آرشیو خرداد ۱۳۸۸


«مواضع حزب توده ایران تنها در صورت انتشار در ”نامه‏مردم“ و پایگاه اینترنتى‏‏ حزب قابل استفاده و اتکاء است»
روشنگرى‏‏ روا – مضمونى‏‏ غیردقیق – برداشتى‏‏ نادرست

۰۷/۰۳/۸۸

١٣٨٨ / ١٧

دبیرخانه حزب توده ایران در تاریخ ١۵ اردیبهشت ١٣٨٨ اطلاعیه‏اى‏‏ صادر کرده و در آن انتشار ابراز نظرى‏‏ با نام “محمد امیدوار” در “توده‏اى‏‏ها” را اقدامى‏‏ در جهت تقویت برنامه ارتجاع ارزیابى‏‏ مى‏‏کند. اطلاعیه مدعى‏‏ست که انتشار نامه آگاهانه و علیرغم اطلاع از جعلى‏‏ بودن آن، انجام شده و از این رو باید آن را به عنوان اقدامى‏‏ در خدمت به برنامه ارتجاع ارزیابى‏‏ نمود.

اطلاعیه درباره سندیت مواضع حزب به درستى‏‏ مى‏‏گوید: «مواضع حزب توده ایران تنها در صورت انتشار در “نامه‏مردم” و پایگاه اینترنتى‏‏ حزب قابل استفاده و اتکاء است».   این، اقدامى‏‏ درست و روا است.

در اطلاعیه اما نکات غیر دقیقى‏‏ وجود دارند. این نادقتى‏‏ها مى‏‏توانند پیامد بدفهمى‏‏ در انتقال مطلب باشند، زیرا نمى‏‏توان متصور بود که رفیق عزیز خاورى‏‏ از صدور اطلاعیه با اطلاع بوده و صدور آن را با نکات نادرست مورد تائید قرار داده باشد.

بدفهمى‏‏ به زمینه و ابزار پرسش‏برانگیز و نادرستى‏‏ تبدیل شده است علیه “توده‏اى‏‏ها”.  لذا توضیحاتى‏‏ در این زمینه ضرورت دارد.

١- همانطور که از نامه ضمیمه این نوشتار به رفیق خاورى‏‏ مورخ ١٨ آوریل ٢٠٠٩ مستفاد مى‏‏شود،

انتشار ابرازنظر با نام “محمد امیدوار” در “توده‏اى‏‏ها” سیزده روز پیش از صحبت تلفنى‏‏ با رفیق عزیز خاورى‏‏ انجام شده بود. تاریخ دریافت ابرازنظر “محمد امیدوار”‌ توسط “توده‏اى‏‏ها”، ۵ ماه آوریل و تاریخ انتشار ابراز نظر در “توده‏اى‏‏ها” ۶ آوریل ٢٠٠٩ مى‏‏باشد.

تاریخ صحبت با رفیق خاورى‏‏ ١٩ آوریل ٢٠٠٩ است.

در روز ١٨ آوریل ٢٠٠٩، نگارنده در نامه‏اى‏‏ به رفیق عزیز خاورى‏‏، دریافت نامه‏اى‏‏ با نام محمد امیدوار اشاره کرده و ازجمله نکته زیر را مطرح ساخت: «رفیق محمد امیدوار در ابرازنظر خود خبر از آن مى‏‏دهد که از شما خواسته است در نامه مردم به پاسخگویى‏‏ به نظریات مطرح شده بپردازید. به نظر نگارنده و برخى‏‏ از رفقاى‏‏ دیگرى‏‏ که در این بین با من تماس حاصل و نگرانى‏‏ خود را از وضع ایجاد شده اعلام کرده‏اند، مناسب‏تر آن است که شما با صلاحدید دیگر رفقاى‏‏ مسئول حزبى‏‏ و آشنایى‏‏هایى‏‏ که دارید، گروهى‏‏ از توده‏اى‏‏ها را به جلسه‏اى‏‏ دعوت کنید، تا در  آن ضمن بیان نظریات، به این نکته پرداخته شود که آیا ضرورى‏‏ هست، تا براى‏‏ یک بحث علمى‏‏ و صمیمانه براى‏‏ مبارزه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ شقه شقه کردن حزب، دستور عملى‏‏ تعیین گردد؟»

در پایان نامه جمله زیر اضافه شد: «رفیق عزیز، من براى‏‏ مطلع شدن از نظر شما درباره پرسش و پیشنهاد فوق، فردا تلفنى‏‏ تماس خواهم گرفت.»

متن کامل نامه چنین است:

رفیق خاورى‏‏ عزیز

خطر انحراف بحث میان توده‏اى‏‏ها به خطرى‏‏ جدی تبدیل شده است. هدف از بحث آن بود که با برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏‏ براى‏‏ ایجاد سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ مبارزه شود. به طور مشخص علیه جریان‏هایى‏‏ همانند “راه‏توده”. به عللى‏‏ که بررسى‏‏ آن هدف این سطور نیست، به جاى‏‏ ایجاد شدن شرایط افشاى‏‏ مواضع دشمنان حزب، جهت عمده بحث به سوى‏‏ برخورد به مواضعى‏‏ کشانده شده است و در صورت ادامه تشدید خواهد شد، که مواضع حزب توده ایران را در بر مى‏‏گیرد. براى‏‏ بحث در این باره اما شکل مناسب دیگرى‏‏ باید انتخاب گردد.

رفق محمد امیدوار در ابرازنظر خود خبر از آن مى‏‏دهد که از شما خواسته است در نامه مردم به پاسخگویى‏‏ به نظریات مطرح شده بپردازید. به نظر نگارنده و برخى‏‏ از رفقاى‏‏ دیگرى‏‏ که در این بین با من تماس حاصل و نگرانى‏‏ خود را از وضع ایجاد شده اعلام کرده‏اند، مناسب‏تر آن است که شما با صلاحدید دیگر رفقاى‏‏ مسئول حزبى‏‏ و آشنایى‏‏هایى‏‏ که دارید، گروهى‏‏ از توده‏اى‏‏ها را به جلسه‏اى‏‏ دعوت کنید، تا در  آن ضمن بیان نظریات، به این نکته پرداخته شود که آیا ضرورى‏‏ هست، تا براى‏‏ یک بحث علمى‏‏ و صمیمانه براى‏‏ مبارزه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ شقه شقه کردن حزب، دستور عملى‏‏ تعیین گردد؟

به نظر مى‏‏رسد، ایجاد چنین زمینه‏اى‏‏ مى‏‏تواند نقش تعیین کننده براى‏‏ مبارزه با برنامه دشمن طبقاتى‏‏ ایفا سازد. از این‏رو من و برخى‏‏ از رفقاى‏‏ دیگر بسیار امیدواریم که شما زیر چتر پدرانه خود برگزارى‏‏ یک جلسه بحث را بین تودهاى‏‏هایى‏‏ که به نظر شما صلاحیت شرکت در جلسه را دارند، ایجاد سازید.

رفیق عزیز، من براى‏‏ مطلع شدن از نظر شما درباره پرسش و پیشنهاد فوق، فردا تلفنى‏‏ تماس خواهم گرفت.

دستتان را مى‏‏فشارم

فرهاد

١٨ آوریل ٢٠٠٩، ٣٠ فروردین ١٣٨٨

در روز ١٩ آوریل با رفیق عزیز خاورى‏‏ تماس تلفنى‏‏ برقرار شد.

در آغاز صحبت روشن شد که رفیق خاورى‏‏ از انتشار ابراز نظر “محمد امیدوار” در پایگاه اینترنتى‏‏ “توده‏اى‏‏ها” از پیش با خبر بودند. در این گفتگو، رفیق خاورى‏‏ جعلى‏‏ بودن نامه را با نگارنده در میان گذاردند.

بدنبال این گفتگو، “توده‏اى‏‏ها” در نوشتارى‏‏ در ارتباط با ابرازنظر، به نادرستى‏‏ و جعلى‏‏ بودن نامه اشاره مى‏‏کند. نکته‏اى‏‏ که در اطلاعیه دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران نیز به آن اشاره شده است. ولى‏‏ این برداشت در اطلاعیه به نادرست و علیرغم اطلاع رفیق خاورى‏‏ از آنچه گذشته است و به این گونه تبلور داده مى‏‏شود، که گویا انتشار نامه “محمد امیدوار” پس از صحبت تلفنى‏‏ نگارنده با رفیق خاورى‏‏ انجام شده و ادعا مى‏‏شود که گویا “توده‏اى‏‏ها” آگاهانه و علیرغم هشدار رفیق عزیز خاورى‏‏، اقدام به انتشار ابرازنظر “محمد امیدوار” کرده است.

در اطلاعیه واقعه بدون ذکر تاریخ و شواهد دیگر، یعنى‏‏ نامه دریافت شده و اعلام تماس تلفنى‏‏ با رفیق خاورى‏‏ در نامه براى‏‏ روز بعد، چنین توضیح داده شده است: «… گیرنده و منتشر کننده این نامه هم معترف است که درباره صحت وسقم این نامه از رفیق خاورى‏‏ سئوال کرده است … آیا انتشار چنین نامه‏اى‏‏ آنهم پس از اطلاع یافتن از جعلى‏‏ بودن آن مى‏‏تواند معنایى‏‏ جز آب به آسیاب ریختن برنامه‏ریزان ارتجاع و دشمنان حزب داشته باشد.»

برپایه این ادعا و برداشت غیردقیق و نادرست، اطلاعیه به صدور حکمى‏‏ خلاف واقعیت دست زده و مدعى‏‏ است که انتشار ابرازنظر “محمد امیدوار” با هدف «آب به آسیاب ریختن براى‏‏ برنامه ارتجاع و دشمنان حزب» انجام شده است. این برداشت و ارزیابى‏‏ نادرست و شگفت‏انگیز است. برداشت، برداشتى‏‏ ذهن‏گرایانه، غیر مستدل و تاسف‏بار است.

اطلاعیه با طرح نکته‏اى‏‏ نادرست و نادقیق که مى‏‏توان پیامد بدفهى‏‏ در انتقال مطلب ایجاد شده باشد، عملکرد خود را زمینه توهینى‏‏ ناروا به “توده‏اى‏‏ها” قرار داده است.

شیوه سهل‏انگارانه و بى‏‏مسئولیت

٢- اگر از آن صحبت شده است که ارزیابى‏‏ نادرست و ادعاى‏‏ غیرمستدل و ذهن‏گرایانه ناشى‏‏ از آن، اقدامى‏‏ تاسف‏بار است، تنها ازاین‏رو نیست که این اقدام غیرمسئولانه، به ناحق انجام شده است (و اگر آگاهانه انجام شده باشد، پرسش برانگیز است). این خود یک مسئله است، که مى‏‏تواند با تصحیح اشتباه توسط تنظیم‏کنندگان اطلاعیه درمان شود.

تاسف‏بار بودن اقدام باید از جهت پراهمیت‏تر دیگرى‏‏ مورد توجه قرار گیرد. از جهت تقلیل دادن وزن هر اطلاعیه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران!

برخورد سهل‏انگارانه و غیرمسئولانه نشان مى‏‏دهد که صادر کنندگان این اطلاعیه و ظاهراً دیگر اسناد حزبى‏‏، به ابعاد و وزن تاریخى‏‏ ابرازنظرهاى‏‏ خود به نام «دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران» واقف نیستند.

هنگامى‏‏ که در اسناد حزبى‏‏، مطالبى‏‏ بدون تحقیق و رسیدگى‏‏ ضرور در سطح “اطلاعیه دبیرخانه حزب” منتشر مى‏‏شود، صادر کنندگان آن از اعتبار و حیثیت حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران مایه مى‏‏گذارند.

این بى‏‏مبالاتى‏‏ و سهل‏انگارى‏‏ در اسناد حزبى‏‏ تحقق مى‏‏یابد، که حزب ارانى‏‏ها، روزبه‏ها، طبرى‏‏ها، کیانورى‏‏ها، هجرى‏‏ها، بهزادى‏‏ها، هاتفى‏‏ها، جوانشیرها و ده‏ها و ده‏ها دانشمندان و انقلابیون توده‏اى‏‏ است. نوشته‏ها و تحلیل‏هاى‏‏ و موضع‏گیرى‏‏هاى‏‏ حزب توده ایران را جوانشیر استوار بر منطق علمى‏‏ «خاراگین» مى‏‏داند. و در واقع نیز چنین است.

مورد پیش آمده، که ظاهراً ناشى‏‏ از بدفهى‏‏ در انتقال مطلب بوده و حتماً از طرف دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران نیز تصحیح خواهد شد، در کلیت آن، نکته پراهمیتى‏‏ نیست. مواضع و نظریات منتشر شده در “توده‏اى‏‏ها” از صراحت و روشنى‏‏ ضرور برخودار است که خواننده غیردشمن و لااقل بى‏‏طرف، بتواند ارزیابى‏‏ خود را برپایه آن قرار دهد.

آنچه که اما باید برجسته ساخت، انتشار اطلاعیه بدون تحقیق و بررسى‏‏ کلیت واقعیت است. یعنى‏‏ به کار گرفتن شیوه‏اى‏‏ در سطح نازل “ژونالیستى‏‏”- تبلیغاتچى‏‏ و نه حتى‏‏ در سطح یک ژورنالیسم با دقت و با احساس مسئولیت که لااقل داده‏ها و فاکت‏ها را دقیق و مستند مطرح مى‏‏سازد، اگرهم از آن‏ها نتایج مورد دلخواه خود و  انحرافى‏‏ اتخاذ مى‏‏کند.

این جنبه اطلاعیه، یعنى‏‏ جنبه سطحى‏‏ و غیردقیق و بى‏‏مبالاتانه و غیرمسئولانه تنظیم آن که بدون توجه به فاکت‏ها انجام شده است، متاسفانه تنها محدود به ادعاى‏‏ پیش گفته در همین اطلاعیه نیز نمى‏‏شود.

در همین اطلاعیه در ارتباط با انتشار نشریه “راه توده” و انتشار رساله تحلیلى‏‏ زنده‏یاد نورالدین کیانورى‏‏ تحت عنوان “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در آن نیز نکته‏اى‏‏ نادرست و ادعایى‏‏ بى‏‏پایه و اساس مطرح شده است، که پیش‏تر نیز در سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏ (آذر ٧٨) انتشار یافته بود.

درباره ضرورت انتشار راه توده دوره دوم، که تا شماره ٩۵ آن تحت مسئولیت نگارنده منتشر شد، نگارنده با رفیق عزیز خاورى‏‏ گفتگو کرده و به او خبر انتشار آن را داده بود. نکات مطرح شده در اطلاعیه غیردقیق و نادرست و تحریف‏آمیز هستند.

ناتوانى‏‏ اندیشه تحلیل‏گر

نویسندگان اطلاعیه کنونى‏‏ و سند پلنوم وسیع آذر ماه ١٣٨٧ قادر نشده‏اند ظرافت روشنفکرانه و ضرورت نگرش افتراقى‏‏ علمى‏‏ را براى‏‏ ارزیابى‏‏ از رساله کیانورى‏‏ از خود نشان دهند. این امر نشان فقدان برخورد پروسواس مسئولانه به مضمون و درونمایه پراهمیت رساله است. بدین ترتیب، و با توجه به مورد جدید شیوه بى‏‏مبالاتانه و برخورد سرسرى‏‏ به تاریخ انتشار نامه “محمد امیدوار” در “توده‏اى‏‏ها” و نتیجه‏گیرى‏‏ نادرست از آن، نمى‏‏توان از پیگیرى‏‏ شیوه نادرست نزد تنظیم کنندگان اسناد حزب توده ایران نگران نشد.

در دو نوشتار پیشین نیز ناپیگیرى‏‏ اندیشه و مواضع در اسناد حزب توده ایران از جنبه‏هاى‏‏ دیگر مورد توجه قرار گرفته است (”ز ایمان خود نشویم، که نقش آفرین هستى‏‏‏‏‏ است”!   http://www.tudeh-iha.com/?p=985&lang=fa و «تفرقه اندازى‏‏‏‏» نشان ضعف است  http://www.tudeh-iha.com/?p=989&lang=fa ).

این نکته به‏ویژه از این‏رو نگران کننده است، زیرا تنظیم کنندگان اطلاعیه و سند پیش گفته، ظاهراً رساله تحلیلى‏‏ کیانورى‏‏ را حتى‏‏ یک بار نیز مطالعه نکرده و تشخیص نداده‏اند که باید میان محتوا و مضمون ارزیابى‏‏ کیانورى‏‏ از شرایط ایران، که جدید نبوده و در امتداد ارزیابى‏‏ علمى‏‏ حزب از انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک بهمن ۵٧ قرار دارد از یک سو و راه ارسال ارزیابى‏‏ از سوى‏‏ دیگر، تفاوت قایل شد. تنظیم کنندگان اطلاعیه و سند رابطه میان محتواى‏‏ سند و شکل ارسال آن را کلاً مورد توجه قرار نداده و رابطه دیالکتیکى‏‏ میان آن‏ها را درک نکرده‏اند.

این ناتوانى‏‏ نشان آنست که اندیشه تنظیم کنندگان دو سند با اسلوب بررسى‏‏ علمى‏‏ آشنا نیست.

“توده‏اى‏‏ها” به طور مجزا به بررسى‏‏ افتراقى‏‏ این وجه مسئله و توضیح آن خواهد پرداخت، به این امید که به برطرف شدن کمبود ذکر شده، کمک کرده باشد. در نوشتارى‏‏ دیگر نشان داده خواهد شد که ندیدن رابطه دیالکتیکى‏‏ بین محتوا و شکل ارسال رساله تحلیلى‏‏، برداشتى‏‏ علمى‏‏ نیست.

پرسش‏برانگیز بودن راه ارساله رساله توسط کیانورى‏‏، که خود نیز در همان رساله آن را گوشزد مى‏‏کند و لذا تنظیم کنندگان اسناد به کشف خارق‏العاده‏اى‏‏ دست نیافته‏اند، نتیجه‏گیرى‏‏ درباره نادرست بودن محتوا و مضمون رساله را مستدل نمى‏‏سازد. ادعاى‏‏ اینکه رساله «براى‏‏ ایجاد انشعاب و انفجار در حزب» کوشش مى‏‏کند، برداشت و تزى‏‏ اراده‏گرایانه و اثبات نشده است. برعکس، کیانورى‏‏ قویاً مخالفت خود را با اقدامات انشعابى‏‏ ابراز مى‏‏کند. اتخاذ چنین موضع و برداشت توسط تنظیم کنندگان اطلاعیه، بى‏‏پایه و اساس بوده و ناشى‏‏ از تنگدستى‏‏ اندیشه روشنفکرانه و علمى‏‏ است!

این برداشت سهل‏انگارانه و چه بسا هدف‏مند است. باید علل پافشارى‏‏ غیر معمول و غیرمستند و در سطح را روشن ساخت. رفیق عزیز خاورى‏‏ در یکى‏‏ از نشست‏هاى‏‏ “کمیته برون مرزى‏‏” به نگارنده اظهار داشتند، که باید در اندیشیدن جسارت داشت. ظاهراً اکنون هنگام عمل به این توصیه فرا رسیده است. زیرا این موضع و این سخنان، سخنانى‏‏ هستند که در پشت آن مى‏‏خواهند سیاست نادرست کنونى‏‏ حزب را پنهان سازند.

در نوشتارى‏‏ که هنوز انتشار نیافته است، نگارنده نکته فوق را مورد بررسى‏‏ قرار داده است. متن نوشتار انتشار نیافته در آ‎غاز ماه مه ٢٠٠٩ در اختیار دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏ و رفیق عزیز خاورى‏‏ گذاشته شد. بدنبال صحبت تلفنى‏‏ ٧ ماه مه با رفیق خاورى‏‏، تاکنون از انتشار نوشتار خوددارى‏‏ شده است.

در نوشتار جداگانه با بررسى‏‏ رساله تحلیلى‏‏ زنده‏یاد کیانورى‏‏ از سال ١٣٧٣ که در راه توده دوره دوم، شماره‏هاى‏‏ ٢۴ و ٢۵ انتشار یافت و پیش از انتشار در اختیار رفیق عزیز خاورى‏‏ گذاشت شده بود، بى‏‏پایگى‏‏ و در سطح درغلطیدن برداشت سند پلنوم وسیع آذرماه سال گذشته و اطلاعیه کنونى‏‏ نشان داده و مستدل خواهد شد.

٣- «نامه جعلى‏‏» مورد بحث با نام “محمد امیدوار” که در تاریخ ۶ آوریل ١٣٨٨ در “توده‏اى‏‏ها” انتشار یافت، تنها نامه این چنانى‏‏ نیست که به “توده‏اى‏‏ها” ارسال شده است. با همین نام، نامه دیگرى‏‏ نیز ارسال شد (٢٢ آوریل ٢٠٠٩) که منتشر نشد. دو نامه دیگر از طرف یکى‏‏ از همکاران “راه توده” دریافت شد (١۵ آوریل) که در آن اشتباه‏هاى‏‏ املایى‏‏ در نامه نخست با نام “محمد امیدوار” به سخره گرفته شده‏اند. چه بسا ارسال کننده مشکوک همه نامه‏ها یک فرد و یا جریان است. کوشش‏هاى‏‏ اخیر و انتشار نیافته را مى‏‏توان در تائید عنصر توطئه‏آمیز مورد نظر اطلاعیه دبیرخانه حزب ارزیابى‏‏ کرد.

زمینه عینى‏‏ توطئه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏

۴- ارسال نامه‏ دیگر به نام “محمد امیدوار” و یا نامه‏هاى‏‏ تحریک‏آمیز و انواع دیگرى‏‏ از نامه‏ها و ابرازنظرها، که تنها گوشه‏اى‏‏ از آن‏ها انتشار یافته‏اند، دو نکته پراهمیت را قابل شناخت مى‏‏سازد:

اول- عینیت وجود پدیده پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ با این کوشش‏ها برجسته مى‏‏شود و نشان داده مى‏‏شود که تداوم غیرضرور پراکندگى‏‏ متضاد با سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در جنبش توده‏اى‏‏، پدیده‏اى‏‏ زیان‏بار براى‏‏ جنبش بوده و به زمینه امکان سوءاستفاده نیروهاى‏‏ ارتجاعى‏‏ تبدیل شده است؛ ضرورت و مبرمیت مبارزه انقلابى‏‏ علیه این پراکندگى‏‏، درست با توجه به سلب امکان از ارتجاع، یک ضرورت و نیاز تاریخى‏‏ حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ است.

بى‏‏توجهى‏‏ سهل‏انگارانهِ مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏، در وحله نخست رفیق عزیز خاورى‏‏، محمد امیدوار و دیگران در این امر، پرسش برانگیز است. نمى‏‏توان علیه پراکندگى‏‏ و براى‏‏ برطرف ساختن آن اقدامى‏‏ نکرد، اما ناله سر داد که دشمن طبقاتى‏‏ دارد از این پراکندگى‏‏ سوءاستفاده مى‏‏کند. سر و ته این استدلال با یکدیگر همخوانى‏‏ ندارد و نشان ناپیگیرى‏‏ اندیشه درباره امر مهم و حیاتى‏‏ مبارزه براى‏‏ برطرف ساختن پدیده پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است!

دوم- مقاومت غیرمستدل، غیر مسئولانه و زیان‏بار براى‏‏ منافع حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ در برابر انجام یک گفتگو و بحث صمیمانه میان توده‏اى‏‏ها در چنین شرایطى‏‏، غیرقابل درک بوده و هر روز بیش‏تر پرسش برانگیز مى‏‏گردد.

اگر این سخن در اطلاعیه درست است  - که درست است -  و ارتجاع مى‏‏کوشد از پراکندگى‏‏ موجود به سود امیال واپسگرانه خود سوءاستفاده کند، آنوقت چه باید کرد؟ چرا ساکت نشسته‏ایم؟ چرا جز صدور اطلاعیه و اعلامیه به مبارزه علیه این پدیده ضد منافع طبقه کارگر ایران برنمى‏‏خیزیم؟ اطلاعیه و اعلامیه خرده‏کارى‏‏ است. اقدام بوروکراتیک و غیرسیاسى‏‏ است. حزب داراى‏‏ وحدت اراده و عمل به بحث و گفتگوى‏‏ خلاق و فعال نیاز دارد. این شیوه، تنها راه روشنگرى‏‏ و نشان دادن سره از ناسره و مبارزه انقلابى‏‏ با کوشش نیروهاى‏‏ واپسگراى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏ است با هدف بى‏‏اعتبار ساختن رهبرى‏‏ حزب توده ایران. قلعه نشینى‏‏ اندیشه، نه نشان قدرت، که نشان ضعف اندیشه و استدلال است!

ازاین‏رو باید قلعة نشینى‏‏ اندیشه و تیول‏دارى‏‏ حاکمانه را ترک نمود و با برداشتى‏‏ فعال، مبتکرانه و خلاق مبارزه عیله پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ را سازمان داد و به پیش برد. و از این راه، امکان سوءاستفاده نیروهاى‏‏ واپسگرا داخلى‏‏ و خارجى‏‏ را مسدود ساخت.

۳ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

«تفرقه اندازى‏‏» نشان ضعف است
اصلى‏‏ترین تضاد، نقطه آغاز تحلیل
متحدان ما در مرحله کنونى‏‏، کیانند؟

۰۴/۰۳/۸۸

١٣٨٨ / ١۶

آرمان گرامى‏‏

ابرازنظر شما داراى‏‏ وجه‏هاى‏‏ چندگانه‏اى‏‏ است. یکى‏‏ از آن‏ها هشدار شما درباره «سیاست تفرقه‏اندازى‏‏» اعمال شده پس از برگزارى‏‏ پلنوم هیجدهم کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران مى‏‏باشد، که ظاهراً به نظر شما یکى‏‏ از علل پراکندگى‏‏ حاکم بر جنبش توده‏اى‏‏ است. این امر پراهمیت است، که علت موثر بودن «سیاست تفرقه‏اندازى‏‏» شناخته و درک شود، تا بتوان از این راه، امکان تاثیر آینده آن را در حزب محدود یا غیرممکن ساخت.

به مناسبتى‏‏، زنده‏یاد فرج‏الله میزانى‏‏ (جوانشیر) روزى‏‏ به نگارنده گفت: «رفقاى‏‏ افسرى‏‏ که از زندان‏هاى‏‏ سلطنتى‏‏- ساواکى‏‏ آزاد شدند، سرمایه معنوى‏‏ حزب توده ایران هستند. نمونه‏هاى‏‏ مشابه آن را بسختى‏‏ مى‏‏توان در جنبش جهانى‏‏ کارگرى‏‏ و کمونیستى‏‏ یافت.»

درون‏مایه همین سخن را کیانورى‏‏ روزى‏‏ درباره وجود شخصیت علمى‏‏- فرهنگى‏‏ و انقلابى‏‏ احسان طبرى‏‏ بیان کرد.

اگرچه رفیق عزیز خاورى‏‏، که شما از او در کنار رفیق صفرى‏‏ نام مى‏‏برید، از تاریخچه زندگى‏‏ دیگرى‏‏ از زنده‏یادان افسران شهید حزبى‏‏ برخوردار است، نباید فراموش نمود که او نیز یکى‏‏ از مبارزان و سرمایه‏هاى‏‏ معنوى‏‏ حزب توده ایران از دوران رژیم شاه- ساواکى‏‏ است و صداى‏‏ طنین «نــه» او به جلادان رژیم سلطنتى‏‏ در دالان تاریخ حزب طنین‏انداز است. این گذشته را باید به عنوان یک توده‏اى‏‏ ارج نهاد.

اندیشه و اسلوب علمى‏‏ ریشه پدیده‏ها را نشان مى‏‏دهد

باید توجه داشت، که اندیشه افتراقى‏‏ علمى‏‏ موظف است در همه بررسى‏‏ها، به‏ویژه در بررسى‏‏ و پژوهش تاریخى‏‏، ریشه و خط تکوینى‏‏ پدیده‏ها را از یک دیگر به طور متمایز کشف و جدا ساخته و آن‏ها را به طور افتراقى‏‏ بشناسد و درک کند. در غیر این صورت، بررسى‏‏ علمى‏‏ از استوارى‏‏ برخوردار نیست و آنطور که طبرى‏‏ مى‏‏گوید، «لـق مى‏‏شود».

براى‏‏ نمونه، آنچه که به نظر «سیاست تفرقه‏اندازى‏‏» مى‏‏رسد و خود را چنین مى‏‏نمایاند، ظاهر پدیده را تشکیل مى‏‏دهد. باید دید مضمون و درونمایه این پدیده چیست؟ بسنده ساختن شناخت به ظاهر پدیده را مارکس شیوه “تماشاگرى‏‏ نظرى‏‏” (نظاره‏گر ظاهربین) مى‏‏نامد که تنها ظاهر “هیروگلیف” را مى‏‏بیند. باید دید در پشت ظاهرامر، در پشت “هیروگلیف” چه مضمونى‏‏ نهفته است، واقعیت و حقیقت چیست؟ طبرى‏‏ در “درباره منطق عمل، چگونه مى‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏ مبناى‏‏ علمى‏‏ بخشید” مى‏‏گوید: «پدیده غیر از ماهیت است. ظاهر چیز دیگر و باطن امر چیز دیگر مى‏‏گوید.». بدین‏ترتیب صدور حکم «سیاست تفرقه‏اندازانه» براى‏‏ توضیح آنچه که پس از پلنوم هیجدهم بر حزب گذشت، کفایت نمى‏‏کند.

نادرست دانست قناعت به ارزیابى‏‏ از سیاست این دوران در سطح «سیاست تفرقه‏اندازانه» را نباید برداشتى‏‏ “اخلاقى‏‏” پنداشت. اخلاق انقلابى‏‏ البته حکم مى‏‏کرد که پس از برگزارى‏‏ پلنوم هیجدهم رهبرى‏‏ جدید بکمک امکانات توسعه یافته، با تمام توان به دفاع از جان و حیثیت توده‏اى‏‏هاى‏‏ دربند بشتابد، تا کیانورى‏‏ مجبور نباشد با درد بگوید: «رهبرى‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏ باقى‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏ چشم پوشید و ما بجاى‏‏ اینکه قهرمانى‏‏ آن‏ها را که دقیقاً در همین چشم پوشى‏‏ قرار داشت، به مردم نشان دهیم، سیاستى‏‏ را در پیش گرفتیم که ما را از جنبش واقعى‏‏ جامعه جدا ساخت و آن‏ها را موجوداتى‏‏ تسلیم شده و وامانده به مردم معرفى‏‏ کرد. چنان خود تسلیم را باور کرده‏ بودیم، که از هر کدام آن‏ها، تا زمانى‏‏ که زنده بودند، به تعداد انگشتان دست هم یاد نکردیم».

جستجوى‏‏ علت واقعى‏‏ آن رفتارى‏‏ که شما «سیاست تفرقه‏اندازى‏‏» مى‏‏نامید، براى‏‏ نمونه ازاین‏رو ضرورى‏‏ نیست، تا بتوان دفاع نکردن از اعضاى‏‏ رهبرى‏‏ در بند حزب توسط رهبرى‏‏ انتخاب شده در پلنوم هیجدهم را مورد انتقاد قرار داد. یعنى‏‏ به وجه اخلاقى‏‏ آن پرداخت. این کارى‏‏ است که باید انجام داد، کارى‏‏ فرعى‏‏ هم نیست، زیرا بدون اخلاق انقلابى‏‏، کشف و اعمال سیاست انقلابى‏‏ ممکن نیست. اما این وظیفه غیرفرعى‏‏، تنها وظیفه و به‏ویژه وظیفه عمده نیست. وظیفه عمده چیزى‏‏ دیگر است.

وظیفه عمده چیست؟

آنچه که در سخنان شما و نزد بسیارى‏‏ از رفقا «سیاست تفرقه‏اندازى‏‏» برداشت شده است، ریشه در درک و دریافت نکردن سیاست گذشته حزب توسط زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ دارد. به‏ویژه او کوشید برداشت و درک خود را به حزب و رفقاى‏‏ توده‏اى‏‏ تحمیل کند. نه از راه مبارزه‏اى‏‏ طولانى‏‏ و اقناعى‏‏، که به شیوه تحکم و بورکراتیک و «تفرقه‏اندازانه». همه ابزارهاى‏‏ ممکن در این راه به کار گرفته شدند و مى‏‏شوند، ازجمله ابزارهایى‏‏ که شما هم برشمرده‏اید.

باوجود این وظیفه پژوهش توده‏اى‏‏ حکم مى‏‏کند، که توده‏اى‏‏ ها به کشف و درک علل ریشه‏اى‏‏ و واقعى‏‏ روند تکوینى‏‏ پدید آمدن پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب بپردازند. نگارنده مایل است در سطور زیر چنین کوششى‏‏ براى‏‏ نشان دادن این ریشه‏ها داشته باشد.

ارزیابى‏‏ حزب توده ایران درباره روند انقلابى‏‏ در ایران، که در یک بحث و گفتگوى‏‏ درون حزبى‏‏ در طول زمان شکل گرفت و در مراحلى‏‏ بشدت متضاد بود، نهایتاً در اسناد پلنوم‏هاى‏‏ شانزدهم و هفدهم حزب بروز کرد و به تصویب رسید. بحث‏هاى‏‏ پیش گفته که سال‏ها جریان داشت تا به نتیجه برسد، با تغییرات در رهبرى‏‏ حزب نیز همراه بود. بخشى‏‏ از نسل جوان حزبى‏‏ که سال‏ها در سمت‏ها و مسئولیت‏هاى‏‏ اجرایى‏‏ انجام وظیفه کرده بودند، بدون آنکه سمت‏هاى‏‏ حزبى‏‏ در سطح رهبرى‏‏ حزب داشته باشند، به مسئولیت‏هاى‏‏ بالا نایل شدند. زنده‏یاد جوانشیر (فرج‏الله میزانى‏‏)، منوچهر بهزادى‏‏، امیر نیک‏آئین (دانش)، رفقاى‏‏ زنده‏یاد افسران در بند، رحمان هاتفى‏‏ و دیگران، نمونه‏هایى‏‏ از این جابجایى‏‏هاى‏‏ سازمانى‏‏ در رهبرى‏‏ حزب توده ایران بود. رفیق عزیر خاورى‏‏ عضو هیئت سیاسى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ شد. حمید صفرى‏‏ چنین سمتى‏‏ را از پیش داشت.

درونمایه سیاست علمى‏‏ حزب توده ایران را زنده‏یاد جوانشیر در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” به صورت فشرده، اما براى‏‏ بررسى‏‏ حاضر کامل و جامع برشمرده است. اسناد دیگر حزبى‏‏ کوچک‏ترین نوسان و یا انحرافى‏‏ را از آنچه جوانشیر در اثر پیش گفته برشمرده است، نشان نمى‏‏دهند. براى‏‏ صرفه‏جویى‏‏ در وقت و نیرو، در اینجا به سراغ اسناد دیگر نمى‏‏رویم. اما تردیدى‏‏ نباید داشت، که هیچ پژوهشگرى‏‏ نخواهد توانست از اسناد دیگر حزبى‏‏، نشانى‏‏ از نادرستى‏‏ برداشت جوانشیر در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” نشان و ارایه دهد. چنانکه تاکنون نیز مخالفان سیاست گذشته حزب نتوانسته‏اند چنین نکات متفاوت یا مخالفى‏‏ را در اسناد حزبى‏‏ نشان دهند. دیرتر نظر احسان طبرى‏‏ در این زمینه بیان خواهد شد که در تائید کامل برداشت جوانشیر در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” است.

شاید گفته شود که در آن دوران، ابرازنظرهاى‏‏ دیگر به چاپ رسانده نمى‏‏شدند؟! اما لااقل باید بتوان در نوشتارها و اسناد پس پلنوم هیجدهم و بعد از آن نکات استدلالى‏‏ در نادرستى‏‏ سیاست گذشته حزب یافت؟!  آیا چنین است؟ اگر کسى‏‏ سراغ دارد، مطرح سازد. اگر کسى‏‏ استدلالى‏‏ در نادرستى‏‏ سیاست گذشته حزب دارد، بیان کند. اکنون خود استدلال کند!

واقعیت آنست که نه استدلالى‏‏ در این باره توسط زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ در اسناد پلنوم هیجدهم کمیته مرکزى‏‏ ارایه شده و نه در هیچ نوشتار دیگرى‏‏ دلایل و استدلال درباره نادرستى‏‏ سیاست گذشته حزب مطرح شده‏اند.

هنگامى‏‏که یورش ناجوانمردانه به حزب و زندان و کشتار توده‏اى‏‏ها بیان مى‏‏شود و از آن شکست انقلاب نتیجه‏گیرى‏‏ مى‏‏شود، هنگامى‏‏ که با پذیرش ادعاى‏‏ دشمنان حزب توده ایران، نادرستى‏‏ سیاست «رهبرى‏‏ وقت» حزب، که پیش‏تر نام شمارى‏‏ از آن نامیده شد، را گویا «پیروى‏‏ از زعامت» خمینى‏‏ مى‏‏نامند و آن را دلیل شکست انقلاب عنوان مى‏‏کنند، به مفهوم پژوهش علمى‏‏، استدلال نمى‏‏کنند، بلکه تنها “تز”ى‏‏ مطرح مى‏‏شود که صحت آن باید به اثبات رسانده شود. در غیر این صورت، تز در سطح یک ادعاى‏‏ بى‏‏پایه و اساس باقى‏‏ مى‏‏ماند!

آیا تاکنون چنین استدلالى‏‏ ارایه شده است؟ در کجا؟

بدیهى‏‏ است که در چنین شرایطى‏‏، یعنى‏‏ در شرایط فقدان استدلال علمى‏‏، باید انواع ابزارهاى‏‏ دیگر براى‏‏ اعمال بوروکراتیک تفوق سازمانى‏‏ که به قول رفیق عزیز خاورى‏‏ «از بد حادثه» به دست آورده شده است، به خدمت گرفته شود. «سیاست تفرقه‏اندازى‏‏» یکى‏‏ از این ابزارهاست، که ریشه در ناتوانى‏‏ استدلال دارد. ریشه در ضعف اندیشه علمى‏‏ و توان روشنفکرانه براى‏‏ اثبات نظر دارد.

«سیاست تفرقه‏اندازى‏‏» تنها ابزار را نیز براى‏‏ جبران ضعف استدلال تشکیل نمى‏‏دهد. “کنارگذاشتن‏ها” و “اخراج‏ها” از یک سو و “بالا کشیدن‏هاى‏‏” نادرست و غیرمستدل از سوى‏‏ دیگر، نمونه‏هاى‏‏ دیگر این ابزارها مى‏‏باشند.

در گذشته، همانطور که پیش‏تر اشاره رفت، رفقایى‏‏ از جنس جوانشیرها، بهزادى‏‏ها، نیک‏آئین‏ها، زرشناس‏ها، دانش‏ها و دیگران و دیگران سال‏ها به عنوان کادرهاى‏‏ حزبى‏‏ در زندگى‏‏ و هستى‏‏ حزب و جنبش توده‏اى‏‏ مبارزه کردند، تا در پلنوم‏هاى‏‏ شانزدهم و هفدهم حزب به مسئولیت و مقامات حزبى‏‏ نایل شدند. پس از سال‏ها مبارزه و استخوان نرم کردن‏ها. اما در جریان و بعد از پلنوم هیجدهم و همچنین در برگزارى‏‏ کنفرانس ملى‏‏، مبارزان توده‏اى‏‏ از راه رسیده به مسئولیت‏هاى‏‏ بالاى‏‏ حزبى‏‏ تا سطح عضویت در هیئت سیاسى‏‏ برگمارده شده و در کوتاه‏ترین زمان از مسئولیت‏هاى‏‏ خود کنار زده شدند. از این طریق که دیگر به جلسه حزبى‏‏ فراخوانده نشدند. سرنوشت هیئت سیاسى‏‏ یازده نفره منتخب پلنوم فروردین ماه ١٣۶٩ تنها نمونه از این “سیاست” نیست.

بدیهى‏‏ است که مى‏‏تواند چنین ضعف در اندیشه و عمل براى‏‏ بیننده، خود را به‏مثابه تظاهر «سیاست تفرقه‏اندازانه» بنمایاند و توسط او درک شود. در حالى‏‏ که ریشه علّى‏‏ آن، سیاست نادرست سازمانى‏‏ است، که موازى‏‏ با ارزیابى‏‏ و برداشت نادرست از سرشت انقلاب بهمن به خدمت گرفته مى‏‏شود. این شیوه پیامد قانونمند زیرپا گذاشتن اندیشه و اسلوب علمى‏‏- دیالکتیکى‏‏ ارزیابى‏‏ و پژوهش درباره نبرد طبقاتى‏‏ در جامعه مى‏‏باشد. پژوهشى‏‏ که برپایه آن باید وظیفه‏هاى‏‏ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، در هر مقطع تاریخى‏‏ تعیین گردند.

سیاست اعمال شده کنونى‏‏ در حزب توده ایران، از اسلوب علمى‏‏- دیالکتیکى‏‏ پژوهش پیروى‏‏ نمى‏‏کند. سردرگمى‏‏، همانطور که ازجمله در نوشتار “به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران باورمندیم! سه جریان فکرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏”‏ (http://www.tudeh-iha.com/?p=966&lang=fa ) بیان شد، ناشى‏‏ از آن است که آغاز اندیشه پژوهشگر، تعیین “اصلى‏‏ترین تضاد” در جامعه نمى‏‏باشد. تضادى‏‏ که سرشت شرایط حاکم را نشان داده و وظیفه‏هاى‏‏ ما را در مرحله کنونى‏‏ متبلور مى‏‏سازد.

سیاست حزب توده ایران در برابر انقلاب بهمن از این نقطه آغازمى‏‏شود، که با کشف و تعریف دو تضاد میان مردم و حاکمیت از یک سو و میان مردم و امپریالیسم از سوى‏‏ دیگر، سرشت مردمى‏‏- ضددیکتاتورى‏‏ و ملى‏‏- ضدامپریالیستى‏‏ انقلاب نتیجه‏گیرى‏‏ شده و انقلاب به عنوان “مرحله انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک” ارزیابى‏‏ مى‏‏شود. علت و معلول، رشته تکوینى‏‏ روند رشد اجتماعى‏‏ و بازتاب آن در اندیشه پژوهشگر در همنوایى‏‏ و همخوانى‏‏ کامل هستند. یکپارچه و استوار هستند، همانند «سنگى‏‏ خاراگین» که جوانشیر  در سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران سرشت علمى‏‏ پژوهش حزب را مى‏‏نامد.

در دوران پس از پلنوم هیجدهم، این اسلوب علمى‏‏- دیالکتیکى‏‏ ترک شد. بدون نیاز ترک شد. بدون ارایه حتى‏‏ یک استدلال ترک شد. ترک شد، زیرا و تنها از این‏رو، که با «بد حادثه»اى‏‏ همراه گشت، که به برترى‏‏ سازمانى‏‏ آن‏ عناصر انجامید، که در خلاء ایجاد شده، سرنوشت حزب و مسئولیت رهبرى‏‏ آن را بدست آوردند. دیگر استدلال براى‏‏ گویا نادرست بودن سیاست گذشته حزب ضرورى‏‏ نبود. روند جابجایى‏‏ اندیشه، چنانچه در دو دهه گذشته انجام شده بود و با نبرد درون حزبى‏‏ طولانى‏‏ همراه بود، به طور طبیعى‏‏ تحقق نیافت.

پیامد این وضع آنست که امروز، سیاست حزب از این نقطه آغاز مى‏‏شود، که مى‏‏پرسد: “متحدان ما در مرحله کنونى‏‏، کیانند؟” با تعیین این نیرو، سیاست ما تعریف و تعیین مى‏‏شود. برپایه شیوه نادرست بالا، پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ امرى‏‏ قانونمند مى‏‏شود.

این امرى‏‏ غیرطبیعى‏‏ نیست که در حزب طبقه کارگر نیز گروه و نظرهاى‏‏ متفاوتى‏‏ براى‏‏ تعریف “متحد” در این دوران وجود داشته باشد. انواع علایق و منافع و شناخت و تاریخچه فردى‏‏ افراد در این روند نقش دارد. زمینه علمى‏‏ و محک علمى‏‏ براى‏‏ شناخت ازبین مى‏‏رود. به قول طبرى‏‏ در “درباره منطق عمل”، بحث «سیستمى‏‏» بر پژوهش حاکم نیست. بحث در سطح فردى‏‏، اندیویدوالیستى‏‏، انجام مى‏‏شود. “پلورالیسم” نظرى‏‏ براى‏‏ تعیین متحد، به مفهوم پسامدرنى‏‏ آن حاکم است: “هر کس یک شخصیت یکتاست و داراى‏‏ نظر و دیدگاه خود مى‏‏باشد و این عین دموکراسى‏‏ است”. در چنین شرایطى‏‏ تفرقه و پراکندگى‏‏ البته قانونمند بوده و حاکم مى‏‏گردد. سرنوشتى‏‏ که با آن روبرو هستیم.

تفاوت برداشت ماتریالیسم دیالکتیکى‏‏ با اندیشه پیش از مارکس در آن است که مارکسیسم «تجربه را محک درستى‏‏ یا نادرستى‏‏ تئورى‏‏» و تصمیم و عملکرد حزب برپایه آن، مى‏‏داند. طبرى‏‏ «پیوند صمیم تئورى‏‏ و پراتیک» را در رساله پیش گفته “درباره منطق عمل” اجتناب‏ناپذیر اعلام مى‏‏کند. او در آنجا ضرورت «آموزش از عمل» را برجسته ساخته و همانند آموزگارى‏‏ متعهد و دانشمندى‏‏ سختگیر آن را در دفتر «انقلابیون طرازنوین» به ثبت مى‏‏رساند. او در بند ٣ از بخش دوم رساله، بخش «مرحله پراتیک» چنین مى‏‏گوید: «٣- اکنون باید از مجموع این وظایف مبرم مشخص‏ترین وظایف روز را در عرصه‏هاى‏‏ مختلف معین کنیم، تا از مرحله تماشاگرى‏‏ نظرى‏‏ خارج شویم و گام در عرصه پرهیاهوى‏‏ و تاریخساز عمل بگذاریم. …» و از آن در “پایان سخن” چنین نتیجه‏گیرى‏‏ مى‏‏کند: «براى‏‏ انقلابیون طرازنوین، هیچ روش دیگرى‏‏ جز پیوند صمیم تئورى‏‏ و پراتیک روا نیست.»

تجربه ناموفق تعیین سیاست حزب از راه یافتن و تعیین کردن متحدان که در دو دهه اخیر به اسلوب تعیین سیاست حزب توده ایران تبدیل شده است، برپایه نکات پیش گفته، نیاز به تدقیق دارد.

این بررسى‏‏ انتقادى‏‏، کارى‏‏ جمعى‏‏ است. طبرى‏‏ همانجا کار جمعى‏‏ را «بهتر» مى‏‏نامد: «چون بررسى‏‏ غالباً در جمع انجام مى‏‏گیرد  - و بهتر است در صورت امکان در جمع صورت گیرد - …».

تمنا براى‏‏ گفتگوى‏‏ صمیمانه درباره تحلیل شرایط ایران و نتیجه‏گیرى‏‏ از آن، که “توده‏اى‏‏ها” از آغاز انتشار خود در میان گذاشته است، از پشتوانه تئوریک بالا برخوردار است. اینکه “هاتف رحمانى‏‏” در “نوید نو” (اول اسفند ١٣٨٧) بررسى‏‏ جمعى‏‏ و مشترک را فقط میان «صلاحیت‏داران راى‏‏» مجاز مى‏‏داند، تنها از تنگ نظرى‏‏ ناشى‏‏ از قلعه ‏نشینى‏‏ اندیشه نتیجه نمى‏‏شود، که به آن دچار است، بلکه از عدم درک ضرورت و نیـاز حزب توده ایران است براى‏‏ بحث با توده‏اى‏‏ها و حتا با مخالفان و به‏ویژه داشتن گوش شنوا و حساس براى‏‏ انتقادات. ضعف تئوریک است که قلعه ‏نشینى‏‏ اندیشه و «سیاست تفرقه‏اندازانه» را ضرورى‏‏ و اجبارى‏‏ مى‏‏سازد. اشتباه قلعه نشینان فکرى‏‏ این نیست، که متکبرانه خود را از جنسى‏‏ جاافتاده‏تر از مسئول‏ها و رهبران حزب که نام برخى‏‏ از آن‏ها پیش‏تر نامیده شد، مى‏‏پندارند و گفتگوى‏‏ صمیمانه را در شان خود نمى‏‏دانند.

رفیق عزیر خاورى‏‏ بارها به نقش زندانیان توده‏اى‏‏ در دوران سلطنتى‏‏ اشاره کرده است، که هر کدام در زندان کانون بحث، حزب توده مینیاتورى‏‏ گفتگو و ستیز با دگراندیشان و مخالفان بوده‏اند و با موفقیت‏هاى‏‏ درخشانى‏‏ روبرو شده‏اند. اگر کیانورى‏‏ در “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها”، تاریخ حزب را تاریخ همین بحث و ستیزهاى‏‏ فکرى‏‏ مى‏‏نامد، بیان و بروز همین نقش کانون بودن اندیشه تئوریک و سیاسى‏‏ حزب توده ایران است، که در بحث‏ها تدقیق یافته و به نیروى‏‏ پرتوان براى‏‏ بحرکت درآوردن توده‏ها تبدیل شده.

سیاست موفق حزب توده ایران در ارتباط با سازمان فدائیان خلق در پیش و پس از پیروزى‏‏ انقلاب بهمن نیز برپایه گفتگوى‏‏ صمیمانه با این مبارزان به نتیجه لازم رسید. اما در آن دوران‏ها، مواضع قابل دفاع بودند و لذا به قلعه نشینى‏‏ اندیشه و بحث و گفتگو فقط با «صلاحیت‏داران راى‏‏» نیازى‏‏ نبود.

بدون گفتگویى‏‏ سازمان داده شد، یعنى‏‏ بدون دستورى‏‏ براى‏‏ بحث و گفتگو، نیرو به هرز رفته و بحث‏ها به انحراف کشانده خواهند شد. از این رو باید بر سر دستورکار بحث به توافق رسید. باید به این پرسش پاسخ داد، که آیا بحث درباره “اصلى‏‏ترین تضاد” در جامعه آغاز بحث است، یا تعیین متحدان؟ طبرى‏‏ براى‏‏ پاسخ به این پرسش در رساله پیش گفته مى‏‏گوید: «باید بینشى‏‏ انقلابى‏‏ داشته باشیم و چارچوب تاریخى‏‏- اجتماعى‏‏ عمل خود را بشناسیم.» او در بند نخست بخش “مرحله تئورک” رساله خواستار آنست که «چارچوب تاریخى‏‏ اجتماعى‏‏ فعالیت انقلابى‏‏ بر اساس تئورى‏‏ علمى‏‏» تعیین شود، که همان تعیین کردن «مرحله انقلاب» مى‏‏باشد. به عبارت دیگر، باید از منظر ماتریالیسم تاریخى‏‏ چارچوب فعالیت انقلابى‏‏ تعیین گردد و نه برپایه اتحادهاى‏‏ اجتماعى‏‏. اتحادها اهرم‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ هستند براى‏‏ تقویت نیروى‏‏ انقلاب در برابر نیروى‏‏ ضد انقلاب در به سرانجام رساندن انقلاب. طبرى‏‏ در سال ١٣۶٠ مرحله انقلاب ایران را «مرحله … گذار انقلابى‏‏ از یک جامعه سرمایه‏دارى‏‏ وابسته با بقایاى‏‏ نیمه فئودالى‏‏ و پدرشاهى‏‏ به سوى‏‏ یک نظام خلقى‏‏» اعلام مى‏‏کند. از درون این تحلیل و تعیین مرحله انقلاب متحدان شناخته و تعیین مى‏‏شوند و نه برعکس.

لذا بدون تعیین مرحله انقلاب، یعنى‏‏ بدون تعیین “اصلى‏‏ترین تضاد” در جامعه که با نفى‏‏ آن راه رشد ترقى‏‏ خواهانه به یک نظام خلقى‏‏ گشوده مى‏‏شود، نمى‏‏توان متحدان این دوران را شناخت و براى‏‏ جلب آن‏ها کوشید.

این بحث و گفتگو با و یا بدون قلعه نشینان نیز عملى‏‏ خواهد شد. مرز و سد «صلاحیت‏داران راى‏‏»، مرز و سدى‏‏ مصنوعى‏‏ و غیرنافذ است و تنها نشان کمبود اندیشه ضرور تئوریک و ناتوانى‏‏ در استدلال براى‏‏ مواضع مى‏‏باشد.

هر رفیق عزیزى‏‏ به اعتبار تاریخچه زندگى‏‏ خود، با حسن نیت و خواستى‏‏ مسلماً در خدمت حفظ مصالح حزبى‏‏، “متحدان” را تعیین مى‏‏کند و جایگاه حزب را در کنار اپوزیسیون از راست تا “چپ” خارج از کشور مى‏‏داند و با آن‏ها بدیدن نمایندگان پارلمان اروپایى‏‏ مى‏‏رود، باید بداند، که این متحدان نباید آنانى‏‏ باشند، و در واقع هم آنانى‏‏ نیستند که در خدمت پیشبرد «مرحله انقلاب»، متحدان حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، باشند.

طبقه کارگرى‏‏ که با مبارزه براى‏‏ حفظ منافع آنى‏‏ خود، از منافع کل جامعه دفاع مى‏‏کند (مانیفست کمونیستى‏‏)، در جستجوى‏‏ متحدانى‏‏ است که راه رشد ترقى‏‏خواهانه انقلاب را نشان مى‏‏دهند. یعنى‏‏ در جستجوى‏‏ متحدانى‏‏ است در جهت تدارک پدید آوردن جامعه سوسیالیستى‏‏، متحدانى‏‏ در چارچوب برداشت “ماتریالیسم تاریخى‏‏”. ازاین‏رو است که طبقه کارگر باید میان وظایف دموکراتیک خود، یعنى‏‏ دفاع از حق تشکیل سندیکاهاى‏‏ مستقل، که شعار و خواست نمایش تشکل‏هاى‏‏ مستقل کارگرى‏‏ در ایران در روز اول ماه مه امسال نیز بود، با خواست دورنمایى‏‏- سوسیالیستى‏‏ پیوند ایجاد کند. پیوندى‏‏ که نمى‏‏تواند در اتحادهایى‏‏ عملى‏‏ گردد که نیروهاى‏‏ آن مى‏‏خواهند انقلاب “ملى‏‏- دموکراتیک” بهمن ۵٧ که داراى‏‏ زمینه‏هاى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏ است (بخش “حقوق ملت” و اصل‏هاى‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏)، یعنى‏‏ انقلابى‏‏ آزادیبخش در دوران گذار از سرمایه‏دارى‏‏ به سوسیالیسم مى‏‏باشد، را به سطح خواست‏هاى‏‏ سرمایه‏داران در انقلاب بورژوایى‏‏ یک قرن پیش بازگردانند و حاکمیت بلامنازع سرمایه‏دارانى‏‏ را برقرار سازند، که اجباراً باید متحدان طبیعى‏‏ امپریالیسم باشند، تا بتوانند به “حیات” خود و بقاى‏‏ حاکمیت خود زیر سایه «نظم نوین جهانى‏‏» امیدوار باشند.

پافشارى‏‏ مصمم حاکمیت یکدست شده سرمایه‏دارى‏‏ در ایران براى‏‏ اجراى‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” با هدف تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ توسط سرمایه مافیایى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏، هیچ معناى‏‏ دیگرى‏‏ جز تبدیل شدن این سرمایه‏داران به متحدان طبیعى‏‏ سرمایه مالى‏‏ امپریالیستى‏‏، به امید حفظ حاکمیت خود، ندارد!

مبارزه با دیکتاتورى‏‏ در دوران کنونى‏‏ مبارزه عمده‏اى‏‏ است. مبارزه براى‏‏ برپایى‏‏ شرایط برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دموکراتیک و قانونى‏‏ براى‏‏ مردم، مبارزه براى‏‏ حل تضاد عمده‏اى‏‏ در دوران کنونى‏‏ است، در این امر تردیدى‏‏ روا نیست. اما محدود شدن مبارزه تنها به این عرصه، فقط به جابجایى‏‏ میان لایه‏هاى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ مى‏‏انجامد. وظیفه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، تلفیق دو جنبه و دو سوى‏‏ تضاد عمده‏اى‏‏ است که بر جامعه حمکفرماست. یعنى‏‏ مباره همزمان براى‏‏ برپایى‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏ در چارچوب دستاوردهاى‏‏ انقلاب بهمن، که انقلابى‏‏ ملى‏‏- دموکراتیک با گریش ترقى‏‏جویانه است، مى‏‏باشد. این گرایش ترقى‏‏ جویانه که در اصل‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ و زیربنایى‏‏ ۴٣ و ۴۴ تضمین شده است، در حال برباد رفتن مى‏‏باشد. سرمایه‏داران داخلى‏‏ آن را در بازار بورس به حراج گذاشته‏اند، تا بقاى‏‏ حاکمیت خود را تضمین کنند. با فروش سهام به خریداران حتى‏‏ بدون نام. یعنى‏‏ هر سرمایه مالى‏‏ هرز و سوداگر ناشناس در جهان قادر است ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ ایران را “بخرد”. به ثمن بخس بخرد. امید سرمایه‏داران داخلى‏‏ با اجراى‏‏ این برنامه ضدملى‏‏، حفظ حاکمیت خود مى‏‏باشد. اگر حزب توده ایران در برابر این سیاست ضد ملى‏‏ نایستد، کدام نیروى‏‏ دیگر اجتماعى‏‏ باید به این وظیفه عمل کند؟  اگر حزب توده ایران اکنون در برابر این سیاست نایستد و با آن مخالفت نکند، در چه زمانى‏‏ باید این کار را بکند، به این وظیفه خود عمل کند؟

این شرایط هستند که زمینه جستجوى‏‏ متحدان را تشکیل مى‏‏دهند. برجسته ساختن حق قانونى‏‏ مردم به آزادى‏‏ و دموکراسى‏‏، وظیفه‏اى‏‏ مبرم و ضرورى‏‏ است. طرح تنها این آماج اما کمک رساندن به هدف ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ دستیابى‏‏ به اهداف خود مى‏‏باشد و این روا نیست. روا نیست این سیاست را جایگزین سیاست علمى‏‏ گذشته حزب ایران نموده و به آن افتخار نیز داشت.

نابودى‏‏ زیربناى‏‏ اقتصاد مستقل ایران را نظام سرمایه‏دارى‏‏ جهانى‏‏- امپریالیسم هدف خود قرار داده است. هدف، برقرارى‏‏ روابط نواستعمارى‏‏ با ایران است. این برنامه امپریالیستى‏‏، به معناى‏‏ برباد رفتن استقلال سیاسى‏‏ ایران مى‏‏باشد. براین‏پایه است که در دوران کنونى‏‏ هدف مبارزاتى‏‏ براى‏‏ همه میهن دوستان و آزادیخواهان باید کوشش براى‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بهمن باشد. متحدان را باید حزب توده ایران از این جایگاه طبقاتى‏‏ و از بلنداى‏‏ این وظایف تاریخى‏‏ تعیین کند.

همانطور که دیده مى‏‏شود، پدیده «سیاست تفرقه‏اندازانه»، بروز ظاهرى‏‏ حقیقت دیگرى‏‏ است، بروز ناتوانایى‏‏ شناخت سیاست علمى‏‏ گذشته حزب توده ایران است، که باید آن را دوباره بازشناخت. براین پایه است که طبرى‏‏ همانجا مى‏‏گوید: «پدیده با ماهیت متفاوت است. ظاهر چیزى‏‏ دیگر و باطن امر چیز دیگر مى‏‏گوید.»

آرمان گرامى‏‏، شاید روزى‏‏ کسى‏‏ بتواند جمله آخر ابرازنظر شما را در مورد کوشش کنونى‏‏ نگارنده بر زبان آورد و بارى‏‏ دیگر نگارنده مورد سرکوفت قرار گیرد، که «کلاه سرت گذاشتند». اما باوجود این، مبارزه انقلابى‏‏ علیه پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏، تنهـا وظیفه مبرم و واقع‏بینانه و ضرورى‏‏ در دوران کنونى‏‏ است. و تا تحقق یافتن وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ به عنوان چنین وظیفه‏اى‏‏ باقى‏‏ خواهد ماند. زیرا تنها با برطرف شدن این پدیده نامتجانس و ناآشنا با سرشت حزب توده ایران، از نیروهاى‏‏ واپسگراى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏ امکان ایجاد کردن سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و تحت کنترل گرفته مى‏‏شود. برنامه‏اى‏‏ که آن‏ها دنبال مى‏‏کنند تا بتوانند در طول زمان نابودى‏‏ فیزیکى‏‏ رهبرى‏‏ جاافتاده حزب را با تحمیل سیاست‏هاى‏‏ انحرافى‏‏ به کمک گروه‏هایى‏‏ که نادرست مى‏‏اندیشند و یا گرو‏هایى‏‏ که خود ساخته اند، جایگزین سیاست علمى‏‏ و انقلابى‏‏ حزب توده ایران سازند.

نابودى‏‏ فیزیکى‏‏ رهبران حزب و ایجاد سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ یک وحدت دیالکتیکى‏‏ را در عملکرد ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏تشکیل مى‏‏دهد!

۲ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

«ز ایمان خود نشویم، که نقش آفرین هستى‏‏‏ است!»
دو ناروا در حق حزب توده ایران!

۰۲/۰۳/۸۸

١٣٨٨ / ١۵

بابک گرامى‏‏‏

با سپاس براى‏‏‏ ابرازنظر شما درباره “آرش کمانگیر”

در حق کیانورى‏‏‏، و نه تنها که او، در حق طبرى‏‏‏، جوانشیر، بهزادى‏‏‏، مریم فیروز، فاطمه مدرسى‏‏‏، رحمان هاتفى‏‏‏، عباس حجرى‏‏‏، تقى‏‏‏ کى‏‏‏منش، رضا شلتوکى‏‏‏، باقرزاده، گاگیک، باباخانى‏‏‏، حسن قزلچى‏‏‏، حسن حسین‏پور، على‏‏‏ شناسایى‏‏‏، محسن علوى‏‏‏، انصارى‏‏‏، کیومرث زرشناس، نیک آئین، دانش و ده‏ها و ده‏ها مبارزان و دانشمندان جان باخته توده‏اى‏‏‏ دو ناروا اعمال شده است.

یکى‏‏‏- تنهایشان گذاشتیم آن روزها که تن و جانشان زیر آتش دشمن مى‏‏‏سوخت و در تنهایى‏‏‏ زندانى‏‏‏ هولناک که طبرى‏‏‏ آن را «دیولاخ» مى‏‏‏نامد، زیر شکنجه روح و تن، نبرد حماسه آفرین خود را به ثمر مى‏‏‏رساندند. آن هنگام که کیانورى‏‏‏ درد و رنج شکنجه را در نامه افشاگرانه خود به بالاترین مسئول حاکمیت، آیت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ مى‏‏‏نگارد تا براى‏‏‏ آیندگان تجربه و شناخت و درسى‏‏‏ باقى‏‏‏ بگذارد با این امید که براى‏‏‏ آن‏ها «پیام مثبتى‏‏‏ داشته باشد». او در آن نامه ازجمله درد و رنج خود و یاران دربندش را چنین برمى‏‏‏شمرد:

«… شکنجه عبارت بود ‌‌از شلاق با لوله لاستیکی تا حد آش و لاش کردن کف پا. در مورد شخص من در همان اولین روز شکنجه آنقدر شلاق زدند که نه تنها پوست کف دو پا، بلکه بخش قابل توجهی از عضلات از بین رفت و معالجه آن تا دوباره پوست بیآورد، درست ۳ ماه طول کشید …

نوع دوم شکنجه که بمراتب از شلاق وحشتناک‌تر است، دستبند قپانی است. تنها کسی که دستبند قپانی خورده می‌تواند درک کند که دستبند قپانی آنهم ۱۰ - ۸ ساعت متوالی در هر شب، یعنی چه؟

مرا به دستبند قپانی بردند. ۱۸ شب پشت سر هم مرا ساعت ۸ بعدازظهر به اطاقی واقع در اشکوب دوم می‌برند و دستبند قپانی می‌‌‌ز‌دند و این جریان تا ساعت ۶ - ۵ صبح یعنی ۹ تا ۱۰ ساعت طول می‌کشید. … این شکنجه عبارت از اینست که یک دست از بالای شانه و دست دیگر را از پشت بهم نزدیک می‌کنند و بین مچ دو دست یک دستبند فلزی زده و با کلید آنرا تن‌ می‌کنند. درد این شکنجه وحشتناک است‌. طی ۱۸ شب که من زیر این شکنجه قرار داشتم و دو بار هم در تعویض ساعت به ساعت آن “غفلت” شد و از ساعت ۱۲ نیمه شب تا ۵ صبح به همان حال باقی ماندم.

علت اینکه چرا اینقدر طول کشید این بود که من به آنچه می‌خواستند به “زور” اعتراف کنم، تسلیم نشدم. (تکیه از نقل کننده)

من ۱۸ کیلو ‌گرم از وزن خود را از دست دادم و تنها پوست و استخوان از من باقیماند، تا آن حد که بدون کمک یک نفر حتی یک پله هم نمی‌توانستم بالا بروم و برای رفتن به دستشوئـی هم محتاج به کمک نگهبان بودم.
پیامد این شکنجه وحشتناک که هنوز هم باقیست، اینست که دست چپ من نیمه فلج است و دو انگشت کوچک هر دو دستم که در آغاز کاملا بی‌حس شده بود، هنوز نیمه بی‌حس هستند. یادآوری می‌کنم که من در آن زمان ۶۸ ساله بودم.

همسرم مریم را آنقدر شلاق زدند که هنوز پس از ۷ سال، شب هنگام خوابیدن کف پاهایش درد می‌کند. البته این تنها شکنجه “قانونی” بود که به انواع توهین و با رکیک‌ترین ناسزا‌گوئـی‌ها تکمیل می‌شد (فاحشه، رئـیس فاحشه‌ها و …) آنقدر سیلی و توسری به او زده‌اند که ‌گوش چپ او شنوائیش را از دست داده است. یادآور می‌شوم که او در آن زمان پیر زنی ۷۰ ساله بود.

خواهش می‌کنم عجله نفرمائید و نیاندیشید که بدترین نوع شکنجه (تعزیر) همین بود. نه، از این بدتر هم دو نوع دیگر بود.
نوع اول شکنجه جسمی بود و آن اینجور بود که فرد را دستبند قپانی می‌زدند و با طنابی به حلقه‌ای که در سقف شکنجه‌خانه کار ‌گذاشته شده بود آویزان می‌کردند و او را به بالا می‌کشیدند، تا تمام وزن بدنش روی شانه‌ها و سینه و دست‌هایش فشار غیر قابل تحمل وارد آورد. درد این شکنجه نسبت به دستبند قپانی ساده شاید ده برابر باشد. حتی افراد ورزیده‌ای مانند دوست عزیز ما آقای عباس حجری که ۲۵ سال در زندان‌های مخوف شاه مردانه پایداری کرد، چندین بار از هوش رفت. آقایان به این هم بسنده نکرده و او را مانند تاب تلو تلو می‌دادند.

دوست هنوز زنده ما آقای محمد علی عموئـی که با آقای حجری و ۵ جوانمرد دیگر از سازمان افسری حزب توده ایران پس از کودتای امریکایی - انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بزندان افتاده و مانند یارانش ۲۵ سال در همه زندان‌های مخوف شاه معدوم مردانه پایداری کرد، شاهد زنده این شکنجه‌هاست. البته نه شاهد دیدار، بلکه خود او زیر این شکنجه‌ها قرار ‌گرفته است.

آقای عباس حجری که مردی ورزیده بود در اثر این شکنجه وحشتناک، دست راستش تا حد ۴/۳ فلج شده بود تا آنجا که نمی‌توانست با آن غذا بخورد. …

نوع دوم، شکنجه روحی بود. این نوع شکنجه که در مورد من عملی شد، از همه شکنجه‌های دیگر دردناکتر بود. این شکنجه چگونه بود؟

پس از اینکه آقایان از تحمیل اعترافات به من با شکنجه‌ها و با‌‌هدفی که در بالا شرحش را دادم ناامید شدند، ۳ بار مرا زیر این “آزمایش” قرار دادند.

بار اول مرا به اطاق شکنجه بردند. مریم همسرم را که چشمش را بسته و دهانش را با دستمالی که در آن فرو کرده بودند بسته بودند، روی تخت شلاق خوابانده و دهان مرا هم ‌گرفتند و در برابر چشم من به پای لخت او شلاق زدن را آغاز کردند. … پس از نشان دادن این منظره، مرا به پشت در سلول شکنجه‌‌گاه بردند و به زمین نشاندند و از من اعتراف می‌خواستند تا شلاق زدن به پای همسرم را که من صدای ضربات شلاق و ناله همسرم را می‌شنیدم، پایان دهند. پس از چند دقیقه چون من حاضر به پذیرش آنچه از من می‌خواستند نشدم (قبول طرح کودتا) مرا به سلول خودم بر‌گرداندند.

حضرت آیت‌الله!

من اکنون ۷ سال است که زیر چوبه دار ایستاده‌ام. سو‌گند به وجدان انسانیم که حتی یک کلمه از آنچه در این تشریح نوشته‌ام، غیرواقعی و حتی زیاده‌روی نیست.

باز هم خواهش می‌کنم عجله نفرمائـید. این داستان هنوز ادامه دارد.

چون من باز هم تسلیم نظریات آقایان نشدم، بار دوم - باز هم مرا به اطاق شکنجه بردند. این بار دخترم افسانه را خوابانده بودند و همان فرد پست در برابر چشم “آقایان” مشغول به شلاق زدن به پای برهنه او بود. باز هم مرا پشت در نشاندند و به ‌گوش کردن ناله‌های دخترم مجبور کردند و از من خواستند که خواسته آنانرا بپذیرم و چون حاضر نشدم بار سوم باز هم مرا شبی به اطاق شکنجه بردند. این بار همسرم مریم را دستبند قپانی زده و به سقف آویزان کرده بودند. او پاهایش هنوز روی زمین بود. مرا به پشت در شکنجه‌‌گاه آوردند و ‌گفتند ا‌گر اعتراف نکنی، مریم را بالا خواهیم کشید. چون من حاضر به اعتراف نشدم دستور دادند که مریم را به بالا بکشند. من تنها صدای ناله‌های مریم را که چون دهانش با دستمال بسته بود، بطور مبهم شنیدم. …

همانجور که یادآور شدم، همه این شکنجه‌ها برای این بود که از افراد برجسته حزب توده ایران این اعتراف دروغ را بگیرند که ‌گویا حزب توده ایران تدارک یک کودتای مسلحانه برای سرنگون ساختن نظام جمهوری اسلامی ایران را می‌دیده؛ تدارک کودتائـی که قرار بود در آغاز سال ۱۳۶۲ عملی ‌گردد. (تکیه از نقل کننده) …»

احسان طبرى‏‏‏ در سروده‏هاى‏‏‏ خود در زندان درونمایه سخنان بالاى‏‏‏ کیانورى‏‏‏ را در “تولدى‏‏‏ دیگر” چنین مى‏‏‏سراید:

«…

قلبم به طبش مى‏‏‏افتد،

دردى‏‏‏ جانکاه بر دلم خیمه مى‏‏‏زند.

گویى‏‏‏ طبالى‏‏‏ در سینه‏ام بر طبل مى‏‏‏کوبد،

نگاهم بر ماه خیره مى‏‏‏ماند،

بغض با چابکى‏‏‏ تمام راه نفس را مى‏‏‏بندد،

نفس به شماره مى‏‏‏افتد،

عضلاتم متشنج مى‏‏‏شوند

پاهایم مرا یارى‏‏‏ نمى‏‏‏دهند،

سر به دوران مى‏‏‏افتد،

تن ناتوان است.

ضجه‏اى‏‏‏ بگوش مى‏‏‏رسد،

گوئى‏‏‏ از چاهى‏‏‏ عمیق:

«غم غریبى‏‏‏ است،

ناتوانم،

نیمه جانم،

مرا رها کنید،

بگذارید چو مارى‏‏‏ بویناک، در سوراخى‏‏‏ بخزم،

و حصه خویش را در لجنزارها بیابم.

نیرو پیوندش را با عضلاتم گسسته است،

اعصاب در فریبکارى‏‏‏ خویش است،

نمى‏‏‏توانم،

تا کى‏‏‏؟

تا کجا؟

عمرمان کوتاه است،

مرگمان در راه است،

دردمان بى‏‏‏درمان،

راهمان بى‏‏‏راه».

به ناگاه در کشاکش درد و مرگ،

در هیاهوى‏‏‏ ننگ و بنگ،

برقى‏‏‏ مى‏‏‏جهد،

اخگرى‏‏‏ شعله مى‏‏‏زند،

و تن در نگاهى‏‏‏ خاکستر مى‏‏‏شود.

عشق چون سمندرى‏‏‏ رستاخیز مى‏‏‏کند،

علمى‏‏‏ خونین بر کف دارد.

یگانه فرمانش را مى‏‏‏راند، بى‏‏‏تکرار،

“بیـائیـد!  بتـازیـد!”

…»

در “رنج‏نامه هجران”، این فضاى‏‏‏ غیرانسانى‏‏‏ شکنجه روحى‏‏‏ و بدنى‏‏‏ در اندیشه شکوهمند طبرى‏‏‏ چنین بروز مى‏‏‏کند:

«…

اما عاشقانت، آه …

آنان که جام عشق را لاجرعه نوشیدند،

آنان که در راهت مردانه کوشیدند،

آنان که چو پروانه‏اى‏‏‏ در گرد شمعت بى‏‏‏باک شوریدند،

جوشن رزمت را جانانه پوشیدند،

چون تک چشمه جوشان تاریخ،

بى‏‏‏ذره‏اى‏‏‏ تردید،

جوشیدن،

بسان حیدر میدان، بسان خسرو مردان،

خروشیدند.

ناممان را ننگ مى‏‏‏خواهند،

قلبمان را تنگ مى‏‏‏خواهند،

زنده‏ها را مرده مى‏‏‏خواهند،

مرده‏ها را شلاق خورده مى‏‏‏خواهند.

در سوک کدامین یار بگرییم،

در هجر کدامین عاشقِ بردار بنالیم،

در کدامین راغ،

در کدامین باغ بخوانیم؟

ناکسان سرمست از باده فتح

ابلهانه مى‏‏‏پندارند که جاویدند،

کنون با دوصد خدعه نیرنگ

ز من انکار مى‏‏‏خواهند،

ز من بسیار مى‏‏‏خواهند،

مرا بیمار مى‏‏‏خواهند،

ترا بى‏‏‏یار مى‏‏‏خواهند،

مرا رنجور،

مرا بى‏‏‏عار،

مرا با هزاران آرزو،

آه بى‏‏‏هیچ گفتگو

بردار مى‏‏‏خواهند.

ترا مهجور،

ترا بى‏‏‏شور،

ترا در گور مى‏‏‏خواهند.

…»

در “مرداب تن، نیلوفر اندیشه مى‏‏‏روید”، طبرى‏‏‏ دربند استوارى‏‏‏ و پایدارى‏‏‏ اندیشه را مشت‏وار بر سر شکنجه‏گران مى‏‏‏کوبد و مى‏‏‏گوید:

« روزگارِ غریبى‏‏‏ است،

تن، خسته و زخمى‏‏‏ است.

لیک اندیشه، چابک و چالاک،

روئین تن و بى‏‏‏باک،

مى‏‏‏تازد، در روى‏‏‏ خاره بیداد،

با پرچمِ چرمینه حدّاد،

با شورِ شیرین‏گونة فرهاد.

بر تنم زخم‏هاى‏‏‏ بى‏‏‏شمار است.

***

ِاى‏‏‏ بًدسگالانِ ًمردمى‏‏‏ آزار!

اِى‏‏‏ ژاژخایانِ دشمن‏کار!

ِاى‏‏‏ شمایانى‏‏‏ که اندیشه‏تان، از پر مگس فراتر نمى‏‏‏رود!

و اوج عظمت را، در شُکوهِ حشرات مى‏‏‏بینید!

هرگز!  زخم‏هایم بساط عیشتان نخواهد شد.

زخم‏هایم، نشانِ اقتدارِ منست،

زخم‏هایم، سوزِ دیرینِ منست.

زخم‏ها را شعله‏ور مى‏‏‏خواهم،

زخم‏ها را زخم‏تر مى‏‏‏خواهم،

تا شود بزمگه نور به پا،

کز شرارش یکجا،

برکشد آذر گنبد‏پیما،

کز دل‏تیرگى‏‏‏ پست و بلندِ یلدا،

بجهاند فردا.»

پایدارى‏‏‏ و قهرمانى‏‏‏ یاران دربند را که کیانورى‏‏‏ در “سخنى‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏ها” در قهرمانى‏‏‏ براى‏‏‏ حفظ جان توده‏اى‏‏‏ها دربند برمى‏‏‏شمرد…، طبرى‏‏‏ در سروده “هدیه” چنین بروز مى‏‏‏دهد:

«یگانه من!

اگر روزى‏‏‏ از تبعید اندیشه‏هایم بازگردم،

زخم‏هاى‏‏‏ بر طبق ماه نهاده‏ام را،

و شعرهایم را،

که بر پهنه چرمین یاخته‏هایم،

با تلخ‏رنگ سیاه هجران نگاشته‏ام،

چون گل‏هاى‏‏‏ وحشى‏‏‏ قله‏هاى‏‏‏ دوردست،

هم‏وزنِ آرزوهایم،

به تو هدیه خواهم داد.

هدیه خواهم داد ترا،

گُلِ کینه‏هاى‏‏‏ مشت شده‏ام را،

یادِ شادِ پایمردى‏‏‏ مردان را

و نفرت، از خوارى‏‏‏ فرومایگان را.»

گوشه‏هایى‏‏‏ از سرنوشت فردى‏‏‏ مبارزانى‏‏‏ که همه داروندار مادى‏‏‏ و معنوى‏‏‏ خود را به پاى‏‏‏ حزبشان و آماج‏هاى‏‏‏ آن ریختند، در سخننان بالا دیده، شنیده، درک و دریافت مى‏‏‏شود. اگر سخنى‏‏‏ اینچنانى‏‏‏ از منوچهر بهزادى‏‏‏ در دست نیست، مى‏‏‏دانیم که روزها و هفته‏ها او را در تابوتى‏‏‏ چوبین دفن کرده بودند. کیومرث زرشناس را با سرى‏‏‏ باندپیچیده شده به نمایش گذاشتند و …

تنها گذاشتن آن‏ها در روز حادثه و جاى‏‏‏ خالى‏‏‏ پشتوانه‏اى‏‏‏ که آن‏ها در دفاع حزب از جان و روحشان انتظار مى‏‏‏کشیدند، کوتاهى‏‏‏ و قصورى‏‏‏ نابخشودنى‏‏‏ است. زیرپا گذاشتن وظیفه اخلاق انقلابى‏‏‏ است. یک نامهربانى‏‏‏ نارفیقانه است. قصورى‏‏‏ ناآشنا با سرشت توده‏اى‏‏‏ است. دفاع نکردنى‏‏‏ که صرفنظر از درستى‏‏‏ یا نادرستى‏‏‏ دیدگاه‏ها و مواضع آن‏ها براى‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما، شایسته حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران نیست.

کیانورى‏‏‏ تلخى‏‏‏ احساس ناشى‏‏‏ از این نامهربانى‏‏‏ نارفیقانه را با این کلمات برمى‏‏‏شمرد:

«متاسفانه بخشى‏‏‏ از رهبرى‏‏‏ حزب، با درنگ از جان و آزادى‏‏‏ رهبران وقت حزب دفاع مى‏‏‏کند، به جاى‏‏‏ دفاع از تاریخ حزب و حیثیت رهبران آن، دفاع آنان را از حزب و تاریخ آن، مورد تمسخر قرار مى‏‏‏دهد. …

رهبرى‏‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏‏ باقى‏‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏‏ چشم پوشید و ما بجاى‏‏‏ اینکه قهرمانى‏‏‏ آن‏ها را، که دقیقاً در همین چشم پوشى‏‏‏ قرار داشت، به مردم نشان دهیم، سیاستى‏‏‏ را در پیش گرفتیم که ما را از جنبش واقعى‏‏‏ جامعه جدا ساخت و آن‏ها را موجوداتى‏‏‏ تسلیم شده و وامانده به مردم معرفى‏‏‏ کرد. چنان خود تسلیم را باور کرده‏ بودیم، که از هر کدام آن‏ها، تا زمانى‏‏‏ که زنده بودند، به تعداد انگشتان دست هم یاد نکردیم.» (کیانورى‏‏‏، سخنى‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏ها. “راه توده” شماره ٢۴ شهریور ١٣٧٢)

طبرى‏‏‏ درباره اخلاق انقلابى‏‏‏ که ما در حراست از حرمت و شخصیت و حقوق بشرى‏‏‏ رفیقان در بند، سهل‏انگارانه برباد دادیم، در “چهره یک انسان انقلابى‏‏‏” چنین مى‏‏‏گوید: «در کار جمعى‏‏‏ جلب اعتماد رفیقان و دوستان و هم‏رزمان داراى‏‏‏ اهمیت درجه اول است. و آنان تنها در “وزیدن باد مهرگان” مى‏‏‏فهمند نامرد و مرد، دلاور و هراسنده کیست. به قول شاعر: “هراسنده مردم نیرزد به هیچ”. تاریخ جنبش انقلابى‏‏‏ در ایران از این جهت تجارب تلخ فراوانى‏‏‏ دارد.» (صفحه ٢١)  او در انتقاد به رفتار ذهن‏گرایانه در ارتباط با مناسبات درون حزبى‏‏‏ و “دوست و دشمن” بازى‏‏‏ در حزب، مى‏‏‏گوید: «رفتار ذهن‏گرایانه سخت از صفت یک انقلابى‏‏‏ واقعى‏‏‏ به دور است. … بررسى‏‏‏ تاریخ جنبش انقلابى‏‏‏ در ایران نشان مى‏‏‏دهد که زمانى‏‏‏ یکى‏‏‏ از بلیه‏هاى‏‏‏ بزرگ نهضت همین دوست نوازى‏‏‏ و دشمن گدازى‏‏‏، دسته‏بندى‏‏‏، ذهن‏گرایى‏‏‏، مداخله دادن احساس شخصى‏‏‏ در امور اجتماعى‏‏‏ بوده است، که خوشبختانه در دوران فعلى‏‏‏ به علل مختلف فروکش کرده است.» (ص ٣١-٣٠)

این سخنان که در دى‏‏‏ ماه سال ١٣۶٠ نگاشته شده‏اند و در آن طبرى‏‏‏ از فروکش برخورد ذهن‏گرایانه و نارفیقانه در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏‏ در کلیت آن ابراز خوشنودى‏‏‏ مى‏‏‏کند، بیان شکوهمندى‏‏‏ توان یکپارچگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ حزب توده ایران در دورانى‏‏‏ است که از پیرو جوان، زن و مرد، رهبران پیش نامیده شده و کادرها و مبارزان تازه‏نفس، در نبرد انقلابى‏‏‏ در ایران براى‏‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مردم مى‏‏‏رزمد. دشمن مى‏‏‏خواهد این دوران را از تاریخ حزب توده ایران حذف و محو کند. افسانه «پیروى‏‏‏ از خمینى‏‏‏» در خدمت این هدف است.

اما جنبه پیش گفته، همانطور که بیان شد، جنبه فردى‏‏‏ و انسانى‏‏‏ قصور ماست. ضعف شخصیتى‏‏‏ ماست! ترک مواضع توده‏اى‏‏‏ است، که براى‏‏‏ نجات جان توده‏اى‏‏‏هاى‏‏‏ در بند در دوران سیاه حاکمیت سلطنتى‏‏‏- ساواکى‏‏‏، بارها به طور افتخار آمیزى‏‏‏ درخشید و با موفقیت همراه بود.

جنبه پراهمیت‏تر، قصور و کوتاهى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ ماست.

نارواى‏‏‏ دوم بس مهم‏تر است. قصور ناشى‏‏‏ از عدم شناخت و درک ما از سرشت انقلاب بهمن. کمبود خود را به ابزار سرکوفت و سرزنش یاران در بند نمودیم. تنها با تصحیح این اشتباه سیاسى‏‏‏ است که سخن طبرى‏‏‏ مفهوم و بعد تاریخى‏‏‏ خود را در تمام ابعادش مى‏‏‏یابد که مى‏‏‏گوید: «در آن هنگام که غوغاى‏‏‏ وجود ما خاموش شده، این اوراق با لکنت دردناکى‏‏‏ از شکنجه و امید من و هزاران امثال من حکایت خواهد کرد.» (ا. ط.، بنیاد آموزش انقلابى‏‏‏) و یا به قول فیلسوف مارکسیست معاصر آلمانى‏‏‏ «قربانیان جایگاه تاریخى‏‏‏ خود را مى‏‏‏یابند».

لذا مبارزه امروز ما براى‏‏‏ تصحیح برداشت‏هاى‏‏‏ نادرست از سیاست گذشته حزب، یعنى‏‏‏ کوشش براى‏‏‏ درک ضرورت دفاع از آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و آزادیخواهانه، ملى‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏ انقلاب بهمن و نشان دادن نادرستى‏‏‏ ادعاى‏‏‏ دشمنان حزب توده ایران، که دفاع از اهداف انقلاب بهمن را «پیروى‏‏‏ از زعامت خمینى‏‏‏» مى‏‏‏نامند و قلمداد مى‏‏‏سازند، مبارزه‏اى‏‏‏ درست و توده‏اى‏‏‏ است. مبارزه‏اى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ است براى‏‏‏ برطرف ساختن پراکندگى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب توده ایران. وظیفه مبارزه ‏جویانه و عاجل و مقدس‏گونه براى‏‏‏ هر توده‏اى‏‏‏ است.

درباره درک نادرست ما از سرشت انقلاب بهمن، که متاسفانه به سیاست حاکمبر حزب توده ایران تبدیل شده است، نکاتى‏‏‏ تاکنون در “توده‏اى‏‏‏ها” منتشر شده. ازجمله در نوشتار تحت عنوان “به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ایران باورمندیم! سه جریان فکرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، نقطه مشترک “راه توده” و “عدالت” (١٣٨٨/ ١١  http://www.tudeh-iha.com/?p=966&lang=fa). کوشش مرکزى‏‏‏ را باید براى‏‏‏ بازگشت اندیشه و اسلوب علمى‏‏‏ بررسى‏‏‏ و پژوهش به اندیشه و اسناد حزبى‏‏‏ متمرکز ساخت.

در این باره در نوشتارهاى‏‏‏ جداگانه باز هم سخن گفته خواهد شد.

متن ابرازنظر

بابک

ز ایمان خود نشویم که نقش آفرین هستی است
رفیق کیانوری آن بزرگ مرد و انسان دوست روزی در دفتر حزب در شانزده آذر که در کنار احسان بود به رفیقی گفت ما میتوانیم به اهداف انقلاب بهمن از خط امام خمینی عدول کنیم وان را به سرانجام برسانیم.
این آرش کمان گیر که خون سیاوش در رگهایش جاری بود تصور اینکه این حزب به روزی بیفتد که هوادران و اعضایس به چنین سردرگمی و بی سرانجامی در عمل به نظریات بی محتوای خود ادامه دهد، تیر را در کمان ننهاد تا به ارزش حزب بسوی آینده برای ادامه مبارزه با این اهریمن به ما بسپارد.
این رویکرد ما را به این اندیشه می اندازد که وحدت ما در نظرات تک تک توده ایها بوجود میاید .
هنوز این پراکندگی و جرات بحث بین ما بدون انگ زدن و رفورمیسم به انگیزه های بدلیی تبدیل میشود که میتوان به رهبری حزب بیاموزد که نفس حزب همچون رنگ خون سرخ رفقا و شهیدان حزب جاری در رگ هواداران می تپد. به یاد شعر زیبای احسان طبری می افتیم که میگفت
هتس زمین گرم پویا
به نگاها التماس پدیده می نگرد
به تابش خورشید به زمین رخوت نیست
گرمای دستان تو میکارد هر دانه وجود
حال ما کجای این وضیعت اتحاد نظر استاده ایم که نمی توانیم حزبمان را بسوی وحدت نطر رهنمون شویم.

ابرازنظر در ارتباط با نوشتار تاریخ حزب ما، «تاریخ این مبارزات است»

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

سلب آزادى‏‏‏‏ از کارگران اقدامى‏‏‏ غیرقانونى‏‏‏ است!
”فراخوان براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگیر شدگان روز جهانى‏‏‏‏ کارگر“

۳۱/۰۲/۸۸

شماره ١٣٨٨ / ١۴

کمیته “تشکل‏هاى‏‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏‏” در “فراخوان براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگیر شدگان روز جهانى‏‏‏‏ کارگر” خبر «یورش نیروهاى‏‏‏‏ امنیتى‏‏‏‏- پلیسى‏‏‏‏ و ماموران لباس شخصى‏‏‏‏» را در پارک لاله تهران به کارگران، خانواده‏هاى‏‏‏‏ آن‏ها و دیگر شرکت کنندگان در همایش و بزرگداشت “اول ماه مه”، روز کارگر، اعلام و خواستار «آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏قید و شرط» دستگیرشدگان شده است.

یورش غیرقانونى‏‏‏‏ و ضدکارگرى‏‏‏‏ به کارگران در تهران و شهرستان‏ها، ممانعت از فعالیت قانونى‏‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏ کارگرى‏‏‏‏، مخالفت با برگزارى‏‏‏‏ جشن اول ماه مه تشکل‏هاى‏‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏‏، همگى‏ نشان ژرفش تضاد میان حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ ایران و طبقه کارگر، زنان و مردانى‏‏‏‏ که با نبرد خود نه تنها از حقوق قانونى‏‏‏‏ و انسان خود، که از منافع کل جامعه دفاع مى‏‏‏‏کنند، مى‏‏‏‏باشد.

تشکل‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک دیگر در ایران، سازمان دموکراتیک زنان، سازمان‏هاى‏‏‏‏ دانشجویان و جوانان، معلمان، سازمان‏هاى‏‏‏‏ مدافع حقوق خلق‏هاى‏‏‏‏ ساکن ایران و در مجموع کلیه دگراندیشان، همانقدر زیر فشار خشونت‏بار حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ قرار دارند و از حق برخوردارى‏‏‏‏ از حقوق قانونى‏‏‏‏ محروم شده‏اند که احزاب سیاسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ نیز با آن دست بگریبان هستند.

سرکوب‏ آزادى‏‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏‏ کارگران، زحمتکشان روستا، زنان و مردان و جوانان مردم و میهن‏دوست و در مجموع پایمال ساختن کلیه اصل‏هاى‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏ (در مرکز آن اصل ٢۶ و ٢٧) توسط حاکمیتِ سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در سال‏هاى‏‏‏‏ طولانى‏‏‏‏ گذشته، با هدف ایجاد شرایط چپاول مافیایى‏‏‏‏ و رانت‏خوارانه منافع مردم و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ به نفع مشتى‏‏‏‏ سرمایه‏دار عملى‏‏‏‏ شده است. شرایطى‏‏‏‏ که زمینه زیرپا گذاشتن اصل‏هاى‏‏‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏، که دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ است، را پدید آورد. اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏ با حکمى‏‏‏‏‏ غیرقانونى‏‏‏‏‏ برباد داده شد. حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ با این “حکم حکومتى‏‏‏‏‏” آیت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏‏ زیربناى‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ کشور را نقض و از این راه زمینه عینى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حفظ استقلال سیاسى‏‏‏‏‏ کشور را نابود ساخت.

بر این پایه است که دفاع کارگران و دیگر لایه‏هاى‏‏‏‏ میهن دوست از آزادى‏‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏‏ خود، مبارزه‏اى‏‏‏‏ در دفاع از حقوق و منافع کل جامعه و دفاع و حراست از منافع ملى‏‏‏‏ ایران مى‏‏‏‏باشد.

مبارزات کارگرى‏‏‏‏ نبردى‏‏‏‏ است ملى‏‏‏‏ علیه مذاکرات پشت پرده و پنهان از مردم ایران میان حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در ایران و امپریالیسم جهانى‏‏‏‏.

هزینه‏اى‏‏‏‏ که باید مردم ایران و در مرکز آن زحمتکشان شهر و روستا، زنان و مردان میهن‏دوست براى‏‏‏‏ این توافق بپردازند، برباد رفتن ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ در چارچوب اجراى‏‏‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” است. ثروت‏هایى‏‏‏‏ که در “بازار بورس” به تاراج سرمایه‏ مالى‏‏‏‏ هرزه و سوداگر داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ گذاشته شده و اجرا مى‏‏‏‏شود.

پیامدهاى‏‏‏‏ اعمال سیاست بالا براى‏‏‏‏ مردم میهن ما، تشدید بیکارى‏‏‏‏ و فقر کارگران و دیگر زحمتکشان شهرى‏‏‏‏ و روستایى‏‏‏‏ و لایه‏هاى‏‏‏‏ میانى‏‏‏‏ جامعه است. سیاست “تجارت آزاد” و درهاى‏‏‏‏ باز براى‏‏‏‏ ورود تولیدات خارجى‏‏‏‏ به کشور، به سقوط سطح تولید داخلى‏‏‏‏ انجامیده. “تجارت آزاد” در خدمت هدف‏هاى‏‏‏‏ اقتصاد سرمایه‏دارى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏ تحت عنوان “بازار آزاد جهانى‏‏‏‏” قرار دارد. از این رو سرشت ضدملى‏‏‏‏ سیاست “تجارت آزاد” براى‏‏‏‏ کشورهاى‏‏‏‏ پیرامونى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ همه زحمتکشان و میهن‏دوستان آشکار است.

در چنین شرایطى‏‏‏‏‏ است که مبارزه براى‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏ مردم و در مرکز آن آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ مصرح در اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏‏ ازجمله براى‏‏‏‏ برپا داشتن‏‏‏ آزاد تشکل‏هاى‏‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏‏، به یکى‏‏‏‏‏ از عمده‏ترین آماج‏هاى‏‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏‏ مردم تبدیل شده و خواست برخوردارى‏‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمکراتیک و حقوق قانونى‏‏‏‏‏، خواستى‏‏‏‏‏ عمومى‏‏‏‏‏ و همه‏گیر گشته است.

مبارزه علیه سرکوب مردم و چپاول منافع آن‏ها و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، داراى‏‏‏‏‏ زمینه‏اى‏‏‏‏‏ عینى‏‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏‏ و ملموس براى‏‏‏‏ طبقه کارگر و دیگر لایه‏هاى‏‏‏‏ زحمتکش و زیر فشار نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏ ‏‏‏مى‏‏‏‏باشد.

مبارزه با کوشش امپریالیسم براى‏‏‏‏ چپاول مردم میهن ما و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ که انقلاب بهمن ۵٧ آن‏ها را یک بار از حلقوم سرمایه‏دارى‏‏‏‏ وابسته دوران رژیم سطلنتى‏‏‏‏- ساواکى‏‏‏‏ و اربابان امپریالیست آن خارج ساخت، بارى‏‏‏‏ دیگر به مسئله روز مبارزات مردمى‏‏‏‏ و میهن‏دوستانه علیه برنامه نواستعمارى‏‏‏‏ امپریالیسم تبدیل شده است.

شرایط برشمرده شده بالا، بیان کوتاه زمینه و ضرورت مبارزه براى‏‏‏‏‏ برپا داشتن‏ جبهه‏اى‏‏‏‏ علیه دیکتاتورى‏‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد. مبارزه‏ آزادیخواهانه‏اى‏ با مضمونى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏‏. پیوند دو خواست و آماج مبارزاتى‏‏‏‏‏ ضددیکتاتورى‏‏‏‏- آزادیخواهانه‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏‏- ملى‏‏‏‏‏ از اهمیت برجسته و حیاتى‏‏‏‏‏ و تاریخى‏‏‏‏‏ برخوردار بوده و ضرورت پیوند میان دفاع از منافع طبقه کارگر با منافع ملى‏‏ را مستدل مى‏سازد.

راستگرایان داخل و خارج از کشور مى‏‏‏‏کوشند با برجسته ساختن یک سویه و مطلق گرانه مواضع آزادیخواهانه و ضددیکتاتورى‏‏‏‏‏ مردم، آن را به پوششى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ در پرده نگه‏داشتن ضرورت مبارزه با امپریالیسم‏ قرار دهند و با کمک آن تنها یک جابجایى‏‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ را به سود خود و هارترین محافل امپریالیستى‏‏‏‏‏ بر کرسى‏‏‏‏‏ بنشانند. دفاع «از حقوق بشر» مورد نظر امپریالیسم و حامیان آن در “اپوزیسیون” سطلنت طلب تا جمهوریخواه خارج و داخل ایران داراى‏‏‏‏ چنین مضمون و هدفى‏‏‏‏ است.

موفقیت چنین جبهه‏ راستگرا، نه تنها تداوم و تشدید فشار بر طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان، زنان و مردان میهن‏دوست، بلکه همچنین به معناى‏‏‏‏ پدید آمدن خطر مستقیم علیه منافع ملى‏‏‏‏ و استقلال اقتصادى‏‏‏‏ و سیاسى‏‏‏‏ ایران خواهد بود. خطر تحقق یافتن برنامه استراژیک سیاسى‏‏‏‏- نظامى‏‏‏‏ امپریالیسم آمریکا براى‏‏‏‏ تجزیه و تقسیم ایران به واحدهاى‏‏‏‏ قومى‏‏‏‏- مذهبى‏‏‏‏ کوچک و فاقد امکان برخودارى‏‏‏‏ از استقلال، به واقعیتى‏‏‏‏ دردناک تبدیل خواهد شد.

براین پایه است که مبارزات طبقه کارگر، به مثابه نیرو و هسته مرکزى‏‏‏‏‏ یک جبهه علیه دیکتاتورى‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏ حاکم‏ و علیه سیاست تجاوزگرانه امپریالیستى‏‏‏‏، نه تنها وظیفه‏اى‏‏‏‏ کارگرى‏‏‏‏،که وظیفه‏اى‏‏‏‏ میهنى‏‏‏‏ است با هدف‏ به ثمر رساندن اهداف ملى‏‏‏‏‏ و دمکراتیک انقلاب بزرگ بهمن ۵٧.

- مبارزه براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگیر شدگان را باید به جنبشى‏ فعال و خلاقى‏‏‏‏ در مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ دوره نهم ریاست جمهورى‏‏‏‏ تبدیل و با تمام توان پیش برد. باید این مبارزه را به مثابه انگیزه‏اى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ نبرد عمومى‏‏‏‏ مردم با هدف برقرارى‏‏‏‏ موازین قانونى‏‏‏‏ و دموکراتیک کشور تبدیل نمود.

- باید خواستار ابراز نظر صریح نامزدهاى‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏ درباره آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏ قید و شرط کارگران زندانى‏ شده و آزادى‏ فعالیت تشکل‏هاى‏‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏‏ شد.

- مبارزه براى‏‏‏‏ برپا داشتن تشکل‏هاى‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏ و احزاب سیاسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏ بر اصل ٢۶ و براى‏‏‏‏ برخوردارى‏‏‏‏ از حق تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایى‏‏‏‏ها مبتنى‏‏‏‏ بر اصل ٢٧ قانون اساسى‏‏‏‏ را باید به حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ تحمیل نمود!

سلب آزادى‏‏‏‏ از کارگران اقدامى‏ غیرقانونى‏ است! به آن خاتمه دهید!

فیدل کاسترو در اول ماه مه ٢٠٠٩ :

تصور مى‏‏‏‏کنند، مى‏‏‏‏توانند ما را با این ادعا که تنها چیز مهم در جهان قوانین بازار و نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ است، فریب دهند!

فراخوان  به کمپین برای آزادی دستگیر شدگان روز جهانی کارگر

کارگران، تشکل ها و نهادهای کارگری ایران و جهان!

در روز جهانی کارگر هنگامی که کارگران و خانواده های آنان که بنا بر فراخوان کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه (مشتمل بر تشکل های مستقل کارگری ایران) که برای اعلام مطالبات خود و گرامی داشت این روز درپارک لاله تهران گرد هم آمده بودند، به همراه تعداد دیگری از مردم حاضر درپارک مورد یورش نیروهای امنیتی- پلیسی و ماموران لباس شخصی قرار گرفتند. این نیروها با انواع ابزار و روش های سرکوب، تعداد زیادی را شدیدا مجروح و بیش از صد و پنجاه نفر را در حالی که مورد ضرب و شتم واقع شده بودند، دستگیر و روانه زندان کردند. از این تعداد هنوز حدود یکصد تن درزندان به سر می برند. این افراد هیچ جرمی مرتکب نشده بودند که این چنین غیر انسانی سرکوب و به بند کشیده شده اند. آنها فقط به خاطر این که همزمان با میلیاردها کارگر دیگر در سراسر دنیا و به دلیل طرح مطالبات میلیون ها انسان در ایران که هر روزه تحقیر می شوند، به دلیل برپاکردن تشکل های مستقل سرکوب می شوند و ماه‏های متمادی حقوقی دریافت نمی کنند، تنها به دلیل این که صدای اعتراض برآورده اند، امروز در بدترین شرایط در زندان هستند. هر روز خانواده‏هایشان که برای آزادی آن ها در مقابل دادگاه ها و مراجع دیگر قضایی جمع مى‏‏‏‏شوند، اما با برخوردهای نامناسب و پاسخ های ضد و نقیض مواجه می‏شوند. ما میلیون ها کارگر و زحمتکش و مساوات طلب نسبت به عزیزان دربند و خانواده هایشان مسئول هستیم و نباید آن ها را تنها بگذاریم. باید فورا متحدانه دست به کار مبارزه ای وسیع تا آزادی همه دستگیر شدگان شویم.

ما ضمن اعلام این کمپین از تمامی تشکل‏ها و نهادهای کارگری و حقوق بشر داخلی و بین المللی می خواهیم که با تمامی توان خود و به فراخور امکانات خود و از هر طریق ممکن، ضمن محکوم کردن دستگیری این عزیزان و درخواست برای آزادی بی قید و شرط آنان به حمایت های گوناگون و متناسب با توان خود از این عزیزان و خانواده های آنان و اصرار بر مطالبات اعلام شده در قطعنامه اول ماه مه این کارگران بپردازند.

زنده باد همبستگی طبقاتی کارگران جهان

اعلام حمایت ها، بیانیه ها و گزارش اقدامات انجام شده خود را به این  نشانی بفرستید: campain1may@gmail.com

نوزده اردیبهشت ۸۸

کمیته ی برگزاری مراسم روز جهانی کارگر

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی  تهران و حومه

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

اتحادیه آزاد کارگران ایران

هیئت بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمان

شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری شامل:

- کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های آزاد کارگری

- کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

- جمعی از فعالین کارگری

- شورای زنان

کانون مدافعان حقوق کارگر

و با حمایت :

انجمن برق و فلز کرمانشاه- انجمن دفاع از کارگران اخراجی سقز - کمیته دفاع از کارگران هفت تپه - کارگران کارخانه پرریس سنندج- کارخانه بافندگی شین بافت سنندج — کارگران کارخانجات شاهو- - نساجی کردستان- غرب بافت-آجر شیل -شیرپاک آرا- گونی بافی سما- آرد فجر- نیرو رخش- کارگران بخش خدماتی بیمارستان توحید سنندج -جمعی از بازنشستگان شهرستان سنندج -کارگران شرکت فرش غرب کرمانشاه- کارخانه لاستیک دنا - جمعی از کارگران سیمان قائن - جمعی از کارگران عسلویه-— جمعی از کارگران لوله سازی اهواز - کارگران نساجی خامنه - جمعی از کارگران لاستیک البرز -کارگران کارخانجات چرخ خیاطی ایران (کاچیران) - جمعی از کارگران پالایشگاه تبریز - جمعی از کارگران پتروشیمی تبریز - جمعی از کارگران ماشین سازی تبریز - جمعی از کارگران تراکتور سازی تبریز- جمعی از کارگران شهرک صنعتی شهید سلیمی تبریز - جمعی از کارگران کارخانه سیمان صوفیان - جمعی از کارگران شهرستان فیروز کوه - جمعی از کارگران کارخانه چینی سمنان - جمعی از کارگران شهرستان مریوان - جمعی از کارگران ایران خودرو - جمعی از کارگران کارخانه صنایع فلزی شماره ۲- جمعی از کارگران وفعالین شهر کامیاران - جمعی از کارگران و فعالین شهر مشهد - جمعی از کارگران کارخانه ذوب آهن اردبیل - کارگران شرکت کارگلاس تهران - کارگران یراق آلات قم - جمعی از خبرنگاران بخش اجتماعی نشریه محلی کرج - کانون فرهنگی و پژوهشی بامداد - انجمن حمایت از حقوق شهروندی -دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران-کمیته همبستگی با کارگران ایران - هامبورگ -کانون همبستگی با کارگران ایران - گوتنبرگ - اتحادیه کارمندان کانادا - کانون دانشجویان ایرانی در هلند -  سایت خبری لجور - سایت خبری آوای زن - وبلاگ حمایت از کارگران شرکت تامین ترابر سبز صبا - جمعی از فعالین کارگری (جافک) سایت خبری صدای مردم- سایت خبری هشدار- سایت خبری روند نو -کمیته برای آزادی دستگیرشدگان ۱ مه د ر ایران - استکهلم -

اسامی اشخاص حمایت کننده

نصرت تیمورزاده- مجید ارژنگ - بهرام رحمانی - مرجان افتخاری- شهلا بعاردوست - مهدی اللهیاری- ویکتوریا جمشیدی - شاهین شهری -اردشیر زارعی قنواتی - امیر معصومی - رضا راضی - پرویز قلیچ خانی- ژاله وفا - بریژت باگال آسوماس (بلژیک) بزرگمهر - جان پاسنت ( استرالیا) مهران کوشا - نیکی ایرانی- ناصر احمدی (نروژ) مزدک طوسی نژاد - بهناز مهرانی - دورل بنز (عفو بین الملل) آندره پسمن ( استاد تاریخ اجتماعی از بلژیک) مارلین و باب چارت - سیما سحابی (پوینده)سعید دهقانی - گرگ کینگ - بروس آلن - مارگرت ماریوت (از گروه دادلی بیمارستان های انگلستان ) بهروز فراهانی - سامانتا بیمیونگ - آلکس فالکونر - کونور بریان اسکوت - آمادور نویدی - رزماری ا کلارک - جنی گدز - رضا آزموده - گاوین دی (انگلستان) - پیتر مورفی (استرالیا)-

ادامه دارد

ابراز نظر | حزب ما توده را سازد پيروز

همه‏پرسى‏ از مردم براى‏ لغو نظارت استصوابى‏ شوراى‏ نگهبان!
حاکمیت مردم اصل است!

۲۵/۰۲/۸۸

١٣٨٨/ ١٣

آیت‏الله موسوى‏ خوئینى‏ در گفتگو با دانشجویان و براى‏ توضیح دیدگاه‏هاى‏ نامزد ریاست جمهورى‏، میرحسین موسوى‏، به دفاع از حق حاکمیت مردم پرداخت و گفت: «مردم باید سرنوشت کشور را تعیین کنند»، «میزان، راى‏ ملت است».

«مهندس موسوى‏ با نظارت استصوابى‏ مخالف است. چون این نظارت، راى‏ مردم را نادیده مى‏گیرد».

«اساساً انقلاب براى‏ این انجام شد که نظر مردم لحاظ شود. اگر قرار بود دیگران براى‏ مردم تعیین تکلیف کنند و نظر مردم کنار گذاشته شود، نیازى‏ به انقلاب نبود … شاه هم مردم را صاحب راى‏ نمى‏دانست. …»

تفسیر خودسرانه و غیرقانونى‏ از اصل نود و نهم قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ که آیت‏الله موسوى‏ خوئینى‏ مورد انتقاد قرار مى‏دهد، به سلب حاکمیت از مردم و به زیر پا نهادن حق تعیین سرنوشت آن‏ها انجامیده است. اصل انتخابى‏ بودن قواى‏ مستقل حاکمیت را از میان برداشته و گزینشى‏ از میان برگزیدگان و از صافى‏ عبور کردگان را جایگزین آن نموده است. این اقدامى‏ است غیرقانونى‏ و بر خلاف حقوق ملت ایران (”حقوق ملت”) در قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏!

با این اقدام، یکى‏ از آماج‏هاى‏ اصلى‏ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ پایمال شده است. پیامد زیر پا گذاردن حق ملت، پدید آمدن نابسامانى‏ گسترده در شرایط زندگى‏ مردم و بحران اجتماعى‏ مى‏باشد.

خواست از میان برداشتن نظارت استصوابى‏ از قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ ایران، خواستى‏ در سوى‏ حفظ منافع مردم و اقدامى‏ در جهت سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان در چهارچوب قانون اساسى‏ است.

نظارت استصوابى‏ را باید با همه پرسى‏ از مردم برچیده و از قانون اساسى‏ حذف شود!

۱ ابراز نظر » | حزب ما توده را سازد پيروز

«خاکستر فراموش»

۲۴/۰۲/۸۸

١٣٨٨/ ١٢

نوشتارى‏‏ دریافت شده

با یکى‏‏ از رفقا که همراه زندگى‏‏ منه و سال‏هاى‏‏ ساله، بهتر بگم، یه عمره که روابط دوستانه و صمیمانه با او دارم، براى‏‏ تعطیلات رفته بودیم ایطالیا، از شهر Pompeji دیدن کردیم. این شهر در دامن کوه  Vesuv قرار گرفته.

در سال ٧٩ تاریخ اروپایى‏‏، این کوه ناگهانى‏‏ و بدون کوچکترین نشانه قبلى‏‏ آتش‏فشانى‏‏ مى‏‏کند و تمام ساکنین‏ش‏رو یکجا زیر خاکستر، آتش و سنگ به ارتفاع زیادى‏‏ بطور وحشتناکى‏‏ دفن مى‏‏کنه و ازبین مى‏‏بره.

قرن‏ها از این حادثه مى‏‏گذره، روى‏‏ شهر جنگل و سبزه، گل و گیاه درمیاد. مردم فراموش کرده بودن و همه چى‏‏ عادى‏‏ و روزمره شده بود.

تا اینکه در سال ١٩۵٠ دولت ایطالیا برنامه میذاره و این شهر رو با عشق و علاقه تحت نظر استادان و دانشمندان مربوطه از زیر خاک و سنگ و خاکستر درمیارن. طبیعى‏‏ است که تعداد زیادى‏‏ از شهر و آرشیتکت شهر- طرز زندگى‏‏ مردم در اثر خاکستر داغ و شاید هم آتش‏سوزى‏‏ ازبین رفته. ولى‏‏ تعداد زیادى‏‏ هم از منازل، دکان‏ها، خیابون‏ها و حتى‏‏ حمام و طرز آبیارى‏‏ که باقى‏‏ مانده بود، مرتب کردن و حالا نمایشگاه تاریخ شده.

شروع آتش‏فشانى‏‏ اینقدر ناگهانى‏‏ و بدون اطلاع و نشان‏هاى‏‏ قبلى‏‏ بوده که مردم جدى‏‏ نگرفتن. در اوایل با پخش خاکستر روى‏‏ شهر شروع شده، و مردم خیال میکردن بزودى‏‏ قطع میشه و با این ترتیب همه در خانه‏ها، دکان‏ها و محل کارشون منتظر موندن، ولى‏‏ این آتش‏فشانى‏‏ وحشت‏زا ادامه پیدا کرد، تا اینکه تمام شهررو زیر خاکستر و سنگ و خاک پوشوند، قبل از اینکه مردم وقت و فرصت داشته باشن که شهررو ترک کنن.

ما از راه رفتن خسته شده بودیم. روز گرمى‏‏ بود، آفتاب بود، روى‏‏ یه سکوى‏‏ سنگى‏‏ تو سایه یه خونه که تعمیر شده بود، نشستیم. بعد از یه سکوت طولانى‏‏، این رفیق و دوست زندگى‏‏ من گفت:

به بین تاریخ حزب توده [ایران]، درست مثل تاریخ این شهره.

حزب توده [ایران] بعد از انقلاب بهمن ۵٧، بدنبال یورش غیرانسانى‏‏، زندگى‏‏ روزمرش و فرزندانش زیر خاکستر داغ- خاک و سنگ دشمن سوختند، قبل از اینکه فرصت داشته باشن خودشون‏رو حفظ کنن.

حالا بعد از نزدیک ٣٠ سال از گذشت آن زمان، باید این فرزندان، خاطره، عشق و دردهاشون، نگرانى‏‏ و امیدهاشونو از زیر خاک درآورد، قبل ازاینکه بکلى‏‏ و برا همیشه ازبین بره.

گفت: من خیال مى‏‏کنم این بهترین خدمتى‏‏ است که میشه به تاریخ حزب کرد. هر کس، هرچى‏‏ خاطراتى‏‏ از زندگى‏‏ فرزندان حزب میدونه، روزمره‏ترین خاطره‏ها، مهربانى‏‏ها، شاى‏‏ و غم‏هاشون و همه آنچه که آونارو براى‏‏ آیندگان عزیز نگه داره و بشناسونه، راجع به عشق آن‏ها، خانواده‏ها، ترس و از جان گذشتگى‏‏، شکست و موفقیت، هرچى‏‏ بوده- شنیدین یا خودتون شاهد بودین -، بنویسن. دیگه از اون نقطه گذشته که نباید صحبت نکرد و چیزى‏‏ نگفت. این‏ها اگه جمع‏آورى‏‏ بشه، به درد نوشتن تاریخ حزب توده [ایران] مى‏‏خوره. قبل از اینکه فراموش بشه، باید مثل شهر پمپئى‏‏ از زیر خاک بیرونش آورد، مرتب و جمع‏آورى‏‏ کرد و به نمایش گذاشت. این هم گوشه‏اى‏‏ از مبارزه و سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران و تاریخ اوست.

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای

به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران باورمندیم!
سه جریان فکرى‏ در جنبش توده‏اى‏
نقطه مشترک ”راه توده“ و ”عدالت“

۲۴/۰۲/۸۸

١٣٨٨/ ١١

آقاى‏ بهداد گرامى‏

با این نظر شما اتفاق نظر کامل دارم که «توده‏اى‏ها در هر کجا که قرار دارند، موظفند در راه حفظ و پاکیزگى‏ حزبشان بکوشند. به عبارتى‏ دیگر، از یک سو هشیار باشند و صفوف خود را از عناصر متزلزل، وازده و اپورتونیست پاک سازند و از سوى‏ دیگر راه نفوذ مستقیم پلیس را نیز سد کنند (با این تذکر که همین عناصر ممکن است بعدها خود به مزدور و خادم پلیس تبدیل شوند).»

شما با لحنى‏ دوستانه، پرسشى‏ را در میان گذاشته‏اید. براى‏ پرسشتان سپاسگزارم و مایلم در سطور زیر، ضمن پاسخ به پرسش، یک‏بار دیگر درونمایه پرسش را که در ارتباط قرار دارد با وجود نقطه مشترک بین “راه توده” و “عدالت” بشکافم و با محک باورمندى‏ به اندیشه حزب توده ایران بسنجم.

پیش از همه باید مورد تائید قرار دهم که بیان و گفتمان بکار برده شده در نوشتار “راه توده چه هدفى‏ را دنبال مى‏کند”، مى‏تواند موجب پدید آمدن سوتفاهم و بدفهمى‏ از درونمایه در میان گذاشته شده نزد شما بشود. پرسش شما از این رو بجا و مستدل است. امید مى‏رود توضیح در سطور زیر، سوتفاهم را برطرف و هسته پراهمیت سیاسى‏ نهفته در سخن را برجسته ساخته، قابل شناخت و دریافت نماید.

تصریح این نکته ضرورت دارد که نگارنده با شمارى‏ از همکاران تارنگاشت عدالت از چندین دهه پیش داراى‏ آشنایى‏ و رفاقت و با آن‏ها در صفوف حزب همرزم بوده و به باورمندى‏ آن‏ها به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران و همچنین استوارى‏ آن‏ها بر سر دیدگاه‏هاى‏ توده‏اى‏ یقین دارد.

چنانچه بیان شد، بحث بر سر جنبه سیاسى‏ دیدگاه‏هایى‏ است که مى‏تواند مورد سواستفاده نیروهاى‏ واپسگراى‏ در ایران و جهان قرار گیرد، ازجمله براى‏ پدید آوردن و دامن زدن به پراکندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران و جنبش توده‏اى‏ در کلیت آن. اینکه چنین هدفى‏، هدفى‏ ممکن و دنبال کردن آن توسط نیروهاى‏ واپسگرا محتمل و بیش از آن، قانونمند است، مورد تائید شما نیز مى‏باشد، که در نظر شما در آغاز این سطور نقل شد. نگارنده مایل است یک‏بار دیگر بر خطرى‏ که شما برشمرده‏اید: «با این تذکر که همین عناصر (متزلزل، وازده و اپورتونیست) ممکن است بعدها خود به مزدور و خادم پلیس تبدیل شوند»، انگشت گذاشته و مورد تائید و تاکید قرار دهد.

دیدگاه و ارزیابى‏ واقع‏بینانه و هشیارانه شما، در مقایسه با خاک توى‏ چشم ریختن “راه توده” در زمینه پرده‏پوشى‏ خطر سازمان سازى‏ ارتجاع  که در نوشتار پیش گفته نشان داده شد، تفاوت چشم‏گیرى‏ را نشان مى‏دهد و شادى‏آفرین است.

سه جریان فکرى‏ در جنبش توده‏اى‏

در نوشتار شماره ٣٨    “توده‏اى‏ها”  http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa درباره سه امکان برداشت و ارزیابى‏ در جنبش توده‏اى‏، چنین توضیح داده شده است:

یک- بخشى‏‏‏‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند به این نتیجه برسد، که براى‏‏‏‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراسى‏‏‏‏‏‏‏، مى‏‏‏‏‏‏‏توان با نیروهاى‏‏‏‏‏‏‏ راست در اپوزیسیون خارج از کشور همکارى‏‏‏‏‏‏‏ داشت. زیرا گویا این نیروها خواستار “آزادى‏‏‏‏” هستند. پیامد چنین برداشتى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏تواند این تصور باشد، که گویا مى‏‏‏‏‏‏‏توان و باید لبه تیز حمله به امپریالیسم و اهداف او را کند نمود. زیرا امپریالیسم حامى‏‏‏‏ این نیروهاى‏‏‏‏ “متحدان مرحله‏اى‏‏‏‏” ما براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به “آزادى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏باشد. به‏عبارت دیگر، با اعلام کردن “آزادى‏” به عنوان تنهـا آماج نبرد روز، وجه ملى‏‏‏‏‏‏ مبارزه را از این طریق تضعیف نمود، که پنداشت که مى‏‏‏‏‏‏‏توان به کمک سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏‏‏ و شعار “حقوق بشر” آن، از حاکمیت استبدادى‏‏‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏‏ عبور کرد. سیاستى‏‏‏‏‏‏ که ازجمله حزب کمونیست عراق براى‏‏‏‏‏‏‏ سرنگونى‏‏‏‏‏‏‏ رژیم دیکتاتورى‏‏‏‏‏‏‏ صدام حسین مورد تائید قرار داد. عراق گرفتار در شرایط “استعمار نولیبرالى‏‏‏‏‏‏‏”، دستاورد چنین تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏‏‏‏‏ این برداشت غیرانقلابى‏‏‏‏، جدا سازى‏‏‏‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏- دمکراتیک و بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏ به وحدت دیالکتیکى‏‏‏ این دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به این واقعیت است که در “نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول”، محتواى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏” و دمکراسى‏‏‏‏ در نظریات بورژوازى‏‏‏‏، “آزادى‏‏‏‏ بازار” است و به آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏بندوبار “بازار” مورد نظر “بوش” ختم مى‏‏‏‏گردد. جوانشیر این نکته را در “سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران” از دیدگاه متضاد توده‏اى‏ با برداشت بوش، چنین برمى‏‏‏‏شمرد و مى‏‏‏‏نویسد: «برنامه‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک بیش از بیش از خصلت بورژوائى‏‏‏‏ تهى‏‏‏‏ شده، خصلت ضدسرمایه‏دارى‏‏‏‏ به خود مى‏‏‏‏گیرند.» (ص ۴٢)

اندیشه این گروه از مبارزان توده‏اى‏،‏‏‏ به مضمون سیاست انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ایران پشت کرده و نمى‏‏‏‏بیند که «پیوند ناگسستنى‏‏‏‏ وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏»، پیوند مداوم وظایف «آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ طبقه کارگر»، که در «برنامه حداقل کارگرى‏‏‏‏» حزب توده ایران تبلور یافته است، پیش‏شرط شناخت عمیق حزب توده ایران از محتوا و مضمون انقلاب بزرگ بهمن بوده و حزب توده ایران را به عنوان تنها جریان انقلابى‏‏‏‏ قادر نمود «انقلاب را تا عمق آن درک کند و بشناسد» (همانجا ص ۴٣) و سرشت دموکراتیک- مردمى‏ با گرایش ضد سرمایه‏دارى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏ آن را برشمرده و به مردم بشناساند!

دو- در شرایط فقدان تحلیل مشترک در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، گروه دیگرى‏‏‏‏‏‏‏ از مبارزان‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏تواند به این نتیجه‏گیرى‏‏‏‏‏‏‏ نایل شود، که گویا مى‏‏‏‏توان ‏‏‏‏از طریق همکارى‏‏‏‏‏‏‏ با آن بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاکم بر جمهورى‏‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ مردم‏‏‏‏‏ دست‏یافت. لایه‏هایى‏ که خود را “جانبدار قانون و صلح و مدارا” مى‏‏‏‏‏‏‏نمایاند و اینجا و آنجا نیز اشاراتى‏‏‏‏‏‏‏ درباره نادرستى‏‏‏‏‏‏ سرکوب حزب توده ایران از خود بروز داده ‏اند. “صلح و مدارا خواهى‏”‏‏‏‏‏‏ این لایه‏ها از حاکمیت با مردم میهن ما و با کشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏‏‏، تاکنون با کوشش این بخش از حاکمیت براى‏‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک در ایران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏‏‏‏‏ که دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشکیل داده و در قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ نیز پاسدارى‏ از آن به‏مثابه وظیفه حاکمیت تعیین شده است. برعکس، پشت کردن به آماج عدالت خواهانه و مردمى‏ انقلاب، خیانت به سرشت ملى‏- دموکراتیک انقلاب بهمن و بازگرداندن آن به سطح یک “انقلاب” بورژوایى‏ است. یک عقب‏گرد و گام قهقرایى‏ تاریخى‏ و لذا اقدامى‏ ضدانقلابى‏ است.

این بخش ناهمگون از حاکمیت با شرکت در سرکوب آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک مردم، شرایط مافیایى‏‏‏‏‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ در ایران پدید آورد و بخش دولتى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد را به ورشکست کشاند. اجراى‏‏‏‏‏‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏‏‏، به نام “تعدیل اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏” و در مرحله کنونى‏‏‏‏‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏”، بندناف رابطه منافع آن لایه‏هاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ در حاکمیت را با منافع سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏ تشکیل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد. اندازه و شدت وابستگى‏ این لایه‏ها از حاکمیت سرمایه‏دارى‏ در ج. ا. ایران به امپریالیسم، همانند وابستگى‏ رژیم سلطنتى‏- ساواکى‏ در دوران پیش از پیروزى‏ انقلاب بهمن نیست، لذا دو رژیم را نمى‏توان در این زمینه همانند ارزیابى‏ کرد، باوجود این: اول- با نابودى‏ بخش دولتى‏- اجتماعى‏ اقتصاد و سرمایه‏هاى‏ ملى‏، زمینه استقلال اقتصادى‏ کشور از بین مى‏رود و سد در برابر تعمیق و تشدید وابستگى‏ اقتصادى‏ و سیاسى‏ ایران دوباره شکسته خواهد شد. لذا میان سرشت سیاست اقتصادى‏ دو رژیم پیش از انقلاب و در دوران کنونى‏ تنها یک تفاوت کمى‏ و نه کیفى‏ وجود دارد؛  دوم- شدت سرکوب دگراندیشان در رژیم سرمایه‏دارى‏ حاکم کنونى‏ نسبت به رژیم سلطنتى‏- ساواکى‏، در خشونت، سبعیت و نقض موازین قانونى‏ کم ندارد، که بیش از آن است. «قانون شکنى‏هاى‏ گسترده» (میرحسین موسوى‏) در هر دو دوران داراى‏ درونمایه کیفى‏ مشابه مى‏باشد. هر دو سرشتى‏ سرکوبگرانه علیه حقوق طبیعى‏ و قانونى‏ مردم دارا هستند.

از این رو ارزیابى‏‏‏‏‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏‏‏‏‏ عملکرد این بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاکم نباید از مدنظر دور بماند، ولى‏‏‏‏ در  نظریات این گروه از توده‏اى‏‏‏‏ها جایى‏‏‏‏ ندارد.

“جنبش اصلاحات” داراى‏‏‏‏‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائیدى‏ در ارتباط با لزوم احترام گذاشتن به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏ (در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏) بود و براى‏‏‏‏‏‏‏ تحقق آن‏ها کوشید و در این راه تلفات و صدمات بسیارى‏‏‏‏‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک (اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏)، یکى‏‏‏‏‏‏‏ از عمده‏ترین علل عدم موفقیت این جنبش براى‏‏‏‏‏‏ تجهیز مردم به‏منظور‏ مبارزه با دیکتاتورى‏‏‏‏‏‏‏ بود.

محمد خاتمى‏‏‏ که بارها اعلام داشته بود، تنها حضور مردم در صحنه، شرط پیشبرد و موفقیت برنامه “اصلاحات” است، به علل پایبندى‏‏‏ به موازین ایدئولوژیک و تئوریکى‏‏‏ که بررسى‏‏‏ آن‏ها موضوع این سطور نیست، نتوانست درک کند که پیش‏شرط حضور مردم در صحنه، مبارزه توامان جنبش “اصلاحات” براى‏‏‏ دستیابى‏‏‏ به اهداف دموکراتیک و مردمى‏‏‏ انقلاب، مبارزه توامان براى‏‏‏ “آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏”، مبارزه براى‏‏‏ «برنامه حداقل کارگرى‏‏‏» حزب توده ایران بود. میرحسین موسوى‏‏‏ در مصاحبه خود با مطبوعات (۵ بهمن‏ ١٣٨٧)، بر ارتباط بین «خط توسعه و خط آزادى‏‏‏» تاکید دارد. در تائید این دیدگاه موسوى‏‏، باید خواستار دفاع از اصول دموکراتیک قانون اساسى‏ در کلیه ابعاد «حقوق ملت» شد و یک‏بار دیگر بر بهم‏تنیدگى‏ این دو آماج تاکید داشت.

آرى‏‏‏ پیش‏شرط شرکت مردم در مبارزه اجتماعى‏‏‏ و جلب آن‏ها به جنبش “اصلاحات”، «پیوند زدن وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏» بود، که مضمون انقلاب بزرگ بهمن را تشکیل مى‏‏‏داد. نارسایى‏‏‏ درک تئوریک جنبش “اصلاحات” از وحدت دیالکتیکى‏‏‏ دو وظیفه فوق ناپسند، اما قابل درک است. همین ناتوانى‏‏‏ از طرف جنبش توده‏اى‏‏‏، از طرف حزب توده ایران در شرایط کنونى‏‏‏، اما بخشودنى‏‏‏ نیست! بخشودنى‏‏‏ نیست، زیرا چشم‏ فروبستن غیرمجاز بر تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران و تجربه موفق حزب در مبارزات سال‏هاى‏‏‏ انقلاب بهمن است!

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ با تصورات نادرست بالا، دچار این توهم نیز است، که گویا اگر بتوان با بخشى‏‏‏‏‏‏‏ از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ همکارى‏‏‏‏‏‏‏ داشت، مى‏‏‏‏‏‏‏توان به “آزادى‏‏‏‏‏‏‏” که به آن «همانند هوا براى‏‏‏‏‏‏‏ تنفس» (فردریش انگلس) احتیاج داریم، دست یافت. و گویا در آن زمان در شرایط مناسب دمکراتیک مى‏‏‏‏‏‏توان به مبارزه با سیاست اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ این قشرها در حاکمیت پرداخت. این برداشت توهم‏آمیز، همانطور که پیش‏تر اشاره شد، ناشى‏‏‏ از بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به ظرفیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏” است. در این زمینه، این گروه دوم نیز در کنار گروه اول قرار دارد.

این گروه نیز به جداسازى‏‏‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به دیالکتیک مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک تن مى‏‏‏‏‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏‏‏‏‏دارد، که سرکوب آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏ توسط حاکمیت، وسیله و ابزار پدید آوردن اقتصاد مافیایى‏ حاکم‏‏‏‏‏ و چپاول‏ رانت‏خوآرانه سرمایه‏داران و متحدانشان بوده است. چنین برداشت با هدف تخیلى‏‏‏‏ دست‏یافتن به “آزادى‏‏‏‏”، تکرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏‏‏‏‏باشد که عبارت است از حذف ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ دو آماج بیرون آمده از درونمایه “اصلى‏‏‏‏‏‏‏ترین تضاد” میان مردم با حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏‏ و با امپریالیسم:

بدون مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک، دسترسى‏‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ و ایجاد عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏‏ دست نیافتنى‏‏‏‏‏‏‏ است. این دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏‏‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏‏‏‏‏دهند، که بیان ماهیت و درونمایه “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧” مى‏‏‏‏‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحلیل و ارزیابى‏‏‏‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏‏‏‏ بر اندیشه توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ از شرایط حاکم بر کشور، نهایتاً مى‏‏‏‏‏‏‏تواند گروه سومى‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ در این پندار باقى‏‏‏‏‏‏‏ بماند، که براى‏‏‏‏‏‏‏ مبارزه با امپریالیسم ضرورى‏‏‏‏‏‏‏ است از حاکمیت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، که اگر اکنون با حفظ آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏‏‏‏‏ ندارند، اما گویا این قشرها مى‏‏‏‏‏‏‏توانند به خاطر «شناسنامه طبقاتى‏‏‏‏ مناسب» (تارنگاشت عدالت نگاه شود به مقاله ٣٧ در “توده‏اى‏‏‏‏ها”http://www.tudeh-iha.com/?p=696&lang=fa) با تجربه خود در مبارزات “ضدامپریالیستى‏‏‏‏‏‏‏”، به شناخت و درک ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ مردم نایل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏ تبدیل گردند.

در این نظریات نیز ما با پدیده مشابه جدا سازى‏‏‏‏‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏‏‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک روبرو هستیم.

اضافه بر آن، این گروه از توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها اضافه بر آن، سیاست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ایران را در پس از پیروزى‏‏‏‏‏‏ انقلاب درک و دریافت نکرده است. این شعار داراى‏‏‏‏‏‏ درونمایه‏‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏‏‏ است. کاربرد آن در شرایط مشخص و در ارتباط با نیروهاى‏‏‏‏‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. نیروهایى‏ که حزب توده ایران آن‏ها را “دموکراسى‏ انقلابى‏” نامیده بود، ازجمله آن نیروها بودند که “حقوق ملت” و اصل‏هاى‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏ ج. ا. را تصویب کردند. تفاوت کیفى‏ بین این آماج‏ها تثبیت شده در قانون اساسى‏ ایران با دیدگاه‏هایى‏ نزد لایه‏هایى‏ در حاکمیت سرمایه‏دارى‏ در دوران کنونى‏، که گویا داراى‏ مواضع ضد امپریالیستى‏ هستند، وجود دارد. تفاوتى‏ عمده و حتا کیفى‏.

انتقال مکانیکى‏‏‏‏‏‏ و یک به یک سیاست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ایران در دوران پس از پیروزى‏ انقلاب بهمن به شرایط حاکم کنونى‏‏‏‏‏‏ و نیروهایى‏‏‏‏‏‏ که با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏شان، مورد نظر “عدالت” هستند، نادرست و غیرنافذ است. زیرا نیروهاى‏ راستگرا توانسته‏اند حاکمیت یکدست خود را برقرار سازند. “نبرد که بر که” به مفهومى‏ که در آن دوران میان نیروهاى‏ راستگرا و “دموکراسى‏ انقلابى‏” در حاکمیت بر قرار بود، در حاکمیت یکدست شده، در این مرحله پایان یافته است.

در دوران پس از پیروزى‏ انقلاب، حزب توده ایران چنین استدلال نکرد که چون “دموکراسى‏ انقلابى‏” نیروى‏ بالقوه طبقه کارگر براى‏ ژرفش انقلاب است، پـس انقلاب یک انقلاب ملى‏- دموکراتیک، یعنى‏ انقلابى‏ فراتر از یک انقلاب بورژوایى‏ است. برعکس، حزب توده ایران استدلال نمود که از آنجا که رشد سرمایه‏دارى‏ براى‏ کشورهاى‏ پیرامونى‏ ناممکن است، انقلاب‏هاى‏ آزادیبخش در دوران کنونى‏، انقلاب‏هایى‏ با آماج‏هاى‏ ضد سرمایه‏دارى‏ هستند و نیروهاى‏ شرکت کننده در آن را مى‏توان “دموکراسى‏ انقلابى‏” نامید. بدین ترتیب، در این استدلال نیز حزب توده ایران، مرحله انقلاب، یعنى‏ حل اصلى‏ترین تضادى‏ که انقلاب در برابر خود نهاده بود را آغاز اندیشه تحلیلگرانه دیالکتیکى‏ قرار داد.

خاستگاه طبقاتى‏‏‏، الزاماً یک سیاست‏ ترقى‏‏‏جویانه و انقلابى‏‏‏ را بوجود نمى‏‏‏آورد. درک و شناخت وظایف طبقاتى‏‏‏، و ازاین‏طریق تبدیل شدن “طبقه به خودى‏‏‏ خود” به “طبقه آگاه از وظایف طبقاتى‏‏‏ خود”، شرط شناخت و درک وظایف انقلابى‏‏‏ طبقه و مشخصه خاستگاه طبقاتى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ طبقه کارگر است (مارکس).

درست براى‏‏‏‏‏‏ تاثیر گذاشتن بر عملکرد به اصطلاح مبارزات ضدامپریالیستى‏‏‏‏‏‏ این لایه‏ها در حاکمیت و پیرامون آن و به منظور کمک به ارتقاى‏‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏‏ آن‏ها، باید جنبش توده‏اى‏‏‏‏ از تحلیل مستقل و مشترک شرایط حاکم بر ایران برخودار باشد و هم سیاستى‏‏‏‏‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال کند.

همانطور که امید مى‏‏‏‏‏‏‏رود در سطور پیش نشان داده شده باشد، ریشه نادرست و انحرافى‏ در نظریات هر سه گروه، بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به مضمون توامان و جدایى‏‏‏‏‏‏‏ناپذیر وحدت مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیکِ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک مى‏‏‏‏‏‏‏باشد، که مضمون و ماهیت انقلاب بزرگ بهمن را تشکیل داده و در تعریف “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏‏- دمکراتیک” بیان علمى‏‏‏‏‏‏‏ خود را یافته است.

بدین‏ترتیب دیده مى‏‏‏‏شود که هر سه اندیشه برشمرده شده، از یک منشاء نظرى‏‏‏‏ برمى‏‏‏‏خیزند و آن، عدم شناخت دیالکتیک و بهم‏تنیدگى‏‏‏‏ مبارزه انقلابى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏ (بخش “حقوق ملت” و در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏‏) و مبارزه براى‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دمکراتیک ( اصل ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏) است. عدم شناخت «پیوند گسست ناپذیر وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏» که جوانشیر پایبندى‏‏‏‏ به آن را در “سیماى‏ مردم حزب توده ایران” مستدل ساخته و به اثبات مى‏‏‏‏رساند، ریشه علّى‏ درک نکردن و درنیافتن دیالکتیک دو وجه آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏ در اصلى‏ترین تضاد جامعه را تشکیل مى‏دهد.

در نوشتار “انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص کشور!”، که باید آن را بخش نخست نوشتار کنونى‏ دانست، نکته فوق بارى‏ دیگر مورد بررسى‏ قرار گرفته است. بررسى‏اى‏ که برپایه تجربه موفق حزب توده ایران در دستیابى‏ به تعریف علمى‏ از سرشت انقلاب بهمن ۵٧ انجام شده است. در آنجا نشان داده مى‏شود که هر سه گروه پیش گفته، آغاز تحلیل خود از شرایط مشخص ایران را نه بر تعیین اصلى‏ترین تضاد، بلکه بر ارایه برداشت خود از اتحادهاى‏ اجتماعى‏ قرار داده‏اند.

به عبارت دیگر، با بر باد دادن استقلال ارزیابى‏ و تحلیل توده‏اى‏ از کف، به زائده‏اى‏ از برنامه جبهه‏هاى‏ ممکن اتحادى‏ در جامعه تبدیل شده‏اند.

گم کردن ستاره راهنما در انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص و خاص کشور، که گم کردن اصلى‏ترین تضاد در جامعه در هر دوران است، موجب این وضع ناهنجار و غیرتوده‏اى‏ شده است، که هر یک از گروه‏ها، یک بخش، یک «فراکسیون» (”راه توده”) از طبقه و لایه‏هاى‏ فرادست در جامعه سرمایه‏دارى‏ را، متحد حزب توده ایران مى‏پندارند.

در حالى‏ که اسناد پلنوم وسیع آذر ١٣٨٧ حزب توده ایران، این نیروها را در اپوزیسیون راست و “چپ” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه در خارج از کشور جستجو مى‏کند، “راه توده” دل به همین لایه‏ها سرمایه‏داران در حاکمیت ج. اسلامى‏ بسته است. تفاوت دیدگاه “عدالت” با دو بخش دیگر، تنها در آن است، که امید و دل به خرده‏بورژوازى‏ در حاکمیت ج. اسلامى‏ و نیروهاى‏ پیرامونى‏ آن بسته است، زیرا این نیروها بنا به جایگاه طبقاتى‏شان، گویا باید جزو متحدان بالقوه حزب توده ایران بحساب آورده شوند. موضعى‏ نه برپایه تحلیل مشخص، بلکه برپایه برداشت کاتگورى‏وار مبتنى‏ بر منطق استقرایى‏: چون تابستان است، پس باید هوا گرم باشد!

برداشت اپورتونیستى‏ و برباد دادن استقلال ارزیابى‏ و سیاست حزب توده ایران توسط “راه توده” و “عدالت”، تنها در جهت‏گیرى‏ به راست و چپ، از یکدیگر متمایز است. مى‏دانیم که اما این راست و چپ نهایتاً در خدمت حفظ شرایط حاکم قرار دارند و مواضعى‏ پوزیتیویستى‏ را تشکیل مى‏دهند.

تنها خط‏مشى‏ انقلابى‏‏‏

شناخت ریشه نظرى‏‏‏‏ و تئوریک تشتت نظرى‏‏‏‏ حاکم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و همچنین یافتن راه خروج از این بن‏بست، تنها و تنها مى‏‏‏‏تواند از این طریق ممکن گردد، که این جنبش در آرامشى‏‏‏‏ متین و برخوردى‏‏‏‏ صمیمانه و انقلابى‏‏‏‏ به بحث درباره مسائل نظرى‏‏‏‏ پرداخته، تا بتواند به طور عملى‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏ به شناخت مشترک دست یافته و به تعریف اهداف و استخراج شعارها و برنامه تاکتیکى‏‏‏‏ و استراتژیکى‏‏‏‏ از بررسى‏‏‏‏ و پژوهش خود نایل شود. آیا خط‏مشى‏‏‏‏ منطقى‏‏‏‏تر و انقلابى‏‏‏‏تر و در انطباق با «اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران» وجود دارد؟ پاسخ قویاً منفى‏ است.

“توده‏اى‏ها” بارها، ازجمله در نوشتار پیشین نیز پیشنهاد خود را براى‏ چنین گفتگوى‏ سازنده ارایه داده است که در اینجا نیز دستورکار آن تکرار مى‏گردد:

یک- آیا ضرورت دارد به گفتگویى‏ سازنده و صمیمانه براى‏ پایان بخشیدن به پراکندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ پرداخته شود؟ “راه توده” گفتگو را نفى‏ مى‏کند. تارنگاشت “عدالت” هم؟

و پرسش دیگر، که آیا باید براى‏ نایل شدن به یک تحلیل مستقل توده‏اى‏ از شرایط کنونى‏ در ایران (جهان- منطقه و ایران) گفتگو را از تعیین اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه ایرانى‏ در دوران کنونى‏ آغاز کرد؟ آیا استدلالى‏ براى‏ آغازى‏ دیگر بر پایه اندیشه انقلابى‏ حزب توده ایران وجود دارد؟

بهداد گرامى‏، همیشه در گفتکوهاى‏ غیرحضورى‏ میان شما و نگارنده، جوى‏ دوستانه و محترمانه برقرار بوده است. آیا مى‏توانم با تکیه به این رابطه، شخصاً از شما و همکاران و همرزمان پیش گفته دیگر خواهش و تمنا کنم، نظرتان را درباره دو نکته فوق براى‏ دستورکار یک گفتگوى‏ صمیمانه ارایه کنید؟ بى‏تفاوت از آنکه بخواهید یا نخواهید خود در آن شرکت داشته باشید.

آیا مى‏تواند این خواهش و پاسخ مثبت شما به آن، سرآغازى‏ براى‏ گفتگوى‏ صمیمانه‏ در جنبش توده‏اى‏ باشد؟ گفتگویى‏ که به جاى‏ پدید آوردن سوتفاهم‏ها، در خدمت به آماج‏هاى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران عمل کند و به طور عملى‏ نشان دهد که توده‏اى‏ها «به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران [و اسلوب و منطق دیالکتیکى‏ در پژوهش عمى‏] باورمند [هستند] و در راه تحقق آن مى‏کوشند»؟

ابراز نظر | حزب ما توده را سازد پيروز

انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص کشور
انتقادى‏ وارد؟

۲۴/۰۲/۸۸

“هواس جمع”، عنوان ابرازنظر انتقادیى‏ است نسبت به نوشتار «”راه توده” چه هدفى‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏کند» در “توده‏اى‏ها” (مقاله ١٣٨٨/ ٧)، که انتشار یافت.

اگر لحن انتقاد پرمعنا و چندلایه است و پرسش‏هایى‏ را برمى‏انگیزد، انتقادهاى‏ شفاهى‏ دیگرى‏ نیز در همین مورد از علاقمندان توده‏اى‏ رسیده‏اند که نمى‏توان لحن آن‏ها را نیز پرمعنا و یا چندلایه ارزیابى‏ نمود. لحن گله‏آمیز این انتقادهاى‏ دوستانه را باید نشان پختگى‏ جنبش توده‏اى‏ و نیاز واقعى‏ و عینى‏ آن به برطرف ساختن پراکندگى‏ حاکم در آن ارزیابى‏ کرد و ارج نهاد.

این منتقدین بر ضرورت حل و فصل مسائل و از این راه بر طرف ساختن پراکندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ و حزب توده ایران پاى‏ مى‏فشارند و بر این باورند که تنها از راه بحث درباره مسائل سیاسى‏، پدیده پراکندگى‏ در جنبش توده‏اى‏ پایان خواهد یافت. آن‏ها خواستار لحن و گفتمانى‏ صمیمانه براى‏ گفتگوها شده‏اند.

“توده‏اى‏ها” انتقادها را آویزه گوش کرده و بر اهمیت محتواى‏ سیاسى‏ گفتگوها تاکید دارد. باوجود این اشاره‏اى‏ به درونمایه انتقادها را ضرورى‏ مى‏داند، که در پایان نوشتار کنونى‏ مطرح خواهد ساخت.

انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص کشور

منتقد در نوشتار خود با عنوان «حواس جمع»، ازجمله مى‏نویسد: «خطر از بیرون و از درون حزب ما را تهدید مى‏کند، تنها راه مقابله با این تهدیدات، پاى‏بندى‏ به جهان‏بینى‏ و ایدئولوژى‏ حزب، معرفى‏ تاریخ آن به نسل جوان و تلاش براى‏ به روز کردن تئورى‏ عام انقلابى‏ و انطباق آن با شرایط مشخص کشور ماست.»

مى‏توان و باید دیدگاه بالا را قویاً مورد تائید قرار داد و همداستانى‏ با آن را اعلام نمود.

چگونه مى‏توان و باید بر سر انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص حاکم بر ایران در دوران کنونى‏ به توافق رسید؟

براى‏ آنکه با بحث تئوریک در این نوشتار آغاز نشده باشد، ببینیم تجربه حزب توده ایران در انطباق دادن عام بر خاص، در ارتباط با انقلاب بهمن ۵٧، چگونه انجام شده است. این شیوه مى‏تواند براى‏ کار تئوریک و «عمل انقلابى‏» (طبرى‏) امروز نیز کمک بزرگى‏ باشد.

حزب توده ایران براى‏ ارزیابى‏ از انقلاب بهمن ۵٧ و ارایه تعریف از آن، کار تحلیلى‏ را از کدام نقطه آغاز کرد؟

همانطور که شناخته شده و مورد تائید همه توده‏اى‏هاست، حزب توده ایران انقلاب بهمن را انقلابى‏ مردمى‏- آزادیخواهانه و ملى‏- ضدامپریالیستى‏ ارزیابى‏ نموده است. انقلابى‏ که از دیدگاه ماتریالیسم تاریخى‏، جایگاهى‏ فراتر از یک انقلاب بورژوایى‏ دارا بوده و لذا آن را مرحله انقلاب ملى‏- دموکراتیک نامیده است. زیرا در آن سرشت ضد سرمایه‏دارى‏ انقلاب بروز و در اصول اقتصادى‏ (اصل ۴٣ و ۴۴)، حقوق و آزادى‏هاى‏ دموکراتیک مردم (بخش حقوق مردم) در قانون اساسى‏ راه یافته است.

براى‏ دسترسى‏ به چنین تعریفى‏ از انقلاب بهمن، حزب توده ایران کدام ویژگى‏هاى‏ جامعه ایرانى‏ را در دوران پیش از انقلاب مورد توجه قرار داده است و نقطه آغاز تحلیل را بر آن‏ها استوار نموده است؟

نیاز به ارایه سند نیست، همانطور که از تعریف در میان گذاشته شده درباره درونمایه انقلاب برمى‏آید، حزب توده ایران دو زمینه عینى‏ هستى‏ اجتماعى‏ ایران را در آن دوران، نقطه آغاز تحلیل علمى‏ خود، نقطه آغاز انطباق تئورى‏ عام به شرایط خاص ایران پیش از پیروزى‏ انقلاب قرار داده است:

یکى‏- تضاد میان رژیم سلطنتى‏- ساواکى‏، یعنى‏ تضاد میان سرشت دیکتاتورى‏ طبقه و لایه‏هاى‏ حاکمیت سرمایه‏داران و بزرگ زمین‏داران و… علیه خواست “مردم” در کلیت آن، براى‏ برخوردارى‏ از آزادى‏ و دموکراسى‏. خواست برخوردارى‏ از آزادى‏ و دموکراسى‏ را حزب توده ایران در این دوران یکى‏ از دو وجه اصلى‏ترین تضاد (همزمان تضاد عمده) در جامعه ایرانى‏ مى‏داند. اندیشه تئوریک در این نقطه اما از حرکت باز نمى‏ایستد:

دیگرى‏- حزب ما تضاد بین سرشت ضدملى‏ رژیم وابسته به امپریالیسم و بهم‏تنیدگى‏ منافع آن با اربابان امپریالیستى‏اش را علیه خواست ملى‏ و میهن‏دوستانه “مردم” در کلیت آن، وجه دوم اصلى‏ترین تضاد (همزمان تضاد عمده) آن دوران جامعه ایرانى‏ ارزیابى‏ مى‏کند و در تعریف خود از انقلاب مى‏گنجاند.

در اینجا تنها نشان دادن اسلوب کار تحلیلى‏ حزب توده ایران و بیان نقطه آغاز اندیشه علمى‏ تحلیلگر، مورد توجه قرار دارد، که نشان مى‏دهد که حزب تشخیص اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه و درک بهم‏تنیدگى‏ عناصر آن را در آغاز تحلیل خود از سرشت انقلاب بهمن و بیان تعریف کامل و همه‏جانبه از آن قرار داده است. استخراج آماج‏ها براى‏ مبارزات روز و آینده بر چنین زمینه استوار تئوریک قرار دارد.

(بدون تردید تفاوت میان رژیم سلطنتى‏- ساواکى‏ و رژیم کنونى‏ ج. اسلامى‏ وجود دارد و همچنین تفاوت بین وابستگى‏ به امپریالیسم بین دو رژیم دیده مى‏شود و نمى‏توان دو رژیم را در این زمینه همانند ارزیابى‏ نمود.

همچنین نمى‏توان پیامد انطباق اصلى‏ترین تضاد و تضاد عمده در شرایط کنونى‏ در ایران را با شرایط پیش از انقلاب بهمن مشابه دانست. در حالى‏ که جنبش انقلابى‏ در آن دوران از تحرک تاریخى‏ برخوردار بود، در شرایط کنونى‏ بسختى‏ زمین‏گیر و غیرفعال است.)

بدین‏ترتیب، انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص و روز حاکم بر کشور توسط حزب توده ایران در پیش از انقلاب بهمن، از تعیین اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه آغاز شده بود. تجربه موفق گذشته حزب اسلوب علمى‏ ارزیابى‏ را مورد تائید قرار داد.

برپایه این ارزیابى‏ علمى‏، یعنى‏ از طریق یافتن اصلى‏ترین تضاد و تشخیص روند تکوینى‏ و رشد تاریخى‏ آن در آن دوران، حزب توده ایران تعریف علمى‏ از مرحله انقلاب ملى‏- دموکراتیک بهمن ۵٧ را ارایه داده و مستند ساخت و آن را براى‏ هزاران توده‏اى‏ و بخش بزرگى‏ از مردم میهن ما قابل درک و دریافت ترسیم نمود.

مى‏بینیم که “انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص کشور” یک مقوله سحرآمیز و دست نیافتنى‏ نیست. همانطور که نظرابراز شده نیز به درستى‏ بر آن انگشت مى‏گذارد، مى‏توانند توده‏اى‏ها با «پایبندى‏ به جهان‏بینى‏ و ایدئولوژى‏ حزب»، که اسلوب تحلیل‏گرانه و منطق دیالکتیکى‏ را شامل مى‏شود، امروز نیز به وظیفه خود به درستى‏ و با موفقیت عمل کنند.

کمبود آمادگى‏ در جنبش توده‏اى‏، و در راس آن نزد مسئول‏هاى‏ حزبى‏ و همچنین نزد “راه توده”، “عدالت” و دیگران بر سر پایبندى‏ بر اسلوب علمى‏ و شناخته شده حزب توده ایران که توضیح داده شد، به نیروى‏ بازدارنده بحث و گفتگوى‏ سازنده و موفق و درعین حال صمیمانه میان توده‏اى‏ها تبدیل شده است.

بر سر دستور کار در گفتگوها باید توافق نمود!

“توده‏اى‏ها” از آغاز فعالیت انتشاراتى‏ خود دو نکته را به‏مثابه موضوع بحث و گفتگو بین توده‏اى‏ها در میان گذاشته است:

یکى‏ آیا ضرورت دارد به بحثى‏ سازنده و صمیمانه براى‏ پایان بخشیدن به پراکندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ پرداخته شود؟

و پرسش دیگر آنکه آیا براى‏ نایل شدن به یک تحلیل مستقل توده‏اى‏ از شرایط کنونى‏ در ایران (جهان- منطقه و ایران) باید گفتگو را از تعیین اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه ایرانى‏ در دوران کنونى‏ آغاز کرد؟

بررسى‏ پرسش نخست و پاسخ‏ها به آن را توسط برخى‏ از نیروها در این سطور کنار بگذاریم.

پرسش دوم، درباره نقطه آغاز بررسى‏ و تحلیل شرایط در ایران است. آیا نقطه آ‎غاز، تعیین اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه مى‏باشد؟

متاسفانه هیچ جریانى‏ چنین دستورکارى‏ را براى‏ گفتگو مورد تائید قرار نداد. در عین حال هیچ استدلالى‏ نیز در نادرستى‏ آن مطرح نکرد. بدون بحث، همه جریان‏ها مسئله “اتحادها” را نقطه آغاز ارزیابى‏ خود از اوضاع ایران قرار داده و از این نقطه به استخراج آماج‏ها و رهنمودهاى‏ مبارزاتى‏ پرداخته‏اند. در عین حال اما هیچ استدلالى‏ هم در تائید برداشت خود ارایه نکرده و توضیح نداده‏اند که چرا باید “مسئله اتحادها” نقطه آغاز بحث باشد.

همه جریان‏ها به طور مستقیم و یا غیرمستقیم مسئله “اتحادها” را به نقطه آغاز و باید گفت به تنها نقطه شایسته بحث و گفتگو اعلام کرده و تنها درباره آن نوشتند و استدلال کردند.

باید به سرمقاله‏هاى‏ “راه توده” مراجعه کرد، باید به مسائل و پرسش‏هایى‏ که در “عدالت” منتشر شده‏اند نظرافکند، باید اسناد پلنوم وسیع آذر ١٣٨٧ حزب توده ایران را به میان گذاشت تا دید و درک کرد که ارزیابى‏ فوق صدق مى‏کند. (نگاه شود به مقاله‏هاى‏ در ارتباط با مسئله اتحادها ١، ٢ و ٣، http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=497&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=740&lang=fa )

تعیین مسئله اتحادهاى‏ اجتماعى‏ به‏مثابه نقطه آغاز تحلیل و ارزیابى‏، به طور عینى‏، موجب شده است که در جنبش توده‏اى‏، برخى‏، این لایه از سرمایه‏دارى‏ حاکم، برخى‏ دیگر، لایه دیگرى‏ از آن را متحدان این دوران حزب توده ایران ارزیابى‏ کنند. اسناد پلنوم وسیع آذر ماه کمیته مرکزى‏ حزب بر همین پایه، این متحدان را در اپوزیسیون راست و “چپ” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه در خارج از کشور مى‏یابد.

این در حالى‏ است که با تعیین اصلى‏ترین تضاد، نیروهاى‏ متحد جنبش توده‏اى‏ در مبارزات اجتماعى‏، برپایه دیدگاه و خط‏مشى‏ آن‏ها در برابر اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه تعیین مى‏شوند. پشتیبانى‏ از دیدگاه‏هاى‏ “دموکراسى‏ انقلابى‏” در دوران انقلاب توسط حزب توده ایران، از نقش مثبت این دیدگاه‏ها براى‏ تثبیت آماج‏هاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب و همچنین به خاطر گام‏هاى‏ برداشته شده توسط آن‏ها در جهت حل اصلى‏ترین تضاد جامعه به سود اهداف آزادیخواهانه و ضدامپریالیستى‏ انقلاب ناشى‏ مى‏شد. این سیاست حزب توده ایران، پشتیبانى‏ از اهداف انقلاب ملى‏ و دموکراتیک بهمن ۵٧ بود و نه “پیروى‏ از خمینى‏”، که ضد انقلاب مدعى‏ است و اکنون متاسفانه تحت عنوان پیروى‏ از «زعامت خمینى‏» به سند حزبى‏ “سى‏ سال پس از پیروزى‏ انقلاب” نیز راه یافته است.

با قرار دادن حل اصلى‏ترین تضاد در آغاز اندیشه و مبارزه حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏، همه نیروهاى‏ حاضر در صحنه مبارزات اجتماعى‏، مى‏توانند متحدان گذرا، کم‏ترگذرا و یا دراز مدت در نبرد براى‏ دستیابى‏ به آماج‏هاى‏ روز و دورنمایى‏ جنبش باشند. در چنین شرایطى‏، نیروهاى‏ متحد نیستند که سرشت حزب توده ایران و حط‏مشى‏ او را در نبردهاى‏ اجتماعى‏ تعیین مى‏کنند، بلکه سرشت انقلابى‏ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که ار منافع کل جامعه دفاع مى‏کند، محک تعیین جایگاه نیروهاى‏ متحد در مبارزه خواهد بود.

ژرفش و پیشرفت انقلاب وابسته به تناسب قواى‏ حاکم بر آن است. مبارزه براى‏ تغییر تناسب قوا به سود ژرفش آماج پیش‏رو، درونمایه نبرد سیاسى‏- طبقاتى‏ حزب را ازجمله در ارتباط با “اتحادها” تشکیل مى‏دهد. کوشش براى‏ ژرفش آماج‏هاى‏ پیش‏رو است که مى‏تواند در طول زمان هژمونى‏ طبقه کارگر را در انقلاب ملى‏ و دموکراتیک پدید آورده و مبارزه اجتماعى‏- طبقاتى‏ را در جهت تحقق آماج‏هاى‏ دورنمایى‏ و استراتژیک خود هدایت نماید.

روند معکوس، یعنى‏ تعیین کردن نبرد سیاسى‏ حزب برپایه سطح مورد پذیرش نیروهاى‏ شرکت کننده در اتحادهاى‏ گذرا، سرشت انقلابى‏ مبارزه حزب را منتفى‏ مى‏سازد، زیرا این مبارزه را به تابعى‏ از آماج‏هاى‏ چنین اتحادهایى‏ تبدیل مى‏کند. برباد رفتن استقلال سیاست حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که از منافع کل جامعه دفاع مى‏کند و سقوط به ورطه اپورتونیسم و رفرمیسم پیامد قانونمند تن دادن به سطـح مبارزه مورد پذیرش اتحادهاى‏ گذرا، براى‏ نمونه پذیرفتن آزادى‏ به عنوان تنهـا آماج مبارزه توسط حزب توده ایران است.

چرا تعیین نمودن تنها وجه “آزادى‏” در اصلى‏ترین تضاد جامعه به‏مثابه تنها وجه و عمده‏ترین تضاد در دوران کنونى‏ در ایران، به عبارت دیگر چرا نفى‏ دیالکتیک و ارتباط و بهم‏تنیدگى‏ وجه آزادى‏- دموکراسى‏ با زیربناى‏ اقتصادى‏ در خدمت عدالت اجتماعى‏، به نظر مدافعان این تز در جنبش توده‏اى‏ ضرورى‏ است؟

زیرا آن‏ها در مسئله اتحادها، تنها جلب “متحدان” را عمده ارزیابى‏ مى‏کنند. تجربه دو دهه و نیم اخیر عملاً نادرستى‏ این برداشت را به اثبات رسانده است، از این راه که چنین اتحادهایى‏ اصلاً پا نگرفته است.

مسئله این نیست که نباید براى‏ جلب متحدان هر چند موقت و متزلزل کوشید. این کوشش در اصل کوششى‏ درست است، اما چنانچه لنین مى‏آموزد، بدون داشتن مرزهاى‏ روشن و صریح، اتحاد مفهومى‏ مبهم خواهد بود. چشم‏پوشى‏ از پایبندى‏ حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏ به حفظ دیالکتیک “آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏”، مرز اتحادها را ناروشن کرده و درونمایه اتحاد را مبهم مى‏سازد.

مسکوت گذاشتن عدالت اجتماعى‏ به مثابه بخش جدایى‏ناپذیر اصلى‏ترین و عمده‏ترین تضاد حاکم بر جامعه، با پیامد نفى‏ آماج‏هاى‏ انقلاب بهمن و بازگشت به آماج‏هاى‏ یک انقلاب بورژوایى‏ همراه است. بحثى‏ که ازجمله به تنها موضوع گفتگو در “جنبش اصلاحات” در ایران نیز تبدیل شده است. اکثریت شخصیت‏هاى‏ اصلاح‏طلب از “اشتباه” بودن آماج‏هاى‏ “سوسیالیستى‏” در انقلاب بهمن که گویا زیر فشار معنوى‏ و روشنفکرانه حزب توده ایران و شرایط جهانى‏ پدیدار شده بوده است، صحبت کرده و از آن‏ها استغفار مى‏کنند.

تن دادن به چنین سطحى‏ از مبارزه در شرایط مشخص ایران، یک حرکت “اصلاح طلبانه” نیست. یک اقدام ضدانقلابى‏، ضد اهداف مردمى‏ و عدالت جویانه انقلاب بهمن است. این نقض اصل‏هاى‏ دموکراتیک قانون اساسى‏ بیرون آمده ار دل انقلاب ملى‏ و دموکراتیک بهمن ۵٧ است، که خواست و آماج مبارزاتى‏ حزب توده ایران بوده و هست.

هیچ «توده‏اى‏ راستین» خواستار تسلیم در برابر خواست‏هاى‏ نیروهاى‏ واپسگراى‏ داخلى‏ و خارجى‏ نیست، که درباره خطر آن منتقد در ابرازنظر خود به درستى‏ هشدار مى‏دهد. اما با قراردادن نقطه آغاز تحلیل بر سر تناسب قوا در کشور، بازگشت تاریخى‏ از اهداف انقلاب بهمن براى‏ هر توده‏اى‏ و ازجمله راستین‏ترین آن‏ها نیز یک گام به سوى‏ “آزادى‏” تلقى‏ مى‏گردد. با همین ترفند، فروپاشى‏ اتحاد شوروى‏ و دیگر کشورهاى‏ سوسیالیستى‏ در اروپا از نظر اندیشه‏اى‏ براى‏ احزاب حاکم توجیه‏پذیر شد! فروپاسى‏ این کشورها سازماندهى‏ و به مورد اجرا درآمد و دستاوردهاى‏ سترگ نبرد چندین دهه طبقه کارگر و مردم این کشورها و مردم ترقى‏خواه جهان بر باد رفت. در آنجا هم مقوله “آزادى‏” از مقوله “حقوق دموکراتیک- عدالت اجتماعى‏” براى‏ خلق جدا و در برابر هم قرار داده شد. پیامد آن ثروتمند شدن گروهى‏ کوچک و فقر صدها میلیون انسان از کار درآمده است. عناصرى‏ با سنین سى‏ و چهل در کوتاه‏ترین مدت به ثروتمندترین افراد در جهان تبدیل شدند.

فیدل کاسترو در کتاب “زندگى‏ من”، به نقش تبلیغات و توجیه براى‏ ترک مواضع سوسیالیستى‏ در کوبا پس از فروپاشى‏ شوروى‏ توسط نخست وزیر وقت اسپانیا از حزب سوسیالیست اشاره مى‏کند و افشا مى‏سازد که چگونه ماریو سوارش مى‏کوشیده است انقلاب کوبا را منحرف سازد. او نیز جدا ساختن دو آماج “آزادى‏” و “عدالت اجتماعى‏” را در مرکز توصیه‏هاى‏ خود قرار داده است.

انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص و خاص ایران در دوران کنونى‏، تنها با پایبندى‏ به اسلوب علمى‏ و شناخته شده حزب توده ایران ممکن است. از این رو باید بارى‏ دیگر از همه نیروها و توده‏اى‏ها خواست، نظر تحلیلى‏ خود را درباره اصلى‏ترین تضاد در دوران کنونى‏ در میان گذاشته و زمینه یک گفتگوى‏ علمى‏ و سازنده را در جنبش توده‏اى‏ بگشایند.

بدون هر تردیدى‏ تعیین اصلى‏ترین تضاد در جامعه به عنوان نقطه آغاز اندیشه تحلیل‏گر، شرایط ذهنى‏ پدیده غیرعادى‏ و استثنایى‏ در جنبش توده‏اى‏، یعنى‏ پدیده پراکندگى‏ دیدگاه‏ها را از بین خواهد برد.

در عین حال، سره از ناسره شناخته خواهد شد. آن نیروهایى‏ که به اسلوب کار علمى‏ حزب توده ایران پایبند نباشند و تجربه موفق براى‏ تعیین سرشت انقلاب بهمن و تعریف آن را به الگو و اسلوب کار خود تبدیل نسازند، و پیگیرانه و بدون هر نوع استدلال مستند و استوار بر اسلوب کار علمى‏ و عملى‏ حزب توده ایران، به سیاست خود ادامه دهند و براى‏ نمونه مسئله اتحادها را به عمده‏ و مرکزى‏ترین مسئله در جنبش توده‏اى‏ تبدیل و آن را مقدم بر تعیین مستقل سیاست توده‏اى‏ قلمداد سازند، عملاً به‏مثابه مجریان برنامه نیروهاى‏ داخلى‏ و خارجى‏ واپسگرا براى‏ پدید آوردن و تداوم پراکندگى‏ دیدگاه‏ها و مواضع در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن افشا مى‏گردند.

اکنون مى‏توان به نکته‏اى‏ که در آغاز در میان گذاشته شد و بررسى‏ آن به دیرتر محول گشت، بازگشت. منظور نکته‏اى‏ است در ارتباط با انتقاد علاقمندانى‏ که خواستار گفتگوى‏ سیاسى‏ در جنبش توده‏اى‏ هستند و معتقد مى‏باشند، که تنها از این طریق باید مسائل حل و فصل گردند. پیش‏تر درونمایه انتقاد در میان گذاشته شده، مورد تائید قرار گرفته بود و تکرار آن ضرورى‏ نیست. در عین حال باید براى‏ بحث سیاسى‏ نیز مرز و محدوده‏اى‏ قایل گشت. این مرز البته دو گونه است. سیاسى‏ و امنیتى‏. مرز سیاسى‏ در آن نقطه قرار دارد، که کسى‏ بدون استدلال علمى‏ برپایه «جهانبینى‏ و ایدئولوژى‏ حزب» و به طریق اولى‏ بدون تکیه بر تجربه انقلابى‏ حزب و بدون ارایه استدلال درباره نادرستى‏ تجربه گذشته، به طور پیگیر خلاف تجربه گذشته حزب عمل کند. بدون استدلال علمى‏ درباره دیدگاه خود، براى‏ نمونه عمده بودن مسئله اتحادها و اولویت آن بر تعیین اصلى‏ترین تضاد، به سیاست نادرست اتحادى‏ خود پاى‏ بفشرد و بر انجام آن مصمم باشد و آن را به مورد اجرا بگذارد. در چنین صورتى‏ نمى‏توان بحث سیاسى‏ را تا ابد ادامه داد. باید به جستجوى‏ علل چنین شیوه‏اى‏ پرداخت.

تحمیل یک بحث بى‏کران و فاقد سرانجام به جنبش توده‏اى‏، خود مى‏تواند یکى‏ از شیوه مورد خواست نیروهاى‏ راستگرا باشد و یا در خدمت آماج آن‏ها قرار گیرد.

یک بار دیگر با روشنى‏ و صراحت پیشنهاد مى‏شود، بر سر دستور کار یک گفتگوى‏ صمیمانه میان توده‏اى‏ها توافق شود. پیشنها “توده‏اى‏ها” دو نکته عنوان شده در بالاست. امید مى‏رود «توده‏اى‏هاى‏ راستین» اولین پیشقدمان در این راه باشند.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

فهرست مقالات انتشار یافته در ”توده‏اى‏‏ها“ در سال ١٣٨٨

۲۲/۰۲/۸۸

شماره ۱۳۸۸/ ۹

شهریور ۱۳۸۷

١-      http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa چرا انتشار «توده‏اى‏‏‏ها» ضرورى‏‏‏ شده است؟

٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=241&lang=fa انقلاب ملى‏‏- دموکرایتک را به ثمر برسانیم (بخش دوم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa انقلاب ملى‏‏- دموکرایتک را به ثمر برسانیم (بخش نخست)

٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=250&lang=fa دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستى‏‏‏ و ضدنولیبرالیسم «صحنه اصلى‏‏‏ترین نبرد»

۴- http://www.tudeh-iha.com/?p=259&lang=fa وحدت دیالکتیکى‏‏ دموکراسى‏‏‏ سیاسى‏‏‏- اقتصادى‏‏ در جامعه‏ و استقلال سیاسى‏‏‏- اقتصادى‏‏ ‏ کشور!

۵- http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏، شعارى‏‏‏ امروزین؟

مهر ۱۳۸۷

۶- http://www.tudeh-iha.com/?p=278&lang=fa بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد، زیربناى‏‏‏ “اقتصاد ملى‏‏‏” است

٧- http://www.tudeh-iha.com/?p=299&lang=fa “بستـه” سربسته، قند در دل چه کسى‏‏‏‏ آب مى‏‏‏‏کند؟ بحران نظام مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏، هشدارى‏‏‏ آموزنده!

٨-   http://www.tudeh-iha.com/?p=321&lang=fa رضایت هیئت مدیره صندوق بین‏المللى‏‏‏‏‏ پول از روند خصوصى‏‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏ در ایران!
بحران نظام مالى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ را به ابزار مقاومت تبدیل سازیم!

٩-  http://www.tudeh-iha.com/?p=354&lang=fa «زمینه‏هاى‏‏‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏‏‏ برگزارى‏‏‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏‏‏ آزاد»
تضادهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏ در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ حاکم بر جمهورى‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏‏، بار دیگر راه‏حل انقلابى‏‏‏‏‏‏ را مطرح مى‏‏‏‏‏‏سازد!

١٠- http://www.tudeh-iha.com/?p=370&lang=fa نام بحران، سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ است .راه خروج، سوسیالیسم است!

١١- http://www.tudeh-iha.com/?p=381&lang=fa تحلیل توده‏اى‏‏‏‏ بجاى‏‏‏‏ داستان‏سرایى‏‏‏‏؟ “راه توده” و مسئله “جنگ‏طلبى‏‏‏‏”

آبان ۱۳۸۷

۱۲- http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa مسئله اتحادها (۱) تحلیل توده‏اى‏‏‏‏، تحلیلى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ و قابل درک.
اصلى‏‏‏‏ترین تضاد- اصلى‏‏‏‏ترین صحنه نبرد

۱۳- http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa مسئله اتحادها (٢) پراتیک انقلابى‏‏‏‏‏ نیاز به تئورى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ دارد. دیالکتیک استقلال سیاست و اتحادها

١۴- http://www.tudeh-iha.com/?p=422&lang=fa استعمار نولیبرالى‏‏‏. چنگال استعمار نولیبرال بر تن عراق

١۵-   http://www.tudeh-iha.com/?p=427&lang=fa «ما براى‏‏‏ وصل کردن آمدیم …»

١۶-    http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa به چند صدایى‏‏‏ پایان دهیم! رفیق گرامى‏‏‏ على‏‏‏ خاورى‏‏‏. رفقاى‏‏‏ گرامى‏‏‏ محمد امیدوار، مسئولان و اعضاى‏‏‏ حزب توده ایران

١٧-  http://www.tudeh-iha.com/?p=441&lang=fa خطاب به مبارزان و نشریات توده‏اى‏‏‏، بـه چنـد صـدایـى‏‏‏ پـایـان دهیـم!

١٨-  http://www.tudeh-iha.com/?p=445&lang=fa اولین ابراز نظر. به چند صدایى‏‏‏ پایان دهیم!

١٩- http://www.tudeh-iha.com/?p=450&lang=fa ابرازنظر دوم. به چند صدایى‏‏‏‏ پایان دهیم! «جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور»

آذر ۱۳۸۷

٢٠-  http://www.tudeh-iha.com/?p=454&lang=fa ابرازنظر سوم. «اهداف استراتژیک ما در مرحله کنونى‏‏‏‏‏». «قشربندى‏‏‏‏‏ در حاکمیت و اهداف آنان». «متحدین کیانند»

٢١-   http://www.tudeh-iha.com/?p=459&lang=fa «اعجـاز فـرزنـد بـاور اسـت» (احسان طبرى‏‏‏)

٢٢-  http://www.tudeh-iha.com/?p=471&lang=fa ابرازنظر ۴ و ۵، «گر بیفروزیش، رقص شعله‏‏اش در هر کران پیداست»، «تضاد علم و خرافات»، «زبان توده‏اى‏‏‏‏»

٢٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=497&lang=fa مسئله اتحادها (٣)، “اتحاد و انتقاد” در برداشت تارنگاشت “عدالت”، «احمدى‏‏نژاد به دنبال چیست»

٢۴- http://www.tudeh-iha.com/?p=507&lang=fa کالبدشکافى‏‏‏‏‏ اندیشه (١)، تشتت در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ به سود کیست؟
برداشت مطلق‏گرانه “راه‏توده” به خطا مى‏‏‏‏‏رود

٢۵- http://www.tudeh-iha.com/?p=512&lang=fa کالبدشکافى‏‏‏ اندیشه (٢)، خصلت «اصلى‏‏‏ترین تضاد»؟، اندیشه انقلابى‏‏‏، محور وحدت نظرى‏‏‏

٢۶- http://www.tudeh-iha.com/?p=539&lang=fa ابرازنظر ۶، «موارد اختلاف توده‏اى‏‏‏ها» و اسلوب “دیالکتیک نفى‏‏

٢٧- http://www.tudeh-iha.com/?p=564&lang=fa «حقیقت حزبیت»، «وجه‏هاى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ مشترک»، «بیان صریح و روشن نظرهاى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏»

دی ۱۳۸۷

٢٨- http://www.tudeh-iha.com/?p=586&lang=fa ابرازنظر راهگشا

٢٩- http://www.tudeh-iha.com/?p=590&lang=fa “ابرازنظرى‏‏‏” دیگر، «آزادى‏‏‏ انتخاب، آرى‏‏‏، انتخابات آزاد، خیر!»،
«وحدت دیالکتیکى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و اقتصاد ملى‏‏‏ دمکراتیک»

٣٠- http://www.tudeh-iha.com/?p=624&lang=fa “اتحاد و انتقاد” و “اصلى‏‏‏ترین تضاد” بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد، پیش‏شرط استقلال اقتصادى‏‏‏، معشوق

٣١- http://www.tudeh-iha.com/?p=736&lang=fa «درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نمى‏‏‏شود»! «اندیشه به نیروى‏‏‏ مادى‏‏‏ تبدیل مى‏‏‏گردد»، «کنون از ماست پریدن، کنون برماست، بگذشتن»

٣٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟ (بخش اول)

مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم

http://www.tudeh-iha.com/?p=659&lang=fa دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟ (بخش دوم)،

مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم

٣٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=688&lang=fa سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران (١)
پیوند گسست‏ ناپذیر وظیفه سوسیالیستى‏‏‏‏ و دموکراتیک

٣۴- خالى‏‏

٣۵- خالى‏‏

بهمن ۱۳۸۷

٣۶- http://www.tudeh-iha.com/?p=678&lang=fa روند برانداختن تشتت نظرى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ به پیش مى‏‏‏‏‏‏رود (بخش یک):
کالبدشکافى‏‏‏‏‏‏ یک “سنـد”

٣٧- http://www.tudeh-iha.com/?p=696&lang=fa انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى‏‏‏ و برنامه اقتصادى‏‏‏- سیاسى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموکراتیک
«شناسنامه طبقاتى‏‏‏ مناسب»

٣٨- http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و تحکیم سازمانى‏‏‏‏‏ حزب توده ایران یک ضرورت عینى‏‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏‏ است! سه ابرازنظر دیگر

٣٩- http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa عمده و غیرعمده چیست؟ «محظوریت امنیتى‏‏»،

“راه‏توده” از “خصوصى‏‏سازى‏‏” دفاع مى‏‏کند

۴٠- http://www.tudeh-iha.com/?p=711&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها

۴١- http://www.tudeh-iha.com/?p=726&lang=fa خون سرخ حزب ت. ا. در کدام رگ جریان دارد؟ (I) خرده‏کارى‏‏‏‏ “راه‏توده”

http://www.tudeh-iha.com/?p=729&lang=fa خون سرخ حزب ت. ا. در کدام رگ جریان دارد؟ (II) خرده‏کارى‏‏‏‏ “راه‏توده”

۴٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=733&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏ها (٢)، ذمش گفتى‏‏‏، حسنش نیز بگو!

۴٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=740&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (٣)، اتحادهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ از دید حزب توده ایران،
هدف، جلب “تارنگاشت عدالت” است

۴۴- http://www.tudeh-iha.com/?p=746&lang=fa سخن‏گو از انقلاب (I)

نگاهى‏‏‏‏‏ به گزارش هیئت سیاسى‏‏‏‏‏ ک. م. حزب توده ایران، آذر ١٣٨٧ (بخش نخست)

http://www.tudeh-iha.com/?p=750&lang=fa سخن‏گو از انقلاب(II)
نگاهى‏‏‏‏‏ به گزارش هیئت سیاسى‏‏‏‏‏ ک. م. حزب توده ایران، آذر ١٣٨٧ (بخش دوم)

اسفند ١٣٨٧

۴۵- http://www.tudeh-iha.com/?p=802&lang=fa) دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش نخست)

http://www.tudeh-iha.com/?p=788&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش دوم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=793&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش سوم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=763&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش چهارم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=827&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش پنجم)

داروینیسم اجتماعى‏‏

http://www.tudeh-iha.com/?p=774&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش ششم)
http://www.tudeh-iha.com/?p=779&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن  (بخش هفتم)

“حماسه داد”، ارزیابى‏‏‏ ماتریالیست تاریخى‏‏‏ از شاهنامه فردوسى‏‏‏

۴۶-  http://www.tudeh-iha.com/?p=843&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏ها (۴)، “عدالت”، اتحاد را جایگزین نبرد طبقاتى‏‏ مى‏‏پندارد، جریمه فقدان سیاست مستقل، پراگماتیسم است

۴۷- http://www.tudeh-iha.com/?p=848&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها (۵) “راه‏توده” نیز اتحاد را جایگزین نبرد طبقاتى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏پندارد، اصلى‏‏‏‏‏‏ترین تضاد، حلقه گم‏شده

۴۸- http://www.tudeh-iha.com/?p=854&lang=fa حقانیت علمى‏‏‏‏ سیاست توده‏اى‏‏‏‏، دو نکته پراهمیت در سخن انوشه هاتفى‏‏‏‏،
پاسخ به پرسش‏ها از “ر. فرهاد”

۴۹-  http://www.tudeh-iha.com/?p=859&lang=fa اندیشه انقلابى‏‏‏‏، کانون وحدت سازمانى‏‏‏‏ است، ابرازنظر ا. بهساز تداوم وحدت نظرى‏‏‏‏ را مستدل مى‏‏‏‏سازد

۵۰- http://www.tudeh-iha.com/?p=864&lang=fa میرحسین موسوى‏‏‏‏، نامزد ریاست جمهورى‏‏‏‏، دستاوردهاى‏‏‏‏ دموکراتیک انقلاب مردمى‏‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏‏ را به ثمر برسانیم، عرصه آزادى‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏، اصلى‏‏‏‏ترین عرصه نبرد

۵۱- http://www.tudeh-iha.com/?p=869&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (۶)، “جبهه متحد خلق”، شعارى‏‏‏‏ امروزین در دفاع از برنامه موسوى‏‏‏‏؟   “نامه‏مردم” وفادار به تحلیل مارکسیستى‏‏‏‏ نیست

۵٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=874&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏ها (٧)، اندیشه غیردیالکتیکى‏‏ آذرنگ، حقیقت را درک نمى‏‏کند، انتخابات ریاست جمهورى‏‏ و اصلى‏‏ترین تضاد

۵٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=879&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏ها (٨)، تضاد اصلى‏‏ و تضاد عمده، ابرازنظر روشنگرانه انوشه، برنامه میرحسین موسوى‏‏، انطباق تضاد اصلى‏‏ و عمده در شرایط کنونى‏‏

ابراز نظر | حزب ما توده را سازد پيروز

تاریخ حزب ما، «تاریخ این مبارزات است»

۱۹/۰۲/۸۸

مقاله ١٣٨٨/ ٨

متن ابرازنظر (سى‏‏ آوریل ٢٠٠٩)

رفیق گرامى‏‏ فرهاد

با سلام و آروزى‏‏ سلامتى‏‏

چون نتوانستم از طریق سایت “توده‏اى‏‏ها” این چند خط را بنویسم، از این طریق آن را براى‏‏ شما مى‏‏فرستم.

«با سلام

تلاش شما براى‏‏ پایان داده به پراکندگى‏‏ فکرى‏‏ در میان صفوف توده‏اى‏‏ها قابل تحسین است، اگر چه واقع‏بینانه نیست. کافى‏‏ است نظرى‏‏ به سایت‏هاى‏‏ “عدالت” و “صداى‏‏ مردم” و سایت‏هاى‏‏ مشابه انداخت تا از عبث بودن این تلاش‏ها مطمئن شد.

سواى‏‏ آنکه این دوستان تلاش وافرى‏‏ دارند تا از استالین اعاده حیثیت کنند و درکى‏‏ از م. ل. ارائه مى‏‏دهند که باید آنرا در حوالى‏‏ سال‏هاى‏‏ بیست و سى‏‏ قرن گذشته یافت، آنهم نزد کودن‏ترین نمایندگان آن، علنا به انتخاب مجدد آقاى‏‏ احمدى‏‏ نژاد فرا مى‏‏خوانند، جنجال آفرینى‏‏ مشمئز کننده‏ى‏‏ او را در ژنو توجیه مى‏‏کنند، همصدا با سایت‏هایى‏‏ چون  فرارو  و  برنا که برادر خوانده‏هاى‏‏ سایت رجانیوز و خانم فاطمه رجبى‏‏ هستند وغیره علیه موسوى‏‏ که رقیب احمدى‏‏‏نژاد است سم پاشى‏‏ مى‏‏کنند، اعلامیه رضا پهلوى‏‏ را به مناسبت اول ماه مه منتشر مى‏‏کنند و این لیست آنقدر دراز است، که فرصتى‏‏ براى‏‏ بازنویسى‏‏ آن در این جا نیست. فکر نمى‏‏کنید، اگر رهبران اعدام شده‏ى‏‏ حزب، یا همین رفیق فقیدمان طبرى‏‏ این ترهات را مى‏‏خواندند، چه حالى‏‏ بهشان دست مى‏‏داد؟

یک عده آدم کوتوله (البته قصد من توهین به کوتوله‏ها نیست) اداى‏‏ نظریه‏پردازان را در مى‏‏آورند، بدون آنکه فروتنى‏‏ آنها را داشته باشند.

یکى‏‏ نیست از اینها بپرسد آیا مى‏‏خواهید همان سوسیالیسمى‏‏ را بسازید که چون بادکنک ترکید؟ و چرا در موقعیتى‏‏ بود که نتوانست از خود دفاع کند؟ (تئورى‏‏ توطئه‏ى‏‏ گرباچف و امپریالیسم سخیف‏تر از آنست که اینجا کاربرد داشته باشد).

اگر آقاى‏‏ احمدى‏‏نژاد کعبه آمال مبارزات ضدامپریالیستى‏‏شان است، که ما هم حزب و هم این مبارزه را دو دستى‏‏ به آنان مى‏‏بخشیم!»

واهیگ گرامى‏‏،

قطعا در “نوید نو” خوانده‏اى‏‏ که “هاتف رحمانى‏‏” ابراز «دل‏‏نگرانى‏‏» درباره وجود پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در “توده‏اى‏‏ها” را به سخره گرفته و داشتن این چنین احساس مسئولیتى‏‏ را براى‏‏ آن‏ها ممنوع اعلام نموده، زیرا گویا «صاحبان صلاحیت‏دار راى‏‏» در حزب توده ایران نیستند.

این موضع تیولدارانهِ حاکمانه، موضع توده‏اى‏‏ نیست. موضع نگران اعتبار حزب و تاثیر آن بر مبارزه زحمتکشان، بر مبارزه طبقه کارگر، که از منافع کـل جامعه دفاع مى‏‏کند، نیست. موضعى‏‏ نیست که با وسواس و دلسوزى‏‏ دیدگاه‏هاى‏‏ که مى‏‏توانند در خدمت تحکیم مواضع حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران باشند، ببیند و بشناسد و به خدمت گیرد. به‏ویژه اگر این دیدگاه‏ها، آنطور که فرد هوشمندى‏‏ این روزها بیان کرد، از خارج از محافل “خودى‏‏” بروز یافته و از سمت هواداران و یا حتا مخالفان به گوش ما مى‏‏رسند. به اصطلاح “خون جدید” از خارج هستند، اندیشه و لحظه‏اى‏‏ دیگرى‏‏ از حقیقت را بیان مى‏‏کنند، از آنچه که “قله‏نشینان” روز و شب با آن سرگرمند و به شناخت از آن بسنده مى‏‏کنند.

این برداشت “قلعه ‏نشینى‏‏ اندیشه”، ارثیه دوران قبیله‏اى‏‏ تاریخ بشرى‏‏، در جامعه ایرانى‏‏ ظاهراً همه‏گیر است و تنها محدود به آن‏هایى‏‏ نمى‏‏شود، که به قول نامزد ریاست جمهورى‏‏ دوره دهم، میرحسین موسوى‏‏، «دگراندیشى‏‏ را یک فرصت» مى‏‏دانند.

“ولایت فقیه”، پیش از آنکه یک اندیشه مذهبى‏‏ باشد، بیان شکل حاکمیت دوران قبیله‏اى‏‏ است که لزوماً مى‏‏بایستى‏‏ در دوران گذشته تاریخى‏‏ در لباس “مذهبى‏‏” بروز مى‏‏کرد. زیرا ایدئولوژى‏‏ حاکم آن دوران، جز ایدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏ نمى‏‏توانسته باشد. شناخت انسان از خود، پاسخ او به پدیده‏هاى‏‏ نشناخته، توضیح پدیده‏ها و روابط میان انسان‏ها، نمى‏‏توانسته هیچ ایدئولوژى‏‏ دیگرى‏‏، جز ایدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏ را به خدمت بگیرد.

آرى‏‏، این برداشت قلعه نشینانهِ اندیشه دوران قبیله‏اى‏‏، که مسلماً مى‏‏پندارد با اندیشه “ولایت فقیه” رابطه‏اى‏‏ ندارد، با آن هم‏خون است و مانند آن به درّه غیرقابل عبورى‏‏ میان “خودى‏‏” و “غیرخودى‏‏” باور دارد، زیرا نمى‏‏تواند درک کند که «روند جارى‏‏ زندگى‏‏» (مارکس) یک روند درهم‏تنیده دیالکتیکى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد.

دیروز توده‏اى‏‏ دیگرى‏‏ که به سفرى‏‏ رفته و شهر پمپئى‏‏ از زیر خاکستر درآورده شده را دیده است، بیاد آن افتاده، به “توده‏اى‏‏ها” بنویسد، تا توده‏اى‏‏هاى‏‏ دیگر خاطره‏ها و دانستنى‏‏هاى‏‏ خود را از هستى‏‏ و تاریخ حزب توده ایران بر روى‏‏ کاغذ بیاورند، تا آن‏ها در زیر «خاکستر فراموش» (طبرى‏‏) فراموش نشوند. این هم یک توده‏اى‏‏ است که ظاهراً از «صاحبان صلاحیت‏دار راى‏‏» نیست! اما یکپارچگى‏‏ تاریخ حزب توده ایران را با شم سیاسى‏‏ خود درک و دریافت کرده است و به سخن جوانشیر در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” باور دارد که مى‏‏گوید: «تاریخ مبارزات زحمتکشان هر چه هست، همین است. زحمتکشان ایران تاریخ دیگرى‏‏ ندارند …» (همانجا صفحه ٧٨)

مى‏‏توان با بخش‏هایى‏‏ از آنچه نوشته‏اى‏‏، همداستان بود. «تلاش براى‏‏ پایان دادن به پراکندگى‏‏ فکرى‏‏ در میان صفوف توده‏اى‏‏ها» آسان و هدفى‏‏ زودرس نیست. اگر آن را «واقع‏بینانه» ارزیابى‏‏ نمى‏‏کنى‏‏، ضرورت آن را اما نفى‏‏ نمى‏‏کنى‏‏. و این خود موضعى‏‏ توده‏اى‏‏ است، که اعلام جنگ است علیه برنامه ارتجاع براى‏‏ شقه شقه کردن حزب توده ایران. برنامه‏اى‏‏ که برخى‏‏ها که خود را سینه‏چاکانه توده‏اى‏‏ مى‏‏نمایاند، پنهانى‏‏ و یا از روى‏‏ بى‏‏خردى‏‏ به پیاده کنندگان آن تبدیل شده‏اند.

ضرورت گفتگو میان توده‏اى‏‏ها تا هشت ماه پیش یک “تابو” بود. صحبت نکردن با هم، گویا امرى‏‏ عادى‏‏ و “طبیعى‏‏”، “مشى‏‏الهى‏‏” بود. انگار اندیشه ضرورت وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب طبقه کارگر هیچ‏گاه زائیده نشده است و پدیدار شدن آن مانند فرزندى‏‏ ناخلف بوده، که امروز بر گورش باید با لباسى‏‏ سرخ برتن، پاى‏‏کوبید و رقصید!

وقتى‏‏ “راه توده” وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ را به روز قیامت حواله مى‏‏دهد؛ هنگامى‏‏ که “عدالت” با سکوتش و با پرسش‏هاى‏‏ انحرافیش به نفى‏‏ ضرورت آن مى‏‏پردازد؛ هنگامى‏‏ که “مهر” با پرگویى‏‏ سنگ بر سر راه پیشنهادها براى‏‏ گفتگو سازنده و فعال مى‏‏اندازد؛ آنجا که هاتف رحمانى‏‏ حق خواستن و خواهش براى‏‏ گفتگو بین توده‏اى‏‏ها را با استدلال «صاحبان صلاحیت‏دار راى‏‏» رد مى‏‏کند؛ هنگامى‏‏، این نمونه‏ها و آن نمونه‏هاى‏‏ دیگرى‏‏ که در نامه‏ات برشمردى‏‏، بخشى‏‏ آگاهانه و بخشى‏‏ از روى‏‏ بى‏‏خردى‏‏، هیزم بیار آتشى‏‏ خواهند شد که ارتجاع براى‏‏ نابودى‏‏ ریشه‏دارترین و استوارترین جنبش انسان و میهن‏دوستانه مردم میهن ما، جنبش ترقى‏‏خواهانه و انقلابى‏‏ کارگرى‏‏ میهن ما ایران، روشن کرده است.

وظیفه مبارزه علیه این برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏، عاجل‏ترین و مبرم‏ترین وظیفه روز همه توده‏اى‏‏هاست. این مبارزه‏اى‏‏ است هوشمندانه، زیرا برنامه ارتجاع را افشا مى‏‏کند و سره را از ناسره جدا مى‏‏سازد. این مبارزه‏اى‏‏ است ترقى‏‏خواهانه، زیرا در خدمت پدید آوردن توانمندى‏‏ سازمان و نیروى‏‏ ذهنى‏‏ براى‏‏ دگرگونى‏‏ انقلابى‏‏ جامعه ایرانى‏‏ است. این مبارزه‏اى‏‏ است سوسیالیستى‏‏، زیرا سطح آگاهى‏‏ طبقه کارگر ایران را اعتلا مى‏‏بخشد و وى‏‏ را بر ضرورت پافشارى‏‏ بر وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزبش واقف مى‏‏سازد. این مبارزه‏اى‏‏ است دموکراتیک، زیرا به حق دموکراتیک توده‏اى‏‏ ها براى‏‏ شرکت فعال در مبارزه درون حزبى‏‏ کمک مى‏‏رساند. این مبارزه‏اى‏‏ است حزبى‏‏، در جهت استوارى‏‏ موازین سازمانى‏‏ حزب طرازنوین طبقه کارگر، زیرا بى‏‏پایگى‏‏ اندیشه “تیول‏دارانه” از این راه نشان مى‏‏دهد که خصلت انقلابى‏‏ “سانترالیزم دموکراتیک” را از درون پوسته‏هاى‏‏ نامتجانس با آن آزاد مى‏‏سازد.

زنده‏یاد کیانورى‏‏ در رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در سال ١٣٧٣، تاریخ حزب توده ایران را، «تاریخ این مبارزات درون حزبى‏‏»، تاریخ مبارزه اندیشه‏هاى‏‏ توده‏اى‏‏ علیه انحراف از آن مى‏‏نامد. تجربه حزب توده ایران و موفقیت آن در طول زمان، واقع‏بینانه بودن این مبارزه را به اثبات رسانده است. پیگیرى‏‏ خستگى‏‏ناپذیر شرط موفقیت آن است. اگر نگارنده بخواهد انتقاد از خودى‏‏ را در این سطور در میان مى‏‏گذارد، این انتقاد است که چرا سال‏ها پیش به این وظیفه سنگین و شکوهمند و هم‏نوا با سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران، عمل نکرده است؟!

کیانورى‏‏ در رساله پیش گفته، قهرمانى‏‏ رهبرى‏‏ حزب را در زندان، «چشم‏پوشى‏‏ از قهرمانى‏‏» مى‏‏نامد. زیرا رهبرى‏‏ با شناخت از برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ نابودى‏‏ فیزیکى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏، نجات و تداوم مبارزه حزب را «با حاکمیت بى‏‏بازگشت نیروهاى‏‏ واپسگرا» ضرورى‏‏ ارزیابى‏‏ مى‏‏کند. از این رو: «رهبرى‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏ باقى‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏ چشم پوشید …» و با همه امکانات خود از توده‏اى‏‏هاى‏‏ دربند خواست، جان خود را نجات داده و به مبارزه ادامه دهند.

احسان طبرى‏‏ با همین ارزیابى‏‏ مشترک از برنامه ارتجاع است که در سروده در زندان تحت عنوان “گریز” * ازجمله مى‏‏گوید:

ترا گریزان مى‏‏خواهم، اى‏‏ غزال تیزپایم،

از جنگل چنگال وحوش نامیمون.

ترا رمیده مى‏‏خواهم،

از مرداب نفرت‏بار و دل‏انگیز.

من رحم‏ها را بارور مى‏‏خواهم،

به همان سان که دست‏ها را در کار،

و مغزها را در اندیشه مدام.

پس اى‏‏ غزالِ گریزپایم، بگریز، بگریز.

پشتیبانى‏‏ از قهرمانى‏‏ توده‏اى‏‏ها در گذشته، مبارزه امروز است با برنامه هدفمند نیروهاى‏‏ واپسگرا براى‏‏ پدیدآوردن سازمان‏هاى‏‏ جایگزین و رهبرتراشى‏‏ براى‏‏ حزب توده ایران. مبارزه‏اى‏‏ جسورانه و انقلابى‏‏ علیه آن. مبارزه براى‏‏ برطرف ساختن پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب آن است.

آنچه که هنوز باید میان ما هنوز به موضع گفتگو تبدیل شود، بحث و بررسى‏‏ علل فروپاشى‏‏ «سوسیالیسمى‏‏ است که چون بادکنک ترکید» و نقش امپریالیسم در پدید آمدن فروپاشى‏‏ اتحاد شورى‏‏ و دیگر کشورهاى‏‏ سوسیالیستى‏‏ اروپا، که در نظرت به آن‏ها اشاره کرده‏اى‏‏. در این زمینه نگارنده دو نوشتار در گذشته تنظیم کرده که بخش‏هایى‏‏ از آن‏ها در برخى‏‏ تارنگاشت‏ها منتشر شده است. کوشش خواهد شد، با تنظیم به روز آن، امکان انتشار دوباره آن در آینده در “توده‏اى‏‏ها” پدید آید. شاید آنوقت بتوان درباره تجربه ناموفق گذشته به گفتگو نشست و از آن براى‏‏ نبردهاى‏‏ آینده آموخت.

دستت را مى‏‏فشارم

*

گـریـز

اى‏‏ آنکه چون غزالى‏‏ زیبا،

از منظر نگاهم،

چابکانه گریخته‏اى‏‏،

یک نگاهت مرا بس.

در آن لحظه درنگ،

چون باد گذشتى‏‏،

بر کشتگاه زندگى‏‏ام،

به نرمى‏‏ اشکى‏‏ که از گونه کودکى‏‏ مى‏‏چکد،

به تندى‏‏ برقى‏‏ در یک شب تیره و سیاه.

ترا گریزان مى‏‏خواهم،

اى‏‏ غزال تیزپایم،

از جنگل چنگال وحوش نامیمون.

ترا رمیده مى‏‏خواهم،

از مرداب نفرت‏بار و دل‏انگیز.

من رحم‏ها را بارور مى‏‏خواهم،

به همان سان که دست‏ها را در کار،

و مغزها را در اندیشه مدام.

نه صیاد بوده‏ام،

نى‏‏ خوى‏‏ صیادى‏‏ در خود نهاده‏ام.

پس اى‏‏ غزالِ گریزپایم، بگریز، بگریز.

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

« Ältere Einträge