آرشیو خرداد ۱۳۸۸


زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏ها (١٢)
گفتگویى‏‏ با مدعیان
شیوه علمى‏‏ بررسى‏‏، شیوه بررسى‏‏ مشخص است!
دیالکتیک اصول سازمانى‏‏ و سیاسى‏‏- ایدئولوژیک

۲۴/۰۳/۸۸

١٣٨٨ / ٢٣

توده‏اى‏‏گرامى‏‏، هاتف رحمانى‏‏

در روزهاى‏‏ اخیر به کمک ب. الف. بزرگمهر با نوشتار شما تحت عنوان “بحثى‏‏ در ماهیت مدعیان” در “نوید نو” (اول فروردین ١٣٨٧) آشنا شدم. در نوشتار نکات درست و پذیرفتنى‏‏ وجود دارند، به‏ویژه هنگامى‏‏ که شما مواضع عام و تئوریک را توضیح مى‏‏دهید. باوجود نکات پذیرفتنى‏‏ فوق، شما در دو نکته به خطا مى‏‏روید:

نخست- به شیوه علمى‏‏ بررسى‏‏ مشخص پدیده، آنطور که زنده‏یاد احسان طبرى‏‏ در میان گذاشته، پایبند نیستید؛

دوم- به یگانگى‏‏ دیالکتیکى‏‏ نظریات سیاسى‏‏- ایدئولوژیک و موازین سازمانى‏‏ حزب توده ایران براى‏‏ تعیین هویت توده‏اى‏‏ها پایبند نیستید.

اجازه دهید، نظریات خود را در زیر با شما و از طریق شما با دیگر توده‏اى‏‏ها در میان بگذارم.

نگارنده ضرورى‏‏ مى‏‏داند، نوشتار هنوز تدقیق نشده کنونى‏‏ را پیش از انتشار، در اختیار شما قرار دهد، تا در صورت نیاز، نظریات خود را پیش از انتشار نوشتار، به اطلاع برسانید.

١- حق با شماست و در این زمینه اتفاق نظر در کلیت درونمایه نظر شما، نه در دقت فرمولبندى‏‏ها، وجود دارد که جنبش تاریخى‏‏- اجتماعى‏‏ توده‏اى‏‏، حزب توده ایران، ادامه دهند سیاسى‏‏- ایدئولوژیک و سازمانى‏‏ حزب کمونیست ایران و پیش‏کسوتان دیگر آن، «یک هستى‏‏ اجتماعى‏‏، منطقى‏‏ و حقیقى‏‏ یک پارچه در جغرافیاى‏‏ ایران است. … [حزب توده ایران] کلیتى‏‏ تاریخى‏‏ بر این مبنا است که این حزب در تاریخ معینى‏‏ وجود پیدا کرده و با فراز و فرودهاى‏‏ تاریخى‏‏ جامعه ایران حرکت نموده، از وقایع تاریخى‏‏ تاثیر پذیرفته و بر رخ‏دادهاى‏‏ تاریخ اثر گذاشته است. شاهد دست آوردهاى‏‏ گرانقدرى‏‏ بوده و فلاکت شکست‏هاى‏‏ گوناگونى‏‏ را متحمل شده است. … نسل‏هاى‏‏ مختلف جامعه ایران را به دامان گرفته، پرورش داده، و در عرصه مبارزه، آرمان رزم در راه آزادى‏‏، استقلال، عدالت اجتماعى‏‏ و سوسیالیسم را در آن‏ها نهادینه کرده است …».

جوانشیر واقعیت تاریخى‏‏ هستى‏‏ حزب توده ایران را در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران”، سند حزبى‏‏ مورد توافق همه توده‏اى‏‏ها، به گونه‏اى‏‏ فشرده و با دقت موشکافانه علمى‏‏ چنین برمى‏‏شمرد: «حزب ما از بطن جامعه ایران، از درون جنبش کارگرى‏‏آن (تکیه از نگارنده. ازاین پس: تان) که پیوند ناگسستنى‏‏ با جنبش دموکراتیک ضدامپریالیستى‏‏ دارد، بیرون آمده است. این حزب از یک سو وارث جنبش سوسیال- دموکراتیک دوره مشروطه، جنبش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ ضدامپریالیستى‏‏ پس از اکتبر، حزب کمونیست ایران و محافل ارانى‏‏ است و از سوى‏‏ دیگر حاصل جنبش دموکراتیک ضدفاشیستى‏‏ که در کشور ما پس از سرنگونى‏‏ رضاشاه پدید آمد.» (ص ٧٧)

یکپارچگى‏‏ هستى‏‏ حزب توده ایران و تاریخ آن و منطق درونى‏‏ آن را جوانشیر همانجا چنین برجسته مى‏‏سازد که «تاریخ مبارزات زحمتکشان هر چه هست، همین است. زحمتکشان ایران تاریخ دیگرى‏‏ ندارند». (ص ٧٨) تکیه بر یکپارچگى‏‏ این تاریخ، دست رد به سینه کسانى‏‏ است که براى‏‏ پاره پاره کردن این تاریخ و تقسیم پیروزى‏‏ها و شکست‏ها. مصادره فرازها به سود خود و فرودها به دیگرى‏‏، مى‏‏کوشند.

هانس هینس هولس، فیلسوف مارکسیست معاصر آلمانى‏‏، حزب کمونیست را یک «پدیده تاریخى‏‏» نامیده و وجود آن را «شرط عمل سیاسى‏‏ صحیح» مى‏‏داند (ه. ه. هولس، “هویت تاریخى‏‏ حزب” در “شکست و آینده سوسیالیسم”). شرط عمل سیاسى‏‏ صحیح در پدیده تاریخى‏‏ مورد نظر هولس، به نظر احسان طبرى‏‏ در رساله “درباره منطق عمل - چگونه مى‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏ مبناى‏‏ علمى‏‏ داد” (تهران آذر ١٣۶٠) از آن رو یگانگى‏‏ جداناپذیرى‏‏ را در بر مى‏‏گیرد، که «تاریخى‏‏ و منطقى‏‏ با هم یک جفت دیالکتیکى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهند.» به عبارت دیگر ناروشنى‏‏ و بى‏‏ثباتى‏‏ در درونمایه پدیده «تاریخى‏‏»، که شما در نوشتار خود خاطرنشان مى‏‏سازید، اجباراً به زیر پا گذاردن «منطق» درونى‏‏ آن مى‏‏انجامد و برعکس.

به عبارت دیگر، درونمایه سیاسى‏‏- ایدئولوژیک خصلت حزب و ساختار اساسنامه‏اى‏‏ و حقوقى‏‏ آن یک جفت دیالکتیکى‏‏ هستند که هاتف رحمانى‏‏ نیز با آن همداستان است.

با توجه به نکات بالاست که درونمایه تئوریک- سیاسى‏‏ در میان گذاشته شده در نوشتار “بحثى‏‏ در ماهیت مدعیان”، صرفنظر از اندازه دقت فرمولبندى‏‏ و گفتمان آن، مستدل و پذیرفتنى‏‏ است و مى‏‏توان آن را چنین بیان داشت: جنبش توده‏اى‏‏، جنبش اجتماعى‏‏- انقلابى‏‏ طبقه کارگر در سرزمین ایران بوده و بر اندیشه علمى‏‏ مارکسیسم- لنینیسم مبتنى‏‏ است. این جنبش، هستى‏‏ اجتماعى‏‏ یکپارچه و استوار بر منطقى‏‏ درونى‏‏ را در بر مى‏‏گیرد و از تاریخى‏‏ بهم‏پیوسته و یکدست حقیقى‏‏- حقوقى‏‏ برخوردار مى‏‏باشد.

٢- نوشتار در “نوید نو” «حقیقى‏‏ بودن» جنبش توده‏اى‏‏ را به درستى‏‏ ناشى‏‏ از «زنده بودن» و «زیسمندى‏‏ ارگانیک» آن مى‏‏داند که «در بستر زمان پیش رفته و از وحدت سازمانى‏‏- تشکیلاتى‏‏، تربیتى‏‏، برنامه، تاکتیک‏ها و استراتژى‏‏هاى‏‏ سیاسى‏‏ ویژه خود برخوردار بوده است.»

درونمایه اندیشه بالا را هولس در رساله پیش گفته، اینگونه ترسیم مى‏‏کند: «تئورى‏‏ این حزب [حزب کمونیست]، تئورى‏‏ تاریخ است و بدین وسیله تاریخ خود او، که با پیدایى‏‏ پرولتاریا به عنوان طبقه آغاز مى‏‏شود، در روند مبارزه طبقاتى‏‏ خود را گسترش مى‏‏دهد. در این تاریخ تجربیات جمعبندى‏‏ مى‏‏شوند و الگوهاى‏‏ آینده‏زا را پى‏‏مى‏‏ریزند. آن‏چه اینجا و هم اکنون در نظر گرفته و انجام مى‏‏شود، بر زمینه این تاریخ به واقعیت مى‏‏پیوندد.»

برپایه این درونمایه، حق با “هاتف رحمانى‏‏” است، هنگامى‏‏ که مى‏‏نویسد: «هرگونه تفکیک مکانیکى‏‏ در این عناصر متشکله کلیت حزب توده ایران، به‏عنوان یک هستى‏‏ اجتماعى‏‏، جفا به تاریخ این سرزمین و ناسپاسى‏‏ در برابر صدها [و] هزارها رزمنده توده‏اى‏‏ و انکار هویت حزب توده ایران و جعل تاریخ است.» به عبارت دیگر پاره پاره کردن هستى‏‏ تاریخى‏‏، نهادن بخشى‏‏ در برابر بخشى‏‏ دیگر همانطور که پیش‏تر نیز اشاره رفت، کارى‏‏ ناشایست و غیرمجاز بوده، «تفکیکى‏‏ مکانیکى‏‏» است. زیرا، به عنوان نمونه، پیروزى‏‏ امروز، ازجمله ریشه در آموزش از اشتباه دیروز دارد.

آموزش از تاریخ، آموزش از تضادهاى‏‏ شناخته نشده و یا نادرست درک شده است، با هدف پدید آوردن ژرفش در شناخت. همین و بس!

٣- یکى‏‏ از جنبه‏هاى‏‏ هستى‏‏ و هویت حزب توده ایران، وجه یکپارچگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ آن است. «آشکار است که جاى‏‏ آن که مدعى‏‏ “توده‏اى‏‏” بودن است، فقط مى‏‏تواند در پشتیبانى‏‏ از وحدت سازمانى‏‏ و سیاسى‏‏ حزب توده ایران متجلى‏‏ باشد. … حزب توده ایران … در هر زمان، بنا به تحلیل مشخص از شرایط جامعه ایران، داراى‏‏ برنامه، شعارهاى‏‏ تاکتیکى‏‏ و استراتژی سیاسى‏‏ ویژه‏اى‏‏ است … [که] برآمد خرد جمعى‏‏ متبلور در حزب توده ایران است. این کلیت حزب است که ماهیت آن را تعیین مى‏‏کند و نه جمع اجزا[ى‏‏] آن … آنچه حزب توده ایران را تعین مى‏‏بخشد، همان تبلور خرد جمعى‏‏ در برنامه واحد و تاکتیک‏ها و استراتژى‏‏هاى‏‏ حزب است، که به صورت وحدت سازمانى‏‏، انظباط حزبى‏‏ و دموکراسى‏‏ درونى‏‏ نمود مى‏‏یابد. … از همین رو است که حزب قائم به فرد نیست … مى‏‏تواند محل تجمع دیدگاه‏هاى‏‏ متفاوت و گاه حتى‏‏ متضادى‏‏ باشد که خود عامل پویایى‏‏ هر حزب و سازمان است. تنوع دیدگاه‏ها تنها بنا به تعهد به خرد جمعى‏‏ و گزینش راى‏‏ اکثریت با کاربست اصول اساسنامه‏اى‏‏ حزب ترازنوین و مدیریت آن توسط روش سانترالیسم دموکراتیک به زندگى‏‏ مسالمت آمیز زیر سقف حزب ادامه دهند.»  (هاتف رحمانى‏‏، همانجا).

متاسفانه، هاتف رحمانى‏‏ در نوشتار “بحثى‏‏ …” به اصلى‏‏ که خود به درستى‏‏ بر آن انگشت مى‏‏گذارد، وفادار و پایبند باقى‏‏ نمى‏‏ماند. او برداشت بالا را تنها به دوره معینى‏‏ از تاریخ «هستى‏‏» حزب توده ایران محدود مى‏‏سازد. دوره‏اى‏‏ که پشتیبانى‏‏ از آن را، پشتیبانى‏‏ از کلیت و حقانیت حزب قلمداد مى‏‏سازد. به این نکته در بخش «وضع استثنایى‏‏» حاکم بر هستى‏‏ حزب توده ایران، باز خواهم گشت.

۴- در نوشتار هاتف رحمانى‏‏، همانطور که در آغاز سطور کنونى‏‏ نیز آورده شد، در ارتباط با عرصه‏هاى‏‏ مبارزه در برابر حزب توده ایران، مبارزه براى‏‏ «سوسیالیسم» در میان گذاشته شده است. در آنجا گفته مى‏‏شود: «… و در عرصه مبارزه، آرمان رزم در راه آزادى‏‏، استقلال، عدالت اجتماعى‏‏ و سوسیالیسم را در آن نهادینه کرده است …».

در این سطور و در هیچ سطر دیگرى‏‏، نویسنده به گونه‏اى‏‏ مشخص به جایگاه اندیشه مارکسیستى‏‏، به پایگاه تئوریک «تحلیل مشخص از شرایط جامعه ایران»، که طبرى‏‏ به مثابه تبلور وظیفه علمى‏‏ حزب توده ایران عنوان مى‏‏کند، اشاره‏اى‏‏ ندارد. باید امیدوار بود که این امر از سر ساده‏انگارى‏‏ و نه بر مبنایى‏‏ آگاهانه قرار دارد و او رزم در راه سوسیالیسم را به مفهومى‏‏ درک مى‏‏کند که جوانشیر در اثر پیش‏گفته در میان مى‏‏گذارد. در زیر به آن اشاره خواهم کرد.

ف. م. جوانشیر در صفحه ۶۴ کتاب پیش گفته و به‏منظور توضیح وظیفه‏هاى‏‏ “حزب طرازنوین طبقه کارگر” بر این نکته تکیه مى‏‏کند و آن را برجسته مى‏‏سازد که «اصول سازمانى‏‏ نمى‏‏تواند و نباید جدا از اصول سیاسى‏‏- ایدئولوژیک باشد.»

او وظیفه‏هاى‏‏ حزب را چنین برمى‏‏شمرد: ١- پشتیبانى‏‏ از منافع طبقه کارگر و همه زحمتکشان؛ ٢- وفادارى‏‏ به مارکسیسم- لنینیسم و ترویج و کاربرد آن در شرایط ویژه ایران؛ ٣- پایدارى‏‏ بر سر مشى‏‏ قاطع انقلابى‏‏؛ ۴- پیوند قاطع با توده‏ها و مبارزه براى‏‏ برقرارى‏‏ هژمونى‏‏ طبقه کارگر؛ ۵- میهن‏دوستى‏‏ انقلابى‏‏ حزب توده ایران؛ و نهایتاً ۶- همبستگى‏‏ جهانى‏‏ پرولترى‏‏.

سپس او با اشاره به نظر لنین در اثر یک گام به پیش، دو گام به پس، مى‏‏نویسد (ص ۶۶): «اصول سازمانى‏‏ حزب باید از اصول ایدئولوژیک- سیاسى‏‏ آن حاصل شود. و حزب پرولترى‏‏ سازمانى‏‏ است که در آن وحدت معنوى‏‏ طبقه کارگر مبتنى‏‏ بر اصول مارکسیسم به وسیله وحدت سازمانى‏‏ تحکیم مى‏‏شود.»

صراحت فرمولبندى‏‏ و بیان نیاز به توضیح اضافى‏‏ را برطرف مى‏‏سازد.

جوانشیر در تائید نظر خود، از اثر لنین نقل قول مى‏‏آورد: «پرولتاریا در مبارزه براى‏‏ به دست گرفتن قدرت حاکمه سلاح دیگرى‏‏ جز سازمان ندارد … فقط در سایه آن مى‏‏تواند به نیروى‏‏ غلبه‏ناپذیر بدل گردد … که اتحاد معنوى‏‏ وى‏‏ که مبتنى‏‏ بر اصول مارکسیسم است، به وسیله وحدت مادى‏‏ سازمان که میلیون‏ها زحمتکش را در ارتش طبقه کارگر به یکدیگر مى‏‏پیوند، تحکیم گردد.»  (همانجا)

بدین‏ترتیب جوانشیر در اثر پیش گفته، وحدت دیالکتیکى‏‏ «تاریخى‏‏ و منطقى‏‏» مورد نظر طبرى‏‏ را با دقت خاراگینِ علمى‏‏ نشان مى‏‏دهد.

پس از آن، جوانشیر به توضیح «اصول سازمانى‏‏ حزب لنینى‏‏» مى‏‏پردازد و در نخستین بند آن اصل سانترالیسم- دموکراتیک را قرار مى‏‏دهد (ص ۶٨): «الف- سانترالیسم دموکراتیک، به‏مثابه اساس سازمانى‏‏. ب- انضباط یکسان و محکم براى‏‏ همه اعضاً حزب و جلوگیرى‏‏ از هر نوع فراکسیونیسم و پشتیبانى‏‏ از وحدت حزب. پ- رهبرى‏‏ جمعى‏‏ و مبارزه با کیش شخصیت. ت- نبرد آشتى‏‏ناپذیر با اپورتونیست‏ها و سازشکاران و تصفیه مداوم حزب از این گونه افراد. ث- انتقاد از خودِ جسورانه و پذیرش علنى‏‏ اشتباهات. ج- استوارى‏‏ در مراعات اصول مارکسیستى‏‏- لنینیستى‏‏ و آمادگى‏‏ براى‏‏ کشف و کاربرد انعطاف‏پذیر وسایل تاکتیکى‏‏ و شیوه‏هاى‏‏ مبارزه.»

احسان طبرى‏‏، به عنوان برجسته‏ترین اندیشمند دیالکتیسین حزب توده ایران، در رساله پیش‏گفته و در ارتباط با منطق عمل انقلابى‏‏ پیش روى‏‏ حزب توده ایران، در آذر ماه سال‏ ١٣۶٠ در تهران، در شرایط مشخص و پرهیجان روزهاى‏‏ نبرد طبقاتى‏‏- انقلابى‏‏ حاکم بر ایران و تبلور آن در “نبرد که برکه” در حاکمیت برون آمده از درون انقلاب بهمن ۵٧، یا با بیان دیگر، به معناى‏‏ شرکت عالی‏ترین سطح آگاهى‏‏ انقلابى‏‏ تجمیع یافته در «هستى‏‏ اجتماعى‏‏ [حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران] با کلیتى‏‏ تاریخى‏‏، منطقى‏‏ و حقیقى‏‏ یکپارچه در جغرافیاى‏‏ ایران» (آنطور که هاتف رحمانى‏‏ در نوشتار خود هویت حزب توده ایران را فرموله مى‏‏کند)، در گفتگوى‏‏ تئوریک براى‏‏ تداوم و ژرفش انقلاب شرکت کرده و مى‏‏گوید: «پیش از دست زدن به عمل انقلابى‏‏ ما ناگزیر با مرحله آگاهى‏‏ و بررسى‏‏ تئوریک روبرو هستیم.» او بررسى‏‏ تئوریک را در بند نخست این مرحله، چنین توضیح مى‏‏دهد: «نکته اول بدرستى‏‏ روشن ساختن چارچوب تاریخى‏‏ و اجتماعى‏‏ فعالیت انقلابى‏‏ بر اساس تئورى‏‏ علمى‏‏ است.» (تان)

اینکه احسان طبرى‏‏ تئورى‏‏ علمى‏‏ را مارکسیسم- لنینیسم، ماتریالیسم تاریخى‏‏ و ماتریالیسم دیالکتیکى‏‏ مى‏‏داند، نیاز به تاکید ندارد.

بروز این قله‏هاى‏‏ اندیشه علمى‏‏ و انقلابى‏‏ نزد احسان طبرى‏‏ است که ادعاى‏‏ دشمنان حزب توده ایران را برملا مى‏‏کند؛ یاوه گویانى‏‏ که لاف مى‏‏زنند گویا او در زندان و با خواندن کتاب‏هاى‏‏ مذهبى‏‏ اسلام آورده است!

پایبندى‏‏ اندیشه احسان طبرى‏‏ به مارکسیسم- لنینیسم، همانند اندیشه دیگر مسئولان و رهبران وقت حزب، و بسیار مهم‏تر، همانند پایبندى‏‏ اندیشه کلیه توده‏اى‏‏ها در این دوران، بروز و تبلور «هستى‏‏ اجتماعى‏‏ با کلیتى‏‏ تاریخى‏‏، منطقى‏‏ و حقیقى‏‏ یکپارچه [حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران] در جغرافیاى‏‏ ایران» مى‏‏باشد که هاتف رحمانى‏‏ در نوشتار خود آن را هویت حزب توده ایران مى‏‏نامد. هیچ کس توان آن را ندارد، حتى‏‏ خطى‏‏ از اسناد حزبى‏‏ یا نوشتارهاى‏‏ فردى‏‏ ارایه دهد، که برپایه آن، تشتت نظرى‏‏ در کلیت هستى‏‏ تاریخى‏‏ منطقى‏‏ حزب توده ایران در این دوران حکمفرما بوده است!

گفتگو و بررسى‏‏ را پى‏‏گیریم

برجسته ساختن موضع حزب توده ایران بوسیله دو تن از برجسته‏ترین رهبران تاریخ آن درباره ارتباط «هستى‏‏ تاریخى‏‏ و حقیقى‏‏» حزب توده ایران با پایگاه اندیشه‏اى‏‏، با مبانى‏‏ تئوریک و ایدئولوژیک و سازمانى‏‏ حزب طبقه کارگر، ناتمام باقى‏‏ خواهد ماند، چنانچه گوشه‏هایى‏‏ از موضع نورالدین کیانورى‏‏ را در ارتباط با نکات درستى‏‏ که هاتف رحمانى‏‏ در نوشتار خود در میان گذاشته، به آن نیافزایم.

کیانورى‏‏ پس از در میان گذاشتن نظریات سیاسى‏‏ خود در سال ١٣٧٣، ازجمله درباره شعار “طرد رژیم ولایت فقیه”، که در جاى‏‏ خود به آن پرداخته خواهد شد، در ارتباط با «هستى‏‏ تاریخى‏‏ و حقیقى‏‏» حزب توده ایران و اهمیت «یکپارچگى‏‏» نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ آن در چهارچوب «مبتنى‏‏ بر “مرکزیت دموکراتیک”» در رساله تحلیلى‏‏ “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” (منتشر شده در “راه‏توده” شماره ٢۴ و ٢۵. انتشار پس از طرح حضورى‏‏ آن با رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ انجام شد)، چنین مى‏‏نویسد:

«نتیجه بگیریم: در مقابل سیاست خانمان برانداز طرد ولایت فقیه، تنها یک راه وجود دارد: پشتیبانى‏‏ از انقلاب در برابر ارتجاع در همه عرصه‏ها و در همه صحنه‏ها. [تان] …

و سرانجام …

همه آنچه تا بدینجا گفته و همه خواست‏ها و سیاست‏هاى‏‏ ما، حتى‏‏ اگر بهترین و کارآمدترین باشند، یاوه‏اى‏‏ بیش نخواهد بود، اگر بر حزبى‏‏ متحد و نیرومند و مجهز به ایدئولوژى‏‏ و خط‏مشى‏‏ انقلابى‏‏ متکى‏‏ نباشیم. … حزب پاره پاره، حزبى‏‏ که داراى‏‏ وحدت اراده و عمل نباشد، نمى‏‏تواند منشاء اثر انقلابى‏‏ گردد. [تان]

برخى‏‏ رفقا، با توجه به مسائل موجود در حزب و نیز در جنبش بین‏المللى‏‏ کمونیستى‏‏ و ازجمله با استناد به اقدام اخیر حزب کمونیست فرانسه، معتقدند که قبل از هر چیز، زمان مرکزیت دموکراتیک به آخر رسیده است و باید به فکر شکل جدیدى‏‏ از سازماندهى‏‏ حزب بود. با این نظر نمى‏‏توان موافقت داشت. [تان] همه مى‏‏دانیم که نه ایران، فرانسه است و نه حزب توده ایران، حزب کمونیست فرانسه. اگر کمونیست‏هاى‏‏ فرانسوى‏‏ پس از ۵٠ سال فعالیت در شرایط وجود آزادى‏‏هاى‏‏ سیاسى‏‏ توانسته‏اند مرحله مرکزیت دموکراتیک را پشت سر گذارند، ما هنوز این مرحله را آغاز نکرده‏ایم. آنچه امروز در مقابل حزب ما قرار دارد، تبدیل شدن آن از حزبى‏‏ عمدتاً مبتنى‏‏ بر مرکزیت [تان]، به حزبى‏‏ واقعاً مبتنى‏‏ بر “مرکزیت دموکراتیک” است. پیشرفت در این زمینه، تنها به خواست ما بستگى‏‏ ندارد، بلکه به شرایط بیرون از خواست، وازجمله وجود آزادى‏‏هاى‏‏ سیاسى‏‏ و اجتماعى‏‏، میزان اتحاد طبقه کارگر و حمایت آن‏ها از حزب خود، درجه آگاهى‏‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ و یک سلسله عوامل دیگر، وابسته است. بدیهى‏‏ است که مى‏‏توان در مورد شکل مرکزیت دموکراتیک مناسب با شرایط ما و تناسب میان مرکزیت و دمکراسى‏‏ بحث‏هاى‏‏ سودمندى‏‏ را انجام داد. اما، اینکه حاکمیت این اصل اساسى‏‏ را از روابط درون حزب کنار بگذاریم، قابل پذیرش نیست [تان].

وضعیت کنونى‏‏، یک وضعیت استثنایى‏‏ و حاصل انباشته شدن دراز مدت یک سلسله علل و عوامل عمدتاً استثنایى‏‏ است. استثنا را تعمیم ندهیم و از آن نتایج نادرست اتخاذ نکنیم. … و برون رفت از آن را، در کنار گذاشتن هویت سازمانى‏‏ انقلابى‏‏ خود نجویم. [تان]

چاره اوضاع کنونى‏‏، در پایه‏ریزى‏‏ حزب و تشکیلات دیگرى‏‏، به موازات تشکیلات حزب توده ایران، مسـلمـاً (تکیه از کیانورى‏‏) نیست، در دعوت کردن اعضاء به پذیرش بى‏‏چون و چراى‏‏ سیاست‏هاى‏‏ نادرست موجود نیز نیست. … این راه حل در حال حاضر، تنها مى‏‏تواند با مشارکت و متوسل به آراء و نظرات همه توده‏اى‏‏ها [تان]، یعنى‏‏ همه کسانى‏‏ که در گذشته و یا امروز در حزب فعالیت داشته‏ و همیشه به آرمان‏هاى‏‏ آن وفادار بوده‏اند و امروز نیز آماده کار و فعالیت مى‏‏باشند، بدست آید. …»

صراحت و دقت نظریات نیاز به توضیح بیش‏تر را منتفى‏‏ مى‏‏سازد.

توده‏اى‏‏ کیست؟

۵- اگرچه در بیان هاتف رحمانى‏‏ در نوشتار خود در ارتباط با موازین تئوریک و ایدئولوژیک حزب توده ایران، ناروشنى‏‏ و کمبود صراحت و دقت وجود دارد، مى‏‏توان و باید مواضع نظرى‏‏ بیان شده او را نظریات یک توده‏اى‏‏ ارزیابى‏‏ کرد. درعین‏حال مى‏‏توان خواستار گفتگو براى‏‏ ایجاد روشنى‏‏ و دقت در بیان در نظریات او شد.

مى‏‏توان از او و یا از توده‏اى‏‏هاى‏‏ هم‏نظر او در همین جا پرسید: برپایه چه استدلالى‏‏ او نظریات خود را نظریات یک “توده‏اى‏‏” مى‏‏داند، اما بخود اجازه مى‏‏دهد، نظریات فرهاد عاصمى‏‏ در “توده‏اى‏‏ها” را که با نظریات رهبران برجسته حزبى‏‏ در هماهنگى‏‏ است، نظریات یک توده‏اى‏‏ نداند؟

آیا او یا دیگرانى‏‏ در این‏باره استدلالى‏‏ به میان مى‏‏آورند؟ اجازه دهید با هم به جستجوى‏‏ این “استدلال‏ها” در نوشتار “بحثى‏‏ در ماهیت مدعیان” برویم!

شیوه علمى‏‏ بررسى‏‏، شیوه بررسى‏‏ مشخص است!

۶- نوشتار در “نوید نو” (اول اسفند ١٣٨٧) به شیوه بررسى‏‏ مشخص پدیده پایبند نیست.

نظریه‏پرداز با هدف و با این امید که کار استدلالى‏‏ خود را آسان سازد، و در حالى‏‏ که روى‏‏ سخنش با “توده‏اى‏‏ها” است، “توده‏اى‏‏ها” را، همانطور که در زیر نشان داده شده، با دیگرانى‏‏ (راه توده، تارنگاشت عدالت، مهر …) در یک جوال مى‏‏ریزد و مى‏‏کوبد، تا با کلى‏‏ گویى‏‏ از مسئولیت خود براى‏‏ استدلال علمى‏‏ درباره مواضع “توده‏اى‏‏ها” شانه خالى‏‏ کند. مثل “براى‏‏ ماهى‏‏ گرفتن، آب را گل‏آلوده کردن”، تداعى‏‏ مى‏‏شود.

٧- تا آنجا که او در بحث عام در ارتباط با مسئله «انشعاب از حزب توده ایران» مى‏‏نویسد، محق است درباره سرنوشت انشعاب بنویسد: «انشعاب از حزب توده ایران، از خلیل ملکى‏‏ها گرفته تا بابک امیر خسروى‏‏ها … نصیبى‏‏ جز بدنامى‏‏ در بین توده‏اى‏‏ها، بلکه در افوه عمومى‏‏ جامعه، براى‏‏ مبتکران آن‏ها نداشته است.» این اما یک مسئله است.

در این زمینه اتفاق نظر میان نگارنده با هاتف رحمانى‏‏ وجود دارد. یکى‏‏ از وجه‏هاى‏‏ عمده کتاب “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” نیز، توضیح و برخورد به انشعاب و کوشش‏هاى‏‏ انشعابى‏‏ خلیل ملکى‏‏، آپریم، جریان‏هاى‏‏ مائوئیستى‏‏ و … مى‏‏باشد. کیانورى‏‏ نیز در رساله پیش گفته نیز با روشنى‏‏ و صراحت مى‏‏نویسد که مسـلمـاً اقدام انشعابى‏‏ مردود است. جمله را یکبار دیگر بخوانیم: «چاره اوضاع کنونى‏‏، در پایه‏ریزى‏‏ حزب و تشکیلات دیگرى‏‏، به موازات تشکیلات حزب توده ایران، مسـلمـاً (تکیه از کیانورى‏‏) نیست …».

تمناى‏‏ مداوم “توده‏اى‏‏ها” از رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ و از دیگر مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ براى‏‏ هموار نمودن راه گفتگو میان توده‏اى‏‏ها، کوچک‏ترین وجه اشتراکى‏‏ با “انشعاب” ندارد. درست کارى‏‏ ضد انشعابى‏‏ است (دیرتر به این نکته پرداخته خواهد شد). کسى‏‏ که چنین ادعاى‏‏ داشته باشد، ادعاى‏‏ نادرست و غیرمستدلى‏‏ را مطرح ساخته است.

٨- هنگامى‏‏ که نوشتار “نوید نو” مى‏‏کوشد در بیان خود یک همگونى‏‏ غیرواقعى‏‏ میان «نام‏هایى‏‏ چون راه توده، تارنگاشت عدالت، تارنگاشت مهر و نوزاد تازه‏ پا به عرصه گذاشته‏اى‏‏ به نام “توده‏اى‏‏ها”» ایجاد کند، این کار را با هدف فرار از بررسى‏‏ مشخص پدیده مشخص “توده‏اى‏‏ها”، انجام مى‏‏دهد. این، فرار غیرمجازى‏‏ از اسلوب کار علمى‏‏ مورد نظر احسان طبرى‏‏ در رساله پیش گفته اوست. این اقدام، درواقع اقدامى‏‏ با جنس ابهام گویى‏‏ درباره مواضع تئوریک و ایدئولوژیک حزب توده ایران در نوشتار “نوید نو” است، در ارتباط با «عرصه مبارزه براى‏‏ سوسیالیسم» که پیش‏تر به آن اشاره شد.  او مى‏‏بایستى‏‏ لااقل با یک جمله مضمون «سوسیالیسم» مورد نظر خود را بیان مى‏‏کرد. احزاب سوسیال دموکراتیک و رفرمیست هم دم از پرپایى‏‏ “سوسیالیسم” مى‏‏زنند.

«چارچوب تاریخى‏‏ و اجتماعى‏‏ فعالیت انقلابى‏‏ بر اساس تئورى‏‏ علمى‏‏» مورد نظر طبرى‏‏ در رساله فوق، مربوط به بررسى‏‏ هـر پدیده‏اى‏‏ مى‏‏شود. «تحلیل علمى‏‏ فاکت‏هاى‏‏ مربوط به وظیفه یا وظایف مشخص»، که او در بند ۴ رساله خود توضیح مى‏‏دهد را طبرى‏‏ در بررسى‏‏ همه پدیده‏ها ضرورى‏‏ مى‏‏داند: «بینش انقلابى‏‏ ما مى‏‏گوید، اسلوب ما بررسى‏‏ حقیقت مشخص در وضع مشخص است.» او براى‏‏ «اسلوب ما» هیچ شرط محدود کننده‏اى‏‏ قایل نیست. لذا این اسلوب درباره بررسى‏‏ پدیده “توده‏اى‏‏ها” نیز به قوت خود باقى‏‏ است. عدول از آن، عدول از اسلوب بررسى‏‏ علمى‏‏ حاکم بر هستى‏‏ تاریخى‏‏ و حقیقى‏‏ حزب توده ایران است. “هاتف رحمانى‏‏” دچار این اشتباه است و باید، به بیان خودش، «فلاکت» آن را بپذیرد!

نمى‏‏توان واقعیت «حقیقت مشخص»، در بحث کنونى‏‏ «نوزاد تازه‏ پا به عرصه گذاشته‏اى‏‏ به نام “توده‏اى‏‏ها”»، را با اسلوب انقلابى‏‏ مورد نظر طبرى‏‏ مورد بررسى‏‏ قرار داد، هنگامى‏‏ که آن را با پدیده‏هاى‏‏ دیگر مخلوط نمود، آنطور که در “نوید نو” انجام شده است. این شیوه غیرمسئولانه است، زیرا فاکت‏ها را به سود نظر خود دستکارى‏‏ کردن است. در سطح درغلطیدن است. به واقعیت از روزنى‏‏ تنگ نگریستن (طبرى‏‏) است.

طبرى‏‏ براى‏‏ نظر خود درباره ضرورت «بررسى‏‏ حقیقت مشخص در وضع مشخص» در همان رساله استدلال مى‏‏کند. او در بند ۵ رساله مى‏‏نویسد: «فاکت‏ها را اعم از اثباتى‏‏  - که فرضیه ما را ثابت مى‏‏کند -  یا سلبى‏‏ که فرضیه ما را رد مى‏‏کند، باید گرد آوریم؛ همـه [تان] فاکت‏ها را!  چون پدیده غیر از ماهیت است [تان]. ظاهر چیز دیگر و باطن‏امر چیز دیگر مى‏‏گوید. لذا خودمان خودمان را فریب ندهیم. ما به کنترل فاک‏ها نیازمندیم. زیرا برخى‏‏ها از جهت ذهنى‏‏ گرایش به خوش‏بینى‏‏، اراده‏گرایى‏‏، احساس کوه قدرتى‏‏ دارند. … واقعیت تاریخى‏‏ با حالت روحى‏‏ شما کارى‏‏ ندارد و در مسیر خود مى‏‏رود.»

همانجا طبرى‏‏ در بند قبل، بند ۴-، داشتن «فرضیه نخستین» را براى‏‏ پژوهشگر مجاز مى‏‏داند، اما، همانطور که نشان داده شد، در بند پنجم، بررسى‏‏ همه‏جانبه همه فاکت‏ها را گوشزد کرده و در بند ششم، توجه را به مسئله پراهمیت دیگرى‏‏ در بررسى‏‏ جلب مى‏‏کند و مى‏‏نویسد: «در عین حال ما باید به بررسى‏‏ تکوینى‏‏ و تاریخى‏‏ پدیده مورد توجه دست بزنیم. این مطالعه تکوینى‏‏ یا ژنه‏تیک ما را با خبر مى‏‏سازد که جریان از کجا آغاز شده. چه مراحلى‏‏ را گذرانده که اینک به اینجا رسیده. این بررسى‏‏ تاریخ فاکت‏ها به ما امکان نتیجه‏گیرى‏‏ منطقى‏‏ مى‏‏دهد. تاریخى‏‏ و منطقى‏‏ با هم یک جفت دیالکتیکى‏‏ هستند.»

همانطور که دیده مى‏‏شود، پایبندى‏‏ به « اسلوب بررسى‏‏ حقیقت مشخص در وضع مشخص»، امرى‏‏ مستدل و الگویى‏‏ علمى‏‏ و انقلابى‏‏ است، که نمى‏‏توان از سر ساده‏انگارى‏‏ و ساده کردن کار بررسى‏‏، از آن چشم‏پوشى‏‏ نمود. چنین چشم‏پوشى‏‏ از اسلوب کار علمى‏‏ و انقلابى‏‏، همانطور که طبرى‏‏ همانجا برجسته ساخت، «روح شما را فریب» مى‏‏دهد!

٩- برنامه نگارنده این سطور، پیش از آشنا شدن با نوشتار “نوید نو”، بررسى‏‏ تاکتیک و تقسیم کار جدیدى‏‏ بود که میان “راه‏توده” و “پیک‏نت” به نظر مى‏‏رسد. اما چاره‏اى‏‏ نماند و مى‏‏بایستى‏‏ نخست نوشتار کنونى‏‏ تنظیم مى‏‏شد.

دلیل این امر آن نیست، که گویا افشاى‏‏ “راه‏توده” و برنامه سازمان سازى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ مسئول آن، على‏‏ خدایى‏‏ براى‏‏ حزب توده ایران، وظیفه‏اى‏‏ پراهمیت و درجه اول نیست. دلیل عقب افتادن این وظیفه پراهمیت پیش روى‏‏ “توده‏اى‏‏ها” این نکته است که بدون برقرار شدن مواضع انقلابى‏‏ و علمى‏‏ در اندیشه و عملکرد حزب توده ایران، اصل مبارزه علیه برنامه ارتجاع براى‏‏ پاره پاره کردن حزب در خطر است.

بهتر مى‏‏بود که رفیق عزیز خاورى‏‏ و دیگر مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏، با احساس حساسیت وضع، ایجاد امکان گفتگوى‏‏ بین توده‏اى‏‏ها را در محیطى‏‏ صمیمانه بوجود مى‏‏آوردند، تمنایى‏‏ که “توده‏اى‏‏ها”، این «نوزاد تازه‏ پا به عرصه گذاشته‏اى‏‏ به نام “توده‏اى‏‏ها”» (پیام رادیویى‏‏ “پیک ایران” درباره نام “نوید” در سال‏هاى‏‏ دور، آن بود، که “نام نوزاد را نوید بگذارید!”)، از اولین نوشتار خود در شهریور ١٣٨٧ داشته و در میان گذاشته و مطرح ساخته است، این تمنا بود و هست، که رفیق عزیز خاورى‏‏ راه گفتگو را میان توده‏اى‏‏ها بگشاید!

گفتگو میان توده‏اى‏‏ها، سوءاستفاده از وقت و توان رفقاى‏‏ مسئول براى‏‏ شنیدن نظریات نیست، تنها شیوه مبارزه با پاره پاره کردن حزب و رهبرتراشى‏‏ براى‏‏ آن است. این تمنا «انشعاب» نیست، ضد انشعاب است! این خواهش، پذیرش کوشش براى‏‏ سازمان سازى‏‏ موازى‏‏ توسط راه‏توده، تارنگاشت عدالت، تارنگاشت مهر همانقدر نیست، که پذیرش عدول از اسلوب اندیشه علمى‏‏ و مبانى‏‏ تئوریک و ایدئولوژى‏‏ حزب توده ایران و یا بى‏‏توجهى‏‏ به اصول سازمانى‏‏ و اساسنامه‏اى‏‏ آن نمى‏‏باشد!

این تمنا نه تنها انشعاب نیست، بلکه در هماهنگى‏‏ کامل است با نظریات بیان شده در “نوید نو” در ارتباط با خصلت توده‏اى‏‏ بودن.

جنبش توده‏اى‏‏ در وضعى‏‏ استثنایى‏‏ قرار دارد

١٠- تردیدى‏‏ در این امر نباید وجود داشته باشد، که بر جنبش توده‏اى‏‏ یک وضع استثنایى‏‏ حکمفرماست!

این وضع استثنایى‏‏ را هاتف رحمانى‏‏ از زاویه دید خود، اما بدرستى‏‏ توضیح مى‏‏دهد، که پیش‏تر نقل شد و مورد تائید قرار گرفت که یکى‏‏ از جنبه‏هاى‏‏ هستى‏‏ و هویت حزب توده ایران، وجه یکپارچگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ آن است.

نبود چنین یکپارچگى‏‏، واقعیتى‏‏ دردناک ولى‏‏ واقعى‏‏ است. «دل‏نگرانى‏‏» مستند نگارنده این سطور است، که در سایه عکس رحمان هاتفى‏‏ مورد تمسخر هاتف رحمانى‏‏ قرار مى‏‏گیرد! کوشش براى‏‏ پدید آوردن امکان گفتگو میان دیدگاه‏هاى‏‏ متفاوت و حتى‏‏ متضاد است، که عامل پویایى‏‏ حزب مى‏‏باشد، که تاکنون متاسفانه از طرف مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ پاسخ مثبتى‏‏ به آن داده نشده است.

«آشکار است که جاى‏‏ آن که مدعى‏‏ “توده‏اى‏‏” بودن است، فقط مى‏‏تواند در پشتیبانى‏‏ از وحدت سازمانى‏‏ و سیاسى‏‏ حزب توده ایران متجلى‏‏ باشد. … حزب توده ایران … در هر زمان، بنا به تحلیل مشخص از شرایط جامعه ایران، داراى‏‏ برنامه، شعارهاى‏‏ تاکتیکى‏‏ و استراتژی سیاسى‏‏ ویژه‏اى‏‏ است … [که] برآمد خرد جمعى‏‏ متبلور در حزب توده ایران است. این کلیت حزب است که ماهیت آن را تعیین مى‏‏کند و نه جمع اجزا[ى‏‏] آن … که به صورت وحدت سازمانى‏‏، انظباط حزبى‏‏ و دموکراسى‏‏ درونى‏‏ نمود مى‏‏یابد. … از همین رو است که حزب قائم به فرد نیست … مى‏‏تواند محل تجمع دیدگاه‏هاى‏‏ متفاوت و گاه حتى‏‏ متضادى‏‏ باشد که خود عامل پویایى‏‏ هر حزب و سازمان است. تنوع دیدگاه‏ها تنها بنا به تعهد به خرد جمعى‏‏ و گزینش راى‏‏ اکثریت با کاربست اصول اساسنامه‏اى‏‏ حزب ترازنوین و مدیریت آن توسط روش سانترالیسم دموکراتیک به زندگى‏‏ مسالمت آمیز زیر سقف حزب ادامه دهند.»  (هاتف رحمانى‏‏، همانجا).

١١- سطور بالا، درونمایه نظریات درست هاتف رحمانى‏‏ درباره زندگى‏‏ درون حزبى‏‏ است. زندگى‏‏اى‏‏ که اما سال‏هاست داراى‏‏ وضعى‏‏ دیگر، وضعى‏‏ استثنایى‏‏ است. از سال‏هایى‏‏ پیش از انتشار “توده‏اى‏‏ها” و حتى‏‏ “راه توده” دوره دوم، که تا شماره ٩۵ آن تحت مسئولیت نگارنده منتشر شد.

همانطور که در زیر به تفصیل نشان داده مى‏‏شود، انتشار “راه توده” دوره دوم، که تا شماره ٩۵ آن تحت مسئولیت نگارنده انتشار یافت و همچنین “توده‏اى‏‏ها” پیامد و ثمره حاکمیت این وضع استثنایى‏‏ بر هستى‏‏ حزب توده ایران است. آن‏هایى‏‏ که قادر به استدلال درباره مواضع نادرست سیاسى‏‏ خود نبوده و پاسخى‏‏ در برابر انتقادات نداشتند، با نقض حقوق اساسنامه‏اى‏‏ و توده‏اى‏‏- انسانى‏‏ نگارنده این سطور، امکان تاثیر گذارى‏‏ محقانه براى‏‏ او را بر سرنوشت حزب توده ایران، که از دوازده سالگى‏‏ در صفوف آن مبارزه کرده است، پایمال کردند. این واقعیت دیرتر به کمک اسناد به اثبات رسانده خواهد شد. ازجمله نشان داده خواهد شد که با نقض حق اساسنامه‏اى‏‏ نگارنده به عنوان عضو کمیته مرکزى‏‏ حزب، مانع شرکت او در کنگره سوم حزب توده ایران شدند.

براى‏‏ درک این وضع استثنایى‏‏ باید به بررسى‏‏ انگیزه‏هاى‏‏ آن پرداخت. براى‏‏ درک این علت‏ها، همانطور که طبرى‏‏ در رساله بالا نشان داد، باید ما به بررسى‏‏ تکوینى‏‏ و تاریخى‏‏ آن بپردازیم.

بهتر مى‏‏بود، اگر سطور زیر در فضاى‏‏ نشست حزبى‏‏ صمیمانه‏اى‏‏ مطرح مى‏‏شدند. اما وضع استثنایى‏‏ حاکم، این شیوه متناسب‏تر با منافع و مصالح حزب توده ایران را ممکن نساخت. لذا باید به آن تن داد.

١٢- روندى‏‏ تکوینى‏‏ و تاریخى‏‏ علت‏ها

با برگزارى‏‏ پلنوم هیجدهم، رهبرى‏‏ حزب به عهده زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ گذاشته شد که پیش‏تر به انگیزه اختلاف نظر خود با سیاست حزب توده ایران، بدون موافقت حزبى‏‏ ایران را ترک کرده بود و حتى‏‏ آماده نبود به عنوان عضو هیئت دبیران کمیته مرکزى‏‏ حزب، براى‏‏ شرکت در پلنوم هفدهم و پشتیبانى‏‏ از نظریات خود به ایران بازگردد.

سیاست مورد تائید توده‏اى‏‏ها در پشتیبانى‏‏ از اهداف انقلاب مردمى‏‏- دموکراتیک و ملى‏‏- ضدامپریالیستى‏‏ حزب توده ایران، یعنى‏‏ واقعیت یکپارچه «هستى‏‏ اجتماعى‏‏ با کلیتى‏‏ تاریخى‏‏، منطقى‏‏ و حقیقى‏‏» (هاتف رحمانى‏‏) حزب توده ایران، توسط این رفیق، بدون استدلالى‏‏ علمى‏‏ درباره نادرستى‏‏ آن، به کنار گذاشته شد. نگارنده این سطور (فرهاد عاصمى‏‏)، سازمانده و  مسئول سازمان‏هاى‏‏ حزبى‏‏ در خارج از کشور، موظف شد انتشار “راه‏ توده” دوره اول را متوقف سازد. مسئولیت کلیه سازمان‏هاى‏‏ حزبى‏‏ در کشورهاى‏‏ باخترى‏‏ را تحویل رفیق حمید صفرى‏‏ بدهد. «پول حزب» را تحویل رفیق صفرى‏‏ بدهد. امرى‏‏ که در دو وعده (در برلین با حضور رفیق خاورى‏‏، صفرى‏‏ و عباس ندیم و در پراگ با حضور رفیق خاورى‏‏ و صفرى‏‏) انجام شد. این پرداخت‏ها شامل پول حزب که در حساب فریبرز بقایى‏‏ بود نیز مى‏‏شود. مبلغ این پول اما آن مبلغى‏‏ نیست، که فریبرز بقایى‏‏ در نامه خود پس از برگزارى‏‏ پلنوم وسیع آذر ١٣٨٧ به “نامه مردم” اعلام کرده است و «در رسانه‏ها بازتاب یافته»، که مورد استناد و منبع اطلاع هاتف رحمانى‏‏ است.

بدنبال بازتاب نامه فریبرز بقائى‏‏ در رسانه‏هاى‏‏ مورد استناد هاتف رحمانى‏‏، نگارنده در نامه‏اى‏‏ جداگانه به رفیق على‏‏ خاورى‏‏، توضیحات ضرورى‏‏ درباره نامه بقائى‏‏ اعلام داشته و گزارشى‏‏ که در گذشته در نشست مسئولیت‏دار حزبى‏‏ ارایه شده بود را در این نکته تدقیق نمود.

درباره منابع مورد استناد هاتف رحمانى‏‏ و به‏ویژه نشریات حزبى‏‏، “آرمان” در ابرازنظر خود مى‏‏نویسد:

«… ٢- نامه مردم مى‏‏نویسد که راه توده ساخته ساواما است. ٣- این ادعا بر اساس مصاحبه‏یى‏‏ از حمید احمدى‏‏ (انور) است. ۴- ادعاى‏‏ حمید احمدى‏‏ (انور) بر اساس مصاحبه‏یى‏‏ شفاهى‏‏ با فریبرز بقائى‏‏ است. ۵- فریبرز بقائى‏‏ این ادعا را برداشت شخصى‏‏ حمید احمدى‏‏ (انور) مى‏‏داند. من این مصاحبه را شنیده‏ام و با نظر فریبرز بقائى‏‏ موافقم. فریبرز بقائى‏‏ تکذیب‏نامه‏یى‏‏ در این مورد [ادعاى‏‏ احمدى‏‏] انتشار داده است. ۶- علیرغم این تکذیب‏نامه، نامه مردم همچنان نظر حمید احمدى‏‏ را ترویج مى‏‏کند. این نوشته [توسط آرمان] نه به خاطر دفاع از راه توده، بلکه به خاطر دورى‏‏ جستن از شیوه اتهامات “کیهانى‏‏” در نامه مردم [نوشته شده] است. ٧- سکوت شما در این زمینه و مساله مالى‏‏ (۶٠٠٠٠٠ مارک) این حساب بانکى‏‏ دکتر بقایى‏‏، کمک به تفرقه اندازان است. ٨- با آرزو روشن شدن حقیقت. آرمان»

ترسیمى‏‏ روشن‏تر از وضع استثنایى‏‏ در حزب ارانى‏‏، روزبه‏ها، طبرى‏‏ها، کیانورى‏‏ها، جوانشیرها و … مى‏‏توان ارایه داشت. احساس مسئولیت مسئولان حزبى‏‏ در سطح “کیهانى‏‏” احساس مى‏‏شود، که پایبند به هیچ مرز اخلاقى‏‏ و حقوقى‏‏ نیست.

همانطور که اشاره رفت، گزارش مالى‏‏ نگارنده به عنوان عضو کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران، مسئول سازمان‏هاى‏‏ حزب توده ایران در کشورهاى‏‏ باخترى‏‏ و فرد مورد اعتمادى‏‏ مالى‏‏ رهبرى‏‏ به زندان افتاده و شهید شده حزب، در نشست مسئولیت‏دار با شرکت دبیر اول و دوم کمیته مرکزى‏‏ حزب در سال ١٣٨۴ به جلسه ارایه و وجوه حزبى‏‏ به طور کامل تحویل مسئول جدید مالى‏‏، زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ شد. تکرار گزارش در یک نشست مسئولیت‏دار دیگر حزبى‏‏ نیز بلامانع است.

نکته زیر نیز نشان دیگرى‏‏ از وضع استثنایى‏‏ حاکم بر حزب است. از این رو بیان آن آموزنده مى‏‏باشد. حمید احمدى‏‏ (انور) یکى‏‏ از توده‏اى‏‏ها بود که پس از یورش‏ها به خارج از کشور مهاجرت نمود. رهبرى‏‏ انتخاب شده در پلنوم هیجدهم کمیته مرکزى‏‏، برخلاف تجربه گذشته حزب، احمدى‏‏ را در کوتاه‏ترین مدت به عنوان عضو هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ منصوب و در کوتاه‏ترین مدت نیز او را از مسئولیش عزل کرد. مواضع دیرتر حمید انورى‏‏ خود گویاى‏‏ نادرست بودن اقدام عجولانه رهبرى‏‏ حزب در انتخاب افراد است. این شیوه در موارد دیگرى‏‏ نیز وجود داشته است، ازجمله برگماردن على‏‏ خدایى‏‏ و دیگران به مسئولیت‏ها و برکنار ساختن آن‏ها در کوتاه مدت. تجربه گذشته حزب توده ایران، تجربه‏اى‏‏ دیگر بود. شخصیت‏هاى‏‏ مبارزى‏‏ از جنس بهزادى‏‏ها، جوانشیرها، نیک‏آئین‏ها سال‏ها به عنوان کادرهاى‏‏ حزبى‏‏ و مشاور کمیته مرکزى‏‏ فعالیت کردند تا در پلنوم شانزدهم و هفدهم به مسئولیت‏هاى‏‏ سنگین ازجمله عضو هیئت دبیران حزب انتخاب شوند.

۳ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

گفتگویى‏‏ با مدعیان

۲۴/۰۳/۸۸

(بخش دوم)

١٣- «آرشیو حزب»، هیچ‏گاه در کشورهاى‏‏ باخترى‏‏ نبود، لذا نمى‏‏تواند توسط “توده‏اى‏‏ها” غصب شده باشد، آنطور که هاتف رحمانى‏‏ مدعى‏‏ است.

اگر منظور نویسنده نوشتار “بحثى‏‏ در ماهیت مدعیان” از «غصب آرشیو حزب»، آرشیو حزب در افغانستان است، که على‏‏ خدایى‏‏ به سود خود «غصب» کرده است و رفیق عزیز خاورى‏‏ آن را در یکى‏‏ از دیدارها عنوان ساختند، این یک مسئله است، که باید در هنگام خود به آن پرداخت. اما بلافاصله این پرسش نیز مطرح مى‏‏گردد، که پس چرا چنین عنصرى‏‏ در کنار رهبرى‏‏ حزب از افغانستان به چکوسلاواکى‏‏ منتقل شد؟ چرا حضور او در کنار دستگاه دبیرخانه حزب در پراگ ممکن گشت؟

نمونه بالا، تنها مورد «غصب» آرشیو حزب نمى‏‏باشد. سروده‏هاى‏‏ زنده‏یاد احسان طبرى‏‏ در زندان، که به افغانستان رسیده و در آرشیو حزب بوده است نیز جزو این «غصب» شدن‏ها باید به حساب آید.

اقدامى‏‏ که در دورانى‏‏ اتفاق افتاد، که زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ عکسى‏‏ از احسان طبرى‏‏ را در بین اوراق دفتر یادداشت خود قرار داده بود و به شرکت کنندگان در نشست نشان مى‏‏داد، تا «شکستن» و «تسلیم» او را به اثبات برساند!

در این عکس، طبرى‏‏ زیر بازجویى‏‏ قرار داشت. فشار روحى‏‏ و بدنى‏‏ پدید آورده شده توسط جلاد جنایتکار، تن و جانش را عذاب مى‏‏داد و این وضع از چشمان و سیماى‏‏ مهربانش در عکس ١۵× ٢٠ سانتى‏‏مترى‏‏ شفاف براى‏‏ توده‏اى‏‏ها قابل شناخت بود. عکسى‏‏ که نه پنهانى‏‏، بلکه مى‏‏بایستى‏‏ با دوربین عمال شکنجه‏ها گرفته شده باشد.

ظاهراً طبرى‏‏ به این دوران از در بند بودن خود نظر دارد، زمانى‏‏ که در  سروده ” بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه مى‏‏روید” چنین مى‏‏سراید:

بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه مى‏‏روید

روزگار غریبى‏‏ است،

تن خسته و زخمى‏‏ است.

لیک اندیشه چابک و چالاک،

روئین تن و بى‏‏باک،

مى‏‏تازد در روى‏‏ خاره بیداد،

با پرچم چرمینه حداد،

با شور شیرین‏گونه فرهاد!

بر طناب حیله، حلقه‏ها زده‏اند.

بر پیرهن چاک چاک و دریده یوسف، وصله‏ها.

خورشید انکار مى‏‏شود،

ماه وجودى‏‏ زائد تلقى‏‏ مى‏‏گردد.

شب پرستان،

مشت مشت بر ستاره‏ها رنگ شب مى‏‏پاشند.

بر تنم زخم‏هاى‏‏ بیشمار است!

اى‏‏ بدسگالان مردمى‏‏ آزار،

اى‏‏ ژاژخایان دشمن کار،

شمایانى‏‏ که اندیشه‏تان از پر مگس فراتر نمى‏‏رود

و اوج عظمت را در شکوه حشرات مى‏‏بینید.

هرگز زخم‏هایم بساط عیشتان نخواهد شد.

زخم‏هایم، نشان اقتدار منست.

زخم‏هایم، سوز دیرین منست.

زخم‏ها را شعله‏ور مى‏‏خواهم.

زخم‏ها را زخم‏تر مى‏‏خواهم،

تا شود بزمگه نور به پا،

کز شرارش یکجا،

برکشد آذر گنبد پیما،

کز دل تیرگى‏‏ پست و بلند یلدا،

به جهاند فردا!

درد و رنج نقش بسته بر سیماى‏‏ احسان طبرى‏‏ مهربان در عکسى‏‏ که حمید صفرى‏‏ در لابلاى‏‏ اوراق دفتر خود قرار داده بود، در سروده‏هاى‏‏ شکوهمند دیگر او در زندان نیز با چشمِ‏دل دیده مى‏‏شود. ازجمله در سروده “رنج‏نامه هجران”:

رنـج‏نـامـه هجـران

چشمه‏ساران خشکید،

کوه درهم پیچید،

سنگ‏ها سنگین شد،

درّه‏ها در عمق تنگ خویش  دزدانه فرو رفتند،

ابرها جنبیدند،

آسمان ترکید،

گوئى‏‏ چشمه خورشید خاور در نگاهى‏‏ خشکید،

قارچ‏ها روئید،

خزان شد، برگ‏ریزان شد،

و آواى‏‏ هزاران چمن محو شد،

در زوزه وحشت‏زاى‏‏ جلادان،

زمین همه پشته گشت از کشته‏هاى‏‏ سبز،

و من در زندگى‏‏، مرگ جوانى‏‏ را به چشم خویش دیدم.

***

آشناى‏‏ دیرینه من!

وقتى‏‏ تو رفتى‏‏، بوى‏‏ نان گم شد در سراشیب دهکده‏هاى‏‏ دوردست،

و کودک روستایى‏‏ به بهانه نان، چون هنوز و همیشه گریان ماند،

و کشتزار پرحاصل میهن،

در آرزوى‏‏ تخم و شیار

حسرت بدل ماند، و خفیه‏گاه ماران شد.

دهقان هزاران ساله میهن من،

بسان آهوى‏‏ افتاده در دامان صیادان،

ترسان و هراسان،

خیره شد بر آسمان،

در انتظار مبهم موعود،

در هیاهوى‏‏ مسموم شهر،

در تصادم بى‏‏وقفه آهن و دود،

گرم‏تر، داغ‏شد غارت سرمایه و سود.

جاودانه من!

وقتى‏‏ تو رفتى‏‏،

جاهلان بر جهل خویش بالیدند،

ناکسان مستانه خندیدند،

عالمان در علم خویش چون خرى‏‏ در گل ماندند،

اما عاشقانت، آه …

آنان که جام عشق را لاجرعه نوشیدند،

آنان که در راهت مردانه کوشیدند،

آنان که چو پروانه‏اى‏‏ در گرد شمعت بى‏‏باک شوریدند،

جوشن رزمت را جانانه پوشیدند،

چون تک چشمه جوشان تاریخ،

بى‏‏ذره‏اى‏‏ تردید،

جوشیدن،

بسان حیدر میدان، بسان خسرو مردان،

خروشیدند.

***

آى‏‏ آرزوى‏‏ یگانه شب‏هاى‏‏ تار!

آى‏‏ خورشید بى‏‏غبار!

آى‏‏ دریاى‏‏ بى‏‏کنار!

بازآى‏‏،

که زمزمه شبانه مادران بر گاهواره کودکان،

سوزناک‏تر شده است.

بازآى‏‏ که جنگل سبز کرانه‏ات،

اسیر دستان غارتگر بادهاى‏‏ صرصر است،

بازآى‏‏ و در قلب‏هاى‏‏ شیار خورده‏مان بذر سبز حیات را بنشان.

بازآى‏‏ که پروانه‏هاى‏‏ رنگارنگ بهار زندگى‏‏،

در زمستان هجران یخ بستند،

تندیس‏هاى‏‏ یخین از سردابه‏هاى‏‏ متعفن قد افراشتند.

ناممان را ننگ مى‏‏خواهند،

قلبمان را تنگ مى‏‏خواهند،

زنده‏ها را مرده مى‏‏خواهند،

مرده‏ها را شلاق خورده مى‏‏خواهند.

***

آى‏‏ مرواى‏‏ شبانه مادران نثارت باد!

بازآى‏‏ که فریاد تره به نان نرسیده‏ها را

چه کس جز تو پاسخ گوست؟

بازآى‏‏ که ما درمانده‏ایم.

در سوک کدامین یار بگرییم،

در هجر کدامین عاشقِ بردار بنالیم،

در کدامین راغ،

در کدامین باغ بخوانیم؟

ناکسان سرمست از باده فتح

ابلهانه مى‏‏پندارند که جاویدند،

کنون با دوصد خدعه نیرنگ

ز من انکار مى‏‏خواهند،

ز من بسیار مى‏‏خواهند،

مرا بیمار مى‏‏خواهند،

ترا بى‏‏یار مى‏‏خواهند،

مرا رنجور،

مرا بى‏‏عار،

مرا با هزاران آرزو،

آه بى‏‏هیچ گفتگو

بردار مى‏‏خواهند.

ترا مهجور،

ترا بى‏‏شور،

ترا در گور مى‏‏خواهند.

ترا با هزاران زخم بر پیکر،

بسان رستم دستان،

که بگذشته است از هفت‏خوان بدمستان،

به چاه حیله شغاد مى‏‏خواهند.

کنون بازآى‏‏

که جان بى‏‏قرار است،

غم افزون از شمار است،

دل اندر انتظار است.

بازآى‏‏!

اى‏‏ آرزوى‏‏ یگانه من!

دیرینه من!

جاودانه من!

آرى‏‏، این سروده‏هاى‏‏ طبرى‏‏ نیز از آرشیو حزب توده ایران در افغانستان براى‏‏ سال‏هایى‏‏ “گم” شد، زیرا وجود آن و انتشار آن تز “شکستن” و “تسلیم شدن” طبرى‏‏ و رهبران حزب را به سخره مى‏‏گرفت. سکوت درباره درد و رنج آن‏ها و قطع پشتیبانى‏‏ از زندانیان توده‏اى‏‏ را افشا مى‏‏نمود. رفتار نارفیقانه را بر مسند بى‏‏داد مى‏‏نشاند، که طبرى‏‏ در “آن جاودان” متهم مى‏‏سازد: … جهان میدان پیکار است، بى‏‏رحمند بد خواهان، طریق رزم ناهموار، غدّارند همراهان …

این اشعار در سه سال پیش به رفیق خاورى‏‏ ارایه و به ایشان اطلاع داده شد، که هم‏زندانى‏‏ طبرى‏‏ این امر را مورد تائید قرار داده است که این سروده‏ها متعلق به احسان طبرى‏‏ هستند. رفیق عزیز خاورى‏‏ اعلام داشت که مسئله را از طرف کمیسیون مربوطه مورد بررسى‏‏ قرار خواهد داد. تاکنون در این زمینه اما نظرى‏‏ اعلام نشده است و سروده‏ها از طرف حزب توده ایران انتشار نیافته اند.

١۴- «چاپخانه حزب» که با آن نشریه هفتگى‏‏ “راه توده” دوره اول چاپ مى‏‏شد و آرشیو مطبوعات حزب در آلمان که در فرانکفورت بود، نیز توسط مسئول حزبى‏‏ در آلمان باخترى‏‏، تحویل نمایندگان رفیق صفرى‏‏ داده شد. این چاپخانه و آرشیو به کلن منتقل شد و تا زمان وجود “زیرزمین”، دفتر حزب در کلن، در آن مستقر شده بود.

بدین‏ترتیب باید پذیرفت، که ادعاهاى‏‏ مطرح شده در نوشتار “بحثى‏‏ در ماهیت مدعیان” مخدوش و یا لااقل مبهم و غیرجدى‏‏ است. معلوم نیست، کدام ادعا مربوط به کیست؟ این همان شیوه گل‏آلوده ساختن آب است!

با این شیوه گل‏آلود ساختن آب است که نویسنده نوشتار “بحثى‏‏ …” و یا دیگرانى‏‏ تصور مى‏‏کنند مجازند به نگارنده این سطور (فرهاد عاصمى‏‏) تهمت «رفتارهاى‏‏ فراکسیونى‏‏» زده و نگارنده را به «در صدد برچیدن طومار حزب … غصب آرشیو حزب، چاپخانه حزب، پول حزب و …» متهم سازد؟

١۵- آنچه که اما مربوط به «پول حزب» مى‏‏شود، ادعایى‏‏ است در ارتباط تنها با نگارنده این سطور. توده‏اى‏‏ محترمى‏‏ که خود اذعان دارد که تنها «اندک اطلاعى‏‏» از سوابق «این افراد» دارد، که محدود به انتشار نشریات ضدتوده‏اى‏‏ و ضدانقلابى‏‏ است، بر چه پایه‏اى‏‏ خود را این چنین بى‏‏محابا مجاز مى‏‏دارد، دیگرى‏‏ را به دزدى‏‏ پول حزب متهم سازد؟ پیش‏تر در زمینه مالى‏‏ نکاتى‏‏ بیان شد. در اینجا حادثه دیگرى‏‏ را مورد توجه قرار دهیم.

در سال‏هاى‏‏ پس از مرگ زنده‏یاد حمید صفرى‏‏، نگارنده این سطور با نامه‏اى‏‏ از زنده‏یاد نورالدین کیانورى‏‏ که دیگر در خانه زندانى‏‏ بود، بدیدن رفیق على‏‏ خاورى‏‏ در برلین رفتم. کپى‏‏ این نامه باید نزد رفیق خاورى‏‏ موجود باشد. در نامه، کیانورى‏‏ اعلام کرده بود که بخشى‏‏ از پولى‏‏ که نزد نگارنده به امانت گذاشته شده بود و پس از برگزارى‏‏ پلنوم هیجدهم توسط من به حزب تحویل داده شد، پول خصوصى‏‏ خانواده او مى‏‏باشد. رفیق عزیز خاورى‏‏ فرمودند، که «دیر شده است. خانم حمید صفرى‏‏، پس از مرگ او، بدون اطلاع و به طور غیرمترقبه آپارتمان محل سکونت خود و شوهرش را ترک کرده و پول‏هاى‏‏ حزب را با خود برده است.»

بدین‏ترتیب و بنا به گفته رفیق عزیز خاورى‏‏، اگر «پول حزب» دزدیده شده است، دزد را باید در جایى‏‏ دیگر جستجو کرد.

تا چه حد خانم حمید صفرى‏‏ که آپارتمان محل مسکونى‏‏ را تخلیه کرده بوده است، «آرشیو حزب» را نیز با خود برده است، که هاتف رحمانى‏‏ در جستجوى‏‏ آنست، مطلب دیگرى‏‏ است.

١۶- اگر منظور از «غصب آرشیو حزب»، آرشیوى‏‏ است که در کابل در اختیار على‏‏ خدایى‏‏ بوده است، شخصى‏‏ که رفیق على‏‏ خاورى‏‏ او را پیش از برگزارى‏‏ پلنوم هیجدهم به مسئولیت گماشته بود (و از نگارنده نیز خواسته بود، مسئولیت سازمان حزبى‏‏ در هندوستان را نیز به او بسپارم)، مسئله دیگرى‏‏ است.

در یک ملاقات با رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ پیش از آغاز انتشار “راه توده” دوره دوم (که تا شماره ٩۵ آن تحت مسئولیت نگارنده منتشر شد)، ضمن توضیح ضرورت انتشار نشریه، خبر از همکارى‏‏ احتمالى‏‏ على‏‏ خدایى‏‏ با نشریه به اطلاع رفیق خاورى‏‏ رسانده شد. رفیق خاورى‏‏ ضمن هشدار درباره او فرمودند، که «خواهى‏‏ دید که سرت کلاه خواهد گذاشت!»  امرى‏‏ که به واقعیت تبدیل شد. اما چرا رفیق خاورى‏‏ در آن ملاقات کل واقعیت درباره او را بیان نکردند، تا لااقل او دیگر نتواند آرشیو “راه توده” را نیز به تاراج ببرد و «غصب کند»، پرسشى‏‏ دیگر و تاکنون بدون پاسخ است.

رفیق عزیز خاورى‏‏، همانطور که پیش‏تر نیز اشاره شد، پس از ملاقات با على‏‏ خدایى‏‏ که به افغانستان مهاجرت کرده بود، از من خواستند، مسئولیت سازمان هندوستان را به او تحویل دهم. على‏‏ خدایى‏‏ که من او را شخصاً تا زمان برگزارى‏‏ پلنوم هجدهم نمى‏‏شناختم، در کنار زنده‏یاد رفیق حمید صفرى‏‏ و نگارنده این سطور، در کمیسیون تنظیم اسناد پلنوم شرکت داشت.

چندى‏‏ بعد، مسئولیت‏هاى‏‏ او به انگیزه اقدام‏هاى‏‏ خودسرانه او که من بعدها از آن با خبر شدم، در پیش از برگزارى‏‏ کنفرانس ملى‏‏ در کابل از او سلب شده بود. انگیزه را من جویا شدم. توضیحى‏‏ داده نشد. باوجود این او توانست در وسیع‏ترین رابطه با کادر دبیرخانه حزب در کابل باقى‏‏ مانده و با آن‏ها به پراگ منتقل شود.

چرا کلیه این داده‏ها از نگارنده این سطور پنهان نگه داشته شد، هنگامى‏‏ که از شرکت احتمالى‏‏ او در انتشار “راه توده” به رفیق خاورى‏‏ اطلاع داده شد؟‌ چرا صبر شد تا او «کلاه بر سر» نگارنده بگذارد و این اقدام او به وسیله سرکوفت براى‏‏ نگارنده تبدیل شود؟ چه ضرورتى‏‏ وجود داشت که شناخت «غصب آرشیو حزب» در پرده نگه داشته شود، تا ازجمله سر نگارنده هم کلاه برود؟

پرسش‏هاى‏‏ پیش گفته، پرسش‏هایى‏‏ هستند که طرح آن‏ها از این رو ضرورى‏‏ شده‏اند، زیرا «اسلوب بررسى‏‏ حقیقت مشخص در وضع مشخص» در مقاله “بحثى‏‏ در ماهیت مدعیان” در “نوید نو” رعایت نشده است.

به وظیفه حزبى‏‏ عمل شد

١٧- سلب مسئولیت‏هاى‏‏ نگارنده این سطور بدنبال بدست گرفتن مسئولیت رهبرى‏‏ حزب توسط زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ به عنوان «دبیر دوم» کمیته مرکزى‏‏ حزب، عنوانى‏‏ که تنها براى‏‏ قامت این رفیق مسئول به تصویب رسانده شده بود و مصداق «در جهت تعمیق کیش شخصیت» زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ بود که هاتف رحمانى‏‏ از آن در نوشتار در نوید نو برحذر مى‏‏دارد، به معناى‏‏ شرکت نکردن نگارنده در «هستى‏‏» حزب نبود. برعکس، نگارنده کماکان به وظیفه‏هاى‏‏ خود عمل و از یکپارچگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب پشتیبانى‏‏ کرده است. شاید نمونه‏اى‏‏ به روشنایى‏‏ وضع کمک کند.

نگارنده از طرف کمیته‏اى‏‏ که هرزگاهى‏‏ جلسه‏اى‏‏ با حضور رفیق خاورى‏‏ و صفرى‏‏ و برخى‏‏ دیگر از رفقاى‏‏ حزبى‏‏ در برلین برگزار مى‏‏کرد، در دوره پیش از برگزارى‏‏ پلنوم فرودین‏ماه ١٣۶٩ ماموریت یافت با سفر به بریتانیا، به اختلافات «رهبرى‏‏ وقت» حزب با رفقاى‏‏ سازمان حزبى‏‏ در آنجا پایان دهد و آرامش را برقرار سازد. سازمان حزبى‏‏ در بریتانیا را نگارنده با ماموریت حزبى‏‏ در سال‏هایى‏‏ که هنوز مسئول استان مازندران حزب توده ایران بود، اما هر دو ماه مدتى‏‏ در خارج از کشور بسر مى‏‏برد، از نو سازماندهى‏‏ کرده بود. ازجمله کمیته مسئولینى‏‏ براى‏‏ سراسر بریتانیا تعیین شده بود.

در سفر براى‏‏ انجام ماموریت محول شده، نشست‏هاى‏‏ حزبى‏‏ با رفقاى‏‏ سازمان بریتانیا در خانه رفیق محمد امیدوار برگزار شد. لذا او مى‏‏تواند درباره وقایع شهادت دهد. در جریان گفتگوها، اکثریت اعضاى‏‏ سازمان حزبى‏‏ آمادگى‏‏ خود را به پایبندى‏‏ به اصول “سانترالیسم دموکراتیک” اعلام داشتند. رفیق محمد امیدوار که یکى‏‏ از جوانترین‏ها بود، با حرارت و هیجان در بحث به نقل مطلب از “منتخبات لنین” در زمینه “سانترالیسم دموکراتیک” سرگرم بود.

پس از کناره‏گیرى‏‏ رفیق مسئول بریتانیا که از خانواده توده‏اى‏‏ بود و در بازسازى‏‏ سازمان حزبى‏‏ در چند سال پیش به مسئولیت سازمان حزبى‏‏ در این کشور برگمارده شده بود، و آن هنگام مایل بود به انگیزه مسائل شخصى‏‏ و خانوادگى‏‏ دیگر عهده‏دار مسئولیت حزبى‏‏ نباشد، نگارنده رفیق محمد امیدوار را به عنوان مسئول سازمان حزبى‏‏ در لندن برگزید و به این مسئولیت برگمارد.

١٨- در سال ١٣۶٩، بنا به پیشنهاد نگارنده و موافقت رهبرى‏‏ حزب، نگارنده تدارک برگزارى‏‏ پلنوم کمیته مرکزى‏‏ حزب را در برلن باخترى‏‏ (فروردین ١٣۶٩) به عهده گرفت. برخى‏‏ از رفقا با صمیمیت در این تدارک شرکت داشتند، ازجمله واهیک. مخارج برگزارى‏‏ پلنوم را نیز نگارنده پذیرفت و پرداخت. در این نشست حزبى‏‏، زنده‏یاد حمید صفرى‏‏، به عنوان گزارش هیئت اجرایى‏‏ به پلنوم، تزهاى‏‏ گرباچف را در میان گذاشت و به کمک راى‏‏ رفقاى‏‏ “سهمیه” که از راه دور به برلین سفر کرده بودند، آن را به تصویب رساند.

در این پلنوم، یازده رفیق حزبى‏‏ به عنوان هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ برگزیده شدند. بخشى‏‏ از آن‏ها، رفقاى‏‏ هیئت تحریریه “راه توده” دوره اول بودند. نتیجه کار دستجمعى‏‏ این رفقا با مسئولان حزبى‏‏ در آلمان باخترى‏‏ و برلین، که هفته‏اى‏‏ سه شبانه روز را در بر مى‏‏گرفت، انتشار منظم صد شماره نشریه حزبى‏‏ “راه توده” به طور هفتگى‏‏ بود. لذا گزینش بخشى‏‏ از این رفقا به عنوان هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ را مى‏‏بایستى‏‏ مثبت ارزیابى‏‏ کرد. نگارنده چنین کرد و اکنون هم مى‏‏کند.

اما متاسفانه در اولین جلسه، برخورد به رفقاى‏‏ جدید هیئت اجرایى‏‏ آنچنان بود، که هفت نفر از یازده نفر عملاً از انجام وظیفه کنار گذارده شدند. دوباره وضع آنچنان شد که روزى‏‏ رفیق عزیز خاورى‏‏ در “کمیته برون مرزى‏‏” پس از یورش‏ها به حزب توصیف کرده بودند و گفته بودند، «على‏‏ ماند و حوضش»!

در مورد این برخوردها در هیئت اجرایى‏‏، “کمیته هماهنگى‏‏ سازمان حزب توده ایران در بریتانیا” که پس از سفر پیش گفته نگارنده به آنجا مسئولیت حزبى‏‏ را به عهده داشت، در تاریخ ١۴ر١ر١٩٩١ خطاب به هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ ازجمله مى‏‏نویسد: «نشست کمیته هماهنگى‏‏، منتخب کنفرانس کشورى‏‏ سازمان حزب توده ایران در بریتانیا در تاریخ ١٢ر١ر٩١ از اخبار تشدید برخوردها در رهبرى‏‏ حزب و خصوصا هیئت اجرایى‏‏ و انعکاس آن در سطح حزب مطلع گردید و پس از بررسى‏‏ و تبادل‏نظر پیرامون مشکلات موجود، … با کمال تاسف روند نوسازى‏‏ در حزب بدلیل برخوردهاى‏‏ درون هیئت اجرایى‏‏ از همان نخستین روزها متوقف ماند. … رفقا … بجاى‏‏ برنامه ریزى‏‏ جهت اجراى‏‏ مصوبات پلنوم … در جهت تدارک کنگره، درگیر دعواهاى‏‏ کهنه و نو و برخوردهاى‏‏ سلیقه‏اى‏‏ و شخصى‏‏ و اعمال گروه‏گرایانه گردیدند. … تقسیم هرچه بیشتر رفقا به “مخالفان” و “موافقان” … براى‏‏ ما مهلک و فاجعه‏انگیز خواهد بود. …»

رفیق صفرى‏‏ به سیاست گذشته ادامه داد و «حزب به لحاظ این که ارگانیسمى‏‏ زنده است، هماره مى‏‏تواند محل تجمع دیدگاه‏هاى‏‏ متفاوت و گاه حتى‏‏ متضادى‏‏ باشد، که خود عامل پویایى‏‏ هر حزب و سازمانى‏‏ است، اما این تنوع دیدگاه‏ها تنها بنا به تعهد به خرد جمعى‏‏ و گزینش راى‏‏ اکثریت با کاربست اصول اساسنامه‏اى‏‏ حزب ترازنوین و مدیریت آن توسط روش سانترالیسم دموکراتیک به زندگى‏‏ مسالمت‏امیز زیر سقف حزب ادامه مى‏‏دهند» (هاتف رحمانى‏‏ در نوشتار “بحثى‏‏ در ماهیت مدعیان”) به شوخى‏‏ دردناک تبدیل گشت و وضع استثنایى‏‏ را بدون هر تردیدى‏‏ پایه ریخت. زیرا اصل اساسنامه‏اى‏‏ حزب را لغو و زیرپا گذاشت. دیرتر به این نکته پرداخته خواهد شد.

١٩- گام بعدى‏‏ اقلیت هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ حزب، گامى‏‏ قانونمند بود. قانونمندى‏‏ نه به معناى‏‏ پایبندى‏‏ به «منطق» درونى‏‏ حزب توده ایران، حزب طرازنوین طبقه کارگر ایران، بلکه قانونمند براى‏‏ نقض آن. انتقال اندیشه گرباچف به برنامه حزب، نمى‏‏توانست با نقض اساسنامه حزبى‏‏ همراه نباشد و به “اخراج سرد” (یعنى‏‏ دعوت نکردن به جلسات حزبى‏‏) اکثریت اعضاى‏‏ هیئت اجرایى‏‏ حزب نیانجامد. و چنین شد. وحدت دیالکتیکى‏‏ میان درونمایه سیاسى‏‏ و سازمانى‏‏ چنین حکم مى‏‏کند! تحمیل نظریات گرباچف، نقض اساسنامه حزبى‏‏ را ضرورى‏‏ ساخته بود. گام بعدى‏‏ این نکته را به اثبات مى‏‏رساند.

هنگامى‏‏ که در نشست اقلیت هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ تصمیم گرفته شد، وظیفه برگزارى‏‏ کنگره سوم حزبى‏‏ (مصوبه نشست پلنوم فروردین‏ماه سال ١٣۶٩)، به یک “کمیته تدارک کنگره” سپرده شود  - که این خود، ارتباطى‏‏ با کمیته مرکزى‏‏ حزب نداشت -، نه تنها موازین اساسنامه حزب توده ایران زیرپا گذاشته شد که کلاً کمیته مرکزى‏‏ حزب منحل گشت! به سرنوشت “اخراج سرد” دچار شد.

برگزارى‏‏ کنگره سوم حزب به تصویب کمیته مرکزى‏‏، بالاترین ارگان حزبى‏‏ بین دو کنگره نرسید، گزارش کمیته مرکزى‏‏ به کنگره سوم به تصویب کمیته مرکزى‏‏ حزب رسانده نشد. اقلیتى‏‏ از هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ حزب کمیته‏اى‏‏ به نام “کمیته برگزارى‏‏ کنگره سوم حزب” برگمارد و مسئولیت اجراى‏‏ مصوبه خود را به او سپرد.

در اعتراض به این اقدام ضد اساسنامه حزب توده ایران، ازجمله نگارنده نامه‏هایى‏‏ به رفقاى‏‏ اقلیت هیئت سیاسى‏‏ نوشت. دو نامه به تاریخ ١۵ و ٢٢ مارس ١٩٩١ خطاب به رفیق خاورى‏‏ ارسال شد. در آنجا ازجمله چنین آمده است:

« رفیق خاورى‏‏ گرامى‏‏!

این روزها واقعه تاریخى‏‏ و پرمسئولیتى‏‏ در حزب ما در شرف تکوین است و شما، آنطور که خود روزى‏‏ گفتید، “از بد حادثه”، مسئولیت مرکزى‏‏ آن را بعهده دارید.

برگزارى‏‏ کنگره سوم حزب پس از ۴٠ سال، آنهم در شرایط اسفبار فروپاشى‏‏ اولین آزمایش بشریت مترقى‏‏ براى‏‏ دستیابى‏‏ به یک جامعه دموکراتیک فارغ از استثمار انسان از انسان، آنچنان واقعه تاریخى‏‏ و پر مسئولیتى‏‏ است که بازیگران آن، و در راس آنان شخص شما، براى‏‏ یک دوران طولانى‏‏ و در مقابل نسل‏هاى‏‏ متعددى‏‏ پاسخگو خواهند بود.

نگارنده تردید ندارد که شما با توجه به این بعد عظیم مسئولیت خود، به‏عنوان صدر هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران و تنها شخصیت توده‏اى‏‏ که در این روزها بار ادامه کارى‏‏ فعالیت حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را بدوش مى‏‏کشد، و با وسواس و شرف توده‏اى‏‏ خود، که طنین “نـه” آن در دالان نبرد چند دهه حزب انعکاس دارد، تمام توان خود را براى‏‏ حفظ قانونیت اساسنامه‏اى‏‏ برگزارى‏‏ کنگره بکار خواهید برد و در حفظ مصالح عالیه حزب توده ایران خواهید کوشید. …».

با اطلاعات رسیده که زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ قصد حذف اندیشه مارکسیسم- لنینیسم را از برنامه حزب دارد، در ادامه چنین خاطر نشان شده بود: «نگارنده تردید ندارد که شما عمیقاً واقف هستید که براى‏‏ موفقیت کار کنگره، محتواى‏‏ اساسنامه و برنامه آینده حزب نقش برجسته‏اى‏‏ ایفا مى‏‏کند. لذا شرایط دموکراتیک و قابل کنترل تدارک اساسنامه و برنامه جدید حزب … ضرورى‏‏ است.»

زیرپا نهادن موازین اساسنامه‏اى‏‏ نگارنده را بر آن داشت، ازجمله بنویسد و خاطر نشان سازد: «… هیئت اجرایى‏‏ طبق مصوبه پلنوم فروردین ماه ١٣۶٩ مجاز نیست، بدون برگزارى‏‏ پلنوم کمیته مرکزى‏‏ قبل از برگزارى‏‏ کنگره سوم حزب، بدون تصویب گزارش خود توسط نشست پلنوم کمیته مرکزى‏‏ …، آن را به‏عنوان گزارش کمیته مرکزى‏‏ به کنگره حزب ارایه دهد.

در هیچ یک از بندهاى‏‏ اساسنامه حزب چنین موردى‏‏ در نظر گرفته نشده است که هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏، که “در فاصله بین دو پلنوم کمیته مرکزى‏‏ فعالیت حزبى‏‏ را رهبرى‏‏ مى‏‏کند” (اساسنامه حزب) مجاز باشد خود راسا و بجاى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ و بنام کمیته مرکزى‏‏ به کنگره حزب گزارش دهد. … این اقدامى‏‏ … فاقد ارزش قانونى‏‏ خواهد بود…!

این نگرانى‏‏ بجاست، زیرا در سندى‏‏ بتاریخ ١١ر١٠ر٩١ به امضاى‏‏ هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران، به “ضرورت تشکیل بلاواسطه کنگره سوم حزب …” اشاره مى‏‏شود، که گویا در “قطعنامه نشست نمایندگان انتخابى‏‏ سازمان‏هاى‏‏ حزبى‏‏ در اروپاى‏‏ باخترى‏‏ و آمریکا (٧ و ٨ اردیبهشت ١٣٧٠) … تصریح شده است. (چنین) قطعنامه‏اى‏‏ فاقد ارزش قانونى‏‏ است و نمى‏‏تواند براى‏‏ ارگان رهبرى‏‏ حزب سندیت داشته باشد…»

نامه هفت صفحه‏اى‏‏ ١۵ر١١ر٩١ نگارنده به رفیق خاورى‏‏ داراى‏‏ نکات بیش‏ترى‏‏ مى‏‏باشد، که در آن اقدام ضد اساسنامه معتبر حزب نشان داده و مستند شده است. در صورت لزوم مى‏‏توان کلیت آن را منتشر ساخت.

در نامه ١١ر١ر٩٢ به رفیق خاورى‏‏ چنین آمده است:‌ «در صحبت تلفنى‏‏ کوتاه پنجشنبه ٩ر١ر٩٢، شما خود را معذور از آن دانستید که امکان شرکت نگارنده را (به عنوان عضو کمیته مرکزى‏‏ حزب) در کنگره ایجاد سازید و بیان کردید، که شما تنها تصمیم گیرنده در اینباره نیستید. به گفته شما، “کمیته تدارک کنگره” در این مورد تصمیم گرفته است و فقط این تصمیم بمورد اجرا گذارده خواهد شد. …

اکنون بخش پنج نفره‏اى‏‏ از اعضاى‏‏ یازده نفره هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ حزب ما تصمیم گرفته است برگزارى‏‏ “کنگره سوم حزب” را بدون برگزارى‏‏ پلنوم کمیته مرکزى‏‏ و لذا بدون ارائه “گزارش کمیته مرکزى‏‏ به کنگره”، آنطور که در بند٢٣- الف اساسنامه معتبر حزب تصریح مى‏‏گردد (٢٣- الف- کنگره گزارش کمیته مرکزى‏‏ … را استماع و فعالیت آن را ارزشیابى‏‏ مى‏‏کند)، عملى‏‏ سازد.

این اقدام اقلیتى‏‏ در هیئت اجرایى‏‏ هیچ معناى‏‏ سیاسى‏‏ جز یک انشعاب نمى‏‏تواند داشته باشد و از نظر حقوقى‏‏ مجاز نیست، به نام حزب توده ایران، کنگره برگزار سازد! …»  “انشعاب” با حسن نیت‏ترین عنوانى‏‏ است که مى‏‏توان به اقدام بالا اقلیت هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ حزب اطلاق نمود.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

گفتگویى‏‏ با مدعیان

۲۴/۰۳/۸۸

(بخش سوم)

١٩- رویدادهاى‏‏ بالا و برگزارى‏‏ کنگر سوم حزب، که بنا به خواست حمید صفرى‏‏ قرار بود در آن اندیشه مارکسیسم- لنینیسم از برنامه حزب توده ایران حذف شود، بدنبال سفر طولانى‏‏ و غیرمجاز او پس از فروپاشى‏‏ اتحاد شوروى‏‏ و دیگر کشورهاى‏‏ سوسیالیستى‏‏ اروپا، اتفاق افتاد. سفر حمید صفرى‏‏ مورد اعتراض رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ بود، اما اقدام حمید صفرى‏‏، سفر غیرمجاز او از توده‏اى‏‏ها پنهان نگه داشته شده بود. رفیق خاورى‏‏ در تابستان ١٩٩٠، در جریان این سفر صفرى‏‏، از نگارنده دعوت بعمل آورد دوباره مسئولیت حزبى‏‏ بپذیرم و در کارهاى‏‏ حزبى‏‏ شرکت کنم. اما با بازگشت صفرى‏‏ از سفر غیرمجاز و پنهان نگه داشته شده، بارى‏‏ دیگر  تصمیم خود را نقض نمود.

تقریباً همزمان، یعنى‏‏ پس از رخ‏داد فروپاشى‏‏ کشورهاى‏‏ سوسیالیستى‏‏ اروپایى‏‏، على‏‏ خدایى‏‏ نیز از پراگ به سفرى‏‏ چندین ماهه رفت. پیش از آنکه او بخواهد به “رهبر” حزب توده ایران تبدیل گردد، که براى‏‏ آن دورخیز کرده است و براى‏‏ خود ازجمله مسند سردبیرى‏‏ “هفده ساله” “راه توده” را دست و پا نموده است، باید به برخى‏‏ پرسش‏هاى‏‏ توده‏اى‏‏ها در ارتباط با سفرش پاسخ و توضیح دهد.

٢٠- کمیته غیراساسنامه‏اى‏‏ با نام “کمیته تدارک کنگره”، که به توصیه “نشست نمایندگان گزینش شده سازمان‏هاى‏‏ اروپاى‏‏ باخترى‏‏ و آمریکا”، بوسیله اقلیت هیئت اجرایى‏‏ ک م حزب برگمارده شده بود، نه تنها چگونگى‏‏ گزینش نمایندگان کنگره را سروسامان داد، بلکه اجازه ورود شمارى‏‏ از اعضاى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ حزب را به کنگره حزبى‏‏ نیز نداد. رفیق محمد امیدوار مى‏‏تواند شهادت دهد، که به عنون مسئول نشست مخفى‏‏ نگه داشته شده، یعنى‏‏ “نشست نمایندگان برگزیده سازمان‏هاى‏‏ اروپاى‏‏ باخترى‏‏ و آمریکا” در کلن را هدایت نمود.

هنگامى‏‏ که نگارنده و برخى‏‏ دیگر از اعضاى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ با پیدا کردن نشانى‏‏ محل برگزارى‏‏ جلسه، بدون دعوت و اجازه قبلى‏‏ به این نشست وارد شدیم، نشست به پایان کار خود رسیده بود. رفیق محمد امیدوار که مسئول نشست بود، در برابر اعتراض اساسنامه‏اى‏‏ نگارنده، تنها پاسخى‏‏ که داد آن بود، که او نسبت به شخصیت نگارنده احترام قایل است و خواست که نگارنده نیز احترام نشست را رعایت کند. در این نشست برخى‏‏ از آن‏هایى‏‏ که هاتف رحمانى‏‏ آن‏ها را در نوشتار خود با جمله «اکثریت قریب به اتفاقشان اخراجى‏‏ها هستند»، معرفى‏‏ مى‏‏کند، در آن “نشست …” حضور داشتند و هنوز «صاحبان صلاحیت راى‏‏» (هاتف رحمانى‏‏) بودند. آن‏ها چه بسا در تائید حرف محمد امیدوار سرتکان دادند و یا سر به زیرافکندند.

این نشست مخفى‏‏ نگه داشته شده، “نشست نمایندگان منتخب سازمان‏هاى‏‏ اروپا و آمریکا”، آن “ارگانى‏‏” است که به توصیه آن، اقلیت هیئت اجرایى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ حزب منتخب پلنوم فرودین ١٣۶٩، حق و وظیفه اساسنامه برگزارى‏‏ کنگره سوم را از کمیته مرکزى‏‏ سلب و به “کمیته برگزارى‏‏ کنگره” سپرد، کمیته مرکزى‏‏ حزب را منحل و براى‏‏ آن جایگزینى‏‏ مورد دلخواه خود قرار داد!

برنامه زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ براى‏‏ برگزارى‏‏ کنگره سوم حزب، حذف اندیشه مارکسیسم- لنینیسم از برنامه حزب توده ایران بود. او نتوانست در کنگره شرکت و به هدف خود دست یابد. شرکت کنندگان در کنگره سوم بر حفظ اندیشه مارکس، انگلس و لنین در برنامه حزب پاى‏‏فشردند.

٢١- در پشتیبانى‏‏ از اندیشه بانیان سوسیالیسم علمى‏‏ و حفظ آن در برنامه حزب، نگارنده در نوشتارهاى‏‏ متعددى‏‏ موضع خود را در پیش از برگزارى‏‏ کنگره سوم حزب بیان کرده و در نبرد براى‏‏ حفظ ایدئولوژى‏‏ مارکسیسم- لنینیسم در برنامه حزب استدلال نموده است. ازجمله در نوشتارى‏‏ به تاریخ ۴ مارس ١٩٩١ در برخورد به «طرح‏هاى‏‏ برنامه و اساسنامه جدید براى‏‏ حزب ما که توسط چند تن از رفقا تنظیم و در شماره ٢۴٠ نامه مردم چاپ شده است»، موضع گرفته شد. در آنجا طرح‏ها «نمونه برجسته‏اى‏‏ از ایدئولوژى‏‏زدایى‏‏» از حزب توده ایران ارزیابى‏‏ شده‏اند.

با رساله‏اى‏‏ ٢٢ صفحه‏اى‏‏، با زیر عنوان‏هاى‏‏ «- مبارزه طبقاتى‏‏ و حزب توده ایران، - نبرد در مبارزه علیه ایدئولوژى‏‏زدایى‏‏ از حزب و …» نگارنده در این مبارزه شرکت کرد. در آنجا از «حضور مستقل [در صحنه] و ادامه نبرد حزب طبقه کارگر در هر کشور از ضرورت تاریخى‏‏ برخوردار است»، پشتیبانى‏‏ شده بود (٢٠ آوریل ١٩٩١). در مقدمه نوشتار «حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران» (١٠ فوریه ٩١) چنین آمده است: «مقدمه: در گذشته نچندان دور، مى‏‏بایستى‏‏ حزب ما پشتیبانى‏‏ از این عمده‏ترین ویژگى‏‏ ماهیت [کارگرى‏‏- سوسیالیستى‏‏] حزب را از زاویه سیاسى‏‏ در مرکز توجه قرار میداد و امروز باید این پشتیبانى‏‏ از دیدگاه تئوریک انجام گردد.

پشتیبانى‏‏ گذشته حزب از موضع کارگرى‏‏ و وابستگى‏‏ طبقاتى‏‏ خود در آن سال‏ها از پشتوانه نیرومند رفقاى‏‏ دانشمند برخودار بو، که خود قربانیان نشیب همین نبرد طبقاتى‏‏ هستند که امروز اثبات مجددتئوریک آن و لذا ضرورت حضور و مبارزه حزب طبقه کارگر به مسئله روز در حزب ما (و فراتر از آن) تبدیل شده است. امروز فقدان این رفقا صد چندان سنگین‏تر احساس مى‏‏شود.»

این است روند تکوینى‏‏- تاریخى‏‏ وضع استثنایى‏‏ حاکم بر حزب توده ایران که هم درونمایه هستى‏‏ تاریخى‏‏ حزب طبقه کارگر و هم اصول اساسنامه‏اى‏‏ آن را در بر مى‏‏گیرد.

٢٢- آرى‏‏، با توجه به چنین گذشته تکوینى‏‏ و تاریخى‏‏ این وضع استثنایى‏‏ است، که کیانورى‏‏ در “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در سال ١٣٧٣ مى‏‏گوید: «راه حل در شرایط کنونى‏‏»، که به نظر او مسلما راه‏حل انشعابى‏‏ نیست، «مى‏‏تواند با مشارکت و متوسل به آراء و نظرات همه توده‏اى‏‏ها، یعنى‏‏ همه کسانى‏‏ که در گذشته و یا امروز در حزب فعالیت داشته و همیشه به آرمان‏هاى‏‏ آن وفادار بوده‏اند و امروز نیز آماده کار و فعالیت مى‏‏باشند، بدست آید.» او با اشاره به “کتاب خاطرات” خود، در ادامه مى‏‏نویسد: «تصور اینکه وى‏‏ پس از هشتاد سال زندگى‏‏، ناگهان به یاد خاطرات جوانى‏‏ و اختلافات خود با این یا آن فرد یا سیاست افتاده است، به کل دور از واقعیت است. هدف او از بیان این خاطرات، نشان دادن این واقعیت‏ها به همه ما بوده است، که تاریخ حزب توده ایران هرگز خالى‏‏ از مبارزه با انحرافات چپ یا راست نبوده و برعکس، این تاریخ در همین مبارزه است که شکل گرفته و تکامل یافته است، اینکه اعضاء حزب کورکورانه در مقابل هر فرد، هر اکثریت و اقلیت و هر سیاستى‏‏ تسلیم نگردند، اینکه با مشى‏‏ کنونى‏‏ حزب تماما مخالف است و بالاخره اینکه هیچ اصلى‏‏ مطلق نیست و در شرایط استثنایى‏‏ مى‏‏توان، براى‏‏ نجات مصالح حزب و جنبش، بطور استثنایى‏‏، پاره‏اى‏‏ اصول را نادیده گرفت.»

او تنها در چنین شرایط استثنایى‏‏ و تنها در چنین شرایطى‏‏ انتشار نشریه “راه توده”، دوره دوم را (که تا شماره ٩۵ آن تحت مسئولیت نگارنده قرار داشت) «مغتنم» مى‏‏شمارد و ضرورت پایبندى‏‏ منتشرکنندگان را به موازین حزبى‏‏ گوشزد مى‏‏کند: «در چارچوب همین دعوت است که وجود نشریاتى‏‏ مانند “راه توده” را امروز باید مغتنم شمرد و از آن براى‏‏ فراهم کردن زمینه جمع شدن همه اعضاى‏‏ حزب در کنار هم و در درون حزب، کمال استفاده را نمود. همان چیزى‏‏ که احتمالاً منتشرکنندگان این نشریه نیز جز به آن نمى‏‏اندیشند [تان]. و باز در چارچوب همین دعوت است که همه اعضاء حزب حق دارند و بیش از آن، مکلفند که در بحث بر سر خط‏مشى‏‏ کنونى‏‏ حزب ما، مداخله کنند و نظرات صریح خود را بیان دارند، تمام رفقاى‏‏ ما، که نامشان در نزد توده‏اى‏‏ها شناخته شده است، حق دارند و وظیفه دارند [تان]، در مبارزه سرنوشت ساز کنونى‏‏ براى‏‏ آینده حزب، با تمام نیرو و با تمام وزنه‏اى‏‏ که مى‏‏توانند داشته باشند، شرکت کنند.»

کیانورى‏‏ در ادامه دوباره به تجربه “انشعاب” از حزب بازمى‏‏گردد و نشان مى‏‏دهد که با چه دغدغه و «دل‏نگرانى‏‏» به این خطر مى‏‏اندیشد و مى‏‏نویسد: «اما اگر امروز برخى‏‏ تماشاچى‏‏ هستند، نه از آن روست که از مبارزه بریده‏اند، بلکه بدان خاطر است که تجربه مبارزه در  بیرون از تشکیلات حزب، همیشه منفى‏‏ از آب درآمده است. همه فرصت‏ طلب‏ها ابتدا راه خود را از انتقاد از خط‏مشى‏‏ حزب آغاز کرده‏اند، سپس تشکیلات جداگانه‏اى‏‏ را، با ادعاى‏‏ دنبال کردن “راه واقعى‏‏” حزب توده ایران بوجود آورده‏اند، پس از چندى‏‏ ادعا کرده‏اند، که اساساً “مشى‏‏ موجود” ریشه در تاریخ حزب دارد و همه این تاریخ را منکر شده‏اند و متعاقباً به این “نتیجه” رسیده‏اند که منشاء همه “مشکلات” در ایدئولوژى‏‏ مارکسیسم و اعتقاد به سوسیالیسم و کمونیسم است و دست آخر، در منجلاب ضدتوده‏اى‏‏ در غلطیده‏اند. ما همه از قرار گرفتن در این راه وحشت داریم.»

هنگامى‏‏ که “توده‏اى‏‏ها” با وحشت در غلطیدن در «منجلاب ضد توده‏اى‏‏» خواهش مى‏‏کند که مسئولان حزبى‏‏ و راس آن رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ امکان گفتگوى‏‏ صمیمانه را میان توده‏اى‏‏ ها بگشایند، با صلاحدید خود افراد را براى‏‏ شرکت در گفتگو برگزینند و اجازه دهند گفتگو درباره سیاست حزب توده ایران با نگاهى‏‏ فراتر از آنچه تاکنون توانسته است انجام شود ، ممکن گردد، آرى‏‏، این خواهش نشان وحشت از خطرى‏‏ است که کیانورى‏‏ گوشزد مى‏‏کند.

به جاى‏‏ استقبال از این خواهش، گفتگو میان توده‏اى‏‏ها را سواستفاده از صبر و شنوایى‏‏ دیگران مى‏‏نامند و خواستار آن مى‏‏شوند که باید «جسارت» داشت و براى‏‏ خود «هویت دیگرى‏‏» تعریف کرد (هاتف رحمانى‏‏). یعنى‏‏ اقدام به انشعاب نمود.

٢٣- اما مبارزه توده‏اى‏‏ها براى‏‏ سلامت سیاسى‏‏- ایدئولوژیک حزب توده ایران، همانطور که کیانورى‏‏ نیز در رساله پیش گفته برجسته ساخته است، نمى‏‏تواند به اصطلاح راه آسان انشعاب را برگزیده و دنبال کند، که هاتف رحمانى‏‏ پیشنهاد مى‏‏کنند. راه “توده‏اى‏‏”، راهى‏‏ پر تضاد است. باید به کمک نظریات درست هاتف رحمانى‏‏ نشان داد که «هرگونه تفکیک مکانیکى‏‏ در عناصر متشکله کلیت حزب توده ایران، به‏عنوان یک هستى‏‏ اجتماعى‏‏، که هویت آن را مى‏‏سازد، جفا به تاریخ این سرزمین و ناسپاسى‏‏ در برابر صدها [و] هزارها رزمنده توده‏اى‏‏ و انکار هویت راستین حزب توده ایران و جعل تاریخ است.»

بر این پایه است که نادرست و جفا به تاریخ میهن و حزب است، هنگامى‏‏ که در بررسى‏‏ تاریخ، برخورد به اشتباه‏هاى‏‏ گذشته را به زمینه پدید آوردن هویت تاریخى‏‏ و سیاسى‏‏ امروز خود تبدیل سازیم. آموزش علمى‏‏ از اشتباه‏ها، به اشتباه‏ها مفهومى‏‏ تاریخى‏‏ مى‏‏دهد. امکان درک تضادهاى‏‏ مرحله تاریخى‏‏ پدید آمدن اشتباه‏ها را بوجود مى‏‏آورد. تجربه مثبت و یا منفى‏‏ گذشته را به سرمایه معنوى‏‏ نبرد امروز تبدیل مى‏‏سازد. از این روست که بررسى‏‏ تاریخى‏‏ را باید از دیدگاه و جایگاه «کلیت تاریخى‏‏ حزب» انجام داد و نه براى‏‏ اثبات مواضع مورد علاقه و باور خود.

٢۴- اشتباه سنگین تئوریک و سیاسى‏‏ تجزیه حزب به بدنه و رهبرى‏‏ و در برابر هم قرار دادن آن‏ها امکان درک تضادها در دوران مورد بررسى‏‏ را نابود مى‏‏سازد، که برپایه آن‏ها اشتباه‏ها رخ داده است. در سال‏هاى‏‏ پس از پیروزى‏‏ انقلاب بهمن، بر جامعه ایرانى‏‏ انبوهى‏‏ از تضادها حکمفرما بودند. تشخیص تضاد اصلى‏‏ که حل آن به ژرفش روند انقلابى‏‏ مى‏‏انجامید، دستاورد علمى‏‏ و روشنفکرانه بزرگ حزب توده ایران بود. ‌

تشخیص این تضاد که ژرفش و تعمیق روند انقلابى‏‏، تنها از راه مبارزه براى‏‏ به ثمر رساندن هدف‏هاى‏‏ مردمى‏‏- آزادیخواهانه و ملى‏‏- ضدامپریالیستى‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ با گرایشى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏ ممکن خواهد بود، دستاورد بزرگ تئوریک و سیاسى‏‏ «کلیت هستى‏‏ تاریخى‏‏» حزب توده ایران است.

«کلیت هستى‏‏ تاریخى‏‏» حزب توده ایران به شناخت و درک مشترک از راه حل براى‏‏ این تضاد اصلى‏‏ در جامعه آن روز ایرانى‏‏ رسیده بود. با این شناخت و انگیزه مشترک «کلیت » حزب یک تنه، یکپارچه، از کارگر و برزگر زحمتکش تا روشنفکر، از جوان‏ترین تا پیرترین، از زن و مرد، از دختر و پسر براى‏‏ ژرفش انقلاب و حل تضاد به سود هدف‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و میهنى‏‏ انقلاب مى‏‏کوشیدند و در رزمى‏‏ شکوهمند جانفشانى‏‏ مى‏‏کردند.

با این انگیزه بود که نگارنده این سطور، نوشتارى‏‏ را که در اولین شماره نشریه “دنیا” (اوایل دهه هفتاد؟) منتشر شد، مورد انتقاد قرار داد و در برابر هم قرار دادن «رهبرى‏‏ وقت» و بدنه حزب را در آن نادرست ارزیابى‏‏ نمود. متاسفانه برداشت انتقادى‏‏ نگارنده نسبت به نوشتارى‏‏ که با امضاى‏‏ “محمد امیدوار” در “دنیا”، ارگان سیاسى‏‏ و تئوریک حزب توده ایران، منتشر شده بود، در نشریه به چاپ نرسید. اما تداوم این ارزیابى‏‏ نادرست از تاریخ حزب توده ایران است، که اکنون در اسناد پلنوم وسیع آذرماه ١٣٨٧ به قله‏اى‏‏ نامیمون رسانده شده است.

هدف برخورد انتقادى‏‏ به اشتباه و ارزیابى‏‏ علمى‏‏ از آن، آموختن از آن براى‏‏ مبارزات روز و آینده است و نه چیز دیگرى‏‏. تنها از این طریق، به قول ه. ه. هولس، فیلسوف و کمونیست معاصر آلمانى‏‏ «شخصیت شرکت کنندگان جاى‏‏ تاریخى‏‏ خود را» مى‏‏یابد. «رهبرى‏‏ وقت» کنونى‏‏ براى‏‏ بررسى‏‏ اشتباه‏هاى‏‏ احتمالى‏‏ گذشته جز قراردادن «رهبرى‏‏ وقت» آن دوران در برابر بدنه و اعضاى‏‏ حزب، گامى‏‏ برنداشت. با این شیوه غیرحزبى‏‏، به تقسیم و شکستن «کلیت هستى‏‏ تاریخى‏‏» حزب تن داد. باوجود این، نتوانست حتى‏‏ در سال ١٣٧۶ نیز تشخیص دهد که تائید گزینش محمد خاتمى‏‏ و نه تحریم انتخابات ضرورى‏‏ بود. تنها پس از وقوع حادثه و پدید آمدن «حماسه دوم خرداد ٧۶»، آنگونه که شرکت میلیونى‏‏ مردم در انتخابات ریاست جمهورى‏‏ به سود خاتمى‏‏ پس از رخ‏داد در نامه مردم نامیده شد، چرخشى‏‏ ناتمام، ولى‏‏ درست در سیاست روز حزب پدید آمد. درک شد که هنوز نیروهاى‏‏ انقلابى‏‏ برجاى‏‏ مانده مى‏‏کوشند روند ژرفش اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب را در “نبرد که بر که” با نیروهاى‏‏ راستگر، پشتیبانى‏‏ نموده و آن را به پیش برانند. صحنه‏اى‏‏ که در آن، جاى‏‏ حزب توده ایران بشدت خالى‏‏ باقى‏‏ مانده بود، زیرا مخالفان سیاست حزب توده ایران در پشتیبانى‏‏ از هدف‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بهمن، این سیاست را به‏مثابه تبلور کلیت حقیقت تاریخى‏‏ حزب نپذیرفته و  آن را سیاست «رهبرى‏‏ وقت» حزب پنداشته بودند. آن را «پیروى‏‏ از زعامت خمینى‏‏» پنداشته بود، آنگونه که در ارزیابى‏‏ “سى‏‏ سال پس از انقلاب بهمن” منتشره در “نامه مردم” شماره ٨٠٩ (١۴ بهمن ٧٨) عنوان شده است. اکنون که خود، رهبرى‏‏ حزب را در اختیار دارند، سیاست غیرعلمى‏‏ خود را تبلور کلیت حقیقت تاریخى‏‏ حزب قلمداد مى‏‏سازند.

وقایع بالا در حالى‏‏ پدید آمدند که در سال ١٣٧٣ کیانورى‏‏ در رساله پیش گفته خود و در نتیجه‏گیرى‏‏ از سخنانش درباره نادرستى‏‏ شعار “طرد ولایت فقیه” در آن دوران مى‏‏نویسد: « … تنها یک راه وجود دارد: پشتیبانى‏‏ از انقلاب در برابر ارتجاع در همه عرصه‏ها و در همه صحنه‏ها.»

به گوشه‏اى‏‏ دیگر از روند تکوینى‏‏- تاریخى‏‏ سیاست ایدئولوژیک‏زدایى‏‏ از حزب توده ایران بازگردیم

٢۵- در سال ١٣٧٣، زنده‏یاد نورالدین کیانورى‏‏ رساله‏اى‏‏ تحلیلى‏‏ تحت عنوان “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” به آدرس نشریه “راه توده” دوره دوم ارسال داشت. درونمایه پراهمیت آن، نگارنده را بر آن داشت، رساله را بلافاصله و پیش از انتشار، حضوراً با رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ در میان گذارد.

در دیدار در برلین، و در حین قرائت متن، رفیق خاورى‏‏ با جمله «توطئه است»، ادامه قرائت و بحث و گفتگوى‏‏ ضرورى‏‏ جمعى‏‏ درباره محتوا رساله را منتفى‏‏ ساختند. درنتیجه امکان تبادل نظر در ارتباط با شرایط ارسال آن نیز بوجود نیامد.

زنده‏یاد احسان طبرى‏‏ در رساله پیش‏گفته تحت عنوان “درباره منطق عمل” (تهران آذر ١٣۶٠)، داشتن «فرضیه نخستین» در بررسى‏‏ را براى‏‏ تحلیلگر مجاز مى‏‏داند. طبرى‏‏ همانجا در بند چارم رساله، که بخش «تحلیل علمى‏‏ فاکت‏ها» است، تائید «فرضیه نخستین» Intuition یا “جرقه‏ در ذهن” که ثمره تجربه و دانش پیشین نزد تحلیلگر بوده و نشان درجه هشدارى‏‏ و تیزذهنى‏‏ اوست، مى‏‏پردازد. اما درعین حال خاطرنشان مى‏‏سازد و هشدار مى‏‏دهد، که نباید «در ذهن خود از آن [حقیقت] الگوى‏‏ تجریدى‏‏» ساخت.

رفیق عزیز خاورى‏‏ که با هشیارى‏‏ و تیزذهنى‏‏ خطر را به مثابه یک «فرضیه نخستین» درک مى‏‏کند، مجاز و محق است نگرانى‏‏ خود را با روشنى‏‏ و  صراحت بیان دارد. به‏ویژه با شناختى‏‏ که از على‏‏ خدایى‏‏ که در نشست حضور داشت، دارد، محق است حضور او را  نشان دیگرى‏‏ در تائید برداشت خود ارزیابى‏‏ کند. باوجود این، هشدار طبرى‏‏ بقوت خود باقى‏‏ است، که مى‏‏گوید: «”حقیقت مشخص” است، یعنى‏‏ آن‏را باید در تبلور اجتماعى‏‏ و تاریخیش لمس کرد و در ذهن خود از آن الگوى‏‏ تجریدى‏‏ نساخت. بینش انقلابى‏‏ ما مى‏‏گوید، اسلوب ما بررسى‏‏ حقیقت مشخص در وضع مشخص است.»

به نظر او براى‏‏ آنکه «روح شما، شما را فریب ندهد» (بند پنجم)، باید به «تحلیل علمى‏‏ فاکت‏هاى‏‏ … مشخص» پرداخته و به این اسلوب پایبند بود. زیرا «در شخص کششى‏‏ است بسوى‏‏ یافتن فاکت‏هایى‏‏ که “فرضیه نخستین” او را تائید مى‏‏کند. اینکه “فرضیه نخستین” درباره اینکه اوضاع در عرصه معین از چه قرارى‏‏ باید باشد، ضرور است، و در آن ابداً تردیدى‏‏ نیست. بدون “فرضیه نخستین” نمى‏‏توان وارد تحلیل فاکت‏ها شد. ولى‏‏ خطاى‏‏ فاحشى‏‏ است، اگر ما به این “فرضیه نخستین” بچسبیم و عنادى‏‏ داشته باشیم که آن‏را به ضرب فاکت‏هاى‏‏ دست‏چین شده، به اثبات برسانیم.»

طبرى‏‏ در بند پنجم رساله خود طلب مى‏‏کند و با صراحت اعلام مى‏‏دارد، که از این رو ما باید «فاکت‏ها را اعم از اثباتى‏‏ - که فرضیه ما را ثابت مى‏‏کند -  یا سلبى‏‏ که فرضیه ما را رد مى‏‏کند، گرد آوریم؛ همه فاکت‏ها را! چون پدیده غیر از ماهیت است.» (تان)

نشانه‏هاى‏‏ جدى‏‏ وجود دارد، که متاسفانه چنین تحلیل علمى‏‏ از درونمایه رساله تحلیلى‏‏ “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” توسط مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ همانقدر به عمل نیامده است، که بررسى‏‏ فاکت‏ها درباره «فرضیه نخستین» رفیق خاورى‏‏ در جهت نگرانى‏‏ ابراز شده از «توطئه است»، هیچ‏گاه جمع‏آورى‏‏ و مورد بررسى‏‏ پژوهشگرانه توسط این رفقا قرار نگرفته است!  حتى‏‏ باید این گمان را داشت، که هسته مرکزى‏‏ سخنان کیانورى‏‏ در این رساله درباره ضرورت پشتیبانى‏‏ از اهداف انقلاب ملى‏‏ و مردمى‏‏ ۵٧ در سال ١٣٧٣ و سه سال پیش از “حماسه دوم خرداد” (نامه مردم) نیز درک نشده باقى‏‏ مانده است. زیرا رساله متاسفانه تاکنون حتى‏‏ یک بار نیز با دقت مطالعه نشده است. این گمان از این برداشت بوجود مى‏‏آید، زیرا در سند “سى‏‏ سال پس از پیروزى‏‏ انقلاب بهمن” (نامه مردم شماره ٨٠٩، ١٢ بهمن ٨٧) از دنباله‏روى‏‏ «رهبرى‏‏ وقت» از «زعامت خمینى‏‏» در انقلاب بهمن صحبت بمیان آورده مى‏‏شود.

هشدار رفیق عزیز خاورى‏‏ درباره خطر اقدام توطئه‏گرانه در ارتباط با راه برگزیده براى‏‏ ارسال رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” به “راه توده”، نگارنده را در گذشته و بدنبال فعالیت‏هاى‏‏ مشکوک على‏‏ خدایى‏‏ که نهایتاً به «غصب آرشیو» “راه توده” دوره دوم و برداشت و انتقال غیرمجاز آن از محل نشریه انجامید، بر آن داشت، به بررسى‏‏ دقیق  فاکت‏ها و نشانه‏ها دست بزند، که بیان آن‏ها و نتایجشان وظیفه سطور کنونى‏‏ نیست. در این مورد در جاى‏‏ خود سخن گفته خواهد شد و نتایج بررسى‏‏ نشان داده خواهد شد، که در تائید «فرضیه نخستین» رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ قرار دارد. اما در اینجا مى‏‏توان و باید به دو نکته اشاره داشت:

یکى‏‏- نظر خود کیانورى‏‏ در رساله است.

او در ارتباط با انتشار کتاب خاطرات خود و نظرش درباره هدف از انتشار آن، که نشان دادن مبارزه بر سر اختلاف نظرها در حزب بوده است، و به گفته کیانورى‏‏ تاریخ حزب، «تاریخ همین مبارزات است» [پیش‏تر در همین نوشتار این بخش مطرح شده است]، به نکته پراهمیتى‏‏ در ارتباط با موضوع بررسى‏‏ ما، یعنى‏‏ در ارتباط با هشدار رفیق خاورى‏‏ و راهى‏‏ که کیانورى‏‏ براى‏‏ ارسال نظریاتش برگزیده است، مى‏‏دهد: «… هیچ اصلى‏‏ مطلق نیست و در شرایط استثنایى‏‏ مى‏‏توان، براى‏‏ نجات مصالح حزب و جنبش، بطور استثنایى‏‏ (تان)، پاره‏اى‏‏ از اصول را نادیده گرفت. همه این‏ها، پیام به ما و خط راهنماى‏‏ ما است [کیانورى‏‏ در اینجا از خودش، در شخص سوم صحبت مى‏‏کند].» او سپس نکته مورد بحث را چنین توضیح داده و برجسته مى‏‏سازد: «آنچه که منتشرکنندگان کتاب “خاطرات”، با خوشحالى‏‏، نقطه ضعف آن و وسیله نابودى‏‏ همیشگى‏‏ حزب تلقى‏‏ کردند، در واقع عمیق‏ترین نقطه قوت براى‏‏ ما و پیشرفت حزب است. …»(تان)

بدین‏ترتیب، کیانورى‏‏ در مقایسه با انتشار کتاب “خاطرات”، به راه رساندن نظریات خود به “راه توده” اشاره دارد و استفاده از این راه را در شرایط غیرعادى‏‏ و بطور استثنایى‏‏ مجاز مى‏‏داند. زیرا، همانطور که در ادامه مى‏‏نویسد، از این راه توانسته است، در حالى‏‏ که زندانى‏‏ تحت کنترل و زیر ساطور دامکلس بازگشت به اوین قرار دارد، نظر خود را درباره ضرورت ادامه مبارزه براى‏‏ به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب، علیرغم گرایش منتشر کنندگان کتاب “خاطرات” و حاملان و ارسال کنندگان رساله تحلیلى‏‏ او به “راه توده”، به اطلاع توده‏اى‏‏ها برساند!

کیانورى‏‏ در ادامه بلافصل جمله قطع شده پیش، این نکته را چنین برمى‏‏شمرد: « … در واقع عمیق‏ترین نقطه قوت براى‏‏ ما و پیشرفت حزب است. [زیرا] این [رساله حاضر] دعوتى‏‏ است به مبارزه، دعوتى‏‏ است به مقاومت و به اینکه مصالح حزب و جنبش را بالاتر از هر چیز دیگرى‏‏ قرار دهیم.»

او حق داشت و مى‏‏توانست مطمئن باشد، که دریافت کنندگان رساله، با هشیارى‏‏ به جوانب ضرورى‏‏ دیگر، ازجمله مسئله راه و امکان ارسال آن توجه خواهند داشت، زیرا در دامن حزب اندیشه علمى‏‏ و اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش علمى‏‏ را آموخته‏اند، همانطور که هاتف رحمانى‏‏ نیز در نوشتار خود به آن اشاره دارد و در ارتباط با نقش آموزنده حزب توده ایران بر «موجود زنده» بودن حزب اشاره دارد که «با استوارى‏‏ نسل‏هاى‏‏ مختلف جامعه ایران را به دامان گرفته، پرورش داده، و در عرصه رزم …» آبدیده کرده است.

کیانورى‏‏ پیش‏تر در همین رساله درباره «مصالح حزب» توضیح مى‏‏دهد. به نظر او مبارزه با ارتجاع واپسگرا در آن دوران از اولویت تام برخوردار است و این مبارزه همان «مصالح حزب» است. کیانورى‏‏ با ارزیابى‏‏ سیاست روز حزب در سال ١٣٧٣ و با درد مى‏‏نویسد: «براى‏‏ ما جنبش با سرکوب حزب پایان یافته تلقى‏‏ شد، در حالى‏‏که این جنبش بسیار بسیار نیرومندتر از آن بود، که تنها با خروج حزب ما از صحنه خاتمه یابد. این همان چیزى‏‏ بود که رهبرى‏‏ حزب از لابلاى‏‏ گفتارهاى‏‏ خون‏آلود خود از زندان قصد داشت براى‏‏ ما پیغام دهد: زمان، زمان عمده کردن حزب نیست. زمان، زمان شرکت در جنبش عمومى‏‏ خلق، شرکت در مبارزه میان انقلاب و ارتجاع، شرکت در نبرد طبقاتى‏‏، قرار داشتن در کنار توده‏هاى‏‏ مردم و مخالفت با حاکمیت بى‏‏بازگشت نیروهاى‏‏ واپسگرا است. رهبرى‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏ باقى‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏ چشم پوشید و ما بجاى‏‏ اینکه قهرمانى‏‏ آن‏ها را، که دقیقاً در همین چشم پوشى‏‏ قرار داشت، به مردم نشان دهیم، سیاستى‏‏ را در پیش گرفتیم که ما را از جنبش واقعى‏‏ جامعه جدا ساخت و آن‏ها را موجوداتى‏‏ تسلیم شده و وامانده به مردم معرفى‏‏ کرد. چنان خود تسلیم را باور کرده‏ بودیم، که از هر کدام آن‏ها، تا زمانى‏‏ که زنده بودند، به تعداد انگشتان دست هم یاد نکردیم.»

متاسفانه برخورد در سطح اجازه نداد، امکان یک بررسى‏‏ و پژوهش دقیق و علمى‏‏ «واقعیت مشخص» به طور مشترک پدید آید. برخورد در سطح امکان پایبندى‏‏ به «اسلوب بررسى‏‏ حقیقت مشخص در وضع مشخص» و «تحلیل علمى‏‏ فاکت‏هاى‏‏ … مشخص» (طبرى‏‏) را نداد.

دو- ارایه و ترسیم نشانه‏هاى‏‏ دیگر در ارتباط با هشدار رفیق خاورى‏‏ درباره «توطئه است»، ازجمله در دوران و هفته‏هاى‏‏ اخیر، که همگى‏‏ در تائید هشدار رفیق خاورى‏‏ هستند. ارایه آن‏ها را، همانطور که گفته شد، به وقتى‏‏ دیگر مى‏‏گذاریم. همه این نشانه‏ها، در تائید خطر و «فرضیه نخستین» رفیق عزیز خاورى‏‏ هستند و نشان مى‏‏دهند، که برنامه ارتجاع براى‏‏ پاره پاره کردن حزب، برنامه‏اى‏‏ ملموس و قابل اثبات مى‏‏باشد.

مبارزه با این برنامه، مبارزه‏اى‏‏ پرتضاد است. تنها با اعلام فاکت‏ها پایان نمى‏‏یابد. باید در برابر برنامه به راه انداختن «نشریه چپ از نوع “کیهان لندن”»، که على‏‏ خدایى‏‏ براى‏‏ “راه توده” دوره دوم تنظیم کرده بود و از شماره ٩۶ به بعد آن را به مورد اجرا گذاشت و بچه نامشروع “پیک نت” را نیز به آن اضافه نمود، با سیاستى‏‏ علمى‏‏، مبتنى‏‏ به اندیشه مارکسیسم- لنینیسم، سیاستى‏‏ با خصلت انقلابى‏‏ به مبارزه برخاست. امر مهمى‏‏ که تنها در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران با اندیشه و سازمانى‏‏ متشکل و منضبط ممکن است. مبارزه براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ که “توده‏اى‏‏ها” از آغاز انتشار خود دنبال مى‏‏کند، بر چنین دیدگاه توده‏اى‏‏ استوار است.

مرحله دگرگونى‏‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ فرامى‏‏رسد

٢۶- شرایط امروز نسبت به شرایط سال ٧٣ و ١٣٧۶ متفاوت است.

با یکدست شدن حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ در ایران با گزینش محمود احمدى‏‏نژاد در سال ١٣٨۴، با نقض غیرقانونى‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏، که همانا نابود ساختن عمده‏ترین اصل زیربنایى‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و نهایتاً سیاسى‏‏ ایران در برابر یورش استعمار نولیبرالى‏‏ امپریالیستى‏‏ مى‏‏باشد و با پدید آمدن اشتراک نظر کلیه لایه‏هاى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ براى‏‏ اجراى‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” که هدف آن غارت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ و سرمایه مردم و کشور است، ایران وارد مرحله تدارک دگرگونى‏‏ انقلابى‏‏ براى‏‏ به ثمر رساندن آماج‏هاى‏‏ آزادیخواهانه و ملى‏‏ انقلاب مردمى‏‏ و ضد امپریالیستى‏‏ بهمن ۵٧ با گرایش ضد سرمایه‏دارى‏‏ شده است.

هنوز مى‏‏تواند کوشش‏هایى‏‏ از سوى‏‏ پشتیبانان مذهبى‏‏ هدف‏هاى‏‏ انقلاب پدید آید، چنانچه در اولین سخنرانى‏‏ انتخاباتى‏‏ میرحسین موسوى‏‏ توسط او و با ابهام‏هایى‏‏ چنین علایمى‏‏ به چشم مى‏‏خورد. دگرگونى‏‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ علیه «قانون شکنى‏‏هاى‏‏ گسترده» اجتناب ناپذیر است. پایان بخشیدن قاطع به برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏ براى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏”، یعنى‏‏ پایان بخشیدن به غارت ثروت‏هاى‏‏ مردم، و جایگزین ساختن آن با یک برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دموکراتیک، تنها راه ممکن انقلابى‏‏ پیش‏روست. راهى‏‏ که محمد خاتمى‏‏ نتوانست یا نخواست در دوران ریاست جمهورى‏‏ خود طى‏‏ کند. مبارزه‏اى‏‏ انقلابى‏‏ که به کمک همه میهن دوستان مذهبى‏‏ و دگراندیشان غیرمذهبى‏‏ و لایه‏هاى‏‏ وسیع توده‏هاى‏‏ میلیونى‏‏ مردم نیاز دارد.

چنین امکان‏هاى‏‏ احتمالى‏‏ اما نفى‏‏ کننده این ارزیابى‏‏ نیست، که تضاد اصلى‏‏ جامعه امروزى‏‏ ایران، تضاد بین سرمایه‏دارى‏‏ حاکم از یک سو و مردم از سوى‏‏ دیگر است. تضادى‏‏ که دو عنصر جداناپذیر تشکیل دهنده آن هستند. یکـى‏‏ مبارزه براى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دموکراتیک قانونى‏‏، یعنى‏‏ برقرارى‏‏ و اعمال “بخش حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏ و در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏. اصلى‏‏ که دگراندیشان مذهبى‏‏ و غیرمذهبى‏‏ پشتیبان هدف‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بهمن را مجاز مى‏‏دارد به فعالیت علنى‏‏ سیاسى‏‏ بپردازند، سازمان‏ها و احزاب سیاسى‏‏- طبقاتى‏‏ خود را پدید آورند و به انتشار نشریات خود بپردازند؛ و دیگـرى‏‏ برپایى‏‏ نظام اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دموکراتیک و شفاف و قابل کنترل براى‏‏ مردم. نظام اقتصادى‏‏ برپایه اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏. اقتصادى‏‏ که ضمن پشتیبانى‏‏ از بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد و حفظ آن، شرایط مساعد و ضرورى‏‏ رشد بخش خصوصى‏‏ و تعاونى‏‏ را پدید آورد و سرمایه ملى‏‏ انباشته شده در بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد را به عنوان حامى‏‏ و محافظ سرمایه خصوصى‏‏ در صحنه اقتصاد جهانى‏‏ به کار گیرد.

بدیهى‏‏ است که آماج دموکراتیک تحول انقلابى‏‏ پیش گفته، حذف اصل عتیقه‏اى‏‏ “ولایت فقیه” از قانون اساسى‏‏ را در متممى‏‏ بر آن، خواستى‏‏ قانونى‏‏ و قابل درک مى‏‏سازد، آنطور که حزب توده ایران آن را در سال ١٣۵٨ طلب نموده است. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که این اصل عتیقه‏اى‏‏ دوران قبیله‏اى‏‏ رشد جامعه بشرى‏‏، نتوانسته است در خدمت ژرفش هدف مردمى‏‏ انقلاب بهمن قرار داشته باشد. برعکس، به ابزار برقرارى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ غارتگر و مافیایى‏‏ تبدیل گشته، که اکنون و با اجراى‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” به مجرى‏‏ سیاست امپریالیستى‏‏ در ایران تبدیل شده است.

همچنین باید دیگر اصول و زمینه‏هاى‏‏ ارتجاعى‏‏ در قانون اساسى‏‏ مورد بازبینى‏‏ قرار گیرند. براى‏‏ نمونه حذف نظارت استصوابى‏‏ شوراى‏‏ نگهبان یکى‏‏ از ضروریات اجتناب ناپذیر تغییرات انقلابى‏‏ در پیش است.

مبارزه براى‏‏ دگرگونى‏‏ و تحول انقلابى‏‏ در ایران، سیاست روز و عاجل حزب توده ایران را تشکیل مى‏‏دهد. سیاستى‏‏ که اما با ابهام‏هاى‏‏ بسیارى‏‏ در اسناد حزبى‏‏ روبروست. ازاین روست که گفتگوى‏‏ صمیمانه میان توه‏اى‏‏ها به ضرورتى‏‏ عاجل تبدیل شده است. گفتگویى‏‏ که مورد خواهش “توده‏اى‏‏ها” از رفیق عزیز خاورى‏‏ و دیگر مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ بوده است و کماکان مى‏‏باشد. این پاسخى‏‏ است به تعیین هویتى‏‏ که هاتف رحمانى‏‏ در پایان نوشتار خود از “توده‏اى‏‏ها” طلب مى‏‏کند و مى‏‏نویسد: «میزان صداقت این افراد صرف نظر از انتقاداتى‏‏ که به حزب توده ایران دارند، با این امر روشن مى‏‏شود که در ابتدا هویت خود را تعریف نمایند.»

دیالکتیک اصول سازمانى‏‏ و سیاسى‏‏- ایدئولوژیک

٢٧- یک نکته آخر نیز گفتنى‏‏ است. باوجود انتشار “نامه مردم” و دیگر نشریات حزبى‏‏، انتشار “نوید نو” از چه بابت ضرورى‏‏ شده است؟ آیا “نوید نو” در آغاز انتشارش به ضرورت انتشار اشاره کرده است یا خیر، از حیطه اطلاع کنونى‏‏ نگارنده خارج است. باوجود این، نگارنده این سطور توده‏اى‏‏ بودن هاتف رحمانى‏‏ را مورد پرسش قرار نمى‏‏دهد. قرار نمى‏‏دهد، اگر چه او را دچار یک اشتباه تئوریک سنگین دیگر در ارزیابى‏‏ مى‏‏داند.

اشتباه او آنست که وحدت دیالکتیکى‏‏ درونمایه نظریات سیاسى‏‏- تئوریک حزب و اصول اساسنامه‏اى‏‏ آن را از هم جدا و حتا در برابر هم قرار مى‏‏دهد.

«حزب توده ایران یک هستى‏‏ اجتماعى‏‏ با کلیتى‏‏ تاریخى‏‏، منطقى‏‏ و حقیقى‏‏ یکپارچه در جغرافیاى‏‏ ایران است»، که او برجسته مى‏‏سازد، از دو جزء سیاسى‏‏- ایدئولوژیک و اصول اساسنامه‏اى‏‏ تشکیل مى‏‏شود. ارزیابى‏‏ افراد و پاسخ به این پرسش که آیا آن‏ها داراى‏‏ «هویت توده‏اى‏‏» هستند یا خیر، نمى‏‏تواند تنها از طریق اصول اساسنامه‏اى‏‏ به اثبات رسانده و مستدل شود. تجربه پیش گفته درباره روند گزینشنماینده و برگزارى‏‏ کنگره سوم حزب توده ایران، تجربه عملى‏‏ منفى‏‏ در تائید وحدت سازمانى‏‏ و سیاسى‏‏- ایدئولوژیک در هویت یک توده‏اى‏‏ است.

از این‏ روست که باید نظر زیر را، نظرى‏‏ یک سویه و غیرنافذ ارزیابى‏‏ کرد، هنگامى‏‏ که گفته مى‏‏شود: «افراد با تبعیت از مرکزیت حزبى‏‏ برآمده از گزینش اکثریت صاحبان صلاحیت راى‏‏ در درون حزب و رعایت اصول اساسنامه و پایبندى‏‏ به برنامه حزب است که هویت توده‏اى‏‏ کسب مى‏‏کنند.» در اینجا تنها جنبه حقوقى‏‏- اساسنامه‏اى‏‏ «هستى‏‏ اجتماعى‏‏ با کلیتى‏‏ تاریخى‏‏، منطقى‏‏ و حقیقى‏‏» حزب توجه شده، این جنبه مطلق گشته و در برابر جنبه سیاسى‏‏- ایدئولوژیک «هستى‏‏ …» قرار داده شده است. این برخوردى‏‏ مکانیکى‏‏ است، «تفکیک مکانیکى‏‏ در عناصر متشکله کلیت حزب توده ایران به عنوان هستى‏‏ اجتماعى‏‏» واحد مى‏‏باشد. هویت توده‏اى‏‏ها تواماً موضع سیاسى‏‏- ایدئولوژیک و موقعیت سازمانى‏‏ آن‏ها تعیین مى‏‏کند. این وحدت دیالکتیکى‏‏ جفتى‏‏ جداناپذیر است.

از این رو نمى‏‏توان با نظر ب. الف. بزرگمهر در تائید مواضع در “نوید نو” در ابرازنظر اخیرش، موافقت داشت.

روند تکوینى‏‏- تاریخى‏‏ “توده‏اى‏‏ها”

٢٨- براى‏‏ آنکه دانسته‏هاى‏‏ هاتف رحمانى‏‏ دیگر محدود به «اطلاعات محدود از نشریات» نباشد و او بتواند واقع‏بینانه‏تر درباره هویت “توده‏اى‏‏ها” نظر بدهد، گفتنى‏‏ است که نگارنده این سطور، منتشر کننده “توده‏اى‏‏ها”، هنگامى‏‏ که دانش آموز سال پنجم ابتدایى‏‏ بود و در جریان جمع‏آورى‏‏ امضاء از دانش آموزان مدرسه خود براى‏‏ نجات جان “روزنبرگ‏ها”، زن و شوهر جوان کمونیست آمریکایى‏‏ که به مرگ محکوم شده بودند، به هوادار حزب توده ایران تبدیل گشت. دو سال بعد در کلاس اول متوسطه به عضویت سازمان جوانان حزب توده ایران درآمد و تا سال ١٣٣۶ در ارتباط تشکیلاتى‏‏ با سازمان جوانان قرار داشت.

در خارج از کشور از سال ١٩۵٩ (١٣٣٨) با برقرارى‏‏ ارتباط سازمانى‏‏ با حزب به فعالیت توده‏اى‏‏ پرداخت. در پایه‏گذارى‏‏ سازمان‏هاى‏‏ دانشجویى‏‏ و ازجمله کنفدراسیون و مبارزات آن‏ سال‏ها جز فعالین حزب بود. در کنار زنده‏یاد دکتر احمد دانش در سازمان پزشکان و دندانپزشکان ایرانى‏‏ فعال بود.

مبتکر انتشار “مینیاتورى‏‏” نشریات حزبى‏‏ است. در گروه خود با ارسال دو تُن از نشریات ریز شده، که هر کیلو از آن یک کتابخانه کل نشریات حزبى‏‏ را تشکیل مى‏‏داد، ارسال این نشریات را به ایران سازمان داد. اولین خودروى‏‏ جاسازى‏‏ شده با مطبوعات حزبى‏‏ را توسط مادر و پدر خود در بازگشت به ایران، روانه ایران ساخت. زنده‏یاد عسگر دانش، جزو اولین قربانیان توده‏اى‏‏ در جنگ تحمیلى‏‏ عراق به ایران انقلابى‏‏، برادر دکتر احمد دانش، خودرو را تا مرز بازرگان همراهى‏‏ کرد و راند.

پس از پیروزى‏‏ انقلاب بهمن و انتقال به ایران، نگارنده این سطور، مسئول سازمان حزبى‏‏ در استان مازندران شد. در کلیه شهرهاى‏‏ استان مازندران از بهشر تا رامسر دفاتر حزبى‏‏ دایر شد و جلسات حزبى‏‏، آموزشى‏‏ و پرسش وپاسخ هر هفته برگزار شد. در این دوره تعداد اعضاى‏‏ حزب، سازمان جوانان حزب و سازمان دموکراتیک زنان در این ایالت به قریب دو هزارنفر رسید.

در همین دوران از طرف حزب ماموریت سازماندهى‏‏ سازمان‏هاى‏‏ حزب در کشورهاى‏‏ باخترى‏‏ به او محول شد که پس از انتقال کامل به خارج از کشور تا سال ١٩٨۴ به عهده داشت.

عضو “کمیته برون مرزى‏‏” حزب بود، که تا برگزارى‏‏ پلنوم هیجدهم به وظیفه خود عمل کرد. ازجمله افشاى‏‏ جنایات حاکمیت در ارتباط با یورش‏ها به حزب و در پشتیبانى‏‏ از اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بهمن. انتشار کوتاه مدت نشریه “ایران انقلابى‏‏” و سپس “راه توده” دوره اول را سازمان داده و مسئولیت آن را به عهده داشت، که به طور هفتگى‏‏ در صد شماره منتشر شد.

صرفنظر از آنکه برگزارى‏‏ نشست پلنوم هفدهم کمیته مرکزى‏‏ حزب در منزل نگارنده این سطور در تهران انجام شد، نشست “کنفرانس تهرانِ” حزب توده ایران در سال ١٣٢٨ و نشست میان نمایندگان فرقه دموکرات آذربایجان و حزب توده ایران در سال ١٣٢۴ یا ٢۵ نیز در منزل پدرى‏‏ او انجام شد.

نگارنده در تمام طول سال‏هاى‏‏ فعالیت خود پس از پیروى‏‏ انقلاب در ایران و سپس در خارج از کشور، به کار شغلى‏‏ خود ادامه داد. درآمد از کار شغلى‏‏ در تمام این سال‏ها براى‏‏ زندگى‏‏ و هزینه‏هاى‏‏ فعالیت‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ نگارنده مکفى‏‏ بود. مخارج انتشار “راه توده” دوره دوم تا شماره ٩۵ آن را نگارنده از درآمد شغلى‏‏ خود تامین نمود.

توده‏اى‏‏ گرامى‏‏ هاتف رحمانى‏‏، نکات بالا را نگارنده از این رو بازگو نکرد، تا براى‏‏ خود کیش شخصیت دست و پا کند، که براى‏‏ چنین کارى‏‏ فرصت کوتاه‏تر از آن است. بلکه این نکات از این رو بیان شدند، تا این ضرورت نشان داده شود، که آن توده‏اى‏‏ هم که زیر سایه عکس زنده‏یاد رحمان هاتفى‏‏ مى‏‏نویسد، و نام مستعار خود را انعکاس واژگونه نام او برمى‏‏گزیند نیز مى‏‏تواند در حکم خود در سطح باقى‏‏ بماند و به خطا برود، اگر به موازین علمى‏‏ بررسى‏‏ و مضمون و درونمایه نظریات سیاسى‏‏- تئوریک حزب توده ایران بى‏‏ یا کم‏توجه باشد و نگاهى‏‏ یک سویه و تنگ‏نظرانه به واقعیت داشته باشد.

سخـن کوتـاه: پایان منطقى‏‏ نوشتار طولانى‏‏ شده کنونى‏‏ نمى‏‏تواند جز تکرار خواهش براى‏‏ پدید شدند شرایط گفتگوى‏‏ صمیمانه میان توده‏اى‏‏ها نباشد. از این رو از شما و از راه شما از رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ و دیگر مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ تمنا دارم با ایجاد امکان گفتگو میان توده‏اى‏‏ها، گره کور ایجاد شده را بگشاید. جلسه‏اى‏‏ را از آن شخصیت‏ها که دعوت از آن‏ها را صلاح مى‏‏دانید، برپا سازید.

نگارنده به سهم خود آماده شرکت در چنین نشستى‏‏ هستم و براى‏‏ آن دو دستور کار پیشنهاد مى‏‏کنم:

اول- بررسى‏‏ سیاست ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ پاره پاره کردن حزب توده ایران و چگونگى‏‏ سازماندهى‏‏ مبارزه علیه آن؛

دوم- گفتگو درباره اصلى‏‏ترین تضاد حاکم بر جامعه ایرانى‏‏ در شرایط کنونى‏‏ و وظیفه‏هاى‏‏ برآمده از آن در برابر حزب توده ایران.

دستتان را مى‏‏فشارم

‏‏٨ اردیبهشت ١٣٨٨، ٢٨ آوریل ٢٠٠٩

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

خاطره زندان شما

۲۱/۰۳/۸۸

١٣٨٨ / ٢٢

بابک گرامى‏‏

با سپاس برا‏ى‏‏ نامه شما که در آن گوشه‏ا‏ى‏‏ از رنج تودها‏ى‏‏ها‏ى‏‏ در بند را برمى‏‏شمرید.

آنچه که نگارنده از نامه پر خاطره شما استنباط مى‏‏کند، نکات زیر است:

١- زنده‏یاد نورالدین کیانورى‏‏ در زندان زیر فشار بود که مصاحبه کند.

او خود نیز در این‏باره در نامه افشاکننده خود به آیت‏الله خامنه‏ا‏ى‏‏ درباره شکنجه‏هاى‏ اعمال شده در زندان، واقعیت فوق را بیان کرده و شکنجه‏ها‏ى‏‏ غیرانسانى‏‏ بدنى‏‏ و روحى‏‏ را به خود، همسرش و دیگر مبارزان دربند برمى‏‏شمرد و درباره انگیزه آن مى‏‏نویسد: «همانجور که یادآور شدم، همه این شکنجه‏ها برا‏ى‏‏ این بود که از افراد برجسته حزب توده ایران این اعتراف دروغ را بگیرند که گویا حزب توده ایران تدارک یک کودتاى‏‏ مسلحانه را مى‏‏دیده؛ تدارک کودتایى‏‏ که قرار بود در آغاز سال ١٣۶٢ عملى‏‏ گردد.»

او در برابر ادعا‏ى‏‏ اینکه گویا اعضا‏ى‏‏ دیگر هیئت دبیران حزب این دروغ را پذیرفته‏اند، ازجمله مى‏‏نویسد: «اولا، اگر همه افراد حزب هم این را در برابر چشم من بگویند، من این دورغ را نمى‏‏پذیرم و برانم که آن‏ها هم زیر همان فشارهائى‏‏ که به من وارد شده و یا بدتر از آن، به این دورغ اعتراف کرده‏اند.»

٢- آنطور که نوشته‏اید، رفقا‏ى‏‏ دربند پس از دریافت این خبر که «حزب شعار طرد ولایت فقیه را مى‏‏دهد، خوشحال شدند. هرچند عده‏ا‏ى‏‏ هم از [شعار] برانداز‏ى‏‏ ولایت فقیه [پشتیبانى‏‏ مى‏‏کردند]، ولى‏‏ با بحث بیشتر متوجه شدیم که شعار برانداز‏ى‏‏ در این شرایط حزب را دچار محدودیت عملى‏‏ [مى‏‏کند] و در کنار نیروها‏ى‏‏ کاملا ارتجاعى‏‏ قرار مى‏‏دهد و مى‏‏تواند باعث بشود، حزب از مبارزات توده‏ها‏ى‏‏ میلیونى‏‏ مردم به کج راه برود و [شعار] طرد ولایت فقیه مى‏‏تواند پایه‏ حداقلى‏‏ برا‏ى‏‏ برون رفت از استبداد و جبهه متحد باشد.»

٣- شما تشدید فشار نیروها‏ى‏‏ امنیتى‏‏ بر توده‏ا‏ى‏‏ها بعد از انتشار شعار “طرد ولایت فقیه” مصوب پلنوم هیجدهم را برمى‏‏ شمرید و مى‏‏نویسد: «از این رو بود که فشار نیروها‏ى‏‏ امنیتى‏‏ رو‏ى‏‏ ما و بخصوص رفیق کیانور‏ى‏‏ برا‏ى‏‏ مصاحبه و رد این شعار از اهمیت فراوانى‏‏ برخوردار بود.»

شعار براندازى‏ یا طرد رژیم ولایت فقیه در سال ١٣۶۵-١٣۶۴ مى‏تواند شعارى‏ در تائید اتهام حاکمیت درباره برنامه کودتایى‏ حزب توده ایران به کار گرفته شود. نیاز نیروهاى‏ راستگرا در حاکمیت ج ا در این دوران جمع‏آورى‏ علائم براى‏ تدارک جنایت کشتار زندانیان سیاسى‏ بوده است. تصویب چنین شعارى‏ مى‏توانسته مورد سواستفاده نیروهاى‏ راستگرا قرار گیرد. لذا این برداشت که کیانورى‏ توسط ارتجاع زیر فشار بوده است تا علیه این شعار موضع‏گیرى‏ کند، برداشتى‏ منطقى‏ و رسا نیست. خود کیانورى‏ نیز در نامه افشاگرانه خود به آیت‏الله خامنه‏اى‏ چنین نکته‏اى‏ را مطرح نمى‏سازد.

ارزیابى‏ منطقى‏ برعکس در تائید این امر است که اتخاذ چنین موضع و تصویب چنین شعارى‏ در پلنوم هیجدهم مى‏تواند به ابزار جدیدى‏ در دست نیروهاى‏ راستگرا در برابر نیروهاى‏ مخالف خود براى‏ نمونه در برابر موضع آیت‏الله منتظرى‏،

تبدل شود، با هدف استدلال درباره ضرورت نابودى‏ توده‏اى‏هاى‏ دربند.

ضرورت تمایل و تائید شعار طرد به جاى‏ براندازى‏، آنطور که به درستى‏ توضیح مى‏دهید، در تائید برداشت و منطق بالاست، که تصویب این شعار مى‏تواند به ابزار فشار بیش‏تر به توده‏اى‏هاى‏ در بند بیانجامد.

این تغییر موضع شما از این رو درست بوده است، زیرا همانطور که نوشته‏اید، شعار براندازى‏ «حزب را دچار محدودیت عملى‏ مى‏کند و در کنار نیروهاى‏ کاملاً ارتجاعى‏ قرار مى‏دهد و مى‏تواند باعث شود که حزب از سیاست توده‏هاى‏ میلیونى‏ به کج‏راه برود …»

در سطور پیشین و با هدف بررسى‏ همه‏جانبه‏تر جوانب شعار “طرد …”، انتزاع از استدلالى‏ بعمل آمد، که در نامه شما در دفاع از شعار طرد ولایت فقیه مطرح شده است. این در حالى‏ است که اتخاذ سیاست مستقل حزب توده ایران مى‏بایستى‏ با ارزیابى‏ شرایط مشخص حاکم بر جامعه در لحظه تاریخى‏ معیین عملى‏ شود. طبرى‏ این شیوه را تنها شیوه درست مى‏داند و آن را «بررسى‏ مشخص شرایط مشخص» (درباره منطق عمل، ١٣۶٠)  مى‏نامد. با ارزیابى‏ برپایه این شیوه علمى‏ بررسى‏ است که کیانورى‏ در “سخنى‏ با همه توده‏اى‏ها” به انتقاد از این شعار مى‏پردازد. هدف انتقاد او طرح شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” توسط حزب است که به نظر او، عرصه اساسى‏‏‏ترین مبارزه روز نیست. او مى‏‏‏نویسد: «پس از خاتمه جنگ، جنبش به رکود مبتلا نگردید. برعکس جنبش با تمام شدت خود ادامه داشت، اما نه در آن عرصه‏اى‏‏‏ که ما خواهان آن بودیم و مى‏‏‏خواستیم همگان را در راهش بسیج کنیم، بلکه در عرصه مبارزه انقلاب علیه ارتجاع، مبارزه بر سر کسب حاکمیت. در عرصه این مبارزه، شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” دیگر هیچ چیز براى‏‏‏ گفتن نداشت … [و] نه فقط حزب ما، بلکه همه سازمان‏هاى‏‏‏ سیاسى‏‏‏ که از شعارهاى‏‏‏ مشابه پیروى‏‏‏ مى‏‏‏کردند، به انفعال، رکود و گریز اعضاء دچار شدند و آن را به حساب رکود جنبش گذاشتند. …

این شعار نیروى‏‏‏ بسیج و مقاومت متشکل خلق را در مقابل حاکمیت سیاسى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ بزرگ درهم شکسته، نیروهاى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ را از یکدیگر جدا و در مقابل هم قرار داده، همه آن‏ها را به همراه هم تضعیف مى‏‏‏کند. در نتیجه همه این‏ها، این شعار حزب ما را از نیرویى‏‏‏ فعال و مبارزه‏جو به نظاره‏گر عروج ارتجاع مبدل کرده و آینده حزب را در معرض مخاطرات جدى‏‏‏ قرار مى‏‏‏دهد. این فهرست را مى‏‏‏توان هم‏چنان ادامه داد. اما دهسال حاکمیت این شعار تاثیرات بى‏‏‏اندازه مخرب آن بر حزب ما و جنبش، از هر استدلالى‏‏‏ گویا‏تر است.» (تکیه از نگارنده= تان)

تجربه ده سال بعد نیز نشان دد که نسبت به قدرت تجهیزى‏ این شعار در آن دوران پربها داده شده است.

رهبرى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب توده ایران ناچار شد پس از پیروزى‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏ در انتخابات خرداد ٧۶، آن را از یک سو «حماسه دوم خرداد» بنامد و از سوى‏‏‏ دیگر به ترک سیاست “تحریم انتخابات” تن دهد. این تغییرات درست تائیدى‏‏‏ هستند بر ضرورت شرکت در مبارزه روز مردم در عرصه‏اى‏‏‏ است که «عرصه اساسى‏‏‏ترین مبارزه روز» مورد نظر کیانورى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. تائیدى‏‏‏ است بر ارزیابى‏‏‏ تحلیلى‏‏‏ کیانورى‏‏‏ در ناتوانى‏ شعار “طرد …” براى‏ تجهیز مردم در آن دوران علیه دیکتاتورى‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏.

با شعار “طرد رژیم ولایت فقیه”، حزب توده ایران و دیگر همفکران آن عرصه اصلى‏‏‏ترین نبرد را خالى‏‏‏ گذاشتند، با نبرد روز مردم قهر کردند و با چهره‏اى‏‏‏ عبوس گفتند و تکرار کردند که باوجود حضور این رژیم، مبارزه روز بى‏‏‏اثر بوده و ما دستمان را به آن نمى‏‏‏آلایم!

آنوقت کیانورى‏‏‏ فریاد مى‏‏‏زند که نباید یورش به حزب و سرکوب آن را «پایان و شکست انقلاب» ارزیابى‏‏‏ کرد! باید در مبارزه روز مردم شرکت نمود. باید نگذاشت ارتجاع به پیروزى‏‏‏ دست یابد!

کیانورى‏ پیش‏تر در همین رساله درباره «مصالح حزب» توضیح مى‏‏‏دهد. به نظر او مبارزه با ارتجاع واپسگرا در آن دوران از اولویت تام برخوردار است و این مبارزه همان «مصالح حزب» است. کیانورى‏‏‏ با ارزیابى‏‏‏ سیاست روز حزب در سال ١٣٧٣ و با درد مى‏‏‏نویسد: «براى‏‏‏ ما جنبش با سرکوب حزب پایان یافته تلقى‏‏‏ شد، در حالى‏‏‏که این جنبش بسیار بسیار نیرومندتر از آن بود، که تنها با خروج حزب ما از صحنه خاتمه یابد. این همان چیزى‏‏‏ بود که رهبرى‏‏‏ حزب از لابلاى‏‏‏ گفتارهاى‏‏‏ خون‏آلود خود از زندان قصد داشت براى‏‏‏ ما پیغام دهد: زمان، زمان عمده کردن حزب نیست. زمان، زمان شرکت در جنبش عمومى‏‏‏ خلق، شرکت در مبارزه میان انقلاب و ارتجاع، شرکت در نبرد طبقاتى‏‏‏، قرار داشتن در کنار توده‏هاى‏‏‏ مردم و مخالفت با حاکمیت بى‏‏‏بازگشت نیروهاى‏‏‏ واپسگرا است. (تان) رهبرى‏‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏‏ باقى‏‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏‏ چشم پوشید و ما بجاى‏‏‏ اینکه قهرمانى‏‏‏ آن‏ها را، که دقیقاً در همین چشم پوشى‏‏‏ قرار داشت، به مردم نشان دهیم، سیاستى‏‏‏ را در پیش گرفتیم که ما را از جنبش واقعى‏‏‏ جامعه جدا ساخت و آن‏ها را موجوداتى‏‏‏ تسلیم شده و وامانده به مردم معرفى‏‏‏ کرد. چنان خود تسلیم را باور کرده‏ بودیم، که از هر کدام آن‏ها، تا زمانى‏‏‏ که زنده بودند، به تعداد انگشتان دست هم یاد نکردیم.»

(تان)

بابک گرامى‏‏، درد دلى‏‏ که شما با جمله «این  خاطره‏ا‏ى‏‏ است از زندان» بیان مى‏‏دارید و نامه خود را با این آرزو به پایان مى‏‏برید که «امید به آینده حزب توده ایران در مبارزاتش با رژیم ولایت فقیه» ابراز مى‏کنید، برا‏ى‏‏ نگارنده بسیار پراهمیت و احترام‏برانگیز بوده و من نیز خود را در کنار شما در سنگر نبرد برا‏ى‏‏ مبارزه با حاکمیت استبداد‏ى‏‏ سرمایه‏دار‏ى‏‏ حاکم بر ایران مى‏‏دانم. رژیمى‏‏ که در سیما‏ى‏‏ “ولایت فقیه”، که ساختار منسوخ و عتیقه‏ا‏ى‏‏ حاکمیت جامعه بشر‏ى‏‏ از دوران قبیله‏ا‏ى‏‏ است، دیکتاتور‏ى‏‏ طبقاتى‏‏ خود را در ایران اعمال مى‏‏کند. ساختارى‏ که نه در خدمت اهداف مردمى‏- آزادیخواهانه و ملى‏- ضدامپریالیستى‏ انقلاب، که در حمایت از سرمایه‏دارى‏ چپاولگر داخلى‏ قرار گرفت.

خوشحال شدن توده‏اى‏هاى‏ در بند پس از شنیدن خبر تصویب شعار طرد ولایت فقیه توسط حزب در پلنوم هیجدهم قابل درک است. زندانى‏ زیر فشار محق است از شنیدن خبر مبارزه براى‏ آزادى‏ خود خوشحال شود. این یک مسئله است. مسئله دیگر، این مسئله است که آیا این شعار بر زمینه‏اى‏ واقعى‏ و شرایط مساعد براى‏ تحقق آن قرار دارد تا به تواند به هدف اعلام شده دست یابد یا خیر؟ اعلام شعار درست، لازم است، اما تحقق بخشیدن به آن نیاز به شرایط و ابزار کار ضرورى‏ و زمان مناسب دارد. ناکامى‏ این شعار در بیست سال گذشته، تجربه در تائید چه واقعیتى‏ است؟ از فقدان شرایط ضرورى‏ براى‏ تحقق آن حکایت نمى‏کند؟

طبرى‏ در “یادداشت‏ها نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏” در نوشتار “نکاتى‏ درباره پراتیک” (صفحه ٧۵) به مسائل زمان ، وسایل عمل و دیگر جوانب پراتیک انقلابى‏ مى‏پردازد که هنگام تصویب شعار پیش گفته در پلنوم هیجدهم، به آن‏ها توجه لازم مبذول نشده است. نتایج تجربه بیست سال اخیر در تائید نظریات او قرار دارند.

توده‏ا‏ى‏‏ها از همان سال ١٣۵٨ که به قانون اساسى‏‏ جمهور‏ى‏‏ اسلامى‏‏ را‏ى‏‏ مثبت دادند، تردید‏ى‏‏ در آن باقى‏‏ نگذاشتند که ساختار “ولایت فقیه‏” را ساختار‏ى‏‏ منسوخ ارزیابى‏‏ کرده و حذف آن را برا‏ى‏‏ پیشبرد و ژرفش انقلاب ضرور‏ى‏‏ مى‏‏دانند. این نظر را حزب توده ایران در همان سال با روشنى‏‏ بیان کرد و خواستار حذف آن در متمم قانون اساسى‏‏ شد.

بدین‏ترتیب، میان نظریات ما در مورد ضرورت حذف این ساختار عتیقه‏اى‏‏ که در تجربه بیست سال گذشته در خدمت تحکیم مواضع سرمایه‏دارى‏‏ و پایمان نمودن دستاوردها‏ى‏‏ ترقى‏‏‏خواهانه و آزاد‏ى‏‏طلبانه انقلاب قرار گرفت، کوچک‏ترین اختلاف و زاویه‏ا‏ى‏‏ وجود ندارد.

صحبت بر سر شکل اعمال این خواست مطرح بوده و هست.

در سال ١٣۵٨، نبرد طبقاتى‏‏ در ایران در سطحى‏‏ در جریان بود که در آن محمل‏ها‏ى‏‏ واقعى‏‏ و عینى‏‏ و همچنین ذهنى‏‏ برا‏ى‏‏ ژرفش انقلاب وجود داشتند و قدرتمند بودند. تصویب قانون اساسى‏‏ در سال ۵٨ با اصل‏ها‏ى‏‏ دموکراتیک در بخش “حقوق ملت”، که در صورت اجرا مى‏‏توانست آزاد‏ى‏‏ها‏ى‏‏ دموکراتیک و قانونى‏‏ را در کشور نهادینه سازد، همانقدر بیان کننده ویژگى‏‏ سرشت ترقى‏‏خواهانه انقلاب بهمن ۵٧ بودند، که اصل‏ها‏ى‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏ در تضمین حقوق دموکراتیک زحمتکشان و دیگر لایه‏ها‏ى‏‏ مردمى‏‏ جامعه قرار داشتند و برپایى‏‏ یک نظام اقتصاد‏ى‏‏ دموکراتیک با گرایش ضد سرمایه‏دار‏ى‏‏ را ممکن مى‏‏ساختند.

انعکاس نبرد طبقاتى‏‏ در سطح حاکمیت نامتجانس بیرون آمده از انقلاب بهمن، که به “نبرد که بر که” معروف شد نیز در تائید امکان پیروز‏ى‏‏ نیروها‏ى‏‏ مردمى‏‏- ضد سرمایه‏دارى‏‏ و ملى‏‏- ضدامپریالیستى‏‏ قرار داشت. حزب ما برپایى‏ جبهه متحد خلق را شرط این پیروزى‏ ارزیابى‏ کرده بود. اما دشمن بیکار نماند و همانطور که مى‏‏دانیم، با انواع توطئه‏ها توانست ورق را به سود امیال آزمندانه خود برگرداند. ترورها و بمب گذار‏ى‏‏ها، برنامه‏ها‏ى‏‏ کودتایى‏‏ و نهایتاً تحمیل جنگ عراق و ایران به انقلاب، گام‏هاى‏‏ این روند ضد مردمى‏‏ و ضد ملى‏‏ را تشکیل دادند.

هنوز تا در آغاز دوران ریاست جمهورى‏‏ خاتمى‏‏، شرایطى‏ عینى‏‏ وجود داشت، که از ادامه نبرد که بر که به مفهوم پیشین آن در حاکمیت حکایت مى‏‏کرد، که بزودى‏‏ در بن بست قرار گفت. دو پدیده خود را نشان دادند. یکـى‏‏- این واقعیت که نیروهاى‏‏ ضد دیکتاتورى‏‏ با ترک مواضع اقتصادى‏‏ ترقى‏‏خواهانه، قادر و یا مایل به سازماندهى‏‏ مقاومت مردم نیستند. خاتمى‏‏ بارها گفت که پیشبرد اصلاحات تنها با حرکت مردم ممکن است. اما خود و یارانش از توان نظرى‏‏ و استحکام ایدئولوژیک ضرور براى‏‏ سازماندهى‏‏ مردم برخوردار نبودند. نکته دیگـر- مصمم بودن لایه‏هاى‏‏ ارتجاعى‏‏ در حاکمیت بود، راه رفته انقلاب را تا بپایان بازگردند. سرشت ضد سرمایه‏دارى‏‏ انقلاب را نابود سازند و انقلاب را به سطح انقلابى‏‏ سیاسى‏ بورژوایى‏‏ با جابجایى‏ لایه‏هاى‏ حاکم سرمایه‏دارى‏ بازگردانند. به این منظور ضرورى‏‏ بود با سرکوب نیروهاى‏‏ ترقى‏‏خواه و آزاد‏ى‏‏طلب مدافع اهداف مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بهمن، که حزب ما و سازمان فدائیان اکثریت سنگر اول بودند، با پایمال نمودن کلیه اصل‏هاى‏‏ بخش “حقوق ملت”، شرایط بازگشت انقلاب را از راه رفته بوجود آورند و به آن تحقق بخشیدند.

با یکدست شدن حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ در انتخابات دوره نهم ریاست جمهورى‏‏ همه شرایط لازم براى‏‏ نقض غیرقانونى‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏ پدیدار شد و ارتجاع بدون تردید و تزلزل به آن عمل نمود و در این زمینه قانون اساسى‏ نوینى‏ را بر کشور تحمیل نمود. این اقدام ضد ملى‏‏ و ناقص استقلال اقتصادى‏ و نهایتاً سیاسى‏‏ ایران، از این رو نیز با سهولت و بدون مقاومت در برابر آن عملى‏‏ شد، زیرا بخش قریب باتفاق نیروهاى‏‏ “چپ” مذهبى‏‏ نیز با ترک مواضع پیشین اقتصادى‏ خود به آن گروئیده بودند.

در چنین شرایط حاکم، دیگر خواست حذف اصل ولایت فقیه از قانون اساسى‏‏ از طریق یک همه‏پرسى‏‏ دموکراتیک در یک متمم قانونى‏‏ اساسى‏‏، خواستى‏ واقع بینانه نیست. این به این معنا نیست که نباید آن را مطرح ساخت. باید این اهرم ترویجى‏ و تبلیغاتى‏‏ را به خدمت گرفت، به خدمت گرفت تا روزى‏‏ که زحمتکشان و همه نیروهاى‏‏ مردمى‏‏ با تجربه خود درک کنند که تحمیل آن به حاکمیت، یک تمنا نیست، بلکه تنها از راه یک انقلاب اجتماعى‏‏ ممکن مى‏‏باشد.

شرایط کنونى‏‏ اما در سال‏هاى‏‏ آغازین هشتاد این سده بوجود آمد و نه در دهه شصت آن. یعنى‏‏ در سالى‏‏ که پلنوم هیجدهم این شعار را به تصویب رساند و آن را به شعار حزب توده ایران تبدیل نمود.

انتخاب این شعار باعث شد که حزب توده ایران با مبارزات واقعى‏‏ مردم و با مقاومت هر چند ضعیف و از روى‏‏ یاس نیروى‏‏ “چپ” مذهبى‏‏ در حاکمیت و پیرامون آن قهر کرد. در توضیح این نکات کیانورى‏‏ در “سخنى‏‏ با همه توده‏ا‏ى‏‏ها” به تفصیل صحبت مى‏‏کند. نگارنده نیز در نوشتار “انشعاب و انفجار در حزب”http://www.tudeh-iha.com/?p=997&lang=fa نکاتى‏‏ را برشمرده است و مى‏‏توان به آن مراجعه نمود. هدف تکرار این نکات نیست. اما برجسته ساختن این نکته ضرورى‏‏ است که مبارزه امروز حول محور دو گانه آزادى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏ براى‏ دستیابى‏ به اهداف مردمى‏ و ملى‏ انقلاب بهمن، تنها موضع واقع‏بینانه و علمى‏‏ است براى‏‏ حذف انقلابى‏‏ ساختار عتیقه‏‏ى‏‏ ولایت فقیه از دوش جامعه ایرانى‏‏.

اصلى‏‏ترین تضاد جامعه، از بهم‏تنیدگى‏‏ این دو آماج‏ زحمتکشان و کلیه لایه‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ مردم میهن ما در نبرد علیه حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ تشکیل مى‏شود. طرفداران سرمایه‏دارى‏‏ در ایران مى‏‏کوشند میان این دو آماج جدایى‏‏ برقرار سازند. مسئله پراهمیت آزادى‏‏هاى‏‏ بورژوایى‏‏ را برجسته سازند. توده‏اى‏‏ها مخالف برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ نیستند. اما تنها نیرویى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهند که میان خواست دموکراتیک مردم با خواست دورنماى‏‏ رشد ترقى‏‏خواهانه جامعه پیوند گسست ناپذیر برقرار مى‏کند. پیوند میان مبارزه براى‏‏ عدالت اجتماعى‏‏ و مبارزه براى‏‏ آزادهاى‏‏ دموکراتیک. پیوند این دو آماج توسط توده‏اى‏ها تفکیک ناپذیر ارزیابى‏‏ مى‏‏شود. توده‏اى‏ها تنها نیرویى‏‏ هستند که باید چنین کنند، زیرا به جز توده‏‏ى‏‏ها به مثابه گردان آگاه طبقه کارگر، به جز چپ انقلابى‏‏، به جز مدافعان جامعه سوسیالیستى‏‏ هیچ نیروى‏‏ دیگرى‏‏ در جامعه ایرانى‏‏ وجود ندارد که داراى‏ چنین موضع انقلابى‏‏ باشد.

این ادعا که با جدا ساختن مسئله آزادى‏‏ها از مسئله عدالت اجتماعى‏‏ مى‏‏توان گام به گام به هر دو آماج دست یافت، درست آن ابزار ایدئولوژیک “نرم” مى‏‏باشد، که ارتجاع براى‏‏ انحراف مبارزات حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر از اهداف دوگانه‏اش بکار گرفته است. یعنى‏‏ شکستن پیوند میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏، شکستن مبارزه براى‏‏ آماج‏هاى‏‏ آنى‏‏ و آتى‏‏ جنبش، که مبارزه‏ا‏ى‏‏ است براى‏‏ حفظ منافع کل جامعه (مانیفست کمونیستى‏‏). ارتجاع این سیاست ضد توده‏اى‏ خود را در هر دو گونه ممکن آن دنبال مى‏کند. هم در گونه سوسیال دموکراتیک آن و هم در گونه “چپ”روانه آن.

تجربه منفى‏‏ حزب کمونیست عراق در جدا سازى‏‏ میان این دو آماج، برقرارى‏‏ حاکمیت نواستعمار لیبرالى‏‏ در عراق است (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=422&lang=fa چنگال استعمار نولیبرال بر تن عراق). تجربه مثبت نبرد اجتماعى‏‏ در ونزوئلا، که هر روز چهره‏ا‏ى‏‏ روشن‏تر و صریح‏تر در جهت ژرفش انقلاب به سوى‏‏ آماج‏هاى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏ به خود مى‏‏گیرد، مى‏‏توانند براى‏‏ ما در درک نکات بالا کمک باشد.

بابک گرامى‏‏، چنین شعارى‏‏ در آن دوران در تائید القاى‏ باور به برنامه کودتایى‏ دروغین‏ قرار داشت، که مى‏‏خواستند توده‏ا‏ى‏‏ها به آن اعتراف کنند. بیان این نکته به این معنا نیست که نگارنده، همانطور که پیش‏تر نیز بیان شد، به خود اجازه مى‏دهد، تردیدى‏‏ در برداشت شما و دیگرانى‏‏ ابراز کند، که شما در نامه خود برشمرده‏اید. باوجود این نمى‏‏توان این شعار را براى‏‏ آن دوران، شعارى‏ علمى‏‏ و واقع‏بینانه ارزیابى‏‏ کرد. وظایف و آماج‏هاى‏‏ پیش‏رو امروز، اما بمراتب فراتر از تنها این شعار مى‏‏رود. باقى‏‏ ماندن بر سر این شعار، ما را در کنار آن بخش از اپوزیسیون قرار مى‏‏دهد و داده است که خواستار حذف آن‏چنانى‏ ولایت فقیه‏یى‏ مى‏باشد که مى‏تواند در طیفى‏ از وقایع تحقق یابد که از امکان انقلاب “مخملى‏‏” تا ورود ارتش آمریکا به ایران را تشکیل مى‏دهد، اما خواستار بازگشت به آماج‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بهمن نیست. خواستار حفظ گرایش ضد سرمایه‏دارى‏‏ انقلاب بهمن نیست. آن‏ها تنها یک جابجایى‏ قدرت سیاسى‏ لایه‏هاى‏ سرمایه‏دارى‏ را خواستار هستند و بس. راه ما از راه اینان جداست. نیروهاى‏ متحد طبقه کارگر را باید در لایه‏هاى‏ اجتماعى‏ مردمى‏ و ضدامپریالیست جستجو کرد. این آن نکته پراهمیتى‏‏ است که باید بر آن پاى‏‏فشرد و براى‏‏ تحقق انقلابى‏‏ آن به مبارزه‏ا‏ى‏‏ یک‏پارچه پرداخت. درباره مسئله اتحادها در “توده‏اى‏ها” نوشتارهاى‏ متعددى‏ انتشار یافته است (مسئله اتحادها ازجمله http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=497&lang=fa )

بابک گرامى‏، براى‏ دسترسى‏ به توانى‏ یکپارچه و موثر براى‏ مبارزه براى‏ آماج‏هاى‏ مشترک، هر توده‏اى‏ اندیشمند و مبارزه باید امروز به دو پرسش پاسخ گوید:

اول- آیا باید براى‏ ایجاد یکپارچگى‏ در جنبش توده‏اى‏ از طریق گفتگو صمیمانه در محیطى‏ پرتفاهم به مبارز‏ه‏اى‏ انقلابى‏ پرداخت یا خیر؟

دوم- تضاد اصلى‏ حاکم بر جامعه ایرانى‏ در شرایط کنونى‏، چیست؟ آیا از دو وجه مبارزه براى‏ آزادى‏ها و عدالت اجتماعى‏ تشکیل مى‏شود که در اصل‏هاى‏ دموکراتیک “حقوق ملت” و ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏ تضمین شده‏اند یا خیر؟

مى‏توان امید داشت که شما به عنوان یک توده‏اى‏ با تجربه تلخ زندان نیز نظرتان را درباره دو پرسش بالا بیان کنید؟

دستتان را مى‏‏فشارم

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

در نشر این ”نامه“ قدرى‏‏‏ تأمل نماید!
علت، پراکندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ است!

۲۰/۰۳/۸۸

١٣٨٨ / ٢١

شاهرخ گرامى‏‏‏

حق با شماست، تأمل بیشتر مى‏‏‏توانست سدى‏‏‏ موثر در برابر اشتباه باشد. نگارنده از این تجربه آموخت و نامه‏هاى‏‏‏ بعدى‏‏‏ را منتشر نساخت.

نگارنده همچنین صدور اطلاعیه ١۵ اردیبهشت دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏‏ حزب را ناشى‏‏‏ از بدفهمى‏‏‏ در انتقال مطلب ارزیابى‏‏‏ کرد. اشتباهى‏‏‏ که مى‏‏‏تواند تجربه‏اى‏‏‏ باشد براى‏‏ مسئولان،‏ تأمل و وسواس بیشترى‏‏ در صدور اطلاعیه‏هایى‏‏‏ اینچنانى‏‏‏ از خود نشان دهند. تردید ندارم که شما نیز در این مورد ارزیابى‏‏‏ مشابهى‏‏‏ دارید و لابد نظرتان را به رفقا نیز بیان داشته‏اید و تصحیح اشتباه و توضیح ضرور را از آن‏ها نیز تمنا کرده‏اید.

نگارنده مایل نیست برداشت شما درباره بى‏‏‏ توجهى‏‏‏ به آنچه شما «”وقوف نسبى‏‏‏” (”شک منطقى‏‏‏”)» براى‏‏‏ وجود سناریویى‏‏‏ که برشمرده‏اید را نادرست‏ ارزیابى‏‏‏ کند. اما درعین‏حال نمى‏‏‏توان از مد نظر دور داشت که براه اندختن چنین سناریوهایى‏‏‏ از آن‏رو ممکن است، زیرا اول- شرایطى‏‏‏ مغایر با سرشت حزب توده ایران بر جنبش توده‏اى‏‏‏ حکمفرماست. به عبارت دیگر مبارزه با سناریوها و سناریونویس‏ها، از مبارزه با پراکندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در حزب توده‏ ایران آغاز مى‏‏‏شود؛ و

دوم- امکان سواستفاده سناریونویس‏ها‏‏ از تحمیل سکوتى‏‏‏ غیرمستدل و مغایر با سرشت پیش گفته در جنبش توده‏اى‏‏‏ ناشى‏ مى‏شود. سکوت میان توده‏اى‏‏‏ها. به جاى‏‏‏ گفتگو و تبادل نظر میانشان، به آن‏ها برخوردى‏‏‏ دشمنانه در مناسباتشان تحمیل شده است.

شرایط فوق در مغایرت و تضاد قرار دارد با ضرورت بحث و گفتگوى‏‏‏ زنده و خلاق و صمیمانه میان توده‏اى‏‏‏ها، در نشست‏هاى‏‏‏ حزبى‏‏‏، در سمینارهاى‏‏‏ علمى‏‏‏- سیاسى‏‏‏، و حتى‏‏‏ در امکانات جدید الکترونیکى‏‏‏.

در “نوید نو”، تارنگاشتى‏‏‏ که یک توده‏اى‏‏‏ به نام “هاتف رحمانى‏‏‏” منتشر مى‏‏‏سازد، در روز ١۵ اسفند ١٣٨٧ نوشتارى‏‏‏ تحت عنوان “بحثى‏‏‏ در ماهیت مدعیان” انتشار یافته است. در آنجا به درستى‏‏‏ حزب یک «ارگانیسم زنده» ارزیابى‏‏‏ مى‏‏‏شود که «هماره مى‏‏‏تواند محل تجمع دیدگاه‏هاى‏‏‏ متفاوت و گاه حتى‏‏‏ متضادى‏‏‏ باشد که خود عامل پویایى‏‏‏ هر حزب و سازمانى‏‏‏ است. اما این تنوع دیدگاه‏ها تنها بنا به تعهد به خرد جمعى‏‏‏ و گزینش راى‏‏‏ اکثریت با کاربست اصول اساسنامه‏اى‏‏‏ حزب تراز نوین و مدیریت آن توسط روش سانترالیسم دموکراتیک به زندگى‏‏‏ مسالمت‏آمیز زیر سقف حزب [بخوان واحد] ادامه مى‏‏‏دهند.»

درواقع نیز حزب توده‏ ایران داراى‏‏‏ چنین ساختارى‏‏‏ بوده است. اجازه دهید با در میان گذاشتن نمونه‏هایى‏‏‏ در تائید نظر هاتف رحمانى‏‏‏، اهمیت درونمایه نظر او را برجسته سازم. در یکى‏‏‏ از نشست‏ها در “کمیته برون مرزى‏‏‏” که در آن رفیق خاورى‏‏‏، ندیم و نگارنده شرکت داشتیم، رفیق عزیز خاورى‏‏‏ با اشاره به دستگیرى‏‏‏هاى‏‏‏ گسترده در ایران، از آن صحبت کرد که “على‏‏‏ مانده و حوضش”. توسعه نفرات کمیته موضوع بحث بود. دو نفر از اعضاى‏‏‏ کمیته مرکزى‏‏‏ حزب که پیش‏تر از ایران خارج شده بودند، زنده‏یاد حمید صفرى‏‏‏ بود و بابک امیر خسروى‏‏‏. رفیق خاورى‏‏‏ خواست مذاکره‏اى‏‏‏ با بابک امیر خسروى‏‏‏ انجام شود و شاید بتوان او را در کارها شرکت داد. پیش‏تر او به خاطر معالجه از ایران خارج شده بود، ولى‏‏‏ پس از درمان به ایران بازنگشته بود. ازاین‏رو بنا به دستور رهبرى‏‏‏ حزب، تماس رسمى‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏ خارج از کشور با او  قطع شده بود. توافق شد که از او براى‏‏‏ شرکت در نشستى‏‏‏ به کمیته برون مرزى‏‏‏ دعوت شود. در روز موعود در خانه رفیق ندیم در برلین دموکراتیک، بابک در آغاز جلسه خواستار انتقال مرکز حزب به غرب شد. رفیق خاورى‏‏‏ با صراحت پیشنهاد را رد کرده و با لحنى‏‏‏ پرهیجان گفتند: «رگ گردن من را هم بزنید، اینکار را نخواهم کرد.» ادامه جلسه دیگر ممکن نبود و نتیجه‏اى‏‏‏ از جلسه حاصل نشد. اما بابک امیر خسروى‏‏‏ که یکى‏‏‏ از اعضاى‏‏‏ کمیته مرکزى‏‏‏ حزب بود، به طور طبیعى‏‏‏ به نشست پلنوم هیجدهم دعوت شد و در آن شرکت داشت.

زنده‏یاد منوچهر بهزادى‏‏‏، که یکى‏‏‏ از آموزگاران پرکار و خستگى‏‏‏ناپذیر توده‏اى‏‏‏ها و مورد “استثمار” توده‏اى‏‏‏ها در اروپاى‏‏‏ باخترى‏‏‏ بود (او در جلسات هر چند ماه یک‏بار در لیپزیک، چند شبانه روز متوالى‏‏‏ به هر پرسشى‏‏‏ که مطرح مى‏‏‏شد، با صبر و حوصله پاسخ مى‏‏‏داد) و در مواقع صحبت، اگر سخنى‏‏‏ از رفیقى‏‏‏ در یکى‏‏‏ از کشورهاى‏‏‏ غربى‏‏‏ از طرف ملاقات کنندگان مطرح مى‏‏‏شد، بسیار با احساس مسئولیت و حساسیت صحبت مى‏‏‏کرد، به نحوى‏‏‏ که ملاقات کنندگان هیچگاه نمى‏‏‏توانستند از سخنان او به این نتیجه برسند که آیا فردى‏‏‏ که نامش گفته شده است، در ارتباط با حزب هست یا خیر. چنین رفیق بسته و با انظباطى‏‏‏، دو بار درباره بابک امیر خسروى‏‏‏ سخن گفت. مضمون سخنانش این بود که بابک که در شرق تحصیلات خود را به پایان رسانده بود و در ارتباط با مسئولان‏ کنفدراسیون جهانى‏‏‏ دانشجویان فعال بود، در ارتباط با مسئله عضویت کنفدراسیون در “سازمان جهانى‏‏‏ جوانان و دانشجویان دموکرات” تسلیم خواست مسئولان کنفدراسیون شد و جاى‏‏‏ سازمان جوانان توده ایران را در سازمان جهانى‏‏‏ جوانان و دانشجویان دموکرات به آن‏ها واگذار کرد و خود به غرب کوچ نمود. باوجود این، بابک امیر خسروى‏‏‏ عضو حزب باقى‏‏‏ ماند و در پلنوم هفدهم شرکت کرده به عضویت کمیته مرکزى‏‏‏ نیز انتخاب شد.

نمونه دیگر. بابک امیر خسرى‏‏‏ یکى‏‏‏ از اعضاى‏‏‏ “کمیته شهرستان‏ها” بود که به مسئولیت زنده‏یاد جوانشیر و با شرکت زنده‏یاد کى‏‏‏منش، شلتوکى‏‏‏، بابک امیر خسروى‏‏‏، نگارنده و  برخى‏‏‏ دیگر از رفقا، جلسات منظمى‏‏‏ در دفتر حزب در خیابان ١۶ آذر برگزار مى‏‏‏کرد و به مسائل شهرستان‏ها رسیدگى‏‏‏ مى‏‏‏نمود. تا آنجا که نگارنده به خاطر دارم، خسروى‏‏‏ به دو ماموریت فرستاده شد. یک بار به خوزستان و به کمک زنده‏یاد عسگر دانش (که در روزهاى‏‏‏ آغاز جنگ در خرمشهر اولین شهید توده‏اى‏‏‏ در جنگ بود) و یک بار نیز با حمید صفرى‏‏‏ به آذربایجان- تبریز. نتایج هر دوبار سفر منفى‏‏‏ بود. برخوردهایى‏‏‏ میان خسروى‏‏‏ و رفقاى‏‏‏ محلى‏‏‏ پیش آمده بود و ماندن طولانى‏‏‏ او در هیچ یک از دو محل ممکن نشد. در هر دو مورد اجماع نظر در کمیته شهرستان‏ها، در تائید نظریات رفقاى‏‏‏ محلى‏‏‏ بود. باوجود این، عضویت خسروى‏‏‏ هم در کمیته شهرستان‏ها بقوت خود باقى‏‏‏ ماند و همچنین در عضویت او در کمیته مرکزى‏‏‏ نیز تغییرى‏‏‏ حاصل نشد.

ناگفته نماند که در سفر به آذربایجان، رفیق صفرى‏‏‏ نیز شرکت داشت. او نیز همانند خسروى‏‏‏ با مسئولان محلى‏‏‏ دچار اختلافات غیرقابل حلى‏‏‏ شد و مجبور شد ماموریت را بپایان برساند.

زنده‏یاد نورالدین کیانورى‏‏‏ نیز در رساله تحلیلى‏‏‏ خود تحت عنوان “سخنى‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏ها” در سال ١٣٧٣، به وجود اختلاف نظر در حزب اشاره دارد و مى‏‏‏گوید تاریخ حزب توده ایران، «تاریخ این مبارزات درون حزبى‏‏‏‏‏»، تاریخ مبارزه اندیشه‏هاى‏‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏‏ علیه انحراف از آن بوده و با اشاره به “کتاب خاطرات” خود، در ادامه مى‏‏‏نویسد: «تصور اینکه وى‏‏‏ پس از هشتاد سال زندگى‏‏‏، ناگهان به یاد خاطرات جوانى‏‏‏ و اختلافات خود با این یا آن فرد یا سیاست افتاده است، به کل دور از واقعیت است. هدف او از بیان این خاطرات، نشان دادن این واقعیت‏ها به همه ما بوده است که تاریخ حزب توده ایران هرگز خالى‏‏‏ از مبارزه با انحرافات چپ یا راست نبوده و برعکس، این تاریخ در همین مبارزه است که شکل گرفته و تکامل یافته است، اینکه اعضاء حزب کورکورانه در مقابل هر فرد، هر اکثریت و اقلیت و هر سیاستى‏‏‏ تسلیم نگردند، اینکه با مشى‏‏‏ کنونى‏‏‏ حزب تماماً مخالف است و بالاخره اینکه هیچ اصلى‏‏‏ مطلق نیست و در شرایط استثنایى‏‏‏ مى‏‏‏توان، براى‏‏‏ نجات مصالح حزب و جنبش، بطور استثنایى‏‏‏، پاره‏اى‏‏‏ اصول را نادیده گرفت.»

همانطور که دیده مى‏‏شود، تجربه حزب توده ایران و موفقیت آن در طول زمان، واقع‏بینانه بودن سخنان تئوریکى‏‏‏ را که هاتف رحمانى‏‏‏ در نوشتار پیش گفته مطرح مى‏‏‏سازد، نشان مى‏‏‏دهد. این سیاست اما از طرف رهبرى‏‏ پس از پلنوم هیجدهم دنبال نشد. اخراج و کنار گذاشتن که من آن را “اخراج سرد” نامیدم، به سیاست روز سازمانى‏‏ حزب تبدیل شد. هر اختلاف نظرى‏‏ و ارزیابى‏‏ به جدایى‏‏ کشید. سرنوشت شخصى‏‏ نگارنده در این زمینه نمونه‏وار است. نگارنده که عضو کمیته مرکزى‏‏ حزب است، از حق اساسنامه‏اى‏‏ شرکت در کنگره سوم حزب محروم شد، از این راه که به جلسه راه داده نشد و از انجام ماموریت حزبى‏‏ خود در شرایط دموکراتیک و مسالمت‏آمیز زندگى‏‏ درونى‏‏ حزب محروم شد.

نه تنها حق فردى‏‏ نگارنده و شمارى‏ دیگر از رفقاى‏ کمیته مرکزى‏ حزب پایمال شد، بلکه نیرو و توانى‏‏ که مى‏‏توانست در خدمت مصالح حزب و در درون سازمان حزبى‏‏ موثر واقع شود، مى‏‏بایست امکانات دیگرى‏‏ را به خدمت مى‏‏گرفت. انتشار تارنگاشت “توده‏اى‏‏ها” علت نیست، معلول حاکم بودن چنین وضع و سیاست غیرتوده‏اى‏‏ و غیر ضرور بر زندگى‏‏ حزب توده ایران است.

این نکات را نگارنده در نوشتارى‏‏ که تاکنون انتشار نیافته اما از اول ماه مه امسال در اختیار رفیق عزیز خاورى‏‏ و دیگر مسئولان حزبى‏‏ قرار داده شده است، برشمرده و توضیح داده است. تکرار آن‏ها اینجا ضرورى‏‏ نیست. اما این نکته باید برجسته شود، که سیاست حاکم بر زندگى‏‏ حزب، یعنى‏‏ جدایى‏‏هاى‏‏ مزمن و مضر براى‏‏ مبارزات حزب، سکوت تحمیل شده میان توده‏اى‏‏ها، فقدان امکان نشست‏ها و سیمنارهاى‏‏ سیاسى‏‏- علمى‏‏ و همه و همه دیگر امکانات تز دست رفته از یک سو، و قلعه‏نشینى‏‏ اندیشه مسئولان حزبى‏‏ از سوى‏‏ دیگر، همگى‏‏ از نادرستى‏‏ ارزیابى‏‏ کنونى‏‏ حزب از شرایط حاکم بر ایران نشئت گرفته است. ناتوانى‏‏ در مستدل ساختن این سیاست، و ناتوانى‏‏ روشنفکرانه براى‏‏ پاسخ به انتقادها علت شرایط حاکم مى‏‏باشد. بحث و گفتگو درونمایه مبارزات سالم درون حزبى‏‏ است. هنگامى‏‏ که راه و دالان‏هاى‏‏ لازم براى‏‏ آن بوجود نیاید، در اشکالى‏‏ بروز مى‏‏کند که ما با آن اکنون روبرو هستیم. از این روست که مبارزه ریشه‏اى‏‏ با این بروزها، از مجراى‏‏ مبارزه با پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب مى‏‏گذرد.

شاهرخ گرامى‏‏‏

به نظر مى‏‏‏رسد، فراتر از درس‏ پیش‏گفته که ناشى‏‏‏ از اشتباه‏هاى‏‏‏ “تاکتیکى‏‏‏” است، بتوان این نکته را برجسته ساخت که فرهنگ پیش‏رفته و مترقى‏‏‏ در درون حزب که دسترسى‏‏‏ به آن در یک نبرد طولانى‏‏‏ درون حزبى‏‏‏ ممکن شده بود و زنده‏یاد طبرى‏‏‏ از ایجاد شدن این فرهنگ در حزب در کتاب “چهره یک انسان انقلابى‏‏‏” اظهار خشنودى‏‏‏ مى‏‏‏کند، در سال‏هاى‏‏‏ پس از برگزارى‏‏‏ پلنوم هیجدهم ازبین رفت. با بدست گرفتن سکان رهبرى‏‏‏ حزب توسط زنده‏یاد حمید صفرى‏‏‏ در شرایطى‏‏‏ که رهبران پیشین حزب زیر ساطور دشمن به خون کشیده شده بودند، این تجربه موفق حزب نیز پایمال گشت و پیامد منفى‏‏‏ آن شرایط پراکندگى‏‏‏ است که با آن دست بگریبان هستیم.

اشتباه‏هاى‏‏‏ پیش آمده  مورد انتقاد شما و من و به طور قطع مورد انتقاد همه توده‏اى‏‏‏ها که با احساس مسئولیت در برابر سرنوشت حزب توده ایران واکنش نشان مى‏‏‏دهند، پیامد و بروز این شرایط تحمیل شده به حزب توده ایران است.

ازاین‏رو مبارزه براى‏‏‏ برطرف ساختن این ناهنجارها، مبارزه براى‏‏‏ پایان بخشیدن به پراکندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ و سازمانى‏‏‏ در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏‏ است. نگارنده در نوشتارهاى‏‏‏ بسیارى‏‏‏ در این زمینه نظریات خود را مطرح ساخته است و مى‏‏‏تواند به شما و دیگر علاقمندان توصیه کند، آن‏ها را از منظر منافع حزب دوباره بخوانند. بدون پایان بخشیدن به پراکندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏، بدون مبارزه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏‏ وخارجى‏‏‏ براى‏‏‏ پاره پاره کردن حزب و رهبرتراشى‏‏‏ براى‏‏‏ آن ممکن و موثر نیست.

این تنها پیامى‏‏‏ است که نگارنده براى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏هاى‏‏‏ دیگر دارد و بس!

هنگامى‏‏‏ که شما و احتمالا توده‏اى‏‏‏هاى‏‏‏ دیگرى‏‏‏ نیز با کوشش نگارنده براى‏‏‏ مبارزه با پراکندگى‏‏‏ نظرى‏‏‏ در حزب موافق نیستید یا حتا آن را «سالوس» مى‏‏‏نامید، براى‏‏‏ نگارنده سنگین و دردناک است. اما مگر امکان دیگرى‏‏‏ براى‏‏‏ متقاعد ساختن شما و دیگر توده‏اى‏‏‏ها وجود دارد، جز همین کوشش توضیح و نشان دادن زمینه تئوریک و اندیشه‏اى‏‏‏ آنچه بیان مى‏‏‏شود. این آن شیوه‏اى‏‏‏ است که من در حزب و از آموزگاران توده‏اى‏‏‏ام آموخته‏ام و با این امید بیان مى‏‏‏کنم، که شاید بر دل نشیند. این وظیفه‏اى‏‏‏ است که زنده‏یاد احسان طبرى‏‏‏ در پیش‏گفتار اثرش “یاداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏ فلسفى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏” به ابدیت سپرده است. او در آنجا مى‏‏‏نویسد: «ضرورت کوشش براى‏‏‏ اجتهاد در مسائل تئورى‏‏‏ عمومى‏‏‏ مارکسیستى‏‏‏- لنینیستى‏‏‏ انکار ناپذیر است و تئورى‏‏‏ از هر سخن الکنى‏‏‏ در این زمینه مى‏‏‏تواند غنى‏‏‏تر شود. … به هر صورت هر نسلى‏‏‏ که در مبارزه شرکت مى‏‏‏کند، باید دریافت و منش خود را از انطباق تئورى‏‏‏ عام بر پراتیک به دست دهد و به عبارت دیگر، تجارب خود را جمع‏بندى‏‏‏ کند. معناى‏‏‏ سیر تکاملى‏‏‏ تئورى‏‏‏ها و ژرفش در ماهیت‏عام دمبدم تازه‏تر و عمیق‏تر، جز این نیست.»

آیا هنگامى‏‏‏ که شما با خشمى‏‏‏ غیرمستدل و بیانى‏‏‏ غیردوستانه و با لحنى‏‏‏ تمسخرآمیز کوشش بالا را «سالوس» مى‏‏‏نامید، آن نمى‏‏‏کنید که طبرى‏‏‏ آن را «دوست نوازى‏‏‏ و دشمن گدازى‏‏‏» مى‏‏‏نامد؟ شما مى‏‏‏نویسد: «حال هم مقاله در پى‏‏‏ مقاله که حزب برخوردش با انتشار چنین “نامه”اى‏‏‏ بر روى‏‏‏ سایت شما “روشنگرى‏‏‏ روا - مضمونى‏‏‏ غیردقیق - برداشتى‏‏‏ نادرست” مى‏‏‏باشد و هیئت اجرایى‏‏‏ حزب و رفیق “عزیز”تان خاورى‏‏‏ را تا آخر عالم به زیر شرمسارى‏‏‏ منطق “دیالکتیکى‏‏‏”تان قرار مى‏‏‏دهید. این، “مبارزه و بحث نظرى‏‏‏ در راه وحدت حزب” نیست. این سالوس است و لاغیر.»

شما عزیز خطاب کردن رفیق خاورى‏‏‏ را توسط من، سالوسى‏‏‏ ارزیابى‏‏‏کرده‏اید. واقعیت اما چنین نیست. ارزیابى‏‏‏ نگارنده از شخصیت رفیق عزیز خاورى‏‏‏، پیش‏تر در پاسخ به “آرمان” بیان شده بود  http://www.tudeh-iha.com/?p=989&lang=fa . با نام و مبارزات او و زنده‏یاد حکت‏جو من در سال‏هاى‏‏‏ دور و ازجمله روزهاى‏‏‏ اعتصاب غذایمان در کالسروهه، شهر مقر دادگاه عالى‏‏‏ آلمان، آشنا شدم که براى‏‏‏ لغو حکم اعدام برا٢ آن‏ها و براى‏ رفقاى‏ زنده‏یاد صابر محمدزاده و اصف‏رزم‏دیده به اعتصاب نشسته بودیم و هر روز به سخنان ازجمله زنده‏یاد احسان طبرى‏‏‏ از رادیو پیک ایران گوش فرا مى‏‏‏دادیم، که به همین منظور به بلغارستان، محل پخش رادیو رفته بود. همه این‏ها و ازجمله امضا جمع‏کردن بر روى‏‏‏ کارت‏هایى‏‏‏ که با عکس کودکان خردسال حکمت‏جو مزین بود، گذشته خاطرات و رشته‏هاى‏‏‏ احساسى‏‏‏ و عطوفتى‏‏‏ بین نگارنده و رفیق عزیز خاورى‏‏‏ و دیگر توده‏اى‏‏‏ها را تشکیل مى‏‏‏دهد.

این رشته‏ها اما به این معنا نیست که ما مجاز هستیم از طرح اختلاف نظر با همین عزیزان دورى‏‏‏ جویم، هنگامى‏‏‏ که مصالح حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که با مبارزه خود از منافع جامعه در کلیت آن دفاع مى‏‏‏کند (مانیفست کمونیستى‏‏‏)، در میان است. عزیز داشتن و در عین حال در بحثى‏‏‏ با صراحت و روشنى‏‏‏، با لحنى‏‏‏ صمیمانه و سازنده و با هدف وصل و نه فصل، نظریات خود را به طور مستدل و مبتنى‏‏‏ بر اندیشه علمى‏‏‏ ماتریالیسم تاریخى‏‏‏ و ماتریالیسم دیالکتیکى‏‏‏ مطرح کردن، یک وحدت دیالکتیکى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد. این چنین برخورد، درونمایه سخنى‏‏‏ است که کیانورى‏‏‏ مورد توجه قرار مى‏‏‏دهد و مى‏‏‏گوید: تاریخ حزب، تاریخ این اختلاف نظرهاست. و جوانشیر در “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران” مى‏‏‏گوید، این تاریخ حزب است، حزب تاریخ دیگرى‏‏‏ ندارد.

تکیه یک‏سویه به “عزیز”، پرورش کیش شخصیت در حزب است. تکیه یک سویه به اختلاف نظر، پدید آوردن جدایى‏ و پراکندگى‏ در حزب است. وحدت دیالکتیکى‏ این دو، سیاستى‏ توده‏اى‏ و در خدمت مصالح حزب مى‏باشد.

بیگانگى‏‏ ایجاد شده با مقوله‏هاى‏‏ تئوریک و اندیشه مارکسیستى‏‏، با لفظ “دیالکتیک” در حزب است که اجازه مى‏‏دهد به کاربردن آن در تحلیل‏ها به وسیله تمسخر تبدیل شود. زمانى‏‏ که على‏‏ خدایى‏‏ درباره به کار گرفتن مقولات تئوریک مى‏‏نویسد: مثل در کلاس، درس پس مى‏‏دهند و شما به تمسخر لفظ دیالکتیک را در گیومه قرار مى‏‏دهید، ما به قول انگلس با درختانى‏‏ روبرو هستیم، که در واقع جنگل را به نمایش مى‏‏گذارند. این‏ها نشانه‏هاى‏‏ “ایدئولوژى‏‏زدایى‏‏” از حزب هستند که حمید صفرى‏‏ مى‏‏خواست به آن را در کنگره سوم حزب از راه طرد اندیشه مارکسیستى‏‏ از برنامه حزب تحقق بخشد.

در روزهاى‏‏‏ گذشته، هنگام نگارش نوشتار “بى‏‏‏بى‏‏‏سى‏‏‏ مى‏‏‏پرسد …، غنى‏‏‏نژاد …” پاسخ مى‏‏‏دهد، براى‏‏‏ تازه کردن وقایع در خاطره در ارتباط با مبارزات براى‏‏‏ ملى‏‏‏ کردن صنایع نفت ایران در سال ١٣٢٩، کتاب “سالنامه توده” (١٣۴٩) را ورق مى‏‏‏زدم و مقاله زنده‏یاد حمید صفرى‏‏‏ را درباره “نفوذ امپریالیسم در ایران” مرور کردم. به یاد خاطره‏اى‏‏‏ افتادم از رفیق زنده‏یاد منوچهر بهزادى‏‏‏. او در همان سال‏ها، مطالعه این مقاله را توصیه کرد با این اشاره که «کار علمى‏‏‏ مارکسیستى‏‏‏ برجسته‏اى‏‏‏ است». در موقع مرور آن، این جمله بهزادى‏‏‏ درباره رساله‏اى‏‏‏ به خاطرم آمد که گویا تز دکتراى‏‏‏ حمید صفرى‏‏‏ بود. رفیقى‏‏‏ که مورد تمجید بهزادى‏‏‏ قرار داشت، در عین حال میان آن دو اختلاف ارزیابى‏‏‏ کیفى‏‏‏ متفاوت از انقلاب بهمن پدید آمد. اگر چه من نیز ارزیابى‏‏‏ بهزادى‏‏‏ را از انقلاب و وظایف حزب توده ایران در برابر انقلاب مورد تائید قرار مى‏‏‏دهم، نمى‏‏‏توانم و مجاز نیستم، کار علمى‏‏‏ برجسته صفرى‏‏‏ را نفى‏‏‏ کنم و یا حتى‏‏‏ خط بطلان بر آن کشم. با چنین کارى‏‏‏، من، که خود را توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏دانم، بر صفحه‏اى‏‏‏ از  تاریخ حزبم خط بطلان کشیده‏ام. چطور مى‏‏‏توان چنین شیوه و منشى‏‏‏ را «سالوسى‏‏‏» نامید؟ و از شنیدن این تهمت از زبان شاهرخ گرامى‏‏‏، متاثر نشد و با درد دل شب را نگذراند؟

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

بى‏‏بى‏‏سى‏‏ مى‏‏پرسد: ملى‏‏کردن نفت خوب بود یا بد؟
غنى‏‏نژاد: بد بود، زیرا امروز ٨٠ درصد صنعت نفت را باید خصوصى‏‏ بکنیم

۱۸/۰۳/۸۸

١٣٨٨ / ٢٠

آقاى‏‏ موسى‏‏ غنى‏‏نژاد یک دکتر اقتصاد است. او با رادیو بى‏‏بى‏‏سى‏‏ که مرکزش در لندن است و وظیفه‏اش دفاع از منافع امپریالیسم انگلستان، یک سال پیش، یعنى‏‏ در خرداد ١٣٨٧ مصاحبه‏اى‏‏ داشته است. خرداد، ماهى‏‏ است که در آن پس از تصویب قانون ملى‏‏ شدن صنایع نفت ایران در روز ٢٩ اسفند ١٣٢٩، از شرکت انگلیسى‏‏ نفت جنوب در روز ٢٩ خرداد ماه ١٣٣٠ خلع‏ید بعمل آمد. بى‏‏دلیل هم نیست که این مصاحبه که هدف آن نفى‏‏ سرشت استقلال‏گرانه ملى‏‏ کردن صنایع نفت ایران در قریب به شصت سال پیش است، در چنین ماهى‏‏ انجام شود و مصاحبه‏کننده، رادیو بى‏‏بى‏‏سى‏‏ انگلستان باشد. آفرینى‏‏ که غنى‏‏نژاد به على‏‏ امینى‏‏، ناقد قرارداد تحمیلى‏‏ و استقلال شکنانه و استعمارى‏‏ کنسرسیوم نفت در همین مصاحبه ارزانى‏‏ مى‏‏دارد نیز داراى‏‏ همین منطق است.

هدف سطور کنونى‏‏ “پولمیک” با آقاى‏‏ غنى‏‏نژاد نیست. هدف نشاندادن نبرد میان خلق‏هاى‏‏ میهن ما از یک سو و امپریالیسم و عمال آن از سوى‏‏ دیگر است. هدف این نبرد تاریخى‏‏، کماکان دستیابى‏‏ به استقلال ملى‏‏ در برابر یورش استعمارى‏‏، نواستعمارى‏‏ و استعمارنولیبرالى‏‏ امپریالیسم است. زیرا استدلال براى‏‏ خصوصى‏‏ سازى‏‏ ٨٠ درصد صنایع نفت که آقاى‏‏ دکتر موسى‏‏ غنى‏‏نژاد به مثابه دلیل براى‏‏ نادرستى‏‏ ملى‏‏ کردن صنایع نفت و گاز ایران برمى‏‏شمرد، تکرار منطق نسخه نولیبرال “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” امپریالیستى‏‏ است. استدلالى‏‏ است نه تنها در برابر خلق‏هاى‏‏ میهن ما، که در برابر مردم کلیه کشورهاى‏‏ غارت شده.

درس اقتصادى‏‏ که آقاى‏‏ موسى‏‏ غنى‏‏نژاد آموخته‏اند، درس اقتصادى‏‏ نمى‏‏باشد که خلق‏هاى‏‏ میهن ما به آن نیاز دارند. آن‏ها به درس “اقتصاد سیاسى‏‏” نیاز دارند. “اقتصاد” به معناى‏‏ چرتکه انداختن و جمع و تفریق کردن، یک حسابرسى‏‏ کاسبکارانه و نه یک علم اجتماعى‏‏ است. صرفنظر از آنکه این حسابرسى‏‏ را نیز آقاى‏‏ دکتر دستکارى‏‏ شده به پایان مى‏‏رساند، زیرا گناه حیف و میل ثروت نفت مردم توسط حاکمان خائن و وابسته به امپریالیسم را به حساب مردم گذاشته و مردم را براى‏‏ «گرفتارى‏‏هاى‏‏ نفتى‏‏ و اقتصادى‏‏ بیشتر» مسئول مى‏‏داند.

دکتر غنى‏‏نژاد بخش “سیاسى‏‏” اقتصاد در خدمت مردم را از محاسبه حذف مى‏‏کند. آنوقت مى‏‏توان به راحتى‏‏ تاریخ نبرد آزادیبخش خلق‏هاى‏‏ میهن ما را علیه کوشش استعمارگران براى‏‏ به بند کشیدن مردم و کشور که در سه قرن اخیر، خط سرخ جانفشانى‏‏ها و از خود گذشتگى‏‏هاى‏‏ بسیار بوده و قهرمانى‏‏ و حماسه آفریده است را خط زد و کوشید آن را از حافظه ملى‏‏ و میهن‏دوستانه مردم زدود.

جنبش تنباکو، انقلاب مشروطه، جنبش‏هاى‏‏ خیابانى‏‏، جنگل، پسیان، جنبش ملى‏‏ شدن صنایع نفت، مبارزات علیه رژیم سلطنتى‏‏‏ پهلوى‏‏ها و نهایتاً انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما خط سرخ تاریخ مبارزات خلق‏هاى‏‏ میهن ما علیه دیکتاتورى‏‏ حاکمان جبار و وابسته داخلى‏‏ و علیه متحدان امپریالیستى‏‏ آن‏ها در دفاع از استقلال ایران بوده است.

این مبارزات سیاسى‏‏- اقتصادى‏‏ وحدتى‏‏ جداناپذیر را در هستى‏‏ خلق‏ها میهن ما علیه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ تشکیل مى‏‏دهند. هنگامى‏‏ که غنى‏‏نژاد مى‏‏گوید: «امروز به این نتیجه رسیده‏ایم که ٨٠ درصد صنعت نفت را هم باید خصوصى‏‏ بکنیم»، دقیقاً سرشت ضد ملى‏‏ برنامه سیاسى‏‏- اقتصادى‏‏ نولیبرال امپریالیستى‏‏ را مطرح مى‏‏سازد. برنامه‏اى‏‏ که هدف آن تحمیل استعمار نولیبرالى‏‏ به خلق‏هاى‏‏ میهن ما و نقض استقلال اقتصاى‏‏ کشور است. قرارداد کنسریوم نفت بعد از کودتاى‏‏ آمریکایى‏‏ ٢٨ مرداد در شکل نولیبرال آن تکرار مى‏‏گردد. بزرگداشت از على‏‏ امینى‏‏ که نیم قرن پیش این قرارداد را امضا کرد، بزرگداشت از على‏‏ امینى‏‏هاى‏‏ امروز است. آفرین گفتن به این‏هاست که در مجمع مصلت نظام نشسته‏اند!

«بوروکراسى‏‏ عظیم دولتى‏‏» که حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ مافیایى‏‏ و رانت‏خوار برپاداشت تا جیب‏هاى‏‏ “آقازاده‏ها” را پرکند، بهانه براى‏‏ اعمال ضد ملى‏‏ترین  گام علیه زیربناى‏‏ استقلال اقتصادى‏‏ ایران مى‏‏گردد و اعلام مى‏‏شود که خصوصى‏‏ سازى‏‏ صنایع نفت و گاز که «سیاست‏هاى‏‏ کلى‏‏ اصل ۴۴ که مجمع تشخیص مصلحت تهیه کرده و ابلاغ هم شده» باید بى‏‏چون و چرا به مورد اجرا گذاشته شود، زیرا، «قانونش را [هم] داریم». آقاى‏‏ غنى‏‏نژاد با این پاسخ، به پرسش کننده رادیوى‏‏ بى‏‏بى‏‏سى‏‏ آرامش مى‏‏بخشد که با نگرانى‏‏ پرسیده بود: «آیا این شدنى‏‏ است؟» که صنایع نفت «به یک شرکت اقتصادى‏‏» تبدیل شود و توسط سرمایه هرزه و سواداگر مالى‏‏ امپریالیستى‏‏ در بورس بازار اوراق بهادار “خریده” شود؟

با پرسش و پاسخ‏هاى‏‏ بالا، وحدت پیش گفته اقتصادى‏‏- سیاسى‏‏ روند ضد ملى‏‏ خصوصى‏‏ سازى‏‏ صنایع نفت و گاز ایران نا خواسته به نمایش گذاشته مى‏‏شود و کوشش دکتر اقتصاد براى‏‏ خاک ریختن به چشم مردم میهن ما افشا مى‏‏گردد.

دکتر موسى‏‏ غنى‏‏نژاد در مصاحبه خود سخنى‏‏ نیز با «دوستان چپ» دارد و مى‏‏گوید:

«من همیشه یک بحثى‏‏ با دوستان چپ بر سر تئورى‏‏ ارزش اضافى‏‏ مارکس  - تئورى‏‏ استثمار -  دارم که مى‏‏گوید ارزش اقتصادى‏‏ [تکیه از نگارنده] کالاها برابر است با کارى‏‏ که در آن‏ها صورت گرفته. من این تئورى‏‏ را قبول ندارم و به نظر من غلط است. چون تئورى‏‏ در بحث قیمت [تکیه از نگارنده] کالا تنها طرف عرضه را مى‏‏بیند و طرف تقاضا را نادیده مى‏‏گیرد.»

آنچه که غنى‏‏نژاد به عنوان یک دکتر اقتصاد به مارکس نسبت مى‏‏دهد، درک خودش است از آنچه که مارکس بیان کرده. اگر این درک توسط غنى‏‏نژاد یک سوتفاهم و بدفهمى‏‏ نباشد، که به نظر مى‏‏رسد که نیست، زیرا بیانى‏‏ است دقیقاً در خدمت استدلالى‏‏ که مى‏‏خواهد دیرتر مطرح سازد، نشان قصد سوى‏‏ او در «بحث با دوستان چپ» است.

مارکس در هیچ‏جا از آثارش از «ارزش اقتصادى‏‏ کالا» سخنى‏‏ به میان نیاورده است. او براى‏‏ کالا یک ارزش مصرف و یک ارزش مبادله مى‏‏شناسد. ارزش مبادله، مفهومى‏‏ دقیق و علمى‏‏ است. علمى‏‏ بودن سرشت مفهوم ارزش مبادله، از روند تکوینى‏‏ اندیشه درباره آن نتیجه مى‏‏شود. اندیشه علمى‏‏ مارکس «کار مجرد» انسانى‏‏ نهفته شده در کالا را «ارزش مبادله» آن مى‏‏نامد.

زبان علمى‏ بیان مفاهیم دقیق علمى‏ است. نمى‏توان زبان علمى‏ را دلبخواهانه تغییر داد و مدعى‏ شد که باوجود این به مفاهیم علمى‏ پایبند هستیم. لذا هنگامى‏‏ که غنى‏‏نژاد در بحث با «دوستان چپ» مفهوم علمى‏‏ «ارزش مبادله» کالا را اراده‏گرایانه با ارزش «اقتصادى‏‏» کالا تعویض مى‏‏کند، هم خود را به دردسر مى‏‏اندازد و هم مى‏‏کوشد خاک به چشم دوستانش بریزد.

«ارزش اضافه»، به قول او «تئورى‏‏ استثمار»، پدیده‏اى‏‏ است که در روند تولید کالا بروز مى‏‏کند. بیان کار اجتماعى‏‏ مجرد لازمى‏‏ است که در روند تولید کالا نهفته است. «قیمت» مورد نظر غنى‏‏نژاد، ارزش پولى‏‏ پدیده‏اى‏‏ در روند خرید و فروش در بازار سرمایه‏دارى‏‏ است. هنگامى‏‏ که غنى‏‏نژاد این دو مقوله بروزیافته در دو روند متفاوت را درهم مى‏‏ریزد تا برداشت خود را به عنوان “تئورى‏‏” بخورد شنونده دهد، اسلوب اندیشه علمى‏‏ را ترک مى‏‏کند.

شاید مطالعه و درک کتاب سرمایه مارکس در حجم و کیفیت علمى‏‏ آن به “مرد کهن” نیاز داشته باشد، اما زنده یاد فرج‏الله میزانى‏‏ (جوانشیر) با توانایى‏‏ یک دانشمند اقتصاددان مارکسیست در صفحه ١۵ کتاب “اقتصاد سیاسى‏‏”، به زبانى‏‏ سهل براى‏‏ هضم فکرى‏‏، برداشت علمى‏‏ مارکس را توضیح داده و با دقت کالا و نقش آن را برمى‏‏شمرد.

در آنجا کالا به عنوان «سلول ساختار اقتصادى‏‏» صورتبندى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ تعریف مى‏‏شود. «سودمندى‏‏ کالا، ارزش مصرفى‏‏» آن نامیده مى‏‏شود که «یکى‏‏ از نیازهاى‏‏ اولیه انسان را برآورد مى‏‏کند». خرید و فروش کالا در بازار، یعنى‏‏ نقش اجتماعى‏‏- اقتصادى‏‏ کالا، آنطور که جوانشیر مى‏‏نویسد: «خصوصیت اجتماعى‏‏- اقتصادى‏‏ [کالا] که به مناسبات میان انسان‏ها [تکیه از نگارنده] مربوط مى‏‏شود»، مبتنى‏‏ است بر «ارزش مبادله» آن، که «برابر است با مقدار کار انسانى‏‏ که در آن نهفته است.»

به طور معمول مبادله کالا در نظام سرمایه‏دارى‏‏ مستقیماً میان تولید و مصرف کننده کالا انجام نمى‏‏گردد. در آن، نقش واسطه‏ها، نقشى‏‏ تعیین کننده است. آنچه که غنى‏‏نژاد آن را «ارزش اقتصادى‏‏ کالا» مى‏‏نامد و آن را همان «قیمت کالا» قلمداد مى‏‏سازد که داراى‏‏ دو طرف است، طرف عرضه و تقاضا، عرصه دیگرى‏‏ از مناسبات میان انسان‏ها را تشکیل مى‏‏دهد. در این عرصه، ارزش اضافى‏‏ به مفهوم علمى‏‏ مورد نظر مارکس پدید نمى‏‏آید، بلکه این عرصه، عرصه غارت و چپاول میان انسان‏ها در نظام سرمایه‏دارى‏‏ است که مبتنى‏‏ بر قدرت آن‏ها حل و فصل مى‏‏گردد. لذا در گام بعدى‏‏ نیز اندیشه غنى‏‏نژاد از پایبندى‏‏ سختگیرانه- علمى‏‏ در برخورد به «تئورى‏‏ استثمار» مارکس هدایت نمى‏‏شود، هنگامى‏‏ که در ادامه سخنش مى‏‏گوید: «چون این تئورى‏‏ در بحث قیمت [تکیه از نگارنده] کالا، تنها طرف عرضه را مى‏‏بیند و طرف تقاضا را نادیده مى‏‏گیرد»، نادرست است.

او «ارزش کار اجتماعى‏‏ نهفته در کالا» را که «ارزش مبادله» آن را تشکیل مى‏‏دهد، ساده‏انگارانه همان «قیمت» کالا اعلام مى‏‏کند و با سربلندى‏‏ یک دکتر اقتصاد هوشمند و بى‏‏طرف، نادرست بودن تئورى‏‏ مارکس را اعلام کرده و مى‏‏گوید: «من این تئورى‏‏ را قبول ندارم و به نظر من غلط است.»

جوانشیر در صفحه ٣٠ کتاب خود به نکته‏اى‏‏ که غنى‏‏نژاد از تئورى‏‏ “اقتصاد بازار”، یعنى‏‏ عرصه داد و ستد مطرح ساخته است، مى‏‏پردازد. او در ابتدا عقب نشینى‏‏ تئورى‏‏ اقتصادى‏‏ بورژوازى‏‏ را از سطح کشفیات ریکاردو و اسمیت که دو اقتصاددان بزرگ بورژوایى‏‏ هستند، بیان مى‏‏کند. آن‏ها هنوز “اضافه ارزش” را که مارکس دیرتر کشف کرد، نمى‏‏شناختند، باوجود این توانسته بودند کار کارگر را به عنوان نیروى‏‏ زاینده ارزش بشناسند. تداوم اندیشه سختگیرانه- علمى‏‏ در  علم اقتصاد بورژوازى‏‏ نیز به نتیجه‏گیرى‏‏ مارکس مى‏‏انجامید، اما دیگر این علم اقتصادى‏‏ گورکن خود از کار در مى‏‏آمد. لذا قابل درک است که براى‏‏ فرار از خودکشى‏‏ مى‏‏بایستى‏‏ “تئورى‏‏هاى‏‏” عامى‏‏گرا و مبتنذل بورژوایى‏‏ عرضه و در دانشگاه‏ها تدریس مى‏‏شد. آنچه آقاى‏‏ غنى‏‏نژاد به خدمت مى‏‏گیرد یکى‏‏ از این تئورى‏‏هاى‏‏ شناخته شده است و بس.

«قیمت»، یعنى‏‏ ارزش پولى‏‏ یک کالا در “اقتصاد بازار” دستخوش انواع ترفندهاى‏‏ کاسبکارانه است. براى‏‏ نمونه مى‏‏توان آن را از طریق احتکار و یا به قول جوانشیر «امکان فروش و خوددارى‏‏ از خرید» (ص ٢٧) و انواع دیگر ترفندهاى‏‏ کاسبکارانه و همچنین شیوه‏هاى‏‏ جنایتکارانه از قبیل  سیاست “تحریم”، “بازار سیاه” و غیره و غیره کم و زیاد کرد و از این راه «مناسبات میان انسان‏ها» را به سود خود متغییر ساخت.

همانطور که دیده مى‏‏شود، به کار بردن مفهوم «قیمت» توسط غنى‏‏نژاد بجاى‏‏ مفهوم «ارزش کار اجتماعى‏‏ نهفته در کالا» که مارکس با دقت علمى‏‏ آن را «ارزش کالا» نام‏گذارى‏‏ مى‏‏کند، یک اشتباه یا بى‏‏دقتى‏‏ لفظى‏‏ نبوده، بلکه بخشى‏‏ از سناریوى‏‏ یک تئورى‏‏ عامیانه اقتصاد بورژوایى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد. اکنون مى‏‏توان «قیمت» دستکارى‏‏ شده در “اقتصاد بازار”  را به خدمت گرفته و مدعى‏‏ شد که «طرف تقاضا» نیز در «مبادله» به «استثمار کشورهاى‏‏ پیشرفته» مشغول است، زیرا مى‏‏تواند گویا «قیمت» کالا را به سود خود تغییر دهد!! و با خریدن «کامپوتر، اینترنت، ماهواره، سیستم اطلاعات و … کشورهاى‏‏ پیشرفته را استثمار» کند!!

غارت و چپاول پانصد ساله استعمارى‏‏ “دو طرفه” است؟! کشورهاى‏‏ پیرامونى‏‏ و جهان سومى‏‏ نیز همزمان مانند کشورهاى‏‏ امپریالیستى‏‏ و استعمارى‏‏، کشورهاى‏‏ استثمارگر و چپاوگر مى‏‏باشند؟! غارت نفت ایران توسط امپریالیسم انگلستان در دهه‏هاى‏‏ طولانى‏‏ همراه بوده است با استثمار انگلستان توسط مردم ایران!! و لذا ملى‏کردن صنایع نفت ایران نادرست بوده است و و و …

بدون تردید اگر آقاى‏‏ دکتر غنى‏‏نژاد با برخوردى‏‏ سختگیرانه- علمى‏‏ تعریف مارکس را مورد عنایت قرار دهد، بحث بى‏‏پایان او با «دوستان چپ» به نتیجه مطلوب و عقلایى‏‏ منجر خواهد گشت و ذهن و اندیشه او نیز فراغت مى‏‏یابد.

در عین حال تهمت به مردم میهن ما نیز بى‏‏پایگى‏‏ خود را نشان مى‏‏دهد. آقاى‏‏ دکتر غنى‏‏نژاد در مصاحبه خود با رادیو بى‏‏بى‏‏سى‏‏ مى‏‏گوید: «ما در مبادله، کشورهاى‏‏ پیشرفته را استثمار مى‏‏کنیم»!!

ابراز نظر | حزب ما توده را سازد پيروز

اساتید اقتصاد از بنیادگرایى‏‏‏‏‏ ”بازار“ دفاع مى‏‏‏‏‏کنند
دفاع از ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏، دفاع از سمتگیرى‏‏‏‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن است
موسوى‏‏‏‏‏ مدافع اصل ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏؟

۱۶/۰۳/۸۸

١۶ خرداد ١٣٨٨ / ١٩

در اولین مناظره تلویزیونى‏‏‏‏‏ به مناسبت انتخابات پیش روى‏‏‏‏‏ دوره دهم ریاست جمهورى‏‏‏‏‏ بین محمود احمدى‏‏‏‏‏نژاد و میرحسین موسوى‏‏‏‏‏، جز خرده‏کارى‏‏‏‏‏ چیزى‏‏‏‏‏ مطرح نشد. حل مسائل و تضادهاى‏‏‏‏‏ عمده اجتماعى‏‏‏‏‏ کماکان به عنوان دستور کار مبارزاتى‏‏‏‏‏ در برابر مردم میهن ما مطرح مى‏‏‏‏‏باشند.

برخلاف مناظره فوق، در نامه “اساتید اقتصاد دانشگاه‏ها” به نامزدهاى‏‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏‏ (١٠ خرداد ١٣٨٨) از “خرده‏کارى‏‏‏‏‏” خبرى‏‏‏‏‏ نیست! آن‏ها با صراحت و روشنى‏‏‏‏‏ به دفاع از بنیادگرایى‏‏‏‏‏ “بازار” برمى‏‏‏‏‏خیزند و خواستار «برپایى‏‏‏‏‏ نهادهاى‏‏‏‏‏ اقتصاد بازار محور»، «بسترسازى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ جریان آزاد علم و فناورى‏‏‏‏‏ کالاهاى‏‏‏‏‏ سرمایه‏اى‏‏‏‏‏ [و] جلب سرمایه گذارى‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏ … پیوستن به سازمان جهانى‏‏‏‏‏ تجارت …» مى‏‏‏‏‏گردند.

اگرچه این اساتید به طور سرپوشیده به گره ناشى‏‏‏‏‏ از شیوه قانون شکنانه و استبدادى‏‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ اشاره دارند و آن را تحت عنوان «کارآمدى‏‏‏‏‏ مجموعه حاکمیت (دولت، شوراى‏‏‏‏‏ نگهبان، قوه قضایه، مجلس و سایر ارکان نظام)» محتاطانه مطرح ساخته و به طور ضمنى‏‏‏‏‏ به ضرورت “حل” آن اشاره مى‏‏‏‏‏کنند، در طرح اهداف اقتصادى‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ حاکم، همانطور که در بالا بیان شد، صراحت کافى‏‏‏‏‏ از خود بروز مى‏‏‏‏‏دهند.

انتقاد پوشیده به شیوه دیکتاتورى‏‏‏‏‏ حاکمیت، تنها در خدمت دست یافتن به آزادى‏‏‏‏‏ کامل براى‏‏‏‏‏ “اقتصاد بازار”، «برپایى‏‏‏‏‏ نهادهاى‏‏‏‏‏ اقتصاد بازار محور» مطرح مى‏‏‏‏‏گردد. زیرا «که تحت شرایط موجود نمى‏‏‏‏‏توان از بخش خصوصى‏‏‏‏‏ انتظار داشت شوق و اشتیاق وافرى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ مالکیت صنایع دولتى‏‏‏‏‏ نشان دهد.»

«عنایت به حقوق صنفى‏‏‏‏‏ کارگران» که اشاره توصیه‏گونه و به اصطلاح “مهربانانه” و نه بیش، به حقوق کارگران است نیز در خدمت «بهبود فضاى‏‏‏‏‏ کسب و کار براى‏‏‏‏‏ بخش خصوصى‏‏‏‏‏ [قرار دارد تا] امکان خصوصى‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏ مالکیت‏هاى‏‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏‏ با عنایت به حقوق صنفى‏‏‏‏‏ کارگران فراهم گردد.»

پیشنهادهاى‏‏‏‏‏ تکنیکى‏‏‏‏‏ مطرح شده از قبیل «سیاست‏هاى‏‏‏‏‏ مالى‏‏‏‏‏ و پولى‏‏‏‏‏ انبساطى‏‏‏‏‏»، انتقاد به ثابت نگه داشتن «نرخ اسمى‏‏‏‏‏ ارز» و «نرخ‏گذارى‏‏‏‏‏ رسمى‏‏‏‏‏ تعدادى‏‏‏‏‏ از کالا‏ها» و … نیز همگى‏‏‏‏‏ در راستاى‏‏‏‏‏ حفظ منافع سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ حاکم و “اقتصاد بازار” به نامه‏اى‏‏‏‏‏ راه مى‏‏‏‏‏یابند که تنظیم کنندگان آن مى‏‏‏‏‏کوشند در گفتمان، از ظاهرى‏‏‏‏‏ “بى‏‏‏‏‏طرفانه و علمى‏‏‏‏‏” برخودار باشد. ظاهرى‏‏‏‏‏ اینچنانه، زیرا مخالفت با «نرخ اسمى‏‏‏‏‏ ارز» به معناى‏‏‏‏‏ دفاع از توان «تولید کنندگان داخلى‏‏‏‏‏» نیست، آنطور که مى‏‏‏‏‏خواهند القا کنند. بلکه بیان دستور صندوق بین‏المللى‏‏‏‏‏ پول و بانک جهانى‏‏‏‏‏ است که خواستار نابود ساختن هر نوع قید و شرط و بند براى‏‏‏‏‏ گردش آزاد سرمایه مالى‏‏‏‏‏ در بورس‏ها در همه کشورها جهان مى‏‏‏‏‏باشد که به آن نام Deregulation داده‏اند.

«نامه اساتید اقتصاد دانشگاه‏ها» بدین‏ترتیب با روشنى‏‏‏‏‏ و صراحت از جهان‏بینى‏‏‏‏‏ نولیبرالیسم سرمایه مالى‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏ دفاع مى‏‏‏‏‏کند که هدف آن تنها و تنها برقرارى‏‏‏‏‏ سلطه نواستعمارى‏‏‏‏‏ خود بر اقتصاد کشورها مى‏‏‏‏‏باشد. «عنایت» ارزانى‏‏‏‏‏ داشته به حقوق کارگران پرده ساترى‏‏‏‏‏ است براى‏‏‏‏‏ پوشاندن این جهان‏بینى‏‏‏‏‏ ضد انسانى‏‏‏‏‏ سرمایه مالى‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏ در دورانى‏‏‏‏‏ که با سقوط به ورطه بحران مالى‏‏‏‏‏ و ساختارى‏‏‏‏‏، زمینه کار و زندگى‏‏‏‏‏ صدها میلیون انسان را در جهان نابود ساخته است. «اساتید اقتصاد دانشگاه‏ها» در نامه خود درسى‏‏‏‏‏ را پس مى‏‏‏‏‏دهند و مى‏‏‏‏‏خواهند به زحمتکشان و همه مردم زیر فشار ایران بقبولانند، که آموزش‏ رفوزه شدگان‏ است.

در حالى‏‏‏‏‏ که حتى‏‏‏‏‏ دولت دست راستى‏‏‏‏‏ در آلمان، فرانسه و همچنین در انگلستان و آمریکا و شمارى‏‏‏‏ دیگر‏ از کشورها با نظام “اقتصاد بازار”‏ مجبور هستند بانک‏هاى‏‏‏‏‏ خصوصى‏‏‏‏‏ و یا صنایع خودرو سازى‏‏‏‏‏ را به مالکیت عمومى‏‏‏‏‏ درآورند، این اساتید براى‏‏‏‏‏ اجراى‏‏‏‏‏ نسخه “خصوصى‏‏‏‏‏ و آزادى‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏” همین محافل در ایران سینه به تنور مى‏‏‏‏‏چسبانند.

نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏، همانطور که نامه پیش گفته «اساتید …» نیز با صراحت بیان مى‏‏‏‏‏کند، قادر است تنها در شرایط برقرارى‏‏‏‏‏ “بازار آزاد” با کلیه قواعد و الزامات آن، کارکرد داشته و به انباشت سود و سرمایه دست‏یابد. این تنها به معناى‏‏‏‏ نابودى‏‏‏‏ عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏ نیست. بلکه همچنین به معناى‏‏‏‏‏ نابودى‏‏‏‏‏ محیط زیست، به معناى‏‏‏‏‏ نابودى‏‏‏‏‏ منابع ملى‏‏‏‏‏ و نیروى‏‏‏‏‏ انسانى‏‏‏‏‏ است. به معناى‏‏‏‏‏ ایجاد دو قطب در جامعه است، قطب فقر و استیصال براى‏‏‏‏‏ میلیون‏ها در یک سو و ثروت بى‏‏‏‏‏کران براى‏‏‏‏‏ مشتى‏‏‏‏‏ غارتگر در سوى‏‏‏‏‏ دیگر. به معناى‏‏‏‏‏ بیکارى‏‏‏‏‏ میلیون‏ها زحمتکش، به معناى‏‏‏‏‏ دستمزد ناچیز براى‏‏‏‏‏ آن‏ها که هنوز شاغلند، ولى‏‏‏ شکمشان را سیر نمى‏‏‏‏‏کند، و در مقابل، درآمدهاى‏‏‏‏‏ نجومى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ چپاولگران آن‏ها.

الزامات “بازار آزاد”، که «اساتید» گردن گذاشتن به آن‏ها را ضرورى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏دانند، به معناى‏‏‏‏‏ نابودى‏‏‏‏‏ شرایط هستى‏‏‏‏‏ بر روى‏‏‏‏‏ زمین است. شیوه تولید صورتبندى‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏، در کنار تولید سلاح کشتار جمعى‏‏‏‏‏ اتمى‏‏‏‏‏، به ابزار نابودى‏‏‏‏‏ شرایط زندگى‏‏‏‏‏ بر کره زمین تبدیل شده است.

با توجه به این واقعیت‏ها است که مبارزه با این نظام، کوشش براى‏‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏‏ نظام اقتصادى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک با سمت‏گیرى‏‏‏‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ که آماج انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما مى‏‏‏‏‏باشد، نیاز واقعى‏‏‏‏‏ مردم میهن ما و در مرکز آن نیاز تاریخى‏‏‏‏‏ زحمتکشان و طبقه کارگر ایران است، که از منافع کل جامعه دفاع مى‏‏‏‏‏کند.

افشاى‏‏ سرشت ضد مردمى‏‏ نظام “اقتصاد بازار” را مى‏‏‏‏‏توان بیش از آنچه در سطور بالا بیان شد، ادامه داد و آن را مستدل ساخت. هدف سطور کنونى‏‏‏‏‏ اما نشان دادن سرشت ضد مردمى‏‏‏‏‏ و ضد میهنى‏‏‏‏‏ مواضع پیش گفته «اساتید» در نامه آن‏ها به نامزدهاى‏‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏‏ دهمین دوره ریاست جمهورى‏‏‏‏‏ است از یک سو، و از سوى‏‏‏‏‏ دیگر ارایه جایگزینى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ آن که در خدمت منافع مردم میهن ما ازجمله در خدمت «تولید داخلى‏‏‏‏‏» و «رونق کسب و کار» در ایران است.

به این منظور باید دو وجه سیاست خانمان‏برانداز “اقتصاد بازار” در شرایط کنونى‏‏‏‏‏ ایران مورد توجه قرار گیرد:

یکى‏‏‏‏‏: سرشت ضد ملى‏‏‏‏‏ آن؛ دیگرى‏‏‏‏‏: سرشت ضد مردمى‏‏‏‏‏ آن.

سرشت ضد ملى‏‏‏

هر دو وجه سیاست “اقتصاد بازار” در پیش از انقلاب بزرگ بهمن نیز بر سرنوشت مردم و کشور حاکم بود. انگیزه خیزش بزرگ تاریخى‏‏‏‏‏ مردم درست پایان بخشیدن به شرایط همین “اقتصاد بازار” بود که در دوران حاکمیت رژیم سلطنتى‏‏‏‏‏- ساواکى‏‏‏‏‏ اختاپوس‏وار هواى‏‏‏‏‏ زندگى‏‏‏‏‏ مردم را خفقان‏آمیز ساخته بود و استقلال ملى‏‏‏‏‏ کشور را برباد داده بود. «اساتید اقتصاد انشگاه‏ها» مى‏‏‏‏‏خواهند ایران را به همان دوران بازگردانند.

نظام ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک

شرکت حزب توده ایران در بحث‏هاى‏‏‏‏‏ پس از پیروزى‏‏‏‏‏ انقلاب درباره سرشت “اقتصاد ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک” که مى‏‏‏‏بایستى‏‏‏‏ در نظام نوپاى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ برپا شود، شرکتى‏‏‏‏ فعال و خلاق علیه دو وجه پیش گفته “اقتصاد بازار” بود. در ٢۶ اردیبهشت سال ١٣۵٨ در نوشتارى‏‏‏‏‏ در “مردم”، ارگان مرکزى‏‏‏‏‏ حزب توده ایران، برقرارى‏‏‏‏‏ یک “نظام ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک” مستدل مى‏‏‏‏گردد. در آنجا این نظام چنین بر‏شمرده مى‏‏‏‏شود:‌ «یک نظام ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک، یا به بیان دیگر، یک جامعه ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک، آن جامعه سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ وابسته به امپریالیسم نیست که رژیم شاه مخلوع در ایران به وجود آورده بود.

[جامعه ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک] همچنین آن جامعه سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ همکار با کشورهاى‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏ و همراه با برخى‏‏‏‏‏ مقررات لیبرالى‏‏‏‏‏ زندگى‏‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏‏ هم نیست که قشرهاى‏‏‏‏‏ فوقانى‏‏‏‏‏ بورژوازى‏‏‏‏‏ ایران اکنون آرزومند آن هستند و حتا امپریالیست‏ها نیز به عنوان “حداقل مطلوب” با آن موافقند. نه!  ابداً!  هیچیک از این دو راه حل قادر نیست پاسخگوى‏‏‏‏‏ نیاز تکامل جامعه ما و خواست‏هاى‏‏‏‏‏ مردم ایران باشد.» سپس نوشتار به توضیح سرشت نظام ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک مى‏‏‏‏‏پردازد و آن را چنین برمى‏‏‏‏‏شمرد: «١- نظام ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک وابستگى‏‏‏‏‏ را در همه اشکال سیاسى‏‏‏‏‏، اقتصادى‏‏‏‏‏، نظامى‏‏‏‏‏ و ایدئولوژیک از بین مى‏‏‏‏‏برد و روابط برابر حقوق یک کشور مستقل و قائم به ذات را با کشورهاى‏‏‏‏‏ دیگر جانشین آن مى‏‏‏‏‏کند …

٢- نظام ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک، سیطره قشرهاى‏‏‏‏‏ ممتاز فوقانى‏‏‏‏‏ را در همه اشکال سیاسى‏‏‏‏‏، اقتصادى‏‏‏‏‏، نظامى‏‏‏‏‏ و ایدئولوژیک از بین مى‏‏‏‏‏برد و بین قشرها و طبقات جامعه روابط مبتنى‏‏‏‏‏ بر عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏، ولو بمعناى‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏ این کلمه برقرار مى‏‏‏‏‏کند …

در نظام ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک هنوز بهره‏کشى‏‏‏‏‏ انسان از انسان ریشه کن نشده و سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ در شهر و روستا، در تولید و توزیع، در بازرگانى‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏‏ باقى‏‏‏‏‏ است. بخش خصوصى‏‏‏‏‏، مالکیت خصوصى‏‏‏‏‏ وسایل تولید باقى‏‏‏‏‏ است … [که همان] سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ و ناوابسته … [مى‏‏‏‏‏باشد] … نبرد ما با سرمایه‏داران وابسته به امپریالیسم است و نه با سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ و هم‏بسته با خلق. …

دموکراسى‏‏‏‏‏ نه تنها آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دموکراتیک، بلکه هم‏چنین حقوق دموکراتیک است: آزادى‏‏‏‏‏ها (مانند آزادى‏‏‏‏‏ احزاب و مطبوعات و عقاید و مسافرت وغیره) و حقوق (مانند حقوق کار و تحصیل و استراحت مادرى‏‏‏‏‏ و دوران پیرى‏‏‏‏‏ وغیره).»

بخش‏هاى‏‏‏‏‏ عمده از مضمون ارزیابى‏‏‏‏‏ بالا به صورت اصل‏هاى‏‏‏‏‏ ترقى‏‏‏‏‏خواهانه در قانون اساسى‏‏‏‏‏ ج ا ایران تصویب و تضمین شد. در تاریخ  ٢٧ آذر ١٣۵٨ “مردم”  در شماره ١٢٠ خود خواستار سازماندهى‏‏‏‏‏ دموکراتیک بخش دولتى‏‏‏‏‏ اقتصاد، در جوار بخش تعاونى‏‏‏‏‏ و خصوصى‏‏‏‏‏ شده و مى‏‏‏‏‏نویسد: «نظام اقتصادى‏‏‏‏‏‏ با خصلت ملى‏‏‏‏‏‏- دمکراتیک مرکب از بخش‏هاى‏‏‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏‏‏، تعاونى‏‏‏‏‏‏ و خصوصى‏‏‏‏‏‏ … وقتى‏‏‏‏‏‏ با موفقیت قرین خواهد بود که حاکمیت سیاسى‏‏‏‏‏‏ در دست نیروهاى‏‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏‏‏ متمرکز گردد. فقط در چنین شرایطى‏‏‏‏‏‏ مکانیسم دولتى‏‏‏‏‏‏ در راه جلوگیرى‏‏‏‏‏‏ از رشد سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ و نوسازى‏‏‏‏‏‏ جامعه به سود توده‏هاى‏‏‏‏‏‏ محروم به کار گرفته مى‏‏‏‏‏‏شود. … بخش دولتى‏‏-‏‏‏‏ دمکراتیک که ما مطرح مى‏‏‏‏‏‏سازیم، با بخش دولتى‏‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ فرق زیادى‏‏‏‏‏‏ دارد … استقرار مالکیت دولتى‏‏‏‏‏‏ بر ابزار و وسایل تولید به معناى‏‏‏‏‏‏ تقویت “دولت سالارى‏‏‏‏‏‏” نیست، بلکه وسیله عمده براى‏‏‏‏‏‏ جامعه عمل پوشاندن به هدف‏ها و دورنماى‏‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏‏ به نفع زحمتکشان یا مستضعفین است. … روشن است که نقش هدایت کننده بخش دولتى‏‏‏‏‏‏ به هیچ‏وجه به معناى‏‏‏‏‏‏ سیادت مطلق آن نیست. در شرایط مشخص کنونى‏‏‏‏‏‏، بخش خصوصى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏تواند و باید دوش به دوش بخش دولتى‏‏‏‏‏‏ و تحت نظارت مستقیم آن فعالیت داشته باشد. …» تا سیادت و حاکمیت مردم را تضمین کرده و استقلال سیاسى‏‏‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏‏‏ کشور را تحکیم بخشد.

توطئه‏هاى‏‏‏‏‏‏ متعدد امپریالیستى‏‏‏‏‏‏، در راس آن جنگ تحمیلى‏‏‏‏‏‏ صدام به میهن انقلابى‏‏‏‏‏‏ و به‏ویژه ادامه آن پس از آزادى‏‏‏‏‏‏ خرمشهر با شعار “جنگ جنگ، تا پیروزى‏‏‏‏‏‏”، توطئه‏هاى‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏ جریان راستگراى‏‏‏‏‏‏ رسالت و حجتیه که با موفقیت توانست از انقلاب تنها “اسلام” را باقى‏‏‏‏‏‏ بگذارد و صحنه نبرد را از مبارزه براى‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏ و برقرارى‏‏‏‏‏‏ سیادت مردم، به صحنه نبرد “مذهب” و “ضدمذهب” بکشاند و در پس آن به تحکیم مواضع سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ بزرگ و در راس آن سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ تجارى‏‏‏‏‏‏ و بطور روزافزون سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ بوروکراتیک و بزرگ‏زمین‏داران “آستان قدس” و انواع بنیادها بپردازد، محتواى‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک اصل ۴۴ و دیگر اصول آزادى‏‏‏‏‏‏‏خواهانه قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ را نابود کرد. سیادتِ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ رانت‏خوار و مافیایى‏‏‏‏‏‏، جایگزین خواست سیادت مردم شد. مدیریت دمکراتیک، شفاف و براى‏‏‏‏‏‏ مردم قابل کنترلِ بخش دولتى‏‏‏‏‏‏، به مدیریت ناتوان و غیرمتخصص تبدیل گشت و بخش دولتى‏‏‏‏‏‏ اقتصاد را به ورشکستگى‏‏‏‏‏‏ کشاند. رکود اقتصادى‏‏‏‏‏‏ و توسعه بیکارى‏‏‏‏‏‏ ارمغان حاکمیت سرکوبگرانه و آزادى‏‏‏‏‏‏ کشى‏‏‏‏‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ شد که اکنون و در پس درهاى‏‏‏‏‏‏ بسته بر سر بقاى‏‏‏‏‏‏ خود با امپریالیسم به چانه‏زدن مشغول است. بخش دولتى‏‏‏‏‏‏ اقتصاد که با ارزش‏گذارى‏‏‏‏‏‏ هدفمند تنها قریب به یک هزار میلیارد یورو تعیین قیمت شده است، شیربهایى‏‏‏‏‏‏ است که حاکمیت یکدست سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏خواهد براى‏‏‏‏‏‏ حفظ سیطره خود به امپریالیسم بپردازد. انتقال ثروت شرکت‏هاى‏‏‏‏‏‏ دولتى‏‏‏‏‏‏ به “بورس بهادار سهام”، حتى‏‏‏‏‏‏ از بى‏‏‏‏‏‏‏راهه “سهام عدالت”، راه غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏‏، ازجمله صنعت نفت را بر روى‏‏‏‏‏‏ سرمایه هرزه و سوداگرى‏‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏گشاید.

براى‏‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏‏ به اهداف فوق است که سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ حاکم و نمایندگان ارتجاعى‏‏‏‏‏ آن که در پس باورها مذهبى‏‏‏‏‏ مردم پنهان شدند و با سواستفاده از آن‏ها، “حقوق ملت” را که در قانون اساسى‏‏‏‏‏ تضمین شده بود، به طور پیگیر در دهه‏هاى‏‏‏‏ گذشته پایمال کرده و حاکمیت خفقانى‏‏‏‏‏ خود را بر ایران برقرار ساختند.

اکنون حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ یکدست شده با حکم حکومتى‏‏‏‏‏ به نقض اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏ پرداخته و زیربناى‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏ استقلال ایران را برباد داده است. طبق گزارش غلامرضا حیدرى‏‏‏‏‏، رئیس سازمان خصوصى‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏ کشور، طى‏‏‏‏‏ چهار سال گذشته  ۴٠٢ شرکت دولتى‏‏‏‏‏ به بخش خصوصى‏‏‏‏‏ واگذار شده‏اند و بنا بر آن است که ۵٩٢ شرکت دیگر نیز در شش سال آینده به تاراج سرمایه مالى‏‏‏‏‏ سوداگر سپرده شوند. خصلت غیرقانونى‏‏‏‏‏‏‏‏ و ضدملى‏‏‏‏‏‏‏‏ حکم حکومتى‏‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏‏ نقض اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏ از چنین زمینه عینى‏‏‏‏‏ برخوردار است.

خریداران بى‏‏‏‏‏نام ونشان بوده و اغلب تنها شخصیت‏هاى‏‏‏‏‏ حقوقى‏‏‏‏‏ را نمایندگى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏کنند که مى‏‏‏‏‏توانند در هر کشورى‏‏‏‏‏ از جهان و به صورت “شرکت‏هاى‏‏‏‏‏ سرمایه‏‏اى‏‏‏”‏‏ به مالکان ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ ایران تبدیل شوند. این اجراى‏‏‏‏‏ آن خواستى‏‏‏ است که در نامه «اساتید اقتصاد دانشگاه‏ها» مطرح و طلب مى‏‏‏‏‏شود: «بسترسازى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ جریان آزاد علم و فناورى‏‏‏‏‏ کالاهاى‏‏‏‏‏ سرمایه‏اى‏‏‏‏‏ [و] جلب سرمایه گذارى‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏».

همانطور که نشان داده شد، حزب توده ایران خواستار حفظ و توسعه بخش خصوصى‏‏‏‏‏ در چارچوب یک اقتصاد ملى‏‏‏‏‏ و دموکراتیک است که زیربناى‏‏‏‏‏ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ و سیاسى‏‏‏‏‏ ایران را تشکیل مى‏‏‏‏‏دهد.

چنین برنامه‏اى‏‏‏‏‏ در تضاد رودررو با مضمون نامه «اساتید اقتصاد دانشگاه‏ها» قرار دارد که با خواست «برپایى‏‏‏‏‏ نهادهاى‏‏‏‏‏ اقتصاد بازار محور»، «بسترسازى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ جریان آزاد علم و فناورى‏‏‏‏‏ کالاهاى‏‏‏‏‏ سرمایه‏اى‏‏‏‏‏ [و] جلب سرمایه گذارى‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏ … پیوستن به سازمان جهانى‏‏‏‏‏ تجارت …» شرایط وابستگى‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏ و نهایتاً سیاسى‏‏‏‏‏، فرهنگى‏‏‏‏‏، ایدئولوژیک و نظامى‏‏‏‏‏ و … ایران را به کشورهاى‏‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏‏ حاکم ساخته، دستاوردهاى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن را نابود کرده و در خدمت حفظ و تداوم حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ بر ایران است.

خصوصى‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ اقدامى‏‏‏‏‏‏‏‏ ضدانقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏ است، که تنها مى‏‏‏‏‏‏‏‏توانسته با پیروزى‏‏‏‏‏‏‏‏ نهایى‏‏‏‏‏‏‏‏ ارتجاع علیه نیروهاى‏‏‏‏‏‏‏‏ مترقى‏‏‏خواه به سرانجام رسیده باشد. خصلت ضدانقلابى‏‏‏‏‏‏‏‏ این اقدام، با ایجاد کیفیتى‏‏‏‏‏‏‏‏ جدید در هستى‏‏‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏ در ایران همراه است! پیروزى‏‏‏‏‏‏‏‏ ارتجاع در این عرصه، نهایتاً نقطه پایان بر مرحله تاریخى‏‏‏‏‏‏‏ از تاریخ‏ میهن ماست که با انقلاب بهمن ۵٧ آغاز شده بود و روند مبارزه آزادیخواهانه و استقلال طلبانه مردم میهن ما را براى‏‏‏‏‏‏ سرنگونى‏‏‏‏‏‏‏‏ رژیم سلطنتى‏‏‏‏‏‏‏‏- ساواکى‏‏‏‏‏‏‏‏ و وابسته به امپریالیسم تشکیل مى‏‏‏‏‏‏‏‏دهد. نقض اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏‏، آغاز مرحله بازسازى‏‏‏‏‏‏‏‏ همه‏جانبه شرایط حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏‏ مطلق‏العنان پیش از انقلاب بهمن مى‏‏‏‏‏‏‏‏باشد. نقض اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏‏ جمهورى‏‏‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏‏‏‏ ایران، قانون اساسى‏‏‏‏‏‏‏‏ جدیدى‏‏‏‏‏‏‏‏ را بر کشور حاکم ساخته است که به آن ارتجاع با جسارت نام “انقلاب اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏‏” نیز داده است.

سرشت ضد ملى‏‏‏‏‏ اجراى‏‏‏‏‏ این برنامه امپریالیستى‏‏‏‏‏، در گردن نهادن به سیاست استعمارگرانه امپریالیسم‏‏‏‏‏ تبلور مى‏‏‏‏‏یابد. بخش “آزادسازى‏‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏‏” در این نسخه نولیبرال، نشان خصلت عمیقاً استعمارى‏‏‏‏‏‏‏‏ و ضد استقلال کشورهاى‏‏‏‏‏‏‏‏ پیرامونى‏‏‏‏‏‏‏‏ در این برنامه امپریالیستى‏‏‏‏‏‏ است. محتواى‏‏‏‏‏‏‏‏ آزادسازى‏‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏‏، نابود ساختن کلیه محدودیت‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏‏‏ در خدمت حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏‏ کشورهاى‏‏‏‏‏‏‏‏ پیرامونى‏‏‏‏‏‏‏‏ بوده و با نابودى‏‏‏‏‏‏‏‏ حقوق اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏ زحمتکشان همراه است. پایمال ساختن دستاوردهاى‏‏‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏‏ کارگران مى‏‏باشد. ازجمله بازپس گرفتن قانون کار تصویب شده در سال‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ پس از پیروزى‏‏‏‏‏‏‏‏ انقلاب در ایران. اکنون ٨٠ درصد قراردادها کار در ایران قراردادهاى‏‏‏‏‏ موقتى‏‏‏‏‏ هستند.  طبق گزارشى‏‏‏‏‏، «یکى‏‏‏‏‏‏‏‏ از عرصه‏هاى‏‏‏‏‏‏‏‏ مهم مبارزات صنفى‏‏‏‏‏‏‏‏ کارگران، مبارزه بر ضد قراردادهاى‏‏‏‏‏‏‏‏ موقت است که با تشویق دولت احمدى‏‏‏‏‏‏‏‏نژاد و وزارت کار ضد کارگرى‏‏‏‏‏‏‏‏ آن، رشد بى‏‏‏‏‏‏‏‏سابقه‏اى‏‏‏‏‏‏‏‏ یافته است. بر اساس آمارى‏‏‏‏‏‏‏‏ که در سال ١٣٨٧ انتشار یافت، ٨٠ درصد کارگران کشور در کارخانه‏ها و در بدنه صنایع تولیدى‏‏‏‏‏‏‏‏ با قراردادهاى‏‏‏‏‏‏‏‏ موقت از ٢ ماه و ١٠ روز تا ۶ ماه به کار اشتغال دارند. انبوه این کارگران از زیر چتر حمایتى‏‏‏‏‏‏‏‏ قانون کار خارج هستند و در دشوارترین شرایط اسارت‏بار قرار دارند. …».

پایمال شدن “حقوق دموکراتیک” طبقه کارگر ایران پیامد این سیاست ضد ملى‏‏‏‏‏ و استعمارگرانه را تشکیل مى‏‏‏‏‏دهد.

حفظ ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ در مالکیت دولتى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ تنها سلاح ممکن براى‏‏‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ کشورهاى‏‏‏‏‏ پیرامونى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏باشد. در بحران مالى‏‏‏‏‏ در جهان سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ در ماه‏هاى‏‏‏‏‏ اخیر جمهورى‏‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏‏ چین توانست باوجود وابستگى‏‏‏‏‏ شدید اقتصاد کشور به صادرات، تنها با تکیه به بخش دولتى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ از سقوط اقتصاد کشور جلوگیرى‏‏‏‏‏ کند. وجود بخش دولتى‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏ اقتصاد توانست با برنامه‏ریزى‏‏‏‏‏ یک بلیون دلارى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ سرمایه‏گذارى‏‏‏‏‏ در زیربناى‏‏‏‏‏ بخش‏هاى‏‏‏‏‏ کم‏تر رشد یافته کشور، چرخه اقتصاد را در حرکت نگه داشته و با بیکارى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ گسترده به مبارزه برخیز

سرشت ضدمردمى‏‏‏

بلعیدن سهام در بورس، سرمایه‏گذارى‏‏‏ به منظور اشتغال نیست

این غارتگران ثروت‏هاى‏‏‏ مردم مدعى‏‏‏ هستند که با خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏، اقتصاد کشور به جریان مى‏‏‏افتد و با ایجاد فرصت‏هاى‏‏‏ اشتغال، بیکارى‏‏‏ از بین مى‏‏‏رود. این هر دو ادعایى‏‏‏ دروغین و کذب مطلق است. براى‏‏‏ ایجاد فرصت اشتغال جدید و توسعه وضع اقتصادى‏‏‏، باید رشته‏هاى‏‏‏ تولیدى‏‏‏ و یا خدماتى‏‏‏ جدیدى‏‏‏ براه انداخت. خریدن سهام فولاد مبارکه که چندین دهه است در روند تولید فولاد در ایران مشغول بکار است و تولید خود را نیز توسعه داده است، حتى‏‏‏ یک فرصت اشتغال جدید هم ایجاد نمى‏‏‏کند و نکرده است.

خریداران اصلى‏‏‏ سهام شرکت‏هایى‏‏‏ از نوع فولاد مبارکه در بورس‏ها در سراسر جهان، “شرکت‏هاى‏‏‏ سرمایه‏اى‏‏‏” نام دارند که تشنه غارت ثروت‏هاى‏‏‏ کشورهاى‏‏‏ دیگر در بورس مى‏‏‏باشند.

ارتقاى‏‏‏ سوددهى‏‏‏ سرمایه هدف است

شرکت‏هاى‏‏‏ سرمایه‏اى‏‏‏ تنها با یک هدف به خریدن سهام شرکت‏ها مى‏‏‏پردازند و آن دستیابى‏‏‏ به سود است. سودى‏‏‏ که به آن اصطلاحاً shaerholder value مى‏‏‏گویند که همان سود در “بورس اوراق بهادار” است. سطح این سود بین ٢٠ تا ٢۵ درصد است. نقدینگى‏‏‏ هرزى‏‏‏ که به آن “سرمایه ملخ‏گونه” (زیرا سیرى‏‏‏ناپذیر) مى‏‏‏گویند و از این بورس به بورس دیگر در جهان در جریان است، از سال ٢٠٠۵ تا ٢٠٠۶ از رشد سى‏‏‏درصدى‏‏‏ برخوردار شد.

با بحران مالى‏‏‏ حاکم بر جهان سرمایه‏دارى‏‏‏ پیامد وسرنوشت “اقتصاد بازار” مورد نظر «اساتید اقتصاد» سیماى‏‏‏ ضدانسانى‏‏‏ خود را در همه کشورهاى‏‏‏ جهان به روشنى‏‏‏ نشان داده است. به این سودهاى‏‏‏ نجومى‏‏‏ از چه طریق دست مى‏‏‏یابند؟ معجزه نمى‏‏‏کنند! نسخه‏هاى‏‏‏ کیمیاگرانه‏اى‏‏‏ در اختیار ندارند! برنامه‏شان ساده و روشن است. کارگران و کارمندان را “اضافى‏‏‏” اعلام و اخراج مى‏‏‏کنند. رفع موانع قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ اخراج کارکنان، از این جهت یکى‏‏‏ از بنیادگرانه‏ترین شروطِ نسخه نولیبرال “آزادسازى‏‏‏ سازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” Deregulation مى‏‏‏باشد. به ساعات کار روزانه مى‏‏‏افزایند. شرکت فولکس واگن در آلمان در سال ٢٠٠۶ ساعات کار هفته را از ٢٨ ساعت به ٣۵ ساعت ارتقاء داد، بدون آنکه دستمزد اضافه‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ اضافه کارى‏‏‏ بپردازد. تهدید کرده بود که اگر سندیکا حکم و دیکته شرکت را نپذیرد، بخشى‏‏‏ از تولید را به کشورهاى‏‏‏ با دستمزد نازل‏تر منتقل خواهد کرد. با این تهدید شرکت فولکس واگن ٢٠ درصد بر شدت استثمار نیروى‏‏‏ کار در این شرکت افزود!!

درحالى‏‏‏ که سطح تولید ناخالص ملى‏‏‏ در آلمان بین سال‏هاى‏‏‏ ١٩٧۵ تا ٢٠٠۵، دو برابر شده است و سرمایه مالى‏‏‏ در اختیار سرمایه‏داران در همین دوران سى‏‏‏ ساله ۴٢ درصد افزایش نشان مى‏‏‏دهد، سطح حقوق و دستمزدها در همین مدت زمان ٢ر٠ درصد تقلیل یافته است. در همین دوران استثمار نیروى‏‏‏ کار در کشورهاى‏‏‏ پیرامونى‏‏‏ با نرخى‏‏‏ به مراتب بالاتر و در شرایطى‏‏‏ غیرانسانى‏‏‏تر تشدید شده است.

تقلیل “مخارج جنبى‏‏‏ کار”، یکى‏‏‏ دیگر از اهرم‏هاى‏‏‏ ازدیاد سود سرمایه در بورس است. مضمون پنهان شده در پشت «کوچک کردن دولت»، بازپس گرفتن حقوق و خدمات اجتماعى‏‏‏ است. براى‏‏‏ نمونه دولت ائتلاف بزرگ بین احزاب مسیحى‏‏‏ و سوسیال دمکرات در آلمان در راستاى‏‏‏ تقلیل مخارج و «کوچک کردن» دولت، با تغییر قانون خدمات اجتماعى‏‏‏، قانونى‏‏‏ که ١۵٠ سال برقرار بود و یکى‏‏‏ از دستاوردهاى‏‏‏ بزرگ زحمتکشان این کشور محسوب مى‏‏‏شد، به تناسب سهم ۵٠ درصدى‏‏‏ براى‏‏‏ پرداخت مخارج بیمه‏هاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ (بیمارى‏‏‏، بیکارى‏‏‏، بازنشستگى‏‏‏) بین کارفرما و کارگران پایان بخشید. اکنون کارکنان ۵٢ و کارفرما ۴٨ درصد مخارج ماهانه را مى‏‏‏پردازند. سهم کارگران مى‏‏‏تواند طبق همین قانون در آینده زیادتر هم بشود، اگر هزینه‏هاى‏‏‏ جارى‏‏‏ بیمه‏هاى‏‏‏ درمانى‏‏‏ با تناسب فوق تامین نگردد.

آنچه برشمرده شد نمونه‏هایى‏‏‏ است از غارت و استثمار زحمتکشان در کشورهاى‏‏‏ متروپل سرمایه‏دارى‏‏‏ در نظام “اقتصاد بازار” که «اساتید اقتصاد دانشگاه‏ها» به رئیس جمهور جدید پیشنهاد کرده و اجراى‏‏‏ آن را از او مى‏‏‏طلبند. ابعاد تشدید غارت زحمتکشان تحت عنوان «کوچک کردن دولت» در ایران به مراتب وحشتناک‏تر مى‏‏‏باشد.

برنامه “اقتصاد ملى‏‏‏ دمکراتیک” راه خروج از بن‏بست است

تشدید بیکارى‏‏‏ و تشدید استثمار زحمتکشان در ایران پیامد مستقیم اجراى‏‏‏ برنامه نولیبرال “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” که در خدمت جهانى‏‏‏سازى‏‏‏ به سود امپریالیسم است، مى‏‏‏باشد. این درحالى‏‏‏ است که هم سرمایه ناشى‏‏‏ از ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ زمینه ضرورى‏‏‏ را براى‏‏‏ یک اقتصاد شکوفا و دموکراتیک ارایه مى‏‏دهد و هم نیروى‏‏‏ کار جوان، با سواد، با پشتکار و فعال در ایران پشتوانه رشد اقتصادى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ کشور است. سرمایه چند کلان سرمایه‏دار که در یک روز ١٠٠ میلیارد تومان براى‏‏‏ خرید سهام شرکت‏هاى‏‏‏ دولتى‏‏‏ بکار مى‏‏‏اندازند، باید در یک برنامه ملى‏‏‏ که در آن نقش بخش خصوصى‏‏‏ جاى‏‏‏ ویژه خود را دارد، در رشته‏هاى‏‏‏ جدید تولیدى‏‏‏ و خدماتى‏‏‏ بکار افتد و نه به تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ بپردازد.

پایبندى‏‏‏ به یک اقتصاد دمکراتیکِ در خدمت توسعه عدالت اجتماعى‏‏‏ و پایبندى‏‏‏ به حفظ حقوق قانونى‏‏‏ شهروندان پیش‏شرط برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ است. ازاین طریق نه تنها شکوفایى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ بدست خواهد آمد، بلکه استقلال اقتصادى‏‏‏ ایران حفظ خواهد شد. سرمایه دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ وزنه ضرور ایجاد تناسب لازم میان سرمایه خارجى‏‏ و داخلى‏‏ است. مانع فعال مایشاء شدن آن و احراز نقش تعیین کننده در گردش اقتصاد داخلى‏‏ توسط آن مى‏‏باشد.

سرازیر شدن سرمایه مالى‏‏‏ خارجى‏‏‏ به ایران از طریق به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ متمرکز در بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد کشور، استقلال اقتصاى‏‏‏ و سیاسى‏‏‏ کشور را پایمال خواهد ساخت، بیکارى‏‏‏ را تشدید مى‏‏‏کند و فشار بر مردم و استثمار زحمتکشان فزونى‏‏‏ خواهد یافت.

اجراى‏‏‏ برنامه اقتصاد ملى‏‏‏ دمکراتیک بدون آزادى‏‏‏ بیان و عقیده، بدون برخوردارى‏‏‏ مردم از حق تشکیل سندیکاها و احزاب طبقاتى‏‏‏ خود، که باعث شفافیت در برنامه‏گذارى‏‏‏ و نحوى‏‏‏ اجراى‏‏‏ برنامه خواهد شد، به عبارت دیگر بدون تضمین حاکمیت و حقوق قانونى‏‏‏ مردم، تحقق ناپذیر است. تجربه سه دهه گذشته که در آن حقوق و آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک سرکوب شد، نشان داد که از این طریق نهایتاً سرمایه‏دارى‏‏‏ وابسته سود مى‏‏‏برد و فربه مى‏‏‏شود و اکنون خواستار غارت کلیه ثروت‏هاى‏‏‏ مردم از طریق خصوصى‏‏‏ سازى‏‏‏ است.

با نقض آزادى‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏ مردم، با برقرارى‏‏‏ خفقان و سرکوب، اقتصاد کشور را به ورشکست کشاندند. و اکنون همان افراد که با سیاست ضدمردمى‏‏‏ و آزادى‏‏‏کش خود کشور را به بن‏بست رانده‏اند، با فریاد “دولت تاجر خوبى‏‏‏ نیست”، مى‏‏‏خواهند ثروت‏هاى‏‏‏ مردم را نیز ببلعند و به حلقوم سرمایه مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ سرازیر کنند، تا شاید براى‏‏‏ ادامه حاکمیت خود موافقت امپریالیسم را بدست آورند.

تنها محک براى‏‏‏ ارزیابى‏‏‏ سیاستى‏‏‏ در خدمت رشد و ترقى‏‏‏ جامعه ایرانى‏‏‏، مبارزه‏ انقلابى‏‏‏ آن براى‏‏‏ تحقق اصل‏هاى‏‏‏ مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ قانون اساسى‏‏‏ است. پایبندى‏‏‏ به اصول بخش “حقوق ملت” و در مرکز آن آزادى‏‏‏ تشکیل احزاب و سازمان‏هاى‏‏‏ دموکراتیک و سیاسى‏‏‏- طبقاتى‏‏‏ و دفاع از زیربناى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏ ملى‏‏‏ و مستقل وظیفه عاجل در برابر هر میهن دوست ایرانى‏‏‏ است. مواضع میرحسین موسوى‏‏‏ در اولین نطق انتخاباتى‏‏‏ خود نشانه‏هایى‏‏‏ از پایبندى‏‏‏ به نکات بالا را در بر داشت. آیا در صورت انتخاب او به ریاست جمهورى‏‏‏ این تعهدات به سیاست دولتى‏‏‏ تبدیل خواهد شد؟

آماج دموکراتیک تحول انقلابى‏‏‏‏‏ پیش گفته، حذف اصل عتیقه‏اى‏‏‏‏‏ “ولایت فقیه” از قانون اساسى‏‏‏‏‏ را در متممى‏‏‏‏‏ بر آن، خواستى‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏ و قابل درک مى‏‏‏‏‏سازد، آنطور که حزب توده ایران آن را در سال ١٣۵٨ طلب نموده است. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که این اصل عتیقه‏اى‏‏‏ متعلق به‏‏ دوران قبیله‏اى‏‏‏‏‏ رشد جامعه بشرى‏‏‏‏‏، نتوانسته است در خدمت ژرفش آماج‏هاى‏‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏‏ انقلاب بهمن قرار داشته باشد. برعکس، به ابزار برقرارى‏‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ غارتگر و مافیایى‏‏‏‏‏ تبدیل گشته است.

حذف دیگر اصل‏هاى‏‏‏‏‏ ناسازگار با منافع مردم براى‏‏‏‏‏ تعیین سرنوشت خود از قانون اساسى‏‏‏‏‏، ازجمله اصل ارتجاعى‏‏‏‏‏ نظارت استصوابى‏‏‏‏‏ شوراى‏‏‏‏‏ نگهبان، نمونه دیگرى‏‏‏‏‏ از تغییرات ضرورى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ را در ایران تشکیل مى‏‏‏‏‏دهد.

برپایه آنچه گفته شد، “برنامه اقتصادى‏‏‏‏- سیاسى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏” باید از نکات زیر تشکیل شود:

١- مبارزه قاطع علیه اجراى‏‏‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏‏‏ “خصوص و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏”. مبارزه‏اى‏‏‏‏ که در شرایط بحران مالى‏‏‏‏ و اقتصادى‏‏‏‏ حاکم بر کشورهاى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏، از امکانات مناسب‏ترى‏‏‏‏ برخودار است. ادعاى‏‏‏ «اساتید اقتصاد دانشگاه‏ها» که گویا سرمایه‏داران و شرکت‏هاى‏‏‏ سرمایه‏اى‏‏‏ تمایلى‏‏‏ به خریدن ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ ایران ندارند، ادعایى‏‏‏ دروغین و در خدمت بازهم مساعدتر کردن شرایط براى‏‏‏ غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ مردم ایران توسط سرمایه‏ مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏ است.

ایدئولوژى‏‏‏‏ “برترى‏‏‏‏ اقتصاد بازار” اکنون فروریخته است و بخش عظیمى‏‏‏ از سرمایه هرزه و سوداگرى‏‏‏ انباشت شده در دست غارتگران، با تلاشى‏‏‏ حباب اسپکولاتیو نابود گشته است. مى‏‏‏خواهند هزینه آن را از طریق غارت به مراتب چپاولگرانه‏تر از گذشته جبران کنند. مبارزه قاطع علیه نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏‏‏‏، به مبارزه مبرم و روز زحمتکشان و همه میهن‏دوستان در کشورهاى‏‏‏‏ پیرامونى‏‏‏‏ تبدیل شده است.

٢- حفظ بخش دولتى‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد، که تنها مى‏‏‏‏تواند با کنترل دموکراتیک مردم داراى‏‏‏‏ مضمون مورد نظر در قانون اساسى‏‏‏‏ باشد، به معناى‏‏‏‏ مسدود ساختن امکان رشد بخش خصوصى‏‏‏‏ و تعاونى‏‏‏‏ اقتصاد در ایران نیست و نباید باشد.

“تضاد” عنوان شده بین این دو بخش، تضاد واقعى‏‏‏‏ در شرایط حاکم بر ایران به مثابه یک کشور جهان سومى‏‏‏‏، نیست. تبلیغات مبلغان و حامیان “اقتصاد بازار” درباره این تضاد دروغین بوده و با ورشکستگى‏‏‏‏ و بحران جهانى‏‏‏‏ آن بى‏‏‏‏اعتبار شده است. هم در انگلستان، پرچمدار برنامه نولیبرال تاچریسم و در آمریکا و یا در آلمان و دیگر کشورهاى‏‏‏‏ متروپل، انتقال بانک‏ها و شرکت‏هاى‏‏‏‏ خصوصى‏‏‏‏ به مالکیت عمومى‏‏‏‏ در هفته‏هاى‏‏‏‏ اخیر عملى‏‏‏‏ شده است.

دو بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ و خصوصى‏‏‏، به‏ویژه در اقتصاد کشورهاى‏‏‏‏ پیرامونى‏‏‏‏، مى‏‏‏‏توانند براى‏‏‏‏ دوران‏هاى‏‏‏‏ طولانى‏‏‏‏ حامى‏‏‏‏ و مکمل یکدیگر باشند. مجموعه آن‏ها مى‏‏‏‏تواند و باید به وسیله توانمند حفظ منافع ملى‏‏‏‏ و زدن بند بر دست غارتگرى‏‏‏‏ سرمایه مالى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ تبدیل گردد.

۱ ابراز نظر » | حزب ما توده را سازد پيروز

«انشعاب و انفجار در حزب»
کیانورى‏‏ در ”سخنى‏ با همه توده‏اى‏ها“ از برنامه حزب دفاع مى‏‏کند
علل واقعى‏‏ پراکندگى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ با صدور اطلاعیه نفى‏‏ نمى‏‏شود!

۱۴/۰۳/۸۸

١٣٧٧ / ١٨ (بخش دوم) (ادامه نوشتار ١٣٨٨/١٧)

کیانورى‏‏ در رساله تحلیلى‏‏ خود در سال ١٣٧٣ چه مى‏‏گوید؟

با این مقدمه طولانى‏‏ شده، ببینیم

اول- کیانورى‏‏ در رساله تحلیلى‏‏ خود در سال ١٣٧٣ چه مى‏‏گوید؟ آیا سخنان او چیزى‏‏ جز به روز کردن سیاست شناخته شده حزب است؟ چرا نظریات او در آن دوران صائب هستند؟ با تغییر شرایط در دوران کنونى‏‏ در ایران، نظریات آن روز او را امروز چگونه باید ارزیابى‏‏ کرد؟ آیا انتقال یک به یک آن به شرایط امروز اقدامى‏‏ واقع‏بینانه و علمى‏‏ است؟  آنطورکه “راه توده” امروز بدان عمل مى‏‏کند و على‏‏ خدایى‏‏ مى‏‏خواهد آن را به ابزار و پله ارتقاى‏‏ سیاسى‏‏ خود تبدیل ساخته و با آن به هدف ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ ایجاد سازمان موازى‏‏ دست یابد!

دوم- در عین حال تفاوت و هم‏زمان رابطه بین محتواى‏‏ نظریات رساله تحلیلى‏‏ کیانورى‏‏ را با راه ارسال آن مورد توجه قرار دهیم.

در بررسى‏‏ نشان داده خواهد شد، که کیانورى‏‏ مجاز بوده است براى‏‏ انتقال نظریات خود راه ممکن را به خدمت بگیرد. ندیدن رابطه دیالکتیکى‏‏ محتواى‏‏ تحلیلى‏‏ رساله و راه انتقال آن توسط تنظیم‏کنندگان اطلاعیه، همانطور که نشان داده خواهد شد، نادرست بوده و به نتایج مضر انجامیده است. علت این اشتباه نیز جز ناتوانى‏‏ روشنفکرانه در رد سیاست گذشته و تائید و مستدل ساختن سیاست کنونى‏‏ حزب نیست. این نیز نکته است که باید در نوشتار به اثبات رسانده شود.

اول- کیانورى‏‏ در رساله تحلیلى‏‏ خود در سال ١٣٧٣ چه مى‏‏گوید؟

در مقدمه کوتاهى‏‏ کیانورى‏‏ با تواضع کامل یک رفیق توده‏اى‏‏ به طرح «پرسش‏هایى‏‏» مى‏‏پردازد. اگر هم رساله تحلیلى‏‏ خود را کیانورى‏‏ به آدرس راه توده ارسال کرده است، خطابش به حزب است. زیرا او انتظار دارد که درباره پرسش‏هایش، توضیحاتى‏‏ دریافت کند. توضیحاتى‏‏ که تنها رهبرى‏‏ کنونى‏‏ حزب مى‏‏تواند ارایه دهد. ارسال رساله به راه توده مى‏‏تواند داراى‏‏ دلایل مختلف باشد. ازجمله مى‏‏تواند کیانورى‏‏ نگران این امر باشد که اگر رساله به آدرس حزب توده ایران ارسال شود، مضمون و پرسش‏هاى‏‏ آن اصلاً طرح نگردد و به طریق اولى‏‏ پاسخى‏‏ نیابد. چنین احتمالى‏‏ دور از ذهن نیست. متاسفانه همه پرسش‏هاى‏‏ نگارنده در برابر رهبرى‏‏ کنونى‏‏ حزب و رفیق عزیز خاورى‏‏ نیز بى‏‏پاسخ مانده‏اند.

او مى‏‏نویسد: پرسش‏هایى‏‏ «براى‏‏ بسیارى‏‏ از ما در مورد مشى‏‏ کنونى‏‏ حزب وجود دارد و پاسخ‏هایى‏‏ که شاید بتوان براى‏‏ آن‏ها یافت.» و ادامه مى‏‏دهد: «تنها انتظار من از شما اینست که در هر مورد که انتقادات نسبت به مشى‏‏ کنونى‏‏ حزب را روا نمى‏‏دانید، نسبت به پرسش‏هایى‏‏ که براى‏‏ من و امثال من مطرح است، ولو به طور کلى‏‏ پاسخى‏‏ ارایه دهید.»

سپس او به تشریح شرایط حاکم در کشور مى‏‏پردازد و مى‏‏نویسد: «از یک سو، پس از یک دوره مبارزه سخت، بورژوازى‏‏ بزرگ تجارى‏‏، در چهره گروهبندى‏‏ ارتجاعى‏‏ رسالت- حجتیه، هر روز بیش‏ از روز قبل اهرم‏هاى‏‏ تعیین کننده حکومت جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ را در کنترل خود قرار مى‏‏دهد و مى‏‏رود تا حاکمیت مطلق و عنان گسیخته خود را بر جامعه برقرار کند. (تکیه از نگارنده=تان) … تثبیت این حاکمیت یعنى‏‏ تسلط کامل و بى‏‏چون و چراى‏‏ ضد انقلابى‏‏ترین نیروى‏‏ اجتماعى‏‏ و ارتجاعى‏‏ترین سمت‏گیرى‏‏ سیاسى‏‏ بر سرنوشت جامعه.»

او در برابر این خطر در راه، هنوز بقایاى‏‏ مقاومتى‏‏ را نزد جناح‏هاى‏‏ مخالف تشخیص مى‏‏دهد و مى‏‏نویسد: «از سوى‏‏ دیگر جناح‏هاى‏‏ مخالف دارودسته مافیایى‏‏ حجتیه- رسالت ناامیدانه به آخرین مقاومت‏ها دست مى‏‏زنند و هر روز بیش از پیش ناگزیر به ترک آخرین مواضع خود و واگذارى‏‏ آن به ارتجاع مى‏‏شوند. براى‏‏ باقى‏‏ماندن در صحنه، به تظاهرات بر علیه “کوکاکولا” و “مک‏دونالد” مى‏‏پردازند و از پایمال شدن “آرمان‏هاى‏‏ انقلاب” ابراز تاسف مى‏‏کنند.»

ارزیابى‏‏ شرایط، روشن، صریح، قاطع و در تداوم ارزیابى‏‏ گذشته حزب، ازجمله در اعلامیه اردیبهشت‏ ماه ١٣۶٠ و سند آذر همان سال مى‏‏باشد. با نگاه به گذشته و تحقق یافتن خطرى‏‏ که براى‏‏ آن در رساله هشدار داده مى‏‏شود، تنها مى‏‏توان به توان نیرومند نگاه توده‏اى‏‏ آفرین گفت! اینطور نیست؟

کیانورى‏‏ خطر «حاکمیت بى‏‏نقاب ارتجاع و ضد انقلاب» را گوشزد مى‏‏کند. خطرى‏‏ که در سند آذر ١٣۶٠ نیز برجسته شده و مورد استناد اطلاعیه رهبرى‏‏ کنونى‏‏ قرار گرفته است. او ازآنکه «نیروهاى‏‏ خلق در تفرقه به سربرده … و در موضع ضعف و انفعال …» قرار دارند، رنج مى‏‏برد. او پس از بر شمردن شرایط حاکم، به وضع حزب نظر مى‏‏افکند و مى‏‏نویسد: «مشخصات اساسى‏‏ وضعیت کنونى‏‏ [سال ١٣٧٣] حزب ما عبارتست از: رکود و انفعال سیاسى‏‏ که تا سرتاپاى‏‏ آن را در برگرفته است، فقدان وحدت بر سر اساسى‏‏ترین مسائل جنبش انقلابى‏‏ و تفرقه و پراکندگى‏‏ سازمانى‏‏.»

او از دورانى‏‏ صحبت مى‏‏کند که در آن کنگره سوم حزب برگزار شده است. کنگره‏اى‏‏ که در آن زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ به طور ناموفق کوشید اندیشه مارکسیسم- لنینیسم را از برنامه حزب توده ایران حذف کند. به این منظور هیئت سیاسى‏‏ یازده‏نفره کمیته مرکزى‏‏ حزب منتخب در پلنوم فروردین ١٣۶٩ از این راه از حزب اخراج شدند، که دیگر به جلسات حزبى‏‏ راه نیافتند. کنگره حزبى‏‏ برپایه موازین سازمانى‏‏- اساسنامه‏اى‏‏ برگزار نشد. شمارى‏‏ از اعضاى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ امکان شرکت در کنگره حزبى‏‏ نیافتند، در حالى‏‏ که طبق موازین اساسنامه، کنگره حزبى‏‏ مى‏‏بایستى‏‏ گزارش کمیته مرکزى‏‏ را مورد بررسى‏‏ قرار دهد.  باوجود عدم موفقیت در حذف اندیشه مارکسیسم- لنینیسم از برنامه حزب و باوجود آنکه این جریان نتوانست حزب را به طور رسمى‏‏ به حزبى‏‏ سوسیال دموکراتیک تبدیل سازد، اختلاف نظرها در درون حزب پایان نیافت و تشدید نیز شد و به اخراج‏هاى‏‏ بسیارى‏‏ از اعضاى‏‏ حزب تا سطح اعضاى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ آن انجامید.

آیا حاکم بودن چنین وضعى‏‏ بر حیات حزب توده ایران، ارزیابى‏‏ بالاى‏‏ کیانورى‏‏ از وضع حزب را ارزیابى‏‏ نارواى‏‏ مى‏‏سازد؟

او ضمن رد کردن علل روحى‏‏ براى‏‏ پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و حاکم شدن موضع انفعالى‏‏ بر حزب، علل وضع را نادرستى‏‏ سیاست حزب اعلام مى‏‏کند: «مطابق این نظر [نادرست] “انفعال امرى‏‏ است صرفا روحى‏‏ و روانى‏‏ و نه یک مسئله مربوط به خط مشى‏‏ سیاسى‏‏”.» و در پاسخ به این موضع انفعالى‏‏ که تا سه سال دیگر در سیماى‏‏ “تحریم انتخابات” بى‏‏ کم و کاست موضع رهبرى‏‏ کنونى‏‏ حزب را تشکیل مى‏‏داد، مى‏‏نویسد: «براى‏‏ آنکه یک حزب سیاسى‏‏ و اعضاء آن در موضع انفعالى‏‏ باقى‏‏ نمانند، چاره‏اى‏‏ ندارند جز آنکه همواره در مرکز نبرد اجتماعى‏‏ قرار داشته باشند …».

شاید کیانورى‏‏ هنگام نگارش این سطر بیاد سخن و شعر طبرى‏‏ است که در “آن جاودان” همین اندیشه ارانى‏‏ را بازگو و بیان مى‏‏کند:‌ «ارانى‏‏ گفت، در شطّى‏‏ که آن جنبده تاریخ است، مشو زان قطره‏ها کاندر لجن‏ها بر کران مانند، بشو امواج جوشانى‏‏ که دایم در میان مانند.»

کیانورى‏‏ بلافاصله اضافه مى‏‏کند: «… وبراى‏‏ آنکه یک حزب بتواند در مرکز حوادث و وقایع، در مرکز مبارزه و نبرد اجتماعى‏‏ قرار گیرد، باید صحنه نبردى‏‏ که در هر لحظه انتخاب مى‏‏کند، صحنه اصلى‏‏ترین نبرد جامعه باشد. صحنه نبردى‏‏ که تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه (تان) در یک لحظه معین، معطوف به آن است.» سپس او با اشاره به اصلى‏‏ترین عرصه مبارزه براى‏‏ صلح تا سال ۶٧، مى‏‏نویسد: «پس از این دوران، مبارزه اقتصادى‏‏ و طبقاتى‏‏، که تا آن زمان بشدت اما در پشت صحنه جریان داشت … [و] از حدود دو سال پیش، مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ سیاسى‏‏ در کنار مبارزه طبقاتى‏‏، در مرکز نبرد اجتماعى‏‏ قرار گرفته است.» به نظر او در سال ١٣٧٣ «مسئله طرد مجموعه رژیم (نظام) در جامعه ما، فعـلا [!! تان] صحنه اساسى‏‏ مبارزه نیست.»

هدف انتقاد او طرح شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” توسط حزب است که به نظر او، عرصه اساسى‏‏ترین مبارزه روز نیست. او مى‏‏نویسد: «پس از خاتمه جنگ، جنبش به رکود مبتلا نگردید. برعکس جنبش با تمام شدت خود ادامه داشت، اما نه در آن عرصه‏اى‏‏ که ما خواهان آن بودیم و مى‏‏خواستیم همگان را در راهش بسیج کنیم، بلکه در عرصه مبارزه انقلاب علیه ارتجاع، مبارزه بر سر کسب حاکمیت. در عرصه این مبارزه، شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” دیگر هیچ چیز براى‏‏ گفتن نداشت … [و] نه فقط حزب ما، بلکه همه سازمان‏هاى‏‏ سیاسى‏‏ که از شعارهاى‏‏ مشابه پیروى‏‏ مى‏‏کردند، به انفعال، رکود و گریز اعضاء دچار شدند و آن را به حساب رکود جنبش گذاشتند. …

این شعار نیروى‏‏ بسیج و مقاومت متشکل خلق را در مقابل حاکمیت سیاسى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ بزرگ درهم شکسته، نیروهاى‏‏ انقلابى‏‏ را از یکدیگر جدا و در مقابل هم قرار داده، همه آن‏ها را به همراه هم تضعیف مى‏‏کند. در نتیجه همه این‏ها، این شعار حزب ما را از نیرویى‏‏ فعال و مبارزه‏جو به نظاره‏گر عروج ارتجاع مبدل کرده و آینده حزب را در معرض مخاطرات جدى‏‏ قرار مى‏‏دهد. این فهرست را مى‏‏توان هم‏چنان ادامه داد. اما دهسال حاکمیت این شعار تاثیرات بى‏‏اندازه مخرب آن بر حزب ما و جنبش، از هر استدلالى‏‏ گویا‏تر است [تان].»

کیانورى‏‏ در ادامه سخنش، براى‏‏ نشان دادن نادرست بودن اتخاذ موضعى‏‏ دور از عرصه اصلى‏‏ نبرد در جامعه، با دقت شناخته شده نزد او استدلال مى‏‏کند. هدف از سطور زیر اما تکرار این استدلال‏ها نیست. علاقمندان مى‏‏توانند به اصل رساله مراجعه کرده و آن را با دقت بخوانند. شاید مدافعال شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” نیز.

در اینجا هدف برجسته ساختن این نکته است، که مى‏‏توان با نظر و ارزیابى‏‏ کیانورى‏‏ در رساله تحلیلى‏‏ او موافق بود یا نبود. اما نمى‏‏توان مدعى‏‏ شد که مضمون این رساله نکته دیگرى‏‏ را مطرح مى‏‏سازد، جز نظر شناخته شده حزب توده ایران که در اسناد پلنوم‏هاى‏‏ شانزدهم و هفدهم آن به تصویب رهبرى‏‏ حزب، اعضاى‏‏ مشاور و کادرهاى‏‏ مبرز و پرتجربه حزبى‏‏ رسیده است. چگونه مى‏‏توان چنین نظرى‏‏ که در یک روند چندین ساله در اندیشه علمى‏‏ حاکم بر حزب توده ایران جا افتاده و ازجمله در جریان روزهاى‏‏ انقلاب که به قول مارکس در هر کدام آن بیست سال انباشت شده است، تدقیق گشته است، آن نظرى‏‏ ارزیابى‏‏ کرد که هدفش گویا ایجاد «انشعاب و انفجار در حزب» مى‏‏باشد؟

واقعیت، همانطور که پیش‏تر از طبرى‏‏ نقل شد، آنست که در دورانى‏‏ که ارزیابى‏‏ علمى‏‏ حزب از انقلاب به اسناد تاریخى‏‏ پلنوم‏هاى‏‏ شانزدهم و هفدهم حزب تبدیل شد، یکپارچگى‏‏ قریب به مطلق در اندیشه و عمل حزب توده ایران بوجود آمد. درحالى‏‏ که با حاکم شدن خط مشى‏‏ مخالفان ارزیابى‏‏ گذشته حزب در پلنوم هیجدهم، شدیدترین دوران پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران آغاز شد.

بدون تردید حوادث تلخ فروپاشى‏‏ کشورهاى‏‏ سوسیالیستى‏‏ اروپا و بحران ناشى‏‏ از آن در ایجاد شدن پراکندگى‏‏ نقش بزرگى‏‏ ایفا ساخت. اما تنها این عوامل خارجى‏‏ را براى‏‏ پراکندگى‏‏ در حزب مسئول دانستن، نگرشى‏‏ یک سویه و نادرست به واقعیت است. به‏ویژه آنکه پلنوم هیجدهم چندین سال پیش از حوادث در صحنه جهانى‏‏ برگزار شد.

براى‏‏ رساله تحلیلى‏‏ کیانورى‏‏ در سال ١٣٧٣، نقش «انشعاب و انفجار در حزب» قایل شدن، ادعایى‏‏ بى‏‏پایه و اساس است. و از آنجا که منتقدان نمى‏‏توانند استدلالى‏‏ علیه مضمون آن ارایه دهند، آنوقت چاره‏اى‏‏ هم باقى‏‏ نمى‏‏ماند جز آنکه آن را با راه ارسال آن در یک کیسه انداخته و بر آن با چوب اتهام «نامه‏نگارى‏‏ تحت نظارت وزارت اطلاعات» بکوبند.

رهبرى‏‏ کنونى‏‏ حزب توده ایران ناچار شد پس از پیروزى‏‏ محمد خاتمى‏‏ در انتخابات خرداد ٧۶، آن را از یک سو «حماسه دوم خرداد» بنامد و از سوى‏‏ دیگر به ترک سیاست “تحریم انتخابات” تن دهد. این تغییرات درست تائیدى‏‏ هستند بر ضرورت شرکت در مبارزه روز مردم در عرصه‏اى‏‏ است که «عرصه اساسى‏‏ترین مبارزه روز» مورد نظر کیانورى‏‏ مى‏‏باشد. تائیدى‏‏ است بر ارزیابى‏‏ تحلیلى‏‏ کیانورى‏‏ بدون داشتن جسارت انتقاد از خود.

شرایط کنونى‏‏ متفاوت است با سال ١٣٧٣

بدون تردید، شرایط کنونى‏‏ با دورانى‏‏ که کیانورى‏‏ درباره آن مى‏‏نویسد داراى‏‏ تفاوت کیفى‏‏ است. زیرا خطرى‏‏ که او براى‏‏ آن هشدار مى‏‏دهد، بوقوع پیوسته است. با انتخاب محمود احمدى‏‏نژاد به ریاست جمهورى‏‏ در سال ٨۴، «حاکمیت مطلق و عنان گسیخته» و یکدست سرمایه‏دارى‏‏ بر ایران حاکم شده است.

با یکدست شدن حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ در ایران با گزینش محمود احمدى‏‏نژاد در سال ١٣٨۴، با نقض غیرقانونى‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏، که همانا نابود ساختن عمده‏ترین زمینه زیربنایى‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و نهایتاً سیاسى‏‏ ایران در برابر یورش استعمار نولیبرالى‏‏ امپریالیستى‏‏ مى‏‏باشد و اشتراک نظر کلیه لایه‏هاى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ براى‏‏ اجراى‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” با هدف غارت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ و سرمایه مردم و کشور، ایران وارد مرحله تدارک دگرگونى‏‏ انقلابى‏‏ به معناى‏‏ به ثمر رساندن اهداف انقلاب مردمى‏‏ و ملى‏‏ بهمن ۵٧ شده است.

هنوز مى‏‏تواند کوشش‏هایى‏‏ براى‏‏ تحقق بخشیدن به هدف‏هاى‏‏ انقلاب بهمن از سوى‏‏ پشتیبانان مذهبى‏‏ آن پدید آید، چنانچه در اولین سخنرانى‏‏ انتخاباتى‏‏ میرحسین موسوى‏‏ توسط او بیان شده است. نظریاتى‏‏ که هنوز از روشنى‏‏ و صراحت لازم برخودار نیستند.

دگرگونى‏‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ علیه «قانون شکنى‏‏هاى‏‏ گسترده» اجتناب ناپذیر است. پایان بخشیدن قاطع به برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏ براى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏”، یعنى‏‏ پایان بخشیدن به غارت ثروت‏هاى‏‏ مردم، و جایگزین ساختن آن با یک برنامه اقتصاد ملى‏‏ و دموکراتیک، تنها راه ممکن انقلابى‏‏ پیش‏روست. مبارزه‏اى‏‏ که به کمک همه میهن دوستان مذهبى‏‏ و دگراندیشان غیرمذهبى‏‏ و لایه‏هاى‏‏ وسیع توده‏هاى‏‏ میلیونى‏‏ مردم نیاز دارد.

از این‏ روست که صراحت موضع میرحسین موسوى‏‏ در دفاع از خواست مردم براى‏‏ آزادى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏، دفاع از آزادى‏‏ احزاب دگراندیش مدافع انقلاب، دفاع از حفظ ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ در خدمت اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دموکراتیک، براى‏‏ ارزیابى‏‏ برنامه‏هاى‏‏ او در خدمت دفاع از آماج‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب از ضرورت انکار ناپذیر برخوردار است. این تنها محک میان مواضع مردمى‏‏، از پرحرفى‏‏ بى‏‏سرانجام مى‏‏باشد.

پدید آمدن چنین امکان‏هایى‏‏ در سطح حاکمیت و نیروهاى‏‏ پیرامونى‏‏ آن نفى‏‏ کننده این ارزیابى‏‏ نیست، که تضاد اصلى‏‏ جامعه امروزى‏‏ ایران، تضاد بین سرمایه‏دارى‏‏ حاکم از یک سو و مردم از سوى‏‏ دیگر است. تضادى‏‏ که دو عنصر جداناپذیر تشکیل دهنده آن هستند. یکـى‏‏ مبارزه براى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دموکراتیک قانونى‏‏، یعنى‏‏ برقرارى‏‏ و اعمال “بخش حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏ و در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏. اصلى‏‏ که دگراندیشان مذهبى‏‏ و غیرمذهبى‏‏ پشتیبان هدف‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بهمن را مجاز مى‏‏دارد به فعالیت علنى‏‏ سیاسى‏‏ بپردازند، سازمان‏ها و حزب‏هاى‏‏ سیاسى‏‏- طبقاتى‏‏ خود را پدید آورند و به انتشار نشریات خود بپردازند. خواست بازپس گرفتن خانه حزب توده ایران در خیابان ١۶ آذر در تهران بر این استدلال استوار است؛ و دیگـرى‏‏ برپایى‏‏ نظام اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و دموکراتیک و شفاف و قابل کنترل براى‏‏ مردم. نظام اقتصادى‏‏ برپایه اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏. اقتصادى‏‏ که ضمن پشتیبانى‏‏ از بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد و حفظ آن، شرایط مساعد و ضرورى‏‏ رشد بخش خصوصى‏‏ و تعاونى‏‏ را پدید آورد و سرمایه ملى‏‏ انباشته شده در بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد را به عنوان حامى‏‏ و محافظ سرمایه خصوصى‏‏ در صحنه اقتصاد جهانى‏‏ به کار گیرد.

بدیهى‏‏ است که آماج دموکراتیک تحول انقلابى‏‏ پیش گفته، حذف اصل عتیقه‏اى‏‏ “ولایت فقیه” از قانون اساسى‏‏ را در متممى‏‏ بر آن، خواستى‏‏ قانونى‏‏ و قابل درک مى‏‏سازد، آنطور که حزب توده ایران آن را در سال ١٣۵٨ طلب نموده است. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که این اصل عتیقه‏اى‏‏ دوران قبیله‏اى‏‏ رشد جامعه بشرى‏‏، نتوانسته است در خدمت ژرفش آماج‏هاى‏‏ مردمى‏‏ انقلاب بهمن قرار داشته باشد. برعکس، به ابزار برقرارى‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ غارتگر و مافیایى‏‏ تبدیل گشته، که اکنون و با اجراى‏‏ نسخه امپریالیستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” به مجرى‏‏ سیاست امپریالیستى‏‏ در ایران تبدیل شده است.

حذف دیگر اصل‏هاى‏‏ ناسازگار با منافع مردم براى‏‏ تعیین سرنوشت خود از قانون اساسى‏‏، ازجمله اصل ارتجاعى‏‏ نظارت استصوابى‏‏ شوراى‏‏ نگهبان، نمونه دیگرى‏‏ از تغییرات ضرورى‏‏ انقلابى‏‏ را در ایران تشکیل مى‏‏دهد.

مبارزه براى‏‏ دگرگونى‏‏ و تحول انقلابى‏‏ در ایران، سیاست روز و عاجل حزب توده ایران را تشکیل مى‏‏دهد. سیاستى‏‏ که اما با ابهام‏هاى‏‏ بسیارى‏‏ در اسناد حزبى‏‏ روبروست. ازاین روست که گفتگوى‏‏ صمیمانه میان توه‏اى‏‏ها به ضرورتى‏‏ عاجل تبدیل شده است. گفتگویى‏‏ که مورد خواهش “توده‏اى‏‏ها” از رفیق عزیز خاورى‏‏ و دیگر مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ بوده است و کماکان مى‏‏باشد.

سخن کوتاه!!  آنچه کیانورى‏‏ در رساله تحلیلى‏‏ خود با همه توده‏اى‏‏ها در میان مى‏‏گذارد، آنستکه:

با شعار “طرد رژیم ولایت فقیه”، حزب توده ایران و دیگر همفکران آن عرصه اصلى‏‏ترین نبرد را خالى‏‏ گذاشتند، با نبرد روز مردم قهر کردند و با چهره‏اى‏‏ عبوس گفتند و تکرار کردند که باوجود حضور این رژیم، مبارزه روز بى‏‏اثر بوده و ما دستمان را به آن نمى‏‏آلایم!

آنوقت کیانورى‏‏ فریاد مى‏‏زند که نباید یورش به حزب و سرکوب آن را «پایان و شکست انقلاب» ارزیابى‏‏ کرد! باید در مبارزه روز مردم شرکت نمود. باید نگذاشت ارتجاع به پیروزى‏‏ دست یابد!

براى‏‏ پوشاندن این “جـرم” است که اکنون شخصیت‏هایى‏‏ در رهبرى‏‏ حزب به خود اجازه مى‏‏دهند، سیاست گذشته حزب را نادرست و سیاست خود را اوج خلاقیت مارکسیست- لنینیستى‏‏ قلمداد سازند. کسانى‏‏ که حتى‏‏ قادر نیستند یک جمله، تکرار مى‏‏شود، حتى‏‏ یک جمله براى‏‏ سیاست خود استدلال علمى‏‏ ارایه کنند! استدلالى‏‏ که قابل کنترل و بازتولید باشد!

دوم- تفاوت و هم‏زمان رابطه بین محتواى‏‏ نظریات رساله تحلیلى‏‏ کیانورى‏‏ را با راه ارسال آن مورد توجه قرار دهیم.

همانطور پیش‏تر بیان شد، در سال ١٣٧٣، زنده‏یاد نورالدین کیانورى‏‏ رساله‏اى‏‏ تحت عنوان “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” به آدرس نشریه “راه توده” دوره دوم ارسال داشت. درونمایه پراهمیت آن، نگارنده را بر آن داشت، رساله را بلافاصله و پیش از انتشار، حضوراً با رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ در میان گذارد.

در دیدار در برلین، و در حین قرائت متن، رفیق خاورى‏‏ با جمله «توطئه است»، ادامه قرائت و بحث و گفتگوى‏‏ ضرورى‏‏ جمعى‏‏ درباره محتوا رساله را منتفى‏‏ ساختند. درنتیجه امکان تبادل نظر در ارتباط با شرایط ارسال آن نیز بوجود نیامد.

زنده‏یاد احسان طبرى‏‏ در رساله پیش‏گفته تحت عنوان “درباره منطق عمل” (تهران آذر ١٣۶٠)، داشتن «فرضیه نخستین» در بررسى‏‏ را براى‏‏ تحلیلگر مجاز مى‏‏داند. طبرى‏‏ همانجا در بند چارم رساله، که بخش «تحلیل علمى‏‏ فاکت‏ها» است، به تائید «فرضیه نخستین» Intuition یا “جرقه‏ در ذهن” که ثمره تجربه و دانش پیشین نزد تحلیلگر بوده و نشان اندازه هشدارى‏‏ و تیزذهنى‏‏ اوست، مى‏‏پردازد. اما درعین حال خاطرنشان مى‏‏سازد و هشدار مى‏‏دهد، که نباید «در ذهن خود از آن [حقیقت] الگوى‏‏ تجریدى‏‏» ساخت.

رفیق عزیز خاورى‏‏ که با هشیارى‏‏ و تیزذهنى‏‏ خطر را به مثابه یک «فرضیه نخستین» درک مى‏‏کند، مجاز و محق است نگرانى‏‏ خود را با روشنى‏‏ و  صراحت بیان دارد. به‏ویژه با شناختى‏‏ که از على‏‏ خدایى‏‏ که در نشست حضور داشت، دارد، محق است حضور او را  نشان دیگرى‏‏ در تائید برداشت خود ارزیابى‏‏ کند. باوجود این، هشدار طبرى‏‏ بقوت خود باقى‏‏ است، که مى‏‏گوید: «”حقیقت مشخص” است، یعنى‏‏ آن‏را باید در تبلور اجتماعى‏‏ و تاریخیش لمس کرد و در ذهن خود از آن الگوى‏‏ تجریدى‏‏ نساخت. بینش انقلابى‏‏ ما مى‏‏گوید، اسلوب ما بررسى‏‏ حقیقت مشخص در وضع مشخص است.»

به نظر او براى‏‏ آنکه «روح شما، شما را فریب ندهد» (بند پنجم)، باید به «تحلیل علمى‏‏ فاکت‏هاى‏‏ … مشخص» پرداخته و به این اسلوب پایبند بود. زیرا «در شخص کششى‏‏ است بسوى‏‏ یافتن فاکت‏هایى‏‏ که “فرضیه نخستین” او را تائید مى‏‏کند. اینکه “فرضیه نخستین” درباره اینکه اوضاع در عرصه معین از چه قرارى‏‏ باید باشد، ضرور است، و در آن ابداً تردیدى‏‏ نیست. بدون “فرضیه نخستین” نمى‏‏توان وارد تحلیل فاکت‏ها شد. ولى‏‏ خطاى‏‏ فاحشى‏‏ است، اگر ما به این “فرضیه نخستین” بچسبیم و عنادى‏‏ داشته باشیم که آن‏را به ضرب فاکت‏هاى‏‏ دست‏چین شده، به اثبات برسانیم.»

طبرى‏‏ در بند پنجم رساله خود طلب مى‏‏کند و با صراحت اعلام مى‏‏دارد، که از این رو ما باید «فاکت‏ها را اعم از اثباتى‏‏ - که فرضیه ما را ثابت مى‏‏کند -  یا سلبى‏‏ که فرضیه ما را رد مى‏‏کند، گرد آوریم؛ همه فاکت‏ها را! چون پدیده غیر از ماهیت است.» (تان)

نشانه‏هاى‏‏ جدى‏‏ وجود دارد، که متاسفانه چنین تحلیل علمى‏‏ از درونمایه رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” توسط مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏ همانقدر به عمل نیامده است، که بررسى‏‏ فاکت‏ها درباره «فرضیه نخستین» رفیق خاورى‏‏ در جهت نگرانى‏‏ ابراز شده از «توطئه است»، هیچ‏گاه جمع‏آورى‏‏ و مورد بررسى‏‏ پژوهشگرانه توسط این رفقا قرار نگرفته است!  حتى‏‏ باید این گمان را داشت، که هسته مرکزى‏‏ سخنان کیانورى‏‏ در این رساله درباره ضرورت پشتیبانى‏‏ از اهداف انقلاب ملى‏‏ و مردمى‏‏ ۵٧ در سال ١٣٧٣،  سه سال پیش از “حماسه دوم خرداد” نیز درک نشده باقى‏‏ مانده است. زیرا رساله متاسفانه تاکنون حتى‏‏ یک بار نیز با دقت مطالعه نشده است. این گمان از این برداشت بوجود مى‏‏آید، زیرا در سند “سى‏‏ سال پس از پیروزى‏‏ انقلاب بهمن” (نامه مردم شماره ٨٠٩، ١٢ بهمن ٨٧) از گویا دنباله‏روى‏‏ «رهبرى‏‏ وقت» از «زعامت خمینى‏‏» در انقلاب بهمن صحبت بمیان آورده مى‏‏شود. به عبارت دیگر بر عصاى‏‏ “استدلال” تحریک‏آمیز دشمنان حزب توده ایران تکیه شده است.

هشدار رفیق عزیز خاورى‏‏ درباره خطر اقدام توطئه‏گرانه در ارتباط با راه برگزیده شده براى‏‏ ارسال رساله تحلیلى‏‏ “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” به راه توده، نگارنده را در گذشته و بدنبال فعالیت‏هاى‏‏ مشکوک على‏‏ خدایى‏‏ که نهایتاً به غصب آرشیو راه توده دوره دوم و برداشت و انتقال غیرمجاز آن از محل نشریه انجامید، بر آن داشت، به بررسى‏‏ دقیق  فاکت‏ها و نشانه‏ها دست بزند، که بیان آن‏ها و نتایجشان وظیفه سطور کنونى‏‏ نیست. در این مورد در جاى‏‏ خود سخن گفته خواهد شد و نتایج بررسى‏‏ نشان داده خواهد شد، که در تائید «فرضیه نخستین» رفیق عزیز على‏‏ خاورى‏‏ قرار دارد. اما در اینجا مى‏‏توان و باید به دو نکته اشاره داشت:

یکى‏‏- نظر خود کیانورى‏‏ در رساله است.

او در ارتباط با انتشار کتاب خاطرات خود و نظرش درباره هدف از انتشار آن، که نشان دادن مبارزه بر سر اختلاف نظرها در حزب بوده است، که به گفته کیانورى‏‏ تاریخ حزب، «تاریخ همین مبارزات است» [در نوشتار هنوز منتشر نشده این نکات توضیح داده شده‏اند]، به نکته پراهمیتى‏‏ در ارتباط با موضوع بررسى‏‏ ما، یعنى‏‏ در ارتباط با هشدار رفیق خاورى‏‏ و راهى‏‏ که کیانورى‏‏ براى‏‏ ارسال نظریاتش برگزیده است، مى‏‏دهد: «… هیچ اصلى‏‏ مطلق نیست و در شرایط استثنایى‏‏ مى‏‏توان، براى‏‏ نجات مصالح حزب و جنبش، بطور استثنایى‏‏ (تان)، پاره‏اى‏‏ از اصول را نادیده گرفت. همه این‏ها، پیام به ما و خط راهنماى‏‏ ما است» [کیانورى‏‏ در اینجا از خودش، در شخص سوم صحبت مى‏‏کند]. او سپس نکته مورد بحث را چنین توضیح داده و برجسته مى‏‏سازد: «آنچه که منتشرکنندگان کتاب “خاطرات”، با خوشحالى‏‏، نقطه ضعف آن و وسیله نابودى‏‏ همیشگى‏‏ حزب تلقى‏‏ کردند، در واقع عمیق‏ترین نقطه قوت براى‏‏ ما و پیشرفت حزب است. …»(تان)

بدین‏ترتیب، کیانورى‏‏ در مقایسه با انتشار کتاب “خاطرات”، به راه رساندن نظریات خود به “راه توده” اشاره دارد و استفاده از این راه را در شرایط غیرعادى‏‏ و بطور استثنایى‏‏ مجاز مى‏‏داند. زیرا، همانطور که در ادامه مى‏‏نویسد، از این راه توانسته است، در حالى‏‏ که زندانى‏‏ تحت کنترل بوده و زیر ساطور دامکلس بازگشت به اوین قرار دارد، نظر خود را درباره ضرورت ادامه مبارزه براى‏‏ به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب، علیرغم گرایش منتشر کنندگان کتاب “خاطرات” و ارسال کنندگان رساله تحلیلى‏‏ او به “راه توده”، به اطلاع توده‏اى‏‏ها برساند!

او حق داشت و مى‏‏توانست مطمئن باشد، که دریافت کنندگان رساله، با هشیارى‏‏ به جوانب ضرورى‏‏ دیگر، ازجمله مسئله راه و امکان ارسال آن توجه خواهند داشت، زیرا در دامن حزب اندیشه علمى‏‏ و اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش علمى‏‏ را آموخته‏اند. همانطور که هاتف رحمانى‏‏ (نوید نو، اول اسفند ٨٧) نیز در نوشتارى‏‏ به آن اشاره دارد و در ارتباط با نقش آموزنده حزب توده ایران، بر «موجود زنده» بودن حزب اشاره دارد که «با استوارى‏‏ نسل‏هاى‏‏ مختلف جامعه ایران را به دامان گرفته، پرورش داده، و در عرصه رزم …» آبدیده کرده است.

کیانورى‏‏ در ادامه بلافصل جمله قطع شده پیش، این نکته را چنین برمى‏‏شمرد: « … در واقع عمیق‏ترین نقطه قوت براى‏‏ ما و پیشرفت حزب است. [زیرا] این [رساله حاضر] دعوتى‏‏ است به مبارزه، دعوتى‏‏ است به مقاومت و به اینکه مصالح حزب و جنبش را بالاتر از هر چیز دیگرى‏‏ قرار دهیم.»

پیش‏تر در همین رساله درباره «مصالح حزب» توضیح مى‏‏دهد. به نظر او مبارزه با ارتجاع واپسگرا در آن دوران از اولویت تام برخوردار است و این مبارزه همان «مصالح حزب» است. کیانورى‏‏ با ارزیابى‏‏ سیاست روز حزب در سال ١٣٧٣ و با درد مى‏‏نویسد: «براى‏‏ ما جنبش با سرکوب حزب پایان یافته تلقى‏‏ شد، در حالى‏‏که این جنبش بسیار بسیار نیرومندتر از آن بود، که تنها با خروج حزب ما از صحنه خاتمه یابد. این همان چیزى‏‏ بود که رهبرى‏‏ حزب از لابلاى‏‏ گفتارهاى‏‏ خون‏آلود خود از زندان قصد داشت براى‏‏ ما پیغام دهد: زمان، زمان عمده کردن حزب نیست. زمان، زمان شرکت در جنبش عمومى‏‏ خلق، شرکت در مبارزه میان انقلاب و ارتجاع، شرکت در نبرد طبقاتى‏‏، قرار داشتن در کنار توده‏هاى‏‏ مردم و مخالفت با حاکمیت بى‏‏بازگشت نیروهاى‏‏ واپسگرا است. (تان) رهبرى‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏ باقى‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏ چشم پوشید و ما بجاى‏‏ اینکه قهرمانى‏‏ آن‏ها را، که دقیقاً در همین چشم پوشى‏‏ قرار داشت، به مردم نشان دهیم، سیاستى‏‏ را در پیش گرفتیم که ما را از جنبش واقعى‏‏ جامعه جدا ساخت و آن‏ها را موجوداتى‏‏ تسلیم شده و وامانده به مردم معرفى‏‏ کرد. چنان خود تسلیم را باور کرده‏ بودیم، که از هر کدام آن‏ها، تا زمانى‏‏ که زنده بودند، به تعداد انگشتان دست هم یاد نکردیم.»

(تان)

متاسفانه برخورد در سطح و قطع مطالعه مشترک رساله تحلیلى‏‏ کیانورى‏‏ اجازه نداد امکان یک بررسى‏‏ و پژوهش دقیق و علمى‏‏ «واقعیت مشخص» را به طور مشترک پدید آید. این برخورد امکان پایبندى‏‏ به «اسلوب بررسى‏‏ حقیقت مشخص در وضع مشخص» و «تحلیل علمى‏‏ فاکت‏هاى‏‏ … مشخص» (طبرى‏‏) را نداد.

دو- نکته دومى‏‏ که مى‏‏تواند در اینجا در میان گذاشته شود، ارایه و ترسیم نشانه‏هاى‏‏ دیگر در ارتباط با هشدار رفیق خاورى‏‏ درباره فرضیه «توطئه است» مى‏‏باشد. ازجمله نشانه‏هایى‏‏ در دوران و هفته‏هاى‏‏ اخیر دیده شده‏اند و همگى‏‏ در تائید هشدار رفیق خاورى‏‏ هستند. ارایه آن‏ها را، همانطور که گفته شد، به وقتى‏‏ دیگر مى‏‏گذاریم. همه این نشانه‏ها، در تائید خطر و «فرضیه نخستین» رفیق عزیز خاورى‏‏ هستند و نشان مى‏‏دهند، که برنامه ارتجاع براى‏‏ شقه شقه و به قول کیانورى‏‏ پاره پاره کردن حزب، برنامه‏اى‏‏ واقعى‏‏ و قابل اثبات مى‏‏باشد.

مبارزه با این برنامه، مبارزه‏اى‏‏ پرتضاد است. تنها با اعلام فاکت‏ها پایان نمى‏‏یابد. باید در برابر برنامه به راه انداختن «نشریه چپ از نوع “کیهان لندن”»، که على‏‏ خدایى‏‏ براى‏‏ راه توده دوره دوم تنظیم کرده بود و از شماره ٩۶ به بعد آن را به مورد اجرا گذاشت و بچه نامشروع “پیک نت” را نیز به آن اضافه نمود، با سیاستى‏‏ علمى‏‏، مبتنى‏‏ به اندیشه مارکسیسم- لنینیسم، سیاستى‏‏ با خصلت انقلابى‏‏ به مبارزه برخاست. امر مهمى‏‏ که تنها در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران با اندیشه و سازمانى‏‏ متشکل و منضبط ممکن است. مبارزه براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ که “توده‏اى‏‏ها” از آغاز انتشار خود دنبال مى‏‏کند، بر چنین دیدگاه توده‏اى‏‏ استوار است.

مخالفت کیانورى‏‏ با انشعاب و پاره پاره کردن حزب

کیانورى‏‏ پس از در میان گذاشتن نظریات سیاسى‏‏ خود در سال ١٣٧٣ در رساله تحلیلى‏‏، ازجمله درباره شعار “طرد رژیم ولایت فقیه”، که پیش‏تر به آن پرداخته شد، در ارتباط با «هستى‏‏ تاریخى‏‏ و حقیقى‏‏» حزب توده ایران و اهمیت «یکپارچگى‏‏» نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ آن در چهارچوب «مبتنى‏‏ بر “مرکزیت دموکراتیک”» در رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” چنین مى‏‏نویسد:

«نتیجه بگیریم: در مقابل سیاست خانمان برانداز طرد ولایت فقیه، تنها یک راه وجود دارد: پشتیبانى‏‏ از انقلاب در برابر ارتجاع در همه عرصه‏ها و در همه صحنه‏ها. [تان] …

و سرانجام …

همه آنچه تا بدینجا گفته و همه خواست‏ها و سیاست‏هاى‏‏ ما، حتى‏‏ اگر بهترین و کارآمدترین باشند، یاوه‏اى‏‏ بیش نخواهد بود، اگر بر حزبى‏‏ متحد و نیرومند و مجهز به ایدئولوژى‏‏ و خط‏مشى‏‏ انقلابى‏‏ متکى‏‏ نباشیم. … حزب پاره پاره، حزبى‏‏ که داراى‏‏ وحدت اراده و عمل نباشد، نمى‏‏تواند منشاء اثر انقلابى‏‏ گردد. [تان]

برخى‏‏ رفقا، با توجه به مسائل موجود در حزب و نیز در جنبش بین‏المللى‏‏ کمونیستى‏‏ و ازجمله با استناد به اقدام اخیر حزب کمونیست فرانسه، معتقدند که قبل از هر چیز، زمان مرکزیت دموکراتیک به آخر رسیده است و باید به فکر شکل جدیدى‏‏ از سازماندهى‏‏ حزب بود. با این نظر نمى‏‏توان موافقت داشت. [تان] همه مى‏‏دانیم که نه ایران، فرانسه است و نه حزب توده ایران، حزب کمونیست فرانسه. اگر کمونیست‏هاى‏‏ فرانسوى‏‏ پس از ۵٠ سال فعالیت در شرایط وجود آزادى‏‏هاى‏‏ سیاسى‏‏ توانسته‏اند مرحله مرکزیت دموکراتیک را پشت سر گذارند، ما هنوز این مرحله را آغاز نکرده‏ایم. آنچه امروز در مقابل حزب ما قرار دارد، تبدیل شدن آن از حزبى‏‏ عمدتاً مبتنى‏‏ بر مرکزیت [تان]، به حزبى‏‏ واقعاً مبتنى‏‏ بر “مرکزیت دموکراتیک” است. پیشرفت در این زمینه، تنها به خواست ما بستگى‏‏ ندارد، بلکه به شرایط بیرون از خواست، وازجمله وجود آزادى‏‏هاى‏‏ سیاسى‏‏ و اجتماعى‏‏، میزان اتحاد طبقه کارگر و حمایت آن‏ها از حزب خود، درجه آگاهى‏‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ و یک سلسله عوامل دیگر، وابسته است. بدیهى‏‏ است که مى‏‏توان در مورد شکل مرکزیت دموکراتیک مناسب با شرایط ما و تناسب میان مرکزیت و دمکراسى‏‏ بحث‏هاى‏‏ سودمندى‏‏ را انجام داد. اما، اینکه حاکمیت این اصل اساسى‏‏ را از روابط درون حزب کنار بگذاریم، قابل پذیرش نیست [تان].

وضعیت کنونى‏‏، یک وضعیت استثنایى‏‏ و حاصل انباشته شدن دراز مدت یک سلسله علل و عوامل عمدتاً استثنایى‏‏ است. استثنا را تعمیم ندهیم و از آن نتایج نادرست اتخاذ نکنیم. … و برون رفت از آن را، در کنار گذاشتن هویت سازمانى‏‏ انقلابى‏‏ خود نجویم. [تان]

چاره اوضاع کنونى‏‏، در پایه‏ریزى‏‏ حزب و تشکیلات دیگرى‏‏، به موازات تشکیلات حزب توده ایران، مسـلمـاً (تکیه از کیانورى‏‏) نیست، در دعوت کردن اعضاء به پذیرش بى‏‏چون و چراى‏‏ سیاست‏هاى‏‏ نادرست موجود نیز نیست. … این راه حل در حال حاضر، تنها مى‏‏تواند با مشارکت و متوسل به آراء و نظرات همه توده‏اى‏‏ها [تان]، یعنى‏‏ همه کسانى‏‏ که در گذشته و یا امروز در حزب فعالیت داشته‏ و همیشه به آرمان‏هاى‏‏ آن وفادار بوده‏اند و امروز نیز آماده کار و فعالیت مى‏‏باشند، بدست آید. …»

آیا صراحت و دقت نظریات نیاز به توضیح بیش‏ترى‏‏ دارد؟ آن‏هایى‏‏ که از بد حادثه هدایت و سرنوشت حزب توده ایران را بدست آوردند، براى‏‏ حفظ این موقعیت خود، فعالیت در درون حزب را به «پذیرش بى‏‏چون و چراى‏‏ سیاست‏هاى‏‏ نادرست موجود» مشرود نموده و عملاً “نظارت استصوابى‏‏” را در حزب برقرار ساختند و هم در را بر روى‏‏ بحثى‏‏ صمیمانه میان توده‏اى‏‏ها نمى‏‏گشایند.

باوجود این نباید تردید داشت که چنین وضعى‏‏ نمى‏‏تواند تا بى‏‏کران پایدار بماند. نبرد انقلابى‏‏ براى‏‏ ایجاد وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران با موفقیت روبرو خواهد شد. «این بایاى‏‏ تاریخ است!» (طبرى‏‏).

۳ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

«انشعاب و انفجار در حزب»
کیانورى‏‏ در ”سخنى‏ با همه توده‏اى‏ها“ از برنامه حزب دفاع مى‏‏کند
علل واقعى‏‏ پراکندگى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ با صدور اطلاعیه نفى‏‏ نمى‏‏شود!

۱۴/۰۳/۸۸

١٣٧٧ / ١٨ (بخش نخست) (ادامه نوشتار ١٣٨٨/١٧)

در تاریخ ١۵ اردیبهشت ١٣٨٨ دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران اطلاعیه‏اى‏‏ صادر کرده است که در آن ازجمله درباره «راه ‏اندازى‏‏ نشریه ضدتوده‏اى‏‏ “راه‏توده” و نامه‏نگارى‏‏ها تحت هدایت و نظارت وزارت اطلاعات به نام “ا. ک”» صحبت به میان آورده شده است. همانجا هدف دو اقدام مطرح شده را اطلاعیه «ایجاد انشعاب و انفجار در حزب» ارزیابى‏‏ مى‏‏کند. هدف سطور زیر که با درد و از سر ناچارى‏‏ و نه با خشنودى‏‏ بر کاغذ آورده مى‏‏شوند، پاسخ به این ادعاها نیست. در مقاله شماره ١٣٨٨/١٧ استدلالاتى‏‏ در نادرستى‏‏ ادعا‏ها بعمل آمد (روشنگرى‏‏‏‏ روا - مضمونى‏‏‏‏ غیردقیق - برداشتى‏‏‏‏ نادرست http://www.tudeh-iha.com/?p=993&lang=fa). جاى‏‏ طرح این مسایل در جلسات مسئولیت‏دار حزبى‏‏ مى‏‏بود. اما سماجت غیرمستدل و غیرمجاز و شگفت‏آور مسئولان حزبى‏‏ و در راس آن‏ها رفیق عزیز خاورى‏‏ و همچنین محمد امیدوار، طرح آن‏ها را به صورت زیر اجتناب‏ناپذیر ساخته است.

سطور زیر کوششى‏‏ است براى‏‏ یافتن علل واقعى‏‏ پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران.

نکاتى‏‏ که در سطور زیر نگاشته خواهند شد همگى‏‏ جدید نیستند و در صحبت‏ها حضورى‏‏ و در نوشتارهاى‏‏ دیگر نیز مطرح شده‏اند که همگى‏‏ با همین هدف در میان گذاشته شده‏اند. در رد آن‏ها مسئولان حزبى‏‏ حتى‏‏ یک سطر استدلال نیز ارایه نداده و یا درباره مواضع مورد انتقاد، حتى‏‏ در مختصرترین شکل، توضیح نداده‏ند. برعکس، سکوت متکبرانه و بدون طرح هر نوع استدلال، عام‏گویى‏‏هاى‏‏ مبهم و اتهامات سطحى‏‏، تنها واکنش‏ها را تشکیل داده و مى‏‏دهند.

هدف سطور زیر نشان دادن علل این واکنش‏هاى‏‏ غیرمتعارف است. هدف نشان دادن این امر است، که به قول رفیق عزیز خاورى‏‏، از «بدحادثه» رهبرى‏‏ حزب به دست افرادى‏‏ افتاد که سیاست علمى‏‏ حزب توده ایران را در برابر انقلاب ملى‏‏ و دموکراتیک بزرگ بهمن ۵٧ مردم ایران درک نکرده و با آن موافق نبودند. اکنون هم حرفى‏‏ و به قول طبرى‏‏ «گفتنى‏‏»اى‏‏ در این باره ندارند و لذا چاره‏اى‏‏ هم ندارند، جز خود را در پشت شیوه‏هاى‏‏ پیش گفته سکوت متکبرانه و غیرمجاز، کلى‏‏گویى‏‏هاى‏‏ عامِ کم‏مایه و سخنان غیردقیق با نتیجه‏گیرى‏‏هاى‏‏ نادرست پنهان سازند.

نگاهى‏‏ به گذشته

دوره دوم راه توده، همانند دوره نخستین آن، با مسئولیت نگارنده انتشار یافت. این واقعیت را نه تنها رفیق عزیز خاورى‏‏ مى‏‏داند، بلکه هیچ مخالفتى‏‏ نیز در زمان خود با انتشار آن‏ها از خود نشان نداده‏اند. دوره اول راه توده را نگارنده پیش از پدید آمدن کمیته “برون مرزى‏‏”، که در آن رفیق خاورى‏‏، ندیم و نگارنده عضو بودند، به عنوان مسئول سازمان‏هاى‏‏ حزب توده ایران در خارج از کشور و با کمک جمعى‏‏ از فعالین توده‏اى‏‏ منتشر ساخت. این نشریه حزبى‏‏ عملاً به صداى‏‏ حزب تبدیل شد و بدنبال یورش‏ها در مبارزه براى‏‏ نجات جان توده‏اى‏‏هاى‏‏ دربند، افشاى‏‏ جنایات و توضیح سیاست حزب و … نقش مثبتى‏‏ ایفا نمود.

تاریخ آغاز انتشار دوره دوم راه توده دو سال پیش از نشر رساله تحلیلى‏‏ نورالدین کیانورى‏‏ در شماره‏هاى‏‏ ٢۴ و ٢۵ آن بود.  انتشار این دوره راه توده در سال ١٣٧١ نیز با اطلاع رفیق عزیز خاورى‏‏ انجام شد. تنها نکته‏اى‏‏ که او در ملاقات حضورى‏‏ پیش از انتشار نشریه اظهار و گوشزد نمود این خطر بود که گفت: «خواهى‏‏ دید که على‏‏ خدایى‏‏ سرت کلاه خواهد گذاشت». نکته‏اى‏‏ که به وقوع پیوست و او با غصب غیرمجاز آرشیو و اسناد نشریه به راه تحکیم ارتباطات دیگر عیان شده خود با محافل و سازمان‏هاى‏‏ متبوعش در خارج و داخل رفت. این نکته مسئله‏اى‏‏ است که به هنگام خود درباره آن سخن لازم گفته خواهد شد.

بدین‏ترتیب دیده مى‏‏شود که اطلاعیه حتى‏‏ در بیان داده‏ها نیز از دقت مسئولانه برخوردار نیست، اطلاعیه انتشار راه توده دوره دوم را با حادثه‏اى‏‏ که دو سال بعد اتفاق مى‏‏افتد در یک کیسه مى‏‏ریزد و بر آن چوب مى‏‏زند.

این شیوه پیش از آنکه ناجوانمردانه یا مغرضانه یا … باشد، از روى‏‏ بى‏‏بضاعتى‏‏ استدلال و ناشى‏‏ از فقدان برخوردى‏‏ سختگیرانهِ علمى‏‏ به پدیده‏هاست. زنده‏یاد طبرى‏‏ این شیوه را در “درباره منطق عمل” (آذر ١٣۶٠) «تحلیل علمى‏‏ فاکت‏ها» ارزیابى‏‏ نمى‏‏ کند. به نظر او باید «فاکت‏ها را اعم از اثباتى‏‏  - که فرضیه ما را ثابت مى‏‏کنند -  یا سلبى‏‏ که فرضیه ما را رد مى‏‏کند» گرد آورد. و تاکید مى‏‏کند: «همه فاکت‏ها را! … خودمان خودمان را فریب ندهیم. ما به کنترل فاکت‏ها نیازمندیم. زیرا برخى‏‏ها از جهت ذهنى‏‏ گرایش به خوشبینى‏‏، اراده‏گرایى‏‏، احساس کوه قدرتى‏‏ دارند. …  واقعیت تاریخى‏‏ با حالت روحى‏‏ شما کارى‏‏ ندارد … لذا باید آن ‏را با شیوه عینى‏‏ شناخت، تا بررسى‏‏ همه سویه باشد و روح شما شما را فریب ندهد.»

کار مسئولانه و سختگیرانه بررسى‏‏ علمى‏‏، که هر بار و توسط هر منتقدى‏‏ قابل کنترل و بازتولید است، در اطلاعیه تبلورى‏‏ ندارد. در طول زمان، نه “زرنگى‏‏” و نه شیوه‏هاى‏‏ دیگر ایجاد ابهام در اندیشه، موثر خواهد بود. اطلاعیه حزبى‏‏ نباید با گل‏آلود ساختن آب، به ذم خود در آن به ماهى‏‏گیرى‏‏ بپردازد. این شیوه در شان اطلاعیه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران نیست.

باید مسئله انتشار راه توده دوره دوم که داراى‏‏ سرنوشتى‏‏ دو گانه است را از مسئله ارسال رساله تحلیلى‏‏ کیانورى‏‏ جدا و هر کدام را به طور مشخص مورد توجه قرار داد.

همانطور که گفته شد، این نشریه که از شماره ٩۶ آن توسط على‏‏ خدایى‏‏ انتشار یافت و مى‏‏یابد، ارتباطى‏‏ با انتشار آن تا شماره ٩۵ ندارد. على‏‏ خدایى‏‏ با بردن غیرمجاز آرشیو و اسناد نشریه و سکوت درباره اقدام غیرقانونى‏‏، اوباش و توطئه‏گرانه انجام شده در برابر خوانندگان نشریه، به راهى‏‏ رفت که براى‏‏ آن تدارک طولانى‏‏ دیده بود و تصور مى‏‏کرد زمان اقدام  براى‏‏ ماموریت پذیرفته شد، فرا رسیده است. به این مسئله، همانطور که اشاره رفت، به هنگام برخورد لازم و افشاگرانه انجام خواهد شد.

ادعایى‏‏ ناشى‏‏ از بى‏‏بضاعتى‏‏ اندیشه روشنفکرانه

آن بخش از اطلاعیه که مدعى‏‏ است زنده‏یاد کیانورى‏‏ گویا تحت نظارت وزارت اطلاعات به «نامه‏نگارى‏‏» پرداخته است، تا گویا به «ایجاد انشعاب و انفجار در حزب» بپردازد نیز فاقد هرنوع زمینه عینى‏‏ است. و علت بى‏‏پایگى‏‏ ادعا نیز روشن است:

١- آنچه که کیانورى‏‏ در رساله تحلیلى‏‏ خود بیان کرده است که در زیر ارایه داده خواهد شد، به “روز کردن” مضمون و درونمایه سیاست رسمى‏‏ حزب توده ایران مصوب پلنوم شانزدهم و به ویژه مضمون و درونمایه اسناد پلنوم هفدهم کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران در ارتباط  با انقلاب بهمن و استخراج وظایف مبارزاتى‏‏ حزب از آن است.

٢- مخالفت او با سیاست حزب بعد از پلنوم هیجدهم است که تحت عنوان “طرد رژیم ولایت فقیه” معروف شده است. در رساله تحلیلى‏‏، کیانورى‏‏ مخالفت خود را با آن با صراحت اعلام و در برابر آن موضعى‏‏ انتقادى‏‏ اتخاذ مى‏‏کند. در این اطلاعیه و نه در هیچ سند دیگرى‏‏ رهبرى‏‏ کنونى‏‏ به مواضع انتقادى‏‏ کیانورى‏‏ در سند تحلیلى‏‏ “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” نه تنها پاسخى‏‏ نمى‏‏دهد، که حتى‏‏ اشاره‏اى‏‏ هم به آن‏ها ندارد. تنها هدف، پنهان شدن در پس اتهام ارسال تحلیل «تحت نظارت سازمان اطلاعات»، طفره رفتن از ارایه پاسخى‏‏ جدى‏‏ و متین به انتقاد کیانورى‏‏ به سیاست نادرست رهبرى‏‏ انتخاب شده حزب در پلنوم هیجدهم کمیته مرکزى‏‏ حزب است و بس.

سکوت رهبرى‏‏ کنونى‏‏ در برابر پرسش‏ها، دلیلى‏‏ قانع‏کننده است براى‏‏ ارسال تحلیل به راه توده و نه به رهبرى‏‏ حزب.

٣- کیانورى‏‏ در رساله تحلیلى‏‏ خود موضعى‏‏ بشدت مخالف با انشعاب در حزب را مطرح ساخته و با صراحت و روشنى‏‏ به توضیح مخالفت خود با آن مى‏‏پردازد.

موضعى‏‏ ظاهرى‏‏

اسناد پیش گفته پلنوم‏هاى‏‏ شانزده و هفدهم کمیته مرکزى‏‏ حزب هنوز هم در ظاهر امر مورد تائید «رهبرى‏‏ وقت» کنونى‏‏ حزب مى‏‏باشد. این موضع ازجمله در سند “ایران سى‏‏سال پس از انقلاب شکوهمند بهمن” از طرف رهبرى‏‏ کنونى‏‏ مورد تائید قرار مى‏‏گیرد. این اما ظاهرامر است.

در واقع اما مواضع کنونى‏‏ رهبرى‏‏ حزب در تضاد قرار دارند با تعریف گذشته حزب از انقلاب بهمن ۵٧ که آن را در اسناد پلنوم‏هاى‏‏ شانزده و به‏ویژه هفده، انقلابى‏‏ “ملى‏‏ و دموکراتیک” با سمت‏گیرى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏ ارزیابى‏‏ کرده است. همچنین مواضع رهبرى‏‏ منتخب پلنوم هیجدهم با نتیجه‏گیرى‏‏هاى‏‏ پلنوم‏هاى‏‏ پیش گفته درباره وظایف روز و آتى‏‏ حزب و جنبش کارگرى‏‏ موافق نیستند.

در سند “ایران سى‏‏ سال …” وظایف ناشى‏‏ از سرشت ملى‏‏- دموکراتیک انقلاب با سمت‏گیرى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏ و با هدف مبارزه براى‏‏ ژرفش انقلاب از مرحله سیاسى‏‏ به مرحله اقتصادى‏‏، به بهانه آنکه انقلاب به آن‏ها دست نیافت، نادرست و پایان یافته اعلام مى‏‏شود و محتواى‏‏ این سند عملاً نفى‏‏ مى‏‏گردند. براى‏‏ اعلام این نتیجه‏گیرى‏‏، رهبرى‏‏ کنونى‏‏ به سندى‏‏ استناد مى‏‏کند که توسط حزب در سال ١٣۶١ انتشار یافته است. عنوان این سند چنین است: “سرنوشت انقلاب در گرو [ژرفش دموکراتیک] نظام اجتماعى‏‏- اقتصادى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ایران” است (شهریور ماه ١٣۶١). در “ایران سى‏‏ سال …” چنین آمده است: «… همانطور که از نقل قول بالا مى‏‏توان استباط کرد، [انقلاب بهمن] نتوانست تحولات بنیادین اجتماعى‏‏، سیاسى‏‏ و اقتصادى‏‏ ضرور را در میهن ما پدید آورد و با حاکم شدن نیروهاى‏‏ ارتجاعى‏‏ نتوانست به اهداف خود دست یافته و متوقف شد. به گمان ما انقلاب بهمن به‏رغم شکست و ناکامى‏‏ …».

صرفنظر از آنکه رهبرى‏‏ کنونى‏‏ در سند “ایران سى‏‏ سال …” شکست انقلاب را از درون تحلیل مشخص شرایط مشخص استخراج نمى‏‏کند، بلکه به شیوه به قول طبرى‏‏ اسکولاستیکى‏‏ و مکتبى‏‏ و با ضرب “سیتات” بازى‏‏ آن را گویا به اثبات مى‏‏رساند، مى‏‏کوشد نتیجه‏گیرى‏‏ درباره شکست انقلاب را به حساب اثبات نادرستى‏‏ سیاست گذشته حزب بگذارد.

سند براى‏‏ اثبات نظر خود از شیوه غیردیالکتیکى‏‏ بهره مى‏‏گیرد و به کمک اسلوب “دیالکتیک نفى‏‏” (نکته‏اى‏‏ که موضوع بررسى‏‏ کنونى‏‏ نیست. مراجعه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa) و برپایه اسلوب استقرایى‏‏ به این نتیجه‏گیرى‏‏ نایل مى‏‏شود که انقلاب شکست خورده است. آنوقت از این نتیجه‏گیرى‏‏ نامتجانس با اندیشه دیالکتیکى‏‏، به نفى‏‏ ضرورت مبارزه براى‏‏ ژرفش انقلاب در سال‏هاى‏‏ پس از پلنوم هیجدهم مى‏‏پردازد و آن را مستمسکى‏‏ براى‏‏ توجیه سیاست نادرست کنونى‏‏ خود قرار مى‏‏دهد. همه این بند بازى‏‏هاى‏‏ فکرى‏‏ در خدمت آنست که گویا به اثبات برساند که سیاست گذشته حزب نادرست بوده است.

به عبارت دیگر اندیشه غیردیالکتیکى‏‏ با اسلوب نتیجه‏گیرى‏‏ استقرایى‏‏ مى‏‏خواهد به اثبات برساند که سیاست حزب توده ایران در دفاع از اهداف ملى‏‏- دموکراتیک انقلاب بهمن  و مبارزه جانانه براى‏‏ ژرفش آن در جهت تحقق بخشیدن به آماج‏هاى‏‏ ضدسرمایه‏دارى‏‏ انقلاب نادرست بوده است.

مخالفت با این ارزیابى‏‏ و تحلیل حزب توده ایران از سرشت انقلاب بهمن و استخراج وظایف از درون تحلیل علمى‏‏ و مستقل حزب، در همان سال‏ها از دو سو عملى‏‏ شد.

یکى‏‏ از سمت “چپ” که خواستار تازاندن انقلاب بود و انواع “کمونیست”هاى‏‏ آمریکایى‏‏، فدائیان اقلیت، راه کارگر و نهایتاً سازمان مجاهدین خلق مدافع آن بودند. این نیروها با چشم‏فروبستن به شرایط حاکم بر کشور، مایل بودند اهداف آتى‏‏ رشد جامعه را هم‏آمروز به اصطلاح حل‏وفصل کنند. کوششى‏‏ که به انفراد آن‏ها و نهاتیاً تضعیف نیروهاى‏‏ چپ در کلیت آن انجامید. و

دیگرى‏‏ از سمت “راست” که شعار “سه سه بار به نه بار از انقلاب غلط کردیم” مهندس مهدى‏‏ بازرگان و قانون کار سیاه احمد توکلى‏‏ علیه تصویب قانون کار مترقى‏‏ و سعى‏‏ براى‏‏ وارد ساختن مقوله “اجاره نیروى‏‏ کار” در آن، نماینده آن بود. یعنى‏‏ کوششى‏‏ که مى‏‏خواست سمت‏گیرى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏ انقلاب بهمن را دفع کند. هدف آن بود که انقلاب “ملى‏‏- دموکراتیک” به سطح انقلاب بورژوا- دموکراتیک نزول یابد.

زنده‏یاد ایرج اسکندرى‏‏ نیز با ارزیابى‏‏ از انقلاب به مثابه یک انقلاب بورژوا- دموکراتیک موافقت داشت. زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ نیز در اسناد پلنوم هیجدهم همین مواضع را مطرح و به تصویب رساند. کوشش براى‏‏ نزدیکى‏‏ ازجمله به سازمان مجاهدین خلق در این اسناد چشم‏گیر بوده و نشان حاکم بودن اندیشه التقاتى‏‏ و غیردیالکتیکى‏‏ بر برداشت اوست.

براى‏‏ موافقان موضع راست، انقلاب در سطح انقلابى‏‏ بورژوا- دموکراتیک قرار داشته و مى‏‏بایستى‏‏ راه رشد سرمایه‏دارى‏‏ را در ایران هموار مى‏‏ساخت. ازاین‏رو نیز مبارزه براى‏‏ “آزادى‏‏ها”ى‏‏ بورژوازى‏‏ براى‏‏ آن‏ها، آماج اصلى‏‏ انقلاب را تشکیل مى‏‏داد. متحدان آن دوران نیز براى‏‏ آن‏ها، نه “چپ مذهبى‏‏” که زیر فشار واقعیت نبرد طبقاتى‏‏ در ایران و جهان با سمت‏گیرى‏‏ ضدسرمایه‏دارى‏‏ انقلاب بهمن سر سازگارى‏‏ نشان مى‏‏داد، بلکه لایه‏هاى‏‏ مرفه بورژوازى‏‏ را تشکیل مى‏‏دادند.

همه جریان‏هاى‏‏ “اصلاح‏طلب” در ایران نیز اکنون همین موضع را اتخاذ کرده‏اند و از سمت‏گیرى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏ فاصله گرفته‏اند.

دفاع جانانه و مدبرانه و مستدل رفیق عزیز خاورى‏‏ از سیاست و ارزیابى‏‏ حزب از انقلاب به عنوان “انقلابى‏‏ ملى‏‏- دموکراتیک” با گرایش ضد سرمایه‏دارى‏‏، که نگارنده به عنوان یکى‏‏ از اعضاى‏‏ “کمیته برون‏مرزى‏‏” شاهد و همراه آن در جلساتى‏‏ با احزاب دیگر کمونیستى‏‏ بود، ازجمله در نطق این رفیق در جلسه کنفرانس به مناسب ١۵٠ مین سالروز تولد کارل مارکس در برلین، دفاعى‏‏ ظاهرى‏‏ و دروغین نبوده و هنوز هم به قوت خود باقى‏‏ است.

همانطور که دیرتر نشان داده خواهد شد، مواضع کیانورى‏‏ در رساله تحلیلى‏‏ “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در تائید ارزیابى‏‏ پلنوم‏هاى‏‏ شانزده و هفدهم کمیته مرکزى‏‏ حزب از انقلاب مردمى‏‏- آزادیخواهانه و ملى‏‏- ضدامپریالیستى‏‏ با گرایش ضد سرمایه‏دارى‏‏ بهمن ۵٧ بوده و در مخالفت با سیاست اتخاذ شده در پلنوم هیجدهم مى‏‏باشد.

براین‏پایه است که استدلال اطلاعیه ١۵ اردیبهشت فاقد زمینه‏اى‏‏ عینى‏‏ و جدى‏‏ است، هنگامى‏‏ که ادعا مى‏‏شود که مضمون رساله که «تحت نظارت وزارت اطلاعات» ارسال شده است، ایجاد «انشعاب و انفجار در حزب» مى‏‏باشد.

دیرتر نشان داده خواهد شد، که درست برعکس، کیانورى‏‏ قویاً، و آنطور که خودش مى‏‏گوید: «مسلمـاً» با هر نوع کوشش انشعابى‏‏ در حزب مخالفت است و حتى‏‏ تائید نسبى‏‏ انتشار راه توده را نیز درست در همین نکته مى‏‏داند که «انتشار دهندگان راه توده نیز چنین مى‏‏اندیشند».

پنهان شدن در پشت این ادعاهاى‏‏ نادرست و غیرمستدل و تزها در اطلاعیه بالا که تاکنون طرح کنندگان آن در نوشتارها و اعلامیه‏هاى‏‏ خود حتى‏‏ یـک استدلال نیز در تائید آن بیان نکرده و یک جمله نیز براى‏‏ اثبات آن ارایه نداده‏اند، علت دیگرى‏‏ دارد. علت آن است که براى‏‏ توجیه سیاست حزب توده ایران پس از پلنوم هیجدهم به بعد، داراى‏‏ هیچ استدلال منطقى‏‏ و قابل طرحى‏‏ نیستند!

دیرتر و به کمک رساله تحلیلى‏‏ کیانورى‏‏ نشان داده خواهد شد، که نتیجه‏گیرى‏‏ شکست انقلاب به کمک نقل قول از سند حزبى‏‏ سال ١٣۶١، از دو بخش تشکیل مى‏‏شود. یکـى‏‏ «حاکم شدن کامل نیروهاى‏‏ ارتجاعى‏‏»، یعنى‏‏ همان یک دست شدن حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ در ج ا ایران که با انتخاب محمود احمدى‏‏نژاد در سال ١٣٨۴ به وقوع پیوست. و

دیگرى‏‏ موضع نظاره‏گر ظاهر بین رهبرى‏‏ کنونى‏‏ نسبت به نبرد طبقاتى‏‏ در ایران حتى‏‏ تا سال ١٣٧۶ که انتخابت را “تحریم” کرده بود و خود را از مبارزه طبقاتى‏‏ به کنار کشیده بود، زیرا گویا تا زمانى‏‏ که “رژیم ولایت فقیه” بر کشور حاکم است، هیچ تغییریى‏‏ در ایران ممکن نیست. موضعى‏‏ که چنانچه نشان داده خواهد شد، نقطه مرکزى‏‏ انتقاد زنده‏یاد کیانورى‏‏ به سیاست حزب بعد از پلنوم هیجدهم را تشکیل مى‏‏دهد. نامیدن انتخاب محمد خاتمى‏‏ در انتخابات تحریم شده توسط رهبرى‏‏ کنونى‏‏ در سال ٧۶ تحت عنوان “حماسه دوم خرداد”، تصحیحى‏‏ روا و بجا و در سوى‏‏ درست بود. بیان “حماسه دوم خرداد” در واقع پذیرش نظر کیانورى‏‏ در رساله تحلیلى‏‏ او در سال ١٣٧٣ بود که مطلبید: باید در مبارزه طبقاتى‏‏ مردم شرکت داشت. اما متاسفانه این گام درست به دگرگونى‏‏ بنیادین سیاست نادرست کنونى‏‏ منجر نشد.

همانطور که پیش‏تر اشاره شد و در نوشتارى‏‏ که هنوز انتشار نیافته است، اما در آغاز ماه مه ٢٠٠٩ در اختیار رهبرى‏‏ کنونى‏‏ حزب و رفیق عزیز خاورى‏‏ گذاشته شده است، جابجایى‏‏ در رهبرى‏‏ حزب در پلنوم هیجدهم و سپس تغییر ماهوى‏‏ سیاست حزب توده ایران، نه برپایه یک بحث درونى‏‏ در ارگان رهبرى‏‏ و بدنه حزب تحقق یافت، بلکه به قول رفیق خاورى‏‏ از «بدحادثه» وقوع یافت. بدحادثه نیز تنها به یورش به حزب و دستگیرى‏‏ و دیرتر اعدام اکثریت رهبران آن محدود نگشت، بلکه از این امر نیز ناشى‏‏ شد، که از بد حادثه، این مسئولیت به عهد زنده‏یاد حمید صفرى‏‏ گذاشته شد، که سیاست گذشته حزب را درک نکرده و نپذیرفته بود. او که عضو هیئت سیاسى‏‏ کمیته مرکزى‏‏ حزب بود، پیش‏تر به علت مخالفت خود با سیاست حزب حاضر به بازگشت به ایران و شرکت در پلنوم هفدهم کمیته مرکزى‏‏ نشد و نخواست از نظریات خود در ارگان رسمى‏‏ حزبى‏‏ دفاع کند. چنین فردى‏‏ از «بدحادثه» سرنوشت رهبرى‏‏ حزب را در روندى‏‏ “بووکراتیک” به چنگ آورد. آیا باید در توضیح این وضع در اینجا شفاف‏تر نیز سخن گفت؟

نتایج سهمگین سرکوب حزب

ناتوانى‏‏ در طرح استدلال براى‏‏ اثبات درست بودن سیاست کنونى‏‏ حزب و اثبات نادرستى‏‏ سیاست دفاع از اهداف انقلاب ملى‏‏ و دموکراتیک بهمن ۵٧، علت و انگیزه پنهان شدن رهبرى‏‏ کنونى‏‏ در پس اطلاعیه‏ها و اعلامیه‏هاى‏‏ در ظاهر تند و شداّدى‏‏ است که هرزگاهى‏‏ صادر مى‏‏شود.

ارزیابى‏‏ حزب توده ایران از انقلاب بهمن ۵٧ به‏مثابه انقلابى‏‏ ملى‏‏ و دموکراتیک با سمت‏گیرى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏، در روندى‏‏ نسبتاً طولانى‏‏ و در جریان و تحت تاثیر شرایط طوفانى‏‏ رشد یابنده پیش و در انقلاب بهمن، مورد تائید اکثریت قریب باتفاق رهبرى‏‏ وقت حزب قرار گرفته بود. این روند با دگرگونى‏‏ مسئولیت‏ها در رهبرى‏‏ حزب نیز همراه بود و در جریان آن شخصیت‏هایى‏‏ همانند جوانشیر، بهزادى‏‏، نیک‏آئین، هاتفى‏‏، زرشناس و رفقاى‏‏ افسر از زندان آزاد شده و بسیارى‏‏ وبسیارى‏‏ دیگر از کادرهاى‏‏ حزبى‏‏ به مسئولیت‏هاى‏‏ برجسته نایل شدند. جوانشیر در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” این سیاست حزب را استوار بر «سنگ خاراگین» تئورى‏‏ انقلابى‏‏ اعلام مى‏‏دارد. براى‏‏ نادرست اعلام داشتن چنین سیاستى‏‏ باید به پرسش‏هاى‏‏ بسیارى‏‏ پاسخ داده شود. برخى‏‏ از آن‏ها عبارتند از:

١- باید به طور مستدل سرشت ملى‏‏- دموکراتیک انقلاب بهمن با سمت‏گیرى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏ در آن نفى‏‏ شود؛

٢- باید به طور مستدل سرشت دیگرى‏‏ براى‏‏ انقلاب به اثبات رسانده شود؛

٣- باید آن‏هایى‏‏ که مدعى‏‏ هستند که حاکم بودن “ایدئولوژى‏‏ اسلامى‏‏ خمینى‏‏” و تز ولایت فقیه او سرنوشت دیگرى‏‏ را براى‏‏ انقلاب غیرقابل تصور مى‏‏ساخت، به اثبات برسانند که این ایدئولوژى‏‏، چیزى‏‏ جز یک ایدئولوژى‏‏ طبقاتى‏‏ و در خدمت حفظ منافع طبقات فرادست جامعه مى‏‏باشد؛ باید به اثبات برسانند که این ایدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏، جنس خاصى‏‏ نسبت به ایدئولوژى‏‏ کاتولیتیسم در حاکمیت  چندین قرنى‏‏ فئودالیسم اروپایى‏‏ داراست؛ باید به اثبات برسانند که مبارزه در شرایط حاکمیت ایدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏، با “مبارزه طبقاتى‏‏” بیان شده در مانیفست کمونیستى‏‏ متفاوت است. یعنى‏‏ به نفى‏‏ نظر «تاریخ جوامع، تاریخ نبرد طبقاتى‏‏ است» بپردازند.

پس از به اثبات رساندن نکات بالا، آن‏ها هنوز به مقصد نرسیده‏اند. تازه باید این مدعیان درستى‏‏ سیاست پیشنهادى‏‏ جایگزین خود را به اثبات برسانند. سیاست جایگزینى‏‏ که همانطور که بیان شد، مى‏‏تواند از دو گونه باشد: از “چپ” و از “راست”.

ارزیابى‏‏ حزب توده ایران از انقلاب بهمن به ‏مثابه انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک با سمت‏گیرى‏‏ ضد سرمایه‏دارى‏‏، ارزیابى‏‏ برپایه اندیشه ماتریالیسم تاریخى‏‏ و ماتریالیسم دیالکتیک مى‏‏باشد. باید براى‏‏ یافتن علل ناکامى‏‏ انقلاب براى‏‏ دسترسى‏‏ به آماج‏هاى‏‏ خود به جستجو پرداخت. این جستجو همان «تحلیل مشخص شرایط مشخص» است. باید علل درونى‏‏ و بیرونى‏‏، علل ذهنى‏‏ و عینى‏‏ آن را جستجو نمود. بدون بررسى‏‏ و ارزیابى‏‏ تناسب قوا، حیله‏گرى‏‏ و غدارى‏‏ دشمن داخلى‏‏ و خارجى‏‏، اشتباه‏هاى‏‏ خود و تاثیر حوادث و وقایع غیرقابل پیشبینى‏‏ یا مورد توجه قرار داده نشده و …، دستیابى‏‏ به یک ارزیابى‏‏ علمى‏‏ از علل ناکامى‏‏ مرحله پشت سر غیرممکن خواهد بود. در یک جمله، شکست انقلاب را ناشى‏‏ از «ایدئولوژى‏‏ اسلامى‏‏ خمینى‏‏» اعلام نمودن و «پیروى‏‏ از زعامت خمینى‏‏» توسط حزب توده ایران را چاشنى‏‏ آن کردن، یک ارزیابى‏‏ علمى‏‏ نیست. چنین برخوردى‏‏ نمى‏‏تواند جایى‏‏ در اسناد حزب توده ایران داشت باشد.

عدم خروج بموقع بخشى‏‏ از رهبرى‏‏ و کادرهاى‏‏ حزبى‏‏ از ایران، تکرار اشتباهى‏‏ است که بعد از کودتاى‏‏ آمریکایى‏‏ ٢٨ مرداد نیز به وقوع پیوست. اشتباهى‏‏ که پیامد یورش و سرکوب حزب را چندین برابر سهمگین‏تر ساخت، اما علت شکست انقلاب نبود!

اگر سیاست گذشته حزب به یکپارچگى‏‏ اندیشه و عمل حزب انجامیده بود، نادرست و غیرعلمى‏‏ بودن سیاست کنونى‏‏ حزب با شدیدترین پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران در تاریخ قریب به هفتاد ساله آن همراه شده است و به ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ امکان سواستفاده را براى‏‏ برپایى‏‏ سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و جاانداختن سیاست‏هاى‏‏ نادرست و غیرعلمى‏‏ به جاى‏‏ سیاست حزب توده ایران و رهبرتراشى‏‏ را داده است.

سیاست گذشته حزب، یعنى‏‏ پایبندى‏‏ به اصولیت اندیشه علمى‏‏، به قول زنده‏یاد طبرى‏‏ در “چهره یک انسان انقلابى‏‏”، بر «دوست نوازى‏‏ و دشمن گدازى‏‏، دسته‏بندى‏‏، ذهن‏گرایى‏‏، مداخله دادن احساس شخصى‏‏ در امور اجتماعى‏‏ …» در حزب غلبه کرده بود. طبرى‏‏ این دستاورد ناشى‏‏ از یکپارچگى‏‏ اندیشه حزب را همانجا با این نیم‏جمله برجسته مى‏‏سازد و مى‏‏گوید «که خوشبختانه در دوران فعلى‏‏ [در دى‏‏ ١٣۶٠ و در قله یکپارچگى‏‏ نظرى‏‏ در حزب] فروکش کرده» (ص ٣١) است.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

«مواضع حزب توده ایران تنها در صورت انتشار در ”نامه‏مردم“ و پایگاه اینترنتى‏‏ حزب قابل استفاده و اتکاء است»
روشنگرى‏‏ روا – مضمونى‏‏ غیردقیق – برداشتى‏‏ نادرست

۰۷/۰۳/۸۸

١٣٨٨ / ١٧

دبیرخانه حزب توده ایران در تاریخ ١۵ اردیبهشت ١٣٨٨ اطلاعیه‏اى‏‏ صادر کرده و در آن انتشار ابراز نظرى‏‏ با نام “محمد امیدوار” در “توده‏اى‏‏ها” را اقدامى‏‏ در جهت تقویت برنامه ارتجاع ارزیابى‏‏ مى‏‏کند. اطلاعیه مدعى‏‏ست که انتشار نامه آگاهانه و علیرغم اطلاع از جعلى‏‏ بودن آن، انجام شده و از این رو باید آن را به عنوان اقدامى‏‏ در خدمت به برنامه ارتجاع ارزیابى‏‏ نمود.

اطلاعیه درباره سندیت مواضع حزب به درستى‏‏ مى‏‏گوید: «مواضع حزب توده ایران تنها در صورت انتشار در “نامه‏مردم” و پایگاه اینترنتى‏‏ حزب قابل استفاده و اتکاء است».   این، اقدامى‏‏ درست و روا است.

در اطلاعیه اما نکات غیر دقیقى‏‏ وجود دارند. این نادقتى‏‏ها مى‏‏توانند پیامد بدفهمى‏‏ در انتقال مطلب باشند، زیرا نمى‏‏توان متصور بود که رفیق عزیز خاورى‏‏ از صدور اطلاعیه با اطلاع بوده و صدور آن را با نکات نادرست مورد تائید قرار داده باشد.

بدفهمى‏‏ به زمینه و ابزار پرسش‏برانگیز و نادرستى‏‏ تبدیل شده است علیه “توده‏اى‏‏ها”.  لذا توضیحاتى‏‏ در این زمینه ضرورت دارد.

١- همانطور که از نامه ضمیمه این نوشتار به رفیق خاورى‏‏ مورخ ١٨ آوریل ٢٠٠٩ مستفاد مى‏‏شود،

انتشار ابرازنظر با نام “محمد امیدوار” در “توده‏اى‏‏ها” سیزده روز پیش از صحبت تلفنى‏‏ با رفیق عزیز خاورى‏‏ انجام شده بود. تاریخ دریافت ابرازنظر “محمد امیدوار”‌ توسط “توده‏اى‏‏ها”، ۵ ماه آوریل و تاریخ انتشار ابراز نظر در “توده‏اى‏‏ها” ۶ آوریل ٢٠٠٩ مى‏‏باشد.

تاریخ صحبت با رفیق خاورى‏‏ ١٩ آوریل ٢٠٠٩ است.

در روز ١٨ آوریل ٢٠٠٩، نگارنده در نامه‏اى‏‏ به رفیق عزیز خاورى‏‏، دریافت نامه‏اى‏‏ با نام محمد امیدوار اشاره کرده و ازجمله نکته زیر را مطرح ساخت: «رفیق محمد امیدوار در ابرازنظر خود خبر از آن مى‏‏دهد که از شما خواسته است در نامه مردم به پاسخگویى‏‏ به نظریات مطرح شده بپردازید. به نظر نگارنده و برخى‏‏ از رفقاى‏‏ دیگرى‏‏ که در این بین با من تماس حاصل و نگرانى‏‏ خود را از وضع ایجاد شده اعلام کرده‏اند، مناسب‏تر آن است که شما با صلاحدید دیگر رفقاى‏‏ مسئول حزبى‏‏ و آشنایى‏‏هایى‏‏ که دارید، گروهى‏‏ از توده‏اى‏‏ها را به جلسه‏اى‏‏ دعوت کنید، تا در  آن ضمن بیان نظریات، به این نکته پرداخته شود که آیا ضرورى‏‏ هست، تا براى‏‏ یک بحث علمى‏‏ و صمیمانه براى‏‏ مبارزه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ شقه شقه کردن حزب، دستور عملى‏‏ تعیین گردد؟»

در پایان نامه جمله زیر اضافه شد: «رفیق عزیز، من براى‏‏ مطلع شدن از نظر شما درباره پرسش و پیشنهاد فوق، فردا تلفنى‏‏ تماس خواهم گرفت.»

متن کامل نامه چنین است:

رفیق خاورى‏‏ عزیز

خطر انحراف بحث میان توده‏اى‏‏ها به خطرى‏‏ جدی تبدیل شده است. هدف از بحث آن بود که با برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏‏ براى‏‏ ایجاد سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ مبارزه شود. به طور مشخص علیه جریان‏هایى‏‏ همانند “راه‏توده”. به عللى‏‏ که بررسى‏‏ آن هدف این سطور نیست، به جاى‏‏ ایجاد شدن شرایط افشاى‏‏ مواضع دشمنان حزب، جهت عمده بحث به سوى‏‏ برخورد به مواضعى‏‏ کشانده شده است و در صورت ادامه تشدید خواهد شد، که مواضع حزب توده ایران را در بر مى‏‏گیرد. براى‏‏ بحث در این باره اما شکل مناسب دیگرى‏‏ باید انتخاب گردد.

رفق محمد امیدوار در ابرازنظر خود خبر از آن مى‏‏دهد که از شما خواسته است در نامه مردم به پاسخگویى‏‏ به نظریات مطرح شده بپردازید. به نظر نگارنده و برخى‏‏ از رفقاى‏‏ دیگرى‏‏ که در این بین با من تماس حاصل و نگرانى‏‏ خود را از وضع ایجاد شده اعلام کرده‏اند، مناسب‏تر آن است که شما با صلاحدید دیگر رفقاى‏‏ مسئول حزبى‏‏ و آشنایى‏‏هایى‏‏ که دارید، گروهى‏‏ از توده‏اى‏‏ها را به جلسه‏اى‏‏ دعوت کنید، تا در  آن ضمن بیان نظریات، به این نکته پرداخته شود که آیا ضرورى‏‏ هست، تا براى‏‏ یک بحث علمى‏‏ و صمیمانه براى‏‏ مبارزه با برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ شقه شقه کردن حزب، دستور عملى‏‏ تعیین گردد؟

به نظر مى‏‏رسد، ایجاد چنین زمینه‏اى‏‏ مى‏‏تواند نقش تعیین کننده براى‏‏ مبارزه با برنامه دشمن طبقاتى‏‏ ایفا سازد. از این‏رو من و برخى‏‏ از رفقاى‏‏ دیگر بسیار امیدواریم که شما زیر چتر پدرانه خود برگزارى‏‏ یک جلسه بحث را بین تودهاى‏‏هایى‏‏ که به نظر شما صلاحیت شرکت در جلسه را دارند، ایجاد سازید.

رفیق عزیز، من براى‏‏ مطلع شدن از نظر شما درباره پرسش و پیشنهاد فوق، فردا تلفنى‏‏ تماس خواهم گرفت.

دستتان را مى‏‏فشارم

فرهاد

١٨ آوریل ٢٠٠٩، ٣٠ فروردین ١٣٨٨

در روز ١٩ آوریل با رفیق عزیز خاورى‏‏ تماس تلفنى‏‏ برقرار شد.

در آغاز صحبت روشن شد که رفیق خاورى‏‏ از انتشار ابراز نظر “محمد امیدوار” در پایگاه اینترنتى‏‏ “توده‏اى‏‏ها” از پیش با خبر بودند. در این گفتگو، رفیق خاورى‏‏ جعلى‏‏ بودن نامه را با نگارنده در میان گذاردند.

بدنبال این گفتگو، “توده‏اى‏‏ها” در نوشتارى‏‏ در ارتباط با ابرازنظر، به نادرستى‏‏ و جعلى‏‏ بودن نامه اشاره مى‏‏کند. نکته‏اى‏‏ که در اطلاعیه دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران نیز به آن اشاره شده است. ولى‏‏ این برداشت در اطلاعیه به نادرست و علیرغم اطلاع رفیق خاورى‏‏ از آنچه گذشته است و به این گونه تبلور داده مى‏‏شود، که گویا انتشار نامه “محمد امیدوار” پس از صحبت تلفنى‏‏ نگارنده با رفیق خاورى‏‏ انجام شده و ادعا مى‏‏شود که گویا “توده‏اى‏‏ها” آگاهانه و علیرغم هشدار رفیق عزیز خاورى‏‏، اقدام به انتشار ابرازنظر “محمد امیدوار” کرده است.

در اطلاعیه واقعه بدون ذکر تاریخ و شواهد دیگر، یعنى‏‏ نامه دریافت شده و اعلام تماس تلفنى‏‏ با رفیق خاورى‏‏ در نامه براى‏‏ روز بعد، چنین توضیح داده شده است: «… گیرنده و منتشر کننده این نامه هم معترف است که درباره صحت وسقم این نامه از رفیق خاورى‏‏ سئوال کرده است … آیا انتشار چنین نامه‏اى‏‏ آنهم پس از اطلاع یافتن از جعلى‏‏ بودن آن مى‏‏تواند معنایى‏‏ جز آب به آسیاب ریختن برنامه‏ریزان ارتجاع و دشمنان حزب داشته باشد.»

برپایه این ادعا و برداشت غیردقیق و نادرست، اطلاعیه به صدور حکمى‏‏ خلاف واقعیت دست زده و مدعى‏‏ است که انتشار ابرازنظر “محمد امیدوار” با هدف «آب به آسیاب ریختن براى‏‏ برنامه ارتجاع و دشمنان حزب» انجام شده است. این برداشت و ارزیابى‏‏ نادرست و شگفت‏انگیز است. برداشت، برداشتى‏‏ ذهن‏گرایانه، غیر مستدل و تاسف‏بار است.

اطلاعیه با طرح نکته‏اى‏‏ نادرست و نادقیق که مى‏‏توان پیامد بدفهى‏‏ در انتقال مطلب ایجاد شده باشد، عملکرد خود را زمینه توهینى‏‏ ناروا به “توده‏اى‏‏ها” قرار داده است.

شیوه سهل‏انگارانه و بى‏‏مسئولیت

٢- اگر از آن صحبت شده است که ارزیابى‏‏ نادرست و ادعاى‏‏ غیرمستدل و ذهن‏گرایانه ناشى‏‏ از آن، اقدامى‏‏ تاسف‏بار است، تنها ازاین‏رو نیست که این اقدام غیرمسئولانه، به ناحق انجام شده است (و اگر آگاهانه انجام شده باشد، پرسش برانگیز است). این خود یک مسئله است، که مى‏‏تواند با تصحیح اشتباه توسط تنظیم‏کنندگان اطلاعیه درمان شود.

تاسف‏بار بودن اقدام باید از جهت پراهمیت‏تر دیگرى‏‏ مورد توجه قرار گیرد. از جهت تقلیل دادن وزن هر اطلاعیه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران!

برخورد سهل‏انگارانه و غیرمسئولانه نشان مى‏‏دهد که صادر کنندگان این اطلاعیه و ظاهراً دیگر اسناد حزبى‏‏، به ابعاد و وزن تاریخى‏‏ ابرازنظرهاى‏‏ خود به نام «دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران» واقف نیستند.

هنگامى‏‏ که در اسناد حزبى‏‏، مطالبى‏‏ بدون تحقیق و رسیدگى‏‏ ضرور در سطح “اطلاعیه دبیرخانه حزب” منتشر مى‏‏شود، صادر کنندگان آن از اعتبار و حیثیت حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران مایه مى‏‏گذارند.

این بى‏‏مبالاتى‏‏ و سهل‏انگارى‏‏ در اسناد حزبى‏‏ تحقق مى‏‏یابد، که حزب ارانى‏‏ها، روزبه‏ها، طبرى‏‏ها، کیانورى‏‏ها، هجرى‏‏ها، بهزادى‏‏ها، هاتفى‏‏ها، جوانشیرها و ده‏ها و ده‏ها دانشمندان و انقلابیون توده‏اى‏‏ است. نوشته‏ها و تحلیل‏هاى‏‏ و موضع‏گیرى‏‏هاى‏‏ حزب توده ایران را جوانشیر استوار بر منطق علمى‏‏ «خاراگین» مى‏‏داند. و در واقع نیز چنین است.

مورد پیش آمده، که ظاهراً ناشى‏‏ از بدفهى‏‏ در انتقال مطلب بوده و حتماً از طرف دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران نیز تصحیح خواهد شد، در کلیت آن، نکته پراهمیتى‏‏ نیست. مواضع و نظریات منتشر شده در “توده‏اى‏‏ها” از صراحت و روشنى‏‏ ضرور برخودار است که خواننده غیردشمن و لااقل بى‏‏طرف، بتواند ارزیابى‏‏ خود را برپایه آن قرار دهد.

آنچه که اما باید برجسته ساخت، انتشار اطلاعیه بدون تحقیق و بررسى‏‏ کلیت واقعیت است. یعنى‏‏ به کار گرفتن شیوه‏اى‏‏ در سطح نازل “ژونالیستى‏‏”- تبلیغاتچى‏‏ و نه حتى‏‏ در سطح یک ژورنالیسم با دقت و با احساس مسئولیت که لااقل داده‏ها و فاکت‏ها را دقیق و مستند مطرح مى‏‏سازد، اگرهم از آن‏ها نتایج مورد دلخواه خود و  انحرافى‏‏ اتخاذ مى‏‏کند.

این جنبه اطلاعیه، یعنى‏‏ جنبه سطحى‏‏ و غیردقیق و بى‏‏مبالاتانه و غیرمسئولانه تنظیم آن که بدون توجه به فاکت‏ها انجام شده است، متاسفانه تنها محدود به ادعاى‏‏ پیش گفته در همین اطلاعیه نیز نمى‏‏شود.

در همین اطلاعیه در ارتباط با انتشار نشریه “راه توده” و انتشار رساله تحلیلى‏‏ زنده‏یاد نورالدین کیانورى‏‏ تحت عنوان “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در آن نیز نکته‏اى‏‏ نادرست و ادعایى‏‏ بى‏‏پایه و اساس مطرح شده است، که پیش‏تر نیز در سند پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏ (آذر ٧٨) انتشار یافته بود.

درباره ضرورت انتشار راه توده دوره دوم، که تا شماره ٩۵ آن تحت مسئولیت نگارنده منتشر شد، نگارنده با رفیق عزیز خاورى‏‏ گفتگو کرده و به او خبر انتشار آن را داده بود. نکات مطرح شده در اطلاعیه غیردقیق و نادرست و تحریف‏آمیز هستند.

ناتوانى‏‏ اندیشه تحلیل‏گر

نویسندگان اطلاعیه کنونى‏‏ و سند پلنوم وسیع آذر ماه ١٣٨٧ قادر نشده‏اند ظرافت روشنفکرانه و ضرورت نگرش افتراقى‏‏ علمى‏‏ را براى‏‏ ارزیابى‏‏ از رساله کیانورى‏‏ از خود نشان دهند. این امر نشان فقدان برخورد پروسواس مسئولانه به مضمون و درونمایه پراهمیت رساله است. بدین ترتیب، و با توجه به مورد جدید شیوه بى‏‏مبالاتانه و برخورد سرسرى‏‏ به تاریخ انتشار نامه “محمد امیدوار” در “توده‏اى‏‏ها” و نتیجه‏گیرى‏‏ نادرست از آن، نمى‏‏توان از پیگیرى‏‏ شیوه نادرست نزد تنظیم کنندگان اسناد حزب توده ایران نگران نشد.

در دو نوشتار پیشین نیز ناپیگیرى‏‏ اندیشه و مواضع در اسناد حزب توده ایران از جنبه‏هاى‏‏ دیگر مورد توجه قرار گرفته است (”ز ایمان خود نشویم، که نقش آفرین هستى‏‏‏‏‏ است”!   http://www.tudeh-iha.com/?p=985&lang=fa و «تفرقه اندازى‏‏‏‏» نشان ضعف است  http://www.tudeh-iha.com/?p=989&lang=fa ).

این نکته به‏ویژه از این‏رو نگران کننده است، زیرا تنظیم کنندگان اطلاعیه و سند پیش گفته، ظاهراً رساله تحلیلى‏‏ کیانورى‏‏ را حتى‏‏ یک بار نیز مطالعه نکرده و تشخیص نداده‏اند که باید میان محتوا و مضمون ارزیابى‏‏ کیانورى‏‏ از شرایط ایران، که جدید نبوده و در امتداد ارزیابى‏‏ علمى‏‏ حزب از انقلاب ملى‏‏- دموکراتیک بهمن ۵٧ قرار دارد از یک سو و راه ارسال ارزیابى‏‏ از سوى‏‏ دیگر، تفاوت قایل شد. تنظیم کنندگان اطلاعیه و سند رابطه میان محتواى‏‏ سند و شکل ارسال آن را کلاً مورد توجه قرار نداده و رابطه دیالکتیکى‏‏ میان آن‏ها را درک نکرده‏اند.

این ناتوانى‏‏ نشان آنست که اندیشه تنظیم کنندگان دو سند با اسلوب بررسى‏‏ علمى‏‏ آشنا نیست.

“توده‏اى‏‏ها” به طور مجزا به بررسى‏‏ افتراقى‏‏ این وجه مسئله و توضیح آن خواهد پرداخت، به این امید که به برطرف شدن کمبود ذکر شده، کمک کرده باشد. در نوشتارى‏‏ دیگر نشان داده خواهد شد که ندیدن رابطه دیالکتیکى‏‏ بین محتوا و شکل ارسال رساله تحلیلى‏‏، برداشتى‏‏ علمى‏‏ نیست.

پرسش‏برانگیز بودن راه ارساله رساله توسط کیانورى‏‏، که خود نیز در همان رساله آن را گوشزد مى‏‏کند و لذا تنظیم کنندگان اسناد به کشف خارق‏العاده‏اى‏‏ دست نیافته‏اند، نتیجه‏گیرى‏‏ درباره نادرست بودن محتوا و مضمون رساله را مستدل نمى‏‏سازد. ادعاى‏‏ اینکه رساله «براى‏‏ ایجاد انشعاب و انفجار در حزب» کوشش مى‏‏کند، برداشت و تزى‏‏ اراده‏گرایانه و اثبات نشده است. برعکس، کیانورى‏‏ قویاً مخالفت خود را با اقدامات انشعابى‏‏ ابراز مى‏‏کند. اتخاذ چنین موضع و برداشت توسط تنظیم کنندگان اطلاعیه، بى‏‏پایه و اساس بوده و ناشى‏‏ از تنگدستى‏‏ اندیشه روشنفکرانه و علمى‏‏ است!

این برداشت سهل‏انگارانه و چه بسا هدف‏مند است. باید علل پافشارى‏‏ غیر معمول و غیرمستند و در سطح را روشن ساخت. رفیق عزیز خاورى‏‏ در یکى‏‏ از نشست‏هاى‏‏ “کمیته برون مرزى‏‏” به نگارنده اظهار داشتند، که باید در اندیشیدن جسارت داشت. ظاهراً اکنون هنگام عمل به این توصیه فرا رسیده است. زیرا این موضع و این سخنان، سخنانى‏‏ هستند که در پشت آن مى‏‏خواهند سیاست نادرست کنونى‏‏ حزب را پنهان سازند.

در نوشتارى‏‏ که هنوز انتشار نیافته است، نگارنده نکته فوق را مورد بررسى‏‏ قرار داده است. متن نوشتار انتشار نیافته در آ‎غاز ماه مه ٢٠٠٩ در اختیار دبیرخانه کمیته مرکزى‏‏ و رفیق عزیز خاورى‏‏ گذاشته شد. بدنبال صحبت تلفنى‏‏ ٧ ماه مه با رفیق خاورى‏‏، تاکنون از انتشار نوشتار خوددارى‏‏ شده است.

در نوشتار جداگانه با بررسى‏‏ رساله تحلیلى‏‏ زنده‏یاد کیانورى‏‏ از سال ١٣٧٣ که در راه توده دوره دوم، شماره‏هاى‏‏ ٢۴ و ٢۵ انتشار یافت و پیش از انتشار در اختیار رفیق عزیز خاورى‏‏ گذاشت شده بود، بى‏‏پایگى‏‏ و در سطح درغلطیدن برداشت سند پلنوم وسیع آذرماه سال گذشته و اطلاعیه کنونى‏‏ نشان داده و مستدل خواهد شد.

٣- «نامه جعلى‏‏» مورد بحث با نام “محمد امیدوار” که در تاریخ ۶ آوریل ١٣٨٨ در “توده‏اى‏‏ها” انتشار یافت، تنها نامه این چنانى‏‏ نیست که به “توده‏اى‏‏ها” ارسال شده است. با همین نام، نامه دیگرى‏‏ نیز ارسال شد (٢٢ آوریل ٢٠٠٩) که منتشر نشد. دو نامه دیگر از طرف یکى‏‏ از همکاران “راه توده” دریافت شد (١۵ آوریل) که در آن اشتباه‏هاى‏‏ املایى‏‏ در نامه نخست با نام “محمد امیدوار” به سخره گرفته شده‏اند. چه بسا ارسال کننده مشکوک همه نامه‏ها یک فرد و یا جریان است. کوشش‏هاى‏‏ اخیر و انتشار نیافته را مى‏‏توان در تائید عنصر توطئه‏آمیز مورد نظر اطلاعیه دبیرخانه حزب ارزیابى‏‏ کرد.

زمینه عینى‏‏ توطئه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏

۴- ارسال نامه‏ دیگر به نام “محمد امیدوار” و یا نامه‏هاى‏‏ تحریک‏آمیز و انواع دیگرى‏‏ از نامه‏ها و ابرازنظرها، که تنها گوشه‏اى‏‏ از آن‏ها انتشار یافته‏اند، دو نکته پراهمیت را قابل شناخت مى‏‏سازد:

اول- عینیت وجود پدیده پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ با این کوشش‏ها برجسته مى‏‏شود و نشان داده مى‏‏شود که تداوم غیرضرور پراکندگى‏‏ متضاد با سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در جنبش توده‏اى‏‏، پدیده‏اى‏‏ زیان‏بار براى‏‏ جنبش بوده و به زمینه امکان سوءاستفاده نیروهاى‏‏ ارتجاعى‏‏ تبدیل شده است؛ ضرورت و مبرمیت مبارزه انقلابى‏‏ علیه این پراکندگى‏‏، درست با توجه به سلب امکان از ارتجاع، یک ضرورت و نیاز تاریخى‏‏ حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ است.

بى‏‏توجهى‏‏ سهل‏انگارانهِ مسئول‏هاى‏‏ حزبى‏‏، در وحله نخست رفیق عزیز خاورى‏‏، محمد امیدوار و دیگران در این امر، پرسش برانگیز است. نمى‏‏توان علیه پراکندگى‏‏ و براى‏‏ برطرف ساختن آن اقدامى‏‏ نکرد، اما ناله سر داد که دشمن طبقاتى‏‏ دارد از این پراکندگى‏‏ سوءاستفاده مى‏‏کند. سر و ته این استدلال با یکدیگر همخوانى‏‏ ندارد و نشان ناپیگیرى‏‏ اندیشه درباره امر مهم و حیاتى‏‏ مبارزه براى‏‏ برطرف ساختن پدیده پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است!

دوم- مقاومت غیرمستدل، غیر مسئولانه و زیان‏بار براى‏‏ منافع حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ در برابر انجام یک گفتگو و بحث صمیمانه میان توده‏اى‏‏ها در چنین شرایطى‏‏، غیرقابل درک بوده و هر روز بیش‏تر پرسش برانگیز مى‏‏گردد.

اگر این سخن در اطلاعیه درست است  - که درست است -  و ارتجاع مى‏‏کوشد از پراکندگى‏‏ موجود به سود امیال واپسگرانه خود سوءاستفاده کند، آنوقت چه باید کرد؟ چرا ساکت نشسته‏ایم؟ چرا جز صدور اطلاعیه و اعلامیه به مبارزه علیه این پدیده ضد منافع طبقه کارگر ایران برنمى‏‏خیزیم؟ اطلاعیه و اعلامیه خرده‏کارى‏‏ است. اقدام بوروکراتیک و غیرسیاسى‏‏ است. حزب داراى‏‏ وحدت اراده و عمل به بحث و گفتگوى‏‏ خلاق و فعال نیاز دارد. این شیوه، تنها راه روشنگرى‏‏ و نشان دادن سره از ناسره و مبارزه انقلابى‏‏ با کوشش نیروهاى‏‏ واپسگراى‏‏ داخلى‏‏ و خارجى‏‏ است با هدف بى‏‏اعتبار ساختن رهبرى‏‏ حزب توده ایران. قلعه نشینى‏‏ اندیشه، نه نشان قدرت، که نشان ضعف اندیشه و استدلال است!

ازاین‏رو باید قلعة نشینى‏‏ اندیشه و تیول‏دارى‏‏ حاکمانه را ترک نمود و با برداشتى‏‏ فعال، مبتکرانه و خلاق مبارزه عیله پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ را سازمان داد و به پیش برد. و از این راه، امکان سوءاستفاده نیروهاى‏‏ واپسگرا داخلى‏‏ و خارجى‏‏ را مسدود ساخت.

۳ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

« Ältere Einträge