زندهباد بحث بین تودهایها (۹)
رفیق عزیز خاوری، به نقش پدرانه خود عمل کنید!
محتوای مبهم اتحاد در اسناد ”پلنوم وسیع“
۰۶/۰۱/۸۸
مقاله ۱/۱۳۸۸
قطعاً روزی را بین دو یورش بهخاطر دارید که در جلسه ”کمیته برون مرزی“ نامه دریافت شده از زندهیاد فرجالله میزانی (جوانشیر) قرائت شد. او پس از اشاره به اعلامیه کمیته برون مرزی درباره یورش به حزب، که از رادیو مسکو قرائت شده بود، ضمن برگماردن شما، عضو هیئت سیاسی کمیته مرکزی، به عنوان مسئول کمیته برون مرزی، توجه کمیته برون مرزی را به مضمون اعلامیه حزب درباره دستگیرىها جلب کرده وخاطرنشان ساخته بود که تداوم مبارزه حزب برای ایجاد «اتحاد» با ”انقلابیون مذهبی“ ضروری و ازجمله وظیفه مبارزان تودهای در خارج از کشور نیز مىباشد!
همزمان اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران را دریافت کرده بودیم. در این اعلامیه به مسئله پیش گفته «اتحاد» با انقلابیون مذهبی توجه خاصی به عمل آمده است و خواستار کوشش برای تحقق آن شده است. اعلامیه ضمن توجه به «مشی انقلابی حزب توده ایران که متکی بر سنگ خارایی از تئوری علمی و انقلابی است»، ضرورت تداوم سیاست حزب را در این زمینه برجسته ساخته و برای برپاساختن «اتحاد همه نیروهای انقلابی و ضدامپریالیستی و ازجمله و به ویژه انقلابیون مذهبی و با پایگاه مردمی و هواداران سوسیالیسم علمی» پاىفشرده مىشود.
نامه سرگشاده شما به آیتالله منتظری برپایه این توصیه حزبی به کمیته برون مرزی و با مضمون فوق تنظیم شد.
با این مقدمه، ضرورى به نظر مىرسد که درباره مسئله ”اتحاد“ها در کشور و برداشت کنونى در اسناد پلنوم وسیع، آذر ١٣٨٧ ک م حزب توده ایران، بحثى صمیمانه، اما روشن و صریح و عارى از کلىگویى انجام شود. متاسفانه تاکنون سکوتى غیرمجاز و غیرمستدل از طرف مسئولین حزبى نسبت به مسائلى که تاکنون از طرف ”تودهاىها“ در ارتباط با اسناد پلنوم وسیع و سند ”سىسال پس از انقلاب شکوهمند بهمن“، مطرح شدهاند، به چشم مىخورد، که اگر نشانه بحثهاى درونى براى تجدیدنظر در مواضع نادرست نباشد، سکوتى پرسشبرانگیز است.
مسئله ”اتحاد“هاى اجتماعى در شرایط کنونى، با ورود میرحسین موسوى به صحنه مبارزات انتخاباتى ریاست جمهورى دوره دهم، از اهمیت برجستهاى برخوردار شده است. بهویژه با دو نکتهاى که او به عنوان برنامه انتخاباتى خود مطرح ساخته است، یعنى مسئله دفاع از حق برخوردارى مردم از ”آزادىهاى“ قانونى و مخالفت با «قانون شکنىهاى گسترده» از یک سو، و مسئله تامین ”عدالت اجتماعى“ با تکیه به اصلهاى ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى، روشنى و صراحت در مسئله اتحادها از اهمیت به مراتب بیشتر از گذشته برخوردار شده است.
نظریات التقاتى با اندیشه تودهاى همخون نیستند!
حزب توده ایران نظر خود را درباره ”ولایت فقیه“ در اعلامیه به مناسبت تائید طرح قانون اساسى ج ا در همهپرسى سال ١٣۵٨ بیان داشته است. در آنجا عدم انطباق چنین اصلى در قانون اساسى بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ مردمى- ضددیکتاتورى و ملى- ضدامپریالیستى مردم ایران با اهداف آزادیىخواهانه و عدالتجویانه، مستدل شده است. همچنین خواست حذف این اصل از قانون اساسى در متمم آن در آینده مطرح گشته که کماکان مطرح است.
استوارى علمى و دقت اندیشه انقلابى بیان شده در اعلامیه فوق حزب توده ایران، در عمل و تجربه سى سال اخیر به اثبات رسیده است. تجربه سى سال گذشته نشان داد که ”ولایت فقیه“، این شکل عتیقهاى و منسوخ حاکمیت جامعه دوران قبیلهاى براى پاسخ دادن به وظایف امروزین جامعه ایران ناتوان است. برعکس، براى پاسخ علمى به وظایف امروزه، نیاز به خرد جمعى استوار بر آزادى بیان و عقیده، انکار ناپذیر است.”ولایت فقیه“ که شکل حاکمیت ”خداشاهى“ دوران اتحاد قبایل را در تاریخ تشکیل مىدهد، در شکل مشخص خود بدنبال ”انقلاب اسلامى“ (ف. انگلس) در عربستان یک و نیم هزاره پیش، توانست اتحاد قبایل عرب را ممکن ساخته و به موتور و انگیزه فتوحات بسیارى براى آن تبدیل گردد، اما بزودى در حاکمیت ”فئودالیسم شرقى“، سیماى ارتجاعى خود را در شکل ”خلافت“ نشان داد. ولایت خداشاهى پاپاعظم در کلیساى کاتولیک در قرون گذشته نیز چنین نقشى در جامعه کشورهاى اروپایى ایفا کرده است.
در ایران پس از پیروزى انقلاب بهمن نیز با قانون شکنىهاى گسترده، با پایمال نمودن ارزش آزادى و در نتیجه به بند و زندان کشیدن و نابودى خرد جمعى، شکل حکومتى ”ولایت فقیه“ به وسیله و ابزار برقرارى شرایط خادم حاکمیت غارتگرانه سرمایهدارى تبدیل شد. صدور ”احکام حکومتى“ براى ممانعت از تصویب قانون مطبوعات و یا تعریف ”جرم سیاسى“ و اکنون درباره لغو غیرقانونى اصل ۴۴ قانون اساسى، نمونههایى براى استفاده ابزارى از آن در خدمت منافع طبقاتى سرمایهدارى حاکم مىباشد.
لذا خواست حذف اصل ”ولایت فقیه“ از قانون اساسى ج ا ایران، که حزب توده ایران در سال ١٣۵٨ مطرح نموده است، به قوت خود باقى است و یکى از مرکزىترین خواستهاى آزادىخواهانه مردم مىباشد: آزادىخواهى در خدمت برقرارى ”عدالت اجتماعى“ ممکن و نسبى در شرایط کنونى. این دو خواست جدایىناپذیر در هماهنگى و بهمتنیدگى دیالکتیکى خود، مبرمترین خواست مردم بوده و به طور عینى در جامعه مطرح هستند. بهمتنیدگى این دو خواست واقعیتى است که از طرف همه میهن دوستان و آزادیخواهان ضدامپریالیست، چه مذهبى و چه غیرمذهبى مورد تائید قرار گرفته است.
مضمون اعلامیه انتخاباتى میرحسین موسوى در این زمینه، نمونه برجستهاى از تائید و تاکید بهمپیوستگى و بهمتنیدگى مسئله آزادى و عدالت اجتماعى در شرایط کنونى مبارزات مردم میهن ما با هدف به ثمر رساندن اهداف انقلاب مردمى و ضدامپریالیستى بهمن ۵٧ مىباشد.
متاسفانه سند ”پیام به همه نیروهاى سیاسى آزادىخواه …“ مصوب پلنوم وسیع ک م آذر ١٣٨٧ فاقد انسجام فکرى بوده و با مواضع مبهم و التقاتى، فاقد ارزش علمى اقناعى و تجمیع کننده و انقلابى است.
در این سند، آنجا که به سود «اصلاحات پایهاى اقتصادى» موضع گرفته مىشود، کوچکترین سخن مشخصى درباره چگونگى و محتـواى اصلاحات اقتصادى مطرح نمىگردد. (در سند ”پیام … به مردم ایران“ در این زمینه اصلاً نکتهاى مطرح نمىشود!) هدف تغییرات «… استقرار یک حکومت مردمى معتقد به جارى کردن اصلاحات پایهاى اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و فرهنگى در کشور» اعلام مىگردد. نه طرح محتواى دموکراتیک چنین اصلاحات اقتصادى و … جایى در سند مىیابد و نه تکیه بر خصلت ملى و ضدامپریالیستى چنین اصلاحاتى عنوان مىشود.
این مبهمگویى به پوشش براى خصلت اصلاحاتى از جنس اصلاحات نوع ”آزادى و حقوق بشر“ آمریکایى، که ”آزادى“ براى سرمایه است، تبدیل مىگردد. این خواست مبهم از طرف ارگان حزب توده ایران، نشان ناتوانى آن در جمعبندى نظریات حزب و به طریق اولى نشان عدم توانایى آن براى تحقق بخشیدن به اهداف انقلاب بزرگ مردم ایران است که پیشتر توسط ارگانهاى حزبى ضرورت تحقق بخشیدن به آنها با هدف گشودن راه رشد ترقىخواهانه جامعه ایرانى، به اثبات رسیده است. «مشی انقلابی حزب توده ایران که متکی بر سنگ خارایی از تئوری علمی و انقلابی است» کوچکترین بازتابى در اندیشه مطرح شده در سند پلنوم وسیع ندارد.
پیش از آنکه ک م فعلى مجاز باشد سیاستى با محتواى دیگرى را به نام حزب توده ایران مطرح ساخته و به مورد اجرا درآورد، باید نادرستى سیاست انقلابى گذشته حزب را به اثبات برساند. جایگزین ساختن تودهاىهاى به زندان افتاده و اعدام شده توسط رفیقى مخالف با سیاست گذشته حزب، اثبات نادرست بودن سیاست گذشته حزب نیست.
اگر زندهیاد حمید صفرى بلافاصله پس از به دست گرفتن سکان رهبرى حزب در موقعیت ”دبیر دومى“ کمیته مرکزى، کلیه سازمانهاى موجود خارج از کشور را متلاشى ساخت، که کمیته برون مرزى با فعالیت شبانه روزى چند ساله سازمان داده بود، به علت ”ضدانقلابى“ شدن تودهاىها نبود. بلکه براى آن بود که تحمیل سیاست نادرست کنونى ممکن گردد و راه جستجوى متحدان از میان نیروهاى اپوزیسیون راست و ”چپ“ و ”تربچههاى سرخ“، گشوده شود. او براى دسترسى به این اهداف، به سازمانى دیگرى نیاز داشت.
اگر سند پلنوم وسیع به درستى سیاست احمدىنژاد را در «”غیرقانونى“ اعلام کردن فلهاى روزنامهها و نشریات کشور» افشا مىکند، نباید فراموش شود که «رهبرى وقت» پس از پلنوم هیجدهم رفقاى تودهاى را «فلهاى» از حزب اخراج کرد و با نقض بندهاى اساسنامه حزبى از برخوردار شدن از حقوق خود محروم نمود. در حالى که گزارش کمیته مرکزى حزب باید به کنگره سوم حزب ارایه شود، شمارى از اعضاى کمیته مرکزى را از شرکت در جلسات تدارکاتى تهیه گزارش براى کنگره و در کنگره محروم ساخت. این در حالى بود که حذف اندیشه سوسیالیسم علمى در کنگره برنامه «رهبرى وقت» را تشکیل مىداد.
چنیناند برخى از دلایل ناتوانى تئوریک و سیاسى حزب که در بیان مبهم و متضاد در اسناد حزبى خود را مىنمایاند. این ناتوانى تئوریک و در نتیجه سیاسى، نه تنها وظیفه پیشقراولى نظـرى حزب را برباد داده است، بلکه حزب طبقه کارگر را به دنبالهروى نظریات و خواست نیروهاى مورد حمایت امپریالیسم تبدیل ساخته است. وحشت غیرمجاز ک م درباره طرح وقایع تاریخى در ارتباط با کودتاى خائنانه آمریکایى- انگلیسى ٢٨ مرداد، و نقش منفى و متزلزل نیروهاى ملى در پیروزى کودتا، در ناتوانى نظرى و سیاسى و دنبالهروى رهبرى کنونى از خواست نیروهاى مخالف حزب توده ایران، ریشه دارد. متاسفانه چشم پوشیدن بر تبلیغات ضدتودهاى در ارتباط با کودتاى خائنانه ٢٨ مرداد ٣٢، که از طرف این نیروها با هدف مسئول اعلام کردن حزب توده ایران براى پیروزى کودتاى ضدملى انجام مىشود، در هماهنگى کامل قرار دارد با مواضع پلنوم وسیع اخیر و ک م منتخب آن در سند ”سى سال پس از انقلاب شکوهمند بهمن“ در محکوم و مسئول قلمداد ساختن «رهبرى وقت» براى شکست انقلاب «به زعامت خمینى». ادعاى کذب و وحشتناکى که با این ”استدلال“ تهى از اندیشه دیالکتیکى (نگاه شود به مقاله ۵٢/١٣٨٧) گویا به اثبات رسانده مىشود، این ادعا است که «رهبرى وقت»، یعنى کیانورىها، طبرىها، جوانشیرها، بهزادىها، حجرىها، هاتفىها و دهها و دهها تودهاى دانشمند و انقلابى دیگر، ”ولایت فقیه“ را مورد تائید قرار دادهاند!
رفیق عزیر خاورى و دیگر رفقاى مسئول کنونى در حزب توده ایران،
با ورود انقلابیون مذهبى به صحنه مبارزات انتخاباتى براى دوره دهم ریاست جمهورى، برطرف ساختن ناروشنىها و ابهام گویىها در نظریات اقتصادى، که از طرف ک م حزب در پلنوم وسیع اخیر مطرح شدهاند، از مبرمیت خاص برخوردار شده است. در بحثهاى متفاوتى مارکس و انگلس و همچنین لنین و دیگر بنیانگذاران اندیشه سوسیالیسم علمى برجسته ساختهاند، که انسان پیش از آنکه فکر کند و به مسائل فرهنگى بپردازد، باید به تولید نیازهاى اولیه خود بپردازد. مارکس علت و انگیزه جدایى انسان از حیوان را درست در کوشش براى تولید نیازهاى مادى هستى و تامین شرایط ضرورى زندگى خود و تغییر آگاهانه این شرایط مىداند. براین پایه است که مارکسیسم، برخلاف همه تئورىهاى دیگر، براى زیربناى اقتصادى جامعه نقش تعیین کننده در چگونگى ساختار نظام حاکم قائل است. انگلس در ”سوسیالیسم از اتوپى به علم“، تولید و بازتولید مادى هستى اجتماعى را زمینه شناخت خصلت نظام حاکم مىداند و اعلام مىکند.
ازاینرو غیرمجاز است، که اسناد حزب توده ایران از «اصلاحات پایهاى اقتصادى» سخن گویند، اما مضمون ماتریالیسم تاریخى، یعنى ساختار اقتصادى- اجتماعى نظامى که باید برپا شود، در آن مبهم باقى بماند. چنین سندى با اندیشه تودهاى غریب بوده و با آن همخون نیست. سند ”پیام پلنوم وسیع …به مردم ایران“ و ”پیام به همه نیروهاى سیاسى …“ گرفتار چنین غرابت هستند. آنها از جنسى غیرتودهاى تشکیل شدهاند. باید به ”نامه مردم“ شماره ١٢٠ منتشر شده در سال ١٣۵٨ در تهران مراجعه کرد و از آن درباره اهمیت نقش ساختار اقتصادى مورد نظر حزب توده ایران که در اصلهاى ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى تثبیت شدهاند، آموخت!
نکات غیردقیق دیگرى نیز در سندها وجود دارند، که بررسى آنها و نشان دادن اندیشه التقاتى در پشت آن، ضرورى است. مثلاً در حالى که «پلنوم … معتقد است که تنها راه دگرگون کردن این شرایط دشوار و غیرانسانى، جایگزینى رژیم ”ولایت فقیه“ با یک حکومت ائتلاف ملى با شرکت همه نیروهاى آزادیخواه است. ما معتقدیم که مىتوان با تشدید و گسترش مبارزه اجتماعى و سیاسى، رژیم را وادار به عقب نشینى کرد. …».
نکات متضاد در اندیشه مطرح شده بسیارند. برشمردن همه آنها در اینجا ضرورى نیست. تنها به این نکته بپردازیم، که ”جایگزینى“، ”طرد“، ”گذار“ از پدیدهاى، در اندیشه مطرح شده از ”ولایت فقیه“، یک مفهوم دیالکتیکى دارد و آن، حذف انقلابى پدیده است. حاکمیت سرمایهدارى که توانسته است شکل ”ولایت فقیه“ را به ابزار برقرارى سیطره بلامنازع خود تبدیل سازد، چـرا باید آماده باشد، زیر فشار «گسترش مبارزه اجتماعى و سیاسى» تن به «عقب نشینى» بدهد؟
عدم موفقیت جنبش اصلاحات براى تحمیل این عقب نشینى به حاکمیت سرمایهدارى در طول دوره هشت ساله ریاست جمهورى محمد خاتمى، نشان ناتوانى به قول سند پلنوم وسیع ”رژیم ولایت فقیه“ است براى «عقب نشینى». سرمایهدارى حاکم از موضع طبقاتى خود درک کرده بود، که کوچکترین عقب نشینى در برابر خواست ”آزادى“ مردم، سلب آزادى از سرمایه است براى غارت مردم و ثروتهاى ملى. حتى زمانى که دولت اصلاحات به خواست قشرهاى سرمایهدارى براى اجراى سیاست ”تعدیل اقتصادى“ هم تمکین کرد، کلیت نظام سرمایهدارى حاکم به هیچ نوع «عقب نشینى» تن نداد. ”حکم حکومتى“ درباره قطع بحث درباره ”قانون مطبوعات“، نمونه چشمگیرى در این زمینه است. اعمال ”نظارت استصوابى“ توسط شوراى نگهبان، نمونهاى دیگر.
به عبارت دیگر، مبارزه براى به عقب نشینى وادار کردن سرمایهدارى حاکم و شکل حکومتى آن در سیماى ”ولایت فقیه“، تنها زمانى ممکن است، که یک جنبش انقلابى مردمى بتواند خواست قانونى خود را جانشین حاکمیت سرمایهدارى کند.
قطعاً تنظیم کنندگان سند پلنوم وسیع اکنون فریاد مىزنند، که آرى ”خرفتِ کند ذهن“، این درست همان نکتهاى است که ما «با تشدید و گسترش مبارزات اجتماعى و سیاسى …» گفته و مطرح کردهایم!! با این جمله و پاسخ، اما اوج ابهام و تضاد در نظر مطرح شده در سند پلنوم خود را به نمایش مىگذارد. زیرا بلافاصله باید تنظیم و تصویب کنندگان سند به این پرسش پاسخ دهند، که مضمون مبارزات چیست؟ اهداف انقلابى کدامند؟ نیروهاى شرکت کننده در آن، کیانند؟
چطور مىتوانند مردمى که کمرشان زیر فشار اجراى نسخه نولیبرال امپریالیستى خم شده است، با نیروهاى راست اپوزیسیون خارج از کشور، با سلطنت طلبها، با انواع ”چپ“هاى از سلطنت طلب تا جمهورىخواه و …، که خواستار ادامه همین سیاست امپریالیستى هستند، در صف واحدى براى دستیابى به ”آزادى“ و ”دموکراسى“ براى تودههاى زحمتکش، براى طبقه کارگر برزمند؟
این و دهها پرسش دیگر از این دست در سند مصوب پلنوم وسیع اخیر وجود دارد که نشان فقدان انسجام نظرى و خصلت انقلابى سند است.
اگر دستگاههاى تبلیغاتى صداى آمریکا، بىبىسى و رادیو آزاد و پارلمان اروپایى و دهها و دهها ابزار دیگر قادر شدند سرنگونى «رژیم ولایت فقیه» را با و یا بدون یورش نظامى ممکن سازند، مثلاً آنطور که ”آزادى از رژیم صدام“ را عملى ساختند، آنوقت این مردم میهن ما هستند که بدون تردید بازندگان نهایى در این ”بازى“ خواهند بود. زیرا سرشان کلاه رفته است، که در ”اتحاد“هاى مردمى و با مضمونى دموکراتیک و عدالتجویانه جمع نشدند و در عوض گرفتار تبلیغات ارتجاع جهانى شدهاند. چنین ”آزادى“، سلطه رژیم استعمار نولیبرالى بر ایران خواهد بود، چنانکه به مردم عراق نیز تحمیل شده است! چطور مىتواند حزب توده ایران خواستار چنین اتحادها و ”پیروزى“ها باشد؟
ابهام و تضاد در اسناد پلنوم وسیع، که در آن همه و همه این پرسشها بدون پاسخ باقى ماندهاند، با سیاست حزب توده ایران در تضاد قرار دارد. اندیشه مبهم در اسناد پلنوم وسیع، که نشان فقدان یک تحلیل مستقل «رهبرى وقت» حزب توده ایران نسبت به وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى حزب در شرایط کنونى است، توان ارایه راهکارهایى روشن و صریح و با خصلتى انقلابى براى مبارزات طبقه کارگر در جنبش مردمى را از او سلب کرده است. درست در چنین شرایط است که نیاز به «مشی انقلابی حزب توده ایران که متکی بر سنگ خارایی از تئوری علمی و انقلابی است» به شدت به چشم مىخورد. سنگ خارایى که به قول طبرى با ”ناخن سائیده“ شده است، با ناخن اندیشه انقلابى سائیده شده است!
رفیق عزیز خاورى، جایگزین ساختن توان علمى و انقلابى از بین رفته حزب، وظیفه دشوارى است. با قلعه نشینى فکرى هیچگاه به این هدف دست نخواهیم یافت! قلعه نشینى اندیشه و این پندار غیرعلمى که مىتوان با تکیه به پشتیبانى جنبش جهانى کارگرى و کمونیستى، سیاستى غیرانقلابى و سوسیال دموکراتیک را به حزب توده ایران تحمیل نمود، پندار و بنایى ساخته بر آب است. نیاز بحث صمیمانه بین تودهاىها یکى از مبرمترین وظایف جنبش تودهاى در شرایط کنونى مىباشد. فرصت نگارنده این سطور بیش از آن بر لب بام است، که نخواهد مبرمترین وظیفه را گوشزد و ضرورت انجام به وظیفه را یادآور نشود.
به نقش پدرانه خود عمل کنید. راه بحث صمیمانه و علمى و انقلابى را بین تودهاىها بگشاید.
این تنها راه مبارزه جدى و موفق علیه برنامه ارتجاع داخلى و خارجى مىباشد، که با هدف شقه شقه کردن حزب توده ایران عملى مىشود. جنبش تودهاى مستقل و توانمند تنها حربه کارا علیه تسخیر حزب از درون، ایجاد سازمانهاى موازى و متضاد، ”رهبرتراشى“ و دیگر نکاتى است که در گفتگوها با شما، مطرح شده اند.
درغیراینصورت، و با از دست رفتن امکان، جنبش تودهاى و حزب طبقه کارگر قادر نخواهد بود امروز به وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى خود عمل کند. وظیفهاى که براى برپایى «اتحاد همه نیروهای انقلابی و ضدامپریالیستی و ازجمله و به ویژه انقلابیون مذهبی و با پایگاه مردمی و هواداران سوسیالیسم علمی» در برابر حزب توده ایران قرار دارد.
