مقاله شماره ١٣٨٧/۴٨
ابرازنظر انوشه هاتفى از دو نظر از اهمیت برجستهاى برخوردار است. او مىطلبد اسلوب شناخته حزبى را در همه عرصههاى روز مبارزاتى نیز به کار گیریم و مىنویسد: «… این مبارزه را ادامه دهید. اکنون انتظار است که با این اسلوب خود را وارد مسائل و مباحثات جارى نمایید. …»
١- نشان دادن اسلوب تحلیل علمى
نه تنها در علم فلسفه و تاریخ، بلکه در هر رشته علمى دیگر نیز حرکت رشدیابنده اندیشه و پراتیک باید با اسلوب مشابهى دنبال گردد. احسان طبرى با اشاره به انواع امکانات رشد پدیده و مقایسه آن با شاخههاى درخت، بریافتن تنه درخت به مثابه رشته علّى وجود آن تکیه مىکند.
لذا سخن انوشه درست است که در بحث باید رشته رشدیابنده دنبال شود، تا بحث، بحثى سازنده گردد. در بحثهاى گذشته به نظر مىرسد که دو نکته به اثبات رسیده باشد. یکى ضرورت داشتن استقلال موضع حزب توده ایران که برپایه اندیشه ماتریالیسم تاریخى و ماتریالیسم دیالکتیک نشئت گرفته و مستدل شده است؛ و دیگرى، تشخیص افتراقى بین تضادهاى موجود در جامعه. شناخت خصلت آنها و از این طریق تفاوت گذاشتن بین “اصلىترین تضاد”، که حل آن راه رشد ترقىخواهانه جامعه را مىگشاید، و به گفته جوانشیر مىتوان آن را هدف استراتژیک، هدف سوسیالیستى مبارزات حزب توده ایران نامید؛ و تضادهاى روز، از سادهترین تا بغرنجترین آنها. به قول جوانشیر وظایف و اهداف دموکراتیک جنبش تودهاى.
حل و فصل بخشى از تضادهاى دوم، وظیفهاى است که باید در چارچوب سازمانهاى دموکراتیک عملى شود. در اتحادیههاى کارگرى، در سازمانهاى دموکراتیک زنان، جوانان و غیره. برخورد به تناقضات در حاکمیت، نشان دادن افتراقات بین آنها و موضعگیرى مثبت و منفى در برابر آنها، عمدتاً مسائل سیاسى روز را تشکیل مىدهند، که باید حل آنها از طریق موضعگیرى سیاسى حزب توده ایران، یعنى با مبارزات تبلیغاتى و ترویجى سازمان سیاسى طبقه کارگر، در جهت راهحل انقلابى تناقضات و تضادها بهپیشبرده شود. ضرورت پیش بردن این نبرد بغرنج است که جنبش تودهاى را بر آن مىدارد، با شناخت “تنه درخت”، رشته تکاملى بحث و اندیشه را به پیش برد.
توجهى که انوشه با انتقاد خود نسبت به “تارنگاشت عدالت” ابراز مىدارد و تصریح مىکند «که از تارنگاشت عدالت انتظار نمىرفت»، انتقاد به فقدان جستجو “تنه درخت” توسط “عدالت” در بحثها بوده است. این، آن نکتهاى است که انوشه برجسته مىسازد. درعینحال او به بیان ارزیابى انتقادى خود از “تودهاىها” مىپردازد و مىتویسد: «بیان تناقضات در مواضع قبلى و کنونى شما … هر چند وجود این تناقضات را [در سخن شما] منکر نیستم … انتقاد [از تارنگاشت عدالت] را توسط شما درباره عدم ارائه راهکار مىپذیرم. … ».
اگر بتوان براى بحثهاى در جریان تاکنون موفقیتى برشمرد، روشن شدن اسلوب فوق براى بحث در جهت تجمیع نیرو و اندیشه در پیشبرد نبرد انقلابى حزب توده ایران است. مشکل بتواند کسى و یا جریانى از این سطح علمى بحث نزول کند، بدون آنکه اعتبار معنوى خود را از دست دهد. به این نکته در نوشته جداگانه و در بررسى ابرازنظر ا. بهساز پرداخته خواهد شد.
٢- نکته دوم پراهمیت، انتظار به جاى انوشه هاتفى است براى حفظ اسلوب علمى در بررسى مسائل روز.
او مىنویسد، اکنون باید «با این اسلوب» به بررسى مسائل روز پرداخته شود.
این خواست بجا و سازنده او را باید وظیفهاى دستجمعى ارزیابى کرد. ب. الف بزرگمهر، عنوان تارنگاشت خود را “همه چیز را همه کس دانند” گذاشته است و این حرف بجایى است.
حزب توده ایران خونى سنگین و اندیشهاى پربار را در نبرد طبقاتى نابرابر از دست داده است. جبران کمبود ایجاد شده، یکى از وظایف عمده حزب توده ایران بوده و هست، که متاسفانه تاکنون با مسئولیت ضرور تاریخى به آن برخورد نشده است. ازاینرو کماکان وظیفه کوشیدن براى جبران این خسارت عظیم مادى و معنوى در برابر حزب توده ایران، جنبش تودهاى و تک تک تودهاىها قرار دارد.
خوشبختانه توانها و امکانات بسیارى در این بین بوجود آمدهاند، و جز این عجیب نیز مىبوده است. سرمایهگذارى معنوى حزب توده ایران، نمىتواند اثر خود را برجاى نگذارد. «…
ارانى بذر زرین بر فراز کشورى افشاند.
ارانى مُرد، بذرش کشتزارى گشت پر حاصل.
به زندان،
روح بر جولان و طیّارش نشد مدفون.
به زیر سنگ سرد گور،
افکارش نشد مدفون.
ارانى در سرود و در سخن بگشود راه خود،
کنون در هر سوئى پرچم گشاید با سپاه خود.
بمرد ار یک شقایق زیر پاى وحش نامیمون،
شقایقزار شد ایران.
به رغم ترسها، شکها،
درآمد عصر رستاخیز مردم. …» (احسان طبرى، “آنجاودان”)
اگر در ایران اندیشه علمى و انقلابى تودهاى علیرغم همه فشارها راه خود را مىگشاید، پدیدهاى قانونمند است، که در اندیشه شاعرانه طبرى نیز ابدیت یافته است.
با توجه به نکات فوق است، که گام اول در چارچوب اسلوب کار و اندیشه جمعى در نبرد انقلابى، تجمیع و سازماندهى نیروهاى پراکنده و امکانات مىباشد. ازاینرو نیز وظیفه تاریخى در برابر رفیق عزیز على خاورى، وظیفهاى معنوى و در عینحال تاریخى است، زیرا او مىتواند در این زمینه نقشى پدرانه و راهگشا ایفا کند و بارى که به قول خودش «از بد حادثه» بر دوش او گذاشته شده است را به سطح کیفى شایستهاى ارتقا داده و به نسل بعدى بسپارد.
آنچه که مىتوان در این سطور در ارتباط با خواست بجاى انوشته هاتفى برجسته ساخت، این نکته است، که براى ارزیابى علمى حوادث جارى در کشور نیز باید سازماندهى کرد. باوجود امکانات فنى و ارتباطى پیشرفته چنین سازماندهى از امکانات بسیارى برخودار است. جمعآورى اطلاعات و دستهبندى کردن موضوعها، قدم پراهمیت و اولیه در این زمینه را تشکیل مىدهد. باید قدم پیش گذاشت و آستینها را بالا زد، از «یک تومن تا جان» (کیانورى)
اگر پیشتر گفته شده بود که براى رسیدن به منزل وحدت نظرى و سازمانى باید هفت چکمه آهنین و هفت عصاى آهنین تدارک دید و راهى شد، یکى از آنها، پذیرفتن مسئولیت در جمعآورى دادهها و اطلاعات از گوشههاى متفاوت زندگى روزمره مردم و عرصههاى نبرد اجتماعى آن است. در این زمینه گروههاى تودهاى فعالند و به طور پراکنده به موفقیت نیز دست یافتهاند. براى مثال تارنگاشت عدالت در زمینه انتشار نظریات گذشته حزبى فعال است، اما متاسفانه تنها در جهت خاصى. باید کوشش را به همه عرصههاى «مسائل و مباحثات جارى» تسرى داد. باید عرصه مبارزات دموکراتیک، مبارزات کارگران، زنان، جوانان و غیره را به عرصه عمده مبارزات حزب توده ایران تبدیل ساخت و ابتکار عمل را در این زمینه دوباره بدست آورد.
(یکى از اقدامات درست تارنگاشت عدالت بازانتشار اسناد حزبى و مقالات نظرى و سیاسى گذشته مىباشد. درعینحال که باید از رفقاى تارنگاشت از این بابت متشکر بود، باید تقاضا نمود، اسناد حزبى را به طور سیستماتیک منتشر سازند و انتشار را تنها به آنچه که مىپندارند به سود اثبات نظریاتشان است، محدود نسازد. انتشار اسناد حزبىاقدام پراهمیتى است و باید هر بار که چنین مىکنند، گفت “زندهباد عدالت!”)
انتخابات ریاست جمهورى
یکى از عمدهترین «مسائل و مباحثات جارى» که انوشه هاتفى به آن اشاره دارد، مسئله انتخابات ریاست جمهورى پیشرو است. او مىنویسد در بحثهاى در ارتباط با حادثه پیشرو: «مواضع احزاب و سازمانها در تمامى زمینههاى اقتصادى، اجتماعى و سیاسى، که از تفکر و نگاه ذاتىشان نشئت مىگیرد، به روشنى نمودار» مىشود.
(در این بین میر حسین موسوى کاندیداتورى خود را براى انتخابات ریاست جمهورى اعلام کرده است. به این حادثه به طور مجزا پرداخته خواهد شد.)
در تائید این سخن باید خواستار آن شد، که جنبش تودهاى به طور فعال و سازنده مواضع خود را در این زمینهها ارایه دهد. ازاینطریق نه تنها مواضع حزب روشن و تدقیق مىگردد، بلکه همچنین مىتواند کمکى براى نیروها مىباشد که در مبارزات انتخاباتى شرکت مستقیم دارند.
براى مثال بیان پیشنهاد درباره برنامه اقتصادى دولت آینده، از چنین نقشى برخوردار است.
در این زمینه “تودهاىها” در مقاله “انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى و برنامه اقتصادى- سیاسى ملى و دموکراتیک …” http://www.tudeh-iha.com/?p=696&lang=fa برخى نکات را مطرح نمود، که در زیر نقل مىشود.
نکات دیگرى که مىتوانند مطرح شوند، ازجمله خواستار علنى بودن مذاکرات پیشرو بین ایران و امپریالیسم آمریکا است، باید مفاد مذاکرات در بحث قبلى در ایران با مردم مطرح شده و از آنها نظر خواهى بعمل آید. باید خواستار آن شد که برطرف ساختن محاصره اقتصادى، سیاسى و نظامى ایران پایان یابد. بازگرداندن ثروتها و وجوه ظبط شده ایران، خروج نظامى آمریکا از منطقه، دفاع از حقوق قانونى ایران در برخودارى از فناورىهاى پیشرفته، ازجمله استفاده صلحآمیز از تکنیک تولید انرژى اتمى و … نکاتى هستند که مىتوانند پس از بحث و روشن شدن همه جوانب آنها در جنبش تودهاى، به عنوان خواستهاى مشخص مطرح گردند.
ارایه نظریات و پیشنهادهاى دیگر درباره «مسائل و مباحثات جارى» توسط تودهاىها ضرورى و سازنده است.
طرح “برنامه اقتصاد ملى و دموکراتیک” بهمثابه زمینه بحث مىتواند داراى نکاتى باشد، که در سطور زیر و به نقل از مقاله “انتخابات دوره دهم ریاست جمهورى و برنامه اقتصادى- سیاسى ملى و دموکراتیک” ارایه شده است:
بدیهى است که تنظیم برنامه مشخص براى یک اقتصاد ملى و دموکراتیک، نیاز به شناخت شرایط و عوامل بسیار و کار کارشناسى و … دارد و لذا هدف سطور حاضر، ارایه چنین برنامه کاملى نمىتواند باشد. باوجود این مىتوان درباره مشخصات عمومى یک چنین برنامهاى نکات زیر را برجسته ساخت:
١- شفافیت و آزادى بحث عمومى به منظور ایجاد شدن امکان شناخت تودههاى مردم از اهداف ضرورى و امکانات کشور براى تنظیم و اجراى اقدامات عاجل در مرحله کنونى و همچنین براى مرحله دورنمایى، پیششرطهاى اصلى تنظیم چنین برنامه اقتصادى- سیاسى را تشکیل مىدهند.
(این نکته را موسوى نیز در مصاحبه پیش گفته و در ارتباط با ایجاد سرمایه ارزى براى راهاندازى پالایشگاه آبادان، خاطرنشان ساخته است. تجربه موفق کوبا به دنبال فروپاشى اتحاد شوروى و دیگر کشورهاى سوسیالیستى اروپا نیز در تائید ضرورت مراجعه به مردم، ارتقاى سطح آگاهى آنان از طریق شفاف نمودن شرایط و تجهیز دموکراتیک مبارزه آنان است.)
٢- تقویت امکانات محلى و خلقهاى ایران از طریق ایجاد شرایط دموکراتیک تصمیمگیرى شوراها و ارگانها انتخابى محلى و… در برنامهریزى و تقسیم امکانات و منابع.
(دولت خلقى چین نیز بدنبال بحران اقتصادى جهانى، اخیراً تقویت سرمایهگذارى و توسعه اقتصادى- فرهنگى مناطق مرکزى و غربى کشور را به هدف عمده توسعه اقتصادى خود تبدیل نموده است. همچنین بهبود شرایط خدمات اجتماعى براى زحمتکشان به هدف عاجل در اقتصاد چین تبدیل شده است.)
٣- براندازى بزرگ زمیندارى و اشکال منسوختر در اقتصاد روستایى کشور. تجدید و توسعه سرمایهگذارى ملى در زیربناى کشاورزى به ویژه در بخشهاى عقب نگه داشته شده کشور. اهمیت چنین برنامهها در کشور کثیرالمله باید برجسته گردد. امرى که در حفظ تمامیت ارضى و وحدت و یکپارچگى ملى نقش بزرگى ایفا مىکند.
۴- تقلیل سطح تفاوت درآمدها به منظور بالابردن قدرت خرید اقشار تحتانى کشور. تثبیت قیمت حوائج و نیازهاى اولیه در سطح درآمد اقشار کم درآمد. تجدیدنظر در قوانین مالیاتى به سود قشرها و طبقات کمدرآمد. وضع مالیات بر ثروت و …
۵- آزادىهاى قانونى تشکیل سازمانهاى صنفى زحمتکشان، آزادى بیان، آزادى ابراز عقیده، و آزادى فعالیت احزاب و سازمانهاى سیاسى طبقات زحمتکش. احترام به اصول حقوق مردم در قانون اساسى، به ویژه اصل ٢۶ آن.
۶- کنترل بازرگانى خارجى در خدمت تولید داخلى.
٧- تقویت بخش اقتصاد خصوصى و تعاونى از طریق اعتبارات و ایجاد کردن شرکتهاى مختلط دولتى و خصوصى. جلب سرمایههاى ملى به تولید داخلى بهمثابه جانشین براى شرکت آن در بازرگانى خارجى. کنترل بازرگانى داخلى کلان.
توسعه امکان سرمایهگذارى بخش خصوصى در رشتههاى کمکى و در خدمت صنایع زیربنایى، ازجمله تولید انرژى تمیز (خورشیدى، بادى) حافظ محیط زیست و ….، در ارتباط با حفظ استقلال اقتصادى و برنامه اقتصاد ملى و دموکراتیک. توسعه سرمایهگذارى در بخش عمومى ایاب و ذهاب شهرى و کشورى، توسعه شبکه راهآهن، مخابرات، شبکه انفورماتیک و اطلاعات و…
٨- سرمایهگذارى دولتى در بخش توسعه فرهنگى و بهویژه بهداشت و سرپرستى پزشکى مردم. کمک به خانه سازى شخصى از طریق اعطاى اعتبارات مناسب به مردم. کمک به صنعت خانهسازى در خدمت نیازهاى کشور.
نکات فوق مىتوانند تنها بهعنوان پیشنهادهایى براى بحث، ولى درعین حال، زمینهاى براى تنظیم «برنامه اقتصادى- سیاسى مردمى» در انتخابات ریاست جمهورى دوره دهم، درک شوند.
با طرح چنین پیشنهادهایى توسط مدافعان ترقىخواهى و استقلال کشور، بهویژه توسط جنبش تودهاى و حزب توده ایران است، که سیاست تودهاى از موضعى خلاق در صحنه نبرد طبقاتى روز حضور مىیابد. اهمیت طرح چنین پیشنهادهایى در این نکته نیز نهفته است، که آنها مىتوانند کمک فکرى نیز براى آنانى باشند، که خ. طهورى آنان را «نیروهاى خلقى» با «شناسنامه طبقاتى مناسب» مىنامد. (پایان نقل)
مسئلهاى به نام «تناقض گویى مزمن»
در دو مقالهاى که انوشه هاتفى انتشار آنها را در تارنگاشت عدالت گوشزد کرد، که ا. آذرنگ و ع. سهند به عنوان واکنش به انتشار مقاله “زندهباد بحث بین تودهاىها (۴)”http://www.tudeh-iha.com/?lang=fa در “تودهاىها” منتشر ساختهاند، نکاتى وجود دارند، که اشاره به آنها ضرورى است.
١- آشنایى نگارنده با تارنگاشت عدالت از طریق و به اعتبار رفیق قدیمى ایرج … در چند سال پیش بوجود آمد. از حضور ا. آذرنگ در تارنگاشت نگارنده دیرتر با خبر شدم، زمانى که در انتشار مقالهاى دیرکرد غیرقابل توجیه بوجود آمد. به توصیه ایرج، صحبت تلفنى بین ا. آذرنگ و نگارنده درباره محتواى مقاله انجام شد. در این صحبت تلفنى معلوم شد که آشنایى گذشته در ارتباط همکارى او با “راه توده” دوره دوم (تا شماره ٩۵) بین ما وجود داشته است. اختلاف ارزیابىها بین ما، موجب قطع ارسال مقاله به تارنگاشت شد. همچنین با آشنایى با مواضع مسئولان تارنگاشت، نگارنده از شرکت در جلسه “پالتاکى” که در پایان ماه دسامبر سال ٢٠٠۶ (و یا ٢٠٠٧) به آن دعوت شده بود، خوددارى نمود. ظاهراً افراد دیگرى که به این جلسه دعوت شده بودند نیز از شرکت در آن خوددارى کردهاند.
٢- متاسفانه بحثهاى فىمابین، به علت شیوهاى که اکنون نیز در بحثها از طرف ا. آذرنگ دنبال شد، به نتیجه مثبت و سازنده نایل نگشت. نگارنده ادامه بحث را دیگر ضرورى ندید و آن را قطع کرد. بدون پرسش از نگارنده، ا. آذرنگ اقدام به انتشار نامههاى رد و بدل شده تحت عنوان “گفتگو با یک تودهاى” نمود. سپس در مقالهاى تحت عنوان “سخنى با رفیق فرهاد” مطالبى را در تارنگاشت عدالت مطرح ساخت، که بیش از آنکه بتوان آن را بحث بین تودهاىها نامید، به ادعاهایى شبیه مىماند که مىتواند براى مثال در یک دادگاه انقلاب به تفهیم اتهام به متهم نیز طرح گردد.
سخنى با رفیق فرهاد، بدون هر نیاز و ضرورتى، چنین آغاز مىشود: «رفیق فرهاد: در ابتدا راه افتادن وبلاگ شخصىتان به نام “تودهاىها” را تبریک مىگویم.» نویسنده ازجمله مدعى است که «… شما در واقع هیچ مخالفت اساسى با مشى “راهتوده” و “نامهمردم” ندارید. در سخنسرایىها و قلمفرسایى خودتان هم هیچ اثرى از حتى یک نقد ملایم از نظریات و دیدگاههاى راست و انحرافى که در “نامهمردم” و “راهتوده- پیکنت” منتشر مىشود، به چشم نمىخورد. اتفاقا تز شما درباره “تضاد اصلى جامعه” و “جبهه اصلى نبرد” با شعار “جبهه آزادیخواهى” که در پیام پلنوم اخیر “نامهمردم” مطرح شده است و طرح “وحدت ملى” “راهتوده-پیکنت” همخوانى کامل دارد و دقیقاً درستى و عینیت ارزیابى مرا تائید مىکند. شما فقط به “راهتوده” سرکوفت مىزنید که بدلیل عدم برخوردارى از دانش تئوریک در توجیه و پیشبرد موثر سیاست خود بازارى و عقیم است و شاید که مىخواهید با اینکار براى ناشران “نامهمردم” فضا سازى کرده و برخى “موانع” به اصطلاح “وحدت” را از میان بردارید. …»
«… شمایید که بدون توجه به چندین نوشتار در مورد مواضع “عدالت”، مذبوحانه تلاش مىکنید، آن را حامى دولت “احمدىنژاد” معرفى کنید. مواضع “عدالت” در این مورد کاملاً روشن است. مواضع من نیز به طور مبسوط در مقالات مختلف آمده است …»
به برخى از نکات مطرح شده توسط ا. آذرنگ در نوشتههاى پیشین اشاره شده و آنها مورد بررسى قرار گرفتهاند. در اینجا براى جلوگیرى از طول کلام به پرسشهایى که در صفحه ٨ مطرح مىشوند، بپردازیم.
«١- شما کماکان ار “یکدست” شدن حاکمیت سخن مىگوید. لطفا توضیح دهید که این تز بر اساس کدامیک از مباحث مارکسیستى- لنینیستى تنظیم شده است؟»
در “زندهباد بحث بین تودهاىها (۵) به این پرسش در پرانتزى پاسخ داده شد است: توافق کلیت حاکمیت ج. ا. در اجراى برنامه “خصوصى و آزادسازى اقتصادى”، نشان یکدست شدن منافع آن مىباشد. اختلاف منافع قشربندى در حاکمیت بر سر سهم خود از منافع مشترک، مضمون اختلاف بین آنان است. دو پدیده، یکى، داشتن اشتراک منافع بهمثابه حاکمیت یکدست شده از یک سو، و دیگرى، تضاد در برخوردار شدن از سهم بیشتر از منافع کل در قشربندى حاکمیت از سوى دیگر، یک وحدت دیالکتیکى را تشکیل مىدهند. نباید آن دو را در برابر هم قرار داد و درنتیجه قادر به هضم فکرى وحدت آنها و درک پدیده نشد.
پرسش «٢- اگر “حاکمیت یکدست” است و وابسته است و سوار، و اختناق برقرار است، دیگر چه نیازى به پوشش انقلابى و ضدآمریکایى دارد؟ …»
مشکل اندیشه تحلیلگر و طراح پرسش، همان مشکل اندیشه غیردیالکتیکى است، که در پرسش نخست نیز خود را به روشنى مىنمایاند. «پوشش انقلابى و ضدآمریکایى؟» شکلى است که حاکمیت به عللى که موضوع بررسى در این سطور نمىتواند باشد، انتخاب کرده است. قرار دادن این “شکل” در برابر “محتواى” سیاست اعمال شده، و از آن “بدتر”، نتیجهگیرى دلخواه از آن، درست ویژگى یک اندیشه غیردیالکتیکى است، که نظریهپرداز گرفتار آن است! عکس این پرسش را نیز مىتوان مطرح ساخت. مىتوان گفت، اگر حاکمیت یک حاکمیت ملى و ضدامپریالیست است، چرا باید حقوق قانونى و دموکراتیک مردم را پایمال سازد؟ چرا نباید طبق قانون اساسى جمهورى اسلامى، ازجمله بند ٢۶ آن، آزادى بیان و عقیده در ایران ممکن باشد؟ و یا به نظر پرسش کننده، آزادى برقرار است؟ آیا حضور سندیکاهاى زحمتکشان در یک جامعه ضدامپریالیست، امرى “طبیعى” نیست؟ این نوع پرسشها را تقریباً بىنهایت مىتوان مطرح ساخت. طرح این گونه پرسشها توسط نگارنده مجاز نیست. علت آن، نادرستى طرح اینگونه پرسشها مىباشد، زیرا آنوقت آنها نشان حضور اندیشه غیردیالکتیکى نزد نگارنده نیز بودند.
اندیشه تحلیلگر باید راهى دیگر را طى کند. راهى که با پرسش معروف لنینى “به سود چه کسى؟” مشخص مىشود. اجراى نسخه نولیبرال امپریالیستى به سود چه کسى مىباشد؟ پاسخ روشن است! به سود انباشت سرمایه و تصاحب سود ویژه براى سرمایهداران! اعمال این سیاست در خدمت سرمایه مالى امپریالیستى و متحدان طبقاتى آن در جوامع جهان سوم است. آنها از به بند کشیدن شدن مردم کشورها پیرامونى در بند نواستعمار لیبرالى سود مىبرند. نباید گذاشت با “ژستهاى ضدامپریالیستى” خاک به چشممان بریزند. با «چوب لاى چرخ» گذاشتن در روند اجراى این برنامه امپریالیستى، که ا. آذرنگ در “سخنى با رفیق فرهاد” در دفاع از این اقدامات مطرح مىسازد، به قول “راهتوده” «راه به جایى نتوان برد». آذرنگ مىنویسد: «من بر این باورم که در ارزیابى نیروهاى گوناگون بویژه لایههاى گوناگون بوروکراتها باید توجه داشت که کدامیک رویکرد خصوصى سازى امپریالیستى را دربست پذیرفته است، کدامیک خواهان تعدیل آن است، و کدامیک چوب لاى چرخ آن مىگذارد و یا محدودیتهایى براى آن قائل است …».
در بهترین حالت مطالب اظهار شده توسط ا. آذرنگ، بیان ضرورت دارا بودن تحلیل افتراقى از سیاست قشرهاى سرمایهدارى در حاکمیت است. به عبارت دیگر باید با ارزیابى افتراقى از منافع قشرهاى مختلف در حاکمیت، تضاد منافع بین قشربندىهاى حاکمیت را شناخت و درک کرد. اما براى درک اشتراک منافع طبقاتى قشرهاى مختلف سرمایهدارى در حاکمیت، باید به کلیت سیاست آن و نتایج سیاست آن حساسیت پژوهشگرانه نشان داد. باید به پرسش “به سود چه کسى است؟” پاسخ داد. دیدن تضاد منافع و چشم بستن بر روى اشتراک منافع، نگرش تودهاى استوار بر اندیشه دیالکتیکى نیست.
آیا با توجه به جملات فوق، انتقاد به رفیق “فرهاد” به شوخى نمىماند وقتى گفته مىشود: «شما فقط به “راهتوده” سرکوفت مىزنید که بدلیل عدم برخوردارى از دانش تئوریک در توجیه و پیشبرد موثر سیاست خود بازارى و عقیم است»؟!
پرسش «٣- چرا امپریالیسم مىخواهد چنین حاکمیت وابستهاى را از سر راه بردارد؟ …»
کوشش امپریالیسم آمریکا براى تحقق بخشیدن به “نقشه خاورمیانه بزرگ”، که ازجمله تقسیم ایران بخشى از محتواى آن را تشکیل مىدهد، که پیش شرط آن سرنگونى حاکمیت ج. ا. است، کوشش براى حفظ منافع امپریالیسم آمریکا در منطقه وجهان مىباشد. سیاستى در چارچوب “نظم نوین امپریالیستى”. کوشش براى دست یافتن به توافق با همین حاکمیت در شرایط کنونى، که پیامد آن نقض استقلال اقتصادى و نهایتاً سیاسى ایران خواهد بود، نه تنها یک پیروزى مرحلهاى براى امپریالیسم آمریکا در جهت دستیابى به اهداف استراتژیک سیاسى- نظامى آن است، بلکه همچنین «اشغال» ایران از درون نیز بوده و گامى در جهت تحقق “نقشه خاورمیانه بزرگ” مىباشد. نباید تضاد ظاهر و شکل با محتوا در پدیده «از سر راه برداشتن حاکمیت» را دید، اما وحدت دیالکتیکى آن دو را از مد نظر دور داشت. جریمه چنین اسلوب نظارهگر ظاهربین، عدم درک کلیت حقیقت، یعنى عدم درک «روند جارى زندگى» (مارکس) است.
در پرسش «۴-»، اندیشه خصلت شابلون و کاتگورىوار خود را مىنمایاند، وقتى مىپرسد: «آیا ما [با] رژیمى از نوع رژیم شاه سروکار داریم؟ آیا انقلاب بهمن شکست خورده است؟ اگر نه، چرا؟»
اندیشه به قول “واهیگ” شابلونى مىکوشد با شیوه “ابنسینایى” و با اسلوب استقرایى از پدیدهاى براى پدیده بعدى نتیجهگیرى کند. این شیوه عتیقهاى در نبرد ایدهآلیسم عینگرا علیه ایدهآلیسم ذهنگرا (نگاه کن به مقاله شماره ۴٠ “زندهباد بحث بین تودهاىها” http://www.tudeh-iha.com/?p=711&lang=fa) را نمىتوان و نباید جایگزین ارزیابى مشخص پدیده تاریخى انقلاب بهمن نمود، زمانى که باید به پرسش شکست انقلاب، آرى یا نه، پاسخ داد.
براى پاسخ به این پرسش باید به تعریف فردریش انگلس در “رشد سوسیالیسم از تخیل به علم” مراجعه کرد. تعریف او درباره ماتریالیسم تاریخى، تعریفى دقیق و صائب است. او درباره تعریف ماتریالیستى از تاریخ جوامع مىگوید: «شیوه تولید وسایل زندگى و نحوه مبادله اجتماعى تولیدات» خصلت نظام حاکم را تعیین کرده و نشان مىدهد. اهداف انقلاب ملى و دموکراتیک بزرگ بهمن ۵٧، در قانون اساسى آن متبلور شده و تضمین قانونى یافته بود. نقض غیرقانونى اصول تعیین کننده خصلت ملى و دموکراتیک انقلاب، یعنى اصل ۴۴ قانون اساسى با خصلتى دموکراتیک و همچنین با پایمال نمودن حقوق قانونى مردم در برخوردارى از ابزار دموکراتیک کنترل حاکمیت از طریق اصول مربوطه در قانون اساسى، در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى، آرى نقض غیرقانونى این اصول تعیین کننده در قانون اساسى برآمده از انقلاب بهمن ۵٧ تردیدى باقى نمىگذارد، که نتایج جانفشانى انقلابى مردم برباد رفته است و نظام سرمایهدارى حاکم، با نابود ساختن خصلت دموکراتیک- مردمى و ملى انقلاب، به نظامى در چارچوب سیستم سرمایهدارى جهانى تبدیل شده است.
این به معناى فقدان تضاد و اختلاف بین نظام سرمایهدارى در داخل و خارج از ایران نیست. درعینحال که این تضادها به معناى تفاوت ماهوى بین آن دو نیز نمىباشد.
تشابه منافع براى اجراى نسخه نولیبرال “خصوصى و آزادسازى اقتصادى”، ماهیت وابستگى نظام سرمایهدارى داخلى را از سرمایهدارى جهانى مستدل مىسازد و به اثبات مىرساند.
در پرسش ۵-، نظریهپرداز مىکوشد با بیرون کشیدن نقل قولى از چهارچوب بحث حاکم بر اندیشه مقاله، به “اثبات” این هدف دست یابد که گویا “فرهاد” «جنبش ملى لبنان را تا سطح عامل ارتجاع تقلیل» مىدهد. این کوشش همان تنظیم پروندهاى است که در ابتدا به آن اشاره شد و مىتواند مصداق اعلام جرم در دادگاه انقلاب باشد و مىتوان به آن عنوان، نحوه “تفهیم اتهام” نیز داد. اما براى آنکه پیشگیرى آن روز مبادا شده باشد، در همین جا اعلام مىکنم، که “فرهاد” جنبش ملى لبنان را جنبشى آزادیبخش ارزیابى مىکند. در جنگ چند هفته علیه تجاوز اسرائیل، ١٢ رفیق عضو حزب کمونیست لبنان نیز شربت شهادت نوشیدند.
همانطور که نشان داده شد، فقدان اسلوب اندیشه دیالکتیکى را نزد پرسش کننده باید علت اصلى “کشف” «تناقض گویى مزمنى» دانست که به «رفیق فرهاد» نسبت داده مىشود. درست براین پایه است که نظریهپرداز ارشد تارنگاشت عدالت نمىتواند دیالکتیک “آزادى و استقلال” را درک کند، که محتواى انقلاب بهمن ۵٧ را تشکیل مىدهد و اکنون به مضمون تفکیک ناپذیر “اصلىترین تضاد” در جامعه کنونى ایران تبدیل شده است. اتهام او به “فرهاد” درباره برداشت از آزادىها به عنوان “اصلىترین تضاد”، ناشى از فقدان اندیشه دیالکتیکى نزد فرهاد نیست، بلکه ناشى از فقدان این اندیشه نزد ا. آذرنگ مىباشد. بررسى این وجه بحث را براى بحث درباره “اصلىترین تضاد” در فرصت مناسب مىگذاریم.
یک نکته دیگر در ارتباط با اعلام کاندیداتورى میر حسین موسوى براى انتخابات ریاست جمهورى پیشرو
پس از پایان نگارش مطالب فوق، خبر اعلام کاندیداتورى میر حسین موسوى براى انتخابات ریاست جمهورى پیشرو دریافت شد. او در مطالبى که در “اعلامیه” خود مطرح ساخته است، هم به اهمیت اصول ۴٣ و ۴۴ قانون اساسى جمهورى اسلامى و هم به مسئله حق قانونى مردم در برخودار شدن از آزادىهاى دموکراتیک اشاره دارد. اشارهاى که قطعا در آینده تدقیق خواهد شد. این نکات به طور طبیعى نکاتى هستند که مورد پشتیبانى حزب توده ایران و کلیت جنبش تودهاى قرار مىگیرند، زیرا محتوا و مضمون انقلاب ملى- مردمى بهمن ۵٧ را تشکیل مىدهند. این دفاع از محتواى انقلاب که در تظاهر خود، دفاع از کاندیداتورى میرحسین موسوى خواهد بود، مضمون «برقرار ساختن پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى» حزب توده ایران را تشکیل مىدهد.
در مقاله «”اقتصاد ملى”، شرط دستیابى به عدالت اجتماعى» (و همچنین در “توسعه اقتصادى” “توسعه سیاسى”)، که به عنوان “سند” براى «تناقض گویى مزمن» نگارنده در تارنگاشت عدالت مطرح شده است، مضمون نکته فوق در ارتباط با کاندیداتورى میرحسین موسوى، همان نکتها٢ است که در آنجا نیز مطرح شدهاند. در مقاله «”اقتصاد ملى”، شرط دستیابى به عدالت اجتماعى» از «اهدافى که تودههاى میلیونى مرد میهن ما به مثابه نیازهاى اقتصادى هستى اجتماعى خود با شم سیاسى سالم خود احساس و درک مىکنند» صحبت به میان آمده است. ارتباط بین خواست اقتصادى و خواست سیاسى مردم (یا در مقاله مورد نظر ع. سهند، “توسعه اقتصادى و سیاسى”)، مورد توجه خاص مقاله مىباشد، وقتى برجسته مىشود که «کشف تضاد اصلى و استخراج شعار عمده بیان کننده آن …» وظیفه روز است. در آخرین جمله مقاله نیز این پیوند با روشنى ایجاد شده است. به وظیفه ایجاد ارتباط و پیوند بین وظایف دموکراتیک و سوسیالیستى در برابر حزب توده ایران عمل شده است. در آنجا چنین آمده است: «مبارزه براى تحقق این خواست ملى در عین حال راه برقرارى آزادىهاى قانونى و ازجمله ایجاد شرایط ضرورى براى آزادى انتخابات نیز خواهد بود.»
اگرچه باید اذعان داشت، که بیان و فرمولبندى جملات از پختگى بحثهاى کنونى در “تودهاىها” برخوردار نیست، اما مىتوان با جسارت مدعى حفظ اصول اندیشه تودهاى در مقالات گذشته نیز بود. «تناقض گویى مزمن»، اگر مغرزانه نیست، که امید مىرود نباشد، قطعاً مستدل نیست!
ع. سهند نیز راهى دورتر نمىرود. در مقاله “توسعه اقتصادى، توسعه سیاسى” در راهتوده شماره ٨١، دوره دوم اسفند ١٣٧٧، بدون توجه به شرایط تغییر یافته، به مقایسهاى در سطح مىپردازد. به نظر مىرسد مىتوان از صرف انرژى خاص در این لحظه پرهیز کرد.