در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟
«حرکت، وحدت اتصال و انفصال است»
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 20/05/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١۴ (٣٠ اردیبهشت)
واژه راهنما: استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران یا پیروی از متحدان؟ پیوند میان مبارزه ضد نظام سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرالی امپریالیستی. «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به چه معناست؟ وحدت ثبات و تغییر. دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در مرحله نبرد ضد دیکتاتوری.
طبری در “درباره انسان و جامعه انسانی” مساله رشد اجتماعی را همانند تغییرات در طبیعت، دارای مرحله هایی اعلام می کند که در کلیت آن، روند اعتلای جامعه تحقق می یابد. او در صفحه ۲۹ می نویسد: «جامعه نیز مانند طبیعت دارای مسیر مراحلی (Stadial) است … [جامعه در این روند] سطح مادی و معنوی خود را اعتلا می دهد». این مرحله ای بودن فرازمندی (با «جبهه های» آن – همانجا-)، صورت ظاهر و هم مضمون جامعه را در بر می گیرد. بر این پایه «کیفیت هایی دارای ساختار بغرنج تر و عملکرد گوناگون تر پدید می شود، و این بغرنج تر شدن ساختار و عملکرد را ما تکامل می نامیم» (همانجا، ص ۲۸). این ارزیابی طبری محل تردید نیست.
در انطباق با برداشت طبری، در سند اصلی ششمین کنگره حزب توده ایران مرحله رشد اجتماعی در ایران مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک تعریف می شود که از دو بخش تشکیل شده است، یکی بخش و به سخن طبری «جبهه» یا زیرمرحله ضددیکتاتوری فرازمندی جامعه و دیگری، جبهه یا زیرمرحله نوسازی دموکراتیک و ترقی خواهانه پس از سرنگونی دیکتاتوری نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی. به منظور تحقق بخشیدن به این دو بخش از مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک، جنبش مردمی به برپایی دو جبهه ضددیکتاتوری و جبهه متحد خلق نیاز دارد.
پرسشی که اکنون مطرح است، این پرسش است که آیا حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران برای به سرانجام رساندن انقلاب ملی- دموکراتیک، به خط مشی و برنامه مستقل خود نیاز دارد، یا خیر؟ به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، آیا استقلال سیاست انقلابی حزب توده ایران در این مرحله ضروری است و یا تابعی است از سیاست متحدانش؟ آیا باید سیاست خود را حزب طبقه کارگر به تابعی از سیاست متحدان مرحله ای خود بدل سازد، تا بتواند مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه ایرانی را به سرانجام مورد خواست طبقه کارگر و متحدان طبقاتی آن نایل کند؟
پاسخ جریان های انحرافی سوسیال دموکرات از نوع “عدالت” و “راه توده”، پاسخی روشن و صریح است. آن ها در ظاهر با درک نادرست از سیاست اتحادهای حزب طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، معتقد هستند که سیاست اتحادها از اولویت برخودار است. اولی خرده بورژوازی در اطراف جریان احمدی نژاد را متحد حزب توده ایران در مرحله کنونی اعلام می کند و خواستار دفاع از آن می باشد. و دومی، لایه هایی از سرمایه داران در اطراف هاشمی رفسنجانی را متحد حزب توده ایران برای این مرحله می پندارد و پشتیبانی از این جریان را به حزب توده ایران تجویز می کند. هر دو از ارایه توضیح استدلالی درباره نظرهای خود سرباز می زنند. هیچ کدام برای تحقق یافتن نقش مستقل طبقه کارگر و متحدان طبقاتی آن در مرحله کنونی، سخنی برای بیان ندارند!
به بیانی دیگر، هر دو خواستار آنند که حزب طبقه کارگر ایران، سیاست مستقل خود را رها کرده و به دنباله رُوی این یا آن جریان در حاکمیت نظام سرمایه داری بدل گردد. هر دو می خواهند این سیاست را تحت عنوان خط مشی پلنوم هفدهم بنمایند که در بهترین حالت نشانی است از درک نادرست از آن سیاست و انتقال غیرانتقادی آن به شرایط امروز. به این درک نادرست و یا سفسطه گرانهِ هدفمند، در بررسی مجزایی پرداخته خواهد شد.
سیاست حزب توده ایران نسبت به مساله استقلال خط مشی حزب طبقه کارگر نیز روشن وصریح است. تصویب خط مشی انقلابی و برنامه حداقل کارگری حزب در ششمین کنگره آن، جای تردیدی را باقی نمی گذارد که حزب طبقه کارگر ایران از موضع استقلال سیاست انقلابی طبقه کارگر دفاع می کند و آن را منافی با مبارزه اتحادهای اجتماعی خود نمی داند، که برعکس، معتقد است به منظور دستیابی به اتحادهای پایدار در نبرد ضددیکتاتوری امروز و به منظور نو و بازسازی اقتصادی- اجتماعی دموکراتیک جامعه ایران پس از سرنگونی استبداد رژیم حاکم ولایی- امنیتی، حزب توده ایران به سیاست مستقل، انقلابی و متکی بر اندیشه جامعه شناسی علمی مارکسیستی- توده ای نیاز قطعی دارد. پیوند میان ”آزادی“ و ”عدالت اجتماعی“ در خط مشی انقلابی حزب توده ایران، بیان شناخت و پایبندی بر موضع علمی و انقلابی حزب طبقه کارگر است. مبارزه ای که افشاگری علیه نظام سرمایه داری و برنامه نولیبرال آن را توامان در بر می گیرد.
تردیدی نیست که برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران می تواند و باید هم نسبت به خواست های متحدان مرحله ای خود انعطاف نشان داده و به توافق های بینابینی نیز تن دهد، و یا تصحیح ها و تکمیل های ضروری این برنامه را عملی سازد، این اما به معنای نفی ضرورت استقلال سیاست انقلابی حزب نیست و نباید باشد. از این روی نیز داشتن برنامه ای روشن و صریح برای فعالیت تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب توده ایران در این مرحله، از مبرمیت کامل برخوردار است. متاسفانه اما می توان مشاهده نمود که در این زمینه روشنی لازم نزد همه مبارزان متعهد وجود ندارد.
برای نمونه، در سایت “صدای مردم” که با سخت کوشیِ شایان تحسین فعالان در آن، خبرهای کارگری، دهقانی، معلمان، زنان، جوانان و… هر روزه به روز می شود، این خبرها بدون هر موضع گیری مستقل و روشنگرانه- افشاگرانه از طرف سایت، از نشریات داخلی منعکس می گردد. به سخنی دیگر، ارتباط وجود خبرهای تکان دهنده درباره شرایط زندگی زحمتکشان بـا علـل آن، یعنی با ریشه نابسامانی ها در نظام سرمایه داری توضیح داده نمی شود. نشان داده نمی شود که تشـدیـد انباشت سرمایه و سود توسط طبقات حاکم در نظام سرمایه داری وابسته به نظام سرمایه داری جهانی، که از طریق اجرای برنامه نولیبرال آن دنبال می شود، علت تشدید نابسامانی و بدتر شدن شرایط زندگی کارگران، دهقانان و … است. با سخنی دیگر که همان معنا را می رساند، پیوند میان مبارزه دموکراتیک و طبقاتی- سوسیالیستی حزب توده ایران که مورد تائید و تاکید اسناد کنگره ششم حزب هستند، در ارتباط با خبرهای کارگری، دهقانی و … در این سایت برقرار نمی گردد. تا آنجا که نگاه محدود یک نظاره گر منفرد نشان می دهد، تاکنونی مقاله مستقلی در ارتباط با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه کارگری آن در ارتباط با اخبار کارگری در سایت دیده نشده است که به منظور انتقال مضمون خط مشی انقلابی به درون طبقه کارگر ایران و دیگر لایه های ضداستبدادی و ضد نظام سرمایه داری نگاشته شده باشد؟! این در حالی است که سایت “صدای مردم” تعلق معنوی خود را به خط مشی انقلابی حزب توده ایران، از طریق انتشار اسناد حزب توده ایران و مقاله های نامه مردم و … مورد تائید قرار می دهد.
طرح این مورد مشخص، توضیح و تشریح ناروشنی حاکم به فعالیت تبلیغی- ترویجی- آموزشی نزد برخی از هواداران حزب توده ایران است و نه انتقاد به عملکرد این سایت که درباره فعالیت آن نگارنده اطلاع مشخصی ندارد و لذا فاقد صلاحیت برای برخورد انتقادی به عملکرد آن است. انتقاد به اسلوب کار تبلیغی- ترویجی- آموزشی در زیرمرحله نبرد ضد دیکتاتوری مطرح است! (شاید اعتقاد به “روزنامه نگاری مدرن”، علت چنین شیوه کارکرد است؟ بحث درباره حقانیت چنین برداشتی باید در بحث و گفتگوی دیگری دنبال شود. شاید پنداشته می شود که دیگرانی این وظیفه را عملی خواهند ساخت و …).
این ناروشنی در مبارزه تبلیغی- ترویجی- آموزشی می تواند ناشی از این برداشت نادرست باشد که گویا اعلام مواضع ضد نظام سرمایه داری، به تشکیل جبهه ضددیکتاتوری صدمه می زند و برپایی آن را مشکل و یا حتی ناممکن می سازد. به سخنی دیگر، نحوهِ برداشت از «مرحله ای بودن حرکت به جلو» که برخی از هواداران حزب توده ایران به آن باور دارند، موجب شده است که در روند کوشش صادقانه برای برپایی جبهه ضددیکتاتوری، ناروشنی نظری میان برخی از مبارزان توده ای وجود داشته باشد. ناروشنی در این باره که مبارزه ضد نظام سرمایه داری در چه سطحی در این مرحله مجاز و کمک کننده است؟ آیا پیوند میان مبارزه ضد نظام سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرالی امپریالیستی مجاز است؟ «منطق» خط مشی انقلابی حزب توده ایران باید دنبال شود، و یا باید در آن تعدیل هایی به عمل آورد؟
در این زمینه در نوشتار قبلی (۱۳۹۲/۱۲ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042) نکاتی به بحث گذاشته شد که به آن مراجعه داده می شود.
هدف سطور زیر، بررسی این نکته و نشان دادن موضع مارکسیستی- توده ای در این زمینه از دیدگاه فلسفی- تئوریک و عملکردی – سیاسی حزب طبقه کارگر ایران می باشد.
۱- «مرحله ای بودن حرکت به جلو»
همان طور که در آغاز نوشتار در تائید ارزیابی حزب توده ایران از فرازمندی (رشد) مرحله ای جامعه نشان داده شد، تردیدی در حقانیت ارزیابی علمی حزب در این زمینه وجود ندارد. اما «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به چه معناست؟ آیا می توان از این برداشت علمی به این نتیجه رسید که تدارک ایجاد شدن هر مرحله در حرکت، در همان مرحله عملی می شود؟
چنین برداشتی به این معناست که مرحله ها از کیفیت ویژه خود برخوردار نیستند. برداشتی که نادرست است. برای نمونه، در واقع در جامعه طبقاتی ایران شرایط کیفی متفاوتی در مرحله ماقبل پیروزی بر رژیم استبدادیِ ولایتی- امنیتی و پس از این پیروزی حکمفرماست. از این روی نیز تغییرات کمّی برای دستیابی به مرحله بعدی فرازمندی جامعه با کیفیتی جدید (نبود رژیم استبدادی ولایت فقیه)، در مرحله نازل تر کنونی تحقق می یابد. هم تغییرات عینی و هم ذهنی: تعمیق بحران نظام سرمایه داری از یک سو و رشد آگاهی اجتماعی از سوی دیگر.
نفی تغییرات کمّی در مرحله نازل تر رشد اجتماعی، به معنای آنست که گویا رابـطه دو مرحله، رابطه ای انفصـالـی و بدون ارتباط با یکدیگر می بوده است. پیشنهادهای برنامه حداقل کارگری حزب برای رشد دموکراتیک جامعه پس از سرنگونی استبداد حاکم که به منظور برپاداشتن جبهه متحد خلق ارایه شده اند، نشان برداشت دیالکتیکی حزب توده ایران از وجود ارتباط میان دو زیرمرحله پیش و بعد از پیروزی بر استبداد در خط مشی انقلابی حزب است.
برداشت غیرعلمی از «مرحله ای بودن حرکت به جلو» به عنوان یک اصل مطلق و بدون ارتباط با مرحله پیش و بعد، که گویا در آن شیوه مبارزاتی ویژه ای هم حکمفرماست، از این روی برداشتی غیردیالکتیکی است، زیرا این برداشت، دو قطب دیالکتیکی استقلال- ثبات مرحله را در برابر تحقق «حرکت به جلو» در همین مرحله قرار می دهد که هیچ معنایی ندارد، جز آنکه «حرکت در هر مرحله» را به معنای نقطه ای از خط درک کنیم و آن را در برابر کلیت خط قرار دهیم. در این اندیشه، نه تنها حرکت در یک نقطه متمرکز پنداشته می شود و به بیانی دیگر به سکون، یعنی به امری تهی از مضمون بدل می شود، بلکه شناخت مرحله کنونی و شرایط بودگی آن از این طریق نفی می شود که ارتباط دیالکتیکی این مرحله با کلیت خط نفی می شود. چنین برداشتی به معنای نفی حرکت بی وقفه در مرحله معین بوده و عملاً بودگی ارتباط میان دو قطب دیالکتیکی در مرحله را نفی می کند. پیامد آن، ”گم“ شدن جهت جانبدارانه فرازمندی جامعه در اندیشه است. این در حالی است که طبری در ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد دوم) در مبحث ”حرکت یا جنبش“ (۴٢ به بعد) در رد «آپوری های زنون» (ص ۴٧) اشتباه نظریه زنون را نقض دیالکتیک نقطه و خط می داند و در ص ۴٨ می نویسد: «زنون به جنبه انفصالی حرکت در مکان توجه می کند، ولی این که حرکت در عین حال دارای جنبه اتصالی است و وحدت اتصال و انفصال است، حل تضاد بین اتصال و انفصال است، توجه نکرده و یا نخواسته است بکند (تکیه از من)»
طبری این موضع فلسفی را در مقایسه «دو بینش بزرگ»، بینش ارسطویی و مارکسیستی، و در ارتباط با تعریف «زندگی» به مثابه «یک روند طبیعی مادی» همانجا در صفحه ۶۸ نیز مورد توجه قرار می دهد و «وحدت ایستائی و پویائی [را] وحدت ثبات و تغییر در موجود زنده [تکیه از من]» تعریف می کند. او می نویسد: «زندگی یک روند طبیعی مادی است که به مثابه مرحله خاصی از تکامل ماده در جنبش جاویدان آن پدید شده و از جهت ایستائی (ستاتیک)، یک ساخت به هم پیوسته و متحدی را به وجود می آورد و از جهت پویائی (دینامیک) قادر به بازسازی خود و ادامه هستی خود است … [تکیه از من]». به عبارت دیگر، طبری جنبه جانبدارانه پویایی «روند طبیعی مادی» را خاطرنشان می کند که در وحدت «مرحله» و «گذار از آن» متبلور می شود!
به سخنی دیگر، در عین حال که مجاز و ضروری است میان مرحله های مختلف «حرکت به جلو» تفاوت قایل شد، یعنی آن ها را در وضع ایستایی شان مورد توجه قرار داد، تا از این توجه به همهِ سُویه های آن و به همه وظیفه های لحظه دست یافت، نباید رابطه میان مرحله های مختلف روند فرازمندی پدیده را در همان لحظه ایستا هم از مدنظر دور داشت، زیرا جنبه پویای حرکت، جنبه جانبدارانه- مترقی حرکت در اندیشه “گم” می شود، «بازسازی خود و ادامه هستی خود» نفی می شود. به سخنی دیگر، از این طریق «وحدت» دو قطب متضاد دیالکتیکی نفی می شود!
با چنین نگرش غیردیالکتیکی به «حرکت به جلو»، «روند طبیعی [حرکت] مادی» در موجود زنده و یا هر پدیده اجتماعی در ذهن روشنفکرانه نقض می گردد. طبری همانجا (ص ۲۴) برداشت مارکس را از «حرکت»، در بحث درباره «حقیقت مطلق و حقیقت نسبی»، چنین نقل می کند: «مارکس با طنز می گوید، تنها مفهوم تجریدی حرکت است که بی حرکت است [تکیه از من]، والا هیچ چیز از حرکت و تغییر رها نیست.» به سخن دیگر، برای مارکس، حرکت و نه سکون مفهومی با مضمون «مطلق» است!
برای اندیشه علمی، نیاز به بررسی «حرکت» در لحظه سکون آن، یعنی در مرحله “نقطه”، که برش تاریخی حرکت را به صورت مجرد در انتزاع («عقلی») اندیشه متبلور می سازد، از دیدگاه ارزیابی منطق صوری ضـروری است. باقی ماندن اندیشه اما در همان مرحله “نقطه”، به عبارت دیگر بی توجهی به «مطلق» بودن حرکت، بی توجهی به منطق دیالکتیکی است که «مضمون» پدیده یا سرشت پویای آن را حتی در مرحله مشخص “نقطه” نیز قابل شناخت و درک می سازد. طبری همانجا (ص ۵۴) منطق دیالکتیکی را «منطق مضمونی» می نامد و می نویسد: «قبول منطق صوری ارسطو از طرف حکماء اسلامی، وسیله ای برای اثبات عقلـی احکام دینی بود [تکیه از من]». طبری در ادامه نه تنها «منطق صوری» ارسطویی را برای شناخت مضمونی واقعیت کافی نمی داند، بلکه حتی «منطق صوری» با برداشت امروزی آن را نیز ناکافی ارزیابی می کند.
ریشه این ناکافی بودن منطق صوری برای شناخت و درک مضمون روند فرازمندی پدیده، ازجمله درک مطلق بودن حرکت و تغییر در پدیده، تنها یک بحث فلسفی- تئوریک نیست، بلکه بحثی سیاسی نیز است. منطق صوری به خاطر شیوه نگرش «نظاره گرِ ظاهر بین» (مارکس) آن که قادر است تنها ظاهر پدیده را بشناسد، دارای موضعی پوزیتویستی، موضع تائید واقعیت موجود است. پیروزی امپریالیسم را در ”جنگ سوم سرد“ میان دو سیستم، دلیل بر ”حقانیت“ سرمایه داری می پندارد و اعلام می کند.
سرشت جانبدارانه- ترقی خواهانهِ انقلابیِ اندیشه دیالکتیکی، در اندیشه و موضع پوزیتویستی، به سود حفظ شرایط حاکم “گم” می شود. بی علت نیست که دانشمندان مدافع نظام سرمایه داری در ارزیابی های خود تنها به منطق صوری متوسل می شوند. منطق دیالکتیکی را به قول طبری «ایدئولوژی» و نه علم می نمایند (همانجا، ص ۱۸).
همه اندیشه های سوسیال دمکرات که به طور پوشیده از نظام سرمایه داری دفاع می کنند نیز از همین شیوه استفاده می کنند. نشستن در کوپه قطار به امید رسیدن آن به ایستگاه سوسیالیسم که لنین به آن ها نسبت می دهد، همانقدر موضع پوزیتویستی سوسیال دمکرات هاست که بی اعتمادی به توانایی برای گشودن «دروازه شهرهای ناگشوده» (احسان طبری، با پچپچه پاییز، ٩) و به خدمت گرفتن بادِ در دستِ «بادبدستان» برای بر پا کردن «طوفان» (احسان طبری، فرسایش در خزان، شعر زندان)، برایشان “چپ روی” است. اصرار یک سویه بر توجه به «شرایط» و «مقدورات»، تکیه غیرانقلابی بر ثبات و سکون، نشناختن سرشت تغییر و حرکت در هر مرحله، خواسته یا ناخواسته، سرشت انقلابی مبارزه طبقاتی را فلج ساخته، جنبش کارگری را خلع سلاح نموده و آن را به پیروی از منافع طبقاتی دشمن مجبور می سازد.
شناخت مرحله یا زیرمرحله و «جبهه ها» در «روند حرکت به جلو» توسط اندیشه روشنفکرانه، همان طور که اشاره رفت، شناخت و تعریف علمی- روشنفکرانه- انتزاعی سیستماتیکِ روند حرکتی در اندیشه است. در حالی که درک دیالکتیک حرکت به جلو، شناخت و درک «جریان زندگی واقعی» (مارکس)، درک «مضمون» جریان زندگی است که «ماهیت» آن را تشکیل می دهد. هر دو نگرش برای شناخت وظیفه روز ضروری است. آن دو را نباید در برابر هم قرار داد و یا یکی را به سود دیگری، حتی برای لحظه ای حذف نمود. موضع «ایدئولوژی ضدکمونیستی» که در مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در سایت ”کلمه کارگری“ منتشر شده است و بجا مورد انتقاد مقاله ”جنبش کارگری و خطر گسترش تفکرات گمراه کننده“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران قرار گرفت (شماره ٩٢٠، ١۶ اردیبهشت ١٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949)، به طور بسیار زنده مضمون «جریان زندگی واقعی» مورد نظر مارکس را در نبرد طبقاتی نشان می دهد (نگاه شود همچنین به کمونیسم جامعه آرمانی انسان دوستی … اردیبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2047). سکوت درباره مضمون این نبرد طبقاتی، خالی گذاشتن صحنه نبرد برای دشمن طبقاتی و همچنین برای متحدان در نبرد ضددیکتاتوری حتی برای لحظه ای هم مجاز نیست! این، خلع سلاح ایدئولوژیکی طبقه کار است.
«جریان زندگی واقعی» مورد نظر مارکس در نمونه ای دیگر نیز قابل شناخت است. ”عدالت“، یکی از جریان های سوسیال دموکرات که با سیلی صورت خود را قرمز می کند، بلافاصله نسبت به مقاله پیش گفته نامه مردم از خود واکنش نشان داد. این واکنش سریع درست از این روی از دید ”عدالت“ ضروری شده بود زیر مقاله ”جنبش کارگری و خطر گسترش تفکرات گمراه کننده“ در نامه مردم (١۶ اردیبهشت)، به کمک تاریخ مبارزه حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران، بر پیوند میان مبارزه دموکراتیک- سندیکایی و سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی طبقه کارگر پای فشرده است. “عدالت“ که همانجا مدعی است ده سال است نسبت به انحراف ها در جنبش کارگری هشدار داده است، اگر صداقت دارد، باید برای این مقاله هورا بکشد، پای بکوبد و آفرین بگوید! این در حالی است که می کوشد ثمربخشی و موفقیت مقاله را از این طریق محدود سازد که آن را «ظاهر» سازی تلقی کرده و ٢٨ اردیبهشت می نویسد: «در ظاهر چنین به نظر می رسد …»!
۲- آیا باید با توجه به موضع متحدان در نبرد ضد دیکتاتوری، از طرح مواضع ضد سرمایه داری خط مشی انقلابی حزب توده ایران دوری جست؟
پیش تر اشاره شد که اتخاذ این موضع سوسیال دمکرات موجب شده است که در سایت “راه توده” و “عدالت” کلمه ای علیه شرایط ناشی از سلطه نظام سرمایه داری مافیایی در ایران بر روی کاغذ نیاید. این موضع، ناشی از برداشت انحرافی آن هاست که مایلند استقلال خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به خاک بسپرند و حزب طبقه کارگر را دنباله رُوی این یا آن جریان بورژوازی سازند. در مقاله پیش گفته نیز نکاتی دیگر در این زمینه به بحث گذاشته شد. این، اما همه سخن و همه جانب های مساله نیست. باید مساله دیالکتیک پیوند نبرد ضد سرمایه داری و علیه برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی را در ارتباط با تضاد عمده روز، یعنی وجود دیکتاتوری حاکم و ضرورت دفع انقلابی سلطه رژیم ولایی- امنیتی توسط جبهه گسترده ضددیکتاتوری، به طور مشخص مورد بررسی پژوهشگرانه قرار گیرد. باید به این پرسش پاسخ مشخص داده شود که با توجه به موضع متحدان مشترک در جبهه گسترده ضددیکتاتوری، دیالکتیک نبرد ضد نظام سرمایه داری در این مرحله چیست، چگونه قابل شناخت بوده و چگونه می تواند برای متحدان توضیح داده شده و تفهیم گردد؟ برای جلوگیری از طول کلام، به این بررسی به طور مجزا در نوشتار دیگری پرداخته خواهد شد.
کمونیسم، جامعه آرمانی انسان دوستی …
آنتی کمونیسم، ایدئولوژی جنگ علیه آرمان خواهی …
«پیوند» مبارزه سندیکایی- دموکراتیک با مبارزه سیاسی- طبقاتی!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 15/05/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٣ (٢۵ اردیبهشت)
واژه راهنما: پیوند مبارزه سندیکایی- دموکراتیک با مبارزه سیاسی- طبقاتی. موضع پوشیده ضدکمونیستی سوسیال دمکراسی.
در مقاله ”جنبش کارگری و خطر گسترش تفکرات گمراه کننده“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (شماره ٩٢٠، ١۶ اردیبهشت ١٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1949) با توانایی شایسته و به کمک نشان دادن تاریخ مبارزه خزب کمونیست ایران و ادامه دهنده آن، تاریخ مبارزه هفتاد ساله حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، ریشه های اصلی «نوزایی (رنسانس) ضدکمونیستی» در ارتباط با نبرد طبقاتی جاری در ایران، مورد توجه قرار گرفته است. این واقعیت که با وجود فروپاشی اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپایی قریب به ربع قرن پیش، «رنسانس آنتی کمونیسم» حتی به درون جنبش آزادی خواهی در ایران نیز حمل می شود، از یک سو ناشی از بحران عمومی و ساختاری حاکم بر نظام سرمایه داری جهانی، و از سوی دیگر نشان تعمیق نبرد انقلابی در ایران است که در خط مشی انقلابی مصوب ششمین کنگره حزب توده ایران انعکاس می یابد.
ولفگان ویپرمان Wolfgang Wippermann، استادِ تاریخ شناسی تاریخ جدید در دانشگاه آزاد برلین در کتابی با عنوان ”شکار تعقیبی مقدس“، تاریخ ایدئولوژی ضدکمونیستی را در سطح جهانی مورد بررسی قرار داده و روند تغییر این ایدئولوژی را از زمان تشکیل ”اتحادیه کمونیست ها“ توسط مارکس و انگلس در قرن هجدهم تاریخ اروپایی تا به امروز در آن نشان می دهد. او ریشه های مذهبی این ایدئولوژی را در مذهب مسیحی، کاتولیکی، پروتستانی و همچنین در اسلام، و موضع ضدیهودی، ضد[خلق های] اسلاوی، ضد بلشویکی و … این ایدئولوژی را برمی شمرد و «نوزایی ضدکمونیستی» آن را پس از «پایان کمونیسم اروپایی … تعجب برانگیز» (ص ١٢٠) می نامد. ویپرمان در بخش ارزیابی تاریخ ایران و حزب توده ایران (ص ١٠۵ تا ١١٣) از منظر رژیم شاه پیش از انقلاب بهمن ۵٧ و در جمهوری اسلامی، موضع هر دو رژیم را ناشی از ایدئولوژی ضدکمونیستی و به منظور «محدود کردن» (ص ١٠٧) تاثیر فعالیت حزب توده ایران ارزیابی می کند.
مقاله پرمایه و مستدل نامه مردم نیز در بررسی تاریخی خود بر این موضع ضد کمونیستی حاکم بر اندیشه بخشی از جنبش آزادیخواهی در ایران کنونی انگشت گذاشته و به بررسی مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در سایت ”کلمه کارگری“ می پردازد. در شماره منتشر شده ”کلمه کارگری“ در ١١ اردیبهشت، روز نبرد جهانی طبقه کارگر برای دستیابی به حقوق قانونی و انسانی خود، مساله «پیوند» میان جنبش سندیکایی و حزبی طبقه کارگر مورد بررسی انتقادی قرار گرفته و مذموم ارزیابی شده است
نامه مردم با اشاره به فشار ارتجاع کنونی در ایران به جنبش سندیکایی طبقه کارگر و محدودیت فعالیت سیاسی حزب ها در ایران در شرایط کنونی، به درستی و با ابراز تعجب، پرسش پرمعنایی را طرح می کند: «چه ضرورتی موجب گردیده است که نگاه ”کلمه کارگری“ به این موضوع [حذف پیوند میان فعالیت سندیکایی و سیاسی طبقه کارگر] معطوف گردد؟» نامه مردم این «ضرورت» پرسش برانگیز را ناشی از «دو برداشت» ممکن می داند «که به نظر ما در نهایت به نتیجه یی مشابه خواهند رسید. یکی اینکه نقش ”حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران در جنبش کارگری ایران را منفی و مخرب ارزیابی می کند، و دو، دیگر اینکه فعالیت سندیکاها را صرفاً پیرامون مسئله های صنفی می داند که نمی بایست به موضوع های سیاسی – و به تعبیر ”کلمه کارگری“ فعالیت حزبی - وارد شود.»
به سخنی دیگر، ایدئولوژی ضدکمونیستی در مقاله ”فراتر از نزاع چپ و راست“ در ”کلمه کارگری“، با ظرافت نکته ای را هدف قرار داده است که پیامد آن، تهی نمودن جنبش کارگری از مضمون مبارزه برای تغییر انقلابی شرایط حاکم سرمایه داری به طور عام و در ایران کنونی به طور خاص است. هدف محدود ساختن مبارزه کارگری به سطح دموکراتیک، در بهترین حالت با خواست انجام ”مهندسی اجتماعی“ در نظام سرمایه داری عملی می شود که می تواند با گام های قهقرایی نیز همراه باشد. آن طور که ازجمله با اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی، با نقض قانون کار در ایران و در بسیاری از کشورهای دیگر، ٨٠ درصد قراردادهای کاری، به قرارداده های ”سفید امضا“ و ”پیمانی“ تبدیل شدند که هدف آن ابدی ساختن سلطه نظام سرمایه داری است (نگاه شود به پیوند مبارزه ضد سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرال آن! «منطق» خط مشی انقلابی حزب توده ایران در نبرد ضدسرمایه داری! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2042).
هدف محدود ساختن مبارزه کارگری به سطح دموکراتیک، هدفی است که جریان تسلیم طلب در جنبش کارگری، سوسیال دمکراسی راستگرا دنبال می کند. دفاع از خواست های محدود به افزایش دستمزد و … در چارچوب نظام سرمایه داری، به منظور بدل ساختن طبقه کارگر به لشگر ”رای“ در زمان های انتخاباتی عملی می گردد. این در حالی است که بدون پیوند پیگیر میان مبارزه سندیکایی- دموکراتیک با مبارزه سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی، گذار از نظام سرمایه داری و دستیابی به جامعه آرمان خواهانه انسان دوست کمونیستی ناممکن است.
موضع ضدکمونیستی ارتجاع در سطح جهان با دنبال کردن ایدئولوژی ضدکمونیستی از زمان بنیان گزاری جنبش انقلابی کارگری در قرن هجدهم تاریخ اروپایی تاکنون کماکان ادامه دارد. این ایدئولوژی از آغاز قرن بیستم با نگرش جدیدی به این سیاست خود ادامه می دهد که مرکز ثقل و ستون فقرات اندیشه نهفته در آن، قطع «پیوند» میان مبارزه سندیکایی و مبارزه سیاسی- طبقاتی طبقه کارگر است. اگر چه نباید نیروی محرکه دو موضع ضدکمونیستی را یک سان ارزیابی نمود و میان ارتجاع ضد کمونیست و ایدئولوژی هار ضدکمونیستی آن از یک سو و جریان هایی که همانند سایت ”کلمه کارگری“ که از برخی از منافع دمکراتیک کارگران دفاع می کنند، از سوی دیگر علامت تساوی گذاشت، باوجود این باید هدف کوشش به منظور قطع «پیوند» میان مبارزه سندیکایی- دموکراتیک و سیاسی- سوسیالیستی طبقه کارگر و سازمان های آن را کوششی علیه منافع طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می کند، ارزیابی نمود.
بر این پایه است که می توان بر اهمیت خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن که در آن، بر «پیوند» میان این دو صحنه نبرد طبقاتی تصریح شده، انگشت گذاشته و از دستیابی به این قله اندیشه سربلند بود. این سربلندی و خشنودی را باید با برنامه مشخص مبارزه تبلیغی- ترویجی و آموزشی حزب تکمیل کرد و با خلاقیت و توان انقلابی به مورد اجرا در آورد.
اهمیت مبارزه تبلیغی- ترویجی برای نشان دادن ضرورت پیوند مبارزه دمکراتیک- سندیکایی با مبارزه سیاسی- طبقاتی- سوسیالیستی به منظور تغییر انقلابی شرایط حاکم سرمایه داری بر ایران، تنها از طریق آموزش سیاسی- ایدئولوژیکی طبقه کارگر و فعالین آن ممکن است. این آموزش که مقاله نامه مردم به آن توجه می دهد، تنها محدود به طبقه کارگر نمی شود، بلکه برای جلب توجه متحدان طبقه کارگر در نبرد ضددیکتاتوری نیز از اهمیت ویژه برخودار است. تنها از این طریق می توان ظرفیت دموکراتیک را نزد متحدان از لایه های میانی جامعه ارتقا داد.
نیروهای صادق ضداستبداد حاکم، ازجمله در اطراف سایت ”کلمه کارگری“ نمی توانند بدون درک ضرورت قطع وابستگی های اقتصادی نظام سرمایه داری کنونی در ایران از بند ناف نظام سرمایه مالی امپریالیستی، راه مبارزه با استبداد حاکم را با موفقیت طی کنند. این وابستگی ها اقتصادی پیامد اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی هستند که اقتصاد ایران را به زائده اقتصاد جهانی امپریالیستی بدل نموده اند. تشتت نظری- سیاسی حاکم بر ”اصلاح طلبان“ در جریان انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری نشان بارزی برای درستی ضرورت مبارزه نظری علیه نظام سرمایه داری است!
به بررسی مشخص مساله اتحادهای اجتماعی از دیدگاه پیوند میان مبارزه دمکراتیک با مبارزه طبقاتی- سوسیالیستی، همان طور که در نوشتار پیش گفته اشاره شده است، به طور مجزا پرداخته خواهد شد.
پیوند مبارزه ضد سرمایه داری و ضد برنامه نولیبرال آن!
نگاهی به «منطق» خط مشی انقلابی حزب توده ایران در نبرد ضدسرمایه داری!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 11/05/2013
مقاله شماره: ۱۳۹۲ / ۱۲ (۲۱ اردیبهشت)
واژه راهنما: نولیبرالیسم تنها یک برنامه اقتصادی نیست. تئوری «بیگانگی» مارکس. بدون مبارزه ضدسرمایه داری مبارزه علیه برنامه نولیبرال امپریالیسم ناممکن است. می خواهند دنباله روی از ارتجاع حاکم را به سطح برنامه حدقل کارگری حزب توده ایران ارتقا دهند. در نوشتار بعدی: در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟
خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری آن مصوب ششمین کنگره حزب بر پیـونـد میان مبارزه ضدسرمایه داری و علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی تصریح دارد. چرا این مصوبه مستدل و واقعبینانه است؟!
برنامه نولیبرالیسم سرمایه داری دوران افول تنها یک برنامه اقتصادی نیست!
این برنامه، جمع بند ایدئولوژیک حاکمیت صورتبندی اقتصادی- اجتماعی (نظام) سرمایه داری در دوران امپریالیسم است. هدف اقتصادی آن، تشدید انباشت سرمایه و سود توسط سرمایه مالی جهانی است. هدف اجتماعی آن که در خدمت دستیابی به این هدف اقتصادی قرار دارد، در سطح جهان، برپایی شرایط نواستعماری سلطه حاکمیت امپریالیستی سرمایه مالی جهانی بر کشورهای پیرامونی می باشد. ایجاد شرایط نواستعماری در درون جوامع کشورهای خودیِ متروپل و همچنین پیرامونی، می بایستی از طریق برقراری سلطه هژمونی ایدئولوژیک امپریالیستی، به مثابه ایدئولوژی حاکم بر جوامع سرمایه داری در سراسر جهان، عملی گردد. به این منظور، تبلیغات امپریالیستی می کوشد ضرورت برپایی ساختارهای نظامی- امنیتی- حقوقی- سیاسی و نهایتاً فرهنگی مورد نظر خود را در مقیاس جهانی توجیه کرده، به عبارت دیگر، مضمون ایدئولوژی پسامدرن خود را، به منظور دستیابی به هدف اقتصادی پیش گفته، به توده های القا سازد.
مارکس نشان داده است که رابطه انسان و ساختارهای اجتماعی، رابطه دیالکتیکی بغرنجی را تشکیل می دهد. انسان ها هستند که ساختارهای اجتماعی را خود به وجود می آورند – برای نمونه بانک ها، کنترل مردم در شهرها و جاده ها به کمک دوربین مدار بسته -، در اثر «بیگانه بودنِ» عملکرد ساختارها در نظام سرمایه داری برای توده ها، اما هم آن ها، در چنگال سلطه ساختارها این نظام به بند کشیده می شوند.
این رابطه دیالکتیکی سوبژکت/ ابژکت را مارکس در جامعه از یک سو ناشی از وجود و تاثیر «رابطه متقابل مداوم میان ساختارهای اجتماعی که تحت تاثیر شرایط اجتماعی حاکم ایجاد شده اند، و از سوی دیگر، ناشی از تغییر فعال این شرایط توسط جامعه» می داند (لئو کفلر، تاریخ و دیالکتیک، http://www.tudeh-iha.com/?p=1342&lang=fa).
تغییر ساختارها در جامعه، تغییری است آگاهانه و هدفمند که می تواند به مثابه یک «امکان» تحقق یابد و به واقعیت تبدیل گردد. برای نمونه در شرایط کنونی در ایران طبقه حاکم توانسته است با سواستفاده از باورهای مردم، ساختارهای مورد نظر خود را برپاساخته و توجیه کنند (برای نمونه، حذف یارانه های اجتماعی را احمدی نژاد با پرداخت “پول مهدی” توجیه می کند). طبری تحقق این امکان را از دید مارکسیستی در اثرش با عنوان ”درباره انسان و جامعه انسانی“ (ص ٣۵) ناشی از «تکامل دائمی نیروهای مولده و شیوه های تولید، و بر اساس آن، سطح معرفت و تشکل اجتماعی … [تکیه از من]» اعلام می کند. به عبارت دیگر، این تغییر را “قانونی عینی” ارزیابی می کند که در رابطه دیالکتیکی با سطـح معرفت سوبژکت تاریخی، انسان، عنصر آگاه تاریخی، قرار دارد. بدین ترتیب برداشت از دیالکتیک میان سطـح معرفت- آگاهیِ انسان و «تشکل اجتماعی» (ساختارها) نزد طبری نیز در انطباق کامل با برداشت کفلر و دیگر نظریه پردازان مارکسیست بوده و مورد تردید نیست. همه بر سر این نکته توافق دارند که شناخت انسان از ساختارها، پیش شرط تاثیر گذاشتن انسان به منظور تغییر ساختارها می باشد. این شناخت انسان- سوبژکت تاریخی است که او را قادر می سازد، «امکان» را به «واقعیت» بدل کند. طبری همانجا چند صفحه پیش تر (٢۶) بر اهمیت شناخت و آگاهی بر قوانین رشد به منظور گذار از بندهای «جبر» تاریخی- اجتماعی انگشت می گذارد و با بیانی در سطح «نثر موزون شاعرانه» (با پچپچه پاییز)، اندیشه مارکس را در روند بدل شدن کارگر به مثابه فرد، به طبقه کارگر به مثابه طبقه آگاه پرولتاریا چنین تصویر می کند: «وقتی فرد به شخصیت بدل شود، سمند سرکش “جبر” را به اسبی راهوار بدل می کند.» برای طبری اهمیت رام و “راهوار” کردن “جبر” اجتماعی، تحقق بخشیدن به “امکان” گذار انقلابی به مرحله عالی تر رشد اجتماعی است. به سخنی دیگر، تاثیر قوانین عینی رشد جامعه، از مجرای شناخت آگاهانه و مبارزه جویانه انسان تحقق می یابد. اهمیت شناخت انسان از پرده پوشی های تبلیغات ایدئولوژیک نظام سرمایه داری و ضرورت دریدن این پرده پوشی به منظور نابود کردن امکان تحمیق توده ها و از این طریق نفی «بیگانگی» انسان نسبت به عملکرد و هدف ساختارهای این نظام، با این سخنان مستدل می شود.
تبلیغات ایدئولوژیک سرمایه داری امپریالیستی، نهایتاً ایجاد شرایط اجتماعیِ دوران نظام فئودالیسم را به هدف واهی خود بدل ساخته است. به نمایش گذاشتن ثروت و جلال و جبروت کنونی حاکمان سرمایه دار که شرایط تاریخی ”باروک“ را در مرحله فروپاشی فئودالیسم در دوران روشنگری تداعی می کند، تظاهر فرهنگی- استه تیک برقراری هژمونی این ایدئولوژی ضدانسانی امپریالیستی است. اندیشه ای که کوشش برای این پرده دری را ناصواب می داند، عملاً خواستار حفظ و تداوم تاثیر منشاء ایجاد شدن شرایط ساختارهای نظام سرمایه داری برای توده ها بوده و نهایتاً در خدمت برقراری سلطه مجدد مفهوم “مشی الهی” و ابدی ساختن “بیگانگی” توده ها از کار در می آید.
آگاهانه به این روند قهقرایی پایان دهیم!
هدف سطور زیر، نشان دادن ضرورت پایبندی به «منطق» زاییده از جامعه شناسی علمی، یا ماتریالیسم تاریخی است که در تئوری ”بیگانه شدن“ مارکس توسط او و انگلس، بانیان سوسیالیسم علمی، ارایه شده است. به سخن دیگر، هدف این سطور نشان دادن ضرورت مبارزه ایدئولوژیکی- نظری علیه ایدئولوژی نظام امپریالیستی دوران افول می باشد. با بیانی دیگر که همان معنا را می رساند، هدف سطور زیر نشان دادن ضرورت مبارزه ایدئولوژیکی- نظری علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی است که بایستی از مبارزه ضروری سندیکایی برای دستیابی به دستمزد بیش تر، تقلیل ساعات کار، پرداخت به موقع دستمزد و … فراتر روید تا موثر واقع گردد. دستیابی به افشاگری موفق علیه ایدئولوژی نولیبرال امپریالیستی به منظور ایجاد نیروی مادی تغییر شرایط حاکم نولیبرالی در جامعه، بدون مبارزه به منظور نشان دادن عملکرد ساختارهای نظام سرمایه داری در کلیت آن ناممکن است.
به عبارت دیگر، ضرورت پایبندی به «منطق» ایدئولوژی مارکسیست- لنینیستی — نکته ای که باید در سطور زیر به اثبات رسانده شود — ، از این واقعیت نتیجه می شود که طبقه کارگر تنها با درک تئوری ”بیگانه شدن“ مارکس می تواند به آگاهی ضرور برای سرنگونی صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری دست یابد و از این طریق به نابود کردن ضروری ساختارهای سلطه نولیبرال نایل شده، بر روند قهقراییِ ایجاد شدن شرایط “فئودالی” ساختارهای هستی انسان پایان بخشد. ضرورت پیـونـد مبارزه علیه صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری و علیه برنامه نولیبرال اقتصادی و ایدئولوژی امپریالیستی حامل آن، که در خط مشی کنونی حزب توده ایران تثبیت شده است، از نکات پیش گفته نتیجه گیری می شود.
برای شناخت ایدئولوژی امپریالیستی نولیبرالیسم، هر دو عنوان آن، ”خصوصی سازی“ و ”آزادی سازی اقتصادی“، را مورد توجه قرار دهیم.
یکی از عمده ترین هدف ها در ”آزادی سازی اقتصادی“، لغو قانون کار و تسهیل اخراج کارگر است. ”ضرورت“ نابودی محدودیت قانونی برای اخراج کارگر را لیبرالیسم، با این «پارادوکس» توجیه می کند که از این طریق استخدام کارگر در زمانی که سطح تولید به خاطر نیاز بازار به محصول، بایستی ارتقا یابد، گویا تسهیل می شود. ادعا می شود که سرمایه دار در شرایط وجود بندی های قانونی علیه اخراج کارگر، نمی تواند به این نیاز بازار از آن جهت پاسخ گوید، زیرا به خاطر این محدودیت قانون کار، سرمایه دار نمی تواند کارگر جدید استخدام کرده را پس از رفع نیاز بازار، اخراج کند. می گویند با تغییر قانون کار، دست سرمایه دار از بند قانونی ”آزاد“ می شود و امکان استخدام بی خطر به وجود می آید. با استخدام در شرایط جدید، امکان شغلی ایجاد می شود. با توسعه تولید و سود، کارگر استخدام شده، که حال نیمچه تخصصی هم به دست آورده، اخراج نخواهد شد و … و از این طریق گویا سطح اشتغال افزایش خواهد یافت.
این توجیه ایدئولوژیک مداحان نولیبرالیسم اما هدف دیگری را دنبال می کند. تبدیل شدن ٨٠ درصد کارگران و کارمندان و نهایتاً همه مزدبگیران در ایران به مزدبگیران با قراردادهای ”سفید امضا“ و ”پیمانی“ و کارگران ”کرایه“ شده از شرکت های ”کاریاب“، توسعه سطح بیکاری در ایران و در همه کشورهای سرمایه داری (در حوزه یورو، ٢ر١٩ میلیون بیکار ثبت شده وجود دارد، بیش از نیمی از جوانان در اسپانیا -۶ر۵۴ درصد-، پرتغال، یونان -۴ر۵۲ درصد-، ایتالیا بیکارند)، تقلیل حقیقی سطح دستمزدها- حقوق بازنشستگی، ارتقای زمان کار روزانه و عمر و …، نشان هدف واقعی در پشت تغییر قانون کار است که به منظور تشدید روند انباشت سود و سرمایه در همه کشورهای سرمایه داری، اعمال می شود.
هدف بحث در این سطور و تکرار این واقعیت های شناخته شده، توضیح هدف اقتصادی برنامه نولیبرال امپریالیستی نبوده، بلکه هدف نشان دادن اندیشه و ساختار عملکرد ایدئولوژی نولیبرالیسم است. ایدئولوژی سرمایه داری امپریالیستی توانسته است ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم از این طریق بدل سازد که هدف خود را در پشت این نظر پنهان کند که گویا به خاطر بهبود زندگی کارگران و توسعه امکان اشتغال آن ها، خواستار لغو قانون کار و تسهیل اخراج کارگران است! به عبارت دیگر این ایدئولوژی ضدانسانی توانسته است هدف خود را برای تشدید استثمار کارگران و دیگر مزدبگیران یدی و فکری و از این طریق تشدید انباشت سود وسرمایه در لباسی «بیگانه» پرده پوشی کند. این نکته مضمون تئوری «بیگانه شدن» مارکس درباره روندها و ساختارهای جاری در جامعه سرمایه داری است.
این ایدئولوژی محیل، خواست تسهیل اخراج را با این ”نظر“ توجیه می کند که ”الزامات جهانی“، تقلیل مخارج تولید هر تکه تولید شده را به سرمایه تحمیل می کند، و بی توجهی به آن، یعنی بی توجهی به ”الزامات جهانی“، با ورشکستگی سرمایه دار و نابودی امکان کار کارگر همراه خواهد بود که پیامد آن البته تشدید بیکاری در کشور و توسعه فقر و درماندگی و … کارگران و همه مردم از کار در می آید.
به عبارت دیگر، زنجیره ”استدالی“ ایدئولوژی امپریالیستی، به کوشش خود پایبند می ماند، عملکرد خود را عملکردی در خدمت کارگران و همه خلق بنمایاند! موضع قاطع، مصمم و در عین حال فاشیست مآبانه تبلیغ و تحمیل نظر نظام سرمایه داری که نشان «آگاهی طبقاتی اوست»، توانسته است انسان زحمتکش و حتی لایه های میانی جامعه را خلع سلاح ایدئولوژیک کرده، آن ها را به «گروگان های ایدئولوژی خود بدل سازد» (ورنر زپمان، ”به حاشیه راندن و حاکمیت“، ص ٢٠٨). تبلیغات امپریالیستی، همراه با تهدید و ارعاب و همچنین با اعلام مداوم اینکه «راه دیگری وجود ندارد» (تکه کلام خانم مرکل، صدراعظم آلمان) موجب آنچنان قطب بندی در جامعه شده است که مردم زیر فشار، به تبلیغات آن باور یابند و در انتخابات به نمایندگان مجری برنامه «ریاضت اجتماعی» رای دهند. باید از شیوه قاطع اجرای «نبرد طبقاتی از بالا» از این حاکمیت آموخت و برپایه نسخه قاطع و مصمم آن «نبرد طبقاتی از پایین» را سازماندهی نمود. حلقه های این زنجیره موذیانه ”استدلال“ را می توان به همه صحنه های برنامه ”آزادی سازی اقتصادی“ توسعه داد که به خاطرممانعت از طول کلام، به همین سطح بسنده می شود.
بررسی روند تسهیل اخراج کارگران را از زاویه دیگری ادامه دهیم. تقسیم کارگران به گروه دارای قرارداد رسمی کار و کارگران ”پیمانی“ در این نکته پایان نمی یابد که ”پیمانی“ ها را می توان از امروز به فردا اخراج نمود، بلکه به درد این کار نیز می خورد که کارگران رسمی را نیز زیر فشار قرار داده و زمان کار بیش تر و سرعت کار سریع تر و ارتقای بازدهی در کار از آن ها خواسته شود. شرایط کار در محل کار را به ضرر کارگران سخت تر سازد، تا حد حذف زمان دستشویی رفتن از زمان کار تولیدی.
به عبارت دیگر، گروه بندی میان کارگران رسمیِ و پیمانی، نه تنها ابزار تشدید انباشت سود و سرمایه در بخش تولید و خدمات بوده، بلکه همچنین به ابزار اِعمال حاکمیت سرمایه در سطح کل جامعه نیز تبدیل گشته و عمل می کند. ایجاد قشربندی در طبقه کارگر و تقسیم آن ها به رسمی و پیمانی، تنها ابزار فشار به کارگران نیست. بلکه با ایجاد ارتش بیکاران، و بیکارانی که پس از مدت زمانی تبدیل به حاشیه جامعه راندهِ شدگانی می گردند که می تواند با ”پول سیاهی“ (برای نمونه احمدی نژاد پرداخت یارانه های نقدی را «پول مهدی» نامید) به هرنوع رفتار ”لومپنی“ و علیه منافع کارگران و همه مردم تن دهد، به ابزار اِعمال حاکمیتی بدل می شود که هدفش برقراری هژمونی خود به عنوان هژمونی حاکم است. تنها از راه اِعمال چنین سیاستی که به قشربندی میان کارگران منجر می شود، می تواند سرمایه بکوشد حاکمیت خود را تضمین و برای مدت زمانی تداوم بخشد. تنها مزد نازل کارگران در کشورهای پیرامونی، ابزار اعمال حاکمیت ضدانسانی سرمایه نیست، حتی در شرکت فولکس واگن در آلمان نیز تنها کمتر از نیمی از کارکنان شرکت از مزد منطبق با شرایط کار با قرارداد رسمی بهره مند می شوند (ورنر زپمان، همانجا، ص ١۶۵). سیاست قشربندی میان مزدبگیران و آن هایی که بایستی برای گذران زندگی نیروی کار فکری خود را به فروش برسانند، از ابعاد وحشتناک و ضدانسانی هولناکی برخوردار شده است. استثمار نیروی کار در ساختارهای جدید ”شرکت های زیر مجموعه“، نمونه ای از این امر است. این شرکت های زیرمجموعه که اغلب توسط کارمندان اخراج شدهِ شرکت مادر پایه ریزی می شود، به ابزار تشدید استثمار نیروی کار طبقه یدی و فکری بدل شده است. شرکت آی بی ام آمریکایی برنامه ریزی ”نرم افزار“ها را به صورت مزایده به کسانی واگذار می کند که ارزان ترین قیمت را برای تولید خود، ارایه دهند (ورنر زپمان، همانجا ص ١۶۶)
در این سطور از طرح این جنبه تشدید بیکاری در جامعه سرمایه داری که پیامد رشد نیروهای مولده می باشد، به منظور جلوگیری از طول کلام، چشم پوشی می شود. تنها بایستی خاطر نشان نمود که رشد نیروهای مولده به طور عینی و قانونمند با توسعه بیکاری توده ها در نظام سرمایه داری همراه است و ضرورت تقلیل ساعات کار با حفظ سطح دستمزد حتی در این نظام استثمارگر به ضرورتی اجتناب ناپذیر بدل شده است.
ایدئولوژی امپریالیستی برای تضمین حاکمیت نظام سرمایه داری تنها به بکار گیری این ابزارها قناعت نمی کند. اکنون ابزار مسئولیت فرد برای خود و خانواده اش، جایگزین اندیشه مساوات طلبی بورژوازی دوران روشنگری شده است (ورنر زپمان، همانجا ص ١٩٩). وظیفه تضمین شده در قانون اساسی جامعه سرمایه داری مبنی بر تامین کار، دسترسی به آموزش و فرهنگ، سرپرستی پزشکی و بهداشتی شهروندان، و دیگر آماج های مدنی و قانونی به عنوان وظیفه عمومی- دولتی تلقی نمی شود، بلکه به موضوع سودورزی سرمایه مالی سوداگر بدل شده است. «کنترل دولتی» از طریق ابزارهای دید و شنودی، کنترل پست و ارتباطات اینترنتی و … تصویب قوانین سرکوب کننده اعتراض و مقاومت مردم توسط ارتش و نیروهای امنیتیِ اضافه بر پلیس، به تصویب رسیده اند.
دولت بلیر در انگلستان در سال ٢٠٠۵، به بهانه ”مبارزه با تروریسم“ قانونی از مجلس گذراند که برگزاری دادگاه های مخفی را ممکن ساخته است. این دادگاه ها به طور قانونی مجازند ادعانامه دادستان علیه فردی را بدون جلب و حتی اطلاع فرد، بدون حق دفاع فرد از خود، بدون حضور فرد در دادگاهی، مورد بررسی قرار داده و حتی فرد را محکوم کنند. آنوقت در زمان مورد نظر مقامات امنیتی- پلیسی، اقدام به دستگیری فرد می شود. روزنامه جهان جوان (۶ ماه مه ٢٠١٣) از موردی خبر داد که پسری که پدر خود را از محل نگهداری اجباری او توسط اداره اجتماعی که به خاطر ناتوانی جسمی به آنجا منتقل شده بود، خارج نمود تا نزد خود از او نگهداری کند، در موقع خروج از محل، دستگیر و به زندان فرستاده شد. دستگیری بر مبنای حکمی بود که دادگاهی بدون اطلاع پسر علیه او صادر نموده بود، زیرا اداره اجتماعی از خواست پسر برای نگهداری پدر اطلاع داشت و با آن مخالفت کرده بود. صرفنظر از علت مشخص اختلاف میان پسر فرد سالمند و اداره اجتماعی، این مورد موجب افشای این امر شد که قانونی که گویا به منظور ”مبارزه با تروریسم“ وضع شده بود، می تواند حتی برای موارد شخصی و مدنی نیز توسط محافل دولتی و حتی شهری به کار گرفته شود. از این نمونه می توان کلیت عملکرد سلطه نظام سرمایه داری را شناخت و نقش کنترل نامحدود توده مردم را دریافت. Big Brother دیگر مفهومی انتزاعی و مجرد نیست، واقعیت عینی در حاکمیت نظام سرمایه داری است! مدت هاست که حفظ ”حقوق بشر“ در جامعه سرمایه داری دوران افول به شوخی ترش مزهِ نعش این حق بدل شده است.
بدیهی است که با تشدید این چنانی انباشت سود و سرمایه، همان طور که ارقام هم نشان می دهد (حجم نقدینگی در بورس ها در جهان از سال ١٩٩٧ تا ٢٠٠٧ از ۶ بلیون به ۶۵ بلیون دلار افزایش نشان می دهد)، نقدینگی نجومی ای در دست طبقه حاکم در نظام امپریالیستی انباشت شود که مایل است با آن در قمارخانه ”بورس“ به بازی بپردازد و با سرمایه سوداگر خود همه ثروت های مردم جهان را بخرد و بر همه صحنه های خدماتی سودآور دست بگذارد و آن را ”خصوصی سازی“ کند.
در این صحنه نیز، این اصل ایدئولوژیکی توسط مداحان و مبلغان سرمایه دنبال می شود که برای نمونه تهیه آب آشامیدنی، یا برق رسانی، یا بیمارستان ها تحت رژیم سرمایهِ ”خصوصی“، گویا بهتر و ارزان تر سازمان داده می شوند. دروغی که رسوا شده است و با مبارزه مردم در کشورهای متروپل، روند بازگرداندن تامین بخش های مختلف نیاز زندگی روزمره مردم، از آب آشامیدنی، جمع آوری زباله، خدمات بیمارستانی و بهداشتی به ارگان های عمومی، شهری و دولتی آغاز شده است و با موفقیت پیش می رود. برای نمونه، در شهر محل اقامت من در آلمان، نیمی از موسسه شهرداری برای خدمات شهری که خصوصی سازی شده بود، با مبارزه مردم، بازگردانده شد. این مبارزه به طور عمده از طریق مبارزه ایدئولوژیکی به پیروزی رسید که با جمع آوری امضاء از شهروندان که همراه بود با بحث ها و گفتگوهای وسیع در سطح شهر و برگزاری جلسه های متعدد و تظاهرات ممکن شد.
به عبارت دیگر، هدف ”خصوصی سازی“ در برنامه نولیبرال امپریالیستی که به خاطر تشدید انباشت سود و سرمایه در پشت تبلیغ ایدئولوژی دروغین ”بهتر، ارزان تر، و… توسط بخش خصوصی“ دنبال می شود. پیامدهای آن، ازجمله گران تر شدن خدمات، یا تقلیل چشم گیر پستخانه ها در شهر، یا محدودیت زمان و وسعت کارکرد اتوبوس های شهری و … که برای مردم زودتر قابل لمس و درک است، به کمک مبارزه افشاگرانه، ترویجی و … حزب های کارگری و کمونیستی و چپ و گروه های ایجاد شده مقاومت مدنی مردم در شهر محل اقامت من توانست هدف اقتصادی نهفته در پشت برنامه ”خصوصی سازی“ توسط حزب های دست راستی را در مجلس شهری نشان دهد، با جمع آوری امضاء علیه برنامه ”خصوصی سازی“ سرمایه سوداگر مالی امپریالیستی، آن را رسوا کرده و به عقب براند.
با آنچه به اختصار بیان شد، می توان تشخیص داد که مبارزه علیه برنامه نولیبرال سرمایه داری امپریالیستی از دالان مبارزه علیه صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری می گذرد. به سخنی دیگر، نمی توان مبارزه علیه برنامه و ایدئولوژی نولیبرال امپریالیستی را با موفقیت به سرانجام رساند، بدون روشنگری علیه ساختارهای نظام سرمایه داری، بدون مبارزه و افشاگری علیه کوشش این نظام برای پرده پوشی علل واقعی اقتصادی برنامه ضدمردمی خود. این روشنگری در ارتباط با متحدان طبقه کارگر از لایه های میانی جامعه نیز ضروری است که دیرتر مورد توجه جداگانه قرار خواهد گرفت.
بر این پایه است که حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در خط مشی انقلابی و برنامه حداقل کارگری خود مصوب کنگره ششم، پیوند مبارزه علیه نظام سرمایه داری و برنامه نولیبرال امپریالیستی را به تصویب رسانده است.
جریان های سوسیال دمکرات راست و با ظاهر و نمای ”چپ“، همانند ”راه توده“ و ”عدالت“ آگاهانه مبارزه علیه نظام سرمایه داری را به فراموشی سپرده اند. نکته جالب این نکته است که به ویژه ”عدالت“ می کوشد با چاپ نظریات ضد سرمایه داری از کشورهای جهان، با سیلی، صورت خود را ”سرخ“ نگهدارد و خود را “چپ” بنمایاند، در حالی که در ارتباط با شرایط ایران، نه تنها همانند ”راه توده“ در سکوت محض به تائید نظام سرمایه داری حاکم بر ایران می پردازد، بلکه فراتر از آن، خواستار آنست که حزب طبقه کارگر ایران از دولت احمدی نژاد که اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی را به برنامه رسمی دولت خود بدل نموده است، در برابر دیگر لایه های حاکمیت سرمایه داری به دفاع بپردازد و در عوض سیاست مستقلِ انقلابیِ حزب توده ایران را بدور اندازد. آن ها می خواهند دنباله روی از ارتجاع حاکم را به سطح برنامه حدقل کارگری حزب توده ایران ارتقا دهند.
بایستی با هر نوع گرایش سوسیال دمکرات در ایران از این روی به مبارزه نظری- تئوریک پرداخت، زیرا در کشوی میز ”اطاق های فکرِ“ مبلغان و مداحان نظام سرمایه داری، صفحات بیشتری به جز نسخه های اجرا شده ”راه توده“ و ”عدالت“ وجود دارد.
در نوشتار بعدی، این پرسش مورد بررسی قرار خواهد گرفت که با توجه به ضرورت برپایی اتحادهای اجتماعی در مرحله های مختلف رشد نبرد طبقاتی در جامعه، دیالکتیک پیوند نبرد ضدسرمایه داری و علیه برنامه نولیبرالیسم امپریالیستی از چه تناسبی برخوردار بوده و چگونه می توان این تناسب را شناخت و درک کرد! در مرحله نبرد ضددیکتاتوری در ایران مبارزه ضدسرمایه داری مجاز است؟
”راه توده“ اندیشه طبری را مسخ می کند!
تز عامیانه مذهبی را نمی توان به احسان طبری نسبت داد!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 05/05/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١١ (١۵ اردیبهشت)
واژه راهنما: این سخن نمی توان سخن طبری باشد! سیاست مقوله ای طبقاتی است. اندیشه مذهبی طرح شده، اندیشه دوران قبیله ای جامعه بشری.
هیچ شماره ”راه توده“ نیست که در آن عکس رهبران دانشمند و فعالین مبارز حزب توده ایران، به چاپ نرسد. آیا این نمایش به معنای درک نظر و اندیشه آن ها توسط ”راه توده“ است؟ پاسخ منفی است! نمونه زیر نشان این امر است:
در ”راه توده“ شماره ۴٠۵ (١٢ اردیبهشت ١٣٩٢)، «به همت ”سروش“ برای راه توده» از «کتاب پیر پرنیان اندیش ”سایه“» نقل قولی به چاپ رسیده است که عنوان نوشتار را نیز تشکیل می دهد: «طبری می گفت: از سیاست بیزارم!»
در متن کوتاه نقل شده، این «بیزاری» تدقیق شده است: «طبری می گفت از سیاست به معنای خوب و بدش بیزارم.»
زنده یاد احسان طبری در کتاب ”درباره انسان و جامعه انسانی“، با توانایی یک «نقاش چیره دست» و با بیانی که به ”شعر“ می ماند و شباهت بسیار به بیان «نثر موزون شاعرانه» او در ”با پچپچه پاییز“ و شعرهای زندانش دارد، به تصویر اندیشه شکوهمند خود در ارتباط با توضیح «سُویه های» متفاوت هستی انسان و جامعه انسانی می پردازد، درستی و صلابت آن ها را بر پایه موازین علمی مبتنی بر «جامعه شناسی مارکسیستی» یا ماتریالیسم تاریخی، مستدل می سازد.
در بخش نخست این کتاب با عنوان ”جامعه به عنوان یکی از مقولات عمده وجود“، و در ارتباط با نشان دادن نادرستی نظر «جامعه شناسان و فلاسفه بورژوازی» که مدعی هستند «جامعه شناسی (به ویژه مارکسیسم) … ایدئولوژی است، نه علم» (ص ١٨) و به منظور اثبات جامعه شناسی مارکسیستی به مثابه یک علم، به افشای شیوه «سفسطه گران» و مداحان نظام سرمایه داری می پردازد و در صفحه ٢٩ اثرش می نویسد: «سفسطه گران وقتی می خواهند مطلبی را رد کنند، اوّل آن را به حدّ اعلی عامیانه و ساده می کنند، و آنگاه حکم مسخره و غلط و پیش پا افتاده ای را – با باد در غبغب - رد می کنند.»
اکنون ما با چنین نمونه عامیانه سازی اندیشه علمی روبرو هستیم.
”راه توده“ می خواهد «به همت ”سروش“ برای راه توده» درخشش شکوهمند و صلابت فاخر اندیشه علمی احسان طبری را که در هر نوشتاری از او، همانند بلندای «کاکل کوه ها، که اولین تماشاگر سپیده دمانند، و اولین آشیانه زمینی خورشید» (احسان طبری، ”به آنکس که به او می اندیشم“، شعر زندان)، با سفسطه خود «به حدّ اعلی عامیانه و ساده» کند تا بتواند آن را به مثابه ”هجوی“ به سُخرِه بگیرد. زهی خوش خیالی!
سخنی که به طبری نسبت داده شده است، نمی تواند سخن او باشد! این ادعایی است که در سطور زیر مستدل شده و نشان داده شده است که تز عامیانه مذهبی را نمی توان به احسان طبری نسبت داد:
زنده یاد طبری در همان آخرین اثر پیش گفته خود که در آخرین روزهای پیش از دستگیری او توسط ارتجاع حاکم در جمهوری اسلامی ایران به پایان رسیده و نثری شبیه «نثر موزون شاعرانه» دارد که ازجمله در شعرهای زندانش به کار گرفته شده و حتی واژه های مشترکی در این اثر و شعرهای زندان وجود دارد، در بخش ۵ با عنوان ”سیاست، حقوق، اخلاق“، این سه مقوله را «سه شکل مهم از شعور اجتماعی» تعریف می کند (ص ١٣٧). در همین بخش او «سیاست [را] بیان متراکم اقتصاد» (ص ١٣٩) تعریف کرده و می نویسد: «اقتصاد در قبضه کدام نیروهاست، سیاست هم در قبضه همان هاست. … طبقاتی که ثروت جامعه در دست آنهاست، طبیعی است موفق شوند دولت، مجلس، دستگاه قضایی، رهبری نظامی، سیاست داخلی و خارجی، فرهنگ و آموزش را تابع تمایلات خود سازند.»
طبری سپس به نتیجه گیری می پردازد و همانجا نشان می دهد که «لذا سیاست، طبقاتی است و نه ماروای طبقات».
به سخنی دیگر که همین معنای مورد نظر طبری را بیان می کند، از منظر جامعه شناسی علمی، یا ماتریالیسم تاریخی، برای احسان طبری به مثابه فیلسوفی پایبند به اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی، «سیاست به معنای خوب و بدش» اصلاً وجود ندارد. «سیاستِ طبقاتی» می تواند بنا به مرحله رشد تاریخی جامعه، «خوب» و یا «بد» باشد. «سیاست طبقاتی» بورژوازی انقلابی دوران طلوع که به حاکمیت فئودالیسم پایان بخشید، سیاستی ترقی خواهانه و به لفظ عامیانه «خوب» بود. این در حالی است که «سیاست طبقاتی» کنونی بورژوازی امپریالیستی در دوران افول صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری – که دوران گذار به سوسیالیسم است -، سیاستی ارتجاعی و با لفظ عامیانه «بد» است!
(آن طور که طبری در صفحه ١١٠ کتاب ذکر می کند، زمان پایان رسیدن کتاب ١٣۶٢ بوده و «نگارنده موفق نشد نسخه را دوباره خوانی و تصحیح کند» (ص II))
متاسفانه ماخذی برای ”بیزاری“ طبری از سیاست در نقل قول از ”سایه“ ارایه نشده است. تا آنجا که نگارنده با کتب و آثار طبری آشنایی دارد، با چنین بیانی روبرو نشده است. آنچه که می تواند زمینه سوتفاهم از برداشت طبری را برای اندیشه غیردیالکتیکی مصاحبه کنندگان با ”سایه“ و انتشار دهندگان کتاب ممکن ساخته باشد، نکته ای است که او در ارتباط با دیالکتیک رفورم و انقلاب در همین اثرش، در بخش ٣ با عنوان ”زیربنای اقتصادی و اجتماعی جامعه انسانی“ بیان می کند.
طبری درباره «انقلاب ها» در صفحه ٨۴ کتاب می نویسد: «در انقلاب ها (که همه اِعمال قهر و تحمیل اراده انقلابی بر اراده ضدانقلابی است)، شیوه های نظامی و سیاسی مبارزه، هر دو، در جای لازم به کار می رود.» او سپس به توضیح موضع «کسانی» مانند نهرو می پردازد که «انقلاب و به ویژه انقلابات خیزشی و نظامی را رد می کنند» و اضافه می کند که «البته مطلق کردن شیوه انقلابی مسلحانه به عنوان تنها روش خطاست، ولی رد آن نیز خطاست. اِعمال قهر از نوع شکل مسلحانه (Violence) به صورت جنگ و انقلاب در تاریخ – خواه بپسندیم یا نه - نقش بزرگی داشته است. انقلاب ها لوکوموتیو تاریخ و ماماهای زایاننده آنند.»
طبری سپس در سطوری دیرتر در صفحه ٨۵، با نگرش به درون خود، نگرش به احساس و عاطفه انساندوستانه خود، سطری را می نگارد که می تواند زمینه سوتفاهم را برای ”راه توده“ و … ایجاد نموده باشد. ”راه توده“، «به همت ”سروش“ برای راه توده»، و به مثابه نشان نافهمی خود از اندیشه طبری، عنوانی را برای مقاله انتخاب نموده است که می تواند بیان سوتفاهم برای اندیشه غیردیالکتیکی آن ها («طبری می گفت: از سیاست بیزارم!») باشد.
در صفحه ٨۵، طبری درباره احساس و عاطفه خود چنین می نویسد: «این مولّف از خون ریزی بیـزار است و خود قادر به آزار موری نیست. ولی وجدان علمی خود را به دنبال خصیصه روحی خود نمی کشد [تکیه از من].» او سپس «وجدان علمی» خود را تعریف می کند و می نویسد: «وجدان علمی به او [مولّف] حکم می کند که تاریخ را چنان که هست ببیند. در پدیده های تاریخی، ”محتوی“ را باید از ”پوسته“ جدا کرد. شورش به سود که؟ اِعمال قهر به سود که؟ قانون به سود که؟ سیاست به سود که؟ … شیوه ها در ظاهر یکسانند. ”مصادره“ یک شیوه است. به سود جامعه، خـوب است، به سود جیب شخصی فلان قُلدرُ، بـد است [تکیه از من].»
مضمون طبقاتی اندیشه و «حجم ذهن» سترگِ استاد دیالکتیسین توده ای، زنده یاد احسان طبری، همانند «کاکل بلند کوه ها، که اولین تماشاگر سپیده دمانند، و اولین آشیانه زمینی اشعه خورشید»، آنچنان می درخشد که به طور قطع نیازی به توضیح بیشتر در این سطور نیست. سیاست نه خوب است و نه بد، سیاست اهرم حاکمیت طبقاتی است.
نه ”راه توده“ و نه ”سروش“ و نه هیچ کس دیگر نمی تواند اندیشه طبری را تهی از مضمون مارکسیستی- توده ای آن کرده، و آن را به برداشتی «عامیانه» و مبتذل بدل ساخته، تا بتواند آن را مخدوش کند. چنین برداشتی، خوش خیالی رسوا کننده از کار در می آید!
اندیشه ای را که ”میلاد عظیمی و عاطفه طلیه“ در سناریویی که می خواهند به نام ”سایه“ به خورد «رفقا» بدهند، تا مدال افتخار «جمعی از پژوهشگران موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی» وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را به سینه خود زده باشند، بی محتوا تر از آن است که ارزش ”عکس بردان“ برای کودکان را هم داشته باشد، چه رسد به ”مدال“!
این مصاحبه کننده ها ظاهراً در بخشی از سناریوی خود که آن را ذکر نکرده اند، ولی ”سایه“ با اشاره به «قران» آن را افشا نموده است، اندیشه ای را مطرح ساخته اند که دارای مضمونی ”مذهبی“ است. اشاره ”سایه“ به «قران» متوجه این مضمون مذهبی سخنان آن هاست: «تُو قران هم اومده. فاجعه بشریت اینه، اگه نکُشی، کشته می شی و اگر بکشی، قاتلی. …».
آنچه که در قران آمده و ”سایه“ لابد با لبخند استهزاآمیز نامرعی در گوشه لب، در پاسخ به سخنان ذکر نشده مصاحبه کنندگان نقل می کند، اندیشه دوران قبیله ای جامعه بشری است که زمان وقوع انقلاب محمدی می باشد.
در اندیشه مذهبی، خوب و بند، بهشت و دوزخ، خداوند و شیطان و …، جفت های متضاد ”دوآلیستی“ فلسفه ذهن گرای ایده آلیستی را تشکیل می دهند که در برابر یکدیگر در مطلقیت و ابدیت خود وجود دارند و به نبرد ابدی بر سر بود و نبود می پردازند. این در حالی است که در اندیشه دیالکتیکی، دو قطب متضاد در پدیده، به وحدت دست می یابند.
توضیح سرشت مذهبی ”بحث“ در سناریوی ”میلاد عظیمی و عاطفه طلیه“، ناشران کتاب، در این سطور، سخن را به درازا می کشاند. شاید زمانی دیگر چنین ضرورتی به وجود آید و «رسن» (طبری) بحث دوباره به دست گرفته شود.
برنامه آموزشی- خودآموزی نیاز مبرم روز!
«من رحم ها را باور می خواهم، به همان سان که دست ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مدام». (احسان طبری، ”گریز“، شعر زندان)
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 04/05/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ١٠ (١۴ اردیبهشت)
واژه راهنما: آموزش جامعه شناسی علمی، مارکسیسم- لنینیسم، وظیفه مبرم و روز حزب توده ایران. سازماندهی آگاهانه آن، پاسخی است به جنایت قتل عام دانشمندان توده ای.
م. چابکی در ابرازنظری که متن کامل آن در ذیل نوشتار منتشر شد، در ارتباط با نوشتار «مبانی علمی خط مشی انقلابی حزب توده ایران و ”اجلاس نوروزی شورای سردبیری راه توده“» (http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2023 فروردین ١٣٩٢)»، با سخنان تشویق آمیز، نوشتار را «وزین، آکادمیک و در عین حال عینی و عملی و تاثیرگزار برای نسل جوان و غیرجوان توده ای» ارزیابی کرده و می نویسد: نوشتار «یکی از مقاله هائی است که خط غیر انقلابی ”راه توده“ را با اصول انقلابی حزب توده ایران، با پیروی از پایه های اصولی مارکسیستی- لنینیستی، با فرازهایی از فیلسوف و دانشمند کبیر سرزمین مان، زنده یاد احسان طبری، مستند، با بیانی منتقی و بدون هر گونه حاشیه روی، باز و آشکار شکافت … چه از لحاظ محتوی و مضمون و چه از لحاظ بیان مطلب ریشه و تضاد طبقاتی دو خط را با عینیت بیان نمود … [و نشان داد که] دعوا با علی خدایی، بقول بعضی ها، دعوای شخصی فرهاد عاصمی نبوده، بلکه دعوا بر سر خط مشی توده ای واقعی و توده ای قلابی است. و تضاد برای راه گشایی انقلاب، تضادی است بین دو ایدئولوژی متفاوت و آنتاگونیستی … میان مناسبات تولیدی سوسیالیستی و اقتصاد نولیبرالی قانون اساسی رژیم اسلامی و تضادی با نظام بازدارنده انقلاب (سیستم ولایت فقیه) که راه توده قلابی با نظریه پردازی می خواهد آنرا از زیر ضرب انقلابیون توده ای خارج کند!»
حقیقت آنستکه روشن نبود که با این ابرازنظر چه باید کرد؟ به خاطر سخنان محبت آمیز و تشویقی، از انتشار آن چشم پوشی نمود، تا از سوتفاهم های احتمالی جلوگیری شود، و یا با پذیرفتن خطر پیش آمدن سوتفاهم، آن را منتشر نمود؟ نهایتاً بنا به دلایل زیر، تصمیم به انتشار گرفته شد:
در اولین نوشتار در ”توده ای ها“، (٢٨ شهریور ١٣٨٧) با عنوان چرا انتشار توده ای ها ضروری شده است؟ (http://www.tudeh-iha.com/?=178&lang=fa) به دو نکته بهم پیوسته اشاره شده است و با نشان دادن واقعیت پراکندگی جنبش توده ای، «ضرورت وحدت نظری و سازمانی» آن تحت رهبری حزب، مستدل گشته است: «تجربه تاریخى نشان داده است که یکى از شیوههاى موفق ارتجاع در کشورهاى مختلف براى دستیابى به اهداف خود، در این روش خلاصه شده است که با نابودى فیزیکى جنبشهاى انقلابى، امکان تداوم مبارزه منسجم و متشکل آنها را در آینده محدود و یا حتى براى دورانهایى غیرممکن سازد. جا انداختن جایگزینهاى انحرافى، از ”چپ“ خواستار آشتى طبقاتى تا ”چپ“ ماوراءانقلابى و انقلابىنما در خلاء ایجاد شده، روى دیگر شیوه سرکوب فیزیکى را تشکیل مىدهد.
قتلعام یک میلیونى اعضا و هواداران حزب کمونیست اندونزى در دهه ۶٠ قرن بیستم، براه انداختن جریان مکارتیسم در ایالات متحده آمریکا، ممنوعیت فعالیت علنى حزب کمونیست آلمان در سال ١٩۵۶ و دهها نمونه مشابه دیگر در جهان، نمونههاى اجراى این سیاست ارتجاعى مىباشند که به منظور به حاشیه جامعه راندن جنبشهاى مارکسیستى و چپ انقلابى به مورد اجرا درآمدهاند.
قتلعام تودهاىها و رهبران و دانشمند اسیر آن در سال ١٣۶٧ در زندانهاىجمهورى اسلامى، که این روزها ما خاطره تلخ آن را زنده نگه مىداریم، در خدمت همین برنامه قرار داشت و هیچ هدف دیگرى را دنبال نمىکرد، جز نابودى فیزیکى سرمایه معنوى- فرهنگى- مبارزاتى حزب توده ایران و از این طریق ایجاد پیامدهاى تلخ، ازجمله تشتت نظرى و تشکیلاتى در جنبش تودهاى. هموار ساختن راه شکست انقلاب بهمن از این طریق، جنبه فرعى این برنامه جنایتکارانه را تشکیل مىداد.»
در همانجا، زمینه نظری- تئوریک وحدت جنبش انقلابی مارکسیستی- توده ای به مثابه «پایبندى به اسلوب و متدولوژى علمى شناخته شده حزب توده ایران براى تجزیه و تحلیل شرایط اجتماعى و نبرد طبقاتى جارى و از این طریق استخراج رهنمودهاى ضرورى براى عمل و پراتیک جنبش تودهاى تحت رهبرى حزب آن»، بر جسته شده و چنین نتیجه گیری می شود: «آموزش از این تجربه عینى در جهان و ایران براى ما تودهاىها و به ویژه براى مسئولان تودهاى چیست؟ نمىتوان سر بر بالین گذاشت و عمل به این وظیفه را به عهده آیندگان قرارداد. امروز باید کوشید! »
بدون تردید یکی از عمده ترین وظیفه ها همین امروز سازماندهی آموزش، خودآموزیِ علـم مارکسیسم- لنینیسم می باشد. از این روی، تنظیم و به مورد اجرا گذاشتن برنامه آموزشی همه جانبه توسط حزب توده ایران و تک تک توده ای ها، وظیفه حزبی مبرم روز است. این درسی است که من در طول همه این سال ها از عملکرد حزب توده ایران آموخته ام. به خاطر دارم که رفیق عضو حزب دموکرات کردستان، در ”کنفرانس ملی“ در کابل، حزب توده ایران را «معلم» خود نامید. من هم باید اذعان کنم که هر آنچه توانستم بیاموزم، آموزش از حزبم است. من هم همانند آن رفیق عزیز، ”بچه“ حزب توده ایران ام! اولین آموزگار برای درسی که در دوران ”کنفدراسیون“ آموختم، زنده یاد منوچهر بهزادی بود. او ساعت ها و روزهای بسیاری به همه پرسش ها پاسخ می داد و تشویق می کرد، آنچه را که خوانده شده، بازگو و نهایتاً بر روی کاغذ آورده شود. هیچ پرسش و خطی را بی پاسخ و تصحیح نمی گذاشت. یادش گرامی باد!
پاسخ امروز ما به ارتجاع داخلی و خارجی، همانطور که می توان آن را از شعر زنده یاد احسان طبری نیز برداشت نمود، آموزش جامعه شناسی علمی، مارکسیسم- لنینیسم است. باید برنامه مطالعاتی داشت. از این روی است که برنامه تجدید چاپ کتاب ها و نوشتارها و مقالات نشریات حزبی و در اختیار گذاشتن و معرفی آن، برگزاری سمینارهای علمی، کلاس درس از راه دور و … شیوه هایی که توسط ”رادیو پیک ایران“ نیز با موفقیت به مورد اجرا گذاشته شد، و اکنون در شرایط انقلاب علمی و فنی از امکان های به مراتب بزرگ تری برخوردار است، وظیفه ای عاجل برای بازسازی توان روشنفکرانه حزب توده ایران می باشد. این وظیفه را بایستی آگاهانه سازماندهی نمود. مسئول های حزبی بایستی در این زمینه برنامه منسجمی طرح و به مورد اجرا بگذارند.
خودآموزی در این زمینه، به سخن طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان ”فرسایش در خزان“ («ای باد بدستان، طوفان در دستتان خانه دارد، زمین بر دو عمودتان استوار است») «عمود»ی دیگر است که بایستی کوشید با سخت کوشی به آن دست یافت. علم بودن فلسفه مارکسیسم- لنینیسم، «ساخته و پرداخته هوسناکانه مدافعان دگرگونی های خودسرانه نیست» (احسان طبری، ”درباره انسان و جامعه انسانی“، ص ٢٠) واقعیت عینی است. طبری با قاطعیت آن را همانجا مورد تائید قرار می دهد و مستدل می سازد: «می پرسند آیا جامعه شناسی علم است و می تواند علم باشد؟ می گوییم آری، علم جامعه شناسی مانند علم طبیعت شناسی ممکن است.» از این روی است که می توان و بایستی این علم جانبدار ترقی خواهی و مَردُمشِ جامعه انسانی را آموخت!
انسان در جریان خودآموزی، به «منطق» اندیشه مارکسیستی- توده ای که ازجمله طبری آن را در نوشتارهای متفاوتی می آموزاند، دست می یابد. مطالعه و خودآموزی فعال و مبارزه جویانه همان «ریاضیات خرد و شاقول تجربه» (”با پچپچه پاییز“، بخش ٩) است که با «تحفه تکرار» (احسان طبری، ”به آنکس که به او می اندیشم“، شعر زندان)، در طول زمان جایگزین ضروری را برای جنایت کشتار دانشمندان حزب توده ها می پروراند و نقشه دشمن طبقاتی را خنثی می سازد.
مطالعه را نبایستی برای ”روزهای خوش آب و هوا، بر روی نیمکتی فرش شده در کنار دریای خزر“ ذخیره نمود. خودآموزی را هر توده ای می تواند مطابق با شیوه زندگی و کار خود سازمان دهد. بایستی از خوانده شده ها نوت برداری نمود، باید آن ها را در بیان و نوشتار خود به کار گرفت. تکرار سخنان طبری و دیگر ”بزرگان“، خودآموزی و نه شرکت در مسابقه ارایه نقل قول از طبری است. مخالفت با تکرار سخنان طبری و دیگران، خواسته یا ناخواسته مخالفت با مضمون آن است.
نکات برشمرده شده، برخی از آن نکات بود که مرا بر آن داشت، ابرازنظر رفیق م. چابکی را منتشر سازم، زیرا خود را از زمره آن توده ای هایی احساس می کنم که به قول طبری از آن که بچه حزب هستند، «مغرورند». «دشمن سنگدل است، ولی ما مغروریم» (”با پچپچه پاییز، بخش ١١)، «بدان منگر که سرد و زرد در تابوتم. من سراپای قبیله ام.» (با پچپچه پاییز، بخش ٨).
هنگامی که رساله ”فرازی از هفت دهه سیرِ تکاملیِ نظرها و برنامه های حزب توده ایران“ را مطالعه می کردم، با نمونه ای ارزنده از روند بدل شدن اندیشه به نیروی مادی روبرو شدم، که اگر می توان ضرورت تدقیق هایی را هم در آن یافت، می توان با سربلندی و غرور روند فرازمندی ایجاد شدن جایگزین شایسته برای اندیشه مارکسیستی- توده ای به غارت رفته را در مضمون آن باز شناخت.
در این رساله، صفحه ٢٠، شرحی از «سومین کنفرانس ایالتی تهران (تیرماه ١٣٢۶)» آمده است که خاطره شخصی ای را در ارتباط با این بخش از تاریخ حزب توده ایران در ذهن من زنده کرد. بازگویی آن را در این سطور از این روی شایسته ارزیابی می کنم، زیرا غرور ”بچه“ حزب بودن را تقویت می کند و بر کوششم برای پیشبرد وظایف حزبی می افزاید. در عین حال این خاطره، گوشه ای گرچه ناچیز از تاریخ حزب است. با خبر شدن از هر ”سُویه“ این تاریخ، پرارزش است. (طبری واژه ”سُویه“ را برای مضمون ”نما“، Facette در ”درباره انسان و جامعه انسانی“، ص ٩ به کار برده)
پدر من، ابوالفضل عاصمی، داروساز، یک توده ای و یک مسلمان معتقد بود تا پایان … مادرم، زهرا امین فرهادیان، یکی از نخستین پیک هایی بود که نشریات ”مینیاتوری“ شده حزب را به ایران رساند و به حلقه ارتباطی برای تقسیم محوله های ارسال شده تا پیش از انقلاب بهمن ۵٧ تبدیل شد. زنده یاد کیانوری او را «مادر شجاع» می نامید.
خانه ما در کوچه بیژن (ضلع شمالی ”آتش نشانی“ در میدان حسن آباد تهران) محل برگزاری کنفرانس میان حزب توده ایران و فرقه دمکرات آذربایجان در سال ١٣٢۴ بود. سومین کنفرانس ایالتی تهران حزب در سال ١٣٢۶ نیز در خانه جدید در کوچه زمرد (خیابان سابق پهلوی، کمی جنوبی تر از ”نهر کرج“) برگزار شد. من، کودک نه ساله که تمام پیش از ظهر از لای پرده اطاق مجاور، نشستن گوش تا گوش شرکت کنندگان را روی زمین کنار دیوار سالن ۶ در ١٠ متری نظاره کرد، بدون آنکه از چیزی با خبر باشد و یا بشود، توانست ظهر و به بهانه ”کمک“ برای تقسیم سینی های کباب با نان برای نهار و آب، دمی وارد سالن شود …
هفدهمین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران در نوروز ١٣۶٠ در خانه ما در ونک برگزار شد.
عضویت من در ١٣ سالگی و دانش آموز سال اول دبیرستان البرز تهران در سازمان جوانان حزب توده ایران، از این گذشته برخودار است.
«رهیافت ها بسوی دمکراسی»
با کدام محتوا و برای کی؟
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 02/05/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٩ (١٢ اردیبهشت)
واژه راهنما: علی مزروعی به دستاوردهای انقلاب بهمن بی توجه است. مضمون طبقاتی آزادی. پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی. حفظ بخش دولتی اقتصادی مردمی و ملی، پیش شرط مقاومت در برابر سلطه نواستعماری سرمایه مالی امپریالیستی.
در روزهای اخیر علی مزروعی در ارتباط با مبارزه «یک قرن و نیم جامعه ایران برای رهایی از استبداد مطلقه و دستیابی به حاکمیت قانون» ابراز نظری داشت که از جمله در ”ندای سبز“ منتشر شد. در آنجا او مورد تاکید قرار می دهد که «بر اصلاح طلبان و دموکراسی خواهان واجب است که با مطالعه و استفاده از تجربیات تاریخ معاصر ایران و هم چنین تجربیات جهانی و راهی که در دیگر کشورها برای دستیابی به مردم سالاری پیموده شده است، در انطباق با شرایط ایران برنامه ای را طراحی کنند که بتواند جامعه ما را در پی تحولات درونی اش به این هدف برساند.»
سپس نظریه پرداز با «استفاده از تجربیات جهانی»، سه «رهیافت بسوی دمکراسی» را برمی شمرد:
١- به نقل از ”سیمور مارتین لیپست”، «توسعه اقتصادی و اجتماعی را اصلی ترین عامل ایجاد دموکراسی کارآمد» اعلام می کند که به پیش شرط «وجود یک طبقه متوسط قوی و مستقل [نیاز] دارد.»
به نظر مزروعی اما تا زمانی که «درآمد نفت مستقل از جامعه و در اختیار دولت است، دستیابی به دمکراسی در ایران ممتنع می نماید»، زیرا به این علت که گویا امکان پدید آمدن «طبقه متوسط قوی» در چنین شرایطی وجود ندارد.
٢- به نقل از «نظریه پردازان بسیاری»، مزروعی وجود «چارچوب نهادی و حقوقی حکومت دموکراتیک» را ضروری می داند، زیرا به نظر آن ها، این ”بودیگی“ (طبری) گویا «خود بخود عملکرد صحیح یک حکومت و توسعه اقتصادی و اجتماعی را بدنبال دارد.» مزروعی اما با توجه به شرایط حاکم بر ایران، با این برداشت موافقتی ندارد و اضافه می کند که «چارچوب نهادی و حقوقی حکومت دموکراتیک»، بدون بودیگی «جامعه مدنی حقیقی قوی»، بی اثر می باشد، زیرا در غیر این صورت «مغلوب ساختار حقیقی و استبداد پرور» حاکم خواهد بود. به سخنی دیگر علی مزروعی چنین «رهیافت» را همه جانبه ارزیابی نمی کند و آن را نادرست می داند. او توجه «همزمان به ایجاد اصلاحات ساختار رسمی و حقوقی [از یک سو] و حقیقی مدنی [را از سوی دیگر] لازم و ملزوم یکدیگر» می داند.
٣- نهایتاً با نقل از ”الکسیس دوتوکویل“، مزروعی «شرط لازم و اصلی کارایی یک حکومت دموکراتیک [را] قبل از هر عامل، وجود فرهنگ و زندگی مدنی و دموکراتیک» اعلام می کند! به نظر دوتوکویل، «مهم ترین عامل موفقیت دموکراسی در آمریکا»، بودیگی «توسعه فرهنگی» است. لابد آن چیزی که به آن ”شیوه زندگی آمریکایی“ می نامند!؟
علی مزروی در پایان به «جمع بندی» از نظر نظریه پردازان «جهانی» پرداخته و چنین «نتیجه» می گیرد: «می توان نتیجه گرفت که در حرکت جامعه ما بسوی مردم سالاری باید از همـه ”رهیافت ها …“ بهره برد و برنامه ای در برگیرنده [همه نظرها] را طراحی کرد».
بدون تردید آنچه که علی مزروعی از نظرِ نظریه پردازان «جهانی» برای دسترسی به «دمکراسی و مردم سالاری» در ایران ارایه داده که به سخن طبری «کتابخانه های کاملی را می اَنباند» (”درباره انسان و جامعه انسانی“، ص،١٢)، جهاتی از واقعیت را منعکس می سازد. روشن است که بدون حضور فعال و مبارزه جوی سازمان های دمکراتیک کارگری، جوانان، زنان و احزاب طبقات مختلف، در مرکز آن حزب توده ایران و …، بدون پایبندی حاکمیت به قانون و …، آزادی و مردم سالاری و دمکراسی پایدار ناممکن است. آنچه که اما با انتقال نظرِ نظریه پردازان «جهانی» که همان مداحان نظام سرمایه داری هستند، برشمرده شده است، برشمردن نمـای ساختارهای ضروری است. آنچه که اما نظریه پردازان «جهانی» درباره آن سکوت کامل اختیار کرده اند، مضمـون و محتوای این ظروف است. دمکراسی به سود کدام طبقه و لایه های اجتماعی؟ آزادی در خدمت منافع چه کسی؟ آیا در ایران امروز آزادی کامل برای سرمایه داران غارتگر و حامیانشان در حاکمیت وجود ندارد؟
آنچه که ”سیمون مارتین لیپست“ به عنوان پیش شرط ایجاد شدن «توسعه اقتصادی و اجتماعی …» خواستار آن است، یعنی «وجود یک طبقه متوسط قوی و مستقل» که در ایران به سخن مزروعی به وجود آمدن آن «تا زمانی که درآمد نفت مستقل از جامعه و در اختیار دولت است» ناممکن است، در تائید این نکته است که «دمکراسی و مردم سالاری» مورد نظر همه نظریه پردازان نظام سرمایه داری، ازجمله علی مزروعی، نظام اقتصادی- اجتماعی ای می باشد که هم اکنون هم در کشورهای متروپل سرمایه داری «جهانی» و هم در ایران حاکم است و عواقب آن برای زحمتکشان میهن ما و لایه های میانی جامعه دردناک تر از آن است که بایستی نابسامانی های زندگی آن ها را در این سطور برشمرد.
نظام سرمایه داری با برنامه ”توربو کاپیتالیسم“ یا ”کاپیتالیسم منچسرتری“ آن، یعنی در شرایط سلطه و اجرای برنامه نولیبرال اقتصادی- اجتماعی که توسط ساختارهای «جهانی» حاکمیت امپریالیستی، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و … دیکته می شود، جز تحمیل فقر روزافزون و مرگ و میر زیر آوار ساختمان کارخانه ها که اخیراً برای چندمین بار کارگران صنعت نساجی را در بنگالدش با فاجعه روبرو ساخت، برای زحمتکشان به ارمغان نیاورده است. این شوخی تلخی است هنگامی که برخی از ”اصلاح طلبان“ خواستار آن بشوند که چنین «برنامه ای» به عنوان «توافق نظری بر سر رهیافتی» علیه استبداد نظام سرمایه داری کنونی بدل گردد.
در نظریات علی مزروعی که گویا خواسته است با توجه به «تجربیات تاریخ معاصر ایران» تنظیم و ارایه شود، کوچک ترین نگاهی به تجربه بزرگ انقلاب بهمن مردم میهن ما وجود ندارد! چرا چنین است؟!
- مگر واقعیت این نیست که برای اولین بار در تاریخ چند هزارساله میهن ما، اصل های تصویب شده در ”حقوق ملت“ در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن، «رهیافت» واقعی به سوی دمکراسی و مردم سالاری را به سطح «حقوق مدنی» ایرانی ها ارتقاء داد؟
- مگر واقعیت این نیست که حاکمیت سرمایه داری به منظور نابودی اصل های اقتصادی ۴۴ و ۴٣، به پایمال نمودن «حقوق ملت» و آزادی های قانونی مردم پرداخت؟ (نابود ساختن اصل های زیربنای اقتصاد ملی و مردمی که می توانست زمینه برقراری ”عدالت اجتماعی“ به سود زحمتکشان یدی و فکری را در میهن ما ایجاد سازد که یکی دیگر از آماج ها انقلاب بزرگ مردم میهن ما بود!)
- مگر واقعیت این نیست که برقراری استبداد ولایی- امنیتی کنونی، به سخن دیگر نابودی «حقوق ملت» توسط حاکمیت نظام سرمایه داری از این روی عملی شد، تا بتوانند با اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی که در ابتدا به نام ”تعدیل اقتصادی“ آغاز شد و سپس از سال ١٣٨۵ با نام ”خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی“ به برنامه رسمی دولت احمدی نژاد بدل شد، «طبقه متوسط» کنونی را فربه ساخته و فاجعه و بحران و بن بست کنونی را به مردم میهن ما تحمیل نمایند؟!
حزب توده ایران در ششمین کنگره خود، با نشان دادن وحدت درونی و جدایی ناپذیر میان آزادی- مردم سالاری و عدالت اجتماعی، طرحی دیگر را برای «برنامه» جبهه گسترده ضددیکتاتوری به تصویب رسانده است. این برنامه، برنامه سوسیالیستی نیست که خامنه ای مانند جن از بسم الله از آن وحشت دارد! برنامه ای است که از یک سو، دست رد قطعی بر سینه برنامه امپریالیستی نولیبرال می زند، و از سوی دیگر، زمینه واقعی رشد اقتصادی- اجتماعی را برای ایران و مردم آن نشان می دهد. با اجرای این برنامه رشد اقتصادی- اجتماعی، تقویت بنیه «طبقه متوسط» ملی و میهن دوست همانقدر منظور شده است که تامین و بهبود مداوم شرایط اقتصادی- اجتماعی زندگی زحمتکشان یدی و فکری. آزادی و عدالت اجتماعی در این برنامه وحدتی جدایی ناپذیر را تشکیل می دهند و لازم و ملزوم یکدیگراند.
چنین برنامه ای بدون حضور فعال بخش دولتی اقتصاد به مثابه ستون فقرات اقتصاد ملی و حامی بخش خصوصی ملی و میهن دوست در مقاومت آن در برابر سرمایه خارجی امپریالیستی، تحقق ناپذیر است. در جمهوری خلق چین که برخی ها با نیم نگاه به آن خواستار ”سرمایه داری از نوع چینی“ هستند، بخش دولتی اقتصاد در همه سال های اخیر، نه تنها کوچک نشده است، بلکه از رشد کمّی و کیفی نیز برخوردار بوده و صحنه های دیگری از اقتصاد را در اختیار گرفته است. «شرکت های دولتی تنها بخش های ”مونوپول های طبیعی“ را در اختیار ندارند، … بلکه با خریدن بخش های تعیین کننده شرکت های خصوصی، موقعیت بخش دولتی اقتصاد را تحکیم نیز می بخشند») (لارس مورکینگ، جهان جوان، ٢٧ مارس ٢٠١٣). (نگاه شود به حق همگانی برخورداری از بهداشت و درمان. چرا ”انحصارهای طبیعی“ در بخش های خدمات اجتماعی ضروری هستند؟، آبان ١٣٩٠ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1682).
بدون عملکرد مردمی و ملیِ بخش دولتی اقتصاد در خدمت منافع میلیون ها زحمتکش و میهن دوستان دیگر لایه های اجتماعی، مقاومت در برابر یورش سرمایه امپریالیستی ناممکن است که می خواهد با نقدینگی سوداگرانهِ نجومی خود همه چیز را بخرد. ”خصوصی سازی“ بخش دولتی اقتصاد که در راس برنامه نولیبرال امپریالیستی قرار دارد، زهری است کشنده که آن ها به خورد اقتصاد ملی ایران می دهند. با ادامه اجرای این سیاست است که سرمایه مالی امپریالیستی قادر خواهد شد، سلطه نواستعماری خود را به طور کامل بر ایران و اقتصاد ملی آن بر قرار سازد. مضمون نبرد آزادیبخش ملی در شرایط حاکمیت ”جهانی“ سرمایه داری امپریالیستی، حفظ بخش دولتی اقتصاد ملی در خدمت منافع کشور و مردم آن است. از این روی بایستی به سیاست ضد مردمی و ضد ملی اقتصادی حاکمیت سرمایه داری کنونی علیه بخش دولتی اقتصاد پایان داد. بر این پایه است که مبارزه برای حفظ حق حاکمیت ملی ایران، از دالان سرنگونی انقلابی حاکمیت سرمایه داری کنونی و رژیم استبداد ولایی- امنیتی آن می گذرد.
«طبقه متوسط قوی و مستقل» که می خواهند آن را در ایران با در اختیار گرفتن «درآمد نفت» ملی شده پدید آورند، نمی تواند هیچ معنای دیگری داشته باشد، جز آنکه غارتگران امروزی ثروت های ملی و متعلق به مردم در بخش دولتی، ازجمله غارتگران «درآمد نفت»، با غارتگران دیگری تعویض شوند که آن ها هم مایلند به قیمت تشدید فقر مردم، فربه شوند!
این «طبقه متوسط قوی و مستقل» با تکیه به نظر نظریه پردازان بورژوازی در «جهان» که علی مزروعی از آن ها نقل کرد، باید همان راه وابستگی به سرمایه جهانی امپریالیستی را طی کند، که حاکمیت امروزی و «طبقه متوسط قوی و مستقل» فربه شده امروزی می پیماید!
طبقه کارگر ایران و حزب آن با قاطعیت دست رد به سینه چنین «برنامه» ضد مردمی و ضدملی می زند. برنامه مردمی بایستی پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی برای زحمتکشان یدی و فکری را به واقعیت بدل سازد. آزادی و عدالت اجتماعی، بنا به سرشت مترقی و مردمی خود، از وحدتی جدایی ناپذیر برخوردارند!
برای درک و شناخت این برنامه و «رهیاب واقعی بسوی دمکراسی» و عدالت اجتماعیِ در خدمت منافع زحمتکشان و همه میهن دوستان، بایستی ”برنامه حداقل کارگری“ حزب توده ایران را به میان طبقه کارگر و دیگر میهن دوستان برد و آن را اشاعه و توضیح داد! این است وظیفه روز همه توده ای ها!
مبانی علمی خط مشی انقلابی حزب توده ایران!
و گزارش «اجلاس نوروزی شورای سردبیری راه توده»
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 19/04/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٨ (٣٠ فروردین)
واژه راهنما: گره کار اندیشه نظریه پردازان «اجلاس …» در کجاست؟ انتخاب واژه «مشی توده ای» به جای مضمون «خط و مشی انقلابی حزب توده ایران»، اتفاقی نیست!
زنده یاد احسان طبری یکی از دستاوردهای مارکسیسم را پایان بخشیدن به دوران «کیمیاگری» در درک پدیده «جامعه» بشری و پایه ریزی «جامعه شناسی علمی» می داند (”درباره انسان و جامعه انسانی“، ص ١٢). او همانجا در توصیف دستاوردهای جامعه شناسان بورژوایی می نویسد: «اندیشه وران بورژوایی … [که] در آثار[شان] که کتابخانه های کاملی را می اَنباند، مقولات، احکام، استدلالات و استنتاجات درست و یا در خوردِ استفاده به هیچ وجه کم نیست، … و به نظر اینجانب، جامعه شناسی علمی باید از آن نظرات سود جوید، ولی آنها در تحلیل کلّی خود راه خطا پیمودند یا به عمد نخواسته اند مطلب [حقانیت «جامعه شناسی علمی» یا ماتریالیسم تاریخی] را بپذیرند.»
طبری انتقاد خود را از این «نظرات» دقیق می کند و کوشش آن ها را برای تغییر زبان «جامعه شناسی علمی» هدف نگرش انتقادی خود قرار می دهد و می نویسد: آن ها «مثلاً به جای طبقات اجتماعی، ”لایه بندی“ جامعه را جای داده اند. یا به جای تکامل پیش رَوَنده تاریخ، از ”تغییر اجتماعی“ سخن گفته اند. یا به جای مبارزه طبقاتی، واژه ”برخورد اجتماعی“ را به کار برده اند، و حال آنکه مسئله بر سر خطا بودن این مقولات یا غیرعینی بودن آنها نیست، ولی مسئله بر سر آن است که در یک مقوله کلّی (و لذا مهم)، آن قانونمندی مشخص را که می تواند اهرم تفکر انقلابی [!] قرار گیرد گم می کنند، و بدین سان اندیشه مارکس را در جهت کُندسازی آن ”اصلاح می نمایند“.»
به سخنی دیگر، انتقاد طبری متوجه جهت گیری نظرات دانشمندانی است که سرشت «انقـلابـی … جامعه شناسی علمی» یا ماتریالیسم تاریخی را هدف قرار می دهند. هدف انتقاد طبری این یا آن نتیجه گیری «در خوردِ استفاده» نیست. طبری موضع انتقادی خود را در دفاع از جامعه شناسی علمی در اثر دیگر خود، ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“ (جلد دوم، ص ٣٠ به بعد)، درس وار می آموزاند: «علم، عالی ترین محصول فراگیری تئوریک جهان، یعنی درک قانونمندی های تکرار شونده طبیعت، جامعه، تفکر و عمل است. … مثلا انسان به کمک علوم می کوشد تا ببیند داده های او واقعی است یا غیرواقعی؛ به کمک منطق سعی دارد بفهمد که احکام ذهن او درست است یا نادرست؛ به کمک ذوقیات (استه تیک) و هنر درباره زیبا و والا یا زشت و فرومایه بودن پدیده و شیئی مورد بررسی خود یا گیرا و موثر بودن یا نبودن آن ها دقت می کند.»
طبری همه این تعریف ها را در بحث درباره «جامعه شناسی علمی» از این روی ارایه می دهد تا بتواند موضع مارکسیستی- توده ای را از «شناخت» برشمرد: «چگونه می توان شناخت یا معرفت را تعریف کرد: شناخت بازتاب به طور نسبی منطبق ساختارها، قانونمندی ها، و خواص واقعیت عینی (یعنی طبیعت، جامعه، افکار و اعمال خارج از ”من“) در شعور است که یا به صورت دانش تئوریک در می آید، یعنی به شکل احکام سیستم بندی شده شکل می گیرد و یا صورت معرفت تجربی و عملی را به خود می گیرد. و این دو نوع معرفت نظری و عملی (تئوریک و آمپریک) پایه فعالیت سمت یابانه انسان قرار می گیرد.»
نقل و تکرار نظریات تئوریک طبری تنها به خاطر خودآموزی، برجسته ساختن شکوه و سترگی نظر و سخن طبری و یا کاغذ سیاه کردن با سخنان پرطمطراق عملی نشد. هدف، مستدل ساختن نظر طبری بود که مارکسیسم(- لنینیسم) بر چه پایه و در چه سطحی به دروان «کیمیاگری» در جامعه شناسی پایان داد و چگونه و با کدام منطق ”خط مشی انقلابی“ خود را مستدل می سازد. واژه «مشی توده ای» که «اجلاس نوروزی شورای سردبیری راه توده» مثل نقل و نبات عید بر سر سفره گزارش خود نهاده و آن را در ”راه توده“ شماره ۴٠٢ منتشر کرده است، از چه محکی برخودار است!؟ می توان در آن اثری از سخنان طبری یافت، جز کوشش برای «گم کردن اهرم تفکر انقلابی … و بدین سان کُند سازی اندیشه مارکس» که طبری نسبت به آن هشدار می دهد!؟
به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، هدف از نقل طولانی سخنان پرمایه و پرُسویه طبری، ضمن لذت بردن از نثر فاخر آن، توافق بر روی محکی می باشد که به کمک آن توده ای ها می توانند به بررسی و ارزیابی نظر «اجلاس …» پرداخته و با کُنه اندیشه سوسیال دمکرات حاکم بر آن، آشنا شوند. هدف، افشای این نکته است که «حساب و کتاب» سخنان آن «اجلاس …»، ارتباطی با «منطق» مارکسیستی- توده ای نهفته در خط مشی انقلابی حزب توده ایران و برنامه ششمین کنگره آن ندارد! البته بایستی خط مشی انقلابی حزب و برنامه متکی بر آن به طور مداوم تدقیق گردد. اما ادامه بحث و گفتگوی مبتنی بر تئوری ماتریالیسم دیالکتیکی درباره مضمون برنامه، نشان قدرت و صلابت آن است. بحث و گفتگوی رفیقانه ای که بایستی بر آن پای فشرد و مصممانه و پیگیر دنبال نمود!
اصطلاح «حساب و کتاب» را علی خدایی همیشه به کار می برد تا نشان دهد که هنگام نظریه پردازی، بی گدار به آب نمی زند و نباید زد! بررسی نظرهای عنوان شده در «اجلاس …» همچنین محکی است برای پاسخ به بی گدار زدن ها در این «نشست نورزوی». به منظور جلوگیری از سوتفاهم باید از روی انصاف گفته شود که هدف، مقایسه نظرهای اعلام شده در «اجلاس …» با نظریات نقل شده از طبری نیست. انتظار انطباق «حساب و کتاب» مورد نظر علی خدایی با «منطق» نظریات طبری، بی انصافی است. اما همانقدر نیز این بی انصافی است که شرکت کنندگان در «اجلاس …» با بی پروایی مدعی شوند: اینست «مشی توده ای»! و خود را وارثان رهبری حزب توده ایران بپندارند و بخواهند آن را به توده ای ها القا کنند!
جمله پر اهمیتی را باید از اطلاعیه کنفرانس دانشمندان عضو آکادمی علوم اتحاد شوروی که پس از فروپاشی برگزار شد، نقل نمود. این جمله در هر ”دو“ چاپ شماره نخست راه توده در مهرماه ١٣٧١ انتشار یافته است که اگر شرکت کنندگان در «اجلاس …» به آن ”دو“ بنگرند، آن را در هر ”دو“ چاپ خواهند خواند. در این اطلاعیه، در ارتباط با علل فروپاشی، بر این نکته انگشت گذاشته شده است که سطح فعالیت علمی در اتحاد شوروی به سطح «شعور مسئولان حزبی نزول کرده بود!»
بایستی به شرکت کنندگان در «اجلاس …» هشدار داد که ”لباس گرم بپوشند“، زیرا شعور توده ای ها، با مضمون علم جامعه شناسی مورد نظر طبری مقایسه می شود و نه با «حساب و کتاب» مورد نظر خدایی!
یک گریز کوتاه برای ”دو“ چاپ شماره نخست راه توده، به منظور تفهیم مضمون سطور بالا ضروری است. تدارک نوشتارهای شماره نخستِ راه توده دوره دوم پیش از جابجایی علی خدایی به شهر محل اقامت من دیده شده بود، ازجمله ترجمه اطلاعیه پیش گفته دانشمندان اتحاد شوروی سابق. او که پیش تر آمادگی خود را در همکاری برای انتشار راه توده اعلام کرده بود، با خانواده خود به محل اقامت من نقل مکان نمود. نظر او که پس از انتقال به این محل طرح نمود، انتشار راه توده در سطح یک «کیهان لندن از چپ» بود که اکنون آن را در سیمای ”راه توده“ کنونی منتشر می سازد!
روشن است که من با چنین طرحی موافق نبودم و از آنجا که مایل بودم اولین نسخه در مهرماه ١٣٧١ انتشار یابد، شماره اول را طبق برنامه قبلی خود منتشر ساختم. پس از چاپ نشریه، علی خدایی نظر من را پذیرفت. از این روی صفحه نخست شماره اول نشریه با تغییرات شکلی مورد نظر او تجدید چاپ شد.
١- شکست انقلاب!
در بند ۵، «اجلاس …» مورد تائید قرار می دهد: «آنچه که امروز بنام جمهوری اسلامی شناخته شده، هیچ [!] پیوندی با اصول و مبانی انقلاب ۵٧ و خواست های مردم در آن انقلاب [ملی- دموکراتیک] و آرمان های واقعی آن ندارد و به همین دلیل افشای بیراهه ای که جمهوری اسلامی طی ٣٣ سال گذشته طی کرده، از وظایف راه توده بوده است. …».
ارزیابی «اجلاس …» در کلیت خود، ارزیابی درستی است. اما خواهیم دید که در آن خطری که طبری درباره آن هشدار می دهد و پیش تر به آن شاره شد، یعنی تغییر ”زبان“ و جایگزینی اصطلاح های جامعه شناسی علمی با واژه های دیگر وجود دارد و این خطر با پیامد انحراف اندیشه مارکسیستی- توده ای همراه است! مطلب را بشکافیم:
ارزیابی «اجلاس …» به پایان «منطقِ» خود طرح کرده، دست نمی یابد.!
نظریه پردازان «اجلاس …» به پرسشی که خود با توصیف وضع طرح نموده اند، پاسخ نمی دهند. این نظریه پردازان به این پرسش دیالکتیکی پاسخی روشن نمی دهند که «بیراهه ای که جمهوری اسلامی طی ٣٣ سال گذشته طی کرده»، به عبارت دیگر تغییرات کمّی که «هیچ پیوندی با اصول و مبانی انقلاب ۵٧ و خواست های مردم در آن انقلاب [ملی- دموکراتیک] و آرمان های واقعی آن» ندارد، شرایط کیفی نوینی را در ایران ایجاد نموده است؟ آیا با توصیفی که نظریه پردازان «اجلاس …» از شرایط عـینی حاکم بر جامعه ایرانی در شب انتخابات ریاست جمهوری ارایه داده اند، با ”قانون دیالکتیکی تبدیل کمّیت به کیفیت“ قابل تعریف می باشد و لذا تحیل گر با «ماهیت» نوینی در جمهوری اسلامی روبرو است یا خیر؟
به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند: آیا تغییرات قهقرایی علیه اصول و مبانی انقلاب ملی- دموکراتیک بزرگ بهمن ۵٧ مردم میهن ما که به دست حاکمیت سرمایه داری به مردم میهن ما تحمیل شده است، به معنای شکست انقلاب می باشد یا خیر؟ این یک پرسش به قول طبری «مهم» است، زیرا پاسخ آن، پاسخی است برای شناخت «ماهیت» شرایط حاکم بر کشور و ارزیابی بود و نبود «انقلاب»، شکست و یا تداوم آن؟!
منصفانه باید اذعان داشت که نظریه پردازان «اجلاس …» اصلاً خواستار طرح پرسش درباره شکست یا تداوم انقلاب نبوده اند. آن ها مایل بودند با طرح این صغرا و کبرا ها به اصطلاح برای خود اعتبار و حقانیتی به کمک نظریات زنده یاد نورالدین کیانوری دست و پا کنند، چنانکه با مراجعه به علی عمویی هم این هدف را دنبال کرده بودند. گزارش «اجلاس …» نشان می دهد که نظریه پردازان، نه تنها قادر نشده اند، ارزیابی کیانوری از سال ١٣٧٣ را به طور متناسب- دیالکتیکی به شرایط امروز منتقل سازند، بلکه اصلاً مضمون رساله ”سخنی با همه توده ای ها“ را درک نکرده اند که هدف آن نجات انقلاب بود و اکنون در شرایط شکست انقلاب کمکی برای تحلیل شرایط روز نمی باشد و باید آن را تنها به مثابه ارزیابی تاریخی پرارزشی مورد توجه قرار داد. اگر فرصتی بود، در نوشتاری جداگانه به ارزیابی رساله کیانوری خواهم پرداخت و جایگاه تاریخی آن را در همه ابعاد و سویهِ های آن نشان خواهم داد. بررسی ای که می تواند کمک و زمینه کار پژوهشی در کمیسیون مربوطه حزبی به منظور بررسی تاریخ حزب توده ایران در این دوران تلقی گردد.
مشکل اما در اینجاست که اول- «منطقی» که در سیستم اندیشه مارکسیستی- توده ای مطرح می شود، یعنی منطق نهفته در برشمردن تغییرات کمّی قهقرایی در جمهوری اسلامی، پیامد ها و نتیجه گیری های علمی ای دارد که دست از سر آدم بر نمی دارد و حالا نظریه پردازان «اجلاس …» را بدهکار پاسخ به یک پرسشی کرده است، که اصلاً هدف نظریه پردازیشان نبوده است!
با چنین وضعی دادستان نظامی دادگاه سرباز آمریکایی با نام ”مانینگ“ هم روبروست. ”مانینگ“، سرباز آمریکایی است که با انتشار نامه ها، گزارش ها و عکس و فیلم های ویدئوئی، جنایات نظامی ارتش آمریکا در جنگ عراق، افغانستان و … از طریق ارسال آن ها به ”آسانش“ و نهایتاً انتشار آن ها در اینترنت، اکنون قریب به چهار سال زندانی است و بخش عمده آن را در بدترین شرایط گذرانده است. زیرا با ادعای آنکه مانینگ می توان دست به خودکشی بزند، او را نزدیک به سه سال، شب ها به صورت لخت و عریان در سلول انفرادی، شکنجه کردند! او از سه ماه پیش با دفاع تهاجمی از خود علیه اتهام «کمک به یک کشور خارجی در جنگ» که نکته اصلی ادعانامه دادستان نظامی را علیه او تشکیل می دهد، نقش بزرگی در افشای جنایت های جنگی آمریکا ایفا می کند. او توانسته است در دادگاه از این طریق از خود دفاع کند که نشان دهد که با چه احساس مسئولیت سنگینی به افشای جنایاتی که مسئولان بالاتر ارتشی آن را پوشش می دادند، پرداخته است. این اقدام را او وظیفه انسانی و میهنی خود در آگاه نمودن افکار عمومی مردم آمریکا و جهان ارزیابی می کند! در نشست هفته گذشته دادگاه، رئیس دادگاه اجباراً با صدور قراری خواستار آن شد که دادستان نظامی بایستی «به اثبات عینی کمک متهم به یک کشور خارجی» بپردازد. قراری که مورد اعتراض دادستان نظامی قرار گرفت. دادگاه اما با اشاره به این نکته که خود دادستان با ادعای خود، ضرورت اثبات ادعا را به وجود آورده است، اعتراض دادستان را ناوارد اعلام و برای اجرای قرار دادگاه حکم صادر نمود. می بینیم که «منطق» و یا به قول علی خدایی «حساب و کتاب» سخن دادستان نظامی، گریبان خودش را گرفته است.
برشمردن تغییرات قهقرایی در ایران توسط نظریه پردازان «اجلاس …»، برای آن ها چاره ای نمی گذارد جز پاسخ به پرسش درباره «ماهیتِ» کیفیت نوین ایجاد شده در ایران پس از ٣٣ سال «بیراهه»!؟
مشکل دومی که نظریه پردازان «اجلاس …» می خواهند از صغرا و کبراهای خود گویا بر طرف سازند، این نکته است که آن ها می خواهند، به سود دست و پا کردن اعتبار برای خود، از کیانوری مایه بگذارند. آن ها اما قادر نشدند و نخواهند هم شد با ارزیابی سال ١٣٧٣ کیانوری، برای امروز خود حقانیتی دست و پا کنند. بررسی این نکته تاریخی در این سطور ضروری نیست و جایی ندارد. چنین بررسی ای، توپ بازی در صحنه دشمن طبقاتی برای ایجاد جنگ میان ”سنی و شیعه“، یا میان ”هوادار کیانوری و صفری“ است و نباید در این دام افتاد. قابل ذکر است که به برخی از پرسش ها در نوشتارهای دیگر پاسخ داده شده است (نگاه شود ازجمله به ”وحدت روندی پرتضاریس“، فروردین ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1998).
٢- آیا انتخابات ریاست جمهوری پیش رو ”تضاد عمده و روز“ را در ایران بر طرف خواهد ساخت؟
در واقع هم ”راه توده“ هفته ها می باشد که جز مساله انتخابات ریاست جمهوری پیش رو، به چیزی دیگر نمی اندیشد و حرفی درباره نکته دیگری برای گفتن ندارد! ازجمله به این نکته که بالاخره وظیفه و حق طبقه کارگر ایران در برابر نظام سرمایه داری کنونی چیست؟! منصفانه باید اذعان داشت که در این «اجلاس …» ۵ روزه تعطیلات نورزوی ”راه توده“، سخنی قابل طرح در این باره بیان نشده است! اما درباره انتخابات … … !
«حاکمیت جمهوری اسلامی بیش از هر انتخاباتی … [در انتخابات پیش رو] در تنگنای دو موقعیت قرار گرفته است. از یکسو نیازمند شرکت وسیع مردم در انتخابات است تا آن را نشانه مشروعیت خویش اعلام کند و از سوی دیگر جسارت گشودن فضای سیاسی- انتخاباتی برای شرکت مردم در انتخابات را ندارد، زیرا میداند خواست و نظر مردم در تقابل با خواست و نظر حاکمیت قرار دارد. …». به عبارت دیگر، نظریه پردازان «اجلاس …»، حل مساله ”مهندسی انتخابات“ را «تنگنای» ر و ز حاکمیت سرمایه داری اعلام می کنند!
آیا می توان سطور نقل شده و بقیه نقل نشده آن را ارایه یک ارزیابی شرایط حاکم بر ایران دانست و یا بایستی آن را تنها یک توصیف ظاهر واقعیت امر ارزیابی نمود؟ مضمـون «تغییرات» قهقرایی که در گزارش «اجلاس …» برای ٣٣ سال گذشته برشمرده شده بود، در این سطور جایی دارد؟ ندارد! حالا می توان درک نمود که چرا در سخنان پیش، درباره شرایط کیفـی جدید در جمهوری اسلامی، «اجلاس …» سکوت کرده است. اگر انقلاب شکست خورده ارزیابی شود، که تغییرات زیربنای اقتصادی توسط حاکمیت سرمایه داری عنان گسیخته چنین حکم می کند، آنوقت می توانست «مشی توده» با سکوت از کنار واقعیت شکست انقلاب بگذرد؟
(نگاه شود ازجمله به نوشتار ”انقلاب ملی و دموکراتیک را به ثمر برسانیم“ مهر ١٣٨٧ http://www.tudeh-iha.com/?p=241&lang=fa و http://www.tudeh-iha.com/?p=236&lang=fa .
زیر عنوان ها در این نوشتار دو بخشی که دومین نوشتار را پس از آغاز فعالیت ”توده ای ها“ تشکیل می دهند، چنین اند: ”مبارزه با هژمونى نولیبرال سرمایهدارى، مهمترین وظیفه مبارزاتى؛ مبارزه ضددیکتاتورى روى دیگر مبارزه ضدامپریالیستى است؛ چرا جبهه ضددیکتاتورى؟ در نبردهاى اجتماعى باید موضع مستقل را حفظ نمود؛ سیاست انقلابى چراغ راهنماست.“
در ارتباط با طرح موضوع نوشتار در آغاز آن، ازجمله چنین آماده است: «شرایط جدید حاکم بر ایران که با صدور “حکم حکومتى“ درباره نقض غیرقانونى اصل ۴۴ قانون اساسى توسط آیتالله خامنهاى در تیرماه ١٣٨۵ ایجاد شده است، یکبار دیگر موضعگیرى روشن و صریح حزب توده ایران و جنبش تودهاى را درباره اوضاع کشور و وظایف ما، درباره سرنوشت انقلاب ملى- دمکراتیک و چگونگى به ثمر رساندن آن، ضرورى ساخته است. وظیفه روز، شکستن هژمونى ایدئولوژیک سرمایهدارى نولیبرال امپریالیستى و متحدان داخلى آن است.»)
«تحلیل مشخص شرایط مشخص» که طبری نشان خط مشی انقـلابـی حزب توده ایران اعلام می کند که ازجمله در اثر اخیرش ”درباره انسان و جامعه انسانی“ نیز بر آن تاکید دارد و من اخیراً آن را در نوشتارهای مختلفی ارایه داده ام، خواستار تحلیل همه سُویه ها و جوانب «شرایط مشخص» است! برپایه کدام داده ها و واقعیت ها می توان انتخابات ریاست جمهوری را «روزنه [ای] برای تحمیل تغییرات در سیاست های حاکمیت» ارزیابی نمود که «باید [از آن] دفاع کرد»؟ برپایه کدام واقعیت عینی می توان مدعی شد که اگر فردا نام رئیس جمهور به جای احمدی نژاد، هاشمی، روحانی، و … و یا حتی خاتمی باشد، «بیراهه ای که جمهوری اسلامی طی ٣٣ سال طی کرده است» پایان می یابد؟
به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، سکوت «اجلاس …» درباره سرشت شرایط حاکم کنونی پس از ٣٣ بیراهه، اتفاقی نیست. صغرا و کبراها برای پوشاندن و «گم» کردن موضع انقلابی خط مشی حزب توده ایران است که برای تلطیف آن به آن نام «مشی توده ای» داده اند. دقیقاً همان ترفندی به کار گرفته شده است که در سخن نقل شده از طبری، «اندیشه وران بورژوایی» را به انجام آن متهم می سازد!
در عین حال این صغرا و کبراها نشان آن است که نظریه پردازان «اجلاس …» خـود سرگردان هستند که چه باید بگویند و چه باید بکنند؟ «ما به هیچ روی مدافع انفعال در انتخابات آینده نیستیم و معتقدیم، از کوچکترین روزنه ها نیز برای تحمیل تغییرات در سیاست های حاکمیت باید دفاع کرد»! حرف های پرطمطراق، اما تو خالی!
برای نظریه پردازان «اجلاس …» روشن نیست که این تغییرات در کـدام سـو ضروری است و با کدام اهرم مبارزاتی دست یافتنی است، بایستی کدام استراتژی را برای دستیابی به آن، ستاره راهنمای پراتیک انقلابی- روشنگرانه و افشاگرانه خود قرار دهد!؟ اما شرکت در انتخابات برایشان مهم ترین مساله است! چرا چنین است، گره کار اندیشه نظریه پردازان «اجلاس …» در کجاست؟
پیش از پرداختن به این نکته و ارایه پاسخ آن، این نکته را باری دیگر روشن سازیم که برای خط مشی انقلابی حزب توده ایران، کوچکترین ناروشنی درباره انتخابات ریاست جمهوری آینده وجود ندارد و کوچکترین سردرگمی نیز در ارزیابی وضع دیده نمی شود. حزب توده ایران شرایط حاکم کنونی را شرایطی ارزیابی می کند که بدون تحول بنیادین در آن، راه خروج از بن بست حاکم دست نیافتنی است. به بیان تئوریک مارکسیستی- توده ای، حل ”تضاد عمده و روز“، بدون دفع سلطه بختک دیکتاتوری حاکم نظام سرمایه داری مجری برنامه نولیبرال امپریالیستی ممکن نمی باشد. پایان بخشیدن به دیکتاتوری حاکم، بدون اعمال زور انقلابی از طرف توده های میلیونی به منظور دستیابی به قدرت سیاسی ناممکن است! هیچ ُسویه ناروشنی را نمی توان در این ارزیابی علمی و متکی به ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی نشان داد! ”این گوی و این میدان!“
ارتجاع ولایی حاکم با اعمال سیاست فاشیست مآبانه خود که به منظور اجرای برنامه نولیبرال امپریالیستی اِعمال می کند، جز راه حل انقلابی، راه دیگری را برای حل تضاد عمده جامعه در برابر مردم میهن ما باقی نگذاشته است! به سخن طبری، شرط عینی تحول انقلابی که این سیاست ارتجاع حاکم و رژیم ولایی موجب آن هستند، که نظریه پردازان «اجلاس …» نیز محجوبانه و با دست در برابر دهان به آن اعتراف دارند، به مثابه واقعیتی انکارناپذیر و قابل شناخت و درک در برابر چشمان ما قرار دارد.
اما باید اذعان داشت که این، همه واقعیت نیست. هنوز عامل ذهنی که بایستی انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر برساند، در صحنه نیست. این آن بخش دیگر واقعیت است که ارایـه راه حل برای آن در نبرد طبقاتی روز در ایران، وظیفه دیگر خط مشی انقلابی حزب توده ایران، و هر میهن دوست دلسوز می باشد که بایستی با ارایه پیشنهاد برای پراتیک انقلابی شناخته شده و علمی، پاسخ خود را بیابد. پراتیکی که در ارتباط قرار دارد با مساله ”اتحادهای اجتماعی“ برای سرنگونی انقلابی دیکتاتوری و گشودن راه ترقی اقتصادی- اجتماعی جامعه و به بیان مارکسیستی- توده ای، حل ”تضاد اصلی“ مرحله رشد انقلاب ملی- دموکراتیک.
به منظور حل مساله اتحادها، خط مشی انقلابی حزب توده ایران با این مشگل روبروست که بخش های عمده ای از خرده بورژوازی و لایه هایی از حاکمیت و پیرامون آن، برای نمونه برخی از ”اصلاح طلبان“، نه تنها با ارزیابی فوق موافقت ندارند، بلکه امیدوار نیز هستند که باوجود تجربه منفی چندین ساله بتوانند در پشت درهای بسته و با بده و بستان، راه حلی برای بن بست بیابند.
پیشنهاد این نیروها در کلیت خود بر دو نوع هستند. یکی تسلیم و حتی عذرخواهی از ”رهبر“ برای یافتن حق شرکت در انتخابات و دیگری با شروطی که برای نمونه، «آزادی موسوی ها، کروبی و دیگر زندانیان سیاسی» (خاتمی)، فضای باز و دمکراتیک و پایان بخشیدن به نظارت استصوابی و … را پیش شرط خود برای شرکت در انتخابات قرار داده است.
به ارزیابی خط مشی انقلابی حزب توده ایران که در ششمین کنگره آن نیز به تصویب رسیده است، این تصورات توجهی به تجربه گذشته ندارد و نسبت به موضع مصممم ارتجاع حاکمیت نظام سرمایه داری برای ایستادگی کامل و مقاومت در برابر خواست قانونی مردم و نفی ضرورت سرسوزی عقب نشینی در برابر آن، دچار خوشبینی غیرمستدل است!
با وجود چنین موضع ارتجاع، ممکن است این نیروها بخواهند به این یا آن صورت، در این یا آن سطح و یا با تعیین این یا آن کاندیدا در انتخابات شرکت کنند. بدیهی است که خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر نبایستی آن ها را در روز انتخابات تنها بگذارد! مگر بلشویک ها مردم را در روز ”جمعه سیاه“ که برای تظلم خواهی راهی کاخ تزار شدند، تنها گذاشت که توده ای ها اکنون متحدان بالقوه برای سرنگونی استبداد را به خاطر کمبودهای ارزیابی شان تنها بگذارند، حتی متزلزل ترین و ناپایدارترین آن ها را!؟ حفظ صف مشترک با آن ها در انتخابات اما به معنای نفی ضرورت عینی تغییرات انقلابی نمی باشد که پیامد تحلیل علمی شرایط عینی است! شرکت در انتخابات به معنای نفی این ارزیابی علمی نیست که راه حل ”تضاد عمده و روز“ را برای دفع دیکتاتوری ولایی، جز از راه تغییرات انقلابی ممکن نمی داند! (برای آشنا شده به مضمون پیشنهادهای بینابینی نگاه شود ازجمله به ”ضرورت های مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و مساله گذار از سرمایه داری“، فروردین ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2015 و چهار آدرس ارایه شده در آنجا).
”راه توده“ برداشت دیگری از خط مشی انقلابی حزب توده ایران دارد و آگاهانه به آن نـام «مشی توده ای» داده است. یعنی واژه انقـلاب را از خط مشی طبقه کارگر ایران، حزب توده ایران حذف کرده است! این جریان، همانند جریان مشابه خود با نمای ”چپ“، یعنی ”عدالت“، راه حل انقلابی را نفی می کند و لذا به این پرسش پاسخ نمی دهد که آیا تغییرات کمّی برشمرده و توصیف شده توسط خودشان، شرایط کیفی جدیدی را ایجاد کرده است یا خیر؟!
آن ها می خواهند با انتخابات، به ”مهندسی اجتماعی“ بپردازند و خواستار آنند که «انتخابات آینده باید بتواند فضای کودتائی کنونی حاکم بر جامعه را تغییر بدهد»! آفرین و صد آفرین، اما بگویید با کدام نیرو، اهرم این تغییر چیست؟ سو و جهت آن کدام است؟
”راه توده“، بیش از آن، نظریه پردازان «اجلاس …» نوروزی ”راه توده“ می گویند: «امروز، مهم ترین بحث اینست که دولت از چنگ باند مافیائی احمدی نژاد و دست های پنهان پشت سر او باید بیرون آورده شود و تحقق این واقعه در انتخابات آینده خود یک پیروزی است»، و ”عدالت“ با ارایه نظرهای مخالف که احمدی نژاد را «کمونیست» می نامند، بر طبل پیروزی این جناح می کوبد. آیا کسی می تواند با جسارت مدعی باشد که این ”بازی“، همان «مدیدیت و مهندسی انتخابات» توسط حاکمیت سرمایه داری نیست؟
سیاست سوسیال دمکرات راست و با نمای ”چپ“، یک هدف مشترک را با دو سیمای به ظاهر متفاوت دنبال می کند، نفی وجود شرایط عینی انقلاب در جامعه و ضرورت روشنگری و افشاگری حزب توده ایران به منظور تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان با هدف حل انقلابی ”تضاد عمده و روزِ“ جامعه و از این طریق ایجاد شرایط تغییر بنیادی به سود مردم میهن ما و به منظور دفاع از تمامیت ارضی و استقلال کشور. امری که با بیان «منطق» مارکسیستی- توده ای، حل «تضاد اصلی» نام دارد!
تحلیل همه نکاتی که در نظریهِ پردازی نظریهِ پردازان «اجلاس …» طرح شده اند، سخن را از این هم بیشتر به دراز می کشد. اما اگر مرا به «اجلاس» دعوت کرده بودند، به آن ها توصیه می کردم «اگر» و مگرها را از گزارش شان حذف کنند! برای نمونه، در آنجا که شعار خارج کردن «دولت را از چنگ احمدی نژاد … یک پیروزی» می نامند، این خواست را با آرزویی همراه می سازند که خود پیش تر شرایط تحقق آن را در ایران، نفی کرده اند. آن ها در ادامه می نویسند، «که اگر [این پیروزی] همراه شود با انتخاب شخصیتی در خدمت جنبش عمومی مردم ایران، تغییر سیاست نظامی حاکم و تغییر ساختار اقتصادی ٨ سال گذشته، به پیروزی در پیروزی تبدیل می شود. …». کسانی که گزارش «اجلاس …» را خوانده اند، می دانند که حتی یـک داده عینی- فاکت برای «اگر» در نظریات ارایه شده وجود ندارد. این «اگر» ها، طرح همان «اگر» قدیمی علی خدایی درباره عقب نشینی انجام نشده رژیم شاه- ساواکی در برابر خواست مردم در بهار سال ۵٧ می باشد. او آن را به عنوان هشدار به حاکمیت سرمایه داری کنونی طرح می کند و روی سخن دلسوزانه اش به استبداد ولایی- امنیتی است!
می نویسند: «ما به هیچ وجه مدافع انفعال در انتخابات آینده نیستیم و معتقدیم، از کوچکترین روزنه ها نیز برای تحمیل تغییرات در سیاست های حاکمیت باید دفاع کرد»، اما توضیح نمی دهند این فعال بودن بایستی در پیشنهاد برای چه سیاست و عملکردی بروز کند؟ آیا کسی سخنی و پیشنهادی در گزارش «اجلاس …» یافت که هدف آن تجهیز توده ها برای مبارزه به منظور تحمیل خواستی، برای نمونه، ”آزادی انتخاب“ باشد؟ حذف نظارت استصوابی باشد؟ و …، خیر!
اگر در آن «اجلاس …» حضور داشتم، از آن ها می پرسیدم، منظور از «تغییر در سیاست های حاکمیت» چه تغییراتی است؟ چرا آن ها را مطرح نمی کنید؟ چرا به جای بیان پرطمطراق، خواست مشخص مردم را طرح نمی سازید؟
آیا همه این ها همان ”بازی“ انتخاباتی حزب های بورژوایی در دوران پیش از برگزاری ”انتخابات“ نیست؟ و هدف آن به قول طبری «گم» کردن سرشت انقلابی خط مشی حزب توده ایران نمی باشد؟
اگر در «اجلاس …» حضور داشتم، آنوقت توضیح می دادم که به قول طبری، خط مشی انقلابی حزب توده ایران از درون یک «سیستم» نگرش زاییده می شود که در آن، ”سرشت جانبدارانه انقلابی روند اجتماعی“ محور و ستون فقرات اندیشه را تشکیل می دهد. بایستی میان همه جوانب این اندیشه هماهنگی وجود داشته باشد. برای نمونه نمی توانست ششمین کنگره حزب توده ایران خط مشی را به تصویب برساند، اما برای تحقق بخشیدن به آن، برنامه ای تنظیم شده ارایه ندهد! این کمبودی می بود که به طور قانونمند به ندانم کاری در کار تبلیغی و ترویجی- آموزشی منجر می شد. باید هماهنگی و همخوانی اندیشه مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی، کلیت ارزیابی را در برگیرد تا ارزیابی را به مجموعه ای بهم تنیده و پیوستهِ مارکسیست- توده ای تبدیل سازد.
هنگامی که «اجلاس …» از ارزیابی خود درباره روند قهقراییِ به مورد اجرا گذاشته شده در ایران طی ٣٣ سال به نتیجه گیری مارکسیستی- توده ای نمی پردازد، یعنی به پرسش در این باره پاسخ نمی دهد که آیا انقلاب شکست خورده است یا خیر، آنوقت نمی تواند هماهنگی و یک دستی مبتنی بر اندیشه مارکسیستی- توده ای بر صغرا کبراهای بعدی در گزارش برقرار باشد که نیست. انتخاب واژه «مشی توده ای» به جای مضمون «خط و مشی انقلابی حزب توده ایران»، اتفاقی نیست!
برای طفره رفتن از طول کلام بیشتر، سخن را با جمله ای از کتاب ”درباره انسان و جامعه انسانی“ زنده یاد احسان طبری به پایان می رسانم:
«باری، پیدایش ”طرز تلقّی علمی“ از پدیده های اجتماعی و تکامل آنها، خود تاریخی را طی کرده، و ساخته و پرداخته هوسناکانه مدافعال دگرگونی های خودسرانه نیست، و مطالبات اجتماعی ناشی از جامعه شناسی علمی، بازتاب حوادث توفنده عصر ما در دماغ های مستعد فرزندان این عصر است. یعنی در برخورد عینی به واقعیت، با برخورد جانبدار طبقاتی همراه است.» (ص ٢٠)
وحدت جنبش سندیکایی، مردمک چشم مبارزه طبقه کارگر است!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 16/04/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٧ (٢٨ فروردین)
واژه راهنما: ضرورت مبارزه برای وحدت جنبش کارگری سراسری.
گزارش های بسیاری در روزهای پس از تعیین «حداقل مزد سال ٩٢» در رسانه های ایران و انعکاس آن در خارج از کشور به چشم می خورد که نشان هشیاری طبقه کارگر ایران و سرشت مبارزه جویانه آن است. تشکل های کارگری بسیاری با استفاده از امکان قانونی علیه تعیین حداقل دستمزد برای سال ٩٢ توسط ”شورای عالی کار“ به ”دیوان عدالت اداری“ شکایت کرده اند. ”صدای مردم“ در ٢٢ فروردین از شکایت «ششمین تشکل کارگری»، ”انجمن صنفی کارگران پیمانی پتروشیمی تبریز“ خبر داد.
همزمان فعالین کارگری خاطرنشان کردند که نبایستی در انتظار اقدام نمایندگان رسمی خانه کارگر در این زمینه شد، بلکه هر فرد کارگر و یا گروه های چند نفره نیز می توانند از امکان قانونی شکایت استفاده کرده، برای دستیابی به دستمزد عادلانه بکوشند. امری که به نسبت یکپارچگی سازمان های کارگری و استفاده هوشیارانه از همه امکان ها مبارزاتی، از شانس موفقیت بیشتر برخوردار می باشد.
انجمن کارگران پتروشیمی بندر امام در بر گیرنده کارگران پیمانی و قراردادی است، در حالی که همین انجمن در تبریز، توانسته است تنها کارگران پیمانی را متحد سازد. ضرورت همکاری و همیاری کارگران رسمی و پیمانی از دیدگاه مبارزه برای ارتقای سطح دستمزدها، تنها از موضع تقویت توان مبارزاتی کارگران متحد در یک رشته ناشی نمی شود (نگاه کن به ”به هشیار طبقه کارگر ایران باد درود!“ فروردین ١٣٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2011)، بلکه از این روی نیز پراهمیت و ضروری است، زیرا مانعی بر سر راه تقلیل سطح دستمزد برای همه کارگران و در سطح کشور و تشدید استثمار کارگران در مقیاس همه جامعه می باشد. به عبارت دیگر، وحدت سازمان کارگری اهرمی توانمند در نبرد طبقاتی طبقه کارگر در کلیت آن می باشد.
کارل مارکس (که با فردریش انگلس، دو) اندیشمند انقلابی آلمان و بانیان ”سوسیالیسم علمی“ در قرن نوزدهم تاریخ اروپایی هستند، از آن صحبت می کند که پدیده «ثروت و فقر دو قطب متضادِ شیوه تولید سرمایه داری هستند» (کلیات مارکس- انگلس به آلمانی، جلد ٢٣، ص ٧٧۵). مارکس با بیان این نظر، زمینه اثبات این نکته را ارایه می دهد که «کار و زحمت کارگران بسیاری به ثروت انگشت شماری سرمایه دار تبدیل می شود» (همانجا، جلد ١٧، ص ٣۴٢).
این روند انباشت ثروت در یک سو به قیمت تشدید فقر توده کارگران در سوی دیگر، در شرایط کنونی سلطه برنامه ”آزادی سازی نولیبرال سرمایه داری“ به صورت خشونت باری تشدید و به ویژه در میهن ما به شیوه فاشیست مآبانه به مورد اجرا گذاشته می شود.
روند قطب بندی ثروت و فقر تنها در ایران به عنوان یک کشور پیرامونی تحقق نمی یابد، بلکه در کشورهای امپریالیستی و پیشرفته سرمایه داری نیز وضع بر همین منوال است. برای نمونه «از اواسط سال های دهه هفتاد قرن گذشته تاریخ اروپایی، درآمد خالص دریافت کنندگان دستمزد در آلمان امپریالیستی رشدی نشان نمی دهد، در حالی که سطح تولید ناخالص ملی در این کشور دو برابر شده است.» (ه. آفهلد، ”اقتصادی که فقر به بار می آورد“ در زپمان، ٢٧٧). «در حالی که از سال ١٩٩٧ تا ٢٠٠٢، درآمد توده مردم ثابت باقی مانده است، پردرآمدترین گروه شهروندهای آلمانی در همین دوره از رشد ١٢ درصدی ثروت برخودار شده اند.» (نشریه اشپیگل، شماره ٢٠٠۴ / ٢۴، ص ٩١).
در میهن ما نیز چنین وضعی حاکم است. عقب ماندن مستمر سطح دستمزدها نسبت به سطح تورم قیمت مایحتاج زندگی، تنها در سال ٩٢ به معضل گذران روزمره زندگی کارگران و خانواده های آن ها تبدیل نشده است که با تنها ٢٠ درصد اضافه دستمزد، لااقل ١٠ درصد زیر نرخ تورم ٣٠ تا ٣۵ درصدی قرار دارد. بر این پایه است که ثروتی کلان در دست عده ای قلیل انباشته شده است که تظاهر آن را در گرانی خانه های مجلل، اتومبیل های چند صد میلیونی و بریزو بپاش های شیوه زندگی انگلی آن ها می توان دید.
بحث در این سطور در باره این بریزو و بپاش های شرم آور شیوه زندگی سرمایه داران نیست، بلکه دنبال نمودن اندیشه و نظر مارکس است که در آن علت و مکانیسم ایجاد شدن دو قطب ثروت و فقر در سرمایه داری توضیح داده می شود، تا از درون این شناخت علمی، در مورد ضرورت وحدت جنبش کارگری به نتیجه گیری نایل شویم. زیرا بدون وجود جنبش واحد کارگری در سطح رشته های مختلف و هم سراسر کشوری، اهرم سازمانی مبارزه انقلابی طبقه کارگر علیه نظام سرمایه داری از کارایی لازم برخودار نخواهد شد.
در نظام سرمایه داری، همان طور که مارکس در ”کاپیتال“ توضیح می دهد، بخشی از انباشت سرمایه که از استثمار نیروی کارگران و ”ارزش اضافه“ای که آن ها آفریده اند به دست آمده است، برای ارتقای سطح نیروهای مولده به کار گرفته می شود. سرمایه گذاری ها با به کار گیری ماشین آلات و تکنولوژی جدید و گرانتر که با کار کم تر و سهل تر نیروی انسان همراه است و به خودی خود روندی مثبت می باشد، با پیامدی همراه است که علیه کارگران عمل می کند. زنده یاد ف. م. جوانشیر، یکی از فعالین جنبش کارگری میهن ما و عضو رهبری حزب توده ایران، این روند را در کتاب ”اقتصاد سرمایه داری“ (ص ٨٧) چنین بر می شمرد: «یکی از عواقب مهم کاربرد سرمایه داری ماشین، بیرون ریختن تعداد کثیری از کارگران است. ماشین که جای انسان را می گیرد، وقتی در درون مناسبات تولیدی سرمایه داری به کار گرفته می شود، به جای اینکه پشتیبان انسان بوده، به رفاه او کمک کند، بر علیه انسان زحمتکش بر می گردد. با به کار افتادن ماشین، هزاران انسان زحمتکش کار خود را از دست می دهند و ”زائد“ می شوند …».
به عبارت دیگر، بنا به سرشت استثمارگرانه نظام سرمایه داری، روند رشد تکنولوژیکی با تشدید فقر، شرایط غارت سرمایه داران را بهبود بخشیده و قطب متضاد، یعنی قطب ثروت را توسعه می دهد. این روند اکنون در رژیم نولیبرال سرمایه داری در ایران با ”آزاد سازی“، و در واقع با تسهیل اخراج کارگران از کار، تشدید شده است و خصلت خشن و فاشسیت مآب به خود گرفته است. هدف برنامه نولیبرال سرمایه داری ایجاد یک ارتش وسیع بیکاران است که می تواند در هر لحظه با شرایط نامناسب تر ”پیمانی“ به کار گرفته شود و از این طریق به ابزار تهدید کارگر ”رسمی“ در آید و شرایط کار کارگر رسمی را در طول زمان بدتر سازد.
اگر دولت حاکمیت سرمایه داری در ایران به خود اجازه می دهد با وقاحت یک دست نشانده و مزبگیر سرمایه دار، دستمزد سال ٩٢ هـمـه کارگران را حتی در زیر سطح تورم خود ساخته تعیین کند، ناشی از سرشت ضدکارگری این حاکمیت استثمارگر می باشد که با پشتوانه نظم غارتگرانه نظام سرمایه داری به مورد اجرا گذاشته می شود. دولت ضد کارگری تحت عنوان ”اصلاح“، قانون کار را تغییر داده، و کوشیده است با ایجاد قشربندی در میان طبقه کارگر و تبدیل ٨٠ درصد کارگران به مزدبگیران ”پیمانی“، قدرت مقاومت آن ها را محدود و از این طریق شرایط انباشت سرمایه را به سود سرمایه داران بهبود بخشد.
از این روی است که اولین گام مبارزاتی طبقه کارگر ایران، همان طور که در بخش هایی انجام شده است، ایجاد اتحادیه های همه کارگران اعم از رسمی و پیمانی و ایجاد ارتباط سراسری میان آنان می باشد. در شرایط خفقان و دستگیری های غیرقانونی کارگران معترض و نمایندگان آن ها، بایستی از همه اشکال مبارزه برای برپایی اتحادیه همگانی و مشترک کارگران استفاده نمود. شیوه های سنتی مبارزه برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر بایستی امروز هم در کنار امکان های جدید، مورد توجه فعالین کارگری قرار داشته و به کار گرفته شود. استفاد محتاطانه از امکان های ارتباط الکترونیکی که می تواند به طور منظم تحت کنترل حاکمیت سرمایه داری و گزمه های آن قرار داشته باشد، برای انجام وظایف پیش رو ناکافی است.
نبایستی اجازه داد که به کمک برنامه نولیبرال امپریالیستی، مجریان دست نشانده سرمایه دارها، یعنی دولت حاکمیت سرکوبگر بتواند با سواستفاده از کمبود وحدت جنبش کارگری، به تشدید استثمار نیرو کار و تقلیل سطح زندگی طبقه کارگر در کلیت آن بپردازد. به این منظور بایستی از وحدت جنبش مبارزه جوی کارگری همانند مردمک چشم محافظت دفاع نمود.
ضرورت های مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و مساله گذار از سرمایه داری
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 14/04/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۶ (٢۵ فروردین)
واژه راهنما: مبارزه ترویجی- آموزشی حزب توده ایران. پیوند مبارزه ضد برنامه نولیبرال امپریالیستی و ضد صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری. موضع سوسیال دمکرات سکوت در باره ضرورت گذار از نظام سرمایه داری است. «مکانیسم» روا برای موفقیت، طرح ضرورت گذار به سوسیالیسم. آموزش ایدئولوژی پسامدرن امپریالیستی به ”روشنفکران چپ“: بایستی آرزوهای دست نیافتنی را کنار گذاشت. گویا روند «بیگانگی» با شرایط هستی انسان در نظام سرمایه داری امری”طبیعی“ است. نولیبرالیسم تنها یک برنامه اقتصادی نیست، ستون فقرات ایدئولوژی پسامدرن امپریالیستی است. گذار از سلطه نولیبرالیسم، تنها از طریق گذار از نظام سرمایه داری ممکن است! در مرحله کنونی در ایران، گذار به سوسیالیسم مطرح نیست. خطر چپ روی و راست روی از دید طبری. دعوای قدیمی میان هواداران رفرم و انقلاب. به خودمشغولی با خرده کاری های مکرر و طرح دعاگونه پرسش های تاریخی پایان بخشیم.
رفیقی در ارتباط با بحث در مورد برنامه ترویجی- آموزشی حزب توده ایران می نویسد: طرح ضرورت گذار از نظام سرمایه داری در ایران در لحظه کنونی از این روی ”چپ روی“ است، زیرا ایران در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک رشد قرار دارد.
در این برداشت، دو نکته متفاوت در مبارزه ترویجی- آموزشی حزب توده ایران، با یکدیگر درآمیخته اند. ناروشنی تئوریک- سیاسی ایجاد شده، ناشی از این درآمیختگی ناروا می باشد. مطلب را بشکافیم:
١- بر ضرورت تلفیق و پیوند مبارزه ضد برنامه نولیبرال امپریالیستی و ضد صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری در کلیت خود، سیزدهمین نشست بین المللی حزب های کارگری و کمونیستی در آتن – یونان ١٨ تا ٢٠ آذر ١٣٩٠ تاکید دارد. قطعنامه این نشست را حزب توده ایران نیز مورد تائید قرار داده و به آن رای مثبت داده است. در این نشست نماینده حزب توده ایران در سخنانش پیوند وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را مورد تاکید قرار می دهد و اظهار می دارد: «در اینجا مایلم بار دیگر بر این نظر حزب خود تاکید کنم که مبارزه در راه صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی در شرایط اقتصادی- اجتماعی مشخص ایران، و با توجه به تحولات کشور، همانا مبارزه برای ایجاد شرایط اقتصادی و اجتماعی و پیش شرط های عینی و ذهنی [!] لازم برای گام برداشتن در مسیر استقرار سوسیالیسم در ایران است. این اعتقاد ما ریشه در شناخت ژرف ما از سوسیالیسم علمی و کاربرد خلاقانه مارکسیسم- لنینیسم در ارتباط با مبارزه مان در راه صلح و پیشرفت در ایران دارد. …». (نگاه کن به ”پیش به سوی یورش دوم“ دی ١٣٩٠ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1710)
همچنین در برنامه نوین حزب توده ایران نیز بر اهمیت پیـونـد میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی، به سخنی دیگر، بر اهمیت مبارزه ضدسرمایه داری و از این طریق انتقال آگاهی نظری- تئوریک به درون طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری تصریح شده است. لذا می توان پذیرفت که مبارزه ترویجی- آموزشی حزب توده ایران در این سو، نه یک چپ روی، که امری عاجل و مورد قبول حزب توده ایران و جنبش کارگری و کمونیستی جهان است.
٢- درستی این موضع حزب طبقه کارگر ایران و انطباق آن با خط مشی انقلابی- علمی حزب توده ایران مستدل است. وظیفه سطور زیر نشان دادن این امر و اثبات درستی موضع تئوریک- سیاسی حزب توده ایران در برنامه نوین آن مصوب ششمین کنگره حزب می باشد.
موضع سوسیال دمکرات راست و چپ روانه با سکوت در باره ضرورت گذار از نظام سرمایه داری در فعالیت تبلیغی و ترویجی خود، درواقع مخالفت خود را با موضع حزب های انقلابی کارگری نشان داده و به خوافشاگری می پردازد. عملکرد جریان هایی همانند ”عدالت“ و ”راه توده“ در صحنه تبلیغ و ترویج، ریشه در نفی تحول انقلابی در کلیت خود توسط آن ها دارد. آن ها خواستار تغییرات تدریجی در جامعه از طریق ”مهندسی اجتماعی“ می باشند که هیچ معنا و پیامدی جز ابدی ساختن نظام سرمایه داری ندارد. به این نکته در سطور زیر باز می گردم!
٣- روبرت اشتیگروالد Robert Steigerwald، فیلسوف آلمانی و عضو رهبری حزب کمونیست آلمان، هسته مرکزی بحثی که مطرح است را در مصاحبه ای با روزنامه آلمانی ”جهان جوان“ طرح نمود و آن را «دعوای قدیمی» در جنبش کارگری نامید که از اوایل قرن بیستم تاکنون ادامه دارد. «دعوای قدیمی میان هواداران رفرم و انقلاب». در این باره نگارنده در نوشتار ”پیوند میان تبلیغ و ترویج- آموزش، وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران“ (فروردین ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2002) نکاتی را مطرح نمودم که تکرار همه آن ها در اینجا غیرضروری است و خواننده علاقمند را می توان به آنجا مراجعه داد. بحث کنونی در واقع ادامه آن بحث است.
یک نکته که در کتاب اخیر ورنر زپمان Werner Seppman، فیلسوف دیگر آلمانی طرح شده است و در آن نوشتار نیز به آن پرداخته شده بود را بایستی اما بیشتر شکافت. این نکته، پاسخ زپمان به این پرسش است که چـگونـه سرمایه داری قادر به القای ایدئولوژی خود و از این طریق برقراری سلطه هژمونی خود به زحمتکشان شده است، «مکانیسم» مورد استفاده آن، کدام مکانیسم است؟ چگونه ممکن شده است که باوجود تشدید نبرد طبقاتی ”از بالا“، باوجود فقر، استیصال و بی حقی روزافزون، توده های میلیونی تسلیم ایدئولوژی مداحان نظام سرمایه داری شده، از موضع دفاع از دستاوردهای اقتصادی- اجتماعی در نبرد سخت طبقاتی در دوران رقابت دو سیستم در قرن گذشته عقب نشینی می کنند و هنوز مقاومت توده ها پایه های نظام سرمایه داری را درهم نشکسته است؟
او یکی از علل عمده موفقیت سرمایه داری را در دوران کنونی برای حفظ هژمونی ایدئولوژیک خود، فعالیت ایدئولوژیک خـاص ”دانشمندانِ“ سرمایه داری می داند که قادر شده اند «اندیشه روشنفکرانه نیروی چپ را از ضرورت مبارزه برای سرنگونی نظام سرمایه داری منحرف سازند.» (ص ۵۶) به نظر زپمان، اندیشه نیروی چپ از این طریق به «مستعمره» ایدئولوژی پسامدرن امپریالیستی بدل شده است. نشان این وضع، ناتوانی نیروی چپ در طرح «عـلل پدیده نابسامانی ها در نظام سرمایه داری است.» ایدئولوژی پسامدرن امپریالیستی توانسته است به این «روشنفکران» بیاموزد که «بایستی آرزوهای دست نیافتنی را کنار گذاشت». آن ها گذار از سرمایه داری را به عنوان یک چنین «آرزو»ی دست نیافتنی پذیرفته اند. (ص ۶٣) «دعوا» در حزب کمونیست آلمان، درست بر سر این مساله در جریان است که در حزب چپ آلمان نیز در جریان است.
زپمان سپس به بررسی علت موفقیت ایدئولوژی پسامدرن امپریالیستی برای ایجاد ابهام در ضرورت جستجوی علل نابسامانی های طبقه کارگر نزد «روشنفکران چپ» می پردازد. او هدف ایدئولوژی پسامدرن را بر ملا می سازد که می کوشد از طریق «پنهان ساختن سیستم باز تولید ساختارهای طبقاتی حاکم» به هدف خود دست یابد. به عبارت دیگر و به زبان مارکس- انگلس- لنین، این ایدئولوژی می کوشد روند «بیگانگی» با شرایط هستی انسان در نظام سرمایه داری را به مثابه امری”طبیعی“ و اجتناب ناپذیر به انسان بقبولاند! (ص ٨١) وضعی که در دوران فئودالیسم نیز برقرار بود. اگر در آن دوران ”مشیت الهی“ ابزار ایجاد «بیگانگی» بود، اکنون نقش این ابزار به ”الزامات جهانی“ سپرده شده است.
دستیابی به این هدف از طریق مسکوت گذاشتن افشای مناسبات اجتماعی- تولیدی و پرده پوشی عملکرد و «مکانیسم» عملکرد نظام سرمایه داری ممکن شده است. زیرا از این طریق، «شناخت انتقادی صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری ناممکن می گردد» (ص ٨٠) با ”گم“ شدن واقعیت نظم طبقاتی جامعه بورژوایی در اندیشه «نیروی چپ»، آنوقت مداحان پسامدرن سرمایه داری راه را برای القای ایدئولوژی خود به این روشنفکران گشوده و می توانند مدعی شوند که «فرار از شرایط حاکم ناممکن» و ”غیرعقلایی“ است، زیرا این «فرار … به گرفتاری جدید در شرایط حاکم دیگری منجر می گردد.» (ص ٨٢»
زپمان بر این نکته انگشت می گذارد که نبایستی «فرارِ» مورد نظر ایدئولوژی پسامدرن امپریالیستی را به مفهوم کوشش به منظور دستیابی به «آزادی» Emazipation درک نمود که در چنین وضعی آنوقت می بایستی ایدئولوژی پسامدرن را معتقد به نظریه «انقلاب مداوم» پنداشت، بلکه ریشه برداشت پسامدرن از اندیشه فردریش نیچه سیرآب می شود که معتقد است «تاریخ تکرار می شود». (ص ٨٣)
هسته مرکزی کوشش ایدئولوژی پسامدرن برای به فراموش سپردن و «گـم» کردن تئوری مارکسیستی در باره «بیگانگی از شرایط حاکم»، در این برداشت نهفته است که «نمی خواهد نظم نظام سرمایه داری مورد بررسی انتقادی قرار گرفته و پیامدهای تخریبی آن برای توده ها روشن گردد.» (ص ٨۵). از این روی، ایدئولوژی پسامدرن «تئوری بیگانگی مارکس» را به یک تابو، «مُحرّمات» (احسان طبری، ”درباره انسان و جامعه انسانی، ص ١٣١ ) بدل ساخته است (ص ٨۴).
زپمان در صفحات بعدی کتاب خود به بررسی برنامه نولیبرالیسم امپریالیسم و افشای ماهیت ایدئولوژیکی آن می پردازد و این نکته را برجسته می سازد که نولیبرالیسم تنها یک برنامه اقتصادی نمی باشد، بلکه ایدئولوژی پسامدرن امپریالیستی، ستون فقرات نظری شرایطی را در آن تشکیل می دهد که «کلیت جامعه را در یک روند حرکت تغییرات قهقرایی فنری» قرار می دهد که همه سویهِ های هستی اجتماعی را در بر می گیرد. او تصریح می کند که با توجه به دینامیسم بازتولید و انباشت سود و سرمایه در شرایط سلطه نولیبرالیسم، اگر نمی خواهیم در انتظار ایجاد شدن یک فاجعه (آپوکالیپس) بمانیم، چاره و راه حل دیگری به جز «سرنگونی نظام سرمایه داری نداریم تا بتوانیم به روند حرکت قهقرایی ضدانسانی کنونی پایان دهیم.» (ص ١١٣) او خاطرنشان می کند که «استراتژی حاکمیت سرمایه داری، کوشش برای پذیرش وضع حاکم توسط انسان و القای این اندیشه ارتجاعی به اوست که گویا بحث در باره گذار از سرمایه داری جزو مُحرّمات (تابو) است. طرح آن مجاز نیست [زیرا تنها به سلطه شرایط حاکم بعدی می انجامد، به عبارت دیگر، فرار از سلطه ناممکن است!]» (ص ١١٠). به این منظور ایدئولوژی سرمایه داری دوران افول می کوشد «با تبلیغات نولیبرالیستی، آگاهی های نادرست را القا کرده و از این طریق شناخت علل و شرایطی را که نابسامانی های روزافزون را در هستی توده ها موجب می شوند، توسط توده ها غیرممکن سازد.» (ص ١١٧)
بدین ترتیب می توان با جسارت اعلام نمود که مبارزه علیه برنامه امپریالیستی نولیبرالیسم – که هدف آن تبدیل کل جهان به نو مستعمره نظام سرمایه داری دوران افول می باشد با این امید که به خیال خود شرایط «پایان تاریخ» را برپا کند –، بدون مبارزه علیه کلیت نظام سرمایه داری و به منظور سرنگونی آن ممکن نخواهد بود.
- افشای شرایط «بیگانگی» حاکم بر انسان، به عبارت دیگر، ایجاد امکان شناخت انقلابی- علمی شرایط حاکم بر هستی زحمتکشان در روند بازتولید هستی، بدون ایجاد کردن امکان شناخت انسان زحمتکش از شرایط سـلـطـه نظام سرمایه داری ناممکن است.
- گذار از سلطه نولیبرالیسم، تنها از طریق گذار از نظام سرمایه داری ممکن است!
- سرمایه داری با سیمای مردمی، همانقدر دست نیافتنی است که اصلاح این نظام به کمک ”مهندسی اجتماعی“ غیر ممکن می باشد!
۴- البته در مرحله کنونی در ایران، مساله گذار به سوسیالیسم مطرح نیست. امری که دارای علل متعددی بوده و بررسی آن موضوع این سطور نمی باشد. بدون تردید اما می توان یـکـی از علل ناتوانی جنبش ضدسرمایه را داری در دست نیافتن به هدف خود در ایران، ناتوانی آن در برقراری هژمونی اندیشه مارکسیست- لنینیستی نزد طبقه کارگر ایران دانست. امری که ازجمله پیامد سکوت در باره ضرورت گذار از سرمایه داری در فعالیت ترویجی- آموزشی پیشقراول متشکل طبقه کارگر بوده و ادامه سکوت در این زمینه، به طور قانونمند به معنای ”تحکیم“ و تداوم همین ناتوانی است! سکوت ما، باد بادبان تداوم تظام استثمارگر سرمایه داری است!
۵- بایستی میان ضرورت مبارزه مداوم ایدئولوژیک به منظور ارتقای سطح آگاهی کارگران در جهت سرنگونی نظام سرمایه داری از یک سو، و مرحله گذار عینی از نظام سرمایه داری پس از تدارک ضرورت های عینی و ذهنی(!) آن، تفاوت قایل شد. این دو، روندی یگانه را تشکیل می دهند که در اندیشه نظریِ افتراقی (به منظور شناخت همه سویه- نماها- گام ها و …) دارای دو مرحله، ولی در پراتیک انقلابی با ملاتی جدایی ناپذیر وحدتی یکپارچه را تشکیل می دهد! در سطور زیر با ارایه نظر طبری به این نکته باز می گردم.
۶- مبارزه طبقه کارگر ایران نمی تواند و مجاز نمی باشد تنها در سطح مبارزه سندیکایی- دموکراتیک باقی بماند، بلکه بایستی به سطح سوسیالیستی ارتقا یابد. وظیفه گردان آگاه و متشکل طبقه کارگر، حزب توده ایران، برای پیوند میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی که در برنامه نوین حزب بر آن تصریح می شود، از این ضرورت تئوریک ناشی می گردد.
٧- مرحله ای بودن مبارزه و روند رشد کنونی – مرحله ملی- دموکراتیک -، که برداشتی فلسفی- تئوریک است، و به سخن طبری در جلد دوم ”نوشته های فلسفی و اجتماعی“، نبایستی به بهانه «مراعات باصطلاح علمیت و منطقیت مجرد [به برداشتی] بی جان» تبدیل گشته و «پراتیک انقلابی» را مخدوش سازد! (احسان طبری، ”درباره حد و مرز فلسفه“، ص ١١).
چگونه می توان شرایط ذهنـی گذار از سرمایه داری را ایجاد نمود، بدون تدارک روزانه، پیگیر، انقلابی اهرم آگاهی طبقاتی پرولتاریا؟ چگونه می توان برای ایجاد شدن این آگاهی عنصر انقلابی در روند گذار از سرمایه داری امروز کوشید، بدون طرح ضرورت و مستدل ساختن ضرورت گذار از نظام سرمایه داری؟
طبری همانجا مرزهای اندیشه فلسفی- تئوریک را که باید مورد توجه قرار داد، چنین بیان می کند: «ما فلسفه را (به عنوان یک بینش عام) از پراتیک انقلابی که سمت و رسالت ویژه و مشخص انسانی اوست، جدا نمی کنیم. به دیگر سخن، می کوشیم که مصلحت بینی های پراتیک انقلابی، مباحث فلسفه را بیهوده و در وراء صلاحیت آن بسط ندهد و یا برعکس، محدود و یا مخدوش نسازد. و یا، از سوی دیگر، مقتضات تجرید و تعمیم فلسفی، مراعات باصطلاح علمیت و منطقیت مجرد و بی جان، آن را به مباحثی عاطل و کلی بافی و کشف شهود و سخنان دور از زندگی بدل نسازد. حرکت، در درون این دو خط راهنما است.» (تکیه از من)
طبری با «مصلحت بینی های پراتیک انقلابی» خطر چپ روی را برجسته می سازد — انقلابی! که به سخن طبری «رسالت و مشخص[ه سرشت] انسانی اوست»! و نه پراتیک تنها! –، و با «مراعات باصطلاح علمیت و منطقیت مجرد و بی جان»، خطر راست روی را گوشزد می کند. خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه نوین آن، یافتن دیالکتیک «حرکت در درون این دو خط راهنما» را به وظیفه امروز توده ای ها بدل ساخته است که بایستی در بحثی دقیق و علمی به طور مداوم تعیین گردد. اهمیت و ضرورت داشتن یک برنامه تنظیم شده برای فعالیت تبلیغی و ترویجی- آموزشی حزب توده ایران، از این منطـق اندیشه مارکسیستی- توده ای خط مشی انقلابی آن زاییده می شود که بیان و تبلور حساسیت لحظه تاریخی در نبرد فلسفی- نظری طبقاتی حزب توده ایران است!
٨- به عبارت دیگر، طبری «حرکت در درون این دو خط راهنما» را دیالکتیکِ «مکانیسمِ» مبارزه ای می داند که بایستی با پایبندی به آن علیه «مکانیسم»ی به نبرد پرداخت که ایدئولوژی حاکم سرمایه داری را به ایدئولوژی حاکم بدل نموده است که زپمان نشان داد. سکوت غیرمجاز در طرح نظری- تئوریک ضرورت گذار از سرمایه داری به ”علت“ مرحله ملی- دموکراتیک رشد جامعه، مطلق نمودن غیرمجاز یکی از «دو خط» مورد اشاره طبری و به طور مشخص، مطلق کردن غیر روای راست روی است که طبری پیش تر نسبت به آن هسدار می دهد.
از این روی است که بایستی به این پرسش مشخص، پاسخی مشخص داد که آیا در مرحله ملی- دموکراتیک بایستی به کار توضیحی- ترویجی- آموزشی به منظور افشای ماهیت نظام سرمایه داری پرداخت یا خیر؟! اگر پاسخ مثبت است، آنوقت باید به پرسش دوم پاسخ داد که این نبرد افشاگرانه علیه «روند بیگانگی» (مارکس) از شرایط حاکم در نظام سرمایه داری بایستی در چه سطحی در این مرحله عملی گردد؟
پاسخ جریان های سوسیال دمکرات راست، پاسخی روشن است! آن ها خواستار سکوت مطلق در این زمینه هستند. این امر با بررسی «گزارش اجلاس هیئت تحریریه راه توده» (”راه توده“ ۴٠٢، ٢٢ اسفند ماه [فروردین ماه] ١٣٩٢) یک بار دیگر در نوشتار جداگانه نشان داده خواهد شد. سوسیال دموکرات های چپ نما از نوع ”عدالت“ نیز از یک سو با سکوت در این باره، سرشت راست روانه خود را عریان می سازند، و از سوی دیگر با انتشار مواضع مارکسیست و توده ای به صورت عام، با سیلی صورت خود را ”سرخ“ می نمایانند که در ضمن نشان تضاد درونی میان دو جریان موجود در آن نیز است!
اکنون بایستی توده ای ها با «باد» احیای خط مشی انقلابی حزب و برنامه نوین مصوبه کنگره ششم، به این پرسش پاسخ دهند که لطفاً بگوید، راه برپا کردن «طوفان» برای رسیدن به سوسیالیسم، کدام است؟
روبرت اشتیگروالد در رساله ای با عنوان ”لطفاً بگوید، راه رسیدن به سوسیالیسم، کدام است؟“ (ماه مه ٢٠١٢) که در برخورد انتقادی به «دعوای» درون حزبی در حزب کمونیست آلمان منتشر نمود، برخوردی نیز به موضع حزب کمونیست یونان دارد. او در آنجا موضع حزب کمونیست یونان را مورد انتقاد قرار می دهد و آن را چپ روانه ارزیابی می کند، نه از این روی که این حزب راه خروج بن بست حاکم بر یونان را تنها از راه گذار از نظام سرمایه داری اعلام می کند. او با این نظر موافق است! انتقاد او به موضع حزب کمونیست یونان، انتقاد به بی توجهی این حزب پایبند به مارکسیسم- لنینیسم به طرح ”پیشنهادهای بینابینی“ است! من به نقش این پیشنهادهای بینابینی در برخی از نوشتارها اشاره کرده ام و اهمیت آن ها را برای مبارزه حزب توده ایران شکافته ام. (در ارتباط با مساله ”پیشنهادهای بینابینی“ یا ”تقاضای انتقالی“ که سرشت پیشنهاد خاتمی را برای ”انتخابات آزاد“ تشکیل می دهد، نگاه کن به ”بیماری مسری نگرانی…“ مهر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1864 و موضع ”راه توده“ علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران، آبان ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1893 و همچنین چرا ”عدالت“ از عمال امپریالیسم دفاع می کند؟ آذر ١٣٩١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1921)
اشتیگروالد در این رساله (ص ۴١) در انتقاد به عملکرد حزب های قدرتمند کمونیستی (فرانسه، ایتالیا، اسپانیا) در اروپای سال های شصت و هفتاد قرن بیستم می نویسد، آن ها «هدف های کمونیستی را در مبارزه ضدمنوپولی گم کردند» و به جای یافتن «شکاف»ها برای عبور از سرمایه داری، خود به «حفره رفرمیسم اروپایی» فرو رفتند و نابود شدند.
این در حالی است که تجربه موفق، تجربه ای است که حزب توده ایران به کمک مبارزه انقلابی خود در سال های پیش و پس از پیروزی انقلاب ملی- دموکراتیک بهمن به آن دست یافت. مبارزه بی امان برای نشان دادن نظری- تئوریک ضرورت گذار از سرمایه داری و یافتن راه رشد با جهت گیری سوسیالیستی در این سال ها، رمز این موفقیت و ناشی از این عملکرد بود. «مکانیسم» روا برای موفقیت، طرح ضرورت گذار به سوسیالیسم و نه سکوت ناروا در باره آن است. آثار مثبت این «مکانیسم» و عملکرد انقلابی حزب توده ایران تا درون قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن ادامه یافت. کوشش حاکمیت سرمایه داری برای نابودی این دستاوردها، یعنی خصوصی سازی ثروت های ملی و متعلق به مردم و تهی نمودن اصل ۴۴ و ۴٣ قانون اساسی از محتوا و مضمون انقلابی و مردمی آن و همچنین نگرانی خامنه ای از غلبه «نگاه سوسیالیستی بر تفکرات اقتصادی» (دنیای اقتصاد ١٨ مرداد ١٣٩١) نشان این موفقیت و لزوم پایبندی به «مکانیسم» تجربه شده آن است!
به نظر میرسد که بایستی یک خانه تکانی جدی در مبارزه تبلیغی- ترویجی مبارزان توده ای انجام شود و بقایای اندیشه ای که به ما یک قناعت غیراصولی در طرح مواضع انقلابی را تحمیل نموده است، شناخته و تصحیح گردد تا بتوانیم به سخن طبری «درهای نگشوده را بگشایم» و با «بادی» که با خط مشی انقلابی و برنامه نوین حزب توده ایران در دست داریم، «طوفان» بپا کنیم. (”فرسایش در خزان“، شعر زندان)
هنگام آن فرارسیده است که به قهر و خودمشغولی با خرده کاری های مکرر و طرح دعاگونه پرسش های تاریخی در هر نوشتار که بازی با توپ دشمن طبقاتی در صحنه دلخواه اوست، پایان بخشیم. روندی که با این خطر همراه است که کلیه توان و خلاقیت انقلابی ما را فلج کرده و همان طور که تبلیغات اخیر ”راه توده“ و ”عدالت“ به اثبات می رساند، شیوهِ دشمن خوشحال کنی است که می تواند مبارزه را به بی راهه بکشاند. بایستی در عوض به وظایف خطیر برای پیشبرد فعالیت حزب توده ایران و انتقال دستاوردهای سنگین نظری اسناد ششمین کنگره حزب به درون طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری و ازجمله متحدان دوران کنونی بکوشیم و با «شوربختی عاشقانه» (هاتف رحمانی) جنبش انقلابی کنونی را برای به ثمر رساندن انقلاب ملی- دموکراتیک مردم میهن ما از طریق سرنگونی انقلابی استبداد ولایی حاکمیت نظام سرمایه داری کنونی به پیش رانیم!
به هشیاری طبقه کارگر ایران باد درود!
Posted by tudehi in حزب ما توده را سازد پيروز on 09/04/2013
مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۵ (٢٠ فروردین)
واژه راهنما: نبرد علیه هژمونی ایدئولوژیک نظام سرمایه داری.
خبر تشکیل ”اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی پتروشیمی بندر امام“، خبر پُرسویه ای است. پایه ریزی و اعلام تشکیل آن، خود سویه و جنبه پراهمیتی را در نبرد سندیکایی طبقه کارگر ایران در مرحله کنونی تشکیل می دهد که نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران آن را در مقاله ”آماج های جنبش سندیکایی در مرحله کنونی“ (شماره ٩٠٩، ١٣ آذر ١٣٩١) در وسعت می شکافد. (نگاه کن به سایت ”صدای مردم“ ١۶ و ١٨ فروردین ١٣٩٢ http://www.sedaymardom.net/dakheli/Do_art_print.php?aid=8581).
یکی از این سویه های پراهمیت در تشکیل این اتحادیه که در نام آن نیز تبلور یافته است، اعلام این اتحادیه به عنوان اتحادیه کارگران «قراردادی و پیمانی» می باشد که نگاه ویژه ای به آن ضروری است. این ضرورت از این روی وجود دارد، زیرا بیان شناخت و آگاهی طبقاتی جنبش کارگری و سندیکایی ایران می باشد که دارای «سنت ها غنی و انقلابی» است (نامه مردم، همانجا).
هدف نظام غارتگر سرمایه داری در شرایط اعمال برنامه نولیبرال خود با عنوان ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“، نه تنها تشدید استثمار کارگران، بلکه همچنین القای ایدئولوژی نظام سرمایه داری و از این طریق برقراری هژمونی حاکمیت طبقاتی خود می باشد. راه دسترسی به این هدف، اِعمال آن سیاست های حکومتی تحت عنوان ”اصلاحات“ و ازجمله به اصطلاح ”اصلاح قانون کار“ می باشد که یکی از هدف های آن، ایجاد شرایط برای تسهیل اخراج کارگران است. پیامد این سیاست نولیبرال که با تغییر قانون کار توسط حاکمیت سرمایه داری در ایران به مورد اجرا گذاشته شد، وضعی است که اکنون ٨٠ درصد کارگران و کارمندان ایران با آن روبرو هستند. آن ها فاقد قرارداد کار می باشند و تنها به صورت ”پیمانی“ برای مدت محدودی، اغلب در همان محل کار و یا شغل پیشین خود مشغول به کار هستند و هر لحظه که سرمایه دار بخواهد و به سود خود بداند، با خطر بیکاری روبرو می باشند.
به عبارت دیگر، هدف به اصطلاح ”اصلاح قانون کار“ در رژیم سرمایه داری حاکم بر ایران، ایجاد شرایط آزادی ”قانونی“ سرمایه دار برای تشدید غارت و استثمار و انباشت بیشتر و سهل تر سود و سرمایه، و جایگزینی آن به جای امنیت شغلی و کاری کارگران و کارمندان زحمتکش است! این است ایدئولوژی غارتگران که از طریق اعمال برنامه نولیبرالیسم به زحمتکشان تحمیل می شود.
سخنان خامنه ای (دنیای اقتصاد ١٨ مرداد ٩١) که گویا اجرای «سیاست های اصل ۴۴ … قطعا به سرمایه داری مذموم و محور شدن سرمایه داری در تصمیمات کلان کشور منتهی نخواهد شد …» نادرست و تنها برای توجیه خیانت به منافع «پینه به دستان» و پرده پوشی پیامدهای ضدمردمی و ضدملی اجرای سیاست نولیبرال امپریالیستی است! نگرانی او، همان طور که در همین سخنانش بر ملا نمود، غلبه «نگاه سوسیالیستی بر تفکرات اقتصادی» است. «نگاه»ی که حافظ منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری بوده و طبقه کارگر مدافع آن می باشد. (به نقل از ”آغاز سال جدید، گرانی، تورم، فشار اقتصادی و تداوم دغدغه های زحمتکشان“، نامه مردم شماره ٩١٧، ۵ فروردین ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=1906).
این جنبه ضدکارگری ”اصلاح قانون کار“ در ایران که برشمرده شد، تنها تشدید استثمار کارگران و انباست بیشتر سود و سرمایه به نفع سرمایه داران داخلی و خارجی را به دنبال ندارد، بلکه با این هدف نیز همراه است که با ایجاد شکاف میان کارگران ”قراردادی“ و ”پیمانی“، همبستگی طبقاتی کارگران را در نبرد علیه نظام سرمایه داری نابود سازد و از این طریق هژمونی حاکمیت خود را تثبیت کند. هدف سرمایه داری از کوشش برای نابودی همبستگی کارگران، زیر فشار گذاشتن طبقه کارگر در مجموع خود است به منظور تن دادن هر روز بیشتر کارگران به خواست های غارتگرانه سرمایه داری و تشدید فشار کار و توسعه زمان کار با مزد ثابت.
از این روی است که در کنار اهمیت تشکیل اتحادیه کارگری توسط کارگران «پتروشیمی بندر امام» که خود دستاورد بزرگی می باشد، بایستی شناخت کارگران را در حفظ وحدت و همبستگی طبقاتی خود از طریق شرکت هر دو گروه «قراردادی و پیمانی» در اتحادیه مشترک، پیروزی بزرگی برای طبقه کارگر ایران در نبرد علیه ایدئولوژی حاکمیت سرمایه داری ارزیابی نمود و آن را ارج نهاد.
بدیهی است که اولین آماج چنین همبستگی طبقاتی در مبارزه علیه به اصطلاح ”اصلاح قانون کار“، ازجمله هدف تبدیل کارگران پیمانی به قراردادی می باشد که بایستی در نبردی متشکل، آگاهانه و با هشیاری و همچنین جسارت انقلابی عملی گردد. این مبارزه ای علیه برنامه نولیبرال اقتصادی و همچنین علیه ایدئولوژی طبقاتی طبقات غارتگر و استثمارگر حاکم است!
ابراز نظر
آنتی کمونیسم، ایدئولوژی جنگ علیه آرمان خواهی …
«پیوند» مبارزه سندیکایی- دموکراتیک با مبارزه سیاسی- طبقاتی!
و گزارش «اجلاس نوروزی شورای سردبیری راه توده»
آنچه که ”راه توده“ نمی گوید!