آرشیو آذر ۱۳۸۷


«حقیقت حزبیت»
«وجه‏هاى‏‏ نظرى‏‏ مشترک»
«بیان صریح و روشن نظرهاى‏‏ سیاسى‏‏»

۲۵/۰۹/۸۷

متن ابرازنظر

ه. م. “کمیته وحدت”

به سوی حزب توده ایران متحد و نیرومند

رفقای گرامی سایت “توده ای ها”،
باید به هرگونه حرکت در جهت وحدت سیاسی - سازمانی حزب توده ایران از جمله کوشش و خواست شما ارج نهاد و گرچه راه ها و ابزارهای وحدت طلبانه تر و مناسب تر از افزودن یک سایت دیگر به شمار سایت های توده ای نیز وجود دارد، ولی با استقبال از کوشش و خواست والای شما دست های شما رفقا را از دور می فشاریم.
تا کنون بسیاری از رفقای توده ای این اصل لازم را که در درستی آن تردیدی نیست، یادآور شده اند که بیان صریح و روشن نظرهای سیاسی، جریان های متفرق توده ای را به یکدیگر نزدیک تر خواهد کرد. ولی آیا این اصل، کافی نیز هست؟ رفقا بی شک خود می دانند و حتما نیز تجربه کرده اند، که هر گونه مبارزه جدی و موثر سیاسی بدون یک “سازماندهی متناسب با آن” راه به جایی نخواهد برد و کوشش برای تامین وحدت حزب نیز جدا از این قاعده نیست. اکنون از همه جریان های توده ای با سیاست های مشخص و البته گه گاهی نیز آشفته باید پرسید: در کجای تاریخ حزب توده ایران تنها یک نظر سیاسی در رهبری آن وجود داشته است؟ در فضایی که خلاقیت، خرد جمعی، انتقاد و انتقاد از خود، اسباب و ساز و کار سانترالیسم دمکراتیک و دیگر شیوه های دمکراتیک توده ای همواره برقرار باشد، وجود نظرهای سیاسی متفاوت، نه تنها ناگزیر و طبیعی، بلکه لازم نیز هست.
ولی در وضعیت امروز چه باید کرد؟ بهترین پاسخ به این پرسش همچنان تدارک گسترده و برگزاری دمکراتیک یک “کنگره وحدت” توسط رفقای رهبری تشکیلات رسمی حزب است که صحیح ترین و کم هزینه ترین راه تامین وحدت حزب است. راهی که متاسفانه به درازا کشیده و ضرورت و اجتناب ناپذیری آن ظاهرا هنوز برای گروهی از رفقای محترم ما روشن و آشکار نیست. به همین دلیل نیز هست که ضمن آنکه باید اهمیت برگزاری “کنگره وحدت” را پیوسته گوشزد کرد، بی عمل نیز دیگر نمی توان ماند.
امروز نه تنها باید کوشید تا مرزبندی های سیاسی جریان های پراکنده توده ای را برجسته تر، آن ها را روشن تر و به شیوه ای منطقی و مسئولانه به یکدیگر نزدیک تر کرد (و در این کار از جدل های سیاسی- نظری روز پسند و حتا غیر رفیقانه دوری جست)، بلکه باید بر وجه های نظری و پایه ای مشترک این جریان ها نیز پای فشرد، برای بررسی آن ها برنامه ریزی های عملی کرد و از این طریق حرکت به سوی وحدت حزب را، اگر واقعا بدان باور داریم و جنبش را نیازمند به آن می دانیم، به روش خلاقانه توده ای ها، که با شیوه های دمکراتیک توده ای توام است، “سازماندهی” کرد.
رفقای تشکیلات رسمی حزب توده ایران به حق قافله احزاب کمونیستی- کارگری جهان و حمایت کامل آن ها را پشت سر خود دارند. رفقای راه توده و سایت های آنان لحظه ای از مبارزه سیاسی با امواج توده ای ستیزی و پشتیبانی از تاریخ حزب و انقلاب دست نشسته و رفقای عدالت، ده مهر و … پرچم سرخ دفاع از مارکسیسم - لنینیسم و سوسیالیسم علمی را هرگز بر زمین نگذاشته اند. آیا ما جز این ها و اراده و خواست وحدت طلبانه خود (در کنار کوهی از شانتاژها و توطئه های دشمنان حزب و حتا موانع گاه خود ساخته)، برای نزدیک کردن و گردهم آوردن ستادهای مبارز ولی متفرق توده ای، چیز دیگری نیز در اختیار داریم؟
واقعیت دیگر نیز این است که انبوهی از رفقا و نسل جدید توده ای ها در هیچ یک از گروه های توده ای متشکل نیستند. این رفقا نگران از این تفرقه روزافزون، در پی یافتن خبر و یا حادثه ای در ارتباط با وحدت حزب خود، همواره سایت های توده ای را زیر و رو می کنند و مانند ما بر این باورند که حقیقت “حزبیت” در تملک و انحصار هیچ تشکیلات، نهاد و یا سایت توده ای نیست و هیچ کدام از این تشکیلات نیز تاکنون از “خطا” مبرا نبوده است. بی تردید همه ما توده ای ها، از جمله شما رفقای گرامی سایت “توده ای ها”، همگی بر این باوریم که ارتجاع داخلی و امپریالیسم جهانی پس از درهم کوبیدن سبعانه و خونین حزب ما، برای نهادینه کردن پراکندگی در میان ما آنچنان سرمایه گذاری کرده اند که اکنون به چیزی کمتر از سود مادام العمر از این سرمایه گذاری راضی نیستند. از این رو امروز بر ما و شما و دیگر رفقاست که با “عمل مشترک” خود پاسخی شایسته به آن ها بدهیم.
با درودهای وحدت طلبانه
هیئت مؤسس “کمیته وحدت ۱۷ ” آذر ۱۳۸۷

نگاه مسئولانه به مسئله وحدت نظرى‏‏ و نهایتاً سازمانى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، نشان داشتن موضع استوار و پایمردى‏‏ بر “اصل حزبیت” است، که “بى‏‏تفاوتى‏‏” را برنمى‏‏تابد.

جانبدارى‏‏، به مفهوم هدفمند و غایتمند بودن هستى‏‏ اجتماعى‏‏ انسان است. این برداشت، برداشتى‏‏ مذهبى‏‏ نیست. بیان شناخت است از قوانین رشد و “تکامل” ماده از بى‏‏جان به جاندار و از ساده به بغرنج وپیچیده. زنده‏یاد احسان طبرى‏‏ اصل جانبدارى‏‏ مارکسیسم و مبارزه اجتماعى‏‏ توده‏اى‏‏ را در “جستجوی پروسواس حقیقت” (ص ۲۴) در “یاداشت ها و نوشته‏هاى‏‏ فلسفى‏‏ و اجتماعى‏‏” چنین توضیح می‌دهد: «یکی از احکام مهم مارکسیستی، اصل حزبیت یا جانبداری است partialite. موافق این اصل حقایق اجتماعیِ ماورای طبقاتی وجود ندارد. جهان‌بینی و علوم اجتماعی و رشته‌های هنری دارای آمیزه‌ای ایدئولوژیک است و ایدئولوژی داری خصلت طبقاتی. لذا مارکسیسم در زمینه علوم اجتماعی و هنرها بی‌طرف نیست. طرفی دارد…. [باید با] احتراز از ابژکتیویسم [ایدئولوژى‏‏ گویا غیرطبقاتى‏‏ بورژوازى‏‏]… [یعنی] نفی حزبیت و دعوی آنکه حقایق اجتماعی غیرطبقاتی است و نیک و بد را [باید] “بی‌طرفانه” و در همه جا دید و حسن و عیب را باید در همه چیز گفت… [این برداشت مردود است]…».

«…

به رنج‏هاتان سوگند،

به زخم‏هاتان سوگند،

سوگند به کودکان‏تان،

که به تکه نانى‏‏ شاد مى‏‏شوند،

سوگند به آرزوهاى‏‏ پاکتان،

من هرگز بى‏‏تفاوت نخواهم زیست!»

احسان طبرى‏‏، “پیمان”

با توجه به اندیشه طبرى‏‏، طرح اصل فوق در نظر “ه. م. کمیته وحدت”، توجه خاص به مسئله بسیار پراهمیتى‏‏ براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ و آینده مبارزاتى‏‏ آن است، که باید با صراحت و روشنى‏‏ برجسته گشته و ارج گذاشته شود.

روشنى‏‏ و صراحت نظرها

هیچ توده‏اى‏‏ نمى‏‏تواند نسبت به ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ بى‏‏طرف باشد. بى‏‏طرفى‏‏ با ذاّت و خصلت توده‏اى‏‏ بودن در تضاد بوده و یکدیگر را نفى‏‏ مى‏‏کنند. ادعاى‏‏ بى‏‏طرفى‏‏ در این زمینه، جانبدارى‏‏ از وضعى‏‏ است که کمیته وحدت به درستى‏‏ آن را «سرمایه‏گذارى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و امپریالیسم جهانى‏‏» نامیده است با «هدف سود مادام‏العمر» براى‏‏ خود.

ازاین‏رو هیچ جریانى‏‏ که خود را بخشى‏‏ از جنبش توده‏اى‏‏ مى‏‏داند، نمى‏‏تواند از کنار موضع‏گیرى‏‏ در برابر مسئله وحدت نظرى‏‏ در جنبش بگذرد و از پاسخ به این پرسش طفره رود، که آیا باید توده‏اى‏‏ها براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ مبارزه کنند، یا خیر. این همان پرسشى‏‏ است که زنده‏یاد سیاوش کسرایى‏‏ در شعر “شهادت شمع”،  - به شاعر و کارگر مبارز مردم ایرلند، “بـابـى‏‏ سنـدر” -  مطرح مى‏‏سازد: « بودن،  یا،  نبودن». پرسشى‏‏ که پایان مى‏‏بخشد «به دود تردیدى‏‏ تاریخى‏‏»!

البته آن زمان که پرسش با تائید پاسخ داده شد، کار پایان نیافته است. درست برعکس، تازه جنبش توده‏اى‏‏ در آغاز راهى‏‏ سخت و ناهموار قرار دارد، که باید با هشیارى‏‏ و دقت و صبورى‏‏ طى‏‏ شود.

در طى‏‏ این راه خواهد بود، که فرد فرد توده‏اى‏‏ها با مواضع خود جاى‏‏ خود را در جنبش خواهند یافت و باید بیابند.

ازاین‏رو یافتن نکات اساسى‏‏ در بحث‏ها و دورى‏‏ از پراکنده‏گویى‏‏ها ضرورى‏‏ است. به نظر مى‏‏رسد، پاسخ مستدل به دو پرسش، یعنى‏‏ ابرازنظر در این باره که “اصلى‏‏ترین تضاد” حاکم بر ایران در شرایط کنونى‏‏ چیست  و از آن طریق تعیین “اصلى‏‏ترین عرصه مبارزاتى‏‏” در جامعه، مى‏‏توانند مرکزى‏‏ترین پرسش براى‏‏ تداوم بحث صمیمانه و سازنده در جنبش توده‏اى‏‏ ارزیابى‏‏ شود.

نکته پراهمیتى‏‏ که “هیئت موسس کمیته وحدت” درباره «وجود نظرهاى‏‏ سیاسى‏‏ متفاوت» در تاریخ حزب توده ایران خاطرنشان مى‏‏سازد و بر «ناگزیر و طبیعى‏‏» بودن آن باور دارد، باید اذعان داشت که واقعیتى‏‏ تاریخى‏‏ است. سازکار حل و فصل تفاوت نظرها در حزب طبقه کارگر نیز به درستى‏‏ گوشزد شده است، که همان «سازوکار سانترالیسم دمکراتیک» است که در آن «خرد جمعى‏‏، انتقاد و انتقاد از خود» نقش خلاق خود را ایفا مى‏‏سازد.

واقعیت تلخ تاریخى‏‏ جدایى‏‏ «به درازا کشیده» شده و بحث و گفتگوى‏‏ قطع شده بین توده‏اى‏‏ها، باخود ویژگى‏‏هاى‏‏ خاص خود را نیز ایجاد نموده است. گروه‏هاى‏‏ مستقلى‏‏ رشد یافته‏اند که با تجربه مثبت و منفى‏‏ خود، از استوارى‏‏ سازمانى‏‏ و نظرى‏‏ خاص خود برخودار شده‏اند. تجاربى‏‏ که بخشى‏‏ از آن را کمیته وحدت به درستى‏‏ برشمرده‏ است، از قبیل «حمایت کامل احزاب برادر» و یا «مبارزه سیاسى‏‏ با امواج توده‏اى‏‏ ستیزى‏‏»، «پشتیبانى‏‏ از تاریخ حزب و انقلاب» و یا نمونه‏هاى‏‏ دیگر شایسته ذکر، نشان این امر است. تجاربى‏‏ که در کنار نکات مثبت بالا، نوسانات جدى‏‏اى‏‏ را نیز در اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش توده‏اى‏‏ ایجاد ساخته اند.

وجود اسلوب‏هاى‏‏ متفاوت بررسى‏‏‏، ستون فقرات اندیشه تئوریک را در جنبش توده‏اى‏‏ ناروشن ساخته است. امرى‏‏ که در اتخاذ مواضع بکلى‏‏ متفاوت و متضاد و موازى‏‏ یکدیگر نزد گردان‏هاى‏‏ مختلف، خود را مى‏‏نمایاند. در ارزیابى‏‏ مطالب در ابرازنظر سوم، سه موضع سیاسى‏‏ متفاوت برجسته شده‏اند، که جملگى‏‏ با اتخاذ مواضع سیاسى‏‏ متفاوت همراه هستند. درعین‏حال، هر سه موضع در این نکته شریکند، که در تشخیص “اصلى‏‏ترین تضاد” حاکم بر ایران کنونى‏‏ به خطا مى‏‏روند.

بررسى‏‏ دقیق‏تر نشان مى‏‏دهد، که ریشه خطاى‏‏ اندیشه در هر سه نظر یکى‏‏ است. و آن اینست که دو جنبه و لحظه‏ى‏‏ توامان در اصلى‏‏ترین تضاد جامعه از یک دیگر جدا و حتى‏‏ در برابر هم قرار داده مى‏‏شوند. مطلق‏گرایى‏‏ نظرى‏‏ از یک‏سو، جاى‏‏ اندیشه دیالکتیکى‏‏ شناخت وحدت دو جنبه مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و اقتصاد ملى‏‏- دمکراتیک را در “اصلى‏‏ترین تضاد” به کنار رانده است. پیامد چنین وضعى‏‏ ازسوى‏‏ دیگر، درک نشدن وحدت دیالکتیکى‏‏ دو جنبه در اصلى‏‏ترین تضاد مى‏‏باشد. پذیرش اسلوب غیرمارکسیستى‏‏، یعنى‏‏ تکیه مطلق‏گرانه به یک جنبه از پدیده، ضرورتاً همراه است با تشتت ارزیابى‏‏ سیاسى‏‏ حاکم در هر سه نظر.

نتیجه‏گیرى‏‏ مشترک از پراتیک در عملکرد سیاسى‏‏، که مى‏‏توانست در یک سازمان متشکل با تکیه به اصل سانترالیزم دمکراتیک عملى‏‏ شود، آنطور که در نظر “کمیته وحدت” برجسته گشته، در دوران اخیر نتوانسته در جنبش توده‏اى‏‏ موثر واقع گردد. این امر احتمالاً عمده‏ترین دلیل وجود تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ است. بررسى‏‏ و پژوهش در این باره در آینده ضروى‏‏ است، تا بتوان نظر قطعى‏‏ و نهایى‏‏ در این باره ابراز نمود.

تکیه “توده‏اى‏‏ها” بر حفظ پایه و اساس اندیشه علمى‏‏، که متاسفانه با واکنش‏هاى‏‏ منفى‏‏ و غیرسازنده همراه بوده است، از یک سو به امید بازگشت اندیشه بر سر مواضع فلسفى‏‏ و تئوریک و اسلوب سنتى‏‏ حزب توده ایران انجام شده است و از سوى‏‏دیگر نشان مى‏‏دهد، که متاسفانه دورى‏‏ از محور مشترک تئوریک در جنبش توده‏اى‏‏، با مواضع تئوریکى‏‏ همراه گشته، که به تشتت نظرى‏‏ و سیاسى‏‏ انجامیده است.

شدت این دورى‏‏ از محور تئوریک مشترک آنچنان است، که استفاده از نظریات مارکس و به کار بردن اسلوب دیالکتیک و یا به‏کار گرفتن آموزش‏ از آن در نوشته‏ها، آن زمان که به برداشت منتقدى‏‏ نادرست مى‏‏باشد، نه تنها با برخوردى‏‏ انتقادى‏‏ و مستدل روبرو نمى‏‏شود، بلکه برخورد منتقد در جوى‏‏ “ضدکمونیستى‏‏” بروز مى‏‏کند.

ازاین‏روست که به نظر ضرورى‏‏ مى‏‏رسد، بحث را باید در ابتدا بر سر دو نکته برشمرده شده، یعنى‏‏ اصلى‏‏ترین تضاد و اصلى‏‏ترین عرصه مبارزه در ارتباط با وظایف روز محدود ساخت.

در این روند و پس از روشن شدن مواضع، خط فاصل بین مواضع جانبدار اسلوب علمى‏‏ و مواضع مارکسیست- لنینیستى‏‏ حزب توده ایران از صراحت ضرورى‏‏ برخوردار خواهند شد. سرّه از ناسرّه تفاوت خود را بروز مى‏‏دهد و شناخته مى‏‏شود و راه برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ و چند صدایى‏‏ آشکار خواهد شد. نیل به یک صدایى‏‏، آغاز مرحله‏اى‏‏ است که در آن یافتن راه دستیابى‏‏ به وحدت سازمانى‏‏، به مسئله روز تبدیل مى‏‏گردد.

تمنـا براى‏‏ نظـر مشتـرک

بدون تردید وظیفه عاجل و مبرم کنونى‏‏، تمنا داشتن است براى‏‏ ابرازنظر از همه توده‏اى‏‏ها و گردان‏هایى‏‏ که خود را توده‏اى‏‏ مى‏‏دانند و به طریق اولى‏‏ و در وحله نخست از رفقاى‏‏ مسئول حزب توده ایران. باید در این زمینه با پافشارى‏‏ و پیگیرى‏‏ عمل نمود. باید انتظار داشت، که به پرسش درباره ضرورت یا ضرورى‏‏ نبودن برطرف شدن تشتت نظرى‏‏، پاسخ داده شود، پاسخى‏‏ روشن و صریح. تاکنون هیچ استدلالى‏‏ درباره ضرورت موکول کردن بحث درباره برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ به آینده‏اى‏‏ نامعلوم، ارایه نشده است. توصیه سپردن وحدت به «بستر حوادث آینده» از طرف سردبیر “راه‏توده”، استدلال نیست. یک تز است، که اثبات درستى‏‏ و واقع‏بینانه بودن آن را او هنوز مدیون جنبش مى‏‏باشد.

در این زمینه نمى‏توان با شیوه «به خدایى‏‏ رساندن مفرط عشق»، که همان موکول نمودن وحدت به آینده و حوادث نامعلوم است، موافقت داشت، زیرا عملاً اعلام غیرقابل دسترسى‏‏ بودن هدف و نهایتاً نفى‏‏ آن مى‏‏باشد. چنین برداشتى‏‏، پنهان شدن در پس علل مرموز و عرفانى‏‏ است، با هدف تائید وضع حاکم. موضعى‏‏ پوزیتیویستى‏‏ و غیرقابل پذیرش. مرز آن با «سرمایه‏گذارى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و امپریالیسم جهانى‏‏ با هدف سود مادام‏العمر» ناروشن و غیرشفاف است. باید شفافیت و علنیت را در این عرصه طلب نمود و به آن تحقق بخشید.

با توجه به خبر اعلام شده درباره برگزارى‏ جلسه پلنوم وسیع کمیته مرکزى‏‏ حزب توده ایران، و اشاره در آن به قرار «درباره وحدت حزب و دشوارى‏‏هاى‏‏ مبارزه و فعالیت حزب توده ایران پس از یورش رژیم ولایت فقیه»، باید امیدوار بود که در این امر حیاتى‏‏ براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ حرکتى‏‏ سالم و سازنده آغاز شده باشد.

دیدارها و برگزارى‏‏ جلسات در محیط‏ها و گروه‏هاى‏‏ آشنا با یکدیگر البته از هم اکنون خوشایند و راهگشا خواهند بود، به ویژه اگر بحث بر سر پرسش‏هاى‏ مرکزى‏ اعلام شده و یا پیشنهادهاى‏ مشخص دیگرى‏ تمرکز یابد.

کمک بزرگ دیگر در جهت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ از منظر “توده‏اى‏‏ها”، نقد مطالبى‏‏ است که در آن با این امید و انتظار مطرح مى‏‏شوند، که به امر پراهمیت ایجاد وحدت نظرى‏‏ کمک برسانند. شرکت در بحث‏ها مى‏‏تواند سطح بحث را ارتقا داده و محتواى‏‏ آن را غنى‏‏تر سازد.

دستتان را با این امید مى‏‏فشاریم، که “هیئت موسس کمیته وحدت” نیز براى‏‏ خود “هفت چکمه و هفت عصاى‏‏ آهنین” براى‏‏ طى‏‏ راه ناهموار دست یافتن به وحدت نظرى‏‏ و سازمان در جنبش توده‏اى‏‏، تدارک دیده باشد.

به ضمیمه شعر “پیمان” که زنده‏یاد طبرى‏‏ در زندان در سال ١٣۶۵ سروده است و در آن موضع جانبدارانه حزبى‏‏ را توضیح مى‏‏دهد، منتشر مى‏‏شود. نکته برجسته در این شعر، ایجاد ارتباط دیالکتیکى‏‏ مضمون جانبدارانه و خصلت مبارزجویانه آن با مقوله “فرد و جمع- خرد و کلان” است. همانطور که در آغاز اشاره شد، جانبدارى‏‏، به مفهوم هدفمند و غایتمند بودن هستى‏‏ اجتماعى‏‏ انسان است. طبرى‏‏ خصلت نیروى‏‏ نو را در ارتباط با جهت و هدفمند بودن هستى‏‏ آن، تعریف مى‏‏کند. براى‏‏ طبرى‏‏ در این شعر، بهم پیوستگى‏‏ دیالکتیکى‏‏ “فرد و جمع- خرد و کلان” با مفهوم جانبدارى‏‏ هدف و غایتمند، از شرط و منوط بودن آن ها از یکدیگر نتیجه مى‏‏شود. ریشه علّـى‏‏ براى‏‏ بودن- وجود و شدن آن‏ها یکى‏‏ است. طبرى‏‏ در این سروده زندانش که از سه بخش تشکیل مى‏‏شود، بخش میانى‏‏ را به نقش “فرد و جمع- خرد و کلان” اختصاص داده است، تا شاید بهم‏تنیدگى‏‏ دو وجه اندیشه را برجسته‏تر سازد.

***

اندیشه احسان طبرى‏‏ در جاى‏‏ جاى‏‏ نوشته‏هایش، موضع جانبدارانه و حزبى‏‏ او را به نمایش مى‏‏گذارد. در سروده‏هاى‏‏ زندان، نمونه‏هاى‏‏ بسیارى‏‏ از فوران این موضع جانبدارانه را مى‏‏توان یافت. ازجمله در شعر “معشوق”، “به آنکس که به او مى‏اندیشم”، “رنج‏نامه هجران” و …. در “پیمان”، خطاب «به آنانى‏‏ که رنج مى‏‏کشند»، سراینده موضع جانبدارانه- حزبى‏‏ خود را بر مى‏‏شمرد.

پیمان

بى‏‏تفاوت نخواهم زیست.

به رنج‏هاتان،

به دردهاتان،

به خانه‏هاى‏‏ سرد و حقیرتان،

به دست‏هاى‏‏ از فقر بسته‏تان،

به گناه بى‏‏گناه کودکان یتیمتان، و

اشک‏هاى‏‏ پنهان و آشکار همسرانتان،

من بى‏‏تفاوت نخواهم زیست.

به شادى‏‏ اندکتان،

بى‏‏تفاوت نخواهم زیست.

زمانى‏‏ که تفاوت آشکار است،

آنجا که مردان متفاوت مى‏‏میرند، و

زندگان متفاوت مى‏‏میرند،

آنجا که حاکمان متفاوت حکم مى‏‏رانند،

آنجا که اصوات از حنجره‏ها متفاوت برمى‏‏خیزد، و

بادها متفاوت مى‏‏وزد، و

پرندگان نیز متفاوت مى‏‏خوانند،

چگونه مى‏‏توان بى‏‏تفاوت زیستن؟

***

بگذار مرا گستاخ بخوانند،

بگذار مرا شریر و خام‌پندار بنامند،

من به کارها،

از خرد و کلان،

بی‌تفاوت نخواهم گشت،

که کلان از خرد می‌‌خیزد،

وز اندک، بی‌شمار.

***

من در تفاوت تولد یافتم،

در تفاوت زیستم،

در تفاوت گریستم، و

بى‏‏شک در تفاوت نیز خواهم مرد،

پس چگونه در تفاوت نزیم؟

به رنج‏هاتان سوگند،

به زخم‏هاتان سوگند،

سوگند به کودکان‏تان،

که به تکه نانى‏‏ شاد مى‏‏شوند،

سوگند به آرزوهاى‏‏ پاکتان،

من هرگز بى‏‏تفاوت نخواهم زیست!

ابراز نظر | جنبش توده ای

ابرازنظر ۶
«موارد اختلاف توده‏اى‏ها»
و اسلوب ”دیالکتیک نفى‏“

۲۱/۰۹/۸۷

متن ابرازنظر

مریم
بنظر من شما بجای دعوت به خاتمه دادن به چند صدایی، موارد اختلاف توده ای ها را اعلام فرمایید. ما که فقط ۲ صدا بیشتر نمی شناسیم. مردم و راه توده. اگر بقیه ای هم باشد که نمیتوان توده ای نامید. مثل جناب بابک امیر خسروی. توده ای یعنی کنار توده ها بودن. یعنی حرف آنها را زدن. یعنی آنها را به جلو بردن البته یک قدم هم در ایران فعلی غنیمت است. اینکه نگاهی انتقام جویانه به رژیم داشت و منتظر بود بیایند بابت قتل عام عذرخواهی کنند که خیال خام است. شعار رژیم سرنگون باد را دادن که خود را از شر مبارزه راحت کردن است. اینکه مرتب بپایی یک جمله ای را جابجا ننویسی و بقول قدیمی ها فاکت نگذاری که از ترس مرگ خودکشی کردن است. برای توده ای بودن باید با مردم بود. باید اخبار کشور را روزانه دنبال کرد و دست از کلی گویی برداشت. باید جسارت مبارزه داشت. مبارزه پر از اشتباه وامتیاز و شکست و پیروزی است. اینکه شما سعی میکنید هر جمله ای را با گفته های مارکس مطابقت دهید که خوب است، البته باید منتظر باشید تا نزدیک به ۷۰% از کتابهای مارکس هم که چاپ نشده چاپ شود و بعد که کلا مسلط شدید، مبارزه کنید. تا آن زمان تندرست باشید و در اتاقی دربسته مطالعه کنید، تا شاید یک جنگ سرد دیگری درست شود و شوروی احیا شود و اوضاع بر وفق مراد شود و جمهوری اسلامی هم سرنگون شود و شما تشریف بیاورید به ایران برای برپایی کلاس های تئوریک مارکس. چون ظاهرا فقط شما مارکسیزم خوانده اید و بقیه بی سوادند.

در ابرازنظر نکته پراهمیت و پیشنهاد شایسته توجهى‏ مطرح شده است. این پیشنهاد، برشمردن «موارد اختلاف» در جنبش توده‏اى‏ است.

یکى‏ از شیوه‏هاى‏ بررسى‏ پدیده‏ها، همین اسلوب پیشنهاد شده مى‏باشد: برشمردن نکات منفى‏ و یا نفى‏ نکاتى‏ که با شناخت آن‏ها، درک از پدیده مورد بررسى‏ از این طریق تعمیق مى‏یابد، که نکات متضاد با ذاّت پدیده، برجسته و ساده‏تر شناخته مى‏شوند. این اسلوب پژوهش که آن را “دیالکتیک نفى‏” مى‏نامند، مى‏تواند در مواقع و در لحظات بغرنج براى‏ تداوم پژوهش، کمک جدى‏ باشد.

در تاریخ فلسفه، ابن سینا یکى‏ از آغازگران در به کار بردن این اسلوب بود. ه. ه. هولس، فیلسوف مارکسیست معاصر آلمانى‏، در رساله‏اى‏ به نام “غار بزرگ دزدان”، از کوشش فلاسفه اسلامى‏- ایرانى‏ نقل مى‏کند که براى‏ پاسخ گفتن به مسائل مطرح در جامعه که «ناشى‏ از رشد تولید کالایى‏ در جوامع اسلامى‏ و در مراکز و شهرهاى‏ پرجمعیت» بود، آن را به کار گرفتند.

هولس همانجا به بیرونى‏ و به‏ویژه ابن سینا اشاره دارد، که در آغاز قرن سیزدهم تاریخ اروپایى‏ کوشیدن با به کار گرفتن این اسلوب، «به وظیفه مطرح شده در برابر فلاسفه پاسخ دهند»، از این طریق، که «میان ماتریالیسم در علوم و عقاید مقدس خود، هم سویى‏ ایجاد کنند، چنان که در خدمت تغییرات اجتماعى‏ مورد نیاز، که تدارک پیش‏شرط‏هاى‏ مادى‏ آن در طول قرون اخیر تحقق یافته بود، قرار گیرد. … ابن سینا نخستین کسى‏ بود که پیگیرانه به نفى‏ اشتراک وجود خداوند با هر آن چه گذرا، محدود و جهانى‏ [و در کل، نفى‏ اشتراک خداوند با همه صفات منفى‏] است، پرداخت. بدین ترتیب، وجود عقل کل از مسائل عینى‏- مادى‏ جهان متغییر و ناپاک جدا شد، و تعریف و توجیه واقعیت جهان مادى‏ در زیر مجموعه برداشت استدلالات علمى‏ و تعقلى‏ قرار گرفت و به وظیفه‏اى‏ در برابر فلسفه مستقل از مذهب … تبدیل شد.» (به نقل از “جامعه مدنى‏ و آگاهى‏ پسامدرن”، توماس مچر، تهران - ١٣٨۴، ص ١۵٣-١۵٠، شابک: x-٨-٩٣١۵٠-٩۶۴ ).

به کار گرفتن اسلوب “دیالکتیک نفى‏” در قرن گذشته به اسلوب پایه‏اى‏ در نظریات “چپ‏نو” تبدیل شد.

در “مکتب فرانکفورت”، این اسلوب متروکه شناخت در تاریخ اندیشه فلسفى‏، به شکوفایى‏ دوباره‏اى‏ نایل گشت. هدف از به خدمت گرفته شدن این اسلوب در جنبش کارگرى‏ سوسیال دمکراتیک راست، مبارزه با اندیشه سوسیالیسم علمى‏ است. آندرآس گدو Andras Gedo ، فیلسوف مجارى‏، در سال ١٩٧١ در نطقى‏ به مناسبت صدمین سالگرد تولد لنین (فرانکفورت کنار ماین/ آلمان) تحت عنوان “دیالکتیک نفى‏ یا نفى‏ دیالکتیک؟” و در برخورد به “تئورى‏ انتقادى‏”   kritische Theorie  در نظریات مکتب فرانکفورت، طرح دوباره و به خدمت گرفتن “دیالکتیک نفى‏” را توسط نظریه‏پردازان این مکتب، کوششى‏ به منظور «متحول ساخته بنیادین مارکسیسم» ارزیابى‏ مى‏کند. (برگردان متن این رساله را “توده‏اى‏ها” منتشر خواهد کرد.)

شاید بیان این نکته در اینجا هنوز در حوصله خواننده باشد، که تئودور آدرنو، یکى‏ از نظریه‏پردازان “چپ‏نو”، مخالفت نیچه را با هر نوع نظمى‏، “دیالکتیک منفى‏” نامید. نیچه این مفهوم را در برابر دیالکتیک قرار مى‏داد، که به نظر او، بیان کننده نظم است.

***

براى‏ بحث ما، اسلوب “دیالکتیک نفى‏” که علاقمند منتقد مطرح ساخته است، عبارت است از برشمردن مشخصه‏هایى‏ که نباید در جنبش توده‏اى‏ وجود داشته باشند.

در زیر سه گروه ارزیابى‏ به بحث گذاشته مى‏شوند، که وجودشان نافى‏ ذاّت تحلیل دیالکتیکى‏ از پدیده‏هاى‏ اجتماعى‏ در جنبش توده‏اى‏ است. مشخصه مشترک هر سه ارزیابى‏، باوجود نکات مورد اختلاف و حتى‏ متضاد در آن‏ها، عدم درک کلیت بهم‏تنیده جوانب دوگانه “اصلى‏ترین تضاد” در جامعه کنونى‏ ایران مى‏باشد.

اصلى‏ترین تضاد از دو بخش تشکیل مى‏شود: “مبارزه براى‏ آزادى‏هاى‏ دمکراتیک و قانونى‏ مصرّح در قانون اساسى‏ - حقوق ملت و در مرکز آن اصل ٢۶” و “مبارزه با هدف برپایى‏ اقتصاد ملى‏ و دمکراتیک برپایه اصل ۴۴ قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ ایران”.

شناخت پراهمیت وجود رابطه تنگاتنگ بین این دو بخش در اصلى‏ترین تضاد کنونى‏ در ایران، در هر سه ارزیابى‏ مطرح شده، وجود ندارد.

موارد مورد اختلاف در جنبش توده‏اى‏

شاید بتوان با به کار گرفتن توصیه علاقمند منتقد، وجود سه ارزیابى‏ متفاوت را در جنبش توده‏اى‏، که در ارتباط با “ابرازنظر سوم” به بحث گذاشته شده‏اند، به مثابه «موارد مورد اختلاف» در جنبش توده‏اى‏ برشمرد.

این سه ارزیابى‏ عبارتند از:

یک- بخشى‏‏ از مبارزان به این نتیجه برسد، که براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ و دمکراسى‏‏‏، مى‏‏‏توان با نیروهاى‏‏‏ راست در اپوزیسیون خارج از کشور همکارى‏‏‏ داشت. پیامد چنین برداشتى‏‏‏ مى‏‏‏تواند این تصور باشد، که گویا مى‏‏‏توان و باید لبه تیز حمله به امپریالیسم و اهداف او را کند نمود. به‏عبارت دیگر، وجه ملى‏‏ مبارزه را از این طریق تضعیف نمود، که پنداشت که مى‏‏‏توان به کمک سرمایه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏ و شعار “حقوق بشر” آن، از حاکمیت استبدادى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ عبور کرد. سیاستى‏‏ که ازجمله حزب کمونیست عراق براى‏‏‏ سرنگونى‏‏‏ رژیم دیکتاتورى‏‏‏ صدام حسین مورد تائید قرار داد. عراق گرفتار در شرایط “استعمار نولیبرالى‏‏‏”، دستاورد چنین تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏ این برداشت، جدا سازى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمکراتیک و بى‏‏‏توجهى‏‏ به دیالکتیک این دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دو- در شرایط فقدان تحلیل مشترک، گروه دیگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به این نتیجه‏گیرى‏‏‏ نایل شود، که دستیابى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم مى‏‏‏تواند از طریق همکارى‏‏‏ با آن بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم بر جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ تحقق یابد، که خود را جانبدار قانون و صلح و مدارا مى‏‏‏نمایاند و اینجا و آنجا نیز اشاراتى‏‏‏ درباره نادرستى‏‏ سرکوب حزب توده ایران از خود بروز داده ‏است. صلح و مدارا خواهى‏‏‏ این بخش از حاکمیت با مردم میهن ما و با کشورهاى‏‏‏ خارجى‏‏‏، تاکنون با کوشش این بخش از حاکمیت براى‏‏ برپایى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک در ایران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏ که دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشکیل مى‏‏‏داده و در قانون اساسى‏‏ نیز به‏مثابه وظیفه حاکمیت تعیین شده بوده است.

این بخش ناهمگون از حاکمیت با شرکت در سرکوب آزادى‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک مردم، شرایط مافیایى‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏ را براى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ در ایران ایجاد نموده و بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد را به ورشکست کشانده است. اجراى‏‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏، به نام “تعدیل اقتصادى‏‏‏” و در مرحله کنونى‏‏‏ به نام “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏” بندناف رابطه منافع آن قشرها با منافع سرمایه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد. ارزیابى‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏ عملکرد این بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم نباید از مدنظر دور بماند.

“جنبش اصلاحات” داراى‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائید بود درباره لزوم احترام به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏ (در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏) و براى‏‏‏ تحقق آن‏ها کوشید و در این راه تلفات و صدمات بسیارى‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏ به ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک (اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏)، یکى‏‏‏ از عمده‏ترین علل عدم موفقیت این جنبش براى‏‏ تجهیز مردم به‏منظور‏ مبارزه با دیکتاتورى‏‏‏ بود.

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏ با تصورات فوق، دچار این توهم نیز است، که گویا اگر بتوان با بخشى‏‏‏ از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ همکارى‏‏‏ داشت، مى‏‏‏توان به “آزادى‏‏‏” که به آن «همانند هوا براى‏‏‏ تنفس» (فردریش انگلس) احتیاج داریم، دست یافت. در آن زمان در شرایط مناسب دمکراتیک مى‏‏توانیم به مبارزه با سیاست اقتصادى‏‏‏ این قشرها در حاکمیت پرداخت. این گروه نیز به جداسازى‏‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به دیالکتیک مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک تن مى‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏دارد، که سرکوب آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ توسط حاکمیت، وسیله و ابزار ایجاد کردن اقتصاد مافیایى‏‏ و غارتى‏‏ رانت‏خوآرانه توسط سرمایه‏داران و متحدانشان بوده است. این تکرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏باشد که همراه است با حذف ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏ این دو آماج بیرون آمده از مضمون “اصلى‏‏‏ترین تضاد” مردم با حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و با امپریالیسم.

بدون مبارزه براى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک، دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ و ایجاد عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ دست نیافتنى‏‏‏ است. این دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهند، که بیان ماهیت و مضمون “انقلاب ملى‏‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧” مى‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحلیل و ارزیابى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر اندیشه توده‏اى‏‏‏ از شرایط حاکم بر کشور در آغاز بحث، نهایتاً مى‏‏‏تواند گروه دیگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ در این پندار باقى‏‏‏ بماند، که براى‏‏‏ مبارزه با امپریالیسم ضرورى‏‏‏ است از حاکمیت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، که اگر اکنون با حفظ آزادى‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏ ندارند، اما گویا این قشرها مى‏‏‏توانند با تجربه خود در مبارزات “ضدامپریالیستى‏‏‏”، به شناخت و درک ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ مردم نایل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏ تبدیل گردند.

در این نظریات نیز ما با پدیده مشابه جدا سازى‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک روبرو هستیم.

اضافه بر آن، این گروه از توده‏اى‏‏ها سیاست “اتحاد و انتقاد” حزب توده ایران را در پس از پیروزى‏‏ انقلاب درک نکرده است. این شعار داراى‏‏ مضمونى‏‏ تاریخى‏‏ است. کاربرد آن در شرایط مشخص و در ارتباط با نیروهاى‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. انتقال مکانیکى‏‏ و یک به یک آن به شرایط حاکم کنونى‏‏ و نیروهایى‏‏ که با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏ خود، مورد نظر هستند، نادرست و غیرنافذ است. درست براى‏‏ تاثیر گذاشتن بر عملکرد به اصطلاح مبارزات ضدامپریالیستى‏‏ این قشرها در حاکمیت و پیرامون آن، باید جنبش توده‏اى‏‏ هم از تحلیل مشترک شرایط حاکم بر ایران برخودار باشد و هم سیاستى‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال کند.

همانطور که امید مى‏‏‏رود در سطور پیش نشان داده شده باشد، ریشه نادرست در نظریات هر سه گروه، بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به مضمون توامان و جدایى‏‏‏ناپذیر وحدت مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیکِ قانونى‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏ و دمکراتیک مى‏‏‏باشد، که مضمون و ماهیت انقلاب بزرگ بهمن را تشکیل داده و در تعریف “انقلاب ملى‏‏‏- دمکراتیک” بیان علمى‏‏‏ خود را یافته است.

امکان آنکه بتوان وجه‏هاى‏‏‏ بیش‏تر و دیگرى‏‏‏ از تصورات ممکن را درباره اتحادها در جنبش توده‏اى‏‏‏ برشمرد، وجود دارد. اما تصور مى‏‏‏رود این سه وجه براى‏‏ نشان دادن ضرورت الویت بررسى‏‏ و پژوهش مبتنى‏ بر شیوه توده‏ا‏ى‏، یعنى‏ ارزیابى‏ ماتریالیسم دیالکتیکى‏‏ از شرایط حاکم بر ایران و نتیجه‏گیرى‏‏‏ از آن، مستدل شده باشد. مبتنى‏‏‏ بر این تحلیل است که مى‏‏‏توان در جنبش توده‏اى‏ درباره این یا آن اتحاد گذرا و یا کم و بیش پایدار با نیروها در مبارزات جارى‏ به نتیجه مشترک رسید.    (پایان نقل‏قول)

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

کالبدشکافى‏ اندیشه (٢)
خصلت «اصلى‏ترین تضاد»؟
اندیشه انقلابى‏، محور وحدت نظرى‏

۲۰/۰۹/۸۷

فشرده ابرازنظر

«اگر ۵٠ بار … ذکر وحدت گفته شود و … بارها از دیالکتیک و مارکس و خلاقیت انقلابى‏ و … نوشته شود، اما نتوان به سوال ساده ترکیب مجلس و لایه‏بندى‏هاى‏ حکومتى‏ چه اختلافاتى‏ با هم دارند و چه هدفى‏ را دنبال مى‏کنند و …، حرفى‏ زده نشده که مردم و فعالان سیاسى‏ غیر حکومتى‏ [از نظر] توده‏اى‏ [مطلع شوند]. تئورى‏، کارپایه فکرى‏ براى‏ تحلیل لحظه به لحظه تحولات [است]، نه آن که آن را طوطى‏وار و مثل کلاس درس به آقا معلم پس بدهند.

نکته بسیار مهم دیگر، ارزیابى‏ از توازن نیروها در جامعه است، که بازتاب آن در حاکمیت همیشه متبلور مى‏شود.

قبل از سینه سپر کردن براى‏ وحدت سیاسى‏ حزب، [بگوئید] … درک سیاسى‏ از ایران کنونى‏ [چیست] … حرف‏هاى‏ زمینى‏ باید زد، نه حرف‏هاى‏ کلى‏ و آسمانى‏. …

به عنوان کشف تضاد اصلى‏ جامعه، مهر سرمایه‏دارى‏ بر پیشانى‏ حکومت کوبیدن و … منتظر انقلاب سوسیالیستى‏ ماندن، … وقتى‏ سیاست مشخص و دقیق در ارتباط با تحولات جامعه وجود نداشته باشد، تشتت حاصل آنست. …

ما … نمى‏توانیم و نباید تنها منعکس کننده اخبارى‏ باشیم که همه جا منتشر شده و مى‏شود، بلکه [بیان] دلائل و چرائى‏ و عقبه آن اخبار و رویدادهاست که دیگرانى‏ را نیز جلب مى‏کند. …

اول از همه یاد نقد راه توده مى‏افتند، [زیرا] راه توده … طى‏ ١٧ سال در باره مسائل روز ایران اظهار نظر کرده …»

همانطور که در اولین مطلب منتشر شده در “توده‏اى‏ها” توضیح داده شده، هدف از انتشار صفحه حاضر مبارزه با تشتت نظرى‏ غیرضرور و در تضاد با ذاّت جنبش توده‏اى‏ و ایجاد یک صدایى‏ در جنبش توده‏اى‏ مى‏باشد. اگر بحث درباره عـلل ایجاد شدن واقعیت تلخ تشتت نظرى‏ و سازمانى‏، که “ه. م. کمیته وحدت” در ابرازنظر خود آن را به درستى‏ «راهى‏ که متاسفانه به درازا کشیده …» شده مى‏نامد، راهگشا نخواهد بود. جستجوى‏ راه گذار از تشتت و ایجاد وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ مى‏تواند راهگشا باشد. راهى‏ که به خاطر طولانى‏ شدن زمان جدایى‏ها و ایجاد شدن ساختارهاى‏ متفاوت در جنبش توده‏اى‏، که از استوارى‏ و ثبات و تجارب مثبت و منفى‏ در مبارزات خود برخودار شده‏اند، مى‏تواند ناهموار و یا حتى‏ طولانى‏ از کار درآید.

گذار از چند صدایى‏ تحمیل شده اما اجتناب‏ناپذیر است. تنها با برخوردى‏ صمیمانه و با ابراز صریح نظرها و پایبندى‏ به روشنى‏ مضامین، پشت سر گذاشتن سختى‏هاى‏ راه ممکن و عملى‏ خواهد بود. همانطور که در نوشته قبلى‏ نیز اشاره شد، “توده‏اى‏ها” خواهد کوشید از هر برخورد سوتفاهم برانگیز در بحث‏ها امتناع ورزد. امید مى‏رود لغزش‏هاى‏ احتمالى‏ ناشناخته مانده در جریان بحث‏ها، با گوشزد صمیمانه روبرو گردد.

از نکات مشترک شروع کنیم

بعد از این گریز ضرورى‏، بازگردیم به بحث اصلى‏ در جنبش توده‏اى‏ درباره راه دسترسى‏ به وحدت نظرى‏.

پرسش این پرسش است، که آیا دسترسى‏ به وحدت نظرى‏ مى‏تواند از این طریق آغاز شود، که حزب توده ایران و همچنین هر گردان توده‏اى‏ با ارزیابى‏ از کلیت شرایط حاکم  بر جهان، منطقه و ایران، “اصلى‏ترین تضاد” و “اصلى‏ترین عرصه مبارزات اجتماعى‏” در ایران را در شرایط پیش از انتخابات ریاست جمهورى‏ تعیین و آن را با صراحت و روشنى‏ مطرح سازد؟  ”توده‏اى‏ها” به این پرسش پاسخ مثبت داده است.

مضمون نیم بیش‏ترى‏ از نوشته‏هاى‏ منتشر شده در صفحه حاضر را ارزیابى‏ از اوضاع جهان، منطقه و ایران تشکیل مى‏دهد. رساله “انقلاب ملى‏- دمکراتیک را به ثمر برسانیم”، پاسخى‏ است به نیازى‏ که “راه‏توده” و علاقمندان دیگرى‏ در ابرازنظرهاى‏ خود مطرح ساخته و خواستار موضع‏گیرى‏ “توده‏اى‏ها” درباره «درک سیاسى‏ از ایران کنونى‏» شده‏اند.

در مطالب منتشر شده، ازجمله در “جبهه ضددیکتاتورى‏، شعارى‏ امروزین”، “وحدت دیالکتیکى‏ دموکراسى‏ سیاسى‏- اقتصادى‏ در جامعه و استقلال سیاسى‏- اقتصادى‏ کشور”، “زمینه‏هاى‏ لازم براى‏ برگزارى‏ انتخاباتى‏ آزاد، تضادهاى‏ اجتماعى‏ … راه‏حل انقلابى‏ را مطرح مى‏سازد” و… کوشیده شده است، در حین بررسى‏ مسائل سیاسى‏، از طرح «طوطى‏وار» و مکتبى‏ مسائل نظرى‏ دورى‏شود.

طرح این نکات تئوریک و فلسفى‏ اما ضرورى‏ است. اندیشه بانیان سوسیالیسم علمى‏، علم است. علم تاریخ، جامعه‏شناسى‏، اقتصاد سیاسى‏ و اسلوب بررسى‏ علمى‏ پدیده‏ها و درک ساختار دیالکتیکى‏ آن‏ها. مستدل ساختن نظریات سیاسى‏ به کمک این علوم، فخرفروشى‏ و خودبزرگ بینى‏ و «حرف‏هاى‏ کلى‏ و آسمانى‏» زدن، نیست. طرح آن‏ها در ارزیابى‏ و اظهارنظر، لازمـه استدلال توده‏اى‏ است. این علوم و اسلوب متکى‏ به آن براى‏ درک واقعیت، محـور و ستون فقرات نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ را تشکیل مى‏دهند. بدون پذیرش اندیشه تئوریک سنتى‏ حزب توده ایران، بدون کوشش براى‏ آموختن و به کار گرفتن آن، وحدت نظرى‏ و سازمانى‏ حزب طبقه کارگر ایران، ناممکن است.

این چه فخرفروشى‏ است که با خطر براى‏ زندگى‏ همراه است؟

چرا یک نشریه که خود را متعلق به جنبش توده‏اى‏ مى‏داند و صفحه آن با عکس مبارزانِ دانشمند توده‏اى‏ مزین است، که مورد تائید است، نباید برخوردى‏ مثبت با دانش صاحبان عکس‏ها از خود نشان دهد؟ مى‏توان مسئله‏اى‏ را مورد نقد قرار داد، اما “متلک” در شان یک نشریه توده‏اى‏ نیست!

بحث مرکزى‏ بر سر چیست؟

«وقتى‏ سیاست مشخص و دقیق در ارتباط با تحولات جامعه وجود نداشته باشد، تشتت حاصل است.» این نظر “راه‏توده” مورد تائید است. آن را زمینه بررسى‏ و تعیین “اصلى‏ترین تضاد” جامعه کنونى‏ ایران در ماه‏هاى‏ پیش از برگزارى‏ انتخابات ریاست جمهورى‏ قرار دهیم.

گفته مى‏شود: «به عنوان کشف تضاد اصلى‏ جامعه، مهر سرمایه‏دارى‏ بر پیشانى‏ حکومت کوبیدن و …».

آیا هدف اندیشه انتقادى‏ “راه‏توده”، مخالفت با «کشف تضاد اصلى‏ جامعه» است؟ چنین نیست. دیرتر “تضاد اصلى‏ جامعه” را از دید اندیشه انتقادى‏ مورد بررسى‏ قرار خواهیم داد.

مخالفت در اندیشه انتقادى‏، در ارتباط قرار دارد با ایجاد ارتباط بین تعیین اصلى‏ترین تضاد و ساختار نظام حاکم. مخالفتى‏ که در انتقاد با جمله «مهر سرمایه‏دارى‏ بر پیشانى‏ حکومت [بخوان حاکمیت] کوبیدن»، بیان شده است. اعتراض، به ارزیابى‏ خصلت نظام حاکم بر ایران به مثابه نظام «سرمایه‏دارى‏» است.

به‏عبارت دیگر، اندیشه منتقد نسبت به ارزیابى‏ “توده‏اى‏ها”، به طور غیرمستقیم این پرسش را  مطرح مى‏سازد، که آیا باید خصلت نظام حاکم را در ابتدا شناخت و درک کرد و آن را زمینه کشف “اصلى‏ترین تضاد” در جامعه قرار داد؟ پرسشى‏، که بدون هر استدلالى‏، در اندیشه انتقادى‏ نفى‏ مى‏شود.

در انتقاد، تعریفى‏ از نظام حاکم بر جمهورى‏ اسلامى‏ و استدلالى‏ در نفى‏ خصلت «سرمایه‏دارى‏» براى‏ نظام حاکم ارایه نمى‏شود. همچنین آنجا با صراحت گفته نمى‏شود، که باید براى‏ تعیین “اصلى‏ترین تضاد” به کدام روندها و حوادث جارى‏ در جامعه توجه داشت. اما تحلیل‏هاى‏ ارایه شده در نشریه در ارتباط با انتخابات ریاست جمهورى‏ پیش‏رو، پاسخ کافى‏، صریح و روشن به این پرسش را ارایه مى‏کنند. و آن پاسخ، چنین است که نه از ارزیابى‏ خصلت نظام، که باید از بررسى‏ حوادث روز به کشف “اصلى‏ترین تضاد” دست یافت. یعنى‏ باید به ظواهر وقایع و حوادث در جامعه نگریست و با حدث و گمان و یا با اطلاعات پشت‏پرده و یا از پرده بیرون افتاده، آن‏ها را مورد تفسیر قرار داد. از درون این کنکاش است که اصلى‏ترین تضاد شناخته شده و استخراج خواهد شد.

به عبارت دیگر، در انتقاد مورد بحث، این نظر حکمفرماست که “اصلى‏ترین تضاد” در جامعه پدیده ناشى‏ از خصلت و ساختار اقتصادى‏ نظام نبوده، بلکه تضاد اصلى‏ حاکم بر جامعه، همانطور که پیش‏تر نشان داده شد، از درون روندهاى‏ جارى‏، از درون “نبرد که بر که” در حاکمیت قابل استخراج است.

نادرستى‏ مخالفت با ضرورت «کشف تضاد اصلى‏ جامعه»، که اندیشه انتقادى‏ در نقد خود سهل‏انگارانه و تحقیرآمیز از آن نام مى‏برد، را مى‏توان با مراجعه به شماره‏هاى‏ ٢۴ و ٢۵ “راه‏توده” دوره دوم (شهریور و مهر ١٣٧٣)، از زبان کیانورى‏ شنید و دید که این مقوله، مقوله آشنایى‏ مى‏باشد. کیانورى‏ در “سخنانى‏ با همه توده‏اى‏ها” بر اهمیت اندیشیدن و شناختن “اصلى‏ترین تضاد جامعه” به منظور شرکت در مبارزات اجتماعى‏ پاى‏ مى‏فشرد و تحت عنوان “چگونه یک حزب سیاسى‏ مى‏تواند در موضع انفعالى‏ قرار بگیرد یا نگیرد”، مى‏نویسد: «براى‏ اینکه یک حزب سیاسى‏ و اعضاء آن در موضع انفعالى‏ باقى‏ نمانند، چاره‏اى‏ ندارند، جز آنکه همواره در مرکز نبرد اجتماعى‏ قرار داشته باشند و براى‏ اینکه یک حزب بتواند در مرکز حوادث و وقایع، در مرکز مبارزه و نبرد اجتماعى‏ قرار گیرد، باید صحنه نبردى‏ که در هر لحظه انتخاب مى‏کند، صحنه اصلى‏ترین نبرد جامعه [تکیه از توده‏اى‏ها] باشد. صحنه نبردى‏ که تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه در یک لحظه معین، معتوف به آن است.»

گریزى‏ ناگزیر به اندیشه طبرى‏، اجتناب‏ناپذیر است:

« …

ارانى‏ گفت در شطّى‏ که جنبنده تاریخ است،

مشو زان قطره‏ها کاندر لجن‏ها بر کران مانند،

بشو امواج جوشانى‏ که دایم در میان مانند.

…»           (نوار “آن جاودان” با صداى‏ احسان طبرى‏)

در سطور دیرتر خواهیم دید که نشریه و انتقاد بیان شده در آن، البته به سخنان کیانورى‏ اعتقاد دارد و وظیفه خود را یافتن “اصلى‏ترین تضاد” در جامعه مى‏داند (و این نکته مشترک است)، تا از این طریق «همواره در مرکز نبرد اجتماعى‏ قرار گیرد». لذا موضع انتقادى‏ علیه “توده‏اى‏ها” غیرجدى‏ است.

کافى‏ است تنها عنوان “انتخابات ریاست جمهورى‏ با تغییر سیاست نظامى‏ پیوند خورده است” و دیگر عنوان‏هاى‏ سرمقاله‏هاى‏ “راه‏توده” را مورد توجه قرار دهیم، تا اعتقاد منتقد به سخنان پیش گفته کیانورى‏ محرز گردد. مضمون همه آن‏ها، بیان “اصلى‏ترین تضاد” از دید نشریه است: “مى‏توان انتخابات را برد، بدان شرط که بدانیم چگونه؟”  و یا محتواى‏ “گفتگو با برخى‏ محافل داخل کشور” و … نیز تردیدى‏ در این امر باقى‏ نمى‏گذارند، که نشریه مى‏کوشد در سرمقاله‏ها “اصلى‏ترین تضاد” در جامعه را تعیین و توضیح دهد. نتیجه این کوشش، عبارت است از آنکه انتخابات ریاست جمهورى‏ در ایران در آغاز سال آینده “عرصه اصلى‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏” و چگونگى‏ حل تضاد نهفته در این عرصه، یعنى‏ نتیجه بیرون آمده از صندوق راى‏، بیان حل “اصلى‏ترین تضاد” حاکم بر جامعه مى‏باشد. در این اندیشه، تفاوت بین “اصلى‏ترین تضاد” و تضاد در حاکمیت درک نشده باقى‏ مى‏ماند، که باید آن را در زیر نشان داد و مستدل ساخت.

به عبارت دیگر، برخورد تحقیرآمیز و سهل‏انگارانه به اندیشه ضـرورت تعیین “اصلى‏ترین تضاد” در جامعه و تعیین “اصلى‏ترین عرصه مبارزه اجتماعى‏” و همین برخورد به ضرورت اولویت تعیین کردن خصلت نظام حاکم، که منتقد آن را «کوبیدن مهر سرمایه‏دارى‏ بر پیشانى‏ نظام» مى‏نامد، جز گرفتار بودن در ذهنیات، چیز دیگرى‏ نیست. مى‏توان نظرى‏ را نادرست دانست و علیه آن استدلال نمود، اما نمى‏توان آگاهانه و یا ناآگاهانه سوار بر موج “ضدکمونیستى‏” به آن تاخت و نوشت «… کنار گود نشستن و منتظر انقلاب سوسیالیستى‏ ماندن، که سیاست نیست.»

با این اتهام به “توده‏اى‏ها”، اما اندیشه انتقادى‏ هنوز درست بودن ارزیابى‏ خود را از “اصلى‏ترین تضاد” و “اصلى‏ترین عرصه مبارزه”، به اثبات نرسانده است. براى‏ آشنا شدن به استدلال‏ها در این زمینه به آخرین سرمقاله در “راه‏توده” مراجعه کنیم.

ارزیابى‏ از کلیت نظام و خصلت آن، پیش‏شرط دستیابى‏ واقع‏بینانه‏ و به‏ویژه مبارزه‏جویانه به تغییر شرایط است.

***

تضادها در انتخابات ریاست جمهورى‏، “اصلى‏ترین تضاد” در جامعه؟

مگر کیانورى‏ نمى‏گوید که صحنه اصلى‏ترین نبرد جامعه (تکیه از توده‏اى‏ها)، صحنه نبردى‏ است که تمام توجه جامعه و منافع بلافصل جامعه در یک لحظه معین را به خود معتوف ساخته است؟ مگر توجه کل جامعه ایرانى‏ و عناصر ذینفع در جهان، در حاکمیت امپریالیسم و در بین اپوزیسیون از چپ تا راست، عمدتاً جز به مسئله انتخابات ریاست جمهورى‏، به مسئله دیگرى‏ نیز نظر جلب شده است و آن را مورد بررسى‏ قرار مى‏دهند؟ اگر چنین است، که چنین است، پس، تردیدى‏ هم روا نیست در این برداشت، که “اصلى‏ترین تضاد” در ماه‏هاى‏ پیش‏رو، تضاد بر سر نتایج انتخابات ریاست جمهورى‏ بوده و لذا ارزیابى‏ ارایه شده در “راه‏توده” واقع‏بینانه ومطابق با توصیه و وصیت کیانورى‏ است.

آخرین سرمقاله “راه‏توده” (اول دسامبر ٢٠٠٨) نتایج احتمالى‏ انتخابات را با توجه به تضادهاى‏ حاکم بر آن، به مثابه “اصلى‏ترین تضاد” جامعه ارزیابى‏ مى‏کند.

سرمقاله در آغاز اشاره به «شرایطى‏» مى‏کند که «محمد خاتمى‏ براى‏ ورود به صحنه انتخابات ریاست جمهورى‏» مطرح ساخته و مترصد ایجاد شدن آن‏ها است. این در حالى‏ است که «سکانداران کنونى‏ نهاد ریاست جمهورى‏ مصمم به نگهدارى‏ [شرایط] در دست خویش‏اند.»  (براى‏ آشنا شدن با شرایطى‏ که محمد خاتمى‏ شرط ورود خود به عرصه انتخابات مى‏کند و ارزیابى‏ “توده‏اى‏ها” از آن، به نوشته پیش گفته “زمینه‏هاى‏ لازم ….» به تاریخ ٢۵ آبان ٧٨، مطابق ١۶ اکتبر ٢٠٠٨ نگاه شود)

در ادامه مطلب، ترسیم اصلى‏ترین تضاد در سرمقاله ادامه مى‏یابد و درباره شرایط حاکم بر اصلى‏ترین عرصه مبارزه اجتماعى‏ در ایران، چنین توضیح داده مى‏شود: «از نظر ما سرانجام [شرایط، حفظ یا تغییر آن، با] روشن شدن تکلیف سیاست نظامى‏» [گره خورده است]. …

«ادامه این سیاست [نظامى‏] و یا پذیرش شکست و تغییر آن، هر یک، نیروهائى‏ در حاکمیت دارد و از آن مهم‏تر زمینه‏هائى‏ در جامعه و در میان مردم. … کفه ترازوى‏ مردم مخالف و نیروهاى‏ حکومتى‏ مخالف سیاست نظامى‏ … سنگین‏تر مى‏شود … تدارک … مقابله با شورش مردم … [نشان این امر است] … بنابراین … شرایط اجتماعى‏ در درجه اول و جهانى‏ در درجه دوم … [در تعیین سرنوشت انتخابات نقش تعیین کننده خواهد داشت]. …

شرایط داخلى‏ … فشرده شدن روز افزون نارضایى‏ و خشم و فقر مردم است … در عرصه بین‏المللى‏ … سیاست [اعمال شده] ‌در عرصه امور اتمى‏ و حقوق بشر … زمینه تجزیه بلوچستان، کردستان و خوزستان را فراهم ساخته، درعین حال خطر حمله نظامى‏ به ایران را محتمل‏تر نیز کرده است. …

در راس حاکمیت نیز بحث بر سر نتایج سیاست نظامى‏ … و ضرورت تغییر آن مطرح است …

این، آن  صحنه‏ایست که [از اصلى‏ترین عرصه نبرد از دید سرمقاله] در برابر ما و همه مردم ایران قرار دارد [تکیه از ما]. …

این که فرماندهان مخالف این سیاست و یا روحانیون مخالف آن، چه آرایشى‏ در ماه‏ها و هفته‏هاى‏ آینده به خود خواهند گرفت نیز عمدتا بستگى‏ به همان دو شرط داخلى‏ و خارجى‏ دارد …

میان روحانیون روز به روز بر شمار وحشت‏زدگان از سرانجام سیاست حاکم افزوده مى‏شود … یگانه امکان آن‏ها براى‏ تغییر سیاست نظامى‏ حاکم [یا همان اصلى‏ترین تضاد!]، پیوستن به مردم است. به‏ویژه پایگاه روحانیون در میان مردم بشدت آسیب دیده است و تنها با چنین چرخشى‏ است که خواهند توانست بخشى‏ از اعتبار گذشته خود را تجدید کنند. … روحانیونى‏ که از افتادن همه قدرت به دست فرماندهان نگرانند و از سرکوب خویش و بازگشت به حوزه‏ها … نگرانند … چاره‏اى‏ [دیگر] ندارند. … [درغیراین‏صورت] شورش مردم [تکیه از ما] که نه از تاک نشان باقى‏ گذارد و نه از تاک نشان …».

سرمقاله با جمله «هنوز باید در انتظار آرایش سیاسى‏ حکومتى‏ از یک‏سو و برآمد نارضایى‏ وسیع مردم از سوى‏ دیگر بود، تا از دل آن، زمینه‏هاى‏ تغییر سیاست حاکم … بیرون بیاید و صراحت در بیان ورود به صحنه انتخابات را [گویا از خاتمى‏] طلب کند!»

با هضم اندیشه بیان شده در سرمقاله، براى‏ خواننده هیچ تصویرى‏، جز تصویر “نبرد که بر که” بین قشربندى‏ در حاکمیت سرمایه‏دارى‏ در جمهورى‏ اسلامى‏، تداعى‏ نمى‏شود. بحث، بحث درونى‏ در حاکمیت است، که بخشى‏ از آن را روحانیونى‏ تشکیل مى‏دهند، که با اعتبار از دست داده، اضافه بر ابزار حاکمیتى‏، نسب به وجهه اجتماعى‏ خود نیز اظهار نگرانى‏ مى‏کنند. استدلال، استدلالى‏ در پس درهاى‏ اطاق‏هاى‏ در بسته است، که مى‏کوشد، نقشه مانور ضرورى‏ را براى‏ خروج از تنگناى‏ در پیش، ترسیم و اجماع در حاکمیت را بدست آورد. آنجا که از مردم صحبت به میان آورده مى‏شود و “خطـر” «شورش مردم» گوشزد مى‏شود، صحبت از ابزارى‏ است، که تهدید به انداختن آن در «کفه ترازو» مطرح است، با هدف تغییر «تناسب قوا به سود خود» و نه بیش از آن! ارزیابى‏ «شورش مردم» از منظر تغییرات انقلابی به سود مردم در اندیشه جاى‏ ندارد، برعکس، نگرانى‏ از «شورش مردم» بر اندیشه حاکم است: «نه از تاک نشان باقى‏گذارد و نه از تاک نشان»!

همانطور که امرى‏ شناخته شده است، آقاى‏ نورى‏زاده لندن نشین هستند و کانال‏هاى‏ “غیبى‏” رنگارنگى‏ نیز براى‏ دسترسى‏ به اخبار پشت پرده در اختیار دارند. بى‏دلیل هم نیست، که او پیگیرانه مرجع پرسش‏هاى‏ تلویزیون صداى‏ آمریکا نیز مى‏باشد. در روز ٣٠ نوامبر ٢٠٠٨، آقایان نورى‏زاده و سازگارا با گوینده تلویزیون به بحث نشستند و درباره انتخابات پیش‏روى‏ ریاست جمهورى‏، موضع گرفتند. نورى‏زاده پس از توضیح درباره کشمکش‏هاى‏ بین گروه‏هاى‏ حاکمیت، و بیان این “نظر” که رژیم مجبور است «خط قرمزها را بالاتر ببرد»، که «نشان تاثیر فشار از خارج است»، توصیه خود را براى‏ کاندیداتورى‏ عبداله نورى‏ بیان داشت. محسن سازگارا به تائید این توصیه تمایل نداشت و آن را ازاین‏رو  رد کرد، «زیرا آیت‏الله خامنه‏اى‏ جسارت گشودن فضا را ندارد.»

زمانى‏ که این بحث‏ها در جریانند، تا سرنوشت “اصلى‏ترین تضاد” را در دوران پیش از برگزارى‏ انتخابات پیش‏رو روشن کنند، “اصلى‏ترین تضاد” در جامعه در خارج از اطاق‏هاى‏ دربسته و به دور از برداشت‏هاى‏ نورى‏زاده‏ها و سازگارها میجوشد: تضاد بین خواست مردم براى‏ دست یافتن به آزادى‏ انتخاب و آزادى‏ انتخابات در شرایط قانونى‏ و مبارزه مردم علیه «فشرده شدن روزافزون نارضایى‏ و خشم و فقر»، که “راه‏توده” به درستى‏ برجسته مى‏سازد!

- شرایطى‏ که همان اصول پایمال شده حقوق مردم در قانون اساسى‏ جمهورى‏ اسلامى‏ هستند، که دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مى‏باشند!

- حقوقى‏ که با پایمال نمودن خونین آن، ابزار مافیایى‏ غارت مردم به سرمایه‏دارى‏ حاکم ارزانى‏ شد! - غارتى‏ که اکنون اشتهاى‏ بلعیدن ثروت‏هاى‏ ملى‏ را نیز نزد آن‏ها و متحدان امپریالیستى‏شان بوجود آورده است!

در مقاله نزدیک به دو ماه پیش منتشر شده در “توده‏اى‏ها” درباره بررسى‏ شرایط شرکت خاتمى‏ در انتخابات، چنین اظهارنظر شده است:

اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد حاکم بر جامعه، اصلى‏‏‏‏‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏‏‏‏‏ است

فقدان آزادى‏‏‏‏‏ انتخاب در جمهورى‏‏‏‏‏ اسلامى‏‏‏،‏‏ که محمد خاتمى‏‏‏‏‏ برجسته مى‏‏‏‏‏سازد، اصلى‏‏‏‏‏ترین تضادى‏‏‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏‏‏دهد، که میهن ما در دوران کنونى‏‏‏‏ با آن‏ دست بگریبان است. فقدان آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏، اصلى‏‏‏‏‏ترین تضاد، و مبارزه براى‏‏‏‏‏ دستیابى‏‏‏‏‏ به آن، اصلى‏‏‏‏‏ترین صحنه نبرد اجتماعى‏‏‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏‏ در ایران مى‏‏‏باشد.

فقدان آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏، پیامد انقلاب بزرگ مردم در بهمن ۵٧ نیست، که ارتجاع و جریان‏هاى‏ سرخورده از انقلاب مى‏‏‏‏خواهند به مردم القاء کنند. فقدان آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ قانونى‏ و فقدان زمینه‏هاى‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏ انتخابات، علیرغم این بزرگ‏ترین دستاورد انقلابى‏‏‏‏ مردم میهن ما در قرون طولانى‏‏‏‏، بر میهن ما حاکم است.

قانون اساسى‏‏‏‏‏ برآمده از دل انقلاب، حق بیان آزاد عقیده و نظر، حق ایجاد سازمان‏ها و تشکیلات آزاد دمکراتیک و صنفى‏‏‏ و سیاسى‏‏‏‏‏- طبقاتى‏‏‏‏‏ را تثبیت و تضمین کرده است. اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏‏‏‏ در بخش حقوق ملت، آن «زبان انقلاب» است، که خاتمى‏‏‏‏‏ فقدان آن را امروز پرخاشگونه برجسته مى‏‏‏‏‏سازد.

براى‏‏‏‏‏ شناخت علت این نابودى‏‏‏‏‏، باید به این پرسش پاسخ داد، که نابودى‏‏‏‏‏ حقوق دمکراتیک و قانونى‏‏‏‏‏ مردم میهن ما، نابودى‏‏‏‏‏ «زبان انقلاب»، در خدمت حفظ منافع کدام قشرها و طبقات قرار داشته است، این نابودى‏‏‏ “به سود چه کسانى‏‏‏‏‏” و “علیه منافع چه کسانى‏‏‏‏” بوده و عمل کرده است؟

«بداخلاقى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ نهادى‏‏‏‏‏ و بى‏‏‏‏‏اخلاقى‏‏‏‏‏هایى‏‏‏‏‏ که گاه رنگ و بوى‏‏‏‏‏ دین مى‏‏‏‏‏گیرد»، و خاتمى‏‏‏‏‏ به درستى‏‏‏‏‏ به آن‏ها مى‏‏‏‏‏تازد و آن‏ها را مورد پرخاش قرار مى‏‏‏‏‏دهد، در خدمت غارت مافیایى‏‏‏‏‏ سرمایه‏داران فربه شده و اکنون خواستار غارت ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏‏ متعلق به مردم در بخش دولتى‏‏ اقتصاد، به سود این قشرها و طبقات عمل مى‏‏‏کند. ثروت‏هایى‏‏‏‏ که میراث انقلاب بهمن بوده و از حلقوم امپریالیسم و رژیم سلطنتى‏‏‏‏- ساواکى‏‏‏‏ و انصار و اعوان آن بیرون آورده شده بود.

«زبان انقلاب»، بازگرداندن این ثروت‏ها بود و فاصله گرفتن از این زبان، همان اجراى‏‏‏‏ برنامه امپریالیستى‏‏‏‏ “خصوصى‏‏‏‏ و آزادسازى‏‏‏‏ اقتصادى‏‏‏‏” است.

مقاومت در برابر این برنامه، بدنبال فروپاشى‏‏‏‏ نظام مالى‏‏‏‏ امپریالیستى‏‏‏‏ در جهان، از شرایط مساعد جدیدى‏‏‏‏ برخوردار شده است.

اخلاق ضدانقلابى‏‏‏‏‏ که در سخنان خاتمى‏‏‏ مورد خطاب قرار گرفته است، ابزار ایدئولوژیک حاکمیت ضدانقلاب است. براى‏‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏‏ آن، براى‏‏‏‏‏ دفع آن، باید قدرت سیاسى‏‏‏‏‏ نهفته در پشت آن را نفى‏‏‏‏‏ و دفع نمود. و این، بدون مبارزه براى‏‏‏‏‏ برقرارى‏ آزادى‏‏‏‏‏هاى‏‏‏‏‏ قانونى‏‏‏‏‏ و دمکراتیکِ تثبیت و تضمین شده در قانون اساسى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏‏‏‏ ایران و بدون افشاى‏‏‏‏‏ اهداف سوداگرانه پایمال کنندگان این حقوق، ممکن نخواهد شد.

مبارزه علیه سرکوب حقوق دمکراتیک مردم، علیه استبداد حاکم و مبارزه علیه غارت منافع و ثروت‏هاى‏‏‏‏‏ مردم، وحدت دیالکتیکى‏‏‏‏‏ و تفکیک‏ناپذیرى‏‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏‏‏دهند.

شرکت فعال و هوشمندانه در این مبارزه طبقاتى‏‏‏‏‏، وظیفه همه قشرها و طبقات مردم‏ و میهن‏دوست و احزاب طبقاتى‏‏‏ ‏آنان، به ویژه جنبش توده‏اى‏‏‏‏ است. مبارزه‏اى‏‏‏‏‏ که باید در اتحادهاى‏‏‏‏‏ وسیع اجتماعى‏‏‏‏‏ فرجامى‏‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏‏ بیابد.  (پایان نقل قول)

پیروز باد مبارزات دمکراتیک

البته باید در “مبارزات” انتخاباتى‏  - که بنا به تعریف جوانشیر، بخش دمکراتیک وظایف حزب توده ایران را تشکیل مى‏دهد -   شرکت نمود، زیرا شرایط یک تحول انقلابى‏ در ایران وجود ندارد و لذا “تاکتیک تحریم” انتخابات نادرست است، که اپوزیسیون راست توصیه مى‏کند. البته نهایتاً باید در در نبرد بین “علم و خرافات” در انتخابات، جانب علم را گرفت. این شرکت براى‏ حل تضاد موجود در “نبرد که بر که” در حاکمیت ضرورى‏ است و باید به آن با تمام توان عمل کرد. باید با شرکت خود «کفه ترازوى‏» خلق را سنگین‏تر کرد، اما وظیفه اصلى‏ مبارزاتى‏ ما، تکرار مى‏شود، وظیفه اصلى‏ مبارزاتى‏ ما توده‏اى‏ها، مبارزه در عرصه اصلى‏ براى‏ احقاق حق قانونى‏ مردم در برخودار شدن از آزادى‏ براى‏ تجمع، براى‏ تشکیل احزاب و سازمان‏هاى‏ دمکراتیک و سیاسى‏ خود (و نه سازمان‏هاى‏ ان جى‏ او ایجاد شده با پول امپریالیسم، که مرز جدایى‏ موضع ما از اپوزیسیون راست با شعار “حقوق‏بشر” آمریکایى‏ و “انتخابات آزاد” بوش‏گونه را تشکیل مى‏دهد)، براى‏ آزادى‏ انتخاب و آزادى‏ انتخابات است. وظیفه ما افشاى‏ مافیایى‏ است که مى‏خواهد با انتخابات ریاست جمهورى‏ امکان غارت خود را تداوم بخشد و براى‏ حفظ حاکمیت خود به مجرى‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏ تبدیل شود. به متحد امپریالیسم تبدیل شود، درست در زمانى‏ که بحران ساختارى‏ و مالى‏ حاکم بر جهان سرمایه‏دارى‏، امکان مقاومت انقلابى‏ را علیه دیکته امپریالیسم با دورنمایى‏ روشن‏تر و دست‏یافتنى‏تر ترسم مى‏کند! به کشورهاى‏ منطقه کارئیب باید نظر افکند!

با چنین شیوه انقلابى‏ در مبارزه است که ما در میان جریان مبارزات مردم شرکت داشته و در کناره جریان تاریخ نخواهیم گرفت.

این «گفتنى‏»‏ها، «حرف‏هاى‏ کلى‏ و آسمانى‏» نیستند!

“اصلى‏ترین تضاد” را نمى‏توان با تضاد در سطح وقایع و حوادث جامعه یکى‏ پنداشت. تضاد قشربندى‏ در حاکمیت و کوشش هر کدام براى‏ جلب بخشى‏ از مردم به «کفه ترازوى‏ خود» را به مثابه “اصلى‏ترین تضاد” پنداشتن، خطاست. جلب مردم به «کفه ترازوى‏ خود»، مثلاً از طریق وعده‏هاى‏ سرخرمن و یا «آوردن پول نفت بر سر سفره» و …، این تضادهاى‏ کاسبکارانه در حاکمیت براى‏ پر کردن جیب‏های سرمایه‏داران غارتگر از هر قشر و گروه،  از آن‏رو اصلى‏ترین تضاد جامعه نیستند، زیرا با حل آن، راه رشد و ترقى‏ دمکراتیک و ملى‏ جامعه ایران، که به تعریف مارکس جهت “تکامل” تاریخى‏ جامعه را تشکیل مى‏دهد، باز نخواهد شد. انتخاب باراک اوباما، “تغییرى‏” به بار نخواهد آورد! ابقاى‏ وزیر جنگ دولت بوش بر سر مسند خود و به حراج کذاشتن ۵٠٠ هزار دلارى‏ کرسى‏ اوباما در سناى‏ آمریکا، دلیل کافى‏ براى‏ درستى‏ نظر مارکسیستى‏ در تعیین تضاد طبقاتى‏ به مثابه اصلى‏ترین تضاد حاکم بر جامعه مى‏باشد.

البته باید دسته‏بندى‏هاى‏ موجود در حاکمیت را شناخت و افشا کرد. تضاد بین آن‏ها را به پرچم تبلیغى‏ و ترویجى‏ انقلابى‏ تبدیل نمود. اگر جنبش آزادى‏خواهى‏ و عدالت‏جویانه مردم از آن توان ضرورى‏ برخودار نشده است، اگر فاقد سازماندهى‏ ضرورى‏ است، اگر صداى‏ مبارزات مردم از رسانه‏هاى‏ گروهى‏ امپریالیستى‏ پخش مى‏شود و نه از حلقوم ما توده‏اى‏ها فریاد زده مى‏شود، اگر جنبش توده‏اى‏ در عرصه اصلى‏ مبارزات مردم قرار ندارد، و …،  نه از این روست که از اخبار پشت‏پرده و یا از پرده برون افتاده بى‏خبر هستیم، بلکه ازاین‏روست که خصلت سرمایه‏دارى‏ نظام حاکم را تشخیص نداده‏ایم و تضاد طبقاتى‏ را درک نکرده‏ایم و لذا قادر نشده‏ایم نیروى‏ خود را در عرصه اصلى‏ترین تضاد میان مردم و حاکمیت، میان مردم و امپریالیسم متمرکز سازیم.

ایجاد ارتباط بین تضادهاى‏ موجود در حاکمیت سرمایه‏دارى‏ و نشان دادن راه خروج از بن بست ارتجاعى‏ تحمیل شده بر سر راه دستیابى‏ به اهداف قانونى‏ مردم، همان به ثمر رساندن انقلاب ملى‏ و دمکراتیک است که ارایه آن، مستند ساختن «دلایل و چرائى‏ و عقبه اخبار و رویدادهاست …»، که براى‏ انتشار آن هیچ نیروى‏ دیگرى‏ در مبارزات اجتماعى‏ وجود ندارد، جز جنبش توده‏اى‏ و حزب آن.

تا زمـانـى‏ که سرمایه‏دارى‏ حاکم، در تمام قشربندى‏ آن پایبندى‏ خود را براى‏ اجراى‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏ حفظ مى‏کند  - که باید افشاى‏ آن را جنبش توده‏اى‏ به یکى‏ از عمده‏ترین زمینه‏هاى‏ مبارزات تبلیغاتى‏ و ترویجى‏ خود در روند انتخابات ریاست جمهورى‏ تبدیل کند -، آرى‏ تا زمانى‏ که در بر چارچوب غارت مافیایى‏ سرمایه‏دارى‏ حاکم مى‏چرخد، باید به افشاى‏ این خیانت تاریخى‏ به دستاورد انقلاب بزرگ مردم ادامه داد، که ارتجاع به آن نام “انقلاب اقتصادى‏” داده است.

تا زمانى‏ که حاکمیت سرمایه‏دارى‏ خواستار ادامه سیاست “خصوصى‏ و آزادسازى‏ اقتصادى‏” است و اعمال آن را از طریق سرکوب آزادى‏هاى‏ دمکراتیک و قانونى‏ مصرّح در قانون اساسى‏ ایران تحقق مى‏بخشد، “اصلى‏ترین تضاد جامعه” ایران، تضاد بین مردم و دیکتاتورى‏ حاکم از یک سو و بین مردم و امپریالیسم از سوى‏ دیگر، اصلى‏ترین تضاد طبقاتى‏ در جامعه باقى‏ مى‏ماند. یعنى‏ تحقق بخشیدن به اهداف انقلاب بهمن، آماج‏هاى‏ مبارزاتى‏ را تشکیل مى‏دهند. برپایه این تحلیل است که مبارزه براى‏ به ثمر رساندن انقلاب ملى‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧، دستور روز مبارزات انقلابى‏ جنبش توده‏اى‏ است.

باید در انتخاباتى‏ ریاست جمهورى‏ در ماه‏هاى‏ پیش‏رو جانب علم علیه خرافات را گرفت و کوشید با پیروزى‏ از این سنگر مبارزاتى‏ بیرون آمد، اما صحنه نبرد طبقاتى‏ در جامعه، کماکان “اصلى‏ترین عرصه مبارزاتى‏” است که پرچم آن را جنبش توده‏اى‏، و به ویژه جنبش توده‏اى‏، در کنار و در میان مردم باید افراشته نگه دارد!

باید با انتقال مضمون تاریخى‏ نظر کیانورى‏ در رساله “سخنى‏ با همه توده‏اى‏ها” به شرایط کنونى‏ باور داشت و به آن عمل کرد. در آن دوران، “نبرد که بر که” در حاکمیت پاسخ نهایى‏ خود را نیافته بود. نیروهاى‏ مدافع اهداف انقلاب بهمن و خواستار تحولات سیاسى‏ هنوز عمدتاً بر سر مواضع اولیه خود پاى‏مى‏فشردن. ازاین‏رو، انعکاس “اصلى‏ترین تضاد” در کلیت قشربندى‏ حاکمیت و در نبرد درونى‏ آن، انعکاس نبرد طبقاتى‏ در جامعه بود، بین ارتجاع راست داخلى‏ و حامیان خارجى‏ آن ازیک‏سو و مردم مدافع دستاوردهاى‏ انقلاب بهمن از سوى‏ دیگر.

شرایط تاریخى‏ اکنون متفاوت است. جنبش اصلاحات در آن دوران درک نکرد که برپایى‏ اقتصاد ملى‏ و دمکراتیک و حفظ آزادى‏هاى‏ دمکراتیک و قانونى‏ داراى‏ وحدتى‏ دیالکتیکى‏ بوده و نمى‏توان با ادامه سیاست “تعدیل اقتصادى‏” در دولت اصلاحات، آزادى‏هاى‏ دمکراتیک و قانونى‏ را براى‏ مردم تثبیت و تضمین نمود. پیامد ادامه سیاست اقتصادى‏ به سود سرمایه‏دارى‏ حاکم، نمى‏توانست با تداوم سلب آزادى‏هاى‏ قانونى‏ از مردم همراه نباشد. که همراه شد.

سلب آزادى‏هاى‏ قانونى‏، شرط تداوم غارت مافیایى‏ بود. ازاین‏رو اصلاحات سیاسى‏ تنها مى‏توانست دست در دست برپایى‏ اقتصاد ملى‏ و دمکراتیک رشد کرده و تثبیت گردد. این دو، مراحل مختلف و گام به گامى‏ را در رشد ترقى‏خواهانه جامعه ایفا نمى‏ساختند و نمى‏سازند. آزادى‏ و عدالت اجتماعى‏، جفت تفکیک ناپذیرند. وحدتى‏ دیالکتیکى‏ را تشکیل مى‏دهند.

متاسفانه در این بحث‏هایى‏ که آن روزها نیز در جامعه ایرانى‏ مطرح بودند، نقش و رنگ جنبش توده‏اى‏ با تشتت حاکم بر آن کمتر از آن بود، که جایى‏ بیش‏تر از کناره لجن‏زار جریان نبرد اجتماعى‏ را نثارش سازد، که طبرى‏ در شعرش گوشزد مى‏کند. خروج از این بن‏بست تاریخى‏، پایان بخشیدن به تشتت حاکم بر جنبش توده‏اى‏، از دیدگاه ضرورت شرکت فعال و متحد آن در نبرد طبقاتى‏ در جامعه به خاطر سعادت مردم و شکوفایى‏ میهن انقلابى‏، از ضرورت تاریخى‏ عظیمى‏ برخوردار مى‏باشد!

مسئولیت سنگین همه توده‏اى‏ها و کلیت جنبش توده‏اى‏، اما به ویژه مسئولین حزبى‏، رفیق على‏ خاورى‏، رفیق محمد امیدوار و دیگر مسئولان، کادرها و اعضاى‏ حزب توده ایران، در این نبرد سرنوشت‏ساز براى‏ وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ انکار ناپذیر است. باید قویاً از این رفقا خواستار شد به بن بست تحمیل شده به جنبش توده‏اى‏ پایان بخشند. به بن بستى‏ که در ابرازنظر “ه. م. “کمیته وحدت” به درستى‏ چنین برشمرده مى‏شود: «همگى‏ بر این باوریم که ارتجاع داخلى‏ و امپریالیسم جهانى‏ پس از درهم کوبیدن سبعانه و خونین حزب ما، براى‏ نهادینه کردن پراکندگى‏ در میان ما، آنچنان سرمایه‏گذارى‏ کرده‏اند، که اکنون به چیزى‏ کم‏تر از سود مادام‏العمر براى‏ خود راضى‏ نیستند.»

پایان بخشیدن به تشتت نظرى‏ و دست یافتن به وحدت نظرى‏، نه تنها دست یافتنى‏ است، بلکه با جداسازى‏ سّره از ناسّره در اندیشه، تنها قدم درست، واقع‏بینانه و عملى‏ براى‏ وحدت سازمانى‏اى‏ را تشکیل مى‏دهد، که مى‏تواند در زمان و شرایط لازم ایجاد شود.

این گریز ضرورى‏، اجتناب ناپذیر بود. بازگردیم به بحث در این‏ باره که جنبش توده‏اى‏ در مبارزات روز در ایران چاره‏اى‏ ندارد و باید جایى‏ را هم پرکنند، که خالى‏ مانده است، تا مبارزان انقلابى‏ مذهبى‏ دوباره از راه برسند و در نبرد دفاع از دستاوردهاى‏ انقلاب مردم، یعنى‏ براى‏ برپایى‏ اقتصاد ملى‏ دمکراتیک و حفظ آزادى‏هاى‏ دمکراتیک مصرّح در قانون اساسى‏ به وظیفه خود عمل کنند. همه این نیروها نیاز مبرم به کمک اندیشه انقلابى‏ براى‏ یافتن «قطب‏نما» دارند.

ضرورت بحث درباره تئورى‏ انقلابى‏ از این نیاز ناشى‏ مى‏شود، که بدون تئورى‏ انقلابى‏، مبارزه انقلابى‏ ممکن نیست! (لنین)  ازاین‏روست که نمى‏توان از مبارزه ایدئولوژیک چشم پوشید. درست در دوران‏هاى‏ شکست، عمده‏ترین وظیفه نظرى‏، وظیفه ایجاد روشنى‏ و زلالى‏ تئوریک است. به یاد تورج بیگوند و تاثیر جزوه کوچک او براى‏ آنانى‏ که «به بیراهه‏هاى‏ دهه ۴٠ و ۵٠» رفتند، بیندیشیم.

با آنچه گفته شد، نمى‏توان با قرار داشتن اندیشه توده‏اى‏ در سطح دیالکتیک هگل موافقت نمود. دیالکتیک ذهن‏گرایى‏ که ناظر توصیف کننده وقایع تاریخى‏ پس از حادث شدن آن‏ها باقى‏ مى‏ماند. انتشار عکس کیانورى‏ بجا و ضرورى‏ است، اما کافى‏ نیست!

پیش به سوى‏ وحدت نظرى‏ در جنبش توده‏اى‏ و حزب آن، که جز از راه بحثى‏ صمیمانه درباره مسائل و مبارزات روز مبتنى‏ بر اندیشه علمى‏ و سنتى‏ حزب توده ایران دست نیافتنى‏ است!

سطور فوق نه در نقد راه توده، که با خواست و هدف و امید پایان بخشیدن به چند صدایى‏ در جنبش توده‏اى‏، بر روى‏ کاغذ آمد.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

کالبدشکافى‏‏‏ اندیشه (١)
تشتت در جنبش توده‏اى‏‏‏ به سود کیست؟
برداشت مطلق‏گرانه ”راه‏توده“ به خطا مى‏‏‏رود

۱۷/۰۹/۸۷

زمانى‏‏‏ که گفته مى‏‏‏شود که باید به چند صدایى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ پایان داد، و آنکه بامش بیش‏تر است، بارش در این راه بیش‏تر، به اعتراض گفته مى‏‏‏شود، «رفیق خاورى‏‏‏ را رستم دستان خطاب کرده و وحدت حزب را از وى‏‏‏ مى‏‏‏خواهند. این در حالى‏‏‏ است که این واقعیات جامعه ایران و چوب دردناک حوادث و رویدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور است، که بستر وحدت را در هر حزب و سازمان سیاسى‏‏‏ فراهم مى‏‏‏آورد، نه حسن نیت و خواست این یا آن فرد رهبرى‏‏‏ و یا عضو حزب و سازمان.» (متن تدقیق شده ابرازنظر سردبیر راه توده، منتشره در “راه‏توده” ٢٧ر١١ر٢٠٠٨)

سیر دیالکتیکى‏‏‏ در اندیشه منتشر شده در “راه‏توده” و ارزیابى‏‏‏ لحظات و جنبه‏هاى‏‏‏ متفاوت آن، نشان مى‏‏‏دهد، که نفى‏‏‏ نقش “معجزه” و داستان و افسانه در امر ایجاد وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، که  با نفى‏‏‏ نقش «رستم دستان» آغاز شده بود، از پیگیرى‏‏‏ عقلایى‏‏‏ لازم برخوردار نیست، که ویژگى‏‏‏ و خصلت ارزیابى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ است.

سه نکته اساسى‏‏‏ در سخنان فوق وجود دارد

اول- آنکه براى‏‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، “معجزه” نمى‏‏‏توان کرد و وحدت را به کمک قهرمانان افسانه‏اى‏‏‏ نمى‏‏‏توان ایجاد نمود. نتیجه عقلایى‏‏‏ از این حکم درست، صدور حکم درباره جستجوى‏‏‏ آگاهانه راه مشخص براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به وحدت نظرى‏‏‏ مى‏‏‏بوده. متاسفانه “راه‏توده” چنین راهى‏‏‏ را پیشنهاد نمى‏‏‏کند.

رفیق خاورى‏‏‏ و نه هیچ رفیق دیگر نمى‏‏‏تواند با پهلوانى‏‏‏ و یا معجزه این مهم را به پیش براند. تردیدى‏‏‏ هم نیست، که حوادث عینى‏‏‏ خارجى‏‏‏ در چگونگى‏‏‏ شکل گرفتن روند برطرف ساختن تشتت موثر خواهند بود. تاثیر حوادث به همان اندازه سنگین‏تر و تعیین کننده‏تر خواهد بود، که شرکت کنندگان در مبارزه براى‏‏‏ ایجاد وحدت نظرى‏‏‏ در حزب، از خلاقیت و ابتکار بهره‏اى‏‏‏ کم‏تر و از بى‏‏‏مبالاتى‏‏‏ در این امر سرنوشت‏ساز براى‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏، بهره‏اى‏‏‏ بیش‏تر داشته باشند. قله چنین بى‏‏‏مبالاتى‏‏‏، سپردن مطلق‏گرایانه سرنوشت وحدت نظرى‏‏‏ به دست حوادث است.

دوم- پیشنهاد براى‏‏‏ تحقق وحدت

پیشنهاد مى‏‏‏شود مبارزان جنبش توده‏اى‏‏‏ براى‏‏‏ تحقق وحدت نظرى‏‏‏ بین خود، منفعلانه در انتظار تاثیر «چوب دردناک حوادث و رویدادها» بنشیند. در بحث با آنانى‏‏‏ که مى‏‏‏گفتند باید در انتظار رسیدن انقلاب سوسیالیستى‏‏‏ در کوپه قطار نشست، تا قطار به ایستگاه “سوسیالیسم” برسد، لنین دقیقاً حذف سهل‏انگارانه ضرورت عمل و پراتیک عامل آگاه نسبت به سرنوشت انقلاب را مورد انتقاد قرار داده و آنان را سرزنش مى‏‏‏کند، که هواى‏‏‏ گرم کوپه را بر مبارزه خلاق و مبتکرانه و انقلابى‏‏‏ ترجیح مى‏‏‏دهند.

اندیشه مورد بررسى‏‏‏، در تداوم حکم درست قبلى‏‏‏ خود نمى‏‏‏ماند و مایل است مسئله مهم برطرف شدن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ را، علیرغم موضع نفى‏‏‏ معجزه در حکم خود، به عهده معجزه و حوادثى‏‏‏ قرار دهد، که به خاطر خصلت اتفاقى‏‏‏شان، ذاّتا در تضاد قرار دارند با عمل آگاهانه انسان انقلابى‏‏‏.

موکول نمودن مسئله وحدت به «جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور» توسط “رهبران”، که در بخش بعدى‏‏‏ نظر فوق عنوان مى‏‏‏شود، نیز عامل اتفاقى‏‏‏ را در روند وحدت نظر مطلق مى‏‏‏سازد. حادثه و اتفاق مستقل از خواست و آگاهى‏‏‏ انسان قرار دارد و به طور عینى‏‏‏ موثر واقع مى‏‏‏شود.

- آنجا که در انتظار حوادث نشستن توصیه مى‏‏‏شود، شرایط عینى‏‏‏ “خارجى‏‏‏” مطلق مى‏‏‏گردد؛

- آنجا که جسارت “رهبران” مورد تاکید قرار مى‏‏‏گیرد، عامل اتفاقى‏‏‏ ذهنى‏‏‏ “درونى‏‏‏” در جنبش توده‏اى‏‏‏ مطلق مى‏‏‏گردد.

هر دو عنصراى‏‏‏ که مضمون مطلق‏گرایانه پیشنهاد را تشکیل مى‏‏‏دهند، عنصرى‏‏‏ اتفاقى‏‏‏ هستند. زیرا، نه مى‏‏‏توان با روشنى‏‏‏ و قاطعیت پیش‏گویى‏‏‏ کرد، چه حوادثى‏‏‏ در کشور اتفاق خواهند افتاد. همچنین، نقش «جسارت ورود به گود»، که «بستر … وحدت» را ایجاد مى‏‏‏کند نیز عنصرى‏‏‏ اتفاقى‏‏‏ است، زیرا وابسته است به شخصیت “رهبر”، که تا چه حد “جسور” باشد.

ضرورت و اتفاق جفت متضاد دیالکتیکى‏‏‏ هستند. تکیه یک سویه و مطلق‏گرانه به یک جنبه و لحظه در کوشش براى‏‏‏ ایجاد وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، قرابتى‏‏‏ با اندیشه و اسلوب پژوهش و مبارزه انقلابى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ ندارد. تکیه مطلق‏گرانه به ضرورت، به اراده‏گرى‏‏‏ و حادثه‏جویى‏‏‏ مى‏‏‏انجامد. تکیه مطلق‏گرانه به اتفاق و حادثه، به نفى‏‏‏ نقش عامل آگاه، یعنى‏‏‏ انسان، منجر مى‏‏‏شود.

نکته پراهمیت دیگر در پیشنهاد ارایه شده، در قائل شدن ارزش عام براى‏‏‏ نظریه بیان شده است. ارزشى‏‏‏ عامى‏‏‏، که نظر ارایه شده را به سطح یک تئورى‏‏‏ و نظریه ارتقا مى‏‏‏بخشد و آن را تئوریزه مى‏‏‏کند. در ادامه مطلب، “نظریه” چنین تعمیم داده شده و از آن چنین نتیجه‏گیرى‏‏‏ مى‏‏‏شود: «چوب دردناک حوادث و رویدادها و جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور است، که بستر وحدت را در هــر [تکیه از ما] حزب و سازمان سیاسى‏‏‏ فراهم مى‏‏‏سازند.»

به عبارت دیگر، «وحدت» مى‏‏‏تواند در همه کشورها و در همه زمان‏ها و نزد هــر حزب و سازمان تنها از طریق اعلام شده تحقق یابد. تحلیل شرایط مشخص براى‏‏‏ تصمیم‏گیرى‏‏‏ درباره راهى‏‏‏ که مى‏‏‏تواند وحدت را ممکن و یا لااقل راه دسترسى‏‏‏ به آن را هموار سازد، بى‏‏‏نتیجه و صرف غیرضرور انرژى‏‏‏ و توان مبارزان است.

در جنبش کمونیستى‏‏‏، متاسفانه چنین برداشت‏هاى‏‏‏ آئین‏گونه که مارکس آن‏ها را “مقوله” مى‏‏‏نامد، جدید نیستند. پرپیامدترین آن‏ها این برداشت بود، که گویا تنها راه برپایى‏‏‏ سوسیالیسم، تکرار دگم و مکانیکى‏‏‏ “مدل شوروى‏‏‏ براى‏‏‏ ساختمان سوسیالیسم است”. فاجعه ناشى‏‏‏ از این دگم غیرقابل انکار است.

سـه- اندیشه مورد بررسى‏‏‏ در ادامه، در تاکید بر نقش عناصر اتفاقى‏‏‏ در امر ایجاد شدن «بستر … وحدت حزب»، به نفى‏‏‏ نقش عامل آگاه، در مورد بحث ما، یعنى‏‏‏ به نفى‏‏‏ نقش توده‏اى‏‏‏ها مى‏‏‏پردازد و مى‏‏‏نویسد: «حسن نیت و خواست این یا آن فرد رهبرى‏‏‏ و یا عضو حزب و سازمان» نمى‏‏‏تواند در ایجاد شدن «بستر … وحدت حزب» موثر واقع گردد. تنها و تنها باید در کوپه گرم به انتظار حوادث و رسیدن به «بستر … وحدت حزب» و یا ایستگاه “سوسیالیسم” نشست! سیاست نادرستى‏‏‏ که بى‏‏‏توجه به دلایل آن، متاسفانه واقعیتى‏‏‏ را در همه سال‏هاى‏‏‏ گذشته تشکیل داده است.

نفى‏‏‏ محقانه و درست و علمى‏‏‏ “معجزه” به مثابه عامل ایجاد وحدت در حزب در آغاز سخن، که مى‏‏‏بایستى‏‏‏ با تاکید بر ضرورت پایبندى‏‏‏ به تحلیل مشخص شرایط و جستجوى‏‏‏ آگاهانه، خلاق، مبتکرانه، هوشمندانه و پرشور راه وحدت نظرى‏‏‏ ادامه مى‏‏‏یافت، در نظر مورد بررسى‏‏‏ نه تنها مطرح نمى‏‏‏شود، بلکه نفى‏‏‏ مى‏‏‏گردد.

به طور عینى‏‏‏، با نفى‏‏‏ نقش عامل آگاه، یعنى‏‏‏ انسان توده‏اى‏‏‏ از صدر تا ذیل در ایجاد کردن «بستر … وحدت حزب»، در و پنجره براى‏‏‏ ورود انواع راه‏حل‏هاى‏‏‏ ذهنى‏‏‏ و اتفاقى‏‏‏ و بى‏‏‏پایه و اساس باز مى‏‏‏شود.

ریشه وجودى‏‏‏ پذیرفتن مطلق‏گرانه تاثیر عوامل ذهنى‏‏‏ و اتفاقى‏‏‏ در هستى‏‏‏ انسان، که به معناى‏‏‏ نفى‏‏‏ نقش انسان آگاه در “ساختن” تاریخ است، در عدم درک رابطه دیالکتیکى‏‏‏ بین ذهن و عین قرار دارد. پرداختن و توضیح بهم‏پیوستگى‏‏‏ و بهم‏تنیدگى‏‏‏ رابطه و تاثیر بین ذهن و عین، رابطه و تاثیر بین انسان آگاه و شرایط حاکم در محیط پیرامون، چارچوب نوشته حاضر را مى‏‏‏شکند. اما شاید یک جمله از مارکس در انتقاد به برداشت دیالکتیک هگل، هنوز در حوصله خواننده باشد. مارکس (و همچنین انگلس در “لودویک فویرباخ”) دیالکتیک هگل درباره شناخت رابطه بین عین و ذهن را مورد انتقاد قرار مى‏‏‏دهد، زیرا در “ایده مطلق” هگل  - هدف عرفانى‏‏‏‏اى‏‏‏ که انسان تنها گام به گام در طول تعالى‏‏‏ خود به شناخت از آن دست مى‏‏‏یابد -، عامل آگاه (ذهن) به طور واقعى‏‏‏ در “ساختن” تاریخ شرکت ندارد. «زیرا پس از وقوع تاریخ، به اندیشیدن درباره آن مى‏‏‏پردازد».

اندیشهِ خواستار رفتن به دنبال «حوادث» به منظور ایجاد «وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏»، در سطح دیالکتیک ایده‏آلیستى‏‏‏ هگل از حرکت بازمانده است، زیرا پس از “مرگ”، پس از حادث شدن اتفاق، وارد صحنه مى‏‏‏شود. در این اندیشه، نقش انسان به نقش زنبور در ساختن کندوى‏‏‏ عسل، واکنشى‏‏‏ و غریزى‏‏‏، تقلیل داده مى‏‏‏شود، در حالى‏‏‏ که بى‏‏‏تجربه‏ترین و خام‏ترین استادکار معمار، پیش از ساختن خانه، آن را در اندیشه خود ترسیم مى‏‏‏کند.

نفى‏‏‏ شناخت علمى‏‏‏ انسان آگاه در انتخاب راه، به نفى‏‏‏ حتى‏‏‏ «حسن نیت و خواست این یا آن فرد رهبرى‏‏‏ و یا عضو حزب و سازمان» نیز تسرى‏‏‏ داده مى‏‏‏شود. نقش انسان که به قول مارکس سازنده و اختیاردار برپایى‏‏‏ هستى‏‏‏ خود از این طریق مى‏‏‏باشد، که با شناخت آگاهانه و علمى‏‏‏ از شرایط حاکم،  به تغییر واقعیت به سود خواست خود مى‏‏‏پردازد، نفى‏‏‏ مى‏‏‏شود. گویا برعکس، انسان محکوم در چنگال قواى‏‏‏ ساحره و رازگون و عرفانى‏‏‏ بوده و نه تنها قادر نیست با شناخت شرایط به تصمیمى‏‏‏ آگاه نایل گشته و راه معینى‏‏‏ را انتخاب کند، بلکه حتى‏‏‏ آن‏چنان گرفتار “نیروهاى‏‏‏ اهریمنى‏‏‏” است، که مى‏‏‏توان حتى‏‏‏ به انکار وجود «حسن نیت و خواست» هم نزد او پرداخت. اندیشه مذهبى‏‏‏ و “چاه چمچران”، خیلى‏‏‏ دور نیست!

موضع خرافاتى‏‏‏ در مذهب حاکم، که انسان را فاقد حاکمیت بر سرنوشت خود و گرفتار در چنگال حوادث و “خواست الهى‏‏‏” مى‏‏‏پندارد را زنده‏یاد کیانورى‏‏‏ در رساله‏اى‏‏‏ در سال ١٣٧٨ مورد بررسى‏‏‏ قرار داده است. مضمون و محتواى‏‏‏ این رساله در ارتباط قرار دارد با مبارزات اجتماعى‏‏‏ در ایران در دهه هفتاد. “توده‏اى‏‏‏ها” خلاصه‏اى‏‏‏ از مضمون بحث کیانورى‏‏‏ را درباره «نبرد علم و خرافات» در نوشته “ابرازنظر سوم” ارایه کرده است. مطالعه رساله کیانورى‏‏‏ از منظر بحث بین علم و خرافات شایسته توصیه است( www.).

جز طبرى‏‏‏، چه کس دیگرى‏‏‏ باید در موقع بحث درباره نقش انسان بگوید، که «گفتنى‏‏‏»ها دارد …

«اى‏‏‏ قواى‏‏‏ کور طبیعت، کور خوانده‏اید. بخردى‏‏‏ من ننگرید. من از یک شاخه درخت نیز خردتر و تردترم، ولى‏‏‏ من خلاصه تکامل میلیاردها ساله مادّه‏ام و لذا نیروى‏‏‏ عظیم درک و دگرگون کردن در من نهان است. من از ژرفاى‏‏‏ این درّه‏هاى‏‏‏ نمناک و تاریک تا بالاى‏‏‏ قبّه پرلمَعان خورشید، بالا خواهم یازید.» (ا. ط.، “اندیشه‏هایى‏‏‏ پراکنده درباره انسان و زندگى‏‏‏”، در “یاداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏ فلسفى‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏” ص، ١١٠، ١٣۴۵)

«…

مجو اى‏‏‏ هموطن از ایزد تقدیر بهر خود،

طلب کن بخت را از جنبش بازوى‏‏‏ سخت خود.

…»  (ا. ط.، نوار “آن جاودان”)

«…

آسمان را به آیش رها کنید!

زمین را به موران وامگذارید!  اى‏‏‏ باد بدستان!

طوفان در دستتان خانه دارد،

زمین بر دو عمودتان استوار است،

خورشید از نگاهتان مى‏‏‏زاید،

ابرهاى‏‏‏ تیره را در سینه‏هاتان محبوس مکنید،

شهد شیرین زمان به کامتان است.

…» (ا. ط.، “فرسایش در خزان”، در سروده‏هاى‏‏‏ زندان، ١٣۶۵)

انسان قادر نیست اراده‏گرایانه شرایط عینى‏‏‏ حاکم را تغییر دهد. براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به تغییر در شرایط عینى‏‏‏، شناخت همه‏جانبه آن‏ها و زمان ضرورى‏‏‏ است. اما تغییر شرایط حاکم بدون عمل و پراتیک آگاهانه انسان ممکن نیست. تجربه یا پراتیک اجتماعى‏‏‏، مشخصه اندیشه مارکسیستى‏‏‏ و مرز جدایى‏‏‏ اندیشه فلسفى‏‏‏ ماتریالیسم- دیالکتیک از دورانى‏‏‏ است، که در آن فیلسوف‏ها تنها به توصیف جهان مى‏‏‏پرداختند. تغییرى‏‏‏ که انسان پس از شناخت و درک واقعیت موجود، در عمل آگاهانه و هدفمند، دنبال مى‏‏‏کند.

مارکس و انگلس هستند که با بریدن از دیالکتیک ایده‏آلیستى‏‏‏ نزد هگل و وارد نمودن پراتیک و عملکرد آگاهانه انسان، به کشف مرحله تغییر شرایط هستى‏‏‏ توسط انسان نایل شدند و تئورى‏‏‏ شناخت را به مرحله ماتریالیسم دیالکتیکى‏‏‏ ارتقاء دادند.

آگاهى‏‏‏ انسان انعکاس رشدیافته‏ترین سطح تجربه عملى‏‏‏ او است. نفى‏‏‏ نقش عامل آگاهى‏‏‏ در هستى‏‏‏ انسان و به طریق اولى‏‏‏ در یک جنبش اجتماعى‏‏‏، نزول دادن جنبش به سطحى‏‏‏ نازل‏تر از سطح رشد تاریخى‏‏‏ آن مى‏‏‏باشد.

وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، ضرورتى‏‏‏ عینى‏‏‏ است

این تصور که یک جریان توده‏اى‏‏‏ انتظار معجزه از رفقاى‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏ دارد، تا مشکلات بر سر راه وحدت نظرى‏‏‏ حزب برطرف شوند، نگاه و نظر از «روزنى‏‏‏ تنگ» (طبرى‏‏‏) به جریان توده‏اى‏‏‏ است، که «گهگاه روى‏‏‏ برخى‏‏‏ سایت‏هاى‏‏‏ اینترنتى‏‏‏ قرار مى‏‏‏گیرند» (راه‏توده، همانجا).

بحث بر سر این نکته است، که تنها با برخورد صمیمانه نظریات در مورد مسائل روز (براى‏‏‏ مثال انتخابات آینده ریاست جمهورى‏‏‏ در ایران و دیگر پرسش‏هاى‏‏‏ مطرح، که مى‏‏‏توان آن‏ها را با تکیه به تعریف زنده‏یاد جوانشیر، “وظایف دمکراتیک” حزب توده ایران نامید) و اهداف دورنمایى‏‏‏ (مثلاً تحقق بخشیدن به اهداف انقلاب ملى‏‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧ و فراتر از آن، که جوانشیر آن‏ها را “وظایف سوسیالیستى‏‏‏” حزب مى‏‏‏نامد) است، که نظریات صیقل یافته و تدقیق مى‏‏‏گردند و مضمون و محتواى‏‏‏ مبارزات و «سیاست مشخص و دقیق در ارتباط با تحولات جامعه» (”راه‏توده” همانجا) که توسط حزب توده ایران پیشنهاد مى‏‏‏شود، در جنبش توده‏اى‏‏‏ و توسط مردم درک مى‏‏‏گردد. بحثى‏‏‏ که باید اذعان داشت هنوز در میان گردان‏هاى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ آغاز نشده است.

ریشه عینى‏‏‏ تشتت نظرى‏‏‏ حاکم را باید در فقدان زمینه عینى‏‏‏ براى‏‏‏ بحث مشترک در سه دهه گذشته دانست. دیرتر نشان داده خواهد شد، که بحث‏ها و مواضع موازى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، قویاً علیه منافع حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر و پیش‏تاز روشنفکرانه مبارزات دمکراتیک و ملى‏‏‏ مردم میهن ما، عمل مى‏‏‏کند و لذا با ذاّت و مضمون تاریخى‏‏‏ مبارزات حزب توده ایران در تضاد قرار دارد.

دسترسى‏‏‏ به نظر مشترک از این طریق نیز ممکن مى‏‏‏گردد، که مواضع صادقانه، اما اشتباه، در برابر مواضعى‏‏‏ که از خارج به درون جنبش توده‏اى‏‏‏ وارد شده و با ذاّت جنبش توده‏اى‏‏‏ در تضاد هستند و هدف دیگرى‏‏‏ را دنبال مى‏‏‏کنند، شناخته و افشا شوند. یعنى‏‏‏ سّره از ناسّره تشخیص داده شود.

کوشش براى‏‏‏ جلب توجه رفقاى‏‏‏ مسئول به مسئولیت تاریخى‏‏‏ در مبارزه براى‏‏‏ رفع تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏، از چنین مضمونى‏‏‏ برخوردار است! مضمونى‏‏‏ که داراى‏‏‏ محتوایى‏‏‏ عینى‏‏‏ و مادى‏‏‏، و نه افسانه‏‏اى‏‏‏، رازگونه- عرفانى‏‏‏ و یا اخلاقى‏‏‏ مى‏‏‏باشد!

جنبش توده‏اى‏‏‏ داراى‏‏‏ هیچ وسیله دیگرى‏‏‏ جز بحث صمیمانه و متین، مبتنى‏‏‏ بر اندیشه تئوریک و فلسفى‏‏‏ حزب توده ایران ندارد، تا بتواند از سقوط در ورطه اشتباه و گمراهى‏‏‏ دورى‏‏‏ جوید.

سیر دیالکتیکى‏‏‏ در اندیشه منتشر شده در “راه‏توده” و ارزیابى‏‏‏ لحظات و جنبه‏هاى‏‏‏ متفاوت آن، نشان مى‏‏‏دهد، که نفى‏‏‏ نقش “معجزه” و داستان و افسانه در امر ایجاد وحدت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏ که  با نفى‏‏‏ نقش «رستم دستان» در نظر آغاز شده بود، از پیگیرى‏‏‏ لازم برخوردار نیست، که ویژگى‏‏‏ و خصلت ارزیابى‏‏‏ توده‏اى‏‏‏ است.

«در عرصه امید خزانى‏‏‏ نیست»

باز هم باید ابراز امیدوارى‏‏‏ کرد و براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به این “امید” کوشید، که کلیت جنبش توده‏اى‏‏‏ بر ضرورت بحث صمیمانه درباره برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش به اتفاق نظر دست یابد. وجود تشتت در جنبش توده‏اى‏‏‏ تنها و تنها در خدمت منافع ارتجاع داخلى‏‏‏ و جهانى‏‏‏ مى‏‏‏باشد. واقعیتى‏‏‏ که در اعلامیه کمیته مرکزى‏‏‏ حزب توده ایران به مناسبت ۶٧ مین  سالروز پایه‏گذارى‏‏‏ حزب نیز بر جسته شده است. “توده‏اى‏‏‏ها” در نامه منتشر شده به رفقاى‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏، به طور تائیدآمیز محتواى‏‏‏ اعلامیه را مورد توجه قرار داده است.

بدون تردید پذیرفتن ضرورت و بحث صمیمانه، کم هزینه‏ترین راه براى‏‏‏ روشن شدن مواضع توده‏اى‏‏‏ و پذیرش مشترک نتایج نظرى‏‏‏ از طرف همه گردان‏هاى‏‏‏ صادق و انقلابى‏‏‏ خواهد بود. در این امر مهم، مسئولین حزبى‏‏‏، از مسئولیت سنگین‏تر و تاریخى‏‏‏تر برخوردار هستند.  نقش پراهمیت رفیق على‏‏‏ خاورى‏‏‏ در سازماندهى‏‏‏ چنین بحثى‏‏‏، انکار ناپذیر است.

البته مى‏‏‏توان راه‏هاى‏‏‏ دیگرى‏‏‏ را نیز براى‏‏‏ تبادل نظر به خدمت گرفت. هر پیشنهادى‏‏‏ مى‏‏‏تواند نقش راهگشا داشته باشد. هر حرکتى‏‏‏ در این زمینه، بهتر از بى‏‏‏حرکتى‏‏‏ است.

“توده‏اى‏‏‏ها” خواهد کوشید، به دور از برخوردهاى‏‏‏ شخصى‏‏‏ و حتى‏‏‏المقدور مبتنى‏‏‏ بر موضع انتقادى‏‏‏ عین‏گرا و چیزگونه، برخوردهاى‏‏‏ شخصى‏‏‏ و ذهنى‏‏‏ غیرضرور را باعث نگردد. در همین جا، هم براى‏‏‏ پیش آمدن احتمالى‏‏‏ چنین برخوردها در گذشته و یا در آینده، ابراز تاسف کرده و پوزش مى‏‏‏خواهد. سوءتفاهم در برخوردها اما نه از سر کین، که به گفته طبرى‏‏‏ در سروده‏هاى‏‏‏ زندانش (١٣۶۵)  «… رحم‏ها را بارور مى‏‏‏خواهم، به همان سان که دست‏ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مداوم …» (احسان طبرى‏‏‏، “گریز”، ١٣۶۵) *

.

* گـریـز

اى‏‏‏ آنکه چون غزالى‏‏‏ زیبا،

از منظر نگاهم، چابکانه گریخته‏اى‏‏‏،

یک نگاهت مرا بس.

در آن لحظه درنگ،

چون باد گذشتى‏‏‏، بر کشتگاه زندگى‏‏‏ام،

به نرمى‏‏‏ اشکى‏‏‏ که از گونه کودکى‏‏‏ مى‏‏‏چکد،

به تندى‏‏‏ برقى‏‏‏ در یک شب تیره و سیاه.

ترا گریزان مى‏‏‏خواهم، اى‏‏‏ غزال تیزپایم،

از جنگل چنگال وحوش نامیمون.

ترا رمیده مى‏‏‏خواهم،

از مرداب نفرت‏بار و دل‏انگیز.

من رحم‏ها را بارور مى‏‏‏خواهم،

به همان سان که دست‏ها را در کار،

و مغزها را در اندیشه مدام.

نه صیاد بوده‏ام،

نى‏‏‏ خوى‏‏‏ صیادى‏‏‏ در خود نهاده‏ام.

پس اى‏‏‏ غزالِ گریزپایم، بگریز، بگریز.

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای

مسئله اتحادها (٣)
”اتحاد و انتقاد“ در برداشت تارنگاشت ”عدالت“
«احمدىنژاد به دنبال چیست»

۱۴/۰۹/۸۷

زمانى که گفته مىشود که باید با تشتت نظرى در جنبش توده‏اى مبارزه کرد و مسئولین حزبى از همه در این زمینه مسئول‏تر هستند، عده‏اى مىگویند، “مگر رفیق خاورى مىتواند معجزه کند”؟

البته هیچ‏کس «رستم دستان» نیست و “معجزه” هم نمىتواند بکند. طرح این گونه مسائل جدى نیست.

بحث بر سر این نکته است، که تنها با برخورد صمیمانه نظریات در مورد مسائل مورد بررسى است که نظریات صیقل مىیابند و تدقیق مىگردند و مضمون مبارزات حزب توده ایران در جنبش توده‏اى و بین مردم درک مىشود. تنها از این طریق نیز ممکن مىگردد، که مواضع صادقانه، اما اشتباه، در برابر مواضعى که از خارج به درون جنبش توده‏اى وارد شده و با ذاّت جنبش توده‏اى در تضادند و هدف دیگرى را دنبال مىکنند، شناخته و افشا شوند. یعنى سّره از ناسّره تشخیص داده شود.

کوشش براى جلب توجه رفقاى مسئول به مسئولیت تاریخى در مبارزه براى رفع تشتت نظرى در جنبش توده‏اى، از چنین مضمونى برخوردار است! مضمونى که داراى محتوایى عینى و مادى، و نه افسانه‏‏اى، رازگونه- عرفانى و یا اخلاقى مىباشد!

جنبش توده‏اى داراى هیچ وسیله دیگرى جز بحث صمیمانه و متین و مبتنى بر اندیشه تئوریک و فلسفى حزب توده ایران ندارد، تا بتواند از سقوط در ورطه اشتباه و گمراهى دورى جوید. باید با گوش هوش به خاطره طنین گرم صداى سیاوس کسرایى گوش فراداد، که “خـطر” را گوشزد مىکند:

خطـر!

جاده لغزنده و شب تاریک است.

در فراز درّه، ره باریک است.

رهگذر،

در چنین گرده صعب و چنان تنگه هول،

با چراغى که نفس مىبردش دم به دم،

از یورش باد،

کج نیفتى به چپ و راست،     خطـر!

سیاوش کسرایى، ٩ بهمن ١٣۶۴

*****

«احمدىنژاد به دنبال چیست»

«دولت در وجه اثباتى، به نص تئورى “جمهورى ناب” عمل مىکند.»

این جمله را مىتوان جمع‏بندى از مقاله‏اى ارزیابى کرد، که سید امیرحسین مهدوى در “اعتماد سالنامه” به چاپ رسانده و تارنگاشت عدالت آن را در ٨ آذر ١٣٧٨ منتشر کرده است.

همزمان در تارنگاشت عدالت مقاله‏اى از نامه‏مردم، ارگان مرکزى حزب توده ایران، در ارزیابى از نقش سرمایه‏دارى بزرگ وابسته تجارى در ایران در پایان سال ١٣۵٩، منتشر شده است.

١- در توضیح مضمون “جمهورى ناب”، نظریه‏پرداز، آقاى مهدوى، با هدف کمک به درک موضع دولت و «فهم رفتارهاى رئیس جمهور»، به توضیح «سه هدف - سه شعار» مىپردازد و برجسته مىسازد، که «پرهیز از افتتاح واحدهاى صنعتى و تمایل به همنشینى با محروم‏ترین اقشار …»، ویژگى خصلتى رئیس جمهورى را تشکیل مىدهد.

مهدوى به منظور توضیح «سه هدف» فوق، مىپرسد: «ستاره راهنماى او [رئیس جمهور] در خط‏مشى گذارى سیاسى و اقتصادى چیست؟» و پاسخ مىدهد: «نقد احمدىنژاد معیار ندارد [و مفسران را مجبور مىسازد با] تمسک به استدلال استقرایى و اصل تعمیم، … به استنتاج منطق حاکم بر رفتارهاى قوه اجرایى [پرداخته و] … دستگاهى ناقص براى تحلیل اهداف دولت نهم ارائه [ کنند که همراه است با شناخت] … تقسیم‏بندى سه‏گانه گروه‏هاى هدف [مبارزاتى] دولت … ».

به عبارت دیگر، اسلوب «خط‏مشى گذارى سیاسى و اقتصادى» دولت نهم، اسلوب برخورد دولت به سه گروه در جامعه مىباشد. شیوه‏اى که مىتوان با تکیه به شیوه برخورد «اثباتى به نص تئورى “جمهورى ناب”»، که نظریه‏پرداز آن را شیوه «عمل دولت» نامیده بود، شیوه “نفى کنندهِ نص تئورى جمهورى ناب” ارزیابى کرد، که آن را در بحث فلسفى، “دیالکتیک نفى” نیز مىنامند.

آقاى مهدوى در ارتباط با سه گروه «هدف [مبارزاتى] دولت»، به توضیح نحوه عمل دولت در برابر آن‏ها مىپردازد. نحوه عملى که هدف آن، «در جهت تضعیف و رقیق کردن حضور و مطالبات آنان …» مىباشد.

این سه گروه که باید موقعیتشان تضعیف گردد، عبارتند از: اول- «طبقه متوسط خواهان مشارکت سیاسى»، دوم- «طبقه متوسط خواهان کسب زندگى متفاوت» و سوم- «طبقه سرمایه‏دار خواستار استقلال از دولت».

مبارزه علیه این سه گروه نیز در سه شعار تبلور مىیابد.

علیه گروه اول با «شعار سیاست گریزى و غرب ستیزى»، که در سیاست دولت احمدىنژاد در «مقابله با حزب و تحزب به عنوان برجسته‏ترین نماد این طبقه [عملى شد. برنامه‏اى که] ازجمله [از] مهم‏ترین اهداف دولت نهم به شمار مىروند»؛  علیه گروه دوم، سیاست دولت تحت عنوان «شعار ارزشگرایى» اجرا شد، که در «… مخابره شدن تصاویر درهم کوبیدن دیش‏هاى دریافت امواج ماهواره با دیلم و همچنین شمارى از برخوردها با بانوانى که پوششى متفاوت با استانداردهاى طرح داشتند، [تظاهر خود را یافت، که] قطعا به مهم‏ترین پیام عزم دولت براى تحدید مطالبات طبقه متوسط خواهان سبک زندگى متفاوت، تعبیر شد»؛

و بالاخره دولت نهم علیه گروه سوم که «بهار بخش خصوصى» را ایجاد کرده بود و همانند «وزراى خاتمى به صراحت از سرمایه‏گذارى خصوصى و سرمایه‏دارى دفاع کرد و سرمایه‏دار پس از سال‏هاى “زالوصفت” نامیده شدن، [در دوره خاتمى] صاحب حرمت و قداست شد … [که در همین دوران] اکبر هاشمى رفسنجانى، نماینده بىرقیب طبقه سرمایه‏دار، خواستار استقلال از دولت بود [و] … با تهیه پیش نویس سند چشم‏انداز و سیاست‏هاى کلى اصل ۴۴ در مجمع تشخیص مصلحت نظام، مومن بودن خود به اقتصاد آزاد و بخش خصوصى را ثابت کرده بود» …، آرى علیه این گروه سوم، دولت نهم با «شعار عدالت خواهى» به مبارزه برخاست. «خط تبلیغاتى احمدىنژاد براى زنده کردن [به خوان برجسته ساختن] شکاف فقر و غنا و بزرگ نمایى [بخوان افشاى] مافیاها و روابط پشت پرده اقتصادى تردیدى در هدف گیرى دولت نهم علیه منافع این طبقه باقى نگذاشت.»

در تدقیق نکات فوق، نظریه‏پرداز اضافه مىکند: «البته مشکل احمدىنژاد، نه سرمایه‏دار، که سازوکارهاى حاکم بر اقتصاد آزاد بود … نقطه هدف [مبارزه] دولت، سرمایه‏دارى خواهان زیست مستقل از دولت بود. … اصرار دولت به اعطاى وام ارزان [که از طریق تقلیل نرخ سود براى سپرده‏ها در بانک‏ها عملى شد و به تبع آن سود اعتبارى بانک‏ها نیز] به واحدهاى کوچک و زودبازده [تقلیل یافت.] تلاش [فوق] براى سوق دادن نقدینگى از واحدهاى بزرگ به کارگاه‏هاى کوچک است. این سیاست، که به اقرار بیانیه رسمى بانک مرکزى (هفته سوم اسفند ماه)، ادامه حیات سیستم بانکى [عمدتاً خصوصى؟] را با مخاطره روبرو کرده است، به ایجاد رانت براى افرادى که به نظام بانکى دسترسى داشتند [یعنى صاحبان نقدینگى که سپرده‏هایشان با سود بیش از ٢٠ درصد در طول ۵ سال به حجم دو برابر دست مىیافت، پایان داده شد. سیاستى که به] افزون شدن مشکلات صنعت انجامید.»

سخن کوتاه: یکى از عمده‏ترین اقدامات اقتصادى دولت نهم علیه سرمایه‏دارانى که خواستار استقلال از دولت بودند، تقلیل سود سپرده‏هایشان در بانک‏ها بود.

اقدام دوم، بنیادىتر مىباشد و آن مخالفت و «برخورد به سیاست‏هاى کلى اصل ۴۴ قانون اساسى و موضوع واگذارى بنگاه‏هاى دولتى» است. «به دنبال ابلاغ بند “ج” این سیاست از سوى رهبرى انقلاب، احمدىنژاد طى نامه‏یى خواستار اختصاص پیدا کردن چهل درصد از سهام واحدهاى قابل واگذارى به اقشار محروم شد. سهام موسوم به “عدالت”، تاکنون بین دهک‏هاى فردوست اقتصادى توزیع شده است. برگه سهام عدالت، درواقع سهام تعاونىهاى استانى است … این روند، همانطور که از ابتدا عیان بود، باعث عدم استقبال بخش خصوصى از خرید سهام بنگاه‏هاى مشمول اصل ۴۴ شد. با این ترفند دولت و با احتساب آن بخش از سهام که در دست دولت و کارگران و مدیران واحدها باقى خواهد ماند، عملاً “مدیریت” هیچ بنگاه بزرگى به بخش خصوصى واگذار نخواهد شد. … این سیاست به خوبى تاکنون جواب داده است، چنان که در آخرین و بزرگ‏ترین واگذارى بخش عمده‏یى از صنعت فولاد و آلومینیوم کشور مشترى خصوصى پیدا نکرد و توسط صندوق قرض‏الحسنه بسیجیان خریدارى شد. …».

٢- تا اینجا، کوشش نه چندان ‏آسان براى استخراج و بیان آنچه که مضمون مقاله را تشکیل مىدهد. مضمونى، که مضمون مقاله “اندر حکایت جدال بىپایان آرمانگرایان و مدیران” به قلم روح‏الله رشیدى را نیز تشکیل مىدهد، که در “عدالتخانه” ١١ آذر ١٣٨٧ درج شده و تارنگاشت عدالت نیز آن را منتشر  کرده است.

مضمون این مقاله، افشاى موضع مدیران “واقع‏گرایى” است، که مدافع «تن دادن به الزامات توسعه [هستند] و «پذیرفته‏اند، که “عده‏اى باید بمیرند، تا عده‏اى دیگر زنده”گى کنند.» و این عده که باید فدا شوند، کسى جز «ناتوانان» نیستند!

این در حالى است که «آرمانگرایان اما اصرار دارند، که مىتوان و باید نسخه دیگرى براى توسعه یافت، تا [رشد و ترقى اجتماعى] انسانىتر باشد …». در این مقاله «نسخه دیگرى» توسط نظریه‏پرداز ارایه نشده است.

٣- ابوالقاسم سرحدىزاده، وزیر سابق کار و یکى از چهره‏هاى “چپ” مذهبى آن دوران، در مصاحبه‏اى با ایلنا (١١ آذر ٧٨)، در ارزیابى سیاست و موقعیت رئیس جمهور مىگوید «آقاى احمدىنژاد به عنوان رئیس یک حزب سیاسى با مشى کاملا مشخص مطرح است.» او مورد تائید قرار مىدهد که «قطعا موقعیت احمدىنژاد در بین توده‏هاى مردم مستحکم است و با رفتارهاى حساب شده‏اى که در بین احاد مردم صورت داده است، موقعیت خوبى دارد …».

تحلیل مشخص شرایط مشخص

همانطور که در آغاز مطلب اشاره شد، تارنگاشت عدالت همزمان با انتشار مطالب فوق، که پیش‏تر عنوان شدند، مقاله “نقش سرمایه بزرگ وابسته تجارى در مرحله کنونى انقلاب ضدامپریالیستى و خلقى” را نیز منتشر ساخته است. این مقاله پیش‏تر در نامه مردم، ارگان مرکزى حزب توده ایران در اول دىماه ١٣۵٩ به چاپ رسیده بود.

انتشار این مقاله پرارزش، که ارزیابى مشخصى از “نبرد که بر که” را به دنبال پیروزى انقلاب بهمن در ایران ارایه مىدهد، نمىتواند به معناى استفاده و انتقال یک به یک مضمون آن به شرایط کنونى “مبارزه که بر که” در ایران فهمیده و مجاز شناخته شود. متاسفانه تارنگاشت عدالت در این زمینه توضیحى ارایه نکرده، ولذا این برداشت مىتواند به وجود آید، که تارنگاشت چنین مىپندارد.

مقاله منتشره در نامه مردم، هم در وجه اسلوب اندیشه و هم در وجه ارایه داده‏ها و تحلیل مشخص تاریخى، از کیفیتى پربار و بالا برخوردار است. از نظر اسلوبى، مقاله با ارایه تاریخچه نقش سرمایه بزرگ وابسته تجارى، یعنى با توجه به وجه ماتریالیسم تاریخى در موضوع مورد بحث، ویژگى تحلیل علمى توده‏اى مبتنى به یافتن رشته “تکاملى” در پدیده مورد پژوهش را به نمایش مىگذارد. در بررسى مشخص، یعنى ارزیابى “دیالکتیک مشخص” نقش سرمایه تجارى در روند رشد جامعه ایرانى، مقاله مذکور سرشار است از توجه به جوانب مختلف نقش آن. داده‏هاى ذکر شده در مقاله از عملکرد سرمایه بزرگ تجارى، بیان توجه به جوانب مختلف نقش آن مىباشد.

با انتشار این مقاله پر ارزش اما نمىتوان به این نتیجه‏گیرى نایل شد، که به وظیفه خود در تحلیل شرایط مشخص کنونى به طور کافى عمل کرده‏ایم و به پایان راه وظیفه روشنفکرانه توده‏اى رسیده‏ایم. براى شرکت نظرى- تئوریک و ارایه ارزیابى سیاسى شرایط تاریخى کنونى مىتوان به مضمون مقاله فوق در نامه مردم مراجعه نمود و از آن کمک گرفت، به ویژه در امر پایبندى به اسلوب بررسى و پژوهش، اما انتشار تنهاى آن کافى براى انجام وظیفه روز توده‏اىها در برابر “نبرد که بر که” در دوران حاضر، و ارایه ارزیابى مشخص از آن، نمىتواند باشد.

تحلیل مشخص شرایط مشخص ضرورى است و این وظیفه مطبوعاتى، روشنگرانه و افشاگرانه ازجمله وظیفه تارنگاشت عدالت به‏مثابه بخشى از جنبش توده‏اى، نیز مىباشد.

این گفته را نمىتوان به این معنا دریافت، که پس باید هر گروه توده‏اى، براى اینکه به عنوان توده‏اى به رسمیت شناخته شود، حتما باید هم بتواند ارزیابى مشخصى از فلان شرایط مشخص روز ارایه کند. خیر، چنین برداشتى از حرف، برداشت مستدل مضمون حرف نیست. مثلاً یک “بولتن خبرى” متعلق به جنبش توده‏اى، که وظیفه آن جمع‏آورى اخبار و فاکت‏ها و مواضع مطرح در جامعه مىباشد، حتماً نباید نقش نظریه‏پردازانه نیز ایفا سازد. اما تارنگاشت عدالت داراى محتواى چنین بولتى خبرى نیست. مطالب نظرى و تئوریک منتشره در آن در تائید این حکم هستند. از این‏ روست که مىتوان انتظار داشت، که یک جریان توده‏اى مىداند، که تنها با ارایه نقل قول حتى از نامه مردم، کار و وظیفه روشنفکرانه توده‏اى پایان نیافته است. به عبارت دیگر، نقل قول از مارکس و از نشریات حزب توده ایران، جاى تحلیل مشخص تاریخى را نمىگیرد.

زنده‏یاد احسان طبرى شیوه ارایه نقل قول و سیتات را به جاى تحلیل مشخص، شیوه مکتبى مىنامد که «آموزش انقلابى مارکسیستى را به … آئین مذهبى

» تبدیل مىکند. او این شیوه را یکى از شیوه‏هاى منفى مرسوم شده در دوران استالین اعلام مىکند، که کشنده خلاقیت علمى و آزادى بیان در حزب کمونیست اتحاد شوروى و احزاب برادر شد. طبرى در مقاله “مختصات جهان و دوران ما، چشم‏اندازى از عمده‏ترین مسائل”، در “یادداشت‏ها و نوشته‏هاى فلسفى و اجتماعى”(١٣۴۵، ص ١٣٨-١٣٧) مىنویسد: «مىبایستى به جاى شیوه “سیتاد”‏بازى و بحث‏هاى سکولاستیک بر سر الفاظ و عبارات … و چسبیدن به احکام مأنوس و درآوردن همه رهنمودها از مشتى احکام مجرد، شیوه خلاقیت بندشکن و اختراع جسورانه فکرى برپایه بررسى واقعیت عینى مسلط شود [تکید از ما]

ازاین‏رو ضرورى است، تارنگاشت عدالت تحلیل مشخص درباره مضمون و چگونگى شرکت توده‏اى ها در “نبرد که بر که” در ایران در ماه‏هاى پیش از برگزارى انتخابات ریاست جمهورى را ترسیم کند. سه مقاله‏اى که در تارنگاشت منتشر شده‏اند و در اینجا جمع‏بندى از آن‏ها ارایه شد، و یا مقالات دیگر، مىتوانند براى ترسیم “نبرد که بر که” کمک باشند. بهر جهت شرکت تارنگاشت عدالت در این بحث در جنبش توده‏اى ازاین‏رو ضرورى است، زیرا در غیراین‏صورت نقش تارنگاشت عدالت به تبدیل شدن به انتشار دهنده صداى بخش معینى از شرکت کنندگان در “نبرد که بر که” در ایران امروز، محدود مىماند.

در مطالب متفاوتى که “توده‏اىها” تاکنون منتشر ساخته است، ازجمله در مقالات مربوط به اتحادها در مبارزات روزمره اجتماعى در ایران، این موضع ترسیم شده است، که براى جنبش توده‏اى و حزب آن، حزب توده ایران، شرکت در “نبرد که بر که” بدون داشتن موضعى «روشن و صریح» غیر ممکن بوده و صرفنظر از تضاد آن با سنت حزب توده ایران، از تجربه مبارزاتى در جامعه موفق بیرون نخواهد آمد. اگر تارنگاشت عدالت نیز به ضرورت دارا بودن موضعى مشخص و مستقل براى جنبش توده‏اى باور دارد، مضمون چنین موضعى چیست؟

پرسش‏ها مشخص اند:

١- ارزیابى توده‏اى از جوانب برشمرده شده در نظریات و عملکرد، به قول سرحدىزاده «رئیس یک حزب سیاسى»، که در مقالات منتشر شده در تارنگاشت عدالت مطرح شده‏اند، چیست؟

٢- اگر مواضع فوق مورد تائید است، براى رشد این تصورات در جهت تکامل تاریخى، چه پیشنهادى باید از سوى جنبش توده‏اى مطرح گردد؟

“توده‏اىها” جوانب مختلفى از مسائل مطروحه در مقالات فوق را تاکنون مورد بررسى قرار داده است. ازجمله در مقاله “ابرازنظر سوم”، به مسئله پراهمیت اولویت نبرد ملى و ضدامپریالیستى پرداخته شده. در نوشته‏هاى بعدى جوانب دیگر، ازجمله «خط مشى گذارى سیاسى- اقتصادى» مطرح شده در نظریات آقاى مهدوى، مورد توجه قرار خواهد گرفت.

«در عرصه امید خزانى نیست»!

امید مىرود، نظریه‏پردازان در تارنگاشت عدالت، که تاکنون با سه ابرازنظر توجه خود را به محتواى بحث‏ها در “توده‏اىها” نشان داده‏اند، اکنون با نظریات قابل طرح خود در بحث صمیمانه شرکت کنند. “توده‏اىها” تاکنون از انتشار سه ابرازنظر یکى از نظریه‏پردازان تارنگاشت عدالت نسبت به مقالات منتشر شده در صفحه خود، خودارى کرده است، زیرا ابرازنظرها، به موضوع بحث‏ها مربوط نبوده‏اند و درعین حال برخوردى زشت نسبت به افراد را تشکیل مىدادند، برخوردى که شایسته جنبش توده‏اى نیست.

باشد که تارنگاشت عدالت با شرکت صمیمانه و سازنده در بحث، کمکى باشد براى “راه‏توده” در تجدید نظر در شیوه شرکت خود در بحث. یعنى گذار از موضع غیرصمیمانه و «دردآور» و رسیدن به موضع سازنده و خلاق در بحث و تبادل نظر در جنبش توده‏اى.

آرى «در عرصه امید، خزانى نیست»! (احسان طبرى)

۱ ابراز نظر » | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

ابرازنظر ۴ و ۵
«گر بیفروزیش، رقص شعله‏‏اش در هر کران پیداست»
«تضاد علم و خرافات»
«زبان توده‏اى‏‏»

۱۱/۰۹/۸۷

اگر در هر دو عرصه، عرصه پایمال شدن آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏ و عرصه تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ توسط ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏،‏ مردم را به مبارزه دعوت نکرده‏ایم، به علت بى‏‏اطلاعى‏‏ ما از ترکیب مجلس و اهداف قشربندى‏‏ در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ایران نبوده است. علت این بى‏‏تحرکى‏‏ِ توجیه‏ناپذیر و غیرمستدل، علت این بى‏‏تحرکى‏‏، فقدان موضع انقلابى‏ در اندیشه و عمل‏ ما بوده است.

سکوت و عدم تحرک انقلابى‏‏ ما، ناشى‏‏ از فقدان شناخت ما از “اصلى‏‏ترین تضاد” حاکم بر جامعه و عدم درک ما از لزوم مبارزه انقلابى‏ در “اصلى‏‏ترین عرصه مبارزه اجتماعى‏‏” بوده است!

عرصه مصاف مردم با ارتجاع، عرصه‏ مبتنى‏‏ بر قانون اساسى‏‏ است!

تبلیغ براى‏‏ منافع مردم و در دفاع از منافع ملى‏‏ باید مبارزه‏جویانه و شورانگیز و با کیفیت انقلابى‏‏ باشد، باید بیفروزیش، تا رقص شعله‏اش تن‏ را گرم و روح‏ را به جولان وادارد. تبلیغ براى‏‏ تجهیز توده‏ها به‏منظور به عقب راندن ارتجاع از مواضعى‏‏ که به طور غیرقانونى‏‏ به چنگ آورده، ‏دیده شدن شعله آتش، از کران تا کران است.

متن ابرازنظر “کیوان” و “چیستا دبیر”:

کیوان
شما ظاهرا می خواهید به سردرگمی در طیف توده ای ها پایان دهید اما از نوشته هایتان معلوم می شود که خودتان از همه سر درگم ترید.
مخلوط کردن یک جمله از کاسترو با شعر طبری و کتاب جوانشیر و اظهار نظر ایزنهاور و نبرد که بر که با بناپارت و نتیجه گرفتن اینکه “در انتخابات اینده در مبارزه خرافات با علم ما از علم پشتیبانی می کنیم” اگر همه اینها نامش سردرگمی نیست پس چیست؟
از مارکس مارکس کردن هم تحلیل مارکسیستی بیرون نمی اید. اول از همه شما باید زبانتان را اصلاح کنید و زبان توده ای را بکار گیرید. واگرنه با این زبان الکن نمی شود با امثال تاج زاده رقابت کرد یا با امثال شریعتمداری مقابله؟
حرفهای کلی هم پاسخ به سیاست مشخص نیست. هر قدر هم دیالکتیک درس دهید و تضاد اصلی و فرعی را بشمارید پاسخ این سوال را نخواهد داد که اوضاع امروز کشور چیست و فردا در انتخابات چه باید کرد و شرکت کرد یانه و از چه کسی پشتیبانی کرد یا نکرد.
بنظرم اگر واقعا قصد دارید که با تفرقه مبارزه کنید بجای انکه یک سایت دیگر به سایت های توده ای اضافه کنید بروید و با یکی از همین موجود ها همکاری کنید. این بهترین روش مبارزه با تفرقه است.

موفق باشید.
کیوان  ٢٠٠٨ر١١ر٢٠

چیستا د‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏بیر

من نظر سردبیر راه توده را خواندم. خیلی خوشم آمد که با جسارت اسم خود را نوشته بود. چرا شما چنین کاری نمی کنید. یعنی بنویسید سردبیر سایت شما کیست و دارای چه سوابقی است؟ از چه وقت توده ایست؟ اول اینها را بنویسید و از دیگران هم بخواهید با همین صداقت و صراحت نام خودشان را پای پیام هایشان بنویسند تا من هم همین کار را بکنم. وقتی آدم پشت اسامی مستعار و بی نامی پنهان می شود خیلی جسارت ها پیدا می کند که نه حقش است و نه در ظرفیتش.

چیستا د بیر ۱۹.۱۱.۲۰۰۸

پرسشى‏‏ که “کیوان” مطرح مى‏‏سازد درباره «اوضاع امروز کشور چیست» و «فردا در انتخابات چه باید کرد»، نکات پراهمیتى‏‏ هستند. به هر دو نکته و نشان دادن اولویت پرسش نخست بر دومى‏‏، در نوشته‏هاى‏‏ مستقل گذشته، و همچنین در پاسخ به ابرازنظر “بهرام”، پرداخته شده است.

به‏ویژه بر این نکته با دقت مکث و استدلال شده است، که اصلى‏‏ترین رشته هستى‏‏ اجتماعى‏‏ که بر دور آن کلیه روندهاى‏‏ اجتماعى‏‏ تحقق مى‏‏یابند، کدام رشته مى‏‏باشد. براى‏‏ توضیح این رشته اصلى‏‏ و مرکزى‏‏، که ماهیت نظام‏هاى‏‏ حاکم بر جوامع را تشکیل مى‏‏دهد، کوشیده شده است از نظریات بانیان سوسیالیسم علمى‏‏، در بحث‏ها نکات ضرورى‏‏ مطرح گردد.

متاسفانه واکنش در برابر اسلوب مارکسیستى‏‏- لنینیستى‏‏ بررسى‏‏ و تحلیل به طور غیرمترقبه‏اى‏‏ منفى‏‏ است. موضع‏گیرى‏‏ علیه مقوله‏هاى‏‏ مارکسیستى‏‏ نزد سردبیر راه توده آنچنان شدید و رودرو است، که نمى‏‏توان آن را با نماى‏‏ ارایه شده از نشریه «هفده ساله»، که مایل است راه توده‏اى‏‏ها را ترسیم کرده و ادامه دهد، و بیش از این، نمایندگى‏‏ کند، در هم‏سویى‏ و هم‏نوایى‏ ارزیابى‏ کرد. این «ظاهرامر» با مضمون فلسفى‏‏ و تئوریک و سنت علمى‏‏ و تحلیلى‏‏ حزب توده ایران، همانطور که در زیر نشان داده شده است، هم‏خوانى‏‏ ندارد.

«شما اگر ۵٠ بار دیگر هم در یک مقاله ٣٠ خطى‏‏ از دیالکتیک و مارکس و خلاقیت انقلابى‏‏ و … ذکر خیر [؟!] کنید …»، تا چه حد یک «زبان توده‏اى‏‏» است، که “کیوان” طلب مى‏‏کند، یک مسئله است، اما چرا باید سردبیر راه توده به کار گرفتن دیالکتیک و یا نظریات مارکس را در منافات با امکان درک شرایط ایران تصور کند، مسئله‏اى‏‏‏ دیگر و بسیار پراهمیت! این نارضایى‏‏ از ارزیابى‏‏ مبتنى‏‏ بر دیالکتیک و نظریات مارکس، استدلال علیه ضرورت و نیاز به پایبندى‏‏ به اندیشه علمى‏‏ نیست، که مى‏‏توانسته ازجمله نظر یک توده‏اى‏‏ کم آشنا با مارکسیسم- لنینیسم باشد، بلکه پولمیکى‏‏ است که آگاهانه و یا غیرآگاهانه در جو “آنتى‏‏کمونیسم” گرفتار است!

در هیچ یک از مقالاتى‏‏ که در صفحه “توده‏اى‏‏ها” انتشار یافته است، تکرار غیرمستدل مقولات دیالکتیکى‏‏ و یا نظریات مارکس وجود ندارد و ادعاى‏‏ راه توده درباره «ذکر و خیر» کردن، قابل اثبات نیست. سردبیر راه توده هم اشاره‏اى‏‏ به مقاله مشخص و یا بخش مشخصى‏‏ از یک مقاله نمى‏‏کند، که گویا در آن این مقولات «۵٠ بار» تکرار شده باشند. ادعا، ادعایى‏‏ عام است که نه از سر برخورد انتقادى‏‏، که حق او مى‏‏بوده، طرح گشته، بلکه با هدف برخوردى‏‏ به قول خود او «تند و دردآور» انجام شده است. «دلسوزى‏‏ و دلنگرانى‏‏ و احساس مسئولیت» که گویا از باب دلجویى‏‏ مطرح مى‏‏شوند، تنها توجیه‏اى‏‏ در سطح و غیرجدى‏‏ براى‏‏ پوشاندن هدفى‏‏ است، که با برخورد «تند و دردآور» دنبال مى‏‏شود. هدف تن ندادن به بحثى‏‏ است که مطرح شده است و راه توده ظاهراً در آن باب حرفى‏‏ «گفتنى‏‏» (طبرى‏‏) ندارد و نمى‏‏تواند به پرسش‏هاى‏‏ «ساده» زیر پاسخ دهد:

١- تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ وجود دارد یا خیر؟

٢- توده‏اى‏‏ها باید براى‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ بکوشند، یا خیر؟

٣- براى‏‏ برطرف ساختن تشتت، چه راهى‏‏ باید طى‏‏ شود؟

آیا به پرسش‏هاى‏‏ «ساده» فوق، پاسخى‏‏ «روشن و صریح» دریافت خواهیم کرد از شخص شناخته شده‏اى‏‏ همانند سردبیر راه توده، که “چیستا دبیر” به تمجید او پرداخته و از نام و نشانش ابراز خرسندى‏‏ نموده و از بیان آن‏ها «خیلى‏‏ خوش»ش آمده و لابد تائید هم مى‏‏کند، که با سابقه‏اى‏‏ که او داراست، پاسخ دادن به پرسش‏ها، هم «حقش است و [هم] در ظرفیتش».

مارکس مى‏‏گوید، «پیش‏رفته‏ترین سطح نیروهاى‏‏ مولده، [همه جا] حاکم مى‏‏شود.» حالا باید با تکیه به حرف مارکس گفت، که با طرح پرسش، دیگر هیچ توده‏اى‏ نخواهد توانست از اداى‏‏ پاسخ طفره رفته و سکوت کند، زیرا سکوت تائیدى‏ است بر برنامه ارتجاع براى‏ تداوم چند صدایى‏ در جنبش توده‏اى‏!

برگردیم به بخش جدى‏‏ نظریات سردبیر راه توده. اتفاقاً براى‏‏ آنکه بتوان «… به این سئوال ساده پاسخ [داد] که در مجلس کنونى‏‏ چه ترکیبى‏‏ نشسته و چه هدفى‏‏ را دنبال مى‏‏کند و لایه‏بندى‏‏هاى‏‏ حکومت کنونى‏‏ چیست و …»، و این پاسخ در اصولیت اسلوبى‏‏ و تحلیلى‏‏ خود با پاسخ “آقایان” در ایران و آقایان نورى‏‏زاده‏ها و خانم‏هاى‏‏ صداى‏‏ آمریکا و بى‏‏بى‏‏سى‏‏ و رادیو فردا و …، به قول “بهرام” «کوفتواژى‏‏»ها، متفاوت باشد  - تکرار مى‏‏شود -، درست به خاطر تفاوت اسلوبى‏‏ پاسخ توده‏اى‏‏ از پاسخ این افراد، باید سخن توده‏اى‏‏ها مبتنى‏‏ باشد بر اندیشه علمى‏‏.

اندیشه علمى‏‏ اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش است. راه یافتن عمده از غیرعمده است. اسلوب دیالکتیکى‏‏، محتواى‏‏ بحث را تعیین نمى‏‏کند. محتوا، برپایه داده‏ها و پرسشى‏‏ که باید به آن پاسخ داد، تعیین مى‏‏شود. اطلاع یافتن از «ترکیب» مجلس نیاز به داده‏ها دارد، که “راه‏توده” حتماً از راه “غیب” و “معجزه” در اختیار ندارد.

دیالکتیک مشخص، که در پاسخ به ابرازنظر سوم ترسیم شد، امکان درک روابط بین «ترکیب» مجلس و «هدف» مجلس نشینان را بوجود مى‏‏آورد (که همانجا با نقل قول از مارکس درباره نشان دادن وابستگى‏‏ طبقاتى‏‏ بناپارت، بیان شده بود و مورد اعتراض “کیوان” و دیگران قرار گرفته است).

بدین‏ترتیب، وحدت اسلوب و اطلاع، زمینه شناخت و درک علمى‏‏ پدیده و ارایه ارزیابى‏‏ مستد از آن را بوجود آورده و آن را ممکن مى‏‏سازند. زمینه‏اى‏‏ که ارزیابى‏‏ مبتنى‏‏ بر آن، تازه باید در جریان عمل و پراتیک انقلابى‏‏ صحت خود را به اثبات برساند!

حزب توده ایران، تنها پرچم یا عکس نیست، که با به‏ دوش گرفتن آن، به همه وظایف عمل شده باشد. اندیشه و اسلوب اندیشیدن و عمل انقلابى‏‏ است، که بین جنبش توده‏اى‏‏ و اپوزیسیون چپ غیرانقلابى‏‏، خط فاصل را تشکیل مى‏‏دهد، چه برسد به خط فاصل از “اپوزیسیون راست”!

تاثیر منفى‏‏ برخورد غیرمستدل به «یالکتیک» و «مارکس» و … البته آن خواهد بود، که ازجمله در ابرازنظرهاى‏‏ “کیوان”، “چیستا دبیر” خود را مى‏‏نمایاند. زمانى‏‏ که “کیوان” جمع‏بندى‏‏ مقاله “جسارت ورود به گود حوادث داخل کشور” را با جمله «مخلوط کردن یک جمله از کاسترو با شعر طبرى‏‏ و کتاب جوانشیر و اظهارنظر ایزنهاور و نبرد که بر که با بناپارت …» به سخره مى‏‏گیرد، تنها پولمیک نمى‏‏کند، بلکه سوار بر جو “آنتى‏‏کمونیسم”، همان برخورد «تند و دردآور» را به نمایش مى‏‏گذارد، با این تفاوت که در پشت «دلسوزى‏‏ و دلنگرانى‏‏» پنهان نمى‏‏شود.

پیش‏تر، تعریفى‏‏ که مارکس درباره انسان داده بود، نقل شده بود. او مرز جدا شدن انسان از حیوان را، پرداختن انسان به تولید نیازهاى‏‏ هستى‏‏ خود مى‏‏داند. انگلس نیز در نامه‏اى‏‏ به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) ازجمله مى‏‏نویسد: «برپایه درک مارکسیستى‏‏ تاریخ، تولید و بازتولید [نیازهاى‏‏ اولیه] زندگى‏‏، نهایتاً مسئله اصلى‏‏ در تاریخ است.»

بدین‏ترتیب باید براى‏‏ پاسخ به همه پرسش‏ها، ازجمله ترکیب و چرایى‏‏ ترکیب مجلس اسلامى‏‏ و موضع ما در برابر هر کدام از قشرهاى‏‏ موجود در آن، حزب توده ایران ساختار اقتصادى‏‏ و به تبع آن اجتماعى‏‏ جامعه را بشناسد و توضیح دهد. مبتنى‏‏ بر این تعریف است، که توده‏اى‏‏ها مى‏‏توانند از ساختار موجود دفاع، دفاع مشروط، مخالفت با جوانبى‏‏ از آن و یا مخالفت با کلیت آن را مستدل سازند. آنطور که در سیاست “اتحاد و انتقاد” در سال‏هاى‏ پس از پیروزى‏ انقلاب بهمن توسط حزب توده ایران به مورد اجرا درآمد.

چرا باید آقاى‏‏ نورى‏‏زاده مخالف “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” در ایران باشد؟ مخالف هم نیست! تاکنون دراین‏باره تنها حرفى‏‏ که زده است، درباره کندى‏‏ اجراى‏‏ آن بوده. درست همانند آقاى‏‏ خاموشى‏‏. حرف ما در این‏زمینه چیست؟ کدام تحلیل را راه توده در این‏باره ارایه مى‏‏کند؟ از این سیاست سرمایه‏دارى‏‏ حاکم، سردبیر راه توده براى‏‏ مبارزه نشریه «هفده ساله» به چه نتیجه‏گیرى‏‏ نایل مى‏‏شود؟

تنها پس از دستیابى‏‏ به ارزیابى‏‏ از کلیت شرایط اقتصادى‏‏- اجتماعى‏‏ جامعه است، که مى‏‏توان درباره وظایف روز به بحث نشست و نتیجه‏گیرى‏‏ کرد. ازاین‏رو نه تنها “کیوان”، “چیستا دبیر”، بلکه همچنین سردبیر راه توده در خطا هستند، زمانى‏‏ که ارزیابى‏‏ مبتنى‏‏ بر نظریات مارکسیستى‏‏ را غیرضرورى‏‏ و قابل اغماض مى‏‏دانند. کوشش اندیشه پسامدرن، ایدئولوژى‏‏ “جهانى‏‏سازى‏‏” در خدمت سرمایه مالى‏‏ امپریالیستى‏‏، درست در این نظر متمرکز شده است، که گویا شناخت “کلیت” ممکن نیست، بلکه انسان قادر است تنها محیط محدود اطراف خود را، آنهم تنها به صورت تکه تکه و خورد شده، بشناسد. این اندیشه، ماتریالیسم تاریخى‏‏ را “داستان بزرگ” مى‏‏نامد، که کهنه شده است. دراین‏باره مى‏‏تواند خواننده علاقمند ازجمله به “دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستى‏‏ و ضدنولیبرالیسم عرصه اصلى‏‏ترین نبرد” مراجعه کند. پرداختن در اینجا به نظر هگل درباره “حقیقت، کلیت است”، و نظر مارکسیستى‏‏ درباره “روندى‏‏ که اندیشه براى‏‏ شناخت پدیده طى‏‏ مى‏‏کند”، چارچوب نوشته حاضر ر میشکند، اما مى‏توان دیرتر به آن پرداخت.

امید مى‏‏رود با موضع‏گیرى‏‏هاى‏‏ حزب توده ایران، راه توده، تارنگاشت‏هاى‏‏ عدالت، ١٠ مهر، احسان طبرى‏‏ و دیگران که دستشان باز است، درباره پرسش‏هاى‏‏ ساده مطرح شده، روشنى‏‏ بیش‏ترى‏‏ در ضرورت پایبندى‏‏ به اندیشه سوسیالیسم علمى‏‏ به اثبات برسد.

«فردا در انتخابات چه باید کرد»

«تضاد علم و خرافات»

از آنجا که زنده‏یاد کیانورى‏‏ در ٢٢ تیرماه ١٣٧٧ در رساله‏اى‏‏ تحت عنوان “نگاهى‏‏ به اوضاع اجتماعى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ایران”، مسئله «تضاد علم و خرافات» را  - او آن را «تضاد علم و دین» مى‏‏نامد -  به طور وسیع توضیح داده و ترسیم نموده است، براى‏‏ روشن شدن نظر مطرح شده در “توده‏اى‏‏ها”، بخش‏هایى‏‏ از آن در زیر نقل مى‏‏شود.

اما پیش از آن، این مضمون توضیح داده مى‏‏شود، که منظور از جانبدار علم در برابر خرافات بودن، به این معناست که اندیشه توده‏اى‏‏ در لحظاتى‏‏ که باید درباره این یا آن عملکرد حاکمیت تصمیم بگیرد، مثلاً از بین کاندیداهاى‏‏ مجاز شناخته شده، یکى‏‏ را بر دیگرى‏‏ ترجیح دهد، از محکى‏‏ استفاده مى‏‏کند، که به قول کیانورى‏‏ گرفتن جانب علم در برابر خرافات است.

براى‏‏ مثال مى‏‏توان براى‏‏ توضیح مضمون فوق، از ظرافتى‏‏ روشنفکرانه‏اى‏‏ که در برنامه “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” نهفته است، کمک گرفت.

حزب توده ایران مدافع بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد در قانون اساسى‏‏ جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ایران (اصل ۴۴) است، زیرا بر این باور است، که اگر این بخش به طور دمکراتیک و طبق قانون در اقتصاد کشور موثر باشد، شرایط ضرورى‏‏ براى‏‏ حفظ استقلال اقتصادى‏‏ و به تبع آن سیاسى‏‏ ایران تضمین مى‏‏گردد.

سرمایه‏دارى‏‏ حاکم با نقض اصول دمکراتیک قانون اساسى‏‏ (ازجمله اصل ٢۶)، شرایط برپایى‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏- دمکراتیک را از بین برد، حاکمیت مافیایى‏‏ و رانت‏خوآرانه خود را برقرار نمود و اکنون مى‏‏خواهد با اجراى‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏ (که صندوق بین‏المللى‏‏ پول و بانک جهانى‏‏ و … اجراى‏‏ آن را تجویز مى‏‏کنند و شرط همکارى‏‏ وسیع با ایران اعلام کرده‏اند)، و به امید حفظ حاکمیت خود از این طریق، ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ مردم را که انقلاب بهمن یک بار از حلقوم سرمایه امپریالیستى‏‏ و رژیم سلطنتى‏‏- ساواکى‏‏ بیرون کشیده بود، در بازار بورس به حراج بگذارد. حراجى‏‏ که در آن سهم سرمایه مالى‏‏ بلیونى‏‏ امپریالیستى‏‏، سهم شیر را دارد: خاموشى‏‏ ١٨ آبان ١٣٧٨: «برخورد سرمایه‏گذاران انگلیسى‏‏ با ابلاغیه اصل ۴۴ بسیار مثبت بود و ایشان آمادگى‏‏ خود را براى‏‏ حضور در بازار ایران اعلام کردند. مسئله، تامین پول براى‏‏ اجراى‏‏ پروژه‏ها نیست [یعنى‏‏ باوجود بحران مالى‏‏، سرمایه مالى‏‏ امپریالیستى‏‏ کمبود نقدینگى‏‏ ندارد]، بلکه باید مشکلات مربوط به تنظیم قانون کار را برطرف کنیم …».

نابودى‏‏ بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد، آنطور که حزب توده ایران ارزیابى‏‏ کرده است، نابودى‏‏ امکان ایجاد و حفظ استقلال اقتصادى‏‏ کشور مى‏‏باشد. اگر هم تناسب قوا در ایران امکان داشتن مضمون  «مکراتیک» را براى‏‏ بخش دولتى‏‏- اجتماعى‏‏ اقتصاد هنـوز ممکن نساخته است، از منظر استقلال اقتصادى‏‏ کشور، کوشش براى‏‏ حفظ این بخش، در جهت ارزیابى‏‏ و هدف حزب توده ایران قرار دارد. به عبارت دیگر، اگر بخشى‏‏ از حاکمیت بکوشد به خاطر منافع خود، از دستورات آقاى‏‏ خاموشى‏‏ و حامیان جهانى‏‏ او سرباز زند، چنین بخشى‏‏ براى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ اولویت دارد. نه از آن جهت که این بخش گویا خواستار اجراى‏‏ اصول ٢۶ قانون اساسى‏‏ شده و به مخالفت با جو سرکوبگرانه کنونى‏‏ برخاسته است، بلکه تنها از آن رو، که منافع مافیایى‏‏ و سودجویانه آن در لحظه تاریخى‏‏ کنونى‏‏ با به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ در تضاد است.

اینکه این ثروت‏ها تنها زمانى‏‏ در حفظ استقلال اقتصادى‏‏ کشور موثر خواهند بود، که در چهارچوب یک اقتصاد ملى‏‏ و دمکراتیک قرار داشته باشند، یک مسئله است. فروش امروز ثروت‏ها به سرمایه مالى‏‏ امپریالیستى‏‏ توسط بخشى‏‏ دیگر در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏، یک مسئله دیگر.

(ناگفته نماند که بحران مالى‏‏ نظام سرمایه‏دارى‏‏ در جهان و شکافى‏‏ که از این طریق در ایدئولوژى‏‏ امپریالیستى‏‏ درباره “اقتصاد آزاد بازار” بوجود آمده است، امکان مقاومت و دفع خطر غارت ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ را توسعه بخشیده است و باید از تغییر شرایط حاکم به حداکثر ممکن استفاده شود. باید به خاطر داشت، که درصد بالاى‏‏ قریب به اتفاق مردم میهن ما مخالف “خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏ اقتصادى‏‏” هستند!)

«گر بیفروزیش، رقص شعله‏اش در هر کران پیداست» (سیاوش کسرایى‏‏)

بحث تنها در این سطح که به این یا آن فرد باید در انتخابات آینده راى‏‏ داد، که احتمالاً مى‏‏تواند همان باقى‏‏ماندن در انتخاب بین “وبا” و “طاعون” باشد، گرفتار ماندن در صحنه‏اى‏‏ است، که حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ طلب مى‏‏کند. امرى‏‏ که سردبیر راه توده را مجبور ساخته است، در پاسخ به پرسش مطرح شده توسط «برخى‏‏ محافل داخل کشور» (١٠ر١١ر٢٠٠٨)  - بدون طرح پرسش -  توضیح دهد، که بحث او، درباره «حاکمیت است و نه جنبش مردم».

ما، یعنى‏‏ مردم و حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏، به نمایندگى‏‏ از طرف زحمتکشان و همه میهن‏دوستان و تحول‏طلبان، صحنه مبارزاتى‏‏ خود را، خود تعیین مى‏‏کنیم. این به معناى‏‏ نشان دادن ارتباط و بهم‏تنیدگى‏‏ دو آماج اصلى‏‏ خواست مردم است. و با مردم فریاد مى‏‏زنیم: مقاومت در برابر دستور و غارت امپریالیسم، تنها به دست مردم حاکم بر سرنوشت خود دست یافتنى‏‏ است! مردمى‏‏ که مى‏‏دانند، که آزادى‏‏ و دمکراسى‏‏ تنها با حفظ منافع ملى‏‏ بدست مى‏‏آید!

نشان دادن و مستدل ساختن رابطه بین آزادى‏‏ انتخاب با مبارزه با حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ مجرى‏‏ برنامه نولیبرال امپریالیستى‏‏، وظیفه روز است. تنها از این طریق مى‏‏توان به اثبات رساند، که تنگدستى‏‏ و مشکلات اقتصادى‏‏ مردم و فقدان آزادى‏‏ انتخابات، یک روند واحد را تشکیل مى‏‏دهند. وظیفه مبارزه روز میهن‏دوستان و تحول‏طلبان استفاده از شرایط تغییر یافته در صحنه جهانى‏‏ و کوشش براى‏‏ ایجاد تغییر در صحنه داخلى‏‏ مى‏‏باشد. ازاین طریق مى‏‏توان مبارزه انقلابى‏‏ براى‏‏ حفظ ثروت‏هاى‏‏ مردم و مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک را به سطح بالاترى‏‏ ارتقا داده و بر روند انتخابات آینده مهر خود را کوبید.

شرایط و جو حاکم بر جامعه در ماه‏هاى‏‏ پیش‏رو و قبل از برگزارى‏‏ انتخابات ریاست جمهورى‏‏ را نباید براى‏‏ انتخابى‏‏ “مناسب‏تر” به کار گرفت، بلکه باید برگزارى‏‏ انتخابات را با هدف تغییر وضع به خدمت گرفت. باید به توضیح ارتباط آزادى‏‏ انتخابات با مسائل روزمره اقتصادى‏‏ و اجتماعى‏‏ مردم پرداخت. باید نشان داد، که تنها در شرایط آزادى‏‏ انتخاب، در شرایط موثر بودن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏، در شرایط حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، آرى‏‏، تنها در چنین شرایطى‏‏ مى‏‏تواند انتخابات قانونى‏‏ برگزار گردد، که در آن حقوق قانونى‏‏ مردم در برخودارى‏‏ از عدالت اجتماعى‏‏، حقوق مردم در کنترل مافیاى‏‏ اقتصادى‏‏، حقوق مردم در آگاهى‏‏ بر مذاکرات پشت پرده با امپریالیسم و …، برقرار شده باشد.

طنین پرتوان و شورانگیز صداى‏‏ مردم در تمام ماه‏هاى‏‏ آینده تا انتخابات ریاست جمهورى‏‏، آتش نبرد را آنچنان شعله‏ور نگه خواهد داشت، که بتواند هم دشمنان مردم را رسوا سازد و هم جو حاکم را به سود خواست‏هاى‏‏ مردم تغییر دهد. چنین است مبارزه انقلابى‏‏ که شیوه حزب توده ایران مى‏‏باشد و نه پاسخ به پرسش، به چه کسى‏‏ باید راى‏‏ داد. این پرسش از درون نبرد مردم پاسخ خود را خواهد یافت. چنانچ نیاز به اسلحه در انقلاب بهمن را، که تقاضاى‏ سردبیر راه توده از کیانورى‏ بود، رشد نبرد انقلابى‏ در ایران برطرف ساخت.

در چنین شرایط تغییر یافته انقلابى‏‏، آنوقت آنانى‏‏ که مى‏‏خواهند انتخاب شوند، هستند که باید رنگ بگیرند و «ریگ»ها را از کفش خود بدور بریزنند!

عرصه مصاف مردم با ارتجاع، عرصه‏ مبتنى‏‏ بر قانون اساسى‏‏ است!

تبلیغ براى‏‏ منافع مردم و در دفاع از منافع ملى‏‏ باید مبارزه‏جویانه و شورانگیز و با کیفیت انقلابى‏‏ باشد، باید بیفروزیش، تا رقص شعله‏اش تن‏ را گرم و روح‏ را به جولان وادارد. تبلیغ براى‏‏ تجهیز توده‏ها به‏منظور به عقب راندن ارتجاع از مواضعى‏‏ که به طور غیرقانونى‏‏ به چنگ آورده، ‏دیده شدن شعله آتش، از کران تا کران است.

ازاین‏رو باید تبلیغ مواضع انقلابى‏‏ از پشتوانه تئورى‏‏ انقلابى‏‏ برخوردار باشد. با پرسش محترمانه “راه‏توده”، «مگر “ریگى‏‏” به پوتین خود» دارید؟ ما در صحنه‏اى‏‏ به “مصاف” مى‏‏رویم، که حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ پهن کرده است. سطح استدلال ناموفق اصلاح‏طلبان در پشت درهاى‏‏ بسته نیز بیش از این نبوده است. وظیفه ما اما افشاى‏‏ ریگ است، افشاى‏‏ این امر است، که سرکوب آزادى‏‏هاى‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏، وسیله و ابزار موثر غارت مافیایى‏‏ و رانت‏آخوارانه حاکمان اقتصادى‏‏ را تشکیل داده است. این است عرصه “مصاف” مردم با ارتجاع حاکم!

برقرار ساختن ارتباط ماهوى‏‏ بین مبارزه روز، یعنى‏‏ مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏ انتخابات، با آینده مبارزات، یعنى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و حقوق قانونى‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏، که مانع اصلى‏‏ در اجراى‏‏ برنامه غارت مافیایى‏‏ منافع مردم و ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ آنان مى‏‏باشد، وظیفه پیگر و مداوم ماست! وظیفه‏اى‏‏ که اکنون تنـها بر عهده ما توده‏اى‏‏ها قرار گرفته است. هیچ جریان دیگرى‏‏ به آن اعتقاد ندارد و بدان عمل نمى‏‏کند. شکست جنبش اصلاحات، شکست ناشى‏‏ از اسلوب نادرست تحلیل و شیوه مبارزاتى‏‏ آن بود. فداکارى‏‏ در صفوف آن کم نبود! درک علمى‏‏ از اوضاع اجتماعى‏‏ وجود نداشت. نادرستى‏‏ شیوه تحلیل و انتخاب عرصه مبارزه، به ناتوانى‏‏ براى‏‏ تجهیز توده‏‏هاى‏‏ میلیونى‏‏ انجامید. رئیس جمهور وقت بارها اعلام داشت که بدون مردم تغییرات ممکن نیست، اما به علت نادرستى‏‏ ارزیابى‏‏ قادر نشد مردم را سازمان دهد و به تبع آن، شرایط را به سود مردم متغییر سازد!

البته باید ««حرکت فرماندهان نظامى‏‏ به سمت قدرت مطلقه را متوقف» کرد، البته باید پرسید «دردتان چیست که مردم را آزاد نمى‏‏گذارید؟ کجاى‏‏ کارتان عیب دارد که مردم را سرکوب مى‏‏کنید؟»،  که “راه‏توده” در “گفتگو با برخى‏‏ محافل داخل کشور” مطرح مى‏‏سازد، اما اگر همین جریان که «ریگى‏‏ در پوتین خود» دارد، و این ریگ همان ریگى‏‏ است که براى‏‏ غارت مافیایى‏‏ به آن احتیاج داشت، یعنى‏‏ ریگ قانون شکنى‏‏ و پایمال کردن حقوق دمکراتیک اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏، بخواهد براى‏‏ حفظ منافع خود مانع به حراج گذاشتن ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ ایران در بورس‏هاى‏‏ فرانکفورت، نیویورک و توکیو و … شود و در برابر خواست خاموشى‏‏ها مقاومت کند، باید در موقع انتخاب بین این‏دو، به خاموشى‏‏ راى‏‏ نداد. این انتخاب اما تنها زمانى‏‏ مجاز است، که علیرغم کوشش همه‏جانبه و یورش تبلیغاتى‏‏ و روشنگرى‏ انقلابى‏‏ به مواضع و سنگر قانون‏شکنان، تناسب قوا هنوز پیروزى‏‏ را ممکن نساخته است! در چنین شرایط و تنها در پایان چنین کوشش مبارزه‏جویانه و انقلابى‏‏ باید روشن و صریح اعلام نمود، که حفظ ثروت‏ها ملى‏‏ به دست مافیاى‏‏ نظامى‏‏ بهتر است، از غارت آن‏ها توسط امپریالیسم و تبدیل ایران به “مستعمره نولیبرال”. یعنى‏‏ وفادار ماندن به ارزیابى‏‏ حزب توده ایران مبنى‏‏ بر الویت نبرد ملى‏‏ و ضدامپریالیستى‏!

اگر در هر دو عرصه، عرصه پایمال شدن آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏ و عرصه تاراج ثروت‏هاى‏‏ ملى‏‏ توسط ارتجاع داخلى‏‏ و جهانى‏‏، مردم را به مبارزه دعوت نکرده‏ایم، به علت بى‏‏اطلاعى‏‏ ما از ترکیب مجلس و اهداف قشربندى‏‏ در حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏ در جمهورى‏‏ اسلامى‏‏ ایران نبوده است. علت این بى‏‏تحرکى‏‏ توجیه‏ناپذیر و غیرمستدل، علت این بى‏‏تحرکى‏‏، فقدان موضع انقلابى‏‏ در اندیشه و عمل ما بوده است.

سکوت و عدم تحرک انقلابى‏‏ ما، ناشى‏‏ از فقدان شناخت ما از “اصلى‏‏ترین تضاد” حاکم بر جامعه و عدم درک ما از لزوم مبارزه در “اصلى‏‏ترین عرصه مبارزه اجتماعى‏‏” بوده است!

درست در این لحظه است که اندیشه توده‏اى‏‏ به این نتیجه مى‏‏رسد، که راه انقلابى‏‏ مبارزه براى‏‏ حقوق قانونى‏‏ مردم (و نه برپایى‏‏ سوسیالیسم!)، به معناى‏‏ گرفتار ماندن در بحث‏هاى‏‏ خرد و غیرعمده‏اى‏‏ نمى‏‏باشد، که در سطور فوق تنها براى‏‏ نشان دادن اسلوب پژوهش توده‏اى‏‏ به آن تن داده شد.

براى‏‏ برپایى‏‏ ایرانى‏‏ شکوفا باید مبارزه براى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و مبارزه براى‏‏ خواست‏هاى‏‏ اقتصادى‏‏ را دست در دست هم و توامان سازمان داد. این دو جدایى‏‏ ناپذیرند. هیچ فرمول دیگرى‏‏ براى‏‏ بیان توامان بودن نبرد ضددیکتاتورى‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏ نمى‏‏توان یافت، جز آنکه با مضمون مارکسیستى‏‏ گفت، این دو از وحدت دیالکتیکى‏‏ برخوردار هستند!

تنها با اتخاذ چنین شیوه انقلابى‏‏ در مبارزه توسط حزب توده ایران است، که بخش‏هاى‏‏ دیگر میهن‏دوست و تحول‏طلب و حامیان استقلال سیاسى‏‏ و اقتصادى‏‏ کشور در جامعه و همچنین در حاکمیت و پیرامون آن مى‏‏توانند خود را از بندهاى‏‏ مافیایى‏‏ قدرت سرمایه‏دارى‏‏ حاکم نجات داده و در سنگر مردم جاى‏‏ شایسته خود را براى‏‏ برقرارى‏‏ آزادى‏‏هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏ بیابند.

بازگردیم به «تضاد علم و خرافات»

کیانورى‏‏ در آغاز این بخش از رساله فوق‏الذکر خود مى‏‏نویسد:

«گفتگو میان پیشرفت‏ها و یافته‏هاى‏‏ نوین علمى‏‏ در همه زمینه‏هاى‏‏ دانش بشرى‏‏، گفتگویى‏‏ بس دیرین و بررسى‏‏ تاریخى‏‏ آن از چارچوب این نوشته بیرون است. آنچه در این بخش مورد بررسى‏‏ قرار مى‏‏گیرد، تاثیر این گفتگو در میان فرهیختگان و اندیشمندان و جوانان تشنه دانش در کشورمان در سال‏هاى‏‏ اخیر است.»

بدین‏ترتیب او، خصلت اسلوبى‏‏ بحث خود را برجسته مى‏‏سازد. یعنى‏‏ پایبندى‏‏ به نگرش بر روند تاریخى‏‏ رشد پدیده نبرد علم علیه خرافات. در ادامه کیانورى‏‏ مى‏‏نویسد: «در کشورهایى‏‏ که حکومت‏هاى‏‏ دینى‏‏ وجود ندارد، این گفتگو از چارچوب معینى‏‏ خارج نمى‏‏شود، در حالى‏‏ که در کشور ما ایران، که حکومت دینى‏‏ برقرار است، همانند دوران استقرار حکومت‏هاى‏‏ دینى‏‏ در قرون وسطاى‏‏ کشورهاى‏‏ اروپا، این گفتگو به صورت یک تضاد رشدیابنده در میان هواداران نوگرایى‏‏ در درک دین حاکم و قشریون که هرگونه نوگرایى‏‏ در درک و توضیح آنچه در کتاب‏هاى‏‏ دینى‏‏ آمده است را “بدعت” یا ارتداد مى‏‏دانند، درمى‏‏آید و بهتر بگویم درآمده است.» (ص ٧۵-٧۴)

سپس کیانورى‏‏ با نشان دادن نمونه‏هایى‏‏ از تاریخ براى‏‏ توضیح نظر بیان شده، ازجمله «کشف زیست شناس نامدار انگلیسى‏‏، چارلز داروین، در سال ١٨۵١ … در کتاب “اصل انواع از راه انتخاب طبیعى‏‏”» را مطرح مى‏‏سازد و آن را «بزرگ‏ترین ضربه‏اى‏‏ که پایه‏هاى‏‏ اعتقادات دینى‏‏ را زلزله‏وار به لرزش درآورد» مى‏‏نامد. (ص ٧٩)

پس از این مقدمه، کیانورى‏‏ توجه خواننده را به اوضاع کشور معطوف ساخته و تشدید تضاد بین روحانیون در ایران بر سر موضوع تضاد بین دین و خرافات را نشان مى‏‏دهد و در صفجه ٧٩ به «شدت گرفتن تضاد در میان روحانیون و تناقض علم و دین و تاثیر این دو فرایند روى‏‏ مردم …» اشاره نموده و آن را تضاد «در میدان دین و سیاست، و [میدان] دین و حکومت» مى‏‏نامد. تضادى‏‏ که بین روحانیون در شکل «ناب مسائل دینى‏‏» خود را مى‏‏نمایاند. او در ادامه با ارایه نمونه مواضع آیت‏الله یزدى‏‏، رئیس وقت قوه قضایه، انعکاس این تضادها را بین روحانیون و بین مردم و حکومت دینى‏‏ نشان مى‏‏دهد، که در «فلسفه “ولایت مطلقه فقیه”» و «نام پرطمطراق “ولى‏‏ امر مسلمین جهان”»، متظاهر مى‏‏گردد.

کیانورى‏‏ با نشان دادن دلایل شور و هیجان مردم در انتخاب محمد خاتمى‏‏ در خرداد ٧۶، «ماهیت تضاد» حاکم بر کشور را در مضمون تضاد بین علم و دین ارزیابى‏‏ کرده و توضیح مى‏‏دهد. (ص ٩٣ به بعد)

براى‏‏ بحث ما درباره تشخیص معیار جانبدارى‏‏ از موضع علم، با توجه به نکات پیش گفته، براى‏‏ مثال در انتخابات آینده ریاست جمهورى‏‏، رساله زنده‏یاد کیانورى‏‏ این آموزش را درباره اسلوب بررسى‏‏ و پژوهش ارایه مى‏‏دهد، که باید در نبردهاى‏‏ اجتماعى‏‏، آن رشته تکاملى‏‏ را یافت، که به نظر مارکس، جهت تاریخى‏‏ رشد هر پدیده و یا جامعه را نشان مى‏‏دهد. جهت تکاملى‏‏ تضاد بین علم و خرافات در تاریخ فلسفه در جهان، جهت تکاملى‏‏ اندیشه فلسفى‏‏ انسان از تخیل اسطوره‏وار- ایده‏آلیسم ذهن‏گرا و عبور از اندیشه ایده‏آلیسم عین‏گرا، به اندیشه ماتریالیستى‏‏ و نهایتاً ماتریالیست دیالکتیکى‏‏ است.

مسلط بودن به این شناخت علمى‏‏، حزب توده ایران را از افتادن در ورطه حدث و گمان و تعیین سیاست خود برپایه اسپکولاتیو، مبرا مى‏‏سازد. این امر اما با این معنا نیست، که ما نباید بکوشیم وسعت اطلاعات خودمان را از وقایع پشت پرده و یا از بحث‏ها و زدوخوردهاى‏‏ بین جناحى‏‏ در حاکمیت هر روز بیش‏تر وسعت بخشیم تا با اطلاعات و فاکت‏هاى‏‏ فزون‏تر، دقیق‏تر تصمیم‏گیرى‏‏ کنیم. صحبت بر سر آنست، که مطلع بودن و خبرداشتن ضرورى‏‏ است، اما داشتن راهنماى‏‏ عمل و یا به قول فیدل کاسترو «قطب‏نما»، شـرط و معیار امکان انتخاب علمى‏‏ و تاریخى‏‏ مى‏‏باشد.

براى‏‏ دسترسى‏‏ به ارزیابى‏‏ با خصلتى‏‏ توده‏اى‏‏، «جسارت» و دقیق‏تر «جسارت انقلابى‏‏» ضرورى‏‏، اما کافى‏‏ نیست. اضافه بر آن آگاهى‏‏ به اسلوب اندیشه انقلابى‏‏ گریز‏ناپذیر است. ازاین‏روست که لنین مى‏‏گوید: بدون تئورى‏‏ انقلابى‏‏، پراتیک انقلابى‏‏ غیرممکن است!

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

«اعجـاز فـرزنـد بـاور اسـت» (احسان طبرى‏)

۰۷/۰۹/۸۷

“بهرام”، یکى‏ از علاقمندان در ابرازنظر انتقادى‏ خود ازجمله بر نکته پراهمیتى‏ انگشت گذاشته و آن را «پرحرفى‏ و به رخ کشیدن اطلاعات مثلاً تئوریک» نامیده است. این انتقاد درواقع بیان انتقاد برخى‏ از علاقمندان با نگاهى‏ دیگر مى‏باشد. متاسفانه انتقاد داراى‏ اشکال «تند و دردآور» نیز است، آنطور که “سردبیر راه‏توده” انتقاد خود را نسبت به به‏کار بردن واژه «دیالکتیک» در نوشته‏هاى‏ “توده‏اى‏ها” مى‏نامد و معتقد مى‏باشد که با «حلوا حلوا» گفتن، دهان شیرین نمى‏شود.

اما مسئله جدى‏تر از آن است، که “توده‏اى‏ها” براى‏ آرامش منتقدین و تظاهر به احترام گذاشتن به وضع روحى‏ افراد، آن را دقیق‏تر به بحث نگذارد. لذا سطور زیر:

“دیالکتیک مشخص”، انتزاع دیالکتیکى‏ اندیشه درباره پدیده‏ها است. مفهوم آن یافتن “جفت‏هاى‏ متضاد” در پدیده است، که بدون شناخت و درک رابطه و بهم‏تنیدگى‏ آن‏ها، پدیده درک نمى‏شود. مقوله “به رخ کشیدن”، بدون توجه به متضاد دیالکتیکى‏ آن، مقوله‏اى‏ داراى‏ مضمونى‏ “اخلاقى‏” است. نشان تکبر، خود‏‏‏محور‏‏‏‏بینى‏، استبداگرى‏ شخصیتى‏ وغیره مى‏باشد.

بدین‏ترتیب، تکیه غیردیالکتیکى‏، یعنى‏ تکیه یک جانبه به هر پدیده‏ و بررسى‏ تنها یک وجه موضوع مورد بحث، از آن پدیده‏اى‏ چه بسا بسیار منفى‏، قابل سرزنش و مذموم ارایه مى‏دهد. مارکس در “کاپیتال” نادرستى‏ نگرش یک‏سویه به پدیده را ازجمله درتعریف شخصیت کارگر نشان مى‏دهد، که به مثابه «فروشنده نیروى‏ کار»، داراى‏ دو شخصیت به کلى‏ متضاد است. تکیه یک‏سو نگرانه به هر کدام از این شخصیت‏ها، اندیشمند را به اتخاذ مواضع متضادى‏ در ارزیابى‏ از «فروشنده نیروى‏ کار» وامى‏دارد. توضیح همه‏جانبه دیالکتیک شخصیت «فروشنده نیروى‏ کار»، بحث را بسیار طولانى‏ مى‏سازد، اما در اینجا مى‏توان کوتاه اشاره نمود، که از طریق تکیه یک‏سویه به جنبه «آزادى‏» فرد «فروشنده نیروى‏ کار» (و بى‏توجهى‏ به «وابستگى‏» او که باید براى‏ ادامه زندگى‏ «پوست خود را به دباغخانه ببرد»)، زمینه توجیه‏گرى‏ روشنفکرانه هدفى‏ حاصل مى‏شود، که آقاى‏ دکتر احمد توکلى‏، وزیر اسبق کار در جمهورى‏ اسلامى‏ با به خدمت گرفتن آن، خود را محق مى‏پنداشت، رابطه بین «کارفرما و کارگر را رابطه بین موجر و مستاجر» ارزیابى‏ و از دید ایدئولوژیک خود، گویا مستدل سازد. استدلالى‏ که پرده از روى‏ نگرش “علمى‏” بورژوامآبانه بر کنار مى‏زند و ماهیت ایدئولوژیک این “علم” خادم نظام غارتگر سرمایه‏دارى‏ را نشان مى‏دهد.

پس از این گریز ضرورى‏، بازگردیم به اصل مطلب. براى‏ درک مقوله “به رخ کشیدن” باید تحلیل‏گر پایبند به دیالکتیک، متضاد مضمون تاریخى‏ آن را در انتزاع اندیشه خود وارد ساخته و رابطه و بهم‏تنیدگى‏ دو وجه را با یکدیگر و با محیط پیرامون مورد بررسى‏ قرار دهد، تا بتواند از پدیده مورد بحث، که خود را در ابتدا پدیده‏اى‏ مثلاً اخلاقى‏ و یا نشناخته و رازگون و عرفانى‏ مى‏نمایاند، به پدیده‏اى‏ درک شده دست یابد و انتزاع توخالى‏ به انتزاعى‏ با شناخت آگاهانه و با درک همه جوانب آن تبدیل گردد.

با این امید که حوصله خواننده با این مقدمات نظرى‏ بکلى‏ سرنیامده باشد، به دیالکتیک “به رخ کشیدن” در مورد مشخص مطرح شده در جنبش توده‏اى‏ وموقعیت حزب توده ایران بپردازیم.

حزب توده ایران، ادامه دهنده راه و سنت حزب کمونیست ایران و حزب اجتماعیون و عامیون، از تاریخى‏ قریب به صد ساله برخوردار است. جنبشى‏ که ریشه‏هاى‏ آن را مى‏توان در انقلاب مشروطه ایران نیز یافت. حزب کمونیست ایران، یکى‏ از اولین احزاب کمونیستى‏ است که پس از پیروزى‏ انقلاب اکتبر و در چهارچوب انترناسیونال کمونیستى‏ پایه‏ریزى‏ شد. تاریخچه شرکت کمونیست‏هاى‏ ایرانى‏ در دفاع و حفظ انقلاب اکتبر در روسیه شوروى‏ را مى‏توان در مطبوعات حزبى‏ دنبال کرد (تاریخ جنبش کمونیستى‏ زنده‏یاد کامبخش، کتاب “انقلاب و اکتبر”، کتاب تاریخ آبراهامیان و مقالات بسیارى‏ در دنیا و …).

این گذشته تاریخى‏ و وقایعى‏ که در جریان مبارزات حزب کمونیست و حزب توده ایران بر مبارزان توده‏اى‏ گذشته است، با همه جوانب منفى‏ و دردناک که مى‏توان در آن یافت، داراى‏ یک جنبه بسیار مثبت و برجسته‏اى‏ نیز بوده، که نباید به فراموشى‏ سپرده شود. این جنبه مثبت، امکانى‏ بود که براى‏ بسیارى‏ از مبارزان توده‏اى‏ بوجود آمد، بتوانند به فراگرفتن علوم جامعه‏شناسانه، اقتصادى‏، فلسفى‏ و … مبتنى‏ بر علم ماتریالیسم تاریخى‏ و ماتریالیسم دیالکتیکى‏ در سطح دانشگاهى‏ و به طور سیستماتیک نایل شوند. این امکان تاریخى‏، حزب توده ایران را به دژ پرقدرت اندیشه علمى‏ تبدیل ساخت. دژى‏ که بتواند از امکان ارزیابى‏ علمى‏ شرایط تاریخى‏ برخوردار گردد. مطبوعات حزبى‏ براى‏ خلق‏ها ایرانى‏ و همجوار سرزمین ما، زمینه آموزش پربارى‏ را در طول سال‏ها تشکیل داده اند.

این سرمایه عظیم روشنفکرانه و علمى‏ را ارتجاع داخلى‏ و جهانى‏ از حزب ما با قتل عام سال ۶٧ گرفت. صحبت تنها از نابودى‏ زنده‏یاد احسان طبرى‏ نیست. براى‏ تکرار این شخصیت در تاریخ نه تنها حزب ما، بلکه در سطح ملى‏ نیز باید چشم به راهى‏ طولانى‏ دوخت. بلکه صحبت از نابودى‏ بسیارى‏ از دانشمندان حزبى‏ است، که از تکرار نام آن‏ها در اینجا ازاین‏رو دورى‏ مى‏شود، زیرا بحث را به دراز مى‏کشاند.

واقعیت آنست که متاسفانه نمى‏توان جز از رفیق على‏ خاورى‏، از شخصیت دیگرى‏ از این زمره در جنبش توده‏اى‏ نام برد، که مى‏تواند برپایه آموزش سیستماتیک و دانشگاهى‏ خود، همانند گذشته به وظیفه آموزش تئورى‏ در حزب توده ایران و در جنبش توده‏اى‏ بپردازد. مقالات پراکندهى‏ که در این یا آن نشریه به چاپ مى‏رسند، اغلب برخوردهاى‏ تئوریک به این یا آن موضوع مى‏باشند. امرى‏ که بنوبه خود مثبت و آموزنده نیز هست و باید آن را تقویت نمود، مثلاً از این طریق که براى‏ آن در نشریه‏اى‏  - دنیا -  زمینه کار مشترکى‏ ایجاد ساخت، باوجود این نمى‏توان قانع به این کوشش‏هاى‏ ارزنده بود و آن را براى‏ عمل به وظیفه تئوریک- ایدئولوژیک در جنبش توده‏اى‏ کافى‏ ارزیابى‏ نمود. امید است که زمان مناسب براى‏ اندیشیدن ضرورى‏ در این‏باره بوجود آید و تصمیم‏هاى‏ ضرورى‏ اتخاذ شوند.

بازگردیم به بحث درباره دیالکتیک “به رخ کشیدن” معلومات.

در این زمینه هم مى‏توان از طبرى‏ یارى‏ جست. طبرى‏ در پیش‏گفتار “یادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏ فلسفى‏ و اجتماعى‏” با عنوان “واژه‏اى‏ چند از نگارنده” که اکنون باید آن را وصیتى‏ او تلقى‏ کرد، ازجمله مى‏نویسد: «… ضرورت کوشش براى‏ اجتهاد در مسائل تئورى‏ عمومى‏ مارکسیستى‏- لنینیستى‏ انکارناپذیر است و تئورى‏ از هر سخن الکنى‏ در این زمینه مى‏تواند غنى‏تر شود. … به هر صورت هر نسلى‏ که در مبارزه شرکت مى‏کند، باید دریافت و منش خود را از انطباق تئورى‏ عام بر پراتیک بدست دهد، یا به عبارت دیگر، تجارب خود را جمع‏بندى‏ کند. معناى‏ سیر تکاملى‏ تئورى‏ها و ژرفش در ماهیت‏هاى‏ دمبدم تازه‏تر و عمیق‏تر، جز این نیست. …».

گریز ناگزیرى‏ دیگر:

« …

اى‏ پنهانِ آشکار!

یادت را هرگز،

در صندوق‏خانه قلبم، پنهان نخواهم داشت.

یادت را در قاب، نخواهم گرفت،

خشکیده چون نعش بر دیوار،

یا چون یک اتفاق ناگوار،

براى‏ یک روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

یادت را مى‏نهم هر روز،

در کیفِ مدرسة کودکان،

در لابلاى‏ اوراقِ سپیدِ دفترهایشان.

چون گلبرگ‏هاى‏ گل سرخ،

مى‏نهم یادت را،

در ترنم عاشقانه باد،

در بلنداى‏ قامت شمشاد،

در نى‏نى‏ هر نگاه،

در انعطافِ هر گل و گیاه،

در جام خونین شقایق‏ها،

در آزادگى‏ جنگلان سرو،

در پرشِ شورانگیز تذرو.

… » *

“توده‏اى‏ها” امیدوار است آنچه که در زمینه تئوریک بر کاغذ آورده مى‏شود، از طرف همه توده‏اى‏ها با مضمون مورد نظر آموزگار چند نسل از توده‏اى‏ها دریافت و پذیرفته شود. انجام این وظیفه به نظر “توده‏اى‏ها” از ضرورت مبرم برخوردار است. این ضرورت با برخورد غیرمستدل انتقادى‏ و یا سخره‏آمیز و در برخى‏ برخوردها هدفمند به اندیشه علمى‏ بانیان سوسیالیسم، که در برخى‏ ابرازنظرها به چشم مى‏خورد، نه که نفى‏ نمى‏گردد، که مورد تائید قرار مى‏گیرد.

*

اخـگـران اسفنـد

اى‏ برزگرِ بذرهاى‏ پاک!

اى‏ کشتکارِ بسیط خاک!

اى‏ زنده جاوید در مغاک!

آن‏زمان، که تو را شناختم،

هیچ‏گاه با تنهایى‏ خویش نساختم.

تو گنجِ رمزِ رنج‏هائى‏،

تو چراغِ روشنِ کومه ذهن مائى‏،

خورشید، از فروغ جاودانى‏ اندیشه‏هایت،

به چاه سیاه غرب درغلتید.

آسمان، در سنگینى‏ جاذبه افکارت،

بر خاک تیره زمین زانو زد،

و زمین، در نهفتِ گل آرزویت خوار شد.

اى‏ پنهانِ آشکار!

یادت را هرگز،

در صندوق‏خانه قلبم، پنهان نخواهم داشت.

یادت را در قاب نخواهم گرفت،

خشکیده چون نعش بر دیوار.

یا چون یک اتفاق ناگوار،

براى‏ یک روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

یادت را مى‏نهم هر روز،

در کیفِ مدرسه کودکان،

در لابلاى‏ اوراقِ سپیدِ دفترهایشان.

چون گلبرگ‏هاى‏ گل سرخ،

مى‏نهم یادت را،

در ترنم عاشقانه باد،

در بلنداى‏ قامت شمشاد،

در نى‏نى‏ هر نگاه،

در انعطافِ هر گل و گیاه،

در جام خونین شقایق‏ها،

در آزادگى‏ جنگلان سرو،

در پرشِ شورانگیز تذرو.

زمزمه مى‏کنم یادت را،

در ذهن مادرى‏،

که چگرگوشه‏اش را خون‏آلود به خاک سپرده است،

در خلوت آن دخترى‏،

که در فراقت، اشک‏هاى‏ بى‏حساب ریخت.

یادت را،

در کوله‏بار زندگیم مى‏نهم،

چون دوره‏گردى‏،

در کوى‏ و برزنِ خلوت و خاموش روستاهاى‏ غم‏گرفته.

آواز مى‏دهم یادت را،

در تمرکز انسانى‏ شهرها،

منفجر مى‏کنم،

در آواز دسته جمعى‏ دختران شالیکار،

که تا زانو در گل فرو رفته‏اند،

در معادنِ سیاهِ ذغالِ شمال،

در گنبدهاى‏ نفتى‏ جنوب،

در کومه سرد و حقیرِ ایلاتِ چادرنشینِ غرب،

در صحارى‏ بى‏برگ و پوشش شرق.

یادت را،

چون پیچکى‏، مى‏رویانم،

بر فراز دیوارهاى‏ شهر،

بر کابل‏هاى‏ زنگ خانه‏ها،

در انعکاس بى‏وقفه آینه‏ها.

یادت را،

هر پگاه بر چهره مى‏زنم، چون آب،

تا برجهانَدم از خواب.

یادت را چون گرده نان،

بر سفره طعام خویش مى‏نهم هر روز،

و هر روز در آینه یادت،

گیسوان بلند معشوقم را شانه مى‏کنم.

من آب مى‏دهم،

تشنگان دشت را آب مى‏دهم،

رمز سراب مى‏دهم.

من عاشق بى‏خانه را،

من بلبل آواره را،

با تو، جواب مى‏دهم.

من گنبد دوّار را،

من کودک گهوارهِ را هم،

با تو تاب مى‏دهم.

***

در من روان شو!

در عروق خون گرفته‏ام،

بر زبانِ دوخته‏ام،

بر قلبِ نفروخته‏ام،

اى‏ ماه،

اى‏ دلیلِ راه،

در این شبانِ سیاه،

در این خزانِ تباه،

مرا بخواه،

مرا بخواه!

احسان طبرى‏، سروده‏هاى‏ زندان ١٣۶٧

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز

ابرازنظر سوم
«اهداف استراتژیک ما در مرحله کنونى‏‏‏»
«قشربندى‏‏‏ در حاکمیت و اهداف آنان»
«متحدین کیانند»

۰۷/۰۹/۸۷

متن ابرازنظر:

سلام! کسانی که میکوشند راه وحدت یا دست کم راه تبادل نظر توده ای ها راهموار کنند، باید بین توده ای ها تاحدی شناخته شده باشند. متاسفانه شماگردانندگان این وبلاگ خود را معرفی نمیکنید تا شک وتردید ها کم یا تمامشود. اظهار نظر کنندگان هم، بجز سردبیر راه توده، نام وهویتی ندارند.

سایت یا وبلاگتان خیلی در هم است. معلوم نیست که اظهار نظر ها مربوط بهکدام نوشته است. خیلی از نوشته ها یک مقاله جدا و کم ارتباط با مسئلهدیالوگ بین توده ای هاست. اظهار نظر ها را مثل بسیاری از وبلاگها میتوانیدبه ترتیب در یک صفحه زیر هم قرار دهید. اینطوری همه میفهمند که فرستنده یقصدش مقاله نویسی نبوده و به موضوع مشخصی میپردازد

اغلب نوشته های منعکس شده در اینجا فقط پر حرفی و به رخ کشیدن اطلاعاتمثلا تئوریک است. من اینجا نمیایم که کسی برایم از برومرلویی بناپارتداستان سرایی کند

صریح وروشن هر کس بنویسد که اهداف استراتژیک ما در این مرحله چیست. هر کستحلیلی از نیروهای موجود در حاکمیت واهداف هر نیرو ارائه دهد. نیروهایی کهباید سعی در ایجاد نزدیکی با آنها انجام گیرد، با نام روشن کند و حتیالمقدور از بکار بردن عبارات کلی بی مصداق (مثل خرده بورژوازی یاهرکوفتواژی دیگر) بپرهیزد

هر کس روشن کند که تناسب قوا را در حاکمیت ودر اجتماع چگونه می بیند

بهتر است، بیش از افراد جدا ومنفرد، مسئولین ونمایندگان نشریات یاجریانهای مختلف توده ای نظر داده وبنوعی مناظره رفیقانه کنند. موفق باشید

۱- براى‏‏‏ تعیین ”اهداف استراتژیک و شناخت از متحدان“، که ”بهرام“ مى‏‏‏طلبد، ضرورى‏‏‏ است بر سر تعریف شرایط موجود در ایران توافق داشت.

در ”انقلاب ملى‏‏‏- دمکراتیک را به ثمر برسانیم!“ درباره شرایط جدید حاکم بر ایران نظریات قابل بحث (قابل بحث ونه حرف آخر!!) مطرح شده و براى‏‏‏ آن‏ها استدلال شده است. خواننده علاقمند مى‏‏‏تواند براى‏‏‏ آشنا شدن به جزئیات و به‏ویژه استدلال‏ها به اصل مطلب مراجعه کند. در آنجا این نتیجه‏گیرى‏‏‏ کلى‏‏‏ ارایه مى‏‏‏شود، که «شرایط جدید حاکم بر ایران که با صدور “حکم حکومتى‏‏‏“ درباره نقض غیرقانونى‏‏‏ اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏‏‏ در تیرماه ١٣٨۵ ایجاد شده است، یک‏بار دیگر موضع‏گیرى‏‏ روشن و صریح حزب توده ایران و جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را درباره اوضاع کشور و وظایف ما، درباره سرنوشت انقلاب ملى‏‏‏‏- دمکراتیک و چگونگى‏‏‏‏ به ثمر رساندن آن، ضرورى‏‏‏‏ ساخته است.»

سپس همانجا، به تحلیل برنامه استراتژیک سیاسى‏‏-‏ نظامى‏‏‏ امپریالیسم در تقسیم کشورها به واحدهاى‏‏‏ قومى‏‏‏- مذهبى‏‏‏ (یوگسلاوى‏‏‏ سابق، عراق، افغانستان وغیره) پرداخته و نشان داده مى‏‏‏شود، که دستیابى‏‏‏ به استقلال اقتصادى‏‏‏ و از این طریق حفظ استقلال سیاسى‏‏‏ و تمامیت ارضى‏‏‏ ایران، از پیش‏شرط برقرارى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک مردم برخوردار است. به عبارت دیگر، با نشان دادن ارتباط مضمونى‏‏‏ اصول دمکراتیک (در مرکز آن اصل ٢۶) و اصول اقتصادى‏‏‏ (در مرکز آن اصل ۴۴) قانون اساسى‏‏‏، ”اصلى‏‏‏ترین تضاد“ در جامعه ایرانى‏‏‏ در دوران کنونى‏‏‏ به صورت زیر ارایه مى‏‏‏شود: «اصلى‏‏‏ترین تضاد دوران کنونى‏‏‏، تضاد بین مردم و حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ از یک سو و بین مردم و امپریالیسم از سوى‏‏ دیگر است.»

شعار جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏ و ضدامپریالیستى‏‏‏، از سرشت و مضمون اصلى‏‏‏ترین تضاد حاکم بر میهن ما ناشى‏‏‏ گشته و بیان وحدت دیالکتیکى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک- قانونى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمکراتیک و نشان دادن اهداف مبارزات مردم در دوران کنونى‏‏‏ است. چنین است نتیجه‏گیرى‏‏‏ منطقى‏‏‏ از اصلى‏‏‏ترین تضاد حاکم بر ایران در فشرده‏ترین بیان.

بدین‏ترتیب پرسش درباره شرایط نوین حاکم بر ایران و ضرورت استخراج رهنمودهاى‏‏‏ جدید براى‏‏‏ مبارزات روز و دورنمایى‏‏‏ مردم میهن ما، نتیجه‏گیرى‏‏‏ واقع‏بینانه‏اى‏‏ مى‏‏باشد و مطابق است با منافع نیروهاى‏‏‏ ترقى‏‏‏خواه و میهن‏دوست و همچنین در انطباق است با اهداف انقلاب بزرگ بهمن: ”آزادى‏‏‏، استقلال و عدالت اجتماعى‏‏‏“.

اشکال دسترسى‏‏‏ به اهدف، تعیین متحدان راه و پرسش‏هاى‏‏‏ پراهمیت دیگر، تنها با توافق بر سر تحلیل مشترک ممکن خواهد شد. توافق بر ضرورت دستیابى‏‏ به تحلیل مشترک، تائیدى‏‏‏ است بر ضرورت آغاز بحث صمیمانه در جنبش توده‏اى‏‏‏. خواستى‏‏‏ که ازجمله ”بهرام“ مطرح مى‏‏‏سازد و امیدى‏‏‏ که دعوت ”توده‏اى‏‏‏ها“ براى‏‏‏ چنین بحث هوشمندانه، ناشى‏‏ از آن است.

پرسش درباره متحدان پیش از بررسى‏‏‏ و تحلیل مشترک شرایط حاکم و تعیین اهداف روز و دورنمایى‏‏‏ از دید اندیشه توده‏اى‏‏‏، صرفنظر از نادرستى‏‏‏ اسلوبى‏‏‏ تعیین متحدان پیش از دستیابى‏‏‏ به تحلیل مشترک، این خطر عملى‏‏‏ را داراست، که

یک- بخشى‏‏ از مبارزان به این نتیجه برسد، که براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏ و دمکراسى‏‏‏، مى‏‏‏توان با نیروهاى‏‏‏ راست در اپوزیسیون خارج از کشور همکارى‏‏‏ داشت. پیامد چنین برداشتى‏‏‏ مى‏‏‏تواند این تصور باشد، که گویا مى‏‏‏توان و باید لبه تیز حمله به امپریالیسم و اهداف او را کند نمود. به‏عبارت دیگر، وجه ملى‏‏ مبارزه را از این طریق تضعیف نمود، که پنداشت که مى‏‏‏توان به کمک سرمایه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏ و شعار ”حقوق بشر“ آن، از حاکمیت استبدادى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ عبور کرد. سیاستى‏‏ که ازجمله حزب کمونیست عراق براى‏‏‏ سرنگونى‏‏‏ رژیم دیکتاتورى‏‏‏ صدام حسین مورد تائید قرار داد. عراق گرفتار در شرایط ”استعمار نولیبرالى‏‏‏“، دستاورد چنین تصورات است.

ضعف عمده و اسلوبى‏‏ این برداشت، جدا سازى‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و مبارزه براى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏- دمکراتیک و بى‏‏‏توجهى‏‏ به دیالکتیک این دو آماج مبارزات مردم مى‏‏‏باشد.

دو- در شرایط فقدان تحلیل مشترک، گروه دیگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ مى‏‏‏تواند به این نتیجه‏گیرى‏‏‏ نایل شود، که دستیابى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم مى‏‏‏تواند از طریق همکارى‏‏‏ با آن بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم بر جمهورى‏‏‏ اسلامى‏‏‏ تحقق یابد، که خود را جانبدار قانون و صلح و مدارا مى‏‏‏نمایاند و اینجا و آنجا نیز اشاراتى‏‏‏ درباره نادرستى‏‏ سرکوب حزب توده ایران از خود بروز داده ‏است. صلح و مدارا خواهى‏‏‏ این بخش از حاکمیت با مردم میهن ما و با کشورهاى‏‏‏ خارجى‏‏‏، تاکنون با کوشش این بخش از حاکمیت براى‏‏ برپایى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک در ایران همراه نبوده است. خواست و هدفى‏‏‏ که دستاورد انقلاب بزرگ مردم را تشکیل مى‏‏‏داده و در قانون اساسى‏‏ نیز به‏مثابه وظیفه حاکمیت تعیین شده بوده است.

این بخش ناهمگون از حاکمیت با شرکت در سرکوب آزادى‏‏‏ها و حقوق دمکراتیک مردم، شرایط مافیایى‏‏‏ غارت اقتصادى‏‏‏ را براى‏‏‏ سرمایه‏دارى‏‏‏ در ایران ایجاد نموده و بخش دولتى‏‏‏- اجتماعى‏‏‏ اقتصاد را به ورشکست کشانده است. اجراى‏‏‏ نسخه نولیبرال امپریالیستى‏‏، به نام ”تعدیل اقتصادى‏‏‏“ و در مرحله کنونى‏‏‏ به نام ”خصوصى‏‏ و آزادسازى‏‏‏ اقتصادى‏‏‏“ بندناف رابطه منافع آن قشرها با منافع سرمایه‏دارى‏‏‏ جهانى‏‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهد. ارزیابى‏‏‏ وجه اقتصادى‏‏ عملکرد این بخش از سرمایه‏دارى‏‏‏ حاکم نباید از مدنظر دور بماند.

”جنبش اصلاحات“ داراى‏‏‏ مواضع مثبت و قابل تائید بود درباره لزوم احترام به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏ (در مرکز آن اصل ٢۶ قانون اساسى‏‏) و براى‏‏‏ تحقق آن‏ها کوشید و در این راه تلفات و صدمات بسیارى‏‏‏ را تحمل نمود. به‏توجهى‏‏‏ به ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک با مسئله اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک (اصل ۴۴ قانون اساسى‏‏)، یکى‏‏‏ از عمده‏ترین علل عدم موفقیت این جنبش براى‏‏ تجهیز مردم به‏منظور‏ مبارزه با دیکتاتورى‏‏‏ بود.

گروه دوم از جنبش توده‏اى‏‏‏ با تصورات فوق، دچار این توهم نیز است، که گویا اگر بتوان با بخشى‏‏‏ از حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ همکارى‏‏‏ داشت، مى‏‏‏توان به ”آزادى‏‏‏“ که به آن «همانند هوا براى‏‏‏ تنفس» (فردریش انگلس) احتیاج داریم، دست یافت. در آن زمان در شرایط مناسب دمکراتیک مى‏‏توانیم به مبارزه با سیاست اقتصادى‏‏‏ این قشرها در حاکمیت پرداخت. این گروه نیز به جداسازى‏‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به دیالکتیک مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ها و مبارزه براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک تن مى‏‏‏دهد و از مدنظر دور مى‏‏دارد، که سرکوب آزادى‏‏هاى‏‏ قانونى‏‏ توسط حاکمیت، وسیله و ابزار ایجاد کردن اقتصاد مافیایى‏‏ و غارتى‏‏ رانت‏خوآرانه توسط سرمایه‏داران و متحدانشان بوده است. این تکرار تجربه جنبش دوم خرداد مى‏‏‏باشد که همراه است با حذف ضرورت تلفیق مبارزه براى‏‏‏ این دو آماج بیرون آمده از مضمون ”اصلى‏‏‏ترین تضاد“ مردم با حاکمیت سرمایه‏دارى‏‏‏ داخلى‏‏‏ و با امپریالیسم.

بدون مبارزه براى‏‏‏ یک اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک، دسترسى‏‏‏ به آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ و ایجاد عدالت اجتماعى‏‏‏ نسبى‏‏‏ دست نیافتنى‏‏‏ است. این دو، مجموعه واحد و توامانى‏‏ را تشکیل مى‏‏‏دهند، که بیان ماهیت و مضمون ”انقلاب ملى‏‏‏ و دمکراتیک بهمن ۵٧“ مى‏‏‏باشند.

سـه- بدون تحلیل و ارزیابى‏‏‏ مبتنى‏‏‏ بر اندیشه توده‏اى‏‏‏ از شرایط حاکم بر کشور در آغاز بحث، نهایتاً مى‏‏‏تواند گروه دیگرى‏‏‏ از مبارزان توده‏اى‏‏‏ در این پندار باقى‏‏‏ بماند، که براى‏‏‏ مبارزه با امپریالیسم ضرورى‏‏‏ است از حاکمیت آن قشرها در جامعه دفاع نمود، که اگر اکنون با حفظ آزادى‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ براى‏‏‏ مردم سرسازگارى‏‏‏ ندارند، اما گویا این قشرها مى‏‏‏توانند با تجربه خود در مبارزات ”ضدامپریالیستى‏‏‏“، به شناخت و درک ضرورت احترام به خواست‏هاى‏‏ دمکراتیک و قانونى‏‏‏ مردم نایل شوند و به متحدان جنبش توده‏اى‏‏ تبدیل گردند.

در این نظریات نیز ما با پدیده مشابه جدا سازى‏‏‏ غیردیالکتیکى‏‏‏ دو جنبه مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏ و اقتصاد ملى‏‏‏ و دمکراتیک روبرو هستیم.

اضافه بر آن، این گروه از توده‏اى‏‏ها سیاست ”اتحاد و انتقاد“ حزب توده ایران را در پس از پیروزى‏‏ انقلاب درک نکرده است. این شعار داراى‏‏ مضمونى‏‏ تاریخى‏‏ است. کاربرد آن در شرایط مشخص و در ارتباط با نیروهاى‏‏ مشخص مورد نظر بوده است. انتقال مکانیکى‏‏ و یک به یک آن به شرایط حاکم کنونى‏‏ و نیروهایى‏‏ که با توجه به خاستگاه طبقاتى‏‏ خود، مورد نظر هستند، نادرست و غیرنافذ است. درست براى‏‏ تاثیر گذاشتن بر عملکرد به اصطلاح مبارزات ضدامپریالیستى‏‏ این قشرها در حاکمیت و پیرامون آن، باید جنبش توده‏اى‏‏ هم از تحلیل مشترک شرایط حاکم بر ایران برخودار باشد و هم سیاستى‏‏ هم‏سو و متحد را دنبال کند.

همانطور که امید مى‏‏‏رود در سطور پیش نشان داده شده باشد، ریشه نادرست در نظریات هر سه گروه، بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به مضمون توامان و جدایى‏‏‏ناپذیر وحدت مبارزه براى‏‏‏ آزادى‏‏‏هاى‏‏‏ دمکراتیکِ قانونى‏‏‏ و نبرد براى‏‏‏ برپایى‏‏‏ اقتصادِ ملى‏‏‏ و دمکراتیک مى‏‏‏باشد، که مضمون و ماهیت انقلاب بزرگ بهمن را تشکیل داده و در تعریف ”انقلاب ملى‏‏‏- دمکراتیک“ بیان علمى‏‏‏ خود را یافته است.

شاید بتوان وجه‏هاى‏‏‏ بیش‏تر و دیگرى‏‏‏ از تصورات ممکن را درباره اتحادها در جنبش توده‏اى‏‏‏ برشمرد، اما تصور مى‏‏‏رود این سه وجه براى‏‏ نشان دادن ضرورت الویت بررسى‏‏ و پژوهش توده‏ا‏ى‏‏ از شرایط حاکم بر ایران و نتیجه‏گیرى‏‏‏ از آن، مستدل شده باشد. مبتنى‏‏‏ بر این تحلیل مى‏‏‏توان درباره این یا آن ترکیب اتحادها با نیروهاى‏‏‏ برشمرده شده و یا آنانى‏‏‏ که مى‏‏‏توان برشمرد نیز به نتیجه مشترک رسید.

به نظر لنین نمى‏‏توان و نباید در مبارزات اجتماعى‏‏‏ حتى‏‏‏ از «موقتى‏‏‏ترین و ناپایدارترین متحد» هم صرفنظر کرد. شرایط تغییر یابنده در جامعه مى‏‏‏تواند امکان هر نوع اتحادى‏‏‏ را بین نیروهاى‏‏‏ مبارز ایجاد سازد. لذا نمى‏‏‏توان از پیش همکارى‏‏‏ با هیچ نیروى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ را نفى‏‏‏ نمود. باید در درون و در مرکز جریان واقعاً موجود مبارزات اجتماعى‏‏‏، یعنى‏‏‏ در «روند جارى‏‏‏ زندگى‏‏‏» شرکت داشت. اما و درست براى‏‏‏ آنکه بتوانیم باوجود محدودیت امکانات خود، به کناره جریان مبارزات رانده نشویم و تاثیر مثبت بر روند مبارزات داشته باشیم، باید داراى‏‏‏ تحلیلى‏‏‏ مشترک از کلیت روند انقلابى‏‏‏ در جامعه باشیم. تجربه‏اى‏‏‏ که مبارزات حزب توده ایران با موفقیت دارا بوده است.

سخن کوتاه:

اول تحلیل شرایط و استخراج ”اصلى‏‏ترین تضاد“ در دوران کنونى‏‏ رشد اجتماعى‏‏‏ در ایران؛

دوم، بحث و گفتگو درباره متحدان و اشکال ممکن اتحادها و ارزیابى‏‏‏ درجه پایدارى‏‏‏ و ثبات اتحادها!

«مبارزه علیه سیطره امپریالیسم در ایران بدون توضیح همه‏جانبه ضرورت مبارزه براى‏‏ تحقق‏‏ برنامه اقتصاد ملى‏‏‏‏ و دمکراتیک، براى‏‏‏‏ برقرارى‏‏‏‏ آزادى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ مصّرح در قانون اساسى‏‏‏‏ براى‏‏ وسیع‏ترین قشرهاى‏‏‏‏ جامعه و همچنین بدون مبارزه براى‏‏‏‏ قانع ساختن میهن‏دوستان و تحول طلبان و جلب آن‏ها به این مبارزه اجتماعى‏‏، با نتایج دلخواه همراه نخواهد بود. این، یعنى‏‏‏‏ مبارزه براى‏‏‏‏ به ثمر رساندن انقلاب ملى‏‏‏‏- دمکراتیک که آماج انقلاب بهمن بود.» (از ”انقلاب ملى‏‏ و دمکراتیک را به ثمر برسانیم!“)

ازاین‏رو نیز باید قویاً از پیشنهاد مطرح شده توسط ”بهرام“ جانبدارى‏‏‏ کرد و بنوبه خود از نظریه‏پردازان در جنبش توده‏اى‏‏‏ و از هر توده‏اى‏‏‏ و هوادار حزب توده ایران، و به طریق اولى‏‏‏ از مسئولین حزب توده ایران، راه توده، تارنگاشت عدالت، ١٠ مهر و دیگران طلب نمود که فعالانه، هوشمندانه و صمیمانه در این بحث شرکت کنند و نظریات «روشن و صریح» خود را مطرح سازند.

٢- «شناخته» بودن و اعلام نام نظریه‏پردازان لااقل در مرحله کنونى‏‏‏ از آن اهمیتى‏‏‏ برخوردار نیست، که در مواقعى‏‏‏ خود را مى‏‏‏نمایاند. بدون تردید وجود شخصیت‏ها در مبارزات اجتماعى‏‏‏ و درون حزبى‏‏‏ مهر و نشان خود را به وقایع مى‏‏‏زند. باوجود این به نظر مى‏‏‏رسد که فاجعه‏آمیز نخواهد بود، که با توجه به خون روشنفکرانه‏اى‏‏‏ که از جنبش توده‏اى‏‏‏ در نبرد ریخته شده است، یک‏بار هم بحث را از سر بحث بر سر مواضع و استدلال درباره آن‏ها آغاز کنیم، تا بر سر نام شرکت کنندگان در بحث.

ابراز نظر | جنبش توده ای, حزب ما توده را سازد پيروز