آرشیو اردیبهشت ۱۳۸۸


زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏ها (١١)
جفت دیالکتیکى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏

۰۶/۰۲/۸۸

مقاله ١٣٨٧/ ۵

خانم نیلوفر گرامى‏‏‏

از ابراز نظرتان سپاسگزارم. کوشیدم در نوشتار فراهم شده، اشاره‏اى‏‏‏ به دیدگاه‏هایتان داشته و نکاتى‏‏‏ از آن را با شما و همه توده‏اى‏‏‏ها در میان بگذارم.

برداشت من از دیدگاه شما آنست که باید بدون «چپ‏گرایى‏‏‏»، شعارهایى‏‏‏ را در میان گذاشت که زمینه عینى‏‏‏ تحقق آن‏ها در شرایط کنونى‏‏‏ وجود داشته باشند. براى‏‏‏ نمونه، در شرایطى‏‏‏ که طبقه کارگر ضرورت «شعار سرنگونى‏‏‏ رژیم» را هنوز درک نکرده، نمى‏‏‏توان این شعار را به میان آورد. چنین شعارى‏‏‏ را شما مصداق “چپ‏گرایى‏‏‏” مورد نظر لنین در “بیمارى‏‏‏ کودکى‏‏‏ چپ‏گرایى‏‏‏ در کمونیسم” مى‏‏‏دانید.

بر این پایه شما باور دارید که در میان نهادن شعار “طرد ولایت فقیه” «مضمونى‏‏‏ جز روند آزادى‏‏‏ و دموکراتیزه کردن حیات کشور ندارد. ازاین‏رو مى‏‏‏تواند [این روند] به ایجاد محور اتحادى‏‏‏ عملى‏‏‏ براى‏‏‏ همه نیروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموکراتیک و آزادى‏‏‏خواه علیه دیکتاتورى‏‏‏ ولایت فقیه باشد.»

اگر با برداشت من از مضمون و درونمایه نوشته خود توافق دارید، آنوقت مى‏‏‏توان نکات زیر را برجسته ساخت:

١- شعار «طرد ولایت فقیه» به معناى‏‏‏ یک جابجاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ قدرت سیاسى‏‏‏ در جامعه است، که از دیدگاه ماتریالیسم تاریخى‏‏‏، یا تاریخ نبردهاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏، مفهومى‏‏‏ جز تحقق یک “انقلاب” اجتماعى‏‏‏ ندارد و براى‏‏‏ آن مفهومى‏‏‏ دیگر نمى‏‏‏توان پنداشت.

٢- از یک سو، آنگونه که من دیدگاه شما را درک کرده‏ام، شرایط ذهنى‏‏‏  - آمادگى‏‏‏ طبقه کارگر و توده‏هاى‏‏‏ دیگر -  براى‏‏‏ چنین دگرگونى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در شرایط کنونى‏‏‏ در ایران وجود ندارد و از سوى‏‏‏ دیگر، گویا به علتى‏‏‏ که در بالا گفته شد، این شعار مى‏‏‏تواند به «محور اتحاد عملى‏‏‏» براى‏‏‏ تحقق «روند آزادى‏‏‏ و دموکراتیزه کردن حیات» اجتماعى‏‏‏ تبدیل شود. به عبارت دیگر مى‏‏‏توان براى‏‏‏ این شعار در شرایط مشخص کنونى‏‏ کشور، یک خصلت “اصلاحى‏‏‏” نیز پنداشت.

به قول احسان طبرى‏‏‏ در “درباره منطق عمل، چگونه مى‏‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏‏ مبناى‏‏‏ علمى‏‏‏ بخشید؟” (نامه مردم آذر ١٣۶٠)، روند تکوینى‏‏‏ پدیده، یا روند ژنه‏تیک رشد پدیده که «ما را با خبر مى‏‏‏سازد که جریان از کجا آغاز شده، چه مراحلى‏‏‏ را گذرانده که اینک به اینجا رسیده»، روندى‏‏‏ با منطق درونى‏‏‏ است. رشد تاریخى‏‏‏ و تکوینى‏‏‏ یک پدیده، از منطق درونى‏‏‏ خود برخوردار است. به عبارت دیگر، انسان نمى‏‏‏تواند براى‏‏‏ دست به دست شدن طبقاتى‏‏‏ قدرت سیاسى‏‏‏ خصلتى‏‏‏ “اصلاحى‏‏‏” قایل شود و در عین حال مدعى‏‏‏ باشد که پایبند به منطق دیالکتیکى‏‏‏ است. نمى‏‏‏توان براى‏‏‏ رشد تکوینى‏‏‏، منطقى‏‏‏ بیگانه از خصلت آن پذیرفت. براین پایه است که طبرى‏‏‏ در آن رساله مى‏‏‏گوید: «تاریخى‏‏‏ و منطقى‏‏‏ با هم یک جفت دیالکتیکى‏‏‏ هستند.»

اگر بپذیریم، و به عنوان اعضاى‏‏‏ حزب توده ایران پایبند به اندیشه ماتریالیسم تاریخى‏‏‏ و دیالکتیکى‏‏‏، مى‏‏‏پذیریم که جابجایى‏‏‏ قدرت سیاسى‏‏‏ در جامعه طبقاتى‏‏‏ تنها یک مفهوم دارد و آن به معناى‏‏‏ جابجایى‏‏‏ “انقلابى‏‏‏”، یک برش انقلابى‏‏‏ در زندگى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ است. علت تکوینى‏‏‏ این امر آنست که با رشد تضاد اصلى‏‏‏ جامعه  - مثلاً در مورد ایران در دوران کنونى‏‏‏، ژرفش تضاد میان حاکمیت و مردم بر سر دو خواست آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ که یک جفت دیالکتیکى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهند -، “بالائى‏‏‏ها دیگر نمى‏‏‏توانند آنطور حکومت کنند که تاکنون مى‏‏‏کردند، و پائینى‏‏‏ها هم دیگر نمى‏‏‏خواهند آنطور زندگى‏‏‏ کنند، که تاکنون زندگى‏‏‏ مى‏‏‏کردند” (لنین).

به عبارت دیگر، هنگامى‏‏‏ که ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ به مرحله‏اى‏‏‏ اعتلا مى‏‏‏یابد که بالائى‏‏‏ها نمى‏‏‏توانند به “عقب‏ نشینى‏‏‏” از مواضع در اختیار خود تن دهند، بدون آنکه قدرت سیاسى‏‏‏ را از دست بدهند، زمان دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ کیفى‏‏‏ یا انقلابى‏‏‏ فرا مى‏‏‏رسد.

ژرفش و پختگى‏‏ تضاد اصلى‏‏ جامعه آن مرزى‏‏‏ است، که مرز امکـان انجام “اصلاحات” را از موضع طبقه و لایه‏هاى‏‏‏ حاکم در یک جامعه تشکیل مى‏‏‏دهد. در مورد ایران، مقاومت سرسختانه و خشن ارتجاع در دوران هشت ساله ریاست جمهورى‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏ در برابر هر گونه اقدام “اصلاحى‏‏‏” نشان داد، که ارتجاع در ایران نمى‏‏‏تواند به عقب نشینى‏‏‏ تن بدهد. داستان سرایى‏‏‏هایى‏‏‏ که ازجمله “سردبیر” راه‏توده درباره رژیم سلطنتى‏‏‏ در “یادمانده‏ها” از خود بروز مى‏‏‏دهد، که اگر چنین و چنان کرده و به عقب نشینى‏‏‏ دست زده بود، آنوقت انقلاب بهمن ۵٧ وقوع نمى‏‏‏یافت را نباید جدى‏‏‏ گرفت، زیرا تهى‏‏‏ از اندیشه دیالکتیکى‏‏‏ است. زیرا ازجمله او نمى‏‏‏داند که “سرمایه‏دار باید براى‏‏‏ سودآورى‏‏‏ سرمایه بکوشد و لذا عملکرد او تنها ماسک اجراى‏‏‏ وظایفى‏‏‏ است، که انباشت و سود براى‏‏‏ سرمایه دیکته مى‏‏‏کنند” (مارکس).

روند تاریخى‏‏‏- تکوینى‏‏‏ رشد جامعه ایرانى‏‏‏  - همانند همه جوامع دیگر و در تمام مراحل تاریخ‏ -   با منطق درونى‏‏‏ خود، همانطور که طبرى‏‏‏ مى‏‏‏گوید، یک «جفت دیالکتیکى‏‏‏» را تشکیل مى‏‏‏دهد. نمى‏‏‏توان بر درستى‏‏‏ این برداشت تردید داشت و خود را پایبند به اندیشه علمى‏‏‏ و مارکسیستى‏‏‏ دانست.

بدین‏ترتیب باید پذیرفت که شعار «طرد ولایت فقیه»، گذار و یا جایگزین کردن آن، که فرمول‏هاى‏‏‏ خجولانه‏اى‏‏‏ با همان مضمون هستند، هیچ معناى‏‏‏ دیگر جز جابجاى‏‏ حاکمیت، جز سرنگونى‏‏‏ رژیم ندارد. پذیرفتن مضمون و درونمایه “اصلاحى‏‏‏” براى‏‏‏ این شعار، برداشتى‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏ است.

این اما به این معنا نیست که این شعار با درونمایه پیش‏گفته نمى‏‏‏تواند «محور اتحادى‏‏‏ عملى‏‏‏ براى‏‏‏ همه نیروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموکراتیک و آزادى‏‏‏خواه علیه دیکتاتورى‏‏‏ ولایت فقیه» نباشد. بودنى‏‏‏ که شما هم مورد تائید قرار مى‏‏‏دهید.

این، شعار دموکراتیکى‏‏‏ است، که وظیفه طرح آن، عمدتاً وظیفه حزب توده ایران مى‏‏‏باشد. طرح خواست حذف اصل “ولایت فقیه” در سال ١٣۵٨ توسط حزب توده ایران ازاین‏رو درست و بجا بوده است. در این واقعیت تاریخى‏‏‏ هیچ کس نباید تردیدى‏‏‏ بخود راه دهد.

این شعار دموکراتیک به تنهایى‏‏‏ اما نمى‏‏‏تواند پاسخگوى‏‏‏ هـمـه وظیفه‏هاى‏‏‏ حزب توده ایران باشد.

مسئله بر سر این نکته است که باید پیوند این خواست دموکراتیک را با خواست سوسیالیستى‏‏‏ برقرار سازیم. یعنى‏‏‏ باید به عنوان توده‏اى‏‏‏ها در هر سطر و در هر نوشتار خود، در تبلیغات و فعالیت‏هاى‏‏‏ ترویجى‏‏‏ خود، دورنماى‏‏‏ رشد جامعه طبقاتى‏‏‏ ایران را نیز توضیح دهیم و به سود آن موضع بگیریم! چه کسى‏‏‏ به جز توده‏اى‏‏‏ها، به جز حزب توده ایران، به جز جنبش انقلابى‏‏‏ طبقه کارگر باید به این وظیفه عمل کند؟ همین امروز عمل کند؟

بحران کنونى‏‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏، تنها یک بحران مالى‏‏‏ نیست؛ تنها یک بحران اضافه تولید نیست؛ تنها بحران گرسنگى‏‏‏ و فقر صدها میلیون انسان بر روى‏‏‏ زمین نیست. این بحران، بحران ساختارى‏‏‏ شیوه تولید سرمایه‏دارى‏‏‏ است! بحران ساختارى‏‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ است که پدید آورنده امکان ملموس فاجعه پیش‏رو محیط زیست مى‏‏‏باشد.

براى‏‏‏ اولین بار در تاریخ حیات بشرى‏‏‏، یک شیوه تولیدى‏‏‏، شیوه تولید سرمایه‏دارى‏‏‏، خطر امکان نابودى‏‏‏ حیات بشریت بر روى‏‏‏ زمین را پدید آورده و آن را به امکانى‏‏‏ ملموس، واقعى‏‏‏ و عینى‏‏‏ تبدیل کرده است.

از این رو وظیفه امروز حزب توده ایران، از موضع میهن‏دوستى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ و هم از موضع انسان‏دوستى‏‏‏ و همچنین از موضع و درونمایه هومانیستى‏‏‏ مارکسیسم، وظیفه برقرار ساختن پیوند بین آماج‏هاى‏‏‏ دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ در عمل انقلابى‏‏‏ خود مى‏‏‏باشد.

ایجاد پیوند بین خواست دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ که جوانشیر در “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران” عنوان مى‏‏‏ کند، در انطباق کامل است با مواضع لنینى‏‏‏. او آن‏ها را در کتاب نشان مى‏‏‏دهد. نظریات لنین در “بیمارى‏‏‏ کودکى‏‏‏ …” در ارتباط است با تازاندن انقلاب. این یک چیز است. عنوان کردن دورنماى‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏ خواهانه جامعه ایرانى‏‏‏، عنوان کردن دورنماى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏، یک مسئله دیگر. چگونه مى‏‏‏خواهیم طبقه کارگر را به جانبدارى‏‏‏ از نظام سوسیالیستى‏‏‏ دعوت کنیم، هنگامى‏‏‏ که با سکوت درباره دورنماى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏ جامعه، اهرم آگاهى‏‏‏ و اقناع طبقه کارگر براى‏‏‏ مبارزه با هدف برپایى‏‏‏ نظام سوسیالیستى‏‏‏ را از دست بدهیم؟ نظامى‏‏‏ که براى‏‏‏ تحقق آن مى‏‏‏رزمیم و باید برزمیم تا کارگران را به طبقه کارگر، به طبقه آگاه به حقوق و رسالت تاریخى‏‏‏ خود تبدیل سازیم؟ ایجاد پیوند میان وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏، “چپ‏روى‏‏‏” نیست! عدم پایبندى‏‏‏ به آن، راست‏روى‏‏‏ است. تبدیل جنبش کارگرى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ به جنبش کارگرى‏‏‏ غیرانقلابى‏‏‏، تبدیل حزب توده ایران به یک حزب سوسیال دموکراتیک است!

باقى‏‏‏ ماندن در سطح طرح خواست تنهـا «آزادى‏‏‏ و دموکراتیزه کردن حیات [اجتماعى‏‏‏] کشور»، تن دادن به بقاى‏‏‏ شرایط حاکم موجود است. خواستى‏‏‏ پوزیتویستى‏‏‏، تائید آمیز براى‏‏‏ شرایط موجود است. خواستى‏‏‏ است رفرمیستى‏‏‏. خواستى‏‏‏ است که ما را در کنار آن نیروها و جریان‏ها قرار مى‏‏‏دهد، که «محور اتحاد عملى‏‏‏» آن‏ها، تنها جابجایى‏‏‏ “ضدانقلابى‏‏‏” (مخملى‏‏‏ یا با هر شکل دیگر، ازجمله هجوم نظامى‏‏‏ متحد جهانى‏‏‏ آن‏ها!) قدرت سیاسى‏‏‏ به سود قشرهاى‏‏‏ مورد نظر خودشان در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ است. همین و بس. آیا اپوزیسیون راست و سلطنت طلب و “چپ” سلطنت طلب تا “رفرمیست” خواستار گذار از سرمایه‏دارى‏‏‏ است؟ خواستار به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏- آزادیخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ است؟ البته که خیر. این اپوزیسیون مى‏‏‏خواهد در بهترین حالت “شرایط فاشیست مآبانه” حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ را تعدیل دهد و همانند حاکمیت کنونى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ در ایران امیدوار است بتواند نقش “متحد” کوچک امپریالیسم را ایفا کند. حاکمیتى‏‏‏ که زیر سلطه دیکتاتورى‏‏‏ آن شرایط نبرد براى‏‏‏ سوسیالیسم همچنان سخت خواهد بود و بدون جانفشانى‏‏‏ دست نیافتنى‏‏‏ است.

در میان نگذاشتن همزمان “عدالت اجتماعى‏‏‏”، جفت دیالکتیکى‏‏‏ “آزادى‏‏‏”، آن روى‏‏‏ سکه تضاد اصلى‏‏‏ جامعه امروزى‏‏‏ ایران، از سوى‏‏‏ نیروهاى‏‏‏ اپوزیسیون راست و “چپ” خارج از کشور از یک سو، و دفاع از ضرورت اجراى‏‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” و خواست غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ توسط این نیروها  - همانند همتاهاى‏‏‏ داخلى‏‏‏‏شان -  از سوى‏‏‏ دیگر، نشان آنست که آن‏ها تنها در صدد برقرارى‏‏‏ حاکمیت قشرهاى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ وابسته به خود بر کشور هستند و بس.

این در حالى‏‏‏ است که هدف تحول انقلابى‏‏‏ در برابر حزب توده ایران و همه میهن‏دوستان واقعى‏‏‏، مبارزه براى‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ است، که راه رشد ترقى‏‏‏خواهانه و سوسیالیستى‏‏‏ جامعه را مى‏‏‏گشاید.

برنامه دشمنان انقلاب بهمن، نفى‏‏‏ ضدانقلابى‏‏‏ انقلاب بهمن است. آن‏ها مى‏‏‏خواهند رشد جامعه ایرانى‏‏‏ را به عقب برگردانند و در این زمینه موفق نیز هستند. در این زمینه ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏، ایرانى‏‏‏ و غیرایرانى‏‏‏ همدستان و متحدان طبیعى‏‏‏ یکدیگر مى‏‏‏باشند. این واقعیت عینى‏‏‏ است. نگذاریم ذهنیات، نگرش ژرف علمى‏‏‏ را بپوشاند.

برنامه نیروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواه و میهن دوست، به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏ و آزادیخواهانه، ملى‏‏‏ و دمکراتیک انقلاب بهمن ۵٧ است  - و این جمله را باید بارها و بارهاى‏‏‏ دیگر تکرار کرد. نه تکرار آیه‏وار، بلکه مستند. باید ضرورت آن را در هر نوشته‏اى‏‏‏ به اثبات رساند. این خواست انقلابى‏‏‏ از این‏رو ترقى‏‏‏خواهانه و میهن‏ دوستانه و در خدمت منافع مردم و خلق‏هاى‏‏‏ ایران است، زیرا راهگشاى‏‏‏ رشد دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ جامعه ایرانى‏‏‏ است!  زیرا زنده و فعال بودن یا نبودن حزب توده ایران وابسته به پدید آوردن پیوند بین خواست آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏- سوسیالیسم است.

حزب توده ایران البته مى‏‏‏تواند به اتحادهاى‏‏‏ موقت و گذرا نیز تن بدهد.

در شرایط تاریخى‏‏‏ معینى‏‏‏ مى‏‏‏توانند چنین اتحادهایى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ نیز بشوند. این اما به معناى‏‏‏ ترک مواضع خود، به معناى‏‏‏ نفى‏‏‏ وظیفه ایجاد پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ حزب نیست. جوانشیر در کتاب پیش گفته “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران”، با نمونه دوران جنگ جهانى‏‏‏ دوم، پایبندى‏‏‏ و ضرورت پایبندى‏‏‏ حزب را به ایجاد پیوند بین دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ در این دوران نیـز نشان داد و ضرورت آن را مستند ساخت. این تجربه، سرمایه تجربى‏‏‏ براى‏‏‏ مبارزات امروز حزب توده ایران و نسل‏هاى‏‏‏ جوان توده‏اى‏‏‏ بوده و باید باشد. این تجربه، درستى‏‏‏ اندیشه علمى‏‏‏ حزب را به اثبات مى‏‏‏رساند.

اولین برنامه حزب توده ایران که در سال ١٣٢٠ منتشر شد، به گفته رفیق عزیز خاورى‏‏‏ از بیش از ۴ صفحه تشکیل نشده بود. در همین برنامه نیز ضرورت پیوند وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ حزب توده ایران نشان داده شده بود و توانست نقش انقلابى‏‏‏ خود را در ایران در کوتاه ترین زمان ایفا سازد. زنده‏یاد جوانشیر در “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران” درباره «جوش خوردن جنبش دموکراتیک با جنبش کارگرى‏‏‏» در این سال‏ها توضیحات دقیقى‏‏‏ مى‏‏‏دهد. او برجسته مى‏‏‏سازد که «نخستین مشخصه حزب طبقه کارگر، وفادارى‏‏‏ آن نسبت به امر طبقه کارگر، دفاع از منافع این طبقه و در پیوند با آن دفاع از منافع همه زحمتکشان است. طبقه کارگر درست به این دلیل در حزب خود متشکل مى‏‏‏شود که از منافع کوتاه مدت و بلند مدت خود دفاع کند؛ رابطه و تناسب درست میان وظایف دور و نزدیک خود برقرار سازد، متحدان خود را بشناسد و با آن‏ها در درجات گوناگون همکارى‏‏‏ کند. براى‏‏‏ حزبى‏‏‏ که در شرایط سلطه استبداد و بقایاى‏‏‏ فئودالیسم (در کشورهایى‏‏‏ نظیر ما) علیه امپریالیسم مى‏‏‏رزمد، وظایف نزدیک به طور عمده عبارت از وظایف دموکراتیک است و وظایف دور، سوسیالیستى‏‏‏. این دو را باید با دقت علمى‏‏‏ به هم پیوند داد.» (ص ١۶) در ادامه و در صفحه ٢۴ کتاب مى‏‏‏نویسد: «در ایران، بنا به شرایط خاصى‏‏‏ که در زمان جنگ دوم جهانى‏‏‏ پدید آمد و با درایتى‏‏‏ که حزب توده ایران در انتخاب درست شعارها و مشى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ از خود نشان داد، از همان آغاز، جنبش دموکراتیک با جنبش کارگرى‏‏‏ جوش خورد.»

براى‏‏‏ مستدل ساختن علل این موفقیت حزب توده ایران، جوانشیر (ص ۴٠) در ادامه مى‏‏‏نویسد: «برنامه‏هاى‏‏‏ ما، با این که شعارهاى‏‏‏ عام دموکراتیک داشت، هرگز برنامه یک حزب یا جریان بورژوایى‏‏‏ و خرده‏بورژوایى‏‏‏ نبود. برنامه حداقل کارگرى‏‏‏ بود. برنامه‏اى‏‏‏ بود که وظایف سوسیالیستى‏‏‏ و دموکراتیک را به‏طور گسست ناپذیر  - آنطور که لنین توصیه مى‏‏‏کند -  به هم پیوند مى‏‏‏داد و جنبش دموکراتیک و ضدامپریالیستى‏‏‏ عموم خلق را به جلو، به سوى‏‏‏ نبرد با سرمایه‏دارى‏‏‏، به سوى‏‏‏ سمت‏گیرى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏ هدایت مى‏‏‏کرد.»

متاسفانه جوانشیر اهمیت پیوند بین جنبش دموکراتیک و ضدامپریالیستى‏‏‏ عموم خلق، پیوند این نبرد با نبرد با سرمایه‏دارى‏‏‏، هدایت مبارزه به سوى‏‏‏ سمت‏گیرى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏ را در سطور فوق با خط برجسته و ضخیم ننوشته است، اما خواننده باید در ذهن خود چنین کند.

آرى‏‏‏ چنین‏ است محتوا و مضمون سیاست انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران در دورانى‏‏‏ که بنا به ضرورت شرایط حاکم در دوران جنگ دوم جهانى‏‏‏، سرنگونى‏‏‏ رژیم سلطنتى‏‏‏، آنطور که جوانشیر نوشته، در برنامه «چهار صفحه‏اى‏‏‏» حزب ذکر نشده بود. برنامه‏اى‏‏‏ که رفیق عزیز خاورى‏‏‏ از آن صحبت مى‏‏‏کنند.

بدون فاصله روشن و قابل شناخت میان مواضع ما با همه نیروهاى‏‏‏ دیگر اجتماعى‏‏‏، هیچ اتحادى‏‏‏ از محتواى‏‏‏ واقعى‏‏‏ برخوردار نخواهد شد. این سخن لنین است که بدون روشن و صریح بودن مواضع ما، اتحادها داراى‏‏‏ مفهومى‏‏‏ مبهم خواهند بود. ما نه در سطح یک متحد، بلکه در سطح یک دنباله‏رو در چنین اتحادهایى‏‏‏ پذیرفته خواهیم شد.

خانم نیلوفر گرامى‏‏‏، اگر برداشت من از ابرازنظر شما، با نظر شما در انطباق است و نظرى‏‏‏ دیگر درباره این نوشته ندارید، نوشته در “توده‏اى‏‏‏ها” منتشر خواهد شد. از آنجا که ظاهراً با دوست دیگر، “نیما رحمانى‏‏‏”، در ارتباط هستید، اگر مایل هستید، مى‏‏‏توانید نوشته را در اختیار او نیز قرار دهید و نظر او را نیز منظور دارید.

دستتان را مى‏‏‏فشارم

فرهاد عاصمى‏‏‏

٣١ فروردین ١٣٨٨

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

زنده‏باد گفتگو میان توده‏اى‏‏‏ها (١١)
ژرفش تضاد در نظام حاکم
شرایط عینى‏‏‏ تحول انقلابى‏‏‏

۰۱/۰۲/۸۸

مقاله شماره ۱۳۸۸/۴

ورود میرحسین موسوى‏‏‏ به پهنه انتخابات ریاست جمهورى‏‏‏ نشان ژرفش تضاد حاکم بر نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم بر کشور است.

پیروزى‏‏‏ نیروهاى‏‏‏ راستگرا در “نبرد که برکه” پس از مرگ آیت‏الله خمینى‏‏‏ مى‏‏‏بایستى‏‏‏ با ایجاد یکدست شدن حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ تثبیت مى‏‏‏شد. دسترسى‏‏‏ به این هدف، با مقاومت سال ١٣٧۶ مردم و انتخاب محمد خاتمى‏‏‏ به ریاست جمهورى‏‏‏ به جاى‏‏‏ ناطق نورى‏‏‏، به تعویق افتاد. مسدود ساختن امکان دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ اصلاحى‏‏‏ در دوران هشت ساله ریاست جمهورى‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏، پاسخى‏‏‏ بود به مقاومت مردم در برابر یکدست شدن حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ در انتخابات سال ١٣٧۶.

پیروزى‏‏‏ محمود احمدى‏‏‏نژاد در انتخابات ریاست جمهورى‏‏‏ در سال ١٣٨۴، باوجود تضادهاى‏‏‏ موجود در حاکمیت، نهایتاً به معناى‏‏‏ یکدست شدن حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ بود؛ یکدست شدنى‏‏‏ که بلافاصله با تغییر قانون اساسى‏‏‏ و نقض غیرقانونى‏‏‏ عمده‏ترین اصل‏ زیربنایى‏‏‏ آن، یعنى‏‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏ بیرون آمده از دل انقلاب مردمى‏‏‏- آزادیخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏ بهمن ۵٧، همراه بود. فراهم نمودن شرایط نقض غیرقانونى‏‏‏ اصل ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏ را نیروهاى‏‏‏ راستگرایى‏‏‏ که دست بالا را در حاکمیت پیدا کرده بودند، با نقض پیگیر و خشن بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏ و در مرکز آن اصل ٢۶، در دو دهه اخیر فراهم نموده و به مورد اجرا گذاشتند.

باوجود یکدست شدن حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ با انتخاب محمود احمدى‏‏‏نژاد در انتخابات ریاست جمهورى‏‏‏ دوره نهم، حاکمیت نتوانست از ثبات ضرورى‏‏‏ و دلخواه نظام برخوردار گردد. علت‏هاى‏‏‏این ناتوانى‏‏‏، پیچیده و تودرتو است. بررسى‏‏‏ این علت‏ها، موضوع سطور کنونى‏‏‏ نیست. اما مى‏‏‏توان سرخط‏هاى‏‏‏ این علت‏ها را، علت‏هاى‏‏‏ داخلى‏‏‏ وخارجى‏‏‏ دانست. در بخش علت‏هاى‏‏‏ داخلى‏‏‏، تداوم «نقض گسترده قانون» توسط حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ و از این راه پایمال نمودن اصول قانونى‏‏‏ “حقوق ملت” از یک سو و همچنین نقض اصول دموکراتیک اقتصاد ملى‏‏‏ از راه پدید آوردن شرایط غارت مافیایى‏‏‏ و رانت‏خوارانه لایه‏هاى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم که نهاتیاً به اجراى‏‏‏ بى‏‏‏پرده برنامه امپریالیستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” انجامید، از سوى‏‏‏ دیگر، دو عنصر بنیادین ژرفش بحران حاکم بر نظام را تشکیل مى‏‏‏دهند.

در شرایط کنونى‏‏‏، اجراى‏‏‏ این سیاست ضدملى‏‏‏ به‏ویژه به علت بحران نظام مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ با شکست روبرو شده است. سرمایه انباشت شده در دست غارتگران رانت‏خوار داخلى‏‏‏ براى‏‏‏ بلعیدن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ شرکت‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏، از حجم ضرورى‏‏‏ برخودار نیست. توافق با سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ بر سر شرکت آن در غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ به علت‏هاى‏‏‏ گوناگونى‏‏‏ با شتاب و کیفیت کافى‏‏‏ همراه نبوده است. بحران مالى‏‏‏ جهانى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ به مانع جدى‏‏‏ تازه‏اى‏‏‏ در این زمینه دگرگون شده، تبدیل شده است. واقعیتى‏‏‏ که امکان عینى‏‏‏ مبارزه موفقیت‏آمیز علیه این برنامه امپریالیستى‏‏‏ را بهبود بخشیده است.

در چنین شرایط است که وظیفه نیروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏‏خواه ایران در تشدید کوشش براى‏‏‏ تقویت و تحرک عامل ذهنى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ تحقق دگرگونى‏‏‏ در جهت به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ به وظیفه‏اى‏‏‏ عمده و حیاتى‏‏‏ تبدیل شده است. دسترسى‏‏‏ به آماج‏هاى‏‏‏ که راه رشد ترقى‏‏‏‏خواهانه ایران را مى‏‏‏گشاید.

تحت تاثیر شرایط فوق، و به طور عینى‏‏‏، تضاد اصلى‏‏‏ میان مردم زیر سلطه و حاکمیت ژرفش یافته است. اعتراف و در عین حال اعتراض به «قانون‏شکنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده»، اعتراف و اعتراض به برقرارى‏‏‏ سلطه «اسلام آمریکایى‏‏‏» بر شئون کشور، اعتراف و اعتراض به «دین متحجر» که دگراندیشى‏‏‏ را نه یک «فرصت» ملى‏‏‏، بلکه «تهدید» به حساب مى‏‏‏آورد و… توسط نامزد انتخابات ریاست جمهورى‏‏‏،  که باید از صافى‏‏‏ “نظارت استصوابى‏‏‏ شوراى‏‏‏ نگهبان” عبور کند، جز ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ حاکم بر جامعه امروزى‏‏‏ ایران، هیچ معنایى‏‏‏ ندارد؛ جامعه‏اى‏‏‏ که زیر فشار شیوه‏هاى‏‏‏ «قانون‏شکنى‏‏‏ گسترده» حکومتى‏‏‏ از حق ابراز عقیده و بیان قانونى‏‏‏ محروم شده است؛ جامعه‏اى‏‏‏ که در آن بخش کوچکى‏‏‏ از غارتگران رانت‏خوار سلطه خود را بر سرنوشت میلیون‏ها زن و مرد میهن دوست و آزادیخواه ایرانى‏‏‏ و پشتیبانان راستین آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏ بهمن ۵٧ مستولى‏‏‏ ساخته‏اند.

جامعه‏اى‏‏‏ که براى‏‏‏ رشد و پیشرفت خود نیاز به آزادى‏‏‏ و برخوردارى‏‏‏ از عدالت اجتماعى‏‏‏ دارد؛ رشد و پیشرفتى‏‏‏ که تنها برپایه یک اقتصاد ملى‏‏‏ در خدمت منافع مردم و استقلال ملى‏‏‏ دست یافتنى‏‏‏ است. تحقق بخشیدن به این خواست مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏، وظیفه روز نیروهاى‏‏‏ میهن‏دوست و انقلابى‏‏‏ است.

گفتگو صمیمانه میان توده‏اى‏‏‏ها یک ضرورت تاریخى‏‏‏ است

در چنین فضایى‏‏‏ است که گفتگو میان توده‏اى‏‏‏ها با دیرکرد و با سختى‏‏‏ و گرفتار در انواع حسابگرى‏‏‏هاى‏‏‏ محافظه‏کارانه و متاسفانه حتا کاسبکارانه به جریان مى‏‏‏افتد. هنگامى‏‏‏ که شرایط عینى‏‏‏ براى‏‏‏ فراهم نمودن دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در کشور هر روز بیش‏تر پدید مى‏‏‏آید و تضاد اصلى‏‏‏ در جامعه ژرفش مى‏‏‏یابد، گفتگوى‏‏‏ پراکنده میان توده‏اى‏‏‏ها در سطح پیش‏پا افتاده و غیرسازنده قرار دارد. عقب ماندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ نیروى‏‏‏ تحول و پیشرفت انقلابى‏‏‏ نسبت به رشد شرایط عینى‏‏‏ براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ چشمگیر است. چنین وضعى‏‏‏ به سود نیروهاى‏‏‏ بازدارنده تحولات و پیشرفت‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ عمل مى‏‏‏کند.

از این روست که وظیفه اصلى‏‏‏ در برابر جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، به عنوان عمده‏ترین گردان تحولات انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏ انقلاب مردمى‏‏‏- آزادیخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏ بهمن ۵٧، وارد شدن به گفتگویى‏‏‏ صمیمانه براى‏‏‏ دستیابى‏‏‏ به تحلیلى‏‏‏ مستقل برپایه اندیشه ماتریالیسم تاریخى‏‏‏ و دیالکتیکى‏‏‏ از شرایط حاکم بر جامعه و مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دستیابى‏‏‏ به چنین تحلیل مستقل و همه‏جانبه و مستدل و علمى‏‏‏، به یک کار پروسواس جمعـى‏‏‏ نیاز دارد. شکل کنونى‏‏‏ گفتگو‏هاى‏‏‏ پراکنده پاسخگوى‏‏‏ نیاز جنبش توده‏اى‏‏‏ به کردار و عمل انقلابى‏‏‏ نیست. نبود برنامه مشخص براى‏‏‏ گفتگوها، سود بردن از همه داده‏ها براى‏‏‏ مواضع اعلام شده، بدفهمى‏‏‏هاى‏‏‏ متقابل در گفتگو‏ها و از مواضع یکدیگر و گونه‏هاى‏‏‏ دیگرى‏‏‏ از کمبودها، مشخصه وضع حاکم بر گفتگو میان توده‏اى‏‏‏ها است.

مهم‏تر از نکات بالا، نباید تردید داشت که یکى‏‏‏ از عمده‏ترین تاکتیک‏هاى‏‏‏ ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏ کوشش براى‏‏‏ پا نگرفتن چنین گفتگوى‏‏‏ سازنده‏اى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ است. گفتگویى‏‏‏ که براى‏‏‏ دست یافتن به یک تحلیل مشخص و مستقل شرایط و یافتن شعارهاى‏‏‏ عمده و روز توسط آن براى‏‏‏ مبارزات انقلابى‏‏‏ گریزناپذیر است.

بدون تردید پا گرفتن گفتگو سازماندهى‏‏‏ شده در جنبش توده‏اى‏‏‏ به برملا شدن نیروهایى‏‏‏ خواهد انجامید که با برنامه‏هاى‏‏‏ غیرتوده‏اى‏‏‏ به پدید آوردن سازمان‏هاى‏‏‏ موازى‏‏‏ و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ حزب توده ایران، و از این راه تحقق بخشیدن به برنامه ارتجاع،  مشغولند.

گفتگو سازمانداده شده میان توده‏اى‏‏‏ها، مناسب‏ترین شیوه براى‏‏‏ جدا ساختن مواضع و نیروهاى‏‏‏ سره از ناسره در جنبش توده‏اى‏‏‏ است. ضرورت چنین گفتگوى‏‏‏ از خصلت و نقش تاریخى‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏ سرچشمه مى‏‏‏گیرد. باید به این واقعیت‏هاى‏‏‏ علمى‏‏‏ باور داشت. باید باور داشت، که حربه گفتگو رفیقانه، شیوه و الگوى‏‏‏ افزایش کیفیت نیروى‏‏‏ نو و ضامن رشد اندیشه جمعى‏‏‏ در آن است. در این زمینه اتفاق نظر کامل با نظریات در میان گذاشته شده توسط هاتف رحمانى‏‏‏ در “بحثى‏‏‏ در ماهیت مدعیان” در “نوید نو” (اول اسفند ١٣٨٧) موجود است.

براى‏‏‏ روشن شدن مطلب به نکاتى‏‏‏ نظر افکنیم که در برخى‏‏‏ ابرازنظرها بیان شده‏اند. “ب. الف. بزرگمهر” در تائید تشدید بحران و ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ حاکم بر ایران مى‏‏‏نویسد: «آش آنچنان شور شده که خان هم فهمیده است!» به نظر او، نکاتى‏‏‏ که میرحسین موسوى‏‏‏ در نظریات خود در نخستین سخنرانى‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏ در میان گذاشته، و نگارنده در مقاله “فرازهاى‏‏‏ نخستین سخنرانى‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏ موسوى‏‏‏…” برجسته ساخته است، به درستى‏‏‏ نشان «آنچنان شور» شدن آش است، که «خان هم فهمیده است!»

ارزیابى‏‏‏ مشترکى‏‏‏ از ژرفش و تشدید تضاد اصلى‏‏‏ در جامعه میان بزرگمهر و “فرهاد” (نگارنده این سطور)، وجود دارد، اما گفتگو میان آن دو در گِل گیر کرده است. هنگامى‏‏‏ که فرهاد مى‏‏‏گوید باید تشدید تضاد را به وسیله مبارزاتى‏‏‏ براى‏‏‏ پدید آوردن هژمونى‏‏‏ طبقه کارگر در انقلاب ملى‏‏‏ و دموکرتیک به کار گرفت، او از نوشته فرهاد درک مى‏‏‏کند که “پس باید در انتخابات شرکت و از موسوى‏‏‏ پشتیبانى‏‏‏ کرد”! و اضافه مى‏‏‏کند «استدلال شما را سست و نارسا مى‏‏‏بینم».

هنگامى‏‏‏ که فرهاد با اشاره به «قانون‏شکنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» اعمال شده توسط «اسلام آمریکایى‏‏‏ و اسلام متحجر»، ماهیت اوباشگرانه قانون شکنى‏‏‏هاى‏‏‏ “حاکمیت اوباشان” (کیانورى‏‏‏)  را برجسته مى‏‏‏سازد و در زیرعنوانى‏‏‏ خواستار «حمایت قانونى‏‏‏ از دگراندیشان» مى‏‏‏شود و «بازگرداندن خانه توده‏اى‏‏‏ها در خیابان شانزدهم آذر تهران را به آنان» طلب مى‏‏‏کند، یعنى‏‏‏ گفتگو عام و انتزاعى‏‏‏ موسوى‏‏‏ را درباره «قانون‏شکنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده»، به گفتگوى‏‏‏ با درونمایه زنده و درک پذیر و شایسته پشتیبانى‏‏‏ از سوى‏‏‏ طبقه کارگر و همه انسان‏هاى‏‏‏ آزادى‏‏‏دوست دگرگون مى‏‏‏سازد و آن را پدیده‏اى‏‏‏ ملموس و زنده مى‏‏‏ساز؛ و یا هنگامى‏‏‏ که فرهاد «اسلام ناب محمدى‏‏‏» که موسوى‏‏‏ پرچم آن را در سخنرانى‏‏‏ فوق خود به دوش گرفته، «تعهدى‏‏‏» «در برابر محترم شمردن حقوق قانونى‏‏‏ مردم و نیروهاى‏‏‏ پشتیبان انقلاب در برخوردارى‏‏‏ از حق بیان و نظر آزاد و حق ایجاد سازمان‏هاى‏‏‏ دموکراتیک و سیاسى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ خود» مى‏‏‏نامد، به عبارت دیگر، هنگامى‏‏‏ که فرهاد در تائید بیانیه “گفتمان مطالبه محور” فعالین و کوشندگان امضاء کننده در ایران، یکى‏‏‏ از «خواسته‏هاى‏‏‏ حداقل» بیانیه را مطرح مى‏‏‏سازد، این ذن نزد بزرگمهر پدید مى‏‏‏آید، که گویا فرهاد مى‏‏‏پندارد که «نیازهاى‏‏‏ جامعه ایرانى‏‏‏ را … اینچنین انتخاباتى‏‏‏ تامین» مى‏‏‏کند.

نتیجه و پیامد نارسایى‏‏‏ شکل گفتگوى‏‏‏ میان توده‏اى‏‏‏ها، هدر رفتن نیرو و زمان است! هنگامى‏‏‏ که بزرگمهر به درستى‏‏‏ مى‏‏‏نویسد: «… نیازهاى‏‏‏ برآورده نشده توده‏هاى‏‏‏ زحمتکش، ستمدیده و به خاک سیاه نشسته مردم ایران بسى‏‏‏ فراتر از دلگرم نمودن آن‏ها براى‏‏‏ شرکت در چنین گزینش‏هایى‏‏‏ و برگزیدن این یا آن فرد به جایگاهى‏‏‏ است که تاکنون کم‏تر سودى‏‏‏ براى‏‏‏ آن‏ها در بر داشته است …»، انگشت بر روى‏‏‏ زخمى‏‏‏ مى‏‏‏گذارد، که درمان آن تنها یک برش و تحول انقلابى‏‏‏ با هدف به ثمر رساندن آماج‏ها مردمى‏‏‏- آزادیخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ مى‏‏‏تواند باشد. تحولى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ که با ژرفش تضاد حاکم بر جامعه، تضاد میان حاکمیت «نیروهاى‏‏‏ بورژوا- لیبرال … و گردش  به راست قطعى‏‏‏ حاکمیت» (بزرگمهر) سرمایه‏دارى‏‏‏ از یک سو و مردم زیر سلطه آن از سوى‏‏‏ دیگر، به طور عینى‏‏‏ به چالش روز جامعه ایرانى‏‏‏ تبدیل شده است. تحول و پیشرفت انقلابى‏‏‏ که بدون استقلال نظر و تحلیل جنبش توده‏اى‏‏‏ و حزب آن، بدون مبارزه انقلابى‏‏‏ طبقه کارگر دست نیافتنى‏‏‏ است. ازاین‏روست که برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه کارگر در این نبرد انقلابى‏‏‏ ضرورتى‏‏‏ عینى‏‏‏ یافته است. پراکندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ نیروى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مانع «تلاش ایثارگرانه در راه نوسازى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏» است که طبرى‏‏‏ آن را «عمل انقلابى‏‏‏» مى‏‏‏نامد. پیش شرط دست یافتن به «عمل انقلابى‏‏‏» را او گذار موفق از «مرحله آگاهى‏‏‏ و بررسى‏‏‏ تئوریک» مى‏‏‏داند و مى‏‏‏افزاید: «یعنى‏‏‏ باید بینش انقلابى‏‏‏ داشته باشیم و چارچوب تاریخى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ عمل خود را بشناسیم.» (ا. طبرى‏‏‏، “درباره منطق عمل. چگونه مى‏‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏‏ مبناى‏‏‏ علمى‏‏‏ بخشید” آذر ١٣۶٠، تهران)

دست یابى‏‏‏ به درک تئوریک مورد نظر طبرى‏‏‏ نیاز به شکل مناسب براى‏‏‏ گفتگو دارد. باید با پدید آوردن متناسب‏ترین شرایط به این کار پرداخت. اهمیت پدید آوردن این شرایط مناسب و متناسب، به‏ویژه در حال حاضر و با امکانات غیرمتناسب نظرى‏‏‏ و تئوریک جنبش توده‏اى‏‏‏، از اهمیت بسیار بالاى‏‏‏ برخوردار است. گفتگو‏هاى‏‏‏ پراکنده و غیرسازنده کار به جایى‏‏‏ نمى‏‏‏برد.

کشاندن گفتگو به توافق بر سر آنکه چه کسى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ است و چه کسى‏‏‏ نیست، آنطور که «نوید نو» پیشنهاد و بزرگمهر نیز متاسفانه از آن پیروى‏‏‏ مى‏‏‏کند، راهگشا نیست! راهگشا آنست که رفیق عزیز خاورى‏‏‏ شرایط گفتگو صمیمانه‏اى‏‏‏ را میان توده‏اى‏‏‏ها زیر چتر پدرانه خود پدید آورد.

در ابرازنظر ارسال شده توسط “محمد امیدوار” (که بنا به گفته رفیق خاورى‏‏‏ مخدوش است. مسئول حزبى‏‏‏ چنین ابرازنظرى‏‏‏ را ارسال نداشته است) نیز نکاتى‏‏‏ پراهمیت براى‏‏‏ گفتگو مشترک وجود دارد. او مى‏‏‏نویسد: «من به عنوان نماینده حزب از رفیق على‏‏‏ خاورى‏‏‏ مى‏‏‏خواهم که با شما تماس و نظرات شما را در نامه مردم شماره آینده پاسخگو باشند.» اما شکل متناسب‏تر براى‏‏‏ گفتگوى‏‏‏ صمیمانه این شکل مى‏‏‏بود، اگر “محمد امیدوار” شرایط برگزارى‏‏‏ یک نشست یا یک سمینار را ایجاد مى‏‏‏نمود. دعوت به چنین سمینارى‏‏‏ مى‏‏‏توانست با صلاحدید رفقاى‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏، و در وحله اول با صلاحدید و تائید رفیق عزیز خاورى‏‏‏، عملى‏‏‏ گردد. چنین سمینارى‏‏‏ مى‏‏‏توانست کارپایه‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ درونمایه یک گفتگو صمیمانه را فراهم سازد. ازجمله دستور کارى‏‏‏ براى‏‏‏ گفتگو پیشنهاد کند. شکل برگزاى‏‏‏ گفتگو را مورد توجه قرار دهد و مبارزه موثر علیه شقه شقه کردن و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ حزب توده ایران را سازمان دهد و …

چنین شیوه و الگویى‏‏‏ علمى‏‏‏ مى‏‏‏توانست با یک تحول انقلابى‏‏‏ در رابطه میان توده‏اى‏‏‏ها، سطح گفتگو میان آن‏ها را از ستیزه‏جویى‏‏‏، به کار پرثمر دستجمعى‏‏‏ علمى‏‏‏ افزایش دهد، که «در این راه کوهى‏‏‏ از مشکلات باید از سر راه برداشته شود» (طبرى‏ همانجا).

مبارزه عینى‏‏‏ و واقعى‏‏‏ علیه کوشش ارتجاع داخلى‏‏‏ و جهانى‏‏‏ براى‏‏‏ پدید آوردن سازمان‏هاى‏‏‏ موازى‏‏‏ و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ حزب توده ایران، گشودن زمینه گفتگوى‏‏‏ صمیمانه توسط ارگان‏هاى‏‏‏ حزبى‏‏‏ است. تنها در چنین زمینه‏اى‏‏‏ است که کوشش ارتجاع را مى‏‏‏توان با اصولیتى‏‏‏ مبارزه‏جویانه افشا نمود و منزوى‏‏‏ ساخت.

قلعه‏ نشینى‏‏‏ فکرى‏‏‏ نویسنده نوشتار “بحثى‏‏‏ در ماهیت مدعیان”، “هاتف رحمانى‏‏‏”، در “نوید نو” اول اسفند ١٣٨٨، اگر چه داراى‏‏‏ نکاتى‏‏‏ درست و پذیرفتنى‏‏‏ مى‏‏‏باشد، پاسخگوى‏‏‏ گفتگو سیاسى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ درباره وظایف حزب توده ایران در شرایط کنونى‏‏‏ نیست. کشاندن گفتگو از درونمایه سیاسى‏‏‏ به مسائل اساسنامه‏اى‏‏‏ در مطبوعات نمى‏‏‏تواند راهگشا باشد.

همه امکانات در خدمت نبرد طبقاتى‏‏‏

برگزارى‏‏‏ “انتخابات” در ایران براى‏‏‏ حزب توده ایران و خواستاران تحول انقلابى‏‏‏ در ایران، امکان شرکت در مبارزه روز و دگرگونى‏‏‏ آن به مبارزه طبقاتى‏‏‏ در خدمت برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه کارگر در انقلاب ملى‏‏‏ و دموکراتیک است.

باید تنها از این دیدگاه به مواضع میرحسین موسوى‏‏‏ و یا هر نامزد انتخاباتى‏‏‏ دیگر نگریست. اعتراف موسوى‏‏‏ به «قانون‏شکنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده»، پشتیبانى‏‏‏ او از اصل‏هاى‏‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏ در نخستین سخنرانى‏‏‏ خود، تعهد اوست در برابر آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ بهمن ۵٧. این وجه سخنان او را باید در پهنه نبرد اجتماعى‏‏‏ در میان گذاشت و آن را به سطح نبرد طبقاتى‏‏‏ میان نیروى‏‏‏ نو و کهنه دگرگون ساخت. سرباز زدن او از “تعهد”ها، سرباز زدن از «اسلام ناب محمدى‏‏‏» است، که پرچم آن را او به دوش گرفته است. سرباز زدن کسانى‏‏‏ است که با تعهدات این چنانى‏‏‏ خود، رهبرى‏‏‏ انقلاب را در اختیار گرفتند و با اشتباه‏ها و عقب‏نشینى‏‏‏ها، راه سلطه نیروهاى‏‏‏ راستگرا را بر جامعه انقلابى‏‏‏ هموار ساختند.

اجراى‏‏‏ نکردن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏، جلوگیرى‏‏‏ از آزادى‏‏‏ فعالیت احزاب پشتیبان آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧، توطئه علیه حزب توده ایران، دستگیرى‏‏‏ و اعدام‏هاى‏‏‏ دستجمعى‏‏‏ مبارزان توده‏اى‏‏‏ و دیگر مبارزان و دگراندیشان مذهبى‏‏‏ و غیرمذهبى‏‏‏ پشتیبان اهدف انقلاب بهمن ۵٧، زمینه ساز «قانون‏شکنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» بوده است که اکنون جامعه ایرانى‏‏‏ را با بحران روبرو ساخته است.

این گذشته اوباشگرانه و غیرقانونى‏‏‏ و قانون شکنانه است که امکان برقرارى‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ و رانت‏خوار را پدید آورده است. حاکمیتى‏‏‏ که به اعتراف موسوى‏‏‏ براى‏‏‏ راه یافتن به “سازمان جهانى‏‏‏ تجارت”، یعنى‏‏‏ پذیرفته شدن در کلوب و محفل سرمایه مالى‏‏‏ و کنسرن‏هاى‏‏‏ فراملى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏، اقتصاد ملى‏‏‏، تولید و تجارت و کسب و کار داخلى‏‏‏ را نابود ساخته است.

ناپایدارى‏‏‏ و یا ناتوانایى‏‏‏ موسوى‏‏‏ براى‏‏‏ اجراى‏‏‏ برنامه‏هاى‏‏‏ اعلام کرده خود در نخستین سخنرانى‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏، اعتراف به ناتوانى‏‏‏ کسانى‏‏‏ است که پرچم «اسلام ناب محمدى‏‏‏» را به دوش گرفته‏اند، ولى‏‏‏ قادر به حل تضاد اصلى‏‏‏ جامعه به سود مردم، به سود آماج‏ها مردمى‏‏‏- آزادیخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏ انقلاب بهمن نیستند. شرکت حزب توده ایران با مواضع انقلابى‏‏‏ در این مبارزات اجتماعى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ است که ضرورت برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه کارگر در انقلاب ملى‏‏‏- دموکراتیک را براى‏‏‏ توده‏ها درک و لمس پذیر مى‏سازد.

شرکت کردن در مبارزه انتخاباتى‏‏‏، به معناى‏‏‏ شرکت فعال و آفریننده در بیان و تبلیغ و ترویج مواضع انقلابى‏‏‏ است و نه پشتیبانى‏‏‏ از این یا آن نامزد انتخاباتى‏‏‏. براى‏‏‏ دست یافتن به مواضع انقلابى‏‏‏، نمى‏‏‏توان به جمع و تفریق نظریات حاکمیت بسنده کرد، آنطور که “راه‏توده” و “پیک‏نک” انجام مى‏‏‏دهند. این شیوه تنها مى‏‏‏تواند جاى‏‏‏ این عناصر وازده و چپ‏نما را در سایه این یا آن لایه از حاکمیت تعیین کند؛ هدفى‏‏‏ که دنبال مى‏‏‏کنند. چنین شیوه‏اى‏‏‏ با شیوه توده‏اى‏‏‏ تعیین مواضع تفاوت کیفى‏‏‏ و ماهوى‏‏‏ دارد.

فقدان سیاست روشن، صریح، مستقل و انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران در دوران کنونى‏‏‏ به باد در بادبان این عوامل اجراى‏‏‏ برنامه شقه شقه کردن حزب تبدیل شده است. رهبرتراشى‏‏‏ از عناصر شناخته شده و وابسته مى‏‏‏تواند تنها در شرایط فقدان رهبرى‏‏‏ علمى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران به مورد اجرا گذاشته شود. کوشش براى‏‏‏ قرار دادن حزب توده ایران در کنار سلطنت طلبان توسط “راه‏توده” تنها به کمک مبهم و متزلزل بودن مواضع کنونى‏‏‏ حزب ممکن گشته است. در این مورد به طور جداگانه صحبت خواهد شد، اما به‏منظور گرفتن باد از بادبان این عناصر، باید سیاست انقلابى‏‏‏ را دوباره در حزب زنده کرد.

مبارزه طبقاتى‏‏‏- انقلابى‏‏‏

“رژیم سلطنتى‏‏‏- ساواکى‏‏‏” فرمول و شعارى‏‏‏ بود در پیش از انقلاب بهمن ۵٧ براى‏‏‏ بیان مضمون حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ و بقایاى‏‏‏ نظام‏ و سامانه‏هاى‏‏‏ پیش از آن. همین وظیفه را نیز شعار و فرمول “رژیم ولایت فقیه” بازى‏‏‏ کرده و بیان درونمایه حاکمیت نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ و بقایاى‏‏‏ نظام‏هاى‏‏‏ کهنه‏تر از آن در ایران مى‏‏‏باشد. هر دو، شکـل حاکمیت طبقات و لایه‏هاى‏‏‏ سرمایه‎‏دارى‏‏‏ و ساختارهاى‏‏‏ پیشین را بیان مى‏‏‏کنند. این شکل حاکمیت، همانند شکل‏هاى‏‏‏ دیگر حاکمیت نیروى‏‏‏ کهن در جامعه‏هاى‏‏‏ دیگر، باید براى‏‏‏ فراهم نمودن دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ افشا و درونمایه ضدمردمى‏‏‏ و واپسگرانه آن نشان داده شود.

به این منظور باید مبارزه تبلیغى‏‏‏ و ترویجى‏‏‏ حزب طبقه کارگر در این زمینه از تحرک نظرى‏‏‏ و اندیشه‏اى‏‏‏ و ابتکار آفریننده مداوم برخوردار باشد. باید محتوا و درونمایه ساختار و شکل حاکمیت نیروى‏‏‏ کهن را در برونزد روزانه آن افشا نمود و تنها به تکرار “آیه”وار شعار بسنده نکرد.

اگر در کنفرانس ضد نژادپرستى‏‏‏ سازمان ملل، احمدى‏‏‏نژاد، رئیس جمهور، به نقل از مطبوعات کشورهاى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ همانند لوموند و … آمار قتل عام فلسطینى‏‏‏ها را در تجاوز اخیر اسرائیل به نوار غزه بیان مى‏‏‏داشت و در پایان سخنانش مى‏‏‏گفت، که “به نظر ما، این جنایات مصداق نژادپرستى‏‏‏ و نشان اعمال این سیاست ضدانسانى‏‏‏ توسط دولت اسرائیل” است، کسى‏‏‏ جرئت نمى‏‏‏کرد جلسه کنفرانس را ترک کند. اما او که یک انسان مذهبى‏‏‏ است، جز تکرار آیه‏وار آنچه آموخته است، بلد نیست، چیز دیگرى‏‏‏ براى‏‏‏ گفتن ندارد.

تکرار آیه‏وار شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” از این‏رو غیرمجاز نیست، زیرا گویا در ایران سلطه دیکتاتورى‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ برقرار نمى‏‏‏باشد، بلکه از این رو که این شعار به “آیه”اى‏‏‏ تبدیل شده است، که به کمک آن نمى‏‏‏توان به افشاى‏‏‏ واقعیت دردناک اعمال دیکتاتورى‏‏‏ طبقات و لایه‏هاى‏‏‏ حاکم سرمایه‏دارى‏‏‏ در ایران دست یافت. نشان دادن برونزد روزانه این دیکتاتورى‏‏‏ و نشان دادن راه گذار از آن از طریق به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏‏ انقلاب ملى‏‏‏ و مردمى‏‏‏ بهمن، درونمایه نهفته در پشت این شعار است و باید به پرچم تبلیغات و کار ترویجى‏‏‏ و توضیحى‏‏‏ نیروى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ تبدیل شود، تا موثر گردد و بتواند برقرارى‏‏‏ هژمونى‏‏‏ طبقه کارگر در انقلاب ملى‏‏‏ و دموکراتیک را ممکن سازد. ترسیم روشن خط فاصل میان سیاست حزب توده ایران و اپوزیسیون سلطنت طلب از راست تا “چپ” را مى‏‏‏توان از این راه عملى‏‏‏ ساخت.

تنها با چنین شیوه‏اى‏‏‏ است که مى‏‏‏توان اندیشه نهفته در درون این شعار را به نیروى‏‏‏ مادى‏‏‏ دگرگون ساز، آنطور که “نیلوفر” در ابراز نظر خود به درستى‏‏‏ در میان مى‏‏‏گذارد، تبدیل نمود. ازاین راه مى‏‏‏توان «نظام بورژوایى‏‏‏ و لیبرالى‏‏‏» را افشا نمود و نشان داد که «متعهد به روند دموکراتیزه کردن حیات [اجتماعى‏‏‏] داخلى‏‏‏» نیست، آنطور که “نیما رحمانى‏‏‏” در ابرازنظر خود در میان مى‏‏‏گذارد.

تنها با چنین شیوه ایست که مى‏‏‏توان در طول زمان هژمونى‏‏‏ طبقه کارگر را در انقلاب ملى‏‏‏ و دموکراتیک ممکن و نهادینه نمود. برخلاف این مبارزه انقلابى‏‏‏، مبارزه تنها علیه شکل حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏، یعنى‏‏‏ تکیه به شیوه دیکتاتورى‏‏‏ اعمال زور و قانون شکنى‏‏‏ “رژیم ولایت فقیه”، به عبارت دیگر، تکیه تنهـا به وجه وظیفه دموکراتیک (جوانشیر) وظایف حزب توده ایران، ما را اجباراً و عملاً در کنار نیروهاى‏‏‏ اپوزیسیون راست و پشتیبانان نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ با “سیمایى‏‏‏ دموکرات و مهربان” قرار مى‏‏‏دهد.

این هنگامى‏‏‏ است که مبارزه علیه درونمایه نظام سرمایه‏دارى‏‏‏، یعنى‏‏‏ نشان دادن دورنماى‏‏‏ نبرد جنبش انقلابى‏‏‏، که همان وظیفه سوسیالیستى‏‏‏ (جوانشیر) حزب توده ایران را تشکیل مى‏‏‏دهد، که مبارزه علیه شکل نظام سرمایه‏دارى‏ را از فاشیستى‏‏‏ترین تا دموکرات‏منش ترین آن نیز در بر مى‏‏‏گیرد، طبقه کارگر را در میان توده نیروهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ قرار مى‏‏‏دهد. جنبش کارگرى‏‏‏ را به میان جریان نبردهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ هدایت مى‏‏‏کند، که طبرى‏‏‏ در شعر “آن جاودان” خواستار آن است. چنین شیوه و تاکتیک مبارزاتى‏‏‏، درونمایه مبارزه انقلابى‏‏‏ براى‏‏‏ دگرگونى‏‏‏ بنیادین نظام حاکم سرمایه‏دارى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد.

از این طریق پیوند میان وظایف روز و آنى‏‏‏ ودموکراتیک با وظایف دورنمایى‏‏‏ و آتى‏‏‏ و سوسیالیستى‏‏‏ توسط حزب طبقه کارگر پدید مى‏‏‏آید. پیوندى‏‏‏ که محک خصلت انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران است.

اگر موسوى‏‏‏ مى‏‏‏خواهد مواضع “دموکراسى‏‏‏ انقلابى‏‏‏” را زنده کند، ما مخالف آن نیستیم و نمى‏‏‏توانیم باشیم. اما بلافاصله سطح خواست‏هاى‏‏‏ ما باید متناسب با این موضع‏گیرى‏‏‏ تنظیم شود. زیرا موضع‏گیرى‏‏‏ او نشان ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ حاکم بر جامعه است. نشان آنست که لایه‏هاى‏‏‏ بیش‏ترى‏‏‏ از مردم به پهنه نبردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ وارد شده‏اند. بیان آنست که روند عینى‏‏‏ پیشرفت‏هاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ ژرفش یافته و به پیش رفته است. برونزد این واقعیت است، که با پخته شدن شرایط عینى‏‏‏ تحولات انقلابى‏‏‏، “خطر” تحریم انتخابات توسط مردم براى‏‏‏ حاکمیت رشد کرده است. نشان آنست که بخش‏هایى‏‏‏ از حاکمیت مى‏‏‏خواهد “سه ریال” را بدهد، تا “هفت ریال” را نجات دهد، که امینى‏‏‏ در توصیف درونمایه “رفرم ارضى‏‏‏” دوران سلطنتى‏‏‏ بیان کرده بود.

ازاین‏روست که انتقاد به «قانون‏شکنى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده» تنها هنگامى‏‏‏ انتقادى‏‏‏ واقعى‏‏‏ و صادقانه است، هنگامى‏‏‏ که فعالیت آزاد سیاسى‏‏‏ دگراندیشان پشتیبان آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ممکن باشد؛ آزادى‏‏‏ فعالیت سیاسى‏‏‏ نیروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏- مذهبى‏‏‏، حزب توده ایران و همه نیروهاى‏‏‏ میهن دوست از پشتیبانى‏‏‏ قانون برخوردار شوند؛ دفاتر آن‏ها به آن‏ها پس داده شود و از انتشار نشریات آنان جلوگیرى‏‏‏ نشود. براین پایه است که نیروهاى‏‏‏ دگراندیش خواستار اجراى‏‏‏ بند بند مفاد بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏ هستند. نکاتى‏‏‏ که در بیانیه “مطالبه محور” کوشندگان داخل کشور در میان گذاشته شده است.

نیروهاى‏‏‏ پشتیبان آماج‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن البته خواستار تقویت نیروى‏‏‏ دفاعى‏‏‏ ایران و برخوردارى‏‏‏ کشور از حق استفاد صلح‏آمیز از تکنولوژى‏‏‏ اتمى‏‏‏ هستند، اما نه با هدف پدید آوردن امکان غارت مافیایى‏‏‏ و رانت‏خوارانه سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم، که با هدف برپایى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و مردمى‏‏‏ و دموکراتیک نیرومند که در آن بخش خصوصى‏‏‏ و تعاونى‏‏‏ از وسیع‏ترین امکانات و پشتیبانى‏‏‏ دولتى‏‏‏ و ملى‏‏‏ براى‏‏‏ رشد و شکوفایى‏‏‏ برخوردار است. اما نه با هدف غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و متعلق به مردم  و نسل‏هاى‏‏‏ آینده که در بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد انباشته شده است. این ثروت وسیله پایدارى‏‏‏ استقلال اقتصادى‏‏‏ و نهایتاً تثبیت استقلال سیاسى‏‏‏ کشور است. وسیله‏اى‏‏‏ پرتوان در برابر یورش سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ است. ازاین‏رو باید، همانگونه که بیانیه “مطالبه محور” در میان مى‏‏‏گذارد، زیر کنترل شفاف اجتماعى‏‏‏ نهاده شود. تنها در چنین شرایطى‏‏‏ این ثروت ملى‏‏‏ مى‏‏‏تواند مانند وزنه موثرى‏‏‏ در برابر ورود سرمایه خارجى‏‏‏ به کشور نقش میهنى‏‏‏ و ملى‏‏‏ بازى‏‏‏ کرده و نگهدارنده استقلال اقتصادى‏‏‏ و نهایتاً سیاسى‏‏‏ کشور باشد. تنها از این راه خطر برقرارى‏‏‏ سلطه بلامنازع سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ قابل دفع مى‏‏‏باشد. این ثروت زمینه ساز نیروى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ ایران براى‏‏‏ شرکت در تجارت جهانى‏‏‏ است؛ تجارتى‏‏‏ که با قوانین استعمار و استثمارگرانه خود، بدون پشتوانه سرمایه نیرومند ملى‏‏‏، تنها و تنها در خدمت منافع سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ عمل مى‏‏‏کند.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

فرازهاى‏‏ اولین سخنرانى‏‏ انتخاباتى‏‏ موسوى‏‏ «استقلال و آزادى‏‏، برنامه‏ریزى‏‏، استفاده از همه نیروهاى‏‏ انسانى‏‏»
فعالیت آزاد مدافعان انقلاب محک است!

۱۵/۰۱/۸۸

مقاله شماره ٢/١٣٨٨

میرحسین موسوى‏‏ در اولین نطق انتخاباتى‏‏ خود در پایان سال در تهران، دستاورد بزرگ انقلاب مردم، یعنى‏‏ «استقلال و آزادى‏‏» را «نعمتى‏‏» نامیده و مى‏‏گوید که این دستاورد «بیش‏تر از دیگر تحولات و دگرگونى‏‏ها نظرم را جلب مى‏‏کند.»  حضور «ده‏ها هزار مستشار فرنگى‏‏ در ادارات و نهادهاى‏‏ گوناگون کشور … [و قرار داشتن] ایران جزو حلقه دفاعى‏‏ [بخوان تجاوزى‏‏] غرب …» و «حساب بانکى‏‏ ١٠ میلیارد دلارى‏‏ ایران در اختیار آمریکا [که] آمریکایى‏‏ها بر اساس تشخیص خود از آن هزینه مى‏‏کردند … و دست‏اندرکاران [ایرانى‏‏] از خود اختیار نداشتند و درست مثل یک نوکر بودند» را او به درستى‏‏ به عنوان علایم فقدان استقلال کشور برمى‏‏شمرد.

موسوى‏‏ با اشاره به خطرى‏‏ که برنامه استراتژیک نظامى‏‏- سیاسى‏‏ امپریالیسم آمریکا در ارتباط با طرح «خاورمیانه بزرگ» براى‏‏ استقلال ایران در بر دارد، اهمیت توجه خاص به «سند چشم‏انداز ٢٠ ساله» براى‏‏ تحکیم استقلال کشور و قدرت دفاعى‏‏ آن را خاطر نشان ساخت.

پیروزى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ به واقعیت نیمه مستعمره بودن ایران پایان داد. این حقیقتى‏‏ تاریخى‏‏ است. استقلال سیاسى‏‏ به دست آمده، که موسوى‏‏ به آن در اولین نطق انتخاباتى‏‏ خود اشاره مى‏‏کند، بدون تردید یکى‏‏ از عمده‏ترین دستاوردهاى‏‏ استقلال جویانه و ملى‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن است. استقلال بدست آمده مى‏‏بایستى‏‏ از طریق برقرارى‏‏ اقتصادى‏‏ پیش‏رفته و شکوفا تحکیم و تضمین گردد. اصول ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏ که موسوى‏‏ در اعلامیه نامزدى‏‏ خود براى‏‏ انتخابات ریاست جمهورى‏‏ به آن اشاره دارد، زمینه ضرورى‏‏ قانونى‏‏ براى‏‏ برپایى‏‏ چنین اقتصاد ملى‏‏ در خدمت مردم و استقلال کشور را تشکیل مى‏‏دهد.

میرحسین موسوى‏‏ در مخالفت با «اسلام مخدر، اسلام متحجرین و اسلام آمریکایى‏‏» مى‏‏گوید «دین متحجر» قادر نیست از «همه تجربیات بشرى‏‏ استفاده [کرده] و از همه آحاد ملت براى‏‏ پیشرفت کشور بهره» گیرد، «قدرت برنامه‏ریزى‏‏ ندارد و به برنامه بى‏‏اعتنا است»، درحالى‏‏ که «اسلام ناب محمدى‏‏ از برنامه‏ریزى‏‏ استقبال [و] از همه نیروهاى‏‏ انسانى‏‏ موجود در کشور استفاده مى‏‏کند. باید قدر این گوناگونى‏‏ها و تفاوت‏ها را بدانیم و آن‏ها را تهدید به حساب نیاوریم، بلکه یک فرصت تلقى‏‏ کنیم.» (تکیه از ما)

او خواستار قرار دادن «منابع … در خدمت اهداف استراتژیک، راهبردى‏‏ (ازجمله رفاه جامعه) و اهدافى‏‏ که بیش‏ترین اقشار از آن برخودار شوند، استفاده شود، نه اینکه این منابع را در خدمت پروژه‏هاى‏‏ کوچک و خرد … به خدمت بگیریم.» در پایان او با نقل روایتى‏‏ از پیامبر اسلام گفت: «زمامداران باید در هیچ حال ستم و بیداد بر مردم روا ندارند …».

نظریات حزب توده ایران در ارتباط با کلیه نکته‏ها و فرازهاى‏‏ سخن میرحسین موسوى‏‏، نظریاتى‏‏ شناخته شده، روشن و صریح هستند. “حقوق مردم” که در اصل‏هاى‏‏ متعددى‏‏ در قانون اساسى‏‏ تثبت و تضمین شده‏اند، در مرکز آن حق ابراز نظر و عقیده و برخودارى‏‏ از حق ایجاد سازمان‏هاى‏‏ صنفى‏‏ و احزاب سیاسى‏‏ همانقدر در دهه‏هاى‏‏ گذشته زیرپا گذاشته شده‏اند، که با غارت مافیایى‏‏ نیروهاى‏‏ انسانى‏‏ و منابع ملى‏‏ به سود قشرهاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ حاکم، شرایط ضرور حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و سیاسى‏‏ کشور به خطر افتاده و حتى‏‏ به نابودى‏‏ کشانده شده است.

بدون تردید، نقض غیرقانونى‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏ در روند ضدمردمى‏‏ و ضدملى‏‏ فوق، نقش مرکزیى‏‏ ایفا مى‏‏کند.

حزب توده ایران از آغاز انقلاب با تمام توان خود در مبارزه براى‏‏‏ توضیح ویژگى‏‏‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ راه رشدى‏‏‏ که قادر بود و هست بند بر دست و پاى‏‏‏ غارتگرى‏‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ و غارتگران سرمایه‏دار بزند، شرکت کرد و در اسناد و نوشتارهاى‏‏‏ متعدد در نشریات خود مستدل ساخت که پیروزى‏‏‏ نهایى‏‏‏ انقلاب، یعنى‏‏ تحکیم انقلاب سیاسى‏‏‏ و تصاحب قدرت دولتى‏‏ به سود استقرار حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، جز از طریق قانومند شدن حقوق پیش گفته مردم، قابل دسترسى‏‏ نخواهد بود.

با بحران مالى‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏ جهانى‏‏، که تنها یک بحران ادوارى‏‏ نبوده، بلکه بیان و نشان بحران ساختارى‏‏ حاکم بر نظام فرتوت سرمایه‏دارى‏‏ دوران افول است، مبارزه براى‏‏ تحکیم استقلال سیاسى‏‏ و به‏ویژه اقتصادى‏‏ کشورهاى‏‏ پیرامونى‏‏ را با امکانات جدید و پراهمیتى‏‏ روبرو ساخته است. راه رشد سرمایه‏دارى‏‏ وابسته به نظام مالى‏‏ و تولیدى‏‏ امپریالیستى‏‏، با بن بست نهایى‏‏ روبروست. براى‏‏ خروج از بحران باید تولید مواهب مادى‏‏ و معنوى‏‏ را در خدمت رفع نیازهاى‏‏ جامعه بشرى‏‏ قرار داد. تولید براى‏‏ کسب سود، جز نابودى‏‏ محیط زیست، جز نابودى‏‏ «منابع پایان‏پذیر» که موسوى‏‏ به آن اشاره دارد، جز ایجاد «منزلت اجتماعى‏‏» به عنوان «کالاى‏‏ قابل خرید و فروش»، جز فلاکت و فقر در یک سو، و ثروت و زیاده‏خواهى‏‏ در سوى‏‏ دیگر، ایجاد نمى‏‏کند.

رشد اقتصادى‏‏ براى‏‏ کشورهاى‏‏ پیرامونى‏‏ باید رشدى‏‏ در خدمت حفظ منافع مادى‏‏ و معنوى‏‏، رشد پیگیر در عمق با برنامه‏اى‏‏ ملى‏‏ و دموکراتیک براى‏‏ اقتصاد کشور باشد، تا بتواند به حفظ ارزش‏هاى‏‏ فرهنگى‏‏ و انسانى‏‏ به سود مردم دست یابد. باید برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دموکراتیک با بحثى‏‏ علنى‏‏ و دموکراتیک و با توجه به اولویت‏هاى‏‏ رشد پیگیر همه جوانب هستى‏‏ اجتماعى‏‏ در عمق، تنظیم گردد.

برگزارى‏‏ چنین بحث دموکراتیک و علنى‏‏ درباره تنظیم یک برنامه اقتصاد ملى‏‏ دموکراتیک به‏ویژه ازاین‏رو نیز ضرورى‏‏ است که نظریات اعلام شده میرحسین موسوى‏‏ در زمینه راه رشد اقتصادى‏‏ کشور، تاکنون ابرازنظرى‏‏ عام و مبهم مى‏‏باشد. دفاع او از اصل‏هاى‏‏ راهبردى‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏ باید هم از جنبه استقلال جویانه و ضدامپریالیستى‏‏ آن و هم و به ویژه از جنبه دموکراتیک آن مورد توجه قرار گیرد. پایبندى‏ پیگیر به این دو خصلت جدایى‏ناپذیر اصل‏هاى‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏ شاخص نقش جنبشى‏ است که در میهن ما به عنوان “دموکرات‏هاى‏ انقلابى‏” شناخته شده است!

ادامه سیاست گذشته اقتصادى‏‏ در تمام سایه روشن‏هاى‏‏ چند دهه گذشته، به ویژه به نیاز دموکراتیک مضمون رشد اقتصادى‏‏ بى‏‏توجه باقى‏‏ مانده است. از این طریق و بر این پایه نیز غارت مافیایى‏‏ و رانت‏خوارانه مردم و ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ براى‏‏ سرمایه‏داران ممکن گشته و اکنون با فربه شدن آن‏ها با اهرام اجراى‏‏ کامل نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏ درباره “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” تبدیل گشته و مى‏‏رود در را براى‏ غارت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ مردم بر روى‏‏ سرمایه مالى‏‏ امپریالیستى‏‏ بگشاید و استقلال اقتصادى‏‏ و به تبع آن سیاسى‏‏ کشور را نیز برباد دهد.

به نظر حزب توده ایران در همان سال ١٣۵٨، تعمیق استقلال کشور از مرحله سیاسى‏‏‏ به اقتصادى‏‏‏، در گروى‏‏‏ انتخاب راه رشد اقتصادى‏‏‏ مستقلى‏‏‏ مى‏‏‏باشد که به وابستگى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ ایران که از دوران نواستعمار و حاکمیت سلطنتى‏‏‏- ساواکى‏‏‏ ارتجاع سرنگون شده به ارث مانده است، نقطه پایان بگذارد:

«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتیک

انقلاب ایران باید در راه چنان پیشرفت اجتماعی سیر کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پیشروتری از نظام سرمایه‌داری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنین نظامی عبارت است از نظام سوسیالیستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرایط موجود در کشور، بین مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی فرق قائلیم و به همین سبب یک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتیک، مرکب از بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسب‌ترین نظام مرحله کنونی تشخیص می‌دهیم. …

آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گردیده - در صورت اجرای دقیق می‌تواند در آینده شرایط گذار به جامعه بی‌طبقه را، که خواست اکثریت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزادیبخش در کشورهایى‏‏‏ نظیر کشور ما که رژیم وابسته و ضدملى‏‏‏ سلطنتى‏‏‏ آن را در بست در اختیار سرمایه‏هاى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستیابى‏‏‏ به استقلال سیاسى‏‏‏ مطرح مى‏‏‏شود، در مرحله دوم کسب استقلال اقتصادى‏‏‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏‏‏گیرد. هیچ کشورى‏‏‏ بدون استقلال اقتصادى‏‏‏ نمى‏‏‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏‏‏ و مفهوم آزادى‏‏‏ ملى‏‏‏ نیز جز نیل به آزادى‏‏‏ در عرصه اقتصادى‏‏‏ نیست. در واقع  نیز بدون پایان دادن به سیطره نواستعمار در کلیه شئون اقتصاد ملى‏‏‏، بدون از میان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثریت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (”نظام اقتصادى‏‏‏ مصوب قانون اساسى‏‏‏ و بینشى‏‏‏ که حزب ما دارد”، مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣۵٨).

چنین است موضع روشن و صریح حزب توده ایران در سال ١٣۵٨ در دفاع از استقلال و آزادى‏‏ ایران! امروز هم باید با همین صراحت اعلام داشت که پیامد اجراى‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” چیزى‏‏ جز برقرارى‏‏ سلطه مجدد نواستعمار لیبرالى‏‏ امپریالیسم جهانى‏‏ بر میهن انقلابى‏‏ نیست. ازاین‏رو باید به سیاست ضدملى‏‏ نولیبرال با قاطعیت و جسارت پایان داده شود.

با توجه به نکات فوق است، که مواضع برشمرده شده توسط میرحسین موسوى‏‏ در ارتباط با واقعیت دردناک «قانون شکنى‏‏هاى‏‏ گسترده»، نابودى‏‏ «ارزش آزادى‏‏» و «خرد جمعى‏‏» در خدمت سرمایه‏دارى‏‏ «که در آن همه چیز، حتى‏‏ آبرو و عزت مردم کالایى‏‏  قابل خرید مى‏‏شود»، به تعهدى‏‏ انقلابى‏‏ در برابر مردم تبدیل مى‏‏گردد و باید به آن ارج نهاد و از آن با تمام توان پشتیبانى‏‏ کرد.

این پشتیبانى‏‏ عبارت است از طرح خواست‏ها و شعارهاى‏‏ انقلابى‏‏ مردم. باید با ایجاد پیوند بین خواست‏هاى‏‏ دموکراتیک و روز با اهداف آتى‏‏ رشد جامعه، فضا و جو مبارزات انتخاباتى‏‏ را به سو و جهت تحولات انقلابى‏‏ هدایت نمود.

حمایت قانونى‏‏ از دگراندیشان

«اسلام ناب محمدى‏‏» که موسوى‏‏ پرچم آن را به دوش گرفته است، تعهدى‏‏ است در برابر محترم شمردن حقوق قانونى‏‏ مردم و نیروهاى‏‏ مدافع انقلاب در برخوردارى‏‏ از حق بیان و نظر آزاد و حق ایجاد سازمان‏هاى‏‏ دموکراتیک و سیاسى‏‏- طبقاتى‏‏ خود. ازاین‏رو است که خواست نیروهاى‏‏ میهن دوست و حامى‏‏ انقلاب براى‏‏ برخوردارى‏‏ از حمایت‏هاى‏‏ قانونى‏‏، خواستى‏‏ محقانه و انقلابى‏‏ است. نیروهاى‏‏ ملى‏‏ و مذهبى‏‏، همچنین مدافعان دگراندیشِ اهداف بزرگ انقلاب بهمن، «این گوناگونى‏‏ها و تفاوت‏ها»، نیروهایى‏‏ هستند که وجود آن‏ها، همانطور که موسوى‏‏ برجسته مى‏‏سازد، «فرصتى‏‏» و کمکى‏‏ پرارزش براى‏‏ تعمیق انقلاب و برقرارى‏‏ عدالت اجتماعى‏‏ نسبى‏‏، یعنى‏‏ به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بزرگ بهمن مى‏‏باشند.

ازاین‏روست که خواست انتشار روزنامه و نشریات علنى‏‏ نیروهاى‏‏ مدافع اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب به ضرورتى‏‏ عینى‏‏ براى‏‏ رشد جامعه و تحکیم استقلال کشور تبدیل مى‏‏گردد. بازگرداندن خانه توده‏اى‏‏ها در خیابان ١۶ آذر تهران به آنان، اقدامى‏‏ در جهت چنین برنامه‏اى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ خواهد بود. نشان پایبندى‏‏ به قانون است، که با «قانون شکنى‏‏هاى‏‏ گسترده» نابود گشته.

حزب توده ایران از آغاز جنبش انقلابى‏‏ مدافع اهداف مردمى‏‏، ضدسلطنتى‏‏، ملى‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ بوده و با تمام توان خود براى‏‏ برپایى‏‏ و استحکام استقلال سیاسى‏‏ و اقتصادى‏‏ جمهورى‏‏ نوپا کوشیده است. تهمت‏هاى‏‏ ناروا به حزب توده ایران، به رهبران و فعالین و مبارزان دانشمند و انقلابى‏‏ آن، توطئه ارتجاع داخلى‏‏ به کمک ارتجاع جهانى‏‏ علیه تعمیق انقلاب است. احیاى‏‏ حقوق توده‏اى‏‏ها و ایجاد امکان فعالیت علنى‏‏ و قانونى‏‏ براى‏‏ حزب توده ایران، نه تنها برطرف ساختن یک ناحقى‏‏ بزرگ تحمیل شده و پایان بخشیدن به شرایط غیرقانونى‏‏ حاکم علیه مدافعان راستین انقلاب بهمن ۵٧ و محک عینى‏‏ براى‏‏ پایبندى‏‏ «اسلام ناب محمدى‏‏» به ارزش‏هاى‏‏ پیش گفته است، بلکه همچنین گشودن امکان فعالیت هوشمندانه حزب توده ایران در خدمت رشد و تعالى‏‏ انقلاب مردمى‏‏ و ملى‏‏، که موسوى‏‏ آن را «فرصت» مى‏‏نامد، خواهد بود.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (١٠)
ضرورت درک ابعاد شعار ”طرد رژیم ولایت فقیه“

۱۲/۰۱/۸۸

مقاله ٣/١٣٨٨

ظاهراً یکى‏‏‏‏ از جانبداران شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” که خود را “على‏‏‏‏ خامنه‏اى‏‏‏‏” نامیده، نامه‏اى‏‏‏‏ از طریق پست الکترونیکى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ “توده‏اى‏‏‏‏ها” ارسال کرده است. او مایل است با ابتکارا “خلاق” خود گویا نادرستى‏‏‏‏ مقاله “زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (٩) … محتواى‏‏‏‏ مبهم اتحاد در اسناد “پلنوم وسیع” http://www.tudeh-iha.com/?p=884&lang=fa را مورد خطاب قرار داه و به “نقد” بکشد. اما از آنجا که نمى‏‏‏‏تواند استدلالى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ انتقاد خود مطرح سازد، مى‏‏‏‏کوشد با برخوردى‏‏‏‏ استهزا و توهین آمیز “دل خود را خالى‏‏‏‏ کند”! او مى‏‏‏‏نویسد: «سلام، به ساواک جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ و نگهدارنده ولایت فقیه زدى‏‏‏‏ به خال و باید کارى‏‏‏‏ کرد که حزب توده از این شعار دست بر دارد و ولایت فقیه را ول کند، که مسئله اصلى‏‏‏‏ همین است و جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ را به خطر و نابودى‏‏‏‏ میکشد و شما همین شعار را رد کنید و ما شما را هم از نظر مالى‏‏‏‏ و بقیه امکانات از شما پشتیبانى‏‏‏‏ میکنیم. درود بر شما»

آیا طرح نامه ارسال شده و کوشش براى‏‏‏‏ افکندن روشنایى‏‏‏‏ بر آن ضرورى‏‏‏‏ است؟ پاسخ مثبت است.

زیرا زمانى‏‏‏‏ که «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ حزب توده ایران باوجود بیست و پنج سال تکرار این شعار، کوچکترین استدلالى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ واقع‏بینانه بودن شعار ندارد و مطرح نمى‏‏‏‏ سازد، جز آن که جمله‏اى‏‏‏‏ یک نواخت را همیشه تکرار کند: «پلنوم وسیع … معتقد است که تنها راه دگرگون کردن شرایط جایگزینى‏‏‏‏ رژیم “ولایت فقیه” با … است» (پیام به مردم ایران) و «دو راهى‏‏‏‏ … طرد رژیم “ولایت فقیه” …» (پیام به همه نیروهاى‏‏‏‏ آزادیخواه و …)، آنوقت عجیب هم نیست که انسان‏هایى‏‏‏‏ آنچنان تربیت شوند و به سطحى‏‏‏‏ از دانش سیاسى‏‏‏‏ و آگاهى‏‏‏‏ نایل گردند، که جز تقلب و مسخره و اقدامات توطئه‏گرانه و توهین‏آمیز راهى‏‏‏‏ دیگر براى‏‏‏‏ برخورد به نظریات دیگران نداشته باشند.

عدم درک «واقعیت‏هاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏» که به یک پدیده بیگانه شده، به “فیتیش” تبدیل شده‏ است، که مارکس آن‏ها را “کاتگورى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏نامد، پدیده‏اى‏‏‏‏ عجیب و نشناخته‏اى‏‏‏‏ نیست. در مورد موضوع بحث فعلى‏‏‏‏، یعنى‏‏‏‏ شعار “طرد ولایت فقیه” که کاتگورى‏‏‏‏‏وار تکرار مى‏‏‏‏شود، نیز ما با یک “فتیش” روبرو هستیم.

اندیشه کاتگورى‏‏‏‏وار، بدون آنکه درباره پدیده بیندیشد، آن را به عنوان یک “قانون طبیعى‏‏‏‏”، یک “حکم الهى‏‏‏‏” و یک “واقعیت” غیرقابل بحث و تغییر پذیرفته است. عدول از آن تنها یک نادرستى‏‏‏‏، یک “گناه” و یا حتى‏‏‏‏ خیانت مى‏‏‏‏تواند باشد، که جزاى‏‏‏‏ آن جز مرگ نیست.

این اندیشه متحجر و “مذهبى‏‏‏‏”، ریشه علّى‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏ ضرورت ارزیابى‏‏‏‏ مشخص از شرایط مشخص را در اندیشه غیردیالکتیکى‏‏‏‏ تشکیل مى‏‏‏‏دهد.

تنها فلسفه ایده‏آلیستى‏‏‏‏ نیست که مى‏‏‏‏تواند در بندهاى‏‏‏‏ “کاتگورى‏‏‏‏” و پذیرش پدیده “ولایت فقیه” به عنوان یک پدیده ابدى‏‏‏‏، گرفتار باشد. ماتریالیسم مکانیکى‏‏‏‏ نیز در همین وضع قرار دارد، زمانى‏‏‏‏ که به اسلوب دیالکتیکى‏‏‏‏ “ارزیابى‏‏‏‏ مشخص از شرایط مشخص” پایبند نماند. او قادر است در برابر پدیده و کاتگورى‏‏‏‏ “ولایت فقیه”، تنها پدیده و کاتگورى‏‏‏‏ پدیده “طرد ولایت فقیه” را مطرح سازد. قادر نیست، نقش تاریخى‏‏‏‏ آن را در دوران گذشته درک کند و لذا قادر هم نیست، براى‏‏‏‏ ضرورت حذف آن در دوران کنونى‏‏‏‏ استدلال کرده و آن را به اثبات برساند. قادر نیست آن را به عنوان پدیده نفى‏‏‏‏ کننده «خرد جمعى‏‏‏‏»، «ارزش آزادى‏‏‏‏» و به عنوان عامل «قانون‏شکنى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ گسترده» توضیخ دهد.

بحث بر سر انتخاب متحدان است

شعار جایگزین کردن و یا طرد “رژیم ولایت فقیه”، که شکل حاکمیت طبقاتى‏‏‏‏ قشرها و طبقاتى‏‏‏‏ است که پس از پیروزى‏‏‏‏ انقلاب بهمن زمام امور سیاسى‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏ را در ایران به دست گرفتند، جز با یک “انقلاب” اجتماعى‏‏‏‏ ممکن نیست. هر باور دیگرى‏‏‏‏، نفى‏‏‏‏ ماتریالیسم تاریخى‏‏‏‏ و نشان عدم درک نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در جوامع بشرى‏‏‏‏ است.

بحثى‏‏‏‏ که در مقاله پیش‏گفته در “توده‏اى‏‏‏‏ها” مطرح است، در ارتباط قرار دارد با مسئله “اتحاد”ها و متحدین در نبردهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏. در آنجا نشان داده شد، که شعار “طرد ولایت فقیه” یا باید زیر فشار ارتجاع جهانى‏‏‏‏ و امپریالیسم تحقق یابد، مثلاً همانند تجاوز نظامى‏‏‏‏ به عراق، ایران نیز مورد تجاوز قرار گیرد. این نه تنها یک انقلاب اجتماعى‏‏‏‏ نیست، بلکه تجاوز غارتگرانه و استعمارگرانه امپریالیستى‏‏‏‏ است. نتایج آن در عراق در برابر چشمان ما قرار دارد.

در غیر این صورت باید مردم ایران با انقلاب خود به حذف “ولایت فقیه” دست بیابند. «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ حزب توده ایران مایل است با کدام متحدان به این کار سرنوشت ساز بپردازد؟

همه علائم نشان مى‏‏‏‏دهد، که این «رهبرى‏‏‏‏ وقت» با تبدیل ساختن حزب توده ایران به یک حزب سوسیال دموکراتیک، سرنوشت خود را با سرنوشت اپوزیسیون راست و سلطنت طلب و “چپ” از سلطنت طلب تا جمهورى‏‏‏‏خواه در خارج از کشور گره زده است. دست در دست آنان به دیدار با نمایندگان پارلمان اروپایى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏رود و مبارزه دموکراتیک زنان را به عنوان یک نبرد آزادیخواهانه نیمى‏‏‏‏ از مردم میهن ما که زیر فشار دوگـانـه غارت و استثمار طبقاتى‏‏‏‏ و “مردسالارى‏‏‏‏” قرار دارند، ارزیابى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏کند، بلکه در چهارچوب جنبش “جنسیتى‏‏‏‏” زنان، جنبش فمینینیستى‏‏‏‏ بورژوایى‏‏‏‏ مطرح مى‏‏‏‏سازد. زمانى‏‏‏‏ که «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ تنها با مخالفت زبانى‏‏‏‏ علیه اجراى‏‏‏‏ نسخه “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏، ازجمله در اسناد پلنوم وسیع آذر ١٣٨٧، بسنده مى‏‏‏‏کند و ماهیت استقلال شکنانه و ضدملى‏‏‏‏ آن را اصلاً مطرح نمى‏‏‏‏ سازد و فریاد برنمى‏‏‏‏آورد که با اجراى‏‏‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏‏‏ ایران به نواستعمار لیبرالى‏‏‏‏ دچار خواهد شد، آنطور که در “نگاهى‏‏‏‏ به گزارش هیئت سیاسى‏‏‏‏ به پلنوم وسیع آذر ٨٧” این برخورد سهل‏انگارانه به نقد کشیده شده است. این هیچ معنایى‏‏‏‏ ندارد، جز در خواست دعوت شدن به مجلس اروپایى‏‏‏‏ در کنار اپوزیسیون راست و “چپ” غیرانقلابى‏‏‏‏!

این در حالى‏‏‏‏ است که «رهبرى‏‏‏‏ وقت» حزب توده ایران در سال ١٣۵٨، یعنى‏‏‏‏ کیانورى‏‏‏‏ها، طبرى‏‏‏‏ها، جوانشیرها، بهزادى‏‏‏‏ها، حجرى‏‏‏‏ها، کیى‏‏‏‏منش‏ها، نیک‏آئین‏ها، هاتفى‏‏‏‏ها و …، جهت‏گیرى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ در اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏ رشد جامعه انقلابى‏‏‏‏ آن چنان برجسته مى‏‏‏‏‏‏‏داند، که آن را اهرم ایجاد استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ و به تبع آن استقلال سیاسى‏‏‏‏‏‏‏، فرهنگى‏‏‏‏‏‏‏ و … ایران ارزیابى‏‏‏‏‏‏‏ کرده اند. در”مردم” شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣۵٨ در این زمینه چنین تصریح مى‏‏‏‏‏‏‏شود: (مراجعه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=750&lang=fa )

«نظام اقتصادی با خصلت ملی و دمکراتیک

انقلاب ایران باید در راه چنان پیشرفت اجتماعی سیر کند که بتواند نظام اجتماعی- اقتصادی به مراتب پیشروتری از نظام سرمایه‌داری را در کشور مستقر سازد. به نظر ما چنین نظامی عبارت است از نظام سوسیالیستی. ولی ما، با در نظر گرفتن شرایط موجود در کشور، بین مرحله رشد اجتماعی- اقتصادی در حال حاضر و سمت کلی رشد اجتماعی- اقتصادی فرق قائلیم و به همین سبب یک نظام اقتصادی دارای خصلت ملی و دمکراتیک، مرکب از بخش‌های دولتی، تعاونی و خصوصی را مناسب‌ترین نظام مرحله کنونی تشخیص می‌دهیم. …

آن نظام اقتصادی که در اصل چهل و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی منعکس گردیده - در صورت اجرای دقیق می‌تواند در آینده شرایط گذار به جامعه بی‌طبقه را، که خواست اکثریت قاطع زحمتکشان در جمهوری اسلامی است، فراهم آورد.»

«اگر در مرحله نخستِ [جنبش آزادیبخش در کشورهایى‏‏‏‏‏ نظیر کشور ما که رژیم وابسته و ضدملى‏‏‏‏‏ سلطنتى‏‏‏‏‏ آن را در بست در اختیار سرمایه‏هاى‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏ گذاشته بود] مسأله بس مهم دستیابى‏‏‏‏‏ به استقلال سیاسى‏‏‏‏‏ مطرح مى‏‏‏‏‏شود، در مرحله دوم کسب استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ در دستور روز مبارزه قرار مى‏‏‏‏‏گیرد. هیچ کشورى‏‏‏‏‏ بدون استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏‏تواند خود را آزاد و مستقل بداند. معنى‏‏‏‏‏ و مفهوم آزادى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ نیز جز نیل به آزادى‏‏‏‏‏ در عرصه اقتصادى‏‏‏‏‏ نیست. در واقع  نیز بدون پایان دادن به سیطره نواستعمار در کلیه شئون اقتصاد ملى‏‏‏‏‏، بدون از میان برداشتن موانع گوناگون اقتصادى‏‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏‏ و استفاده از منابع ملی در راه رشد همه‌جانبه اقتصادی به سود اکثریت محروم جامعه، آزادی ملی در چارچوب محدودی باقی خواهد ماند که چندان مثمرثمر نخواهد بود. …» (”نظام اقتصادى‏‏‏‏‏ مصوب قانون اساسى‏‏‏‏‏ و بینشى‏‏‏‏‏ که حزب ما دارد”، مردم، شماره ١٢٠، ٢٧ آذر ١٣۵٨).

قرار داشتن مواضع اقتصادى‏‏‏‏ «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ حزب توده ایران در سمت و سوى‏‏‏‏ مواضع یک حزب سوسیال دموکراتیک و غیرانقلابى‏‏‏‏ ازجمله در مقایسه با موضع‏گیرى‏‏‏‏ فوق «رهبرى‏‏‏‏ وقت» سال انقلابى‏‏‏‏ ١٣۵٨ قابل درک است.

با استیلاى‏‏‏‏ چنین مواضعى‏‏‏‏ نزد «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ که با تکرار مداوم شعار بیست و پنج ساله همراه است، ازجمله در مقاله پیش‏گفته مورد انتقاد “توده‏اى‏‏‏‏ها” قرار دارد. این شعار تکرارى‏‏‏‏، کلمه‏اى‏‏‏‏ بر مواضع سال ١٣۵٨ حزب توده ایران نمى‏‏‏‏افزاید، اما افشاگر قرار داشتن «رهبرى‏‏‏‏ وقت» در کنار اپوزیسیون غیرانقلابى‏‏‏‏ است! ظرافت نهفته در چنین انتقاد افتراقى‏‏‏‏ به مواضع «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏، تنها با اندیشه دیالکتیکى‏‏‏‏ که قادر به شناخت همه جوانب واقعیت و لذا درک “حقیقت” است، ممکن مى‏‏‏‏گردد.

سکوت چند هفته‏اى‏‏‏‏ «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ در برابر نامزدى‏‏‏‏ میرحسین موسوى‏‏‏‏ و موضع‏گیرى‏‏‏‏ ناروشن و التقاتى‏‏‏‏ در برابر آن در نامه مردم شماره ٨١٣، تامل برانگیز است. نامزدى‏‏‏‏ میرحسین موسوى‏‏‏‏ مـى‏‏‏‏تـوانـد به جنبشى‏‏‏‏ از نوع “دموکراسى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏” تبدیل شود -  و براى‏‏‏‏ آنکه به چنین جنبشى‏‏‏‏ تبدیل گردد، باید با تمام توان کوشید -، موضع التقاطى‏‏ و مبهم و فرصت‏جویانه در مفاله نامه مردم ٨١٣، صرفنظر از آنکه بیان فقدان یک تحلیل مستقل و همه‏جانبه و توده‏اى‏‏ از نبرد طبقاتى‏‏ (و نه زدو خورد بین قشربندى‏‏ در حاکمیت) در ایران است، نشان قرار نداشتن «رهبرى‏‏‏‏ وقت» کنونى‏‏‏‏ در سمتى‏‏‏‏ است، که مى‏‏‏‏تواند  - و باید کوشید که چنین بشود -  به جنبش انقلابى‏‏‏‏ مردم براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک و قانونى‏‏‏‏ و دفاع و به ثمر رساندن دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب بهمن تبدیل شود. و ازجمله به حذف اصل عتیقه‏اى‏‏‏‏ “ولایت فقیه” از قانون اساسى‏‏‏‏ در متمم آن منجر گردد، که ناتوانى‏‏‏‏ آن براى‏‏‏‏ دفاع از دستاوردهاى‏‏‏‏ انقلاب مردمى‏‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏‏ با تجربه چند دهه به اثبات رسیده است!

شرکت در مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ را نباید دفاع از این یا آن نامزد درک کرد. این برداشت، برداشت غیرفعال و خاموشى‏‏‏‏ِ غیرمجاز است. باید از شرایط ایجاد شده براى‏‏‏‏ طرح خواست‏ها و شعارهاى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ مردم بهره جست. به این منظور باید براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏ هژمونى‏‏‏‏ طبقه کارگر کوشید که از منافع کل جنبش دفاع مى‏‏‏‏کند. باید با ایجاد پیوند بین خواست‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏ طبقه کارگر، فضا و جو مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ را به سو و جهت تحولات انقلابى‏‏‏‏ هدایت نمود.

براى‏‏‏‏ این امر باید حزب توده ایران از تحلیلى‏‏‏‏ مستقل و همه‏جانبه از اوضاع برخوردار باشد. دسترسى‏‏‏‏ به این چنین تحلیل نمى‏‏‏‏تواند تنها با مطالعه «پایگاه خبرى‏‏‏‏ تابان» و «شهاب نیوز» عملى‏‏‏‏ گردد. این‏ها و دیگران تنها «داده‏ها» هستند. باید ریشه اصلى‏‏‏‏ نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در جامعه را شناخت و درک کرد. باید ریشه دیالکتیک و پهم‏پیوستگى‏‏‏‏ و بهم‏تنیدگى‏‏‏‏ اهداف آزادیخواهانه- مردمى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏‏ انقلاب بهمن را که هنوز باید بر کرسى‏‏‏‏ نشانده شوند، خود درک کرد و براى‏‏‏‏ مردم توضیح داد!

تنها از این طریق و با ایجاد پیوند بین اهداف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏ برنامه حزب توده ایران مى‏‏‏‏توان هژمونى‏‏‏‏ طبقه کارگر، جایگاه تاریخى‏‏‏‏ آن را در نبرد براى‏‏‏‏ سعادت مردم نشان داد، به اثبات رساند و مواضع آن را به اندیشه عمومى‏‏‏‏ تبدیل نمود. وظیفه‏اى‏‏‏‏ که عمل انقلابى‏‏‏‏ و علمى‏‏‏‏ به آن، شرط تبدیل شدن این اندیشه به عمل انقلابى‏‏‏‏ توده خواهد بود.

فقدان تحلیل مستقل و همه‏جانبه را مى‏‏توان از زاویه دفاع ضمنى‏‏ از موسوى‏‏ نزد “راه‏توده” و سردبیر آن که حالا در پیک‏نک نوشته است، نیز مشاهده کرد. جمع و تفریق‏هاى‏‏ او از مواضع سران رژیم، تنها بیان “داده”ها است. این همان موضعى‏‏ است که نامه مردم نیز با استفاده از “تابان” و… انجام داده است، تنها از زاویه‏اى‏‏ دیگر. تحلیل توده‏اى‏‏ و انقلابى‏‏، زیرا به قول طبرى‏‏ «تغییر دهنده»، نیاز به موضع مستقل و فعال دارد. نیاز به تاثیر مثبت و انقلابى‏‏ بر روند وقایع دارد و نه تنها توضیح و توصیف نظاره‏گرانه و ظاهربینانه شرایط. باید از دیدگاه جنبش کارگرى‏‏ گفت که چگونه باید شرایط را به سود اهداف انقلابى‏‏ تغییر داد! این آن وظیفه روز است در همین انتخابات پیش‏رو. وظیفه ایجاد پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏!!

موضع موسوى‏‏‏‏ در دفاع از اصل‏هاى‏‏‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏، موضعى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ است! درجه پایبندى‏‏‏‏ او به این موضع تا پایان، یک مسئله است. دفاع از این موضع یک مسئله دیگر! این موضع مى‏‏‏‏تواند در جریان یک جنبش مردمى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب بهمن، راه رشد جامعه ایرانى‏‏‏‏ را بگشاید و به بن بست حاکم کنونى‏‏‏‏ پایان بخشد. دفاع از آن از این تحلیل مستقل حزب طبقه کارگر نشئت مى‏‏گیرد! این آن نکته مرکزى‏‏‏‏ است که باید درک کرد! و نه تکرار ملال‏انگیز یک شعار بیست و پنج ساله!

ازآنجا که نویسنده نامه استهزا و توهین‏آمیز به “توده‏اى‏‏‏‏ها” قادر نیست با گرفتارى‏‏‏‏ در اندیشه “کاتگورى‏‏‏‏وار” به همه این جوانب شعار “طرد ولایت فقیه” بیندیشد، چاره‏اى‏‏‏‏ هم ندارد، بغض خود را با نامه فوق تسکین کرده و تلافى‏‏‏‏ کند.

رفیق عزیز على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏، آیا این نامه و نامه پیشینى‏‏‏‏ که برایتان ارسال شده بود، نامه‏هاى‏‏‏‏ نمونه‏وارى‏‏‏‏ هستند براى‏‏‏‏ آشنا شده با اندیشه حاکم بر رفقاى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ متشکل در سازمان تحت هدایت شما؟

زمانى‏‏‏‏ که شما بدون هر استدلالى‏‏‏‏ سیاست علمى‏‏‏‏ حزب توده ایران را که خود روزى‏‏‏‏ با حرارت از آن دفاع مى‏‏‏‏کردید، به دور انداختید تا سکان هدایت حزب را به رفیق زنده‏یاد حمید صفرى‏‏‏‏ بسپارید، مى‏‏‏‏پنداشتید که با چنین نتایج و سطح دانش و آگاهى‏‏‏‏ روبرو خواهیم شد؟! آیا زمان تجدیدنظر در تجربه ناموفق فرا نرسیده است؟

مبارزه علیه شقه شقه کردن حزب و “رهبرتراشى‏‏‏‏”، شامل مبارزه با تبدیل ساختن حزب به یک حزب سوسیال دموکراتیک نیز همانقدر مى‏‏‏‏شود، که مبارزه علیه تبدیل نمودن حزب توده ایران به ابزار حفظ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ حاکم بخشى‏‏‏‏ از آن را تشکیل مى‏‏‏‏دهد.

۴ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز