خون سرخ حزب ت. ا. در کدام رگ جریان دارد؟ (II)
خردهکارى ”راهتوده“
بخش دوم مقاله ١٣٨٧/۴١
اکنون براى نشان دادن موضع نظرى نهفته در پشت سیاست حاکم بر “راهتوده”، نکته سوم را مورد توجه قرار دهیم، که مضمون آن در “آرایش طبقاتى در حاکمیت و وظیفه روز نیروهاى چپ”، به طور مفصل مطرح شده است.
پیش از آغاز به بررسى، ضرورى است یک نکته مطرح گردد.
“تودهاىها” در مقاله “عمده و غیرعمده چیست؟، “راهتوده” از خصوصىسازى دفاع مىکند” (مقاله شماره ٣٩/٨٧)، اشارهاى به مقاله “آرایش طبقاتى …” منتشر شده در “راهتوده” (شماره ٢١٠) کرده بود. نویسنده مقاله با نام “بهرنگ”، در شش ابرازنظر با تندى و با لحنى غیرضرور خصمانه و توهینآمیز، که نشان عصبیت و انفجار نخستین پس از مطالعه مقاله “تودهاىها” بود، به پاسخگویى دستزد. به علت لحن فوق، ابرازنظرها در ابتداء انتشار نیافتند. اما در نامهاى از نویسنده خواسته شد، یا آنها را در “راهتوده” منتشر سازد و یا با زدودن لحن خصمانه، انتشار آنها را در “تودهاىها” ممکن گرداند. درهمانجا ذکر شد، که اما به علت اهمیت نظریات طرح شده در ابرازنظرها در ارتباط با بحث بین تودهاىها و با هدف رفع تشتت نظرى در جنبش تودهاى، به مضمون آنها در “تودهاىها” برخورد انتقادى خواهد شد.
باید گفت که لحن در طول ابرازنظرها کمى آرام شد، اما نظریات کماکان در سطحى مطرح نشدند، که ابرازنظرها را شایسته انتشار سازند. باید امیدوار بود که شیوه تودهاى بحث جاى خود را باز سازد. تا حتى در مواقع انتقاد شدید و قاطع نیز، لحن کلام مودبانه و شایسته اخلاق انقلابى که زندهیاد طبرى آن را به ما آموخته و “تودهاىها” آن را پیشتر مطرح ساخته است، بین شرکت کنندگان در بحث جاى خود را بگشاید و برقرار شود. زیباشناسى سخن انتقادى، خود هنر است که باید آموخت! بازگردیم به بحث ناتمام.
بهرنگ در ابرازنظرهاى خود در نفى دفاع “راهتوده” از خصوصىسازى، به تدقیق مطلب مىپردازد و ازجمله تاکید دارد، که بحث “راهتوده” درواقع با «برخى از اصلاحطلبان [است که] به این نتیجه رسیدهاند که براى مقابله با استبداد، از خصوصىسازىها حمایت کنند. این عده راه دیگرى براى مهار استبداد جز ایجاد نوعى توازن میان دولت و سرمایه خصوصى پیدا نمىکنند. راه توده معتقد است … مىتوان با آنها به گفتگو نشست … نویسنده راه توده راهحل دسته یاد شده از اصلاحطلبان را قبول ندارد … و [خواستار] دموکراتیزه کردن بخش دولتى و برقرارى نظارت مردم بر آن است. مثلاً از طریق شوراهاى شهر، یا سندیکاها. شوراهاى کارخانهها، مجلس وغیره که باید راههاى مشخص آن را کارشناسان و فعالان چپ پیدا کنند و ارائه دهند.» و اضافه مىکند «واقعا مىتوان از این صریحتر گفت !!!! و نوشت؟؟؟؟».
به نظر “تودهاىها”، آرى، مىتوان و به عنوان یک تودهاى باید هم گفت و نوشت، زیرا اگر تودهاىها نگویند، چه کسى باید بگوید؟؟؟؟ اگر تودهاىها اکنون نگویند، چه زمانى باید بگویند؟؟؟؟
اگر “راهتوده” که در «قطعنامه» مدعى است «با هدف جلوگیرى با چپروىهاى ماجراجویانه در جنبش نوین و جوان دانشجویى»، با آن به بحث نشسته است و مىکوشد به ترویج نظریات حزب ت. ا. بپردازد، آنوقت باید پایبند و وفادار به این نظریات بوده و برپایه آنها، تحلیلى مستقل، همهجانبه و انقلابى از اوضاع جهان و ایران داشته وارایه دهد. به عبارت دیگر باید از «خردهکارى» دورى جسته و تحلیل مستقل حزب ت. ا. را در برابر مخاطبان مطرح سازد.
بحث بر سر وضع مشخص است. سیاست “خصوص و آزادسازى اقتصادى”، نسخه شناخته شده سرمایه مالى نولیبرال امپریالیستى است با هدف دستیابى به سود و انباشت سرمایه در شرایط کنونى حاکمیت جهانى خود. باید در بحث خود براى مخاطبان روشن ساخت، که با طناب امپریالیستى نمىتوان به ته چاه رفت. این نکته آغازین صحبت است، که باید خود به آن اعتقاد داشت، تا توانست به ترویج مستند آن پرداخت. در کدام مقاله “راهتوده” دوره دوم، پس از شماره ٩۵ به این نکات اشارهاى شده است؟ چرا از سند سمینارى که آخرین کار دستجمعى هواداران “راه توده” دوره دوم (تا شماره ٩۵) بود و در آن مواضع حزب ت. ا. در دفاع از اقتصاد ملى و دموکراتیک توضیح داده شده است، کمک گرفته نمىشود؟
بحران مالى کنونى حاکم بر نظام سرمایهدارى جهانى، که هنوز عمیقترین بحران تولید را در پیش دارد، یک بحران دورهاى تنها نیست. بحران ساختارى نظام سرمایهدارى است. با چنین تحلیلى مىتوان و باید خروج از بحران را بهمثابه مبارزه انقلابى براى پایان بخشیدن به نظام غارتگر سرمایهدارى توضیح داد (مقاله “نام بحران سرمایهدارى است – راه خروج سوسیالیسم است!” مقاله شماره ١١/٨٧) و از این طریق «پیوند گسست ناپذیر وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى» را بوجود آورد، که جوانشیر در “سیماى مردمى حزب ت. ا.” برمىشمرد و تنها سیاست انقلابى را تشکیل مىدهد که قادر است تشتت نظرى در جنبش تودهاى را ازبین ببرد و حقانیت و راهبرى سیاست حزب را به اثبات برساند و نشان دهد.
اگر حزب ت. ا. توانست در مدت کوتاه مبارزه علنى خود پس از پیروزى انقلاب بهمن به اصلىترین نیروى انقلابى کشور تبدیل گردد و راه تعمیق و رشد انقلاب را نشان دهد، ناشى از این سیاست علمى و انقلابى بود. از این طریق توانست حزب در وسط جریان تاریخ ایران قرار گیرد: «ارانى گفت، در شطّىکه آن جنبده تاریخ است، مشو زان قطرهها کاندر لجنها در کنار مانند، بشو امواج جوشانى که دایم در میان مانند.» (طبرى، “آن جاودان”)
این، آن تجربه واقعى و موفق، این، آن پراتیک انقلابى است، که تئورى و تز و نظریهها را به اثبات مىرساند، که مواضع حزب ت. ا. هستند و در “سیماى مردمى حزب ت. ا.” ترسیم شده و به رشته تحریر درآمدهاند. توجیه خصوصى سازى از طریق طرح مسئله توازن قوا بین دولت و بخش خصوصى، ترفند مدافعان نسخه نولیبرال امپریالیستى براى اجراى دستورات صندوق بینالمللى پول، بانک جهانى و … مىباشد، که با هدف “نرم” کردن جنبش “چپ” در ایران از درون به کار گرفته مىشود، تا این جنبش را همراه سیاست خود سازد. این ترفند شناخته شدهاى مىباشد. ترفندى که زمینه فروپاشى احزاب کمونیست حاکم در کشورهاى اروپایى شد. یورش نظامى به این کشورها و برانداختن نظامهاى سوسیالیستى، یعنى سیاست “رول بک”، با توجه به توازن قواى نظامى بین دو سیستم ممکن نبود. برنامه “نرم” کردن احزاب کمونیستى از درون، از طریق پشتیبانى از مواضع “کمى راستتر” در آنها، شیوهاى بود که با موفقیت به کار گرفته شد. این همان سیاست «اشغال حزب از درون» است که جوانشیر برمىشمرد و از طریق ایجاد انحراف نظرى “نرم” در اندیشه تئوریک و ایدئولوژیک آغاز شده و عملى مىگردد. در این زمینه بازهم صحبت خواهد شد.
البته توضیح نظر مارکس درباره «طفیلى» بودن دستگاه عظیم دولت بورژوازى، درست و آموزند است. نکات بسیارى از آنچه در “آرایش طبقاتى …” درباره نقش سرکوبگرى و … دولت بیان شده است را مىتوان مورد تائید قرار داد. وظیفه روز اما تجهیز مردم علیه نقض غیرقانونى اصل ۴۴ قانون اساسى از طریق حکم حکومتى تیرماه ١٣٨٧ آیتالله خامنهاى است. براى موفقیت در تجهیز مردم باید افشا نمود که ارتجاع داخلى با راهنمایى ارتجاع خارجى، آزادىهاى دمکراتیک و قانونى را پایمال نمود، یورش به حزب ما را سازمان داده و اکنون پشت درهاى بسته به مذاکره براى تقسیم ثروتهاى ملى مردم با امپریالیسم نشسته است. غارتى که زیربناى استقلال اقتصادى کشور را برباد خواهد داد و به تبع آن استقلال سیاسى را هم.
ابراز تفاهم براى نظریات نادرست نیروهایى که قادر به شناخت علمى از واقعیت نیستند، راهگشا نیست، به قول طبرى «لق کردن» موضع و سیاست خود مىباشد. راهگشا نیست حتى براى ایجاد تفاهم با آنها بر سر ایجاد “اتحاد”ها. درست براى ایجاد کردن شرایط ضرورى و مساعد به منظور برپایى اتحادها در مبارزات اجتماعى است، که باید آنطور که لنین طلب مىکند، ارزیابى روشن و قاطع و تحلیل مستقل حزب ت. ا. را ارایه داشت، تا بتواند نقش انقلابى خود را در تصحیح اندیشه نیروهاى صادق ایفا ساخته و به در وجود آنها به نیروى مادى تبدیل شود.
وقتى در “آرایش طبقاتى …» و پس از استدلال درباره عدم توازن قدرت بین دولت و سرمایهدارى خصوصى، به طرح پرسشى پرداخته مىشود، که هدف آن در ظاهرامر ایجاد تفاهم براى بخش خصوصى تضعیف شده مىباشد، اما به طور عینى از ارایه اندیشه علمى سربازمىزنیم، دانسته و یا ناآگاهانه به وظیفه انقلابى خود پشت مىکنیم: «در این شرایط [عدم توازن بین قدرت ...] آیا عجیب است نیروهایى که هیچ وسیلهاى براى مهار دولت مستبده نمىبینند، امید خود را به تقویت سرمایه خصوصى ببندند؟» عدم شناخت آنها عجیب نیست. سکوت و پاسخ انحرافى به پرسش عجیب است!
این پرسش تائید آمیز نسبت به نظر این «نیروها»، که با نقل قول از طبرى در مورد وضع بخش خصوصى در دوران رژیم سلطنتى- ساواکى، زمینه تئوریک نیز براى آن تدارک دیده مىشود، و از این طریق نتیجهگیرى مىشود، که گویا ضرورت تقویت بخش خصوصى از طریق “خصوصى سازى” وجود دارد، در سه عرصه به خطا مىرود.
یکبار، شرایط گذشته و حال مشابه تصور مىشود. این اذعان که «بدیهى است که ما معتقد نیستیم که ایران امروز با ایرانى که طبرى ترسیم مىکند [سال ١٣۵٣]، هیچ تفاوتى ندارد»، در ماهیت موازى سازى غیرمجاز شرایط تغییرى ایجاد نمىسازد. صحبت بر سر «هیچ تفاوت» نیست. انباشت سرمایه در اختیار بخش خصوصى در دو دهه گذشته از طریق غارت مافیایى و رانتخوارانه در ایران به مرز صد میلیارد یورو!! بالغ شده است، که اشتهاى آنان را براى غارت ثروتهاى ملى بوجود آورده است! این یک تفاوت کیفى نسبت به آن دوران است!
دوم، تقویت بخش خصوصى و به ویژه سرمایههاى کوچک و مردمى، ارتباطى با برنامه “خصوصى و آزادسازى اقتصادى” ندارد، که برنامه شکست خورده سرمایه مالى امپریالیستى مىباشد. براى تقویت بخش خصوصى کوچک و متوسط، وجود بخش دولتى دموکراتیک توانمند، کمکى بزرگ و تکمیلى مىتواند باشد. قطعات سازى براى تولیدات بخش دولتى، همانقدر پشتوانه امنیت براى تداوم تولید براى این سرمایهها مىباشد، که مثلاً در بخش کشاورزى خریدن شیر، گندم و دیگر تولیدات با قیمت تضمین شده توسط دولت، چنین پشتوانه توانمندى براى تولید کشاورزى داخلى تشکیل مىدهد. سیاست اعتبارى و ایجاد خدمات زیربنایى و سوقالجیشى توسط دولت، کنترل بازرگانى خارجى، سیاست مالى و … ابزارهاى دیگر کمک به بخش خصوصى کوچک و متوسط هستند.
سومین، و در ارتباط با بحث ما درباره برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى نکتهاى پراهمیت، مسئله راهبردى استراتژیک نظریات حزب ت. ا. در ایجاد پیوند ضرورى بین وظایف دموکراتیک و سیوسیالیستى است. باید درست براى «نیروهایى» که “بهرنگ” برمىشمرد، با روشنى و صراحت توضیح داد، که چرا تقویت این بخش از سرمایهداران در خدمت رشد اقتصاد ملى و دموکراتیک قرار دارد. باید نشان داد که این دو بخش، بخش خصوصى ملى و بخش دولتى- اجتماعى دموکراتیک اقتصاد ملى، مکمل یکدیگر و اهرم دفاع از استقلال اقتصادى و سیاسى کشور هستند. مبارزه با واردات بىرویه، کنترل دولتى بازرگانى بزرگ خارجى، بانکها و … که در قانون اساسى تثبیت شده است، عرصههاى دیگر براى دفاع و تقویت سرمایههاى ملى مىباشند. “تودهاىها” در مقاله “انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى و برنامه اقتصادى- سیاسى ملى و دموکراتیک” (مقاله ٣٧/٨٧) اشارهاى به این بحث کرده است.
با صراحت باید اعلام کرد، توجیه تئوریک یا سیاسى ضرورت اجراى نسخه نولیبرال “خصوص و آزادسازى اقتصادى”، آگاهانه و یا ندانسته، وظیفه هیچ تودهاى و یا جریان تودهاى نمىباشد. این وظیفه را نویسندگان کتاب “هگل یا مارکس” به عهده گرفته اند!
مبارزه با قدرت دولت سرمایهدارى، که از استقلال نسبى دستگاه دولتى نیز برخوردار است، مقولهاى درست و اکنون نیز همانند دوران پیش از انقلاب مسئله روز مىباشد. این مبارزه دموکراتیکى است که باید سازماندهى آن را وظیفه مرکزى تودهاىها نیز دانست و براى پیشبرد آن کوشید. در این عرصه نیز نکات بسیارى در تحلیل “آرایش طبقاتى …” مورد تائید هستند.
در چنین شرایطى بحث بر سر «توازن قوا» به سود این بخش یا آن بخش از قشربندى در حاکمیت سرمایهدارى نباید و نمىتواند تنها محتواى ارزیابى از شرایط در “راهتوده” را تشکیل دهد. و اگر مىدهد، باید علت آن را در همان واقعیت دید، که بحث با «اصلاحطلبان» انجام شده است. یعنى علت آن را باید گرفتار بودن “راهتوده” در «خردهکارى» و بحث مغایر با سیاست حزب ت. ا. و در خدمت حفظ شرایط موجود، حفظ حاکمیت سرمایهدارى ارزیابى نمود.
نه انتشار مداوم عکس شهیدان و رهبران حزبى مىتواند این سیاست حاکم بر “راهتوده” را خنثى سازد و بپوشاند و نه تکرار انتشار ارزیابى سال ١٣٧٣ کیانورى، “سخنى با همه تودهاىها” و نه تاریخنویسى براى “راهتوده” دوره اول و “کمیته برون مرزى” و … قادر است این سیاست پوزیتویستى را توجیه کند!
به این سیاست پوزیتویستى و تائید آمیز شرایط حاکم در جنبش تودهاى باید با قاطعیت پایان داد!
در «قطعنامه» خبر از تصویب برنامه با هدف بزرگداشت تاریخ حزب داده مىشود. پیش از تاریخنگارى به سبک ژورنالیستى باید به برخى پرسشها پاسخ داد. باید پاسخ داد که چرا نباید امروز به مبارزه انقلابى علیه تشتت نظرى در حزب پرداخت؟ مگر ایجاد تشتت در جنبش تودهاى هدف و برنامه ارتجاع داخلى و خارجى نیست؟ اگر هست، با تکیه بر کدام استدلال باید مسئله وحدت نظرى را به آینده موکول کرد؟
وقتى در ابرازنظر “بهرنگ” گفته مىشود: «من فکر مىکنم که بحران عمده امروز جنبش تودهاى، تشتت نظرى که شما مىفرمائید نباشد (اگرچه آن هم بحران مهمى است). به نظر من بحران عمده، بىاخلاقى سیاسى [تکیه از ما] گسترش یافته در این جنبش و اپورتونیسم سیاسى است که نمونه بارزش را در سند ضدوحدت پلنوم اخیر مىبینیم. …»، واقعیت در بیان “بهرنگ” به طور مخدوش مطرح مىشود. برجسته ساختن «بىاخلاقى سیاسى» به عنوان علت عمده تشتت، نفى امکان مبارزه علمى و انقلابى با تشتت است. «زمینه اخلاقى»، تظاهر آن منافعى است که براى حفظ آنها، اخلاق انقلابى در سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى حزب ت. ا. لگدمال مىگردد. پذیرفتن «زمینه اخلاقى» به عنوان علت «عمده» تشتت، انتقال بحث به صحنه مورد نظر مخالفان برطرف شدن تشتت نظرى است. غیرقابل شناخت و عرفانى کردن علل بوجود آمدن تشتت نظرى است. انتقال بحث از سطح علمى و ماتریالیستى به سطح متافیزیک، ماوراءطبیعه و روحى و معنوى است. پذیرفتن غیرقابل شناخت بودن واقعیت و حقیقت است. این موضعى تودهاى نبوده، بلکه موضعى پسامدرنیستى است. موضعى مذهبى و غیرعلمى است. آقاى پاپ اعظم که پیشتر رئیس دادگاه انگیزیسیون کلیساى کاتولیک بوده است، با اعلام “بحث” با “روشنگرى” نیز هدف جایگزین ساختن علم را توسط اخلاقیات و معنویات دنبال مىکند.
تشتت نظرى در جنبش تودهاى یک علت و تنها یک علت دارد. علت آن عدول از وفادارى نسبت به سیاست علمى و انقلابى حزب ت. ا. است که در “سیماى مردمى حزب ت. ا.” برشمرده شده است. نپذیرفتن زمینه علمى بحث، پردهپوشى اهداف نهان علت آنست که نزد “راهتوده” جنبه اخلاقى به «عمده» تبدیل مىشود و نزد سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى حزب ت. ا.، آذر ١٣٨٧، «فعالیت سیاسى- انتشاراتى» زندانیان تودهاى آزاد شده، “عمده” مىشود، تا به بحث صمیمانه با هدف برطرف ساختن تشتت نظرى و سازمانى در جنبش تودهاى و حزب تن داده نشود.
مبارزه انقلابى علیه تشتت حاکم بر جنبش اجتماعى- تاریخى تودهاى و حزب ت. ا. باید راهى طولانى را طى کند. در این تردیدى روا نیست. دستاورد عمده آن، نشان دادن سره از ناسره در برابر تاریخ خواهد بود. این دستاورد سد راه آن خواهد بود که ارتجاع داخلى و خارجى بتوانند با تبدیل ساختن حزب ت. ا. به یک جریان سوسیال دموکراتیک راست و شقه شقه شده، مبارزه انقلابى را با نظام سرمایهدارى در ایران به خاک بسپارند. خردهکارى، مانور پراگماتیستى، چپنمایى پنهان شده در پس اسناد حزبى با هدف دنبال کردن یک سیاست اپورتونیستى، انتقال بحث از سطح انقلابى به سطح پوزیتویستى و تائید شرایط حاکم، تبلیغ آگنوسیستیسم و اعلام غیرقابل شناخت بودن واقعیت، تنها و تنها از طریق تبلیغ و ترویج سیاست علمى حزب ت. ا.، افشا و خنثى خواهد شد.
سیاست علمى و انقلابى، برقرار ساختن و «پیوند وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى» برپایه اندیشه و آموزش مارکسیسم- لنینیسم. وظیفه روز هر تودهاى و هر جریانى که مدعى است که خون سرخ حزب ت. ا. در رگهاى آن در جریان است، پایبندى به سیاست علمى و انقلابى حزب ت. ا. است!
ازآنجا که “بهرنگ” در ابرازنظرخود از یک سو بداخلاقى سیاسى را سرزنش مىکند و از سوى دیگر در ارتباط با مقاله “عمده و غیرعمده …” در “تودهاىها” مىنویسد: «… مىخواهید موضع راه توده را وارونه جلوه دهید و پیش آقاى محمد امیدوار خودى نشان دهید (بالاخره ما پیش شما درس بىاخلاقى سیاسى و شانتاژ گرفتهایم و اگر اجازه دهید، درس پس دهیم!)»، لازم به نظر مىرسد که به او اطمینان داده شود، که در ارزیابى خود به خطا مىرود. “تودهاىها” از دورنماى شخصىاى برخودار نیست، که نیازى به بدست آوردن دلى داشته باشد و مجبور باشد «خودى نشان» دهد. اما از آنجا که آشنایى بین “بهرنگ” و نگارنده تاکنون وجود نداشته است، که او از نگارنده درسى آموخته باشد، توضیح آنکه منظور بهرنگ از «شما» کیست، که گویا نزد او «درس بىاخلاقى سیاسى و شانتاژ» گرفته است، پرسشى محق و بجاست!
سخن کوتاه. در خاتمه ضرورى است که یکبار دیگر تمناى پذیرش آغاز بحث صمیمانه بین تودهاىها با هدف برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى، با همه گروهها و بهویژه با مسئولان حزبى تکرار شود.
در روزهاى سیاه و تلخ یورشها به حزب ت. ا.، رفیق عزیر على خاورى گفتند: «از بد حادثه، مسئولیت به عهده من افتاد». تا هنوز زمان باقى است، باید با احساس مسئولیت گامى انقلابى براى وحدت نظرى و سازمانى برداشت!
ارايه نظر

