آرشیو آذر ۱۳۸۷


«اعجـاز فـرزنـد بـاور اسـت» (احسان طبرى‏)

۰۷/۰۹/۸۷

“بهرام”، یکى‏ از علاقمندان در ابرازنظر انتقادى‏ خود ازجمله بر نکته پراهمیتى‏ انگشت گذاشته و آن را «پرحرفى‏ و به رخ کشیدن اطلاعات مثلاً تئوریک» نامیده است. این انتقاد درواقع بیان انتقاد برخى‏ از علاقمندان با نگاهى‏ دیگر مى‏باشد. متاسفانه انتقاد داراى‏ اشکال «تند و دردآور» نیز است، آنطور که “سردبیر راه‏توده” انتقاد خود را نسبت به به‏کار بردن واژه «دیالکتیک» در نوشته‏هاى‏ “توده‏اى‏ها” مى‏نامد و معتقد مى‏باشد که با «حلوا حلوا» گفتن، دهان شیرین نمى‏شود.

اما مسئله جدى‏تر از آن است، که “توده‏اى‏ها” براى‏ آرامش منتقدین و تظاهر به احترام گذاشتن به وضع روحى‏ افراد، آن را دقیق‏تر به بحث نگذارد. لذا سطور زیر:

“دیالکتیک مشخص”، انتزاع دیالکتیکى‏ اندیشه درباره پدیده‏ها است. مفهوم آن یافتن “جفت‏هاى‏ متضاد” در پدیده است، که بدون شناخت و درک رابطه و بهم‏تنیدگى‏ آن‏ها، پدیده درک نمى‏شود. مقوله “به رخ کشیدن”، بدون توجه به متضاد دیالکتیکى‏ آن، مقوله‏اى‏ داراى‏ مضمونى‏ “اخلاقى‏” است. نشان تکبر، خود‏‏‏محور‏‏‏‏بینى‏، استبداگرى‏ شخصیتى‏ وغیره مى‏باشد.

بدین‏ترتیب، تکیه غیردیالکتیکى‏، یعنى‏ تکیه یک جانبه به هر پدیده‏ و بررسى‏ تنها یک وجه موضوع مورد بحث، از آن پدیده‏اى‏ چه بسا بسیار منفى‏، قابل سرزنش و مذموم ارایه مى‏دهد. مارکس در “کاپیتال” نادرستى‏ نگرش یک‏سویه به پدیده را ازجمله درتعریف شخصیت کارگر نشان مى‏دهد، که به مثابه «فروشنده نیروى‏ کار»، داراى‏ دو شخصیت به کلى‏ متضاد است. تکیه یک‏سو نگرانه به هر کدام از این شخصیت‏ها، اندیشمند را به اتخاذ مواضع متضادى‏ در ارزیابى‏ از «فروشنده نیروى‏ کار» وامى‏دارد. توضیح همه‏جانبه دیالکتیک شخصیت «فروشنده نیروى‏ کار»، بحث را بسیار طولانى‏ مى‏سازد، اما در اینجا مى‏توان کوتاه اشاره نمود، که از طریق تکیه یک‏سویه به جنبه «آزادى‏» فرد «فروشنده نیروى‏ کار» (و بى‏توجهى‏ به «وابستگى‏» او که باید براى‏ ادامه زندگى‏ «پوست خود را به دباغخانه ببرد»)، زمینه توجیه‏گرى‏ روشنفکرانه هدفى‏ حاصل مى‏شود، که آقاى‏ دکتر احمد توکلى‏، وزیر اسبق کار در جمهورى‏ اسلامى‏ با به خدمت گرفتن آن، خود را محق مى‏پنداشت، رابطه بین «کارفرما و کارگر را رابطه بین موجر و مستاجر» ارزیابى‏ و از دید ایدئولوژیک خود، گویا مستدل سازد. استدلالى‏ که پرده از روى‏ نگرش “علمى‏” بورژوامآبانه بر کنار مى‏زند و ماهیت ایدئولوژیک این “علم” خادم نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏ را نشان مى‏دهد.

پس از این گریز ضرورى‏، بازگردیم به اصل مطلب. براى‏ درک مقوله “به رخ کشیدن” باید تحلیل‏گر پایبند به دیالکتیک، متضاد مضمون تاریخى‏ آن را در انتزاع اندیشه خود وارد ساخته و رابطه و بهم‏تنیدگى‏ دو وجه را با یکدیگر و با محیط پیرامون مورد بررسى‏ قرار دهد، تا بتواند از پدیده مورد بحث، که خود را در ابتدا پدیده‏اى‏ مثلاً اخلاقى‏ و یا نشناخته و رازگون و عرفانى‏ مى‏نمایاند، به پدیده‏اى‏ درک شده دست یابد و انتزاع توخالى‏ به انتزاعى‏ با شناخت آگاهانه و با درک همه جوانب آن تبدیل گردد.

با این امید که حوصله خواننده با این مقدمات نظرى‏ بکلى‏ سرنیامده باشد، به دیالکتیک “به رخ کشیدن” در مورد مشخص مطرح شده در جنبش توده‏اى‏ وموقعیت حزب توده ایران بپردازیم.

حزب توده ایران، ادامه دهنده راه و سنت حزب کمونیست ایران و حزب اجتماعیون و عامیون، از تاریخى‏ قریب به صد ساله برخوردار است. جنبشى‏ که ریشه‏هاى‏ آن را مى‏توان در انقلاب مشروطه ایران نیز یافت. حزب کمونیست ایران، یکى‏ از اولین احزاب کمونیستى‏ است که پس از پیروزى‏ انقلاب اکتبر و در چهارچوب انترناسیونال کمونیستى‏ پایه‏ریزى‏ شد. تاریخچه شرکت کمونیست‏هاى‏ ایرانى‏ در دفاع و حفظ انقلاب اکتبر در روسیه شوروى‏ را مى‏توان در مطبوعات حزبى‏ دنبال کرد (تاریخ جنبش کمونیستى‏ زنده‏یاد کامبخش، کتاب “انقلاب و اکتبر”، کتاب تاریخ آبراهامیان و مقالات بسیارى‏ در دنیا و …).

این گذشته تاریخى‏ و وقایعى‏ که در جریان مبارزات حزب کمونیست و حزب توده ایران بر مبارزان توده‏اى‏ گذشته است، با همه جوانب منفى‏ و دردناک که مى‏توان در آن یافت، داراى‏ یک جنبه بسیار مثبت و برجسته‏اى‏ نیز بوده، که نباید به فراموشى‏ سپرده شود. این جنبه مثبت، امکانى‏ بود که براى‏ بسیارى‏ از مبارزان توده‏اى‏ بوجود آمد، بتوانند به فراگرفتن علوم جامعه‏شناسانه، اقتصادى‏، فلسفى‏ و … مبتنى‏ بر علم ماتریالیسم تاریخى‏ و ماتریالیسم دیالکتیکى‏ در سطح دانشگاهى‏ و به طور سیستماتیک نایل شوند. این امکان تاریخى‏، حزب توده ایران را به دژ پرقدرت اندیشه علمى‏ تبدیل ساخت. دژى‏ که بتواند از امکان ارزیابى‏ علمى‏ شرایط تاریخى‏ برخوردار گردد. مطبوعات حزبى‏ براى‏ خلق‏ها ایرانى‏ و همجوار سرزمین ما، زمینه آموزش پربارى‏ را در طول سال‏ها تشکیل داده اند.

این سرمایه عظیم روشنفکرانه و علمى‏ را ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ از حزب ما با قتل عام سال ۶٧ گرفت. صحبت تنها از نابودى‏ زنده‏یاد احسان طبرى‏ نیست. براى‏ تکرار این شخصیت در تاریخ نه تنها حزب ما، بلکه در سطح ملى‏ نیز باید چشم به راهى‏ طولانى‏ دوخت. بلکه صحبت از نابودى‏ بسیارى‏ از دانشمندان حزبى‏ است، که از تکرار نام آن‏ها در اینجا ازاین‏رو دورى‏ مى‏شود، زیرا بحث را به دراز مى‏کشاند.

واقعیت آنست که متاسفانه نمى‏توان جز از رفیق على‏ خاورى‏، از شخصیت دیگرى‏ از این زمره در جنبش توده‏اى‏ نام برد، که مى‏تواند برپایه آموزش سیستماتیک و دانشگاهى‏ خود، همانند گذشته به وظیفه آموزش تئورى‏ در حزب توده ایران و در جنبش توده‏اى‏ بپردازد. مقالات پراکندهى‏ که در این یا آن نشریه به چاپ مى‏رسند، اغلب برخوردهاى‏ تئوریک به این یا آن موضوع مى‏باشند. امرى‏ که بنوبه خود مثبت و آموزنده نیز هست و باید آن را تقویت نمود، مثلاً از این طریق که براى‏ آن در نشریه‏اى‏  - دنیا -  زمینه کار مشترکى‏ ایجاد ساخت، باوجود این نمى‏توان قانع به این کوشش‏هاى‏ ارزنده بود و آن را براى‏ عمل به وظیفه تئوریک- ایدئولوژیک در جنبش توده‏اى‏ کافى‏ ارزیابى‏ نمود. امید است که زمان مناسب براى‏ اندیشیدن ضرورى‏ در این‏باره بوجود آید و تصمیم‏هاى‏ ضرورى‏ اتخاذ شوند.

بازگردیم به بحث درباره دیالکتیک “به رخ کشیدن” معلومات.

در این زمینه هم مى‏توان از طبرى‏ یارى‏ جست. طبرى‏ در پیش‏گفتار “یادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏” با عنوان “واژه‏اى‏ چند از نگارنده” که اکنون باید آن را وصیتى‏ او تلقى‏ کرد، ازجمله مى‏نویسد: «… ضرورت کوشش براى‏ اجتهاد در مسائل تئورى‏ عمومى‏ مارکسیستى‏- لنینیستى‏ انکارناپذیر است و تئورى‏ از هر سخن الکنى‏ در این زمینه مى‏تواند غنى‏تر شود. … به هر صورت هر نسلى‏ که در مبارزه شرکت مى‏کند، باید دریافت و منش خود را از انطباق تئورى‏ عام بر پراتیک بدست دهد، یا به عبارت دیگر، تجارب خود را جمع‏بندى‏ کند. معناى‏ سیر تکاملى‏ تئورى‏ها و ژرفش در ماهیت‏هاى‏ دمبدم تازه‏تر و عمیق‏تر، جز این نیست. …».

گریز ناگزیرى‏ دیگر:

« …

اى‏ پنهانِ آشکار!

یادت را هرگز،

در صندوق‏خانه قلبم، پنهان نخواهم داشت.

یادت را در قاب، نخواهم گرفت،

خشکیده چون نعش بر دیوار،

یا چون یک اتفاق ناگوار،

براى‏ یک روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

یادت را مى‏نهم هر روز،

در کیفِ مدرسة کودکان،

در لابلاى‏ اوراقِ سپیدِ دفترهایشان.

چون گلبرگ‏هاى‏ گل سرخ،

مى‏نهم یادت را،

در ترنم عاشقانه باد،

در بلنداى‏ قامت شمشاد،

در نى‏نى‏ هر نگاه،

در انعطافِ هر گل و گیاه،

در جام خونین شقایق‏ها،

در آزادگى‏ جنگلان سرو،

در پرشِ شورانگیز تذرو.

… » *

“توده‏اى‏ها” امیدوار است آنچه که در زمینه تئوریک بر کاغذ آورده مى‏شود، از طرف همه توده‏اى‏ها با مضمون مورد نظر آموزگار چند نسل از توده‏اى‏ها دریافت و پذیرفته شود. انجام این وظیفه به نظر “توده‏اى‏ها” از ضرورت مبرم برخوردار است. این ضرورت با برخورد غیرمستدل انتقادى‏ و یا سخره‏آمیز و در برخى‏ برخوردها هدفمند به اندیشه علمى‏ بانیان سوسیالیسم، که در برخى‏ ابرازنظرها به چشم مى‏خورد، نه که نفى‏ نمى‏گردد، که مورد تائید قرار مى‏گیرد.

*

اخـگـران اسفنـد

اى‏ برزگرِ بذرهاى‏ پاک!

اى‏ کشتکارِ بسیط خاک!

اى‏ زنده جاوید در مغاک!

آن‏زمان، که تو را شناختم،

هیچ‏گاه با تنهایى‏ خویش نساختم.

تو گنجِ رمزِ رنج‏هائى‏،

تو چراغِ روشنِ کومه ذهن مائى‏،

خورشید، از فروغ جاودانى‏ اندیشه‏هایت،

به چاه سیاه غرب درغلتید.

آسمان، در سنگینى‏ جاذبه افکارت،

بر خاک تیره زمین زانو زد،

و زمین، در نهفتِ گل آرزویت خوار شد.

اى‏ پنهانِ آشکار!

یادت را هرگز،

در صندوق‏خانه قلبم، پنهان نخواهم داشت.

یادت را در قاب نخواهم گرفت،

خشکیده چون نعش بر دیوار.

یا چون یک اتفاق ناگوار،

براى‏ یک روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

یادت را مى‏نهم هر روز،

در کیفِ مدرسه کودکان،

در لابلاى‏ اوراقِ سپیدِ دفترهایشان.

چون گلبرگ‏هاى‏ گل سرخ،

مى‏نهم یادت را،

در ترنم عاشقانه باد،

در بلنداى‏ قامت شمشاد،

در نى‏نى‏ هر نگاه،

در انعطافِ هر گل و گیاه،

در جام خونین شقایق‏ها،

در آزادگى‏ جنگلان سرو،

در پرشِ شورانگیز تذرو.

زمزمه مى‏کنم یادت را،

در ذهن مادرى‏،

که چگرگوشه‏اش را خون‏آلود به خاک سپرده است،

در خلوت آن دخترى‏،

که در فراقت، اشک‏هاى‏ بى‏حساب ریخت.

یادت را،

در کوله‏بار زندگیم مى‏نهم،

چون دوره‏گردى‏،

در کوى‏ و برزنِ خلوت و خاموش روستاهاى‏ غم‏گرفته.

آواز مى‏دهم یادت را،

در تمرکز انسانى‏ شهرها،

منفجر مى‏کنم،

در آواز دسته جمعى‏ دختران شالیکار،

که تا زانو در گل فرو رفته‏اند،

در معادنِ سیاهِ ذغالِ شمال،

در گنبدهاى‏ نفتى‏ جنوب،

در کومه سرد و حقیرِ ایلاتِ چادرنشینِ غرب،

در صحارى‏ بى‏برگ و پوشش شرق.

یادت را،

چون پیچکى‏، مى‏رویانم،

بر فراز دیوارهاى‏ شهر،

بر کابل‏هاى‏ زنگ خانه‏ها،

در انعکاس بى‏وقفه آینه‏ها.

یادت را،

هر پگاه بر چهره مى‏زنم، چون آب،

تا برجهانَدم از خواب.

یادت را چون گرده نان،

بر سفره طعام خویش مى‏نهم هر روز،

و هر روز در آینه یادت،

گیسوان بلند معشوقم را شانه مى‏کنم.

من آب مى‏دهم،

تشنگان دشت را آب مى‏دهم،

رمز سراب مى‏دهم.

من عاشق بى‏خانه را،

من بلبل آواره را،

با تو، جواب مى‏دهم.

من گنبد دوّار را،

من کودک گهوارهِ را هم،

با تو تاب مى‏دهم.

***

در من روان شو!

در عروق خون گرفته‏ام،

بر زبانِ دوخته‏ام،

بر قلبِ نفروخته‏ام،

اى‏ ماه،

اى‏ دلیلِ راه،

در این شبانِ سیاه،

در این خزانِ تباه،

مرا بخواه،

مرا بخواه!

احسان طبرى‏، سروده‏هاى‏ زندان ١٣۶٧

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

ابرازنظر سوم
«اهداف استراتژیک ما در مرحله کنونى‏‏‏»
«قشربندى‏‏‏ در حاکمیت و اهداف آنان»
«متحدین کیانند»

۰۷/۰۹/۸۷

متن ابرازنظر:

سلام! کسانی که میکوشند راه وحدت یا دست کم راه تبادل نظر توده ای ها راهموار کنند، باید بین توده ای ها تاحدی شناخته شده باشند. متاسفانه شماگردانندگان این وبلاگ خود را معرفی نمیکنید تا شک وتردید ها کم یا تمامشود. اظهار نظر کنندگان هم، بجز سردبیر راه توده، نام وهویتی ندارند.

سایت یا وبلاگتان خیلی در هم است. معلوم نیست که اظهار نظر ها مربوط بهکدام نوشته است. خیلی از نوشته ها یک مقاله جدا و کم ارتباط با مسئلهدیالوگ بین توده ای هاست. اظهار نظر ها را مثل بسیاری از وبلاگها میتوانیدبه ترتیب در یک صفحه زیر هم قرار دهید. اینطوری همه میفهمند که فرستنده یقصدش مقاله نویسی نبوده و به موضوع مشخصی میپردازد

اغلب نوشته های منعکس شده در اینجا فقط پر حرفی و به رخ کشیدن اطلاعاتمثلا تئوریک است. من اینجا نمیایم که کسی برایم از برومرلویی بناپارتداستان سرایی کند

صریح وروشن هر کس بنویسد که اهداف استراتژیک ما در این مرحله چیست. هر کستحلیلی از نیروهای موجود در حاکمیت واهداف هر نیرو ارائه دهد. نیروهایی کهباید سعی در ایجاد نزدیکی با آنها انجام گیرد، با نام روشن کند و حتیالمقدور از بکار بردن عبارات کلی بی مصداق (مثل خرده بورژوازی یاهرکوفتواژی دیگر) بپرهیزد

هر کس روشن کند که تناسب قوا را در حاکمیت ودر اجتماع چگونه می بیند

بهتر است، بیش از افراد جدا ومنفرد، مسئولین ونمایندگان نشریات یاجریانهای مختلف توده ای نظر داده وبنوعی مناظره رفیقانه کنند. موفق باشید

۱- براى‏‏‏ تعیین ”اهداف استراتژیک و شناخت از متحدان“، که ”بهرام“ مى‏‏‏طلبد، ضرورى‏‏‏ است بر سر تعریف شرایط موجود در ایران توافق داشت.

در ”انقلاب ملى‏‏‏- دمکراتیک را به ثمر برسانیم!“ درباره شرایط جدید حاکم بر ایران نظریات قابل بحث (قابل بحث ونه حرف آخر!!) مطرح شده و براى‏‏‏ آن‏ها استدلال شده است. خواننده علاقمند مى‏‏‏تواند براى‏‏‏ آشنا شدن به جزئیات و به‏ویژه استدلال‏ها به اصل مطلب مراجعه کند. در آنجا این نتیجه‏گیرى‏‏‏ کلى‏‏‏ ارایه مى‏‏‏شود، که «شرایط جدید حاکم بر ایران که با صدور “حکم حکومتى‏‏‏“ درباره نقض غیرقانونى‏‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏ در تیرماه ١٣٨۵ ایجاد شده است، یک‏بار دیگر موضع‏گیرى‏‏ روشن و صریح حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را درباره اوضاع کشور و وظایف ما، درباره سرنوشت انقلاب ملى‏‏‏‏- دمکراتیک و چگونگى‏‏‏‏ به ثمر رساندن آن، ضرورى‏‏‏‏ ساخته است.»

سپس همانجا، به تحلیل برنامه استراتژیک سیاسى‏‏-‏ نظامى‏‏‏ امپریالیسم در تقسیم کشورها به واحدهاى‏‏‏ قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏ (یوگسلاوى‏‏‏ سابق، عراق، افغانستان وغیره) پرداخته و نشان داده مى‏‏‏شود، که دستیابى‏‏‏ به استقلال اقتصادى‏‏‏ و از این طریق حفظ استقلال سیاسى‏‏‏ و تمامیت ارضى‏‏‏ ایران، از پیش‏شرط برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک مردم برخوردار است. به عبارت دیگر، با نشان دادن ارتباط مضمونى‏‏‏ اصول دمکراتیک (در مرکز آن اصل ٢۶) و اصول اقتصادى‏‏‏ (در مرکز آن اصل ۴۴) قانون اساسى‏‏‏، ”اصلى‏‏‏ترین تضاد“ در جامعه ایرانى‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏ به صورت زیر ارایه مى‏‏‏شود: «اصلى‏‏‏ترین تضاد دوران کنونى‏‏‏، تضاد بین مردم و حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ از یک سو و بین مردم و امپریالیسم از سوى‏‏ دیگر است.»

شعار جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏، از سرشت و مضمون اصلى‏‏‏ترین تضاد حاکم بر میهن ما ناشى‏‏‏ گشته و بیان وحدت دیالکتیکى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک- قانونى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمکراتیک و نشان دادن اهداف مبارزات مردم در دوران کنونى‏‏‏ است. چنین است نتیجه‏گیرى‏‏‏ منطقى‏‏‏ از اصلى‏‏‏ترین تضاد حاکم بر ایران در فشرده‏ترین بیان.

بدین‏ترتیب پرسش درباره شرایط نوین حاکم بر ایران و ضرورت استخراج رهنمودهاى‏‏‏ جدید براى‏‏‏ مبارزات روز و دورنمایى‏‏‏ مردم میهن ما، نتیجه‏گیرى‏‏‏ واقع‏بینانه‏اى‏‏ مى‏‏باشد و مطابق است با منافع نیروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواه و میهن‏دوست و همچنین در انطباق است با اهداف انقلاب بزرگ بهمن: ”آزادى‏‏‏، استقلال و عدالت اجتماعى‏‏‏“.

اشکال دسترسى‏‏‏ به اهدف، تعیین متحدان راه و پرسش‏هاى‏‏‏ پراهمیت دیگر، تنها با توافق بر سر تحلیل مشترک ممکن خواهد شد. توافق بر ضرورت دستیابى‏‏ به تحلیل مشترک، تائیدى‏‏‏ است بر ضرورت آغاز بحث صمیمانه در جنبش توده‏اى‏‏‏. خواستى‏‏‏ که ازجمله ”بهرام“ مطرح مى‏‏‏سازد و امیدى‏‏‏ که دعوت ”توده‏اى‏‏‏ها“ براى‏‏‏ چنین بحث هوشمندانه، ناشى‏‏ از آن است.

پرسش درباره متحدان پیش از بررسى‏‏‏ و تحلیل مشترک شرایط حاکم و تعیین اهداف روز و دورنمایى‏‏‏ از دید اندیشه توده‏اى‏‏‏، صرفنظر از نادرستى‏‏‏ اسلوبى‏‏‏ تعیین متحدان پیش از دستیابى‏‏‏ به تحلیل مشترک، این خطر عملى‏‏‏ را داراست، که

یک- بخشى‏‏ از مبارزان به این نتیجه برسد، که براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ و دمکراسى‏‏‏، مى‏‏‏توان با نیروهاى‏‏‏ راست در اپوزیسیون خارج از کشور همکارى‏‏‏ داشت. پیامد چنین برداشتى‏‏‏ مى‏‏‏تواند این تصور باشد، که گویا مى‏‏‏توان و باید لبه تیز حمله به امپریالیسم و اهداف او را کند نمود. به‏عبارت دیگر، وجه ملى‏‏ مبارزه را از این طریق تضعیف نمود، که پنداشت که مى‏‏‏توان به کمک سرمایه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏ و شعار ”حقوق بشر“ آن، از حاکمیت استبدادى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ عبور کرد. سیاستى‏‏ که ازجمله حزب کمونیست عراق براى‏‏‏ سرنگونى‏‏‏ رژیم دیکتاتورى‏‏‏ صدام حسین مورد تائید قرار داد. عراق گرفتار در شرایط ”استعمار نولیبرالى‏‏‏“، دستاورد چنین تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏ این برداشت، جدا سازى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمکراتیک و بى‏‏‏توجهى‏‏ به دیالکتیک این دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دو- در شرایط فقدان تحلیل مشترک، گروه دیگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به این نتیجه‏گیرى‏‏‏ نایل شود، که دستیابى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم مى‏‏‏تواند از طریق همکارى‏‏‏ با آن بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم بر جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ تحقق یابد، که خود را جانبدار قانون و صلح و مدارا مى‏‏‏نمایاند و اینجا و آنجا نیز اشاراتى‏‏‏ درباره نادرستى‏‏ سرکوب حزب توده ایران از خود بروز داده ‏است. صلح و مدارا خواهى‏‏‏ این بخش از حاکمیت با مردم میهن ما و با کشورهاى‏‏‏ خارجى‏‏‏، تاکنون با کوشش این بخش از حاکمیت براى‏‏ برپایى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک در ایران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏ که دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشکیل مى‏‏‏داده و در قانون اساسى‏‏ نیز به‏مثابه وظیفه حاکمیت تعیین شده بوده است.

این بخش ناهمگون از حاکمیت با شرکت در سرکوب آزادى‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک مردم، شرایط مافیایى‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏ را براى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ در ایران ایجاد نموده و بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد را به ورشکست کشانده است. اجراى‏‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏، به نام ”تعدیل اقتصادى‏‏‏“ و در مرحله کنونى‏‏‏ به نام ”خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ بندناف رابطه منافع آن قشرها با منافع سرمایه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد. ارزیابى‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏ عملکرد این بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم نباید از مدنظر دور بماند.

”جنبش اصلاحات“ داراى‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائید بود درباره لزوم احترام به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏ (در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏) و براى‏‏‏ تحقق آن‏ها کوشید و در این راه تلفات و صدمات بسیارى‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏ به ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک (اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏)، یکى‏‏‏ از عمده‏ترین علل عدم موفقیت این جنبش براى‏‏ تجهیز مردم به‏منظور‏ مبارزه با دیکتاتورى‏‏‏ بود.

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏ با تصورات فوق، دچار این توهم نیز است، که گویا اگر بتوان با بخشى‏‏‏ از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ همکارى‏‏‏ داشت، مى‏‏‏توان به ”آزادى‏‏‏“ که به آن «همانند هوا براى‏‏‏ تنفس» (فردریش انگلس) احتیاج داریم، دست یافت. در آن زمان در شرایط مناسب دمکراتیک مى‏‏توانیم به مبارزه با سیاست اقتصادى‏‏‏ این قشرها در حاکمیت پرداخت. این گروه نیز به جداسازى‏‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به دیالکتیک مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک تن مى‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏دارد، که سرکوب آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ توسط حاکمیت، وسیله و ابزار ایجاد کردن اقتصاد مافیایى‏‏ و غارتى‏‏ رانت‏خوآرانه توسط سرمایه‏داران و متحدانشان بوده است. این تکرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏باشد که همراه است با حذف ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏ این دو آماج بیرون آمده از مضمون ”اصلى‏‏‏ترین تضاد“ مردم با حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و با امپریالیسم.

بدون مبارزه براى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک، دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ و ایجاد عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ دست نیافتنى‏‏‏ است. این دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهند، که بیان ماهیت و مضمون ”انقلاب ملى‏‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧“ مى‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحلیل و ارزیابى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر اندیشه توده‏اى‏‏‏ از شرایط حاکم بر کشور در آغاز بحث، نهایتاً مى‏‏‏تواند گروه دیگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ در این پندار باقى‏‏‏ بماند، که براى‏‏‏ مبارزه با امپریالیسم ضرورى‏‏‏ است از حاکمیت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، که اگر اکنون با حفظ آزادى‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏ ندارند، اما گویا این قشرها مى‏‏‏توانند با تجربه خود در مبارزات ”ضدامپریالیستى‏‏‏“، به شناخت و درک ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ مردم نایل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏ تبدیل گردند.

در این نظریات نیز ما با پدیده مشابه جدا سازى‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک روبرو هستیم.

اضافه بر آن، این گروه از توده‏اى‏‏ها سیاست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ایران را در پس از پیروزى‏‏ انقلاب درک نکرده است. این شعار داراى‏‏ مضمونى‏‏ تاریخى‏‏ است. کاربرد آن در شرایط مشخص و در ارتباط با نیروهاى‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. انتقال مکانیکى‏‏ و یک به یک آن به شرایط حاکم کنونى‏‏ و نیروهایى‏‏ که با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏ خود، مورد نظر هستند، نادرست و غیرنافذ است. درست براى‏‏ تاثیر گذاشتن بر عملکرد به اصطلاح مبارزات ضدامپریالیستى‏‏ این قشرها در حاکمیت و پیرامون آن، باید جنبش توده‏اى‏‏ هم از تحلیل مشترک شرایط حاکم بر ایران برخودار باشد و هم سیاستى‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال کند.

همانطور که امید مى‏‏‏رود در سطور پیش نشان داده شده باشد، ریشه نادرست در نظریات هر سه گروه، بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به مضمون توامان و جدایى‏‏‏ناپذیر وحدت مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیکِ قانونى‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏ و دمکراتیک مى‏‏‏باشد، که مضمون و ماهیت انقلاب بزرگ بهمن را تشکیل داده و در تعریف ”انقلاب ملى‏‏‏- دمکراتیک“ بیان علمى‏‏‏ خود را یافته است.

شاید بتوان وجه‏هاى‏‏‏ بیش‏تر و دیگرى‏‏‏ از تصورات ممکن را درباره اتحادها در جنبش توده‏اى‏‏‏ برشمرد، اما تصور مى‏‏‏رود این سه وجه براى‏‏ نشان دادن ضرورت الویت بررسى‏‏ و پژوهش توده‏ا‏ى‏‏ از شرایط حاکم بر ایران و نتیجه‏گیرى‏‏‏ از آن، مستدل شده باشد. مبتنى‏‏‏ بر این تحلیل مى‏‏‏توان درباره این یا آن ترکیب اتحادها با نیروهاى‏‏‏ برشمرده شده و یا آنانى‏‏‏ که مى‏‏‏توان برشمرد نیز به نتیجه مشترک رسید.

به نظر لنین نمى‏‏توان و نباید در مبارزات اجتماعى‏‏‏ حتى‏‏‏ از «موقتى‏‏‏ترین و ناپایدارترین متحد» هم صرفنظر کرد. شرایط تغییر یابنده در جامعه مى‏‏‏تواند امکان هر نوع اتحادى‏‏‏ را بین نیروهاى‏‏‏ مبارز ایجاد سازد. لذا نمى‏‏‏توان از پیش همکارى‏‏‏ با هیچ نیروى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ را نفى‏‏‏ نمود. باید در درون و در مرکز جریان واقعاً موجود مبارزات اجتماعى‏‏‏، یعنى‏‏‏ در «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» شرکت داشت. اما و درست براى‏‏‏ آنکه بتوانیم باوجود محدودیت امکانات خود، به کناره جریان مبارزات رانده نشویم و تاثیر مثبت بر روند مبارزات داشته باشیم، باید داراى‏‏‏ تحلیلى‏‏‏ مشترک از کلیت روند انقلابى‏‏‏ در جامعه باشیم. تجربه‏اى‏‏‏ که مبارزات حزب توده ایران با موفقیت دارا بوده است.

سخن کوتاه:

اول تحلیل شرایط و استخراج ”اصلى‏‏ترین تضاد“ در دوران کنونى‏‏ رشد اجتماعى‏‏‏ در ایران؛

دوم، بحث و گفتگو درباره متحدان و اشکال ممکن اتحادها و ارزیابى‏‏‏ درجه پایدارى‏‏‏ و ثبات اتحادها!

«مبارزه علیه سیطره امپریالیسم در ایران بدون توضیح همه‏جانبه ضرورت مبارزه براى‏‏ تحقق‏‏ برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دمکراتیک، براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏‏‏ براى‏‏ وسیع‏ترین قشرهاى‏‏‏‏ جامعه و همچنین بدون مبارزه براى‏‏‏‏ قانع ساختن میهن‏دوستان و تحول طلبان و جلب آن‏ها به این مبارزه اجتماعى‏‏، با نتایج دلخواه همراه نخواهد بود. این، یعنى‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏ به ثمر رساندن انقلاب ملى‏‏‏‏- دمکراتیک که آماج انقلاب بهمن بود.» (از ”انقلاب ملى‏‏ و دمکراتیک را به ثمر برسانیم!“)

ازاین‏رو نیز باید قویاً از پیشنهاد مطرح شده توسط ”بهرام“ جانبدارى‏‏‏ کرد و بنوبه خود از نظریه‏پردازان در جنبش توده‏اى‏‏‏ و از هر توده‏اى‏‏‏ و هوادار حزب توده ایران، و به طریق اولى‏‏‏ از مسئولین حزب توده ایران، راه توده، تارنگاشت عدالت، ١٠ مهر و دیگران طلب نمود که فعالانه، هوشمندانه و صمیمانه در این بحث شرکت کنند و نظریات «روشن و صریح» خود را مطرح سازند.

٢- «شناخته» بودن و اعلام نام نظریه‏پردازان لااقل در مرحله کنونى‏‏‏ از آن اهمیتى‏‏‏ برخوردار نیست، که در مواقعى‏‏‏ خود را مى‏‏‏نمایاند. بدون تردید وجود شخصیت‏ها در مبارزات اجتماعى‏‏‏ و درون حزبى‏‏‏ مهر و نشان خود را به وقایع مى‏‏‏زند. باوجود این به نظر مى‏‏‏رسد که فاجعه‏آمیز نخواهد بود، که با توجه به خون روشنفکرانه‏اى‏‏‏ که از جنبش توده‏اى‏‏‏ در نبرد ریخته شده است، یک‏بار هم بحث را از سر بحث بر سر مواضع و استدلال درباره آن‏ها آغاز کنیم، تا بر سر نام شرکت کنندگان در بحث.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

ابرازنظر دوم
به چند صدایى‏‏ پایان دهیم!
«جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور»

۲۹/۰۸/۸۷


(به منظور مطالعه متن ابرازنظر ”راه‏توده“ به مراجعه شود.)

جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور، تنها مى‏‏تواند با هدف تغییر آن همراه باشد. براى‏‏ این تغییر باید دانست واقعیت چیست. یعنى‏‏ باید دانست که ترکیب طبقات و قشربندى‏‏ها در جامعه و تناسب قوا چگونه است و …. ازیک‏سو و همچنین باید از سوى‏‏دیگر دانست، جهت تغییر جامعه باید به کدام سو باشد؟

البته در جامعه تضادهاى‏‏ مختلفى‏‏ مى‏‏توانند وجود داشته باشند، که باید شناخت و جاى‏‏ آن‏ها را در مبارزات اجتماعى‏‏ تعیین نمود. مثلاً، «تضاد و برخورد» بین روحانیت و فرماندهان نظامى‏‏ که ”راه توده“ شماره ٢٠١ (٢٠٠٨ر١١ر١٠) به آن اشاره مى‏‏کند و درباره مضمون آن مى‏‏نویسد: «کار رسیده به لحظه‏اى‏‏ که یا روحانیت باید حکومت کند و یا فرماندهان و ادامه سیاست جنگى‏‏ …». به برداشت ”راه‏توده“ این تضاد حتى‏‏ تضادى‏‏ است، که مى‏‏تواند براى‏‏ تمامیت ارضى‏‏ و حاکمیت ملى‏‏ سرنوشت ساز هم باشد: «[از درون این تضاد] … یا … یک حکومت رضاخانى‏‏ بیرون خواهد آمد … [که در این حالت] تمامیت کشور حفظ مى‏‏شود … و یا کار … به نبرد نظامى‏‏ داخلى‏‏ … خواهد انجامید [که در این حالت] موزائیکى‏‏ شدن کشور محتمل‏تر است».

بى‏‏توجه به وجود واقعى‏‏ و یا تخیلى‏‏ تضاد مورد بحث و نقشى‏‏ که ”راه‏توده“ براى‏‏ آن برمى‏‏شمرد و همچنین بى‏‏توجه به امکان وجود احتمال‏هاى‏‏ دیگر، پرسش اصلى‏‏ این پرسش است، که آیا این تضاد بسیــار مهــم و سرنوشت‏ساز از دید تمامیت ارضى‏‏ و حاکمیت ایران چند هزارساله، ”اصلى‏‏ترین تضاد“ به مفهوم ”تکامل“ مورد نظر مارکس براى‏‏ جامعه ایرانى‏‏ هم هست؟

اگر چنین است، آنوقت تضاد بین روحانیت و فرماندهان سپاه همان ”اصلى‏‏ترین تضاد“ جامعه ایرانى‏‏ در دوران کنونى‏‏ مى‏‏بوده، که حل آن باید راه رشد و ترقى‏‏ جامعه ایرانى‏‏ را بگشاید! آیا چنین است؟ ”راه‏توده“ در مقاله فوق و در هیچ یک از سرمقاله‏هاى‏‏ خود به این پرسش ”توده‏اى‏‏“ پاسخ نمى‏‏دهد! پرسش توده‏اى‏‏، زیرا مبتنى‏‏ است بر آموزش ماتریالیسم دیالکتیکى‏‏، بر آموزشى‏‏ که مرز جدایى‏‏ نگرش علمى‏‏ را از نگرشى‏‏ غیرمارکسیستى‏‏ به تاریخ و مبارزات طبقاتى‏‏ تشکیل مى‏‏دهد. (در این زمینه در نوشته‏هاى‏‏ پیشین توضیحاتى‏‏ داده شده است، که خواننده علاقمند مى‏‏تواند به آن‏ها مراجعه کند. ازجمله به ”ما براى‏‏ وصل کردن آمدیم“ )

کدام یک از احتمالاتى‏‏ که ”راه‏توده“ درباره حکومت احتمالى‏‏ فرماندهان سپاه برمى‏‏شمرد، مى‏‏تواند راه رشد و تعالى‏‏ جامعه ایرانى‏‏ را در جهت ”تکامل“ تاریخى‏‏ بگشاید؟ پاسخ فقط مى‏‏تواند بر روى‏‏ حدث و گمان و از نوع اسپکولاتیو داده شود.

پاسخ توده‏اى‏‏ اما روشن و صریح است: تنها عبور از نظام سرمایه‏دارى‏‏ مافیایى‏‏ و رانت‏خوار حاکم و برقرارى‏‏ اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دمکراتیک است، که راه رشد و ترقى‏‏ اجتماعى‏‏ را در ایران مى‏‏گشاید. هیچ کدام از دو احتمال برشمرده شده و انواع دیگر آن‏ها که بتوان برشمرد، برپایه خصلت و مضمون خود، چنین راهى‏‏ را نمى‏‏گشایند. باوجود این، مبارزه جارى‏‏ ”نبرد که بر که“ مى‏‏تواند از مجراى‏‏ تضادى‏‏ بگذرد، که ”راه‏توده“ مطرح مى‏‏سازد و نمى‏‏توان به آن بى‏‏اعتنا بود. چه باید کرد؟

اگر چنین تضادى‏‏ واقعى‏‏ است و بررسى‏‏ بر درستى‏‏ آن حکم مى‏‏کند، جنبش توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند درباره ”نبرد که بر که“ جارى‏‏ بى‏‏نظر و بى‏‏تفاوت باشد. برعکس، باید با دل و جان در آن شرکت کند. باید تمام توان روشنفکرانه و عملى‏‏ خود را در آن به کار گیرد. اما پیش از آن باید به این پرسش اساسى‏‏ پاسخ داده باشد، که کدام راه‏حل از راه حل‏هاى‏‏ ممکن براى‏‏ حل تضاد برشمرده شده، به جهت رشد و ترقى‏‏ اجتماعى‏‏ و ”تکامل“ مورد نظر مارکس نزدیک‏تر مى‏‏باشد؟ به‏عبارت دیگر، کدام از این راه حل‏هاى‏‏ ممکن، هدف بینابینى‏‏ را در جهت دورنماى‏‏ تاریخى‏‏ تشکیل مى‏‏دهد، که باید برپایه آن، براى‏‏ مثال، به جستجوى‏‏ متحدان رفت؟‌ از این و نه از آن راه‏حل دفاع کرد؟

ازاین‏روست که جنبش توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند پیش از پاسخ به پرسشى‏‏ که ”اصلى‏‏ترین تضاد“ و ”اصلى‏‏ترین عرصه نبرد“ اجتماعى‏‏ را تعیین مى‏‏کند و راه رشد و ترقى‏‏ ”تکاملى‏‏“ جامعه ایرانى‏‏ را مى‏‏گشاید، با چشمى‏‏ باز و با اندیشه‏اى‏‏ علمى‏‏ و توده‏اى‏‏ در مبارزات روز شرکت کرده و جانبدار این یا آن راه حل بینابینى‏‏ باشد. وجود تشتت در تعیین سیاست مشترک و جانبدارى‏‏ از قشرهاى‏‏ مختلف در حاکمیت نزد نشریات و گروه‏هاى‏‏ مختلف ”توده‏اى‏‏“، بیان تلخ و قابل لمس این سردرگمى‏‏ تئوریک و سیاسى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است!

«اهداف دمکراتیک و سوسیالیستى‏‏»

البته باید «جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور» را داشت، اما جسارتى‏‏ آگاهانه و مبتنى‏‏ بر اندیشه علمى‏‏ و سنتى‏‏ حزب توده ایران.

حق با ”راه‏توده“ است که در اظهار نظر سردبیر خود مى‏‏پرسد، «حکومت نظامى‏‏ براى‏‏ چیست؟ سپاه چرا قدرت اجرایى‏‏ کشور را مى‏‏خواهد در چنگال داشته باشد؟» و مارکس پاسخ مى‏‏دهد: «… حاکمیت در فضا آویزان نیست، بناپارت نماینده طبقه‏اى‏‏ مى‏‏باشد.» (مجموعه آثار، جلد ٨، ص ١٩٧).

ایزن‏هاور براى‏‏ اولین بار در نطق پایان ریاست جمهورى‏‏ هشت ساله‏اش، از وجود ”کمپلکس نظامى‏‏- صنعتى‏‏“ در آمریکا صحبت کرد و نسبت به آن هشدار داد. اگر پرسش ”راه‏توده“ به طور ضمنى‏‏ خطر قدرت گرفتن یک چنین کمپلکس و بخش نظامى‏‏- صنعتى‏‏ را در قشربندى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ در ایران گوشزد مى‏‏کند، گوشزدى‏‏ بجاست. باید خطرهاى‏‏ ناشى‏‏ از این ترکیب مافیایى‏‏ را براى‏‏ مردم توضیح داد و آن‏ها را علیه این مافیاى‏‏ اقتصادى‏‏- نظامى‏‏ طبقات حاکم تجهیز کرد، اما این هشدار را باید از موضع ارزیابى‏‏ توده‏اى‏‏ براى‏‏ مردم توضیح داد. در این توضیح نباید افشاى‏‏ گروه‏بندى‏‏هاى‏‏ دیگر مافیایى‏‏ و رانت‏خوار اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ ناگفته بماند. یعنى‏‏ افشاى‏‏ کلیت حاکمیت مافیایى‏‏ مصون بماند.

درغیراین‏صورت، مردم تصور خواهند کرد که ”راه‏توده“ در یک جمله و در برابر خطر مافیایى‏‏ بخش نظامى‏‏- صنعتى‏‏ سپاه، به مدافع روحانیت تبدیل شده است: «فرماندهان سپاه و نهادها و ارگان‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ وابسته به آن سعى‏‏ دارند در دوران سیاست نظامى‏‏ … امکان به حوزه برگرداندن روحانیت را مهیا کنند …» (”راه‏توده“ همانجا) و در جمله دیگر، از موضع دفاع از این قدرت مافیایى‏‏ در برابر روحانیت دفاع مى‏‏کند! حتى‏‏ بیش از دفاع. هشدار، به تبلیغ براى‏‏ ایــن بخش مافیایى‏‏ تبدیل مى‏‏شود، زیرا خود نوشته است: «و مى‏‏دانیم که مردم به دلیل سقوط عمومى‏‏ اعتبار روحانیت در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ از چنین حذفى‏‏ با تصور یک حرکت مثبت استقبال خواهند کرد. توده مردم از روحانیت بریده‏اند …».

احاطه داشتن بر بخشى‏‏ از صحنه و دورنماى‏‏ پیش‏رو، اگر چنین است، درست و مثبت است. اما کافى‏‏ نیست. موضعى‏‏ که تصور مى‏‏کند، ”صاحب حقیقت“ است، اغلب در لغزنده‏ترین عرصه قرار دارد.

هدف از سطور کنونى‏‏ نشان دادن تضاد در نظریات ”راه‏توده“ نیست، بلکه نشان دادن این امر است، که جنبش توده‏اى‏‏ باید در ابتدا ارزیابى‏‏ جامع خود را از شرایط اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ حاکم بر کشور داشته باشد، تا بتواند آگاهانه به ارزیابى‏‏ وقایع در جریان در ”نبرد که بر که“ در قشربندى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ و همچنین در نبرد طبقاتى‏‏ بین زحمتکشان و میهن‏دوستان و سرمایه‏دارى‏‏ حاکم و به نتیجه‏گیرى‏‏ انقلابى‏‏ نایل گردد. نبرد طبقاتى‏‏اى‏‏ که در ”اصلى‏‏ترین تضاد“ دوران کنونى‏‏ متبلور مى‏‏شود. (خواننده علاقمند مى‏‏تواند ازجمله به مقاله ”جبهه ضددیکتاتورى‏‏، شعارى‏‏ امروزین؟“ ،”مسئله اتحادها (١)“ مراجعه کند)

تنها از این طریق است که جنبش توده‏اى‏‏ به وصیت زنده‏یاد جوانشیر در کتاب ”سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران“ عمل مى‏‏کند. هر دو «اهداف دمکراتیک و سوسیالیستى‏‏» پیش‏رو را تشخیص مى‏‏دهد و آگاهانه هر دوى‏‏ آن‏ها را در نظریات خود برمى‏‏شمرد و در پراتیک انقلابى‏‏ به آن‏ها پایبند باقى‏‏ مى‏‏ماند. تنها از این طریق بندناف تئورى‏‏ و پراتیک حفظ مى‏‏شود. این تکرار ملال‏آور «دیالکتیک» و «مارکس» نیست! این پایبندى‏‏ به اندیشه انقلابى‏‏ است. فیدل کاسترو در کتاب ”زندگى‏‏ من“ درباره چگونگى‏‏ نایل شدن خود به مواضع انقلابى‏‏ مى‏‏گوید: «بدون قطب‏نما، [کریستف] کلمب به هیچ کشفى‏‏ نایل نمى‏‏شد. اما قطب‏نماى‏‏ وجود داشت، من آن را داشتم: آنچه که من از مارکس و لنین آموخته بودم.»! (فیدل کاسترو، زندگى‏‏ من، ٢٠٠٨، ص ١١۶)

و طبرى‏‏ در سروده‏هاى‏‏ زندانش، در ”فرسایش در خزان“ خطاب به این قطب‏نما که «… نه از فرار، که از فرود، از زمین، نه آسمان …» آمده است، مى‏‏گوید: «… کنونت یاد مى‏‏آریم، کنونت پاس مى‏‏داریم، سرودى‏‏، رفتن ره را، نمودى‏‏، پرش و چه را، کنون از ماست پریدن، کنون بر ماست بگذشتن.» *

چاپ عکس زنده‏یاد جوانشیر و انتشار اثر او، ”اقتصاد سیاسى‏‏“ درست و مثبت است، پایبندى‏‏ اسلوبى‏‏ به آنچه او بیان داشته است، محک پایبندى‏‏ به اندیشه و پراتیک انقلابى‏‏ است. (جاى‏‏ ”سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران“ در انتشارات خالى‏‏ است!)

«درباره انتخابات آینده ریاست جمهورى‏‏»

تنها با برداشت فوق است که مى‏‏توان درباره انتخابات پیش‏رو، که ابراز نظر کنونى‏‏ مطرح مى‏‏سازد، پاسخى‏‏ توده‏اى‏‏ داد.

پاسخ روشن است. خواست و منافع مردم برخوردار شدن از آزادى‏‏ها و حقوق دمکراتیک قانونى‏‏ است، که تنها با تحقق برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دمکراتیک با مضمونى‏‏ ضدامپریالیستى‏‏ قابل دسترسى‏‏ است.

بیان و توضیح و تشریح این اهداف و منافع است، که نبرد طبقاتى‏‏ را در مبارزات انتخاباتی به پیش مى‏‏راند، زحمتکشان را سازمان مى‏‏دهد و امکان تحقق بخشیدن به منافع زحمتکشان و همه میهن‏دوستان و سازماندهى‏‏ آنان را بوجود مى‏‏آورد. این شیوه، تجربه سنت حزب توده ایران در دفاع از خواست روز و آینده زحمتکشان و میهن‏دوستان است. اهدافى‏‏ که حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ مافیایى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ایران آن‏ها را پایمال نموده.

ازاین طریق است که اعتبار رهبرى‏‏ حزب روزانه و هر روز زنده و شاداب گشته و به اجراى‏‏ نقش سنتى‏‏ خود مى‏‏پردازد. این است اسلوب زنده و شاداب نگه داشتن حزب طبقه کارگر. و این، «حلوا حلوا گفتن» نیست، «رستم دستان» بودن نیست! اما «اعجاب فرزند باور است» (طبرى‏، سخن گو از پرش نخستین).

آرى‏، «بدون تئورى‏‏ انقلابى‏‏، مبارزه انقلابى‏‏ ممکن نیست!» (لنین)

دسترسى‏‏ به اهداف فوق، لزوم شرکت در ”نبرد که بر که“ را تسجیل مى‏‏کند. ما در این نبرد در قشربندى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ بین «علم و خرافات»، نهایتاً جانب «علم» را خواهیم گرفت، آنطور که در ارزیابى‏‏ از جنبش دوم خرداد نیز انجام شد.

”سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران“

کمبودى‏‏ که در نشریات و نظریاتى‏‏ که خود را توده‏اى‏‏ مى‏‏دانند به چشم مى‏‏خورد، کمبود ارزیابى‏‏ از کلیت نظام حاکم و راه گذار از آن است. کمبود و محو شدن جنبه سوسیالیستى‏‏ در وظایفى‏‏ است که در کتاب ”سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران“ با روشنى‏‏ و صراحت ترسیم گشته، ولى‏‏ متاسفانه در جنبش توده‏اى‏‏ در سال‏هاى‏‏ اخیر به سایه رانده شده است. کمبودى‏‏ که با ذّات جنبش توده‏اى‏‏ در تضاد مى‏‏باشد. و نهایتاً کمبودى‏‏ که بدون برطرف ساختن آن، وظایف دمکراتیک و بینابینى‏‏، مثلاً موضع‏گیرى‏‏ در انتخابات آینده ریاست جمهورى‏‏، مبهم و رازگونه باقى‏‏ خواهند ماند و قابل شناخت نخواهند بود و سردرگمى‏‏ و تضادگویى‏‏ تداوم خواهد یافت. ازاین‏رو مى‏‏توان و مجاز است که بسیار نوشت و «تند و دردآور» هم نوشت، اما نمى‏‏توان و مجاز نیست که به عنوان بخشى‏‏ از جنبش توده‏اى‏‏، به پرسش مرکزى‏‏ و تعیین کننده پاسخ نداد:

”اصلى‏‏ترین تضاد“ و ”اصلى‏‏ترین عرصه نبرد“ اجتماعى‏‏ در ایران کدامست؟

آنچه در ابراز نظر ”راه‏توده“ مبهم باقى‏‏ مانده است، پاسخ به این دو پرسش مشخص مى‏‏باشد. هر کمبودى‏‏ البته قابل جبران است!

*

فرسایش در خزان

روزگارى‏‏ گذشت بر ما دراز،

سراسر رمز و راز،

پر نشیب و فراز.

زمین چرخان بود و خورشید تابان،

زمان در دًوًران ابدى‏‏ خویش غلتان،

نبات بسامان بود و رودها روان،

بادها همچنان وزان،

بلبلان نغمه‏خوان،

گل‏ها الؤان

و ما، آب در هاون کوفتیم سالیان.

آسمان را شیار مى‏‏زدیم و زمین را به آیش رها.

قرن‏ها در پى‏‏ آب تیره‏گون خضر،

دویدیم به سر و به پا.

پیاله‏هاى‏‏ تهى‏‏ در دست‏هامان در گردش بود،

و به صداى‏‏ سفالینشان دل خوش بودیم.

فضاى‏‏ سنگین زمان،

جز ناله غمگنامه‏مان،

جز نعره‏هاى‏‏ خوف‏انگیز جباران،

در خود نداشت

و گُرده‏هامان،

جز یوغ صاحبان زر نمى‏‏شناخت،

و عضلاتمان تجربه کرده بود، سال‏ها تازیانه رنج را،

و معتاد بود.

چشم‏ها غرقه در گودال تشویش بود،

و قلب‏ها در سینه‏ها ریش ریش.

از پهنه کبود دریا،

جز غرقگى‏‏ نصیبمان نبود،

و از تابش امواج درخشان و طلائى‏‏ خورشید،

جز تیرگى‏‏ چهره‏هامان.

بسیطِ زمین، در پهنه آرزوهامان تنگ بود.

چشم در آسمان دوختیم،

آتش افسانه‏هاى‏‏ شیرین را برافروختیم،

هرکول را برافراشتیم،

برگى‏‏ پشتش را به خاک کشاند.

آشیل را کاشتیم،

نقصان در ریشه داشت.

اسفندیار را روئین ساختیم،

تیر زمانش دو چشم، بى‏‏امان دوخت.

***

فریاد برآوردیم،

رنج‏هامان را به یادها سپردیم،

چو ابرها در بهار،

گریستیم زار زار.

***

اسپارتاکوس از رم برخاست،

با برده‏هاى‏‏ بى‏‏شمار،

بهر کارزار.

کاوة آهنین، پرچم چرمین برافراشت،

صف در صف بیاراست،

فاعلان زمین را.

***

لیک خدعه در کف جباران بود و زمانشان بکام

و ما را … بهره خون بود.

***

زمین همچنان مى‏‏گردید،

و باد، در وزش خویش، مدام.

و دو همزاد، روز و شب،

از مادر زمان، در زایشِ گام به گام.

و جهان، در حسرت مسیح مى‏‏سوخت.

***

تو آمدى‏‏،

نه از فراز،

که از فرود،

از زمین، نه آسمان،

نه زان منظرى‏‏ که قرن‏ها چشم گشاده بودیم به انتظار.

آمدى‏‏،

عاشقانه آمدى‏‏،

بر لبانت زمزمة دردهامان جارى‏‏ بود،

در دستانت مرهم زخم کهنه سالیان.

فریاد برآوردى‏‏:

«آسمان را به آیش رها کنید!

زمین را به موران وامگذارید!

اى‏‏ باد بدستان!

طوفان در دستتان خانه دارد،

زمین بر دو عمودتان استوار است،

خورشید از نگاهتان مى‏‏زاید،

ابرهاى‏‏ تیره را در سینه‏هاتان محبوس مکنید،

شهد شیرین زمان به کامتان است».

***

دست افشاندیم،

پاى‏‏ کوبیدیم،

چشم گشادیم،

و فریاد برآوردیم.

و بدین‏سان،

پرواز را خواندى‏‏،

پرنده را پراندى‏‏،

جهل را رماندى‏‏،

عقل را چماندى‏‏،

و ما را از لجن‏زار متعفن مرداب لاقیدى‏‏،

بسانِ بًطانِ آبى‏‏ بى‏‏باک

پراندى‏‏، در بحر خروشان،

میان پیچش امواج جوشان،

بنشاندى‏‏، القصه مرا،

در سرزمین خرم.

هستى‏‏، نمایاندى‏‏.

***

کنونت یاد مى‏‏آریم،

کنونت پاس مى‏‏داریم،

سرودى‏‏ رفتن ره را،

نمودى‏‏ پرّش و چه را.

کنون از ماست پرّیدن،

کنون برماست بگذشتن.

احسان طبرى‏‏، سروده‏هاى‏‏ زندان ١٣۶۵

۲ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

اولین ابراز نظر
به چند صدایى‏ پایان دهیم!

۲۹/۰۸/۸۷


علاقمندى‏ ابراز نظر خود را با پرسشى‏ آغاز مى‏کند و مى‏نویسد:

متن ابراز نظر:

«اول بگویید در این سال‏ها چه کار مى‏کردید، بعد به توده‏اى‏ها سفارش کنید، چه کار کنند، چه کار نکنند!

بوى‏ فرصت‏طلبى‏ مزمنى‏ که با آن آشنا هستیم، مى‏آید از این سایت. مبارزه با وحدت حزبى‏، از مبارزه با امثال شما مى‏گذرد!»

منتقد علاقمند حق دارد درباره گذشته ”سایت“ بداند. پرسش بجاست. پرسشى‏، که پاسخ به آن، به علل وجود تشتت نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ باز مى‏گردد. بدون تردید مى‏توان مبارزه علیه این تشتت را از نقطه‏اى‏ که علاقمند منتقد مطرح مى‏سازد، نیز آغاز نمود. شیوه معمول: بگو کیستى‏، تا بگویم چیستى‏! آیا این شیوه موفقى‏ خواهد بود؟

زنده‏یاد احسان طبرى‏ شیوه دیگرى‏ را براى‏ ”جستجوى‏ پروسواس حقیقت“، شیوه توده‏اى‏ مى‏داند: «باید واقعیت بدون کوچک‏ترین پیش‏داورى‏ و بر اساس اسلوب علمى‏ مورد تحقیق قرار گیرد و نتایج حاصله از بررسى‏ بدون اندک مسخى‏ و مداخله‏اى‏ مورد توجه واقع شود. این درآمیختن روش بى‏طرف و عینى‏ در مرحله بررسى‏ واقعیت و روش طرفدار و طبقاتى‏ در مرحله مبارزه اجتماعى‏، تنها روش درست است. اگر روش جانبدار به صورت یک سلسله پیش‏داورى‏ها و پیش‏گرایش‏ها در مرحله بررسى‏ واقعیت دخالت کند، بررسى‏ مسخ مى‏شود و نتایج نادرست به دست مى‏آید. اگر برعکس، روش بى‏طرف و شکاک در مرحله مبارزه به‏کار رود، مبارزه لق مى‏شود و به نتیجه نمى‏رسد.» (ا. طبرى‏، یادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏، ص ٢٣)

زنده‏یاد کیانورى‏ مى‏گفت، «از یک تومان تا جانشان را در مبارزه مى‏دهند». در مرحله کنونى‏ بحث مى‏توان به علاقمند منتقد این اطمینان را داد، که ”سایت“ مورد خطاب، لااقل جز آنانى‏ هست، که با یک تومان در مبارزه شرکت داشته و در «سال‏هاى‏» مورد نظر نیز بى‏کار ننشسته است.

به عمده بپردازیم

آنچه که در ابرازنظر مبهم باقى‏ مى‏ماند، موضع درباره ”اصلى‏ترین تضاد“ و ”اصلى‏ترین عرصه مبارزه“ در ایران کنونى‏ است. بحث دراین‏باره در جنبش توده‏اى‏ نکته پراهمیتى‏ را براى‏ دسترسى‏ به ”حقیقت“ مورد نظر طبرى‏ تشکیل مى‏دهد. مى‏توان از مشامى‏ توانا برخوردار بود و انواع «بو»ها را نیز کشف نمود، اما نمى‏توان بدون بیان موضع «روشن و صریح»، آنطور که لنین مى‏طلبد، نقش مثبتى‏ در مبارزات مردم ایفا نمود و اعتبار جنبش توده‏اى‏ را نزد مردم میهن ما حفظ کرد.

واقعیت در جنبش توده‏اى‏ آنست که نظریات اساسى‏ متفاوتى‏ در آن درباره ارزیابى‏ اوضاع ایران وجود دارد. بدون تردید باید در موقع خود، همه این ارزیابى‏ها را به طور مثبت به نقد کشید و مورد بررسى‏ قرارداد، تا توانست، نقطه مشترک راهگشا را در آن‏ها یافت. تقطه مشترکى‏ که اراده‏گرایانه تعریف نخواهد شد، بلکه داراى‏ مضمونى‏ علمى‏ و تاریخى‏ خواهد بود. مضمونى‏ که به نظر مارکس در ارتباط است با ”تکامل“ جامعه کنونى‏ ایران.

برخلاف اسلوب غیرمارکسیستى‏، یافتن ”حقیقت“ در اسلوب توده‏اى‏ از موازین دقیق برخوردار است. پایبندى‏ به این موازین و اسلوب است، که سره را از ناسره جدا مى‏کند و نهایتاً به پرسش علاقمند منتقد پاسخ نهایى‏ و قانع‏کننده را خواهد داد.

هیچ نیرو و گروهى‏ در ایران به جز حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏ نمى‏تواند رابطه بین مسائل روز مطرح در نبرد طبقاتى‏ جامعه کنونى‏ ایران را با دورنماى‏ خروج از آن به سوى‏ رشد و ترقى‏ اجتماعى‏، به سوى‏ ”تکامل“ مورد نظر مارکس ارایه داده، مستدل سازد و براى‏ تفهیم آن بکوشد. این مهم، وظیفه پیش‏رو است. باید براى‏ تحقق آن همه نیرو و توان و خلاقیت و هشیارى‏ و رزمندگى‏ آموخته را روى‏ هم بریزیم، تا راهى‏ باز شود. راهى‏ که با خون‏ بهاى‏ پرداخته شده، راهى‏ سخت و ناهموار است.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

خطاب به
مبارزان و نشریات توده‏اى‏
بـه چنـد صـدایـى‏ پـایـان دهیـم!

۲۷/۰۸/۸۷


به ضمیمه متن نامه خطاب به رفقا على‏ خاورى‏، محمد امیدوار، مسئولان و اعضا حزب توده ایران در اختیار شما گذاشته مى‏شود، با این خواهش و امیدوارى‏، که از ارزیابى‏ شما درباره ”اصلى‏ترین تضاد“ و ”اصلى‏ترین عرصه مبارزه اجتماعى‏“ در ایران در شرایط کنونى‏ تا پایان بهمن ١٣٨٧ به صورتى‏ که صلاح مى‏دانید، مطلع شویم.

امید مى‏رود، برداشت ”توده‏اى‏ها“ درباره ضرورت و راه پیشنهاد شده به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى‏ حاکم بر جنبش توده‏اى‏، مورد تائید شما قرار گرفته و یا از طرف شما پیشنهادهاى‏ دیگرى‏ و یا تکمیلى‏ براى‏ دسترسى‏ به هدف فوق مطرح گردند.

به نظر مى‏رسد که زمان براى‏ پایان بخشیدن به سکوت غیرمستدل و بیگانه با تاریخ حزب توده ایران و آ‎غاز یک بحث صمیمانه درباره مسائل پیش‏رو با هدف ایجاد یک صدایى‏ ضرورى‏ در جنبش توده‏اى‏، مدت‏هاست فرا رسیده است!

دستتان را مى‏فشاریم.

٢٧ آبان ١٣٨٧

۲ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای

به چند صدایى‏ پایان دهیم!
رفیق گرامى‏ على‏ خاورى‏
رفقاى‏ گرامى‏ محمد امیدوار، مسئولان و اعضاى‏ حزب توده ایران

۲۷/۰۸/۸۷


واقعیت تلخ آنست که به علل تاریخى‏‏ معین، که بررسى‏‏ آن موضوع این سطور نیست، جنبش توده‏اى‏‏ اکنون از انسجام نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ ضرور برخوردار نمى‏باشد. این امر اما به معناى‏‏ نفى‏‏ “توده‏اى‏‏“ بودن و به “جنبش توده‏اى‏‏“ تعلق داشتن تک تک توده‏اى‏‏ها نبوده و همچنین مسئولیت هر توده‏اى‏‏ را براى‏‏ پایان بخشیدن به این وضع نفى‏‏ نمى‏‏کند! این مسئولیتى‏‏ است که همه توده‏اى‏‏ها به آن پایبند و براى‏‏ تحقق بخشیدن به آن مصممند، بى‏‏تفاوت از آنکه، در کدام بخش از جنبش توده‏اى‏‏ قرار دارند و مبارزه مى‏‏کنند.

تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏‏ و مسئولیت داشتن در برابر سرنوشت جنبش و وظایف ناشى‏‏ از این جانبدارى‏‏، ادعایى‏‏ بى‏‏پایه و اساس و یا تنها احساسى‏‏ نیست، بلکه داراى‏‏ زمینه‏اى‏‏ عینى‏‏، قابل شناخت و کنترل است. به‏نظر مى‏رسد مى‏توان کوشش براى‏‏ ساماندهى‏‏ وحدت اندیشه جنبش توده‏اى‏‏ و پشت سر گذاشتن تشتت سازمانى‏‏ و تحکیم مستمر یک‏پارچگى‏‏ حزب توده ایران را از یک‏سو و پایبندى‏‏ به اسلوب و متدولوژى‏‏ علمى‏‏ شناخته شده حزب توده ایران براى‏‏ تجزیه و تحلیل شرایط اجتماعى‏‏ و نبرد طبقاتى‏‏ جارى‏‏ و از این طریق استخراج رهنمود‏هاى‏‏ ضرورى‏‏ براى‏‏ عمل و پراتیک جنبش توده‏اى‏‏ تحت رهبرى‏‏ حزب را ازسویى‏دیگر، زمینه عینى‏ و قابل کنترل و محک شناخت سره از ناسره و تعلق داشتن به جنبش توده‏اى‏ و حزب آن ارزیابى‏ نمود.

تجربه تاریخى‏‏ نشان داده است که یکى‏‏ از شیوه‏هاى‏‏ موفق ارتجاع در کشورهاى‏‏ مختلف براى‏‏ دستیابى‏‏ به اهداف خود، در این روش خلاصه شده است، که با سعى‏ در نابودى‏‏ فیزیکى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏، امکان تداوم مبارزه منسجم و متشکل آن‏ها را در آینده محدود و یا حتى‏‏ براى‏‏ دوران‏هایى‏‏ غیرممکن سازد. جا انداختن جایگزین‏هاى‏‏ انحرافى‏‏، روى‏‏ دیگر شیوه سرکوب فیزیکى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد.

حزب توده ایران هر دوى‏ این شیوه‏هاى‏ جنایتکارانه و محیلانه ارتجاع را بر تن و جان خود تجربه کرده است.

باتوجه به فاکت‏ها و علائم و شواهد موجود، ایجاد توافق بین سرمایه‏دارى‏‏ حاکم بر ایران و کشورهاى‏‏ امپریالیستى‏‏، باوجود همه تضادهاى‏‏ ظاهرى‏‏ و واقعى‏‏، در شرف تکوین است. امکانى‏ که شرایط جدیدى‏ را براى‏ مبارزه حزب توده ایران بوجود خواهد آورد.

بحث درباره ”تعلیق غنى‏‏سازى‏‏ اورانیوم“ در این مذاکرات، ظاهرامر و بخش غیرعمده آن را تشکیل مى‏‏دهد. هدف اصلى‏‏ و عمده، تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ ایران توسط سرمایه‏مالى‏‏ امپریالیستى‏‏ مى‏‏باشد، که در بخش دولتى‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد متمرکز شده است. هدفى‏‏ که سرمایه‏دارى‏‏ حاکم با آن موافق است و امیدوار است با سهیم ساختن سرمایه‏ مالى‏‏ امپریالیستى‏‏ در این تاراج، تداوم حاکمیت خود را تضمین کند.

به چند صدایى‏ پایان دهیم!

همه شواهد نشان مى‏‏دهند که طبقات حاکم در ایران و برنامه‏ریزان توطئه‏گر در خدمت‏ سرمایه‏دارى‏‏ جهانى‏‏، همزمان با تداوم سرکوب و نقض حقوق قانونى‏‏ توده‏اى‏‏ها و حزبشان، اجراى‏‏ برنامه تداوم و تقویت تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ و چند صدایى‏ را در جنبش توده‏اى‏ دنبال مى‏‏کنند. هدفى‏ که در شرایط احتمالى‏ پیش‏رو از کیفیت منفى‏ نوینى‏ برخوردار خواهد بود.

شرایط برشمرده شده‏، مبرمیت و ضرورت یافتن چاره و تاکتیک متقابل را توسط حزب توده ایران و مجموعه جنبش توده‏اى‏‏، به منظور دفع یورش طبقات حاکم و سرمایه‏دارى‏‏ امپریالیستى‏‏، برجسته و مستدل مى‏‏سازد. چاره‏اى‏‏ که کلید اصلى‏‏ آن درواقع در دست شما رفقا‏ قرار دارد.

در اعلامیه کمیته مرکزى‏ حزب توده ایران به مناسبت شصت و هفتمین سالگرد بنیان‏گذارى‏ حزب، «خطاب به رزمندگان توده‏اى‏! اعضا و هواداران حزب»، از تداوم کوشش ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ براى‏ تشتت نظرى‏ در حزب توده ایران، خبر داده مى‏شود. در آنجا مى‏خوانیم: «در بیست و شش سال گذشته رژیم ولایت فقیه و دستگاه‏هاى‏ امنیتى‏ کشورهاى‏ امپریالیستى‏ همه امکانات گسترده خود را براى‏ انشقاق در حزب و بى‏اعتبار کردن رهبرى‏ آن به کار گرفته‏اند و این تلاش‏ها با همان گستردگى‏ همچنان ادامه دارد.»

بدین‏ترتیب در تشخیص و توصیف کوشش ارتجاع داخلى‏ و خارجى‏ علیه یکپارچگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ حزب توده ایران توافق نظر وجود دارد. بدیهى‏ است که اما برشمردن توصیفى‏ وضع کافى‏ نیست، که در چنین صورتى‏، ما با موضعى‏ پوزیتیویستى‏ و تائیدآمیز از وضع موجود روبرو مى‏بودیم. ازاین‏رو نیز در اعلامیه کمیته مرکزى‏ به اهرمى‏ اشاره مى‏شود که مانع موفقیت برنامه ارتجاعى‏ باید باشد. در آنجا گفته مى‏شود: «هشیارى‏ و آگاهى‏ تحسین برانگیز اعضاء و هواداران حزب سد اساسى‏ موفقیت برنامه‏هاى‏ رژیم و امپریالیسم بوده و خواهد بود.»

ضمن تائید و بزرگداشت کوشش رفقا و هواداران حزب براى‏ دستیابى‏ به هدف اعلام شده، نمى‏توان با نتیجه‏گیرى‏ بیان شده موافقت داشت، اگر مى‏بایستى‏ آن را به معناى‏ نادیده گرفتن و غیرضرور انگاشتن مبارزه فعال با برنامه ارتجاع تلقى‏ کرد. بحث، بر سر سدهاى‏ ضرورى‏ دیگرى‏ در این مبارزه است، که اعلامیه حزب تلویحاً مطرح مى‏سازد.

اینکه رفقاى‏ حزبى‏ بر سر مواضع اتخاذ شده پاى‏مى‏فشارند و از آن دفاع مى‏کنند، نشان موضع جانبدارانه و تحسین‏آمیز آن‏ها در برابر حزب است. اندیشه هوشمندانه و عملکرد فعال انقلابى‏ علیه سیاست ارتجاع به‏ویژه در شرایط در شرف تکوین بین ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ از ضرورت مضاعف برخوردار است، تا به وظیفه به طور کامل عمل شده باشد.

همانطور که پیش‏تر نیز اشاره شد، محدود ساختن برنامه مبارزاتى‏ علیه توطئه ارتجاع تنها به «هشیارى‏ و آگاهى‏» رفقا و قناعت فکرى‏ و عملى‏ در این مبارزه، مى‏ تواند با خطر درغلطیدن به موضع پوزیتیویستى‏ و تائیدآمیز از وضع موجود نیز همراه باشد و به آن بیانجامد. یعنى‏ اندیشه، خواسته یا نخواسته بپذیرد که دفاع، تنها از طریق پافشارى‏ بر موضع خود، ممکن بوده و کافى‏ مى‏باشد. این قلعه‏نشینى‏ اندیشه، مى‏تواند در طول زمان قابلیت ابتکار و خلاقیت مبارزه جسورانه و هوشمندانه انقلابى‏ را فلج سازد. شکوهمندى‏ اندیشه مارکس که مى‏گوید: فلاسفه تاکنون تنها به توصیف جهان پرداخته‏اند، اما وظیفه، تغییر آن است، در برداشت فعال و خلاقى‏ نهفته است، که تغییر واقعیت موجود را هدف قرارداده است. مضمون ضدپوزیتویستى‏ اندیشه او در این قصد تغییر شرایط حاکم متبلور مى‏شود. عنصر تغییر است، که حدفاصل بین دوران ماقبل اندیشه علمى‏ و اندیشه علمى‏- انقلابى‏ مارکسیستى‏ را تشکیل مى‏دهد. تغییرى‏ که با پراتیک و عملکرد انقلابى‏ حاصل مى‏شود.

قناعت به موضع قلعه‏نشینى‏ فکرى‏ و عملى‏، شرایط را براى‏ اجراى‏ برنامه ارتجاع آسان مى‏سازد. اگر ارتجاع بتواند چندین گروه را به این قناعت فکرى‏ و مبارزاتى‏ معتقد سازد، به هدف خود دست یافته است. یعنى‏ توانسته است با تقسیم جنبش که هر بخش آن در قلعه خود سنگر گرفته‏اند و دشمنانه به یکدیگر مى‏نگرند و برخورد مى‏کنند، به برنامه ”تقسیم کن و حکومت کن“ خود دست یافته است.

بدیهى‏ است که پافشارى‏ بر سر مواضع فلسفى‏- ایدئولوژیک، بر سر مواضع ماتریالیسم تاریخى‏ و ماتریالیسم دیالکتیک، بر سر شناخت دیالکتیکى‏ از جهان پیرامون، قلعه نشینى‏ فکرى‏ نبوده، بلکه «هشیارى‏ و آگاهى‏» علمى‏ رامتبلور مى‏سازد. این هشیارى‏ و آگاهى‏، همانطور که در اعلامیه کمیته مرکزى‏ حزب نیز برجسته مى‏گردد، «سد اساسى‏» استوارى‏ و یک‏پارچگى‏ اندیشه و به‏ویژه، پیش‏شرط قدرت عملکرد فعال و متحد انقلابى‏ حزب مى‏باشد.

ازاین‏روست که نمى‏توان در مباره علیه برنامه ارتجاع براى‏ تداوم تشتت در جنبش توده‏اى‏ و ایجاد انشقاق در آن، تنها به قناعت به موضع ضرورى‏، اما غیرفعال «هشیارى‏ و آگاهى‏» به مفهوم عام کلمه، بسنده کرد. آگاهى‏ و هشیارى‏ را باید بطور فعال به صحنه مبارزه وارد نمود و از این طریق اعتبار اندیشه و عمل انقلابى‏ را علیه برنامه ارتجاع هر روز و بطور مداوم به‏اثبات رساند.

«رسالت تاریخى‏ حزب توده ایران»

همانطور که در اعلامیه فوق کمیته مرکزى‏ با تاسف فقدان «شعارهاى‏ واحد مبارزاتى‏» براى‏ تحول اجتماعى‏ خاطرنشان شده است، یافتن و توافق بر سر آن‏ها،‏ وظیفه روز را تشکیل مى‏دهد. این موضعى‏ دقیق است. براى‏ دسترسى‏ به «شعار واحد»، ارزیابى‏ شرایط کنونى‏ حاکم بر ایران پیش‏شرط مى‏باشد. ازاین‏رو ضرورى‏ است، که بحث درباره اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه امروزى‏ ایران بارى‏ دیگر به بحث روز تبدیل گردد. تنها از طریق شرکت فعال در یافتن شعارهاى‏ اصلى‏ مبارزاتى‏ است که وظیفه پیش‏قراولى‏ سنتى‏ اندیشه توده‏اى‏ خود را مى‏نمایاند و خود را به طور مداوم به اثبات مى‏رساند و وظیفه روز خود را به طور کامل انجام مى‏دهد. «رسالت تاریخى‏ حزب توده ایران» که اعلامیه کمیته مرکزى‏ حزب برجسته مى‏سازد، ارایه تحلیل مشخص از شرایط مشخص حاکم بر ایران و استخراج «شعار مبارزاتى‏» است.

با پایبندى‏ و کوشش براى‏ اجراى‏ وظیفه روز است، که سره از ناسره شناخته شده و مبارزه‏اى‏ فعال و خلاق علیه برنامه ارتجاع تحقق خواهد یافت.

ازاین‏رو پیشنهاد مى‏شود، بحث درباره «شعار واحد مبارزاتى‏»، که اعلامیه کمیته مرکزى‏ دستیابى‏ به آن را ضرورى‏ ارزیابى‏ کرده است، و مضمون آن تبلور و بیان اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه ایرانى‏ در دوران کنونى‏ باید باشد، موضوع بحث مشترک اعلام گردد.

یافتن ”اصلى‏ترین تضاد“ از طریق ارزیابى‏ علمى‏- توده‏اى‏ شرایط حاکم، مى‏تواند بلافاصله مورد توافق دیگر «نیروهاى‏ اجتماعى‏ و سیاسى‏ تحول طلب» در ایران قرار نگیرد. براى‏ جلب این توافق باید کوشید و حتى‏ به توافق‏ها و سازش‏هاى‏ بینابینى‏ نیز تن داد، اما بدون داشتن تحلیل مستقل مبتنى‏ بر ارزیابى‏ ماتریالیسم دیالکتیکى‏، جنبش توده‏اى‏ و حزب آن، حزب توده ایران، فاقد دورنماى‏ سیاسى‏ و تئوریک لازم در مبارزات اجتماعى‏ به منظور ایجاد اتحادهاى‏ ضرورى‏ خواهد بود. فقدان تحلیل مستقل، به قول لنین، اتحاد را به مفهومى‏ موهوم مبدل خواهد ساخت.

نحوه اجرایى‏ این پیشنهاد مى‏تواند اشکال مختلف داشته باشد، ساده‏ترین و عملى‏ترین آن در آغاز یک کار جمعى‏، مى‏تواند به این صورت باشد، که مثلاً تا پایان بهمن‏ماه ١٣٨٧، حزب توده ایران و همه جریان‏ها و شخصیت‏هایى‏ که خود را وابسته به جنبش توده‏اى‏ مى‏دانند، نظر و ارزیابى‏ خود را از مقوله ”اصلى‏ترین تضاد“ و ”اصلى‏ترین صحنه مبارزه“ در ایران کنونى‏، در نشریات خود و یا به هر شکل ممکن انتشار دهند. هر پیشنهاد دیگرى‏ نیز دوست‏داشتنى‏ است، زیرا هر حرکتى‏، بهتر از بى‏حرکتى‏ است.

با دورود فراوان

۲۱ آبان ۱۳۸۷

۲ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای

«ما براى‏ وصل کردن آمدیم …»

۲۴/۰۸/۸۷


علاقمندى‏ به سرنوشت جنبش توده‏‎اى‏ و جانبدار پایان یافتن تشتت نظرى‏ در آن، با ابراز نظر خود، که در زیر مى‏خوانید، درباره نوشته: تحلیل توده‏اى‏، داستانسرایى‏ نیست، ”راه‏توده“ و مسئله ”جنگ‏طلبى‏“، مسائل پراهمیتى‏ را مطرح مى‏سازد. یکى‏ از این نکات مسئله برخورد روحى‏ مبارزان بایکدیگر در بحث‏ها مى‏باشد. بحث‏هایى‏ که بر ضرورت انجام آن‏ها تاکید دارد.

متن پیام:

سلام،ضمن تبریک بابت راه اندازی این صفحه، متاسفانه مقاله بالا آتشی را کهمقاله “جبهه ضددیکتاتورى‏، شعارى‏ امروزین؟ کارپایه اتحادهاى‏ مردمى‏ وملى” می افروزد، نه خاموش ولی گرمایش را کم می کندپیرو شعار “ما برای وصل کردن آمدیم،نی برای فسخ کردن آمدیم”، به عنواننشریه ای که تازه شروع به کار کرده، صلاح نبوده ونیست با دیگر جریاناتمنتسب به حزب و بالطبع طرفداران آنها در گیر شد. هر چند اینجانب دل خوشیاز مواضعی که در سالهای اخیر میگیرد دلخوش نبوده و نیستماگز هم بحثی صورت می گیرد، باید مشخص باشد. اگر از کلیات شروع می کنیم، بایستی به طور مشخص موضوعی معین را حل و فصل کینمنمی دانم در کدام تحلیل های حزب تابه حال جامعه ایران جامعه سرمایه داریبه معنای کلاسیک آن تحلیل شده، و برآن اساس لغو مالکیت خصوصی بر ابزارتولید در دستور کار قرار گرفته استاگر ما به شعار اتحاد نیروهای دمکراتیک معتقد هستیم، باید در طیف چپ، بخضوص ظیف توده ای، منش دیگری پیش گیریم. نه از اختلافات،که از نقاط مشترک شروع کنیم. لازم به گفتن نیست که منظور چشم پوشی از مبارزات ایدئولوژیک و سیاسی نیستبه هر حال خوب و خوش باشید. با آرزوی موقیت برایتان

انتقاد بجاست و گوشزد کمک پربار، که ”توده‏اى‏ها“ آویزه گوش کرده و بیان نکته‏اى‏ در متن به صورت زیر تغییر داده شد: «و راه توده مى‏پندارد، که ”جنگ‏طلبى‏“ را باید تنها به عملکرد یک جناح حاکمیت محدود ساخت».

اما آنچه به اسلوب نگرش به وقایع و پدیده‏هاى‏ اجتماعى‏ مربوط مى‏شود، که در عنوان مقاله با بیان ”داستانسرایى‏“ مطرح شده است، ما با مسئله تئوریکى‏ روبرو هستیم، که در ارتباط قرار دارد با اسلوب تحلیل برپایه ماتریالیسم دیالکتیک. به منظور روشن شدن مطلب، به نظر ضرورى‏ مى‏رسد، در ابتدا نگاهى‏ به نحوه بررسى‏ دیالکتیکى‏ از تاریخ داشت.

«روند جارى‏ زندگى‏»

در ”ایدئولوژى‏ آلمانى‏“، مارکس فویرباخ را سرزنش مى‏کند که «برداشت او به دنیاى‏ احساسات … محدود مى‏ماند. یعنى‏ تنها در سطح نظاره‏گرانه و پرداختن به ظاهر آن» باقى‏ مى‏ماند. منظور مارکس از «جهان احساسات»، «آنچه در ظاهرامر قرار دارد، ظاهر قابل لمس» مى‏باشد، است. مارکس ماتریالیسم فویرباخ را همانجا «ماتریالیسم ظاهرنگر» مى‏نامد. ماتریالیسم غیردیالکتیکى‏.

در مقابل، بررسى‏ ماتریالیست دیالکتیکى‏، تاریخ را به‏مثابه «روند جارى‏ زندگى‏» مورد پژوهش قرار مى‏دهد، به‏مثابه «روند واقعاً تجربى‏ و مطابق با واقعیت تکامل». بدین‏ترتیب براى‏ مارکس مقوله «مطابق با واقعیت»، مضمونى‏ تاریخى‏ دارد. مضمونى‏ که در ارتباط است با تکامل روند تاریخى‏ یا همان ماتریالیسم تاریخى‏. مضمونى‏ که نمى‏توان آن را بطور دلخواه تعیین نمود. دلخواه به آن معنا، که ناظر معین و فرد راوى‏ و توصیف کننده وقایع، به‏مثابه فردى‏ نظاره‏گرظاهربین، آن چیزى‏ را نقل کند و یا از آن خبر دهد، که دلخواه اوست. در آلمانى‏ «مطابق با واقعیت» با کلمه و ظاهر پدیده که دیده مى‏شود، با کلمه anschauend

در حالى‏ که «مطابق با واقعیت» در هر مرحله‏اى‏ که مورد بررسى‏ قرار مى‏گیرد، ”یاخته‏اى‏“ از کلیت است، زیرا در آن وحدت دیالکتیکى‏ متضادهاى‏ موجود در پدیده وجود دارند. همان رابطه‏اى‏ که یاخته در تن موجود زنده، با موجود زنده داراست. بین «مطابق با واقعیت»، به‏مثابه حقیقت نسبى‏ ازیک‏سو و کلیت، به مثابه حقیقت مطلق ازسوى‏دیگر نیز چنین رابطه وجودى‏ و علّى‏ حکمفرماست. این در حالى‏ است که توصیف پرطمطراق ظاهرامر، که مى‏تواند نسبت به توانایى‏ هنرى‏، هشیارى‏، زیرکى‏ و … توصیف کننده، به طور مصنوعى‏ و اراده‏گرایانه و حتى‏ راهگشا ساخته و پرداخته شود و با عکس و تفصیلات مزین گردد، مى‏تواند در خدمت دسترسى‏ به هدف معینى‏ قرار داده شود. شیوه ”ژورنالیستى‏“ بورژوامآبانه، نمونه شناخته شده‏اى‏ در این اسلوب تاریخ‏نگارى‏ غیردیالکتیکى‏ را تشکیل مى‏دهد، که مرز آن تا تبلیغات تجارى‏، مرزى‏ سایه- روشن‏گونه است.

انتزاع هنرى‏ مقوله دیگرى‏ است. زنده‏یاد احسان طبرى‏ وجود یک نوع «دیوانگى‏» را نزد انتزاع هنرمندانه و «پرواز پندار» براى‏ اندیشیدن درباره آینده را ممکن و مجاز مى‏شمارد. حفظ بند ناف اندیشه انتزاع هنرمندانه و یا پرواز اندیشه با رشته «تکاملى‏» مورد نظر مارکس، مرز اثر زیباشناسانه هنرى‏ را با ابتذال ”هنرمندانه“ تشکیل مى‏دهد.

اضافه براین، ناقلان شرکت کننده در وقایع تاریخى‏، اغلب چگونگى‏ شرکت خود را در وقایع، به‏مثابه حقیقت ارزیابى‏ مى‏کنند. براى‏ آن‏ها و یا کسانى‏ که راوى‏ ناقلان هستند، اغلب برداشت خودشان، تنها امکان را در واقعیت تشکیل مى‏دهد. در این شیوه، براى‏ مطلق‏گرایى‏ و نفى‏ امکان‏هاى‏ دیگرى‏ از آنچه ”شهود“ شهادت مى‏دهند، در و پنجره چهارطاق باز است.

به نظر مارکس، شیوه نظاره‏گرظاهربین، که ظاهرامر را واقعیت مى‏پندارد، قادر است تنها مرحله ساده‏اى‏ از حقیقت تاریخى‏ را بشناسد، بدون آنکه قادر شده باشد ارتباطات و بهم‏تنیدگى‏ همه جوانب و لحظه‏هاى‏ پدیده تاریخى‏ را درک کرده باشد. مارکس ازاین‏رو، ظاهرامر را «هیروگلیف» مى‏نامد و خواستار برخوردى‏ بشدت انتقادى‏ به چنین شیوه «متافیزیکى‏» است، زیرا که این شیوه تنها در سطح پسیکولوژیک و احساسى‏ باقى‏ مى‏ماند.

روند هستى‏ اجتماعى‏ از یک نظم علّى‏ و وجودى‏ ساده برخوردار نیست، بلکه از ساختارهاى‏ پیچیده و تودرهم تنیده شده از ریشه‏هاى‏ وجودى‏ مختلف تشکیل مى‏شود، که قانونمندى‏ داخلى‏ هر کدام داراى‏ تقسیم‏بندى‏ نظم‏یافته‏اى‏ مى‏باشد. یاخته در بدن انسان، اگر چه کلیه لحظات هستى‏ را در بر دارد و آن‏ها را قابل شناخت مى‏سازد، که موجود زنده در کلیت خود نیز داراست. اما تن موجود زنده از ارگان‏ها و سیستم‏هاى‏ پیچیده و بهم‏تنیده‏اى‏ تشکیل مى‏شود، که بدون درک کلیه آن‏ها و روابطشان و بهم‏تنیدگى‏شان، شناخت از موجود زنده در مرحله ابتدایى‏ و ساده - تک سلولى‏ - باقى‏ مى‏ماند. مارکس با اشاره به این پیچیدگى‏ و بهم‏تنیدگى‏ است که مى‏گوید: ”ایده‏آلیست“ها خودشان را با «اطلاعات تصور شده»، با «فاعلان تصور شده» مشغول مى‏کنند و «انتزاع کننده پایبند به آموزش اصالت تجربه [ماتریالیست‏هاى‏ مکانیکى‏]» خود را مشغول به «جمع‏آورى‏ اسناد و شواهد و فاکت‏هاى‏ مرده» مى‏کند، در حالى‏ که بررسى‏ ماتریالیست دیالکتیکى‏، تاریخ را به «مثابه روند جارى‏ زندگى‏» در ارتباط با تکامل جامعه بشرى‏ مورد پژوهش قرار مى‏دهد.

در بررسى‏ دیالکتیکى‏ یک پدیده جدید و نشناخته، اندیشه مجبور است از نقطه‏اى‏ بررسى‏ را آغاز کند. از هر نقطه‏اى‏ که آغاز کند، باید خصلت گذرایى‏ آن نقطه برای بررسى‏ کننده روشن باشد. تنها پس از بررسى‏ همه جوانب و لحظاتى‏ که پدیده را بوجود مى‏آورند، و توجه به حرکت و تغییر شرایط حاکم داخلى‏ و خارجى‏ است که پدیده، که در ابتدا نشاخته و انتزاعى‏ مبهم و رازگونه بود (و خود را پدیده‏اى‏ عرفانى‏ مى‏نمایاند)، گام به گام با جوانب و لحظات شناخته شده و درک بهم‏تنیدگى‏ روابط درونى‏ و خارجى‏ در شرایط تغییر یابنده، به پدیده‏اى‏ شناخته شده و پراهمیت‏تر از آن، به پدیده‏اى‏ ”درک شده“ تبدیل مى‏گردد. انتزاع توخالى‏ و لذا سحرآمیز آغازین از پدیده، به انتزاع درک شده و آگاهانه تبدیل مى‏شود. رازگونگى‏ و عرفانیت، به دانش مشخص تبدیل مى‏گردد.

در این لحظه است که شناخت «مطابق با واقعیت» بدست آمده است و «روند جارى‏ زندگى‏» درک شده است. دیالکتیک اسلوب تحقیق، به دیالکتیک مشخص درک «روند جارى‏ زندگى‏» تبدیل شده و مضمون دیالکتیکى‏ پدیده درک و شناخته شده است. آنوقت، حلقه روند شناخت پدیده بسته شده است. انتخاب نقطه آغازین بررسى‏ که گذرایى‏ بود، جاى‏ واقعى‏ خود را در پدیده یافته است. جایى‏ که مى‏تواند آن جاى‏ مرکزى‏ نیز باشد، که مضمون پدیده را نیز نشان و ارایه مى‏دهد. مثلاً بیان اصلى‏ترین تضاد و اصلى‏ترین صحنه نبرد لحظه در جامعه

با توجه به نکات فوق است که نمى‏توان در نشریات منتسب به جنبش توده‏اى‏، تاریخ‏نگارى‏ غیردیالکتیکى‏ را مورد تائید قرار داد. چنانکه قابل تصور نمى‏باشد، که بتوان براى‏ مثال یک نشریه از نوع نشریه کیهان لندن از ”چپ“ منتشر نمود و یا به شیوه ژورنالیستى‏ از قماش نورى‏زاده، مواضع ”چپ“ و توده‏اى‏- علمى‏ را ارایه داد.

امید مى‏رود، آنچه درباره علل تئوریک ضرورت انتخاب واژه ”داستانسرایى‏“ براى‏ مقاله پیش گفته، برشمرده شد، روشنگر و قانع کننده باشد. بدیهى‏ است که راه ادامه بحث دراین‏باره، باز است.

«از نقاط مشترک شروع کنیم»

همانطور که در نوشته «چرا انتشار ”توده‏اى‏ها“ ضرورى‏ شد؟» نیز بیان گشت، «واقعیت تلخ آنست که به علل تاریخى‏‏ معین، که بررسى‏‏ آن موضوع این سطور نیست، جنبش توده‏اى‏‏ اکنون از انسجام نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ ضرور برخوردار نمى‏باشد. این اما ازیک‏سو، به معناى‏‏ نفى‏‏ “توده‏اى‏‏“ بودن و به “جنبش توده‏اى‏‏“ تعلق داشتن تک تک توده‏اى‏‏ها نیست و ازسوى‏‏دیگر، مسئولیت هر توده‏اى‏‏ را براى‏‏ پایان بخشیدن به این وضع نفى‏‏ نمى‏‏کند!

همه شواهد نشان مى‏‏دهد که طبقات حاکم در ایران و ”تینک‏تانک“هاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ جهانى‏‏، همزمان با تداوم سرکوب و نقض حقوق قانونى‏‏ توده‏اى‏‏ها و حزبشان، اجراى‏‏ برنامه تداوم و تقویت تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ را دنبال مى‏‏کنند.

این نتیجه‏گیرى‏‏، مبرمیت و ضرورت یافتن چاره و تاکتیک متقابل را توسط حزب توده ایران و مجموعه جنبش توده‏اى‏‏، به منظور دفع یورش طبقات حاکم و سرمایه‏دارى‏‏ امپریالیستى‏‏، برجسته و مستدل مى‏‏سازد.» نکته‏اى‏ که مورد تائید رفقایى‏ نیز است، که «خود را پاسداران ”قانونى‏‏“ حزب توده ایران و سیاست متکى‏‏ بر برداشت و اسلوب علمى‏‏ آن اعلام مى‏‏دارند.»

هشدار کمیته مرکزى‏ حزب توده ایران در اعلامیه خود به مناسبت ۶٧ مین سالگرد بنیان‏گذارى‏ حزب، درباره کوشش براى‏ ایجاد «انشقاق» در حزب، نشان این امر است.

به عبارت دیگر سرمایه‏دارى‏‏ حاکم بر ایران، در انطباق با برنامه سرمایه‏دارى‏‏ جهانى‏‏، همه امکانات خود را بکار گرفته و خواهد گرفت تا کماکان نظریات در جنبش توده‏اى‏‏ با چندین صداى‏‏ متفاوت و حتى‏‏ متضاد مطرح گشته و وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب توده ایران بوجود نیاید. مبارزه براى‏‏ خنثى‏‏ ساختن چنین برنامه‏اى‏‏، آماج مبارزه روز همه توده‏اى‏‏ها را تشکیل مى‏‏دهد.

از کدام «نقاط مشترک» باید آغاز کرد؟

یافتن «نقاط مشترک» حلقه مرکزى‏ است! اما کدام نقطه‏ها؟ اولویت با کدام است؟

بدیهى‏ است که این نقاط باید از این ویژگى‏ برخوردار باشند، که در آن‏ها، به‏مثابه واقعیت نسبى‏، دیالکتیک تضادهاى‏ تاریخى‏ کلیت هستى‏ اجتماعى‏ حاکم نهفته باشد. مارکس براى‏ توضیح صورتبندى‏ اقتصادى‏- اجتماعى‏ سرمایه‏دارى‏، بحث درباره ”کالا“ را سرآغاز تحقیقات در اثر خود ”سرمایه“ قرار مى‏دهد. لنین براى‏ توضیح نقطه‏اى‏ که باید بررسى‏ از آن آغاز شود، همانطور که پیش‏تر نیز اشاره شد، کلمه ”یاخته“ را بکار مى‏برد. به نظر او همانطور که باید براى‏ بررسى‏ موجود زنده از بررسى‏ و شناخت ”یاخته“ آغاز نمود، باید براى‏ بررسى‏ و تحلیل شرایط حاکم بر جامعه در مرحله معین رشد آن، آن نقطه‏اى‏ را جستجو نمود که تبلور دیالکتیکى‏ کلیه تضادها و وحدت‏هاى‏ موجود در جامعه را مى‏توان در آن یافت!

به نظر مى‏رسد بتوان این نقطه مرکزى‏ را در مورد جامعه و به‏ویژه جامعه امروزى‏ ایران، همان ”اصلى‏ترین تضاد“ حاکم، و ”اصلى‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏“ ارزیابى‏ کرد. اگر چنین باشد، آنوقت طرح نظر در این‏باره مى‏تواند راه نزدیکى‏ و برطرف ساختن تشتت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ باشد.

بدیهى‏ است که چنین بحثى‏ مى‏توانسته با تدارک لازم در کنفرانسى‏ مشترک با موفقیت بیش‏تر همراه باشد. اما باید واقع‏بین بود و اذعان کرد که شرایط براى‏ چنین کنفرانسى‏ هنوز آماده نیست. ازاین‏رو مى‏توان از همه گروه‏ها و شخصیت‏ها در جنبش توده‏اى‏ و به‏ویژه از رفقاى‏ مسئول حزب توده ایران خواستار شد، که مثلاً در طول سه ماه، تا پایان بهمن ماه ١٣٧٨، نظر و تحلیل خود را از دو مقوله فوق بیان دارند.

باوجود این مى‏توان برجسته ساخت که این بحث‏ها، که باید داراى‏ خصلتى‏ صمیمانه باشند، باید «مرزها را با قاطعیت و صراحت» روشن سازند تا پاسخگوى‏ محکى‏ که لنین براى‏ اتحادها و به طریق اولى‏ براى‏ وحدت تعیین نموده است، باشند. امرى‏ که نامیدن شیوه‏ها و اسلوب‏هاى‏ غیرتوده‏اى‏ و نشان دادن ناپیگیرى‏ در اندیشه تئوریک را ضرورى‏ مى‏سازد.

جامعه ایران چه جامعه‏اى‏ است؟

اگر چه مى‏توان و باید به تحلیل‏هاى‏ گذشته حزب در دوران پس از پیروزى‏ انقلاب بهمن به‏منظور پاسخ به این پرسش توجه خاص نشان داد، اما باید در مورد تحلیل شرایط اقتصادى‏- اجتماعى‏ و قشربندى‏ در حاکمیت کنونى‏ ایران، قدمى‏ فراتر از نظریات آن دوران پیمود. زیرا در طول سه دهه اخیر تغییرات جدى‏ در ایران بوجود آمده است. بدیهى‏ است که این بررسى‏ پراهمیت نیاز به کار علمى‏ جدى‏ و دستجمعى‏ دارا مى‏باشد. اما آنچه که براى‏ مبارزات جنبش توده‏اى‏ در دوران کنونى‏ از اهمیت برخوردار است، این نکته مى‏باشد که روابط اقتصادى‏- اجتماعى‏، یعنى‏ صورتبندى‏ و فرماسیون حاکم بر ایران در این سال‏ها در جهت رشد روابط سرمایه‏دارى‏ تغییر یافته است. بدون تردید بقایاى‏ بزرگ‏زمین‏دارى‏ و یا اشکال قدیمى‏تر نیز در ایران یافت مى‏شوند. نقش تولید خرده‏بورژوازى‏ در شهر و به ویژه روستا کماکان عمل مى‏کند. اما در مجموع روابط سرمایه‏دارى‏ در قشربندى‏هاى‏ آن، روابط غالب را در کشور تشکیل مى‏دهند. بى‏توجه به آنکه باید در شرایط مساعد این برداشت با تحقیقات دقیق، تدقیق و یا حتى‏ تصحیح گردد، اما، همانطور که اشاره رفت، براى‏ مبارزات روز و لااقل براى‏ مرحله کنونى‏ جنبش توده‏اى‏، تعیین دو نکته فوق، یعنى‏ اصلى‏ترین تضاد و اصلى‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏ به نظر مى‏رسد که از ضرورت تعیین کننده برخوردار مى‏باشد.

حفظ بخش دولتى‏ اقتصاد ضرورى‏ است

نه در گذشته حزب توده ‏ایران «لغو مالکیت خصوصى‏ بر ابزار تولید» را خواستار شده بود و نه اکنون باید چنین امرى‏ را خواستار شد. وجود و حفظ بخش دولتى‏- اجتماعى‏ اقتصاد در کنار بخش خصوصى‏ و تعاونى‏، که در اصل ۴۴ قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ ایران منظور شده است، و حزب توده ایران آن را پیش شرط تحکیم استقلال اقتصادى‏ و سیاسى‏ ایران اعلام داشته بود، از اهمیت بنیادى‏ و اساسى‏ برخوردار است. امرى‏ که در آن کوچکترین تردیدى‏ اکنون نیز نباید داشت. تجربه کشورهاى‏ منطقه کارائیب و نیاز اجتماعى‏کردن ثروت‏هاى‏ ملى‏ در این کشورها نیز درتائید این ارزیابى‏ است. اقتصاد ملى‏ و دمکراتیک در برابر نسخه نولیبرال امپریالیستى‏، بدون وجود پرتوان بخش دولتى‏- اجتماعى‏ اقتصاد ناممکن و ناموفق است.

بدیهى‏ است که مى‏توان و باید امکانات بخش خصوصى‏ را براى‏ شکوفایى‏ اقتصادى‏ در کشور نه تنها به حساب آورد، بلکه آن را هدفمندانه مورد پشتیبانى‏ قرار داد و به کار گرفت. ازجمله از طریق ایجاد شرایط سرمایه‏گذارى‏ بخش خصوصى‏ و تعاونى‏ در رشته‏هاى‏ بسیار و حتى‏ زیربنایى‏. امرى‏ که به رشد بازده و بهبود کیفیت تولیدات نیز کمک مى‏رساند. وجود بخش دولتى‏- اجتماعى‏ اقتصاد اما کماکان شرط رشد زیربنایى‏ جامعه مى‏باشد، بشرطى‏که خصلت دمکراتیک آن حفظ شود.

بحران مالى‏ در کشورهاى‏ سرمایه‏دارى‏، اهمیت توانایى‏ مالى‏ اقتصاد ملى‏ و دمکراتیک را یک‏بار دیگر به اثبات مى‏رساند. بررسى‏ تجارب منفى‏ و همچنین مثبت در اقتصاد جمهورى‏ توده‏اى‏ چین در این زمینه پراهمیت است. امرى‏ که متاسفانه تاکنون در نشریات توده‏اى‏ انعکاس محدودى‏ داشته است. بهرجهت، این نکته که بحران مالى‏ حاکم بر کشورهاى‏ امپریالیستى‏، نتوانسته است تاکنون برشى‏ را در اقتصاد چین ایجاد سازد، خود را نکته‏اى‏ حائز اهمیت مى‏نمایاند. در سال‏ها ٩٧ -١٩٩۶ نیز بحران در کشورهاى‏ جنوب شرقى‏ آسیا، به چنین سرایت نکرد. علت این امر را باید وزن و نقش نسبتاً بالاى‏ بخش دولتى‏- اجتماعى‏ اقتصاد و سرمایه مالى‏ دولتى‏- اجتماعى‏ در این کشور ارزیابى‏ کرد.

مسئله نابسامانى‏هاى‏ اجتماعى‏ براى‏ کارگران و زحمتکشان چین در حال حاضر را باید در رابطه دیگرى‏ مورد بحث قرار داد. در کنگره اخیر حزب کمونیست چین تصمیمات متعددى‏ براى‏ بهبود شرایط زندگى‏ زحمتکشان اتخاذ شده است. وجود این نابسامانى‏ها را باید ظاهراً درست به علت کمبود نقش دمکراتیک در اقتصاد دولتى‏- اجتماعى‏ چین دانست و نه به خاطر وجود این بخش. تصمیمات متعددى‏ در کنگره اخیر حزب کمونیست چین در جهت رفع این کمبودها اتخاذ شده است. باوجود این باید تجربه در جریان را در چین، که مى‏توان آن را با برنامه ”نپ“ مورد نظر لنین مشابه ارزیابى‏ کرد، تجربه‏اى‏ پایان نیافته است. در آن موفقیت و خطر شکست وجود دارد. چگونگى‏ رشد و نهایتاً موفقیت و یا شکست این تجربه با قدرت تحلیلى‏ علمى‏- دیالکتیکى‏ و پراتیک انقلابى‏ حزب کمونیست چنین در ارتباط خواهد بود، که بتواند با تحلیل مشخص شرایط مشخص و تغییر یابنده اجتماعى‏، تغییرات ضرورى‏ انقلابى‏ را انجام دهد، یا خیر. حفظ خصلت دمکراتیک اقتصادى‏- اجتماعى‏ در این کشور و رشد متناسب آن، تنها ضامن رشد انقلابى‏ و در خدمت توده‏هاى‏ صدها میلیونى‏ مردم آن و شکوفایى‏ سوسیالیستى‏ کشور خواهد بود.

ابراز نظر | جنبش توده ای

استعمار نولیبرالى‏
چنگال استعمار نولیبرال بر تن عراق

۲۲/۰۸/۸۷

مقاومت مردم عراق علیه تصویب قرارداد مخفى‏ بین دولت عراق و متجاوزان آمریکایى‏، که چندى‏پیش افشا شد، در روزهاى‏ اخیر شدت گرفته است. قرار است در روزهاى‏ آینده این قرارداد در مجلس عراق مطرح و تصویب گردد.
مضمون این قرارداد، اعمال برنامه استراتژیک سیاسى‏ امپریالیسم آمریکا است، که ازجمله میهن ما را نیز مورد تهدید جدى‏ قرار مى‏دهد. هدف این برنامه استراتژیک که طراح آن زبیگنیو برژینسکى‏، مشاور امنیتى‏ کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا است، تقسیم کشورهاى‏ جهان به واحدهاى‏ قومى‏- مذهبى‏ است، با این هدف که این کشورها قادر به حفظ استقلال خود نباشند.
امپریالیسم آمریکا حمله و اشغال عراق را نه با هدف «برقرارى‏ دمکراسى‏» و دیگر ادعاهاى‏ دروغین به‏مورد اجرا گذاشته است، بلکه هدف واقعى‏، تقسیم و تجزیه عراق و ایجاد پایگاهى‏ دائمى‏ براى‏ خود در این کشور است، ازجمله با هدف تهدید ایران به سرنوشتى‏ مشابه. قرارداد مخفى‏ امضا شده بین دولت عراق و امپریالیسم آمریکا درباره احداث چندین پایگاه نظامى‏ در این کشور، ازجمله در نزدیکى‏ مرزهاى‏ ایران و همچنین اهداى‏ حق کاپیتولاسیون نه تنها به آمریکایى‏ها، بلکه همچنین به کارمندان همه شرکت‏هایى‏ که از طرف آمریکا در عراق به کار گمارده مى‏شوند و یا دستورات آمریکایى‏ها را در این کشور به مورد اجرا در مى‏آورند، نشانى‏ از عمق خطر وابستگى‏ عراق اشغال شده  به امپریالیسم آمریکا مى‏باشد. از این‏رو مقاومت مردم عراق در برابر این تجاوز استعمارى‏ به حقوق قانونى‏ و حق حاکمیت آنان مورد پشتیبانى‏ هر میهن‏دوست بوده و همبستگى‏ با مردم عراق به وظیفه روز میهن‏دوستان ایرانى‏ تبدیل شده است.

درعین حال سرنوشت عراق به روشنى‏ نشان مى‏دهد که امید به کمک خارجى‏ امپریالیستى‏ داشتن براى‏ دفع نابسامانى‏هاى‏ داخلى‏، چه پیامدهاى‏ سنگینى‏ براى‏ سرنوشت کشور و مردم آن در بر دارد. نبرد طبقاتى‏ در جامعه را باید با امکانات داخلى‏ و همبستگى‏ جنبش‏هاى‏ آزادیبخش و نیروهاى‏ ترقى‏خواه در جهان به پیش‏برد و به پیروزى‏ رساند.

نتیجه‏گیرى‏ براى‏ میهن‏دوستان ایرانى‏ از برنامه امپریالیستى‏ تنها کوشش براى‏ ایجاد شرایطى‏ مى‏تواند باشد، که دفاع از استقلال و تمامیت ارضى‏ ایران را ممکن مى‏سازد. دفاعى‏ که بدون پشتوانه میلیونى‏، آگاهانه و جانبازانه مردم ممکن نیست. برنامه‏اى‏ که بدون برقرارى‏ آزادى‏هاى‏ دمکراتیک و قانونى‏ و حفظ سرمایه‏هاى‏ ملى‏ و برپایى‏ اقتصادى‏ ملى‏ و دمکراتیک ممکن نخواهد شد.
تسلیم سرمایه‏دارى‏ حاکم به خواست‏ها و دستورات امپریالیسم در اجراى‏ برنامه نولیبرال ”خصوصى‏و آزادسازى‏ اقتصادى‏“، نهایتاً جز تبدیل ایران به مستعمرهِ نولیبرالیستى‏ کشورهاى‏ امپریالیستى‏ پیامدى‏ نخواهد داشت.
ازاین‏روست که مبارزه ضدامپریالیستى‏ مردم ایران مى‏تواند تنها توامان با مبارزه علیه دیکتاتورى‏ سرمایه‏دارى‏ حاکم و مجرى‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏ به سرانجامى‏ در خدمت منافع مردم نایل شود. تنها از این طریق امکان مقاومتى‏ ملى‏ و انقلابى‏ در برابر برنامه جنایتکارانه امپریالیسم وجود دارد، که هدف آن، گرفتار ساختن میهن ما در چنگال برنامه نواستعمارى‏ و نولیبرالى‏ خود است. ضرورت برپایى‏ جبهه ضددیکتاتورى‏ و ضدامپریالیستى‏ در ایران، از نتیجه‏گیرى‏ واقع‏بینانه و درک هشیارانهِ شرایطى‏ ناشى‏ مى‏شود که به کشور همسایه ما عراق تحمیل شده است. جبهه‏اى‏ که در آن کلیه نیروهاى‏ ملى‏ و ضدامپریالیست و آزادیخواه شرکت خواهند کرد، ازجمله آن نیروها و شخصیت‏هاى‏ انقلابى‏ در حاکمیت و پیرموان آن، که به سرنوشت ایران علاقمند مى‏باشند.

در زیر، برگردان مقاله‏اى‏ در اختیار خواننده قرار داده مى‏شود که در نشریه دفاتر مارکسیستى‏ در آلمان (٣، ٢٠٠٨) مقاله‏اى‏ تحت عنوان ”قلعه نظامى‏ قدرت“ توسط Joachim Guilliard منتشر شده است، درباره ”استعمار نولیبرالى‏ عراق“.

چگونه چنگال استعمار نولیبرال به تن عراق فرو مى‏رود
در اواسط آوریل ٢٠٠٨ کارهاى‏ ساختمانى‏ براى‏ ایجاد سفارتخانه جدید ایالات متحده آمریکا در بغداد پایان یافت. مجموعه‏اى‏ که به طول بیش از یک کیلومتر و با عرضى‏ قریب به ۴٠٠ متر  و با ٢٧ ساختمان مختلف در ساحل دجله ایجاد شده است، مجموعه‏اى‏ که سنخیتى‏ با یک سفارتخانه معمولى‏ ندارد. قلعهِ نظامى‏اى‏ است که بمنظور پاسخ به نیازهاى‏ ساکنان آن، داراى‏ کارخانه برق و موسسه تهیه آب آشامیدنى‏ بوده و در درون ”فضاى‏ سبزى‏“ که با دیوارهاى‏ بلند و با محافظت ویژه در قلب بغداد ایجاد کرده‏اند، قرار دارد. بیش ۵۵٠٠ دیپلومات، کارمند، نیروهاى‏ امنیتى‏ وغیره قرار است از ماه مه در آن به انجام وظیفه مشغول شوند. براى‏ قریب به یک پنجم کارکنان، مجموعه داراى‏ خانه‏هاى‏ مطمئن در برابر بمب بوده و همچنین داراى‏ امکانات لوکس، همانند رستوران‏ها، سینماها و یا استخر شنا نیز مى‏باشد.
برپا داشتن یک چنین مجموعه ساختمانى‏، شش‏بار بزرگ‏تر از مجموعه سازمان ملل در نیویورک و ده‏بار بزرگ‏تر از بزرگ‏ترین سفارتخانه آمریکا در جهان که در پکن قرار دارد، ده‏ها بار بیش از توضیح‏هاى‏ مفصل درباره اهداف و برنامه‏هاى‏ ایالات متحده آمریکا براى‏ عراق و منطقه سخن مى‏گوید.
اگر هیچ کسى‏ وجود ندارد که وضع در عراق را فاجعه‏بار نداند، اما هیچ سیاستمدار و یا دستگاه خبررسانى‏ هم وجود ندارد که سیاست ایالات متحده را در عراق بطور اساسى‏ نادرست اعلام کرده باشد. این امر مورد تائید قرار مى‏گیرد، که عراق داراى‏ وضعى‏ متزلزل هست، اما گویا از استقلال کلى‏ برخوردار بوده و تنها باید دولت آن مورد حمایت قرار گیرد تا در کوشش براى‏ برقرارى‏ کنترل بر کشور، موفق گردد. حتى‏ بخشى‏ از نیروهاى‏ چپ نیز برنامه مورد نظر آمریکا را براى‏ ”روند سیاسى‏“ در جریان، بدون همتا مى‏دانند. روند سیاسى‏اى‏ که هدف آن ایجاد عراقى‏ است که اگر دمکراتیک نیست، اما لااقل از ثبات برخوردار مى‏باشد. همه مخالفان سیاست آمریکا  خرابکارانى‏ به نظر مى‏رسند که مانع پیشرفت روند رشد ترقى‏خواهانه عراق بوده و آنطور که نمایندگان حزب کمونیست عراق مدعى‏ هستند، حتى‏ با مقاومت خود، حضور ارتش آمریکا را طولانى‏تر مى‏سازند. در پس چنین ارزیابى‏ نه تنها یک برداشت بسیار خاص درباره آنچه در عراق مى‏گذرد، نهفته است، بلکه همچنین حکایت از عدم شناخت اهداف واقعى‏ ایالات متحده در عراق دارد.
براى‏ اغلب عراقى‏ها هیچ تردیدى‏ وجود ندارد که قرار است میهن آن‏ها در طول زمان در قیمومیت آمریکا باقى‏ بماند. از این‏رو براى‏ آنان ایجاد قلعه سفارت آمریکا در یکى‏ از زیباترین مناطق بغداد، نمادى‏ است براى‏ آنچه که در پنج سال گذشته بر سر عراق آمده و هم براى‏ آینده‏اى‏ که طبق خواست متجاوزین براى‏ آن تدارک دیده شده است.
به قول عبدالله جبار احمد، معاون رئیس دانشکده علوم سیاسى‏ دانشگاه بغداد، صدام قصرهاى‏ خود را ایجاد کرده بود که نمادى‏ از قدرت او و”مکان‏هاى‏ وحشت“ بودند. «اکنون ما شاهد ایجاد شدن قلعه نظامى‏ قدرتى‏ شده‏ایم که او را سرنگون کرد.»(١)
پرفسور دیگر از دانشکده علوم زیباشناسى‏، مامون الخالدى‏ اضافه مى‏کند، بزرگى‏ سفارتخانه «انعکاس نقشه بزرگى‏ است که آن‏ها براى‏ عراق و منطقه خاورمیانه در سر پرورانده‏اند.» این نشانى‏ است براى‏ برنامه آنان بمنظور چنگ انداختن بر منابع انرژى‏ و تامین منافع امنیتى‏شان در منطقه. «این مجموعه علیه مردم عراق ایجاد شده است که آن‏ها را دشمنان خودشان اعلام کرده‏اند.» نام «قلعه نظامى‏» که نزد عراقى‏ها متداول شده است، بمعناى‏ قلعه نظامى‏ قدرت است که متجاوزان در گذشته تاریخى‏ در خدمت حفظ حاکمیت خود بر خلق‏هاى‏ بیگانه، ایجاد مى‏کرده‏اند.

روح مغولان زنده شد
عراقى‏ها بلافاصله پس از پیروزى‏ ارتش اشغالگر تحت فرماندهى‏ آمریکا، متوجه عواقبى‏ شدند که کشور اشغال شده آن‏ها با آن روبرو خواهد شد. اگر بسیارى‏ بودند که تا آخرین لحظات هم تصور نمى‏کردند که آمریکا بدون هرنوع اقدام تحریک‏آمیزى‏ از جانب عراق، به یک کشور یپشرفته حمله کند، به وحشت به مراتب بزرگ‏ترى‏ دچار شدند، زمانى‏ که آن‏ها عواقب فروپاشى‏ رژیم قدیمى‏ را به چشم خود دیدند. مفسرین عراقى‏ بیاد هجوم مغولان در قرن سیزدهم افتادند که تمدن عراقى‏ها را قرن‏ها به عقب راند. وضع اسفبار ناشى‏ از هجوم مغولان به عراق، همانند حادثه‏اى‏ است که آن هم قرن‏ها پیش روى‏ داده است.
در تاریخ ١٣ اوت ١۵٢١ فاتحین اسپانیایى‏ که از نظر تکنیک جنگى‏ غالب بودند، به رهبرى‏ Hernan Cortes و به کمک قبایل خائن محلى‏، مقاومت مردم Tenochtitlan را شکستند و مرکز سرزمین Azket ها را به اشغال خود درآوردند. این واقعه به‏معناى‏ پایان حیات دولت آسکت‏ها نیز بود. اشغالگران تنها به بدست گرفتن قدرت قانع نبودند. روزهاى‏ متوالى‏ دست به غارت و چپاول و آتش‏سوزى‏ زدند که در اثر آن، نه تنها ساختمان‏هاى‏ مجلل سرزمین آکست‏ها نابود شدند و ارزش‏هاى‏ معنوى‏ و فرهنگى‏ مردم آکست ازبین رفتند، بلکه همچنین تمام بناهاى‏ تاریخى‏ و آثار حاکمیت این خلق نیز نابود شد. با مصالح خرابه‏هاى‏ ایجاد شده، اسپانیایى‏ها مکزیک را بنا نهادن که دورانى‏ طولانى‏ مرکز اسپانیاى‏ جدید بود.
اشغال بغداد نیز با غارت و چپاول و آتش‏سوزى‏هاى‏ سازمان داده شده، همراه بود. اقداماتى‏ که طبق گزارش‏هاى‏ بسیارى‏، از طرف اشغالگران مورد حمایت نیز قرار گرفت. بلافاصله وزارت‏خانه نفت و همچنین موسسات صنعت نفت عراق تحت مراقبت قرار داده شد. اما بخش بزرگى‏ از میراث فرهنگى‏ و اغلب ساختمان‏هاى‏ دولتى‏ به غارت کشیده شدند: تقریبا تمام وزارتخانه‏ها، اغلب موزه‏ها، کتابخانه‏هاى‏ تاریخى‏ و دانشگاه قربانى‏ شعله‏هاى‏ آتش شدند. تقریباً با تخریب ١۶٠ ساختمان دولتى‏ و موسسات فرهنگى‏ کلیه زیربناى‏ سیاسى‏ و فرهنگى‏ ملت عراق به نابودى‏ کشانده شدند. از این طریق زمینه لازم براى‏ بازسازى‏ سریع کشورى‏ مستقل ازبین رفت.
همچنین پلیس و ارتش به طور کامل و بدون هرنوع جانشینى‏ منحل شدند. بخش اعظم کارمندان غیرنظامى‏ نیز به خانه‏هاى‏ خود فرستاده شدند. رشد انفجارى‏ اقدامات جنایتکارانه، بلبشو و اوباشگرى‏ ظاهراً بخشى‏ از استراتژى‏ آنانى‏ بود که در واشنگتن فرمان مى‏راندند. با برنامه‏اى‏ تنظیم شده، مردم کشور به تقسیمات قومى‏ و مذهبى‏ تجزیه شدند.
از این طریق، شرایط اصلى‏ فاجعه‏بار براى‏ مردم عراق بوجود آمدند. دراین‏بین، تعداد کسانى‏ که در جریان جنگ و اشغال به قتل رسیدند، در این بین از مرز یک میلیون نفر نیز گذشته است. تعداد فراریان جنگى‏ به ۴ میلیون نفر رسیده است، یعنى‏ یک ششم مردم خانه و کاشانه خود را از دست داده و به مهاجرت رانده شده‏اند.

بهاى‏ بى‏چون و چرا
طبق نظر شایع، هدف اصلى‏ آمریکا از جنگ تصاحب و به عبارت دیگر کنترل نفت عراق است. این نظر مطمئناً نادرست نیست. این امرى‏ شناخته شده است که ۶٠% نفت کشف شده جهان در منطقه خلیج فارس، از آن ١١۵ میلیارد بشکه در عراق قرار دارد. حدث زده مى‏شود که تا ٢١٠ میلیارد بشکه نفت نیز در زیر زمین‏هایى‏ از عراق وجود دارند که تاکنون کشف نشده‏اند. در مجموع ارزش این ثروت بر پایه قیمت امروزى‏ نفت، سى‏ بلیون [سى‏ با ١٢ صفر!] دلار آمریکا بالغ مى‏شود. نفت حوزه خلیج فارس، آن زمان هم وجود خواهد داشت که در بخش‏هاى‏ دیگر جهان، منابع نفت خشکیده باشند. «شرق میانه با دو سوم منابع نفت جهان و نازل‏ترین مخارج استخراج آن، کماکان منطقه‏اى‏ است که بهاى‏ بى‏ چون و چراى‏ [برترى‏ آمریکا] را تعیین مى‏کند.» این نظر را دیک چرنى‏، معاون ریاست جمهورى‏ آمریکا که مهندس اصلى‏ جنگ علیه عراق است، در سال ١٩٩٩ اعلام داشت، زمانى‏ که هنوز رئیس کنسرن Halliburton بود که بزرگترین کنسرن خدماتى‏ در صنعت نفت است.
اگر هدف تنها دستیابى‏ به نفت مى‏بود، آنوقت بدون تردید کوشش مى‏شد با سرعت ثبات کشور را تامین کنند و تنها سران ارتش و پلیس و ادارات دولتى‏ را تعویض مى‏کردند. چنین برنامه‏اى‏، برنامه اولیه وزارت امورخارجه آمریکا و دولت انگلیس بود. اما همانطور که وزیر امورخارجه وقت انگلیس David Blunkett برملا کرد، معاون رئیس جمهور، دیک چرنى‏ و رئیس پنتاگون، رونالد رامسفلد توانستند نظریات خود را به کرسى‏ بنشانند. انتقاد وزیر امور خارجه انگلستان که بعدها منتشر شد، چنین بود: «ما ساختارهاى‏ اجرایى‏ منظم کشورى‏ را تخریب مى‏کنیم.»
این یک اشتباه احمقانه نبود که دستگاه اجرایى‏ بوش انجام داد. برعکس، دولت آمریکا برنامه‏هایى‏ را بمورد اجرا در مى‏آورد که پیش‏تر ریزه‏کارى‏هاى‏ آن‏ها نیز تعیین شده بودند. در این بین آن‏ها انتشار یافته‏اند و مى‏توان متن برنامه‏ها را مطالعه کرد.

پروژه براى‏ قرن نوین آمریکایى‏
هدف آمریکا تصاحب کشور و کنار گذاشتن رژیم حاکم و کنترل کشورى‏ با منابع غنى‏ زیرزمینى‏ و برگمارى‏ دولتى‏ طرفدار دولت آمریکا نبود. عراق به‏مثابه یک قدرت منطقه‏اى‏ مى‏بایستى‏ براى‏ همیشه نابود گردد و همچنین هیچ‏گاه دیگر به‏مثابه دولتى‏ مستقل و با اعتماد بنفس پانگیرد. بر خرابه‏هاى‏ عراق مى‏بایستى‏ یک دولت ضعیف بوجود آید، مدلى‏ براى‏ کشورى‏ با برنامه نولیبرالیسم که در آن سرمایه خارجى‏  - در راس آن آمریکایى‏ -  از امکان دستیابى‏ بر اقتصاد بومى‏ و منابع زیرزمینى‏ آن برخوردار و کنسرن‏هاى‏ خارجى‏ در آن با هیچ محدودیتى‏‏ روبرو نباشند.
عراق با ساختارهاى‏ مورد نظر آمریکا و حضور نیروهاى‏ نظامى‏ ایالات متحده در آنجا، مى‏بایستى‏ مدلى‏ باشد براى‏ تغییرات در کشورهاى‏ کل منطقه و باید به اهرم برپایى‏ پروژه- «خاورمیانه بزرگ» تبدیل گردد. پروژه‏اى‏ که تحت عنوان مدرنیزاسیون و دمکراتیزاسیونِ کشورهاى‏ اسلامى‏ از شمال آفریقا تا بحرخزر، در این کشورها پیاده شود. این کشورها باید داراى‏ یک دمکراسى‏ صورى‏ و طرفدار غرب و با اقتصادى‏ برپایه نسخه نولیبرال احداث شوند. در National Security Strategy (NSS) که به دکترین بوش معروف شده است، هدف فوق در سال ٢٠٠٢ چنین بیان مى‏شود: «بازار و تجارت آزاد کلید‏هایى‏ هستند در خدمت استراتژى‏ امنیت ملى‏ ما.» (٢)
دکترین بوش تحت تاثیر تصورات درباره قرن نوین آمریکایى‏ «Project for the New American Century (PNAC)» قرار دارد که تعداد زیادى‏ از اعضاى‏ دولت بوش خواستار آنند. هدف اصلى‏ خواسته‏ها این است که موقعیت آمریکا را پس از فروپاشى‏ شوروى‏ براى‏ همیشه تثبیت کرده و با همه وسائل ممکن مانع آن شوند، که قدرتى‏ دیگر این موقعیت را به خطر بیاندازد. طبق سندى‏ که در سال ١٩٩٢ براى‏ وزیر دفاع وقت توسط Dick Cheney تنظیم شده بود، که زمینه برنامه PNAC شد(٣)، آمده است: «این به این معناست که دیگر هرگز هیچ قدرتى‏ بر منطقه‏اى‏ مسلط نشود، که منابع آن زمینه کافى‏ باشد براى‏ ایجاد شدن یک قدرت جهانى‏»
نهایتاً جنگ آخرین پاسخ آمریکا بود به تشدید بحران اقتصادى‏ و ضرورت قدمى‏ که بایستى‏ براى‏ حفظ برترى‏ دلار به عنوان ارز جهانى‏ در برابر قدرت روزافزون یورو برداشته مى‏شد. کنترل مستقیم نفت عراق مى‏بایستى‏ ازیک‏سو موجب تحکیم اعتبار ایالات متحد آمریکا گشته و از سوى‏ دیگر به نقشه درباره اجراى‏ معاملات نفتى‏ برپایه یورو و یا ارزى‏ دیگر، پایان بخشد(۴).

اشغال اقتصادى‏ عراق
اجراى‏ برنامه‏هاى‏ خود را دولت بوش با منطق خود به بخش اقتصاد خصوصى‏ سپرد، به کنسرن مشاورى‏ که در سطح بین‏المللى‏ فعالیت مى‏کرد، یعنى‏ به کنسرن Bearing Point. در قرارداد با USAID، آژانس آمریکایى‏ همکارى‏ براى‏ رشد، این برنامه‏ها با دقت و موشکافانه به رشته تحریر درآمده بودند که در آن چگونگى‏ تحقق وظایف، با برنامه‏هاى‏ زمانى‏، تقسیم کارها، تعیین مسئولیت‏ها، مراجعه دادن برخى‏ از وظایف به وزارتخانه‏هاى‏ آینده عراقى‏، تنظیم شده‏اند – یک  Masterplan  واقعى‏ بمنظور آرایش Design اقتصاد عراق. حتى‏ برنامه دولت آینده عراق نیز در آن براى‏ چندین سال از پیش تعیین شده است.
این برنامه که به طور موشکافانه تنظیم شده است، در تضاد خشن قرار دارد با بى‏برنامگى‏ درباره چگونگى‏ بازسازى‏ پراهمیت زیربناى‏ زندگى‏ و کمک به مردم عراق. دونالد رامسفلد هیچ وظیفه‏اى‏ براى‏ آمریکا قایل نبود «کشورى‏ را که سى‏ سال با اقتصاد متمرکز دولتى‏ اداره شده بوده است، بازسازى‏ کند.»
مقامات قدرت اشغالگر با سرعت به اجراى‏ برنامه‏اى‏ که بئرینگ پوینت تنظیم کرده بود، پرداختند. حکمران آمریکایى‏، پاول برمئر، ده‏ها قانون را در کوتاه‏ترین زمان اعلام نمود که روزنامه اقتصادى‏ انگلیسى‏، The Economist آن را «لیست مورد خواست سرمایه‏گذاران بین‏المللى‏» نامید. با یک ضربه کلیه قوانین سرمایه‏گذارى‏ باطل اعلام شد و تمامى‏ اقتصاد کشور، جز بخش مواد خام، در اختیار  شرکت‏هاى‏ خارجى‏ قرار داده شد. قرارها و قوانین برمئر به سرمایه‏گذاران خارجى‏ اجازه خریدن کامل شرکت‏هاى‏ عراقى‏ را داده و به بانک‏ها و کنسرن‏هاى‏ خارجى‏ آزادى‏هایى‏ اعطا نمودند، که در هیچ کشور دیگرى‏ سابقه ندارد. سوبسیدها براى‏ حفظ سلامتى‏ و بهداشت، آموزش و تغذیه تقلیل داده شدند، گمرکات تقریباً به طور کامل ملقى‏ شدند و شرکت‏هایى‏ که زیر تحریم اقتصادى‏ دوازده ساله تضعیف شده بودند را بدون هر کمکى‏ در برابر رقابت بین‏المللى‏ شرکت‏ها خارجى‏ بى‏ پشت و پناه ساختند. چنین وضعى‏ براى‏ اغلب آنان به معناى‏ ورشکستگى‏ بود. بیکارى‏ به سطح ٧٠ درصد افزایش یافت. حتى‏ در حق تالیف و ثبت، تجدید نظر بعمل آمد، تا براى‏ مثال براى‏ کنسرن‏هاى‏ مواد غذایى‏، خرید حق اختراع و اکتشافات ثبت شده [که همین کنسرن‏ها آن را مالکیت معنوى‏ مى‏نامند و حفظ آن را براى‏ خود از کشورهاى‏ دیگر مى‏طلبند] در مورد انواع بذرهاى‏ سنتى‏ نیز ممکن گردد. بخش بزرگى‏ از این قرارها هنوز داراى‏ قدرت قانونى‏ هستند.
اقدامات بزرگ‏تر خصوصى‏سازى‏ توسط قدرت اشغالگر  - هم با توجه به رشد مقاومت در کشور در برابر اشغالگران -  و هم با توجه به فقدان وجاهت قانونى‏ و عدم انطباق تصمیمات با حقوق بین‏المللى‏، ممکن نبود. هر سرمایه‏گذارى‏ مى‏بایستى‏ نگران آن باشد که قراردادهاى‏ او توسط دولت مستقل آینده بى‏اعتبار اعلام شود. ازاین‏رو ضرورى‏ بود که در ابتدا قانون اساسى‏ مناسب و پارلمان منتخبى‏، امنیت قضایى‏ لازم را ایجاد سازند.
انتخابات واقعاً آزاد تحت شرایط جنگى‏ حاکم قابل انتظار نبود. موسسات شناخته شده امریکایى‏ همانند ”مرکز کارتر“ که ده‏ها انتخابات را همراهى‏ و کنترل کرده بودند، از ابتدا از هرنوع دخالت و همکارى‏ در این انتخابات سرباز زدند. کل روند انتخابات تحت کنترل ارتش اشغالگر قرار داشت. ادارت جدید برپایه مختصات قومى‏- مذهبى‏ تشکیل شدند. لیست‏هاى‏ انتخابى‏ نیز داراى‏ چنین مشخصاتى‏ بودند. ازاین طریق یک رژیم وابسته بوجود آمد که تحت کنترل گروه‏هاى‏ کرد و شیعه قرار دارد. نیروى‏ نظامى‏ غیررسمى‏ آنان نیز بخش اصلى‏ نیروهاى‏ امنیتى‏ را تشکیل مى‏دهد، که براى‏ بخش بزرگى‏ از اقدامات قهر‏آمیز در کشور مسئول شناخته مى‏شود. حکومت بر کشور اما درواقع از درون سفارت آمریکا انجام مى‏شود که کماکان بکمک ارتش خود، قدرت را در کشور در اختیار دارد.*

غارت نفت طبق قانون
نویسندگان اصلى‏ قانون اساسى‏، حقوق‏دانان آمریکای بودند. طرح قانونى‏ توسط بئرینگ پوینت نیز زمینه تصویب قانون نفتى‏ را تشکیل داد که در تابستان ٢٠٠٧ توسط کابینه مورد تائید قرار گرفت، که راه را براى‏ کنسرن‏هاى‏ خارجى‏ باز نمود که بتوانند بخش عمده نفت عراق را در اختیار و کنترل خود درآورند. برنامه عبارتست از تصویب قراردادى‏ که درواقع «قرارداد براى‏ تقسیم تولید» PSA مى‏باشد. این‏ها قراردادهایى‏ با مدت زمان‏هاى‏ ٢۵ تا ۴٠ سال هستند که در آن‏ها بطور صورى‏ مالکیت دولتى‏ بر چاه‏ها و منطقه نفتى‏ حفظ مى‏گردد، در عمل اما کنسرن‏هاى‏ نفتى‏ هستند که کنترل کامل بر استخراج و بهره‏بردازى‏ از منابع را در اختیار دارند و سهم بسیار بزرگى‏ از سودهاى‏ حاصل شده متعلق به آنان است.
کنسرهاى‏ نفتى‏ آمریکایى‏، در راسشان کنسرن Exxon-Mobile و Chevron Texaco با این ترتیب به هدف خود نایل شده‏اند. آن‏ها اکنون مى‏توانند قراردادهایى‏ با بهترین شرایط منعقد سازند. پس از آنکه آن‏ها قراردادها را به امضا رساندند، دیگر بى‏اهمیت است که چه زمانى‏ و یا پس از سال‏ها دست‏بکار شوند. ارزش گنج بدست آمده در طول زمان مى‏تواند فقط بیش‏تر شود – عراق اما حاکمیت خود را بر منابع نفتى‏ خود از دست داده است.
تصویب قراردادها اما بخاطر مقاومت در بین مردم و مخالفت گروه‏هایى‏ در پارلمان هنوز عملى‏ نشده است.

درمان ”شوک و وحشت“ Schock and Awe
در مجموع مى‏توان در اقدامات اقتصادى‏ اجرا شده خصلتى‏ را یافت که در انطباق است با ”برنامه تعدیل ساختارى‏“ که صندوق بین‏المللى‏ پول و بانک جهانى‏ براى‏ کشورهاى‏ بى‏شمارى‏ تجویز و به آن‏ها تحمیل کرده‏اند و یا ”درمان با شوک“ که از طرف همین سازمان‏ها به کشورهاى‏ بلوک پیشین شرق تکلیف شد و به اجرا درآمد. البته هیچ‏جا این اقدامات داراى‏ چنین قاطعیتى‏ نبودند که در عراق دارا مى‏باشند.
ازاین‏روست که مى‏توان در مورد عراق گفت که نسخه اقتصادى‏ اعمال شده، نسخه نظامى‏ نولیبرالیسم است. ”درمان“ در این کشور با ”شوک و ترساندن“ آغاز شد. همین نام را آمریکا به استراتژى‏ نظامى‏ خود در عراق داده است. با استفاده از قدرت به مراتب برتر نظامى‏ و سلاح‏هاى‏ خود که از قدرت تخریب بالا برخوردارند، مى‏بایستى‏ جامعه عراقى‏ در آنچنان وضع شوکه و هراسناکى‏ قرار داده شود که کلیه مردم بدون هر نوع مقاومتى‏ تن به نقشه‏هاى‏ آماده شده بدهند.(۵) غارت و چپاول‏هاى‏ بیان شده و آشوب و ناامنى‏ ایجاد شده نیز با همین هدف انجام شد.
اما، همانطور که حالامى‏دانیم، این برنامه موفق از کار در نیامد. پس از آنکه ترس اولیه فروریخت، مقاومتى‏ پاگرفت که تاکنون مانع عملى‏ شدن بسیارى‏ از این برنامه‏ها شده است.

سوداگران جنگ
باوجود این، براى‏ کنسرن‏هاى‏ خارجى‏ بسیارى‏ مانند Halliburon, Bechtel Group, Parsons Delaware, Fluor Corporation عراق اشغال شده به معدن طلا تبدیل شد. KBR، که تا کمى‏ پیش‏تر بخشى‏ از کنسرن هالى‏برون بود، که متعلق به دیک چرنى‏ است، ٢٠ میلیارد دلار آمریکایى‏ به چنگ آورد. کنسرن ساختمانى‏ بشتل، حداقل ٨ر٢ میلیارد دلار برداشت کرد و به خاطر ناامنى‏، عراق را در ماه مارس ٢٠٠٧ ترک نمود، در حالى‏ که نیمه از پروژه‏هاى‏ ساختمانى‏ را ناتمام باقى‏ گذارد.(۶) شرکت‏هاى‏  خصوصى‏ براى‏ امور نظامى‏ و امنیتى‏ DynCorp International و Blackwatwer USA که بسیار بدنام هستند، نیز با دریافتى‏هاى‏ بالغ بر ٨ر١ و ۵ر٠ میلیارد دلار از سوداگران و سودورزان درجه اول اشغال و غارت عراق هستند.
در مجموع سفارشاتى‏ با ارزش ۵٠ میلیارد دلار آمریکایى‏ به صندوق شرکت‏ها و کنسرن‏هاى‏ آمریکایى‏ سرازیر شد که عمدتاً از پول‏هاى‏ ظبط شده و درآمدهاى‏ جارى‏ از نفت پرداخت شده‏اند.(٧) ** اغلب سفارشات بدون اجراى‏ مناقصه به این شرکت‏ها سپرده شد. همچنین کارهاى‏ انجام شده بدون کنترل جدى‏ باقى‏ماند، به نحوى‏ که پرداخت‏ها در تناسب با اجراى‏ کارها نیستند.(٨)  غارت ثروت‏هاى‏ عراق به نظر Dave Whyte صاحب کرسى‏ آموزشى‏ دانشکده جرم‏شناسى‏ دانشگاه استرلینگ University of Sterling، تاکنون اولین مورد جنایتکارى‏ اقتصادى‏ است که از طرف دولتى‏ مورد حمایت قرار گرفته است.(٩)

نبرد طولانى‏ به منظور کنترل خاور میانه
بسیارى‏ به این امر تمایل دارند که براى‏ ”ماجراجویى‏ عراق“ تنها دستگاه دولتى‏ بوش، و یا دقیق‏تر ”Neocons“ را مسئول بدانند. قطعا این ارزیابى‏ درستى‏ است در مورد شیوه و خشونت اجراى‏ نقشه، در مورد نحوه قاطع و ریشه‏گونهِ بودنِ اقدامات منظور شده در برنامه و به‏ویژه درباره نخوت بى‏نهایت مجریان آن، رامسفلد، ولفوویتس و شرکاء که هشدارهاى‏ ژنرال‏هاى‏ خود را به کنار زدند که براى‏ ایجاد سلطه بر کشورى‏ به بزرگى‏ عراق، خواستار ارتشى‏ چهار برابر آنچه به عراق گسیل شد، بودند.
اهداف اصلى‏ سیاست آمریکا در خاورمیانه، یعنى‏ همچنین جنگ در افغانستان و تهدید به جنگ علیه ایران، مورد قبول کلیه فراکسیون‏ها در واشنگتن مى‏باشد. از زمانى‏ که شاه، بزرگ‏ترین کارگذار ایالات متحده آمریکا در منطقه سرنگون شد، داشتن پایگاه نظامى‏ و ارتش در منطقه خلیج فارس و کنترل مستقیم منابع نفتى‏ به سیاست عمومى‏ ایالات متحده تبدیل شد.
جیمى‏ کارتر، رئیس جمهور سابق که در سال ٢٠٠٢ جایزه نوبل صلح را دریافت کرد، در سال ١٩٧٩ دکترینى‏ را اعلام داشت که طبق آن ایالات متحده آمریکا هر تهدیدى‏ علیه برترى‏ آمریکا را در خاورمیانه توسط یک قدرت منطقه‏اى‏ و یا قدرتى‏ از مناطق دورتر، با «کلیه وسایل ضرورى‏، ازجمله قدرت نظامى‏» پاسخ خواهد داد.
در دهه ١٩٨٠ ایالات متحده آمریکا عراق را به جنگ علیه ایران با این هدف تشویق کردند که هر دو قدرت منطقه‏اى‏ از بین برده و خنثى‏ شوند. در جوار آمریکا، جمهورى‏ فدرال آلمان نیز زیر بغل صدام حسین را با ارسال سازوبرگ وسیع جنگى‏ گرفت. عراق در پایان جنگ به یک قدرت نظامى‏ قوى‏ در منطقه تبدیل شد.
ازاین‏رو براى‏ واشنگتن از سال ١٩٩٠ برنامه نابودى‏ زورمنشانه قدرت نظامى‏ بزرگ عراق و سرنگون ساختن رژیم حاکم که دیگر از استقلال نیز برخودار بود، در سرلوحه اهداف قرار گرفته بود. بیل کلینتون این برنامه جاافتاده امپریالیستى‏ را بدون هر مکثى‏ و درست از جایى‏ که بوش پدر کار را نیمه تمام گذاشته بود، ادامه داد. در ارتباط با این برنامه، تنها مسئله برترى‏ ایالات متحده در منطقه مورد نظر نیست، بلکه هدف اصلى‏ کنترل مستقیم سیاسى‏ و اقتصادى‏ منطقه است، تا آن‏چیزى‏ که تحت عنوان مفهوم امپریالیسم شناخته شده است، تامین شود: تجاوز اقتصادى‏ بر پایه ایدئولوژى‏ نولیبرال امپریالیستى‏ از طریق بکارگیرى‏ نیروى‏ نظامى‏.

جنگ استعمارگرانه در دوران پس از کلونیالیسم سنتى‏
خشونت وحشیگرانه ”نومحافظه‏کاران“ که دوران تاریخى‏ حضورشان مدت‏هاست به پایان رسیده است، در این کوشش ددمنشانه آنان تظاهر مى‏کند که براى‏ برقرارى‏ حاکمیت امپریالیستى‏ خود، هر روز به شیوه‏هاى‏ تجاوزگرانه سهمگین‏ترى‏ متوسل مى‏شوند. برترى‏ اقتصادى‏ خود را ایالات متحده آمریکا مدت‏هاست از دست داده است، همچنین سلطه سیاسى‏ و فرهنگى‏ حاکم آنان نیز در حال افول است. آنچه باقى‏ مى‏ماند، قابلیت‏هاى‏ برتر نظامى‏ است که بعد از فروپاشى‏ شوروى‏ نیروى‏ مقابله کننده‏اى‏ در برابر آن وجود ندارد.
همانطور که در آغاز مطلب نیز اشاره شد، مى‏توان سیاست دستگاه دولتى‏ بوش علیه عراق را از جوانب مختلفى‏ بازگشت به شیوه‏ها و شرایط استعمار سنتى‏ ارزیابى‏ کرد. این تنها در ادامه اشغال عراق خود را نشان نمى‏دهد، بلکه به‏ویژه در این امر تظاهر مى‏کند که کوشش مى‏گردد، جامعه عراق را از نظر تاریخى‏ به قهقرا برگرانند. براى‏ مثال از این طریق که جامعه قبلى‏ که کشورى‏ غیرمذهبى‏ بود با سطح بالاى‏ آموزش و فرهنگ، اکنون در آن ظوابط مذهبى‏ و قومى‏ به عامل تعیین کننده و محک شرایط حاکم و تقسیمات سیاسى‏ تبدیل شده است.
نزد افکار عمومى‏ غربى‏ عراق مدت‏هاست به جامعه‏اى‏ تبدیل شده است که از گروه‏هاى‏ متعصب مذهبى‏ و زورگویان بدنام، با نامى‏ دیگر ”وحشیان“، تشکیل شده است. بدین‏ترتیب عراق کشورى‏ است که باید به آن تمدن را آموخت تا به سطح کشورهاى‏ متمدن برسد و این، جز با قیمومیت کشورهاى‏ غربى‏ ممکن نیست. این ادعا همیشه با هدف مشروعیت بخشیدن به برقرارى‏ حاکمیت استعمارى‏ بر خلق‏هاى‏ بیگانه، مطرح شده است.
عراق به دهه‏هایى‏ از زمان نیاز دارد تا کمر خود را از زیر پیامدهاى‏ این سیاست خارج سازد. براى‏ ایالات متحده آمریکا نیز به‏نظر مى‏رسد که تصرف عراق به بومرنگ تبدیل مى‏شود. آن‏ها تا خرخره در جنگى‏ گرفتارند که بخش بزرگى‏ از امکانات نظامى‏ و جاسوسى‏ آنان را بند کرده است. جنگى‏ که آمریکا، به نظر اغلب متخصصان، نمى‏تواند در آن پیروز شود. جنگ هر روز بیش‏تر به ”مرز سبز“ نزدیک‏تر مى‏شود. روزانه موشک‏ها و آتش بمب‏ها در نزدیکى‏ بلافاصله ساختمان‏هاى‏ ادارى‏ آمریکایى‏فرود مى‏آیند. به کارمندان آمریکایى‏ گفته شده است که جلیقه‏هاى‏ ضد گلوله به تن کنند و تا آن‏جا که ممکن است، در ساختمان‏ها باقى‏ بمانند. استخر سفارت، آنطور که گفته شده، فعلاً مورد استفاده قرار نخواهد گرفت.
همانطور که زبیگنیو برژینسکى‏، مشاور امنیتى‏ رئیس جمهور وقت آمریکا، جیمى‏ کارتر، به درستى‏ گفته است: «آمریکا در عراق همچون یک قدرت استعمارى‏ عمل مى‏کند. اما دوران استعمار سپرى‏ شده است. ادامه جنگى‏ استعمارگرانه در دوران پس از مرحله تاریخى‏ کلونیالیسم، خودکشى‏ است. این، اشتباه شوم و سرنوشت‏ساز براى‏ سیاست بوش است».(١٠)
زیرنویس‏ها:
۱- „Iraqis see red as U.S. opens world`s biggest embassy”, Christian Science Monitor, 24.4.2008
2- “U.K. reportedly tried to curb U.S. on Iraq – Blunkett: retain was incapable of stopping war plans by Cheney, Rumsfeld”, Reuters, 7.10.2006 ausführlicher: Blunkett: how I cracked under the strain of scandal, Gurdian, 7.10.2006, siehe auch “Five Years in – Fateful Choice on Iraq Army Bypassed Debate”, NYT, 17.3.2008
3- Defence Planning Guidance 1992, siehe: http://www.pbs.org/wgbes/frontline/shows/iraq/etc/wolf.html
4- “Hintergründe der Invasion im Irak” in Aspects of Indian`s Economy; Vol. 33-34, Dez. 2002, R.U.P.E. Research Unit for Political Wconomy, Colaba, Mumbai
5- Naomi Klein beschreibt das in ihrem neuen Buch ähnlich: “Die Schockstrategie – Der Aufstieg des Katastrophen-Kapitalismus”, Fischer Verlag, Frankfurt am Main 2007
6- „Bexhtel Meets Goals on Fewer Than Half of Its Iraq Rebulding Projects, U.S. Stdy Finds“ NYT, 26.7.2007
7- Siehe “Baghdad Bonanza – The Top 100 Private Contractors in Iraq an Afghanestan”, Center for Public Integrity, Nov. 2007
8- siehe u. a. Michael Schwarz, “How the Bush Administration Deconstructed Iraq”, Tom Dispatch, 18.5.2006 und den NGO-Report “War and Occupation in Iraq”, Global Policy Forum, Juni 2007
9- Dave Whyte, “The coeporate plunder of Iraq”, Socialist Worker, 11-2-2006, mehr dazu im Kapitel “Der Multi-Milliardenraub” in “Im Treibsand Iraks”, IMI-Studie 2004, Aug. 2004
10- Zbigniew Brzezinski, „Five Flaws in the President`s Plan”, Washington Post”, ۱۲.۱.۲۰۰۷

*- ضمیمه: روزنامه آلمانى‏ “سود دویچه سیتونگ“ که در مونیخ انتشار مى‏یابد و در کنار روزنامه‏هایى‏ همانند “فرانکفورت آلگمینه“ نظریات سرمایه‏دارى‏ بزرگ آلمان را نشر مى‏دهد و ماخذ اطلاعاتى‏ پراهمیتى‏ براى‏ محافل رسمى‏ آلمانى‏ مى‏باشد که در آن اطلاعات و خبرهاى‏ پشت‏پرده نیز مطرح مى‏گردد، در نهم آوریل ٢٠٠٨ و در ارتباط با گزارش ژنرال دیوید پترئوس، فرمانده ارتش آمریکا در عراق، به کمیته دفاع مجلس سناى‏ ایالات متحده آمریکا به مناسبت پنجمین سالگرد حمله به عراق در روز نهم آوریل و اشغال عراق ارایه شد، نکات شایان توجهى‏ مطرح ساخته است.
ژنرال پترئوس به کمیته گزارش مى‏دهد که حمله روزهاى‏ اخیر به جنوب عراق و بصره «به نحو احسن تدارک دیده نشده بود و نخست وزیر عراق، نورى‏ المالکى‏، به توصیه‏هاى‏ او وقعى‏ نگذاشته است». در عین حال ژنرال برملا مى‏سازد که « به او [المالکى‏] تنها لحظاتى‏ پیش از آغاز حمله [به بصره]، خبر حمله داده شده است». ژنرال آمریکایى‏ بدین‏ترتیب اعتراف مى‏کند که تبلیغات درباره آنکه ارتش عراق « که در این بین به ۴۵٠٠٠ نفر بالغ شده است»، گویا حمله به جنوب کشور را آغاز کرده است، نادرست مى‏باشد. این جنگ جدیدى‏ است که ارتش اشغالگر قریب به ١۵٠ هزار نفرى‏ آمریکا در عراق به اضافه ارتش ١٣۵ هزار نفرى‏ مزدوران آمریکایى‏ که کارمندان شرکت خصوصى‏ “بلک واتر“ Black Water آمریکایى‏ مى‏باشند و گویا وظایف امنیتى‏ در عراق را به عهده دارند، آغاز شده است. برنامه‏اى‏ که به گزارش روزنامه، ریشه در خواست آمریکا براى‏ برخورد «رودررو با صدر» دارد.
به گزارش روزنامه سود دویچه، ژنرال پترئوس در همین جلسه به طور ضمنى‏ اعتراف کرده است که تاکنون «لااقل هزار سرباز و پلیس از اجراى‏ دستورات سرپیچى‏ کرده اند و چندین مسئول نیروهاى‏ اجرایى‏ و واحدها از خود رفتارى‏ خلاف دستورات نشان داده‏اند».
** ضمیمه (همچنین مراجعه شود به http://tudeh-iha.com/?p=299&lang=fa ) جون پرکینز Gohn Perkins یک جنایتکار اقتصادى‏ Economic Hit Man (EHM) در ایالات متحده آمریکاست که به عنوان متخصین عالى‏رتبه  سازمان آمریکایى‏ (USAID) US Agency for International Development در خدمت امپریالیسم آمریکا قرار داشته است. براى‏ گماشته شدن به این شغل او مى‏بایستى‏ پیش‏تر به عضویت سازمان جاسوسى‏ آمریکا National Security Agency (NSA) انتخاب گردد که مهم‏ترین سازمان جاسوسى‏ ایالات متحده آمریکا، برتر از سیا، مى‏باشد.
پرکینز پس از کناره‏گیرى‏ و خروج از این سازمان که با تهدیدات و فشارهاى‏ زیادى‏ علیه او همراه بوده است، اکنون در سازمان مدافع حقوق خلق‏هاى‏ بومى‏ آمریکا مرکزى‏- جنوبى‏ فعالیت مى‏کند. او در کتابى‏ که سرگذشت زندگى‏ خود اوست، شیوه‏ها و وسایلى‏ را برمى‏شمرد که امپریالیسم آمریکا و کنسرن‏هاى‏ آن براى‏ به دام انداختن دولت‏ها و کشورهاى‏ جهان سوم بکار مى‏برند، تا از طریق اعطاى‏ قروض غیرقابل بازپرداخت، با نقض استقلال سیاسى‏ و اقتصادى‏ این کشورها، دولت‏هایشان را مجبور سازند به دستورات امپریالیسم آمریکا تن داده و به آن‏ها تمکین کنند.
پرکینز در این‏باره در پیش‏گفتار کتاب خود ازجمله مى‏نویسد: «… وظیفه ما ایجاد شرایطى‏ است که بتوان با استفاده از سازمان‏هاى‏ مالى‏ بین‏المللى‏ خود، کشورهاى‏ دیگر را تحت کنترل کورپوراتوکراتى‏ Korporatokratie درآوریم. کورپوراتوکراتى‏ مجموعه مافیایى‏ است که بر کلیه کنسرن‏هاى‏ بزرگ، دولت ما و بانک‏هاى‏ ما حکم مى‏راند. به این منظور، همانند سازمان‏هاى‏ مافیایى‏، ما متخصصین EMH در ابتداء خدمات خود را به دولت‏هاى‏ کشورهاى‏ جهان سوم ارایه مى‏دهیم. مثلاً اهداى‏ وام و اعتبار براى‏ ساختارهاى‏ زیربنایى‏: نیروگاه‏هاى‏ تولید برق، بزرگ‏راه‏ها، بنادر، فرودگاه‏ها … شرط اعطاى‏ اعتبار، پذیرفتن شرکت‏ها مهندسى‏، ساختمانى‏ و … از کشور ماست براى‏ احداث پروژه‏ها. بدین‏ترتیب بخش بزرگى‏ از پول اعتبارى‏ اصلاً از آمریکا خارج هم نمى‏شود، بلکه از بانک در واشنگتن به شرکت‏ها در نیویورک، هودسون یا سانفرانسیسکو پرداخت مى‏گردد.
اگر پول اعتبارها از آمریکا خارج هم نمى‏شود، باوجود این باید کشور دریافت کننده، آن‏ها را به اضافه سودشان به کشور اعتبار دهنده بپردازد. زمانى‏ یک EMH موفق است که حجم اعتبار آنقدر بزرگ است که کشور مقروض پس از چند سال دیگر قادر به پرداخت قسط و سود نیست. آنوقت است که ما سهم مافیایى‏ خود را طلب مى‏کنیم که به‏ویژه عبارتند از: حرف شنوایى‏ کشور مغروض از آمریکا در راى‏گیرى‏ در سازمان ملل، موافقت با ایجاد پایگاه‏هاى‏ نظامى‏ در کشورش و یا سپردن منابع مهم خود، مانند منابع نفتى‏، به آمریکا و یا پذیرش کنترل آمریکا مثلاً بر پاناما کانال. البته که قروض این کشورها بخشوده نمى‏ شود – و ما توانسته‏ایم از این طریق کشورى‏ را دراز مدت تحت کنترل و انقیاد خود درآوریم. …». Gohn Perkins, Bekenntnisse eines Economic Hit Man 2007, S.22-23 (Confessions of an Economic Hit Man 2004, bei Berrett-Koehler Publishers, San Francisco, USA)

ابراز نظر | حزب ما توده را سازد پيروز

مسئله اتحادها (٢)
پراتیک انقلابى‏‏‏ نیاز به تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ دارد
دیالکتیک استقلال سیاست و اتحادها

۱۵/۰۸/۸۷


در نوشته پیش در ارتباط با ”مسئله اتحادها (١)“، اهمیت تعیین «اصلى‏‏‏ترین تضاد» و «اصلى‏‏‏ترین صحنه نبرد» اجتماعى‏‏‏ و تعیین «مرزها … با قاطعیت و صراحت» به بحث گذاشته شد. درعین‏حال نشان داده شد، که قاطعیت و صراحت در تحلیل توده‏اى‏‏‏ و توافق بر سر اصلى‏‏‏ترین تضاد، همچنین شرط ایجاد وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. اسلوب دست‏یابى‏‏‏ به شناخت مشترک درباره اصلى‏‏‏ترین تضاد و اصلى‏‏‏ترین صحنه مبارزه، جستجوى‏‏‏ رشته وجودى‏‏‏ پدیده‏ها در روند رشد آن‏ها از آغاز تا لحظه بررسى‏‏‏ است.

«پایدارى‏‏‏ بر سر مواضع و پراتیک انقلابى‏‏‏»، شرط حفظ «ماهیت و مضمون» مبارزات است، که به آن اشاره رفت. شرط عینى‏‏‏ براى‏‏‏ پایدارى‏‏‏ بر سر مواضع و پراتیک انقلابى‏‏‏ را لنین پایبندى‏‏‏ به تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ مى‏‏‏داند. ازاین‏روست که تحلیل مشخص شرایط مشخص در جنبش توده‏اى‏‏‏ باید بطور مداوم ارتباط تئوریک خود را با ماتریالیسم تاریخى‏‏‏، یعنى‏‏‏ با روند رشد تاریخى‏‏‏ جامعه، و همچنین با اسلوب اندیشه علمى‏‏‏- دیالکتیکى‏‏‏ حفظ کند. تنها با حفظ مداوم این دو رابطه در پراتیک انقلابى‏‏‏ است، که جنبش توده‏اى‏‏‏ را از سقوط به دامن راست‏روى‏‏‏ و چپ‏روى‏‏‏ و همچنین راست‏روى‏‏‏ در لباس چپ مصون مى‏‏‏دارد.

برپایه نکات فوق، در نوشته پیش نتیجه‏گیرى‏‏‏ شد که تضاد اصلى‏‏‏ دوران کنونى‏‏‏ در ایران، تضاد بین مردم و حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ از یک‏سو و بین مردم و امپریالیسم از سوى‏‏‏دیگر است.

ازاین‏رو، شعار جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏، بیان سرشت و مضمون تحلیل طبقاتى‏‏‏ از تضاد اصلى‏‏‏ حاکم بر میهن ما در دوران کنونى‏‏‏ است.

متاسفانه ارزیابى‏‏‏ مشترکى‏‏‏ از تضاد اصلى‏‏‏ و صحنه اصلى‏‏‏ مبارزات در دوران کنونى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ وجود ندارد. امرى‏‏‏ که به وظیفه روز و مرکزى‏‏‏ این جنبش‏ تبدیل شده است. به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ موجود در جنبش توده‏اى‏‏‏، باید نظریات مطرح در این جنبش مور بررسى‏‏‏ مجدد قرار گیرد. ازآنجا که متاسفانه شرایط یک بررسى‏‏‏ دستجمعى‏‏‏ هنوز در جنبش توده‏اى‏‏‏ بوجود نیامده است، ”توده‏اى‏‏‏ها“ خود را موظف مى‏‏‏داند، در این راه ناهموار گام بردارد، به این امید که برخورد انتقادى‏‏‏ به نظریات، به مثابه برخوردى‏‏‏ ”براى‏‏‏ وصل“ پذیرفته و نارسایى‏‏‏هاى‏‏ احتمالى‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏هاى‏‏‏ ممکن در ارتباط با روحیات دارندگان نظریات دیگر، نه از سر عمد، بلکه به‏خاطر حفظ‏ «قاطعیت و صراحت مرزها» تعبیر شود.

«مقاومت در برابر تهاجم امپریالیسم، جنگ‏طلبى‏‏‏ نیست»

تارنگاشت ‏”عدالت“ از این موضع دفاع مى‏‏‏کند، که باید از نیروها و قشرهاى‏‏‏ بینابینى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ از این‏رو پشتیبانى‏‏ کرد، زیرا از این طریق این نیروها امکان مى‏‏‏یابند با تجربه خود در مبارزه ضدامپریالیستى‏‏ و با برخوردارى‏‏‏ از نظریات ما به تصحیح سیاست خود نایل شوند. برداشتى‏‏‏ که در ظاهرامر، تداوم سیاست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ایران بدنبال پیروزى‏‏‏ انقلاب بهمن است. آیا چنین است؟ پرسشى‏‏‏ است که در سطور زیر به آن پرداخته مى‏‏‏شود.

در تاریخ ١۶ آذر ١٣٨۶ تارنگاشت ‏”عدالت“ مقاله‏اى‏‏‏ تحت عنوان ”عبور از راهبرد امپریالیسم براى‏‏‏ ایران“ منتشر نموده بود. تارنگاشت این مقاله را در تاریخ ٢٩ تیر ١٣٧٨ دوباره منتشر کرده است. لذا باید مقاله را به عنوان ارزیابى‏‏‏ پایه‏اى‏‏‏ نزد این گروه از مبارزان در جنبش توده‏اى‏‏‏ پذیرفت.

موضوع اصلى‏‏‏ ارزیابى‏‏‏ که در زیرعنوان مقاله نیز تبلور مى‏‏‏یابد، مسئله مقاومت در برابر خطر تهاجم نظامى‏‏‏ امپریالیسم به ایران مى‏‏‏باشد. در زیرعنوان مقاله، این تز مطرح مى‏‏‏گردد، که «مقاومت در برابر تهاجم امپریالیسم، جنگ‏طلبى‏‏‏ نیست»

در ارزیابى‏‏‏ ارایه شده در تارنگاشت ‏”عدالت“، مواضع شخصیت‏هاى‏‏‏ شناخته شده در ایران، همانند تاج‏زاده، ابطحى‏‏‏، رفسنجانى‏‏‏، ”نیروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏- دمکراتیک“و همچنین نشریات ”نامه‏مردم“ و ”راه توده“ به نقد کشیده شده است. انتقاد در ارتباط قرار دارد با مواضع آن‏ها در برابر سیاست دولت احمدى‏‏‏نژاد، سیاستى‏‏‏ که به نظر این شخصیت‏ها و نشریات، سیاستى‏‏‏ ”جنگ‏طلبانه“ است.

تارنگاشت ‏”عدالت“ در نکات عمده‏اى‏‏‏ محق است. اما در مواضع عمده دیگر، ارزیابى‏‏‏ در سربالایى‏‏‏ استدلال‏، دچار ناپیگیرى‏‏ شده و اندیشه منحرف مى‏‏‏شود. از آنجا که انحراف در ارتباط است با عدول از اسلوب تحلیل توده‏اى‏‏‏، بررسى‏‏‏ آن مى‏‏‏تواند کمکى‏‏‏ باشد براى‏‏‏ روشن شدن برخى‏‏‏ نکات در مسئله اتحادها در مبارزات اجتماعى‏‏‏.

١- استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ کدام هدف را دنبال مى‏‏‏کند؟

تارنگاشت ‏”عدالت“ محق است زمانى‏‏‏ که استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ و شناخت دقیق آن و مقابله با آن را یکى‏‏‏ از عمده‏ترین نکته‏ها در ارزیابى‏‏‏ هر میهن‏دوست واقعى‏‏‏ اعلام مى‏‏‏دارد و «… درک اهداف اصلى‏‏‏ مانورهاى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ …» را برجسته مى‏‏‏سازد.

استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏ براى‏‏‏ دستیابى‏‏‏ به سود و انباشت سرمایه، از طریق اجراى‏‏‏ نسخه نولیبرالیسم و جهانى‏‏‏سازى‏‏‏ در خدمت سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ دنبال مى‏‏‏شود. بحران اخیر نظام مالى‏‏ امپریالیستى‏‏ تغییرى‏‏ در این هدف ایجاد نساخته است. تقسیم، تجزیه و خرد کردن کشورهاى‏‏‏ جهان به واحدهاى‏‏‏ قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏، برانداختن مرزهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و نفى‏‏‏ حاکمیت خلق‏ها بر سرنوشت خود، جایگزین ساختن قوانین ملى‏‏‏ با دستورات سازمان‏هاى‏‏‏ حاکمیت سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ از قبیل بانک جهانى‏‏‏، صندوق بین‏المللى‏‏‏ پول، سازمان تجارت جهانى‏‏‏، مصوبات کشورهاى‏‏‏ صنعتى‏‏‏ G8، بازپس گرفتن دستاوردهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ زحمتکشان و قوانین تامین منافع آن‏ها، نفى‏‏‏ وجود طبقات و مبارزه طبقاتى‏‏‏ در جوامع، القاى‏‏‏ ایدئولوژى‏‏‏ پسامدرن و جایگزین ساختن عرفان و مذهب بنیادگرا ‏ به جاى‏‏‏ دستاوردهاى‏‏‏ دوران روشنگرى‏‏‏ و …، جملگى‏‏‏ در خدمت تحقق هدف استراتژیک امپریالیسم براى‏‏‏ دست‏یابى‏‏‏ به سود حداکثر و انباشت سرمایه مى‏‏‏باشند و با این هدف دنبال مى‏‏‏شوند، تا به انسان القا کنند، که گویا سرمایه‏دارى‏‏‏ پایان تاریخ است. در جامعه سرمایه‏دارى‏‏‏ هر کس ”اتمى‏‏‏“ است که باید جاى‏‏‏ مناسب را براى‏‏‏ خود در آن ”بسازد“ و ”تصاحب“ کند. ساختنى‏‏‏ که برپایه ”قدرت“ و ”توانایى‏‏‏“ هر فرد، هر اندیودیوم، هر گروه قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏ انجام مى‏‏‏شود و با آن در تناسب قرار دارد. ریشه فاشیستى‏‏‏ ”داروینیسم اجتماعى‏‏‏“ در نسخه نولیبرالیسم، در این برداشت بیولوژیک- مکانیکى‏‏‏- تکنولوژیک از قدرت در جامعه انسانى‏‏‏ نهفته است.

فشارهاى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏ و تجاوزات نظامى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ و کوشش براى‏‏‏ تجزیه کشورها به واحدهاى‏‏‏ قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏ که متوجه همه کشورهاى‏‏‏ جهان است و میهن ما ایران استثنایى‏‏‏ را در آن تشکیل نمى‏‏‏دهد، از کوشش براى‏‏‏ تحقق این استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ ناشى‏‏‏ مى‏‏‏گردد. ازاین‏روست که موضع اعلام شده در ارزیابى‏‏‏ ‏”عدالت“ مبنى‏‏‏ بر اینکه «… خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ و اجراى‏‏‏ برنامه‏هاى‏‏‏ نولیبرالى‏‏‏ خود مهم‏ترین عامل فروپاشى‏‏‏ و تجزیه کشورهاى‏‏‏ پیرامونى‏‏‏ است»، موضعى‏‏‏ اصولى‏‏‏ و بجاست.

برپایه تحلیل‏ مورد تائید و تاکید تارنگاشت ‏”عدالت“ است، که باید مقاومت در برابر اجراى‏‏‏ ایـن برنامه امپریالیستى‏‏‏ را خصلت و محتواى‏‏‏ نبرد ضدامپریالیستى‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏ ارزیابى‏‏‏ کرد و آن را با روشنى‏‏‏ و صراحت اعلام داشت. تا اینجا توافق نظر وجود دارد.

مبارزه علیه تهاجم نظامى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ به منظور تحمیل استراتژى‏‏‏ نولیبرالیستى‏‏‏ خود، یعنى‏‏‏ مبارزه ملى‏‏‏ و جهانى‏‏‏ براى‏‏‏ صلح و علیه جنگ‏طلبى‏‏ امپریالیستى‏‏‏، جزئى‏‏ است از مبارزه با سیاست اقتصادى‏‏‏ امپریالیسم و برنامه برقرارى‏‏‏ سیطره کلونیالیسم نولیبرالى‏‏‏ آن بر کشورهاى‏‏‏ جهان سوم. اولى‏‏ جزئى‏‏ است از دومى‏‏.

از این روست که استراتژى‏‏‏ متقابل کشورهاى‏‏‏ جهان سوم، اگر بخواهد استراتژى‏‏‏ واقع‏بینانه بوده و در خدمت منافع ملى‏‏‏ و نیازهاى‏‏‏ دمکراتیک مردم کشور خود قرار داشته باشد، باید پاسخى‏‏‏ باشد به استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏. یعنى‏‏‏ باید در وحله اول برنامه درازمدتى‏‏‏ باشد علیه سیاست اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏- فرهنگى‏‏ ایدئولوژیک نولیبرال امپریالیستى‏‏‏، ازجمله علیه سیاست جنگ‏طلبى‏‏ آن.

نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”بالا“ براى‏‏‏ تحمیل نسخه اقتصادى‏‏‏ نولیبرال سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ را باید با نبرد طبقاتى‏‏‏ هوشمند و آگاهانه از ”پائین“، یعنى‏‏‏ سازماندهى‏‏‏ مقاومت خلق‏ها از طریق برپایى‏‏‏ یک اقتصادى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دمکراتیک در برابر استراتژى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏- سیاسى‏‏‏ امپریالیسم‏ سازمان داد. دفاع حزب توده ایران از اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏ به‏مثابه پیش‏شرط برپایى‏ اقتصادى‏ دمکراتیک، نشان هوشمندى‏‏ و آگاهى‏‏ طبقاتى‏‏ فوق است.

ازاین‏رو باید جنبش توده‏اى‏‏ ارزش و بار مثبت سیاست ضدامپریالیستى‏‏‏ «اقشار گوناگون» (”عدالت“) در ایران را با محک شناخت، درک و پایبندى‏‏ آن‏ها به مبارزه طبقاتى‏‏‏ از ”پائین“‏ ارزیابى‏‏‏ نموده و در این رابطه مورد تائید قرار دهد و یا به نقد بکشد. تجربه مثبت جنبش‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و دمکراتیک در کشورهاى‏‏ منطقه کارائیب در سال‏هاى‏‏ اخیر مى‏‏آموزد، که بدون عامل دمکراتیک در نبرد ضدامپریالیستى‏‏، این مبارزه فاقد دورنما است. این شناخت وبیان نافذ آن است که موجب مى‏‏شود که

اولاً، «مرز» ارزیابى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ در اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ با «قاطعیت و صراحت» روشن شود، و

ثانیاً، برنامه مبارزاتى‏‏‏ و صحنه اصلى‏‏‏ترین نبرد مستدل مى‏‏‏گردد. یعنى‏‏‏ برپایى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک به مثابه هدف عاجل و مبرم به اثبات برسد.

شناخت، درک و پایبندى‏‏‏ به سیاست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ایران امروز از این مجرا مى‏‏گذرد.

توجه به این نکته که سرکوب حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏‏ مردم، و در مرکز آن پایمال ساختن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏ شرایط ضدمردمى‏‏‏ غارت مافیایى‏‏‏ و رانت‏خوارانه سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم در ایران را بوجود آورد، تا بتواند اکنون با نقض غیرقانونى‏‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏ به مجرى‏‏‏ سیاست نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ در ایران تبدیل شود. سرکوب و غارت فوق، شرایط نوینى‏‏‏ براى‏‏‏ چگونگى‏ ِاعمال سیاست ”اتحاد و انتقاد“، ازجمله در برابر قشرهاى‏‏ بینابینى‏‏ جامعه ایجاد کرده است. شرایطى‏‏‏ که مضمون نوشته حاضر ، پیشین و برخى‏‏‏ دیگر از مطالب منتشره در ”توده‏اى‏‏‏ها“ مى‏‏‏باشد.

محک عینى‏‏‏ و واقعى‏‏‏ براى‏‏‏ شناخت ”نیروى‏‏‏ چپ“، محک عینى‏‏‏ و واقعى‏‏‏ براى‏‏‏ ارزیابى‏‏‏ سیاست ضدامپریالیستى‏‏‏ در کشورهاى‏‏‏ جهان سوم، درجه شناخت و درکِ دیالکتیک نبرد علیه استراتژى‏‏‏ نولیبرالیستى‏‏‏ امپریالیسم و کوشش براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک توسط مبارزان مى‏‏‏باشد.

تارنگاشت ‏”عدالت“ در برخورد انتقادى‏‏‏ به مواضع مدافعان برنامه ”خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏“‏ در ایران، به نتیجه‏گیرى‏‏‏اى‏‏‏ که از درون بررسى‏‏‏ استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏ بدست مى‏‏‏آید، یعنى‏‏‏ دفاع از برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک، پایبند باقى‏‏‏ نمى‏‏‏ماند و منحرف مى‏‏‏گردد.

با طرح مسئله صلح و جنگ در مقاله منتشره در تارنگاشت ‏”عدالت“، رشته علت- معلولى‏‏‏ در استدلالى‏‏‏ که خود برشمرده بود، ترک مى‏‏‏شود. استراتژى‏‏‏ ضد اهداف جهانى‏‏‏سازى‏‏‏ امپریالیستى‏‏ در این اندیشه، دیگر ایجاد یک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک نیست و محک عینى‏‏‏ براى‏‏‏ مبارزه‏اى‏‏‏ ضدامپریالیستى‏‏‏ را تشکیل نمى‏‏‏دهد. ارزیابى‏‏‏، بى‏‏‏محابا و بدون هرنوع استدلالى‏‏‏، بدون ارایه کوچک‏ترین سندى‏‏‏، «… سیاست هسته‏اى‏‏‏ دولت احمدى‏‏‏نژاد، به‏ویژه عدم پذیرش دیکتات امپریالیستى‏‏‏ [تکیه از ما] و تعلیق غنى‏‏‏سازى‏‏‏ …» را مساوى‏‏‏ با مبارزه ضدامپریالیستى‏‏‏، مساوى‏‏‏ با «پایبندى‏‏‏ به اصول مبارزه ضدامپریالیستى‏‏‏» مى‏‏‏پندارد و به دفاع بى‏‏قید و شرط از آن مى‏‏‏پردازد.

آنچه که اندیشه دفاع بدون قیدوشرط از سیاست دولت احمدى‏‏‏نژاد به خواننده مدیون باقى‏‏‏ مى‏‏‏ماند، این نکته است، که چرا باید براى‏‏‏ تعیین موضع ضدامپریالیستى‏‏‏ دولت احمدى‏‏‏نژاد، استدلال برپایه رشته وجودى‏‏‏ خصلت ضدامپریالیستى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک، که علیه اهداف برنامه نولیبرال خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ عمل مى‏‏‏کند و به تحکیم استقلال اقتصادى‏‏‏ و سیاسى‏‏‏ کشور مى‏‏انجامد و حزب توده ایران آن را بارها مورد تاکید قرار داده است، ترک شود؟ چرا باید براى‏‏‏ غنى‏‏‏سازى‏‏‏ اورانیوم در ایران خصلتى‏‏‏ ضدامپریالیستى‏‏‏ قایل شد؟ نیاز به چنین تغییر و برش در اندیشه تحلیلگر از چه نتیجه‏گیرى‏‏ ناشى‏‏‏ مى‏‏‏شود؟

به نظر ‏”عدالت“، از آنجا که تعلیق غنى‏‏‏سازى‏‏‏ اورانیوم خواست و «دیکتات امپریالیسم» است، پس مقاومت در برابر آن، داراى‏‏‏ خصلتى‏‏‏ ملى‏‏‏ است! صرفنظر از آنکه تارنگاشت ‏”عدالت“ ظاهرامر تبلیغات امپریالیستى‏‏‏ را عین و کلیت واقعیت مى‏‏‏پندارد و این تبلیغات را مساوى‏‏‏ با «استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏» مى‏‏‏نمایاند، این استدلال مى‏‏‏توانسته زمانى‏‏‏ نافذ باشد، که پیش‏تر ثابت شده باشد، که غنى‏‏‏سازى‏‏‏ در چهارچوب یک سیاست اقتصادى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دمکراتیک قرار داشته و عنصرى‏‏‏ از آن مى‏‏‏باشد.

به عبارت دیگر، غنى‏‏‏سازى‏‏‏ اورانیوم نمى‏‏‏تواند یگانه ممیزه و محک را براى‏‏‏ ارزیابى‏‏‏ سیاستى‏‏ ملى‏‏‏ و دمکراتیک تشکیل داده و لذا به طور خودکار داراى‏‏‏ خصلتى‏‏‏ ضدامپریالیستى‏‏‏ باشد. چنین خصلتى‏‏‏ را براى‏‏‏ غنى‏‏‏سازى‏‏‏ اورانیوم مى‏‏‏توان تنها زمانى‏‏‏ پذیرفت، که به عنوان بخش و لحظه‏اى‏‏‏ از یک برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک تحقق یابد. یعنى‏‏‏ غنى‏‏‏سازى‏‏‏ اورانیوم ابزارى‏‏‏ باشد در برپایى‏‏‏ و حفظ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک به‏مثابه شرط ضرورى‏‏‏ استقلال اقتصادى‏‏‏ و به تبع آن سیاسى‏‏‏ کشور. شروطى‏ که با نقض اصول دمکراتیک قانون اساسى‏‏‏ (اصول ٢۶، ۴۴ و …) پایمال شده اند. آیا ‏”عدالت“ مى‏‏‏تواند مدعى‏‏‏ وجود خصلت دمکراتیک براى‏ اقتصاد حاکم بر جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ ایران باشد؟ ‏”عدالت“ چنین ادعایى‏‏‏ را در ارزیابى‏‏‏ خود مطرح نمى‏‏‏سازد! نمى‏‏‏تواند هم مطرح سازد، زیرا چنین ادعایى‏‏‏ با واقعیت در انطباق نیست.

آیا اجراى‏‏‏ برنامه خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد ایران در قریب به دو دهه گذشته تحت عنوان برنامه ”تعدیل اقتصادى‏‏‏“ که طى‏‏‏ آن، به قول آقاى‏‏‏ محمود احمدى‏‏‏نژاد، دولت هاشمى‏‏‏ رفسنجانى‏‏‏ و محمد خاتمى‏‏‏ در طى‏‏‏ ١۴ سال از بعد از پایان جنگ ۵ر٣ هزار میلیارد تومان از ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ را به حلقوم سرمایه‏دارى‏‏‏ مافیایى‏‏‏ در جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ ایران سرازیر کردند و آقاى‏‏‏ احمدى‏‏‏نژاد نیز در اولین سال دولت خود ۵ر٢ هزار میلیارد تومان دیگر را از بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد خصوصى‏‏‏سازى‏‏‏ کرد، سیاستى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دمکراتیک است؟ نابودى‏‏‏ ٣٠ درصد از بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد در ایران بدنبال ”حکم حکومتى‏‏‏“ غیرقانونى‏‏‏ آیت‏الله خامنه‏اى‏‏‏ و اعلام اجراى‏‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏‏ ”خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصاد“، که به آن نام ”انقلاب اقتصادى‏‏‏“ داده‏اند، سیاستى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دمکراتیک است؟ پاسخ منفى‏‏‏ است و تارنگاشت ‏”عدالت“ خود به این حقیقت واقف است!

خلع سلاح اتمى‏‏‏ در جهان، خواست خلق‏ها در مبارزه براى‏‏‏ صلح و علیه سیاست نظامى‏‏‏گرى‏‏‏ امپریالیسم است. افشاى‏‏‏ پیگیر و مستدل خطر تسلیحات اتمى‏‏‏ امپریالیسم و پایگاه‏هاى‏‏‏ نظامى‏‏‏ و ”کشتى‏‏‏هاى‏‏‏ توپدار“ آن و سایه مرگ‏آور ٢٠٠ بمب اتمى‏‏‏ دولت اسرائیل در منطقه و تدارک شرایط دفاع ضرورى‏‏‏ از میهن یک امر است. سخنان بى‏‏‏پشتوانه که تنها خوراک تبلیغاتى‏‏‏ و دستاویز براى‏‏‏ تهدید مرگ‏آور امپریالیسم مى‏‏‏باشند، مسئله دیگرى‏‏‏.

٢- دیالکتیک استقلال سیاست و مسئله اتحادها

ناپیگیرى‏‏ تارنگاشت ‏”عدالت“ در ارزیابى‏‏‏ خود از این لحظه آغاز مى‏‏‏شود، که به تداوم اندیشه‏ خود پایان مى‏بخشد. اندیشه‏اى‏‏‏ که به درستى‏‏‏ «… خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ و اجراى‏‏‏ برنامه‏هاى‏‏‏ نولیبرالى‏‏‏ [را] مهم‏ترین عامل فروپاشى‏‏‏ و تجزیه کشورهاى‏‏‏ پیرامونى‏‏‏ …» اعلام کرده بود. ”عدالت“ به جاى‏ ادامه پیگیر موضع اعلام کرده، به دفاع و توجیه سیاست «اقشار گوناگون» در ایران مى‏‏‏پردازد و توصیه مى‏‏‏کند، که «یک سازمان سیاسى‏‏‏ مردمى‏‏‏ [یعنى‏‏‏ حزب توده ایران باید] با پرهیز از سکتاریسم، مبارزه و مقاومت اقشار گوناگون را به رسمیت شناخته [تکیه از ما] و در جهت ارتقاى‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏ آن تلاش کند.»

به رسمیت شناختن بى‏‏‏قید و شرط سیاست «اقشار گوناگون» هیچ معنایى‏‏‏ ندارد، جز پذیرش هژمونى‏‏‏ این قشرها. پذیرش هژمونى‏‏‏ آن قشرهایى‏‏‏ که به اعتراف تارنگاشت ‏”عدالت“، از سویى‏‏‏، از سطح آگاهى‏‏‏ نازل برخوردار بوده و از سوى‏‏‏ دیگر، وظیفه «ارتقاى‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏» آن‏ها، وظیفه روز «یک سازمان سیاسى‏‏‏ مردمى‏‏‏» مى‏‏‏باشد.

به رسمیت شناختن بدون قید و شرطِ سیاست قشرهاى‏‏‏ دیگر، ضرورت حتى‏‏‏ تأمل کردن بر روى‏‏‏ سخنان ما را براى‏‏‏ آن‏ها نفى‏‏‏ مى‏‏‏کند، چه رسد به آنکه سخنان ما بتواند آن‏ها را قانع ساخته «و در جهت ارتقاى‏‏ سطح آگاهى‏‏ آن» موثر بوده و مورد پذیرش این قشرها قرار گیرند!

دفاع و پشتیبانى‏‏‏ از هر عنصر مقاومت در برابر امپریالیسم نزد قشرهاى‏‏‏ گوناگون ضرورى‏‏‏ است. اما این به معناى‏‏‏ «به رسمیت شناختن» مواضع شرکت کنندگان در مبارزه‏‏ اجتماعى‏‏‏ نیست. چنین برداشتى‏‏‏ درک درستى‏‏‏ از سیاست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ایران نمى‏‏‏باشد. با «به رسمیت شناختن» سیاست «اقشار گوناگون»، عنصر انتقادى‏‏ در موضع جنبش توده‏اى‏‏ نفى‏‏ مى‏‏شود.

تن دادن و پیروى‏‏‏ از «اقشارگوناگون» نه تنها با سیاست گذشته حزب توده ایران در سال‏هاى‏‏‏ پس از پیروزى‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ در تضاد است، بلکه نمى‏‏‏تواند کوچک‏ترین کمکى‏‏‏ نیز براى‏‏‏ رشد آگاهى‏‏‏ این قشرها باشد. ارایه تعریف از ”خط امام“ با محتواى‏‏‏ ضدامپریالیستى‏‏‏ و مردمى‏‏‏ توسط حزب توده ایران پس از پیروزى‏‏‏ انقلاب بهمن، پیروى‏‏‏ از ”خط امام“ نبود، بلکه توضیح برداشت علمى‏‏‏ از محتواى‏‏‏ مرحله انقلاب ملى‏‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧ را تشکیل مى‏‏داد. ارزیابى‏‏‏ و توضیحى‏‏‏ که روند رشد انقلاب و راه تعمیق آن را تدارک مى‏‏‏دید و در صورت اجراى‏‏‏ آن، تعمیق انقلاب را ممکن مى‏‏‏ساخت. حزب توده ایران، آنطور که دشمنان و مخالفان مدعى‏‏‏ هستند، پیروى‏‏‏ آیت‏الله خمینى‏‏‏ نبود، بلکه با توضیح سیاست مستقل خود، به وظیفه پیشقراولى‏‏‏ در بیان اندیشه علمى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ عمل مى‏‏‏کرد. هشدار آن روز حزب توده ایران درباره خطرهایى‏‏‏ که تعمیق انقلاب را تهدید مى‏‏‏کرد، به واقعیت تلخ امروز تبدیل شده است. باید آموزش از این تجربه منفى‏‏‏ را براى‏‏‏ قشرهاى‏‏‏ بینابینى‏‏‏ ترسیم نمود. دنباله‏روى‏‏‏ از ”سطح آگاهى‏‏‏ نازل“، خلع سلاح اندیشه نیروهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در این قشرها از کار درمى‏‏‏آید.

شناخت، درک و داشتن ارزیابى‏‏‏ واقع‏بینانه از سیاست «اقشار گوناگون» یک مطلب است و «به رسمیت شناختن» آن مطلبى‏‏‏ دیگر. لنین دفاع از مبارزات حاکم افغان علیه استعمارگران انگلیسى‏‏‏ را باوجود محدودیت درک او از کلیت شرایط تاریخى‏‏‏، ضرورى‏‏‏ مى‏‏‏دانست. این سیاست لنینى‏‏‏ اما به مفهوم به رسمیت شناختن بى‏‏‏چون و چراى‏‏‏ مواضع حاکم افغان نبود و نمى‏‏توانست باشد، زیرا فراموش کردن نقش آموزنده نظریات خود (لنین) در نبرد آزادیبخش از کار درمى‏‏‏آمد و حتى‏ به نفى‏ این نظریات مى‏انجامید.

تارنگاشت ‏”عدالت“ با «به رسمیت شناختن» بى‏‏‏قیدوشرط سیاست «اقشار گوناگون» در تضاد با سیاست تاریخى‏‏‏ حزب توده ایران قرار مى‏‏‏گیرد، به ترک تحلیل مستقل توده‏اى‏‏‏، به ترک تحلیل علمى‏‏‏- سوسیالیستى‏‏‏ از شرایط حاکم تن مى‏‏‏دهد. چنین موضعگیرى‏، جنبش توده‏اى‏ را خواسته و یا ناخواسته به ”پیرو“ و دنباله‏روى‏‏ سیاست «اقشار گوناگون» تبدیل مى‏‏‏سازد.

دیالکتیک استقلال سیاست جنبش توده‏اى‏‏‏ در ارتباط با اتحادهاى‏ اجتماعى‏، به مفهوم حفظ استقلال ارزیابى‏‏‏ علمى‏‏‏- سوسیالیستى‏ حزب‏‏، یعنى‏‏‏ ایجاد و برقرارى‏‏‏ ارتباط ریشه‏اى‏‏‏ بین پرسش مطرح شده و پاسخ به آن و یافتن و درک و ترسیم رشته علّى‏‏‏ و وجودى‏‏‏ پدیده از آغاز تا انجام رشد و شدن آن مى‏‏باشد.

اگر پرسش درباره استراتژى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ مطرح است، که چنین است، تعریف محتوا و مضمون مبارزه ضدامپریالیستى‏‏ ریشه وجودى‏‏‏ kaudale Genese مبارزه‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد و نه «سطح آگاهى‏‏‏ اقشار گوناگون». مطلق کردن عامل ذهنى‏‏ «سطح آگاهى‏‏ اقشار گوناگون» براى‏‏ اشکال مبارزه علیه سیاست امپریالیستى‏‏، تسلیم شدن به ”جنبش خودبخودى‏‏“ spontaneität در نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏ است. دانسته و یا ندانسته، این موضع، راست‏روى‏‏ در لباس چپ مى‏‏باشد.

در ارتباط با برپایى‏‏‏ اتحادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏، توجه به سطح آگاهى‏‏، روحیات، سنت و باورها و… ‏ قشرهاى‏‏‏ شرکت کننده و متحدان پایدار و ناپایدار طبقه کارگر در مبارزات اجتماعى‏‏‏ از ضرورت خاص برخوردار است. این حکمى‏‏‏ بجا و واقع‏بینانه است. از سوى‏‏‏ دیگر اما قائل شدن وزن تعیین کننده براى‏‏‏ «سطح آگاهى‏‏‏ اقشار گوناگون» در ارتباط با تجزیه و تحلیل شرایط نبرد، برداشتى‏‏ نادرست بوده و به قول تارنگاشت ‏”عدالت“ درباره نظریات آقاى‏‏‏ تاج‏زاده، «گزاره تصنعى‏‏‏ و ناقصى‏‏‏» از کار در مى‏‏‏آید. چنین شیوه‏اى‏‏‏ تحلیل علمى‏‏‏ را منحرف مى‏‏‏سازد.

پذیرفتن اولویت سطح آگاهى‏‏‏ قشرها براى‏‏‏ تعیین سیاست مستقل حزب توده ایران، خلع سلاح اندیشه علمى‏‏‏ حزب طبقه کارگر است. نقل قول از سخنان زنده‏یاد کیانورى‏‏‏ در ارتباط با سیاست ”اتحاد و انتقاد“ حزب در مقاله منتشر شده در تارنگاشت ‏”عدالت“ نیز کمکى‏‏‏ نیست، زیرا سخنان کیانورى‏‏‏ در متن تاریخى‏‏‏ دیگرى‏‏‏ بیان شده‏اند. نقل قول، نابجا و غیرنافذ است، زیرا از محتوا و مضمون تاریخى‏‏‏ تهى‏‏‏ شده‏ است. نمى‏‏توان به کمک ”سیتات‏ها“ از تحلیل مشخص شرایط مشخص طفره رفت.

به گفته لنین: پراتیک انقلابى‏‏‏، بدون تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ وجود ندارد. درست براى‏‏‏ آنکه بتوان با پراتیک انقلابى‏‏‏ «در جهت ارتقاى‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏ اقشار گوناگون» کوشید، ضرورى‏‏‏ است که در ابتدا خود از ارزیابى‏‏‏ مستقل متکى‏‏‏ بر تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ برخوردار باشیم. آنوقت مى‏‏‏توان برپایه ارزیابى‏‏‏ مستقل و علمى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏ خود براى‏‏‏ ارتقاى‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏ قشرها و طبقات دیگر کوشید و استدلال نمود و توضیح داد. تنها از این طریق مى‏‏‏توان سطح آگاهى‏‏‏ «اقشار گوناگون را ارتقا» داد. درغیر این‏صورت، تحلیل و سیاست ناشى‏‏‏ از آن، چیزى‏‏‏ جز دنباله‏روى‏‏‏ از نظریات و منافع «اقشار گوناگون» نیست، که تارنگاشت ‏”عدالت“ به ”نامه مردم“ و ”راه توده“ نسبت مى‏‏‏دهد.

تضاد اصلى‏‏‏ دوران کنونى‏‏‏

«تشکل‏هاى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ مردمى‏‏‏ [یا دقیق‏تر، تشکل‏هاى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ و طبقاتى‏‏] و مشارکت مردم در حیات سیاسى‏‏‏- اقتصادى‏‏‏ کشور ابزارى‏‏‏ براى‏‏‏ سازماندهى‏‏‏ مقاومت موثر [تنها] در برابر تهاجم امپریالیستى‏‏‏ …» نیستند، که تارنگاشت ‏”عدالت“ به درستى‏‏‏ برجسته مى‏‏‏سازد، بلکه همچنین ابزار موثر مبارزاتى‏‏‏ در برابر غارت سرمایه‏داران داخلى‏‏‏ نیز مى‏‏‏باشند.

غارت سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم در ایران و پایمال ساختن هدف انقلاب بهمن در ارتباط با برقرارى‏‏‏ ‏”عدالت اجتماعى‏‏‏“ از طریق اِعمال سرکوب غیرقانونى‏‏‏ حقوق و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک مصرّح در قانون اساسى‏‏‏ ممکن گشت. این سرکوب براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آن غارت اِعمال گشته و مى‏‏‏گردد. باید این نکته بدیهى‏‏‏ و درس شناخته شده از نبرد طبقاتى‏‏‏ از ”بالا“ علیه منافع زحمتکشان و آزادیخواهان را بیان کرد، تا توانست «سطح آگاهى‏‏‏ اقشار گوناگون» را ارتقا داد. با تائید بى‏‏قیدوشرط سیاست «اقشار گوناگون» نمى‏‏توان به این هدف دست یافت.

این قشرها باید بدانند که حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏‏، باوجود کمبودها و وجود اصولى‏‏ از قانون اساسى‏‏‏ که در تضاد با محتواى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دمکراتیک انقلاب بهمن هستند، ازجمله وارد ساختن اصل ”ولایت فقیه“ به آن، راى‏‏‏ مثبت به قانون اساسى‏‏‏ بیرون آمده از انقلاب بهمن ۵٧ داد و اکنون نیز تنها مدافع اصول ترقى‏‏‏خواهانه و دمکراتیک آن است. جاى‏‏‏ پیروان ”امام خمینى‏‏‏“ و ”اسلام انقلابى‏‏‏“ و ”مدافع کوخ نشینان“ در دفاع از اصول مدافع حقوق ”مستضعفان“ در قانون اساسى‏‏‏، خالى‏‏‏ است. آنان‏ها‏ که از انقلاب برایشان تنها ”اسلام“ آن باقى‏‏‏ماند، اکنون به پیروان نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏ تبدیل شده‏اند و تنها جنبش توده‏اى‏‏‏ است، که باوجود قربانیان بسیار و علیرغم خون‏بهاى‏‏‏ سنگین، پرچم انقلاب را برافراشته نگه داشته است!

مبارزه ضدامپریالیستى‏‏‏ و مبارزه علیه قانون شکنى‏‏‏ و پایمال نمودن حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏‏ مردم، دو تضاد اصلى‏‏‏ و توامان مردم میهن ما با حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ در ایران و علیه سیطره امپریالیستى‏ مى‏باشند.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

مسئله اتحادها (۱)
تحلیل توده‏اى‏‏، تحلیلى‏‏ علمى‏‏ و قابل درک
اصلى‏‏ترین تضاد- اصلى‏‏ترین صحنه نبرد

۱۱/۰۸/۸۷


«پیش از آنکه متحد شویم، باید نخست مرزها را با قاطعیت و صراحت تمام مشخص کنیم. درغیراین‏صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏‏ خواهد بود، که بر تشتت موجود پرده مى‏‏کشد و مانع برانداختن قطعى‏‏ آن مى‏‏شود.» (لنین، کلیات به آلمانى‏‏، جلد ۴، ص ٣٢٩)

همانقدر که انقلاب ”ناب“ وجود ندارد، همانقدر هم پیروزى‏‏ انقلاب بدون اتحادهاى‏‏ وسیع اجتماعى‏‏ ممکن نیست. لذا مسئله اتحادها در مبارزات اجتماعى‏‏، یکى‏‏ از مرکزى‏‏ترین مسائل است. موضع حزب توده ایران در این مسئله در طول ۶٨ سال مبارزه، همیشه موضعى‏‏ قاطع و صریح و روشن بوده است. در انقلاب بهمن ۵٧، این صراحت و قاطعیت به یکى‏‏ از قله‏هاى‏‏ رفیع نه تنها در مقیاس ایران، بلکه بمراتب فراتر از آن دست یافت. کتابچه کوچک وسبزرنگ ”خط امام“، که ارزیابى‏‏ حزب توده ایران از خصلت و مضمون انقلاب ملى‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧ است، تبلور پایبندى‏ به قاطعیت و صراحت مرزهاى‏‏ مورد نظر لنین در نقل قول پیش مى‏‏باشد.

اتهام دشمنان حزب توده ایران، که گویا جنبش توده‏اى‏‏ «دنباله‏رو خمینى‏‏ است»، نه از این‏رو نادرست بود، که هدفمند و دشمنانه بود، بلکه ازاین‏رو، زیرا که حزب توده ایران «مرزها را با قاطعیت و صراحت تمام مشخص» کرده و ارزیابى‏‏ علمى‏‏ خود را از خصلت انقلاب و وظایف آن و نیروهاى‏ شرکت کننده در آن بیان داشته بود. ارزیابى‏‏ و برداشتى‏‏ که پایه و اساس سیاست «اتحاد و انتقاد» را در رابطه با نیروهاى‏‏ انقلابى‏‏ مسلمان تشکیل مى‏‏داد.

متاسفانه در شرایط کنونى‏‏ و وجود تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، نمى‏‏توان چنین قاطعیت و صراحتى‏‏ را در ارزیابى‏‏ها در این جنبش یافت و نشان داد. دراین‏باره باز هم صحبت خواهد شد. در اینجا به پیش‏شرط‏هاى‏‏ اتحادها در جبهه‏هاى‏‏ مبارزاتى‏‏ در کشور نظرى‏‏ بیافکنیم.

جهان پیرامون قابل شناخت است

ایدئولوژى‏‏ پسامدرن سرمایه‏دارى‏‏ دورانِ افول مدعى‏‏ است، که جهان پیرامون تنها در محیط محدود فرد، اندیویوم، براى‏‏ او قابل شناخت است. هر فرد و یا ”اتم“ در جامعه، شخصیتى‏‏ یگانه است، با نظر و دید و برداشت ویژه خود از ”حقیقت“. یگانگى‏‏ شخصیت هر فرد انسانى‏‏ و نظر و ”حقیقت“ او، مضمون کثرت‏گرا و پلورالیستى‏‏ بودن جامعه را مستدل مى‏‏سازد، و این برداشت، بیان کمال و ذات دمکراسى‏‏ است.

این اندیشه پوزیتویستى‏‏ و در خدمت حفظ نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏‏، ”ماتریالیسم تاریخى‏‏“ را افسانه و ”داستان بزرگ“ مى‏‏نامد و مضمون علمى‏‏ آن را نفى‏‏ مى‏‏کند.

بر خلاف این مدعیان، که به قول زنده‏یاد احسان طبرى‏‏ به جهان از ”روزنى‏‏ تنگ“ مى‏‏نگرند، جنبش توده‏اى‏‏ مسلح به تئورى‏‏ شناخت مارکسیستى‏‏، یعنى‏‏ مسلح به ماتریالیسم- دیالکتیک، خود و محیط پیرامون را قابل شناخت مى‏‏داند و لذا قادر است ”حقیقت نسبى‏‏“ را در روند تاریخ شناخته، درک و تفهیم کند. ازاین‏رو وجود تشتت در تشخیص ”حقیقت نسبى‏‏“ در جنبش توده‏اى‏‏ مسلح به اسلوب علمى‏‏ شناخت، غیرقابل توجیه بوده و ریشه در علل خارجى‏‏ و بیگانه از ذات آن دارد. پذیرفتن و یا تن دادن به چندین ”حقیقت“ در جنبش توده‏اى‏‏، در تضاد است با برداشت مارکسیست- لنینیستى‏‏ از هستى‏‏.

البته مى‏‏تواند در جنبش توده‏اى‏‏ درباره چگونگى‏‏ برخورد به ”حقیقت نسبى‏‏“ نظریات و پیشنهادهاى‏‏ متفاوت وجود داشته باشد. امرى‏‏ که باید بطور دمکراتیک مورد بحث قرار گرفته و با توجه دقیق و علمى‏‏ به همه شرایط، درباره آن تصمیم گرفته شود. تصمیمى‏‏ که باید بتواند در جریان عمل و پراتیک انقلابى‏‏ پیگیرانه مورد بررسى‏‏ و در صورت لزوم مورد تجدیدنظر قرار گیرد.

ریشه وجودى‏ پدیده‏ها

سوسیالیسم علمى‏‏ ازاین‏رو علم است، زیرا ارزیابى‏‏ از پدیده‏ را، با ارزیابى‏‏ رشته وجودى‏‏ آن‏، با شدن آن، آغاز مى‏‏کند. به این منظور، و همانند هر بررسى‏‏ علمى‏‏، در آغاز نطفه تکوینى‏‏ پدیده را جستجو کرده و روند رشد آن را در طول تاریخ دنبال مى‏‏کند. خصلت علمى‏‏ بودن ”ماتریالیسم تاریخى‏‏“، ناشى‏‏ از پایبند بودن به اسلوب فوق مى‏‏باشد. مارکس در کاپیتال، براى‏‏ توضیح و ارایه تعریف علمى‏‏ از مقوله ”پول“ در صورتبندى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏، ریشه علت وجودى‏‏ آن را در گذشته تاریخى‏‏ نشان مى‏‏دهد و به اثبات مى‏‏رساند که براى‏‏ درک عملکرد پول، باید از بررسى‏‏ مقوله ارزش مبادله کالا آغاز کرد.

در نقل‏قول فوق، لنین «قاطعیت و صراحت مرزها» را ریشه وجودى‏‏ و شرط اتحادهاى پایدار در نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏ اعلام مى‏‏کند. مرزهایى‏‏، که بنوبه خود، از ارزیابى‏‏ مستقل علمى‏‏ شرایط مشخص حاکم بر جامعه کشف و شناخته مى‏‏شوند. مضمون «مرزها»، تشخیص اصلى‏‏‏ترین تضاد حاکم بر جامعه و اصلى‏‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏‏ است. تضاد برده و برده‏دار در نظام برده‏دارى‏‏ و یا کار و سرمایه در نظام سرمایه‏دارى‏‏، و نبرد طبقاتى‏‏ ناشى‏‏ از آن‏ها، چنین تضادهایى‏‏ هستند. «قاطعیت و صراحت»، یعنى‏‏ ترسیم این تضاد اصلى‏‏ بدون هرنوع پرده‏پوشى‏‏، روشن، مستدل و براى‏‏ توده‏ها قابل درک و ارایه شعار مبارزاتى‏‏ روز، که تبلور اصلى‏‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏‏ در مرحله تاریخى‏‏ مشخص رشد جامعه است.

بدین‏ترتیب مى‏‏توان سرآغاز رشته علت وجودى‏‏ اتحادها را در جامعه، تشخیص اصلى‏‏ترین تضاد لحظه تاریخى‏‏ در جامعه ارزیابى‏‏ نمود. تشخیص این اصلى‏‏ترین تضاد، کشف عمده‏ترین گره آشتى‏‏ناپذیرى‏‏ است، که بدون حل آن، راه رشد ترقى‏‏خواهانه جامعه گشوده نخواهد شد. تشخیص و اعلام خصلت ملى‏‏ و دمکراتیک انقلاب بهمن ۵٧ توسط حزب توده ایران، جنبش توده‏اى‏‏ را قادر ساخت هم راه رشد و تعمیق انقلاب و هم خطرهایى‏‏ که آن را تهدید مى‏‏کرد، با دقت علمى‏‏ برشمرده و هشدار دهد.

این تشخیص، تشخیصى‏‏ فردى‏‏ و اندیویدوالیستى‏‏، چندگانه و پلورالیستى‏‏ نیست. به‏ویژه این تشخیص در جنبش توده‏اى‏‏ مسلح به ”تئورى‏‏ شناخت“ مارکسیستى‏‏ نمى‏‏تواند چندگانه و پلورالیستى‏‏ باشد.

در دوران‏هاى‏‏ رشد انقلابى‏‏ جامعه توافق بر سر ”اصلى‏‏ترین تضاد“ در بین وسیع‏ترین قشرها و طبقات بوجود مى‏‏آید، چنانچه در انقلاب بهمن نیز چنین بود. با حل تضاد اصلى‏‏ (براى‏‏ مثال، سرنگونى‏‏ رژیم سلطنتى‏‏- ساواکى‏‏)، روند جدایى‏‏ها در جنبش توده‏ها آغاز و «نبرد که بر که» به عمده‏ترین صحنه نبرد تبدیل مى‏‏گردد، چنانچه بعد از انقلاب بهمن ۵٧ نیز چنین شد.

براى‏‏ بحث کنونى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، توافق قاطع و صریح بر سر ”تضاد اصلى‏‏“ در شرایط حاکم بر ایران ضرورتى‏‏ مبرم داراست. با این توافق، «مرز قاطع و روشن» در اتحاد نیروها در جامعه مشخص و تعیین مى‏‏شود. درعین‏حال، این توافق در جنبش توده‏اى‏‏ نیز زمینه عینى‏‏ وحدت اندیشه و عمل را بوجود مى‏‏آورد.

ابهت و صلابت ضرورت یافتن و توافق بر سر ”تضاد اصلى‏‏“ در ایران کنونى‏‏ را مى‏‏توان مثلاً سردرگمى‏‏ در ”جنبش اصلاحات“ بر سر یافتن ارزیابى‏‏ مشترک و تعیین «مرزها» براى‏‏ انتخابات ریاست جمهورى‏‏ آینده، دنبال کرد (مراجعه شود مثلاً به مقاله ”خاتمى‏‏تر از خاتمى‏‏“ در نشریه ”شهروند امروز“، ٨ آبان ١٣٨٧).

تضاد اصلى‏‏ دوران کنونى‏‏، تضاد بین مردم و حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ از یک سو و بین مردم و امپریالیسم از سوى‏‏دیگر است.

شعار جبهه ضددیکتاتورى‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏، بیان سرشت و مضمون تحلیل طبقاتى‏‏ از تضاد اصلى‏‏ حاکم بر میهن ما در دوران کنونى‏‏ است.

مبارزه براى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏ها و حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏ از یک‏سو و مبارزه علیه اهداف امپریالیستى‏‏ براى‏‏ تجزیه و تقسیم ایران به بخش‏هاى‏‏ قومى‏‏- مذهبى‏‏ از سوى‏‏دیگر، مضمون و محتواى‏‏ مبارزات آزادیخواهانه و میهن‏دوستانه را در دوران کنونى‏‏ در ایران تشکیل داده و بیان وحدت‏ دیالکتیکى‏‏ خصلت دمکراتیک و ملى‏ مبارزات کنونى‏ مى‏باشد. شناخت، درک، پذیرش و پایبندى‏‏ به وجود وحدت دیالکتیکى‏‏ فوق، نشان شناخت وظایف بوده و محکى‏‏ است براى‏‏ ارزیابى‏‏ توده‏اى‏‏ از شرایط حاکم بر ایران و تعیین مرز اتحاد انقلابى‏‏ بین نیروهاى‏‏ شرکت کننده در مبارزات مردم.

با بیان و نشان دادن تضاد اصلى‏‏ حاکم بر ایران، خصلت دمکراتیک و ترقى‏‏خواهانه، ملى‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏ تحلیل انقلابى‏‏ توده‏اى‏‏ شناخته و درک مى‏‏شود. بر این پایه است، که مى‏‏توان جبهه متحد نیروهاى‏‏ راستین میهن‏دوست و آزادیخواه را ایجاد نمود. جبهه‏اى‏‏ که در آن پرولتاریا، زحمتکشان شهر و روستا، زنان و جوانان، قشرهاى‏‏ بینابینى‏‏ و سرمایه‏داران ملى‏‏ و خلق‏هاى‏‏ ساکن ایران از وحدت منافع برخوردار هستند.

با تحلیل مستقل طبقاتى‏‏، مرزهاى‏‏ مشترک براى‏‏ برپایى‏‏ اتحادها و جبهه‏هاى‏‏ دمکراتیک، ملى‏‏ و میهن‏دوستانه روشن شده و زمینه مبارزات مشترک بوجود آمده و سازماندهى‏‏ آن ممکن مى‏‏گردد.

با روشن شدن این مرزهاست، که نیروهاى‏‏ صادق دمکراتیک و میهن‏دوست ایرانى‏‏ در تمام لایه‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏، دورنماى‏‏ روشن مبارزاتى‏‏ را تشخیص مى‏‏دهند. دیگر نه شعار ”دمکراسى‏‏“ مورد نظر امپریالیسم، که آزادى‏‏ را ”آزادى‏‏ سرمایه“ مى‏‏داند، و نه شعارهاى‏‏ انحرافى‏‏ از ”چپ“ موثر خواهند بود.

مبارزه علیه حاکمیت دیکتاتورى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ بر ایران در دوران کنونى‏‏ و علیه امپریالیسم، یعنى‏‏ برقرارى‏‏ حاکمیت مردم و حفظ منافع ملى‏‏!

تمام توان و انرژى‏‏ را باید در جهت برپایى‏‏ جبهه ضددیکتاتورى‏‏- ضد امپریالیستى‏‏، که دفاع از دستاوردهاى‏‏ انقلاب بهمن و دفاع از اصول ترقى‏‏خواهانه آن است، بکار گرفت.

مسئله اتحادها

راه دسترسى‏‏ به اتحادهاى‏‏ پایدار و انقلابى‏‏، چنانچه بیان شد، روشنى‏‏ و صراحت مواضع مستقل توده‏اى‏‏ و توضیح و تشریح آن در میان مبارزان است. جلب پایدار متحدان تاریخى‏‏ از این پیش‏شرط برخوردار است. به گفته لنین، «در غیر این‏صورت، اتحاد فقط مفهوم موهومى‏‏» باقى‏‏ مى‏‏ماند. درعین‏حال این پیش‏شرط مانع برداشت‏هاى‏‏ متفاوت و ارزیابى‏‏هاى‏‏ مختلف از نقش و جاى‏‏ دیگر نیروهاى‏‏ شرکت کننده در اتحاد در جنبش توده‏اى‏‏ بوده و مانع ایجاد شدن تشتت نظرى‏‏ در آن مى‏‏شود. نکاتى‏‏ در این زمینه:

پایدارى‏‏ بر سر مواضع انقلابى‏‏

اول- همانطور که پیش‏تر نیز بیان شد، نقض آزادى‏‏ها و حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏ مردم، با هدف ایجاد شرایط غارت مافیایى‏- رانت‏خوارانه براى‏ سرمایه‏دارى‏ حاکم، اصلى‏ترین تضاد مرحله کنونى‏ در ایران بوده و خواست برخوردارى‏‏ از آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک قانونى‏‏ وبرخوردار شدن از حقوق دمکراتیک و عدالت اجتماعى‏‏، به خواست عمومى‏‏ و اصلى‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏ تبدیل گردیده است.

آزادى‏ و دمکراسى‏ دستاوردهاى‏‏ پایمال شده انقلاب بهمن مى‏‏باشند. بدون دسترسى‏‏ به آن‏ها، برپایى‏‏ اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دمکراتیک، که ضامن حفظ استقلال کشور است، ممکن نمى‏گردد. اقتصادى‏‏ در خدمت مردم و علیه غارت سرمایه‏دارى‏‏ مافیایى‏‏ و رانت‏خوار داخلى‏‏ و علیه برنامه‏هاى‏‏ امپریالیسم.

وجود زمینه عینى‏‏ و ذهنى‏‏ ملموس و قابل درک براى‏‏ توده‏ها از شعار جبهه ضددیکتاتورى‏‏- ضدامپریالیستى‏‏، تائیدى‏ است بر درستى‏ ارزیابى‏ مضمون این شعار در تعیین‏ تضاد اصلى‏‏ و صحنه اصلى‏‏ نبرد اجتماعى‏ در دوران کنونى‏‏ در ایران.

زمینه عینى‏‏ اتحادها در مبارزات اجتماعى‏‏ را نقاط مشترک منافع نیروهاى‏‏ شرکت کننده در آن تشکیل مى‏‏دهند. نقاط مشترک، مفهومى‏‏ ایستا نیست. با تغییر شرایط در روند مبارزه، نقاط مشترک تغییر مى‏‏یابند. ازاین‏رو، یکى‏‏ از وظایف عمده، پافشارى‏‏ بر پایدارى‏‏ بر سر مواضع انقلابى‏‏ در اتحادها مى‏‏باشد. سرنوشت انقلاب بهمن، تجربه‏اى‏ منفى‏ است در تائید ضرورت پایدارى‏ بر سر مواضع انقلابى‏. تعمیق مبارزه، نیاز به روشنى‏‏ و صراحت مواضع انقلابى‏‏ نیروهاى‏‏ شرکت کننده در اتحادها و جبهه‏ها دارد.

وجود این شرایط است، که زمینه عینى‏‏ و ذهنى‏‏ برپایى‏‏ جبهه ضددیکتاتورى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد. جبهه‏اى‏‏ که بدون دارا بودن خصلت ضدامپریالیستى‏‏، ماهیت و مضمون واقعى‏‏ و تاریخى‏‏ خود را در دفاع از منافع مردم ازجمله دفاع از حق برخوردارى‏‏ از آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏، از دست مى‏‏دهد.

بهم‏تنیدگى‏‏ و بهم‏پیوستگى‏‏ این دو خواست و آماج مبارزاتى‏‏ از این‏رو از اهمیت برجسته و حیاتى‏‏ و تاریخى‏‏ برخوردار مى‏‏باشد، زیرا جبهه راست به‏ویژه در خارج از کشور، برجسته ساختن مواضع ضددیکتاتورى‏‏ مردم و دفاع از آن را در تبلیغات پردامنه خود، به پوششى‏‏ به منظور نفى‏‏ ضرورت مبارزه ضدامپریالیستى‏‏ قرار داده و مى‏‏کوشد مردم را براى‏‏ دفاع از چنین جبهه ضددیکتاتورى‏‏، که آن را جبهه ”دفاع از حقوق بشر‏“ مى‏‏نامد، جلب کند، تا از این طریق، تنها یک جایجایى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ را به سود خود و هارترین محافل امپریالیستى‏‏ متحد خود عملى‏ سازد.

نتیجه موفقیت چنین ”جبهه ضددیکتاتورى‏‏“ به رهبرى‏‏ نیروهاى‏‏ راست در خارج از کشور و متحدان آن در کشور، که با صراحت و به طور علنى‏‏ از مواضع امپریالیسم دفاع مى‏‏کنند، تشدید خطر تاریخى‏‏ براى‏‏ تبدیل شدن کشور به زائده اقتصاد و سیاست امپریالیستى‏‏ خواهد بود. مهم‏ترین پیامد منفى‏‏ موفقیت نیروى‏‏ راست وابسته به امپریالیسم در خارج از کشور در بدست گرفتن رهبرى‏‏ جنبش مردم براى‏‏ آزادى‏‏، متوجه استقلال و تمامیت ارضى‏‏ ایران خواهد شد، که هدف برنامه استراتژیک نظامى‏‏ و سیاسى‏‏ امپریالیسم مى‏‏باشد، یعنى‏‏ تقسیم و تجزیه ایران به واحدهاى‏‏ قومى‏‏- مذهبى‏‏ ناتوان و در تضاد و زدوخورد با یکدیگر. ”آزادى‏‏“ صورى‏‏، تنها در خدمت اهداف غارتگرانه امپریالیستى‏‏ و متحدان آن براى‏‏ به تاراج بردن ثروت‏ها و منابع زیرزمینى‏‏ ایران و مردم آن قرار خواهد گرفت.

اظهارات سوگندگونه محافل امپریالیستى‏‏، که گویا به تاریخ گذشته خلق‏هاى‏‏ سرزمین ما واقف بوده و به آن احترام مى‏‏گذارند، که نشان نگرانى‏‏ حتى‏‏ برخى‏‏ محافل در اپوزیسیون راست خارج از کشور از اهداف امپریالیستى‏‏ است، دورغین و غیرواقعى‏‏ است. استراتژى‏‏ نظامى‏‏- سیاسى‏‏ امپریالیسم سندى‏‏ افشاگر در مورد این ”اشک تمساح“ و برنامه استعمارگرانه نولیبرالى‏‏ آن مى‏‏باشد. تجربه‏اى‏‏ که در عراق و افغانستان و … در برابر ماست. نه طالبان و نه صدام هدف تجاوز امپریالیستى‏‏ بود. این ظاهرامر و سطح وقایع است. هدف واقعى‏‏ و پنهان، استقرار نیروهاى‏‏ نظامى‏‏ امپریالیسم و تبدیل این کشورها به مستعمره نولیبرال سرمایه مالى‏‏ امپریالیستى‏‏ است. کوشش براى‏‏ به تصویب رساندن قرارداد ابقاى‏‏ ارتش متجاوزگر آمریکا در عراق، که با حق کاپیتولاسیون به سود آمریکا همراه است، نشان خصلت استعمار نولیبرالى‏‏ مى‏‏باشد.

دوم- واقعیت دیگرى‏‏ که باید مورد توجه خاص قرار گیرد، این نکته است، که قشرهاى‏‏ بینابینى‏‏ جامعه در تمام سطوح، تا پیرامونى‏‏ترین حلقات، هنوز بشدت دچار ابهام در مورد خصلت نظام سرمایه‏دارى‏‏ حاکم بوده و فاقد نظریات روشن و صریح درباره مواضع ضدامپریالیستى‏، انقلابى‏ و‏ واقع‏بینانه هستند. این نیروها البته هر روز با تجربه خود به نتایج ملوس‏تر دست مى‏‏یابند. باوجود این، این احتمال و خطر بزرگ وجود دارد و امکان عینى‏‏اى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد، که این نیروها و عناصر نتوانند بموقع و با کیفیتى‏‏ ضرورى‏‏ مواضع خود را از مواضع سرمایه‏دارى‏‏ حاکم جدا و به مواضع مستقل دست‏یابند.

خطر تداوم سردرگمى‏ نیروهاى‏ بینابینى‏ در صحنه مبارزات ضدامپریالیستى‏ نیز بشدت به چشم مى‏خورد. این نیروها و قشرها مبارزه علیه امپریالیسم را، مبارزه علیه سیطره اقتصادى‏ نولیبرال آن نمى‏دانند. مواضع ضدامپریالیستى‏ آن‏ها، مواضعى‏ احساسى‏ و اخلاقى‏ بوده و در صحنه‏هایى‏ جریان دارد، که مى‏تواند به راحتى‏ مورد سواستفاده امپریالیسم قرار گیرد. ازاین‏روست که براى‏‏ متحدان تاریخى‏‏ این قشرها در جبهه‏هاى‏‏ مبارزاتى‏‏، ارایه کمک و نشان دادن راه واقع‏بینانه انقلابى‏‏، به وظیفه‏اى‏‏ سنگین تبدیل شده است.

براین پایه است، که چپ انقلابى‏‏ مى‏‏تواند و از نظر تاریخى‏‏ موظف است، با طرح شعار برپایى‏‏ جبهه ضددیکتاتورى‏‏ و ضد امپریالیستى‏‏ و نشان دادن وحدت دیالکتیکى‏‏ این دو شعار، براى‏‏ به ثمر رساندن اهداف ملى‏‏ و دمکراتیک انقلاب بهمن بکوشد و دورنماى‏‏ رشد ترقى‏‏خواهانه کشور را به سوى‏‏ برپایى‏‏ جامعه سوسیالیستى‏‏ در ایران بگشاید.

ایجاد چنین زمینه تئوریک- سیاسى‏‏ براى‏‏ اتحادها، قدم عمده و آغازین براى‏‏ جلب متحدین است!

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز