگرا”، به واقعیت تبدیل شد.

بازخوانى‏‏ کتاب و انتقال دیالکتیکى‏‏ مضمون سیاسى‏‏ آن بر شرایط کنونى‏‏ حاکم بر ایران، که کلید تئوریک آن را نیز کتاب ارایه مى‏‏دهد، نه تنها از منظر شناخت شرایط نبرد طبقاتى‏‏ حاکم بر جامعه ایرانى‏‏ و یافتن وظایف روز از اهمیت بسیارى‏‏ برخوردار است، بلکه براى‏‏ درک کوشش ارتجاع براى‏‏ به قول جوانشیر «ایجاد، تاسیس، اصلاح و … حزب توده ایران» در شرایط کنونى‏‏ نیز از اهمیت بسزایى‏‏ برخوردار مى‏‏باشد.

زمینه تئوریک و تاریخى‏‏ کوشش براى‏‏ ایجاد تشتت نظرى‏‏ و جاافتادن گروه‏هاى‏‏ مختلف “توده‏اى‏‏” در جنبش توده‏اى‏ در شرایط کنونى‏‏، که بدون تردید برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد که براى‏‏ آن «سرمایه‏گذارى‏‏ براى‏‏ سود مادام‏العمر» کرده‏اند، نیز در این اثر به طور همه‏جانبه مورد بررسى‏‏ قرار مى‏‏گیرد و مى‏‏توان از آن بسیار آموخت. موفقیت تاکنون ارتجاع در این زمینه، با استفاده از اشتباه همه توده‏اى‏‏ها و به‏ویژه مسئولان حزبى‏‏، هیچگاه از چنین وسعت و عمق برخودار نبوده است. ازاین‏رو مبارزه با موفقیت ارتجاع نمى‏‏تواند مبارزه‏اى‏‏ ساده و بدون صدمات باشد. جریمه‏اى‏‏ که باید پرداخت.

بررسى‏‏ این بخش از نظریات جوانشیر در کتاب “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” به بعد موکول مى‏‏شود، زیرا هنوز مى‏‏توان امیدوار بود که گروه‏هاى‏‏ موجود توده‏اى‏‏ و به ویژه مسئولان حزبى‏‏ به وظیفه تن دادن به بحث درباره ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران از خود برخوردى‏‏ مثبت نشان داده و با شرکت در آن راه یک صدایى‏‏ را در جنبش توده‏اى‏‏ بگشایند.

اگرچه هدف از نگارش کتاب افشاى‏‏ انحرافات چپ و راست از مشى‏‏ انقلابى‏‏ حزب در طول سالیان گذشته تا روزهاى‏‏ نگارش اثر مى‏باشد ، اندیشه تئوریک رهبر آزموده حزبى‏‏ و دانشمند توده‏اى‏‏، عمده‏ترین وظایف سیاسى‏‏ روز را با چنان روشنى‏‏ و صراحت و اصولیت در مطالب عنوان شده ترسیم مى‏‏کند، که مى‏‏توانند به‏مثابه درسنامه کلاس کادر حزبى‏‏ امروز و هر روز از آن آموخت.

در نوشته حاضر سه نکته از مطالب کتاب “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” در اختیار علاقمندان گذاشته مى‏‏شود با این امید، که کمکى‏‏ باشند براى‏‏ احساس مبرمیت بازخوانى‏‏ کتاب توسط هر توده‏اى‏‏. به طور قطع جنبش توده‏اى‏‏ در مرحله بسیار حساس و درعین حال هراسناکى‏‏ از روند رشد خود قرار دارد. در حالى‏‏ که جایگزینى‏‏ براى‏‏ جالى‏‏ خالى‏‏ رهبران و دانشمندان قتل عام شده وجود ندارد، با جاافتادن گروه‏بندى‏‏هاى‏‏ مختلف در جنبش، خطر تلاشى‏‏ و بى‏‏اثرى‏‏ جنبش تاریخى‏‏ توده‏اى‏‏، وارث سرمایه معنوى‏‏ حیدر عمواغلى‏‏ها، ارانى‏‏ها، روزبه‏ها، وارطان‏ها و همه رهبران و کادرهاى‏‏ آزموده دیگر، همانند افسران شهید، و ده‏ها و ده‏ها توده‏اى‏‏ از جان گذشته، هاتفى‏‏ها، نیک آئین‏ها، فاطمه مدرسى‏‏‏ها و …، به خطرى‏‏ بزرگ و قابل لمس تبدیل شده است. مبارزه با این خطر را باید سازمان داد. جوانشیر در اثر خود و به نقل از لنین مى‏‏گوید: بدون تئورى‏‏ انقلابى‏‏، مبارزه انقلابى‏‏ ممکن نیست!

***

سه نکته اساسى‏‏ از مضمون کتاب که وحدتى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهند، عبارتند از:

١- پیوند گسست ناپذیر وظایف سوسیالیستى‏‏ و دموکراتیک

٢- تحکیم اندیشه و عمل حزب از طریق پیوند دو وظیفه فوق

٣- وفادارى‏‏ به مارکسیسم- لنینیسم به مثابه خصلت انقلابى‏‏ حزب توده ایران

١- پیوند گسست ناپذیر وظایف سوسیالیستى‏‏ و دموکراتیک

مضمون اساسى‏‏ کتاب، بیان وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستى‏‏ حزب توده ایران، حزب طراز نوین طبقه کارگر ایران در طول همه سال‏هاى‏‏ گذشته و بعد از پیروزى‏‏ انقلاب بهمن است.

تحکیم نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب، آنطور که جوانشیر مستدل مى‏‏سازد، از طریق پایبندى‏‏ به این دو وظیفه در چهل سال گذشته بدست آمده است. از سوى‏‏ دیگر، در کتاب نشان داده مى‏‏شود، که پایبندى‏‏ به پیوند گسست ناپذیر مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستى‏‏، شیوه دستیابى‏‏ به وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب نیز بوده و تنها شیوه ممکن را براى‏‏ نایل شدن به این امر مهم تشکیل داده است و باید گفت کماکان تشکیل مى‏دهد.

بدین‏ترتیب وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب و مبارزه براى‏‏ تحقق بخشیدن به وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏، روندى‏‏ واحد و جدایى‏‏ناپذیر را تشکیل داده و به‏مثابه دیالکتیک هستى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ به اثبات رسانده مى‏‏شوند.

اهمیت شناخت وحدت دیالکتیکى‏‏ پیش گفته براى‏‏ مبارزات امروزه حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ در این نکته نهفته است، که پایبندى‏‏ نظرى‏‏ و عملى‏‏ به این وحدت، محکى‏‏ است براى‏‏ تشخیص سیاست توده‏اى‏‏ و غیرتوده‏اى‏‏ در هر لحظه و در هر عرصه از مبارزات اجتماعى‏‏. هیچ گردان توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند در مبارزات روزانه، ازجمله مبارزات پیش‏رو براى‏‏ انتخابات ریاست جمهورى‏‏ آینده، بدون نشان دادن و اثبات حفظ دو وجه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏ در سیاست خود، مدعى‏‏ داشتن موضع توده‏اى‏‏ باشد.

محک فوق، همانطور که در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران”، با دقت موشکافانه توضیح داده و ترسیم مى‏‏شود، تنها یک “تز” اثبات نشده و بى‏‏پایه واساس نیست. شیوه‏اى‏‏ است که در طول ۴٠ سال مبارزه با جریان‏هاى‏‏ دشمن ساخته و یا گمراه، تجربه شده و درستى‏‏ خود را به اثبات رسانده است. لذا مى‏‏توان و باید آن را اکنون نیز به کار گرفت. نمى‏‏توان مدعى‏‏ داشتن سیاستى‏‏ توده‏اى‏‏ بود، ازجمله علیه کوشش ارتجاع براى‏‏ ایجاد و حفظ تشتت در جنبش توده‏اى‏‏ مبارزه کرد، بدون آنکه بتوان انطباق سیاست خود را با محک فوق نشان داد و مستند ساخت.

شرکت هشیارانه حزب توده ایران در نبرد طبقاتى‏‏ در سطح جامعه در سال‏هاى‏‏ پس از پیروزى‏‏ انقلاب بهمن و موضع‏گیرى‏‏ در برابر انعکاس این نبرد در درون حاکمیت قشربندى‏‏ شده در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏، که به آن نام “نبرد که بر که” داده شد، از اولین صفحه‏هاى‏‏ کتاب، محور بحث را در اثر تشکیل مى‏‏دهد. توضیحات زنده‏یاد جوانشیر به روشنى‏‏ محک بودن پیوند این دو عرصه از وظایف توده‏اى‏‏ در مبارزات اجتماعى‏‏ روز را به‏مثابه سیاست توده‏اى‏‏ در این دوران، نشان داده و به اثبات مى‏‏رساند.

منافع آنى‏‏ و آتى‏‏ طبقه کارگر

جوانشیر به‏منظور مستدل ساختن ضرورت پیوند گسست ناپذیر دو وظیفه فوق، با نقل نظریات بانیان سوسیالیسم علمى‏‏ از مانیفست حزب کمونیست درباره «وجه تمایز کمونیست‏ها» نسبت به دیگر مبارزان پرداخته و برجسته مى‏‏سازد: «… در مراحل گوناگون گسترش مبارزه میان پرولتاریا و بورژوازى‏‏، [کمونیست‏ها] همیشه بیانگر منافع جنبش در مجموع آن هستند… و در عرصه تئوریک [با اندیشه انقلابى‏‏] … کمونیست‏ها در راه هدف‏ها و منافع فورى‏‏ طبقه کارگر مبارزه مى‏‏کنند [وظیفه دمکراتیک]، ولى‏‏ هم‏زمان با آن در جنبش امروزى‏‏ از فرداى‏‏ جنبش [وظیفه سوسیالیستى‏‏] نیز دفاع مى‏‏کنند …» (مانیفست کمونیستى‏‏). (ص ١١)

جوانشیر در جمع‏بندى‏‏ خود از محتواى‏‏ نقل قول ارایه شده از مارکس و انگلس مى‏‏گوید: «در این جملات کوتاه، مهم‏ترین مشخصات کمونیست‏ها بیان شده است: دفاع از منافع آنى‏‏ و آتى‏‏ طبقه کارگر، قاطعیت انقلابى‏‏، دانش تئورى‏‏ انقلابى‏‏ [تکیه از ما]، پیوند با توده‏ها و دفاع از هر جنبش انقلابى‏‏ و سرانجام انترناسیونالیسم پرولترى‏‏ …». (همانجا)

جوانشیر با تکیه به اندیشه لنین در نبرد علیه سوسیال دمکراسى‏‏ رفرمیست، موضع لنین را از اثر او تحت عنوان “وظایف پرولتاریا و انقلاب ما” نقل مى‏‏کند: «ما باید تکرار کنیم که مارکسیست هستیم و ملاک عمل ما مانیفست کمونیست» است (ص ١٢) و با توجه به ظایف روز، در جهت «تکامل بخشیدن» تئورى‏‏ انقلابى‏‏ مى‏‏کوشیم و «به اهمیت پیوند وظایف سوسیالیستى‏‏ و وظایف دمکراتیک، اتحاد کارگران و دهقانان، اتحاد پرولتاریاى‏‏ جهانى‏‏ با جنبش‏هاى‏‏ مستعمرات … و اشکال ضرور استقرار این پیوند را» برجسته مى‏‏سازیم. (ص ١٣، تکیه از ما)

برنامه حداقل کارگرى‏‏

پس از برشمردن نظریات بانیان سوسیالیسم درباره وظایف سوسیالیستى‏‏ و موکراتیک و نقش این وظایف براى‏‏ تعیین خصلت جنبش کمونیستى‏‏ و وحدت نظرى‏‏ در آن، جوانشیر به بررسى‏‏ سیاست حزب درباره این نکات مى‏‏پردازد.

با زیر عنوان “برنامه انقلابى‏‏ و یا برنامه خالص کارگرى‏‏”، جوانشیر با نشان دادن نادرست بودن در برابر هم قرار دادن این دو وظیفه و دو سوى‏‏ مضمون مبارزات طبقه کارگر، به توضیح خصلت انقلابى‏‏ ناشى‏‏ از وحدت دو سوى‏‏ مضمون مبارزات طبقه کارگر مى‏‏پردازد. او خصلت انقلابى‏‏ را ویژگى‏‏ برنامه کارگرى‏‏ ارزیابى‏‏ کرده و مى‏‏نویسد «برنامه‏هاى‏‏ ما، با این که شعارهاى‏‏ عام دمکراتیک داشت، هرگز برنامه یک حزب یا جریان بورژوائى‏‏ و خرده‏بورژوائى‏‏ نبود. برنامه حداقل کارگرى‏‏ بود. برنامه‏اى‏‏ بود که وظایف سوسیالیستى‏‏ و دموکراتیک را به طور گسست‏ناپذیر – آن‏طور که لنین توصیه مى‏‏کند -  به هم پیوند مى‏‏ داد [تکیه از ما] و جنبش دموکراتیک و ضدامپریالیستى‏‏ عموم خلق را به جلو، به سوى‏‏ نبرد با سرمایه‏دارى‏‏، به سوى‏‏ سمت‏گیرى‏‏ سوسیالیستى‏‏ هدایت مى‏‏کرد.» (ص ۴٠)

برخلاف نظر مطرح نزد برخى‏‏ از گروه‏هاى‏‏ توده‏اى‏‏ (همانند تارنگاشت عدالت)، جوانشیر موضع حزب را به «سطح درک توده‏ها»، به سطح «باورهاى‏‏ مذهبى‏‏ متحدین» و به سطح درک “امیرافغان” تنزل نمى‏‏دهد، بلکه در «برنامه حداقل کارگرى‏‏» نیز به وظیفه پیوند دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏ پایبند باقى‏‏ مى‏‏ماند. این اسلوب مبارزاتى‏‏ حزب توده ایران، بى‏‏توجهى‏‏ به سطح درک توده‏ها و بى‏‏احترامى‏‏ به اعتقادات مذهبى‏‏ آنان نیست. امرى‏‏ که در موفقیت تاریخى‏‏ حزب در ایجاد ارتباط با توده‏ها به اثبات رسانده شده است، بلکه درست به خاطر عمل به وظیفه ارتقاى‏‏ سطح آگاهى‏‏ توده‏ها و از این طریق تحکیم و تعمیق پیوند با آن‏ها، اسلوبى‏‏ درست و واقع‏بینانه بوده و شیوه کار تبلیغاتى‏‏ و ترویجى‏‏ حزب توده ایران را تشکیل داده است.

موفقیت سیاست حزب توده ایران در ارتباط با طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان در چند ماه فعالیت علنى‏‏ آن پس از پیروزى‏‏ انقلاب بهمن در تائید احترام به باورهاى‏‏ مذهبى‏‏ توده‏ها و درعین حال جلب موفق آنان به سوى‏‏ نظریات و مواضع حزب است. موفقیت در این زمینه علت اصلى‏‏ یورش به حزب را در سال ١٣۶٢ تشکیل داد.

جوانشیر در توضیح خصلت انقلابى‏‏ سیاست حزب توده ایران در سال ١٣۶٠ و پس از هشدار حزب در اعلامیه اردیبهشت همان سال درباره خطر “راست”، مى‏‏نویسد: «براى‏‏ روشن شدن مطلب بجاست که دو نکته بسیار مهم را یادآور کنیم:

نخست این که در دوران ما هدف‏هاى‏‏ دموکراتیک با آن که بورژوائى‏‏ است، اما تحقق اساسى‏‏ آن در ظرفیت بورژوازى‏‏ نیست. … در نتیجه دفاع پیگیر از این هدف‏ها به دوش طبقه کارگر مى‏‏افتد. شعارهاى‏‏ دموکراتیک در ادامه پیگیر و قاطع خود، خصلت کارگرى‏‏ و سوسیالیستى‏‏ به خود مى‏‏گیرد». (ص ۴١)

ناتوانایى‏‏ بورژوازى‏‏ براى‏‏ بر کرسى‏‏ نشاندن هدف‏هاى‏‏ دموکراتیک در انقلاب ملى‏‏- دمکراتیک بهمن با تجربه سال‏ها بعد در ایران، و ازجمله در دوران “اصلاحات” در سال‏هاى‏‏ گذشته و یا تجربه سرنوشت “قانون کار”، که بارى‏‏ دیگر به مسئله روز در ایران تبدیل شده است، نیز به اثبات مى‏‏رسد. ازاین‏روست که استقلال موضع حزب توده ایران در دفاع از آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏ از اهمیت حیاتى‏‏ براى‏‏ تعمیق انقلاب برخودار است. واقعیتى‏‏ که اما هنوز توسط برخى‏‏ از توده‏اى‏‏ها، ازجمله دست‏اندکاران کنونى‏‏ “راه توده” درک نشده است.

جریان‏هاى‏‏ توده‏اى‏‏ که اعتقاد به ضرورت داشتن ارزیابى‏‏ و موضع مستقل براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ ندارند، درک نکرده‏اند که براى‏‏ برپاداشتن “اتحادها” در جامعه، حتى‏‏ با ناپایدارترین متحدان نیز باید حزب توده ایران داراى‏‏ موضع مستقل خود برپایه تحلیل مارکسیستى‏‏ مشخص شرایط باشد، تا به دنباله‏روى‏‏ “راست” و یا “چپ” روانه تبدیل نگردد. دنباله‏روى‏‏ از قشربندى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ در حاکمیت و یا در اپوزیسیون.

در ادامه مطلب، جوانشیر به توضیح نکته دوم درباره خصلت انقلابى‏‏ حزب مى‏‏پردازد و مى‏‏نویسد:

«دوم این که در دوران ما در کشورهاى‏‏ زیر سلطه امپریالیسم [نشان این سلطه در دوران کنونى‏‏ اجراى‏‏ برنامه نولیبرال خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏ است]، حرکت جنبش ضدامپریالیستى‏‏ بیش از پیش خصلت ضدامپریالیستى‏‏ دارد [جنبش‏هاى‏‏ مردمى‏‏ در کشورهاى‏‏ منطقه کارائیب نمونه‏ براى‏‏ چنین خصلتى‏‏ هستند] و به همین نسبت شعارهاى‏‏ دموکراتیک نیز خصلت بورژوائی خود را از دست داده و بار مردمى‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏ پیدا مى‏‏کند.» (همانجا)

شعارهاى‏‏ دموکراتیک خصلت سوسیالیستى‏‏ مى‏‏گیرند

خصلت ضدامپریالیستى‏‏ مبارزات مردم ایران در دوران کنونى‏‏، خود را در مبارزه مردم علیه تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ و مخالفت آنان با نقض غیرقانونى‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏ مى‏‏نمایاند و نشان مى‏‏دهد که دورى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ حاکم بر ایران از اهداف دمکراتیک انقلاب بهمن، نقض اصول مربوطه در قانون اساسى‏‏ و اعمال خشن شیوه‏هاى‏‏ استبدادى‏‏ و آدم‏ربایى‏‏ و آدم‏کشى‏‏، همگى‏‏ پیش‏شرط تدارک همکارى‏‏ آن با امپریالیسم بوده است. ازاین‏ روست که دفاع از اصول دموکراتیک قانون اساسى‏‏ ایران، اصول مربوط به حقوق مردم و… در مرکز آن اصل ٢۶ و اصل مربوط به اقتصاد ملى‏‏ و دمکراتیک، یعنى‏‏ اصل ۴۴، همان نقشى‏‏ را در شرایط کنونى‏‏ مبارزات مردم ایفا مى‏‏کنند، که جوانشیر در توضیح انقلاب اکتبر براى‏‏ شعار «زمین و صلح» قائل است.

او مى‏‏نویسد: «درباره نکته نخست، که چگونه شعارهاى‏‏ دموکراتیک در شرایط معینى‏‏ خصلت کارگرى‏‏ و سوسیالیستى‏‏ مى‏‏گیرند، خوبست از یک مثال تاریخى‏‏ شروع کنیم و نمونه‏اى‏‏ از انقلاب اکتبر بیاوریم. در این انقلاب، چنان که مى‏‏دانیم، شعارهاى‏‏ اصلى‏‏ در آغاز کار صلح و زمین بود. نخستین فرمان‏هاى‏‏ لنین هم براى‏‏ حل آن‏ها صادر شد. آیا این شعارها جدا از زمان و مکان سوسیالیستى‏‏ است؟ آیا حل مسئله ارضى‏‏ على‏‏الصول وظیفه انقلاب دموکراتیک بورژوائى‏‏ نیست؟ چطور شد که این شعار و شعار صلح در راس برنامه نخستین، قاطع‏ترین و پیگیرترین انقلاب سوسیالیستى‏‏ جهان قرار گرفت؟ براى‏‏ کسانى‏‏ که درک خلاق از مارکسیسم- لنینیسم دارند، مسئله روشن است: زمین و صلح در روسیه آن روز چنان مسئله دموکراتیکى‏‏ بودند که نه فقط بورژوازى‏‏، که سازمان‏هاى‏‏ خرده‏بورژوازى‏‏ هم مایل و قادر به حل آن نبودند. …». (همانجا)

تسلیم همه قشرهاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ در حاکمیت جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ایران در برابر نسخه امپریالیستى‏‏ و ناتوانى‏‏ جریان‏هاى‏‏ خرده‏بورژوایى‏‏ نیز در مبارزه علیه اجراى‏‏ این نسخه نولیبرالى‏‏ در ایران، تنها در تائید نظر حزب توده ایران است، مبنى‏‏ بر این که مبارزه علیه سیاست امپریالیستى‏‏ و تامین آزادى‏‏هاى‏‏ دموکراتیک در ظرفیت بورژوازى‏‏ و خرده‏بورژوازى‏‏ حاکم در ایران نیست.

سیاست فروش سهام واحدهاى‏‏ بخش اقتصاد دولتى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ تحت عنوان “سهام عدالت”، که پرمحتواترین به اصطلاح مقاومت این جریان‏ها در برابر اجراى‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد، که به قول سید امیر حسین مهدوى‏‏  قرار است  با «ترفند» به مورد اجرا درآید تا «سرمایه‏دار خواستار مستقل از دولت بودن» را از خرید سهام شرکت‏هاى‏‏ دولتى‏‏ برماند (به مقاله “اتحاد و انتقاد” و “اصلى‏‏‏ترین تضاد”، بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد، پیش‏شرط استقلال اقتصادى‏‏، “معشوق”، مقاله شماره ۳۱/ ۱۳۸۷ در “توده‏اى‏ها” نگاه شود)، در برابر روشنى‏‏ و صراحت و برش انقلابى‏‏ «برنامه حداقل کارگرى‏‏» حزب توده ایران آنچنان بى‏‏رنگ و بى‏‏رمق است که تنها صد چندان بر اهمیت وفادارى‏‏ و پافشارى‏‏ توده‏اى‏‏ها بر «برنامه حداقل کارگرى‏‏» حزب خود مى‏‏افزاید. دفاع آگاهانه و یا غیرآگاهانه بدون قید و شرط از مواضع تا این حد ناتوان و غیرجدى‏‏، نه تنها کمکى‏‏ براى‏‏ نیروهاى‏‏ بینابینى‏‏ و قشرهاى‏‏ خرده‏بورژوازى‏‏ نخواهد بود، نه تنها به ارتقاى‏‏ سطح درک و آگاهى‏‏ آنان کمکى‏‏ نمى‏‏رساند، بلکه اقدامى‏‏ ضدتوده‏اى‏‏ ازکار درمى‏‏آید.

در مقاله ٣١ در “توده‏آى‏ها” در این زمینه چنین توضیح داده شده است: این اقدامات خصلتاً و ذاتاً نمى‏‏‏توانند در طول زمان اقداماتى‏‏‏ علیه اجراى‏‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ باشند.

در این زمینه “توده‏اى‏‏‏ها” در بحث “اتحادها” (١ و٢ و٣) به طور مشروح موضع خود را ابراز و مستدل ساخته است. در اینجا لذا تنها اشاره به این امر مى‏‏‏شود، که زنده‏یاد جوانشیر در کتاب “اقتصاد سیاسى‏‏‏- شیوه تولید سرمایه‏دارى‏‏‏” نشان مى‏‏‏دهد که فروش سهام به کارگران از چه طریق و چرا به طعمه صاحبان زر و زور تبدیل مى‏‏‏شود و لذا همانند فروش “سهام عدالت”، اقدامى‏‏‏ نیم‏بند و غیرنافذ است.

بازگردیم به بحث جوانشیر درباره سیاست حزب در چهل سال گذشته تا انتشار کتاب “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران”.

جوانشیر سپس با برشمردن «نخستین شعارهاى‏‏ دموکراتیک حزب ما»، یعنى‏‏ شعار ضدفاشیستى‏‏ که به کمک آن «به ویژه طبقه کارگر را به میدان مبارزه» جلب کردیم و «شعار نبرد علیه هرگونه استعمار ایران و تامین استقلال ملى‏‏، نبرد علیه فئودالیسم و انجام اصلاحات ارضى‏‏، نبرد علیه استبداد دربار پهلوى‏‏ و تامین آزادى‏‏هاى‏‏ دموکراتیک و به ویژه آزادى‏‏ براى‏‏ زحمتکشان … همه این‏ها [شعارهاى‏‏] دموکراتیک بود، اما بورژوازى‏‏ ایران و حتى‏‏ بورژوازى‏‏ ملى‏‏ ایران از هیچ یک از آن‏ها به طور پیگیر دفاع نمى‏‏کرد. … تامین استقلال را به معناى‏‏ همکارى‏‏ با آمریکا علیه انگلیس و شوروى‏‏ تعبیر مى‏‏کرد، آزادى‏‏هاى‏‏ دموکراتیک را فقط تا مرز آزادى‏‏ براى‏‏ روشنفکران بورژوا و اهل بازار به رسمیت مى‏‏شناخت و از آزادى‏‏ زحمتکشان باک داشت.» (ص ۴٢)

جوانشیر وظایف دموکراتیک حزب را از آغاز پایه‏گذارى‏‏ آن «جبهه گسترده‏اى‏‏ از مسائل اجتماعى‏‏ و سیاسى‏‏» (ص ١٩) مى‏‏نامد که در راس آن «آزادى‏‏هاى‏‏ دموکراتیک» (ص ٢٠) قرار داشت و مى‏‏نویسد: «حزب توده ایران از نخستین روز تاسیس، برنامه دموکراتیک خود را در رابطه با نبرد علیه دربار پهلوى‏‏ مطرح مى‏‏کرد، بدین معنا که اجراى‏‏ هر سند از برنامه حزب، ضربتى‏‏ مى‏‏بود به دربار پهلوى‏‏.» (همانجا)

با اشاره به کوشش ارتجاع براى‏‏ سرهم‏بندى‏‏ کردن جریان‏هاى‏‏ به اصطلاح ماوراء “انقلابى‏‏” و نهاتیاً ارتجاع ساخته علیه حزب توده ایران در سال‏هاى‏‏ دهه بیست، جوانشیر بر «نگرانى‏‏ امپریالیسم و ارتجاع ایران از پیروزى‏‏ حزب توده ایران در پیوند زدن وظایف سوسیالیستى‏‏ و دموکراتیک» (ص ٢٣) انگشت مى‏‏گذارد و با اشاره به شرایط خاص در جریان جنگ دوم جهانى‏‏ و «درایتى‏‏ که حزب توده ایران در انتخاب درست شعارها و مشى‏‏ انقلابى‏‏ از خود نشان داد، جنبش دموکراتیک با جنبش کارگرى‏‏ جوش خورد. شعارهاى‏‏ دموکراتیک خصلت قاطع ضدامپریالیستى‏‏ و ضدفئودالى‏‏ و حتى‏‏ ضدسرمایه‏دارى‏‏ گرفت و این موجب نگرانى‏‏ محافل سرمایه‏دارى‏‏ بین‏المللى‏‏ شده.» (ص ٢۴)

جوانشیر سپس چنین نتیجه‏گیرى‏‏ مى‏‏کند:

«شعارهاى‏‏ دموکراتیک ما در آن زمان آن قدر کارگرى‏‏ و آن قدر مردمى‏‏ بود که توانست توده زحمت را در مجموع خود از زیر نفوذ بورژوازى‏‏ بیرون آورد و در گرد حزب توده ایران علیه امپریالیسم متشکل کند.» (همانجا)

در شرایط کنونى‏‏ مبارزات مردم براى‏‏ دستیابى‏‏ به آزادى‏‏هاى‏‏ دموکراتیک و قانونى‏‏ و همچنین براى‏‏ دستیابى‏‏ به اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دمکراتیک که زمینه قانونى‏‏ آن در اصول دموکراتیک قانون اساسى‏‏ ایران تثبیت و تضمین شده است، آن شعارهاى‏‏ دموکراتیکى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهند که قادر به تجهیز توده‏ها زحمتکش و دیگر قشرهاى‏‏ ملى‏‏ و آزادیخواه در روند مبارزات مردم مى‏‏باشند و مى‏‏توانند این مبارزات را به پیش برده و دورنماى‏‏ رشد اجتماعى‏‏ را به سوى‏‏ جامعه سوسیالیستى‏‏ بگشایند. ازاین‏رو مى‏‏توان با جوانشیر هم‏صدا درباره نکته پراهمیت دوم در محتواى‏‏ “برنامه حداقل کارگرى‏‏” چنین گفت: «حرکت جنبش ضدامپریالیستى‏‏ بیش از پیش خصلت ضدسرمایه‏دارى‏‏ دارد و به همین نسبت نیز شعارهاى‏‏ دموکراتیک نیز خصلت بورژوائى‏‏ خود را از دست داده و بار مردمى‏‏ و ضدسرمایه‏دارى‏‏ پیدا مى‏‏کنند … توده‏هاى‏‏ زحمتکش غیرپرولترى‏‏ هم روز به روز آشکارتر احساس مى‏‏کنند که راه رشد سرمایه‏دارى‏‏ مسائل آن‏ها را حل نخواهد کرد و لذا توده مردم براى‏‏ رسیدن به خواست‏هاى‏‏ دموکراتیک خود خواه‏ نا خواه دنبال راه‏حل‏هایى‏‏ مى‏‏گردند، که خارج از چارچوب سرمایه‏دارى‏‏ است.» (همانجا)

جوانشیر در تائید خصلت ملى‏‏- ضدامپریالیستى‏‏ و دمکراتیک انقلاب بهمن و پیروزى‏‏ آن پس از چهل سال مبارزه حزب توده ایران، برجسته مى‏‏سازد که شعارهاى‏‏ مبارزاتى‏‏ امروز، یعنى‏‏ مبارزه براى‏‏ دموکراسى‏‏ و اقتصاد ملى‏‏ و دمکراتیک، به عبارت دیگر «شعارهاى‏‏ اصلى‏‏ این انقلاب در خطوط کلى‏‏، همان هاست که حزب ما چهل سال پیش اعلام کرد» و برجسته مى‏‏سازد که «جالب است که بخش بزرگى‏‏ از نمایندگان بورژوازى‏‏ ملى‏‏ ایران [در شرایط کنونى‏‏ بورژوازى‏‏ حاکم در کلیت آن] حتى‏‏ امروز … شعارهاى‏‏ دموکراتیک را پیگیرانه نمى‏‏پذیرند و با روش‏هاى‏‏ لیبرالى‏‏ [و اکنون نولیبرالى‏‏] در کار مثله کردن انقلاب تا حد خیانت به انقلاب و مردم و همدستى‏‏ با بدترین عمال امپریالیسم و ارتجاع پیش مى‏‏روند. به عبارت دیگر شعارهاى‏‏ دموکراتیک ما تا این حد خلقى‏‏ و پرولترى‏‏ بوده است.» (ص ۴٣)

٢- تحکیم اندیشه و عمل حزب از طریق پیوند وظایف سوسیالیستى‏‏ و دموکراتیک

مخالفت تلویحى‏‏ و همچنین علنى‏‏ و صریح با ضرورت مبارزه براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب توده ایران در شرایط کنونى‏‏ از اشکال جدید بهره مى‏‏جوید. اشکالى‏‏ که اما همان اهداف گذشته را دنبال مى‏‏کنند. سپردن سرنوشت وحدت حزب به دست «سیر حوادث آینده» که “راه توده” پیشنهاد مى‏‏کند، نمونه‏اى‏‏ براى‏‏ این امر است. جوانشیر بخش عمده‏اى‏‏ از مضمون کتاب خود را وقف توضیح این شیوه‏ها کرده و نشان مى‏‏دهد که به ویژه «مائوئیسم و در پیوند با آن “چپ‏نو”» در این زمینه نقش بسیار منفى‏‏ داشته‏اند. مائوئیسم خواستار تشکیل حزب «در جریان انقلاب» است. این خواست در عمل سپردن امر پراهمیت وحدت نظرى‏‏ به «سیر حوادث آینده» مى‏‏باشد. جوانشیر مى‏‏نویسد: «این نظریه را مائوئیسم از آنارشیسم عاریه گرفته است. آنارشیست‏ها در نبرد علیه مارکسیسم و در نبرد علیه حزب پرولترى‏‏، مدعى‏‏ بودند که شرکت در مبارزه سیاسى‏‏ در شان انقلابیون نیست. تشکیل حزب در شان انقلابیون نیست. مرد انقلابى‏‏ به جاى‏‏ تمام این کارها باید انقلاب کند! … اما در واقع نظریه آنارشیستى‏‏ مخالفت با حزب پرولترى‏‏ و مبارزه حزبى‏‏ را در مغز جوانانى‏‏ که اسیر او شده‏اند، فرو مى‏‏کند.» (ص ١۶-١۵)

نبرد علیم مارکسیسم که جوانشیر در ارتباط با مائوئیسم و “چپ‏نو” به آن اشاره مى‏‏کند، در دوران کنونى‏‏ ازجمله چنان تظاهر مى‏‏کند که استناد به نظریات بانیان سوسیالیسم علمى‏‏ را به سخره مى‏‏گیرد و آن را شیوه «ملانقطى‏‏» و «مکتبى‏‏» مى‏‏نامد. بى‏‏علت نیست که براى‏‏ “راه‏توده” بیان این نظریات و یا مستند ساختن پیوند وظایف سوسیالیستى‏‏ و دموکراتیک به کمک اندیشه مارکس، انگلس و لنین و … غیرعمده و «حلوا و حلوا» گفتن از کار درمى‏‏آید و به جاى‏‏ آن پربینده و پرخواننده بودن تارنگاشت خالى‏‏ از این محتوا، عمده مى‏‏شود.

جوانشیر نبرد علیه مارکسیسم را با ارایه نظریات “اپریم” به نقد مى‏‏کشد که همانند “راه‏توده” گفته است:

«مشتى‏‏ روشنفکر که طوطى‏‏وار فورمول‏هایى‏‏ از مارکسیسم- لنینیسم را آموخته‏اند …» (ص ٣۵، به نقل از نظریات اپریم)

٣- وفادارى‏‏ به مارکسیسم- لنینیسم، خصلت حزب توده ایران

بدون وفادارى‏‏ به مارکسیسم- لنینیسم، خصلت یگانه و انقلابى‏‏ حزب توده ایران و جنبش تاریخى‏‏ برآمده از نبرد جنبش سوسیال دمکراتیک، حزب کمونیسم ایران و گروه ارانى‏‏ ازبین مى‏‏رود. جوانشیر وفادارى‏‏ به مارکسیسم- لنینیسم را «دومین مشخصه حزب طراز نوین طبقه کارگر» (ص ٣٠) مى‏‏نامد و برجسته مى‏‏سازد که «بدون تئورى‏‏ انقلابى‏‏، جنبش انقلابى‏‏ وجود ندارد» و با قاطعیت اعلام مى‏‏دارد که« حزب طبقه کارگر تنها از طریق پیوند این تئورى‏‏ انقلابى‏‏ با جنبش کارگرى‏‏ پدید مى‏‏آید.» (همانجا)

مورد تردید قراردادن ضرورت قرار داشتن مداوم و مستدل نظریات و عملکرد حزب توده ایران در ارتباط با تئورى‏‏ مارکسیستى‏‏ (“راه‏توده”) همانقدر موضعى‏‏ غیرتوده‏اى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد، که پنهان شدن در پشت نقل قول‏ها و “سیتات”ها (“عدالت”) و به خدمت گرفتن غیرتاریخى‏‏ مضمون آن‏ها و یا کلى‏‏ گویى‏‏ بى‏‏محتوا و تکرارى‏‏ مواضع “حقوق‏بشرى‏‏”، موضعى‏‏ غیرتوده‏اى‏‏ هستند. چنین برخوردى‏‏ با «وفادارى‏‏ به تئورى‏‏ انقلابى‏‏» که جوانشیر برجسته مى‏‏سازد، سرسازگارى‏‏ ندارد.

«کاربرد مارکسیسم- لنینیسم براى‏‏ درک درست دوران تاریخى‏‏، مبارزات طبقاتى‏‏ و تحول اوضاع سیاسى‏‏- اجتماعى‏‏ کشور و جهان و قرار دادن این تحلیل در پایه و اساس برنامه و مشى‏‏ حزب» آن شیوه‏اى‏‏ است که جوانشیر در کتاب خود برجسته مى‏‏سازد (ص ٣٠ به بعد). نمى‏‏توان مبارزه علیه «جنگ‏طلبى‏‏» را مداوم موضوع سرمقاله‏هاى‏‏ خود قرار داد، شیوه‏اى‏‏ که “راه‏توده” هفته‏هاى‏‏ طولانى‏‏ به آن عمل مى‏‏کند، بدون آنکه ارتباط تئوریک آن را با اندیشه مارکسیستى‏‏ مستدل سازد. نمى‏‏توان پایبندى‏‏ به «جبهه ضدامپریالیستى‏‏» را آنطور که ا. آذرنگ در تارنگاشت “عدالت” مطرح مى‏‏سازد، بهانه براى‏‏ دفاع بى‏‏قید و شرط از «دولت نهم» قرار داد، بدون آنکه برپایه برنامه حزب توده ایران، نادرستى‏‏ مواضع ضددمکراتیک دولت و نقض قوانین و اصول مصّرح قانون اساسى‏‏ را توسط آن نشان داد و یا با برجسته ساختن یک سویه شیوه‏هاى‏‏ استبدادى‏‏ و غیرقانونى‏‏ اعمال شده توسط «رژیم ولایت فقیه»، به دامن سیاست سوسیال دمکراسى‏‏ راست پناه برد، بدون آنکه موضع انقلابى‏‏ برنامه حزب را توضیح داد و یا آنکه «مبارزه انقلابى‏‏ حزب» و «کاربرد مارکسیسم- لنینیسم» را تنها براى‏‏ درک توضیح “حقوق‏بشر” محدود ساخت.

ازاین‏رو سپردن وظیفه مبارزه با تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ به آینده نامعلوم، و یا صدور اسنادى‏‏ که راهگشا نیستند، نمى‏‏تواند موضعى‏‏ توده‏اى‏‏ باشد. نمى‏‏توان با سکوت درباره ضرورت این مبارزه، عملاً به شیوه‏اى‏‏ ادامه داد که تنها در خدمت منافع ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏‏ است. براین‏پایه است که “توده‏اى‏‏ها” خود را موظف مى‏‏داند بار دیگر از همه گردان‏هاى‏‏ توده‏اى‏‏ و به ویژه از رفقاى‏‏ مسئول حزبى‏‏ بخواهد، مواضع روشن، صریح و مستدل خود را در این زمینه بیان دارند و به بحث بگذارند.

دراین بین متن سند «درباره وحدت و دشوارى‏‏هاى‏‏ فعالیت و مبارزه حزب توده ایران پس از یورش رژیم ولایت فقیه، مصوب پلنوم (وسیع) کمیته مرکزى‏‏» حزب توده ایران (آذرماه ١٣٨٧) انتشار یافته است. ضعف سند تنها ناشى‏‏ از طرح بسیارى‏‏ نکات ناروشن و بحث برانگیز در آن نیست و به این نکات محدود نمى‏‏شود. نکاتى‏‏ که باید به طور جداگانه مورد بررسى‏‏ قرار گیرند.

ضعف عمده سند در ارتباط با مسئله برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ به‏ویژه در فقدان پیشنهادى‏‏ عملى‏‏ به منظور برطرف ساختن تشتت عینى‏‏ حاکم بر جنبش توده‏اى‏‏ مى‏‏باشد. براى‏‏ سند انگار اصلاً چنین واقعیتى‏‏ وجود ندارد. چشم بستن بر روى‏‏ واقعیت، به معناى‏‏ نفى‏‏ آن نیست. متاسفانه در سند حتى‏‏ ابراز تاسف درباره جدا شدن «شمارى‏‏ از اعضا و هواداران حزب»، به ابراز تاسف زبانى‏‏ محدود مى‏‏شود. حتى‏‏ در مورد جلب این رفقا نیز سند حاوى‏‏ پیشنهادى‏‏ نمى‏‏باشد. ازجمله براى‏‏ مثال پیشنهادى‏‏ نمى‏‏شود که چگونه باید براى‏‏ ایجاد کردن شرایط ضرورى‏‏ به منظور «تحلیل شرایط» با هدف «به صفوف حزب پیوستن» این رفقا، وارد عمل شد؟ براى‏‏ جدا شدن «تاسف‏بار» این رفقا، سند علتى‏‏ ذکر نمى‏‏کند. اما مى‏‏تواند این جدایى‏‏ را ناشى‏‏ از وجود اختلاف نظر و دلیل بر وجود تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ ارزیابى‏‏ نمود.

در ارزیابى‏‏ نکات فوق در سند، به طور جداگانه صحبت خواهد شد، اما در همین جا باید پرسید، که چنین شیوه برخورد سهل‏انگارانه با امر مهم جلب نیروهاى‏‏ از دست داده را چگونه مى‏‏توان با اهداف و برنامه حزب توده ایران توجیه کرد؟

پیگیرى‏‏ “توده‏اى‏‏ها” براى‏‏ برطرق ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ باید تا پایان راه طى‏‏ شود. درصورت لزوم باید انگیزه‏هاى‏‏ مانع به راه افتادن بحثى‏‏ صمیمانه و علمى‏‏ دراین‏باره مطرح گردند. زیرا در غیراین صورت، “توده‏اى‏‏ها” خود به جریانى‏‏ تبدیل مى‏‏شود در کنار جریان‏هاى‏‏ دیگر. چنین هدف و برنامه‏اى‏‏، در تضاد است با وظیفه تاریخى‏‏ مطرح شده درباره ضرورت ایجاد یک صدایى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏. تشتت نظرى‏‏ حاکم بر جنبش توده‏اى‏‏، که مى‏‏تواند به سرمایه‏گذارى‏‏ موفق ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏‏ براى‏‏ سود مادام‏العمر تبدیل شود، تنها داراى‏‏ یک راه حل توده‏اى‏‏ است. و آن، ایجاد وحدت نظرى‏‏ در آن است. وحدت نظرى‏‏ که تنها مى‏‏تواند و باید برپایه نظریات بیان شده در کتاب “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” قرار داشته باشد و از طریق پیوند وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏ حزب عملى‏‏ گردد که بدون وفادارى‏‏ به تئورى‏‏ انقلابى‏‏ مارکسیسم- لنینیستى‏‏ ممکن نخواهد بود.

به علت شیوه‏هاى‏‏ بر شمرده شده غیرتوده‏اى‏‏ فوق توسط گروه‏هاى‏‏ شناخته شده‏اى‏‏ که به نام جنبش توده‏اى‏‏ سخن مى‏‏گویند، این جنبش اکنون قادر نیست نقش فعال و تعیین کننده خود را در مبارزات دموکراتیک مردم میهن ما اعمال کند. ادعاهاى‏‏ متقابل و متضاد در سند «درباره وحدت و دشوارى‏‏هاى‏‏ فعایت و مبارزه حزب توده ایران پس از یورش رژیم ولایت فقیه، مصوب پلنوم (وسیع) کمیته مرکزى‏‏» حزب توده ایران (آذرماه ١٣٨٧) خوش خیالى‏‏ فاجعه برانگیز و خود بزرگ‏بینى‏‏ غیرانتقادى‏‏ است. باید با کمال تاسف اذعان داشت که محافل دست راست و اپوزیسیون سلطنت طلب هستند، که به کمک تبلیغاتى‏‏ و مالى‏‏ امپریالیسم توانسته‏اند پرچم دفاع از آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و “حقوق بشر” را با این هدف به دوش کشند، که با دستیابى‏‏ به اهداف ضدانقلابى‏‏ خود، آن را دفن کرده و سرکوب آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ را به وظیفه اصلى‏‏ و اولى‏‏ خود تبدیل سازند.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

دیالکتیک نفى‏ یا نفى‏ دیالکتیک؟ (بخش دوم)
مکتب فرانکفورت در پرتوى‏ مارکسیسم

۲۹/۱۰/۸۷

مکتب فرانکفورت در پرتوى‏ مارکسیسم

مقاله شمار ٣۴/١٣٨٧

سه- “تئولوژى‏ نفى‏” نتیجه الزامى‏ “دیالکتیک نفى‏” است. اگر مارکوزه ذهن‏گرایانه از این امر چشم مى‏پوشد، اصل مسئله ازبین نمى‏رود. آن چیز «دیگر»، یعنى‏ مطلقیت، نزد او به صورت اتوپیاى‏ فلسفى‏- آنتروپولوژیکى‏ به مفهوم فرویدى‏- سوسیولوژیک تظاهر مى‏کند، بدون آنکه او مضمون مذهبى‏ (تئولوژیک) آن را به‏رسمیت بشناسد.

اتوپیاى‏ مارکوزه مضمون آزادى‏ را «تغییر اساسى‏ ارزش‏ها، دگردیسى‏ نیازها و اهداف» (۴٢) مى‏داند تا به «تداوم تاثیر منفى‏ و جبرگرایانه رشد تکنیک» در زندگى‏ انسان پایان داده شود. این تخیل تنها با تزهاى‏ نئورفرمیستى‏ neoreformistisch آندره گورس Andre Groz و زئرگه مالئت Serge Mallet در انطباق نیست (۴٣). این اتوپیا همچنین با «مدل تحلیلى‏» در ارتباط است، که «داراى‏ شباهت حیرت‏انگیز و هم‏خونى‏ ناراحت کننده‏اى‏ با تحلیل‏هاى‏ محافظه‏کارانه- ساختارى‏ نظریه‏پردازانى‏ همچون هانس فریئر Hans Freyer ، هلموت شلئسکى‏ Helmut Schelsky و آرنولد گلئن Arnold Gehlen  نشان مى‏دهد» (۴۴).

مارکوزه «مداراى‏ سرکوبگراى‏» repressive Toleranz  سرمایه‏دارى‏ پیشرفته امروزى‏ را محکوم مى‏کند و توخالى‏ بودن اسلوب حاکمیت دمکراسى‏ بورژوازى‏ کنونى‏ را نشان مى‏دهد. اما نظریه مداراى‏ سرکوب کننده او، ایدئولوژى‏ چشم‏پوشى‏ کردن، قهر کردن است. زمانى‏ که ضرورت هستى‏ اجتماعى‏، برقرارى‏ سوسیالیسم را وابسته به درجه آگاهى‏ طبقاتى‏ مى‏کند، آنوقت نظریه مارکوزه این آگاهى‏ را به ضرورتى‏ سوال‏برانگیز و متزلزل تبدیل مى‏سازد. درست ازاین‏روست، که برداشت او غیرشفاف و شک‏برانگیز است (۴۵). آنجا که مارکوزه مضمون سوسیالیستى‏ جوامع سوسیالیسم موجود را [با تمام کمبودهایشان] نفى‏ مى‏کند، آنوقت تنها اتوپیاى‏ ناامیدان به‏مثابه تنها امکان براى‏ اصل امید باقى‏ مى‏ماند.

در جوار “تئولوژى‏ نفى‏” و اتوپیاى‏ آنتروپولوژیک [آرزوى‏ تخیلى‏ از انسان ایده‏آل در طول تکامل انسانیت و تمدن آن. با بوجود آمدن چنین انسان تکامل‏یافته، گویا کلیه "بدى‏"ها پایان مى‏یابد!]، برداشت جدید جامعه‏شناختى‏ هابرماس به‏مثابه سومین نوع برداشت باقى‏ مى‏ماند، که در چهارچوب کلى‏ “تئورى‏ انتقادى‏” مطرح است، بدون آنکه اتوپیاى‏ مارکوزه را درباره «کیفیت نوین» تکنیک و علم «غیرسرکوبگر» بپذیرد [علم غیرسرکوبگر که همانند اینترنت به طور دمکراتیک در اختیار همه مى‏باشد و گویا آزادى‏ و اطلاعات را که خود سرمایه است، به اندیویدئوم عطا مى‏کند (بیژن عبدالکریمى‏، محمد رضایى‏، "هگل یا مارکس"، نقدى‏ بر جریان روشنفکرى‏ ایران"، انتشارات نقد فرهنگ ١٣٨۴)]، بپذیرد. محتواى‏ “تئورى‏ انتقادى‏” در این نظریه از یک جامعه‏شناختى‏ برپایه دانسته‏هاى‏ پراگماتیک- پسیکوآنالیتیک تغذیه مى‏شود و چیزى‏ نیست، جز آرزوى‏ بى‏ضرر و خیالپردازانه درباره «بحث علنى‏ و نامحدود و آزاد در اطراف سلطه حاکمیت [مثلاً در سازمان‏هاى‏ مدنى‏ غیردولتى‏ NOK]، بحث علنى‏ درباره متناسب بودن و مورد علاقه قرار داشتن اصول و نرم‏- معیارها براى‏ اقدامات هدفمند عقلایى‏، که به‏منظور تاثیر گذاشتن بر روى‏ هستى‏ فرهنگى‏- اجتماعى‏ انجام مى‏شود و وظیفه آن تعیین اهداف و عملکرد ترقى‏خواهانه است» (۴٧).

[خصلت غیرطبقاتى‏ همه این نظریات، ویژگى‏ پوزیتویستى‏ آن است، که تحول انقلابى‏ سرمایه‏دارى‏ را نفى‏ و تداوم شرایط حاکم را مورد تائید و تاکید قرار مى‏دهد.]

برداشت درباره «عقلایى‏کردن عملکرد در سطح ساختارهاى‏ موجود» [که در آن "نصیحت" و "اخلاق" ابزار اقناع حاکمان اعلام مى‏شود]، به‏مثابه جانشینى‏ براى‏ نبرد طبقاتى‏، که تغییر بنیادى‏ «چارچوب ساختارها» را هدف قرار داده است، تنها از دورنماى‏ انقلاب سوسیالیستى‏ صرفنظر نمى‏کند، بلکه همچنین از ایجاد شدن و برآمدن یک جنبش دمکراتیک رادیکال نیز چشم مى‏پوشد.

نظریات هابرماس در مجموع، در چهارچوب گرایش مشترک تئولوژى‏ نفى‏ و آنتروپولوژى‏ فلسفى‏- پسیکولوژیک قرار دارد و ارائه مى‏شود (۴٨). [و نهایتاً صلح طبقاتى‏ و تغییرات رفرمیستى‏ را برپایه صفات اخلاقى‏ - تئولوژى‏ نفى‏ -  در جامعه و ایجاد شدن خصلت‏هاى‏ "انسانى‏"  - آنتروپولولوژى‏ -  قرار مى‏دهد. خصلت عرفانى‏ آن از یک طرف و خصلت تائید شرایط حاکم سرمایه‏دارى‏ از طرف دیگر، از این موضع‏گیرى‏ رفرمیستى‏ و ضدانقلابى‏ (آنچه که با "جامعه مدرن" سرسازگارى‏ ندارد = تئولوژى‏ نفى‏) آن نتیجه مى‏شود]

از موضع مارکس‏ولوژى‏ Marxologie [رشته مارکس‏شناختى‏ نزد نظریه‏پردازان غیرمارکسیست بورژوازى‏]، فچر Fetscher درباره تصورات اولیه هابرماس با خشنودى‏ اظهار کرده است، که خوشبختانه نزد هابرماس نیز «بخشى‏ از مواضع مارکسیسم که مى‏توان آن‏ها را بطور عقلایى‏ دریافت» وجود دارد، که عملاً همان «استدلال اخلاقى‏ براى‏ ضرورت» است (۴٩).

نزد هابرماس برداشت اخلاقى‏ منجر به یک آنتروپولوژى‏ فلسفى‏ [تکامل فلسفى‏- معرفتى‏ انسان] مى‏گردد. طبق این برداشت «حاکمیت» و «ایدئولوژى‏» را نمى‏توان از درون کار و مناسبات تولیدى‏ درک کرد، زیرا آن‏ها از درون «تاثیرات متقابل [تعامل اجتماعى‏] سمبولیک» زائیده مى‏شوند، نکاتى‏ که نه بکمک نظریات مارکس، بلکه تنها با نظریات فروید قابل درک هستند (۵٠).

اما علم اجتماع مورد نظر فروید، برپایه نظریات بلوخ Bloch، بنیامین Benjamin و گرد شولم  Gerd Scholem، آدورنو و مارکوزه  – در چهارچوب اتوپیاى‏ فلسفه زندگى‏ -  مطرح است: «چگونه مى‏توان آشتى‏ بین تمدن و طبیعت را ایجاد کرد» (۵١).

نقطه ثقل در فروپاشى‏ مکتب فرانکفورت همان «روح اتوپیایى‏- تخیلى‏» حاکم بر آن است، که برپایه آن  – باوجود اهداف عقلایى‏ پیشین برخى‏ از نمایندگان آن -، برداشت‏هاى‏ اساسى‏ “دیالکتیک نفى‏” نتیجه مى‏شوند. اتوپى‏ و تئولوژى‏ که در “دیالکتیک نفى‏” به‏مثابه نتیجه‏گیرى‏ نهایى‏ تظاهر مى‏کند، زمینه توجیه رؤیا نزد بلوخ است. «ضرورى‏ است مفهومى‏ را بیابیم … که کمک باشد براى‏ آنکه پایان دیده شود، در همه مکان‏ها در جهان و  آسمان دروازه‏هاى‏ بارگاه مسیح گشوده شود، پایان تاریخ کشف شود، خدا فراخواند شود، آنطور که او در پایان تاریخ خواهد بود … زیرا ندانستن، آخرین علت براى‏ پدیدار شدن این جهان است …» (۵٢).

در همزمانى‏ موقت گندیدگى‏ نظریات تئوریک مکتب فرانکفورت با کشش رشدیابنده‏اى‏، که این مکتب نزد برخى‏ از روشنفکرانِ در جستجوى‏ جهت‏گیرى‏ چپ، و یا آنانى‏ که در جریان دورشدن از جنبش انقلابى‏ کارگرى‏ قرار دارند، دارد، علائم فروپاشى‏ تئوریک را شدیدتر کرده است. پیش‏تر هورکهیمر  – لااقل در بیان- گفتمان خود -  ماتریالیسم دیالکتیک را قبول داشت، مذهب را رد مى‏کرد، شناخت کلیت را مورد تائید قرار مى‏داد، قوانین عینى‏ حاکم بر جامعه را ثائب مى‏دانست، علیه تئورى‏ «سنتى‏» موضع مى‏گرفت و خواستار تئورى‏ جدید بو: «ارزش تئورى‏ را همنوایى‏ آن با وظائفى‏ تعیین مى‏کند، که در لحظه تاریخى‏ معین در برابر نیروهاى‏ ترقى‏خواه قرار دارد. این ارزش بطور بى‏واسطه براى‏ همه بشریت مطرح نیست، بلکه در ابتداء تنها براى‏ آن دسته‏اى‏ از انسان‏ها مطرح است، که اهداف مطرح را دنبال مى‏کنند» (۵٣).

اکنون دیگر نمایندگان “تئورى‏ انتقادى‏” هیچ نیرویى‏ که بخواهد براى‏ تحقق وظیفه تاریخى‏ بکوشد را نمى‏یابند، وظیفه را دیگر وظیفه‏اى‏ مشخص- اجتماعى‏ و تاریخى‏ نمى‏دانند. هورکهیمر زمانى‏ لیبرالیسم را مورد انتقاد قرار مى‏داد، اکنون اما نمونه محافظه‏کارانه آن را هم مى‏پذیرد؛ او اکنون خود را نیروى‏ «محافظه‏کارى‏ واقعى‏» مى‏داند (۵۴) و «کشورهاى‏ دیامات» [کشورهاى‏ پایبند به ماتریالیسم دیالکتیک] را محکوم مى‏کند (۵۵).

آدورنو به برج عاج راحت و مطمئن خود پناه برد. و آنجا که مارکوزه وارد صحنه پراتیک واقعى‏ زندگى‏ شد، شکستن او خود را خیلى‏ زود نشان داد. محتواى‏ اصلى‏ “دیالکتیک نفى‏” آن چیزى‏ از کار درآمد، که هورکهیمر روزى‏ به مبارزه علیه آن [سرپوش گذاشتن بر علل نابسامانى‏ها] برخاسته بود: «براى‏ پوشاندن علل بحران کنونى‏ ضرورى‏ است درست آن نیروهایى‏ را مسئول بدانیم، که کوشیدند مناسبات بین انسان‏ها را بهبود بخشند [موضع ضدانقلابى‏ که مدعى‏ است که گویا به دنبال هر انقلابى‏، شرایط پیشین دوباره زنده مى‏شود]، به‏ویژه اندیشه عقلایى‏ و علمى‏ را [باید مسئول دانست که منظور دوران روشنگرى‏ و اندیشه مارکسیستى‏ است» ۵۶).

[پاپ بندیکت شانزدهم، که پیش‏تر رئیس دادگاه انگیزیسیون کلیساى‏ کاتولیک را در زمان پاپ قبلى‏ به عهده داشت، یکى‏ از عمده‏ترین وظایف امروز کلیساى‏ کاتولیک را مبارزه با "جنبش روشنگرى‏" اعلام کرده است. نمود این برنامه را مى‏توان با توسعه تولیدات فرهنگى‏ عرفانى‏ و جادوگرى‏- ایزوتریک esoterik ، بحث‏هاى‏ به اصطلاح فلسفى‏ درباره درست بودن خلق انسان و جهان در شش روز و نادرستى‏ تئورى‏ داروین در تغییر تدریجى‏ انواع از منشاء مشترک وغیره در رسانه‏هاى‏ گروهى‏ و تبلیغاتى‏، مشاهده کرد]

در جریان روند فروپاشى‏ “تئورى‏ انتقادى‏” گرایش‏هاى‏ متفاوتى‏ نزد نظریه‏پردازان آن بوجود آمدند.

با انطباق دادن “دیالکتیک نفى‏” بر اصول دیالکتیک [که عبارتند از درک بهم‏تنیدگى‏ و تاثیر لحظات و جنبه‏هاى‏ در پدیده و همچنین در کلیت هستى‏، که برپایه آن هگل تعریف حقیقت را درک کلیت مى‏داند]، آنوقت جنبه ذهنگرایانه و اتوپیایى‏ آن خود را نشان مى‏دهد، شکست و نازائى‏ تئوریک آن به مفهوم «پیامد خودکشى‏ دیالکتیک» (۵٧) بروز مى‏کند. اما اگر بخواهیم در آن دیالکتیک را زنده نگه داریم، و خروج آن را از بن بست ناشى‏ از “دیالکتیک نفى‏” در جهت درست جستجو بکنیم، آنوقت متوجه خواهیم شد، که حتى‏ آثار آغازین مارکوزه بـار اگزیستانسیالیستى‏ دارند (۵٨). و آثار اخیر هورکهیمر و آدورنو داراى‏ «نقطه ثقل دیگرى‏ هستند» از آثار سال‏هاى‏ ٣٠ آن‏ها، اما اگر برداشت اساسى‏ “تئورى‏ انتقادى‏” را حاضرالذهن داشته باشیم، زمانى‏ که در آن ایده هدایت کننده تغییر وزن و نقطه ثقل نظریات دیده مى‏شوند (۵٩) و آن جوانبى‏ که در دوران اولیه مکتب فرانکفورت برجسته مى‏شد، خود را مى‏نمایانند – یعنى‏ گرایش به برداشت تئورى‏ شناخت دیالکتیکى‏ از منظر و دید ذهنگرایانه-، آن زمان که برداشت  سوسیولوژیک، یعنى‏ گرایش به توجیه اخلاقى‏ مارکسیسم، گرایش به تضعیف موضع طبقاتى‏ مارکسیسم، گرایش به خیالپردازى‏ درباره استقلال اندیشمند تئوریسین، را مورد توجه قرار دهیم، متوجه مى‏شویم که این گرایش‏ها، پیش‏شرط‏هاى‏ ذهنى‏ را براى‏ تداوم رشد “تئورى‏ انتقادى‏” تشکیل مى‏دهند و از این طریق در هم‏سوئى‏ و همنوایى‏ قرار دارند با کوشش مارکس‏یان marxian و رفرمیست‏ها (۶٠) براى‏ برپاداشتن یک «مارکسیسم اروپاى‏ غربى‏».

اگر نظریه “پلورالیسم”  – در چهارچوب “تئورى‏ انتقادى‏” و علیه ماتریالیسم دیالکتیک -  براى‏ مدتى‏ برخى‏ را در جهت برداشت‏هاى‏ جدید از نظریات مارکس گمراه کرد، باوجود این آنانى‏ که “تئورى‏ انتقادى‏” را توجیه تئوریک اعتراض خود علیه نظام سرمایه‏دارى‏ و نفى‏ این نظام مى‏پندارند و در “تئورى‏ انتقادى‏” ابزار اندیشه‏اى‏ نبرد اصولى‏ علیه نظام سرمایه‏دارى‏ را جستجو مى‏کنند، با تجربه خود به نادرستى‏ این نظریات پى‏مى‏برند و ضرورتاً با نظریات مکتب فرانکفورت قطع رابطه خواهند کرد. علائم یک چنین سرخوردگى‏، انعکاس انتقادى‏ و تصویه حساب با این اندیشه، گرایش چشمگیر آنانى‏ است که کم وبیش در ارتباط با “تئورى‏ انتقادى‏” قرار دارند. ازآنجا که پیش‏تر و در فاز نخستین “تئورى‏ انتقادى‏” امیدهاى‏ ضدسرمایه‏دارى‏ و اهداف مارکسیستى‏ حضور داشتند، موضع انتقادى‏ در “تئورى‏ انتقادى‏” برخى‏ اوقات اشکال در برابر هم قرار دادن مواضع گذشته و حال را نشان مى‏دهد. اما هر روز بیش‏تر شناخت از ناکامى‏ “تئورى‏ انتقادى‏” تفوق مى‏یابد. «این نادرست است تصور شود، که تئورى‏ به‏درد بخور است و تنها نمایندگان آن ناتوان بودند. در “دیالکتیک نفى‏” بن‏بست‏هاى‏ خود ساخته‏اى‏ وجود دارند، که پیامدهاى‏ آن، با توجه به پراتیک سیاسى‏ اجباراً با شکست روبرو مى‏شوند» (۶٣).

این بن‏بست‏ها، باوجود اختلافاتشان، از همان ابتدا رشد مکتب فرانکفورت در آن حضور داشتند: مثلا جداشدن ابتدائى‏ “تئورى‏ انتقادى‏” از جنبش انقلابى‏ کارگرى‏ تحت تاثیر مارکسیسم؛ پس‏زدن نظریه نبرد طبقاتى‏؛ رنگ ایده‏آلیستى‏ برداشت از دیالکتیک. این بن‏بست‏ها از ابتداء به این مکتب مهر انحطاط زدند. «در دنیاى‏ زورگویى‏ و سرکوب، که مهر انحطاط خود را بر هستى‏ اجتماعى‏- فرهنگى‏ مى‏زند، خشونت و تکبر آن پیروانش را مى‏بلعد. این همان سرود مرگ است» (۶۴).  این نظر آدورنو در سال‏هاى‏ ٣٠ بود. در این تئورى‏ منحط، پیش‏شرط‏هاى‏ انحطاط تئورى‏ نهفته است. ایده مکتب فرانکفورت و تاریخ این ایده‏ها روندهایى‏ را منعکس مى‏سازند، که در ۴ دهه گذشته جریان داشته‏اند  – در رشد سرمایه‏دارى‏ انحصارى‏ دولتى‏، در نتایج برآمده از انقلاب علمى‏- فنى‏، در عدم ثبات ویژه و غریب اقشار میانى‏، در بحران و تهى‏شدن محتواى‏ دمکراسى‏ در جامعه بورژوازى‏ کنونى‏ و در تضادها در جنبش کارگرى‏. اما این انعکاس‏ها به صورت تحریف شده‏اى‏ در آگاهى‏ها نقش مى‏بندند، که در ارتباط قرار دارند با موقعیت اجتماعى‏ روشنفکران بورژوا و خرده‏بورژوا. تحریفاتى‏ که مانع شکل گرفتن اتحاد کارگران و روشنفکران مى‏شوند، اتحادى‏ که آن را نمى‏توانند در جریان نبرد سیاسى‏ غیرممکن سازند و مى‏توان در نبرد مشترک بر آن غلبه کرد.

[هدف اصلى‏ همین امر است. جدایى‏ جنبش روشنفکرى‏ از جنبش کارگرى‏ در ایران، تکیه بر "حقوق‏بشرى‏" زنان و بى‏ توجهى‏ و به فراموشى‏ سپرده شدن حقوق اجتماعى‏ زنان در برخودار شدن از مزد برابر با مردان و شرایط کار متناسب و دیگر نابسامانى‏هاى‏ زنان کارگر در کشورهاى‏ سرمایه‏دارى‏ و همچنین در "جنبش زنان" در جمهورى‏ اسلامى‏ ایران، نمونه‏هایى‏ براى‏ درک تحریفات و انحرافات مکتب فرانکفورت در نبرد طبقاتى‏ در جامعه را تشکیل مى‏دهد]

ماکسیم گورکى‏ در رومان “کلیم زامگین” Klim Samgin برخى‏ از انگیزه‏هاى‏ اجتماعى‏- روحى‏- پسیکولوژیک فرهنگ نفى‏ را نشان داده است.  کلیم زامگین در عمق ذهن خود تهى‏ بودن، یعنى‏ دوگانگى‏ بین خود و اندیشه خود را کشف مى‏کند. به‏مثابه شخصیت بدون پایگاه frei schwebend ، تصور مى‏کند که واقعیت دشمن اوست. «من در واقعیت چنین در حرکت هستم، که گویا به چوبى‏ آویزانم»، و بیاد مثل اوینیتال مى‏افتد: آفتاب بود، انسانى‏ بر سر دوراهى‏ ایستاده بود. با درد گریه مى‏کرد. و آنوقت که رهگذرى‏ پرسید، چرا او گریه مى‏کند، پاسخ داد: من سایه خودم را گم کرده‏ام. و تنها او مى‏دانست، که من باید به کدام سو بروم.

در “دیالکتیک نفى‏” این وضع به اصل تعیین کننده تبدیل مى‏شود. سایه گم شده به محلى‏ تبدیل مى‏گردد، که در آن “نفى‏” جاى‏ مى‏گیرد. «تنهایى‏ نامانوس» به مثابه تنها قابلیت واکنش شخصیت روشنفکر تصور مى‏شود، که در برابر آلترناتیوها غیرقابل تشخیص از هم ایستاده است و نادرست را انتخاب مى‏کند (۶۶).  گم کردن راه و سرگیجه همه جانبه، ظاهراً به سرنوشت غیرقابل نجات تبدیل مى‏شود، که شناخت، تکنیک و عقلانیت را بوجود مى‏آورد.

تضادها و عقلانیت درونى‏ “دیالکتیک نفى‏”  – همچنین در منطق هوسرل -  «اشتباه‏ها اتفاقى‏ و قابل تصحیح نیستند. این‏ها در درون ایده‏آلیسم ریشه دارند: هیچ تصحیحى‏ در تئورى‏ شناخت ایده‏آلیستى‏ ممکن نبوده است، که اجباراً اشتباه جدیدى‏ را ایجاد نمى‏ کرده است» (۶٧).

به‏عنوان ایده‏آلیسم، “دیالکتیک نفى‏” غیرقابل تصحیح است و با ماتریالیسم دیالکتیک غیرقابل تلفیق مى‏باشد. “تئورى‏ انتقادى‏” ایدئولوژى‏ متفاوتى‏ است از مارکسیسم- لنینیسم و در مقابل آن قرار دارد، که توسط تحسین کنندگان آدورنو به‏عنوان “مارکسیسم غربى‏” نامیده شده است و به ایدئولوژى‏ “راه سوم” تبدیل گشته.

انحطاط “تئورى‏ انتقادى‏” تنها به این معنا نیست، که نظریات یک گروه کوچک از فلاسفه را در برمى‏گیرد. زمانى‏ که “تئورى‏ انتقادى‏” به بن‏بست مى‏رسد، انتقاد اجتماعى‏ آن به پرگویى‏ متملقانه تبدیل مى‏شود، آنالیز آن به اتوپیا و تخیل مى‏انجامد. “دیالکتیک نفى‏” در تئورى‏ نفى‏ وطن خود را مى‏یابد و منزلگاه خود را پهن مى‏کند. مکتب فرانکفورت سرنوشتى‏ مى‏یابد، که همه مکاتبى‏ که علیه اصول مارکسیسم برمى‏خیزند و یا مایلند در آن تجدیدنظر کنند، دچار آن مى‏شوند.

زیرنویس‏ها

٣- هورکهیمر: «بین ما یک توافق اصولى‏ برقرار است … ما تنها وزن کار را متفاوت قرار مى‏دهیم.» La Quinzainelitteraire, No. 82, 1969, S 22

۴- تنها «ارتباط و جوش‏خوردن سوسیولوژى‏ آلمانى‏ و اروپایى‏ با متد آمریکایى‏ تحقیقات سوسیولوژى‏ نیست» هورکهیمر …

در ارتباط با تجارب سرمایه‏دارى‏ آمریکایى‏ “تئورى‏ انتقادى‏” تغییر داده شد. فلسفه و سوسیولوژى‏ بورژوازى‏ آمریکایى‏ اندیشه هورکهیمر، آدرنو و مارکوزه را تحت تاثیر قرار داد. … آن‏ها تحت تاثیر نبرد طبقاتى‏ در آلمان غربى‏، بحران سال ١٩٢٩ و ظهور فاشیسم آلمان، درحالى‏که از جنبش کارگرى‏ و سوسیالیستى‏ موجود فاصله گرفته بودند، تجربه “New Deal” را در دوران جنگ و بعد از آن به مثابه نشانه منسوخ شدن مارکسیسم و بوجود آمدن امیدهاى‏ اجتماعى‏ نسبت به نظام حاکم تصور کردند. هورکهیمر دخالت دولت سرمایه‏دارى‏ مونوپولى‏ را در اقتصاد در سال‏هاى‏ ۴٠ به‏مثابه نشان «محو شدن طبقه کارگر (فاعل تاریخى‏)» ارزیابى‏ کرد. «اکنون Ego فردى‏ توسط Pseudo-Ego که از طریق برنامه‏ریزى‏ کامل بوجود آمده است، جذب شده است». جامعهِ «کاملا برنامه‏ریزى‏ شده» براى‏ او نشان «محو شدن Ego و انعکاس آگاهى‏ او» بود (M. Horkheimer, The End of Reason, in: Studies in Philosophy and Social Science, vol. IX 1941

۶- L. Goldmann, La mort d´Adorno, in: La Quinzaine litteraire, No. 78, 1-69, S. 26 – Vgl. L. Goldmann, Recherches dialectiques, Paris 1959, S. 352

٧- Th. W. Adorno, Negative Dialektik, Frankfurt am Main 1960, S. 40

٨- آدورنو کاملا محق به انتقاد از هوسرل، مى‏نویسد: «… او نمى‏توانست اعلامیه‏هاى‏ برنامه‏اى‏ را بپذیرد و محترم بشمارد، و مجبور بود به آن چیزى‏ قناعت کند، که مضامین به او انتقال مى‏دادند و او از آن‏ها درک مى‏کرد»Th. W. Adorno, Zur Metakritik der Erkenntnistheorie. Studien über Husserls und die phänomeologischen Antinomen, Stuttgart 1956, S. 10

٩- M. Horkheimer/Th. W. Adorno, Dialektik der Aufklärung. Philosophische Fragmente, Amesterdam 1947.

١٠- Th. W. Adorno, Zur Metakritik der Erkenntnisstheorie a.a.O. S. 42

١١- Th. W. Adorno, Eingriffe, .Frankfurt am Main 1963, S. 15

١٢- J. Habermas, Gegen einen positivistischen halbierten Rationalismus, in: Kölner Zeitschrift für Soziologie u. Soziopsychologie, Heft 4, 1964, S. 654.

١٣- ‏M. Horkheimer/Th. W. Adorno, Dialektik der Aufklärung, a.a.O., S. 10.

١۴- Th. W. Adorno, Negative Dialektik, a.a.O. S. 122.

١٧- M. Horkheimer/Th. W. Adorno, Dialektik der Aufkärung, a.a.O., S. 8.

١٨- H. Marcuse, One Dimensional Man. Studies in the Ideology of Advanced Industrial Society, Boston 1964, S. 146-147.

١٩- درست نئوپوزیتیوسم است، که مدعى‏ است، که کیفیت در برداشت از جهان تاریخى‏ در علوم دقیقه ازبین رفته است M. Schlick, Allgemeine Erkenntnislehre. Berlin 1918, S. 247.  به‏نظر کارناپ Carnap مى‏توان «بطور اصولى‏ هرنتیجه‏گیرى‏ علمى‏ را آنچنان بیان داشت، که تنها بیان ساختارى‏ باشد». Der logische Aufbau der Welt, Ham burg 1961, S. 29.

٢٠- Th. W. Adorno, Negative Dialektik, a.a.O., S. 37.

٢١- «اولین آشنایى‏ من با فلسفه از طریق آثار شوپنهاور عملى‏ شد؛ رابطه من با آموزش هگل و مارکس، تمایل من براى‏ درک و همچنین شناخت واقعیت اجتماعى‏، باوجود اختلاف فلسفى‏ با نظریات [شوپنهاور]، تجارب من را با فلسفه او ازبین نبردند.»M. Horkheimer, Vorwort zu  Neupublikationen, in: M. Horkheimer, Kritische Theorie. Eine Dokumentation. Hersg. A. Schmidt, Band I, Frankfurt am Main 1968, S. XIII.

٢٢- Ver. H. Marcuse, Der Kampf gegen den Liberalismus in der totalitären Staatsauffassung, in: H. Marcuse, Kultur und Gesellschaft, Band I, Frankfurt/M 1905.

٢٣- هابرماس بدرستى‏ مى‏گوید، که مرحله هیدگرانه در رشد نظریات مارکوزه «یک مرحله نابود شده نیست … نظریات مارکوزه امروز را نمى‏توان بدون نظریات آن دوران او درک کرد. کسى‏ که در کاتگورى‏هاى‏ فروید، که مارکوزه از آن برداشت مارکسیستى‏ خود را ایجاد کرده است، کسى‏ که در نظریات فعلى‏ او درباره آنتروپولوژى‏، نظریات قالب وجود و زمان را نبیند، فارغ از سوءتفاهم‏ها درباره نظریات او نخواهد بود». (پاسخ به هربرت مارکوزه، همانجا S. 10-11).

٢۴- H. Marcuse, Zum Begriff des Wesens, in: Zeitschrift für Sozialforschung, Heft 1, Jahrgang V, 1936.

٢۵- H. Marcuse, On Science an Phenomenology, in: Boston Studies in the Philosophy of Science, vol. II. Ed. By R. C. Cohen and M. W. Wartofsky, NY 1965.

٢۶- «طرح و برداشت درباره عقلانیت علوم جدید و فرماسیون اجتماعى‏ را مارکوزه از اثر هوسرل درباره “بحران علوم اروپایى‏” و نظریه هیدگر درباره “تخریب متافیزیک در نظریات فرنگستان”، اقتباس کرده است.» … J. Habermas, Technik und Wissenschaft als “Ideologie”, Frankfurt am Main 1969, S. 87.

٢٧- M. Heidegger, Brief über den „Humanismus”, in: M. Heidegger, Platons Lehre .von der Wahrheit, Bern 1954, S. 87

٢٨- در “انسان یک بعدى‏” مارکوزه، هیدگر بدرستى‏ مفهوم تکنیک مورد نظر خود را بازشناخت و آن را مورد تائید قرار داد (Entretien avec Heidegger, in: L Express, No. 954, 1969, S. 82).

٢٩- M. Heidegger, Was ist Metaphysik?, in: M. Heidegger, Wegmarken, Frankfurt/Main 1967, S. 4.

٣٠- Th. W. Adorno, Jargon der Eigentlichkeit. Zur deutschen Ideologie, Frankfurt/Main 964.

٣١- Th. W. Adorno, Eingriffe, a.a.O., S. 19-20.

٣٢- Th. W. Adorno, Drei Studien zu Hegel, Frankfurt/Main 1963, S. 119.

٣٣- Th. W. Adorno, Minima Moralia, Refelexionen aus dem beschädigten Lebern, Frankfurt/Main 1962, S. 86

٣۴- همانجا S. 07.

٣۵- H. Marcuse, Zur Stellung des Denkens heute, in Zeugnisse. Hersg. Von M. Horkheimer, Frankfurt /Main 1963, S. 46-49. «عقل هیچ چیز دیگرى‏ نیست، جز عقلانیت موجود در کلیت: عملکرد و رشد دستگاه.» H. Marcuse,  Soviet Marxim. A Critical Analysis, NY 1958, S. 85.

٣۶- H. Marcuse, Zum Begriff der Negation in der Dialektik, Frankfurt/Main 1969, S. 186.

٣٧- Th. W. Adorno, Negative Dialektik. A.a.I., S. 173؛ «دیالکتیک به‏کار گرفته شده، همان دیالکتیک نفى‏ شده است …» . J. Habermas, Theorie und Praxis. Berlin 1967, S. 320.

٣٨- «درخششى‏، که بکمک همه لحظات و جنبه‏هاى‏ خود کلیت را به‏مثابه غیرحقیقت نمایان مى‏سازد، چیز کمترى‏ از اتوپیایى‏ نیست، که باید در آینده کل حقیقت را تحقق بخشد». Th. W. Adorno, Drei Studien zu Hegel, a.a.O., S. 104.

٣٩- Horkheimer im Interview mit Spiegel, Nr. 33, 1969.

۴٠- Hegel, Phänomenologie des Geistes, Leipzig 1949, S. 49

۴١- همانجا ص ٣٧٨.

۴٢- H. Marcuse, Re-examination of the Concept of Revolution, in: New Left Review, No. 56, 1969, S. 32.

۴٣- Vgl. A. Gorz, Strategie ouvrier et neocapitalism2, Paris 1964

۴۴-  C. Offe, Technik und Eindimensionalität. Eine Version der Technokratiethese?, in: Antworten auf Herbert Marcuse, a.a.O., S. 81.

۴۵- H. Marcuse, Zur Geschichte der Dialektik, in: Sowjetsystem und Demokratische Gesellschaft,Band I, Freiburg-Basel-Wien 1966, S. 1208.

۴٧-  J. Habermas, Technik und Wissenschaft als „Ideologie”, S. 98.

۴٨-E. Fromm, Man is Not a Thing, in: The Dilemma of Organizational Society, Ed. By H. M. Ruytenbeek, NY 1903, S. 61-64 به‏نظر اریش فرومّ Erich Fromm، شناخت عقلایى‏ فقط از اشیاء ممکن است. نتیجه تئولوژى‏ نفى‏، که معتقد است، که در مورد خداوند نمى‏توان نکته مثبتى‏ ارائه داشت … آنچه مى‏توان گفت، به این محدود مى‏شود، که چه چیز نیست، عرفان است. با بکار بردن این اصل در مورد انسان مى‏توان از «پسیکولوژى‏ نفى‏» صحبت کرد و حتى‏ مدعى‏ شد، که شناخت انسان، که شئى‏ نیست، ممکن نیست … شناخت کامل تنها در عشق ممکن است …

۴٩- I. Fetscher, Karl Marx und der Marxismus. Von der Philisophie des Proletariats zur proletarische Weltanschaung, München 1967, S. 248.

۵٠- J. Habermas, Erkenntnis und Intresse, Frankfurt/Main 1968, S. 341. هابرماس مى‏نویسد: در برابر مارکسیسم، «فروید در [اثر خود] “متاپسیکولوژى‏” به چهارچوب تحریف شده ارتباطى‏ در عملکرد اجتماعى‏ دست یافت، که ایجاد شدن ساختارها و ارزش‏هاى‏ تخیلل را قابل درک مى‏سازد، که همان «حاکمیت» و «ایدئولوژى‏» است. فروید ارتباطى‏ را نشان مى‏دهد، که مارکس نتوانست نشان بدهد.»

۵١- J. Habermas, Ein philisophischer Intellektueller, in: Über Th. W.Adorno, Frankfurt/Main 1968, S. 39.

۵٢- E. Bloch, Geist der Utopie, München und Leipzig 1918, S. 388, 389.

۵٣- M. Horkheimer, Zum Rationalismusstreit in der gegenwärtigen Philosophie, in: Kritische Theorie. Eine Dokumentation. Band I, S. 146-147.

۵۴- Der Spiegel, Nr. 1-2, 1970

۵۵- M. Horkheimer, Vorwort zur Neupublikationen, a.a.O., S. X.

۵۶- M. Horkheimer, Bemerkung über Wissenschaft und Krise, in: Kritische Theorie. Eine Dokumentation, Band I, S. 2.

۵٧- B. Willms, Theorie. Kritik und Dialektik, in: über Th. W. Adorno, a.a.O., S. 87.

۵٨- A. Schmidt, Existential-Ontologie und historischer Materialsmus bei erbert Marcuse, in: Antworten an H. Marcuse, a.a.O., S. 17ff.

۵٩- A. Schmidt, Zur Idee der kritischen Theorie, in M. Horkheimer, kritische Theorie. Eine Dokumentation, Band II, S. 335  «در کشورهاى‏ پیشرفته سرمایه‏دارى‏ توده‏ها همانقدر کم نسبت به سازمان دادن ابزار تولید علاقه نشان مى‏دهند، که براى‏ برقرارى‏ مالکیت خود بر آن، از خود علاقه بروز مى‏دهند»

۶٠- G. Petrovic, The Development an Essence of Marx`s Throght, in: Praxis. No. ¾, ۱۹۶۸, S. 339.

۶٣- H. H. Holz, Mephistophelishe Philosophie, in: Die neue Linke nach Adorno, a.a.O., S. 192.

۶۴-  Th. W. Adorno, Kulturkritik und Gesellschaft, berlin und frankfurt/Main 1955, S. 81.

۶۶- Th. W. Adorno, Minima Moralia, a.a.O. S. 22, 172-174.

۶٧-Th. W. Adorno, Zur Metakritik der Erkenntnistheorie, a.a.O., S. 220.

*- درباره علل فروپاشى‏ اتحاد شوروى‏ و دیگر کشورهاى‏ سوسیالیستى‏ سابق در اروپا

توضیح همه‏جانبه این اشتباهات در اینجا، چهارچوب نوشته را میترکاند، اما ازآنجا که یکى‏ از انتقادات نظریه‏پردازان مکتب فرانکفورت متوجه نقض حقوق و آزادى‏هاى‏ فردى‏ و قانونى‏ در کشورهاى‏ سوسیالیستى‏ سابق بوده و هست، اشاره‏اى‏ در این زمینه ضرورى‏ به نظر مى‏رسد.

درعین‏حال که نباید نقش عمده تناسب قواى‏ در نبرد طبقاتى‏ جهانى‏ را به‏مثابه عامل عمده فروپاشى‏ کشورهاى‏ سوسیالیسى‏ اروپا از مدنظر دور داشت، باید دراین زمینه براى‏ اشتباه فلسفى‏ و تئوریک در احزاب حاکم در این کشورها نقشى‏ مرکزى‏ و تعیین کننده قائل شد.

اشتباهات فلسفى‏ در اتحاد شوروى‏ پس از مرگ لنین عمدتاً در این نکته تظاهر کرد، که واقع‏بینى‏، یعنى‏ تحلیل دقیق و بدون پیش‏داروى‏ شرایط موجود و تعیین کلیه برنامه‏هاى‏ اقتصادى‏- اجتماعى‏- سیاسى‏ – فرهنگى‏ برپایه واقعیت موجود، اراده‏گرایانه برکنار رانده شد. این اقدامى‏ بود علیه آموزش ماتریالیسم تاریخى‏ و ماتریالیسم دیالکتیک. اجراى‏ برنامه‏ها و تصورات اراده‏گرایانه، ناچاراً با نقض قوانین سوسیالیستى‏ و با پیامد نقض حقوق و آزادى‏هاى‏ قانونى‏ مردم و همچنین امکان بحث و تبادل‏‏‏‏نظر آزاد در حزب کمونیست همراه شد. فقدان امکان ابرازنظر آزاد به مانعى‏ جدى‏ براى‏ تجدیدنظر در اشتباه در بخش‏ها و سطوح مختلف هستى‏ اجتماعى‏، ازجمله در بخش اقتصاد گشت. براى‏ مثال نقض برنامه اقتصادى‏ لنین، تحت عنوان “نپ”، که برنامه‏اى‏ براى‏ انباشت سرمایه در چهارچوب یک “سرمایه‏دارى‏ دولتى‏” تحت کنترل و رهبرى‏ حزب کمونیست اتحاد شوروى‏ بود، چنانچه اکنون در چین تجربه مى‏شود، بدون هر بحث و نتیجه‏گیرى‏ علمى‏ از آن، تحقق یافت. برنامه‏ریزى‏ ضرورى‏ براى‏ اقتصاد ملى‏ به “گاو مقدسى‏” تبدیل شد، که تعدیل و تغییر آن حتى‏ دربخش‏هایى‏ که ممکن و ضرورى‏ شده بودند، عملى‏ نشد. فشار نبرد طبقاتى‏ در سطح جهانى‏ و تحمیل جنگ داخلى‏، جنگ دوم جهانى‏ و جنگ سرد به اقتصاد اتحاد شوروى‏ موجب آن شد، که حتى‏ دستاوردهاى‏ بزرگ علمى‏ نتواند در خدمت رشد و شکوفایى‏ اقتصاد بیانجامد. مثلاً باوجود آنکه رشد رشته الکترونیک در اتحاد شوروى‏ آنچنان بود که این کشور قادر شد سال‏ها پیش از آمریکا سفیه فضایى‏ اسپوتنیک را به فضا پرتاب کند، استفاده شخصى‏ از کمپیوتر، و از این طریق رشد اقتصادى‏ در این رشته در جهان، نصیب کشورهاى‏ سرمایه‏دارى‏ شد. تفلون براى‏ ظروف کسمونات‏ها، که ساخته شوروى‏ بود براى‏ سفرهاى‏ طولانى‏ فضایى‏، وسیله سودورزى‏ کمپانى‏هاى‏ کشورهاى‏ سرمایه‏دارى‏ گشت.

وظیفه بزرگ و تاریخى‏ پشتیبانى‏ بین‏المللى‏ براى‏ جنبش‏هاى‏ آزادیبخش و حفظ کشورهاى‏ سوسیالیستى‏ از دستبرد امپریالیسم، مثلاً در جنگ آمریکا علیه ویتنام و یا در مورد محاصره کشور انقلابى‏ کوبا، نه تنها به یکى‏ از عوامل نازل باقى‏ماندن سطح زندگى‏ مردم اتحاد شوروى‏ تبدیل شد، بلکه همچنین مانع آن شد، که این کشورها بتوانند برپایه امکانات داخلى‏ خود، روند رشد و تکامل میهنى‏ خود را سازمان دهند. موفقیت قابل دستیابى‏اى‏ که ازجمله مى‏توان در مورد کوباى‏ انقلابى‏ در ١۵ سال گذشته دید و خشنود و خوشحال بود.

**- اگزیستنسیالیسم جریان پرتاثیر و غیرعقلایى‏ ایده‏آلیسم ذهنگرایانه در دوران امپریالیسم است، که تحت تاثیر نتایج بحران اقتصادى‏ جهانى‏ در آلمان ایجاد و در فرانسه از نفوذ چشمگیرى‏ برخوردار شد. فلسفه وجودى‏، همه چیز موجود، هم مادى‏ و هم معنوى‏ را، بى‏توجه به تعاریف و جوانب دیگر آن، در برمى‏گیرد. معناى‏ وجود در ارتباط با پرسش اول فلسفه (اولویت ماده یا ذهن) براى‏ این آموزش بدون موضوع است. ازاین‏روست که بدون تعیین کردن همه جوانب هستى‏، تضاد بین مادیت و معنویت درک نمى‏شود. مارکس و انگلس هستى‏ را به مفهوم واقعیت مادى‏ به‏کار مى‏برند.

***- تاتولوژى‏. پرحرفى‏ غیرعلمى‏، بکاربردن لغات با معانى‏ مشابه. در مواردى‏ نیز تائید مؤکدانه خصلتى‏. مثلا آموزش انقلابى‏ مارکسیسم. مارکسیسم غیرانقلابى‏ وجود ندارد. در این ترکیب لغت انقلابى‏ تاکیدى‏ است براى‏ خصلت مارکسیسم. مسئله اصلى‏ در تاتولوژى‏ در این تز پوزیتویست‏ها خود را نشان مى‏دهد، که مى‏گویند که کلیه حقیقت‏هاى‏ بیان شده در ریاضیات و در منطق صورى‏، که از طریق تغییر بیان‏ها و فرمول‏ها نتیجه مى‏شوند، هیچ‏گاه نکته جدیدى‏ را ارائه نمى‏دهند، بلکه تنها یک تاتولوژى‏ هستند. این نکات به این شکل و یا آن شکل در آن مفاهیم وجود دارند و یا از آن نتیجه مى‏شوند. این درحالى‏ است که نتیجه‏گیرى‏ از عملیات انجام شده ریاضى‏ براى‏ دسترسى‏ به پاسخ نهایى‏، عملیاتى‏ علمى‏ بوده و بدون آن‏ها نتیجه‏گیرى‏ها اثبات نمى‏شوند. عملکرد تنها در ظاهر با تاتولوژى‏ در انطباق است.

****- هگل در اثر خود تحت عنوان “فنومنولوژى‏ روح”، روند دیالکتیکى‏- تاریخى‏ رشد خودآگاهى‏ روح را برمى‏شمرد.

ابراز نظر | جنبش توده ای