آرشیو اردیبهشت ۱۳۸۸


سلب آزادى‏‏‏‏ از کارگران اقدامى‏‏‏ غیرقانونى‏‏‏ است!
”فراخوان براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگیر شدگان روز جهانى‏‏‏‏ کارگر“

۳۱/۰۲/۸۸

شماره ١٣٨٨ / ١۴

کمیته “تشکل‏هاى‏‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏‏” در “فراخوان براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگیر شدگان روز جهانى‏‏‏‏ کارگر” خبر «یورش نیروهاى‏‏‏‏ امنیتى‏‏‏‏- پلیسى‏‏‏‏ و ماموران لباس شخصى‏‏‏‏» را در پارک لاله تهران به کارگران، خانواده‏هاى‏‏‏‏ آن‏ها و دیگر شرکت کنندگان در همایش و بزرگداشت “اول ماه مه”، روز کارگر، اعلام و خواستار «آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏قید و شرط» دستگیرشدگان شده است.

یورش غیرقانونى‏‏‏‏ و ضدکارگرى‏‏‏‏ به کارگران در تهران و شهرستان‏ها، ممانعت از فعالیت قانونى‏‏‏‏ سازمان‏هاى‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏ کارگرى‏‏‏‏، مخالفت با برگزارى‏‏‏‏ جشن اول ماه مه تشکل‏هاى‏‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏‏، همگى‏ نشان ژرفش تضاد میان حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در جمهورى‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏ ایران و طبقه کارگر، زنان و مردانى‏‏‏‏ که با نبرد خود نه تنها از حقوق قانونى‏‏‏‏ و انسان خود، که از منافع کل جامعه دفاع مى‏‏‏‏کنند، مى‏‏‏‏باشد.

تشکل‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک دیگر در ایران، سازمان دموکراتیک زنان، سازمان‏هاى‏‏‏‏ دانشجویان و جوانان، معلمان، سازمان‏هاى‏‏‏‏ مدافع حقوق خلق‏هاى‏‏‏‏ ساکن ایران و در مجموع کلیه دگراندیشان، همانقدر زیر فشار خشونت‏بار حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ قرار دارند و از حق برخوردارى‏‏‏‏ از حقوق قانونى‏‏‏‏ محروم شده‏اند که احزاب سیاسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ نیز با آن دست بگریبان هستند.

سرکوب‏ آزادى‏‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏‏ کارگران، زحمتکشان روستا، زنان و مردان و جوانان مردم و میهن‏دوست و در مجموع پایمال ساختن کلیه اصل‏هاى‏‏‏‏ بخش “حقوق ملت” در قانون اساسى‏‏‏‏ (در مرکز آن اصل ٢۶ و ٢٧) توسط حاکمیتِ سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در سال‏هاى‏‏‏‏ طولانى‏‏‏‏ گذشته، با هدف ایجاد شرایط چپاول مافیایى‏‏‏‏ و رانت‏خوارانه منافع مردم و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ به نفع مشتى‏‏‏‏ سرمایه‏دار عملى‏‏‏‏ شده است. شرایطى‏‏‏‏ که زمینه زیرپا گذاشتن اصل‏هاى‏‏‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏، که دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ است، را پدید آورد. اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏ با حکمى‏‏‏‏‏ غیرقانونى‏‏‏‏‏ برباد داده شد. حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ با این “حکم حکومتى‏‏‏‏‏” آیت‏الله خامنه‏اى‏‏‏‏‏ زیربناى‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏‏‏‏ کشور را نقض و از این راه زمینه عینى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏ حفظ استقلال سیاسى‏‏‏‏‏ کشور را نابود ساخت.

بر این پایه است که دفاع کارگران و دیگر لایه‏هاى‏‏‏‏ میهن دوست از آزادى‏‏‏‏ها و حقوق قانونى‏‏‏‏ خود، مبارزه‏اى‏‏‏‏ در دفاع از حقوق و منافع کل جامعه و دفاع و حراست از منافع ملى‏‏‏‏ ایران مى‏‏‏‏باشد.

مبارزات کارگرى‏‏‏‏ نبردى‏‏‏‏ است ملى‏‏‏‏ علیه مذاکرات پشت پرده و پنهان از مردم ایران میان حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ در ایران و امپریالیسم جهانى‏‏‏‏.

هزینه‏اى‏‏‏‏ که باید مردم ایران و در مرکز آن زحمتکشان شهر و روستا، زنان و مردان میهن‏دوست براى‏‏‏‏ این توافق بپردازند، برباد رفتن ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ در چارچوب اجراى‏‏‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” است. ثروت‏هایى‏‏‏‏ که در “بازار بورس” به تاراج سرمایه‏ مالى‏‏‏‏ هرزه و سوداگر داخلى‏‏‏‏ و خارجى‏‏‏‏ گذاشته شده و اجرا مى‏‏‏‏شود.

پیامدهاى‏‏‏‏ اعمال سیاست بالا براى‏‏‏‏ مردم میهن ما، تشدید بیکارى‏‏‏‏ و فقر کارگران و دیگر زحمتکشان شهرى‏‏‏‏ و روستایى‏‏‏‏ و لایه‏هاى‏‏‏‏ میانى‏‏‏‏ جامعه است. سیاست “تجارت آزاد” و درهاى‏‏‏‏ باز براى‏‏‏‏ ورود تولیدات خارجى‏‏‏‏ به کشور، به سقوط سطح تولید داخلى‏‏‏‏ انجامیده. “تجارت آزاد” در خدمت هدف‏هاى‏‏‏‏ اقتصاد سرمایه‏دارى‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏ تحت عنوان “بازار آزاد جهانى‏‏‏‏” قرار دارد. از این رو سرشت ضدملى‏‏‏‏ سیاست “تجارت آزاد” براى‏‏‏‏ کشورهاى‏‏‏‏ پیرامونى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ همه زحمتکشان و میهن‏دوستان آشکار است.

در چنین شرایطى‏‏‏‏‏ است که مبارزه براى‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏ مردم و در مرکز آن آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ مصرح در اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏‏ ازجمله براى‏‏‏‏ برپا داشتن‏‏‏ آزاد تشکل‏هاى‏‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏‏، به یکى‏‏‏‏‏ از عمده‏ترین آماج‏هاى‏‏‏‏‏ مبارزاتى‏‏‏‏‏ مردم تبدیل شده و خواست برخوردارى‏‏‏‏‏ از آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمکراتیک و حقوق قانونى‏‏‏‏‏، خواستى‏‏‏‏‏ عمومى‏‏‏‏‏ و همه‏گیر گشته است.

مبارزه علیه سرکوب مردم و چپاول منافع آن‏ها و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏، داراى‏‏‏‏‏ زمینه‏اى‏‏‏‏‏ عینى‏‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏‏ و ملموس براى‏‏‏‏ طبقه کارگر و دیگر لایه‏هاى‏‏‏‏ زحمتکش و زیر فشار نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏ ‏‏‏مى‏‏‏‏باشد.

مبارزه با کوشش امپریالیسم براى‏‏‏‏ چپاول مردم میهن ما و ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ که انقلاب بهمن ۵٧ آن‏ها را یک بار از حلقوم سرمایه‏دارى‏‏‏‏ وابسته دوران رژیم سطلنتى‏‏‏‏- ساواکى‏‏‏‏ و اربابان امپریالیست آن خارج ساخت، بارى‏‏‏‏ دیگر به مسئله روز مبارزات مردمى‏‏‏‏ و میهن‏دوستانه علیه برنامه نواستعمارى‏‏‏‏ امپریالیسم تبدیل شده است.

شرایط برشمرده شده بالا، بیان کوتاه زمینه و ضرورت مبارزه براى‏‏‏‏‏ برپا داشتن‏ جبهه‏اى‏‏‏‏ علیه دیکتاتورى‏‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏باشد. مبارزه‏ آزادیخواهانه‏اى‏ با مضمونى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏‏. پیوند دو خواست و آماج مبارزاتى‏‏‏‏‏ ضددیکتاتورى‏‏‏‏- آزادیخواهانه‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏‏- ملى‏‏‏‏‏ از اهمیت برجسته و حیاتى‏‏‏‏‏ و تاریخى‏‏‏‏‏ برخوردار بوده و ضرورت پیوند میان دفاع از منافع طبقه کارگر با منافع ملى‏‏ را مستدل مى‏سازد.

راستگرایان داخل و خارج از کشور مى‏‏‏‏کوشند با برجسته ساختن یک سویه و مطلق گرانه مواضع آزادیخواهانه و ضددیکتاتورى‏‏‏‏‏ مردم، آن را به پوششى‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ در پرده نگه‏داشتن ضرورت مبارزه با امپریالیسم‏ قرار دهند و با کمک آن تنها یک جابجایى‏‏‏‏‏ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ را به سود خود و هارترین محافل امپریالیستى‏‏‏‏‏ بر کرسى‏‏‏‏‏ بنشانند. دفاع «از حقوق بشر» مورد نظر امپریالیسم و حامیان آن در “اپوزیسیون” سطلنت طلب تا جمهوریخواه خارج و داخل ایران داراى‏‏‏‏ چنین مضمون و هدفى‏‏‏‏ است.

موفقیت چنین جبهه‏ راستگرا، نه تنها تداوم و تشدید فشار بر طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان، زنان و مردان میهن‏دوست، بلکه همچنین به معناى‏‏‏‏ پدید آمدن خطر مستقیم علیه منافع ملى‏‏‏‏ و استقلال اقتصادى‏‏‏‏ و سیاسى‏‏‏‏ ایران خواهد بود. خطر تحقق یافتن برنامه استراژیک سیاسى‏‏‏‏- نظامى‏‏‏‏ امپریالیسم آمریکا براى‏‏‏‏ تجزیه و تقسیم ایران به واحدهاى‏‏‏‏ قومى‏‏‏‏- مذهبى‏‏‏‏ کوچک و فاقد امکان برخودارى‏‏‏‏ از استقلال، به واقعیتى‏‏‏‏ دردناک تبدیل خواهد شد.

براین پایه است که مبارزات طبقه کارگر، به مثابه نیرو و هسته مرکزى‏‏‏‏‏ یک جبهه علیه دیکتاتورى‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏ حاکم‏ و علیه سیاست تجاوزگرانه امپریالیستى‏‏‏‏، نه تنها وظیفه‏اى‏‏‏‏ کارگرى‏‏‏‏،که وظیفه‏اى‏‏‏‏ میهنى‏‏‏‏ است با هدف‏ به ثمر رساندن اهداف ملى‏‏‏‏‏ و دمکراتیک انقلاب بزرگ بهمن ۵٧.

- مبارزه براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ دستگیر شدگان را باید به جنبشى‏ فعال و خلاقى‏‏‏‏ در مبارزات انتخاباتى‏‏‏‏ دوره نهم ریاست جمهورى‏‏‏‏ تبدیل و با تمام توان پیش برد. باید این مبارزه را به مثابه انگیزه‏اى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ نبرد عمومى‏‏‏‏ مردم با هدف برقرارى‏‏‏‏ موازین قانونى‏‏‏‏ و دموکراتیک کشور تبدیل نمود.

- باید خواستار ابراز نظر صریح نامزدهاى‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏ درباره آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏ قید و شرط کارگران زندانى‏ شده و آزادى‏ فعالیت تشکل‏هاى‏‏‏‏ مستقل کارگرى‏‏‏‏ شد.

- مبارزه براى‏‏‏‏ برپا داشتن تشکل‏هاى‏‏‏‏ صنفى‏‏‏‏ و احزاب سیاسى‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏ بر اصل ٢۶ و براى‏‏‏‏ برخوردارى‏‏‏‏ از حق تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایى‏‏‏‏ها مبتنى‏‏‏‏ بر اصل ٢٧ قانون اساسى‏‏‏‏ را باید به حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ تحمیل نمود!

سلب آزادى‏‏‏‏ از کارگران اقدامى‏ غیرقانونى‏ است! به آن خاتمه دهید!

فیدل کاسترو در اول ماه مه ٢٠٠٩ :

تصور مى‏‏‏‏کنند، مى‏‏‏‏توانند ما را با این ادعا که تنها چیز مهم در جهان قوانین بازار و نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ است، فریب دهند!

فراخوان  به کمپین برای آزادی دستگیر شدگان روز جهانی کارگر

کارگران، تشکل ها و نهادهای کارگری ایران و جهان!

در روز جهانی کارگر هنگامی که کارگران و خانواده های آنان که بنا بر فراخوان کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه (مشتمل بر تشکل های مستقل کارگری ایران) که برای اعلام مطالبات خود و گرامی داشت این روز درپارک لاله تهران گرد هم آمده بودند، به همراه تعداد دیگری از مردم حاضر درپارک مورد یورش نیروهای امنیتی- پلیسی و ماموران لباس شخصی قرار گرفتند. این نیروها با انواع ابزار و روش های سرکوب، تعداد زیادی را شدیدا مجروح و بیش از صد و پنجاه نفر را در حالی که مورد ضرب و شتم واقع شده بودند، دستگیر و روانه زندان کردند. از این تعداد هنوز حدود یکصد تن درزندان به سر می برند. این افراد هیچ جرمی مرتکب نشده بودند که این چنین غیر انسانی سرکوب و به بند کشیده شده اند. آنها فقط به خاطر این که همزمان با میلیاردها کارگر دیگر در سراسر دنیا و به دلیل طرح مطالبات میلیون ها انسان در ایران که هر روزه تحقیر می شوند، به دلیل برپاکردن تشکل های مستقل سرکوب می شوند و ماه‏های متمادی حقوقی دریافت نمی کنند، تنها به دلیل این که صدای اعتراض برآورده اند، امروز در بدترین شرایط در زندان هستند. هر روز خانواده‏هایشان که برای آزادی آن ها در مقابل دادگاه ها و مراجع دیگر قضایی جمع مى‏‏‏‏شوند، اما با برخوردهای نامناسب و پاسخ های ضد و نقیض مواجه می‏شوند. ما میلیون ها کارگر و زحمتکش و مساوات طلب نسبت به عزیزان دربند و خانواده هایشان مسئول هستیم و نباید آن ها را تنها بگذاریم. باید فورا متحدانه دست به کار مبارزه ای وسیع تا آزادی همه دستگیر شدگان شویم.

ما ضمن اعلام این کمپین از تمامی تشکل‏ها و نهادهای کارگری و حقوق بشر داخلی و بین المللی می خواهیم که با تمامی توان خود و به فراخور امکانات خود و از هر طریق ممکن، ضمن محکوم کردن دستگیری این عزیزان و درخواست برای آزادی بی قید و شرط آنان به حمایت های گوناگون و متناسب با توان خود از این عزیزان و خانواده های آنان و اصرار بر مطالبات اعلام شده در قطعنامه اول ماه مه این کارگران بپردازند.

زنده باد همبستگی طبقاتی کارگران جهان

اعلام حمایت ها، بیانیه ها و گزارش اقدامات انجام شده خود را به این  نشانی بفرستید: campain1may@gmail.com

نوزده اردیبهشت ۸۸

کمیته ی برگزاری مراسم روز جهانی کارگر

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی  تهران و حومه

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

اتحادیه آزاد کارگران ایران

هیئت بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمان

شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری شامل:

- کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل های آزاد کارگری

- کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

- جمعی از فعالین کارگری

- شورای زنان

کانون مدافعان حقوق کارگر

و با حمایت :

انجمن برق و فلز کرمانشاه- انجمن دفاع از کارگران اخراجی سقز - کمیته دفاع از کارگران هفت تپه - کارگران کارخانه پرریس سنندج- کارخانه بافندگی شین بافت سنندج — کارگران کارخانجات شاهو- - نساجی کردستان- غرب بافت-آجر شیل -شیرپاک آرا- گونی بافی سما- آرد فجر- نیرو رخش- کارگران بخش خدماتی بیمارستان توحید سنندج -جمعی از بازنشستگان شهرستان سنندج -کارگران شرکت فرش غرب کرمانشاه- کارخانه لاستیک دنا - جمعی از کارگران سیمان قائن - جمعی از کارگران عسلویه-— جمعی از کارگران لوله سازی اهواز - کارگران نساجی خامنه - جمعی از کارگران لاستیک البرز -کارگران کارخانجات چرخ خیاطی ایران (کاچیران) - جمعی از کارگران پالایشگاه تبریز - جمعی از کارگران پتروشیمی تبریز - جمعی از کارگران ماشین سازی تبریز - جمعی از کارگران تراکتور سازی تبریز- جمعی از کارگران شهرک صنعتی شهید سلیمی تبریز - جمعی از کارگران کارخانه سیمان صوفیان - جمعی از کارگران شهرستان فیروز کوه - جمعی از کارگران کارخانه چینی سمنان - جمعی از کارگران شهرستان مریوان - جمعی از کارگران ایران خودرو - جمعی از کارگران کارخانه صنایع فلزی شماره ۲- جمعی از کارگران وفعالین شهر کامیاران - جمعی از کارگران و فعالین شهر مشهد - جمعی از کارگران کارخانه ذوب آهن اردبیل - کارگران شرکت کارگلاس تهران - کارگران یراق آلات قم - جمعی از خبرنگاران بخش اجتماعی نشریه محلی کرج - کانون فرهنگی و پژوهشی بامداد - انجمن حمایت از حقوق شهروندی -دانشجویان سوسیالیست دانشگاه های ایران-کمیته همبستگی با کارگران ایران - هامبورگ -کانون همبستگی با کارگران ایران - گوتنبرگ - اتحادیه کارمندان کانادا - کانون دانشجویان ایرانی در هلند -  سایت خبری لجور - سایت خبری آوای زن - وبلاگ حمایت از کارگران شرکت تامین ترابر سبز صبا - جمعی از فعالین کارگری (جافک) سایت خبری صدای مردم- سایت خبری هشدار- سایت خبری روند نو -کمیته برای آزادی دستگیرشدگان ۱ مه د ر ایران - استکهلم -

اسامی اشخاص حمایت کننده

نصرت تیمورزاده- مجید ارژنگ - بهرام رحمانی - مرجان افتخاری- شهلا بعاردوست - مهدی اللهیاری- ویکتوریا جمشیدی - شاهین شهری -اردشیر زارعی قنواتی - امیر معصومی - رضا راضی - پرویز قلیچ خانی- ژاله وفا - بریژت باگال آسوماس (بلژیک) بزرگمهر - جان پاسنت ( استرالیا) مهران کوشا - نیکی ایرانی- ناصر احمدی (نروژ) مزدک طوسی نژاد - بهناز مهرانی - دورل بنز (عفو بین الملل) آندره پسمن ( استاد تاریخ اجتماعی از بلژیک) مارلین و باب چارت - سیما سحابی (پوینده)سعید دهقانی - گرگ کینگ - بروس آلن - مارگرت ماریوت (از گروه دادلی بیمارستان های انگلستان ) بهروز فراهانی - سامانتا بیمیونگ - آلکس فالکونر - کونور بریان اسکوت - آمادور نویدی - رزماری ا کلارک - جنی گدز - رضا آزموده - گاوین دی (انگلستان) - پیتر مورفی (استرالیا)-

ادامه دارد

ابراز نظر | حزب ما توده را سازد پيروز

همه‏پرسى‏ از مردم براى‏ لغو نظارت استصوابى‏ شوراى‏ نگهبان!
حاکمیت مردم اصل است!

۲۵/۰۲/۸۸

١٣٨٨/ ١٣

آیت‏الله موسوى‏ خوئینى‏ در گفتگو با دانشجویان و براى‏ توضیح دیدگاه‏هاى‏ نامزد ریاست جمهورى‏، میرحسین موسوى‏، به دفاع از حق حاکمیت مردم پرداخت و گفت: «مردم باید سرنوشت کشور را تعیین کنند»، «میزان، راى‏ ملت است».

«مهندس موسوى‏ با نظارت استصوابى‏ مخالف است. چون این نظارت، راى‏ مردم را نادیده مى‏گیرد».

«اساساً انقلاب براى‏ این انجام شد که نظر مردم لحاظ شود. اگر قرار بود دیگران براى‏ مردم تعیین تکلیف کنند و نظر مردم کنار گذاشته شود، نیازى‏ به انقلاب نبود … شاه هم مردم را صاحب راى‏ نمى‏دانست. …»

تفسیر خودسرانه و غیرقانونى‏ از اصل نود و نهم قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ که آیت‏الله موسوى‏ خوئینى‏ مورد انتقاد قرار مى‏دهد، به سلب حاکمیت از مردم و به زیر پا نهادن حق تعیین سرنوشت آن‏ها انجامیده است. اصل انتخابى‏ بودن قواى‏ مستقل حاکمیت را از میان برداشته و گزینشى‏ از میان برگزیدگان و از صافى‏ عبور کردگان را جایگزین آن نموده است. این اقدامى‏ است غیرقانونى‏ و بر خلاف حقوق ملت ایران (”حقوق ملت”) در قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏!

با این اقدام، یکى‏ از آماج‏هاى‏ اصلى‏ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ پایمال شده است. پیامد زیر پا گذاردن حق ملت، پدید آمدن نابسامانى‏ گسترده در شرایط زندگى‏ مردم و بحران اجتماعى‏ مى‏باشد.

خواست از میان برداشتن نظارت استصوابى‏ از قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ ایران، خواستى‏ در سوى‏ حفظ منافع مردم و اقدامى‏ در جهت سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان در چهارچوب قانون اساسى‏ است.

نظارت استصوابى‏ را باید با همه پرسى‏ از مردم برچیده و از قانون اساسى‏ حذف شود!

۱ ابراز نظر » | حزب ما توده را سازد پيروز

«خاکستر فراموش»

۲۴/۰۲/۸۸

١٣٨٨/ ١٢

نوشتارى‏‏ دریافت شده

با یکى‏‏ از رفقا که همراه زندگى‏‏ منه و سال‏هاى‏‏ ساله، بهتر بگم، یه عمره که روابط دوستانه و صمیمانه با او دارم، براى‏‏ تعطیلات رفته بودیم ایطالیا، از شهر Pompeji دیدن کردیم. این شهر در دامن کوه  Vesuv قرار گرفته.

در سال ٧٩ تاریخ اروپایى‏‏، این کوه ناگهانى‏‏ و بدون کوچکترین نشانه قبلى‏‏ آتش‏فشانى‏‏ مى‏‏کند و تمام ساکنین‏ش‏رو یکجا زیر خاکستر، آتش و سنگ به ارتفاع زیادى‏‏ بطور وحشتناکى‏‏ دفن مى‏‏کنه و ازبین مى‏‏بره.

قرن‏ها از این حادثه مى‏‏گذره، روى‏‏ شهر جنگل و سبزه، گل و گیاه درمیاد. مردم فراموش کرده بودن و همه چى‏‏ عادى‏‏ و روزمره شده بود.

تا اینکه در سال ١٩۵٠ دولت ایطالیا برنامه میذاره و این شهر رو با عشق و علاقه تحت نظر استادان و دانشمندان مربوطه از زیر خاک و سنگ و خاکستر درمیارن. طبیعى‏‏ است که تعداد زیادى‏‏ از شهر و آرشیتکت شهر- طرز زندگى‏‏ مردم در اثر خاکستر داغ و شاید هم آتش‏سوزى‏‏ ازبین رفته. ولى‏‏ تعداد زیادى‏‏ هم از منازل، دکان‏ها، خیابون‏ها و حتى‏‏ حمام و طرز آبیارى‏‏ که باقى‏‏ مانده بود، مرتب کردن و حالا نمایشگاه تاریخ شده.

شروع آتش‏فشانى‏‏ اینقدر ناگهانى‏‏ و بدون اطلاع و نشان‏هاى‏‏ قبلى‏‏ بوده که مردم جدى‏‏ نگرفتن. در اوایل با پخش خاکستر روى‏‏ شهر شروع شده، و مردم خیال میکردن بزودى‏‏ قطع میشه و با این ترتیب همه در خانه‏ها، دکان‏ها و محل کارشون منتظر موندن، ولى‏‏ این آتش‏فشانى‏‏ وحشت‏زا ادامه پیدا کرد، تا اینکه تمام شهررو زیر خاکستر و سنگ و خاک پوشوند، قبل از اینکه مردم وقت و فرصت داشته باشن که شهررو ترک کنن.

ما از راه رفتن خسته شده بودیم. روز گرمى‏‏ بود، آفتاب بود، روى‏‏ یه سکوى‏‏ سنگى‏‏ تو سایه یه خونه که تعمیر شده بود، نشستیم. بعد از یه سکوت طولانى‏‏، این رفیق و دوست زندگى‏‏ من گفت:

به بین تاریخ حزب توده [ایران]، درست مثل تاریخ این شهره.

حزب توده [ایران] بعد از انقلاب بهمن ۵٧، بدنبال یورش غیرانسانى‏‏، زندگى‏‏ روزمرش و فرزندانش زیر خاکستر داغ- خاک و سنگ دشمن سوختند، قبل از اینکه فرصت داشته باشن خودشون‏رو حفظ کنن.

حالا بعد از نزدیک ٣٠ سال از گذشت آن زمان، باید این فرزندان، خاطره، عشق و دردهاشون، نگرانى‏‏ و امیدهاشونو از زیر خاک درآورد، قبل ازاینکه بکلى‏‏ و برا همیشه ازبین بره.

گفت: من خیال مى‏‏کنم این بهترین خدمتى‏‏ است که میشه به تاریخ حزب کرد. هر کس، هرچى‏‏ خاطراتى‏‏ از زندگى‏‏ فرزندان حزب میدونه، روزمره‏ترین خاطره‏ها، مهربانى‏‏ها، شاى‏‏ و غم‏هاشون و همه آنچه که آونارو براى‏‏ آیندگان عزیز نگه داره و بشناسونه، راجع به عشق آن‏ها، خانواده‏ها، ترس و از جان گذشتگى‏‏، شکست و موفقیت، هرچى‏‏ بوده- شنیدین یا خودتون شاهد بودین -، بنویسن. دیگه از اون نقطه گذشته که نباید صحبت نکرد و چیزى‏‏ نگفت. این‏ها اگه جمع‏آورى‏‏ بشه، به درد نوشتن تاریخ حزب توده [ایران] مى‏‏خوره. قبل از اینکه فراموش بشه، باید مثل شهر پمپئى‏‏ از زیر خاک بیرونش آورد، مرتب و جمع‏آورى‏‏ کرد و به نمایش گذاشت. این هم گوشه‏اى‏‏ از مبارزه و سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران و تاریخ اوست.

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای

به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران باورمندیم!
سه جریان فکرى‏ در جنبش توده‏اى‏
نقطه مشترک ”راه توده“ و ”عدالت“

۲۴/۰۲/۸۸

١٣٨٨/ ١١

آقاى‏ بهداد گرامى‏

با این نظر شما اتفاق نظر کامل دارم که «توده‏اى‏ها در هر کجا که قرار دارند، موظفند در راه حفظ و پاکیزگى‏ حزبشان بکوشند. به عبارتى‏ دیگر، از یک سو هشیار باشند و صفوف خود را از عناصر متزلزل، وازده و اپورتونیست پاک سازند و از سوى‏ دیگر راه نفوذ مستقیم پلیس را نیز سد کنند (با این تذکر که همین عناصر ممکن است بعدها خود به مزدور و خادم پلیس تبدیل شوند).»

شما با لحنى‏ دوستانه، پرسشى‏ را در میان گذاشته‏اید. براى‏ پرسشتان سپاسگزارم و مایلم در سطور زیر، ضمن پاسخ به پرسش، یک‏بار دیگر درونمایه پرسش را که در ارتباط قرار دارد با وجود نقطه مشترک بین “راه توده” و “عدالت” بشکافم و با محک باورمندى‏ به اندیشه حزب توده ایران بسنجم.

پیش از همه باید مورد تائید قرار دهم که بیان و گفتمان بکار برده شده در نوشتار “راه توده چه هدفى‏ را دنبال مى‏کند”، مى‏تواند موجب پدید آمدن سوتفاهم و بدفهمى‏ از درونمایه در میان گذاشته شده نزد شما بشود. پرسش شما از این رو بجا و مستدل است. امید مى‏رود توضیح در سطور زیر، سوتفاهم را برطرف و هسته پراهمیت سیاسى‏ نهفته در سخن را برجسته ساخته، قابل شناخت و دریافت نماید.

تصریح این نکته ضرورت دارد که نگارنده با شمارى‏ از همکاران تارنگاشت عدالت از چندین دهه پیش داراى‏ آشنایى‏ و رفاقت و با آن‏ها در صفوف حزب همرزم بوده و به باورمندى‏ آن‏ها به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران و همچنین استوارى‏ آن‏ها بر سر دیدگاه‏هاى‏ توده‏اى‏ یقین دارد.

چنانچه بیان شد، بحث بر سر جنبه سیاسى‏ دیدگاه‏هایى‏ است که مى‏تواند مورد سواستفاده نیروهاى‏ واپسگراى‏ در ایران و جهان قرار گیرد، ازجمله براى‏ پدید آوردن و دامن زدن به پراکندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران و جنبش توده‏اى‏ در کلیت آن. اینکه چنین هدفى‏، هدفى‏ ممکن و دنبال کردن آن توسط نیروهاى‏ واپسگرا محتمل و بیش از آن، قانونمند است، مورد تائید شما نیز مى‏باشد، که در نظر شما در آغاز این سطور نقل شد. نگارنده مایل است یک‏بار دیگر بر خطرى‏ که شما برشمرده‏اید: «با این تذکر که همین عناصر (متزلزل، وازده و اپورتونیست) ممکن است بعدها خود به مزدور و خادم پلیس تبدیل شوند»، انگشت گذاشته و مورد تائید و تاکید قرار دهد.

دیدگاه و ارزیابى‏ واقع‏بینانه و هشیارانه شما، در مقایسه با خاک توى‏ چشم ریختن “راه توده” در زمینه پرده‏پوشى‏ خطر سازمان سازى‏ ارتجاع  که در نوشتار پیش گفته نشان داده شد، تفاوت چشم‏گیرى‏ را نشان مى‏دهد و شادى‏آفرین است.

سه جریان فکرى‏ در جنبش توده‏اى‏

در نوشتار شماره ٣٨    “توده‏اى‏ها”  http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa درباره سه امکان برداشت و ارزیابى‏ در جنبش توده‏اى‏، چنین توضیح داده شده است:

یک- بخشى‏‏‏‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند به این نتیجه برسد، که براى‏‏‏‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراسى‏‏‏‏‏‏‏، مى‏‏‏‏‏‏‏توان با نیروهاى‏‏‏‏‏‏‏ راست در اپوزیسیون خارج از کشور همکارى‏‏‏‏‏‏‏ داشت. زیرا گویا این نیروها خواستار “آزادى‏‏‏‏” هستند. پیامد چنین برداشتى‏‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏تواند این تصور باشد، که گویا مى‏‏‏‏‏‏‏توان و باید لبه تیز حمله به امپریالیسم و اهداف او را کند نمود. زیرا امپریالیسم حامى‏‏‏‏ این نیروهاى‏‏‏‏ “متحدان مرحله‏اى‏‏‏‏” ما براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به “آزادى‏‏‏‏” مى‏‏‏‏باشد. به‏عبارت دیگر، با اعلام کردن “آزادى‏” به عنوان تنهـا آماج نبرد روز، وجه ملى‏‏‏‏‏‏ مبارزه را از این طریق تضعیف نمود، که پنداشت که مى‏‏‏‏‏‏‏توان به کمک سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏‏‏‏‏ و شعار “حقوق بشر” آن، از حاکمیت استبدادى‏‏‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏‏ عبور کرد. سیاستى‏‏‏‏‏‏ که ازجمله حزب کمونیست عراق براى‏‏‏‏‏‏‏ سرنگونى‏‏‏‏‏‏‏ رژیم دیکتاتورى‏‏‏‏‏‏‏ صدام حسین مورد تائید قرار داد. عراق گرفتار در شرایط “استعمار نولیبرالى‏‏‏‏‏‏‏”، دستاورد چنین تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏‏‏‏‏ این برداشت غیرانقلابى‏‏‏‏، جدا سازى‏‏‏‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏- دمکراتیک و بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏ به وحدت دیالکتیکى‏‏‏ این دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏‏‏‏‏باشد. بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به این واقعیت است که در “نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول”، محتواى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏” و دمکراسى‏‏‏‏ در نظریات بورژوازى‏‏‏‏، “آزادى‏‏‏‏ بازار” است و به آزادى‏‏‏‏ بى‏‏‏‏بندوبار “بازار” مورد نظر “بوش” ختم مى‏‏‏‏گردد. جوانشیر این نکته را در “سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران” از دیدگاه متضاد توده‏اى‏ با برداشت بوش، چنین برمى‏‏‏‏شمرد و مى‏‏‏‏نویسد: «برنامه‏هاى‏‏‏‏ دموکراتیک بیش از بیش از خصلت بورژوائى‏‏‏‏ تهى‏‏‏‏ شده، خصلت ضدسرمایه‏دارى‏‏‏‏ به خود مى‏‏‏‏گیرند.» (ص ۴٢)

اندیشه این گروه از مبارزان توده‏اى‏،‏‏‏ به مضمون سیاست انقلابى‏‏‏‏ حزب توده ایران پشت کرده و نمى‏‏‏‏بیند که «پیوند ناگسستنى‏‏‏‏ وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏»، پیوند مداوم وظایف «آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ طبقه کارگر»، که در «برنامه حداقل کارگرى‏‏‏‏» حزب توده ایران تبلور یافته است، پیش‏شرط شناخت عمیق حزب توده ایران از محتوا و مضمون انقلاب بزرگ بهمن بوده و حزب توده ایران را به عنوان تنها جریان انقلابى‏‏‏‏ قادر نمود «انقلاب را تا عمق آن درک کند و بشناسد» (همانجا ص ۴٣) و سرشت دموکراتیک- مردمى‏ با گرایش ضد سرمایه‏دارى‏‏‏‏ و ملى‏‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏ آن را برشمرده و به مردم بشناساند!

دو- در شرایط فقدان تحلیل مشترک در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، گروه دیگرى‏‏‏‏‏‏‏ از مبارزان‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏‏تواند به این نتیجه‏گیرى‏‏‏‏‏‏‏ نایل شود، که گویا مى‏‏‏‏توان ‏‏‏‏از طریق همکارى‏‏‏‏‏‏‏ با آن بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاکم بر جمهورى‏‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ مردم‏‏‏‏‏ دست‏یافت. لایه‏هایى‏ که خود را “جانبدار قانون و صلح و مدارا” مى‏‏‏‏‏‏‏نمایاند و اینجا و آنجا نیز اشاراتى‏‏‏‏‏‏‏ درباره نادرستى‏‏‏‏‏‏ سرکوب حزب توده ایران از خود بروز داده ‏اند. “صلح و مدارا خواهى‏”‏‏‏‏‏‏ این لایه‏ها از حاکمیت با مردم میهن ما و با کشورهاى‏‏‏‏‏‏‏ خارجى‏‏‏‏‏‏‏، تاکنون با کوشش این بخش از حاکمیت براى‏‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک در ایران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏‏‏‏‏ که دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشکیل داده و در قانون اساسى‏‏‏‏‏‏ نیز پاسدارى‏ از آن به‏مثابه وظیفه حاکمیت تعیین شده است. برعکس، پشت کردن به آماج عدالت خواهانه و مردمى‏ انقلاب، خیانت به سرشت ملى‏- دموکراتیک انقلاب بهمن و بازگرداندن آن به سطح یک “انقلاب” بورژوایى‏ است. یک عقب‏گرد و گام قهقرایى‏ تاریخى‏ و لذا اقدامى‏ ضدانقلابى‏ است.

این بخش ناهمگون از حاکمیت با شرکت در سرکوب آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک مردم، شرایط مافیایى‏‏‏‏‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ را براى‏‏‏‏‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ در ایران پدید آورد و بخش دولتى‏‏‏‏‏‏‏- اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد را به ورشکست کشاند. اجراى‏‏‏‏‏‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏‏‏‏‏، به نام “تعدیل اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏” و در مرحله کنونى‏‏‏‏‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏”، بندناف رابطه منافع آن لایه‏هاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ در حاکمیت را با منافع سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ جهانى‏‏ تشکیل مى‏‏‏‏‏‏‏دهد. اندازه و شدت وابستگى‏ این لایه‏ها از حاکمیت سرمایه‏دارى‏ در ج. ا. ایران به امپریالیسم، همانند وابستگى‏ رژیم سلطنتى‏- ساواکى‏ در دوران پیش از پیروزى‏ انقلاب بهمن نیست، لذا دو رژیم را نمى‏توان در این زمینه همانند ارزیابى‏ کرد، باوجود این: اول- با نابودى‏ بخش دولتى‏- اجتماعى‏ اقتصاد و سرمایه‏هاى‏ ملى‏، زمینه استقلال اقتصادى‏ کشور از بین مى‏رود و سد در برابر تعمیق و تشدید وابستگى‏ اقتصادى‏ و سیاسى‏ ایران دوباره شکسته خواهد شد. لذا میان سرشت سیاست اقتصادى‏ دو رژیم پیش از انقلاب و در دوران کنونى‏ تنها یک تفاوت کمى‏ و نه کیفى‏ وجود دارد؛  دوم- شدت سرکوب دگراندیشان در رژیم سرمایه‏دارى‏ حاکم کنونى‏ نسبت به رژیم سلطنتى‏- ساواکى‏، در خشونت، سبعیت و نقض موازین قانونى‏ کم ندارد، که بیش از آن است. «قانون شکنى‏هاى‏ گسترده» (میرحسین موسوى‏) در هر دو دوران داراى‏ درونمایه کیفى‏ مشابه مى‏باشد. هر دو سرشتى‏ سرکوبگرانه علیه حقوق طبیعى‏ و قانونى‏ مردم دارا هستند.

از این رو ارزیابى‏‏‏‏‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏‏‏‏‏ عملکرد این بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ حاکم نباید از مدنظر دور بماند، ولى‏‏‏‏ در  نظریات این گروه از توده‏اى‏‏‏‏ها جایى‏‏‏‏ ندارد.

“جنبش اصلاحات” داراى‏‏‏‏‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائیدى‏ در ارتباط با لزوم احترام گذاشتن به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏ (در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏) بود و براى‏‏‏‏‏‏‏ تحقق آن‏ها کوشید و در این راه تلفات و صدمات بسیارى‏‏‏‏‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک (اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏‏‏)، یکى‏‏‏‏‏‏‏ از عمده‏ترین علل عدم موفقیت این جنبش براى‏‏‏‏‏‏ تجهیز مردم به‏منظور‏ مبارزه با دیکتاتورى‏‏‏‏‏‏‏ بود.

محمد خاتمى‏‏‏ که بارها اعلام داشته بود، تنها حضور مردم در صحنه، شرط پیشبرد و موفقیت برنامه “اصلاحات” است، به علل پایبندى‏‏‏ به موازین ایدئولوژیک و تئوریکى‏‏‏ که بررسى‏‏‏ آن‏ها موضوع این سطور نیست، نتوانست درک کند که پیش‏شرط حضور مردم در صحنه، مبارزه توامان جنبش “اصلاحات” براى‏‏‏ دستیابى‏‏‏ به اهداف دموکراتیک و مردمى‏‏‏ انقلاب، مبارزه توامان براى‏‏‏ “آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏”، مبارزه براى‏‏‏ «برنامه حداقل کارگرى‏‏‏» حزب توده ایران بود. میرحسین موسوى‏‏‏ در مصاحبه خود با مطبوعات (۵ بهمن‏ ١٣٨٧)، بر ارتباط بین «خط توسعه و خط آزادى‏‏‏» تاکید دارد. در تائید این دیدگاه موسوى‏‏، باید خواستار دفاع از اصول دموکراتیک قانون اساسى‏ در کلیه ابعاد «حقوق ملت» شد و یک‏بار دیگر بر بهم‏تنیدگى‏ این دو آماج تاکید داشت.

آرى‏‏‏ پیش‏شرط شرکت مردم در مبارزه اجتماعى‏‏‏ و جلب آن‏ها به جنبش “اصلاحات”، «پیوند زدن وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏» بود، که مضمون انقلاب بزرگ بهمن را تشکیل مى‏‏‏داد. نارسایى‏‏‏ درک تئوریک جنبش “اصلاحات” از وحدت دیالکتیکى‏‏‏ دو وظیفه فوق ناپسند، اما قابل درک است. همین ناتوانى‏‏‏ از طرف جنبش توده‏اى‏‏‏، از طرف حزب توده ایران در شرایط کنونى‏‏‏، اما بخشودنى‏‏‏ نیست! بخشودنى‏‏‏ نیست، زیرا چشم‏ فروبستن غیرمجاز بر تئورى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران و تجربه موفق حزب در مبارزات سال‏هاى‏‏‏ انقلاب بهمن است!

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ با تصورات نادرست بالا، دچار این توهم نیز است، که گویا اگر بتوان با بخشى‏‏‏‏‏‏‏ از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ همکارى‏‏‏‏‏‏‏ داشت، مى‏‏‏‏‏‏‏توان به “آزادى‏‏‏‏‏‏‏” که به آن «همانند هوا براى‏‏‏‏‏‏‏ تنفس» (فردریش انگلس) احتیاج داریم، دست یافت. و گویا در آن زمان در شرایط مناسب دمکراتیک مى‏‏‏‏‏‏توان به مبارزه با سیاست اقتصادى‏‏‏‏‏‏‏ این قشرها در حاکمیت پرداخت. این برداشت توهم‏آمیز، همانطور که پیش‏تر اشاره شد، ناشى‏‏‏ از بى‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏ به ظرفیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏ دوران افول براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ “آزادى‏‏‏‏” است. در این زمینه، این گروه دوم نیز در کنار گروه اول قرار دارد.

این گروه نیز به جداسازى‏‏‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به دیالکتیک مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک تن مى‏‏‏‏‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏‏‏‏‏دارد، که سرکوب آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏‏ توسط حاکمیت، وسیله و ابزار پدید آوردن اقتصاد مافیایى‏ حاکم‏‏‏‏‏ و چپاول‏ رانت‏خوآرانه سرمایه‏داران و متحدانشان بوده است. چنین برداشت با هدف تخیلى‏‏‏‏ دست‏یافتن به “آزادى‏‏‏‏”، تکرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏‏‏‏‏باشد که عبارت است از حذف ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ دو آماج بیرون آمده از درونمایه “اصلى‏‏‏‏‏‏‏ترین تضاد” میان مردم با حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏‏ داخلى‏‏‏‏‏‏‏ و با امپریالیسم:

بدون مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک، دسترسى‏‏‏‏‏‏‏ به آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ و ایجاد عدالت اجتماعى‏‏‏‏‏‏‏ نسبى‏‏‏‏‏‏‏ دست نیافتنى‏‏‏‏‏‏‏ است. این دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏‏‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏‏‏‏‏دهند، که بیان ماهیت و درونمایه “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧” مى‏‏‏‏‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحلیل و ارزیابى‏‏‏‏‏‏‏ مبتنى‏‏‏‏‏‏‏ بر اندیشه توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ از شرایط حاکم بر کشور، نهایتاً مى‏‏‏‏‏‏‏تواند گروه سومى‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏‏‏‏‏ در این پندار باقى‏‏‏‏‏‏‏ بماند، که براى‏‏‏‏‏‏‏ مبارزه با امپریالیسم ضرورى‏‏‏‏‏‏‏ است از حاکمیت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، که اگر اکنون با حفظ آزادى‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ براى‏‏‏‏‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏‏‏‏‏ ندارند، اما گویا این قشرها مى‏‏‏‏‏‏‏توانند به خاطر «شناسنامه طبقاتى‏‏‏‏ مناسب» (تارنگاشت عدالت نگاه شود به مقاله ٣٧ در “توده‏اى‏‏‏‏ها”http://www.tudeh-iha.com/?p=696&lang=fa) با تجربه خود در مبارزات “ضدامپریالیستى‏‏‏‏‏‏‏”، به شناخت و درک ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏‏‏ مردم نایل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏‏ تبدیل گردند.

در این نظریات نیز ما با پدیده مشابه جدا سازى‏‏‏‏‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏‏‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک روبرو هستیم.

اضافه بر آن، این گروه از توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها اضافه بر آن، سیاست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ایران را در پس از پیروزى‏‏‏‏‏‏ انقلاب درک و دریافت نکرده است. این شعار داراى‏‏‏‏‏‏ درونمایه‏‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏‏‏ است. کاربرد آن در شرایط مشخص و در ارتباط با نیروهاى‏‏‏‏‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. نیروهایى‏ که حزب توده ایران آن‏ها را “دموکراسى‏ انقلابى‏” نامیده بود، ازجمله آن نیروها بودند که “حقوق ملت” و اصل‏هاى‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏ ج. ا. را تصویب کردند. تفاوت کیفى‏ بین این آماج‏ها تثبیت شده در قانون اساسى‏ ایران با دیدگاه‏هایى‏ نزد لایه‏هایى‏ در حاکمیت سرمایه‏دارى‏ در دوران کنونى‏، که گویا داراى‏ مواضع ضد امپریالیستى‏ هستند، وجود دارد. تفاوتى‏ عمده و حتا کیفى‏.

انتقال مکانیکى‏‏‏‏‏‏ و یک به یک سیاست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ایران در دوران پس از پیروزى‏ انقلاب بهمن به شرایط حاکم کنونى‏‏‏‏‏‏ و نیروهایى‏‏‏‏‏‏ که با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏‏‏‏‏‏شان، مورد نظر “عدالت” هستند، نادرست و غیرنافذ است. زیرا نیروهاى‏ راستگرا توانسته‏اند حاکمیت یکدست خود را برقرار سازند. “نبرد که بر که” به مفهومى‏ که در آن دوران میان نیروهاى‏ راستگرا و “دموکراسى‏ انقلابى‏” در حاکمیت بر قرار بود، در حاکمیت یکدست شده، در این مرحله پایان یافته است.

در دوران پس از پیروزى‏ انقلاب، حزب توده ایران چنین استدلال نکرد که چون “دموکراسى‏ انقلابى‏” نیروى‏ بالقوه طبقه کارگر براى‏ ژرفش انقلاب است، پـس انقلاب یک انقلاب ملى‏- دموکراتیک، یعنى‏ انقلابى‏ فراتر از یک انقلاب بورژوایى‏ است. برعکس، حزب توده ایران استدلال نمود که از آنجا که رشد سرمایه‏دارى‏ براى‏ کشورهاى‏ پیرامونى‏ ناممکن است، انقلاب‏هاى‏ آزادیبخش در دوران کنونى‏، انقلاب‏هایى‏ با آماج‏هاى‏ ضد سرمایه‏دارى‏ هستند و نیروهاى‏ شرکت کننده در آن را مى‏توان “دموکراسى‏ انقلابى‏” نامید. بدین ترتیب، در این استدلال نیز حزب توده ایران، مرحله انقلاب، یعنى‏ حل اصلى‏ترین تضادى‏ که انقلاب در برابر خود نهاده بود را آغاز اندیشه تحلیلگرانه دیالکتیکى‏ قرار داد.

خاستگاه طبقاتى‏‏‏، الزاماً یک سیاست‏ ترقى‏‏‏جویانه و انقلابى‏‏‏ را بوجود نمى‏‏‏آورد. درک و شناخت وظایف طبقاتى‏‏‏، و ازاین‏طریق تبدیل شدن “طبقه به خودى‏‏‏ خود” به “طبقه آگاه از وظایف طبقاتى‏‏‏ خود”، شرط شناخت و درک وظایف انقلابى‏‏‏ طبقه و مشخصه خاستگاه طبقاتى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ طبقه کارگر است (مارکس).

درست براى‏‏‏‏‏‏ تاثیر گذاشتن بر عملکرد به اصطلاح مبارزات ضدامپریالیستى‏‏‏‏‏‏ این لایه‏ها در حاکمیت و پیرامون آن و به منظور کمک به ارتقاى‏‏‏‏ سطح آگاهى‏‏‏‏ آن‏ها، باید جنبش توده‏اى‏‏‏‏ از تحلیل مستقل و مشترک شرایط حاکم بر ایران برخودار باشد و هم سیاستى‏‏‏‏‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال کند.

همانطور که امید مى‏‏‏‏‏‏‏رود در سطور پیش نشان داده شده باشد، ریشه نادرست و انحرافى‏ در نظریات هر سه گروه، بى‏‏‏‏‏‏‏توجهى‏‏‏‏‏‏‏ به مضمون توامان و جدایى‏‏‏‏‏‏‏ناپذیر وحدت مبارزه براى‏‏‏‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏‏‏ دمکراتیکِ قانونى‏‏‏‏‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏‏‏‏‏ برپایى‏‏‏‏‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏‏‏‏‏ و دمکراتیک مى‏‏‏‏‏‏‏باشد، که مضمون و ماهیت انقلاب بزرگ بهمن را تشکیل داده و در تعریف “انقلاب ملى‏‏‏‏‏‏‏- دمکراتیک” بیان علمى‏‏‏‏‏‏‏ خود را یافته است.

بدین‏ترتیب دیده مى‏‏‏‏شود که هر سه اندیشه برشمرده شده، از یک منشاء نظرى‏‏‏‏ برمى‏‏‏‏خیزند و آن، عدم شناخت دیالکتیک و بهم‏تنیدگى‏‏‏‏ مبارزه انقلابى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏ (بخش “حقوق ملت” و در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏‏) و مبارزه براى‏‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دمکراتیک ( اصل ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏) است. عدم شناخت «پیوند گسست ناپذیر وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏‏» که جوانشیر پایبندى‏‏‏‏ به آن را در “سیماى‏ مردم حزب توده ایران” مستدل ساخته و به اثبات مى‏‏‏‏رساند، ریشه علّى‏ درک نکردن و درنیافتن دیالکتیک دو وجه آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏ در اصلى‏ترین تضاد جامعه را تشکیل مى‏دهد.

در نوشتار “انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص کشور!”، که باید آن را بخش نخست نوشتار کنونى‏ دانست، نکته فوق بارى‏ دیگر مورد بررسى‏ قرار گرفته است. بررسى‏اى‏ که برپایه تجربه موفق حزب توده ایران در دستیابى‏ به تعریف علمى‏ از سرشت انقلاب بهمن ۵٧ انجام شده است. در آنجا نشان داده مى‏شود که هر سه گروه پیش گفته، آغاز تحلیل خود از شرایط مشخص ایران را نه بر تعیین اصلى‏ترین تضاد، بلکه بر ارایه برداشت خود از اتحادهاى‏ اجتماعى‏ قرار داده‏اند.

به عبارت دیگر، با بر باد دادن استقلال ارزیابى‏ و تحلیل توده‏اى‏ از کف، به زائده‏اى‏ از برنامه جبهه‏هاى‏ ممکن اتحادى‏ در جامعه تبدیل شده‏اند.

گم کردن ستاره راهنما در انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص و خاص کشور، که گم کردن اصلى‏ترین تضاد در جامعه در هر دوران است، موجب این وضع ناهنجار و غیرتوده‏اى‏ شده است، که هر یک از گروه‏ها، یک بخش، یک «فراکسیون» (”راه توده”) از طبقه و لایه‏هاى‏ فرادست در جامعه سرمایه‏دارى‏ را، متحد حزب توده ایران مى‏پندارند.

در حالى‏ که اسناد پلنوم وسیع آذر ١٣٨٧ حزب توده ایران، این نیروها را در اپوزیسیون راست و “چپ” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه در خارج از کشور جستجو مى‏کند، “راه توده” دل به همین لایه‏ها سرمایه‏داران در حاکمیت ج. اسلامى‏ بسته است. تفاوت دیدگاه “عدالت” با دو بخش دیگر، تنها در آن است، که امید و دل به خرده‏بورژوازى‏ در حاکمیت ج. اسلامى‏ و نیروهاى‏ پیرامونى‏ آن بسته است، زیرا این نیروها بنا به جایگاه طبقاتى‏شان، گویا باید جزو متحدان بالقوه حزب توده ایران بحساب آورده شوند. موضعى‏ نه برپایه تحلیل مشخص، بلکه برپایه برداشت کاتگورى‏وار مبتنى‏ بر منطق استقرایى‏: چون تابستان است، پس باید هوا گرم باشد!

برداشت اپورتونیستى‏ و برباد دادن استقلال ارزیابى‏ و سیاست حزب توده ایران توسط “راه توده” و “عدالت”، تنها در جهت‏گیرى‏ به راست و چپ، از یکدیگر متمایز است. مى‏دانیم که اما این راست و چپ نهایتاً در خدمت حفظ شرایط حاکم قرار دارند و مواضعى‏ پوزیتیویستى‏ را تشکیل مى‏دهند.

تنها خط‏مشى‏ انقلابى‏‏‏

شناخت ریشه نظرى‏‏‏‏ و تئوریک تشتت نظرى‏‏‏‏ حاکم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و همچنین یافتن راه خروج از این بن‏بست، تنها و تنها مى‏‏‏‏تواند از این طریق ممکن گردد، که این جنبش در آرامشى‏‏‏‏ متین و برخوردى‏‏‏‏ صمیمانه و انقلابى‏‏‏‏ به بحث درباره مسائل نظرى‏‏‏‏ پرداخته، تا بتواند به طور عملى‏‏‏‏ و انقلابى‏‏‏‏ به شناخت مشترک دست یافته و به تعریف اهداف و استخراج شعارها و برنامه تاکتیکى‏‏‏‏ و استراتژیکى‏‏‏‏ از بررسى‏‏‏‏ و پژوهش خود نایل شود. آیا خط‏مشى‏‏‏‏ منطقى‏‏‏‏تر و انقلابى‏‏‏‏تر و در انطباق با «اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران» وجود دارد؟ پاسخ قویاً منفى‏ است.

“توده‏اى‏ها” بارها، ازجمله در نوشتار پیشین نیز پیشنهاد خود را براى‏ چنین گفتگوى‏ سازنده ارایه داده است که در اینجا نیز دستورکار آن تکرار مى‏گردد:

یک- آیا ضرورت دارد به گفتگویى‏ سازنده و صمیمانه براى‏ پایان بخشیدن به پراکندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ پرداخته شود؟ “راه توده” گفتگو را نفى‏ مى‏کند. تارنگاشت “عدالت” هم؟

و پرسش دیگر، که آیا باید براى‏ نایل شدن به یک تحلیل مستقل توده‏اى‏ از شرایط کنونى‏ در ایران (جهان- منطقه و ایران) گفتگو را از تعیین اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه ایرانى‏ در دوران کنونى‏ آغاز کرد؟ آیا استدلالى‏ براى‏ آغازى‏ دیگر بر پایه اندیشه انقلابى‏ حزب توده ایران وجود دارد؟

بهداد گرامى‏، همیشه در گفتکوهاى‏ غیرحضورى‏ میان شما و نگارنده، جوى‏ دوستانه و محترمانه برقرار بوده است. آیا مى‏توانم با تکیه به این رابطه، شخصاً از شما و همکاران و همرزمان پیش گفته دیگر خواهش و تمنا کنم، نظرتان را درباره دو نکته فوق براى‏ دستورکار یک گفتگوى‏ صمیمانه ارایه کنید؟ بى‏تفاوت از آنکه بخواهید یا نخواهید خود در آن شرکت داشته باشید.

آیا مى‏تواند این خواهش و پاسخ مثبت شما به آن، سرآغازى‏ براى‏ گفتگوى‏ صمیمانه‏ در جنبش توده‏اى‏ باشد؟ گفتگویى‏ که به جاى‏ پدید آوردن سوتفاهم‏ها، در خدمت به آماج‏هاى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران عمل کند و به طور عملى‏ نشان دهد که توده‏اى‏ها «به اندیشه، سنن و ایدئولوژى‏ انقلابى‏ حزب توده ایران [و اسلوب و منطق دیالکتیکى‏ در پژوهش عمى‏] باورمند [هستند] و در راه تحقق آن مى‏کوشند»؟

ابراز نظر | حزب ما توده را سازد پيروز

انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص کشور
انتقادى‏ وارد؟

۲۴/۰۲/۸۸

“هواس جمع”، عنوان ابرازنظر انتقادیى‏ است نسبت به نوشتار «”راه توده” چه هدفى‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏کند» در “توده‏اى‏ها” (مقاله ١٣٨٨/ ٧)، که انتشار یافت.

اگر لحن انتقاد پرمعنا و چندلایه است و پرسش‏هایى‏ را برمى‏انگیزد، انتقادهاى‏ شفاهى‏ دیگرى‏ نیز در همین مورد از علاقمندان توده‏اى‏ رسیده‏اند که نمى‏توان لحن آن‏ها را نیز پرمعنا و یا چندلایه ارزیابى‏ نمود. لحن گله‏آمیز این انتقادهاى‏ دوستانه را باید نشان پختگى‏ جنبش توده‏اى‏ و نیاز واقعى‏ و عینى‏ آن به برطرف ساختن پراکندگى‏ حاکم در آن ارزیابى‏ کرد و ارج نهاد.

این منتقدین بر ضرورت حل و فصل مسائل و از این راه بر طرف ساختن پراکندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ و حزب توده ایران پاى‏ مى‏فشارند و بر این باورند که تنها از راه بحث درباره مسائل سیاسى‏، پدیده پراکندگى‏ در جنبش توده‏اى‏ پایان خواهد یافت. آن‏ها خواستار لحن و گفتمانى‏ صمیمانه براى‏ گفتگوها شده‏اند.

“توده‏اى‏ها” انتقادها را آویزه گوش کرده و بر اهمیت محتواى‏ سیاسى‏ گفتگوها تاکید دارد. باوجود این اشاره‏اى‏ به درونمایه انتقادها را ضرورى‏ مى‏داند، که در پایان نوشتار کنونى‏ مطرح خواهد ساخت.

انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص کشور

منتقد در نوشتار خود با عنوان «حواس جمع»، ازجمله مى‏نویسد: «خطر از بیرون و از درون حزب ما را تهدید مى‏کند، تنها راه مقابله با این تهدیدات، پاى‏بندى‏ به جهان‏بینى‏ و ایدئولوژى‏ حزب، معرفى‏ تاریخ آن به نسل جوان و تلاش براى‏ به روز کردن تئورى‏ عام انقلابى‏ و انطباق آن با شرایط مشخص کشور ماست.»

مى‏توان و باید دیدگاه بالا را قویاً مورد تائید قرار داد و همداستانى‏ با آن را اعلام نمود.

چگونه مى‏توان و باید بر سر انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص حاکم بر ایران در دوران کنونى‏ به توافق رسید؟

براى‏ آنکه با بحث تئوریک در این نوشتار آغاز نشده باشد، ببینیم تجربه حزب توده ایران در انطباق دادن عام بر خاص، در ارتباط با انقلاب بهمن ۵٧، چگونه انجام شده است. این شیوه مى‏تواند براى‏ کار تئوریک و «عمل انقلابى‏» (طبرى‏) امروز نیز کمک بزرگى‏ باشد.

حزب توده ایران براى‏ ارزیابى‏ از انقلاب بهمن ۵٧ و ارایه تعریف از آن، کار تحلیلى‏ را از کدام نقطه آغاز کرد؟

همانطور که شناخته شده و مورد تائید همه توده‏اى‏هاست، حزب توده ایران انقلاب بهمن را انقلابى‏ مردمى‏- آزادیخواهانه و ملى‏- ضدامپریالیستى‏ ارزیابى‏ نموده است. انقلابى‏ که از دیدگاه ماتریالیسم تاریخى‏، جایگاهى‏ فراتر از یک انقلاب بورژوایى‏ دارا بوده و لذا آن را مرحله انقلاب ملى‏- دموکراتیک نامیده است. زیرا در آن سرشت ضد سرمایه‏دارى‏ انقلاب بروز و در اصول اقتصادى‏ (اصل ۴٣ و ۴۴)، حقوق و آزادى‏هاى‏ دموکراتیک مردم (بخش حقوق مردم) در قانون اساسى‏ راه یافته است.

براى‏ دسترسى‏ به چنین تعریفى‏ از انقلاب بهمن، حزب توده ایران کدام ویژگى‏هاى‏ جامعه ایرانى‏ را در دوران پیش از انقلاب مورد توجه قرار داده است و نقطه آغاز تحلیل را بر آن‏ها استوار نموده است؟

نیاز به ارایه سند نیست، همانطور که از تعریف در میان گذاشته شده درباره درونمایه انقلاب برمى‏آید، حزب توده ایران دو زمینه عینى‏ هستى‏ اجتماعى‏ ایران را در آن دوران، نقطه آغاز تحلیل علمى‏ خود، نقطه آغاز انطباق تئورى‏ عام به شرایط خاص ایران پیش از پیروزى‏ انقلاب قرار داده است:

یکى‏- تضاد میان رژیم سلطنتى‏- ساواکى‏، یعنى‏ تضاد میان سرشت دیکتاتورى‏ طبقه و لایه‏هاى‏ حاکمیت سرمایه‏داران و بزرگ زمین‏داران و… علیه خواست “مردم” در کلیت آن، براى‏ برخوردارى‏ از آزادى‏ و دموکراسى‏. خواست برخوردارى‏ از آزادى‏ و دموکراسى‏ را حزب توده ایران در این دوران یکى‏ از دو وجه اصلى‏ترین تضاد (همزمان تضاد عمده) در جامعه ایرانى‏ مى‏داند. اندیشه تئوریک در این نقطه اما از حرکت باز نمى‏ایستد:

دیگرى‏- حزب ما تضاد بین سرشت ضدملى‏ رژیم وابسته به امپریالیسم و بهم‏تنیدگى‏ منافع آن با اربابان امپریالیستى‏اش را علیه خواست ملى‏ و میهن‏دوستانه “مردم” در کلیت آن، وجه دوم اصلى‏ترین تضاد (همزمان تضاد عمده) آن دوران جامعه ایرانى‏ ارزیابى‏ مى‏کند و در تعریف خود از انقلاب مى‏گنجاند.

در اینجا تنها نشان دادن اسلوب کار تحلیلى‏ حزب توده ایران و بیان نقطه آغاز اندیشه علمى‏ تحلیلگر، مورد توجه قرار دارد، که نشان مى‏دهد که حزب تشخیص اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه و درک بهم‏تنیدگى‏ عناصر آن را در آغاز تحلیل خود از سرشت انقلاب بهمن و بیان تعریف کامل و همه‏جانبه از آن قرار داده است. استخراج آماج‏ها براى‏ مبارزات روز و آینده بر چنین زمینه استوار تئوریک قرار دارد.

(بدون تردید تفاوت میان رژیم سلطنتى‏- ساواکى‏ و رژیم کنونى‏ ج. اسلامى‏ وجود دارد و همچنین تفاوت بین وابستگى‏ به امپریالیسم بین دو رژیم دیده مى‏شود و نمى‏توان دو رژیم را در این زمینه همانند ارزیابى‏ نمود.

همچنین نمى‏توان پیامد انطباق اصلى‏ترین تضاد و تضاد عمده در شرایط کنونى‏ در ایران را با شرایط پیش از انقلاب بهمن مشابه دانست. در حالى‏ که جنبش انقلابى‏ در آن دوران از تحرک تاریخى‏ برخوردار بود، در شرایط کنونى‏ بسختى‏ زمین‏گیر و غیرفعال است.)

بدین‏ترتیب، انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص و روز حاکم بر کشور توسط حزب توده ایران در پیش از انقلاب بهمن، از تعیین اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه آغاز شده بود. تجربه موفق گذشته حزب اسلوب علمى‏ ارزیابى‏ را مورد تائید قرار داد.

برپایه این ارزیابى‏ علمى‏، یعنى‏ از طریق یافتن اصلى‏ترین تضاد و تشخیص روند تکوینى‏ و رشد تاریخى‏ آن در آن دوران، حزب توده ایران تعریف علمى‏ از مرحله انقلاب ملى‏- دموکراتیک بهمن ۵٧ را ارایه داده و مستند ساخت و آن را براى‏ هزاران توده‏اى‏ و بخش بزرگى‏ از مردم میهن ما قابل درک و دریافت ترسیم نمود.

مى‏بینیم که “انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص کشور” یک مقوله سحرآمیز و دست نیافتنى‏ نیست. همانطور که نظرابراز شده نیز به درستى‏ بر آن انگشت مى‏گذارد، مى‏توانند توده‏اى‏ها با «پایبندى‏ به جهان‏بینى‏ و ایدئولوژى‏ حزب»، که اسلوب تحلیل‏گرانه و منطق دیالکتیکى‏ را شامل مى‏شود، امروز نیز به وظیفه خود به درستى‏ و با موفقیت عمل کنند.

کمبود آمادگى‏ در جنبش توده‏اى‏، و در راس آن نزد مسئول‏هاى‏ حزبى‏ و همچنین نزد “راه توده”، “عدالت” و دیگران بر سر پایبندى‏ بر اسلوب علمى‏ و شناخته شده حزب توده ایران که توضیح داده شد، به نیروى‏ بازدارنده بحث و گفتگوى‏ سازنده و موفق و درعین حال صمیمانه میان توده‏اى‏ها تبدیل شده است.

بر سر دستور کار در گفتگوها باید توافق نمود!

“توده‏اى‏ها” از آغاز فعالیت انتشاراتى‏ خود دو نکته را به‏مثابه موضوع بحث و گفتگو بین توده‏اى‏ها در میان گذاشته است:

یکى‏ آیا ضرورت دارد به بحثى‏ سازنده و صمیمانه براى‏ پایان بخشیدن به پراکندگى‏ نظرى‏ و سازمانى‏ در جنبش توده‏اى‏ پرداخته شود؟

و پرسش دیگر آنکه آیا براى‏ نایل شدن به یک تحلیل مستقل توده‏اى‏ از شرایط کنونى‏ در ایران (جهان- منطقه و ایران) باید گفتگو را از تعیین اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه ایرانى‏ در دوران کنونى‏ آغاز کرد؟

بررسى‏ پرسش نخست و پاسخ‏ها به آن را توسط برخى‏ از نیروها در این سطور کنار بگذاریم.

پرسش دوم، درباره نقطه آغاز بررسى‏ و تحلیل شرایط در ایران است. آیا نقطه آ‎غاز، تعیین اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه مى‏باشد؟

متاسفانه هیچ جریانى‏ چنین دستورکارى‏ را براى‏ گفتگو مورد تائید قرار نداد. در عین حال هیچ استدلالى‏ نیز در نادرستى‏ آن مطرح نکرد. بدون بحث، همه جریان‏ها مسئله “اتحادها” را نقطه آغاز ارزیابى‏ خود از اوضاع ایران قرار داده و از این نقطه به استخراج آماج‏ها و رهنمودهاى‏ مبارزاتى‏ پرداخته‏اند. در عین حال اما هیچ استدلالى‏ هم در تائید برداشت خود ارایه نکرده و توضیح نداده‏اند که چرا باید “مسئله اتحادها” نقطه آغاز بحث باشد.

همه جریان‏ها به طور مستقیم و یا غیرمستقیم مسئله “اتحادها” را به نقطه آغاز و باید گفت به تنها نقطه شایسته بحث و گفتگو اعلام کرده و تنها درباره آن نوشتند و استدلال کردند.

باید به سرمقاله‏هاى‏ “راه توده” مراجعه کرد، باید به مسائل و پرسش‏هایى‏ که در “عدالت” منتشر شده‏اند نظرافکند، باید اسناد پلنوم وسیع آذر ١٣٨٧ حزب توده ایران را به میان گذاشت تا دید و درک کرد که ارزیابى‏ فوق صدق مى‏کند. (نگاه شود به مقاله‏هاى‏ در ارتباط با مسئله اتحادها ١، ٢ و ٣، http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=497&lang=fa ، http://www.tudeh-iha.com/?p=740&lang=fa )

تعیین مسئله اتحادهاى‏ اجتماعى‏ به‏مثابه نقطه آغاز تحلیل و ارزیابى‏، به طور عینى‏، موجب شده است که در جنبش توده‏اى‏، برخى‏، این لایه از سرمایه‏دارى‏ حاکم، برخى‏ دیگر، لایه دیگرى‏ از آن را متحدان این دوران حزب توده ایران ارزیابى‏ کنند. اسناد پلنوم وسیع آذر ماه کمیته مرکزى‏ حزب بر همین پایه، این متحدان را در اپوزیسیون راست و “چپ” سلطنت‏طلب تا جمهورى‏خواه در خارج از کشور مى‏یابد.

این در حالى‏ است که با تعیین اصلى‏ترین تضاد، نیروهاى‏ متحد جنبش توده‏اى‏ در مبارزات اجتماعى‏، برپایه دیدگاه و خط‏مشى‏ آن‏ها در برابر اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه تعیین مى‏شوند. پشتیبانى‏ از دیدگاه‏هاى‏ “دموکراسى‏ انقلابى‏” در دوران انقلاب توسط حزب توده ایران، از نقش مثبت این دیدگاه‏ها براى‏ تثبیت آماج‏هاى‏ مردمى‏ و ملى‏ انقلاب و همچنین به خاطر گام‏هاى‏ برداشته شده توسط آن‏ها در جهت حل اصلى‏ترین تضاد جامعه به سود اهداف آزادیخواهانه و ضدامپریالیستى‏ انقلاب ناشى‏ مى‏شد. این سیاست حزب توده ایران، پشتیبانى‏ از اهداف انقلاب ملى‏ و دموکراتیک بهمن ۵٧ بود و نه “پیروى‏ از خمینى‏”، که ضد انقلاب مدعى‏ است و اکنون متاسفانه تحت عنوان پیروى‏ از «زعامت خمینى‏» به سند حزبى‏ “سى‏ سال پس از پیروزى‏ انقلاب” نیز راه یافته است.

با قرار دادن حل اصلى‏ترین تضاد در آغاز اندیشه و مبارزه حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏، همه نیروهاى‏ حاضر در صحنه مبارزات اجتماعى‏، مى‏توانند متحدان گذرا، کم‏ترگذرا و یا دراز مدت در نبرد براى‏ دستیابى‏ به آماج‏هاى‏ روز و دورنمایى‏ جنبش باشند. در چنین شرایطى‏، نیروهاى‏ متحد نیستند که سرشت حزب توده ایران و حط‏مشى‏ او را در نبردهاى‏ اجتماعى‏ تعیین مى‏کنند، بلکه سرشت انقلابى‏ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که ار منافع کل جامعه دفاع مى‏کند، محک تعیین جایگاه نیروهاى‏ متحد در مبارزه خواهد بود.

ژرفش و پیشرفت انقلاب وابسته به تناسب قواى‏ حاکم بر آن است. مبارزه براى‏ تغییر تناسب قوا به سود ژرفش آماج پیش‏رو، درونمایه نبرد سیاسى‏- طبقاتى‏ حزب را ازجمله در ارتباط با “اتحادها” تشکیل مى‏دهد. کوشش براى‏ ژرفش آماج‏هاى‏ پیش‏رو است که مى‏تواند در طول زمان هژمونى‏ طبقه کارگر را در انقلاب ملى‏ و دموکراتیک پدید آورده و مبارزه اجتماعى‏- طبقاتى‏ را در جهت تحقق آماج‏هاى‏ دورنمایى‏ و استراتژیک خود هدایت نماید.

روند معکوس، یعنى‏ تعیین کردن نبرد سیاسى‏ حزب برپایه سطح مورد پذیرش نیروهاى‏ شرکت کننده در اتحادهاى‏ گذرا، سرشت انقلابى‏ مبارزه حزب را منتفى‏ مى‏سازد، زیرا این مبارزه را به تابعى‏ از آماج‏هاى‏ چنین اتحادهایى‏ تبدیل مى‏کند. برباد رفتن استقلال سیاست حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که از منافع کل جامعه دفاع مى‏کند و سقوط به ورطه اپورتونیسم و رفرمیسم پیامد قانونمند تن دادن به سطـح مبارزه مورد پذیرش اتحادهاى‏ گذرا، براى‏ نمونه پذیرفتن آزادى‏ به عنوان تنهـا آماج مبارزه توسط حزب توده ایران است.

چرا تعیین نمودن تنها وجه “آزادى‏” در اصلى‏ترین تضاد جامعه به‏مثابه تنها وجه و عمده‏ترین تضاد در دوران کنونى‏ در ایران، به عبارت دیگر چرا نفى‏ دیالکتیک و ارتباط و بهم‏تنیدگى‏ وجه آزادى‏- دموکراسى‏ با زیربناى‏ اقتصادى‏ در خدمت عدالت اجتماعى‏، به نظر مدافعان این تز در جنبش توده‏اى‏ ضرورى‏ است؟

زیرا آن‏ها در مسئله اتحادها، تنها جلب “متحدان” را عمده ارزیابى‏ مى‏کنند. تجربه دو دهه و نیم اخیر عملاً نادرستى‏ این برداشت را به اثبات رسانده است، از این راه که چنین اتحادهایى‏ اصلاً پا نگرفته است.

مسئله این نیست که نباید براى‏ جلب متحدان هر چند موقت و متزلزل کوشید. این کوشش در اصل کوششى‏ درست است، اما چنانچه لنین مى‏آموزد، بدون داشتن مرزهاى‏ روشن و صریح، اتحاد مفهومى‏ مبهم خواهد بود. چشم‏پوشى‏ از پایبندى‏ حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏ به حفظ دیالکتیک “آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏”، مرز اتحادها را ناروشن کرده و درونمایه اتحاد را مبهم مى‏سازد.

مسکوت گذاشتن عدالت اجتماعى‏ به مثابه بخش جدایى‏ناپذیر اصلى‏ترین و عمده‏ترین تضاد حاکم بر جامعه، با پیامد نفى‏ آماج‏هاى‏ انقلاب بهمن و بازگشت به آماج‏هاى‏ یک انقلاب بورژوایى‏ همراه است. بحثى‏ که ازجمله به تنها موضوع گفتگو در “جنبش اصلاحات” در ایران نیز تبدیل شده است. اکثریت شخصیت‏هاى‏ اصلاح‏طلب از “اشتباه” بودن آماج‏هاى‏ “سوسیالیستى‏” در انقلاب بهمن که گویا زیر فشار معنوى‏ و روشنفکرانه حزب توده ایران و شرایط جهانى‏ پدیدار شده بوده است، صحبت کرده و از آن‏ها استغفار مى‏کنند.

تن دادن به چنین سطحى‏ از مبارزه در شرایط مشخص ایران، یک حرکت “اصلاح طلبانه” نیست. یک اقدام ضدانقلابى‏، ضد اهداف مردمى‏ و عدالت جویانه انقلاب بهمن است. این نقض اصل‏هاى‏ دموکراتیک قانون اساسى‏ بیرون آمده ار دل انقلاب ملى‏ و دموکراتیک بهمن ۵٧ است، که خواست و آماج مبارزاتى‏ حزب توده ایران بوده و هست.

هیچ «توده‏اى‏ راستین» خواستار تسلیم در برابر خواست‏هاى‏ نیروهاى‏ واپسگراى‏ داخلى‏ و خارجى‏ نیست، که درباره خطر آن منتقد در ابرازنظر خود به درستى‏ هشدار مى‏دهد. اما با قراردادن نقطه آغاز تحلیل بر سر تناسب قوا در کشور، بازگشت تاریخى‏ از اهداف انقلاب بهمن براى‏ هر توده‏اى‏ و ازجمله راستین‏ترین آن‏ها نیز یک گام به سوى‏ “آزادى‏” تلقى‏ مى‏گردد. با همین ترفند، فروپاشى‏ اتحاد شوروى‏ و دیگر کشورهاى‏ سوسیالیستى‏ در اروپا از نظر اندیشه‏اى‏ براى‏ احزاب حاکم توجیه‏پذیر شد! فروپاسى‏ این کشورها سازماندهى‏ و به مورد اجرا درآمد و دستاوردهاى‏ سترگ نبرد چندین دهه طبقه کارگر و مردم این کشورها و مردم ترقى‏خواه جهان بر باد رفت. در آنجا هم مقوله “آزادى‏” از مقوله “حقوق دموکراتیک- عدالت اجتماعى‏” براى‏ خلق جدا و در برابر هم قرار داده شد. پیامد آن ثروتمند شدن گروهى‏ کوچک و فقر صدها میلیون انسان از کار درآمده است. عناصرى‏ با سنین سى‏ و چهل در کوتاه‏ترین مدت به ثروتمندترین افراد در جهان تبدیل شدند.

فیدل کاسترو در کتاب “زندگى‏ من”، به نقش تبلیغات و توجیه براى‏ ترک مواضع سوسیالیستى‏ در کوبا پس از فروپاشى‏ شوروى‏ توسط نخست وزیر وقت اسپانیا از حزب سوسیالیست اشاره مى‏کند و افشا مى‏سازد که چگونه ماریو سوارش مى‏کوشیده است انقلاب کوبا را منحرف سازد. او نیز جدا ساختن دو آماج “آزادى‏” و “عدالت اجتماعى‏” را در مرکز توصیه‏هاى‏ خود قرار داده است.

انطباق تئورى‏ عام بر شرایط مشخص و خاص ایران در دوران کنونى‏، تنها با پایبندى‏ به اسلوب علمى‏ و شناخته شده حزب توده ایران ممکن است. از این رو باید بارى‏ دیگر از همه نیروها و توده‏اى‏ها خواست، نظر تحلیلى‏ خود را درباره اصلى‏ترین تضاد در دوران کنونى‏ در میان گذاشته و زمینه یک گفتگوى‏ علمى‏ و سازنده را در جنبش توده‏اى‏ بگشایند.

بدون هر تردیدى‏ تعیین اصلى‏ترین تضاد در جامعه به عنوان نقطه آغاز اندیشه تحلیل‏گر، شرایط ذهنى‏ پدیده غیرعادى‏ و استثنایى‏ در جنبش توده‏اى‏، یعنى‏ پدیده پراکندگى‏ دیدگاه‏ها را از بین خواهد برد.

در عین حال، سره از ناسره شناخته خواهد شد. آن نیروهایى‏ که به اسلوب کار علمى‏ حزب توده ایران پایبند نباشند و تجربه موفق براى‏ تعیین سرشت انقلاب بهمن و تعریف آن را به الگو و اسلوب کار خود تبدیل نسازند، و پیگیرانه و بدون هر نوع استدلال مستند و استوار بر اسلوب کار علمى‏ و عملى‏ حزب توده ایران، به سیاست خود ادامه دهند و براى‏ نمونه مسئله اتحادها را به عمده‏ و مرکزى‏ترین مسئله در جنبش توده‏اى‏ تبدیل و آن را مقدم بر تعیین مستقل سیاست توده‏اى‏ قلمداد سازند، عملاً به‏مثابه مجریان برنامه نیروهاى‏ داخلى‏ و خارجى‏ واپسگرا براى‏ پدید آوردن و تداوم پراکندگى‏ دیدگاه‏ها و مواضع در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن افشا مى‏گردند.

اکنون مى‏توان به نکته‏اى‏ که در آغاز در میان گذاشته شد و بررسى‏ آن به دیرتر محول گشت، بازگشت. منظور نکته‏اى‏ است در ارتباط با انتقاد علاقمندانى‏ که خواستار گفتگوى‏ سیاسى‏ در جنبش توده‏اى‏ هستند و معتقد مى‏باشند، که تنها از این طریق باید مسائل حل و فصل گردند. پیش‏تر درونمایه انتقاد در میان گذاشته شده، مورد تائید قرار گرفته بود و تکرار آن ضرورى‏ نیست. در عین حال باید براى‏ بحث سیاسى‏ نیز مرز و محدوده‏اى‏ قایل گشت. این مرز البته دو گونه است. سیاسى‏ و امنیتى‏. مرز سیاسى‏ در آن نقطه قرار دارد، که کسى‏ بدون استدلال علمى‏ برپایه «جهانبینى‏ و ایدئولوژى‏ حزب» و به طریق اولى‏ بدون تکیه بر تجربه انقلابى‏ حزب و بدون ارایه استدلال درباره نادرستى‏ تجربه گذشته، به طور پیگیر خلاف تجربه گذشته حزب عمل کند. بدون استدلال علمى‏ درباره دیدگاه خود، براى‏ نمونه عمده بودن مسئله اتحادها و اولویت آن بر تعیین اصلى‏ترین تضاد، به سیاست نادرست اتحادى‏ خود پاى‏ بفشرد و بر انجام آن مصمم باشد و آن را به مورد اجرا بگذارد. در چنین صورتى‏ نمى‏توان بحث سیاسى‏ را تا ابد ادامه داد. باید به جستجوى‏ علل چنین شیوه‏اى‏ پرداخت.

تحمیل یک بحث بى‏کران و فاقد سرانجام به جنبش توده‏اى‏، خود مى‏تواند یکى‏ از شیوه مورد خواست نیروهاى‏ راستگرا باشد و یا در خدمت آماج آن‏ها قرار گیرد.

یک بار دیگر با روشنى‏ و صراحت پیشنهاد مى‏شود، بر سر دستور کار یک گفتگوى‏ صمیمانه میان توده‏اى‏ها توافق شود. پیشنها “توده‏اى‏ها” دو نکته عنوان شده در بالاست. امید مى‏رود «توده‏اى‏هاى‏ راستین» اولین پیشقدمان در این راه باشند.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

فهرست مقالات انتشار یافته در ”توده‏اى‏‏ها“ در سال ١٣٨٨

۲۲/۰۲/۸۸

شماره ۱۳۸۸/ ۹

شهریور ۱۳۸۷

١-      http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa چرا انتشار «توده‏اى‏‏‏ها» ضرورى‏‏‏ شده است؟

٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=241&lang=fa انقلاب ملى‏‏- دموکرایتک را به ثمر برسانیم (بخش دوم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa انقلاب ملى‏‏- دموکرایتک را به ثمر برسانیم (بخش نخست)

٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=250&lang=fa دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستى‏‏‏ و ضدنولیبرالیسم «صحنه اصلى‏‏‏ترین نبرد»

۴- http://www.tudeh-iha.com/?p=259&lang=fa وحدت دیالکتیکى‏‏ دموکراسى‏‏‏ سیاسى‏‏‏- اقتصادى‏‏ در جامعه‏ و استقلال سیاسى‏‏‏- اقتصادى‏‏ ‏ کشور!

۵- http://www.tudeh-iha.com/?p=264&lang=fa جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏، شعارى‏‏‏ امروزین؟

مهر ۱۳۸۷

۶- http://www.tudeh-iha.com/?p=278&lang=fa بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد، زیربناى‏‏‏ “اقتصاد ملى‏‏‏” است

٧- http://www.tudeh-iha.com/?p=299&lang=fa “بستـه” سربسته، قند در دل چه کسى‏‏‏‏ آب مى‏‏‏‏کند؟ بحران نظام مالى‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏، هشدارى‏‏‏ آموزنده!

٨-   http://www.tudeh-iha.com/?p=321&lang=fa رضایت هیئت مدیره صندوق بین‏المللى‏‏‏‏‏ پول از روند خصوصى‏‏‏‏‏‏سازى‏‏‏‏‏ در ایران!
بحران نظام مالى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ را به ابزار مقاومت تبدیل سازیم!

٩-  http://www.tudeh-iha.com/?p=354&lang=fa «زمینه‏هاى‏‏‏‏‏‏ لازم براى‏‏‏‏‏‏ برگزارى‏‏‏‏‏‏ انتخاباتى‏‏‏‏‏‏ آزاد»
تضادهاى‏‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏‏ در نظام سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏‏ حاکم بر جمهورى‏‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏‏، بار دیگر راه‏حل انقلابى‏‏‏‏‏‏ را مطرح مى‏‏‏‏‏‏سازد!

١٠- http://www.tudeh-iha.com/?p=370&lang=fa نام بحران، سرمایه‏دارى‏‏‏‏‏ است .راه خروج، سوسیالیسم است!

١١- http://www.tudeh-iha.com/?p=381&lang=fa تحلیل توده‏اى‏‏‏‏ بجاى‏‏‏‏ داستان‏سرایى‏‏‏‏؟ “راه توده” و مسئله “جنگ‏طلبى‏‏‏‏”

آبان ۱۳۸۷

۱۲- http://www.tudeh-iha.com/?p=386&lang=fa مسئله اتحادها (۱) تحلیل توده‏اى‏‏‏‏، تحلیلى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ و قابل درک.
اصلى‏‏‏‏ترین تضاد- اصلى‏‏‏‏ترین صحنه نبرد

۱۳- http://www.tudeh-iha.com/?p=401&lang=fa مسئله اتحادها (٢) پراتیک انقلابى‏‏‏‏‏ نیاز به تئورى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ دارد. دیالکتیک استقلال سیاست و اتحادها

١۴- http://www.tudeh-iha.com/?p=422&lang=fa استعمار نولیبرالى‏‏‏. چنگال استعمار نولیبرال بر تن عراق

١۵-   http://www.tudeh-iha.com/?p=427&lang=fa «ما براى‏‏‏ وصل کردن آمدیم …»

١۶-    http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa به چند صدایى‏‏‏ پایان دهیم! رفیق گرامى‏‏‏ على‏‏‏ خاورى‏‏‏. رفقاى‏‏‏ گرامى‏‏‏ محمد امیدوار، مسئولان و اعضاى‏‏‏ حزب توده ایران

١٧-  http://www.tudeh-iha.com/?p=441&lang=fa خطاب به مبارزان و نشریات توده‏اى‏‏‏، بـه چنـد صـدایـى‏‏‏ پـایـان دهیـم!

١٨-  http://www.tudeh-iha.com/?p=445&lang=fa اولین ابراز نظر. به چند صدایى‏‏‏ پایان دهیم!

١٩- http://www.tudeh-iha.com/?p=450&lang=fa ابرازنظر دوم. به چند صدایى‏‏‏‏ پایان دهیم! «جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور»

آذر ۱۳۸۷

٢٠-  http://www.tudeh-iha.com/?p=454&lang=fa ابرازنظر سوم. «اهداف استراتژیک ما در مرحله کنونى‏‏‏‏‏». «قشربندى‏‏‏‏‏ در حاکمیت و اهداف آنان». «متحدین کیانند»

٢١-   http://www.tudeh-iha.com/?p=459&lang=fa «اعجـاز فـرزنـد بـاور اسـت» (احسان طبرى‏‏‏)

٢٢-  http://www.tudeh-iha.com/?p=471&lang=fa ابرازنظر ۴ و ۵، «گر بیفروزیش، رقص شعله‏‏اش در هر کران پیداست»، «تضاد علم و خرافات»، «زبان توده‏اى‏‏‏‏»

٢٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=497&lang=fa مسئله اتحادها (٣)، “اتحاد و انتقاد” در برداشت تارنگاشت “عدالت”، «احمدى‏‏نژاد به دنبال چیست»

٢۴- http://www.tudeh-iha.com/?p=507&lang=fa کالبدشکافى‏‏‏‏‏ اندیشه (١)، تشتت در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ به سود کیست؟
برداشت مطلق‏گرانه “راه‏توده” به خطا مى‏‏‏‏‏رود

٢۵- http://www.tudeh-iha.com/?p=512&lang=fa کالبدشکافى‏‏‏ اندیشه (٢)، خصلت «اصلى‏‏‏ترین تضاد»؟، اندیشه انقلابى‏‏‏، محور وحدت نظرى‏‏‏

٢۶- http://www.tudeh-iha.com/?p=539&lang=fa ابرازنظر ۶، «موارد اختلاف توده‏اى‏‏‏ها» و اسلوب “دیالکتیک نفى‏‏

٢٧- http://www.tudeh-iha.com/?p=564&lang=fa «حقیقت حزبیت»، «وجه‏هاى‏‏‏‏ نظرى‏‏‏‏ مشترک»، «بیان صریح و روشن نظرهاى‏‏‏‏ سیاسى‏‏‏‏»

دی ۱۳۸۷

٢٨- http://www.tudeh-iha.com/?p=586&lang=fa ابرازنظر راهگشا

٢٩- http://www.tudeh-iha.com/?p=590&lang=fa “ابرازنظرى‏‏‏” دیگر، «آزادى‏‏‏ انتخاب، آرى‏‏‏، انتخابات آزاد، خیر!»،
«وحدت دیالکتیکى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و اقتصاد ملى‏‏‏ دمکراتیک»

٣٠- http://www.tudeh-iha.com/?p=624&lang=fa “اتحاد و انتقاد” و “اصلى‏‏‏ترین تضاد” بخش دولتى‏‏‏ اقتصاد، پیش‏شرط استقلال اقتصادى‏‏‏، معشوق

٣١- http://www.tudeh-iha.com/?p=736&lang=fa «درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نمى‏‏‏شود»! «اندیشه به نیروى‏‏‏ مادى‏‏‏ تبدیل مى‏‏‏گردد»، «کنون از ماست پریدن، کنون برماست، بگذشتن»

٣٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=651&lang=fa دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟ (بخش اول)

مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم

http://www.tudeh-iha.com/?p=659&lang=fa دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟ (بخش دوم)،

مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم

٣٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=688&lang=fa سیماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ایران (١)
پیوند گسست‏ ناپذیر وظیفه سوسیالیستى‏‏‏‏ و دموکراتیک

٣۴- خالى‏‏

٣۵- خالى‏‏

بهمن ۱۳۸۷

٣۶- http://www.tudeh-iha.com/?p=678&lang=fa روند برانداختن تشتت نظرى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ به پیش مى‏‏‏‏‏‏رود (بخش یک):
کالبدشکافى‏‏‏‏‏‏ یک “سنـد”

٣٧- http://www.tudeh-iha.com/?p=696&lang=fa انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى‏‏‏ و برنامه اقتصادى‏‏‏- سیاسى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموکراتیک
«شناسنامه طبقاتى‏‏‏ مناسب»

٣٨- http://www.tudeh-iha.com/?p=703&lang=fa برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و تحکیم سازمانى‏‏‏‏‏ حزب توده ایران یک ضرورت عینى‏‏‏‏‏ تاریخى‏‏‏‏‏ است! سه ابرازنظر دیگر

٣٩- http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa عمده و غیرعمده چیست؟ «محظوریت امنیتى‏‏»،

“راه‏توده” از “خصوصى‏‏سازى‏‏” دفاع مى‏‏کند

۴٠- http://www.tudeh-iha.com/?p=711&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها

۴١- http://www.tudeh-iha.com/?p=726&lang=fa خون سرخ حزب ت. ا. در کدام رگ جریان دارد؟ (I) خرده‏کارى‏‏‏‏ “راه‏توده”

http://www.tudeh-iha.com/?p=729&lang=fa خون سرخ حزب ت. ا. در کدام رگ جریان دارد؟ (II) خرده‏کارى‏‏‏‏ “راه‏توده”

۴٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=733&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏ها (٢)، ذمش گفتى‏‏‏، حسنش نیز بگو!

۴٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=740&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (٣)، اتحادهاى‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏ از دید حزب توده ایران،
هدف، جلب “تارنگاشت عدالت” است

۴۴- http://www.tudeh-iha.com/?p=746&lang=fa سخن‏گو از انقلاب (I)

نگاهى‏‏‏‏‏ به گزارش هیئت سیاسى‏‏‏‏‏ ک. م. حزب توده ایران، آذر ١٣٨٧ (بخش نخست)

http://www.tudeh-iha.com/?p=750&lang=fa سخن‏گو از انقلاب(II)
نگاهى‏‏‏‏‏ به گزارش هیئت سیاسى‏‏‏‏‏ ک. م. حزب توده ایران، آذر ١٣٨٧ (بخش دوم)

اسفند ١٣٨٧

۴۵- http://www.tudeh-iha.com/?p=802&lang=fa) دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش نخست)

http://www.tudeh-iha.com/?p=788&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش دوم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=793&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش سوم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=763&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش چهارم)

http://www.tudeh-iha.com/?p=827&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش پنجم)

داروینیسم اجتماعى‏‏

http://www.tudeh-iha.com/?p=774&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن، بختکى‏‏‏ مرموز و ناشناختنى‏‏‏ ؟ (بخش ششم)
http://www.tudeh-iha.com/?p=779&lang=fa دولت مدرن - دولت شبه مدرن  (بخش هفتم)

“حماسه داد”، ارزیابى‏‏‏ ماتریالیست تاریخى‏‏‏ از شاهنامه فردوسى‏‏‏

۴۶-  http://www.tudeh-iha.com/?p=843&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏ها (۴)، “عدالت”، اتحاد را جایگزین نبرد طبقاتى‏‏ مى‏‏پندارد، جریمه فقدان سیاست مستقل، پراگماتیسم است

۴۷- http://www.tudeh-iha.com/?p=848&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏‏‏ها (۵) “راه‏توده” نیز اتحاد را جایگزین نبرد طبقاتى‏‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏‏پندارد، اصلى‏‏‏‏‏‏ترین تضاد، حلقه گم‏شده

۴۸- http://www.tudeh-iha.com/?p=854&lang=fa حقانیت علمى‏‏‏‏ سیاست توده‏اى‏‏‏‏، دو نکته پراهمیت در سخن انوشه هاتفى‏‏‏‏،
پاسخ به پرسش‏ها از “ر. فرهاد”

۴۹-  http://www.tudeh-iha.com/?p=859&lang=fa اندیشه انقلابى‏‏‏‏، کانون وحدت سازمانى‏‏‏‏ است، ابرازنظر ا. بهساز تداوم وحدت نظرى‏‏‏‏ را مستدل مى‏‏‏‏سازد

۵۰- http://www.tudeh-iha.com/?p=864&lang=fa میرحسین موسوى‏‏‏‏، نامزد ریاست جمهورى‏‏‏‏، دستاوردهاى‏‏‏‏ دموکراتیک انقلاب مردمى‏‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏‏ را به ثمر برسانیم، عرصه آزادى‏‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏‏، اصلى‏‏‏‏ترین عرصه نبرد

۵۱- http://www.tudeh-iha.com/?p=869&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏‏ها (۶)، “جبهه متحد خلق”، شعارى‏‏‏‏ امروزین در دفاع از برنامه موسوى‏‏‏‏؟   “نامه‏مردم” وفادار به تحلیل مارکسیستى‏‏‏‏ نیست

۵٢- http://www.tudeh-iha.com/?p=874&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏ها (٧)، اندیشه غیردیالکتیکى‏‏ آذرنگ، حقیقت را درک نمى‏‏کند، انتخابات ریاست جمهورى‏‏ و اصلى‏‏ترین تضاد

۵٣- http://www.tudeh-iha.com/?p=879&lang=fa زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏ها (٨)، تضاد اصلى‏‏ و تضاد عمده، ابرازنظر روشنگرانه انوشه، برنامه میرحسین موسوى‏‏، انطباق تضاد اصلى‏‏ و عمده در شرایط کنونى‏‏

ابراز نظر | حزب ما توده را سازد پيروز

تاریخ حزب ما، «تاریخ این مبارزات است»

۱۹/۰۲/۸۸

مقاله ١٣٨٨/ ٨

متن ابرازنظر (سى‏‏ آوریل ٢٠٠٩)

رفیق گرامى‏‏ فرهاد

با سلام و آروزى‏‏ سلامتى‏‏

چون نتوانستم از طریق سایت “توده‏اى‏‏ها” این چند خط را بنویسم، از این طریق آن را براى‏‏ شما مى‏‏فرستم.

«با سلام

تلاش شما براى‏‏ پایان داده به پراکندگى‏‏ فکرى‏‏ در میان صفوف توده‏اى‏‏ها قابل تحسین است، اگر چه واقع‏بینانه نیست. کافى‏‏ است نظرى‏‏ به سایت‏هاى‏‏ “عدالت” و “صداى‏‏ مردم” و سایت‏هاى‏‏ مشابه انداخت تا از عبث بودن این تلاش‏ها مطمئن شد.

سواى‏‏ آنکه این دوستان تلاش وافرى‏‏ دارند تا از استالین اعاده حیثیت کنند و درکى‏‏ از م. ل. ارائه مى‏‏دهند که باید آنرا در حوالى‏‏ سال‏هاى‏‏ بیست و سى‏‏ قرن گذشته یافت، آنهم نزد کودن‏ترین نمایندگان آن، علنا به انتخاب مجدد آقاى‏‏ احمدى‏‏ نژاد فرا مى‏‏خوانند، جنجال آفرینى‏‏ مشمئز کننده‏ى‏‏ او را در ژنو توجیه مى‏‏کنند، همصدا با سایت‏هایى‏‏ چون  فرارو  و  برنا که برادر خوانده‏هاى‏‏ سایت رجانیوز و خانم فاطمه رجبى‏‏ هستند وغیره علیه موسوى‏‏ که رقیب احمدى‏‏‏نژاد است سم پاشى‏‏ مى‏‏کنند، اعلامیه رضا پهلوى‏‏ را به مناسبت اول ماه مه منتشر مى‏‏کنند و این لیست آنقدر دراز است، که فرصتى‏‏ براى‏‏ بازنویسى‏‏ آن در این جا نیست. فکر نمى‏‏کنید، اگر رهبران اعدام شده‏ى‏‏ حزب، یا همین رفیق فقیدمان طبرى‏‏ این ترهات را مى‏‏خواندند، چه حالى‏‏ بهشان دست مى‏‏داد؟

یک عده آدم کوتوله (البته قصد من توهین به کوتوله‏ها نیست) اداى‏‏ نظریه‏پردازان را در مى‏‏آورند، بدون آنکه فروتنى‏‏ آنها را داشته باشند.

یکى‏‏ نیست از اینها بپرسد آیا مى‏‏خواهید همان سوسیالیسمى‏‏ را بسازید که چون بادکنک ترکید؟ و چرا در موقعیتى‏‏ بود که نتوانست از خود دفاع کند؟ (تئورى‏‏ توطئه‏ى‏‏ گرباچف و امپریالیسم سخیف‏تر از آنست که اینجا کاربرد داشته باشد).

اگر آقاى‏‏ احمدى‏‏نژاد کعبه آمال مبارزات ضدامپریالیستى‏‏شان است، که ما هم حزب و هم این مبارزه را دو دستى‏‏ به آنان مى‏‏بخشیم!»

واهیگ گرامى‏‏،

قطعا در “نوید نو” خوانده‏اى‏‏ که “هاتف رحمانى‏‏” ابراز «دل‏‏نگرانى‏‏» درباره وجود پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در “توده‏اى‏‏ها” را به سخره گرفته و داشتن این چنین احساس مسئولیتى‏‏ را براى‏‏ آن‏ها ممنوع اعلام نموده، زیرا گویا «صاحبان صلاحیت‏دار راى‏‏» در حزب توده ایران نیستند.

این موضع تیولدارانهِ حاکمانه، موضع توده‏اى‏‏ نیست. موضع نگران اعتبار حزب و تاثیر آن بر مبارزه زحمتکشان، بر مبارزه طبقه کارگر، که از منافع کـل جامعه دفاع مى‏‏کند، نیست. موضعى‏‏ نیست که با وسواس و دلسوزى‏‏ دیدگاه‏هاى‏‏ که مى‏‏توانند در خدمت تحکیم مواضع حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران باشند، ببیند و بشناسد و به خدمت گیرد. به‏ویژه اگر این دیدگاه‏ها، آنطور که فرد هوشمندى‏‏ این روزها بیان کرد، از خارج از محافل “خودى‏‏” بروز یافته و از سمت هواداران و یا حتا مخالفان به گوش ما مى‏‏رسند. به اصطلاح “خون جدید” از خارج هستند، اندیشه و لحظه‏اى‏‏ دیگرى‏‏ از حقیقت را بیان مى‏‏کنند، از آنچه که “قله‏نشینان” روز و شب با آن سرگرمند و به شناخت از آن بسنده مى‏‏کنند.

این برداشت “قلعه ‏نشینى‏‏ اندیشه”، ارثیه دوران قبیله‏اى‏‏ تاریخ بشرى‏‏، در جامعه ایرانى‏‏ ظاهراً همه‏گیر است و تنها محدود به آن‏هایى‏‏ نمى‏‏شود، که به قول نامزد ریاست جمهورى‏‏ دوره دهم، میرحسین موسوى‏‏، «دگراندیشى‏‏ را یک فرصت» مى‏‏دانند.

“ولایت فقیه”، پیش از آنکه یک اندیشه مذهبى‏‏ باشد، بیان شکل حاکمیت دوران قبیله‏اى‏‏ است که لزوماً مى‏‏بایستى‏‏ در دوران گذشته تاریخى‏‏ در لباس “مذهبى‏‏” بروز مى‏‏کرد. زیرا ایدئولوژى‏‏ حاکم آن دوران، جز ایدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏ نمى‏‏توانسته باشد. شناخت انسان از خود، پاسخ او به پدیده‏هاى‏‏ نشناخته، توضیح پدیده‏ها و روابط میان انسان‏ها، نمى‏‏توانسته هیچ ایدئولوژى‏‏ دیگرى‏‏، جز ایدئولوژى‏‏ مذهبى‏‏ را به خدمت بگیرد.

آرى‏‏، این برداشت قلعه نشینانهِ اندیشه دوران قبیله‏اى‏‏، که مسلماً مى‏‏پندارد با اندیشه “ولایت فقیه” رابطه‏اى‏‏ ندارد، با آن هم‏خون است و مانند آن به درّه غیرقابل عبورى‏‏ میان “خودى‏‏” و “غیرخودى‏‏” باور دارد، زیرا نمى‏‏تواند درک کند که «روند جارى‏‏ زندگى‏‏» (مارکس) یک روند درهم‏تنیده دیالکتیکى‏‏ را تشکیل مى‏‏دهد.

دیروز توده‏اى‏‏ دیگرى‏‏ که به سفرى‏‏ رفته و شهر پمپئى‏‏ از زیر خاکستر درآورده شده را دیده است، بیاد آن افتاده، به “توده‏اى‏‏ها” بنویسد، تا توده‏اى‏‏هاى‏‏ دیگر خاطره‏ها و دانستنى‏‏هاى‏‏ خود را از هستى‏‏ و تاریخ حزب توده ایران بر روى‏‏ کاغذ بیاورند، تا آن‏ها در زیر «خاکستر فراموش» (طبرى‏‏) فراموش نشوند. این هم یک توده‏اى‏‏ است که ظاهراً از «صاحبان صلاحیت‏دار راى‏‏» نیست! اما یکپارچگى‏‏ تاریخ حزب توده ایران را با شم سیاسى‏‏ خود درک و دریافت کرده است و به سخن جوانشیر در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” باور دارد که مى‏‏گوید: «تاریخ مبارزات زحمتکشان هر چه هست، همین است. زحمتکشان ایران تاریخ دیگرى‏‏ ندارند …» (همانجا صفحه ٧٨)

مى‏‏توان با بخش‏هایى‏‏ از آنچه نوشته‏اى‏‏، همداستان بود. «تلاش براى‏‏ پایان دادن به پراکندگى‏‏ فکرى‏‏ در میان صفوف توده‏اى‏‏ها» آسان و هدفى‏‏ زودرس نیست. اگر آن را «واقع‏بینانه» ارزیابى‏‏ نمى‏‏کنى‏‏، ضرورت آن را اما نفى‏‏ نمى‏‏کنى‏‏. و این خود موضعى‏‏ توده‏اى‏‏ است، که اعلام جنگ است علیه برنامه ارتجاع براى‏‏ شقه شقه کردن حزب توده ایران. برنامه‏اى‏‏ که برخى‏‏ها که خود را سینه‏چاکانه توده‏اى‏‏ مى‏‏نمایاند، پنهانى‏‏ و یا از روى‏‏ بى‏‏خردى‏‏ به پیاده کنندگان آن تبدیل شده‏اند.

ضرورت گفتگو میان توده‏اى‏‏ها تا هشت ماه پیش یک “تابو” بود. صحبت نکردن با هم، گویا امرى‏‏ عادى‏‏ و “طبیعى‏‏”، “مشى‏‏الهى‏‏” بود. انگار اندیشه ضرورت وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب طبقه کارگر هیچ‏گاه زائیده نشده است و پدیدار شدن آن مانند فرزندى‏‏ ناخلف بوده، که امروز بر گورش باید با لباسى‏‏ سرخ برتن، پاى‏‏کوبید و رقصید!

وقتى‏‏ “راه توده” وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ را به روز قیامت حواله مى‏‏دهد؛ هنگامى‏‏ که “عدالت” با سکوتش و با پرسش‏هاى‏‏ انحرافیش به نفى‏‏ ضرورت آن مى‏‏پردازد؛ هنگامى‏‏ که “مهر” با پرگویى‏‏ سنگ بر سر راه پیشنهادها براى‏‏ گفتگو سازنده و فعال مى‏‏اندازد؛ آنجا که هاتف رحمانى‏‏ حق خواستن و خواهش براى‏‏ گفتگو بین توده‏اى‏‏ها را با استدلال «صاحبان صلاحیت‏دار راى‏‏» رد مى‏‏کند؛ هنگامى‏‏، این نمونه‏ها و آن نمونه‏هاى‏‏ دیگرى‏‏ که در نامه‏ات برشمردى‏‏، بخشى‏‏ آگاهانه و بخشى‏‏ از روى‏‏ بى‏‏خردى‏‏، هیزم بیار آتشى‏‏ خواهند شد که ارتجاع براى‏‏ نابودى‏‏ ریشه‏دارترین و استوارترین جنبش انسان و میهن‏دوستانه مردم میهن ما، جنبش ترقى‏‏خواهانه و انقلابى‏‏ کارگرى‏‏ میهن ما ایران، روشن کرده است.

وظیفه مبارزه علیه این برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏، عاجل‏ترین و مبرم‏ترین وظیفه روز همه توده‏اى‏‏هاست. این مبارزه‏اى‏‏ است هوشمندانه، زیرا برنامه ارتجاع را افشا مى‏‏کند و سره را از ناسره جدا مى‏‏سازد. این مبارزه‏اى‏‏ است ترقى‏‏خواهانه، زیرا در خدمت پدید آوردن توانمندى‏‏ سازمان و نیروى‏‏ ذهنى‏‏ براى‏‏ دگرگونى‏‏ انقلابى‏‏ جامعه ایرانى‏‏ است. این مبارزه‏اى‏‏ است سوسیالیستى‏‏، زیرا سطح آگاهى‏‏ طبقه کارگر ایران را اعتلا مى‏‏بخشد و وى‏‏ را بر ضرورت پافشارى‏‏ بر وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزبش واقف مى‏‏سازد. این مبارزه‏اى‏‏ است دموکراتیک، زیرا به حق دموکراتیک توده‏اى‏‏ ها براى‏‏ شرکت فعال در مبارزه درون حزبى‏‏ کمک مى‏‏رساند. این مبارزه‏اى‏‏ است حزبى‏‏، در جهت استوارى‏‏ موازین سازمانى‏‏ حزب طرازنوین طبقه کارگر، زیرا بى‏‏پایگى‏‏ اندیشه “تیول‏دارانه” از این راه نشان مى‏‏دهد که خصلت انقلابى‏‏ “سانترالیزم دموکراتیک” را از درون پوسته‏هاى‏‏ نامتجانس با آن آزاد مى‏‏سازد.

زنده‏یاد کیانورى‏‏ در رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در سال ١٣٧٣، تاریخ حزب توده ایران را، «تاریخ این مبارزات درون حزبى‏‏»، تاریخ مبارزه اندیشه‏هاى‏‏ توده‏اى‏‏ علیه انحراف از آن مى‏‏نامد. تجربه حزب توده ایران و موفقیت آن در طول زمان، واقع‏بینانه بودن این مبارزه را به اثبات رسانده است. پیگیرى‏‏ خستگى‏‏ناپذیر شرط موفقیت آن است. اگر نگارنده بخواهد انتقاد از خودى‏‏ را در این سطور در میان مى‏‏گذارد، این انتقاد است که چرا سال‏ها پیش به این وظیفه سنگین و شکوهمند و هم‏نوا با سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران، عمل نکرده است؟!

کیانورى‏‏ در رساله پیش گفته، قهرمانى‏‏ رهبرى‏‏ حزب را در زندان، «چشم‏پوشى‏‏ از قهرمانى‏‏» مى‏‏نامد. زیرا رهبرى‏‏ با شناخت از برنامه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ براى‏‏ نابودى‏‏ فیزیکى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏، نجات و تداوم مبارزه حزب را «با حاکمیت بى‏‏بازگشت نیروهاى‏‏ واپسگرا» ضرورى‏‏ ارزیابى‏‏ مى‏‏کند. از این رو: «رهبرى‏‏ حزب، به خاطر نجات جان اعضاء و براى‏‏ باقى‏‏ ماندن حزب در صحنه مبارزه توده‏ها، از قهرمانى‏‏ چشم پوشید …» و با همه امکانات خود از توده‏اى‏‏هاى‏‏ دربند خواست، جان خود را نجات داده و به مبارزه ادامه دهند.

احسان طبرى‏‏ با همین ارزیابى‏‏ مشترک از برنامه ارتجاع است که در سروده در زندان تحت عنوان “گریز” * ازجمله مى‏‏گوید:

ترا گریزان مى‏‏خواهم، اى‏‏ غزال تیزپایم،

از جنگل چنگال وحوش نامیمون.

ترا رمیده مى‏‏خواهم،

از مرداب نفرت‏بار و دل‏انگیز.

من رحم‏ها را بارور مى‏‏خواهم،

به همان سان که دست‏ها را در کار،

و مغزها را در اندیشه مدام.

پس اى‏‏ غزالِ گریزپایم، بگریز، بگریز.

پشتیبانى‏‏ از قهرمانى‏‏ توده‏اى‏‏ها در گذشته، مبارزه امروز است با برنامه هدفمند نیروهاى‏‏ واپسگرا براى‏‏ پدیدآوردن سازمان‏هاى‏‏ جایگزین و رهبرتراشى‏‏ براى‏‏ حزب توده ایران. مبارزه‏اى‏‏ جسورانه و انقلابى‏‏ علیه آن. مبارزه براى‏‏ برطرف ساختن پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب آن است.

آنچه که هنوز باید میان ما هنوز به موضع گفتگو تبدیل شود، بحث و بررسى‏‏ علل فروپاشى‏‏ «سوسیالیسمى‏‏ است که چون بادکنک ترکید» و نقش امپریالیسم در پدید آمدن فروپاشى‏‏ اتحاد شورى‏‏ و دیگر کشورهاى‏‏ سوسیالیستى‏‏ اروپا، که در نظرت به آن‏ها اشاره کرده‏اى‏‏. در این زمینه نگارنده دو نوشتار در گذشته تنظیم کرده که بخش‏هایى‏‏ از آن‏ها در برخى‏‏ تارنگاشت‏ها منتشر شده است. کوشش خواهد شد، با تنظیم به روز آن، امکان انتشار دوباره آن در آینده در “توده‏اى‏‏ها” پدید آید. شاید آنوقت بتوان درباره تجربه ناموفق گذشته به گفتگو نشست و از آن براى‏‏ نبردهاى‏‏ آینده آموخت.

دستت را مى‏‏فشارم

*

گـریـز

اى‏‏ آنکه چون غزالى‏‏ زیبا،

از منظر نگاهم،

چابکانه گریخته‏اى‏‏،

یک نگاهت مرا بس.

در آن لحظه درنگ،

چون باد گذشتى‏‏،

بر کشتگاه زندگى‏‏ام،

به نرمى‏‏ اشکى‏‏ که از گونه کودکى‏‏ مى‏‏چکد،

به تندى‏‏ برقى‏‏ در یک شب تیره و سیاه.

ترا گریزان مى‏‏خواهم،

اى‏‏ غزال تیزپایم،

از جنگل چنگال وحوش نامیمون.

ترا رمیده مى‏‏خواهم،

از مرداب نفرت‏بار و دل‏انگیز.

من رحم‏ها را بارور مى‏‏خواهم،

به همان سان که دست‏ها را در کار،

و مغزها را در اندیشه مدام.

نه صیاد بوده‏ام،

نى‏‏ خوى‏‏ صیادى‏‏ در خود نهاده‏ام.

پس اى‏‏ غزالِ گریزپایم، بگریز، بگریز.

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

”راه توده“ چه هدفى‏‏ را دنبال مى‏‏کند

۱۸/۰۲/۸۸

مقاله شماره ١٣٨٨/ ٧

میان “راه توده” و “پیک نت” تقسیم کار جدیدى‏‏ پدید آمده است.

تا گذشته نه چندان دور، محتواى‏‏ نوشتارهاى‏‏ اولى‏‏ به سطح دومى‏‏ رسانده شده بود و هر دو برنامه «سردبیر راه توده» را به مورد اجرا گذاشته بودند. برنامه او انتشار یک نشریه «کیهان لندن از “چپ”» است. به خاطر پافشارى‏‏ او بر تحقق بخشیدن به این برنامه براى‏‏ نشریه حزبى‏‏ راه توده، نگارنده این سطور شماره نخستین دوره دوم نشریه را در مهرماه ١٣٧١ بدون شرکت على‏‏ خدایى‏‏ منتشر کرد. تنها پس از انتشار شماره اول نشریه بدون شرکت او، در ظاهر تمکین کرد و برنامه انتشار یک نشریه توده‏اى‏‏، با محتواى‏‏ مشابه دوره اول راه توده را پذیرفت.

دوره اول راه توده بنا به تصویب ارگان مربوطه حزبى‏‏ در ایران، به مسئولیت نگارنده و با پشتکار بسیارى‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏ به طور هفتگى‏‏ در صد شماره منتشر شد و در مقاله‏اى‏‏ در آخرین شماره خود، تحت عنوان “شبچراغ”، «با خوشحالى‏‏ خبر انتشار مجدد “نامه مردم”، ارگان مرکزى‏‏ حزب توده ایران را چاپ کرد و به حیات مطبوعاتى‏‏ خود پایان بخشید» (به نقل از شماره اول راه توده، دوره دوم، مهرماه ١٣٧١).

با پذیرش برداشت نگارنده توسط على‏‏ خدایى‏‏ درباره محتوا و درونمایه یک نشریه توده‏اى‏‏، صفحه اول شماره نخست نشریه که در آن تنها یک مقاله با عنوان “سلامى‏‏ دوباره” چاپ شده بود، که سطور پیشین، سطور آغازین آن را تشکیل مى‏‏دهد، با سیمایى‏‏ “ژورنالیستى‏‏” تنظیم و دوباره چاپ شد.

دید ژورنالیستى‏‏ او که در تمام سال‏هاى‏‏ انتشار راه توده دوره دوم (تا شماره ٩۵) درونمایه گفتگو و بحث میان ما بود، نهایتاً با غصب آرشیو راه توده و انتقال غیرمجاز آن از محل نشریه توسط على‏‏ خدایى‏‏، آن شد، که رفیق عزیز خاورى‏‏ گفته بود. او در دیدار پیش از انتشار راه توده دوره دوم، هنگامى‏‏ که نگارنده خبر شرکت على‏‏ خدایى‏‏ را در کار نشریه به او داد، به عنوان هشدار  گفت: «خواهى‏‏ دید که سرت کلاه خواهد گذاشت»!

این تاریخ روند تکوینى‏‏ “راه توده” از شماره ٩۶ به بعد آن است، که بالاخره روزى‏‏ باید بیان مى‏‏شد. نشریه‏اى‏‏ که على‏‏ خدایى‏‏ خود را «سردبیر» آن مى‏‏داند و مى‏‏خواهد از این راه براى‏‏ خودش یک تاریخ «هفدهه ساله» دست و پا کند. در اینجا، آگاهى‏‏ و شناخت از برنامه دگرگون ساختن راه توده از نشریه‏اى‏‏ توده‏اى‏‏ که در آن کوشش مى‏‏شد دیدگاه‏ها و خط‏مشى‏‏ حزب توده ایران در میان گذاشته و مطرح شوند، به نشریه‏اى‏‏ همانند «کیهان لندن از “چپ”»، عنوانى‏‏ که على‏‏ خدایى‏‏ براى‏‏ درونمایه نشریه پیشنهاد مى‏‏کرد، ضرورى‏‏ است. این آگاهى‏‏ و شناخت به ما کمک مى‏‏کند تا با گوشه‏هایى‏‏ از برنامه شقه شقه نمودن حزب توده ایران آشنا شده و آن را درک و دریافت.

وجود راه توده دوره دوم را زنده‏یاد نورالدین کیانورى‏‏ در رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” «مغتنم» ارزیابى‏‏ کرده بود، زیرا نشریه کوشیده بود، ضمن حفظ سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران، ضرورت شرکت در نبرد طبقاتى‏‏ آن دوران را مستدل سازد و جلوى‏‏ رانده شدن حزب توده ایران به کناره جریان نبرد اجتماعى‏‏ را بگیرد.

نشریه‏اى‏‏ که اکنون با سواستفاده از نام به طور غیرمجاز به خدمت گرفته شده، و با نقض سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران مى‏‏کوشد ارزیابى‏‏ کیانورى‏‏ از سال ١٣٧٣ را به طور غیرتاریخى‏‏ به شرایط امروز منتقل کرده و آن را در خدمت حفظ منافع بخشى‏‏ (و یا «فراکسیون»ى‏‏، که در نوشتار “راه توده” عنوان مى‏‏شود) از حاکمیت در برابر بخش یا «فراکسیون» دیگر نهد، آماج دیگرى‏‏ را دنبال مى‏‏کند، که به آن به هنگام خود پرداخته خواهد شد.

با مرگ نورالدین کیانورى‏‏، روند علنى‏‏ شدن مواضع پنهان نگه داشته شده و اعمال خودسرانه على‏‏ خدایى‏‏، ازجمله انتشار مطالبى‏‏ از محافل راست ایرانى‏‏ در آمریکا و مصاحبه با رادیوى‏‏هاى‏‏ آمریکایى‏‏ و …، تدارک اجراى‏‏ برنامه تبدیل نشریه توده‏اى‏‏ به “راه توده” به عنوان یک «”کیهان لندن” از چپ»، شدت گرفت و پس از شماره ٩۶ آن توسط على‏‏ خدایى‏‏ به طور کامل بمورد اجرا گذاشته شد. انتشار نوشتارى‏‏ از “صدرالدین الهى‏‏” که از استادان او در دانشگاه بوده است، درباره بزرگداشت افسران توده‏اى‏‏ اعدام شده در زمان شاه، اولین اقدام علنى‏‏ در این زمینه بود، که بدون موافقت نگارنده به صفحه‏هاى‏‏ راه توده راه یافت. روندى‏‏ که ادامه یافت و ادامه آن نقض اهداف حزب توده ایران بود.

هدف از نگارش این سطور توضیح کلیه جوانبى‏‏ که باید در این زمینه بیان شود، نیست. هدف فراهم نمودن زمینه براى‏‏ ورود به اصل مطلب، یعنى‏‏ تقسیم کار جدید میان “راه توده” و “پیک نت” است؛ تقسیم کارى‏‏ که در آن ظاهراً به “راه توده” جایگاهى‏‏ براى‏‏ “گفتگوى‏‏ تئوریک- سیاسى‏‏” سپرده شده و همزمان “پیک نت” سیاست “ژورنالیستى‏‏” و انتشار ارزیابى‏‏هایى‏‏ در سطح رویدادها و پدیده‏ها و جمع و تفریق نظریات شخصیت‏هاى‏‏ مسئول در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ در ایران، از نوع مطالب منتشر شده در “کیهان لندن” و یا ارایه شده توسط “نورى‏‏زاده”ها و دیگر نظریه‏پردازان در تلویزیون صداى‏‏ آمریکا (فا او آ) ادامه دارد.

این به این معنا نیست که گویا با این تقسیم کار، نوشتارها در “راه توده” از اصولیت اندیشه و اسلوب کار توده‏اى‏‏ برخوردار شده‏اند؛ نکته‏اى‏‏ که باید در زیر نشان داد و به اثبات رساند. این تقسیم کار به آن معناست که کوشش مى‏‏شود در “راه توده”، همان مطلب در میان گذاشته شده در “پیک نت” با آب و رنگى‏‏ تحلیلى‏‏ و با نقل گفته‏هایى‏‏ از مارکس و لنین در میان گذاشته شود.

پیش‏تر استفاده از نام و نظریات مارکس و لنین را سردبیر “راه توده” در ابراز نظر ١٣٧٨ر٠٨ر٢٨ خود که با نام مستعار “الهى‏‏” مزین شده بود، تکرار «طوطى‏‏وار و مثل کلاس درس به آقا معلم پس» دادن نامیده بود. (نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=450&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=507&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=512&lang=fa ).

باقى‏‏ ماندن در سطح و ظاهرامر رویدادها را مارکس شیوه «نظاره‏گر ظاهربین» (مارکس) مى‏‏نامد. این شیوه، ابزار القاى‏‏ “ژورنالیستى‏‏” نظریات حاکم را در کشورهاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ تشکیل مى‏‏دهد. این شیوه غیردیالکتیکى‏‏ قادر به شناخت و درک و دریافت کلیت واقعیت نیست. به عبارت دیگر قادر نیست “حقیت” «روندجارى‏‏ زندگى‏‏» (مارکس) را شناخته و درک کند و دریابد.

در برابر جنبش توده‏اى‏‏ پاسخ به دو پرسش مطرح است.

یکى‏‏- گفتگو درباره راه برطرف نمودن پدیده ساختگى‏‏ پراکندگى‏‏ و پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، که به اهرمى‏‏ در اختیار نیروهاى‏‏ واپسگرا داخلى‏‏ و جهانى‏‏ براى‏‏ تکه تکه نمودن حزب توده ایران تبدیل شده و چگونگى‏‏ مبارزه با آماج نیروهاى‏‏ واپسگرا براى‏‏ پدید آوردن سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ با چهره‏اى‏‏ توده‏اى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ براى‏‏ آن‏ها؛ و

دیگرى‏‏ - گفتگو درباره شیوه‏هاى‏‏ برطرف نمودن سردگمى‏‏ تئوریک و همدستانى‏‏ در زمینه “اصلى‏‏ترین تضاد” حاکم بر جامعه ایران در دوران کنونى‏‏.

موضع هر توده‏اى‏‏ و هر جریان توده‏اى‏‏ در برابر این دو آماج، سنگ محک ذهنى‏‏ و عینى‏‏ توده‏اى‏‏ بودن و ایستادگى‏‏ بر موضعى‏‏ توده‏اى‏‏ است.

زیرا، اولى‏‏ بیان شناخت فریبکارى‏‏ نیروهاى‏‏ واپسگرا و اراده راسخ و انقلابى‏‏ براى‏‏ مبارزه علیه آن بوده و دومى‏‏، تنها حلقه‏اى‏‏ است که با دستیابى‏‏ به آن، سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران حفظ و اسلوب مبارزاتى‏‏ آن پى‏‏گرفته مى‏‏شود. به گفته طبرى‏‏ «عمل انقلابى‏‏» در آن هنگام پى‏‏گرفته مى‏‏شود. شناخت واقع‏بینانه “اصلى‏‏ترین تضاد”، توده‏اى‏‏ها را در شرایط دریافت روشنفکرانه ضرورت پیوند میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏ حزب توده ایران قرار مى‏‏دهد. درک و دریافت تئوریک تفاوت میان “اصلى‏‏ترین تضاد” و “عمده‏ترین تضاد” از یک سو و دریافت انطباق این دو تضاد در شرایط کنونى‏‏ بر یکدیگر از سوى‏‏ دیگر، تنها با شناخت علمى‏‏ “اصلى‏‏ترین تضاد” ممکن مى‏‏گردد. به این نکته دیرتر بازمى‏‏گردیم.

ضرورت پیوند میان وظیفه دموکراتیک، آنى‏‏ و تاکتیکى‏‏ (کوتاه بردى‏‏) با وظیفه سوسیالیستى‏‏، آتى‏‏ و استراتژیک (دور بردى‏‏) براى‏‏ حفظ سرشت انقلابى‏‏ حزب را جوانشیر در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” توضیح مى‏‏دهد و آن را مستدل مى‏‏سازد.

شناخت توده‏اى‏‏ و علمى‏‏ از “اصلى‏‏ترین تضاد” در دوران کنونى‏‏ در ایران، ضامن پدید آمدن دوباره و اثربخشى‏‏ سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران در مبارزات اجتماعى‏‏ از یک سو و دستیابى‏‏ به خط‏مشى‏‏ و تحلیل مستقل و علمى‏‏ از وظایف آنى‏‏ و آتى‏‏ در برابر حزب و جنبش توده‏اى‏‏ و کل جنبش آزادیخواهى‏‏ و ملى‏‏ مردم ایران، از سوى‏‏ دیگر است.

على‏‏ خدایى‏‏ در نظرى‏‏ که ابراز و در آن مبارزه با هدف برطرف نمودن پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ را غیرضرور اعلام نموده بود و مى‏‏خواست القا کند، که برطرف شدن پراکندگى‏‏ وپراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ را باید به دست حوادث آینده سپرد. اکنون که در گفتگو و ستیز‏هاى‏‏ انجام شده میان توده‏اى‏‏ها براى‏‏ همه توده‏اى‏‏ها روشن شده است، که مبارزه با پراکندگى‏‏ نظرى‏‏، یکى‏‏ از عمده‏ترین آماج‏هاى‏‏ مبارزاتى‏‏ حزب توده ایران را در دوران کنونى‏‏ تشکیل مى‏‏دهد و مبارزه با برنامه نیروهاى‏‏ واپسگرا که هدف آن تکه تکه کردن حزب توده ایران مى‏‏باشد، از اهمیت محورى‏‏ در مبارزات جنبش توده‏اى‏‏ برخوردار شده است. آنوقت روشن و قابل درک نیز شده است که آن فرد و جریانى‏‏ که به این گفتگو تن نمى‏‏دهد، خود خود را به عنوان مجرى‏‏ برنامه نیروهاى‏‏ واپسگرا بر ملا مى‏‏سازد. آرى‏‏،  با روشنگرى‏‏هاى‏‏ انجام شده، على‏‏ خدایى‏‏ و “راه توده” او بصرافت افتاده براى‏‏ نظر خود، یعنى‏‏ سپردن برطرف شدن پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب به دست حوادث نامعلوم آینده، توجیه تئوریک سرهم‏بندى‏‏ کند. انگار “توصیه”هایى‏‏ در ضرورت این امر دریافت شده، مسئله “سازمان سازى‏‏” و “رهبرتراشى‏‏” را به عنوان موضوع بحث در جنبش توده‏اى‏‏ بپذیرد.

پذیرش مبارزه با برنامه ارتجاع هدف نیست، که خاک ریختن به چشم توده‏اى‏‏ها هدف است؛ به این ترتیب که این برداشت را ساختگى‏‏ اعلام کرده و به توجیه “تئوریک” آن بپردازد که گویا برنامه برملا شده نیروهاى‏‏ واپسگرا، ساخته ذهن تئورى‏‏بافان «توطئه حزب سازى‏‏» بوده و زمینه عینى‏‏ ندارد.

راز سر بمهر ضرورت «غصب آرشیو» راه توده اکنون خود را روشن‏تر و صریح‏تر مى‏‏نمایاند و نشان مى‏‏دهد که پیگیرى‏‏ انتشار نشریه حزبى‏‏ راه توده با همان عنوان، به گفته على‏‏ خدایى‏‏، «بدون حساب و کتاب» انجام نشده است. «غصب بایگانى‏‏» و کاربرد غیرمجاز نام نشریه توده‏اى‏‏، گامى‏‏ بوده است در جهت تحقق بخشیدن به برنامه نیروهاى‏‏ واپسگرا!

نوشتار “دفاع از قانون اساسى‏‏، گامى‏‏ به جلو یا فرار به عقب؟” (شماره ٢١٩، ٢٠٠٩ر٠۴ر٢٠) در خدمت آماج‏هاى‏‏ پیش‏گفته قرار دارد، که در زیر به آن پرداخته خواهد شد.

نوشتار «”نبرد که بر که” در ج. اسلامى‏‏ به پایان رسیده؟» (همانجا) نیز در خدمت توجیه “تئوریک” خدشه‏دار کردن و نهایتاً از میان برداشتن سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران قرار دارد، از این طریق که “اصلى‏‏ترین تضاد” حاکم بر جامعه ایران را، به جستار “آزادى‏‏ها” محدود نماید و از این راه سرشت ضدانقلابى‏‏ و ضدملى‏‏ و استقلال شکنانه سیاست حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ را در اجراى‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏ “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏”، که “راه توده” پیش‏تر از آن پشتیبانى‏‏ نموده بود ( نگاه شود به http://www.tudeh-iha.com/?p=708&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=729&lang=fa )، توجیه کرده و براى‏‏ حفظ آن استدلال “تئوریک” ارایه دهد.

“راه توده” در نفى‏‏ دیالکتیک یک‏پارچگى‏‏ “اصلى‏‏ترین تضاد” در دوران کنونى‏‏ در ایران که از دو بخش پایمال شدن “حقوق ملت” (در مرکز آن اصل ٢۶) و دستبرد غیرقانونى‏‏ اصل‏هاى‏‏ ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏ تشکیل مى‏‏شود ( نگاه شود ازجمله به http://www.tudeh-iha.com/?p=259&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=879&lang=fa ) با “تارنگاشت عدالت” همنواست. تنها تفاوت، تفاوت در دفاع از لایه‏هاى‏‏ مختلف حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ از سوى‏‏ هر کدام است.

متاسفانه، این نشریه در ارتباط با “اصلى‏‏ترین تضاد” و جداسازى‏‏ میان دو بخش تجدایى‏‏ناپذیر آن، با “نامه مردم” نیز از همنوایى‏‏ برخوردار است و مانند آن “اصلى‏‏ترین تضاد” را به بخش آزادى‏‏ها محدود مى‏‏سازد. آیا این وضع هشدارى‏‏ براى‏‏ “نامه مردم” نیست؟ چه آسان مى‏‏توان ناخواسته در کنار مجریان برنامه ارتجاع براى‏‏ شقه شقه کردن حزب توده ایران قرار گرفت.

جالب این نکته است که نوشتار “پیوند دمکراسى‏‏ و عدالت در دوران ما”، عنوانى‏‏ که مى‏‏تواند به خواننده این نکته را القا سازد که گویا “راه توده” به پیوند وظیفه دموکراتیک و آنى‏‏ و آتى‏‏- سوسیالیستى‏‏ که جوانشیر در “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” به‏مثابه سرشت انقلابى‏‏ حزب مستدل مى‏‏سازد، پایبند است. اما نوشتار همانند نوشتارهاى‏‏ دیگر وظیفه‏اى‏‏ جز توجیه دعواى‏‏ میان لایه‏هاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ حاکم ندارد. درونمایه ژورنالیستى‏‏ با عنوان توده‏اى‏‏ از تنه درخت اندیشه توده‏اى‏‏ آنقدر دور است، که نمى‏‏تواند سیبى‏‏ باشد که از درخت اندیشه انقلابى‏‏ حزب توده ایران بزیر افتاده باشد.

شیوه آب را گل‏آلود کردن، یا فرار از تحلیل مشخص

“راه توده” در نوشتار “دفاع از قانون اساسى‏‏ …” و پس از آنکه بر ضرورت پشتیبانى‏‏ از آزادى‏‏ها و حقوق مصرح در آن را براى‏‏ مبارزه با “ولایت فقیه” پا مى‏‏فشارد و این مبارزه را «براى‏‏ ایجاد امکان براى‏‏ مهار و قانونمند کردن و در نهایت بوجود آوردن شرایط پشت سر گذاشتن آن در سمتى‏‏ مترقى‏‏» ضرورى‏‏ مى‏‏داند و مى‏‏آموزاند که ولایت فقیه زائیده حاکمیت «طبقات اجتماعى‏‏ حاکم [است]» و نه برعکس، مسئله «حزب سازى‏‏» را در ارتباط با سیاست حاکمیت جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ مطرح مى‏‏سازد. به عبارت دیگر “راه توده” بعد از کلى‏‏گویى‏‏هایى‏‏ در ارتباط با قانون اساسى‏‏ وغیره، که مى‏‏توان در آن‏ها نکات درستى‏‏ را مورد تائید قرار داد، به نتیجه‏گیرى‏‏هایى‏‏ مى‏‏پردازد که ارتباطى‏‏ با صغرا و کبراهایش ندارد. این شیوه، آن شیوه ژورنالیستى‏‏ کیهان لندن از “چپ” است. نوشتار در توضیح نکات یاد شده، بى‏‏ مقدمه به نفى‏‏ خطر «حزب سازى‏‏» توسط حاکمیت ج. اسلامى‏‏ مى‏‏پردازد و براى‏‏ تطهیر حاکمیت ارتجاعى‏‏ و «قانون شکن» (موسوى‏‏) و به قول کیانورى‏‏ «حکومت اوباشان»، مى‏‏نویسد: «از مدعیان “توطئه حزب سازى‏‏” باید پرسید، اگر واقعا جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ قصد داشته یک حزب چپ یا “توده‏اى‏‏” در چارچوب قانون اساسى‏‏ بوجود آورد، پس چرا در این ١۵ سال این کار را نکرد؟ چرا على‏‏الحساب به همان نهضت آزادى‏‏ و گروه‏هاى‏‏ ملى‏‏ و مذهبى‏‏ … اجازه فعالیت نمى‏‏دهد؟ …»

فقدان آزادى‏‏ها، پایمال نمودن اصول دموکراتیک قانون اساسى‏‏ توسط حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ و ضرورت مبارزه با ولایت فقیه، نکاتى‏‏ که نوشتار “راه توده” به عنوان مقدمه براى‏‏ ورود به بحث خطر «توطئه حزب سازى‏‏» این حاکمیت مطرح مى‏‏سازد، چه ارتباط تکوینى‏‏ یا به قول طبرى‏‏ ژنه‏تیک Genese با برنامه واپسگرایان درون و برون ایران براى‏‏ پدید آوردن سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ به اصطلاح توده‏اى‏‏ دارد؟ چگونه باید از وجود سیب، براى‏‏ نفى‏‏ وجود گلابى‏‏ نتیجه‏گیرى‏‏ کرد؟

براى‏‏ درک فریبکارى‏‏ واپسگرایان درون و برون ایران براى‏‏ “حزب سازى‏‏” و ایجاد جایگزین براى‏‏ حزب توده ایران، باید گفتگو و بررسى‏‏ را از جایى‏‏ دیگر آغاز کرد و نگذاشت خاک به چشمانمان بپاشند!

در نخستین نوشتار منتشر شده در “توده‏اى‏‏ها” تحت عنوان “چرا انتشار توده‏اى‏‏ها ضرورى‏‏ شده است؟” (http://www.tudeh-iha.com/?p=178&lang=fa)،  به «نابودى‏‏ فیزیکى‏‏ جنبش‏هاى‏‏ انقلابى‏‏» از سوى‏‏ نیروهاى‏‏ واپسگرا اشاره شد. جنایتى‏‏ که با هدف محدود و یا غیرممکن ساختن «امکان تداوم مبارزه منسجم و متشکل» مبارزان لااقل براى‏‏ دورانى‏‏، انجام مى‏‏شود. سپس در نوشتار برنامه تکمیلى‏‏ براى‏‏ این جنایت برشمرده مى‏‏شود، که عبارتست از برنامه «جا انداختن جایگزین‏هاى‏‏‏ انحرافى‏‏. از “چپ” رفرمیست و سوسیال دموکراتیک که خواستار آشتى‏‏‏ طبقاتى‏‏ است، تا “چپ” ماوراءانقلابى‏‏‏ و انقلابى‏‏‏نما.» نباید جنایتکارى‏‏ را که صدها انسان فرهیخته و انقلابى‏‏ را در یک روز اعدام مى‏‏کند، در حفظ منافع خود نادان پنداشت.

چنین است طیفى‏‏ از اقدامات نیروهاى‏‏ واپسگرا که باید خلاء ایجاد شده به دنبال سرکوب فیزیکى‏‏ حزب توده ایران را پر سازد. برنامه‏اى‏‏ که با «قتل‏عام توده‏اى‏‏‏ها و رهبران و دانشمند اسیر آن در سال ١٣۶٧ در زندان‏هاى‏‏‏جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ آغاز شد، باید ازجمله با ایجاد و دامن زدن به پراکندگى‏‏ نظرى‏‏‏ و تشکیلاتى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏» تکمیل گردد.

کسى‏‏ که این برنامه نیروهاى‏‏ واپسگرا را کتمان مى‏‏کند، کسى‏‏ که نقش “تینک تانک”هاى‏‏ نیروهاى‏‏ واپسگرا را نفى‏‏ مى‏‏کند، نمى‏‏تواند هم پشتیبان برطرف ساختن پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ و حزب توده ایران باشد و “راه توده” نیز در این میان نیست. (”تینگ تانک” نام موسسه‏هاى‏‏ تولید کننده اندیشه و برنامه‏هاى‏‏ تاکتیکى‏‏ و استراتژیک براى‏‏ حفظ حاکمیت امپریالیستى‏‏ است. برژینسکى‏‏ یکى‏‏ از نمایندگاه زبده این تینک تانک‏ها است.)

پرسش‏ پیش گفته نوشتار “راه توده” از سر نادانى‏‏ نیست! هدف “راه توده” نمى‏‏تواند جز تحمیق زحمتکشان و خاک در چشمشان ریختن باشد! البته که  «جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ قصد [ندارد] یک حزب چپ یا “توده‏اى‏‏” در چارچوب قانون اساسى‏‏ بوجود آورد»، بلکه نیروهاى‏‏ واپسگرا در کلیت خود مى‏‏خواهند هنگامى‏‏ که چاره‏ى‏‏ باقى‏‏ نماند و سرکوب خشن و آشکار توده‏اى‏‏ها به هر علتى‏‏ دیگر ممکن نشد، سازمانى‏‏ در خدمت حفظ منافع خود برپا نمایند که همانند “تربچه‏هاى‏‏ پوک”، برونزدى‏‏ سرخ و درونمایه‏اى‏‏ پوک و ضدانقلابى‏‏ داشته باشد. نیاز به “راه توده”ها، به تارنگاشت “عدالت”ها و … از چنین قانونمندى‏‏ اندیشه واپسگرانانه سرچشمه مى‏‏گیرد. این یک فریبکارى‏‏ واقعى‏‏ بوده و نه از ذهنیت بیمارگونه «توطئه حزب سازى‏‏» توده‏اى‏‏ها سرچشمه نمى‏‏گیرد. چرا باید نیروهاى‏‏ واپسگرا از چنین برنامه‏اى‏‏ پیروى‏‏ نکنند، آنطور که “راه توده” مى‏‏خواهد القا کند؟

«غصب بایگانى‏‏» نشریه حزبى‏‏ راه توده و راه‏ انداختن “راه توده” جعلى‏‏ از سوى‏‏ على‏‏ خدایى‏‏، خواست اعلام شده او درباره سپردن وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب توده ایران به دست حوادث نامعلوم آینده، داستانسرایى‏‏ها و «یادمانده» نویسى‏‏هاى‏‏ ژورنالیستى‏‏ او در “راه توده” و …، همه و همه فراهم نمودن عملى‏‏ اجراى‏‏ نهایى‏‏ چنین برنامه‏اى‏‏ براى‏‏ زمانى‏‏ است که نیروهاى‏‏ واپسگرا ضرورت تحقق آن را براى‏‏ حفظ منافع خود اجتناب‏ناپذیر تشخیص دهند! اینکه گویا تاکنون گویا انجام نشده، دلیل مقنعى‏‏ براى‏‏ آن نیست که چنین برنامه‏اى‏‏ را در آینده در دست ندارند! “استدلالى‏‏” که “راه توده” براى‏‏ نادرست اعلام داشتن برداشت توده‏اى‏‏ها درباره فریبکارى‏‏ سازمان سازى‏‏ و رهبرتراشى‏‏ نیروهاى‏‏ واپسگرا به خدمت مى‏‏گیرد، استدلال نیست، خاک توى‏‏ چشم پاشیدن به سبک ژورنالیستى‏‏ کیهان لندن است. فقدان سیب را دلیل براى‏‏ وجود گلابى‏‏ جازند، بکار گرفتن بشدت ناشیانه شیوه استقرایى‏‏ نتیجه‏گیرى‏‏ است. در این “استدلال” حتى‏‏ سرسوزنى‏‏ هم از “چپ” دیگر وجود ندارد. “راه توده” بیش از آن در سطح مى‏‏غلطد، که شناخت هدف‏هاى‏‏ آن براى‏‏ توده‏اى‏‏ها مشکل باشد!

براى‏‏ دسترسى‏‏ به هدف «حزب سازى‏‏» در اختیار و در خدمت منافع خود، برنامه‏ریزان چاره‏اى‏‏ ندارند، باید “سخنى‏‏”، “منطقى‏‏”، استدلالى‏‏” براى‏‏ اینگونه سازمان‏ها بیافرینند، تاریخى‏‏ دست و پا کنند؛ چهره‏هایى‏‏ با سیماى‏‏ متفکر و “چپ”، با الفاظى‏‏ شسته و روفته، با خاطرات و «یادمانده‏هاى‏‏» جذاب و پر آب و تاب، با “عکس و تفصیلات”، براى‏‏ آن سرهم‏بندى‏‏ کرده و بپرورانند و …

“راه توده” حاضر نیست صفحه‏اى‏‏ بدون عکس رهبران حزب توده ایران منتشر سازد، اما در عین حال آماده نیست براى‏‏ به کرسى‏‏ نشاندن نظریات آن‏ها با پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ به مبارزه برخیزد. یکى‏‏ از عمده‏ترین وجه‏هاى‏‏ مضمون و درونمایه پیام کیانورى‏‏ در رساله “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” مبارزه با پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ حزب توده ایران است. او با صراحت مخالفت خود را با چنین وضعى‏‏ اعلام مى‏‏کند. رساله‏اى‏‏ که “راه توده” آن را در هر شماره خود نشر مى‏‏دهد و برپایه کپى‏‏بردارى‏‏ ناشیانه از آن، نوشتار “سیاسى‏‏- تئوریک” تنظیم مى‏‏کند.

با این سیاست “راه توده” مى‏‏کوشد با پنهان شدن در پشت نظریات و عکس آن‏ها، به تحریف “ژورنالیستى‏‏” مبارزات آن‏ها پردازد. بیان «یادمانده»ها به نحوى‏‏ که انگار نویسنده، خود ناظر و شریک وقایع بوده است، جز به مورد اجرا گذاشتن برنامه نیروهاى‏‏ واپسگرا نیست!

احسان طبرى‏‏ در سروده زندانش تحت عنوان “اخگران اسفند” و در خطاب به حزب توده ایران راه و شیوه «عمل انقلابى‏‏» را نشان مى‏‏دهد و در عین حال بـدل آن را ناگفته افشا مى‏‏کند. افشا مى‏‏کند که دشمن مى‏‏تواند با شیوه تظاهر تهى‏‏ از اندیشه توده‏اى‏‏، با پنهان شدن در پشت ظواهر، حقیقت را پنهان سازد و حقانیت اندیشه و تاریخ توده‏اى‏‏ را مسخ کند. او در “درباره منطق عمل” گفته است که «پدیده غیر از ماهیت است».

او پشتیبانى‏‏ از محتواى‏‏ انقلابى‏‏ اندیشه توده‏اى‏‏ را ازجمله چنین مى‏‏پردازد:

اخـگـران اسفنـد

«…

اى‏‏ پنهانِ آشکار!

یادت را، هرگز در صندوق‏خانه قلبم،

پنهان نخواهم داشت.

یادت را در قاب نخواهم گرفت،

خشکیده چون نعش بر دیوار،

یا چون یک اتفاق ناگوار،

براى‏‏ یک روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

…»

در هم‏نوایى‏‏ موزون واژه‏ها، طبرى‏‏ بیان سرشت انقلابى‏‏، بیان درونمایه هستى‏‏ حزب را برمى‏‏شمرد و از پنهان شدن ژورنالیستى‏‏ در پشت تابلوى‏‏ حزب توده ایران برحذر مى‏‏دارد.

آنکس که به حقانیت نظریات حزب توده ایران باور دارد، امروز و حالا براى‏‏ برطرف ساختن پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ مبارزه مى‏‏کند. این محک شناخت سره از ناسره است!

اکنون على‏‏ خدایى‏‏، مهرنگ و دیگران فریاد مى‏‏زنند، “چرا تهمیت مى‏‏زنى‏‏!”

حق دارند، باید این ادعا را مستند ساخت! باید ارتباط‏هاى‏‏ نامشروع را شفاف در برابر چشم بینده و اندیشه روشن توده‏اى‏‏ها قرار داد. باید نشان داد، که واقعا این اقدامات، یعنى‏‏ یاد آورى‏‏ “ژورنالیستى‏‏” نظریات حزب توده ایران، فراهم نمودن روز «مبادا!» است. روزى‏‏ که بتوانند اهرم پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏ را به وسیله اجراى‏‏ برنامه نیروهاى‏‏ واپسگراى‏‏ داخلى‏‏ و جهانى‏‏ براى‏‏ تکه تکه کردن حزب توده ایران، براى‏‏ برپایى‏‏ سازمانى‏‏ در خدمت هدف «کیهان لندن از چپ» بکار گیرند.

دو نکته که در آغاز نوشتار هم به آن اشاره شد، نشان و معیار براى‏‏ برنامه ارتجاعى‏‏ است:

نخست- تن ندادن به بحث درباره ضرورت مبارزه با پراکندگى‏‏ نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ در حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏، همین امروز؛

دوم - زیرپانهادن آگاهانه سرشت انقلابى‏‏ حزب توده ایران از این طریق، که براى‏‏ گفتگو مشخص درباره “اصلى‏‏ترین تضاد” حاکم بر جامعه در دوران کنونى‏‏ آماده نبودن و در به جاى‏‏ آن، به طرح “اصلى‏‏ترین تضاد”ى‏‏ پرداختن که در خدمت حفظ شرایط حاکم قرار دارد. تضادى‏‏ که مى‏‏تواند تضادى‏‏ که مى‏‏تواند تضاد “عمده” و روز باشد، اما اصلى‏‏ترین تضاد، تضادى‏‏ که دورنماى‏‏ مبارزه را نشان مى‏‏دهد و راه رشد ترقى‏‏خواهانه جامعه را مى‏‏گشاید، نیست. پیوند آن را باید با دورنماى‏‏ مبارزه در هر جمله و اندیشه‏اى‏‏ نشان داد و برقرار نمود، تا سرشت انقلابى‏‏ اندیشه بروز داده شود.

داستان برتولد برشت درباره “دایره قفقازى‏‏” را همه مى‏‏شناسد. مادرى‏‏ که براى‏‏ تکه تکه نشدن فرزندش، از فرزند به سود مادر دروغین صرفنظر مى‏‏کند. چطور مى‏‏تواند یک توده‏اى‏‏ صادق و پایبند به منافع و مصالح حزب «دل‏نگران» پراکندگى‏‏ حاکم نبوده و خواستار مبارزه با آن نباشد؟ محک عینى‏‏ توده‏اى‏‏ بودن، چاپ و انتشار عکس رهبران آن نیست، پایبند بودن به نظریات آنان و درک تاریخى‏‏ از آن‏ها است!

چطور مى‏‏تواند یک توده‏اى‏‏ صادق، “سیماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ایران” را در نشریه‏اش منتشر سازد، اما به استدلال علمى‏‏ جوانشیر درباره ضرورت ایجاد پیوند میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏، میان وظیفه آنى‏‏ و آتى‏‏ در برابر حزب توده ایران بى‏‏تفاوت باشد، بیش از آن، آن را آگاهانه نقض کند و در نوشتار “پیوند ناگزیر دمکراسى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏ در دوران ما” بنویسد: «ما در دورانى‏‏ زندگى‏‏ مى‏‏کنیم که در آن مبارزه براى‏‏ صلح و دمکراسى‏‏ عمده‏ترین اشکال مبارزه ضدامپریالیستى‏‏ است»، یعنى‏‏ آگاهانه، با سکوت از کنار برنامه اقتصادى‏‏ امپریالیستى‏‏ براى‏‏ همه کشورهاى‏‏ جهان بگذرد؟ سیاست “آزادى‏‏ بازار”، سیاست “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” و دیگر هدف‏هاى‏‏ غارتگران امپریالیسم براى‏‏ تبدیل کشورهاى‏‏ پیرامونى‏‏ به مستعمره‏هاى‏‏ نولیبرالى‏‏ را مسکوت بگذارد؟

پشتیبانى‏‏ از آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ مصرح در قانون اساسى‏‏ ایران، همان «مبارزه براى‏‏ صلح و دمکراسى‏‏» است که “راه توده” برمى‏‏شمرد و البته این مبارزه، «مبارزه ضد امپریالیستى‏‏» مى‏‏باشد. اما تنها و از آن مهم‏تر “عمده‏ترین” مبارزه نیست، که “راه توده” مدعى‏‏ است.

در شرایط کنونى‏‏ در ایران “اصلى‏‏ترین تضاد” به “عمده‏ترین” تضاد نیز تبدیل شده است. سرمایه‏دارى‏‏ حاکم براى‏‏ آنکه بتواند به حاکمیت خود ادامه دهد، چاره‏اى‏‏ ندارد، جز آنکه به مجرى‏‏ اعمال برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏ تبدیل شود و تسلیم سلطه امپریالیستى‏‏ گردد. این تسلیم، استقلال اقتصادى‏‏ و نهایتاً سیاسى‏‏ ایران، دستاورد انقلاب بهمن را برباد خواهد داد و میهن ما را به مستعمره نولیبرال امپریالیست‏ها تبدیل مى‏‏سازد. حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و نهایتاً سیاسى‏‏ و جلوگیرى‏‏ از تبدیل شدن ایران به نومستعمره لیبرالى‏‏، تنها با مبارزه براى‏‏ تلفیق دو وجه تضاد عمده روز، وجه آزادى‏‏هاى‏‏ دموکراتیک قانونى‏‏ و اقتصادى‏‏ ملى‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏ قابل دسترسى‏‏ است. مبارزه تنها براى‏‏ “آزادى‏‏ها” استقلال سیاسى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ را نابود مى‏‏سازد و آن را به خادم سیاست «فراکسیون»هاى‏‏ حاکمیت سرمیاه‏دارى‏‏ تبدیل مى‏‏سازد. مبارزه تنها براى‏‏ “آزادى‏‏ها”، تنها به جاگزینى‏‏ «فراکسیون‏ها» در حاکمیت خواهد انجامید. بى‏‏تفاوت از اینکه کدام فراکسیون، از درون حاکمیت کنونى‏‏ و یا از “اپوزیسیون” خارج از کشور، دست بالا بیابد، مجرى‏‏ همان سیاست امپریالیستى‏‏ خواهد بود. سلطه امپریالیسم را دوباره برقرار خواهد ساخت. استقلال اقتصادى‏‏ و سیاسى‏‏ ایران را برباد خواهد داد.

تنها در شرایط مبارزه براى‏‏ هر دو خواست آزادى‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏، شرایط تحرک توده‏هاى‏‏ زحمتکش و میهن دوستان انقلابى‏‏ پدید خواهد شد و بهبود خواهد یافت و انگیزه دگرگونى‏‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ بوجود خواهد آمد و تاثیر خود را بر نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏ و طبقاتى‏‏ خواهد گذاشت.

بحران مالى‏‏ امپریالیسم، بحران اضافه تولید، بحران فقر روزافزون میلیاردها انسان در جهان که آن روى‏‏ ثروتمند شدن درصد کوچکى‏‏ در قطب دیگر است، بحران محیط زیست ناشى‏‏ از تولید براى‏‏ دستیابى‏‏ به سود براى‏‏ سرمایه، بحران تحمیل شده به بشریت از راه ادامه سیاست جنگ طلبانه امپریالیسم، و …، بیان بحران مناسبات و صورتبندى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ در دوران کنونى‏‏ است.

باوجود بحران ساختارى‏‏ حاکم بر صورتبندى‏‏ اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ دوران افول، بقاى‏‏ آن از این رو مورد پرسش توده‏هاى‏‏ دربند آن قرار نگرفته است، زیرا نیروى‏‏ سرنگون کننده، سازمان نیافته و قادر نیست “توپ آورورآ” را بغرش درآورد.

از این رو وظیفه عمده و روز کوشش براى‏‏ پدید آوردند این نیروى‏‏ محرکه دگرگونى‏‏هاى‏‏ انقلابى‏‏ در جهان و ایران است. براى‏‏ دسترسى‏‏ به این هدف، باید پیوند میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏ را برقرار کرد؛ تجربه انقلابى‏‏‏اى‏‏ که در برابر چشمان ما در برخى‏‏ از کشورهاى‏‏ منطقه کارئیب و آمریکاى‏‏ مرکزى‏‏ و جنوبى‏‏ در جریان است. پرچمدار این نبرد کوباى‏‏ انقلابى‏‏ است!

نظام سرمایه‏دارى‏‏ با شیوه تولید چپاولگرانه خود با هدف انباشت سود و سرمایه، به خطر جدى‏‏ براى‏‏ نابودى‏‏ بشریت تبدیل شده است. اگر شصت و پنج سال پیش با پرتاب بمب‏هاى‏‏ اتمى‏‏ توسط آمریکا بر سر مردم ناکازاکى‏‏ و هیروشیما، سلاح کشتار جمعى‏‏ براى‏‏ نابودى‏‏ زندگى‏‏ بر روى‏‏ زمین در اختیار نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏‏ قرار گرفت، اکنون شیوه تولید سرمایه‏دارى‏‏، به اهرم جدید با دورنماى‏‏ نابودى‏‏ زندگى‏‏ بر روى‏‏ زمین، تبدیل شده است. چگونه مى‏‏تواند یک نشریه توده‏اى‏‏ که گویا «مبارزه ضدامپریالیستى‏‏» را در نوشتارى‏‏ سیاسى‏‏- تئوریک مستدل مى‏‏سازد، مى‏‏تواند این بخش از هستى‏‏ نظام چپاولگر سرمایه‏دارى‏‏ که مادر سیاست جنگ طلبى‏‏ آن است را “فراموش” کند و با سکوت از کنار آن بگذرد؟

این سکوت در خدمت حفظ منافع آن لایه‏هایى‏‏ از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ است که مجریان نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏ در ایران هستند!

همه نشریات به اصطلاح “انتقادى‏‏” در خدمت نظام سرمایه‏دارى‏‏، همه آن‏هایى‏‏ که نوعى‏‏ از انواع “تربچه‏هاى‏‏ پوک” را تشکیل مى‏‏دهند، درباره بحران ساختارى‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏، درباره تبدیل شدن شیوه تولید سرمایه‏دارى‏‏ به خطر براى‏‏ زندگى‏‏ بر روى‏‏ زمین سکوت مى‏‏کنند. به اصطلاح مواضع انتقادى‏‏ مى‏‏گیرند و انواع عکس‏هاى‏‏ “خشکیده در قاب را بر دیوار” آویزان مى‏‏کنند، تا با پنهان شدن در پشت آن‏ها، نکته اساسى‏‏ را مسکوت بگذارند: یعنى‏‏، زیربناى‏‏ اقتصادى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ را مسکوت بگذارند و در پشت گفته‏هایشان پنهان سازند!

با این مسکوت گذاشتن زیربناى‏‏ اقتصادى‏‏ نظام، سرشت انقلابى‏‏، سرشت «تغییر دهنده» (طبرى‏‏) حزب توده ایران از بین مى‏‏رود. و این، درونمایه برنامه‏اى‏‏ است که نیروهاى‏‏ واپسگرا و نظریه‏پردازان و تحلیل‏گران آن را دنبال مى‏‏کنند. به مقالات “لوموند دیپلوماتیک” که “راه توده” تبلیغ انتشار آن را به زبان فارسى‏‏ به عهده گرفته است، نظرى‏‏ بیافکنید. آنوقت مى‏‏بینید، که فاکت و داده‏ها در آن فراوان است (و باید از آن‏ها براى‏‏ افشاى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ بهره جست)، اما نتیجه‏گیرى‏‏ ها همگى‏‏ در خدمت حفظ شرایط حاکم است!

آرى‏‏، «غصب آرشیو» راه توده، با هدف تبدیل “راه توده” ازجمله به مبلغ “لوموند دیپلوماتیک” فارسى‏‏ عملى‏‏ شد!

بگذارید با نمونه‏اى‏‏ از نوشتار «”نبرد که بر که” … به پایان رسیده؟» در “راه توده” (همانجا) شیوه فوق را مورد بررسى‏‏ قرار دهیم. در آنجا هم، به شیوه “تارنگاشت عدالت” و نظریه‏پرداز ارشد آن، ا. آذرنگ که از نگارنده پرسیده بود، «آیا انقلاب بهمن شکست خورده است؟»، به جاى‏‏ «تحلیل مشخص شرایط مشخص» که به نظر احسان طبرى‏‏ در رساله “درباره منطق عمل”، شیوه و اسلوب علمى‏‏ بررسى‏‏ و تحلیل «حقیقت» است، شیوه برخورد شابلونى‏‏ و کارتگورى‏‏ گونه را مطرح ساخته و پاسخ به پرسش «شکست انقلاب» را طلب مى‏‏کند: «ازجمله مسائل مهمى‏‏ که باید درباره آن بحث کرد، مسئله شکست یا عدم شکست انقلاب و نبرد “که بر که” در انقلاب ایران است.»

تکرار «طوطى‏‏وار» و تجدید چاپ رساله نورالدین کیانورى‏‏ از سال ١٣٧٣ تحت عنوان “سخنى‏‏ با همه توده‏اى‏‏ها” در “راه توده”، بدون برخوردى‏‏ تاریخى‏‏ به آن، که به معناى‏‏ تبدیل آن به “نعش خشک کرده و قاب شده بر دیوار” است که طبرى‏‏ از آن در سروده‏ زندانش برحذر مى‏‏دارد، با این هدف انجام مى‏‏شود که ضرورت «دفاع از قانون اساسى‏‏» و شرکت در «نبرد که بر که» را به باور خود القا کرده و مستدل سازند. و سپس از آن به این نتیجه برسند، که سیاست “راه توده” گویا پایبند به سیاست انقلابى‏‏ حزب توده ایران است.

البته که نبرد طبقاتى‏‏ در ایران پایان نیافته است. در چنین صورتى‏‏، مضمون “مانیفست کمونیستى‏‏” پوچ بود که تاریخ جوامع را، تاریخ نبرد طبقاتى‏‏ اعلام کرده است. به کار گرفتن اصطلاح “نبرد که بر که” در ایران پس از پیروزى‏‏ انقلاب بهمن از سوى‏‏ حزب توده ایران با هدف بیان انعکاس نبرد طبقاتى‏‏ در جامعه، در حاکمیت بیرون آمده از انقلاب بهمن انجام شد. در حاکمیت هنوز یکدستى‏‏ ایجاد نشده بود. آن “نبرد که بر که”، با پیروزى‏‏ راستگرایان و یکدست شدن حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ایران، به مرحله جدیدى‏‏ نایل شده است؛ نبردى‏‏ که اکنون میان «فراکسیون‏هاى‏‏ مختلف» سرمایه‏دارى‏‏ در حاکمیت، که “راه توده” در همین نوشتار به آن اشاره دارد، جریان دارد، نبرد امروز، دیگر آن “نبرد که بر که” آن دوران نیست. فراکسیون‏هاى‏‏ متشکل و یکدست شده حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏، علیرغم تضادهاى‏‏ میان خود، در جبهه مشترکى‏‏ علیه طبقه و لایه‏هاى‏‏ دیگر اجتماعى‏‏ به اعمال نبرد طبقاتى‏‏ از بالا مشغول هستند.

درک غیرتاریخى‏‏ از سخنان کیانورى‏‏ در این نکته نهفته است، که شرایط کنونى‏‏ با شرایط سال ١٣٧٣ که کیانورى‏‏ برمى‏‏شمرد، هم سان اعلام مى‏‏شود. موضع کیانورى‏‏ در آن سال در دفاع از هدف‏هاى‏‏ مردمى‏‏ و ملى‏‏ انقلاب بهمن قرار داشت. همانطور که او در نتیجه‏گیرى‏‏ خود در آن رساله بیان مى‏‏کند. دفاع از این هدف‏ها امروز، باید در ترکیبى‏‏ دیگر از نیروهاى‏‏ و لایه‏هاى‏‏ اجتماعى‏‏ عملى‏‏ گردد. آن کس و آن نیرویى‏‏ که مى‏‏خواهد در این نبرد شرکت داشته باشد، باید خط‏مشى‏‏ خود را هـم در ارتباط با “حقوق ملت” و هـم اصل ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى‏‏ روشن سازد. باید خواستار کنترل دموکراتیک و موثر مردم بر شئون کشور و برقرارى‏‏ خرد جمعى‏‏ باشد. باید خواستار حذف اصل عتیقه‏اى‏‏ “ولایت فقیه”، همانطور که حزب توده ایران در سال ١٣۵٨ خواستار شده است، از قانون اساسى‏‏ گردد.

دسترسى‏‏ به تحلیل مشخص شرایط این نبرد، تنها با بررسى‏‏ علمى‏‏ “اصلى‏‏ترین تضاد” در دوران کنونى‏‏ ممکن است، که همانطور که اشاره شد، به “عمده‏ترین تضاد” نیز تبدیل شده است و از دوبخش “آزادى‏‏” و “عدالت اجتماعى‏‏” تشکیل مى‏‏گردد و تنها با به ثمر رساندن اهداف انقلاب بهمن ۵٧ دست یافتنى‏‏ است.

تفکیک دو بخش “اصلى‏‏ترین تضاد” جامعه ایران در دوران کنونى‏‏، بازگشت از اهداف انقلاب “ملى‏‏- دمکراتیک” بهمن ۵٧ است. بازگشت به انقلاب بورژوایى‏‏ است که در خدمت منافع چپاولگرى‏‏ سرمایه‏دارى‏‏ مى‏‏باشد. بازگشت و دگرگونى‏‏ ضدانقلابى‏‏ است!

برداشت دیگرى‏‏ از نظریات کیانورى‏‏ در شرایط کنونى‏‏، جابجایى‏‏ یک به یک وغیرتاریخى‏‏ نظریات کیانورى‏‏ به شرایط حاکم کنونى‏‏ و قرار دادن نظریات او در خدمت حفظ شرایط موجود، یعنى‏‏ حفظ سیطره یکدست شده حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ است و تبدیل آن به عکس خشکیده در قاب است. پشتیبانى‏‏ از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ خواستار همکارى‏‏ با امپریالیسم، به امید دریافت تضمین براى‏‏ بقاى‏‏ خود، است!

تن ندادن به «بررسى‏‏ مشخص شرایط مشخص»، یعنى‏‏ تن ندادن به بحث درباره شناخت و درک “اصلى‏‏ترین تضاد”، پیش شرط است براى‏‏ طرح انحرافى‏‏ مسئله آزادى‏‏هاى‏‏ مصرح در قانون اساسى‏‏ به عنوان تنهـا آماج مبارزاتى‏‏. خواستى‏‏ که از طرف اپوزیسیون راست سلطنت طلب و “چپ” از سلطنت طلب تا جمهورى‏‏خواه در خارج از کشور مورد تائید قرار مى‏‏گیرد و “راه توده” را در همانجایى‏‏ قرار مى‏‏دهد، که آن‏ها قرار دارند: در صف حفظ کنندگان شرایط موجود، حفظ حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏. تفاوت تنها در دفاع از «فراکسیون‏ها» است و بس!

۴ آخرين ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

اطلاعیه دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران - درود پر شور بر جنبش کارگری ایران!

۱۶/۰۲/۸۸

مقاله شماره ۱۳۸۸/ ۶

حزب توده ایران، ضمن حمایت قاطع از فعالیت سندیکاهای مستقل کارگری و حق برگزاری آزادانه مراسم روز جهانی کارگر هجوم گزمگان رژیم به مراسم اول ماه مه در تهران را به شدت محکوم کرده و در دفاع از منافع و حقوق طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان بویژه باهدف تامین حقوق سندیکایی آنان، همه سازمان های مستقل سندیکاهایی را به اتحاد عمل و تقویت صفوف جنبش کارگری-سندیکایی موجود کشور فرا می خواند.

به دنبال فراخوان برگزاری مراسم ۱۱ اردیبهشت روز جهانی کارگر توسط کمیته برگزاری مراسم، که از تعدادی سندیکاهای کارگری کشور از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، هیات موسس بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمانی تشکیل یافته بود. صدها کارگر و فعال سیاسی و اجتماعی و صنفی در مراسم روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران شرکت کردند.
در این مراسم، ماموران وزارت اطلاعات، نیروهای انتظامی و بسیج با یورش به شرکت کنندگان در همان دقایق اولیه مانع از برگزاری این روز جهانی در تهران شدند.
کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه با انتشار اطلاعیه ای اعلام داشت در جریان حمله ماموران سرکوبگر رژیم ولایت فقیه ده ها فعال کارگری دستگیر و تعداد بسیاری مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
در اطلاعیه شماره یک این کمیته آمده است: “به مناسبت روز جهانی کارگر… بنابه فراخوان تشکل های مستقل جنبش کارگری ایران که خواسته ها و مطالبات کارگران ایران در آن قید شده بود… جمعه (۱۱ اردیبهشت) ساعت ۵ عصر، با حضور تعداد زیادی از کارگران، فعالین کارگری، خانواده های کارگران و مردمی که بنابه فراخوان در محل پارک لاله و در اطراف میدان آب نمای آن تجمع کرده بودند، مراسم روز جهانی کارگر و حضور برای اصرار برخواسته های کارگران (مندرج در فراخوان و قطع نامه آن) انجام گرفت. نیروهای امنیتی که از روزهای قبل با احضار، تماس تلفن دایم و تعقیب کارگران و فعالین کارگری قصد ایجاد رعب و وحشت برای ممانعت از برگزاری مراسم را داشتند… در پوشش نیروهای انتظامی و تعداد زیادی نیروهای لباس شخصی اطلاعاتی، از ساعت ها پیش در محل پارک لاله مستقر شده بودند. از طرفی نیروهای حراست برخی شرکت ها و کارخانه ها از جمله شرکت واحد نیز در تجمع حضور داشتند تا با شناسایی کارگران فعال آن واحد کارگری، آنان را به نیروهای امنیتی معرفی کنند.
همچنین نیروهای اطلاعاتی به طور گسترده از شرکت کنندگان در مراسم فیلم برداری می کردند.”
اطلاعیه کمیته برگزاری سپس با اشاره به حمله گزمگان رژیم ولایت فقیه به صفوف کارگران می نویسد: “بلافاصله پس از شروع مراسم… نیروهای امنیتی افسار گسیخته و خشمگین به جمعیت شرکت کننده حمله ور شدند. بسیاری از مردم با باتوم و شوک الکتریکی مورد هجوم قرار گرفتند… پلیس نوعی گاز سرفه آور و سوزاننده چشم در اطراف پراکند… شمار بسیاری از کارگران و شرکت کنندگان در مراسم، پس از ضرب و شتم و در مورد تعدادی زیادی با کوبیدن سروصورتشان به دیواره ونرده های اطراف حوض و خونین کردن آنان، دستگیر شدند. در خلال این مراسم بیش از یکصد و پنجاه نفر از زن و مرد و رده های سنی جوان تا سالمند با وحشیانه ترین روش ها دستگیر شده اند.”
این یورش وحشیانه هراس ارتجاع از همبستگی میان کارگران و زحمتکشان ایران را به نمایش می گذارد. حضور صدها کارگر و خانواده های کارگری در مراسمی که چندین تشکل مستقل فراخوان آن را صادر کرده بودند، به نوبه خود یک موفقیت برای جنبش سندیکایی زحمتکشان میهن ما است.
حزب توده ایران، ضمن حمایت قاطع از فعالیت سندیکاهای مستقل کارگری و حق برگزاری آزادانه مراسم روز جهانی کارگر هجوم گزمگان رژیم به مراسم اول ماه مه در تهران را به شدت محکوم کرده و در دفاع از منافع و حقوق طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان بویژه باهدف تامین حقوق سندیکایی آنان، همه سازمان های مستقل سندیکاهایی را به اتحاد عمل و تقویت صفوف جنبش کارگری-سندیکایی موجود کشور فرا می خواند. باید برای احیای حقوق سندیکایی و آزادی همه کارگران دربند از جمله باز داشت شدگان مراسم اول ماه مه متحدا مبارزه کرد!
پیش بسوی احیای حقوق سندیکایی و ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری!
برای آزادی کارگران در بند و همه زندانیان سیاسی متحدا مبارزه کنیم.

دبیرخانه کمیته مرکزی حزب توده ایران
دوشنبه ، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۸

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

زنده‏باد بحث بین توده‏اى‏‏‏ها (١١)
جفت دیالکتیکى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏

۰۶/۰۲/۸۸

مقاله ١٣٨٧/ ۵

خانم نیلوفر گرامى‏‏‏

از ابراز نظرتان سپاسگزارم. کوشیدم در نوشتار فراهم شده، اشاره‏اى‏‏‏ به دیدگاه‏هایتان داشته و نکاتى‏‏‏ از آن را با شما و همه توده‏اى‏‏‏ها در میان بگذارم.

برداشت من از دیدگاه شما آنست که باید بدون «چپ‏گرایى‏‏‏»، شعارهایى‏‏‏ را در میان گذاشت که زمینه عینى‏‏‏ تحقق آن‏ها در شرایط کنونى‏‏‏ وجود داشته باشند. براى‏‏‏ نمونه، در شرایطى‏‏‏ که طبقه کارگر ضرورت «شعار سرنگونى‏‏‏ رژیم» را هنوز درک نکرده، نمى‏‏‏توان این شعار را به میان آورد. چنین شعارى‏‏‏ را شما مصداق “چپ‏گرایى‏‏‏” مورد نظر لنین در “بیمارى‏‏‏ کودکى‏‏‏ چپ‏گرایى‏‏‏ در کمونیسم” مى‏‏‏دانید.

بر این پایه شما باور دارید که در میان نهادن شعار “طرد ولایت فقیه” «مضمونى‏‏‏ جز روند آزادى‏‏‏ و دموکراتیزه کردن حیات کشور ندارد. ازاین‏رو مى‏‏‏تواند [این روند] به ایجاد محور اتحادى‏‏‏ عملى‏‏‏ براى‏‏‏ همه نیروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموکراتیک و آزادى‏‏‏خواه علیه دیکتاتورى‏‏‏ ولایت فقیه باشد.»

اگر با برداشت من از مضمون و درونمایه نوشته خود توافق دارید، آنوقت مى‏‏‏توان نکات زیر را برجسته ساخت:

١- شعار «طرد ولایت فقیه» به معناى‏‏‏ یک جابجاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏ قدرت سیاسى‏‏‏ در جامعه است، که از دیدگاه ماتریالیسم تاریخى‏‏‏، یا تاریخ نبردهاى‏‏‏ طبقاتى‏‏‏، مفهومى‏‏‏ جز تحقق یک “انقلاب” اجتماعى‏‏‏ ندارد و براى‏‏‏ آن مفهومى‏‏‏ دیگر نمى‏‏‏توان پنداشت.

٢- از یک سو، آنگونه که من دیدگاه شما را درک کرده‏ام، شرایط ذهنى‏‏‏  - آمادگى‏‏‏ طبقه کارگر و توده‏هاى‏‏‏ دیگر -  براى‏‏‏ چنین دگرگونى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ در شرایط کنونى‏‏‏ در ایران وجود ندارد و از سوى‏‏‏ دیگر، گویا به علتى‏‏‏ که در بالا گفته شد، این شعار مى‏‏‏تواند به «محور اتحاد عملى‏‏‏» براى‏‏‏ تحقق «روند آزادى‏‏‏ و دموکراتیزه کردن حیات» اجتماعى‏‏‏ تبدیل شود. به عبارت دیگر مى‏‏‏توان براى‏‏‏ این شعار در شرایط مشخص کنونى‏‏ کشور، یک خصلت “اصلاحى‏‏‏” نیز پنداشت.

به قول احسان طبرى‏‏‏ در “درباره منطق عمل، چگونه مى‏‏‏توان به عمل اجتماعى‏‏‏ مبناى‏‏‏ علمى‏‏‏ بخشید؟” (نامه مردم آذر ١٣۶٠)، روند تکوینى‏‏‏ پدیده، یا روند ژنه‏تیک رشد پدیده که «ما را با خبر مى‏‏‏سازد که جریان از کجا آغاز شده، چه مراحلى‏‏‏ را گذرانده که اینک به اینجا رسیده»، روندى‏‏‏ با منطق درونى‏‏‏ است. رشد تاریخى‏‏‏ و تکوینى‏‏‏ یک پدیده، از منطق درونى‏‏‏ خود برخوردار است. به عبارت دیگر، انسان نمى‏‏‏تواند براى‏‏‏ دست به دست شدن طبقاتى‏‏‏ قدرت سیاسى‏‏‏ خصلتى‏‏‏ “اصلاحى‏‏‏” قایل شود و در عین حال مدعى‏‏‏ باشد که پایبند به منطق دیالکتیکى‏‏‏ است. نمى‏‏‏توان براى‏‏‏ رشد تکوینى‏‏‏، منطقى‏‏‏ بیگانه از خصلت آن پذیرفت. براین پایه است که طبرى‏‏‏ در آن رساله مى‏‏‏گوید: «تاریخى‏‏‏ و منطقى‏‏‏ با هم یک جفت دیالکتیکى‏‏‏ هستند.»

اگر بپذیریم، و به عنوان اعضاى‏‏‏ حزب توده ایران پایبند به اندیشه ماتریالیسم تاریخى‏‏‏ و دیالکتیکى‏‏‏، مى‏‏‏پذیریم که جابجایى‏‏‏ قدرت سیاسى‏‏‏ در جامعه طبقاتى‏‏‏ تنها یک مفهوم دارد و آن به معناى‏‏‏ جابجایى‏‏‏ “انقلابى‏‏‏”، یک برش انقلابى‏‏‏ در زندگى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ است. علت تکوینى‏‏‏ این امر آنست که با رشد تضاد اصلى‏‏‏ جامعه  - مثلاً در مورد ایران در دوران کنونى‏‏‏، ژرفش تضاد میان حاکمیت و مردم بر سر دو خواست آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏ که یک جفت دیالکتیکى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهند -، “بالائى‏‏‏ها دیگر نمى‏‏‏توانند آنطور حکومت کنند که تاکنون مى‏‏‏کردند، و پائینى‏‏‏ها هم دیگر نمى‏‏‏خواهند آنطور زندگى‏‏‏ کنند، که تاکنون زندگى‏‏‏ مى‏‏‏کردند” (لنین).

به عبارت دیگر، هنگامى‏‏‏ که ژرفش تضاد اصلى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ به مرحله‏اى‏‏‏ اعتلا مى‏‏‏یابد که بالائى‏‏‏ها نمى‏‏‏توانند به “عقب‏ نشینى‏‏‏” از مواضع در اختیار خود تن دهند، بدون آنکه قدرت سیاسى‏‏‏ را از دست بدهند، زمان دگرگونى‏‏‏هاى‏‏‏ کیفى‏‏‏ یا انقلابى‏‏‏ فرا مى‏‏‏رسد.

ژرفش و پختگى‏‏ تضاد اصلى‏‏ جامعه آن مرزى‏‏‏ است، که مرز امکـان انجام “اصلاحات” را از موضع طبقه و لایه‏هاى‏‏‏ حاکم در یک جامعه تشکیل مى‏‏‏دهد. در مورد ایران، مقاومت سرسختانه و خشن ارتجاع در دوران هشت ساله ریاست جمهورى‏‏‏ محمد خاتمى‏‏‏ در برابر هر گونه اقدام “اصلاحى‏‏‏” نشان داد، که ارتجاع در ایران نمى‏‏‏تواند به عقب نشینى‏‏‏ تن بدهد. داستان سرایى‏‏‏هایى‏‏‏ که ازجمله “سردبیر” راه‏توده درباره رژیم سلطنتى‏‏‏ در “یادمانده‏ها” از خود بروز مى‏‏‏دهد، که اگر چنین و چنان کرده و به عقب نشینى‏‏‏ دست زده بود، آنوقت انقلاب بهمن ۵٧ وقوع نمى‏‏‏یافت را نباید جدى‏‏‏ گرفت، زیرا تهى‏‏‏ از اندیشه دیالکتیکى‏‏‏ است. زیرا ازجمله او نمى‏‏‏داند که “سرمایه‏دار باید براى‏‏‏ سودآورى‏‏‏ سرمایه بکوشد و لذا عملکرد او تنها ماسک اجراى‏‏‏ وظایفى‏‏‏ است، که انباشت و سود براى‏‏‏ سرمایه دیکته مى‏‏‏کنند” (مارکس).

روند تاریخى‏‏‏- تکوینى‏‏‏ رشد جامعه ایرانى‏‏‏  - همانند همه جوامع دیگر و در تمام مراحل تاریخ‏ -   با منطق درونى‏‏‏ خود، همانطور که طبرى‏‏‏ مى‏‏‏گوید، یک «جفت دیالکتیکى‏‏‏» را تشکیل مى‏‏‏دهد. نمى‏‏‏توان بر درستى‏‏‏ این برداشت تردید داشت و خود را پایبند به اندیشه علمى‏‏‏ و مارکسیستى‏‏‏ دانست.

بدین‏ترتیب باید پذیرفت که شعار «طرد ولایت فقیه»، گذار و یا جایگزین کردن آن، که فرمول‏هاى‏‏‏ خجولانه‏اى‏‏‏ با همان مضمون هستند، هیچ معناى‏‏‏ دیگر جز جابجاى‏‏ حاکمیت، جز سرنگونى‏‏‏ رژیم ندارد. پذیرفتن مضمون و درونمایه “اصلاحى‏‏‏” براى‏‏‏ این شعار، برداشتى‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏ است.

این اما به این معنا نیست که این شعار با درونمایه پیش‏گفته نمى‏‏‏تواند «محور اتحادى‏‏‏ عملى‏‏‏ براى‏‏‏ همه نیروهاى‏‏‏ ملى‏‏‏ و دموکراتیک و آزادى‏‏‏خواه علیه دیکتاتورى‏‏‏ ولایت فقیه» نباشد. بودنى‏‏‏ که شما هم مورد تائید قرار مى‏‏‏دهید.

این، شعار دموکراتیکى‏‏‏ است، که وظیفه طرح آن، عمدتاً وظیفه حزب توده ایران مى‏‏‏باشد. طرح خواست حذف اصل “ولایت فقیه” در سال ١٣۵٨ توسط حزب توده ایران ازاین‏رو درست و بجا بوده است. در این واقعیت تاریخى‏‏‏ هیچ کس نباید تردیدى‏‏‏ بخود راه دهد.

این شعار دموکراتیک به تنهایى‏‏‏ اما نمى‏‏‏تواند پاسخگوى‏‏‏ هـمـه وظیفه‏هاى‏‏‏ حزب توده ایران باشد.

مسئله بر سر این نکته است که باید پیوند این خواست دموکراتیک را با خواست سوسیالیستى‏‏‏ برقرار سازیم. یعنى‏‏‏ باید به عنوان توده‏اى‏‏‏ها در هر سطر و در هر نوشتار خود، در تبلیغات و فعالیت‏هاى‏‏‏ ترویجى‏‏‏ خود، دورنماى‏‏‏ رشد جامعه طبقاتى‏‏‏ ایران را نیز توضیح دهیم و به سود آن موضع بگیریم! چه کسى‏‏‏ به جز توده‏اى‏‏‏ها، به جز حزب توده ایران، به جز جنبش انقلابى‏‏‏ طبقه کارگر باید به این وظیفه عمل کند؟ همین امروز عمل کند؟

بحران کنونى‏‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏، تنها یک بحران مالى‏‏‏ نیست؛ تنها یک بحران اضافه تولید نیست؛ تنها بحران گرسنگى‏‏‏ و فقر صدها میلیون انسان بر روى‏‏‏ زمین نیست. این بحران، بحران ساختارى‏‏‏ شیوه تولید سرمایه‏دارى‏‏‏ است! بحران ساختارى‏‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏‏ است که پدید آورنده امکان ملموس فاجعه پیش‏رو محیط زیست مى‏‏‏باشد.

براى‏‏‏ اولین بار در تاریخ حیات بشرى‏‏‏، یک شیوه تولیدى‏‏‏، شیوه تولید سرمایه‏دارى‏‏‏، خطر امکان نابودى‏‏‏ حیات بشریت بر روى‏‏‏ زمین را پدید آورده و آن را به امکانى‏‏‏ ملموس، واقعى‏‏‏ و عینى‏‏‏ تبدیل کرده است.

از این رو وظیفه امروز حزب توده ایران، از موضع میهن‏دوستى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ و هم از موضع انسان‏دوستى‏‏‏ و همچنین از موضع و درونمایه هومانیستى‏‏‏ مارکسیسم، وظیفه برقرار ساختن پیوند بین آماج‏هاى‏‏‏ دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ در عمل انقلابى‏‏‏ خود مى‏‏‏باشد.

ایجاد پیوند بین خواست دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ که جوانشیر در “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران” عنوان مى‏‏‏ کند، در انطباق کامل است با مواضع لنینى‏‏‏. او آن‏ها را در کتاب نشان مى‏‏‏دهد. نظریات لنین در “بیمارى‏‏‏ کودکى‏‏‏ …” در ارتباط است با تازاندن انقلاب. این یک چیز است. عنوان کردن دورنماى‏‏‏ رشد ترقى‏‏‏ خواهانه جامعه ایرانى‏‏‏، عنوان کردن دورنماى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏، یک مسئله دیگر. چگونه مى‏‏‏خواهیم طبقه کارگر را به جانبدارى‏‏‏ از نظام سوسیالیستى‏‏‏ دعوت کنیم، هنگامى‏‏‏ که با سکوت درباره دورنماى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏ جامعه، اهرم آگاهى‏‏‏ و اقناع طبقه کارگر براى‏‏‏ مبارزه با هدف برپایى‏‏‏ نظام سوسیالیستى‏‏‏ را از دست بدهیم؟ نظامى‏‏‏ که براى‏‏‏ تحقق آن مى‏‏‏رزمیم و باید برزمیم تا کارگران را به طبقه کارگر، به طبقه آگاه به حقوق و رسالت تاریخى‏‏‏ خود تبدیل سازیم؟ ایجاد پیوند میان وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏، “چپ‏روى‏‏‏” نیست! عدم پایبندى‏‏‏ به آن، راست‏روى‏‏‏ است. تبدیل جنبش کارگرى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ به جنبش کارگرى‏‏‏ غیرانقلابى‏‏‏، تبدیل حزب توده ایران به یک حزب سوسیال دموکراتیک است!

باقى‏‏‏ ماندن در سطح طرح خواست تنهـا «آزادى‏‏‏ و دموکراتیزه کردن حیات [اجتماعى‏‏‏] کشور»، تن دادن به بقاى‏‏‏ شرایط حاکم موجود است. خواستى‏‏‏ پوزیتویستى‏‏‏، تائید آمیز براى‏‏‏ شرایط موجود است. خواستى‏‏‏ است رفرمیستى‏‏‏. خواستى‏‏‏ است که ما را در کنار آن نیروها و جریان‏ها قرار مى‏‏‏دهد، که «محور اتحاد عملى‏‏‏» آن‏ها، تنها جابجایى‏‏‏ “ضدانقلابى‏‏‏” (مخملى‏‏‏ یا با هر شکل دیگر، ازجمله هجوم نظامى‏‏‏ متحد جهانى‏‏‏ آن‏ها!) قدرت سیاسى‏‏‏ به سود قشرهاى‏‏‏ مورد نظر خودشان در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ است. همین و بس. آیا اپوزیسیون راست و سلطنت طلب و “چپ” سلطنت طلب تا “رفرمیست” خواستار گذار از سرمایه‏دارى‏‏‏ است؟ خواستار به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏- آزادیخواهانه و ملى‏‏‏- ضدامپریالیستى‏‏‏ انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ است؟ البته که خیر. این اپوزیسیون مى‏‏‏خواهد در بهترین حالت “شرایط فاشیست مآبانه” حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ را تعدیل دهد و همانند حاکمیت کنونى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ در ایران امیدوار است بتواند نقش “متحد” کوچک امپریالیسم را ایفا کند. حاکمیتى‏‏‏ که زیر سلطه دیکتاتورى‏‏‏ آن شرایط نبرد براى‏‏‏ سوسیالیسم همچنان سخت خواهد بود و بدون جانفشانى‏‏‏ دست نیافتنى‏‏‏ است.

در میان نگذاشتن همزمان “عدالت اجتماعى‏‏‏”، جفت دیالکتیکى‏‏‏ “آزادى‏‏‏”، آن روى‏‏‏ سکه تضاد اصلى‏‏‏ جامعه امروزى‏‏‏ ایران، از سوى‏‏‏ نیروهاى‏‏‏ اپوزیسیون راست و “چپ” خارج از کشور از یک سو، و دفاع از ضرورت اجراى‏‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏‏ “خصوصى‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” و خواست غارت ثروت‏هاى‏‏‏ ملى‏‏‏ توسط این نیروها  - همانند همتاهاى‏‏‏ داخلى‏‏‏‏شان -  از سوى‏‏‏ دیگر، نشان آنست که آن‏ها تنها در صدد برقرارى‏‏‏ حاکمیت قشرهاى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ وابسته به خود بر کشور هستند و بس.

این در حالى‏‏‏ است که هدف تحول انقلابى‏‏‏ در برابر حزب توده ایران و همه میهن‏دوستان واقعى‏‏‏، مبارزه براى‏‏‏ به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏ و ملى‏‏‏ انقلاب بهمن ۵٧ است، که راه رشد ترقى‏‏‏خواهانه و سوسیالیستى‏‏‏ جامعه را مى‏‏‏گشاید.

برنامه دشمنان انقلاب بهمن، نفى‏‏‏ ضدانقلابى‏‏‏ انقلاب بهمن است. آن‏ها مى‏‏‏خواهند رشد جامعه ایرانى‏‏‏ را به عقب برگردانند و در این زمینه موفق نیز هستند. در این زمینه ارتجاع داخلى‏‏‏ و خارجى‏‏‏، ایرانى‏‏‏ و غیرایرانى‏‏‏ همدستان و متحدان طبیعى‏‏‏ یکدیگر مى‏‏‏باشند. این واقعیت عینى‏‏‏ است. نگذاریم ذهنیات، نگرش ژرف علمى‏‏‏ را بپوشاند.

برنامه نیروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواه و میهن دوست، به ثمر رساندن اهداف مردمى‏‏‏ و آزادیخواهانه، ملى‏‏‏ و دمکراتیک انقلاب بهمن ۵٧ است  - و این جمله را باید بارها و بارهاى‏‏‏ دیگر تکرار کرد. نه تکرار آیه‏وار، بلکه مستند. باید ضرورت آن را در هر نوشته‏اى‏‏‏ به اثبات رساند. این خواست انقلابى‏‏‏ از این‏رو ترقى‏‏‏خواهانه و میهن‏ دوستانه و در خدمت منافع مردم و خلق‏هاى‏‏‏ ایران است، زیرا راهگشاى‏‏‏ رشد دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ جامعه ایرانى‏‏‏ است!  زیرا زنده و فعال بودن یا نبودن حزب توده ایران وابسته به پدید آوردن پیوند بین خواست آزادى‏‏‏ و عدالت اجتماعى‏‏‏- سوسیالیسم است.

حزب توده ایران البته مى‏‏‏تواند به اتحادهاى‏‏‏ موقت و گذرا نیز تن بدهد.

در شرایط تاریخى‏‏‏ معینى‏‏‏ مى‏‏‏توانند چنین اتحادهایى‏‏‏ ضرورى‏‏‏ نیز بشوند. این اما به معناى‏‏‏ ترک مواضع خود، به معناى‏‏‏ نفى‏‏‏ وظیفه ایجاد پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ حزب نیست. جوانشیر در کتاب پیش گفته “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران”، با نمونه دوران جنگ جهانى‏‏‏ دوم، پایبندى‏‏‏ و ضرورت پایبندى‏‏‏ حزب را به ایجاد پیوند بین دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ در این دوران نیـز نشان داد و ضرورت آن را مستند ساخت. این تجربه، سرمایه تجربى‏‏‏ براى‏‏‏ مبارزات امروز حزب توده ایران و نسل‏هاى‏‏‏ جوان توده‏اى‏‏‏ بوده و باید باشد. این تجربه، درستى‏‏‏ اندیشه علمى‏‏‏ حزب را به اثبات مى‏‏‏رساند.

اولین برنامه حزب توده ایران که در سال ١٣٢٠ منتشر شد، به گفته رفیق عزیز خاورى‏‏‏ از بیش از ۴ صفحه تشکیل نشده بود. در همین برنامه نیز ضرورت پیوند وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى‏‏‏ حزب توده ایران نشان داده شده بود و توانست نقش انقلابى‏‏‏ خود را در ایران در کوتاه ترین زمان ایفا سازد. زنده‏یاد جوانشیر در “سیماى‏‏‏ مردمى‏‏‏ حزب توده ایران” درباره «جوش خوردن جنبش دموکراتیک با جنبش کارگرى‏‏‏» در این سال‏ها توضیحات دقیقى‏‏‏ مى‏‏‏دهد. او برجسته مى‏‏‏سازد که «نخستین مشخصه حزب طبقه کارگر، وفادارى‏‏‏ آن نسبت به امر طبقه کارگر، دفاع از منافع این طبقه و در پیوند با آن دفاع از منافع همه زحمتکشان است. طبقه کارگر درست به این دلیل در حزب خود متشکل مى‏‏‏شود که از منافع کوتاه مدت و بلند مدت خود دفاع کند؛ رابطه و تناسب درست میان وظایف دور و نزدیک خود برقرار سازد، متحدان خود را بشناسد و با آن‏ها در درجات گوناگون همکارى‏‏‏ کند. براى‏‏‏ حزبى‏‏‏ که در شرایط سلطه استبداد و بقایاى‏‏‏ فئودالیسم (در کشورهایى‏‏‏ نظیر ما) علیه امپریالیسم مى‏‏‏رزمد، وظایف نزدیک به طور عمده عبارت از وظایف دموکراتیک است و وظایف دور، سوسیالیستى‏‏‏. این دو را باید با دقت علمى‏‏‏ به هم پیوند داد.» (ص ١۶) در ادامه و در صفحه ٢۴ کتاب مى‏‏‏نویسد: «در ایران، بنا به شرایط خاصى‏‏‏ که در زمان جنگ دوم جهانى‏‏‏ پدید آمد و با درایتى‏‏‏ که حزب توده ایران در انتخاب درست شعارها و مشى‏‏‏ انقلابى‏‏‏ از خود نشان داد، از همان آغاز، جنبش دموکراتیک با جنبش کارگرى‏‏‏ جوش خورد.»

براى‏‏‏ مستدل ساختن علل این موفقیت حزب توده ایران، جوانشیر (ص ۴٠) در ادامه مى‏‏‏نویسد: «برنامه‏هاى‏‏‏ ما، با این که شعارهاى‏‏‏ عام دموکراتیک داشت، هرگز برنامه یک حزب یا جریان بورژوایى‏‏‏ و خرده‏بورژوایى‏‏‏ نبود. برنامه حداقل کارگرى‏‏‏ بود. برنامه‏اى‏‏‏ بود که وظایف سوسیالیستى‏‏‏ و دموکراتیک را به‏طور گسست ناپذیر  - آنطور که لنین توصیه مى‏‏‏کند -  به هم پیوند مى‏‏‏داد و جنبش دموکراتیک و ضدامپریالیستى‏‏‏ عموم خلق را به جلو، به سوى‏‏‏ نبرد با سرمایه‏دارى‏‏‏، به سوى‏‏‏ سمت‏گیرى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏ هدایت مى‏‏‏کرد.»

متاسفانه جوانشیر اهمیت پیوند بین جنبش دموکراتیک و ضدامپریالیستى‏‏‏ عموم خلق، پیوند این نبرد با نبرد با سرمایه‏دارى‏‏‏، هدایت مبارزه به سوى‏‏‏ سمت‏گیرى‏‏‏ سوسیالیستى‏‏‏ را در سطور فوق با خط برجسته و ضخیم ننوشته است، اما خواننده باید در ذهن خود چنین کند.

آرى‏‏‏ چنین‏ است محتوا و مضمون سیاست انقلابى‏‏‏ حزب توده ایران در دورانى‏‏‏ که بنا به ضرورت شرایط حاکم در دوران جنگ دوم جهانى‏‏‏، سرنگونى‏‏‏ رژیم سلطنتى‏‏‏، آنطور که جوانشیر نوشته، در برنامه «چهار صفحه‏اى‏‏‏» حزب ذکر نشده بود. برنامه‏اى‏‏‏ که رفیق عزیز خاورى‏‏‏ از آن صحبت مى‏‏‏کنند.

بدون فاصله روشن و قابل شناخت میان مواضع ما با همه نیروهاى‏‏‏ دیگر اجتماعى‏‏‏، هیچ اتحادى‏‏‏ از محتواى‏‏‏ واقعى‏‏‏ برخوردار نخواهد شد. این سخن لنین است که بدون روشن و صریح بودن مواضع ما، اتحادها داراى‏‏‏ مفهومى‏‏‏ مبهم خواهند بود. ما نه در سطح یک متحد، بلکه در سطح یک دنباله‏رو در چنین اتحادهایى‏‏‏ پذیرفته خواهیم شد.

خانم نیلوفر گرامى‏‏‏، اگر برداشت من از ابرازنظر شما، با نظر شما در انطباق است و نظرى‏‏‏ دیگر درباره این نوشته ندارید، نوشته در “توده‏اى‏‏‏ها” منتشر خواهد شد. از آنجا که ظاهراً با دوست دیگر، “نیما رحمانى‏‏‏”، در ارتباط هستید، اگر مایل هستید، مى‏‏‏توانید نوشته را در اختیار او نیز قرار دهید و نظر او را نیز منظور دارید.

دستتان را مى‏‏‏فشارم

فرهاد عاصمى‏‏‏

٣١ فروردین ١٣٨٨

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

« Ältere Einträge