سخنگو از انقلاب(I)
نگاهى به گزارش هیئت سیاسى ک. م. حزب توده ایران، آذر ١٣٨٧
مقاله شمار ١٣٨٧/۴۴ (بخش اول)
مبارزه انقلابى با هدف برطرف ساختن تشتت نظرى حاکم بر جنبش تودهاى و حزب آن، حزب توده ایران، مىتوانست در شرایط مناسبترى جریان بیابد. پیششرط بوجود آمدن وضع مناسبتر براى کوشش مشترک تودهىها در این امر پراهمیت، توافق بر سر شکل و محتواى بحث مىبود، که مىتوانست مانع پراکندهگویى و همچنین با صرفهجویى در امکانات و نیروها همراه باشد. متاسفانه در این زمینه تنها رفقایى با احساس مسئولیت شخصى به ارایه پیشنهاد پرداختند، که در حزب توده ایران داراى مسئولیت نیستند. بهویژه رفقاى عزیر على خاورى و محمد امیدوار، برخلاف انتظار و علیرغم مسئولیت سنگین خود در این زمینه، به سکوت ادامه دادند، که نمىتوان آن را در همسویى با منافع و مصالح حزب توده ایران ارزیابى نمود. ناتوانى براى شرکت در بحثى ضرورى، کمکى به حفظ اعتبار رهبرى حزب توده ایران نخواهد داشت. «حوصله و مذاکره و توضیح، سلاح کاراى حزب» توده ایران در برابر نظریات دیگران بود، که “انوشه راستگو” (تارنگاشت صداى مردم) آن را به درستى برمىشمرد.
باید قویاً امیدوار بود، که رفقاى مسئول پیش گفته و دیگر مسئولین حزبى و جانبداران حزب توده ایران، راه بحث صمیمانه را بین تودهاىها براى ایجاد همصدایى بگشایند. بهویژه از آن رو که این رفقا در بیانیه به مناسب ۶٧مین سالگرد بنیانگذارى حزب و در سند مصوب پلنوم وسیع … آذر ١٣٨٧، تشتت نظرى را در حزب و جنبش تودهاى محتوا و مضمون برنامه ارتجاع داخلى و خارجى ارزیابى کردهاند.
“تودهاىها” به راهى که آغاز شده است، ادامه خواهد داد. استدلال درباره ضرورت بحث صمیمانه بین تودهاىها، بخشى از این کوشش را تشکیل خواهد داد. اما از آنجا که تاکنون موفقیت لازم در این عرصه بوجود نیامده است، بحث را به ارزیابى مواضعى ارتقا خواهد داد، که سه جریان اندیشهاى در جنبش تودهاى در خارج از کشور مطرح مىسازند ( که از جمله در مقاله ١٣٨٧/٣٨ “برطرف ساختن تشتت نظرى … یک ضرورت تاریخى” http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa برشمرده شدهاند). هدف از این ارزیابى سنجیدن نظریات این گروها با محک تئوریک و سیاسى است، که مضمون کتاب “سیماى مردمى حزب توده ایران” را تشکیل مىدهد. در اثر فوق جوانشیر، وفادارى به شیوه روشن، صریح و برّا در ارایه نظریات حزب توده ایران با برجستگى خاص تبلور مىیابد. نظریاتى که در هفتههاى پس از برگزارى پلنوم هفدهم کمیته مرکزى حزب توده ایران و انتشار اعلامیه اردیبهشت ١٣۶٠ حزب درباره خطر راستگرایان براى روند انقلاب بهمن به رشته تحریر درآمده و مورد تائید همه تودهاىها، ازجمله رفیق عزیر على خاورى نیز بوده است.
گزارش هیئت سیاسى کمیته مرکزى به پلنوم وسیع، فاقد محتواى انقلابى است!
در مقاله “زندهباد بحث بین تودهاىها” (١٣٨٧/۴٠http://www.tudeh-iha.com/?p=711&lang=fa) و “برطرف ساختن تشتت نظرى … یک ضرورت عینى و تاریخى (١٣٨٧/٣٨http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa) و “کالبدشکافى یک سند” (١٣٨٧/٣۶http://www.tudeh-iha.com/?p=678&lang=fa)، ارزیابى “تودهاىها” از سند «درباره وحدت و دشوارىهاى فعالیت و مبارزه حزب توده ایران …، مصوب پلنوم وسیع ک. م.، آذر ١٣٨٧»، ارایه شده است. در آن جا در ارتباط با تنها پرسش سیاسى- نظرى آقاى محمود (مقاله ١٣٨٧/۴٠) گفته شده بود، که درباره شعار “طرد ولایت فقیه”، همزمان با ارزیابى از گزارش هیئت سیاسى به پلنوم وسیع، پرداخته خواهد شد، که در سطور زیر ارایه مىشود.
در ابتدا نگاهى به شکل و مضمون “گزارش …” بیافکنیم.
اول شکل- در شکل، “گزارش …” به اوضاع جهان، منطقه و ایران مىپردازد. قرار داشتن ارزیابى از جهان و منطقه بعد از ارزیابى از اوضاع ایران، با شکل سنتى “گزارش …”هاى مربوطه در اسناد حزب توده ایران مغایرت دارد، که با ارزیابى از اوضاع جهان آغاز مىشود، یعنى از کل به جزء جریان دارد.
ارزیابى از کل به جزء، به معناى کم ارزش بودن جزء نیست. شناخت از کلیت، یا طرح کلیت در آغاز، کمک است براى درک رابطه بین جزء و کل. در اینجا بحث بر سر اسلوب پژوهش علمى مىباشد.
زندهیاد طبرى در “تبویت مسائل دیالکتیک مارکسیستى” (یادداشتها و نوشتههاى فلسفى و اجتماعى) «دیالکتیک عام و یا مجرد» (ص ٧) را «بیانگر قوانین کلى، صرفنظر از انطباق مشخص» آن بر نکات خاص مىداند و آن را بهمثابه «١- بررسى قوانین عام جهان عینى (طبیعت و جامعه) …» برمىشمرد. وى مىنویسد: «در حالت دوم، با دیالکتیک خاص یا مشخص، که همانا انطباق آن قوانین کلى بر عرصهها مشخص است …». سروکار داریم. طبرى همانجا در توضیح “نکاتى درباره تحلیل منطقى وضع اجتماعى” (ص ٢۶)، ردهبندى فوق براى مسائل دیالکتیک مارکسیستى را در عملکرد حزب توضیح داده و مىنویسد: «حزب طرازنوین طبقه کارگر چهار عرصه دائمى تحلیل دارد:
١) عرصه مسائل جهان: وضع جنبش انقلابى و رهایىبخش جهانى، وضع آرایش قواى امپریالیستى و ارتجاعى در جهان، سیر اقتصادى در بخشهاى مختلف جهان …
٢) عرصه مسائل کشور: وضع جنبش ملى و دموکراتیک و جنبش کارگرى در داخل کشور، آرایش قواى طبقاتى در جامعه …
٣) عرصه مسائل مربوط به جنبش: نوع نیروهائى که در مبارزه مترقى واردند، رابطه حزب، طبقه کارگر با این نیروها، مسئله وحدت عمل و وحدت نیروهاى تحولطلب، مسئله برنامه مشترک این نیروها و غیره
۴) عرصه مسائل مربوط به حزب: اشکال مختلف سازمانى در شرایط معین … مبارزه درون و برون حزبى، نقاط مثبت و منفى کار حزب و غیره وغیره.»
پایبندى به اسلوب فوق در “گزارش …”، مىتوانست امکان برقرارى رابطه بین برنامه استراتژیک سیاسى- نظامى امپریالیسم در منطقه را از یک سو و همچنین رابطه بین فروپاشى ایدئولوژیک و ورشکست سیاسى برنامه نولیبرال اقتصادى امپریالیسم در جهان را از سوى دیگر با اوضاع ایران بوجود آورد. نکاتى که متاسفانه در “گزارش …” توجهى به آنها نشده است، که موضوع بررسى محتواى “گزارش …” بوده و به آن در زیر پرداحته خواهد شد.
دوم- محتوا-
١- خصوصى و آزادسازى اقتصادى. “گزارش …” با زیرعنوان “حرکت قاطع به سمت خصوصى کردن بیش از بیش بخشهاى اساسى صنایع و واحدهاى تولیدى کشور”، این اقدام را به درستى اقدامى علیه «جهتگیرى اقتصاد کشور، [که] از همان فرداى انقلاب یکى از مهمترین عرصههاى نبرد نیروهاى مترقى و ارتجاع بود، و پذیرش اصل ۴۴ در قانون اساسى از دستآوردهاى انقلاب بهمن بود …» ارزیابى مىکند. و با اشاره به استقبال «گرم صندوق بینالمللى پول» از «انتشار ابلاغیه ولى فقیه در زمینه اصل ۴۴» خصلت «ضدملى» این برنامه و سیاست سرمایهدارى حاکم را برمىشمرد. به عبارت دیگر، “گزارش …”
اول- خصلت کیفى اقدامى که با حکم حکومتى و بدون همهپرسى از مردم براى تغییر اصول قانونى اساسى انجام شده است را مورد توجه قرار مىدهد و آن را اقدامى غیرقانونى ارزیابى مىکند، اما آن را با روشنى و صراحت مطرح نمىسازد.
دوم- جایگاه تاریخى. اگرچه «جهتگیرى اقتصاد کشور» را «یکى از مهمترین دستاوردهاى انقلاب بهمن» ارزیابى مىکند، جایگاه تاریخى آن را در دستاوردهاى انقلاب تعیین نمىکند. این درحالى است که حزب توده ایران در اسناد بیشمار خود، جهتگیرى تثبت شده در اصل ۴۴ قانون اساسى را آن چنان برجسته مىداند، که آن را اهرم ایجاد استقلال اقتصادى و به تبع آن استقلال سیاسى، فرهنگى و … ایران ارزیابى کرده است. در”مردم” شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣۵٨ در این زمینه چنین تصریح مىشود:
«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتیک
انقلاب ایران باید در راه چنان پیشرفت اجتماعی سیر کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پیشروتری از نظام سرمایهداری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنین نظامی عبارت است از نظام سوسیالیستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرایط موجود در کشور، بین مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی فرق قائلیم و به همین سبب یک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتیک، مرکب از بخشهای دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسبترین نظام مرحله کنونی تشخیص میدهیم. …
آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گردیده – در صورت اجرای دقیق میتواند در آینده شرایط گذار به جامعه بیطبقه را، که خواست اکثریت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»
عدم طرح خصلت غیرقانونى و ضدملى حکم حکومتى براى نقض اصل ۴۴ قانون اساسى، یک اشتباه سنگین تئوریک و سیاسى است. زیرا
اولاً این واقعیت مورد بىتوجهى قرار مىگیرد، که این اقدام، اقدامى ضدانقلابى است، که تنها مىتوانسته با پیروزى نهایى «ارتجاع» علیه «نیروهاى مترقى» به سرانجام رسیده باشد. خصلت ضدانقلابى این اقدام، با ایجاد کیفیتى جدید در هستى اجتماعى در ایران همراه است! پیروزى ارتجاع در این عرصه، نهایتاً نقطه پایان بر مرحله تاریخى میهن ماست که با انقلاب بهمن ۵٧ آغاز شده بود و روند مبارزه آزادیخواهانه و استقلال طلبانه مردم میهن ما را براى سرنگونى رژیم سلطنتى- ساواکى و وابسته به امپریالیسم تشکیل مىداد. نقض اصل ۴۴ قانون اساسى، آغاز مرحله بازسازى همهجانبه شرایط حاکمیت سرمایهدارى مطلقالعنان پیش از انقلاب بهمن مىباشد. نقض اصل ۴۴ قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، قانون اساسى جدیدى را بر کشور حاکم ساخته است که به آن ارتجاع با جسارت نام “انقلاب اقتصادى” نیز داده است.
ثانیاً- نکته پراهمیت دیگر در ارتباط با سیاست خصوصى و آزادسازى اقتصادى در جریان در ایران، فقدان برخورد “گزارش …” به خصلت استعمارگرانه برنامه امپریالیستى است. بخش “آزادسازى اقتصادى” در این نسخه نولیبرال، نشان خصلت عمیقاً استعمارى و ضد استقلال کشورهاى پیرامونى در این برنامه امپریالیستى مىباشد. محتواى آزادسازى اقتصادى، نابود ساختن کلیه محدودیتهاى قانونى در خدمت حفظ استقلال اقتصادى کشورهاى پیرامونى بوده و با نابودى حقوق اجتماعى زحمتکشان همراه است. در “گزارش …”، درباره پایمال ساختن دستاوردهاى اجتماعى کارگران، و ازجمله درباره بازپس گرفتن قانون کار تصویب شده در سالهاى پس از پیروزى انقلاب در ایران، که در چارچوب اجراى نسخه نولیبرال امپریالیستى بوجود آمده است، تبلور مىیابد. به درستى گفته مىشود: «یکى از عرصههاى مهم مبارزات صنفى کارگران، مبارزه بر ضد قراردادهاى موقت است، که با تشویق دولت احمدىنژاد و وزارت کار ضد کارگرى آن، رشد بىسابقهاى یافته است. بر اساس آمارى که در سال ١٣٨٧ انتشار یافت، ٨٠ درصد کارگران کشور در کارخانهها و در بدنه صنایع تولیدى با قراردادهاى موقت از ٢ ماه و ١٠ روز تا ۶ ماه به کار اشتغال دارند. انبوه این کارگران که از زیر چتر حمایتى قانون کار خارج هستند، و در دشوارترین شرایط اسارتبار قرار دارند. …».
ایجاد ارتباط بین سیاست ضد کارگرى دولت و نابودى حقوق اجتماعى کارگران، نشان دفاع بجاى “گزارش …” از “حقوق دموکراتیک” طبقه کارگر ایران مىباشد. فقدان برقرارى پیوند بین حقوق پایمال شده با اهداف آتى جنبش کارگرى، فقدان ایجاد پیوند بین سرکوب “حقوق دموکراتیک” طبقه کارگر با نسخه نولیبرال امپریالیستى و ترسیم نکردن پیوند بین سیاست ضد کارگرى نظام سرمایهدارى حاکم بر ایران با برنامه استعمارگرانه امپریالیستى، نشان کمبود برقرار ساختن رابطه بین منافع «آنى و آتى» طبقه کارگر است. نکات فوق دلایل عینى براى فقدان توجه به نکات عمده و کیفى در “گزارش …” و نشان گرفتار بودن آن در “خردهکارى” مىباشد. خردهکارى که ماهیت و خصلت انقلابى سیاست حزب توده ایران را مخدوش و در طول زمان نابود ساخته، حزب توده ایران را به یک حزب سوسیال دموکراتیک بدل کرده، که نه اعتقادى به ضرورت ایجاد پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى حزب طبقه کارگر دارد و نه به آن عمل مىکند.
سوم- “گزارش …” مورد تائید قرار مىدهد، که اقدام غیرقانونى فوق علیه «جهتگیرى اقتصاد کشور» و «یکى از مهمترین عرصههاى نبرد نیروهاى مترقى و ارتجاع [و نه بخشى از آن!!] بود …». انتساب پیروزى ارتجاع در این نبرد سرنوشتساز تنها به «دولت احمدىنژاد» در “گزارش …”، که آن را «دولت وابسته به کلان سرمایهدارى تجارى و بورژوازى بوروکراتیک کشور» اعلام مىکند، لااقل خارج ساختن اقشار دیگر سرمایهدارى در حاکمیت ج. ا. از جرگه «ارتجاع» و جانبدارى غیرمجاز از آنها مىباشد. مطلقگرایى و یکسونگرى غیرمجاز و تنگنظرانه در ارزیابى “گزارش …”، یعنى تفکیک بین سرمایهدارى کلان تجارى و بورژوازى بوروکراتیک از دیگر قشرهاى سرمایهدارى در حاکمیت ج. ا. در ارتباط با خصلت ضدملى نقض اصل ۴۴ قانون اساسى، دانسته یا ندانسته، پرده ابهام بر واقعیت یکدست بودن خواست و سیاست سرمایهدارى حاکم براى اجراى نسخه نولیبرال امپریالیستى مىکشد. صلابت سیاست ضدملى حاکمیت سرمایهدارى را در نقض غیرقانونى اصل ۴۴ قانون اساسى تعدیل مىکند. بار سنگین کیفیت ضدملى این سیاست را به نادرستى و غیرمستدل از دوش بخشى از قشرهاى حاکمیت سرمایهدارى برمىدارد. واقعیت آنست که سیاست “تعدیل اقتصادى” با ریاست جمهورى هاشمى رفسنجانى آغاز شد و در دوره محمد خاتمى نیز تداوم یافت.
شیوه برخورد به قشرهایى از حاکمیت و مصون داشتن قشرهاى دیگر از سرمایهدارى حاکم در ارتباط با اجراى نسخه امپریالیستى، که همه در توافق با آن شریکند، از اینرو اشتباه سنگین تئوریک و سیاسى است، زیرا این شیوه به دو جنبه متفاوت در مسئله بىتوجه باقى مىماند.
یکى، مسئله برخورد انتقادى و افشاگرانه به موضع طبقاتى کلیه قشرهاى سرمایهدارى در حاکمیت که خواستار اجراى نسخه امپریالیستى در ایران هستند. در اینمورد پیشتر صحبت شد.
دیگرى، بى توجهى به تفاوتهایى که مىتوان در سیاست این قشرها یافت و باید از آنها براى مبارزات اجتماعى علیه ارتجاع بهره گرفت. هر اختلاف و شکاف در جبهه مخالف را باید دید و در مبارزه به خدمت گرفت.
اگر در بىتوجهى در بخش اول، وظیفه افشاگرى حزب توده ایران فلج ساخته و خنثى مىسازد. در بىتوجهى در بخش دوم، به مسئله اتحادها در جامعه برخوردى سطحى و غیرافتراقى به عمل مىآید.
اگرچه کوششهاى «قشرهاى بینابینى»، که “گزارش …” در ارتباط با مسئله انتخابات پیشرو وجود آنها را مورد تائید قرار مىدهد، در سنگ پراکنى در اجراى “خصوصىسازى”، نیمبند و با اهداف سودجویانه براى گروه “خودى” انجام مىشود و فاقد خصلت کیفى و پایدار است، اما از منظر موضع مردمى و مخالف اجراى نسخه امپریالیستى، برخورد دیگرى را توسط حزب توده ایران با آن ضرورى مىسازد. برخورد ما به موضع قاطع و صریح آن بخش از قشرهاى سرمایهدارى، که خصوصى و آزادسازى اقتصادى را با صراحت به پرچم خود تبدیل نموده و براى مخالفان “دادگاههاى ویژه” نیز تدارک دیدهاند، باید برخوردى متفاوت از برخورد به گروه پیشین باشد.
وقتى شوراى نگهبان با موضع شناخته شده ارتجاعى آن، در دوران ریاست جمهورى محمد خاتمى ، قانون سرمایهگذارى خارجى تنظیم و تصویب شده توسط مجلس ششم را که مطابق با دستورات صندوق بینالمللى پول و دیگر ارگانهاى امپریالیستى بود، مغایر با قانون اساسى اعلام و مورد تائید قرار نداد، در واقع یک اتحاد ناپایدار در جامعه ایجاد شده بود. در یک سوى آن مدافعان اجراى نسخه امپریالیستى قرار داشتند، که دولت اصلاحات (و همچنین محافل راست اپوزیسیون خارج از کشور) نیز جزو آن بود، در حالى که نیروى چپ انقلابى با خرسند به تصمیم شوراى نگهبان برخورد نمود.
“گزارش …” به جاى پایبندى به اصول عملکرد علمى و انقلابى سنتى حزب توده ایران، به مانور سیاسى غیر مجاز بین قشربندى حاکمیت مىپردازد. سیاست علمى برپایه تجزیه تحلیل افتراقى در ارتباط با قشربندى طبقات حاکم را فدا و قربانى مىکند. اسلوب علمى کارکرد تئوریک- سیاسى حزب توده ایران را به سود منافع خرد و خردهکارى غیرانقلابى برباد مىدهد.
ناپیگیرى موضع علیه اجراى نسخه نولیبرال “خصوصى و آزادسازى اقتصادى” در ایران، در نکات برشمرده شده فوق خود را مىنمایاند. بدین ترتیب، موضع علیه اجراى این برنامه، تفاوت کیفى با موضع “راه توده” در همین مورد نشان نمىدهد. “راه توده” نیز در بیان خود را مخالف خصوصىسازى اعلام مىدارد، ولى در عمل به توجیه تصورات نادرست برخى محافل خواستار خصوصىسازى مىپردازد و عملاً به بلندگوى قشرهایى در حاکمیت سرمایهدارى بدل مىگردد، که اجراى این نسخه امپریالیستى را به پرچم خود تبدیل نمودهاند (http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=726&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=729&lang=fa ) .
براین پایه است، که ارزیابى “گزارش …” نادرست و غیرمستند بوده و بر اسلوب پژوهشى سنتى حزب توده ایران استوار نمىباشد. بىجهت هم نیست که “گزارش …” به کیفیت اقدام ضدملى اجراى نسخه امپریالیستى بىتوجه باقى مىماند. و از آن مهمتر، قادر به درک رابطه دیالکتیکى اجراى این نسخه با مسدود شدن امکان برپایى یک اقتصاد ملى و دموکراتیک نیست، که دستاورد بزرگ انقلاب بهمن بود و راه رشد سوسیالیستى کشور را مىگشود. نکتهاى که در “گزارش …” مورد تائید نیز قرار گرفته است و مضمون مقاله نقل شده از “مردم” آذر ١٣۵٨ را تشکیل مىدهد.
نارسایى اندیشه تئوریک در شناخت نکته عمده در وضع ایجاد شده پس از حکم حکومتى درباره نقض اصل ۴۴ قانون اساسى، اجباراً به بىتوجهى به وظیفه تبلیغى و ترویجى حزب توده ایران مىانجامد، که باید از این شناخت نشئت مىگرفت.
- مسدود شدن امکان برپایى یک اقتصاد ملى و دمکراتیک به معناى مسدود شدن راه رشد ترقىخواهانه کشور است؛
- بى توجهى به اهمیت کیفى ثروتهاى ملى، بىتوجهى به اهرم پرتوان برپایى یک اقتصاد ملى و دمکراتیک است؛
- بىتوجهى به بخش دولتى- اجتماعى اقتصاد بهمثابه پراهمیتترین عامل حفظ استقلال اقتصاى و سیاسى ایران مىباشد؛
- بىتوجهى به وظیفه ایجاد پیوند بین وظایف آنى و آتى جنبش مردم، بین وظایف دموکراتیک انقلاب با دورنماى سوسیالیستى رشد آن مىباشد، که ضرورت آن را جوانشیر در کتاب “سیماى مردمى حزب توده ایران” به اثبات رسانده بود و در مقاله فوق “مردم” سال ١٣۵٨ به روشنى و صراحت بیان شده است.
بىجهت هم نیست که انعکاس عدم شناخت رابطه دیالکتیکى برشمرده شده، در ارزیابى و در فعالیت تبلیغى و ترویجى در “گزارش …”، به بىتوجهى به بار پرتوان تبلیغى و افشاگرانه علیه اقدام «ارتجاع» نزد مردم میهن ما مىانجامد. مردم میهن ما در اکثریت قریب به اتفاق خود مخالف سیاست امپریالیستى هستند. بىتوجهى به این واقعیت، اشتباه کلان و تاریخى است.
در برابر این کمبود کیفى در “گزارش …”، خواننده در آن با بیان پر سرو صدا و تفصیلى و تشریحى ارقام آمارى روبروست. وفور فاکتها و دادهها نمىتواند جایگزین ارزیابى انقلابى باشد. “گزارش …” بدین ترتیب از سطح تئوریک- سیاسى به سطح “گزارش …”ى- تکنیکى و “خردهکارى” تنزل مىکند. درختها در ریزهکارىهایشان دیده و برشمرده مىشوند، بدون آنکه درک شود و اعلام شود، که آنچه دیده مىشود، جنگل است!
شعار “طرد رژیم ولایت فقیه”
پیشتر (مقاله ١٣٨٧/۴٠ http://www.tudeh-iha.com/?p=711&lang=fa) اشاره شد، که شعار فوق (همانند همه شعارها)، یک انتزاع، بیان انتزاعى از محتواى سیاسى- اجتماعى در مرحله تاریخى معین مىباشد. در شرایط کنونى، یعنى از مرحلهاى که ارتجاع یک دست شده در حاکمیت ج. ا. با نقض غیرقانونى اصل ۴۴ قانون اساسى شرایط کیفى جدیدى را در زیربنایى اقتصادى کشور برقرار ساخته و به آن به اصطلاح “وجه قانونى” نیز داده است، مضمون شعار فوق، مبارزه انقلابى براى “به ثمر رساندن اهداف ملى و دموکراتیک انقلاب بهمن ۵٧” (مقاله ١٣٨٧/٢ http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=241&lang=fa) مىباشد.
مبارزه انقلابى در این راه، به معناى اسلحه به دست گرفتن، و یا به معناى «تشویش افکار عمومى» نیست، که هر دادگاه انقلاب آن را دلیل براى اعلام یک حکم محکومیت سنگین بداند، بلکه به معناى توضیح این نکته است، که با این اقدام راه رشد ترقىخواهانه کشور مسدود شده است.
ابراز نظر و بیان عقیده و ارزیابى از اجراى نسخه امپریالیستى حق قانونى هر ایرانى است. به طریق اُولى وظیفه حزب توده ایران و “گزارش …” است، که با برقرار ساختن پیوند گسست ناپذیر بین خواست دموکراتیک مردم با دورنماى رشد کشور، با ایجاد پیوند بین «وظایف آنى و آتى» اعلام کند، که سرکوب حقوق مردم، و در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى، به وسیله و ابزار اعمال سیاست اقتصادى مافیایى و رانتخوارانه در دو دهه گذشته تبدیل شد. سرمایهدارى حاکم توانست با انباشت سرمایه صد میلیارد یورویى در این دوران، اکنون خواستار غارت ثروتهاى ملى در بخش دولتى اقتصاد شود. غارتى که باید تحت عنوان جلب سرمایههاى خارجى براى رشد اقتصادى کشور، در شراکت با سرمایه مالى امپریالیستى عملى شود، تا تداوم حاکمیت سرمایهدارى حاکم تثبیت گردد. برنامهاى که تدارک تحقق آن با اعلام آمادگى امپریالیسم آمریکا براى مذاکره بدون پیششرط و اعلام آمادگى حاکمیت جمهورى اسلامى از زبان محمود احمدىنژاد، ریاست جمهورى در تظاهرات به مناسب سىمین سالگرد انقلاب بزرگ بهمن، به تصمیم مشترک قطعى و علنى شده تبدیل شده است.
بدیهى است که مضمون انتزاع «طرد باد رژیم ولایت فقیه» در دوران گذشته، با مضمون آن در دوران کنونى متفاوت است. مضمون این شعار با شرایط پیش از حکم حکومتى در ارتباط با نقض اصل ۴۴ قانون اساسى و تغییر کیفى در زیربناى اقتصادى ایران، همخوانى نداشته است. به عبارت دیگر انتزاع در دوران پیشین، انتزاعى فکر شده نبوده است. به قول مارکس انتزاع “توخالى”اى بوده است، که تنها نتیجه آن شرکت نداشتن حزب توده ایران در نبرد طبقاتى در جامعه و عدم درک انعکاس نبرد طبقاتى در جامعه در حاکمیت قشربندى شده در دوران گذشته بوده است. آن زمانى که حزب توده ایران مىبایستى با مبارزه انقلابى مانع یک دست شدن حاکمیت سرمایهدارى مىگشت، مثلاً در سالهایى که زنده یاد کیانورى آخرین ارزیابى خود را از نبرد طبقاتى در جامعه و انعکاس آن در “نبرد که بر که” در حاکمیت در سال ١٣٧٣ تحت عنوان “سخنى با همه تودهاىها” (منتشر در راه توده، دوره دوم، شماره ٢۴ و ٢۵) ارایه داشت، مسئولان حزبى تنظیم کننده “گزارش …” کنونى، با عدم درک این شرایط، براى مثال، با شعار “تحریم انتخاب” وارد صحنه مبارزاتى شدند. واقعاً هم چگونه مىتوان با موضع «طرد» رژیم، در انتخابات براه انداخته شده توسط آن شرکت کرد؟ (در ارتباط با استفاده کیانورى از راه ارسال ارزیابى خود پیشتر اشاره گذرایى به عمل آمده است که در فرصت مناسب به آن پرداخته خواهد شد. امرى که با سرنوشت “راه توده” از شماره ٩۶ به بعد آن نیز مربوط مىشود.)
بازگشت به بحث درباره شرایط گذشته، هدف این سطور نیست، چنین پژوهش علمى باید در کمیسیون واجد شرایطى عملى گردد. آنچه که اکنون مىتوان در این رابطه برجسته ساخت، این نکته است که باید با درک وحدت دیالکتیکى مبارزه براى آزادىهاى دموکراتیک و برپایى اقتصاد ملى و دموکراتیک، یعنى آماجهاى اصلى انقلاب بهمن، مبارزه انقلابى براى به ثمر رساندن اهداف انقلاب بهمن را در شرایط کنونى به پیش برد. این مبارزه “اصلىترین” عرصه توامان مبارزه طبقاتى- اجتماعى را در ایران کنونى تشکیل مىدهد و بیان و تظاهر “اصلىترین تضاد” حاکم بر جامعه ایرانى است. مبارزهاى که با شکست ایدئولوژى و سیاست نولیبرال امپریالیستى از امکانات وسیعتر و پرتوانترى برخوردار شده است.
ولایت فقیه، اندیشهاى عتیقهاى
آنچه که در سطور پیش بیان شد، در ارتباط بود با محتواى شعار “طرد رژیم ولایت فقیه”. شکل و لباس و ظاهر این شعار نیز قابل تامل است و بارها در گذشته توجه به آن جلب شده است، بدون واکنش مثبت از طرف مسئولان حزبى. بحث در این باره که آیا شعار فوق مضمونى ضدمذهبى را در اذهان مردم پایبند به باورهاى مذهبى تداعى مىکند، بحثى شناخته شده است و تکرار آن در این سطور منظور نیست.
از دیدگاه ماتریالیسم تاریخى، اندیشه “ولایت فقیه” متعلق به دورانى است که به دوران “خدا شاهى” تاریخ جوامع معروف است. یعنى در دورانى که در آن نمایندگان مذهب حاکم، قدرت دولتى را نیز در اختیار دارند. این مرحله رشد تاریخى- عتیقهاى جوامع بشرى را مىتوان نزد اقوام گذشته، با ویژگىهاى مخصوص هر کدام، بازیافت. اندیشه فوق عمدتاً بیان شکل حاکمیت دوران قبیلهاى رشد جامعه بشرى است. نمونههاى تاریخى این شکل حاکمیت در جوامع قبیلهاى را مىتوان در مصر قدیم همان قدر دید، که در ایران مىتوان یافت. احسان طبرى در “جهانبینىها و جنبشهاى اجتماعى در ایران” این شکل حاکمیت را در بخشهاى مختلف مطرح مىسازد. ازجمله در صفحه ١۶ درباره دوران هخامنشى مىگوید، «شاه یک شاه تئوکراتیک بود … داریوش خود را نماینده آهورمزده مىدانست». و اضافه مىکند که «قاعده تئوکراسى یا دینسالارى … نزد خلفاى اموى و عباسى و فاطمى و پاپها بشکل کلاسیک در مىآید». جوانشیر در کتاب “حماسه داد” مراحل رشد اندیشه “خدا شاهى” را در ایران با اشاره به نقش “پهلوانان” در شاهنامه، که ویژگى “ایرانى” این پدیده تاریخى است، نشان مىدهد. “دالایى لاما”، وقتى با زبان فاخر انگلیسى خود خواستارحفظ «فرهنگ مردم تبت» مىشود، خواستار تداوم اندیشه عتیقهاى “شاه خدایى” و برگماردن خود به این مقام مىگردد، که مضمون این «فرهنگ» عتیقهاى را تشکیل مىدهد. تاریخ کلیساى کاتولیک، همانطور که طبرى بیان داشت، تبلور همین مرحله “خدا شاهى” است، که در انگلستان به صورت “شاه خدایى” بروز مىکند و ملکه انگلستان را تا به امروز حاکم کلیسا و دولت بریتانیا مىداند. “نابوکو”، نام اپراى ژوزفه وردى است، که در آن نبرد بین مذهب حاکم و حاکمیت زمینى خواستار استقلال از مذهب، برشمرده مىشود. “نابوکو” خود را خدا نامید و مجازات شد. در دوران دوم تاریخ فراعنه در مصر قدیم، توازن بین این دو نیرو از این طریق برقرار مىشود، که تنها فرعون است که در آخرین تالار و بدون حضور رابینها با خدا روبرو و نهایتاً برترى “شاه” بر مذهب حاکم برقرار مىگردد.
اگر در برابر حزب توده ایران وظیفه انتقاد نسبت به شکل حاکمیت “ولایت فقیه” وجود دارد، نشان دادن مضمون تاریخى اندیشه عتیقهاى دوران قبیلهاى در جامعه بشرى است. تکرار مکرر و ملال انگیز این شعار، بدون روشنگرى برپایه اندیشه انقلابى ماتریالیسم تاریخى، نه تنها مغایر شناخت از اندیشه مارکس و انگلس درباره نبرد طبقاتى در طول تاریخ جوامع بشرى است که در مانیفست کمونیستى بیان شده است، بلکه نشان عدم درک توضیحات مارکس درباره نقش “مقوله” در اندیشه انسان نیز هست.
مارکس “مقوله” را اشکال شناخته شده ایدئولوژیکى مىداند، که مورد پذیرش عمومى در نظام سرمایهدارى هستند و دیگر بحثى در باره آنها در فرهنگ حاکم مطرح نمىباشند. او با این ارزیابى، درست راه حذف جنبه عرفانى پدیده “مقوله” را در نظریات مردم نیز نشان مىدهد، که همان نشان دادن بیگانگى شکل از محتوا است. نشان دادن محتوا و مضمون تاریخى و خصلت گذرایى آنها در قالبى در تضاد با محتوا مىباشد. باید نشان داد که صادقترین افراد مذهبى با پذیرش تز “ولایت فقیه” از این رو به خطا مىروند، زیرا تصور مىکنند، که شکل عتیقهاى حاکمیت “خدا شاهى” و یا “شاه خدایى” دوران قبیلهاى رشد جامعه بشرى را مىتوان به شرایط اجتماعى دوران کنونى منتقل ساخت و مىخواهند آن را به زور دادگاه و زندان و … به مردم بقبولانند و تحمیل کنند! و سخن درباره آن را “تشویش افکار عمومى” مىنامند و به زندان و مرگ محکوم مىکنند.
بدون چنین توضیحات ضرورى براى ارتقاى سطح شناخت مردم، تکرار ملالانگیز این شعار، انحراف اندیشه تودهاى از مسیر نبرد انقلابى و علمى براى جلب قلوب و اذهان مردم خواهد بود. تجربه ناموفق به کار گیرى این شعار در ٢۵ سال گذشته، نه تنها از طرف مسئولان حزب توده ایران، بلکه توسط طیف وسیعى از اپوزیسیون از چپ غیرانقلابى تا راست سلطنتطلب، تجربه تاریخى کافى براى نادرستى شکل این شعار و توخالى بودن انتزاع شعارگونه “رژیم ولایت فقیه” مىباشد.
تهى از خصلت انقلابى
براى جلوگیرى از طول کلام، در این سطور به مبارزات دموکراتیک دیگر قشرهاى اجتماعى در “گزارش …” نمىپردازیم و آن را به فرصتى دیگر مىگذاریم، اما در همین جا باید برجسته ساخت و خاطر نشان نمود، که ارزیابى “گزارش …” از کلیه صحنههاى مبارزاتى در ایران، در زیر خط پیوند دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى باقى مىماند. یعنى تهى از خصلت انقلابى است. براى نمونه تنها
اشارهاى به مبارزات جنبش زنان بیافکنیم:
در حالى که “گزارش …” به درستى «… کارزار یک میلیون امضاء براى لغو قوانین زن ستیزانه … [و] مبارزه بر ضد لایحه ضد مردمى “حمایت از خانواده” …» برمىشمرده و به حق با شلاق افشاگرى بىتوجهى «… به سرنوشت هزاران دختر و زن بىپناه طبقات زحمتکش و محروم …» را مورد انتقاد قرار مىدهد، یعنى به افشاى سیاست زنستیزى در ارتباط با حقوق دموکراتیک زنان مىپردازد، کلمهاى درباره حقوق زنان کارگر بیان نمىدارد. انگار این زنان کارگر نیستند، که زیر فشار و اجحاف مضاعف، با دستمزدى نازلتر از همکاران مرد خود مورد استثمار قرار مىگیرند. ایجاد پیوند بین وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، در ارتباط با زنان کارگر در “گزارش” و همچنین در “پیام … به زنان مبارز و مترقى ایران!” و “پیام … به کارگران و زحمتکشان” از قلم مىافتد. دفاع از حقوق زنان به عنوان شهروند زن در جامعه بورژوایى و حقوق زنان به عنوان کارگران زحمتکش در نظام سرمایهدارى، متوازن نیست و از محتواى انقلابى تهى است. کدام حزب سیاسى دیگر در ایران باید این وجه زندگى زنان را در ایران مطرح سازد، اگر حزب توده ایران به وظیفه فوق عمل نکند. اگر حزب توده ایران، اکنون، به این امر نپردازد، کى باید بپردازد؟
“پیام به همه نیروهاى سیاسى آزادىخواه، تحولطلب و هوادار دموکراسى در ایران” توسط پلنوم وسیع ک. م. حزب توده ایران، آذر ١٣٨٧، را دیرتر و به طور مجزا مورد بررسى قرار خواهیم داد. این بخش از نظریات مطرح شده در ارتباط قرار دارند به مسئله “اتحادها” در جامعه و لذا از اهمیت تئوریک و سیاسى ویژه خود برخوردار هستند.
۳ Reaktionen درباره “سخنگو از انقلاب(I)
نگاهى به گزارش هیئت سیاسى ک. م. حزب توده ایران، آذر ١٣٨٧”
ارايه نظر


۱۶/۰۱/۸۸ - ۰۱:۴۵ | #
سلام به همه رفقا. اعظاء و هواداران و دوستدارن حزب توده ایران مارکس هیچوقت ادعا نکرده و بارها یادوار شده که افکار و نطرات ما جامد و غیرقابل تعغیز نمی باشد. من به دوستان ارجمند زنده باد بحث تودهایها توصیه میکنم به نطرات نامه مردم را با دقت بیشتر مطالعه بکنندو ان را سرلوحه اعمال و رفتار انقلابی خود قرار بدهند و در زیر خط پیوند دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى باقى بمانند.و با درک وحدت دیالکتیکى مبارزه براى آزادىهاى دموکراتیک و برپایى اقتصاد ملى و دموکراتیک،زیر رهبری حزب طبقه کارگر به تشددو اخلال رهبری ما را زیر سثول نبرید. مبارزه انقلابى براى “به ثمر رساندن اهداف ملى و دموکراتیک انقلاب بهمن ۵٧ و میارزه که بر که در داخل و خارج جاری می باشد و دستاورهای انقلابی رازیر علامت سثوال نبرید.و به جاى پایبندى به اصول عملکرد علمى و انقلابى کشف شده حزب توده ایران، به مانور سیاسى غیر مجاز بین قشربندى حاکمیت نپردازید. نقض اصل ۴۴ قانون اساسى، آغاز مرحله بازسازى همهجانبه شرایط حاکمیت سرمایهدارى مطلقالعنان پیش از انقلاب بهمن مىباشد. نقض اصل ۴۴ قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، قانون اساسى جدیدى را بر کشور حاکم ساخته است که به آن ارتجاع با جسارت نام “انقلاب اقتصادى” نیز داده است.
ارزیابى از کل به جزء، به معناى کم ارزش بودن جزء نیست. شناخت از کلیت، یا طرح کلیت در آغاز، کمک است براى درک رابطه بین جزء و کل. در اینجا بحث بر سر اسلوب پژوهش علمى نمی باشد.بر عکس حزب کول باری از تحربه انقلابات جهانی را با در نظر گرفتن شرایط عینی جامعه نه تنها در شکل و مضمون بلکه بر محتوای واقعیت امروزین که در لحظه انقلاب تعقیب حوادثی که برای ارزیابی شعارهای تاکتیکی حزب انقلابی به میزان بس شگرف مدارک جدید بدست میدهد کاری است بس دشوار. و جای هیچگونه تردیدی نیست که انقلا به توده کارگر ایران سوسیال دمکراسی را خواهد آموخت و شما هم از این مقوله جدا نخواهید بود که در نتیجه آن قدرت هر چه بیشتر بدست توده انقلابی و هر چه کمتر بدست بورژوازی نیفتدو چنین است وضعیت سیاسی در لحظه حاضرو یا به عبارت صریح تر و ساده تر سیاست خاثنانه و عهدشکنانه خود را نسبت به حزب در زیرا عبارت دمکرات مآبانه می پوشانید. من به عنوان نماینده حزب از رفیق علی خاوری میخواهم که با شما تماس و نظرات شما را در نامه مردم شماره آینده پاسخگو باشند. با دورود به روان پاک مبارزان آزادی در راه ایرانی مستقل و آباد و دمکراتیک.
۰۲/۰۲/۸۸ - ۰۸:۱۷ | #
انگار آقای امیدوار (اگر این نوشته از ایشان باشد و کسی نخواسته باشد ایشان به زور به بحث علنی هول داده باشد!!!)، در اظهارنظر شتاب داشته اند.
شما که خود را نماینده حزب تودهی ایران مینامید و شعار میدهید که رفقای حزبی زیر پرچم نامه مردم در پیوند وظایف دمکراتیک و سوسیالیستی خود باقی بمانند، چه گامی در راه پیوند و انسجام درونی حزب برداشته اید؟ اینکه موعظه میکنید که رفقا باید بیشتر به نظرات نامه مردم گوش فرا دهند، خود اقرار به ضعف، ناپیگیری و ناتوانی شما در پاسخ دادن به مسایل روز جنبش است.
با انتخاب صفتهای تفضیلی حاکمیت مطلقالعنان سرمایهداری، چه منظوری را دنبال میکنید؟ برفرض، حدس شما هم درست باشد، برای مقابله با آن چه برنامهای دارید؟ لابد «طرد ولایت فقیه» با شعار «با هم به سوی تشکیل جبهه واحد ضد دیکتاتوری»!
البته شما روشن نمیکنید، چه کسانی در این جبهه شرکت خواهند داشت و مانند شرکت دیگر نمایندهتان در پارلمان اروپا به دنبال چه نیروهایی روان هستید. نیشخند تاریخ اینکه، کارتان به جایی رسیده که این نیروها هم، با وجود عقبنشینی روزافزون شما از مواضع انقلابی و مارکسیستی- لنینیستی، وقعی به شما نمیگذارند و به قول معروف ترهای برایتان خورد نمیکنند! متحدین شما در بین نیروهای سیاسی موجود چه کسانی هستند؟ واقعاً از خود بپرسید کجای کارتان ایراد دارد و خود را بیش از این پشت اتوریته رفیق خاوری پنهان نکنید، که ایشان نیز به سهم خود باید پاسخگوی این شرایط اسفبار حزب باشند!
۲۵/۰۲/۸۸ - ۱۴:۱۹ | #
اطلاعیه دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران
ضرورت هوشیاری رفقا، هوادران و دوستان حزب برای مقابله با توطئه های رنگارنگ رژیم
در پی انتشار سند مهم پلنوم وسیع کمیته مرکزی حزب توده ایران، در آذر ماه ۱۳۸۸، و افشای برنامه های پیچیده و گسترده دستگاه های امنیتی رژیم برای نابودی حزب توده ایران، جنگ روانی – تبلیغاتی بر ضد حزب توده ایران و ارگان های رهبری آن تشدید شده و هر روز ابعاد جدیدی به خود می گیرد. افشاگری های مهم سند پلنوم وسیع کمیته مرکزی حزب درباره توطئه های رژیم از جمله راه اندازی نشریه ضد توده ای ”راه توده“، و نامه نگاری ها تحت هدایت و نظارت وزارت اطلاعات، به نام ”ا.ک“ برای ایجاد انشعاب و انفجار در حزب، ضربه مهمی به برنامه های دستگاه های امنیتی برای حزب سازی و مختل کردن فعالیت های حزب توده ایران وارد کرد و با استقبال گسترده اعضاء، هواداران و دوستان حزب رو به رو شد.
اخیراً نامه ای جعلی به نام رفیق محمد امیدوار با عنوان ”سخن گو از انقلاب….“ در راستای همان برنامه های ارتجاع، که کمیته مرکزی حزب توده ایران درباره آن اظهار نظر کرده است، چاشنی تبلیغات ضد توده ای شده و در یک پایگاه اینترنتی به چاپ رسیده است. دبیرخانه کمیته مرکزی حزب اعلام می کند که این نامه، که گویا از طریق پست الکترونیکی به این پایگاه خبری رسیده است، نامه ای است سر تا پا جعلی و گیرنده و منتشر کننده این نامه هم معترف است که درباره صحت و سقم این نامه از رفیق خاوری سئوال کرده است و رفیق نیز آن را در راستای برنامه تخریب حزب ارزیابی کرده است. پاسخی که ظاهراً مورد قبول سئوال کننده قرار گرفت. آیا انتشار چنین نامه ای آنهم پس از اطلاع یافتن از جعلی بودن آن می تواند معنایی جز آب به آسیاب ریختن برنامه ریزان ارتجاع و دشمنان حزب داشته باشد. ما در سال های اخیر و با توجه به برنامه های رنگارنگ رژیم برای تحریک و دروغ پراکنی درباره حزب همواره اعلام کرده ایم و باز هم تأکید می کنیم که مواضع حزب توده ایران و ارگان های رهبری آن تنها در صورت انتشار در ”نامه مردم“ و پایگاه اینترنتی حزب قابل استفاده و اتکاء است.
دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران ضمن محکوم کردن این تلاش های مذبوحانه باردیگر همه اعضاء، هواداران و دوستان حزب را به هوشیاری در مقابل توطئه های رنگارنگ دشمنان حزب فرا می خواند.
دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران
۱۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸