«حقیقت حزبیت»
«وجههاى نظرى مشترک»
«بیان صریح و روشن نظرهاى سیاسى»
۲۵/۰۹/۸۷
متن ابرازنظر
به سوی حزب توده ایران متحد و نیرومند
رفقای گرامی سایت “توده ای ها”،
باید به هرگونه حرکت در جهت وحدت سیاسی - سازمانی حزب توده ایران از جمله کوشش و خواست شما ارج نهاد و گرچه راه ها و ابزارهای وحدت طلبانه تر و مناسب تر از افزودن یک سایت دیگر به شمار سایت های توده ای نیز وجود دارد، ولی با استقبال از کوشش و خواست والای شما دست های شما رفقا را از دور می فشاریم.
تا کنون بسیاری از رفقای توده ای این اصل لازم را که در درستی آن تردیدی نیست، یادآور شده اند که بیان صریح و روشن نظرهای سیاسی، جریان های متفرق توده ای را به یکدیگر نزدیک تر خواهد کرد. ولی آیا این اصل، کافی نیز هست؟ رفقا بی شک خود می دانند و حتما نیز تجربه کرده اند، که هر گونه مبارزه جدی و موثر سیاسی بدون یک “سازماندهی متناسب با آن” راه به جایی نخواهد برد و کوشش برای تامین وحدت حزب نیز جدا از این قاعده نیست. اکنون از همه جریان های توده ای با سیاست های مشخص و البته گه گاهی نیز آشفته باید پرسید: در کجای تاریخ حزب توده ایران تنها یک نظر سیاسی در رهبری آن وجود داشته است؟ در فضایی که خلاقیت، خرد جمعی، انتقاد و انتقاد از خود، اسباب و ساز و کار سانترالیسم دمکراتیک و دیگر شیوه های دمکراتیک توده ای همواره برقرار باشد، وجود نظرهای سیاسی متفاوت، نه تنها ناگزیر و طبیعی، بلکه لازم نیز هست.
ولی در وضعیت امروز چه باید کرد؟ بهترین پاسخ به این پرسش همچنان تدارک گسترده و برگزاری دمکراتیک یک “کنگره وحدت” توسط رفقای رهبری تشکیلات رسمی حزب است که صحیح ترین و کم هزینه ترین راه تامین وحدت حزب است. راهی که متاسفانه به درازا کشیده و ضرورت و اجتناب ناپذیری آن ظاهرا هنوز برای گروهی از رفقای محترم ما روشن و آشکار نیست. به همین دلیل نیز هست که ضمن آنکه باید اهمیت برگزاری “کنگره وحدت” را پیوسته گوشزد کرد، بی عمل نیز دیگر نمی توان ماند.
امروز نه تنها باید کوشید تا مرزبندی های سیاسی جریان های پراکنده توده ای را برجسته تر، آن ها را روشن تر و به شیوه ای منطقی و مسئولانه به یکدیگر نزدیک تر کرد (و در این کار از جدل های سیاسی- نظری روز پسند و حتا غیر رفیقانه دوری جست)، بلکه باید بر وجه های نظری و پایه ای مشترک این جریان ها نیز پای فشرد، برای بررسی آن ها برنامه ریزی های عملی کرد و از این طریق حرکت به سوی وحدت حزب را، اگر واقعا بدان باور داریم و جنبش را نیازمند به آن می دانیم، به روش خلاقانه توده ای ها، که با شیوه های دمکراتیک توده ای توام است، “سازماندهی” کرد.
رفقای تشکیلات رسمی حزب توده ایران به حق قافله احزاب کمونیستی- کارگری جهان و حمایت کامل آن ها را پشت سر خود دارند. رفقای راه توده و سایت های آنان لحظه ای از مبارزه سیاسی با امواج توده ای ستیزی و پشتیبانی از تاریخ حزب و انقلاب دست نشسته و رفقای عدالت، ده مهر و … پرچم سرخ دفاع از مارکسیسم - لنینیسم و سوسیالیسم علمی را هرگز بر زمین نگذاشته اند. آیا ما جز این ها و اراده و خواست وحدت طلبانه خود (در کنار کوهی از شانتاژها و توطئه های دشمنان حزب و حتا موانع گاه خود ساخته)، برای نزدیک کردن و گردهم آوردن ستادهای مبارز ولی متفرق توده ای، چیز دیگری نیز در اختیار داریم؟
واقعیت دیگر نیز این است که انبوهی از رفقا و نسل جدید توده ای ها در هیچ یک از گروه های توده ای متشکل نیستند. این رفقا نگران از این تفرقه روزافزون، در پی یافتن خبر و یا حادثه ای در ارتباط با وحدت حزب خود، همواره سایت های توده ای را زیر و رو می کنند و مانند ما بر این باورند که حقیقت “حزبیت” در تملک و انحصار هیچ تشکیلات، نهاد و یا سایت توده ای نیست و هیچ کدام از این تشکیلات نیز تاکنون از “خطا” مبرا نبوده است. بی تردید همه ما توده ای ها، از جمله شما رفقای گرامی سایت “توده ای ها”، همگی بر این باوریم که ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی پس از درهم کوبیدن سبعانه و خونین حزب ما، برای نهادینه کردن پراکندگی در میان ما آنچنان سرمایه گذاری کرده اند که اکنون به چیزی کمتر از سود مادام العمر از این سرمایه گذاری راضی نیستند. از این رو امروز بر ما و شما و دیگر رفقاست که با “عمل مشترک” خود پاسخی شایسته به آن ها بدهیم.
با درودهای وحدت طلبانه
هیئت مؤسس “کمیته وحدت ۱۷ ” آذر ۱۳۸۷
نگاه مسئولانه به مسئله وحدت نظرى و نهایتاً سازمانى در جنبش تودهاى، نشان داشتن موضع استوار و پایمردى بر “اصل حزبیت” است، که “بىتفاوتى” را برنمىتابد.
جانبدارى، به مفهوم هدفمند و غایتمند بودن هستى اجتماعى انسان است. این برداشت، برداشتى مذهبى نیست. بیان شناخت است از قوانین رشد و “تکامل” ماده از بىجان به جاندار و از ساده به بغرنج وپیچیده. زندهیاد احسان طبرى اصل جانبدارى مارکسیسم و مبارزه اجتماعى تودهاى را در “جستجوی پروسواس حقیقت” (ص ۲۴) در “یاداشت ها و نوشتههاى فلسفى و اجتماعى” چنین توضیح میدهد: «یکی از احکام مهم مارکسیستی، اصل حزبیت یا جانبداری است partialite. موافق این اصل حقایق اجتماعیِ ماورای طبقاتی وجود ندارد. جهانبینی و علوم اجتماعی و رشتههای هنری دارای آمیزهای ایدئولوژیک است و ایدئولوژی داری خصلت طبقاتی. لذا مارکسیسم در زمینه علوم اجتماعی و هنرها بیطرف نیست. طرفی دارد…. [باید با] احتراز از ابژکتیویسم [ایدئولوژى گویا غیرطبقاتى بورژوازى]… [یعنی] نفی حزبیت و دعوی آنکه حقایق اجتماعی غیرطبقاتی است و نیک و بد را [باید] “بیطرفانه” و در همه جا دید و حسن و عیب را باید در همه چیز گفت… [این برداشت مردود است]…».
«…
به رنجهاتان سوگند،
به زخمهاتان سوگند،
سوگند به کودکانتان،
که به تکه نانى شاد مىشوند،
سوگند به آرزوهاى پاکتان،
من هرگز بىتفاوت نخواهم زیست!»
احسان طبرى، “پیمان”
با توجه به اندیشه طبرى، طرح اصل فوق در نظر “ه. م. کمیته وحدت”، توجه خاص به مسئله بسیار پراهمیتى براى جنبش تودهاى و آینده مبارزاتى آن است، که باید با صراحت و روشنى برجسته گشته و ارج گذاشته شود.
روشنى و صراحت نظرها
هیچ تودهاى نمىتواند نسبت به ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى بىطرف باشد. بىطرفى با ذاّت و خصلت تودهاى بودن در تضاد بوده و یکدیگر را نفى مىکنند. ادعاى بىطرفى در این زمینه، جانبدارى از وضعى است که کمیته وحدت به درستى آن را «سرمایهگذارى ارتجاع داخلى و امپریالیسم جهانى» نامیده است با «هدف سود مادامالعمر» براى خود.
ازاینرو هیچ جریانى که خود را بخشى از جنبش تودهاى مىداند، نمىتواند از کنار موضعگیرى در برابر مسئله وحدت نظرى در جنبش بگذرد و از پاسخ به این پرسش طفره رود، که آیا باید تودهاىها براى برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى مبارزه کنند، یا خیر. این همان پرسشى است که زندهیاد سیاوش کسرایى در شعر “شهادت شمع”، - به شاعر و کارگر مبارز مردم ایرلند، “بـابـى سنـدر” - مطرح مىسازد: « بودن، یا، نبودن». پرسشى که پایان مىبخشد «به دود تردیدى تاریخى»!
البته آن زمان که پرسش با تائید پاسخ داده شد، کار پایان نیافته است. درست برعکس، تازه جنبش تودهاى در آغاز راهى سخت و ناهموار قرار دارد، که باید با هشیارى و دقت و صبورى طى شود.
در طى این راه خواهد بود، که فرد فرد تودهاىها با مواضع خود جاى خود را در جنبش خواهند یافت و باید بیابند.
ازاینرو یافتن نکات اساسى در بحثها و دورى از پراکندهگویىها ضرورى است. به نظر مىرسد، پاسخ مستدل به دو پرسش، یعنى ابرازنظر در این باره که “اصلىترین تضاد” حاکم بر ایران در شرایط کنونى چیست و از آن طریق تعیین “اصلىترین عرصه مبارزاتى” در جامعه، مىتوانند مرکزىترین پرسش براى تداوم بحث صمیمانه و سازنده در جنبش تودهاى ارزیابى شود.
نکته پراهمیتى که “هیئت موسس کمیته وحدت” درباره «وجود نظرهاى سیاسى متفاوت» در تاریخ حزب توده ایران خاطرنشان مىسازد و بر «ناگزیر و طبیعى» بودن آن باور دارد، باید اذعان داشت که واقعیتى تاریخى است. سازکار حل و فصل تفاوت نظرها در حزب طبقه کارگر نیز به درستى گوشزد شده است، که همان «سازوکار سانترالیسم دمکراتیک» است که در آن «خرد جمعى، انتقاد و انتقاد از خود» نقش خلاق خود را ایفا مىسازد.
واقعیت تلخ تاریخى جدایى «به درازا کشیده» شده و بحث و گفتگوى قطع شده بین تودهاىها، باخود ویژگىهاى خاص خود را نیز ایجاد نموده است. گروههاى مستقلى رشد یافتهاند که با تجربه مثبت و منفى خود، از استوارى سازمانى و نظرى خاص خود برخودار شدهاند. تجاربى که بخشى از آن را کمیته وحدت به درستى برشمرده است، از قبیل «حمایت کامل احزاب برادر» و یا «مبارزه سیاسى با امواج تودهاى ستیزى»، «پشتیبانى از تاریخ حزب و انقلاب» و یا نمونههاى دیگر شایسته ذکر، نشان این امر است. تجاربى که در کنار نکات مثبت بالا، نوسانات جدىاى را نیز در اسلوب بررسى و پژوهش تودهاى ایجاد ساخته اند.
وجود اسلوبهاى متفاوت بررسى، ستون فقرات اندیشه تئوریک را در جنبش تودهاى ناروشن ساخته است. امرى که در اتخاذ مواضع بکلى متفاوت و متضاد و موازى یکدیگر نزد گردانهاى مختلف، خود را مىنمایاند. در ارزیابى مطالب در ابرازنظر سوم، سه موضع سیاسى متفاوت برجسته شدهاند، که جملگى با اتخاذ مواضع سیاسى متفاوت همراه هستند. درعینحال، هر سه موضع در این نکته شریکند، که در تشخیص “اصلىترین تضاد” حاکم بر ایران کنونى به خطا مىروند.
بررسى دقیقتر نشان مىدهد، که ریشه خطاى اندیشه در هر سه نظر یکى است. و آن اینست که دو جنبه و لحظهى توامان در اصلىترین تضاد جامعه از یک دیگر جدا و حتى در برابر هم قرار داده مىشوند. مطلقگرایى نظرى از یکسو، جاى اندیشه دیالکتیکى شناخت وحدت دو جنبه مبارزه براى آزادىهاى دمکراتیک و اقتصاد ملى- دمکراتیک را در “اصلىترین تضاد” به کنار رانده است. پیامد چنین وضعى ازسوى دیگر، درک نشدن وحدت دیالکتیکى دو جنبه در اصلىترین تضاد مىباشد. پذیرش اسلوب غیرمارکسیستى، یعنى تکیه مطلقگرانه به یک جنبه از پدیده، ضرورتاً همراه است با تشتت ارزیابى سیاسى حاکم در هر سه نظر.
نتیجهگیرى مشترک از پراتیک در عملکرد سیاسى، که مىتوانست در یک سازمان متشکل با تکیه به اصل سانترالیزم دمکراتیک عملى شود، آنطور که در نظر “کمیته وحدت” برجسته گشته، در دوران اخیر نتوانسته در جنبش تودهاى موثر واقع گردد. این امر احتمالاً عمدهترین دلیل وجود تشتت نظرى در جنبش تودهاى است. بررسى و پژوهش در این باره در آینده ضروى است، تا بتوان نظر قطعى و نهایى در این باره ابراز نمود.
تکیه “تودهاىها” بر حفظ پایه و اساس اندیشه علمى، که متاسفانه با واکنشهاى منفى و غیرسازنده همراه بوده است، از یک سو به امید بازگشت اندیشه بر سر مواضع فلسفى و تئوریک و اسلوب سنتى حزب توده ایران انجام شده است و از سوىدیگر نشان مىدهد، که متاسفانه دورى از محور مشترک تئوریک در جنبش تودهاى، با مواضع تئوریکى همراه گشته، که به تشتت نظرى و سیاسى انجامیده است.
شدت این دورى از محور تئوریک مشترک آنچنان است، که استفاده از نظریات مارکس و به کار بردن اسلوب دیالکتیک و یا بهکار گرفتن آموزش از آن در نوشتهها، آن زمان که به برداشت منتقدى نادرست مىباشد، نه تنها با برخوردى انتقادى و مستدل روبرو نمىشود، بلکه برخورد منتقد در جوى “ضدکمونیستى” بروز مىکند.
ازاینروست که به نظر ضرورى مىرسد، بحث را باید در ابتدا بر سر دو نکته برشمرده شده، یعنى اصلىترین تضاد و اصلىترین عرصه مبارزه در ارتباط با وظایف روز محدود ساخت.
در این روند و پس از روشن شدن مواضع، خط فاصل بین مواضع جانبدار اسلوب علمى و مواضع مارکسیست- لنینیستى حزب توده ایران از صراحت ضرورى برخوردار خواهند شد. سرّه از ناسرّه تفاوت خود را بروز مىدهد و شناخته مىشود و راه برطرف ساختن تشتت نظرى و چند صدایى آشکار خواهد شد. نیل به یک صدایى، آغاز مرحلهاى است که در آن یافتن راه دستیابى به وحدت سازمانى، به مسئله روز تبدیل مىگردد.
تمنـا براى نظـر مشتـرک
بدون تردید وظیفه عاجل و مبرم کنونى، تمنا داشتن است براى ابرازنظر از همه تودهاىها و گردانهایى که خود را تودهاى مىدانند و به طریق اولى و در وحله نخست از رفقاى مسئول حزب توده ایران. باید در این زمینه با پافشارى و پیگیرى عمل نمود. باید انتظار داشت، که به پرسش درباره ضرورت یا ضرورى نبودن برطرف شدن تشتت نظرى، پاسخ داده شود، پاسخى روشن و صریح. تاکنون هیچ استدلالى درباره ضرورت موکول کردن بحث درباره برطرف ساختن تشتت نظرى به آیندهاى نامعلوم، ارایه نشده است. توصیه سپردن وحدت به «بستر حوادث آینده» از طرف سردبیر “راهتوده”، استدلال نیست. یک تز است، که اثبات درستى و واقعبینانه بودن آن را او هنوز مدیون جنبش مىباشد.
در این زمینه نمىتوان با شیوه «به خدایى رساندن مفرط عشق»، که همان موکول نمودن وحدت به آینده و حوادث نامعلوم است، موافقت داشت، زیرا عملاً اعلام غیرقابل دسترسى بودن هدف و نهایتاً نفى آن مىباشد. چنین برداشتى، پنهان شدن در پس علل مرموز و عرفانى است، با هدف تائید وضع حاکم. موضعى پوزیتیویستى و غیرقابل پذیرش. مرز آن با «سرمایهگذارى ارتجاع داخلى و امپریالیسم جهانى با هدف سود مادامالعمر» ناروشن و غیرشفاف است. باید شفافیت و علنیت را در این عرصه طلب نمود و به آن تحقق بخشید.
با توجه به خبر اعلام شده درباره برگزارى جلسه پلنوم وسیع کمیته مرکزى حزب توده ایران، و اشاره در آن به قرار «درباره وحدت حزب و دشوارىهاى مبارزه و فعالیت حزب توده ایران پس از یورش رژیم ولایت فقیه»، باید امیدوار بود که در این امر حیاتى براى جنبش تودهاى حرکتى سالم و سازنده آغاز شده باشد.
دیدارها و برگزارى جلسات در محیطها و گروههاى آشنا با یکدیگر البته از هم اکنون خوشایند و راهگشا خواهند بود، به ویژه اگر بحث بر سر پرسشهاى مرکزى اعلام شده و یا پیشنهادهاى مشخص دیگرى تمرکز یابد.
کمک بزرگ دیگر در جهت برطرف ساختن تشتت نظرى از منظر “تودهاىها”، نقد مطالبى است که در آن با این امید و انتظار مطرح مىشوند، که به امر پراهمیت ایجاد وحدت نظرى کمک برسانند. شرکت در بحثها مىتواند سطح بحث را ارتقا داده و محتواى آن را غنىتر سازد.
دستتان را با این امید مىفشاریم، که “هیئت موسس کمیته وحدت” نیز براى خود “هفت چکمه و هفت عصاى آهنین” براى طى راه ناهموار دست یافتن به وحدت نظرى و سازمان در جنبش تودهاى، تدارک دیده باشد.
به ضمیمه شعر “پیمان” که زندهیاد طبرى در زندان در سال ١٣۶۵ سروده است و در آن موضع جانبدارانه حزبى را توضیح مىدهد، منتشر مىشود. نکته برجسته در این شعر، ایجاد ارتباط دیالکتیکى مضمون جانبدارانه و خصلت مبارزجویانه آن با مقوله “فرد و جمع- خرد و کلان” است. همانطور که در آغاز اشاره شد، جانبدارى، به مفهوم هدفمند و غایتمند بودن هستى اجتماعى انسان است. طبرى خصلت نیروى نو را در ارتباط با جهت و هدفمند بودن هستى آن، تعریف مىکند. براى طبرى در این شعر، بهم پیوستگى دیالکتیکى “فرد و جمع- خرد و کلان” با مفهوم جانبدارى هدف و غایتمند، از شرط و منوط بودن آن ها از یکدیگر نتیجه مىشود. ریشه علّـى براى بودن- وجود و شدن آنها یکى است. طبرى در این سروده زندانش که از سه بخش تشکیل مىشود، بخش میانى را به نقش “فرد و جمع- خرد و کلان” اختصاص داده است، تا شاید بهمتنیدگى دو وجه اندیشه را برجستهتر سازد.
***
اندیشه احسان طبرى در جاى جاى نوشتههایش، موضع جانبدارانه و حزبى او را به نمایش مىگذارد. در سرودههاى زندان، نمونههاى بسیارى از فوران این موضع جانبدارانه را مىتوان یافت. ازجمله در شعر “معشوق”، “به آنکس که به او مىاندیشم”، “رنجنامه هجران” و …. در “پیمان”، خطاب «به آنانى که رنج مىکشند»، سراینده موضع جانبدارانه- حزبى خود را بر مىشمرد.
پیمان
بىتفاوت نخواهم زیست.
به رنجهاتان،
به دردهاتان،
به خانههاى سرد و حقیرتان،
به دستهاى از فقر بستهتان،
به گناه بىگناه کودکان یتیمتان، و
اشکهاى پنهان و آشکار همسرانتان،
من بىتفاوت نخواهم زیست.
به شادى اندکتان،
بىتفاوت نخواهم زیست.
زمانى که تفاوت آشکار است،
آنجا که مردان متفاوت مىمیرند، و
زندگان متفاوت مىمیرند،
آنجا که حاکمان متفاوت حکم مىرانند،
آنجا که اصوات از حنجرهها متفاوت برمىخیزد، و
بادها متفاوت مىوزد، و
پرندگان نیز متفاوت مىخوانند،
چگونه مىتوان بىتفاوت زیستن؟
***
بگذار مرا گستاخ بخوانند،
بگذار مرا شریر و خامپندار بنامند،
من به کارها،
از خرد و کلان،
بیتفاوت نخواهم گشت،
که کلان از خرد میخیزد،
وز اندک، بیشمار.
***
من در تفاوت تولد یافتم،
در تفاوت زیستم،
در تفاوت گریستم، و
بىشک در تفاوت نیز خواهم مرد،
پس چگونه در تفاوت نزیم؟
به رنجهاتان سوگند،
به زخمهاتان سوگند،
سوگند به کودکانتان،
که به تکه نانى شاد مىشوند،
سوگند به آرزوهاى پاکتان،
من هرگز بىتفاوت نخواهم زیست!
