انتقاد به «هدفمندی یارانه ها» از کدام موضع؟
راه نجات، پایان بخشیدن به برنامه امپریالیستی است!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٧ (٢ اردیبهشت)

واژه راهنما: مساله بر سر تعدیل سیاست نولیبرالیسم نیست. مساله پایان بخشیدن به آن است که باید به دست توانمند زحمتکشان و همه لایه های میهن دوست تحقق یابد. مصاحبه فرشاد مومنی و پیشنهادهای حزب توده ایران.

فرشاد مومنی در مصاحبه با ”شرق“ (٢٩ فروردین ٩٣) نکاتی درست و واقعیت های دردناکی را علیه پیامدهای اجرای «قانون هدفمند کردن یارانه ها» مطرح می سازد! مصاحبه کننده، مرضیه محمودی، در پایان خواستار با خبر شدن از جمع بندی او از علل بحران حاکم بر ج. ا. و راه خروج از آن می شود و می پرسد: «راهکار شما چیست؟»

مومنی که در مصاحبه با ”اعتماد“، سیاست فوق را «یک سیاست مخرب و شکست خورده» ارزیابی کرده، خطاب به محمودی چنین ابرازنظر می کند:

«من در بالا هم این سوال را طرح کردم که [آیا] دولت ناگزیر از اجرای این قانون است[؟]»

علل «ناگزیری اجرای این قانون» در ج. ا. ایران به دست دولت های آن، ازجمله دولت حسن روحانی، در این مصاحبه طرح نمی شود. در سطور زیرین به این علل باز می گردیم. اما مومنی با برشمردن پیامدهای اجرای مرحله اول این قانون در چند سال گذشته، می گوید: «دولت باید هدف خود را از اجرای این سیاست، [یعنی] رفع کاستی ها، صادقانه عنوان کند. اگر هدف کنترل آلودگی [هوا] است که این کار [افزودن به «قیمت حامل های انرژی»] آلودگی را تشدید می کند [«سوخت هیزمی ۶٠درصد و روند بوته کنی ١٠٠درصد افزایش یافته»]؛ اگر هدف کاهش مصرف انرژی است، به سراغ رفع کاستی ها و ناکارآمدی های بخش عرضه حامل های انرژی بروند [که «روزانه معادل یک ملیون بشکه نفت خام در فرآیند تولید و توزیع این حامل ها اتلاف می شود. ... می بینیم که موضع شوک درمانی که تقاضا را هدف قرار می دهد ... همان اندازه که ضد عدالت است، ضد توسعه هم است»]؛ اگر کسری ی بودجه دارند، که به گواهِ شواهد تاریخی، این کار کسری را تشدید می کند [«سخنگوی دولت ١٩ فروردین اعلام کرد که از سال ٨٩ تا ٩٢، در مجموع از محل شوک درمانی، ٩۵ هزار میلیارد تومان به درآمدهای دولت اضافه شده است و در همین دوره ١٣۴ هزار میلیارد تومان یارانه نقدی پرداخت شده است»]؛ اگر کسری وجود دارد، چرا وعده های مصرفی و هزینه زای جدید مانند سبد کالا می دهند.»

فرشاد مومنی در مصاحبه خود نکته و واقعیت های تلخ بیش تری از فاجعه اقتصادی و اجتماعی ناشی از اجرای این برنامه امپریالیستی را ارایه می دهد که تکرار همه آن ها در این سطور، سخن را بیش از ضرور به درازا می کشاند. او همانجا ازجمله به «تورم زا بودن چنین سیاستی» اشاره می کند و آن را سیاستی ضدمردمی، زیرا «ضد عدالت» می داند و می گوید: «تورم ظالمانه ترین مالیاتی است که دولت از طبقات فرودست می گیرد و به طبقات فرادست می دهد.»

این اقتصاددان به درستی به افشای موضع «نئوکلاسیک های وطنی» که باید آن ها را مجریان وابسته به نئوکلاسیک های جهانی نامید، می پردازد و می گوید: «اقدام دولت وقت در شوک درمانی سبب تشدید همه بحران ها و گسترش بی عدالتی شد.»

همان طور که اشاره شد، از علل «گریزناپذیر» بودن اجرای این برنامه ضدمردمی و ضدملی که توسط سازمان های سلطه گر اقتصاد جهانی شده امپریالیستی به همه خلق های زیر نفوذ خود در جهان تحمیل می گردد، در این مصاحبه سخن به میان نمی آید. حاکمیت نظام سرمایه داری در ج. ا. و رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی آن از این رو «ناگزیر» به اجرای این برنامه امپریالیستی است، زیرا امیدوار است با اجرای آن، از ”ترحم“ و ”حمایت“ امپریالیست ها برخودار گشته و حاکمیت ضدمردمی خود را ثبات بخشد.

اجرای سیاست سرکوب، زندان و شکنجه، کشت و کشتار میهن دوستان و از جمله بازداشت غیرقانونی موسوی ها و کروبی که اکنون بیش از سه سال ادامه دارد، و در مجموع، پایمال ساختن حقوق دمکراتیک و قانونی مردم در برخورداری از حق ابراز عقیده و بیان آزاد نظر و برخوداری از حق داشتن سازمان های صنفی و سیاسی آزاد و …، که در بخش ”حقوق ملت“ در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ تضمین شده اند، از این رو به مورد اجرا گذاشته می شود، تا با ایجاد کردن خفقانِ اجتماعی، برنامه نولیبرال امپریالیستی به مردم تحمیل گردد. سیاست ضد مردمی، پیش شرط اجرای این برنامه ضد ملی است.

رژیم دیکتاتوری می داند که باید سد مقاومت طبقه کارگر را بشکند، زیرا سد مقاومت زحمتکشان یدی و فکری در شهر روستا، گام ضروری نخست برای سرکوب دیگر نیروهای میهن دوست و ضددیکتاتوری است. همان طور که یورش به حزب توده ایران، سرآغاز یورش به حزب های دیگر و در کلیت به اصل آزادی فعالیت سیاسی در کشور بود.

اجرای این سیاست ضدمردمی و ضددمکراتیک و قانون شکنانه، به منظور آماده ساختن شرایط اجرای برنامه ضدملی نولیبرالیسم امپریالیستی است. «ناگزیری» دولت ها در ج. ا. از «اجرای این قانون»، همان طور که بیان شد، تبدیل کشور به نومستعمره نظام اقتصاد جهانی شده امپریالیستی است، تا شاید تداوم حاکمیت آن از طرف امپریالیست ها تضمین گردد. هدف مذاکرات کنونی که مخفی از مردم میهن ما و افکار عمومی و در شرایط تشدید خفقان حتی تا درون زندان اوین علیه زندانیان سیاسی دربند در جریان است، که با خشنودی ضمنی و سکوت معنا دار اشتون ها و … همراه است، توافق بر سر این بده و بستان ضد مردم میهن ما و ضد منافع ملی ایران و تمامیت ارضی آن است. این در حالی است که تجربه قذافی در لیبی و اسد در سوریه که تن به اجرای این برنامه امپریالیستی دادند، هشداری است در باره سراب بودن امید ارتجاع حاکم در نظام سرمایه داری در ج. ا. و رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی آن، مدال امپریالیستی ”ثبات“ را بر سینه خود بیاویزند!

پرسشی که اکنون مطرح است، این پرسش است که راه خروج از این بحران عمدتاً وارداتی چیست که با اجرای برنامه نولیبرالیسم به دستور سازمان های جهانی امپریالیستی ایجاد شده است؟ برنامه ای که تنها وظیفه آن تامین منافع سرمایه سوداگر امپریالیستی و متحدان وابسته داخلی آن ها برای انباشت سرمایه و سود است. کدام برنامه اقتصاد سیاسی ملی جایگزین باید به مورد اجرا گذاشته شود، تا به بحران مزمن و «مستمرِ» حاکم پایان داده شود؟

به ویژه پاسخ به این پرسش پراهمیت است که توسط کدام طبقه های اجتماعی و نمایندگان کدام لایه های اجتماعی می تواند یک برنامه اقتصاد ملی و مردمی تنظیم و به مورد اجرا گذاشته شود؟ باید برای خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی کنونی، در وحله نخست دفاع از منافع کدام نیروها و طبقات اجتماعی مورد پشتیبانی قرار گیرد؟ راه دست یابی به حاکمیت این نیروها کدام راه است؟

قطعاً نمی توان بررسی این پرسش ها و جستجوی پاسخ برای آن ها را تنها به عهده ی گفتگو در «نشستی» واگذار نمود که فرشاد مومنی برای شرکت در آن اعلام آمادگی می کند و می گوید: «من اعلام می کنم که با دلتمردان و مدعیان ثمربخش رویکرد بی ثبات سازی مستمر فضای کلان اقتصاد ملی به گفت و گوی بنشینم …». برای به ثمر رسیدن چنین نشست و برباد نرفتن نیروی مخالفان اجرای برنامه ضدمردمی و ضدملی ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“ی امپریالیستی، باید پیش تر بحث و گفتگویِ دمکراتیک در سطح جامعه و میان نمایندگان طبقه ها و لایه های میهن دوست عملی گردد.

حزب توده ایران بارها آمادگی خود را برای شرکت در این گفتگوها اعلام کرده است و گفتنی بسیاری در باره وظایف پیش رو دارد که هدف آن پایان بخشیدن به «بی ثبات سازی مستمر فضای کلان اقتصاد ملی» است، که به دنبال اجرای سیاست پیش گفته توسط حاکمیت نظام سرمایه داری و رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی آن چند دهه به مردم ایران تحمیل شده است. علل «ناگزیری» نشان داده شده برای حاکمیت نظام سرمایه داری در اجرای این سیاست ضدمردمی و ضدملی، می آموزد که نتایج «نشست» با «دولت های مجری» این برنامه امپریالیستی، با نتایج به سود مردم و منافع ملی آن ها همراه نخواهد بود. مساله بر سر تعدیل این سیاست نیست. مساله پایان بخشیدن به آن است که باید به دست توانمند زحمتکشان و همه لایه های میهن دوست تحقق یابد.

برنامه پیشنهادی حزب توده ایران برای اقتصاد سیاسی ”مرحله ملی- دمکراتیک“ فرازمندی جامعه ایرانی، بیان و نشان این آمادگی و توانایی سازنده حزب طبقه کارگر برای شرکت در چنین گفتگوها است که باید با هدف ایجاد همبستگی میهنی میان منافع زحمتکشان و دیگر لایه های فرودست با لایه های میهن دوست ازجمله در حاکمیت ج. ا. ایران با مواضع ضد دیکتاتوری برگزار گردد.

به نظر حزب توده ایران، اولین بند برنامه اقتصاد سیاسی ملی برای مرحله کنونی که به طور واقعی به «بی ثابتی مستمر اقتصاد ملی» پایان می دهد، پایان بخشیدن قطعی و انقلابی به اجرای برنامه ضدمردمی- ضددمکراتیکی نولیبرالیسم امپریالیستی است. این برنامه دیکته شده توسط سازمان های در خدمت حفظ منافع سرمایه مالی امپریالیستی، از قبیل صندوق بین المللی پول و …، تنها به سود سرمایه های سوداگر جهانی و داخلی و علیه منافع طبقه و لایه های زحمتکش و فرودست و همچنین سرمایه داران میهن دوست و خواستار رشد اقتصادی و بهبود شرایط بخش تولید و «عرضه» موهبات اقتصادی و خدمات عمل می کند.

قطع دست سرمایه داری تجاری وابسته و سرمایه داری بوروکرات در جمهوری اسلامی که لایه های ضد مردمی عمده وابسته (کمپرادور) به اقتصاد جهانی سرمایه داری امپریالیستی هستند، از شئون رهبری اقتصاد کلان از مبرمیت درجه اول برخوردار است. دست یابی به این هدف با بقای رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی در تضاد است. حذف دیکتاتوری به کمک ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“، پیش شرط دستیابی به تامین شرایط حفظ اقتصاد ملی در خدمت زحمتکشان و همه «طبقات فرودست» در جامعه است که فرشاد مومنی به آن اشاره دارد.

            بند دوم برنامه اقتصاد سیاسی مرحله کنونی که حزب توده ایران پیشنهاد می کند، که باید در گفتگوها میان نمایندگان طبقه و لایه های میهن دوست در جزئیات تنظیم و تدقیق گردد، در ارتباط قرار دارد با شرایط اقتصادی- اجتماعی برای توسعه زیربنای اقتصاد دمکراتیک و تحت کنترل سازمان های مدنی- دمکراتیکِ صنفی و سیاسی در ایران. بخش عمومی و بخش خصوصی- تعاونی در این برنامه با هدف های مشترک و شفاف در خدمت نوسازی جامعه قرار دارند. زحمتکشان و لایه های دیگر میهن  دوست، مدافعان چنین برنامه مردمی- دمکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی هستند!

No Comments

مردم ایران از شما بازخواست خواهند کرد!
«این بایای تاریخ است»! (احسان طبری)

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ۶ (٣٠ فروردین)

واژه راهنما: ثروت های ملی را از طریق «مزایده» به ثمن بخس به سرمایه گذار خارجی می فروشند. تعیین ارزش شرکت ها و ثروت های مردم بدون هر ضابطه قانونی انجام می شود. ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“ برنامه استقلال بر باد ده!

یکی از مهره های حاکمیت نظام سرمایه داری در ایران با نام میرعلی اشرف پوری حسینی که عنوان ”رئیس سازمان خصوصی سازی“ را یدک می کشد و مامور اجرای برنامه ضدمردمی و ضدملی ”خصوصی سازی“ی صندوق بین المللی پول“ در ایران است، در ٢۵ فروردین ١٣٩٣ و در مصاحبه با ”ایسنا“ خبر داد که فروش ثروت های ملی و متعلق به مردم به «خریداران خارجی» با «شیب تند» در دوران دولت حسن روحانی در جریان است و به گفته او، قرار است که «در سال ٩٣ حدود سه شرکت بزرگ را به خریداران خارجی از طریق مزایده به فروش برسانیم.»

صندوق بین المللی پول یکی از ساختارهای حفظ حاکمیت اقتصاد سیاسی نولیبرالیسم در شرایط جهانی شده نظام امپریالیستی است که خواستار اجرای بی چون و چرای برنامه ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“ در همه کشورها است. اجرای این برنامه ضدمردمی که با اِعمال رژیم ”ریاضت اقتصادی“ علیه زحمتکشان و لایه های میانی جامعه همراه است، موجب سقوط سطح زندگی مردم زحمتکش و نابودی دستاوردهای اجتماعی آن ها در همه کشورها شده است. اجرای این سیاست، همچنین به نابودی قوانین حامی اقتصاد ملی کشورهای پیرامونی می انجامد و از این طریق شرایط برقراری سلطه نواستعماری سرمایه مالی امپریالیستی را به وجود می آورد.

پور حسینی، مامور اجرای این برنامه ضدملی، در مصاحبه خود کلمه ای در این باره ابراز نکرد که «ارزش گذاری»، ازجمله برای «سه شرکت بزرگ» که قرار است به «سرمایه گذران خارجی» واگذار شود، بر چه پایه ی قانونی قرار دارد و چگونه انجام می گردد. او نگفت که این «سه شرکت بزرگ»، کدام شرکت ها هستند، نحوه و چگونگی تعیین ارزش آن ها که به عهده این سازمان قرار دارد، بر چه پایه ای انجام می شود؟ پوری حسینی اما اعتراف کرد که «در حال حاضر هیچ عدد و رقمی از ارزشی که برای شرکت های واگذاری در سال ٩٣ خواهیم داشت، نمی توانم اعلام کنم …». اگر او نه، چه کسی می تواند و باید این ارزش را در شب فروش شرکت به سرمایه گذار خارجی اعلام کند؟

مامور اجرای برنامه ضدملی ”خصوصی سازی“ اعلام داشت که بنا دارد «در سال جاری [٩٣] حدود ٣٠٠ شرکت باقیمانده» را «تعیین تکلیف» کند. او خشنودی خود را اعلام داشت که توانسته است «٣٧ هزار میلیارد تومان سهم را قیمت گذاری کند» و متذکر شد که «در سال ٩٣ میزان واگذاری قطعی نباید کمتر از ۴٠٠ هزار میلیارد تومان باشد.»

به سخنی دیگر، اصلاً مساله ارزش واقعی شرکت هایی که به تاراج گذاشته می شوند، مطرح نیست. او تنها موظف است در سال ٩٣، لااقل  «۴٠٠ هزار میلیارد تومان» فروش داشته باشد!

او اضافه کرد که فروش «سه شرکت بزرگ» به سه شرکت خارجی از طریق «مزایده برگزار شده و در صورتی که یکی از خریداران قیمت بالاتری ارائه دهد، آن شرکت به آن واگذار می شود.» به عبارت دیگر، ارزش واقعی شرکت ها تاکنون معلوم نشده و ضرورتی برای تعیین شفاف ارزش و قیمت فروش آن ها دیده نشده است. این خریداران هستند که با تقسیم کار میان خود، قیمت تاراج را تعیین می کنند!

به سخنی دیگر، تعیین ارزش شرکت ها و ثروت های مردم فاقد هر نوع ضابطه قانونی است. هیچ نوع ساختار مردمی و کنترل شفاف عمومی برای تعیین ارزش ثروت های ملی مردم وجود ندارد. حتی این مهره مجری برنامه ضدملی نظام سرمایه داری حاکم نیز کوچکترین تصوری در باره ارزش شرکت ها ندارد. او به طور ضمنی اعتراف می کند که این ارزش گذاری را خریداران از طریق پیشنهاد قیمت به صورت «مزایده»  ِاعمال می کنند.

این وضع ایران برباد ده در شرایطی انجام می شود که مردم میهن ما نه تنها قادر نیستند کوچکترین نقشی در روند در جریان ایفا کنند، بلکه حتی از چگونگی انجام آن بی خبر هستند. در عوض شرکت های خارجی هستند که از طریق «مزایده» به مالکین ثروت های ملی ایران بدل می شوند. این مهره وابسته، شکل ”قانونی“ فروش به شرکت های خارجی را «مزایده» می نامد! او می گوید: «قرار است در سال ٩٣ حدود سه شرکت بزرگ را به خریداران خارجی از طریق مزایده به فروش برسانیم. … در صورتی که هر یک از سه خریداران قیمت بالاتری ارائه دهد، آن شرکت به آن واگذار می شود».

تنها خائنین به منافع مردم نمی خواهند بداند که «سه شرکت خارجی» که احتمالاً دارای منشاء مشترک بوده و روابط پنهانی با یکدیگر دارند، با همدستی، «یکی از خریداران قیمت بالاتری ارائه» می دهد که می تواند با ارزش واقعی شرکتی که به فروش می رسد، حتی فاصله نجومی داشته باشد. با چنین ترفندها است که در جریان ”خصوصی سازی“ ثروت های عمومی در همه کشورهای سرمایه داری، عده ای شبانه به ثروت های میلیاردی دست می یابند و توده های میلیونی در کشورهای متروپل و هم پیرامونی به فقر دچار می گردند. آقای «رئیس سازمان خصوصی سازی» که با این تجربه آشنایی کامل دارد و مانند همکاران خود در دیگر کشورهای سرمایه داری سهم خود و غارتگران در حاکمیت را به صورت رشوه در حساب های بانکی در سوئیس و … دریافت می کند، با ظاهری ”قانونی“ ثروت ملی مردم را به ثمن بخس به خریدار داخلی و به ویژه خارجی واگذار می کند.

هدف از سخنان پیش، تنها نشان دادن عمق خیانت پوری حسینی ها نیست! هدف نشان دادن روندی است که با اجرای برنامه ضدمردمی و ضدملی نولیبرالیسم امپریالیستی، حاکمیت نظام سرمایه داری در جمهوری اسلامی و نماینده آن رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی، به مثابه عنصر وابسته به نظام اقتصاد جهانی شده امپرالیستی، زیربنای اقتصاد کشور را فدای امیال غارتگرانه خود و متحدان خارجی امپریالیست خود می کند.

هدف نشان دادن فاجعه ملی در راه است. مبارزه علیه تحقق این فاجعه، در مرحله نخست وظیفه طبقه کارگر و مبارزان مدافع منافع آن است. آن ها مسئولند نشان دهند و به همه دیگر نیروهای ملی عمق فاجعه در راه را علیه منافع ملی و استقلال اقتصادی- سیاسی ایران تفهیم کنند. ازجمله نشان دهند که اجرای برنامه ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“ به دست رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی، در دورانی به مورد اجرا گذاشته می شود که ازجمله کشورهای شبه قاره آمریکای جنوبی، تقریباً یک پارچه علیه این سیاست استقلال بر باد ده که بیش از سه دهه به آن ها تحمیل شد، بپاخاسته اند و از شرف و حیثیت و منافع ملی کشورهای خود دفاع می کنند.

بورژوازی صنعتی مستقل در ایران قادر نخواهد بود بدون حذف بورژوازی تجاری که قشرِ دلال (کمپرادور) و وابسته به اقتصاد امپریالیستی را تشکیل می دهد، در صف مقدم لایه بندی اقتصادی- اجتماعی ایران قرار گیرد و نقش سازنده خود را ایفا سازد. تجربه برای دفع نفوذ سرمایه داری تجاری وابسته از موضع تعیین کننده در اقتصاد کشور، در ایران بیش از دو قرن تاریخ دارد. لذا بی توجهی به آن ناصواب و نادرست است.

بورژوازی تجاری در ایران خواستار تعمیق وابستگی جمهوری اسلامی ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی است و ابزار آن را اِعمال برنامه ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ می داند. این واقعیت با افشای نظر ”یحیی ال اسحاق“، رئیس اتاق بازرگانی تهران، در مقاله ”«بازی برد- برد» به سود سرمایه مالی امپریالیستی“ (فروردین ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2315) نشان داده شد. این در حالی است که بورژوازی صنعتی ی مستقل در ایران که زیر فشار سلطه بورژوازی تجاری قرار دارد، زیر فشار سیاست ضدملی و ضدمردمی آن هر روز بیش تر نقش خود را در اقتصاد ملی از دست می دهد و به کنار رانده می شود. این بورژوازی دارای منافع عینی مشترک با زحمتکشان علیه بورژوازی تجاری وابسته و برای حفظ استقلال ملی کشور است.

دست یابی به استقلال ملی که به سود بورژوازی صنعتی مستقل نیز است، بدون پشتیبانی توده های زحمتکش ناممکن است. اشتراک منافع و «مخرج مشترک» میان این دو طبقه اجتماعی واقعیتی عینی است که در مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران نیز تبلور یافته است. برای دستیابی به جایگاه خود در صف مقدم لایه های حاکمیت، بورژوازی صنعتی مستقل نیازمند حذف انقلابی دیکتاتوری ولایی- امنیتی است که تنها در رابطه تنگاتنگ با حفظ منافع زحمتکشان یدی و فکری در شهر و روستا، زن و مرد، معلم و دانشجو و … دست یافتنی است.

جز از طریق سرنگونی انقلابی دیکتاتوری و حاکمیت لایه های بورژوازی تجاری، مردم میهن ما امکانی برای جلوگیری از برباد رفتن استقلال اقتصادی و سیاسی ایران و ممانعت از تبدیل کشور به نیمه مستعمره اقتصاد امپریالیستی ندارند!

مردم میهن ما بدون تردید خائنین به منافع مردم و منافع ملی کشور را به جلوی میز دادرسی خلق خواهند کشاند و از آن ها بازخواست خواهند کرد. «این بایای تاریخ است»! (احسان طبری)

No Comments

گفتگو میان توده ای ها (”نویدنو“ ۴) تجهیز نیروهای انقلابی برای تغییر «خانم/آقای واقعیت»!
اختلاف بر سر مضمون فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ۵ (٢٧ فروردین)

واژه راهنما: تز «حذف نظام سرمایه داری در کشور ما در مرحله کنونی امکان پذیر» نیست در جزوه «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»، تزی غیرعلمی و مطلق گرایِ غیرمستدل است! نگرش از بلندای منافع طبقه کارگر، به معنای موضع گیری علیه نظام سرمایه داری! «مخرج مشترک» با متحدان به تنهایی، خلع سلاح تئوریک و سیاسی طبقه کارگر و مانع برپایی ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ است و پاسخگوی منافع طبقه کارگر نیست. تجهیز نیروهای انقلابی برای تغییر، وظیفه روز است. پیشنهادهای بیابینی. مبارزه سوسیالیستی در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، پرچم مبارزاتی جلب طبقه کارگر و همچنین متحدان ضددیکتاتوری از لایه های بینابینی به این جبهه است!

در ”نامه اول“ منتشر شده در ”نویدنو“ که به مناسبت گفتگو میان هاتف رحمانی و احمد سپیداری و به منظور نشان دادن بی توجهی جنبش کمونیستی به «واقعیتِ» حاکم در جامعه به طور عام و در جنبش توده ای به طور خاص (ویتنام، یونان و ایران) انتشار یافت (٢٩/١٠/١٣٩٢http://www.rahman-hatefi.net/navidenou)، ازجمله گفته می شود: «یا نمونه دیگر، همین آقای عاصمی خودمان و نقد او بر جزوه واکاوی … است که عملاً با نادیده گرفتن ”تغییر کمّی به کیفی دیالکتیک“، برای پیش برد حرف و انتقاد خود به ”دیالکتیک احتمال“ متوسل  می شود، چرا؟ چون در جزوه واکاوی …، نویسندگان با در نظر داشت واقعیت ”مشخصِ“ جامعه ما نوشته اند ”اقتصاد سوسیالیسم“ برنامه مرحله کنونی ما نیست. …».

در «نامه» حتی یک جمله در باره چگونگی «نادیده گرفتن ”تغییر کمّی به کیفی دیالکتیک“ و … توسل به ”دیالکتیک احتمال“» توسط «عاصمی خودمان» بیان و کوششی برای اثبات ادعاها نمی شود. نقش فعال نیروی آگاه در تغییرات کمّی مورد توجه قرار نمی گیرد.

١- در سطور نقل شده از «نامه»، متاسفانه همچنین هیچ نقل قولی از «عاصمی خودمان» ارایه نمی شود. بلکه برداشت ذهنی منتقد از آنچه عاصمی گویا در نقد به جزوه ”واکاوی“ نوشته است، ارایه می گردد. به خواننده «با حوصله و با توجه» (احسان طبری، از دیدارِ خویشتن، ص ١٠) حتی امکان مراجعه به نوشتار عاصمی هم داده نمی شود. آدرس الکترونیکی نوشتار و یا حتی نام صفحه ”توده ای ها“ در «نامه» ذکر نمی گردد.

زنده یاد احسان طبری در جلدِ دوم ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (ص ١٨۵) شیوه ای را مورد انتقاد قرار می دهد که دکتر عبدالکریم سروش «در رساله ای به نام ”فلسفه تاریخ“» به کار گرفته است. طبری شیوه ارایه نظری را که سروش می خواهد مورد بررسی انتقادی قرار دهد، مورد انتقاد قرار می دهد و می نویسد: «مؤلف در معرفی کوتاه نظریات کسانی که نام برده است»، از این طریق کوتاهی می کند که به طور مشخص «تصریح» نمی کند که «این که این مطلب را هگل، مارکس و انگلس در کجا و عینا چگونه گفته اند …  نقل قول ها از مارکس و انگلس درست نیست …».

طبری با بیان نادرستی های چندی در انتقال نظر مارکس و انگلس در رساله سروش، ازجمله می نویسد: «اختلاف نظر مارکس و انگلس با هگل در این زمینه [برداشت از تاریخ] بنیادی است و …». این در حالی است که سروش آن ها را یکی می پندارد و پنداشت خود را در رساله طرح می کند.

نهایتاً طبری (ص ١٨٧) نتیجه گیری انتقادی خود را از شیوه عملکرد سروش در رساله پیش گفته او، چنین منعکس می کند: «پس بهتر است به جای کلی بافی غیرعلمی به نص قول کلاسیک ها، یعنی بر واقعیات تاریخی تکیه شود. و بررسی نظریه ای که خواستار انتقاد آن هستیم، بر پایهء اسلوب علمی انجام گیرد.»

از آنجا که نگارنده با هدفِ شناخت «”واقعیت مشخص“ جامعه ما» که در ”نامه“ طرح شده است موافقت کامل دارد و آن را عمیقاً ضروری ارزیابی می کند، مایل است تصریح کند که خواهد کوشید در سطور زیر به اسلوب مورد نظر احسان طبری پایبند باشد.

٢- در ”جزوه واکاوی …“ (نگاه شود به … http://www.tudehpartyiran.org) دو جمله در ارتباط با موضوع «گذر مستقیم به سوسیالیسم» طرح شده است. در مقاله انتشار یافته در ”توده ای ها“، همان طور که در ادامه نشان داده خواهد شد، هر دو جمله نقل شده اند. در ”نامه“ اما تنها یکی از آن ها دو مطرح می شود. در ابتدا به اصل نوشتار در ”توده ای ها“ که در آن از متن جزوه ”واکاوی …“ نقل شده است، بنگریم.

در نوشتار «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایرن در دو دهه اخیر» که عنوان مقاله ٢٩ آبان ١٣٩٢ در ”توده ای ها“ نیز است (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2250 و همچنین http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2258)، در بخش «جزوه» چه می گوید، از آن چنین نقل شده است:

در صفحه ١ و ٢ «جزوه» چنین آمده است: «یکی از هدف های انتشار جزوه … ترویج پایه های نظری سیاست ها و دیدگاه های کنونی حزب توده ایران [١] و آسان سازی معرفی آنها به نسل جدید مبارزان کشورمان است که در راه پیکار برای تحقق عدالت اجتماعی و آزادی و دموکراسی فعال هستند [٢]. … در مقاله های مورد بحث این جزوه می توان دید که در خط مشی و برنامه حزب، بر مبنای هدف راهبردی (استراتژیک) گذر به سوسیالیسم، به طور عملی تضادهای مشخص کنونی در نظر گرفته می شود [٣]. حزب توده ایران مرحله کنونی دگرگونی های ایران را گذر مستقیم به سوسیالیسم ارزیابی نمی کند [۴] و طرح چنین گذاری را در مرحله کنونی تحولات کشور متاثر از ذهنگرایی چپ روانه و به دور از واقعیت های موجود می داند [۵]. خط مشی و هدف محوری ما در مرحله کنونی، ارتقای جنبش مردمی با هدف گردآوری حداکثر نیرو به منظور شکست دادن دیکتاتوری حاکم [۶] و گذر به مرحله ملی- دمکراتیک است [٧]. در این مبارزه، حزب ما نقش طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان را عامل تعیین کننده یی می داند [٨]. پیروزی در این مبارزه فقط از راه پیوند ارگانیک خواسته های مبرم عدالت اجتماعی با دگرگونی های عمیق [مصوبه کنگره: بنیادین] سیاسی اجتماعی و دمکراتیک کردن روبنای سیاسی کشور امکان پذیر است. [٩]»

شماره های در کروشه []، به منظور بررسی تک تک نکته ها در مضمون «جزوه» در نظر گرفته شده است. به سخنی دیگر، کوشش دقیق برای دریافت و بررسی هر نکته در متنِ «جزوه»، هدف بررسی را تشکیل داده است. بررسی به طور عمده در تائید خط مشی انقلابی تصویب شده در سند اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران قرار دارد که در «جزوه» ارایه می شود. امری که در ارتباط با مواضع بعدی در صفحه های ١٠ و ١١ «جزوه» نیز صدق می کند.

شایسته اشاره است که نقل قول از «جزوه»، آن طور که شیوه کار نگارنده است از طریق کپی کردن متن انجام نمی شود، بلکه متن دوباره نویسی می شود. این شیوه امکان تامل در متن را در جریان بازنوشتن آن ایجاد کرده و درک عمق مضمون آن را برای بررسی قابل شناخت تر می سازد. بدین ترتیب شیوه مورد نظر احسان طبری، تعمیق می یابد.

دو مقاله پیش گفته در ”توده ای ها“ و در نوشتار حاضر نکات مشترکی را بررسی می کنند، ولی دارای مضمونی واحد نیستند. لذا مطالعه دو نوشتار پیش نیز توصیه می شود. همچنین مطالعه ”روی سخن به طبقه کارگر است“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2308) به منظور آشنا شدن به همه جوانب بحث توصیه می شود. به بررسی ادامه دهیم:

در این سطور  تنها یـک نکته از متن ارایه شده در «جزوه» مورد توجهِ انتقادی خاص قرار می گیرد. این جمله تزی است که برای اثبات آن، استدلالی ذکر نشده است، ولی در آن این مضمون نظری برجسته شده است که حزب توده ایران «حذف نظام سرمایه داری در کشور ما را در مرحله کنونی امکان پذیر نمی داند [٢٣]».

این، تزی علمی نیست، زیرا نمی توان آن را اثبات و یا رد کرد. اضافه بر این نکته، همان طور که نشان داده خواهد شد، این تز با «منطقِ» حاکم بر کلیت مضمون «جزوه» که از سطح بالای  نظری- سیاسی برخوردار است، در تضاد قرار دارد، و ظاهراً به علل خاصی به آن افزوده شده است. چنانچه این علل از ریشه نظری خاص برخوردار باشند، باید آن را اندیشه سوسیال دمکرات و رفرمیستی ارزیابی نمود که با مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران در تضاد قرار دارد. اما چنانچه این علل به خاطر جلب ”متحدان“ برای شرکت در ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ به متن افزوده شده است، باید آن را نشان مقدم شمردن یک سویه و غیرمستدلِ سیاست ”اتحادهای اجتماعی“ بر مبارزه طبقاتی حزب طبقه کارگر ارزیابی نمود. چنین شیوه پراگماتیستی ی عملگرایانه که می تواند در شرایط مشخصی ضروری باشد، همان طور که نشان داده خواهد شد، برای شرایط حاکم کنونی بر ایران نادرست است، زیرا شرایط حاکم، پایبندی به چنین شیوه ای را مورد تائید قرار نمی دهد. چنین سیاستی را جریان های انحرافی ”عدالت“ و ”راه توده“ و … نیز توصیه می کنند که نهایتاً به دنباله  روی آن ها از لایه های از بورژوازی انجامیده است و نشان اتخاذ سیاستِ سازشکارانه ی سوسیال دمکراتیک توسط آنان است!

بررسی شرایط حاکم، شناخت وضع «خانم/آقای واقعیت» با چه هدفی دنبال می شود؟

نیروی نو به این شناخت از این رو نیاز دارد، زیرا شناخت همه جانبه از وضع، پیش شرط اتخاذ سیاست مشخص مبارزاتی و انتخاب شیوه های واقع بینانه و انقلابی به منظور تغییر شرایط حاکم بر «خانم/آقای واقعیت» است.  هدف از شناخت وضع، نظاره کردن وضع نیست که می تواند به نسبت شرایط حاکم باعث خشنودی، عزایم خوانی و یا سرخوردگی نیروی نو بشود. بر این پایه است که باید تز غیرعلمی و غیرقابل اثباتی را که «حذف نظام سرمایه داری در کشور ما را در مرحله کنونی امکان پذیر نمی داند [٢٣]» از «جزوه» حذف نمود. پیامد این تز، یعنی کمبود روشنگری در باره ضرورت گذر از نظام سرمایه داری در فعالیت تبلیغاتی- ترویجی حزب طبقه کار، باید به فعالیت خلاق در این زمینه تبدیل شود.

پذیرش «امکان پذیر» نبودن یک وضع در «مرحله کنونی»، مطلق کردن یک «امکان» است. شیوه مطلق گرایی را حیدر مهرگان (رحمان هاتفی) از قول لنین (زیرنویس ١٩) در صفحه ٩ مقاله ”ما و دیدگاه های نو در جنبش چپ ایران“ در ارتباط با شکل خاصی از مبارزه توضیح می دهد و نادرستی آن را مستدل می سازد. او مخالف آن است که مانند چپ روها، یک «امکان» مطلق گردد. او مطلق گرایی را «آئین پرستی پوچ» می نامد، زیرا «سپاه پرولتاریا با عزم راسخ و زیر رهبری سازمان استوار سوسیال دموکراتیک به مبارزه برای رهائی اقتصادی و سیاسی خویش بر[می]خیزد»! به این منظور و برای انجام این وظیفه، «سپاه پرولتاریا» به شناخت شرایط حاکم نیاز دارد و نه برای نشستن و دامن غم را بغل کردن و وضع نامساعد را «در غیبت خانم/آقای واقعیت» برای توجیه ”انتظار“ کشیدن در «کوپه قطار» و یا توجیه ”اراده گرایی متهورانه“ یک چپ روی ناشی از یاس به خدمت بگیرد.

تکرار پاراگراف در این سطور سخن را طولانی تر می کند. بازتاب آن اما مطابق با اسلوب پیش گفته است:

«در برنامه و تحلیل های حزب ما به روشنی می توان تاکید بر گذر از دیکتاتوری به مرحله ملی- دمکراتیک را دید. برخلاف آنچه در نوشته های جریان های چپ روانه دیده می شود، در مقاله های تحلیلی حزب توده ایران شعارهای پرطمطراق انقلاب سوسیالیستی- کارگری- کمونیستی داده نمی شود، بلکه منطبق با شرایط و واقعیت موجود اقتصاد سیاسی، پیشبرد مبارزه طبقاتی درون کشور از راه ایجاد جبهه ضددیکتاتوری مورد نظر است. … در مرحله کنونی، منافع آنها [بخش های پیش رو طیف اصلاح طلبان و هواداران آنها] مخرج مشترک هایی با منافع و مصالح طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان دارد [٢١]. بنابراین، ایجاد یک اتحاد وسیع سیاسی میان طبقه کارگر و نیروهای سیاسی نماینده این طبقه ها و قشرها در راستای گذر از دیکتاتوری ولایی و جهش انقلابی به مرحله مترقی تر بعدی امری منطقی و ضروری است. … حزب توده ایران بر اساس درک ماتریالیستی خود از تحولات تاریخی و شناخت واقعیت های عینی [٢٢]، حذف نظام سرمایه داری در کشور ما را در مرحله کنونی امکان پذیر نمی داند [٢٣]. اما ما معتقدیم که بر اساس یک برنامه ریزی مدوّن ملی، در مرحله کنونی، طرد کامل الگوی نولیبرالیسم اقتصادی، حذف نقش سوداگری سرمایه داری کلان خصوصی یا شبه خصوصی در اقتصاد ملی، حذف کامل تسلط اقتصاد سیاسی سرمایه داری تجاری و حذف ریشه یی اقتصاد بوروکراتیک در دورنمای گذر کشور ما از دیکتاتوری به دمکراسی قرار دارد [٢۴].»

نگرش از بلندای منافع طبقه کارگر

نکته ای که در نوشتار پیش در ”توده ای ها“ مورد توجه کافی قرار نگرفته است، ولی اشاره به آن اکنون به جاست، این نکته است که استدلال برای توضیح طرح شعار ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ در «جزوه»، از بلندای منافع طبقه کارگر طرح نمی شود. بلکه با اشاره به «مخرج مشترک هایی» میان «منافع آنها [بخش های پیش رو در طیف اصلاح طلبان و هواداران آنها] با منافع و مصالح طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان [٢١]»، ضرورت برپایی چنین جبهه ای به ”آنها“ گوشزد می شود. این گوشزدی به جاست، اما می تواند اندیشه تحلیلگر را از جایگاه موضع طبقاتی طبقه کارگر در برخورد به مساله پراهمیت برپایی ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ منحرف سازد. به عبارت دیگر، این تصور را تغذیه می کند که بدون جنبش فعال و انقلابی طبقه کارگر به مثابه نیروی محرکه تغییرات اجتماعی، برپایی ”جبهه …“ با «آنها»، یعنی با بخش های پیشروی طیف اصلاح طلبان و …، به اصطلاح از ”بالا“ ممکن است!  به این نکته دیرتر پرداخته خواهد شد.

٣- با توجه به نکات ارایه شده، «اختلاف اصولی و جدی» (احسان طبری، از دیدارِ خویشتن) بر سر ارزیابی از ”واقعیت مشخص“ شرایط نبرد طبقاتی در ایران شفاف و با دقت قابل شناخت است. آن را گام به گام دنبال کنیم:

اول- در مرحله کنونی «گذر مستقیم به سوسیالیسم»، مضمون ”مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب“ و هدف مبارزاتی حزب توده ایران را تشکیل نمی دهد. در این زمینه توافق کامل بر قرار است. ”نامه“ محق نیست هنگامی که چنین برداشتی را به عاصمی نسبت می دهد. نبود نقل مستقیم از نوشته «عاصمی خودمان»، نادرستی اسلوبی را در ”نامه“ تشکیل می دهد که به ایجاد ناروشنی و سوتفاهم انجامیده است. «عاصمی خودمان» به گناهی متهم می شود که مرتکب نشده است!

دوم- دومین نکته که موضوع بررسی انتقادی را در نوشتار پیش گفته ”توده ای ها“ تشکیل می دهد که باز هم متاسفانه راهی به ”نامه“ نیافته است، تز زیر در «جزوه» است «[حزب توده ایران] حذف نظام سرمایه داری در کشور ما را در مرحله کنونی امکان پذیر نمی داند [٢٣]».

در «جزوه» استدلالی برای اثبات این تز ارایه نمی شود. در ”نامه ها“ی دو رفیق شرکت کننده در بحث نیز در این باره نکته ای طرح نمی شود. اما در «جزوه»، کلید درک درستی و یا نادرستی این تز ارایه می شود. جمله [٢٢]، یعنی جمله پیش از تز، کلید شناخت و درک نادرستی این تز است! در آنجا چنین آمده است:

«حزب توده ایران بر اساس درک ماتریالیستی خود از تحولات تاریخی و شناخت واقعیت های عینی [٢٢]، حذف نظام سرمایه داری در کشور ما را در مرحله کنونی امکان پذیر نمی داند [٢٣]»!

در جمله [٢٢]، دو نکته متفاوت وجود دارد که باید هر کدام به طور مستقل مورد بررسی قرار گیرد، تا نادرستی تز [٢٣] قابل شناخت و درک شود:

یکی- «درک ماتریالیستی» حزب توده ایران از «تحولات تاریخی» است. تعریفی از این «درک …» در «جزوه» ارایه نمی شود. گرچه سطح علمی بالای «جزوه» اجازه می دهد که پذیرفته شود که مساله رابطه میان ”عین“ و ”ذهن“، تاثیر متقابل آن دو بر یکدیگر در «درک ماتریالیستی» از «تحولات تاریخی» منظور است، در متن با صراحت رابطه میان ”عین“ و ”ذهن“ قابل شناخت نمی شود. برجسته ساختن این نکته برای بررسی کنونی آن هنگام بی اهمیت نیست، زمانی که باید به طرح وظیفه حزب توده ایران در برابر شرایط حاکم ”عینی“ و همچنین ”ذهنی“ در نبرد طبقاتی در ایران پرداخت، (که دیرتر به آن پرداخته می شود)؛

دیگری- دقت در جمله «شناخت واقعیت های عینی» توسط حزب توده ایران در «مرحله کنونی» است! مطلب را بشکافیم:

چگونه می توان ضرورت و پایبندی حزب توده ایران را به «شناخت واقعیت های عینی» در «مرحله کنونی» مستند ساخت، آن را به اثبات رساند، بدون آنکه تنها به تکرار تز پرداخت (که ”تاتولوژی“ نامیده می شود – ”اثبات“ تز به کمک تکرار همان تز!)  به این منظور باید نظر حزب توده ایران را در ارزیابی از شرایط ”عینی“ و ”ذهنی“، از وضع و موقعیت عامل ”عینی“ و ”ذهنی“ در جامعه، به سخنی دیگر که همان معنا را می رساند، وضع و موقعیت ”حاکمان“ و ”محکومان“، تناسب قوا در نبرد طبقاتی در جامعه و … را ارایه و از این طریق درستی ارزیابی خود را با روشن شدن همه جانبه شرایط حاکم بر ”عین“ و ”ذهن“، به اثبات رساند! آن وقت می توان از «شناخت واقعیت های عینی» در «مرحله کنونی» سخن گفت و آن را برای تعیین و تنظیم برنامه استراتژیک و تاکتیکی به کار گرفت.

هنگامی که انسان در باره خودش، در باره ذهنیت خود می اندیشد، ذهنیت ”خود“ به ”عینیت“ و موضوع بررسی بدل می گردد. این حکم در باره ”ذهنیت“ حاکم بر نیروی نو و خواستار تغییر شرایط حاکم در جامعه نیز صدق می کند. بررسی این ”ذهنیت“، که بخشی از ”عینیت“ در جامعه را تشکیل می دهد،  نیز وظیفه حزب توده ایران است (که تکرار آن تنها به خاطر پایبندی به اسلوب بررسی علمی ضروری است و نه آنکه نکته بدیعی طرح می شود). لذا می توان مورد تاکید قرار داد که ”تعریف“ مشخص از شرایط در ارتباط با «تحولات تاریخی»، از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی که در آن بررسی عامل و عنصر ذهنی در کنار عامل و عنصر عینی طرح شود، همان طور که اشاره رفت، پراهمیت است.

اکنون و با شناخت هر دو عنصر و عامل عینی و ذهنی و شرایط هستی آن ها، می توان به نتیجه گیری برای استراتژی و تاکتیک حزب طبقه کارگر پرداخت که مبتنی است بر جامعه شناسی علمی، یا ماتریالیسم تاریخی!

به سخنی دیگر، اکنون باید برای بررسی مشخص شرایط حاکم بر ایران، به این پرسش پاسخ داد که آیا بحران حاکم بر جامعه، بحرانی عینی است که ناشی از بی میلی و نخواستنِ حاکمان برای عقب نشینی در برابر خواست های قانونی محکومان به وجود آمده است؟  این ارزیابی از واقعیتی عینی و قابل شناخت بارها در «جزوه» و در مقاله های متعدد نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در سطح بالای تئوریک- سیاسی ارایه و برای زحمتکشان و دیگر توده ها توضیح داده شده است. همچنین برای لایه های میانی و برخی از عنصرها در حاکمیت و پیرامون آن نیز شکافته شده است. انجام این وظیفه ای که بخشی از فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را در لحظه کنونی تشکیل می دهد، از دستاوردهای چشمگیری برخوردار است که ازجمله در سطح عالی «جزوه واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران …» خود می نماید.

بخش دیگر درک ماتریالیستی حزب توده ایران از «تحولات تاریخی» بازمی گردد به شرایط حاکم بر عامل و عنصر ذهنی که باید به تغییرات انقلابی- بنیادی تحقق بخشد و نقش تاریخی خود را ایفا کند!

وظیفه حزب توده ایران در این زمینه نیز روشن و از مبرمیت تام برخوردار است. شناخت این وظیفه به ویژه از این رو پراهمیت و مبرم است، زیرا جنبش توده ای باید بدون تردید در این صحنه فعال تر گردد، زیرا بر سر این نکته توافق وجود دارد که سطح آگاهی، ولی به طور عمده، سطح سازماندهی و تجهیز طبقه کارگر کشور به منظور تحول انقلابی در جامعه از رشد کافی برخوردار نیست. میان سطح رشد و تعمیق عنصر ”عینی“ و ”ذهنی“ شکاف چشم گیری در شرایط حاکم بر جامعه وجود دارد که برطرف ساختن آن وظیفه روز است!

با این نتیجه گیری، آن وقت بلافاصله این پرسش پراهمیت طرح می شود که چگونه باید این کمبود بر طرف و سطح آگاهی و عملکرد عامل ذهنی ارتقا داده شده و تدارک تغییر انقلابی در جامعه دیده شود؟ پرسشی که در مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران به آن پاسخی روشن و صریح داده شده است!

آیا مبارزه برای «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک و مبارزه سوسیالیستی که در سند اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ به تصویب رسیده است، آن ”کلیدی“ نیست که باید برای پاسخ به این پرسش به کار گرفت؟ در این زمینه هم توافق کامل در جنبش توده ای برقرار است. سند اصلی کنگره مورد تائید و تاکید همه توده ای هاست!

اما هنوز آنچه مورد اختلاف نظر و موضوع بحث است، خود را در شفافیت لازم نشان نداده است. به جستجو ادامه دهیم. به منظور نزدیک شدن به مضمون اختلاف نظر، باید به این پرسش پاسخ داد که آیا باید مبارزه علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی را با مبارزه روشنگرانه در این باره «پیوند» زد، و به این پرسش پاسخ داد که آیا روشنگری و افشاگری به منظور پایان بخشیدن به اجرای این برنامه ضدمردمی و ضدملی امپریالیسم نیاز به ارایه برنامه جایگزین دارد یا خیر؟  

در این مورد نیز در جنبش توده ای توافق بر قرار است: در مبارزه برای نفی نسخه نولیبرالیسم، نیاز به جایگزین وجود دارد. نشان آن ارایه چنین پیشنهادی در «جزوه» است!  در آنجا «برنامه ریزی مدوّن ملی» با طرح مشخص و با صراحت جُنگی از «حذف» ها، از آنچه که ما آن را رد می کنیم، به مثابه پیشنهاد جایگزین در برابر نسخه نولیبرال امپریالیستی طرح می شود. کمبود آنچه که ما خواستار آن هستیم، به روشنی در پیشنهاد قابل شناخت است!

در ابتدا کلیت نظر طرح شده در «جزوه» را نقل کنیم: «حزب توده ایران بر اساس درک ماتریالیستی خود از تحولات تاریخی و شناخت واقعیت های عینی [٢٢ ازجمله ذهنیت عامل تاریخی برای تغییر]، حذف نظام سرمایه داری در کشور ما را در مرحله کنونی امکان پذیر نمی داند [٢٣ تکیه از ف ع]. ما معتقدیم که بر اساس یک برنامه ریزی مدوّن ملی، در مرحله کنونی، طرد کامل الگوی نولیبرالیسم اقتصادی، حذف نقش سوداگری سرمایه داری کلان خصوصی یا شبه خصوصی در اقتصاد ملی، حذف کامل تسلط اقتصاد سیاسی سرمایه داری تجاری و حذف ریشه یی اقتصاد بوروکراتیک در دورنمای گذر کشور ما از دیکتاتوری به دمکراسی قرار دارد [٢۴].»

بدین ترتیب روشن می شود که اکنون و هنگامی که این جایگزین («برنامه ریزی مدوّن ملی») در کلیت آن مورد توجه قرار داده می شود، نکته مورد «اختلاف» خود را نشان می دهد. این نکته پراهمیت را بشکافیم.

نتیجه گیری مستقیم از تز [٢٣] حذف بی کم و کاست موضع گیری علیه نظام استثمارگر سرمایه داری در فعالیت مطبوعاتی حزب توده ایران است! حذف طرح ”تضاد میان کار و سرمایه“ در فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه حزب است. تضاد ”کار و سرمایه“ در شرایط ”جهانی سازی امپریالیستی“، در تشدید استثمار نولیبرالی ی زحمتکشان (از طریق آزادسازی اقتصادی) و انباشت سرمایه و سود نولیبرالی تظاهر می کند که به آن نام ”سرمایه داری منچستری“ داده اند.

فعالیت تبلیغاتی حزب توده ایران در این شرایط در سطح عالی به افشای این غارت نولیبرالیستی می پردازد، اما هم چنان تنها به این سطح از افشاگری قناعت می ورزد. انگار این برداشت بر فعالیت تبلیغاتی حزب حاکم است که گویا می توان برای استثمار نولیبرالی در نظام سرمایه داری جایگزینی ارایه داد؟! برای نمونه با نسخه ”کینزیسم“؟. گویا می تواند در کشوری از ”جهان سوم“ مانند ایران، ترکیه، عربستان و … حاکمیت سرمایه داری برقرار باشد، ولی شیوه تولید سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی حاکم نباشد!؟ انگار ”مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب“ می تواند بدون برقراری هژمونی طبقه کارگر و یا لااقل بدون وزن مخصوص تعیین کننده آن در حاکمیت که ضامن وجود و بقای شرایط دمکراتیک پیگیر اقتصادی- سیاسی در جامعه است، انقلاب به پیروزی دست یابد؟!  (آن طور که واقعیت در افریقای جنوبی می آموزد، تنها حضور نمایندگاه و حزب طبقه کارگر در حاکمیت کافی نیست، بلکه مضمون سیاست و نحوه عملکرد حزب تعیین کننده است!)

اگر پاسخ به این پرسش ها منفی است که در این باره در جنبش توده ای توافق وجود دارد، و انقلاب بهمن آزمونی تاریخی در این باره است، طبقه کارگر و همه زحمتکشان یدی و فکری مایلند بدانند و این پرسش را مطرح می سازند که اقتصاد سیاسی جایگزین برای مرحله ملی دمکراتیک چیست؟ چرا نباید این پیشنهاد هم اکنون طرح شود و در جریان مبارزه برای تفهیم آن، وزن مخصوص تعیین کننده طبقه کارگر برای تحقق بخشیدن به آن به اثبات رسانده شود؟ آیا برای ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر و به منظور تجهیز و سازماندهی آن، اطلاع از پیشنهاد جایگزین ضروری نیست؟

آرام آرام ما به پرسشی نزدیک می شویم که در ارتباط بی واسطه با طرح شعار ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ قرار دارد! پرسش آنست که شعار جبهه ضددیکتاتوری از موضع کدام طبقه اجتماعی مطرح می شود؟

بدون تردید طبقه کارگر به این جبهه نیاز دارد، تا بتواند به هدف برشمرده شده برای تغییرات برپایه برنامه اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک دست یابد! آیا چنین خواستی نیاز لایه های ضددیکتاتور در حاکمیت و پیرامون آن هم است؟ اگر نیست که می توان پذیرفت بدون مبارزه حزب توده ایران برای ایجاد شدن شرایط ذهنی لازم، پذیرفتن چنین خواستی توسط آن لایه ها، ذهنگرایی است، آنوقت سیاست انقلابی طبقه کارگر برای اقناع آن لایه ها و نمایندگانشان و به منظور تفهیم ضرورت برپایی اقتصاد سیاسی مرحله مورد نظر باید از چه ویژگی برخوردار باشد؟

نکته مورد اختلاف

بحث بر سر این ویژگی های مبارزه روشنگرانه حزب طبقه کارگر است!

به سخنی دیگر، اندیشه پژوهشگر درمی یابد که گام نخستِ اندیشه جستجوگر مارکسیست- توده ای می تواند در آن لحظه منحرف شود که ضرورت مبارزه برای برپایی ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ که مرحله پراهمیتی از تدارک تغییر بنیادی در جامعه را تشکیل می دهد، نه از موضع، دیدگاه و جایگاه منـافــع طبقه کارگر، بلکه از موضع، دیدگاه و جایگاه منـافــعِ ”متحــدان“ احتمالی برای این جبهه پراهمیت تصّور و فعالیت تنها به آن محدود شود.

اندیشه پژوهشگر به درستی «مخرج مشترک»های لایه های بورژوازی ضددیکتاتور را با منافع طبقه کارگر نشان داد، اما برای فعالیت تبلیغی- ترویجی خود، «مخرج مشترک»های ”متحدان“ را به تنهــا پرچم برای تجهیز طبقه کارگر بدل نمود. این کافی نیست! این «سراب»ی است که در مقاله پراهمیت نامه مردم (چهارم فروردین، http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2465-2014.0) به آن اشاره می شود.

چنین سیاستی بر این پایه و امید قرار دارد که لایه هایی از بورژوازی و خرده بورژوازی را که خواستار سهم داشتن در قدرت دولتی هستند، به این نکته قانع سازد که اقتصاد سیاسی کنونی تنها در خدمت منافع ”ولی فقیه“ و متحدان طرفدار دیکتاتور در اطراف او است. چنین سیاستی الزاماً نباید توسط آن ها به معنای ضرورت سرنگونی دیکتاتور فهمیده شود، حتی می تواند همچنین لایه های پیش گفته را ترغیب کند، به نحوی از انحا با دیکتاتور سازش کنند، تا بتوانند در غارت و استثمار سهمی داشته باشند. تاکنون علائمی هم نزد لایه های ”اصلاح طلبان“ برای حذف دیکتاتور دیده نمی شود. علائم مقابل، کوشش برای سازش با دیکتاتور را می توان هر روز و در وسیع ترین سطوح، عمدتاً به کمک نصایح اخلاقی و هشدارهای دلسوزانه نزد بسیاری از آنان ملاحظه کرد. ”نامه مردم“ به درستی نمونه هایی از این نکته را به موضع مقاله های انتقادی خود بدل ساخته است. کوشش برای پایان دادن به بازداشت غیرقانونی موسوی، زهرانورد، کروبی، نزد اغلب اصلاح طلبان به صورت کوششی مبارزه جویانه تظاهر نمی کند! حمایت از سیاست اقتصادی دولت روحانی، به عنوان راهی برای سازش با دیکتاتور تصور می شود، و به طور گسترده از طرف لایه هایی از ”اصلاح طلبان“ که زیر فشار سلطه دیکتاتور بودند و هستند، در خدمت سازش فروتنانه با دیکتاتور به کار گرفته می شود!

حتی می توان مدعی شد که قناعت به انتقاد به سیاست نولیبرالیسم و مسکوت گذاشتن افشاگری علیه نظام سرمایه داری توسط حزب طبقه کارگر، هم برای لایه های حاکم و هم برای لایه های محکوم طبقه بورژوازی فضای جدیدی برای داد و ستد سازشکارانه گشوده است، زیرا آن ها با انتقاد و افشاگری بی محابای طبقاتی روبرو نیستند. به سخنی دیگر، صحنه نبرد طبقاتی مشخص در شرایط کنونی به طور عمده، صحنه ”نبرد“ میان لایه های بورژوازی بر سر منافع، بر سر سهم آن ها از غارت است! این واقعیت می تواند برخی از پیامدهای مبارزه برای برپایی ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ باشد که از موضع منافع و دیدگاه بورژوازی حرکت می کند!

این در حالی است که سیاست روشنگرانه از موضع برحسته ساختن تضاد میان کار و سرمایه، تجهیز کننده برای جلب طبقه کار به مبارزه ضددیکتاتوری بوده و به اعتلای سطح و کیفیت و مبارزه جویی جبهه می انجامد. به سخنی دیگر، جلب طبقه کارگر به مبارزه دمکراتیک، آن هنگام که در «پیوند» با مبارزه طبقاتی علیه نظام سرمایه داری انجام می شود  - از طریق طرح پیشنهادهای بینابینی از یک سو، و انتقال آگاهی نظری- سیاسی- اقتصادی ضد سرمایه داری، که همان طرح ”تضاد میان کار و سرمایه“ است، از سوی دیگر –  کمک است برای به برپایی ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ از طریق تقویت و تجهیز نیروهای واقعی و انقلابی برای تغییرات اجتماعی. چنین جبهه ضددیکتاتوری، جبهه ای مبارزه جو است که به ایجاد شکاف در لایه های  حاکمیت سرمایه داری کمک می کند. لایه های واقعاً ضددیکتاتوری را تقویت و لایه های متزلزل را به سوی نیروهای واقعی ضددیکتاتوری جلب می کند. در جامعه آن آگاهی و جوی را ایجاد می کند و گسترش می دهد که پس از پیروزی انقلاب موجب آن شد که باوجود نبودن نمایندگان حزب توده ایران در مجلس تنظیم قانون اساسی، نظر اقتصادی حزب به قانون اساسی راه یافت. امری که امروز هم توسط مخالفانی از قماش لیلازها با درد، فریاد زده می شود!

انتقاد نگارنده به نظریه ای که در بخش ٢٢ و ٢٣ در «جزوه» طرح شده است، انتقاد به حذف مبارزه ضدسرمایه داری از فعالیت تبلیغی- ترویجی- آموزشی حزب توده ایران است، زیرا همان طور که امید می رود قابل شناخت شده باشد، این حذف غیراصولی به مانعی جدی برای تشکیل مبارزه جویانه و انقلابی ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ بدل شده است که تنها در چنین شرایطی (تشکیل مبارزه جویانه و انقلابی آن) راه برقراری هژمونی طبقه کارگر و دیگر نیروها و لایه های واقعاً ضددیکتاتور در جبهه به طور عملی گشوده می شود. سیاست کنونی، علیه مصوبه ی ششمین کنگره حزب توده ایران عمل می کند که در آن اهمیت «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی در وظایف حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران توضیح داده شده است. از این طریق سیاست تبلیغی کنونی، باوجود بهبودهای نسبی چشمگیر در آن،  به مانعی جدی برای ایجاد شدن شرایط برقراری هژمونی طبقه کارگر در ”مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب“ بدل شده است.

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، مبارزه سوسیالیستی، به خاطر مبارزه برای جلب ”متحدان“ تعطیل شده است. یا می توان گفت، مبارزه طبقاتی در جامعه به تابعی از مبارزه برای برپایی ”اتحاد“ها تبدیل شده است. این در حالی است که در ششمین کنگره حزب، «پیوند» میان وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی، حلقه مرکزی برای ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر و تجهیز و سازماندهی آن اعلام و از این طریق راه برپایی ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ی ضدامپریالیست و مدافع منافع ملی ایران و حقوق دمکراتیک زحمتکشان و همه نیروهای میهن دوست نشان داده شده است.

همان طور که اشاره رفت، ما با انواع دیگر و البته بسیار ساده تر چنین تصوری در جریان های غیرتوده ای و حتی ضد حزب توده ایران از قبیل ”عدالت“، ”راه توده“ و … نیز روبرو هستیم که مطلق گرانه می پندارند در «مرحله کنونی» مساله ”اتحاد“ها برای طبقه کارگر تنها مساله مطرح در مبارزه تاکتیکی و روز است! آن ها درک دیالکتیکی از مساله «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی ندارند که زنده یاد جوانشیر، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را در کتاب ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ نشان می دهد و ضرورت پایبندی به آن را به اثبات می رساند.

دیرتر به نتایج سیاسی نادرستی چنین پنداشت برمی گردیم، اما عجالتاً رشته اصلی بحث و بررسی را دنبال کنیم.

به دلایل زیر تز غیرقابل اثباتی که گذر از سرمایه داری را ناممکن می داند، نادرست است:

اولاً- گرایش به برداشت مطلق گرایِ وضع ساکن و ثابت «خانم/آقای واقعیت» در این تزِ اثبات نشده در شرایطی طرح و از نظر فکری عملی می شود که مبارزه برای تغییر شرایط حاکم، از یک سو وظیفه روز حزب طبقه کارگر است که در مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران نیز به تصویب رسیده، و از سوی دیگر، این گرایش از نظر فلسفی- تئوریک به معنای تن دادن عملی به ”سکون“، قناعت به ”مقدورات“ و ”ممکنات“، نفی مبارزه هدفمند و واقع بینانه ی طبقاتی- انقلابی (بدون ماجراجویی و بدون راست روی) است. مبارزه ای که باید بر پایه ارزیابی شرایط، با هدف تغییر شرایط تنظیم شود. این گرایش به مطلق گرایی با اندیشه دیالکتیکی که به طور مداوم در جستجوی علت و راه تغییر و شدن در پدیده است، در تضاد قرار دارد. روند خودبخودی را در هستی اجتماعی مطلق می کند. به نقش روند آگاهانه که پایبندی و عمل به آن وظیفه دیگر نیروی نوی انقلابی را تشکیل می دهد، بی توجه است. آیا به طور عملی چنین گرایش به مطلق گرایی، و سیاست ناشی از آن، خلع سلاح تئوریک حزب طبقه کارگر از کار در نمی آید؟

به منظور اثبات ضرورت برای پایبندی به برداشت مطلق گرا از «خانم/آقای واقعیت»، «توسل به دیالکتیک احتمال» توسط «عاصمی خودمان» به کمک گرفته می شود. گفته می شود «عاصمی خودمان» که قادر به درک ضرورت آماده شدن و پختگی شرایط کمّی و ایجاد شدن کیفیت نوین نیست  – با نقض دیالکتیکِ تغییر کمّی به کیفی -، بی صبرانه دست و پا می زند و نابخرانه به «دیالکتیک احتمال» متوسل می شود. «عاصمی خودمان» متهم می شود که در دیالکتیک ”روند خودبخوی و آگاهانه“ که روند رشد «تغییر کمّی به کیفی دیالکتیک» نقش دارد، گویا تنها به نقش عامل آگاه توجه دارد! برای اثبات چنین ادعاهایی حتی یک جمله نیز بیان نمی شود، یک نقل قول از «عاصمی خودمان» ارایه نمی شود.

صرفنظر از آن که میان صغرا و کبرای ادعا و اتهام به «عاصمی خودمان» ارتباط منطقی وجود ندارد، پیش تر نشان داده شد که شرایط عینی برای تغییرِ انقلابی آماده است  – نکته ای که در مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران نیز به آن تاکید به عمل آمده و با ارایه پیشنهاد پایه ریزی ی ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“، راه حل بحران و خروج از بن بست اجتماعی کنونی ارایه می شود -، شرایط عینی برای تغییر هر روز تعمیق می یابد. صحبت بر سر تشدید فعالیت به منظور تجهیـز انقـلابـی نیروی ذهنی، طبقه کارگر و دیگر میهن دوستان ضددیکتاتور است. چطور می توان کندی تغییر شرایط سازماندهی عنصر ذهنی را مطلق ارزیابی کرد، اما حرکت موجود و وظیفه تقویت آگاهانه آن را نفی نمود؟

ثانیاً- این تز غیرقابل اثبات از این رو نادرست است، زیرا با اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب در تضاد است!

اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، از یک سو اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیست؛ اما از سوی دیگر، ادامه راه رشد سرمایه داری هم نیست.

به همه کشورهای سرمایه داری در متروپل ها و پیرامونی بنگریم، ”رشد“ سرمایه داری در دوران جهانی سازی امپریالیستی، جز با تن دادن به نسخه نولیبرال امپریالیستی نمی تواند عملی گردد. حزب توده ایران خواستار حذف این نسخه از برنامه دولتی است.

تضادی که ما با آن در تز غیرعلمی حزب توده ایران «حذف نظام سرمایه داری را در کشور ما در مرحله کنونی امکان پذیر نمی داند»، روبرو هستیم، تضاد میان ضرورت حذف قاطع نسخه نولیبرال امپریالیستی از یک سو و همزمان، تـوجیـه حفظ شرایط بقای نظام سرمایه داری است که در شرایط کنونی جهانی سازی امپریالیستی، تنها در چارچوب سلطه نسخه نولیبرال تحقق پذیر است!

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، از یک سو پایان بخشیدن قاطع به نسخه لیبرالِ اقتصاد سیاسی سرمایه داری را طلب می کنیم، بدون آنکه پیامد منطقی این خواست را که طفره رفتن از راه رشد سرمایه داری است، بطلبیم که باید در برنامه اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه تبلور یابد که لزوماً باید برنامه ای با جهت گیری ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری باشد!

وحدت دیالکتیکی دو قطب تضاد، یعنی نفی نسخه نولیبرال و انتخاب جهت گیری ضدسرمایه داری در برنامه اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک، تنها سنتز دیالکتیکی ممکن دو قطب تضاد را تشکیل می دهد و هماهنگی لازم را در اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه فراهم می سازد.

این اقتصاد سیاسی دارای دو وجه گوناگون است: اقتصاد سیاسی جامعه سوسیالیستی نیست، اما اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری نیز نیست!

هویت و منطق اقتصاد سیاسی برای ”مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب“ تنها از درون تعریف دوگانه فوق قابل شناخت و درک است و نه از تز «حذف نظام سرمایه داری در کشور ما در مرحله کنونی امکان پذیر [نیست]».

این تز متکی به ”دیالکتیک نفی“، در تضاد قرار دارد با کلیت منطق «جزوه واکاوی …» که در آن نظم منطق دیالکتیکی حاکم است. تز مطلق گرانه پیش گفته، به طور مصنوعی به متن «جزوه» افزوده شده است. پیامدِ عملی ی آگاهانه و یا ناآگاهانه آن، محدود ساختن فعالیت تبلیغی- ترویجی- آموزشی حزب توده ایران است.

پیامد این تز نادرست، همچنین مسدود ساختن امکان ارتقای سطح آگاهی طبقه کارگر است، بتواند دورنمای گذار از نظام استثمارگر حاکم را ببیند و شیوه دست یابی به آن را بشناسد و درک کند و برای تحقق یافتن آن به مبارزه طبقاتی برخیزد! طبقه کارگر ایران که باید قلب سپاه تغییرات بنیادین علیه دیکتاتوری ولایی باشد، از طریق این تزِ غیرعلمی، خلع سلاح تئوریک و سیاسی می شود. شرکت فعال و انقلابی طبقه کارگر برای برپایی و شرکت در ”جبهه گسترده ضددیکتاتوری“ ناممکن می گردد و از این طریق، از برّایی ”جبهه …“ می کاهد.

آیا تحولات آتی که بدون تردید در راه است و تشدید اجرای سیاست نولیبرال توسط دولت حسن روحانی به طور عینی تدارک آن را به پیش می راند، با ادامه سکوت در برابر ضرورت گذر از نظام سرمایه داری، با این خطر همراه نخواهد بود که ایران هم با همان وضعی روبرو گردد که ”بهار عربی“ با آن روبروست: فقدان طبقه کارگر آگاه و مصمم در صحنه انقلاب برای گذر از دیکتاتوری؟

در بند پیش گفته در «جزوه»، حذف عملی طبقه کارگر در ترکیب جبهه ضددیکتاتوری و حذف ضرورت مبارزه برای دفاع از منافع آن ترسیم می شود: «ما معتقدیم که بر اساس یک برنامه ریزی مدوّن ملی، در مرحله کنونی، طرد کامل الگوی نولیبرالیسم اقتصادی، حذف نقش سوداگری سرمایه داری کلان خصوصی یا شبه خصوصی در اقتصاد ملی، حذف کامل تسلط اقتصاد سیاسی سرمایه داری تجاری و حذف ریشه یی اقتصاد بوروکراتیک در دورنمای گذر کشور ما از دیکتاتوری به دمکراسی قرار دارد [٢۴].» سایه ای هم از منافع طبقه کارگر و دفاع از آن در سطور پیش وجود ندارد.

«حذف»های مطرح شده در «برنامه ریزی مدون ملی» تنها زمانی می توانند به عنوان شعارهای ”بینابینی“ عمل کند (- خواست هایی که در چارچوب نظام سرمایه داری تحقق پذیر هستند، اما در شرایط حاکم، حاکمیت دیکتاتوری نمی تواند آن ها را بپذیرد -)، هنگامی که در ارتباط با نفی نظام سرمایه داری قرار داشته باشد و طرح شود. در غیر این صورت، حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر را به زائده و دنباله روی بورژوازی بدل می شود. با چنین «حذف»ها، دورنمایی برای گذر از دیکتاتوری و دست یابی حتی به دمکراسی بورژوایی برای طبقه کارگر وجود ندارد. فعالیت توده ای ها، نه کوششی انقلابی برای تغییر، که در جا زدنی نازا از کار در می آید!

کوشش برای ایجاد ”جبهه ضددیکتاتوری“ بدون حضور طبقه آگاه کارگر در مرکز آن و به مثابه ستون فقرات آن، کوششی ناموفق خواهد بود. این کوشش را انواع جریان های سوسیال دمکرات، جمهوری خواه و …، و همچنین سلطنت طلبان نیز دنبال کرده اند.

تفاوتِ سیاستِ انقلابیِ حزب طبقه کارگر با این کوشش ها چیست، جز کوشش صمیمانه و فداکارانه برای تجهیز طبقه کارگر که همان طور که در ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ زنده یاد ف. م. جوانشیر، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران نشانداده است، بدون «پیوند» واقعی و مبارزه جویانه میان وظیفه دمکراتیک (– مبارزه برای عقب راندن استبداد حاکم و دست یابی به حقوق صنفی زحمتکشان-)  و وظیفه سوسیالیستی  (- ارایه جایگزین اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب که دیگر ادامه راه رشد سرمایه داری نیست، بلکه تلفیق مبارزه ضدامپریالیستی- ضدنولیبرالی را با مبارزه برای سمت گیری سوسیالیستی تشکیل می دهد -)  ناممکن است.

در شرایط کنونی می توان و باید با طرح ”خواست های بینابینی“ به هدف تجهیز طبقه کارگر کمک کرد. پیشنهادهای «جزوه» که به صورت «حذف»ها طرح شده اند، می توانند به مثابه پیشنهادهای بینابینی طرح شوند. چنین طرحی اما تنها در چارچوب مبارزه علیه نظام سرمایه داری ممکن و دارای مضمون تجهیز کننده خواهد بود.

 

مبارزه سوسیالیستی، به سخنی دیگر، مبارزه برای انتقال آگاهی سوسیالیستی به درون طبقه کارگر و همه زحمتکشان یدی و فکری ی شهر و روستا، ازجمله زنان، جوانان، معلمان، دانشجویان و … را نباید برای ایجاد اتحادهای ضددیکتاتوری با لایه هایی از طبقات حاکم در کشور قربانی نمود.

چنین اتحادهایی بدون حضور فعال و آگاهانه طبقه کارگر و مبارزه طبقاتی آن، نه برپا خواهد شد و نه پایدار می ماند. به این منظور دفاع از منافع صنفی و طبقاتی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری ضرورتمند است. این دفاع وظیفه حزب طبقه کارگر است. دفاع دیگر لایه های اجتماعی از منافع طبقه کارگر که باید حزب توده ایران برای تفهیم آن به مبارزه ادامه دهد، تنها زمانی عملی خواهد شد که حزب طبقه کارگر در جریان دفاع از منافع زحمتکشان و طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می کند، قادر شود و شده باشد، این نیروها را به مثابه هوادار سیاست علمی و انقلابی خود متقاعد نموده، قلب و مغز آن ها را به دست آورده و هژمونی اندیشه انقلابی و توده ای را ممکن ساخته باشد. پیروزی ای که نیاز به پرچمی افراشته و مستدل برای دفاع از منافع طبقه کارگر و از این طریق دست یابی به نقش مرکزی در رهبری انقلاب دارد. یکی از علل شکست انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ما، درست این کمبود، کمبود حضور طبقه کارگر و حزب آن در مرکز فرماندهی انقلاب بود!  سرکوب حزب توسط ارتجاع داخلی و جهانی به منظور جلوگیری از ایجاد شدن شرایط این حضور انجام شد!

مبارزه سوسیالیستی در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، پرچم مبارزاتی جلب طبقه کارگر و همچنین متحدان ضددیکتاتوری از لایه های بینابینی به این جبهه است!

تلفیق دو مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی ممکن و ضروری است.

تکیه مطلق گرانه به یک سوی از وظیفه های دوگانه، خلع سلاح طبقه کارگر از اندیشه ماتریالیسم تاریخی، انحراف از اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی برای پیشبرد نبرد طبقاتی حاکم بر جامعه است!

سخن کوتاه:

قناعت کردن در فعالیت تبلیغی- ترویجی تنها به طرح موضعِ ضداقتصاد سیاسی نولیبرالیسم امپریالیستی و مسکوت گذاشتن مبارزه ضدسرمایه داری، همراه با طرح نکردنِ ”تضاد کار و سرمایه“ در نظام سرمایه داری حاکم، نهایتاً کمک به برپایی جبهه ضددیکتاتوری نخواهد کرد. این جبهه تنها می تواند زیر فشار طبقه کارگر و از پایین پا گرفته به عامل تغییر بدل شود. تنها حضور انقلابی و فعال و آگاهانه طبقه کارگر در نبردهای دمکراتیک در جامعه و به ویژه علیه نظام غارتگر سرمایه داری، کمک است برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری. لبه تیز این مبارزه در شرایط کنونی متوجه ماهیت عمیقاً ضدملی و ضدمردمی نسخه نولیبرالیسم امپریالیستی است که تنها در «پیوند» با مبارزه علیه نظم غارتگرانه سرمایه داری از منطق ماتریالیست تاریخی و دیاکتیکی برخوردار می شود و سرشتی انقلابی می یابد. تنها با حفظ این دوگانگی نبرد ضددیکتاتوری به کمک بهره گیری از خواست ها و پیشنهادهای ”بینابینی“- خواست هایی که در چارچوب نظام سرمایه داری تحقق پذیر هستند، اما در شرایط حاکم، حاکمیت دیکتاتوری نمی تواند آن ها را بپذیرد -، برپایی جبهه ضددیکتاتوری از پایگاه لازم اجتماعی برخوردار می شود. پایداری چنین جبهه حتی در شرایط تاریخی خاص، انقلاب بهمن ۵٧ و یا اکنون در ”بهار عربی“ نیز بدون آمادگی قبلی و شرکت فعال انقلابی کارگران در مبارزه ی طبقاتی از پیگیری ضروری تاریخی برخوردار نخواهد شد. برای تدارک آمادگی ضروری تاریخی و طبقاتی طبقه کارگر باید ضرورت جبهه ضددیکتاتوری از موضع و جایگاه منافع طبقه کارگر، هم امروز، طرح و مستدل شود. روی سخن چنین سیاست تبلیغی- ترویجی، در وحله نخست طبقه کارگر است که نیروی محرکه جلب لایه ها و شخصیت های ضددیکتاتور را در لایه های حاکمیت و پیرامون آن تشکیل می دهد.

انتقاد به نظر حزب کمونیست یونان که تنها مبارزه ضد نظام سرمایه داری را توصیه می کند، انتقاد به بی توجهی این حزبِ مبارز به خواست ها و پیشنهادهای بینابینی است. انتقاد متوجه خواست این حزب برای مبارزه به منظور حل تضاد میان کار و سرمایه نیست!

تز اثبات ناپذیر و ناموزون با منطق مضمون جزوه «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر» که در آن به نادرست گذر از سرمایه داری را در شرایط کنونی ایران ناممکن اعلام می کند، باید از «جزوه» حذف شود. فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب توده ایران باید با افشاگری علیه نظام سرمایه داری تکمیل و توسعه داده شود.

اندیشه غیرانقلابی در تز پیش گفته می کوشد با عملکرد سازمانی خود توسعه کمّی و کیفی مبارزات حزب توده ایران را از این طریق ناممکن سازد که راه ورود ”هوای آزاد“ را به حزب مسدود و برقراری اصل روابط دمکراتیک را در سازمان حزبی با انواع بهانه ها و ترفندهای صوری ناممکن سازد.

No Comments

«اخگری از احساس انسانی، ایرانی و انقلابی» (احسان طبری)
«بازی برد- برد» به سود سرمایه مالی امپریالیستی است!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ۴ (٢۴ فروردین)

واژه راهنما: تاریخ نگاری مارکسیستی- توده ای و تاریخ نویسی بورژوازی. افشای «قوانین نهان» نظام سرمایه داری وظیفه افشاگرانه و روشنگرانی فعالیت تبلیغی. یحیی اﻻ اسحاق مدافع «بازی برد- برد» برای سرمایه امپریالیستی است! چگونه وابستگی و وحدت منافع سرمایه داران حاکم داخلی و خارجی به اثبات می رسد. باید «بازی» در صحنه منافع مردم میهن ما را به حاکمان دیکتاتور تحمیل نمود. برنامه پیشنهادی برای ”اقتصاد سیاسی ملی“ توسط حزب تود ایران.

زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران که «سخن گفتنی ولی ناگفته بسیار و بسیاری داشت» (احسان طبری، ”برخی بررسی ها در باره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران“، پیش گفتارِ چاپ دوم، ص ١٨)، در پیشگفتار چاپ اول همین کتاب، ویژگی خاصی را در باره نحوه نگرش مارکسیست- توده ای به پژوهش علمی ذکر می کند که آموزنده است. آموزگار چند نسل از توده ای ها می گوید: «از نظر یک مارکسیست، پدیده های تاریخی تعبیری دارند که ناشی از قوانین تکامل مادّی و معنوی جامعه معیّن است. … [باید کوشید] انبوه فاکتوگرافیک، با سیستم بندی منطقی و بر اساس تحلیل ناشی از جامعه شناسی علمی عَرََضه گردد.»

طبری برای چنین تحلیلی چهار ویژگی در نظر می گیرد: همه جانبه و بدون پیش داروی بودن. به دور «از الگو سازی و منظره پردازی های مصنوعی» بودن و نهایتاً این ویژگی که «در آن اخگری از احساس انسانی، ایرانی و انقلابی بسوزد.»

باید توجه داشت که واژه «ایرانی» در سخن نقل شده با موضوع کتاب در باره جهان بینی های جنبش های ایرانی ارتباط دارد. طبری هسته عام نظر خود را در ارتباط با پژوهش علمی در نوشتارهای بیشماری می شکافد و در ارتباط با موضوع بحث در نوشتار، تدقیق می کند.

برای نمونه احسان طبری در ارتباط با تفاوت تاریخ نگاری بورژوایی و مارکسیستی، به سخنی دیگر، در ارتباط با شناخت ”نبرد طبقاتی“ جاری در جامعه که تاریخ را می سازد، بارها این تفاوت را ازجمله چنین برجسته می کند: «تاریخ را چگونه باید نگاشت»؟ طبری اهمیت این پرسش را ناشی از ارتباط آن با «جهان بینی»ی تاریخ نویس می داند. به سخن دیگر، جانبدار ”نبرد طبقاتی“ی طبقه کارگر، وقایع در جریان را از زاویه منافع زحمتکشان تصویر می کند، در حالی که جانبدار ”سرمایه“ وقایع را از زاویه ”انباشت و سود“ سرمایه مورد توجه قرار می دهد و می نگارد.

طبری تاریخ نگاری مورد نظر خود را ازجمله در پیش گفتار بر «بخش دوم» کتاب پیش گفته، چنین تصویر می کند: «تاریخ برای کسی که با بسیجِ علمی به سراغ آن نرود، پیوسته انبانِ درهمی از فاکت هاست که به سفسطه گو همان اندازه امکانِ اِستناد به اسناد و واقعیات می دهد که به جوینده حقیقت. زیرا تنها با گزین کردن واقعیاتِ نمونه وار که مظهر بروزِ قوانین نهانیِ تاریخ است و تنها با تنظیم تحلیلیِ این واقعیات بر پایه اُسلوبِ علمی، رها از پیشداوری ها، آزاد از اغراض، می توان مسیر حقیقی تاریخ را ترسیم کرد.» (احسان طبری، فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایه داری در ایران، ص ١٠).

هدف از این نقل قول از زنده یاد احسان طبری، ضمن بازگرداندن مطالعه شده به ذهن نگارنده، بررسی انتقادی مصاحبه روزنامه ”دنیای اقتصاد“ با ”یحیی ال اسحاق“ است که می کوشد با انواع بندبازی های سفسطه گرانه با فاکت ها و واقعیت های موجود در اقتصاد سیاسی ایران، آن ها را آن گونه از «انبانِ درهم» خارج سازد و ارایه دهد که در پایان گویا ضرورت ”حل“ شدن و تحلیل رفتن  ”اقتصاد سیاسی ملی“ ایران در اقتصاد سیاسی امپریالیستی و نسخه نولیبرال آن، با این ترفند توجیه شود که آن را «بازی برد- برد که منافع دو طرف را تامین می کند» بنامد. «بازی» ای که اما در واقع تن دادن به سیاست اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی حافظ منافع امپریالیسم و متحدان داخلی آن است که ایران را به نومستعمره وابسته به اقتصاد امپریالیستی بدل می سازد.

همان طور که در زیر نشان داده می شود، در مصاحبه ی دو و نیم صفحه ای، انواع مطالب به صورت پرسش و پاسخ مطرح می شود که همگی با هدف مشخص توجیه «قوانین پنهان» در اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری طرح می شوند که به کمک شیوه ای که احسان طبری برمی شمرد، قابل شناخت هستند. زحمتکشان و همه مردم ذینفع می توانند با پایبندی به شیوه نگرش علمی، ستون فقرات اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری را بیرون کشیده، افشا سازند و آن را به مثابه حربه علیه تبلیغات رژیم دیکتاتوری به کار برند. مضمون نبرد طبقاتی علیه نظام سرمایه داری و از این طریق تاریخ نگاری مارکسیستی- توده ای، که طبری آن را در برابر نبرد طبقاتی از ”بالا“ و تاریخ نویسی بورژوازی مطرح می سازد، از چنین محتوایی برخوردار است.

”دنیای اقتصاد“ مصاحبه ای با ”یحیی ال اسحاق“، «رئیس اتاق بازرگانی- صنایع و معادن تهران»، «عضو شورای مرکزی کمیته امداد امام»، «وزیر اسبق اقتصاد» که عضو حزب موتلفه و کاندیدای این حزب برای انتخابات ریاست جمهوری ٩٢ است، منتشر ساخته که در آن از «اقتصاد مقاومتی»، «الگوی اقتصادی بومی- علمی»، «درآمد نفت» و وابستگی به آن، «الگوی غربی برای توسعه متوازن»، «ضعف های اساسی برنامه ریزی های اقتصادی»، «نظارت»، «رانت» و … صحبت به میان آمده است.

 ال اسحاق نهایتاً در پاسخ به پرسش درباره سرشت «نسخه ای که با توجه به سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی می تواند مورد توجه اهالی علم اقتصاد قرار گیرد، …»، و پس از صغرا و کبراها، موضع نهایی خود را چنین بیان می دارد: «به اعتقاد من … باید با توجه به ظرفیت های موجود، با نگاه به آتیه جهان، جایگاهی را برای خود در همین چارچوب [جهانی] تبیین و تعریف کنیم.»

”دنیای اقتصاد“ در نتیجه گیری نهایی خود از مصاحبه، این موضع روشن را که به معنای خواست ”حل“ شدنِ اقتصاد ملی ایران در نظام اقتصادی نولیبرال امپریالیستی توسط ال اسحاق است، چنین خلاصه می کند: «یحیی ال اسحاق به عنوان یکی از فعالان بخش خصوصی در اقتصاد ایران بر این باور است که ”اقتصاد ایران سامان ندارد“. او توجه به واقعیت های اقتصادِ منطقه و جهان را ضرورت دستیابی به چشم اندازها می داند. … نباید نگاهِ صرفاً آرمان گرایانه داشت و بهتر است واقعیت گرا باشیم و در چارچوب تعامل با جهان بازی ”برد- برد“ را که منافع دو طرف را تامین کند،  پیش ببریم.»

نظام سرمایه داری حاکم در ایران با نقض بی پرده قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما و از این طریق تصریح برشکست انقلاب مردمی- دمکراتیک و ضدامپریالیستی که در آن اقتصاد سیاسی مرحله ”ملی- دمکراتیک“ فرازمندی جامعه تثبیت شده بود، در این مصاحبه از زبان یکی از سردمداران خود خواستار ایجاد وابستگی کامل اقتصاد ملی ایران به اقتصاد جهانی شده ی سرمایه مالی امپریالیستی است.

ال اسحاق که برنامه اقتصادی دولت حسن روحانی را چند روز پیش در مصاحبه دیگری مورد تائید قرار داد، این خیانت به منافع ملی مردم ایران را شرکت در «بازی»ای اعلام می کند که گویا «منافع دو طرف را تامین می کند». این «بازی»، به معنای احترا به منافع دو طرف نیست که حزب توده ایران آن را مورد تائید قرار می دهد! این «بازی»ی نابرابری است که در آن تنها یک بازنده وجود دارد و آن مردم میهن ما و منافع ملی کشور است!

رئیس جمهور اکوآدور، رفائل کوره آ  Rafael Correa که یک اقتصاددان است، در نشریه ”لوموند دیپلوماتیک“ مقاله ای نگاشته است که ترجمله آن در ”اوراق مارکسیستی“ در آلمان منتشر شده است (٢٠١۴/٢). او در این مقاله نشان می دهد که چگونه «عرضه و تحمیلِ مافوق نیاز ”سرمایه“ به کشورهای آمریکای لاتین توسط کشورهای امپریالیستی در سال های ٧٠ قرن پیش، با ایجاد بحران اقتصادی به علت بازپرداخت سود و سرمایه به این کشورهای انجامید.» تحمیل این قروض به این کشورها، ناشی از نیاز اقتصاد آن ها به ”سرمایه گذاری“ها نبود. بلکه «ناشی از نیاز سرمایه ی سرگردان امپریالیستی برای یافتن امکان به کار افتادن بود».

مکانیسم مقروض ساختن کشورهای جهان سوم را جون پرکینز  Gohn Perkinsدر کتابی که به فارسی نیز برگردانده شده است با عنوان ”اعترافات یک جنایتکار اقتصادی، مامور در خدمت مافیای اقتصادی“، با دقتی موشکافانه افشا و هدف غارتگرانه پشت آن را قابل شناخت ساخته است.

یکی از برنامه های این «بازی» در دوران کنونی، آن طور که ال اسحاق، این عامل وابستگی ایران به اقتصاد «غربی» در مصاحبه خود بر می شمرد، «برداشتن عوامل فشار بر دهانه های … منابع طبیعی و ذخایر نفتی و معدنی» ایران است که او آن را «هنر مدیریت ما» می نامد! عنصر وابسته به اقتصاد جهانی که ازجمله «رئیس اتاق بازرگانی ..» و «عضو شورای مرکزی کمیته امداد امام» و … است، این اقدام را «از بین بردن نگرانی ها» می نامد: «اولین نقطه اتکای ما موقعیت ژئوپلتیک … در قلب منطقه خاورمیانه … است. وجود وفور منابع طبیعی و ذخایر نفتی و معدنی، در کنار نیروی انسانی فعال و آگاه، موقعیت مطلوبی را برای ما در همه ابعاد ترسیم کرده است. مشکل اساسی ما در نرسیدن به خواسته ها و آرمان هایمان این است که باید عوامل فشار را بر دهانه های این منابع انرژی متکثر برداریم و این در واقع هنر مدیریت ما است که نگرانی ها را [برای سرمایه گذاران خارجی!] از بین ببریم»!

به سخنی دیگر این سردمدار حاکمیت سرمایه داری در رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه خواستار آن است که با گشودن راه سرمایه گذاری های خارجی که با هدف ”خریدن“ منابع زیرزمینی و در مرحله نخست منابع نفت و صنایع وابسته و به آن انجام می شود و همان اجرای نسخه ”خصوصی سازی اقتصادی“ امپریالیستی است، ایران را به وابسته نیمه مستعمره اقتصاد جهانی امپریالیستی بدل سازد.

سرکوب آزادی های قانونی، نابودی حقوق سندیکایی و سیاسی کارگران، تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، کشت و کشتار و زندانی کردن مردم معترض و … و همچنین بازداشت غیرقانونی موسوی ها و کروبی، همه و همه برای تدارک این خیانت به منافع ملی مردم میهن ما انجام شد و می شود. سیاست ضدمردمی و ضدملی، دو روی یک مدال و بیان وحدت سرشت ضددمکراتیک و ضدملی رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی است که حافظ غارت سوداگرانِ داخلی و خارجی است. سخنان و برنامه پیشنهادی ال اسحاق وابستگی و وحدت منافع سرمایه داران حاکم داخلی و خارجی را به اثبات می رساند.

پیشنهاد حزب توده ایران علیه این خیانت به منافع مردم و منافع ملی، ارایه برنامه ”اقتصاد سیاسی ملی“ دیگری است که در آن منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان شهر و روستا و همچنین همه لایه های بینابینی جامعه منظور شده و مورد توجه قرار گرفته است.

به جای شرکت در «بازی برد- برد» که صحنه ای از آن اجرای برنامه ”حذف یارانه های اجتماعی“ است که برندگان آن تنها سرمایه داران غارتگر داخلی و خارجی هستند و بازنده آن، زحمتکشان و همه لایه های آسیب پذیر جامعه، باید «بازی» در صحنه منافع مردم میهن ما را به حاکمان دیکتاتور تحمیل نمود.

برنامه پیشنهادی برای ”اقتصاد سیاسی ملی“ توسط حزب تود ایران، خواستار پایان بخشیدن به اجرای نسخه نولیبرال امپریالیستی است. خواستار آن است که با قطع برنامه ”آزاد سازی اقتصادی“، قراردادهای پیمانی کارگران حذف شود و شرایط کار یک سان برای همه کارگران در سطح اشتغال رسمی و با دستمزد کافی برای یک زندگی شرافتمندانه و انسانی برقرار گردد؛ خواستار آن است که برخورداری از حقوق اجتماعی به ویژه برای زنان کارگر، کارمند، معلمین و دیگر زحمتکشان تامین گردد؛ خواستار آن است که سندیکاها و دیگر سازمان های دمکراتیک مدافع کارگران یدی و فکری در شهر و روستا، مدافع منافع دوگانه زنان، همچنین جوانان، دانشجویان و … از حق فعالیت آزادانه، همانند احزاب سیاسی مدافع منافع زحمتکشان برخوردار شوند و …

در برنامه اقتصاد سیاسی ملی که حزب توده ایران آن را پیشنهاد می کند، سرمایه گذاری های داخلی و همچنین خارجی در چارچوب نیازهای تعیین شده برای رشد و ترقی ایران ممکن و مجاز است. این اما به معنای ایجاد امکان تاراج منابع زیرزمینی و به ویژه نفت ملی شده ایران نیست که نماینده سرمایه داران در ”اتاق بازرگانی تهران“ طلب می کند.

در این برنامه، سرمایه های ملی از پشتیبانی کامل دولتی- عمومی برخوردار هستند. حفظ منافع و بود آن ها در برابر فشار سرمایه امپریالیستی یکی از وظایف عمده در خدمت حفظ منافع ملی کشور است. حفظ بخش اقتصاد عمومی- دولتی با ظوابط دقیق کنترل آن توسط مردم و سازمان های مدنی و دمکراتیک آن ها، اهرم عمده دفاع از منافع ملی را علیه نفوذ غارتگرانه و سوداگرانه سرمایه امپریالیستی تشکیل می دهد.

توسعه اقتصادی در بخش های رشد نیافته کشور، به ویژه در منطقه های خلق های ساکن ایران، یکی دیگر از عمده ترین هدف های برنامه پیشنهادی حزب توده ایران را برای اقتصاد سیاسی ملی در مرحله ”ملی- دمکراتیک“ رشد و شکوفایی ایران تشکیل می دهد.

برای دسترسی به این هدف های مردمی و ملی است که برنامه پیشنهادی حزب توده ایران آموزش پیش از دانشگاهی و دانشگاهی ی رایگان را برای دختران و پسران، برای زن و مرد با حق مساوی تضمین کرده، رشد علم وصنعت را در سطح ملی وظیفه مدنی خود اعلام می کند. بهداشت و سرپرستی پزشگی مردم وظیفه ای ملی را تشکیل می دهد که ستون فقرات آن بخش عمومی- شهری- دانشگاهی بیمارستان ها و دیگر ساختارهای مربوطه است. بخش پزشکی خصوصی در این روند جای شایسته و پراهمیت خود را داراست. ظوابط و تعرفه های قانونی در این بخش، منافع بیمار و پزشگ را تامین و تضمین می کنند.

با چنین برنامه منسجم اقتصاد سیاسی ملی است که حزب توده ایران می تواند با جسارت اعلام کند که در این برنامه مردمی- دمکراتیک و ضدامپریالیستی «اخگری از احساس انسانی، ایرانی و انقلابی» که احسان طبری از آن صحبت می کند، وجود دارد و آن آتشی است که باید با آن نبرد رزمجویانه طبقه کارگر که از منافع کل مردم دفاع می کند را گرم ساخت.

No Comments

گفتگو میان توده ای ها (”نویدنو“ ٣)
اندیشه فراکسیونی ابزار کیست؟

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣ (٢٣ فروردین)

واژه راهنما: این نوشتار پیش تر در تاریخ ٢٢ فروردین ١٣٩٣ در نویدنو شماره ٧۵٢ (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-752-93-46-930122.htm) انتشار یافت. «اختلاف نظرهای» اصولی. ”دو نوع شخص با حقیقت دشمنی می ورزند: مغرضان و گمراهان“.«تاریخ حزب توده ایران را تاریخ این اختلافات».

توضیح: قریب به چهار هفته پیش، نوشتار زیر در اختیار هیئت تحریریه ”نویدنو“ گذاشته شد. متاسفانه تاکنون نه دریافت آن اعلام و نه بازتابی از آن در ”نویدنو“ دیده شد. ضرورت انتشار نوشتار تکمیل شده از این رو وجود دارد، زیرا اندیشه فراکسیونیستی حاکم بر جنبش توده ای، به مانع جدی در برابر تبادل نظر و گفتگو میان توده ای ها بدل شده است.

رفیق های هیئت تحریریه ”نویدنو“!

بررسی «توضیح» انتشار یافته در نویدنو (١۴/١٢/١٣٩٢) با عنوان «در توضیح ایراد آقای فرهاد عاصمی» (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm)، می تواند به صورت های مختلف انجام شود. نگارنده عجالتاً شکلی کنونی را انتخاب کرده ام تا شاید کمکی باشد برای ایجاد تفاهم. «توضیح» دو نکته اساسی در بر دارد. یکی ادعای «تبلیغ برای سایت دیگر» در ”نویدنو“ و دیگری اتهام «نفوذ اندیشه فراکسیونیسم» به ”نویدنو“.

١- از چه تاریخی ”نویدنو“ به بازانتشار مقاله های نگارنده که همیشه پیش تر در ”توده ای ها“ انتشار یافته بود، پرداخت، بی اطلاع هستم، زیرا آن را جایی ظبط نکرده ام. اما از چه تاریخی ”نویدنو“ دیگر به بازانتشار آن ها دست نزد، نوامبر ٢٠١٣ و بعد از دریافت نامه ای است که از طرف یک توده ای محترم، اما بی نام و نشان، به ”نویدنو“ ارسال شده بود.

برای بازانتشار نوشتارها، نگارنده همیشه تشکر کرده است. گرچه این تشکر، واکنش شخصی نگارنده و نشان خوشحالی و خشنودی از محبت شما است، مضمونی فراتر از موضع گیری و تشکر فردی داشته و دارد.

خشنودی، برخلاف محاسبه کاسبکارانه ابراز شده در موضع ١۴/١٢، به خاطر «تبلیغ برای سایت» توده ای ها نیست. بلکه خوشنودی در باره امکان گسترش بحث و گفتگو میان توده ای ها است که از طریق بازانتشار سازنده در ”نویدنو“ بوجود می آید. این امکان کمکی است برای بهبود فعالیت طبقاتی- سیاسی توده ای ها و به ویژه حزب آن ها، حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران.

توسعه و گسترش گفتگوها و تبادل نظر در جنبش توده ای، نیاز مبرم در مبارزه روز است، زیرا دشمن طبقاتی از هر امکانی برای تحکیم هژمونی خود و نابودی امکان مقاومت مبارزه جویانه توده ای سواستفاده می کند.

تحمیل مبارزه مخفی، و یا مجبور ساختن توده ای ها به تن دادن به مهاجرت سیاسی که توسط ارتجاع حاکم اعمال می شود و یا ترفند ایجاد تشتت نظری و سازمانی و سازمان تراشی و …، که با هدف ناممکن ساختن تبادل نظر دمکراتیک و سازنده میان توده ای ها انجام می گیرد، نمونه هایی از اهرم های در اختیار ارتجاع و دشمن طبقاتی برای دستیابی به هدف خود است. لذا مخالفت با تبادل نظر در جنبش توده ای را باید از زاویه این پرسش نیز مورد توجه قرار داد که آیا نمی تواند این مخالفت، آنجا که غیرمستدل است، بخشی از برنامه ارتجاع حاکم را به منظور ابدی ساختن «اختلاف» در جنبش توده ای و از این طریق ایجاد امکان تداوم حاکمیت خود تشکیل دهد؟

باید به کتاب بالینی هر توده ای، ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ مراجعه کرد و توضیح این سیاست دشمن طبقاتی را از سخنان زنده یاد جوانشیر، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، مطالعه نمود (که به صورت پ دِ اف در این صفحه انتشار مجدد یافته است).

تشویق به ایجاد فراکسیون در جنبش توده ای نیز نقش بزرگی در برنامه دشمن طبقاتی ایفا می سازد. دفاع ارتجاع داخلی و جهانی از راست ترین نظرها و توطئه علیه مواضع انقلابی که مارکسیست آلمانی خانم سارا واگن کنشت در بررسی سیاست کشورهای امپریالیستی در حمایت از ”گرباچف“ها که راه فروپاشی اتحاد شوروی را سنگفرش کرد، نشان نقش تحمیل موضع نظری فراکسیونیستی در حزب طبقه کارگر است که ازجمله در مورد نگارنده با این وضع مشخص همراه است که از سال ١٩٩٠، دو سال پیش از انتشارِ اولین شماره دوره دوم راه توده توسط نگارنده، از فعالیت سازمانی در حزب خود، حزب توده ایران محروم شده است و هیچ مسئول حزبی آماده نیست، در دادگاه حزبی که برگزاری آن را تقاضا کرده است، به بررسی وضع سازمانی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران بپردازد که تنها رفیق در کنار رفیق گرامی علی خاوری است که برای انجام وظیفه های محول شده از طرف رهبری وقت حزب، به خارج از کشور گسیل شده و زنده ماندن خود را مدیون این تصمیم رهبری وقت حزب است!

زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، در رساله ”سخنی با همه توده ای ها“ که در سال ١٣٧٣ نگاشته شده است، بر این نکته تاکید دارد که فعالیت نشریه ”راه توده“ فعالیتی موقتی است که با احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران به پایان می رسد. او نظرش را به طور مشخص چنین بیان می کند: «… همه خواست ها و سیاست های ما، حتی اگر بهترین و کارآمدترین باشند، یاوه ای بیش نخواهند بود، اگر بر حزبی متحد و نیرومند و مجهز به ایدئولوژی و خط مشی انقلابی متکی نباشیم. … حزب پاره پاره، حزبی که دارای وحدت اراده و عمل نباشد، نمی تواند منشاء اثر انقلابی گردد.

برخی رفقا … معتقدند که قبل از هر چیز، زمان مرکزیت دمکراتیک به آخر رسیده است و باید به فکر شکل جدیدی از سازماندهی حزب بود. با این نظر نمی توان توافق داشت. … [و با اشاره به وضع حزب کمونیست فرانسه اضافه می کند:] آنچه که امروز در مقابل حزب ما قرار دارد، تبدیل شدن آن از حزبی عمدتاً مبتنی بر مرکزیت، به حزبی واقعا مبتنی بر ”مرکزیت دمکراتیک“ است. [او با اشاره به عوامل خارجی تحمیل مرکزیت به صورت «عمده»، می نویسد:] می توان در مورد شکل مرکزیت دمکراتیک متناسب با شرایط ما و تناسب میان مرکزیت و دمکراسی بحث های سودمندی را انجام داد، اما اینکه حاکمیت این اصل اساسی را از روابط درونِ حزب کنار بگذاریم، قابل پذیرش نیست. وضعیت کنونی، یک وضعیت استثنایی … است. … برون رفت از آن را در کنار گذاشتن هویت سازماندهی انقلابی خود نجوییم.

چاره اوضاع کنونی، در پایه ریزی حزب و تشکیلات دیگری، به موازات تشکیلات حزب توده ایران، مسلماً نیست … در شرایط استثنایی می توان برای نجات مصالح حزب و جنبش، به طور استثنایی [تکیه از ف ع]، پاره ای اصول را نادیده گرفت. … وجود نشریاتی مانند ”راه توده“ را امروز باید مغتنم شمرد و از آن برای فراهم کردن زمینه جمع شدن همه اعضای حزب در کنار هم و در درون حزب کمال استفاده را نمود. همان چیزی که احتمالا منتشر کنندگان این نشریه نیز جز به آن نمی اندیشند. …».

موضع کیانوری صریح، روشن و اساسی است. هیچ کس تاکنون جسارت بررسی انتقادی ”کلیت“ آن را نیافته است. کوشش شده تنها کلماتی از آن را از درون بررسی  علمی و پرسویه شرایط بغرنج بیرون کشیده و به دار افترا بزنند. بحث در این باره هدف این سطور نیست، بلکه برجسته ساختن این نکته هدف است که برجسته شود که در حالی که ”راه توده“ قلابی دزدیده شده توسط علی خدایی، با نقض صریح این موضع روشن، شفاف و انقلابی زنده یاد کیانوری به ایجاد «تشکیلات دیگری به موازات تشکیلات حزب توده ایران» پرداخته است، نگارنده با پیروی از موضع کیانوری، خواستار فعالیت در درون سازمان حزبی و تحت شرایط اساسنامه حزب هستم.

دفاع جانانه نگارنده از تصمیم های ششمین کنگره حزب توده ایران نشان این امر است. این دفاع از خط مشی انقلابی و برنامه حداقل کارگری آن نشان پایداری به سنت و اساسنامه حزب توده ایران است. ستون فقرات این خط مشی انقلابی را تعریف ”مرحله ملی- دمکراتیک“ انقلاب، جبهه گسترده ضددیکتاتوری برای گذار از این مرحله که باید به کمک فعالیت مبتنی بر پیوند میان وظیفه دمکراتیک و سیاسی- طبقاتی (سوسیالیستی) حزب طبقه کارگر عملی گردد، تشکیل می دهد و فعالیتی است که در آن ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی دمکراتیک برای طبقه کارگر و ”متحدان“ توضیح و برای پذیرش آن استدلال می شود. به شهادت نوشتارهای منتشر شده در ”توده ای ها“ نگارنده می کوشد به این وظیفه در سطح توان روشنفکرانه خود عمل کند. این پایبندی واقعی به اصل مورد تاکید ”سانترالیسم دمکراتیک“ است. این کوشش، بیان خواست نگارنده در دفاع مستدل از تصمیم های ششمین کنگره حزب توده ایران است.

اما جریان فراکسیونیستی حاکم، بدون طرح هرنوع توضیح و موضعی مخالف این کوشش، مانع فعالیت نگارنده در درون سازمان حزبی است. حتی با تصمیم های غیرمجاز، تماس خصوصی افراد حزبی را با نگارنده نیز ممنوع می کند. ادعای توده ای محترم بی نام و نشان درباره «مشتری یابی» سخیف ترین و میان تهی ترین شیوه برخورد به موضعِ انقلابی یک توده ای پایبند به اساسنامه حزب است. درج آن در ”نویدنو“ امری ناشایست است!

باید اضافه نمود که آخرین فعالیت حزبی نگارنده، کوشش برای سازماندهی جلسه ای در پایان تابستان سال ١٩٩٠ (١٣۶٩) است که رفیق گرامی علی خاوری خواستار برگزاری آن بود. هنگامی که زنده یاد رفیق حمید صفری، بدون موافقت رفیق خاوری اقدام به سفری پرسش برانگیز و چندین هفته ای به ایالات متحده آمریکا نمود، رفیق خاوری مرا از طریق رفیق … … به برلین، محل اقامت خود فراخواند. پس از تبادل نظر، نگارنده زمینه برگزاری جلسه ای را با برخی از رفیق های عضو هیئت تحریریه راه توده دوره اول که تا هنگام انتشار دوره اخیر نامه مردم به صورت نشریه هفتگی در صد شماره انتشار یافت، تدارک دید که در برلین در محل مسکونی رفیق … برگزار شد. اما ظاهراً در این بین رفیق صفری خبر بازگشت خود از آمریکا را اطلاع داده بود و دیگر نیازی برای بازگشت رفیق های به جلسه دعوت شده به فعالیت حزبی نبود. چند نفر از این رفیق ها اعضای هیئت سیاسی کمیته مرکزی و منتخب پلنوم سال ١٣۶٩ در برلین را تشکیل می دادند. جلسه بدون نتیجه پایان یافت.

با بازگشت رفیق صفری، دبیر دوم وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران از ایالات متحده آمریکا که دریافت ویزا از آن نیاز به پاسخ به برخی پرسش های امنیتی و سیاسی دارد، تدارک کنگره سوم حزب توسط او دیده شد که در اسناد آن حذف مارکسیسم- لنینیسم از برنامه حزب توده ایران در نظر گرفته شده بود که به کمک بسیاری از توده ای ها – ازجمله نگارنده – و نبود رفیق حمید صفری در جلسه کنگره، ناکام شد. کنگره جواب رد به این پیشنهاد داد و بر پایبندی به مارکسیسم- لنینیسم تاکید نمود.

نگارنده به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب، در کنار رفیق های دیگری در همین مقام، ازجمله زنده یاد حسین نظری، از شرکت در تدارک کنگره که طبق اساسنامه حزب توده ایران وظیفه اعضای کمیته مرکزی است، محروم شد. تدارک کنگره به کمیته غیراساسنامه ای واگذار شد که مسئولیت آن را رفیق محمد امیدوار به عهده داشت.

ظاهراً این کمیته حق اساسنامه ای نگارنده را به عنوان عضو کمیته مرکزی برای شرکت در نشست کنگره لغو نمود و من را از شرکت در نشست کنگره محروم ساخت. این واقعه دو سال پیش از آغاز انتشار دوره دوم راه توده توسط نگارنده اتفاق افتاد (انتشار این نشریه از شماره ٩۶ با دزدیدن آرشیو و اسناد آن توسط علی خدایی ادامه یافت!).

برشمردن این نکته ها برای شما از این رو ضروری بود که توجه داشته باشید که اشاره انتقادی نگارنده در نوشتار ”گفتگو میان توده ای ها (نویدنو ٢)، انتقاد سیاسی یک آزمون“ (اسفند ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2295) به عملکرد ”نویدنو“ «که می توان [آن را] نشان نفوذ اندیشه فراکسیونیسم» ارزیابی کرد، از چه گذشته تاریخی برخوردار است. پاسخ هیئت تحریه نویدنو مبنی بر اینکه این نشریه توده ای «هیچ کار تشکیلاتی انجام نمی دهد»، نافی گرفتار آمدن و پیروی غیرمستدل از این اندیشه نیست.

نقش منفی فراکسیون بازی نظری و سازمانی در حزب را نباید به شکل سازمانی آن محدود ساخت. چنین نقشی به گفته احسان طبری «اختلافِ ناسالمی [را] در حزب [تشکیل می دهد] که ریشه اصولی ندارد، بلکه انگیزه های ذهنی مانندِ حساب گری های جاه طلبانه، گروهبندی، محلی گری، دوست بازی، احساساتِ دشمنی و انتقام و امثال آن، آن ها را مصنوعاً به وجود می آورد و تازه هرگز به شکلِ صریح و در چارچوبِ حزبی حل نمی شود، بلکه چهره ی دسیسه گری و سیاست بازی را به خود می گیرد» (احسان طبری، از دیدار خویشتن، بخش اختلافات در حزب، ص ١۴٩).

بازتاب پایبندی به اندیشه علمی، به مارکسیسم- لنینیسم که در کنگره سوم حزب مورد تائید و تاکید قرار گرفت و تصویب شد، در نظر مسئولان کنونی حزب یک پارچه نیست. (این نکته در نوشتاری دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت). در حالی که اندیشه انقلابی در میان مسئول های حزبی از مدافعان هوشمند و فعالی برخوردار است، اندیشه متمایل به نظریات سوسیال دمکرات نیز در نظرهای طرح شده به چشم می خورد. وجود طیفی از نظرها در ارگان های حزبی امری طبیعی و حتی می توان مدعی شد که مثبت است. زیرا می تواند با امکان نگرش همه سویه به پدیده ها، دستیابی به نتایج دقیق تر و مثبت تری را ممکن می سازد. نگارنده نیز به وظیفه خود در دفاع از رهبری کنونی حزب توده ایران از این طریق پیگیرانه عمل می کند که موضع و برداشت خود را طرح و مستدل می سازد. متاسفانه با نقض حق اساسنامه ای بدون طرح دلیل موجه، امکان شرکت نگارنده در فعالیت در سازمان حزب پایمال شده است. این اقدام جریان حاکم فراکسیونی انتشار مواضع نگارنده را در ”توده ای ها“ تحمیل کرده است!

 عمل به وظیفه دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران، نفی کننده وظیفه دیگر نیست و نمی تواند باشد که همان ابرازنظر انتقادی به موضع و ارزیابی هایی است که به برداشت نگارنده، در انطباق با مصالح جنبش توده ای و به سود منافع طبقه کارگر ایران و روند انقلابی نوسازی اجتماعی میهن ما نیست. (نگاه شود ازجمله به مقاله روی سخن به طبقه کارگر است http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2308) عمل به این وظیفه، عمل به برداشت و وجدان علمی خود و وظیفه ای است که به طور داوطلبانه از نوجوانی به عنوان یک توده ای پذیرفته ام.

یکی از موضع ها که نگارنده آن را نادرست می داند، طرح مساله های تاریخی مورد بحث در جنبش توده ای به صورت پراکنده و غیرمنسجم است که باید موضوع مورد بررسی پژوهشگرانه و بی طرفانه در کمیسیون تحقیقاتی ویژه باشد. این شیوه را جریان های ”راه توده“ی افشا شده و آبرو باخته و ”عدالت“ و ”مهر“ و دیگران به صورت های مختلف به کار می گیرند تا ”جنگ میان سنی و شیعه“ را در جنبش توده ای دامن بزنند. دیگر نشریات غیرتوده ای و ازجمله رسانه های امپریالیستی نیز از آن وسیعا بهره می گیرند، مانند بی بی سی! این شیوه بدون تردید، یکی از ابزارهای در دست ارتجاع داخلی و خارجی برای دستیابی به هدف های پیش گفته خود است. اما این جریان ها متاسفانه تنها نیستند. نگارنده نظر انتقادی خود را درباره این شیوه ارتجاع و حاملان پیش گفته آن در جنبش توده ای در گذشته ابراز داشته (و در صورت ضرور باز هم ابراز خواهد کر). ”بازی“ در صحنه مورد علاقه جریان های پیش گفته، از این رو نادرست است، زیرا بحث را از هدف اصلی منحرف می سازد و توان و امکان توضیح و مستدل ساختن خط مشی انقلابی حزب توده ایران که در ششمین کنگره آن به تصویب رسیده است را محدود و کم اثر می سازد.

«اختلاف نظرهای» اصولی در حزب

به منظور شناختن «اختلاف نظرهای» اصولی در حزب، می توان این نکته را برجسته ساخت که  در مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران، بخشی به توضیح و تصمیم گیری در باره ضرورت تنظیم برنامه تبلیغی- ترویجی برای حزب اختصاص نیافته است. طرح این مساله و دنبال کردن پیگیر ضرورت داشتن چنین برنامه ای، به شهادت نوشتارهای متعدد نگارنده، برای اولین بار در ”توده ای ها“ طرح شد و خوشبختانه با واکنش مثبت دیگر رفیق ها و ارگان های حزبی روبرو گشت. فعالیت تبلیغی حزب در چند ماهه اخیر با رشد کمّی و کیفی روبروست که مایه خوشحالی است.

گرچه این راه پایان نیافته و نمی توانسته بیابد، زیرا بهبود و توسعه فعالیت امری نسبی است. اما با طرح وظیفه، نیروها برای تحقق بخشیدن به آن رشد می یابند. اهمیت طرح انتقادی مساله و بغرنجی های نبرد طبقاتی، در این جنبه از ضرورت بحث و گفتگو میان توده ای ها و بازانتشار هر چه وسیع تر نظرها نهفته است و نه در برداشت کاسبکارانه یک دکاندار بازارچه نزول خواری که در آن «تبلیغ سایت» را می بیند! چنین برخوردِ صوری (فرمالیستی) فاقد هرگونه مضمون مارکسیستی- توده ای است!

بحث و گفتگویی که اکنون میان رفیق هاتف رحمانی و نگارنده در جریان است  – که ”نویدنو“ بدون هر توجیه ی بازانتشار آن را تاکنون صلاح ندانسته است -، درست متمرکز بر سر این نکته است که  شناخت شرایط حاکم در جامعه که او آن را «غیبت خانم/آقای واقعیت [مورد خواست و نیاز ما]» می نامد و آن را به صورت منفی فرموله و طرح می کند، باید با کدام واکنش ما، واکنش نیروی نو و عنصر و عامل و سوبژکت تاریخی روبرو گردد؟ به سخنی دیگر، شناخت شرایط حاکم باید با کدام واکنش ما توده ای ها و حزب طبقه کارگر به مثابه گردان سازمان یافته طبقه کارگر روبرو شود؟ آیا جز یافتن راه های توسعه و گسترش مبارزه انقلابی راهی دیگر برای گذار از شرایط حاکم وجود دارد؟ آیا جز بحث درباره یافتن و توافق بر سر راه ها، توده ای ها از امکان دیگری برای پشت سرگذاشتن شرایط حاکم برخوردارند؟

درست در شرایط برتری تناسب قوا به سود نیروی کهن است که احسان طبری در جلد نخست نوشته های فلسفی و اجتماعی از «دوران تراژیک و فاجعه آمیز نبرد نو و کهن» سخن می گوید و مورد تاکید قرار می دهد که «در این دوران نو به سیاست های جسارت آمیز، خَرق عادت، قطع، قهرمانی ها و جانبازی های شگرف نیازمند است تا به تدریج در دیوار کهنه رخنه کند و انساج او را از هم بدرد و شخصیت خود را اثبات نماید.» (ص ١٣، چاپ نخست).

آموزگار چند نسل از توده ای ها شیوه و «صبر انقلابی» را شیوه ای فعال و هدفمند ارزیابی می کند که باید در خدمت آموزش از اشتباه های گذشته باشد. آیا چنین «صبر انقلابی» بدون بحث و گفتگو ممکن است؟

بررسی پژوهشگرانه این پرسش هدف این سطور نیست، بلکه جلب توجه به اهمیت بازانتشار و گسترش صمیمانه این بحث ها در محافل توده ای است که هدف این سطور است و مضمون تشکر نگارنده را از بازانتشار نوشتارهای ”توده ای ها“ در ”نویدنو“ تشکیل می داد و می دهد. تشکر نگارنده از کمک شما رفیق های محترم، ریشه در اهمیت و «اصولی و جدی» (احسان طبری) بودن بحث و گفتگو در باره مساله های سیاسی و مبارزاتی دارد!

نباید فراموش کرد که نیروی کهن به خودی خود حذف نمی شود. نیروی نو باید آن را با کوشش انقلابی خود حذف و ”طرد“ کند! این یک فعالیت آگاهانه و هدفمند است که باید توسط نیروی نو شناخته و عمیقاً درک شود. شناخت و درک همه جانبه ضرورت فعالیت نیروی نو برای سرنگونی به ویژه نظام سرمایه داری که همراه است با حذف سرشت طبقاتی از جامعه ی بشری، نیازمند به بحث و گفتگوی وسیع میان مبارزان در جبهه نیروی نو دارد. خوشبختانه ما شاهد توسعه این بحث ها در سطح بین المللی می باشیم که نماینده حزب توده ایران نیز فعالانه و هوشمندانه در آن شرکت دارد و نقش شایسته ای به عهده گرفته است. میان فعالیت بین المللی حزب توده ایران در شرکت در بحث ها و ارایه نتایج فعالیت خود در این محافل و سطح بحث در درون حزب تضاد چشم گیری حکمفرماست. روشن نیست که چرا بحث و گفتگوی رفیقانه در آن محافل ممکن، ولی در میان توده ای ها، ازجمله با برگزاری نشست ها و سمینارهای علمی ممکن نیست؟

شما در واکنش سازنده خود نسبت به نامه یکی از «خوانندگان نویدنو» که در نوامبر سال پیش انتشار دادید، ذکر کردید که از دریافت «نقد دیدگاه های ایشان [فرهاد عاصمی] و پاسخ های لازم در جایی که سخن ایشان را صواب نمی دانند» احساس «خوشحالی» می کنید و خبر انتشار نظر منتقدین را اعلام داشته اید (http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm). این کوششی در جهت حل تضاد پیش گفته است و لذا کوششی شایسته احترام و تائید! اما تاکنون چنین نقدی را ”نویدنو“ دریافت نکرده و یا لااقل انتشار نداده است.

سخنان گذشته توده ای محترمی که خود را در موقعیتی می پندارد که مایل نیست نام مستعاری نیز در زیر نامه خود قرار دهد که شما پیش تر منتشر ساخته بودید، فاقد هر نوع مضمون جدی است. ایرادها، همگی ایرادهای صوری (فرمال) اند که در «توضیح» کنونی منتشر شده در ”نویدنو“ نیز به نوعی مصنوعی وارد شده و تکرار می شود. این ایرادها به قول احسان طبری در مقاله ”دو نوع شخص با حقیقت دشمنی می ورزند: مغرضان و گمراهان“ (که در صدای مردم انتشار یافته است …http://wp.sedayemardom.net/?p)، از سرشت «ذهنی و فاقد پایه اصولی» برخوردار هستند: «برخی ملاک قضاوتشان عینی نیست، ذهنی است. یعنی حکم و قضاوت آنان بسته به محاسبات و اغراض شخصی آنهاست.»

تا هنگامی که این توده ای بی نام و نشان ادعاهای طرح کرده خود را به طور جدی در نوشتاری مطرح نساخته است، می توان حکم احسان طبری را در باره شیوه عملکرد او پذیرفت. طبری همانجا می نویسد: «متاسفانه این طرز قضاوت مبتذل و رذیلانه در باره دیگران بر اساس محاسبه و میل و هوس خویش، بسیار متداول است و …».

طبری علیه «این نوع قاضیان خود پسند و مغرض» به ویژه از این رو موضع انتقادی دارد، زیرا شیوه عملکرد آن ها، شیوه برتری جویانه و نژادپرستانه است! فردی که حتی مایل نیست با نام مستعاری بر زیر نامه خود، علیه فرد دیگری با نام و نشان، موضعِ خصمانه خود را توضیح داده و تفهیم کند، خود را در موقعیتی ”خدای گونه“، استثنایی و ”ولایت فقیه ی“ ارزیابی می کند. این یکی از نشان های ویژگی موضع نژادپرستانه مدرن و علامت اِعمال کیش شخصیت است که می کوشد واقعیت قابل شناخت را در پرده ابهام طرح سازد، تا آن را به «محرمات» (تابوهای) حاکمان بدل نماید! آیا برای توده ای ها شایسته است به ابزار چنین اندیشه فراکسیونی بدل شوند؟

سیاست تبلیغی مبتنی بر نسخه نولیبرال امپریالیستی، با دست و دلِ باز از این ابزار برتری جویی سواستفاده می کند. کوشش می شود فشار برتری جویانه به زحمتکشان و تشدید استثمار و محدود کردن حقوق قانونی کار و زندگی آنان را با ”الزامات جهانی سازی“، جایگزینی برای ”مشی الهی“، به اصطلاح ”مستدل“ سازند و به خورد زحمتکشان دهند. ”الزامات جهانی سازی“، همانند ”مشی الهی“، نام واقعی و مضمون تلخ تاریخی ی غارت فئودالی و بورژوایی است که به صورت ”محرمات“ (تابوهایِ) برتر به خورد توده های داده می شود.

ادعاهای توده ای محترم بی نام ونشان علیه عملکرد نگارنده نیز از قماش همین ”استدلال“ها است که همچنین ابزار جنایاتِ «رذیلانه»ی  قاضی صلواتی ها و مرتضوی ها را نیز برای خفه کردن مبارزان در بیدادگاه های به اصطلاح انقلاب تشکیل می دهد. آن ها هم هیچ گاه جسارت طرح ادعای مستدل و مطابق با قانون را علیه مبارزان ندارند!

ریشه اندیشه فراکسیونیستی و برتری جویانه ی عناصر مجهول الهویه، ریشه پرسش برانگیزی برای توده ای ها است! آیا مبارزان صادق نباید به این جنبه از امر توجه ویژه داشته باشند؟!

احسان طبری در بخش «اختلافات در حزب» در اثر خود ”از دیدارِ خویشتن“، مساله «اختلافات اصولی و جدی» را از «ذهنی و …» جدا می کند. ویراستار اتفاقی و از راه رسیده ای که این اثر را در ایران منتشر کرده است، بدون آنکه مضمون متفاوت این دو نوع اختلاف را درک کرده باشد، زنده یاد احسان طبری و دیگر رهبران هم نظر با او را به انواع اتهام های ناروا در ارتباط با درک نادرست خود از اختلاف ها متهم می سازد.

نگارنده در بررسی ی خود که به صورت مقدمه به این اثر خواندنی زنده یاد احسان طبری، افزورده است که به صورت پ دِ اف در همین صفحه انتشار یافته، این اتهامات ناروا را با نشان دادن برداشت متفاوت طبری به هر دو نوع اختلاف، ارزیابی کرده و اهمیت درک نقش اختلاف های «اصولی و جدی سیاسی» را در سرنوشت حزب و جنبش توده ای برجسته ساخته است. زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، اختلاف های اخیر را شکل تظاهر مضمون تاریخ حزب توده ایران ارزیابی می کند. او «تاریخ حزب توده ایران را تاریخ این اختلافات» (سخنی با همه توده ای ها، راه توده شماره ٢۴، دوره دوم) می نامد.

در بررسی در مقدمه کتاب پیش گفته، نگارنده ازجمله نشان داده است که ناتوانی برای اصلاحات ضروری ی اقتصادی در سال های ۶٠ قرن گذشته تاریخ اروپایی در کشورهای سوسیالیستی اروپا که نهایتاً به یکی از علل اصلی فروپاشی اتحاد شوروی و … تبدیل شد، اهمیت ارزیابی علمی از «اختلافات اصولی و جدی سیاسی» را در حزب طبقه کارگر به اثبات می رساند. ناتوانی کشورهای سوسیالیستی و حزب های کمونیستی حاکم، برای نتیجه گیری از بحث ها در آن دوران ریشه در نبود شرایط دمکراتیک بحث و گفتگوی علمی در سطح حزب و کشور داشت. از این درس تاریخی ی دردناک که نه تنها بر سرنوشت مردم این کشورها، بلکه فعلاً همچنین بر سرنوشت گونه انسان تاثیر منفی گذاشته، باید آموخت. از این روست که وجود شرایط دمکراتیک در حزب طبقه کارگر و همچنین در فعالیت ”نویدنو“ برای ایجاد امکان طرح اختلاف های اصولی و جدی سیاسی، امری جدی و چه بسا سرنوشت ساز بوده و نباید چنین وظیفه خطیری را به خاطر پرحرفی های صوری و میان تهی افراد مجهول الهویه به خطر انداخت.

No Comments

روی سخن به طبقه کارگر است!
«بازتولید استبداد»

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٢ (١٣ فروردین)

واژه راهنما: دفاع از منافع زحمتکشان، دفاع از منافع همه مردم است! مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی! روشنگری طبقاتی.

نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در اولین شماره سال ١٣٩٣ خود مقاله پراهمیتی با عنوان ”سال نو خورشیدی: به سوی بدنه اجتماعی یا به دنبال سراب؟“ منتشر ساخته که شایسته توجه ویژه است (چهارم فروردین، شماره ٩۴٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2465-2014.0).

مقاله با توجه به «ارزیابی وضعیت سیاسی در سال گذشته» که باید بر پایه آن، «رویکردهای عملی در سال جدید» را برای مبارزه جنبش مردمی تعیین کرد، این پرسش را «پیش روی کنشگران سیاسی» طرح می کند که چگونه می توان «با فروکش کردن تب و تاب در میزان توهم نسبت به دولت روحانی، جنبش مردمی به انسجام پیشین اش بازگردد»؟

مقاله سپس ارزیابی حزب توده ایران را از شرایط عینی ناشی از دیکتاتوری حاکم بر جامعه تکرار می کند و می نویسد: «تحول های سیاسی همین یکی دو هفته گذشته آشکارا نشان داد که در چارچوب ساختارهای موجود امکان تحول های بنیادین – بدون تکیه بر جنبش مردمی –  صورت تحقق به خود نمی گیرد. [و برجسته می سازد که با توجه به سیاست اقتصادی دولت روحانی که ادامه همان سیاست گذشته ضدمردمی و ضدملی است، نمی توان] تحولی کیفی به نفع جنبش مردمی در سال جدید [را] شاهد باشیم.»

سپس در مقاله با نقل قول از خامنه ای و صدیقی، امام جمعه موقت تهران از رسانه ها داخلی، به اصطلاح «نگرانی رهبری در مورد وضعیت فرهنگی» افشا، ریزه کاری های کوشش رفسنجانی برای کسب اجازه برای نامزدی خود در انتخابات ریاست جمهوری سال ٩٢، تا مرز افشای بازی «رهبر» برای پاسخ ندادن به پرسش رفسنجانی، نقل: «آقا هنوز خواب هستند، من چه کار کنم؟»، و از بازی های آینده برای انتخابات مجلس پرده بر داشته می شود. در ادامه نشان داده می شود که بنا به نوشته «”ویژه نامه شرق“ و ”روزنامه ابتکار“ (١١ اسفند) و اظهارات ”احمد نیک فر“»، در آینده: «دو انتخاب به طور گسترده در اختیار اصلاح طلبان قرار دارد: محمد رضا عارف و علی اکبر ناطق نوری!» و ….،. در ادامه در مقاله پراهمیت که مالامال است از فاکت ها، از روزنامه آرمان (١٧ اسفند) این پرسش مهم ”صادق زیبا کلام“ در همه بعدهای «اولاً» و «ثانیاً» آن نقل می شود: که آیا «اتحاد بین ناطق نوری و رفسنجانی تاکتیکی و یا استراتژیک» است؟

هنوز همه فاکت ها برای پاسخ به پرسشی که مقاله پراهمیت نامه مردم در آغاز طرح کرده است، ارایه نشده اند. از این رو در ادامه از ”آرمان“ (٢٠ اسفند) بازتاب نظر داغ ”محسن رهامی“ در ده سطر منتشر می شود که می گوید: «بحث انتخابات مجلس آینده و نتیجه آن مبحث مهمی در تاریخ جریان های سیاسی کشورمان محسوب می شود. …».

به این ابرازنظر، ابرازنظر ریشه ای ”مصطفی درایتی“ افزوده می شود (روزنامه قانون، ٢۴ بهمن): «تا زمان انتخابات فرصت است و از بعد از انتخابات ریاست جمهوری نیز تلاش این بوده است که …» و با اضافه کردن نظر ”آذر منصوری“ «از فعالان منتسب به اصلاح طلبان» در روزنامه مردم سالاری (١٣ اسفند) که مخالف «قهر» با صندوق های رای است، نقش او «در آینده» افشا می شود که می خواهد «به نام اصلاح طلبی و به کام برنامه های غارتگرانه جریان های همسو در حاکمیت، جنبش مردمی را به مسلخ بکشاند.» این افشاگری به کمک عریان کردن سیاست ”روزنامه آرمان“ چنین ادامه می یابد: «برای مثال، روزنامه آرمان، ١٠ اسفند ٩٢، از یک طرف به جبهه پایداری حمله می کند و از طرف دیگر چهره ی مثبت از علی لاریجانی در اذهان می پروراند.»

بدین ترتیب، شرایط عینی ناشی از سلطه رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه در مقاله به تفصیل بر شمرده می شود.

مقاله ی نامه مردم در پایان ارایه فاکت ها، چنین به نتیجه گیری می پردازد: «دورخیزهای اشاره شده در بالا، با توجه به اینکه انتخابات مجلس تا حدود دو سال دیگر [اسفند ماه ٩۴] قرار است برگزار گردد، هیچ معنایی به جز تلاش برای کنترل جنبش مردمی نمی تواند داشته باشد.» و با طرح این پرسش که «جریانی که مهم ترین مهره آن یعنی رفسنجانی باید اجازه شرکت در انتخابات را از شخص دیگری دریافت کند …»، آیا می تواند در تغییر بنیادین ضروری نقش مثبتی ایفا کند …؟ که پاسخ البته منفی است!

با نگاه به این پاسخ منفی، مقاله به نتیجه گیری می پردازد و این پرسش شایسته را طرح می کند: «آیا بدون مبارزه و حضور گسترده نهادهای مدنی متشکل از گردان های نیرومند زنان، جوانان، دانشجویان و کارگران و زحمتکشان، آیا ولی فقیه رژیم به مماشات کارترین نحله های فکری درون حاکمیت که با اندک تفاوتی با نگرش فکری او گام برداشته اند، اصولاً اجازه مانور می دهد؟ … سکوت و بی عملی نیروهای مترقی در سال جدید نباید با این ترفندهای بی خاصیت همراه شود. صحنه سیاسی میهن … در طول سی و چند سال گذشته ارمغانی به جز قتل، کشتار، سرکوب و رنج  و بدبختی برای مردم ایران نداشته … درگیری های جناح های [حاکم] پیرامون کسب سهم بیشتر در غارت و چپاول ثروت ملی دور می زند و در این چارچوب خواست های زنان، کارگران و دیگر زحمتکشان به محاق فراموشی افکنده می شود».

سپس مقاله برپایه بحث انجام شده، رهنمود زیر را از ارزیابی خود برای سال جدید ارایه و به پرسش طرح شده در آغاز مقاله چنین پاسخ می دهد: «شایسته است نیروهای مترقی با آغاز سال جدید بسترهای عینی و ذهنی ای را فراهم آورند تا جنبش مردمی بتواند مطالباتش را به ولی فقیه رژیم تحمیل کند. این پتانسیل بدون اغراق در وجود جنبش مردمی لمس شدنی است، اما نیازمند زمینه های ذهنی ای است که کنشگران سیاسی وظیفه تبیین و عملی کردن آن را بر عهده دارند.»

***

نوشتارهای علی مزروعی را نگارنده با علاقه مطالعه می کند و از آن می آموزد. آخرین نوشتاری که مطالعه شد، «بازتولید استبداد» عنوان داشت. در آن نکته های بسیاری وجود دارد که شایسته توجه است. یکی از این نکته ها، این تز است که «بازتولید استبداد» در ایران ناشی از این واقعیت است که «از کوزه همان برون تراویده که در آن بوده است و البته هر یک از ما هم سهمی در این کوزه داشته و داریم!»

مزروعی می کوشد تز خود را از این طریق گویا به اثبات برساند که می نویسد: همه «ما سی و شش میلیون شاه کوچک» هستیم! یا به عبارت دیگر، او تک تک مردم میهن ما را مسئول «بازتولید استبداد» در ایران ارزیابی می کند.

با برخی دیگر از تزهای علی مزروعی در این نوشتار نمی توان موفق بود. اما با این تز او که ما مسئول هستیم می توان به این معنا توافق داشت که مـا متاسفانه هنوز از شیوه روشنگری ی طبقاتی تصور منسجمی نداریم! آیا نباید این امر را علت علّی «بازتولید استبداد» در ایران دانست؟!

این کمبود، مشی الهی و محتوم نیست! می توان آن را بر طرف ساخت!

برای نمونه می توان مقاله پراهمیت پیش گفته نامه مردم را برای توضیح به کمک گرفت.

در ابتدا می توان پذیرفت که با توجه به داده های بیشمار در مقاله، بر سر وجود «زمینه عینی» در جامعه برای تغییر بنیادین توافق وجود دارد. اما مقاله، همان طور که به آن اشاره شد، در نتیجه گیری خود مورد تاکید و تائید قرار می دهد که برای تغییرات بنیادین در کشور آماده شدن «زمینه ذهنی» گریزناپذیر است.

 

ایجاد شدن زمینه ذهنی از دو رو ضروری است

یکی، برپایی اتحادهای اجتماعی

حضور نیروی فعالِ ترقی خواه و آگاه، یا «زمینه ذهنی»، در صحنه مبارزات در جامعه که قادر باشد ”متحدان“ مرحله کنونی را تجهیز کرده و برای هدف های مردمی و به ویژه ضداستبدادی، سازماندهی و به حرکت انقلابی راهنما باشد؛

دیگری، پیوند با پایگاه طبقاتی

به سخنی دیگر، بدون برخوردار بودن عامل ترقی خواه و سوبژکت ”ذهنی“ی تاریخی از پشتیبانی پایگاه طبقاتی خود در جامعه، این نیرو قادر به جلب ”متحدان“ در مرحله معین مبارزاتِ اقتصادی- سیاسی، در مورد مشخص ایران، ”مرحله ملی- دمکراتیک“ کنونی نیست! وضعی که سال ها است که انواع جریان های به اصطلاح ”چپ“ِ سکولار و جمهوری خواه با آن روبرو هستند! با توجه به وضع جریان های ”راه توده“ و ”عدالت“ و … می توان مورد تاکید قرار داد که پیامد نبود پیوند با پایگاه طبقاتی و برخورداری از پشتیبانی آن از گردان سازمان یافته خود، وابستگی به ”متحدان“ و دنباله روی از آنان، امری محتوم و اجتناب ناپذیر است!

به سخنی دیگر، «زمینه ذهنی» که باید فعال گردد و قلب جبهه ضددیکتاتوری را در تحول های بنیادین کنونی تشکیل می دهد و موتور انقلاب است که مقاله پراهمیت نامه مردم نقش تعیین کننده آن را در تحولات بنیادین در جامعه به درستی برجسته می سازد، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان شهر و روستا هستند که تجهیز و سازماندهی آن ها وظیفه حزب توده ایران است.

اما آیا می توان مبارزه برای ”اتحاد“های اجتماعی را به عهده تعویق انداخت، برای زمانی که طبقه کارگر در صحنه باشد؟ یا برعکس؟ البته خیر! ما با یک تضاد دیالکتیکی روبرو هستیم! سنتز و ”حل“ یا نفی در نفی این تضاد، تنها وحدت میان مبارزه به منظور فعال کردن قلب تپنده تغییرات بنیادین – طبقه کارگر -، با مبارزه برای جلب ”متحدان“ است! مبارزه در هر دو صحنه روندی یک پارچه است. این یک پارچگی، مضمون همان پیوند وظیفه دمکراتیک و سیاسی- طبقاتی (سوسیالیستی) حزب طبقه کارگر است که پایبندی و عمل به آن، مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران و موضوع بحث در مقاله پراهمیت نامه مردم (و درواقع نیز مضمون مطرح در نوشتار علی مزروعی نیز) است.

ناموفق بودن شیوه جریان های ”چپ“ سکولار و … و همچنین شیوه دنباله روی و وابستگی جریان های ”راه توده“، ”عدالت“ و دیگران، نشان درستی و صلابت نظری شیوه مبارزه توده ای برای پیوند دو مبارزه پیش گفته است.

باوجود این شناخت نظری ی مبتنی بر جامعه شناسی ی علمی، یا مبتنی بر اندیشه مارکسیستی- توده ای و تجربه گذشته حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، مقاله پراهمیت پیش گفته نامه مردم (و به طریق اولی، ارزیابی علی مزروعی)، با دو مشکل نظری روبروست:

اول- روی سخن با «کنشگران سیاسی» است؛ به سخنی دیگر، شناختِ اندیشه شناخته شده ی مارکسیستی- توده ای که جلب ”متحدان“ بدون فعال کردن ”قلب“ فعال و تپنده جنبش کارگری ممکن نیست، مورد توجه قرار نمی گیرد. همچنین به این نکته توجه نمی شود که در صورت وقوع تحولات، بدون حضور این ”قلب“، نمی توان نقش تعیین کننده یی برای تعمیق انقلاب ایفا نمود! ”بهار عربی“ چنین درسی نمی دهد؟ سرکوب حزب توده ایران توسط ارتجاع داخلی و خارجی با هدف تحمیلِ شکست به انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما، تائیدی در این زمینه نیست؟

در زیر نشان داده خواهد شد که نمی توان با این استدلال موافق بود که گویا هنگامی که روی سخن به ”متحدان“ است، نمی توان دفاع از منافع طبقه کارگر را که وظیفه مقاله های دیگر است، برجسته ساخت.

دوم- جلب زحمتکشان به صحنه و از این طریق سازماندهی «زمینه ذهنی» برای تحول بنیادین، تنها از طریق طرح خواست های طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری ممکن است.

مساله این نیست که روی سخن با ”متحدان“ است و نه با طبقه کارگر! مساله این است که حتی با متحدان باید به مثابه نماینده مدافع منافع طبقه کارگر سخن گفت. زیرا دفاع از منافع زحمتکشان، دفاع از منافع کل جامعه، دفاع از منافع همه مردمِ میهن دوست و ترقی خواه است!

برای نمونه، دفاع از منافع دمکراتیک زنان که تحت ستم مضاعف قرار دارند، دفاع از منافع دمکراتیک جوانان، دانشجویان و معلمان و … که با بیکاری و نبود امنیت اجتماعی روبرو هستند، آن هنگام اهرم جلب و سازماندهی «زمینه ذهنی» نزد ”متحدان“ نیز است که میان منافع دمکراتیک کارگران شهر و ورستا، زنان، جوانان، خلق های زیر ستم ملی، خرده بورژوازی و سرمایه داران ملی و میهن دوست و … و منافع سیاسی- طبقاتی آن ها در مرحله کنونی پیوند برقرار شود، آن طور که مضمون یکی از پراهمیت ترین مصوبه های ششمین کنگره حزب توده ایران را در سال ١٣٩١ تشکیل می دهد.

جلبِ ”متحدان“ به جبهه ضددیکتاتوری در مرحله کنونی ی ”ملی- دمکراتیک“، بدون جنبش کارگری فعال و آگاه ممکن نخواهد بود. لذا دفاع بی چون و چرا از منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری در هر سخن و مقاله شرط فعال شدن ”متحدان“ نیز است.  سخن تبلیغی- ترویجی باید از این رو متوجه دفاع از منافع طبقه کارگر باشد که در عین حال دفاع از منافع کل جامعه است:

- زیرا، نیروی آگاه انقلابی فقط با نشان دادن و به اثبات رساندن ضرورت دفاع از منافع طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می کند، قادر می شود به فعالیت تبلیغی- سیاسی موثر بپردازد و آن را به مثابه اهرم تجهیز و سازماندهی ی «زمینه ذهنی» برای تحولات بنیادین به کار گیرد. تنها از این طریق می توان کمبودی را بر طرف ساخت که نامه مردم در مقاله خود برجسته کرده و آن را به درستی مضمون مبارزه با «سرابِ» تبلیغاتِ حاکمیتِ سرمایه داری و رژیم دیکتاتوری ولایی اعلام می کند. تنها با چنین فعالیت هوشمندانه و علمی است که می توان قلب و مغز ”متحدان“ را تسخیر و به مبارزه در مرحله کنونی جلب و سازماندهی کرد!؛

- زیرا، دفاع از منافع دمکراتیک طبقه کارگر و زحمتکشان روستا، دفاع از حق داشتن سندیکاهای آزاد و واحد، دفاع از قانون کار دمکراتیک، دفاع از منافع زنان کارگر، از حقوق دمکراتیک زن و مادر بودن آن ها، دفاع از منافع دمکراتیک معلمان، جوانان، دانشجویان و دیگر لایه های مردمی، به معنای دفاع از آزادی های قانونی برای همه مردم میهن ما است؛

- زیرا، مبارزه علیه دیکته سازمان های امپریالیستی مانند صندوق بین المللی پول و دیگر ابزارهای نقض حق حاکمیت ملی مردم میهن ما، دفاع از منافع زحمتکشان است که قربانیان اصلی برنامه اقتصادی امپریالیستی هستند که باید برجسته شود! در عین حال، این دفاع از منافع سیاسی- طبقاتی کارگران، دفاع از منافع ملی همه لایه های میهن دوست ایرانی است که نه تنها خواستار حذف استبداد رژیم ولایی حاکمیت سرمایه داری حاکم، بلکه همچنین دارای منافع عینی به منظور مقاومت در برابر برنامه سیاسی در خدمت اقتصاد جهانی امپریالیستی هستند.

آن ها می دانند که برنامه اقتصادی نولیبرال امپریالیستی، به معنای تبدیل کشور به نومستعمره وابسته به اقتصاد امپریالیستی است که با تشدید فقر و بیکاری همراه است و با تحمیل قرض خارجی تحت عنوان ”سرمایه گذاری“، نسل هایی بسیاری از مردم میهن ما را به بندِ وابستگی به کشورهای متروپل سرمایه داری گرفتار و کشور را به وابسته و نومستعمره امپریالیسم بدل می سازد. خصوصی سازی منابع زیرزمینی و ثروت های ملی که هدف این ”سرمایه گذاری“های سرمایه سوداگرِ مالیِ امپریالیستی است، ابزار برباد رفتن استقلال اقتصادی و سیاسی کشور را تشکیل می دهد!

- زیرا، کلیت برنامه تبلیغی- افشاگرانه و ترویجی حزب توده ایران در عین حال پرچم افراشته ای را تشکیل می دهد که اهرم جلب ”متحدان“ برای تغییرات بنیادین در مرحله ”ملی- دمکراتیک“ است. باید برای این نیروها به طور مثبته پذیرش ارزیابی حزب طبقه کارگر را مستدل ساخت و قلب و مغز آنان را تصاحب نمود. به چنین هدفی نمی توان تنها از طریق نقل قول های طولانی و میان تهی فعالان ارتجاع در رسانه های عمومی دست یافت!

این است شیوه دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران که مصوبه ششمین کنگره آن و در انطباق کامل است با تعریف ”مرحله ملی- دمکراتیک“ فرازمندی انقلابی جامعه!

***

درس اخلاق دادن به لایه های ارتجاع کار به جایی نمی برد. خستگی بر تنِ ذهنِ علی مزروعی که در نوشتارش موج می زند، پیامد موضع نصحیت گویی به جای موضع مبارزه جویانه با ارتجاع حاکم است. این، یکی از علل عمده «بازتولید استبداد» است. زیرا به جای افشاگری علیه یک مشت غارتگر حاکم در نظام سرمایه داری و نشان دادن هدف آن ها برای دستیابی به انباشت سرمایه و سود برای خود که الـزامـاً با سرکوب زحمتکشان و دیگر نیروهای آزادی خواه و پایمال ساختن حقوق دمکراتیک آن ها همراه است و باید باشد  – این منطق غارت نظام سرمایه داری است! -،  نمی توان زحمتکشان را علیه منافع غارتگران تجهیز کرد. و در عوض «سی و شش میلیون» مردم میهن ما که با انقلاب شکوهمند بهمن ۵٧  خود نظام ستم شاهی را برانداختند، متهم ساخت.

گرایش به سوی حزب ها راست در انتخابات در کشورهای سرمایه داری که اغلب دیده می شود و در تضاد است با روند تشدید روزافزون بیکاری و تعمیق شکاف میان فقر و ثروت در این کشورها، که در یک سوی آن توده های میلیونی و در سوی دیگر مشتی غارتگر قرار دارند، این واقعیت دردناک و پرسش برانگیز!، ناشی از توان پرده پوشی واقعیت های پیش گفته توسط دستگاه های تبلیغی رسانه های عمومی این کشورها و ناتوانی افشای آن ها توسط عنصر «ذهنی» به وقوع می پیوندد.

***

 

جایگزین مثبت این شیوه، برخورد مارکسیستی- توده ای به منافع طبقه کارگر است که از منافع همه مردم دفاع می کند!

در مرحله کنونی ”ملی- دمکراتیک“ فرازمندی جامعه، افشای هدف ”حل“ کردن و بلعیدن اقتصاد ملی کشورهای پیرامونی در اقتصاد سیاسی نولیبرال امپریالیستی، تنها زمانی به اندیشه تجهیز کننده زحمتکشان و دیگر میهن دوستان علیه برنامه امپریالیستی بدل می شود که به مثابه مضمون نبرد آزادیبخش دوران کنونی توسط توده های میلیونی و در راس آن، طبقه کارگر شناخته و درک شود. از این رو باید تبلیغ و روشنگری در این زمینه همراه باشد با:

-        نشان دادن بن بست راه رشد سرمایه داری در چاچوب و در وابستگی به اقتصاد جهانی امپریالیستی؛

-        نشان دادن و مستدل ساختن این نکته پراهمیت که اقتصاد سیاسی مرحله ”ملی- دمکراتیک“ نمی تواند یک اقتصادی سیاسی سرمایه داری هم سو با هدف سلطه گرانه امپریالیستی به منظور دست انداختن به منابع زیرزمینی و انرژی زای کشور های پیرامونی و تبدیل آن ها به نومستعمره های جدید باشد؛

قناعت غیر مستدل در افشاگری و ارایه صریح استدلال فوق را سئرگیو دِ سوبیریا زامپر  Sergio De Zubria Samper، فیلسوف کلومبیایی و دبیر امور بین المللی حزب کمونیست کلومبیا در مقاله ای با عنوان ”بازسازی سیاسی و روند وحدت کشورهای آمریکای لاتین“ (اوراق مارکسیستی/آلمان، شماره ٢٠١۴/٢) یکی از عمده ترین عوامل مانع برای ایجاد پیوند و رابطه کمی و کیفی میان حزب های کارگری و چپ با ”جنبش های مردمی“ در آمریکای لاتین و منطقه کارئیب می داند که موضوع مقاله پراهمیت نامه مردم را نیز در اولین شماره سال ١٣٩٣ تشکیل می دهد.

او همانجا بر این نکته تاکید دارد که تنها مخالفت با برنامه اقتصاد نولیبرالی و طرح پیشنهاد های ”برعکس“، برای جلب ”متحدان“ کافی نیست! او بر این نکته تاکید دارد که به منظور جلب ”متحدان“ باید ضرورت برش انقلابی با هر نوع وابستگی اقتصادی به اقتصاد نولیبرال جهانی امپریالیستی نشان داده و مستدل شود که بدون جهت گیری سوسیالیستی حفظ استقلال اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و… کشورهای پیرامونی ممکن نیست.

موفقیت کنونی ”اقتصاد سیاسی“ی مرحله ی ”ملی- دمکراتیک انقلاب“ سوسیالیستی در جمهوری خلق چین که برای آن کشور وزنی جهانی را به ارمغان آورده است، ناشی از استقلالی است که این ”اقتصاد سیاسی“ در مرحله ”ملی- دمکراتیک انقلاب“ و فرازمندی جامعه به این کشور بزرگ آسیایی ارزانی داشته است که اگر نه ”راه رشد سوسیالیستی“ است، آن طور که فهمیده شده بود، اما ”راه رشد سرمایه داری“ نیز نیست!

No Comments

عمده و غیرعمده
دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران وظیفه ای عمده

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١ (١٢ فروردین)

واژه راهنما: ”راه توده“، ”مهر“، ”عدالت“ و شرکاء عمده را مسکوت می گذارند.

«در ”تالک شوها“ در رسانه های کشورهای سرمایه داری کوشش می شود به اصطلاح بحث ها و گفتگوها در سطح ”اسمال تالک“ محدود بماند. به عبارت دیگر در سطح روزمره گی، خصوصی، فردی و …».

این دو سطر از صفحه ٣٣ مقدمه ای نقل شد که بر کتاب ”از دیدارِ خویشتن، یادنامه زندگی احسان طبری“ نگاشته شده است. این کتاب اخیراَ به صورت پ د اف در ”توده ای ها“ انتشار یافت. مقدمه، بررسی ای است از برخوردهای ناروا و مغرضانه «ویراستار»، محمدعلی شهرستانی به نظرهای احسان طبری در این یادنامه. او این کتاب را در سال ١٣٨٢ از روی دست خط احسان طبری که «بر حسبِ اتفاق» به دستش رسیده، در تهران انتشار داده است. شهرستانی با عنوان «یادداشت ویراستار» در ده صفحه، با شیوه ای غیرعلمی و همچنین ناجوانمردانه، مواضعی را علیه نظرهای احسان طبری در یادنامه طرح کرده است که شایسته پاسخ بودند. مواضع او با نگاهی انتقادی و افشاگرانه در مقدمه پیش گفته مورد بررسی قرار گرفت.

ازجمله یکی از شیوه های اِعمال شده توسط «ویراستار»، دستکاری هدفمند در مضمون نوشته های احسان طبری است. شهرستانی این شیوه را ازجمله از این طریق به مورد اجرا در می آورد که نکته های غیرعمده و حواشی را می پروراند، تا نکته های عمده را کم رنگ ساخته و یا حتی به فراموشی بسپارد و از این راه اندیشه را از صحنه اصلی به صحنه مورد نظر خود منتقل و منحرف سازد. به اصطلاح ”توپ بازی“ را در صحنه مورد خواست و علاقه خود، به جریان اندازد.

چنین شیوه ای را می توان در بحث ها و جدل های سیاسی بسیاری نیز مشاهده کرد. در سطور زیرین با نمونه هایی از عملکرد جریان های ”راه توده“ و ”مهر“ و ”عدالت“ نشان داده خواهد شد که چگونه بحث درباره خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به بیراهه مورد نظر خود می کشانند و نیروی و توان توده ای ها را به هدر می دهند. برای نمونه می توان تاثیر چنین شیوه تحمیل شده ای را در برخی از نوشته ها و مقاله ها در ”نویدنو“ مشاهده نمود که به هدر رفتن نیروی نویسندگان آن در دفاع از خط مشی انقلابی حزب توده ایران می انجامد.

به منظور بررسی شیوه موذیانه جابجایی نکته عمده و غیرعمده، نگاهی به صفحه ٣٣ به بعد ”مقدمه“ پیش گفته از کتاب ”از دیدارِ خویشتن“ می تواند کمک باشد:

  «ویراستار» هم این درس (تبدیل بحث سیاسی به ”اسمال تالک“) را خوب فرا گرفته است. از این رو به طور مفصل، یعنی در یک پاراگراف یازده سطری در ارتباط با سخنان احسان طبری درباره نیمایوشیج، هفت سطر را به نقل رابطه طبری با خانواده همسرش آذر تخصیص می دهد، که پس از مرگ زودرس پدرِ (آذر و خواهرش) در چهل سالگی، «نیما سرپرستی محبت آمیز از دو دخترِ یتیم مانده» … را پذیرفته بوده است.

او نکته ای غیرعمده ای را از این رو مورد تاکیدِ هدفمند قرار می دهد، تا بلافاصله بتواند اضافه کند که: «و وقتی احسان طبری با یکی از این دخترها ازدواج کرد، طبیعتاَ با نیما هم ارتباطِ نزدیکی پیدا کرد. اما این ارتباط به معنی پیوستن نیما به حزب نبود.»

هفت سطر ”اسمال تالک“، با هدفی خاص بیان شود! با این هدف که خبر نپیوستن نیما به حزب توده ایران، به صورت بسیار منفی ذکر و برجسته شود! می بینیم که تبلیغاتچی ی دستگاه تبلیغات رژیم سرکوبگر ج. ا. [این ارزیابی در مقدمه مستدل شده است] می داند، چه می کند، چه می نویسد و چه نمی نویسد! در این مورد نیز محمدعلی شهرستانی، نکات پراهمیتی از نوشته احسان طبری را مسکوت می گذارد که برای درک همه جانبه رابطه ”نیما“ با حزب توده ایران، ضروری است و دیرتر به آن بر می گردیم.

نمونه دیگر: او واژه «رذیلانه» را از درون یک پاراگراف دوازد سطری بیرون می کشد و می نویسد: «طبری معتقد است که انشعابیون (مثلاً ملکی و جلال آل احمد) با رفتارِ ”رذیلانه“ی خود موجب شدند که همین ارتباط هم [«ارتباط نیما با حزبِ طبری که در حدِ دادنِ چند شعر برای چاپ در مطبوعاتِ آن ها و شرکت در نخستین کنگره ی نویسندگانِ ایران بوده است»] قطع شود.»

آنچه که اما «ویراستارِ» اتفاقی نمی نویسد، چون آموخته است که نباید نقل کند، ازجمله این نکته است که احسان طبری بر می شمرد که «نیما در اثرِ انسِ خویشاوندمآبانه با من شروع به همکاری با حزب کرد. (در زیرنویس، طبری اضافه می کند: برادر نیما، لادبن، خود شاعر و از رهبران حزب کمونیستِ ایران بود که به آلمان و سپس روسیه مهاجرت کرده بود.) من از او خواهش کردم که اشعارش را برای چاپ به ما بدهد. … در کنگره ی اول نویسندگان شرکت جست و نامش به تدریج بر سرِ زبان ها افتاد.

ولی در جریانِ انشعاب، عده ای او را (و نیز طراحِ بسیار با قریحه ی مجله ی ما، مؤید عهد) را علیهِ حزب و افرادش تحریک کردند. این نکته را برای ما بعدها ترانه خوانِ معروف عاشورپور فاش کرد، زیرا به او نیز گفته بودند که رفقایِ حزبی ترا یک فردِ بی قریحه و مزاحم می دانند! از این نوع تحریکات سراپا کذبِ محض و رذیلانه، در مقیاس وسیع استفاده شده بود. و من از این خیانتِ ابلیسانه دچارِ حیرت می شدم. بعدها معلوم شد که سازمان های جاسوسیِ امپریالیستی در این نوع رذالت ها استادانِ بی بدلیلی هستند و بیهوده نیست که ویلیام شکسپیر تیپ ”یاگو“ را با آن استادی طرح کرده است. این آن ها بودند که انشعابیون را در کاربردِ این شیوه های مستقیم و غیرمستقیم راهنمایی می کردند. تنها کس، عاشورپور بود که آن ها را جدی نگرفت و به دنبالشان نرفت. شاعرِ نوپرداز علی جواهری (وراهیچ) نیز پس از چندی بازگشت، ولی نیما بی دلیل رنجیده خاطر شد.»

به سخنی دیگر، «ویراستار» از جمله ی «از این نوع تحریکات سراپا کذبِ محض و رذیلانه … که سازمان های جاسوسیِ امپریالیستی … استادانِ بی بدیل» آن بودند، واژه «رذیلانه» را که به «تحریکات سراپا کذب محض» جاسوسان امپریالیستی باز می گردد، از متن بیرون می کشد و آن را با نام خلیل ملکی و جلال آل احمد که طبری در این ارتباط ذکر نکرده است، در ارتباط قرار می دهد! او اما هنوز با این دستکاری «رذیلانه» راضی نیست. از این رو محمدعلی شهرستانی که در «یاداشتِ ویراستار» هیچ گاه نقل قولی را در گیومه ارایه نکرده است، این دو نام به عاریت گرفته از سخنی دیگر و ارتباطی متفاوت را در پرانتز ذکر می کند! دستکاری هدفمند و مغرضانه، اما خام دلانه به امید تحمیق «خواننده با حوصله و با توجه»!

طبری در ادامه از سیاوش کسرایی نقل می کند که نیما پس از مهاجرت او «شعرِ زیبایِ ”پیِ دارو چوپان“ را با یادی از طبری سروده و اضافه می کند: «اگر چنین باشد، بسیار شادمان می شوم، زیرا من نیما را به دلایل مختلفِ هنری، انسانی، خانودگی و فکری زیاد دوست داشتم و دور شدنش از ما برای من بسی ناگوار بود و این عدالتِ تاریخ است، اگر او پی برده باشد که زیاده روی کرده و به عواطف محبت آمیزِ خود بازگشته باشد.» [درباره جایگاه تاریخی نیما یوشیج، طبری در صفحه ١٢۴ کتاب می نویسد: «من نیما را سکاندارِ بزرگِ کشتیِ شعر در معبر از یک اقیانوس (کلاسیک) به اقیانوس دیگر (نوپردازی) می دانم» که فاتح «باستیل (یا قزل قلعه)ی وزن و قافیه» بود که با بحث این سطور ارتباط مستقیم ندارد و خواننده علاقمند می توان به کتاب مراجعه کند.]

احسان طبری سپس نکته پراهمیتی را مطرح می سازد که موضوع بررسی نکته بعدی نیز از خزعبلات طرح شده توسط شهرستانی را تشکیل می دهد. این نکته تشخیص عمده از غیرعمده، خصوصی- فردی از جمعی- اجتماعی در مبارزه سیاسی- طبقاتی است. طبری، همان طور که ذکر شد، چنین ادامه می دهد: «نویسنده در معرفی نیما بدون خستگی، در ایران و مهاجرت کوشید، زیرا هرگز خود را تا سطح احساساتِ مبتذلِ خصوصی تنزل نداد و در عرشِ داوری های عینی و علمی سرسختانه باقی ماند. در موردِ نیما و دیگران که خارِ زهرآگین ناسپاسی را می خلاندند نیز چنین بود.» بازگردیم به مساله بررسی عمده و غیرعمده!

«قلب ها پر کن ز کین، دشمن نشسته در کمین»! (احسان طبری، غزل اسفند به یاد ۱۰ شهید اسفند ۶۲، شعر زندان)

«ویراستار»، محمدعلی شهرستانی در لابلای ترکتازی هایش، دست خود را نیز می گشاید و موضع ضد توده ای- ضد کمونیستی خود را بر ملا می کند. خود افشاگریی که با خوشحالی موقرانه آنجا عریان می گردد که به خیال خام خود، «آخرین روزهایِ حیاتِ این سازمان سیاسی [حزب توده ایران]» (ص ١٧) را خرسندانه برمی شمرد!

او، همان طور که در آغاز نشان داده شد، نه مضمون سخنان احسان طبری را درک کرده است و نه خواسته که آن را درک کند، بلکه همه جا کوشیده است نکات فرعی و غیرعمده را از سخنان احسان طبری بیرون کشیده و به موضوع برای طرح موضع ضد طبری و ضد توده ای خود بدل سازد. او خام دلانه می کوشد حسابگری کاسبکارانه خود را به احسان طبری نسبت دهد که بارها در همین کتاب نیز موضعِ روشن و پرصلابت خود را بر سر «این سوداگران [که] شعرک های خود را نوازش می کنند، … ولی آن ها دست فروشانِ بازارهای تنگ اند» فریاد زده است: «ای مستان غرور و شهوت! من در دکانچه نزول خواری شما نخواهم نشست … پیامی سهمناک دارم، تا همه ابعاد واژگون شوند. همه خوار شدگان بالا بیافرازند …» (با پچپچه پاییز، بخش ۹).

محمدعلی شهرستانی ی از راه رسیده، «ویراستارِ» اتفاقی، نه این شیوه بدل ساختن غیرعمده به گویا عمده را به طور اتفاقی و از سر خیرخواهی در ”یادداشتِ ویراستار“ وارد کرده است، و نه آنجا که گویا «پرسشی» موجه را از طرف «بسیاری از ایرانیان، اعم از سوسیالیست و غیرسوسیالیست» علیه رهبران حرب توده ایران مطرح می کند، ناآگاهانه چنین می کند. این دو، دو شیوه تخریب و ایجاد تشتت در جنبش توده ای است. جنبشی که «ویراستار»، «آخرین روزهای حیاتِ» آن را اعلام داشته و باوجود این ضروری می داند به مبارزه طبقاتی از ”بالا“ علیه عمده ترین جنبش اجتماعی- تاریخی میهن ما در طول تاریخ، علیه حزب طبقه کارگر موضع بگیرد و تخم تشتت و پارگی نظری و سازمانی را در آن بیافشاند.

 

از عملکرد این عنصر اتفاقی می توان و باید آموخت!

آن زمان که جریان های گویا ”چپ“ و حتی مدعی توده ای بودن، از نوع ”راه توده“، ”عدالت“ و اخیراً ”مهر“ که برای چندمین بار با تغییر ظاهر و نام، از همین شیوه بدل ساختن غیرعمده به عمده بهره می گیرند تا در جنبش تاریخیِ- اجتماعی توده ای، در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، بذر تشتت نظری بکارند و بیافشانند، باید با هشیاری علمی واکنش نشان داد!

به ویژه شیوه تاریخ نویسی میان آن هاست که خود افشاگرانه است. آن ها از اسلوب مشترک به خدمت گرفتن ”یادمانده ها“ و یا ”مصاحبه“ با این و آن، به قول احسان طبری در دیباچه ”از دیدارِ خویشتن“، می خواهند «با دید لُوچ» شان (ص ۲۴) گویا تاریخ مبارزات حزب توده ایران را بنویسند. این، خودافشاگری است، زیرا آن ها هدفی را که دنبال می کنند، عریان می سازند و از این طریق دست خود را باز می کنند.

همه این جریان ها، به جای پرداختن به عمده، به سخنی دیگر، به جایکمک به تحکیم خط مشی انقلابی حزب توده ایران که در آن بر ضرورت پیوند میان مبارزه دمکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر تصریح و مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه تعیین و اعلام می گردد، به طرح مساله های غیرعمده می پردازند!

آن ها مضمون علمی تعریف حزب توده ایران را از انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما که مبتنی بر برداشت ماتریالیسم تاریخی رشد جامعه ایرانی است نه قبول دارند و نه از آن دفاع کرده، برای رشد و تدقیقِ صلابت تئوریک- نظری آن سخنی می گویند. آن ها از این رو موضع فلسفی- تئوریک- اقتصادی- سیاسی ارزیابی حزب توده ایران را ترک کرده اند، زیرا نمی توانند بر پایه و مبتنی بر این ارزیابیِ مارکسیستی- توده ای حزب توده ایران، سیاست روز خود را در ارتباط با ”متحدان در مرحله کنونی نبرد طبقاتی در جامعه مستدل سازند! آن ها می خواهند دنباله روی خود را از لایه هایی از بورژوازی و یا خرده بورژوازی جایگزین دفاع از منافع طبقه کارگر توسط حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر که از منافع کل خلق دفاع می کند، بنمایند! پناه بردن همه عناصر به اصطلاح ”چپ“ و گویا توده ای به مساله های غیرعمده، دامن زدن به جنگ شیعه و سنی، مدافع پلنوم هفدهم و ضد آن، از این هدف گیری ضد توده ای- ضدکمونیستی آن ها ناشی می شود. ظاهر امر را نباید با مضمون پشت آن یکی گرفت! این را آموزگار توده ای ها در همین اثر خود نیز برجسته می سازد.

تنها جریان هایی از قبیل ”راه توده“ و ”عدالت“ و یا از همه حیوونی تر ”مهر“ که در سر پیچ اول است و می خواهد با دید «لٍوچ» این و آن تاریخ حزب توده ایران را بنویسد، آن هایی هستند که می خواهند با طرح مساله های غیرعمده، خاک در چشم توده ای ها بپاشند! آن ها از نظر شیوه و اسلوب کارکرد خود، به دنباله رُوی «ویراستارِ» اتفاقی و از بد حادثه، به قول خودش، «بر حَسبِ اتفاق» از راه رسیده، تبدیل می شوند!

مهم تر از افشاگری علیه شیوه بدل ساختن غیرعمده به عمده که محمدعلی شهرستانی به خدمت می گیرد، شیوه دیگر در زرادخانه دشمن طبقاتی، اعمال نبرد طبقاتی از ”بالا“ است! این شیوه از طریق بی اعتبار ساختن شخصیت های حزبی و نبرد سخت درون حزبی انجام می شود. کوشش می شود شخصیت بهترین نمایندگان حزب توده ایران که عمر را بر سر مبارزه با لک های مادرزادی و برخوردهای به ارث رسیده از نظام طبقاتی در درون حزب سپری کرده اند، خدشه دار کند. تحریف سخن احسان طبری توسط محمدعلی شهرستانی در این زمینه چشمگیر است. طبری می گوید: «… به طور غریزی از شیوه های محبت و خصومتِ گروهی خوشم نمی آمد و قطع رابطه و معاشرت با افراد را کودکانه می دانستم و می گفتم: ”اگر کسی عقیده ای دارد، در اثرِ یک معاشرت آن را عوض نمی کند، به علاوه لازمه ی آمیزشِ عادیِ انسانی که انطباقِ عقیده و سلیقه نیست و قهر کردن و رو گرداندن و رابطه گسستن کارِ ناپسندی است“». (ص ۱۰۵)

احسان طبری این شیوه ها را از آن رو مردود می داند، زیرا «فضیلت را به رذیلت بدل» می کند. آنوقت محمدعلی شهرستانی که همه این مواضع را با سکوت خود می پوشاند تا گویا گم شوند، در «یادداشتِ ویراستار» ازجمله می نویسد: طبری «از آغازِ جوانی تا پایان عمر هرگز نتوانسته است با گروه های منتقدِ جدی کنار بیاید، …».

 هدف این کوشش نیز اِعمال نبرد طبقاتی به سود طبقات حاکم است. احسان طبری، ازجمله در جای جای ”دیدار با خویشتن“، علیه نبرد طبقاتی از بالا موضع می گیرد. نگارنده با انتخاب استعاره ی استه تیک و پرمضمون از شعر او که در زندان جمهوری اسلامی به «یاد ١٠ شهید اسفند» سروده است، برای زیرعنوان این بخش، موضع طبقاتی آموزگار توده ای ها را برجسته ساخت: «قلب ها پر کن ز کین، دشمن نشسته در کمین»!

در دنباله، به نقل از رساله پیش گفته ”حماسه نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری“، بخشی از بررسی در ارتباط با شعر ”بگذار زمان بگذرد“ نقل می شود که در آن دیالکتیک تعرض و عقب نشینی مورد موشکافی قرار گرفته است که به نظر پاسخی به جا با خزعبلات «ویراستارِ» اتفاقی و مبلغ تبلیغات حاکمیت نظام سرمایه داری در ج. اسلامی باشد. [خواننده علاقمند می تواند به متن کتاب مراجعه کند که در آن وجه عمده ی نبرد طبقاتى از بالا، که نبرد ایدئولوژیک است، مورد بررسی قرار می گیرد.].

No Comments

«هدر رفتن سرمایه ملی در صورت ضعف نظارت»!
«آسانی که عمل به آن، مشگل است»!
زبان دمکراتیک، بیان به زبان توده ها!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۶٣ (٢٨ اسفند)

واژه راهنما: زبان، شکل تظاهر آگاهی. زبان مارکسیستی- توده ای، آگاهی انقلابی و علمی است. آن را حفظ کنیم! برنامه نولیبرال امپریالیستی، شکل غارت استعمارگرانه سرمایه مالی سوداگرِ کشورهای متروپل سرمایه داری در جهان و به ویژه در کشورهای پیرامونی است.

ابرازنظر کننده گرامی ”مهدی“ در ارتباط با مقاله «چگونه می توان ”دست های نامرعی“ را کوتاه ساخت؟» (اسفند ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2283) می نویسد:

با سلام

متاسفانه بیشتر تحلیل شما هزینه کلماتی مانند امپریالیسم و نوامپریالیسم [نولیبرالیسم] شد، راه حل را باید جزئی تر و شفاف تر ارائه می دادید که به کلی گویی بسنده کردید، مانند: حذف یارانه ها گامی ضدمردمی است که بخشی از برنامه نولیبرال امپریالیستی را تشکیل می دهد.

برنامه برای جلوگیری از هدر رفتن سرمایه ملی در صورت ضعف نظارت چیست؟ یا: سرپرستی پزشکی و بهداشتی، کلی گویی [است].

عمده ترین نکته که ”مهدی“ گرامی، در برخورد انتقادی خود به مقاله پیش گفته مطرح ساخته است، ممانعت از «هدر رفتن سرمایه ملی در صورت ضعف نظارت»، در عین حال بغرنج ترین نکته برای اِعمال حقِ حاکمیت شهروندان و زحمتکشان نیز است.

پاسخ به پرسش ناشی از این نکته، دو گانه است. توجه به شکل پراهمیت است. اما به ویژه محتوا و مضمونی که باید حفظ و حراست شود، از اهمیت خاص برخوردار است. برتولد برشت، شاعر و دراماتورِ مارکسیست آلمانی با توجه به بغرنجی در این امر، از «آسانی که عمل به آن، مشگل است»، صحبت می کند!

بخش ”آسانِ“ پاسخ، بیان این نکته است که اِعمال حق قانونی ی زحمتکشان از طریق اِعمال دمکراسی به سود توده ها ممکن است. دمکراسی به سود زحمتکشان هیچ معنای دیگر ندارد جز آن که زحمتکشان بتوانند حاکمیت را کنترل کنند. از این رو باید خواستار شفاف بودن عملکرد و برنامه های دولت برای زحمتکشان و دیگر میهن دوستان بود. باید راهکارهای کنترل عملکرد حاکمیت- دولت، شناخته و تضمین شده باشد.

پرسشی که اکنون مطرح می شود، آن است که باید با چه هدف ، به منظور دفاع از چه محتوا و مضمونی کنترل عملکرد حاکمیت- دولت اِعمال شود؟!

همان طور که دیده می شود، نگرانی مستدل ”مهدی“، وجود خطری است که می توان اِعمال حق حاکمیت مردم را ناممکن سازد. وضعی که اکنون نیز در ایران حاکم است. نظام سرمایه داری حاکم، به کمک دستگاه های اِعمال حاکمیت طبقاتی خود، دستگاه عریض و طویل استبداد ولایی- امنیتی، انواع ساختارهای تضییقی، از دادگاه و زندان تا لباس شخصی ها و …، امکان قانونی مردم و به ویژه کارگران و دیگر زحمتکشان یدی و فکری را از آنان سلب نموده است، از حق حاکمیت خود حراست و دفاع کنند.

اگر نظر ”مهدی“، دفاع از تز طرح شده در پیشنهاد نظریه پرداز اصلاح طلب، علی مزروعی است که خواستار برقراری سلطه ”دست های نامرعی“ که گویا اقتصاد جامعه را سروسامان می بخشد، در صحنه ”سیاست“ نیز است، با این امید که در این صحنه هم گویا امکان ”سروسامان“ به وجود آید و اِعمال حق حاکمیت مردم تامین گردد، نمی توان آن را پیشنهادی واقع بینانه و شفاف ارزیابی نمود. این نکته در مقاله پیش گفته مورد بررسی قرار گرفت. اما آنجا که ”مهدی“ در جستجوی راه حل ممکن و به سود منافع مردم و توده های زحمتکش میهن ما برای اِعمال حق حاکمیت خود است، پرسشی به جا و به حق مطرح می سازد که کوشش می شود در سطور زیر آن را مورد بررسی قرار دهیم.

صرفنظر از ناتوانی نظام سرمایه داری در تثبیت حق حاکمیت زحمتکشان، اِعمال حق حاکمیت توده های زحمتکش، به طور عملی و در طول تاریخ صد سال اخیر در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی اروپایی، ضمن دستیابی به موفقیت های بسیار، با بغرنجی و خطرها روبرو بوده است. این بغرنجی ها، تجربه های انجام شده را با فراز و فرودها همراه ساخته است. اما بشریت ترقی خواه از اشتباه های خود بسیار آموخته است. با وجود این، بشریت و ازجمله ما ایرانی ها نیز در برابر «بغرنجی» قرار داریم که باید پاسخ واقع بینانه و به قول ”مهدی“ «جزئی و شفاف» برای آن ارایه دهیم. این آن وظیفه ”دمکراتیک“، یعنی وظیفه ای است که به پرسش توده های زحمتکش پاسخ مشخص و شفاف می دهد و پاسخ را با زبان توده ها بیان و برای آن ها قابل درک می سازد.

پاسخ واقع بینانه به چگونگی اِعمال حق قانونی حاکمیت توده های زحمتکش، پاسخی مرموز و غیرقابل شناخت نیست. مضمون و هم شکل عملکردی آن قابل شناخت و درک است!

شکلی که باید برای این ”پاسخ“ داشت، برپایی و حفظ سازمان های دمکراتیک و مدنی، سندیکاهای کارگری، سازمان های دمکراتیک زنان، جوانان، سازمان های مدافع حقوق برابر میان زن و مرد و خلق ها در ایران، دفاع از بیان عقیده و نظر و مذهب و … است. می دانیم که چنین وضعی اکنون در ایران برقرار نیست. اگرچه تضمین قانونی این حقوق و حقوق سیاسی- طبقاتی زحمتکشان و دیگر لایه ها و طبقات میهن دوست، دستاورد انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما است که در قانون اساسی نیز تثبیت شده. حفظ این دستاوردها وظیفه مبارزاتی زحمتکشان و همه میهن دوستان است. باید آن ها را به حاکمیت نظام سرمایه داری تحمیل نمود. باید «ضعف نظارت» را به «قدرت نظارت» بدل کرد.

آنچه که در ارتباط قرار دارد باپاسخ واقع بینانه به مضمونِ «نظارت» و جلوگیری کردن از «ضعف نظارت»، با حفظ منافعی در ارتباط قرار می گیرد که منافع ”کلیت“ جامعه ایرانی (و نهایتاً گونه انسانی) و نه منابع گروه و لایه های خاص را در بر می گیرد! به سخنی دیگر، دفاع از منافع خاص، در چارچوب منافع عام و نه در تضاد با آن وظیفه روز است! از این روست که دفاع از منافع طبقه کارگر در انطباق کامل قرار دارد با منافع همه لایه های میهن دوست کشور. دمکراسی و عدالت اجتماعی و حفظ حاکمیت ملی وحدتی یک پارچه دارا هستند.

برای توضیح یک پارچگی پیش گفته منافع طبقه کارگر و منافع کل مردم میهن دوست، می توان از خبری که در ارتباط با مبارزه زنان کارگر ”نامه مردم“، ارگان مرکزی حزب توده ایران (١٩ اسفند ٩٢، http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-36-24/2445-2014-0) در مقاله ای با عنوان ”زنان کارگر و مبارزه برای افزایش دستمزدها“ انتشار یافته، کمک گرفت. در آنجا به سختی زندگی زنان کارگر اشاره می شود که دستمزدی میان یک سوم تا حداکثر دو سوم کارگران مرد دریافت می کنند (ایلنا ۵ اسفند) *، گرچه بخش بزرگی از آنان تنها نان آور و سرپست خانواده هستند. همانجا این وضع زنان زحمتکش در ارتباط قرار داده می شود با سخنان حسن روحانی، رئیس جمهور دولت ”تدبیر و امید“، که «هنگام سفر به استان هرمزگان در رابطه با مشکلات آب و برق این استان» بیان کرده است.

رئیس جمهور اعتراف می کند که «آب و برق تولید شده از سوی آنان (سرمایه گذاران آماده برای سرمایه گذاری در این زمینه)، برای مردم گران تمام خواهد شد!» (ایسنا، ٨ اسفند). رئیس جمهور روحانی چنین می افزاید: «از آنجا که دولت نیز منابع لازم برای چنین سرمایه گذاری هایی را ندارد، لذا به دنبال آن است تا به تدریج شرایط را برای حضور سرمایه گذاران در این عرصه به نحوه مناسب فراهم کند.»

رئیس جمهور روحانی، در ارتباط با راه های تامین «منابع لازم» برای تامین آب و برق، راه حل مشخصی را مطرح نمی کند. او حتی علل ناتوانی دولت را برای تامین «منابع لازم»، و محتوای کوشش های انجام شده در این زمینه را – اگر انجام شده – ذکر نمی نماید. از حزب های سیاسی- طبقاتی در ایران که همگی از حق فعالیت قانونی محروم هستند، نیز خواستار ارایه پیشنهادی نشد که نشانی از ”تدبیرِ“ خاصی برای دولت ”تدبیر و امید“ به سود توسعه سیاسی در کشور باشد. اما همان طور که در برنامه دولت اعلام و اخیراً هم مورد تاکید مجدد قرار داده است، اجرای مرحله دوم حذف یارانه ها را یکی از این «نحوه های مناسب» برای سرمایه گذاران آماده برای سرمایه گذاری می داند. حذف یارانه ها را دولت احمدنژاد به دستور صندوق بین المللی پول ”هدفمند کردن یارانه“ها نامید و روحانی نیز آن را چنین می نامد. معنای مشخص و شفاف این سیاست عبارت است از آن که کمک های اجتماعی برای نازل نگه داشتن هزینه نیازهای اولیه زندگی مردم برای آنان، مانند نان، آب، برق، ایاب و ذهاب، مسکن، درمان و بهداشت، آموزش رایگان و … حذف شوند و از این طریق با ایجاد گرانی قیمت مایحتاج روزانه و عمومی مردم، قیمت آن را به سطح ”جهانی“ ارتقا دهند تا سرمایه گذاری سرمایه گذرانِ سوداگرِ خارجی برای تامین «آب و برق» مردم دیگر «برای مردم گران تمام» نشود که نگرانی رئیس جمهور دولت ”تدبیر و امید“ است!

همان طور که می بینیم، «گران» نشدن، تنها ظاهری است که از طریق «گران» شدن قبلی برای مردم و به سود سرمایه گذاران، عملی می شود! مضمون ”تدبیر“ دولت ”تدبیر و امید“ به سود سرمایه داران، از این طریق برای مردم عریان و افشا می شود! دفع از چنین مضمونی البته هدف زحمتکشان نیست و نمی تواند باشد!

«برای مردم گران نشود» که آقای رئیس جمهور با لحن دلسوزانه و با لبخندی مرموز و ”مونالیزا“گونه در گوشه لب مطرح می سازد، هیچ مفهوم دیگری ندارد، جز آن که فروش ”آب“ و تولید ”برق“ و …، با خصوصی سازی «منابع»، در اختیار سرمایه داران سوداگر خارجی و متحدان داخلی وابسته به فرامین صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی و … گذاشته شود که «آماده برای سرمایه گذاری» هستند. آزاد گذاشتن دست آنان برای ”تامین“ این نیازهای اولیه به ”قیمت عادلانه“ که همان ”قیمت جهانی“ شده است، تنها از طریق حذف یارانه ها ممکن است که یکی از عمده ترین دستورات صندوق بین المللی پول به دولت ها در همه کشورها در جهان است!

می بینیم که حلقه سیاست ضدمردمی و به سود سوداگرانِ سرمایه دار، با اجرای برنامه ”هدفمند کردن یارانه ها“ که محتوا و مضمون آن حذف یارانه های اجتماعی برای لایه های زحمتکش کارگری و کارمندی، به ویژه زنان است، بسته می شود. احمدی نژاد با ظاهر طرفدار ”محرومان“، شرایط قانونی اجرای دستورهای صندوق بین المللی پول را با تغییر قوانین به وجود آورد، ازجمله با نابودی قانون کار تصویب شده پس از پیروزی انقلاب بهمن، و روحانی راه او را به پایان می رساند و خود را به دولت ”تدبیر و امید“ برای محافل سرمایه داران سوداگر جهانی بدل می سازد. شرکت دست اندرکاران ”اتاق بازرگانی و …“ در دولت او، انتخابی هدفمند بوده است!

بدین ترتیب روشن و شفاف می شود که مضمون حق حاکمیتی که زحمتکشان و همه مردم میهن ما باید آن را به سرمایه دارانِ وابسته به اقتصاد امپریالیستی تحمیل کنند، مضمونی است که نمی توان حراست از آن را از این حاکمیت انتظار داشت و به آن سپرد! خود باید اقدام کنیم! زحمتکشان باید پرچم مبارزه را آنچنان برافرازند و ضرورت دفاع از آن را به طور شفاف توضیح دهند، تا قلب و مغز همه میهن دوستان را برای نبرد علیه نظام استبدادی سرمایه داری به دست آورند!

مضمون ضد منافع مردم زحمتکش در سیاست نظام سرمایه داری حاکم بر ایران، وجه پراهمیت دیگری نیز دارد. دولت احمدی نژاد و روحانی که مجریان برنامه ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصای“ ی سرمایه مالی امپریالیستی هستند، قوانین ملی حافظ حاکمیت مردم و تمامیت حقوقی ایران را به طور هدفمند نابود می سازند. سلطه شرایط ”کاپیتولاسیون“ را دوباره بر کشور برقرار می سازند که به معنای تبدیل ایران به کشور نیمه مستعمره ای است که باید قوانین آن تابع قوانین دیکته شده توسط سرمایه مالی امپریالیستی باشد. دستگاه سرکوب ولایی- امنیتی و شیوه های ددمنشانه دیکتاتوری آن برای سرکوب کارگران زحمتکش زن و مرد و دیگر میهن دوستان، در واقع وظیفه ایجاد ساختن شرایط سلطه نواستعماری امپریالیسم را به عهده دارد. ماهیت ضدملی حاکمیت و رژیم ولایی- امنیتی آن، آن روی دیگر ماهیت ضدمردمی آن است.

نامه مردم در همان مقاله اما خبر می دهد که چند سال پیش مردم بلیوی چه پاسخ دندان شکنی به «عمله» ارتجاع در آن کشور، در مورد ما حاکمیت سرمایه داری و نماینده آن ”رهبر“ و حسن روحانی دادند. پاسخی که می تواند برای مردم میهن ما نیز آموزنده باشد. این آموزندگی نه به معنای آموزش تنها از شکل، بلکه مضمون عمل مردم بلیوی است که به آن بازمی گردیم.

پاسخ دندانشکن آن ها به شرکت های امپریالیستی که با کمک ”عمله“های داخلی، تولید آب آشامیدنی را برای مردم بلیوی به دست گرفته و آن را به منبع سودورزی برای خود بدل ساخته بودند، قطع دست شرکت های سرمایه گذار امپریالیستی از آب آشامیدنی مردم بود که سرزمین دیرینه آن ها در آمریکای جنوبی، در طول تاریخ به طور رایگان در اختیارشان گذارده است!

مردم بلیوی، کارگر سندیکالیست، اوا مورالس را به عنوان رئیس جمهور خود انتخاب کردند که اولین اقدام او ”خلع ید“ از شرکت امپریالیستی تولید آب آشامیدنی برای مردم بود که در حقیقت ریختن خون مردم در بطری های پلاستیکی برای فروش به خود مردم بود! ”خلع یدی“ که برای ما ایرانی ها خاطره ”خلع ید“ از شرکت غاصب نفت انگلیس را در سال ١٣٢٩ زنده می کند که دولت ملی دکتر محمد مصدق در جریان ”ملی کردن صنعت نفت ایران“ اِعمال و از این طریق حق حاکمیت مردم و زحمتکشان ایران را برکرسی نشاند و یکی از بندهای یوغ وابستگی نواستعماری ایران را از هم درید!

هدف از تکرار خبر نامه مردم، بازگشت به انتقاد قابل درک نظریه پرداز ”مهدی“ است که با «هزینه کلماتی مانند امپریالیسم و نولیبرالیسم» به حق موافق نیست، زیرا مقاله مورد انتقاد او، باوجود به کارگیری این واژه ها، نتوانسته بود توجه را به مضمون نقش استعماری «امپریالیسم و نسخه اقتصاد نولیبرال» آن در دوران کنونی جلب کند، و ظاهراً، در این زمینه ناموفق بوده است! در واقع، ما با همان نکته ای روبرو هستیم که برشت بر آن انگشت گذارده و از «بغرنجی عمل به آن کار آسان» صحبت می کند.

نکته ای که باید در ارتباط با شکل تغییر در حاکمیت در بلیوی و تفاوت آن با ایران در این سطور خاطرنشان ساخت، و از آن آموخت، دو نکته مشخص است. اول- آنکه در بلیوی جنبش کارگری با سطح سازماندهی و مبارزاتی خود از وزن ویژه ای برخوردار بود و هست که در شرایط عمومی حاکم، قادر به اِعمال حق تغییر انقلابی جامعه شد. متاسفانه به عللی، چنین وضعی در ایران حاکم نیست. بررسی این علل هدف این سطور نیست. باوجود این باید برجسته ساخت که فعالیت تبلیغی- ترویجی- افشاگرانه ی طبقه کارگر و فعالین کارگری زن و مرد، باید بر ضرورت تغییر انقلابی در جامعه انگشت بگذارد، آن را مستدل ساخته و سازماندهی آن را به پیش براند. بسنده و قناعت کردن به مبارزات دمکراتیک و پیروزی ها در این صحنه پراهمیت، نابودی امکان تفهیم ضرورت تغییر انقلابی در ایران از کار در می آید.

دوم- نکته پراهمیت دیگر این نکته است که در ارتباط قرار دارد با ضرورت تقویت و سازماندهی طبقه کارگر و همه زحمتکشان یدی و فکری زن و مرد. این نکته است که رژیم ولایی- امنیتی که حافظ منافع نظام سرمایه داری حاکم و مجری برنامه  ضدمردمی و ضدملی آن است، که پیش تر به آن اشاره شد، خود راه حل ”انتخاباتی“ تغییر را مسدود ساخته است. تجربه دردناک انتخابات ریاست جمهوری ١٣٨٨ که سرکوب و قتل مبارزان و زندان های پر شده از مبارزان و نهایتاً بازداشت غیرقانونی موسوی، رهنورد و کروبی نشان آن است، نشان می دهد که جز راه سرنگونی انقلابی این حاکمیت ضدمردمی و ضدملی گشوده نیست. این تغییر انقلابی به نسبت قدرتمند بودن و سازمان یافتگی جنبش کارگری و سازمان های دیگر میهن دوستان، مسالمت آمیز و یا حتی از طریق انتخابات ممکن خواهد بود. ممانعت از دخالت خارجی منوط به آن است که قدرت انقلابی مردم در زمان تغییر تا چه اندازه تجهیز شده باشد. بازگردیم به رشته قبلی گفتگو.

چگون باید در ایران در برابر این بغرنجی واکنش نشان داد؟ ”مهدی“ پیشنهاد مشخصی ندارد و یا لااقل طرح نمی کند. آیا می توان از طرح ”مضمون“ نقش استعماری و نواستعماری نسخه اقتصادی ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصای“ نولیبرال چشم پوشید، تا توانست توجه ”مهدی“ها را جلب نمود؟ پاسخ قطعاً منفی است. نکته ای که ”مهدی“ طرح می کند، بیان غیردمکراتیک مقاله ی «چگونه می توان دست های نامرعی را کوتاه سخت؟» است. بیانی که به نظر منتقد برای مردم ناآشنا و غیرقابل هضم و درک است. نگاه نوشتار، «به دهان مردم» نیست که شیوه ”لوتر“، سرآغازگر ارتداد ”پروتستانتیسم“ علیه کلیسای کاتوکیک در بیش از ۵٠٠ سال پیش بود (نگاه شود به ”مارکسیسم دارای چه مفهومی است؟“، بهمن ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/“۲۲۹۷).

 

آموختن و به کارگرفتن زبان مردم اجتناب ناپذیر است. این به معنای نفی اهمیت زبان مارکسیستی- توده ای و به کار بردن آن نیست. زبان، شکل تظاهر آگاهی انسان است! آگاهی علمی ی مارکسیست-  توده ای، به زبان علمی، به زبانی که در آن ”تعریف“ علمی از پدیده ها و واقعیت در نبرد طبقاتی آموخته می شود، نیاز دارد. طبقه کارگر آگاه این زبان را آموخته و می آموزاند.

تجربه به کاربردن واژه های ”استکبار“ و ”مستضعفین“ پس از انقلاب بهمن که درک آن برای توده های مذهبی مردم آسان می نمود، به ابزار انحراف نگرش به دشمن طبقاتی در داخل و کشور تبدیل شد. نا روشنی در باره مضمون و کمبود تعریف مشخص آن در این واژه ها، انحراف نگرش را تسهیل و یا حتی باعث شد.

زبان مارکسیستی- توده ای، آگاهی انقلابی و علمی است. آن را حفظ کنیم!

 

اگر اوا مورالس توانست در بلیوی به یاری مردم حق حاکمیت مردم را اِعمال کند. ما نیز می توانیم و باید بتوانیم.

حزب توده ایران، همان طور که بارها اعلام شده است، مایل است و این نکته را اجتناب ناپذیر می داند که میان حزب توده ایران و ”اصلاح طلبان“ و سازمان های صادق و شخصیت های مستقل آن بحث و گفتگوهای مشخص در زمینه تنظیم برنامه برای اقتصاد سیاسی دوران ”ملی- دمکراتیک“ رشد جامعه ایران برگزار گردد. باید پیش قدم شد و راه عملی برای چنین گفتگو را یافت و در آن گام گذاشت.

آنچه که اما نمی توان به آن تن داد و قطعا ابرازنظر کننده،”مهدی“ گرامی نیز با آن موافق است، این نکته است که نمی توان به مثابه یک میهن دوست و جانبدار منافع زحمتکشان به افشاگری علیه ”مضمون“ ضدمردمی و ضدملی نسخه نولیبرال امپریالیستی نپرداخت.

برنامه نولیبرال امپریالیستی، شکل غارت استعمارگرانه سرمایه مالی سوداگرِ کشورهای متروپل سرمایه داری در جهان و به ویژه در کشورهای پیرامونی است. سرمایه مالی امپریالیستی خواستار خریدن متر به متر سرزمین های ملی مردم کشورها و به بند کشیدن مردم آن در چارچوب ”اقتصاد بازار“ است که تنها با هدف ازدیاد سود و انباشت سرمایه با خشونت فاشیست مآبانه اِعمال می شود. ما در ایران در دو دهه گذشته با نمونه خشن این غارت امپریالیستی و متحدان داخلی آن روبرو بوده و آن را تجربه کرده ایم.

پایمال ساختن حقوق قانونی مردم و زحمتکشان، منع فعالیت آزاد سندیکایی برای کارگران، ”غیرقانونی“ اعلام کردن حزب های سیاسی- طبقاتی، در مرکز آن حزب توده ایران، سرکوب و به زندان انداختن مبارزان میهن دوست، و همان طور که اشاره رفت، بازداشت غیرقانونی سران ”جنبش سبز“ که نشان اوج فاشیست مآبانه اِعمال این برنامه است و …، همگی برای ایجاد شرایط برقراری سلطه این نسخه ضد منافع مردم و ضد منافع ملی ایران و علیه دستاوردهای انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ما به مورد اجرا درآمده است.

 

انتقاد نظریه پرداز به بیان ”سرپرستی پزشکی و بهداشتی“ در کلیت خود درست است. اما باید توجه داشت که وظیفه نوشتار پیش گفته، تنظیم چنین برنامه ای نبوده است. قطعاً چنین برنامه ای باید برای شرایط ”مرحله ملی- دمکراتیک“ جامعه ایران، جوانب بسیاری را مورد توجه قرار دهد. بدون تردید حفظ و توسعه بیمه بیماری برای کارگران و کارمندان و معلمان و دیگر کارمندان دولتی و شهری و … هسته مرکزی را در آن تشکیل می دهد. همین طور حفظ واحدهای درمانی و بیمارستان های شهری- دانشگاهی و مراکز تحقیقاتی و … بخش عمده دیگری را همان قدر در چنین سرپرستی تشکیل می دهد که به حفظ ساختارهای بهداشت و آموزش های ضروری در این زمینه در سراسر کشور نیاز است. در عین حال ساختارهای ایجاد شده پزشکی ی خصوصی می توانند و باید طبق ظوابط روشن و تحت کنترل عمومی – تعرفه های قانونی – به فعالیت پرثمر خود ادامه دهند و در ساختارهای اصلی جایگاه خود را دارا باشند.

*- شدت استثمار زنان نسبت به مردان که نشان نبود تساوی حقوق میان زن و مرد در نظا استثمارگر سرمایه داری است، تنها در ایران وجود ندارد. در گزارش انستیتوی و اس ای (www.frauenlohnspiegel.de) در آلمان که به مناسبت روز ٢١ مارس، روز Equal Pay Day انتشار یافته است (روز مصادف با نوروز ١٣٩٣)، نابرابری دستمزد زن و مرد در آلمان نشان می دهد که عدم تساوی در ارتباط با شدت استثمار زن در نظام سرمایه داری قرار دارد. روزنامه دنیای جوان (١٨ مارس ٢٠١۴) این گزارش را منتشر ساخته است. طبق این تحقیقات کمبود دستمزد زنان میان ٢۵ تا ٣٠ سال از همکاران مرد در آلمان، بالغ بر ١٣ درصد است. این کمبود میان زنان  ۶١ تا ۶۵ سال قریب به یک سوم از مردان گزارش می شود. زنان به مراتب کم تر دارای شغل های مدیریتی هستند. زنان با تحصیلات دانشگاهی به طور متوسط ٣٧٠٠ یورو و همکاران مرد آن ها با تحصیلات دانشگاهی و شغل مشابه ۵٢٠٠ یور ماهانه دستمزد دارند. بی جهت نیست که حزب توده ایران مبارزه برای تساوی حقوق زن با مرد را مبارزه ای دمکراتیک و همزمان مبارزه ای برای پایان بخشیدن به سلطه نظام استثماگر در کلیت آن ارزیابی و به گفته زنده یاد احسان طبری برقراری تساوی حقوق زن و مرد را هم طراز روند مَردُمِشِ انسان در کلیت خود می داند. (نگاه شود به ”قو خورشید را انتظار می کشد“ به مناسبت ٨ مارس روز جهانی زن، اسفند ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1974  و دو مقاله بعدی)

No Comments

”از دیدارِ خویشتن“ (احسان طبری)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۶٢ (٢۶ اسفند)

واژه راهنما: انتشار ”یادنامه زندگیِ“ احسان طبری به صورت  PDF.

در دیداری در منزلِ ”شاعر بزرگ میهن ما“، هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه) در کلن، ”سایه“ گرامی پرونده ای را از نوشته ها و آثار زنده یاد احسان طبری، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران نشان داد که به امانت نزد اوست. در باره سرنوشت گذشته پرونده سخنی به میان نیامد. اما فردی دیگر که از بدحادثه و به طور اتفاقی، به گفته خود «بر حَسَبِ اتفاق»، به «چند دفترِ خطی و غیرخطی (ماشین شده) از احسان طبری» دست یافته است، شرحِ از راه رسیدن خود و شرحِ، باید گفت، ”تصاحب به ناحق“ این ارثیه متعلق به توده ای ها را در «یادداشت ویراستار» که برخلاف عرف به کتاب افزوده و در آن آنچه دل تنگش خواسته علیه احسان طبری نوشته است، ارایه می دهد.

اکنون، این کتاب که در ایران در سال ١٣٨٢ با اجازه رسمی توسط نشر ”بازتاب نگار“ منتشر شده است، به صورت   PDF و با حذف صفحه های ١۴ تا ٢٣ «نوشتارِ ویراستار» در ”توده ای ها“ بازانتشار می یابد.

نگارنده صفحه های پیش گفته را از این رو حذف کرد، زیرا «ویراستار» ضدتوده ای و ضدکمونیست با تحریف مغرضانه و هدفمند نظرها، ازجمله با انتخاب داده هایی که به گمان او در تائید نظرش هستند و حذف آگاهانه ی آن هایی که خلاف نظر او را نشان می دهند، احسان طبری و دیگر رهبران حزب توده ایران را، همان طور که در بررسی «یادداشتِ ویراستار» در مقدمه کتاب برای ”از دیدارِ خویشتن“ نشان داده شده است، «رذیلانه» (احسان طبری) مورد اتهام قرار می دهد.

در جریان بررسی انتقادی نظر «ویراستار» که به صورت مقدمه ای به متن کتاب اضافه شده است، نگارنده با نقل یک به یک نظر «ویراستار»، آن ها را مورد نقد قرار می دهد. خواننده ی علاقمند که بخواهد همه صفحه های حذف شده را مطالعه کند، می تواند به اصل کتاب مراجعه نماید. در ارتباط با تفهیم حقانیت بررسی انتقادی ی نظر «ویراستارِ» اتفاقی، نگارنده همانجا توضیح داده و چنین موضع گرفته است:

«هدف نگارنده از بازگوکردن برخی از نظرها و انعکاسِ احساس و عاطفه ی ظریف، استه تیک و آموزگارانه ی زنده یاد احسان طبری، به یاری گرفتن از آن ها برای نگارش مقدمه ای است به منظور آماده ساختن خواننده علاقمند برای شرکت در بررسی موشکافانه ی ”یادداشتِ ویراستار“ی که در آن او، محمدعلی شهرستانی، با زیرپا گذاشتن هر نوع مرز مجاز و اخلاقی، و با سواستفاده از موقعیت استثنایی که از بد حادثه به چنگ آورده، به طور کین توزانه و با تحریف و دستکاری ی نظر و ارزیابی علمی و اخلاقی آموزگار چند نسل از توده ای ها، در ده صفحه علیه زنده یاد احسان طبری و حزب توده ایران موضع می گیرد و ناروا می نویسد.

نگارنده با هدف دفاع از احسان طبری نمی نویسد، سخن آموزگار فرهیخته توده ای ها در کتاب ”از دیدارِ خویشتن“، خود بهترین مدافع اوست. کسی که کتاب را بدون پیش داوری مطالعه کند، از جسارت احسان طبری برای طرح مساله های پراهمیت مورد اختلاف و انتقاد از یک سو متعجب و از سوی دیگر، با مطالعه ی پاسخ های احساسی و صادقانه ی طبری که به دل می نشیند، و صلابت تئوریک علمی و جانبدارانه موضع او در دفاع از مصالح عالیه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، به درستی نظر او عمیقاً قانع گشته و به نقش جایگاه والای زنده یاد احسان طبری در تاریخ حزب توده ایران آگاه می گردد. طبری اما اکنون دستش برای پاسخ گفتن مشخص به نارواهای مغرضانه  کوتاه است. او در صفحه ١۶٩ اثرش از ”شبحِ بی دفاع“ سخن می گوید: ”باری مرگ می آید و آدمی زاد پس از مرگ چهره ای دگرگون دارد. هر کس از این شبحِ بی دفاع چیزی می سازد“».

در نقدِ نظر «ویراستار» به دو جنبه در آن توجه شده است، یکی اسلوب نقد او و دیگری بررسی ی مضمون هایی که برای او قابل شناخت و درک نبوده است. به طور مشخص، اتهام های «ویراستار» نسبت به احسان طبری در ارتباط با نظر طبری در باره صادق هدایت و نیما یوشیج در بررسی انتقادی طرح و موشکافی شده اند. اضافه بر آن، مساله «اختلافات در حزب» مورد بررسی قرار گرفته است که «ویراستار» بکلی از درک مضمون آن ناتوان بوده و حتی تفاوت میان «اختلافات اصولی و جدی سیاسی» و ناشی از «تناقضاتِ ذهنی و …» را تشخیص نداده است.

در سطور زیر، گوشه هایی از بخش «بازگشت» و «اختلافات در حزب» را از اثر احسان طبری می خوانید:

”از دیدارِ خویشتن“ عنوان کتابی است که زنده یاد رفیق احسان طبری، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، همزمان با چندین کتاب فلسفی و تحقیقاتی و آموزشی در دوران کوتاه زندگی پس از بازگشت از مهاجرتِ سی ساله «به سنگر تاریخی خود»، به ایران (اردیبهشت ١٣۵٨) به رشته تحریر درآورده است. اگر بخش هایی از آن پیش تر نگاشته شده اند، قسمت های عمده آن تا پیش از یورش ارتجاع حاکم نظام سرمایه داری به حزب توده ایران و دستگیری او در اردیبهشت ۱۳۶۲ در تهران به رشته تحریر درآمده اند.

احسان طبری این «بازگشت» را در بخشی با همین عنوان، بازگشتی «به سنگر تاریخی خود» می نامد و آن را برجسته می کند (همانجا، ص ۵۱) و با یاد آوری سخن فلفگانگ گٍُته، اندیشمند و نویسنده آلمانی در دویست سال پیش در اثرش «فائوست»، می نویسد: «این جا من انسانم، و باید این جا زیست کنم». طبری همانجا، و در نگاه به خاطره مهاجرت سی ساله، چنین ادامه می دهد:

«عزمم از همان آغاز جزم بود که آزمون مهاجرت تکرارپذیر نیست. باید در سرنوشت مردمی که گوشت از گوشت و خون از خون و زبان از زبان و جان از جانِ آن هاست، شرکت جست و در بد و نیک و داد و بیداد زمانه ای که بر این انسان ها (که باشندگانِ گورگاهِ پدرانِ ما هستند) می گذرد، هم نوا بود.

میهن، در این حالت برای من تماماً یک تجلی فلسفی اجرایِ وظایفِ بشریِ خود در این گوشه ی جهان بود که به من تعلق دارد و دست بیرحمی که مرا از آن رانده بود، اینک به دستِ توانای مردم کوتاه شده بود و مرا به آنان بازگردانده بود. … و اینک فصلی از زندگی که در سال ۱۳۲۷ بریده بود، از بهار ۱۳۵۸ ادامه یافت و آدمی از فردای خود بی خبر است.»  [تکیه از ف ع]

زنده یاد احسان طبری، همانجا بروز احساس عاطفی خود را از بازگشت به میهن، در راز و نیاز با «دماوند!» تصویر می کند:

«درود بر تو ای دماوند! هنوز آن جا با تاجِ سپیدِ خود ایستاده ای! ای فرشته صدفین که هزاره ها تماشاگرِ جنبشِ ماده ی جان دار و بی جان در دو سوی خود بوده ای و هستی، در آن سو که خزر می خروشد و در این سو که کویرِ شنگرفی خفته است. اینک من، فرزندی که با موی سیاه و دلی از امیدها سپید رفتم، و اینک با موی سپید و دلی از غم ها سیاه، باز آمدم. با او آنچه می خواهی بکن که اینک باری دیگر به عتبه بوسیِ بارگاهِ جاویدانت آمده است و چنتایی ناچیز از آزمون بر دوش و سرمایه ای کوچک از عمر در چنتا دارد.»

پیش تر، در آغاز همین بخش، احسان طبری به توضیح موضع سیاسی خود در ارتباط با فعالیت حزب توده ایران در سال های پایانی مهاجرت می پردازد و به «شرکتِ ر. کیانوری در رهبری [حزب توده ایران] از سال ۱۳۵۳» اشاره می کند که به ایجاد شدن «جنب و جوشی» در حزب منجر شد که «جریانی از هوای تازه در فضای بویِ نا گرفته ی مهاجرت» را در حزب وارد نمود که پیامد سیاسی آن، شناخت این نکته پراهمیت بود که «شعارِ سرنگونی [رژیم سلطنتی] دیگر یک شعارِ استرتژیک نیست، بلکه شعار مبرم است.» [تکیه از ف ع]

هنگامی که ریشه اختلاف، «تنگ نظری ها و ذهنیات ناسالم» باشد، آن طور که آن را احسان طبری در کتاب حاضر در بخش های مختلف بر می شمرد، ما با مساله بکلی دیگری روبرو هستیم، از آنچه که با آن در بحث ها و جدل های فلسفی- تئوریک- اقتصادی- سیاسی در مبارزه اجتماعی روبرو هستیم. طبری ازجمله در ارتباط با «مراوده و مناقشه ایرانیان در پکن» (ص ۷۱) یا دوشنبه و یا در «دیباچه» (همانجا، صفحه ۲۷) اختلاف و «تنگ نظری ها و ذهنیات ناسالم» را شیوه «زیرپا گذاشتن … اصول اخلاقِ اجتماعی و موازین تفکرِ انقلابی» می نامد که «به خاطرِ فلان کین یا هوس یا حرصِ مقام یا حسد، و دیگر ذهنیات» در جریان فراز و فرود مبارزه عملی می شود. طبری این نکته را به ویژه در بخش «اختلافات در حزب» در ”از دیدارِ خویشتن“، در وسعت لازم و کیفیت شایسته و همچنین در تناسب ضرور دیالکتیکی ی پرداختن به جوانب متفاوت آن، بیان می کند.

این بحث ها و «اختلافات»، همان طور که در زیر نشان داده می شود، گاه مساله بودن و نبودن، پیروزی و شکست و … نیروی نو را در بر می گیرد. تمیز ندادن این دو صحنه از هم، و یا مخلوط کردن آگاهانه آن ها با یکدیگر، و از همه منفی تر، شیوه ای که «ویراستار» به آن تن داده است. یعنی استفاده و طرح نکته ها و «اختلافات» ذهنی، یا همان «تنگ نظری ها و ذهنیات ناسالم» به منظور و با هدف نمایش و القای آن ها به مثابه اختلاف های سیاسی، که احسان طبری آن را «اختلافِ جدی اصولی» (ص ۵۴) می نامد. شیوه ای که به منظور مستدل ساختن ادعاهای خود توسط «ویراستار» به کار گرفته می شود.

 احسان طبری در بخش «اختلافات» (ص ١۴٨)، «اختلافات در حزب … [را] امری عادی» ارزیابی می کند. او اما برای این «عادی» بودن پیش شرطی قایل است: «اگر [اختلاف] بر پایه ی تفاوت نظرهای اصولی در مسائل سیاسی و سازمانی باشد و ریشه های ذهنی ی ناسالم نداشته باشد …».

طبری در ادامه، «عادی» بودن اختلاف های جدی را چنین برجسته می سازد: «اختلافاتی در مسایل خط مشی حزب، گاه در مسایل ساختار حزب، پدید می آید و نمی تواند نیاید.» طبری این «اختلافات» را «اختلافات طبیعی و گریزناپذیر» می نامد و آن ها را از «اختلاف ناسالمی درحزب [جدا می کند] که ریشه اصولی ندارد، بلکه انگیزه های ذهنی مانند حساب گری های جاه طلبانه، گروهبندی، محلی گری، دوست بازی، احساسات دشمنی و انتقام و امثالِ آن» دارند که مورد خطاب و انتقاد قرار می دهد.

احسان طبری برای این نوع اختلاف ها، سرشتی ویژه قایل است. او آن ها را «چهره ی دسیسه گری و سیاست بازی» می نامد که «بنیه ی حزب را تحلیل می برّد، محیط درونی حزب را زهرآگین می کند، کار شوق آور اجتماعی و انقلابی را به رنج و بیگاری بدل می سازد.»

No Comments

گفتگو میان توده ای ها ضرورتی مبرم! (”نویدنو“ ٢)
انتقاد سیاسی یک آزمون!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۶١ (١١ اسفند)

واژه راهنما: چگونه باید به «غیبت خانم/آقای واقعیت» پایان داد؟ شناخت «واقعیت»، شناخت «غیبت خانم/آقای واقعیت» به معنای دست یافتن به انگیزه و دریافت احساس «مهمیز» (احسان طبری) برای جستجوی راه های گذر از این نبود و «غیبت» است.

پیشنهاد برای سمینار علمی. «ارتقاء سوسیالیسم علمی». «مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه». تناسبِ دیالکتیکی میان تئوری و پراتیک. دیالکتیک روند خودبخودی و آگاهانه. شرایط عینی تغییر انقلابی وجود دارد؟ شرایط ذهنی تغییر انقلابی. شناخت عمده از غیرعمده. نشانی از نفوذ اندیشه فراکسیونیسم.

١- ابتکار مثبت و سازنده ی دو رفیق، هاتفی و سپیداری، برای ممکن ساختن گفتگو میان توده ای ها که به کمک ”نویدنو“ چندی پیش آغاز شد، آن طور که سپیداری در آخرین شماره نوید نو (۵ر١٢ر٩٢) می نویسد، با خطر پایان زودرس روبروست: «من بحث خود را در همین جا خاتمه می دهم. … من حرف دیگری ندارم که اضافه کنم»!

این ابتکارِ مثبت با خطری روبروست که آب ”زاینده رود“ اصفهان نیز در طول تاریخ با آن روبرو، و اکنون با کمبود آب از سرچشمه، دچار آن شده است.

 

٢- علت این ”وضع مشخص“ چیست؟ چرا گفتگویی که نیاز به آن بشدت احساس می شود، نتواند ادامه یابد؟ در حالی که این نیاز آنجا هم خود می نماید که سپیداری حتی از «موارد دیگری» که شایسته بررسی و مطالعه هستند، صحبت می کند که در نامه اول هاتفی وجود دارد و او آن ها را حتی «سرفصل بندی کرده» است و او خواستار «پیگیری جداگانه» آن هاست.

به نظر نگارنده، علت این سرنوشت، نبود یک برنامه هدفمند برای بحث و گفتگو است. موضوع بررسی تعریف نشده است. بی برنامگی، اجباراً به بحث های پراکنده می انجامد. پراکندگی، امکان شناخت عمده از غیرعمده را ناممکن می سازد. نیرو و ابتکار هدر می رود. پایان ناخواسته، پیامد ی منطقی است.

 

٣- این در حالی است که در چند نامه ی دو رفیق، نکات پراهمیت و شایسته بررسی و نیازمند گفتگوی صمیمانه که خوشبختانه بر نامه ها حاکم است، وجود دارد. می توان لااقل سه نکته پراهمیت را در این نامه ها، برجسته ساخت.

اول- «ارتقاء سوسیالیسم علمی» که سپیداری ضرورت آن را مطرح می سازد.

او خود راه ارتقای مضمون جامعه شناسی علمی را نشان می دهد و آن را آموزش از «پراتیک اجتماعی» می نامد: «پراتیک اجتماعی خود زاینده نوآوری هاست و زمینه ساز دانش مبارزه و ارتقای آن». به سخنی دیگر، سپیداری خواستار آن است که جنبش توده ای نتایج پراتیک گذشته خود را تئوریزه کند. از آن به نتایج نظری دست یابد که به نوبه خود، زمینه تئوریک حرکت به جلو را در جنبش توده ای تعیین می کند. حرکتی که باید با تعیین هدف استراتژیک و به کمک تاکتیک های واقع بینانه ی انقلابی به سرانجام رسانده شود.

همان طور که او برجسته می سازد، در صحنه جهانی و همچنین در حزب توده ایران، گام های شایسته ای در این سو، در جهت «ارتقاء سوسیالیسم علمی» برداشته شده و با دستاوردهای شایسته توجه، با «به پیش بردن» ها همراه بوده است. متاسفانه سپیداری در نامه های خود تعریف علمی ی مشخصی از نظریه خود در باره ضرورت «ارتقاء سوسیالیسم علمی» ارایه نمی دهد. این «ارتقاء» باید در زمینه فلسفه، تئوری شناخت، اقتصاد سیاسی، پراتیک انقلابی و … انجام شود، از کجا باید آغاز گردد؟

به نظر نگارنده نیز موضوع طرح شده، از اهمیت برجسته ای برخوردار است. به این منظور سازماندهی چنین بحثی و تدارک سمینار علمی در این زمینه، ضروری و پراهمیت است. سمیناری که می تواند در صورت محدودیت های قابل فهم، به صورت انتشارِ کتبی نظرها در جزوه ای نیز عملی گردد.

به این منظور، باید زمینه موجود نظری- تئوریک را که باید از آن نقطه کار پژوهشی سازمان داده شود، تعیین نمود و حرکت را آغاز کرد. بی تردید ارزیابی حزب توده ایران از مرحله فرازمندی جامعه ایرانی، ”مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب“، می تواند زمینه و پایگاه آغاز بررسی به منظور ارتقای اندیشه مارکسیستی- توده ای در این باره باشد که یکی از دغدغه های مستدل سپیداری را  تشکیل می دهد.

در جنبش توده ای بر سر تعریف تئوریک این مرحله از فرازمندی جامعه ایرانی توافق وجود دارد: انقلاب ملی- دمکراتیک، انقلاب سوسیالیستی نیست و جامعه سوسیالیستی را پایه ریزی نمی کند. اما این انقلاب، انقلاب بورژوا- لیبرال- دمکراتیک نیز نیست، و راه رشد سرمایه داری را نیز برپا نمی دارد. از این رو، هدفِ چنین بررسی پژوهشگرانه در سمیناری علمی می تواند پاسخ به دو نکته ای که سپیداری طرح کرده، ولی بی پاسخ مانده، باشد:

یکی- آیا ارایه تعریف نظری از مرحله فرازمندی جامعه، به سخنی دیگر، جمع بندی تئوریک ماتریالیسم تاریخی از ”واقعیت موجود“، ”مرحله ملی- دمکراتیک“ را تشکیل می دهد که باید بر پایه آن، «پراتیک اجتماعی» را سازمان داد و از این مجرا به هدف استراتژیک برپایی و شکوفایی این مرحله از رشد اجتماعی دست یافت؟ تاکتیک های واقع بینانه و متناسب با هدف استراتژیک کدامند؟

دیگری- آیا می توان بر پایه بررسی ”واقعیت موجود“ در مرحله ”ملی- دمکراتیک“ فرازمندی جامعه، دورنمای ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب را در ایران پروراند، تنظیم کرد و مستدل ساخت؟ به سخنی دیگر، آیا می توان با تدقیق تئوری راه رشدی که باید در این مرحله دنبال شود، به ارتقای ”تئوری راه رشد غیرسرمایه داری“  که سپیداری نسبت به آن انتقاد و استدلال های شایسته بررسی دارد، دست یافت؟

تناسب دیالکتیکی میان تئوری و پراتیک

می دانیم که سپیداری در ”نامه دوم“ خود (٠٧ر١١ر٩٢) در ارتباط با «مشی حزب بعد از انقلاب … و [پرسش در باره] … علت به فاجعه کشیدن آن تاکتیک ها … [، علت را] تکیه بیش از حد بر تئوری ها برای تعیین استراتژی و تاکتیک مبارزه (در آن زمان، تئوری راه رشد غیرسرمایه داری) …»، طرح و  نارضایتی خود را از «تکیه» یک سویه و «مطلق گرانه» به تئوری ابراز کرده است.

از آنجا که سپیداری تقریباً در همه نامه های خود مخالفتِ مستدل و درست خود را به شیوه غیردیالکتیکی «مطلق گرایی»، تکیه یک سویه به جنبه ای از واقعیت و پدیده، مطرح ساخته است، احتمالاً می توان پذیرفت که «تکیه بیش از حد بر تئوری ها»، در دیدگاه او، تن دادن به چنین «مطلق گرایی» است. به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، شاید بتوان در سمینار علمی احتمالی به پرسش در باره تناسب دیالکتیکی میان تئوری و پراتیک، پاسخی دقیق تر یافت.

دوم- نکته دومی که می توان از نامه های رد و بدل شده به منظور گفتگو و بررسی مشخص آن ها استخراج کرد، مساله «علت های شکست» است. صرفنظر از «مطلق گرایی» که سپیداری آن را به عنوان یکی از علت های شکست مطرح می سازد، در این باره ناروشنی در نامه ها وجود دارد. سپیداری در نامه دوم خود، از «علل شکست انقلاب» سخن می راند. هاتفی اما می پرسد: «چرا آن ”مشی اصولی“ در عمل منجر به تحمیل فاجعه سازمانی … شد …» و پیش تر (٢٩ر١٠ر٩٢) مشخص تر از «شکست پس از انقلابِ حزب» سخن می گوید.

بدون تردید این پرسشی به جا و پاسخ به آن ضروری است. نگارنده در نوشتار ”مارکسیسم“ دارای چه مفهومی است؟ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2279) در این زمینه پرسشی را مطرح ساخته است که البته سخن آخر نبوده، ولی می تواند زمینه گفتگو و بررسی پژوهشگرانه را تشکیل دهد. پاسخ به این پرسش پراهمیت نیاز جدی به بحثی علمی و همه جانبه در سمینارِ احتمالی که باید تدارک دید، دارد. لذا می توان این موضوع را به دستور کار سمینارِ احتمالی افزود.

به نظر می رسد، بررسی «دو وظیفه استراتژیک حزب توده ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن» که نگارنده در نوشتار پیش گفته طرح کرده است، می تواند کمک باشد برای بررسی دقیق و همه جانبه بر پایه اسلوب علمی به منظور شناخت و درک واقعیت، و پاسخ به پرسش در باره نقش مضمون و همچنین نقش مکانیسم پراتیک- عملکردی که به «شکستِ پس از انقلاب حزب» که هاتفی طرح کرده است، انجامید.

 در آن نوشتار این دو استراتژی چنین برشمرده می شوند: «حزب توده ایران نیز پس از پیروزی انقلاب بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما، با دو «بغرنج استراتژیک» روبرو بود. یکی مبارزه برای تعمیق و از این طریق بازگشت ناپذیر شدن انقلاب، و دیگری، ایجاد دوباره پایگاه کمی و کیفی میان کارگران یدی و فکری میهن انقلابی و برقراری پیوند درونی حزب طبقه کارگر ایران با آن ها»

سوم- تناسب دیالکتیکی میان روند خودبخودی و آگاهانه

 نکته سومی که می توان از مضمون ”نامه ها“ به عنوان موضوعی پراهمیت برای گفتگو و بحث میان توده ای ها یافت، در عنوان نامه ها تبلور می یابد: «دیالکتیک فاجعه در غیبت خانم/آقای واقعیت»!

گرچه از عنوان می توان به نتیجه گیری هایی در باره مضمونی که مورد نظر است، رسید، اما به علت نادقیق و ابهام آمیز ماندن برداشت ها، باید موضوع بررسی ی پژوهشگرانه ی پراهمیت را دقیق کرد و تعریفی جامع از آنچه که باید عنوان کار سمینار باشد، ارایه داد. نگارنده برداشت خود را در این باره مطرح می سازد با امید آن که با کمک رفیق ها، تدقیق گردد. به نظر می رسد که منظور از عنوان، اشاره به نبود شرایط لازم برای اقدامی مشخص است.

به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، اول باید شرایط عینی و ذهنی حاکم بر ”واقعیت“ را بررسی و از آن ارزیابی مشخصی ارایه داد. از درون این بررسی، برنامه استراتژیک و تاکتیکی را تعیین کرد. در این لحظه است که می توان به این پرسش پاسخ داد که به علت «غیبت خانم/آقای واقعیت»، باید با کدام عمل مشخص، با کدام پراتیکِ مبارزهِ انقلابی وارد صحنه نبرد اجتماعی شد و یا باید از چگونه گام های مشخص طفره رفت، تا به «غیبت خانم/آقای واقعیت» پایان داد!

در واقع بحث بر سر دیالکتیک روند خودبخودی و آگاهانه در این مرحله از فرازمندی جامعه مطرح است. چگونه می توان تناسب واقع بینانه میان سهم (کمی و کیفی) ”روند خودبخودی“- عینی و ”آگاهانه“- ذهنی را در لحظه کنونی شناخت و مستدل ساخت؟

در این زمینه حزب توده ایران گام های بسیار پراهمیتی برداشته است!

سند اصلی ششمین کنگره آن، شاهدی در این باره است. آنجا تعیین و تعریف ”مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب“، برپایی ”جبهه وسیع ضددیکتاتوری“ و «پیوند» میان مبارزه صنفی و سیاسی، هسته های مرکزی برای به پیروزی رساندن انقلاب در پیش اعلام می شود.

حزب توده ایران در این سند، نکته مرکزی و پراهمیتِ تاکتیک و پراتیک انقلابی ی خط مشی خود را برجسته می سازد: «پیوند» میان وظیفه و فعالیت دمکراتیک و سوسیالیستی! این پیوند در این مرحله، مبارزه برای تنظیم و ارایه برنامه ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه است که مضمون فعالیت سوسیالیستی حزب را تشکیل می دهد.

پرسش، این پرسش است که دسترسی به هدف های تعیین شده، در گام نخست برپایی ”جبهه وسیع ضددیکتاتوری“، از طریق طرح کدام شعار ها، به کمک کدام عملکرد- پراتیک ممکن است؟ این نکات را باید در کدام ساختار تئوریک- سیاسی و با چه زبانی مطرح نمود، تا طبقه کارگر و همه زحمتکشان یدی و فکری، روشنفکران انقلابی، زنان و مردان آزادی خواه و همچنین لایه های بوروازی ملی و نهایتاً ناپایدارترین لایه های سرمایه داری ی مخالف استبداد فردی را برای شرکت در جبهه ضددیکتاتوری متقاعد و جلب کند؟ با طرح کدام شعارها و با چه زبانی می توان قلب و آگاهی توده ها را به دست آورد؟ به سخنی دیگر، بحث بر سر مبارزه برای ارتقای سطح آگاهی و تجهیز عنصر ذهنی برای تغییر انقلابی جامعه است!

سند حزبی، مضمون این «پیوند» را مبارزه برای انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر  – در قشربندی امروزی آن –  و متحدان پایدار و ناپایدار آن اعلام می کند. به منظور تحقق بخشیدن به این وظیفه، ازجمله باید مستدل و قابل شناخت ساخت که با تشدید وابستگی اقتصادی ایران به اقتصاد جهانی ی امپریالیستی، نه تنها منافع زحمتکشان، بلکه همچنین منافع لایه های میانی و بورژوازی ی میهن دوست نیز در خطر جدی قرار دارد. ”نامه مردم“ شماره ۵٢٢ (۶ خرداد ١٣۶٠)، در مقاله ای با دقتِ موشکافانه و شکوهمندِ منطق و نثری که باید از زنده یاد احسان طبری باشد، «مفهوم استقلال ملی» را در همه بُعدهای آن طرح می سازد و رابطه وابستگی اقتصادی و نابودی استقلال ملی را نشان می دهد (”عدالت“ آن را در ششم اسفند ١٣٩٢ بازانتشار داده است که باید مورد تحسین قرار داد).

مبارزه به منظورِ انتقالِ آگاهیِ طبقاتی به درون طبقه کارگر، به معنای کوشش به منظور «پیوند» میان مبارزه دمکراتیک- صنفی طبقه کارگر برای دستیابی به حقوق صنفی خود و عقب راندن دستگاه استبداد نظام سرمایه داری از یک سو، و مبارزه برای شناخت رابطه ی مستقیمِ میان نقض حقوق صنفی کارگران با هدف غارت و استثمار آن ها توسط همین نظام در جمهوری اسلامی است. به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، مبارزه برای تفهیم رابطه ”تضاد میان کار و سرمایه“ با نقض حقوق دمکراتیک- صنفی کارگران است.

باید برای زحمتکشان قابل شناخت ساخت که نابودی آزادی و حقوق قانونی و دمکراتیک زحمتکشان  – سرمایه داران وابسته به اقتصاد نولیبرال امپریالیستی از آزادی کامل برخوردارند -، این هدف را دنبال می کند که تشدید انباشت سرمایه و سود را ممکن و عملی سازد که بر پایه نسخه نولیبرال امپریالیستی انجام می شود. مبارزه تبلیغی- ترویجی باید هدفِ دستگیری دو عضو سندیکای شرکت واحد، حسن سعیدی و مرتضی کمساری را در دو روز پیش که در شرایطی عملی شده است که «وزارت کار شکایت معترضان را وارد دانسته»، از این طریق برملا سازد که نشان دهد که هدف آن حفظ شرایط این غارت لیبرالی است.

باید برای زحمتکشان و همه میهن دوستان تا درون سرمایه داران مدافع منافع ملی، شفاف و قابل شناخت ساخت که هدف نسخه ضدمردمی و ضدملی نولیبرال امپریالیستی نابودی ظوابط حامی نیروی کارگران و سرمایه های ملی در قوانین کشور است تا از این طریق، درجه استثمار زحمتکشان یدی و فکری را ارتقا دهد و با غارت منابع ملی و زیرزمینی متعلق به مردم، در مرکز آن صنایع نفت ملی ایران، استقلال اقتصادی و سیاسی کشور را نابود و ایران را به نومستعمره سرمایه مالی امپریالیستی بدل سازد.

در این روند مبارزاتی است که باید به این پرسش پاسخ داد که آیا شرایط عینی یک تحول بنیادی- انقلابی در کشور وجود دارد؟

به سخنی دیگر، باید به این پرسش پاسخ داد که آیا حاکمیت سرمایه داری مایل و قادر به عقب نشینی در برابر خواست های قانونی زحمتکشان و لایه های مردمی هست؟ آیا «خانم/ آقای آقای واقعیت» بر این حکم نمی کند که خیر، حاکمیت نظام سرمایه داری مایل نیست در برابر خواست مردم، ازجمله در برابر خواست پایان بخشیدن به بازداشت غیرقانونی موسوی ها و کروبی، عقب نشینی کند! زیرا در سراشیبی قرار دارد که با کوچکترین عقب نشینی، سقوط اجتناب ناپذیر است!

سپس باید به این پرس پاسخ داد که آیا توده ای ها با برنامه تصویب شده در ششمین کنگره حزب توده ایران، با خط مشی انقلابی احیا شده و مسلح به برنامه حداقل کارگری خود که در سطور پیش به بُعدهایی از آن اشاره شد، قادر هستند برای تغییر «واقعیت» به سود زحمتکشان و همه مردم بکوشند یا خیر؟! اگر پاسخ منفی است و کمبودهایی وجود دارد، تنها پرسش مجاز بعدی، این پرسش است، دیگر چه باید کرد تا «دروازه های ناگشوده را بگشایم»! (احسان طبری، با پچپچه پاییز)، تا شرایط را در جهت تغییر انقلابی اجتماع متحول سازیم!

 

آیا شناخت «واقعیت»، چه بسا شناخت «غیبت خانم/آقای واقعیت» جز به این معناست که انگیزه و «مهمیز»ی (احسان طبری) باشد برای جستجوی راه های گذر از این نبود و «غیبت»؟

۴- ”نویدنو“ در آغازِ «باب گفتگویی» که خبر آن را داده بود (٢٩ر١٠ر٩٢)، متعهد شده بود، نظرها را در ارتباط با این بحث ها، بازتاب دهد. متاسفانه اما به عهدی که با خوانندگان بسته بود، وفا نشان نداد. ”نویدنو“ دو نوشتار گذشته نگارنده را که در آن نظراتی در ارتباط با مضمون نامه های سپیداری و هاتفی طرح شده بود، بازانتشار نداد. در مقاله ”مارکسیسم دارای چه مفهومی است؟“، نکته های بسیار پراهمیتی در ارتباط با «ارتقای سوسیالیسم علمی» طرح شده است. همچنین نوشتار ”گفتگو میان توده ای ها ضرورتی مبرم – نویدنو ١“ (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2281)، ضمن مخالفت با انحراف بحث، نکته های شایسته توجهی را طرح کرده است.

”نویدنو“ باری دیگر از موضع انتشار نظرها عدول کرده است که می تواند نشان نفوذ اندیشه فراکسیونیسم باشد. به طور مجزا می توان به این نکته پرداخت. ضرورت پرداختن به این نکته از آن رو دیده می شود، تا روشن شود که «اختلافات»، ریشه ی «اصولی و جدی» و یا «ذهنی و فاقد پایه اصولی» دارا است (احسان طبری، از دیدارِ خویشتن، بخش «اختلافات در حزب»، ص ١۴٨). بهرجهت، شیوه اعمال شده به مانعی برای تحکیم پایه های نظری ی خط مشی انقلابی حزب توده ایران و تفهیم برنامه حداقل کارگری و تقویت سازمانی آن نزد زحمتکشان و دیگر میهن دوستان ایرانی بدل شده است.

No Comments

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache