زندهباد بحث بین تودهاىها (٣)
اتحادهاى اجتماعى از دید حزب توده ایران
هدف، جلب ”تارنگاشت عدالت“ است
مقاله شماره ۱۳۸۷/۴۳
پیشتر در مقالههاى متعددى ازجمله در مقاله شماره ٣٨/١٣٨٧ “برطرف ساختن تشتت نظرى … یک ضرورت تاریخى”، سه جریان فکرى ممکن در جنبش تودهاى برشمرده شده بودند. برداشت یکى از این جریانهاى فکرى از مسئله اتحادهاى اجتماعى موضوع بررسى سطور زیر است. این جریان مهمترین متحدان طبقه کارگر در شرایط کنونى را «زحمتکشان و محرومین (حاشیهنشینان شهرى)، و دهقانان، لایههاى سرمایهدارى تجارى کوچک، خرده بورژوازى سنتى» مىداند. و معتقد است، که با توجه به «نفوذ نسبتاً بالاى ولى فقیه و رئیس جمهور فعلى [احمدىنژاد]» نزد قشرها و لایههاى فوق، باید جنبش تودهاى به این واقعیت در برخورد به مسئله “اتحادها” توجه خاص مبذول دارد. نماینده این جریان فکرى در جنبش تودهاى “تارنگاشت عدالت” است.
بدون تردید مسئله “اتحادها” در مرحله کنونى مبارزات طبقاتى- اجتماعى در ایران از اهمیت خاص برخودار هست. ازاینرو یافتن پاسخ دقیق، علمى و انقلابى به پرسشهاى مطرح در ارتباط با مسئله “اتحادها” براى جنبش تودهاى نیز از اهمیت خاص برخوردار است. این پرسشها در ارتباط قرار دارند با اهداف روز جنبش از سویى و با اهداف دورنمایى رشد اجتماعى ایران از سوى دیگر. یعنى از اهمیتى دوگانه برخوردارند. ضرورت توجه به هر دو وجه و سوى مسئله اتحادها را جوانشیر در کتاب “سیماى مردمى حزب توده ایران” از دیدگاه تئوریک مستند ساخته و نتایج موفق مبارزاتى در این زمینه را برمىشمرد. تجربه و پراتیک انقلابى حزب توده ایران در چهل سال مبارزه آن تا نگارش کتاب، محک عینى و قابل کنترل براى اثبات درستى تئورى ارایه شده مىباشد.
او با اثبات پیوند گسست ناپذیر بین وظایف دموکراتیک، یا آنى، و سوسیالیستى، یا آتى جنبش کارگرى، به پرسش درباره سیاست حزب توده ایران در ارتباط با مسئله “اتحادها” نیز پاسخى تئوریک و سیاسى راهبردى ارایه مىدهد. پاسخ جوانشیر، ضرورت شناخت دقیق و موشکافانه و افتراقى از مسائل روز و آتى جنبش از یک سو و همچنین شناخت دقیق از نیروها و قشرهاى اجتماعى داراى منافع مشترک در ارتباط با وظایف فوق توسط حزب تو ده ایران را از سوى دیگر، اجتناب ناپذیر ارزیابى مىکند. با شناخت دقیق از دو پیششرط (وظایف و متحدان) است که مىتوان با شعارها و مطالبات واقعبینانه و انقلابى، به نیاز مبارزاتى طبقه کارگر که از «منافع کل جنبش دفاع مىکند»، پاسخ علمى و انقلابى داد.
به منظور دستیابى به هدف فوق است که ضرورت و مبرمیت برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى خود را بهمثابه یک وظیفه انقلابى در برابر هر تودهاى و حزب توده ایران نشان مىدهد و عینیت خود را به اثبات مىرساند. ایجاد شدن وحدت نظرى در جنبش تودهاى، یک ضرورت عینى است. پیششرط گریزناپذیرى است براى ایجاد شرایط لازم به منظور برپایى اتحادهاى اجتماعى با قشرهاى دیگر. نیروهایى که بالقوه متحدان طبقه کارگر را تشکیل مىدهند. لذا طبیعى و ضرورى است که جنبش تودهاى خواستار وحدت نظرى و سازمانى بوده و بکوشد «وصل» و نه جدایى بین تودهاىها بوجود آورد.
با این مقدمه است که باید به پرسش ا. آذرنگ در “سخنى با رفیق فرهاد” (تارنگاشت عدالت، ۵ دیماه ١٣٨٧، ص ٣) قویاً پاسخى منفى داد و با صراحت اعلام داشت که این برداشت به خطا مىرود.
ا. آذرنگ مىپرسد: «از میان برداشتن “تارنگاشت عدالت” کدام نیاز وحدت جویانه … را برطرف مىسازد». باید قویاً پاسخ داد، چنین خواستى، اگر دنبال مىشد، خواستى ضدوحدت مىبود! نه از میان برداشتن، که پیوند، هدف وحدت نظرى و سازمانى در جنبش تودهاى و حزب توده ایران بوده و باید باشد!
جدایى و حذف، شقه شقه کردن حزب توده ایران و ایجاد تشتت نظرى از طریق «اشغال حزب از درون»، که ازجمله با ترفند “نرم” کردن ایدئولوژیک و سیاسى جنبش تودهاى همراه است و انجام مىشود، برنامه ارتجاع داخلى و خارجى را تشکیل مىدهد و باید علیه آن به مبارزهاى انقلابى و قاطع دست زد.
دسترسى به “وحدت نظرى و سازمانى”، بدون بحث صمیمانه و خلاق که از آن همه “صفتها”ى نسبت داده شده به دیگرى، دور ریخته و حذف شده باشند، قابل دسترسى نیست.
حذف “صفتها” در نوشتهها را زندهیاد منوچهر بهزادى، که یکى از آموزگاران برجسته تودهاىها است، همیشه توصیه مىکرد و مىآموخت. حتى در ارتباط با مخالفان. چه رسد در بحث بین تودهاىها و هواداران و همچنین با آن نیروها و قشرهاى دیگر اجتماعى، که باید به مثابه متحدان جنبش کارگرى، به اتحادهاى اجتماعى جلب گردند.
اگر توجه به روحیات و شخصیت هواداران حزب توده ایران و پرسشهاى آنها در روند جلب آنها به جنبش تودهاى از اهمیت برجسته برخوردار است، توجه به روحیات و باورها و تصورات نیروها و قشرهایى که باید به اتحادهاى اجتماعى جلب شوند، صد چندان پراهمیت مىباشد. لذا در این زمینه با ا. آذرنگ در نوشته پیش گفته (ص ۶) توافق وجود دارد، که نمىتوان متحدان کنونى طبقه کارگر را بدون احترام به «باورهاى مذهبى» آنها براى شرکت در اتحادها جلب نمود.
متحدان حزب توده ایران در مرحله کنونى براى به ثمر رساندن اهداف انقلاب ملى- دموکراتیک بهمن ۵٧
در نوشته “سخنى با رفیق فرهاد” در تارنگاشت عدالت، ا. آذرنگ، نظریهپرداز ارشد این تارنگاشت، در ارتباط با مسئله اتحادها مىنویسد: «زحمتکشان و محرومین (حاشیهنشینان شهرى)، و دهقانان، لایههاى سرمایهدارى تجارى کوچک، وخردهبورژوازى سنتى را باید مهمترین متحدین طبقه کارگر در فاز کنونى انقلاب به حساب آورد.»
بدون تردید زحمتکشان و محرومین حاشیهنشین و دهقانان کمزمین و یا کارگران کشاورزى و همچنین لایههاى تجارى کوچک، یعنى کسبه و پیشهوران خرد بازار و …، و بالاخره خردهبورژوازى در لبه ورشکستگى دایمى در جامعه سرمایهدارى، نیروها و قشرهاى متحد بالقوه طبقه کارگر را در مرحله کنونى رشد اجتماعى در ایران تشکیل مىدهند. طبقه کارگرى که بخشى از آن داراى همین جایگاه طبقاتى بوده و هست.
در چنین شرایطى دو نکته در برابر اندیشه تحلیلگر قرار دارد، که باید به آن پاسخى تئوریک و سیاسى بدهد.
اول- شناخت تضاد بین خصلت عینى شرایط حاکم و سطح آگاهى ذهنى قشرها و لایههاى برشمرده شده؛ و
دوم- شناخت تضاد بین جایگاه طبقاتى و سطح آگاهى اجتماعى نیروهاى برشمرده شده از یک سو، و چگونکى کوشش براى حل این تضاد توسط حزب توده ایران از سوى دیگر.
در این نکته تفاهم و درک مشترک وجود دارد، که کوشش به منظور ارتقاى سطح دانش و آگاهى فرد فرد کارگران و در جمع کلیت طبقه کارگر، یعنى هدف تبدیل شدن پرولتاریا به طبقه پرولتاریا، در سطحى دیگر در ارتباط با متحدان پیش گفته طبقه کارگر نیز صادق است.
اتحاد بین طبقه کارگر و متحدان فوق، یعنى تبدیل کردن متحدان بالقوه به متحدان بالفعل، از گذرگاه مبارزه نظرى براى ارتقاى سطح دانش و آگاهى آنان مىگذرد. مبارزهاى که در آن البته باید به سطح آگاهى و باور و سنتهاى مورد قبول متحدان بالقوه توجه مبذول شود، تا بتواند آنها را به متحدان بالفعل تبدیل سازد.
از نظر تئوریک مسئله مطرح شده، مسئله توجه به رابطه ذهن و عین نزد متحدان بالقوه مىباشد.
در این نکته هم تفاهم و درک مشترک وجود دارد، که ارتقاى سطح دانش و آگاهى این متحدان بالقوه، به طور عملى و در مبارزات اجتماعى، از طریق موضع انتقادى و افشاگرانه در برابر اقدامات طبقات حاکم قابل دسترسى است. موضع انتقاد به اقدامات طبقات حاکم، که در آن، باید مورد به مورد پیوند مسائل روز و دورنمایى منظور شده و ترسیم گردند. همانطور که بیان شد، باید مبارزه انتقادی- افشاگرانه، به عبارت دیگر مبارزه تبلیغى و ترویجى حزب توده ایران با توجه به ویژگىهاى ذهنى این متحدان بالقوه تحقق یابد. یعنى باید در ساختار بیان و توضیح، یعنى از منظر formale Genese از اشکال قابل هضم فکرى و درک براى این نیروها پیروى کند. به عبارت دیگر شکل مبارزه باید با توجه به باورهاى سنتى، مذهبى و فرهنگى وغیره آنان عملى شود.
از نظر محتوایى، مبارزه تبلیغاتى و ترویجى حزب توده ایران باید با نشان دادن علل و روابط چرایى- علّى kausale Genese نابسامانىهاى اجتماعى، ریشه وجودى نابسامانىها را توضیح داده، برملا ساخته و پیشنهاد جایگزین خود را که دورنماى رشد ترقىخواهانه را برمىشمرد براى متحدان بالقوه قابل درک سازد.
تکرار مىشود: نکته پراهمیت در روند ارتقاى سطح آگاهى نیروهاى متحد بالقوه به نیروهاى متحد بالفعل، تفهیم ضرورت پیوند دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى به آنها است.
به این منظور حزب توده ایران مواضع علمى خود را برپایه منطق دیالکتیکى و با زبان قابل درک براى تودهها مطرح مىسازد و درستى آن را در عمل و پراتیک مبارزه انقلابى به اثبات مىرساند.
ماهیت انقلابى پراتیک و مبارزه حزب توده ایران، بدون و کم وکاست، از این پیوند زدن دو وظیفه ناشى مىشود، که از طریق آن، راه رشد ترقىخواهانه جامعه ترسیم مىگردد.
از آنچه گفته شد، نتایج زیر حاصل مىشوند:
ا- حزب توده ایران باید داراى ارزیابى مستقلى از شرایط کنونى حاکم بر جامعه باشد؛ شرایطى که شناخت آن، شناخت از وظایف روز و استراتژیک، آنى و آتى جنبش مردم بوده و به زبان کتاب “سیماى مردمى حزب توده ایران”، شناخت از ضرورت «ایجاد پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى» در مبارزات تبلیغى و ترویجى حزب توده ایران است.
٢- حزب توده ایران باید ارزیابى مستقل خود را با اشکال مناسب در برابر قشرهاى اجتماعى، در مبارزه تبلیغاتى و ترویجى خود مطرح سازد.
تنها با وفادارى به دو نکته فوق است، که حزب توده ایران برپایه تحلیل مستقل خود داراى حرف با پایه و اساس علمى- انقلابى بوده که با منطق مستدل تفهیم مىشود. به قول طبرى حرفى «گفتنى» براى مردم دارد. حرفى که مىتواند نقش راهبردى در ارتقاى سطح آگاهى تودهها ایفا ساخته و آنها را در طول مبارزات و تجارب شخصىشان، از متحدان بالقوه به متحدان بالفعل تبدیل سازد.
با آنچه که گفته شد و به منظور ایجاد امکان تداوم رشته بحث درباره مسئله “اتحادها” در ایران، مىتوان از ا. آذرنگ تمناى پاسخ به دو نکته مشخص را داشت:
اول- آیا ضرورى مىداند که حزب توده ایران با توجه به نکات فوق از ارزیابى مستقل از وظایف آنى و آتى برخودار باشد؟ وظایفى که در پیوند ناکسستنى با یکدیگر قرار دارند؟
دوم- برخوردار بودن از ارزیابى مستقل، پیششرط یافتن متحدان در اتحادهاى اجتماى هست؟
با روشن شدن دو نکته فوق مىتوان به “گفتگو” به طور سازنده ادامه داد. ازاینرو باید بارى دیگر تمنا درباره حفظ لحن صمیمانه، حذف صفتها و … را تکرار نمود و پایبندى به آن را خواستار شد. آیا این تمنا پذیرفته خواهد شد؟
همچنین به منظور به نتیجه مثبت رساندن “گفتگو”، ضرورى است که از پراکندگى در بحث ممانعت به عمل آید. نکات بسیار دیگرى که مطرح هستند را مىتوان در ادامه “گفتگو” مورد توجه قرار داد. در این سطور تنها به دو نکته فوق بسنده کنیم.
یک نظر درباره “زندهباد بحث بین تودهاىها (٣)
اتحادهاى اجتماعى از دید حزب توده ایران
هدف، جلب ”تارنگاشت عدالت“ است”
ارايه نظر


۰۵/۱۲/۸۷ - ۱۷:۵۶ | #
۱- مرحله ی کنونی انقلاب یعنی چه؟ صحبت از چه انقلابی است؟ کدام انقلاب؟
۲- سایت “عدالت” و نویسندگان آن در کنار سایت های مشابهی که وجود دارد سالهاست که شرمگینانه از احمدی نژاد “رئیس جمهور میهنمان” دفاع می کنند.تئوری آن هم همین اتحاد طبقه ی کارگر با اقشار و طبقات … که شما از مقاله ی آذرنگ نقل کرده اید.آیا این دوستان و دوست نویسنده که شما او را “نظریه پرداز ارشد” نامیده اید به ابعاد سیاسی چنین تحلیلی آشنا هستند؟ طبقه ی کارگر در لباس حزب طبقه اش یعنی حزب توده ی ایران اکنون چگونه باید به این اتحاد جامه ی عمل پوشاند؟ آیا توده ایها اکنون باید در کنار “رهبر” مردم را به انتخاب مجدد رئیس جمهورش فراخوانند؟ در کنار سپاه و وزارت اطلاعاتش از تحدید هرچه بیشتر آزادی های سیاسی دفاع کند و حتی برای مقابله با جناح های دگر اندیش درون حکومتی در کنار آنها قرار گیرد؟ آیا اینها بهایی است که باید پرداخت چون احمدی نژاد به مخالفت با دست اندازی های آمریکا برخاسته است؟ اگر فردا به توافق همه جانبه دست یابند – که دست خواهند یافت رو سیاهی به چه کسی خواهد ماند؟ اینها همه نتیجه ی سوء فهم از یک تئوری است.انطباق شابلونی تئوری بر واقعیاتی است که ابعاد آن کاملا روشن است .این خزئبلات فقط نشانه ی عدم درک تئوری است و چنانکه پیداست نویسنده فقط ادبیات حزبی را از بر کرده و امتحان پس می دهد. اینگونه تحلیل متأسفانه نشانه ی آنست که سطح “نظریه پردازان” حزبی از “مبانی لنینیسم” فراتر نرفته و هنوز همان شابلون را استفاده می کنند. وظیفه ی همه ی نیروهای آگاه سیاسی اکنون در این امر نهفته است که در برابر عوام فریبی احمدی نژاد و پشتیبانانش به مقابله برخیزند و درست همین اقشار تحتانی جامعه را از زیر نفوذ آنان بیرون بکشند.هم نظریات اجتماعی شان ارتجاعی است، هم اعتقاداتشان مذهب خرافی است و هم سیاست خارجی شان ماجراجویانه است، ضد دمکراتیک هم عمل می کنند.اینکه کسی فرض کند از پشتیبانی حزب از انقلاب و آیت الله خمینی می توان به حمایت از احمدی نژاد رسید واقعا چیزی از سیاست درک نکرده است.
با درود
واهیک