منطقی شفاف و مستدل برای اثبات مبرمیت اتحاد ضددیکتاتوری

مقاله شماره ١٣٩٣ / ۴٢ (۸ بهمن)

واژه راهنما: حزب توده ایران خواستار همکاری نیروهای خواستار «اصلاحات برای تغییر». تاکتیک های ارتجاع برای حفظ دیکتاتوری.

 

«حزب توده ایران معتقد است که شرایط کنونی کشور ضرورت همکاریِ نیروهای سیاسی مترقی و ملی را  – باوجود تفاوت موضع گیری ها -  دو چندان کرده است. حزب ما آماده است با استفاده از تمام امکان های خود در راستای دفاع از فرایندِ اصلاحات و بسیج طیف وسیع قشرها و طبقه های اجتماعی برای گذر از دیکتاتوری، با دیگر نیروها و فعالان سیاسی آزادی خواه و میهن دوست همکاری کند. ما بر این باوریم که هرگونه تاخیری در تدارک چنین حرکت متحدی در مسیر دفاع از اصلاحاتِ واقعی و فرایند ”اصلاحات برای تغییر“، در محضر تاریخ نابخشودنی خواهد بود.»

در سرمقاله راهبری نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران با عنوان  ”از فرایند «اصلاحات برای تغییر» به طور متحد دفاع کنیم“ (شماره ٩۶۴، ٢٢ دی ماه ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2754-2015-0)، به طور موشکافانه وحدت استراتژیک کلیه قشربندی های حاکمیت نظام دیکتاتوری ولایی ترسیم می شود و نشان داده می شود که تاکتیک های در ظاهر متفاوت و حتی متقابل نزد دسته بندی های آن، همگی یک هدف را دنبال می کنند: هدف ممانعت از وحدت نیروهای تحول طلب و ضددیکتاتوری و شرکت فعال مدافعان «اصلاحات برای تغییر» در مبارزه مشترک. این هدف باید از طریق «حذف نقش مردم کشورمان در شکل گیریِ تحول های کلیدیِ آینده که تبلور آن در شرایط کنونی، به زوال کشاندن فرایند اصلاحات بنیادی است»، عملی گردد. (همانجا)

سرمقاله به افشای مواضع «اصولگرایانِ ”عاقل“»، مانند «موتلفه، لاریجانی ها، و شخصیت هایی مانند ناطق نوری ها و اکثر ساکنانِ کابینه دولت یازدهم» پرداخته و نشان می دهد که آن ها با بر زبان راندن «نمونه هایی رایگان از گفتمان ”اصلاحات“»، به «شدت به مقابله با فرایند ”اصلاحات برای تغییر“» می پردازند. آن ها از این طریق  به دفاع از «منافع اقتصادی کلانشان» می پردازند، منافعی که بند نافی است که ضامن هم خونی آن ها با دیگر دسته بندی های نظام دیکتاتوری است.

برای نمونه، سرمقاله، مواضع امیر محبیان را به منظور شفاف ساختن تاکتیک «اصولگرایانِ ”عاقل“» به نقد می کشد. او که یکی از «نظریه پردازان و نماینده اصولگرایان ”عاقل“» است، دفع کودتای انتخاباتی و پیروزی مردم را در انتخابات سال ١٣٨٨، فاجعه ای همه جانبه ارزیابی می کند که گویا «موقعیت ایران را در درون و بیرون متزلزل می کرد». (به نقل از رسالت، ٩ دی) (نامه مردم، همانجا). بدین ترتیب، نه تنها وحدت «اصولگرایانِ ”عاقل“» با حاکمیت دیکتاتوری ولایی ناخواسته به نمایش گذاشته می شود، بلکه، هم سویی سیاست امپریالیستی با سیاست سرکوب جنبش مردم و بازداشت غیرقانونی سران جنبش سبز توسط دیکتاتوری ولایی برملا می گردد.

با توجه به این واقعیت که همین جریان «اصولگرایانِ ”عاقل“»، جریانی است که در مذاکرات مخفی و در «پشت پرده دودِ ”مذاکرات هسته ای“» با امپریالیسم به زدوبند بر سر منافع مردم میهن ما مشغول است، مبرمیت یافتن ارزیابی و تحلیل مشترک توسط نیروهای میهن دوست و خواهان آزادی و عدالت اجتماعی به منظور سازماندهی نبردی مشترک علیه دیکتاتوری ولایی و سیاست ضد مردمی و ضد ملی آن و با هدف «اصلاحات برای تغییر» مستدل می گردد و خود را با شفافیت می نماید.

”پایان موفقیت آمیز مذاکرات“ که ارتجاع حاکم دنبال می کند، بدون تردید به معنای امضا زیر سند تبدیل ایران به نومستعمره نظام مالی امپریالیستی و برقراری حاکمیت آن بر سرنوشت مردم میهن ما و نقض حاکمیت ملی ایران است. مبرمیت توافق نیروهای میهن دوست، از حساسیت تاریخی وضع حاکم نتیجه می شود. مسئولیت تاریخی آن از چنین واقعیتی نشأت می گیرد: «ضرورت لحظه ایجاب می کند که نیروها و فعالان سیاسی و اجتماعیِ خواهان انجام ”تغییر“ برای گذر از دیکتاتوری به سوی دموکراسی، به طور متحد و به صورتی عمل گرایانه پیرامون هدف مشترکِ دفاع و تقویتِ عامل ذهنی ”اصلاحات برای تغییر“ به سرعت گام به پیش نهند. با تبلیغ وسیع و همه جانبه، به جلبِ حمایت های مردمی از مواضعی که خواست های مردم را در نظر دارند، باید کوشید، و با دفاع از نیروها و شخصیت هایی که از چهره های مدافع اصلاحات حمایت می کنند، جو را باید به نفع شخصیت های اصلاح طلبِ مبارز عوض کرد.»

سرمقاله نامه مردم در پایان تاکتیک های ارتجاع حاکم را افشا می کند. تاکتیک هایی که همگی هدف حفظ دیکتاتوری را دنبال می کنند:

١- پتکی به نام ”فتنه گری“، یعنی آن تخم لقی که علی خامنه ای در حکم خط قرمز ”نظام“ در دهان کارگزاران شکست؛

٢- نشر وسیع تحلیل ها و نظرهایی پیرامون بازتعریفی از اصلاح طلبی که آن را به ”اعتدال“ و همزیستی و اطاعت از ”رهبر“ تنزل می دهد و هر فعال سیاسی یا فعال اجتماعی که در چارچوب این تعریف حرکت نکند، لاجرم ”رادیکال“ یا ”فتنه گر“ به حساب می آید که می باید منکوب گردد. در این مورد شخص میرحسین موسوی هدف قرار داده می شود، چرا که گویا موسوی در انتخابات ١٣٨٨ می بایست به هر صورت حرف علی خامنه ای را در مقام ”فصل الخطاب“ می پذیرفت  – به عبارت دیگر، گناه میرحسین موسوی رجوع به مطالبات مردم برای تغییر بود، پس او در صفِ ”اصلاح طلبان رادیکالی“ است که خط قرمز را زیر پا گذاشت، پس می باید حذف گردد؛

٣- قبولاندن این نظر که ”تغییر“ می باید ضرورتاً محدود، بسیار کُند، از بالا به پایین و در تعامل [بده بستان] با دیکتاتور باشد؛

۴- تواب سازی و تولید ”اصلاح طلبان کاملاً بهداشتی و پاستوریزه شده و اولتراخودی“ (به قول محمدرضا تاجیک) برای بزک کردن انتخابات مجلس و توهم زدایی در مورد آزادی انتخابات و ”مشارکت حداکثری مردم“  – به عبارت دیگر، همان چیزی که کسانی مانند قدیانی آن را به درستی برپاییِ ”ستاد مهندسیِ انتخاباتِ به اصطلاح آزاد“ می نامند (سایت ”کلمه“، بازخوانی نامه ای از ابوالفضل قدیانی)؛

۵- حمله دائمی همراه با تهدیدهای رُعب انگیز به رهبران و فعالان بی دفاع و به بند کشیده شده ”جنبش سبز“، به هدف چنگ و دندان نشان دادن به “اصلاح طلبان مبارز“ و به منظور فشار وارد آوردن به آنان در جهت خودسانسوری، طرد آنان از صحنه و بستر سازی برای برجسته کردن ”اصلاح طلبان مطیع و تواب“.

No Comments

«امپریالیسم، آن امپریالیسم نیست»؟
سرشت جانبدارانه هنر!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ۴١ (۶ بهمن)

واژه راهنما: «هنر مانند دانش و فلسفه وسیله ایست برای شناخت واقعیت» (احسان طبری، مسائلی از فرهنگ، هنر، زبان“ چاپ سوم، صفحه ٢٢). درک نادرست از «رئالیسم سوسیالیستی». «وجدان علمی». موضع پوزیتیوستی تجدیدنظر طلبی.

ابرازنظر کننده ”شهیدی“ در ارتباط با مقاله ”سخنی با همه توده ای ها، اهمیت رساله نورالدین کیانوری برای نبرد امروز، احسان طبری ایستاده به ابدیت پیوست“ (آذر ١٣٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2423) می نویسد:

فقط اشاره به مطالب دیگران و مطالب دست دوم و پژوهشی نیازمند رفرنس است. استاد پنجه ای و بی نیاز[،] بی نیاز از رفرنس هستند[،] چون مطالب عنوان شده دیدگاه خودشان است و باورهای مطروحه نیز اظهر من الشمس بوده و نیازمند رفرنس نیست. این که بهتر بود حزب از نوابغی چون طبری به عنوان وسیله تبلیغاتی بهره نمی برد و این که کاش او تحزب نمی پذیرفت و به پرورش استعدادهایش می پرداخت[،] کجا نیازمند رفرنس است.

به خود آییم[،] دنیا مفهوم دوران را نقش دیگری زده[،] راه رشد[،] آیه های زمینی م. ل نیست[.] صرفا دنیا به نگاه متکثر رسیده[.] حتی امپریالیسم هم آن امپریالیسم نیست و شاخصه های دیگری یافته[.] رفقا کسرایی[،] سایه[،] طبری و … اگر تحزب نمی پذیرفتند[،] بالنده و ممتازتر برمی آمدند. چهارچوب تفکرات حزبی نقطه تقابل آفرینش و خلق آثار زبده است[.] این را تاریخ نشان داده است. هنرمند باید فارغ از چهارچوب عمل کند تا بپاید و بپوید. امثال پنجه ای ها اگر از حزب کنار نمی کشیدند[،] امروز نامشان این چنین مستقل و بی نیاز از لانسه کردن حزبی در آسمان شعر و ادب نمی درخشید. شب خوش رفقا!

١- هنر به مثابه یکی از شیوه های شناخت، بازتاب سطح و کیفیت شناختِ آگاهی هنرمند از جهان پیرامون (از جمله از خود به مثابه یک ابژکت مشخص) است. از آنجا که اندیشه هنرمندانه می تواند با بی پرواییِ جسورانه در ”مرز“های چه بسا مه آلودِ شناخت لحظه تاریخی حرکت کند که زنده یاد احسان طبری آن را نوعی «جنون» می نامد (مسائلی از فرهنگ، هنر، زبان، ص ٢٠)، ماهیتاً سرشتی جانبدارانه و ترقی جویانه داراست. محدود ساختن هنرمند در جولان اندیشه هنرمندانه اش، محدود ساختن سازندگی و خلاقیت هنری اوست که متاسفانه در گذشته در اتحاد شوروی و تحت تاثیر کیش شخصیت استالین، چنین محدودیتی اعمال شد. «رئالیسم سوسیالیستی»، نه به مفهوم موضعِ «جانبدارنه»ی هنرِ در خدمت پیشرفت تمدن سوسیالیستی، که به مفهوم تن دادن به محدودیت استه تیک («ذوقیات» ا ط) شناختِ هنرمندانه ی اندیشهِ استالین درک شد.

این هسته درست در انتقاد ابرازنظر کننده ”شهیدی“ به مورد ”خاص“ نادرست در شیوه عملکرد و درک نقش «حزب» در ارتباط با هنر و هنرمند در اتحاد شوروی، به اندیشه ای ناحق بدل می شود، هنگامی که «جانبداریِ» هنر و هنرمند را از ترقی خواهی اجتماعی- تمدنیِ انسان، بندی بر دست و پای خلاقیت اندیشه هنری او بپندارد و بنماید، از اشتباه خاص مشخصی،  به نتایج عام تئوریک بپردازد.

زیباترین اثر شاعرهای توده ای که او نام می برد، درست جانبدار ترین، حزبی ترین آن ها هستند. درست آنجا که موضع جانبدارانه در ذهن هنرمند تضعیف و بدتر از آن، نفی می شود، نحیفی بر استعداد غلبه می کند و خاموشی بر خلاقیتِ هنرمند حاکم می گردد. «این را تاریخ نشان داده است»، ازجمله در دهه های اخیر!

ادبیات کلاسیک ایران نیز این واقعیت تاریخی را مورد تائید قرار می دهد. برای نمونه، زنده یاد ف. م. میزانی، جوانشیر، در اثرش با عنوان ”حماسه داد“، موضع جانبدارانه ی فلسفی و سیاسی فردوسی را در شاهنامه مورد بررسی قرار داده است. مطالعه و بازمطالعه این اثر برجسته مارکسیستی در ارتباط با بحث کنونی توصیه می شود.

احسان طبری در سروده های خود در بند زندانِ «حاکمیت اوباشان» (زنده یاد نورالدین کیانوری) که در اوج موضع جانبدارانه او خلق شده اند، زیباترین و استه تیک ترین استعاره و پندارها را آفریده است … «سوگند به رنج هایتان، سوگند به زخم هایتان، … من هرگز بی تفاوت نخواهم زیست» (پیمان)، «تن خسته و زخمی است، لیک اندیشه چابک و چالاک، روئین تن و بی باک، … شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند، بر تنم زخم های بی شمار است. … زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم ها را شعله ور می خواهم، زخم ها را زخم تر می خواهم، تا شود بزمگه نور به پا …» (بر مرداب تن نیلوفر اندیشه می روید)، «من هر شب با خیش نگاهم، زمین آسمان شب زده را شخم می زنم، … ای آنکه آسمان ذهنم را بی ستاره می خواهی، من هر شب در آسمان، وعده دیدار دارم با ستارگان» (وعده دیدار)، «یادت را در قاب نخواهم گرفت، خشکیده چون نعش بر دیوار، یا چون یک اتفاق ناگوار، برای یک روز مبادا، در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت. یادت را می نهم هر روز، در کیف مدرسه کودکان، در لابلای اوراق سپید دفترهایشان، چون گلبرگ های گل سرخ، …، یادت را هر پگاه بر چهره می زنم چون آب، تا برجهاندم ز خواب. …» (اخگران اسفند) و …، و … (نگاه شود به ”حماسه نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری“ به صورت پ دِ اف)

اندیشه ای که به هنرمند توصیه می کند موضعی آزاد از «چهارچوب تفکرات حزبی» اتخاذ کند تا رها از بند جانبدارانه در نبرد طبقاتی حاکم، به «آفرینش و خلق آثار زبده» موفق شود، اندیشه ای که از هنرمند طلب می کند در کنار صحنه نبرد طبقاتی در جامعه به نقش تماشگر «خلاق» بسنده کند، به جای آنکه در «میان شط خروشان تاریخ» (ا ط) قرار داشته باشد، تنها به این توصیه و تنها به هنرمند بسنده نخواهد کرد. این توصیه در عمل پای همه مبارزان راه ترقی و نوزایی، پای ”نیروی نو“ را به میان می کشد. تعریفی جدید و تائیدآمیز برای «دوران» و «امپریالیسم» ارایه می دهد. از «راه رشد»، «آیه» زدایی می کند. و نهایتاً به نفی اندیشه علمی، به نفی «م.ل» می پردازد.

٢- ابرازنظر کننده ”شهیدی“ محق است هنگامی که می نویسد: «فقط اشاره به مطالب دیگران و مطالب دست دوم و پژوهشی نیازمند رفرنس است» که احسان طبری آن را پایبندی به «وجدان علمی» می نامد. ”شهیدی“ اما محق نیست با تکیه به این برداشت، «نظریه پردازی» را بی نیاز از «رفرنس» بداند. «رفرنس» در ارتباط با نظریه پردازی، نقش سند منبع را برای استدلال و اثبات نظریه و تز طرح شده توسط نظریه پرداز ایفا می کند.

نقش دوگانه ”سند“ را باید به طور افتراقی (differential) مورد توجه قرار دارد. از یک سو به مثابه ارایه فاکت و داده مشخص از یک نظر که به منظور برخورد انتقادی به آن باید ارایه شود. از سوی دیگر، به مثابه «رفرنس» برای تائید نظریه و تز خود. انتقاد خسروی باقری به نوشته های «استاد پنجه ای و بی نیاز»، تا آنجا که نگارنده می تواند قضاوت کند، انتقاد به ضعف استدلال و ناتوانی اثبات تزهای مطرح شده در نظر آن ها در باره توانایی و شخصیت تاریخی زنده یاد احسان طبری است. اگر نباید نظریه «کاش او تحزب نمی پذیرفت و به پرورش استعدادهایش می پرداخت» را آرزویی حسرت بار و یا ”اگر مگر“ی ساده دلانه تلقی کرد، چند تز در آن مطرح است که درستی آن به اثبات رسانده نشده است!

احسان طبری هنگام بازگشت از مهاجرت سیاسی طولانی تحمیل شده به او، با دیدن «دماوند!»، خود را در  «میهن»ی باز می یابد که چنین توصیف می کند: «میهن، در این حالت برای من تماماً یک “تجلی فلسفی“ اجرایِ وظایفِ بشری خود در این گوشه ی جهان بود که به من تعلق دارد …» (از دیدار خویشتن، بازگشت، نگاه شود به انتشار کتاب به صورت پ د اف). حزب توده ایران که او یکی از بانیان آن است و اندیشه علمی مارکسیستی را که او در سطح یک فیلسوف نظریه پرداز هضم ذهنی کرده است، زمینه قطعی «پرورش استعدادهایش» می داند. جنایت «حاکمیت اوباشانِ» بی فرهنگ را نباید با سخنان میان تهی توجیه و تلطبف نمود! نباید فراموش نمود که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چد نسل از توده ای ها، موضع تسلیم و رضای عافیت جویانه را در سخن و عمل هیچ گاه برنتافته است.

٣- ابرازنظر کننده ”شهیدی“ برای اثبات درستی نظر خود در باره مفهوم «دوران» و «مشخصه های جدید امپریالیسم»  و کهنه شدن «راه  رشد …» نه استدلالی و نه «رفرنسی» ارایه می دهد. اگر چنین می کرد، آن وقت ”دم خروس“ نظریات پوزیتویستی ی تز «پایان تاریخ» که مداحان سرمایه داری و جیره خوارن امپریالیسم مطرح می کنند، برملا می شد.

No Comments

چرا استحاله رژیم ولایت فقیه ناممکن است؟
اصلاح طلبان مبارز – اصلاح طلبان مماشات گرا!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ۴١ (۷ دی)

واژه راهنما: نگرانی رژیم دیکتاتوریِ وابسته به اقتصاد امپریالیستی، مستدل است. توده ای ستیزی در خدمت خنثی سازی این نگرانی رشد یابنده و برملا شده نزد مردم میهن ما، افشاگر سرشت ضد مردمی و ضد ملی نظام سرمایه داری حاکم است!

استحاله Trasformation به معنای دگرگون شدن پدیده است. علت علّی این روند، وجود نطفه، بافت و … در پدیده است که در جریان رشد خود، با دگردیسی اجزا و نهایتاً کلیت پدیده، پدیده نوین را پایه ریزی می کند. در ارتباط با رشد جامعه انسانی در طول تاریخ می توان چنین نمونه هایی یافت. گذار از برده داری به فئودالیسم به ویژه در اروپا، چنین نمونه ای است. با رشد نیروهای مولده، بازده تولید به شیوه برده داری از قرن چهارم تاریخ اروپایی آن چنان سیر نزولی را طی نمود که استقرار نظم مبتنی بر شیوه تولید ارباب- رعیتی که دهقان وابسته به زمین، برده پیشین ”آزاد شده“، اجازه داشت بخشی از تولید را سهم خود بداند، بر شیوه تولید گذشته برتری یافت.

بر پایه این تعریف، گذر از جامعه مبتنی بر استثمار نیروی کار به جامعه تهی از استثمار، از این رو از طریق استحاله ناممکن است، زیرا نطفه و ساختار جنینی جامعه بی طبقه و عاری از استثمار، در شیوه تولید نظام سرمایه داری وجود ندارد، تا با رشد خود، به فرازمندی جامعه عاری از استثمار فراروید.

“دمکراسی” اهرم پرتوان برای تدارک برپایی جامعه عاری از استثمار انسان است و لذا مبارزه برای دستیابی به آن وظیفه روزانه نیروی نو را تشکیل می دهد. باوجود این، برقراری دمکراسیِ سوسیالیستی نیاز به برش انقلابی در روند فرازمندی جامعه مبتنی بر استثمار انسان از انسان دارد. از این روست که مبارزه برای سوسیالیسم، جفت دیالکتیکی و توامان مبارزه برای دمکراسی را تشکیل می دهد.

***

نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در مقاله ”رژیم ولایت فقیه استحاله ناپذیر است پیش به سوی جبهه ضد دیکتاتوری“، استحاله ناپذیر بودن رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه را با توانمندی موشکافانه ای نشان می دهد و به اثبات می رساند (شماره ٩۶٠، ٢۶ آبان ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-781-93-419-930909.htm).

“تارنگاشت عدالت” اقدام به بازانتشار این مقاله پراهمیت سیاسی- تئوریک نامه مردم می کند، اما از آنجا که جسارت و خواست و توان دفاع از آن را ندارد، موضع خود را در عنوانِ ”از یا میرحسین تا براندازی!“ خلاصه کرده و به وظیفه ستیز با موضع انقلابی حزب توده ایران که مقاله نامه مردم آن را با توانایی توضیح داده است، عمل می کند و در عین حال، ناتوانی خود را از ارایه یک موضع انتقادیِ مستدل پنهان می سازد!

بدین ترتیب، ”عدالت“ خود را در جمعی می یابد و می خواهد در آنجا جایی برای خود دست و پا کند که در مقاله پراهمیت دیگری که در نامه مردم با عنوان «محمد توسلی، حزب توده ایران و تفکر براندازانه» انتشار یافته، افشا گشته است (شماره ٩۶١،١٠ آذر ١٣٩٣، http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2704-2014-1).

”عدالت“ها و ”وتوسلی“ها خواستار مماشات با رژیم دیکتاتوری هستند. این جریان ها و شخصیت ها با «سخنان مشمئز کننده خود» که این مقاله نامه مردم پیامدهای آن ها را در گذشته برمی شمرد، می خواهند موضع ضد توده ایِ خود را به نمایش بگذارند و «سرکوب کردن های وحشیانهِ [توده ای ها را] توجیه پذیر» سازند.

مقاله ”رژیم ولایت فقیه استحاله ناپذیر است …“، دفاع حزب توده ایران از دولت اصلاحات محمد خاتمی خاطرنشان کرده و با تحلیل روند کوشش بی ثمرِ «”فرایند اصلاح طلبی“»ی حکومتی در آن سال ها، به نتیجه گیری انقلابی از این تجربه تلخ می پردازد: «… خصلتِ این اصلاح طلبی- اصلاح طلبی از نوعِ ”حکومتی” آن بود که در هیئت نیرویی از ”اسلام سیاسی“ نشان داد که باوجود مخالفتِ نظری با دیکتاتوری، اما در تحلیل نهایی و به ویژه در عرصه عمل، در انتخابِ حرکتِ همگام با مردم و رویارویِ دیکتاتوری دینی، دچار تزلزل و لغزش شد. پیامد این شیوه ی اصلاح طلبی که دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی را بسیار محتاطانه، از بالا به پایین، و کاملا پاستوریزه درک می کند را می توان هم اکنون در بخش هایی از ”اصلاح طلبان“ مشاهده کرد که با حمایت از به اصطلاح ”جنبش بنفشِ“ حسن روحانی، دانسته، آن را جانشین ”جنبش سبز“ می کند.»

سپس نامه مردم به نتیجه گیری می پردازد و می نویسد: «”اصلاح طلبان مبارز“ … چارچوب ولایت فقیه را طرد کرده و حاضر به مبارزه سیاسی برای گذر از دیکتاتوری اند، اما ”اصلاح طلبانِ مماشات گرا“ … همچون طیفی از اسلام سیاسی ای که با بهانه ”حفظ نظام“ نمی تواند، و یا نمی خواهد از باتلاق حکومتِ ولایی خارج گردد، هنوز مدعی است که ”نظام“ دیکتاتوری حاکم ”اصلاح پذیر“ است!»

اصلاح ناپذیری نظام سرمایه داری وابسته حاکم بر ایران در این واقعیت ریشه دارد که ”اسلام سیاسی“ حاکم با انتخاب برنامهِ اقتصادیِ سازمان های مالی امپریالیستی، یعنی برنامه ”خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی“، به جای یک اقتصاد ملی در خدمت منافع مردم میهن ما و منافع ملی ایران، آگاهانه ادامه و تشدید سرکوب های سیاسی- اجتماعی مردم را انتخاب کرده است که قربانیان آن لایه های زحمتکش، محروم و حتی میانه جامعه هستند. سیاستی که تولید ملی را نابود ساخته و ایران را به طور روزافزون به بازار بی در و پیکر برای سودورزی سرمایه تجاری خارجی و داخلی بدل نموده است.

در پس اجرای این برنامه به سود سرمایه مالی امپریالیستی، روند محدود ساختن و حذف آزادی های قانونی حتی در کشورهای متروپل سرمایه داری نیز توسعه می یابد. چطور می توان نزول روزانه سطح زندگی مردم و زحمتکشان را بدون اِعمال فشار اقتصادی، روحی و اجتماعی به آن ها، بر کرسنی نشاند؟ اگر در این کشورها نیز ظاهری تهی از مضمون برای ”آزادی“ و ”دمکراسی“ جای باز می کند، چگونه می تواند در کشوری مانند ایران، اصلاحات اجتماعی و آزادی های دمکراتیکِ قانونی در شرایط خفقان ناشی از دیکتاتوری جایی داشته باشد؟ جنایت اسیدپاشی ها اخیر، آزاد بودن عاملین و آمرین و در بند بودن منتقدان آن، همانند خانم مهدیه گلرو، سخنگوی ”کانون شهروندی زنان“، نشانی از این امر است. (نگاه شود به ”جنایت اسیدپاشی و وحدت حاکمیت“ مهر ١٣٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2392)

در مقاله دیگری در نامه مردم با عنوان ”نقدی بر مقاله «توسعه ملی و بورژوازی ملی در ایران»“ (شماره ٩۶٢، ٢۴ آذر ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2717-2014-1 ) در ارتباط با استحاله ناپذیر بودن رژیم ولایی از جمله چنین آمده است: «در شرایط جامعه هایی مانند ایران که همه روزه در باره رانت خواری ها و اختلاس های هزاران میلیارد تومانی خبر می شنویم و کسی هم سرِ بازداشتن جریان آن ها را ندارد و پاسخگویِ آن ها نیست، جز تحکیم اراده ملی برای مبارزه با وضع موجود به منظور یافتن راهِ برون رفت از سیطرهء این رانت خواری ها و اختلاس ها بر امور اقتصادی و مالی نمی توان کاری کرد. در زمانی که تاروپودِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگیِ سیستمِ سلطه چنان درهم بافته شده اند که تصمیم به برون رفتن از هر مولّفه [سازندِ] این سیستم به ناگزیر به تعرضِ همه مولّفه های دیگرش رو به رو می شود، جز با تغییر انقلابیِ وضع موجود و قوانین حاکم بر جامعه که تداوم چنین وضعی را اجازه می دهد، نمی توان به حل مسئله پرداخت. در شرایطی که نظام حاکم همچنان بر پایه تسلط اقتصادِ رانتی، فاسد، شبه دولتی و تجاری و سیاست های مبتنی بر روش های ”امنیتی“ و ”نظامی گرایانه“ کشور را اداره می کند، امکانِ ارائه طرح های سازنده – به ویژه پس از ”اصلاحات و تغییرات و تتمیم قانون اساسی مصوب ١٣۶٨ – ازجمله اصلِ چهل و چهارم آن، تصوری غیرواقع بینانه است.»

***

گرچه گذر از دیکتاتوری ولایی به معنای خواست برقراری سوسیالیسم در ایران نیست که در برنامه مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ بر آن تاکید به عمل آمده: «حزب توده ایران … در مرحله کنونی استقرار سوسیالیسم [را] در دستور کار جنبش مردمی» قرار نمی دهد، اما از آنجا که گذار از دیکتاتوری ولایی راه فرازمندی ملی- دمکراتیک جامعه را می گشاید و به سیطره سرمایه بوروکراتیک و تجاری داخلی و جهانی پایان می دهد، تنها با تغییر انقلابی شرایط حاکم و نه از طریق استحاله آن، این گذر ممکن می گردد. کوچک ترین محمل و ساختار دمکراتیک و همچنین خواست و توان تن دادن به آزادی ها و حقوق دمکراتیک و قانونی مردم توسط رژیم دیکتاتوری ولایی در ایران وجود ندارد!

 

بدین ترتیب می توان این نظر را مستدل دانست که انتظار استحاله رژیم دیکتاتوری، انتظاری عبث است!

از این روست که پایان بخشیدن به سیطره رژیم دیکتاتوری ولایی با هدف برقراری آزادی ها و حقوق دمکراتیک مردم و در مرکز آن زحمتکشان زن و مرد، همان طور که مقاله های نامه مردم به نقل از مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران و سند نشست اخیر کمیته مرکزی حزب تصریح دارد، بدون مبارزه سیاسی به منظور طرد دیکتاتوری و همچنین برای تحقق بخشیدن به برنامه اقتصاد ملی و مردمی- دمکراتیک به جای برنامه نولیبرال امپریالیستی ناممکن است!

 

با همه توان، پیش به سوی برپایی جبهه ضد دیکتاتوری!

No Comments

«سخنی با همه توده ای ها»
اهمیت رساله نورالدین کیانوری برای نبرد امروز!
احسان طبری «ایستاده» به ابدیت پیوست!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ۴٠ (١۶ آذر)

واژه راهنما: انتشار رساله «سخنی با همه توده ای ها» به صورت PDF

بی تردید، رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران با عنوان «سخنی با همه توده ای ها» که در سال ۱۳۷۳ نگاشته شده است، تاکنون یکی از پرمناقشه ترین ارزیابی ها را از شرایط حاکم بر ایران پیش از ”دوم خرداد ٧۶“ که حزب توده ایران آن را «حماسه ملی» ارزیابی نمود، تشکیل می دهد.

برای ایجاد شدن روشنی در این مناقشه، بررسی مضمون رساله رفیق کیانوری به ضرورتی عینی بدل شده است که در واقع می بایستی در ارگان مسئولیت دار حزبی ای انجام می شد. متاسفانه تصمیم سیاسی و شرایط سازمانی برای چنین بررسی هنوز نزد مسئول های حزب توده ایران به وجود نیامده است. این در حالی است که برای بسیاری از توده ای ها در ارتباط با رساله زنده یاد کیانوری پرسش هایی وجود دارد. برای نمونه رفیقی از فعالین ”کمیته داخلی“ سابق حزب توده ایران در این ارتباط پرسش هایی را چندی پیش در ”نویدنو“ مطرح نمود. پاسخ های روشنگرانه نتوانست متاسفانه در همین سایت منتشر شود.

انگیزه بررسی رساله ی سال ١٣٧٣ زنده یاد نورالدین کیانوری در جریان این تبادل نظر روشنفکرانه میان نگارنده و رفیق فعال در ”کمیته داخلی“ سابق به وجود آمد که اکنون نتیجه آن همزمان به صورت پ د اف در ”توده ای ها“ انتشار می یابد.

شاید این بررسی کمکی باشد برای برخی ها تا بتوانند به ارثیه فرهنگی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران که در آن تاریخ مبارزه درونی حزبی تبلور می یابد و برایند آن، خط مشی انقلابی حزب را تشکیل می دهد، برخوردی منطقی و انتقادی- سازنده بیابند.

گرچه این بررسی ی انفرادی بدون تردید خالی از کمبود نیست، و لذا نیاز به تصحیح احتمالی این یا آن نگرش در آینده خواهد بود که می تواند با نظرهای انتقادی مستدل ایجاد شود، اما اهمیت ویژه آن، طرح و نشان دادن برخی نکات پراهمیت در آن برای مبارزه امروز جنبش توده ای است.

 

- یکی از نکات برجسته در این زمینه، توضیحات زنده یاد کیانوری در ارتباط با ضرورت «جهت دادن به مبارزه از طریق انتخاب شعارها»ی مناسب است. او در این بخش از سخنش که با زیر عنوان ”۱۸- پدیده متضاد در جنبش کارگری و نظر رفیق کیانوری برای حل آن“ (ص ۴٧) مورد بررسی قرار گرفته است، پدیده ای را موشکافی می کند که امروز در سطح جنبش جهانی کارگری و کمونیستی نیز مطرح و موضوع بررسی های متعددی است.

- در جریان بررسی و با انتشار مقاله خسرو باقری با عنوان «دریغی بزرگ» در ارتباط با تبلیغات علیه شخصیت تاریخی زنده یاد احسان طبری، مساله پراهمیت دیگری خود را نشان داد و آن وجود ”لکهِ سفیدی“ در مطبوعات حزب توده ایران است که زنده یاد کیانوری نیز با تلخی از آن در رساله خود سخن می راند.

این ”لکه سفید“، کمبود نام، چهره و سخن رهبران حزب توده ایران در دوران انقلاب در مطبوعات حزبی است. واقعیتِ تلخی که از این طریق تبلور یافت، که فردی به نام محمود معتقدی در مقاله ای در ”مهرنامه“ خاطر نشان کرده است که گویا «جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش [زنده یاد احسان طبری] رفته و می روند»!

خسرو باقری در مقاله خود به افشای هدف گیری دشمنانه و نادرست علیه شخصیت تاریخی احسان طبری در مقاله ”مهرنامه“ پرداخته و شیوه غیرعلمی سخنان طرح شده در آن را مستدل می سازد. باقری فقدان «وجدان علمی» سخنگویان علیه طبری را از این طریق افشا می کند که ازجمله می نویسد: «این پرونده [در ”مهرنامه“] پنج مقاله را در بر می گیرد که نویسندگان آن عبارتند از: بیژن مومیوند، دبیر بخش تاریخ مهرنامه؛ فرزین وحدت، مولف کتاب رویارویی ایران و مدنیت؛ مهدی یزدانی خرم، دبیر گروه ادبیات و هنر مهرنامه؛ علیرضا پنجه ای، شاعر و پژوهشگر ادبی و فتح الله بی نیاز، نویسنده منتقد ادبی. از این پنج مقاله، سه مقاله (یزدانی خرم، پنجه ای و بی نیاز) حتی یک منبع ندارند. فقدان حتی یک منبع برای نوشته هایی که به نظرپردازی دست می زنند، حیرت آور نیست؟ …».

مساله فقدان «وجدان علمی» که زنده یاد احسان طبری نیز بارها پایبندی به آن را محک بررسی علمی مبتنی بر اندیشه و اسلوب مارکسیستی اعلام می کند، یکی از موضوع های مورد بررسیِ  رساله زنده یاد کیانوری را تشکیل می دهد.

مساله ”لکه سفید“در صفحه ١٢ به بعد در بررسی و با زیرعنوان «مناجات»، ناحقی علیه احسان طبری است، مورد توجه قرار گرفته:

متاسفانه برخورد به ارثیه فرهنگی حزب توده ایران تنها به این ادعاهای کذب محدود نمی شود. شعر «مناجاتِ» شاعر بزرگ ایران، ه ا سایه نیز نمونه دیگری در این زمینه است. در این شعر، با پذیرش ادعای رژیم دیکتاتوری که ”کژراهه“ را به زنده یاد احسان طبری نسبت می دهد، آموزگار چند نسل از توده ای ها و عضو هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران به ناحق «تواب» نامیده می شود.

این در حالی است که به علت حاشای تعلق شعرهای زندان احسان طبری به آموزگار چند نسل از توده ای ها، متاسفانه توده ای ها با فاجعه ای در سطح تاریخی روبرو هستند. این شعرها نشان و تظاهرِ آگاهانه نبرد سخت احسان طبری در زندان جمهوری اسلامی و نمادِ اندیشه ی مبارزجویانه و علمیِ ذهن و آگاهی انقلابیِ دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و نشان مقاومت و پایداری او و افشا کننده بی پایه و اساس بودن تز «شکستن» و «تواب» شدن اوست، که در بند دشمن طبقاتی گرفتار است!

این شعرها نشان آن است که او، آن طور که در شعری ترسیم می کند، همانند درختی «ایستاده» به ابدیت پیوست!

در مقاله ی پیش گفته خسرو باقری، بخش پایانی شعر «مناجات» انتشار یافته است که در آن شاعر بزرگ ایران با تن دادن به ادعای دشمنِ طبقاتی در بخش آغازینِ شعر، زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران را «تواب» نامیده است. در بخش پایانی، شاعر بزرگ ایران، آنجا هم که به دفاع از احسان طبری می پردازد، این دفاع، دفاعی مبارزه جویانه، صریح، روشن و جانبدارانه از کار در نمی آید! و به قول خسرو باقری در باره معتقدی، «سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد»: مظلوم نمایی و پذیرفتن «شکست»، جای مبارزه جویی را در شعر می گیرد و مضمون شعر را تشکیل می دهد:

«از شکست تو که خواهد طرف بست

تنگی دست جهان است این شکست»!

در حالی که زنده یاد احسان طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان «بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»، از «بدسگالان مردمی آزار» و «ژاژخایان دشمن کار»ی سخن می گوید که بر شرایط زندگی ی در بند او در زندان جمهوری اسلامی حاکمند؛ «بدسگالان و ژاژخایان»ی که بلندای پرواز اندیشه شان را با «پر مگس» یکی می داند، شاعر بزرگ میهن ما «خلقت او» را از اذل «خطا» می پندارد و صحنه هستی را تنها به «سنگستان» می سپارد.

قربانی شلاق می خورد که چرا پا به عرصه وجود گذاشته است!

«خلق او خود خطا بود از نخست

شیشه کی ماند به سنگستان درست»

احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها هیچ گاه از موضع فاتالیسم و تسلیم طلبی دفاع نکرده است. برعکس، احسان طبری انسان را «جویی جویند» و «رزمند» و «قلب تپنده» می داند (که پیش تر خسرو باقری آن را از «از میان ریگ ها و الماس ها» در صدر مقاله خود نقل کرده است) و در «نوشته های فلسفی و اجتماعی» غرور و سربلندی انسان را چنین ترسیم می کند: «به خُردی من ننگرید. من از یک شاخه درخت نیز خردتر و تردترم، ولی من خلاصه تکامل میلیاردها ساله مادّه ام و لذا نیروی عظیم درک و دگرگون کردن در من نهان است. …». (نگاه شود همچنین به ”انگیزه یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران چیست؟!، گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی“، آذر ٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2416).

- نکته پراهمیت دیگر که نه واپسین و نه کم ترین در بررسی انتشار یافته است، بررسی مساله «اشتباه»های حزب توده ایران در دوران انقلاب است که با زیرعنوان ”تغییر مکانیکی سیاست حزب“، در صفحه های ١۵ به بعد مورد توجه قرار گرفته. در این بخش به بررسی صحت انتقادهایی پرداخته می شود که نسبت به خط مشی انقلابی حزب توده ایران در دوران انقلاب از این طریق مطرح و در آن ها، با کلی گویی، از عدم شناخت «ماهیت نیروهای عمل کننده» توسط رهبری حزب توده ایران سخن رانده می شود که به «تائید بیش از حد و غیرواقعبینانه رهبری وقت حزب بر شخصیت خمینی …» انجامیده است.

در این بخش، ضمن برخورد به مقاله ای که کامران امین آوه در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در ”اخبار روز“ با همین هدف انتشار  داده است، به بررسی این مساله پرداخته می شود که «نیروهای عمل کننده»، تنها «رهبری» انقلاب نبوده است. بلکه، جنبش رشد یابنده طبقه کارگر و گردان پیش آهنگ آن نیز بخش دیگر نبرد طبقاتی را تشکیل می داده است که بدون بررسی و در نظر گرفتن تاثیر آن، در نظر گرفتن جایگاه منافع طبقه کارگر، برورد انتقادی به «اشتباه»ها، یک سویه و میان تهی از کار در می آید. (نگاه شود همچنین  به ”با شیوه پوزیتویستی به جنگ خط مشی انقلابی حزب توده ایران می روند“ آبان ٩٣، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2389)

در این ارتباط به بررسی پرسشی پرداخته می شود که آیا رابطه ای میان برگزاری نشست های حزب توده ایران و تشدید یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران توسط دشمنان جنبش کارگری میهن ما وجود دارد؟

در آستانه برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱، نامه نشریه ”آرش“ به رفیق محمد امیدار انگیزه طرح بحث در باره سیاست گذشته و اشتباه های احتمالی رهبری حزب در دوران انقلاب شد، همان طور که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در آبان ماه امسال، مقاله امین آوه در نشریه ”اخبار روز“ انگیزه همین بحث ها و دامن زدن به ستیز با خط مشی انقلابی حزب توده ایران گشت که مقاله در ”مهرنامه“ نمونه دیگری از آن است!

بدین ترتیب می توان به آسانی به علت انگیزه ی روشن نگه داشتنِ آتش تنور تبلیغات ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه ارتجاع پی برد!

این همزمانی ها عجیب است! عجیب نیست؟!

امید که انتشار بررسی رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران که در سال ١٣٧٣ نگاشته است، و اکنون به صورت PDF انتشار می یابد، کمکی به نزدیکی درک مشترک توده ای ها از خط مشی انقلابی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران باشد.

۱ Comment

چهره ی گزارشیِ زنده! (٢)
برنامه اقتصاد ملی و مستقل، اهرم نبرد رهایی بخشِ ضدامپریالیستی!

مقاله شماره ١٣٩٣ / ٣٩ (١٣ آذر).

واژه راهنما: بخش دوم گزارشِ هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران درباره اوضاع جهان به دومین نشست کمیته مرکزی. ”راه حل“ ارتجاعی خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی. برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، اهرم برپایی جبهه ضددیکتاتوری.

گزارش (به نقل از نویدنو، ٢٩ آبان ١٣٩٣ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-780-93-409-930829.htm)، پس از بررسی بحرانِ سرمایه داری جهانی و نشان دادن ادامه بحران ساختاری ناشی از آن که «حزب ما [آن را] بحران … محصول عملکرد همزمان و مرکب … بحران اضافه انباشتِ سرمایه … و همچنین بحران اضافه تولیدِ سرمایه داری» ارزیابی کرده و آن را علت تشدید خطر براه انداختن «جنگ و تشدید نظامیگری در جهان» توسط  امپریالیسم می داند. گزارش نسبت به این خطر هشدار می دهد. امپریالیسم می کوشد به منظور انحراف توجه افکار عمومی از پیامدهای بحران ساختاری نظام سرمایه داری جهانی، مانند‏ بیکاری (٢٠٢ میلیون نفر، از آن ٧۵ میلیون جوان در جهان در سال ٢٠١٣)، فقرِ تشدید یابنده توده ها در جهان (١۵% مردم جهان دچار فقرند) و …،‏ به سیاست نظامیگر دامن زند.

گزارش، وضع خاورمیانه که «به مرکز توفان» بدل شده است را مورد بررسی قرار داده، به افشای هدف امپریالیسم برای به مورد اجرا گذاشتن «طرح خاورمیانه بزرگ» می پردازد.

«بازچینی سیاست آمریکا در جای خود بر روند تحول های کلیدی درون کشور ما نیز تاثیر گذاشته» و به تعمیق روند وابستگی اقتصادی ایران به اقتصاد جهانی امپریالیستی و نابودی روزافزون استقلال سیاسی- نظامی- فرهنگی ایران انجامیده است. «جا سازی نقش سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران در سیر موفقیت آمیزٍ ”طرح خاورمیانه جدید“ – برای تامین منافع آمریکا و همین طور برای دوام رژیم ولایت فقیه – عاملی تعیین کننده است.»

جریانِ امپریالیسم ساخته که با «ظهور ظاهراً یک باره نیروهای اسلامی ارتجاعی با نام ”داعش“ در چند ماه گذشته و چگونگیِ بهره گیریِ آمریکا و متحدانش از این نیروها …» قابل شناخت است، به منظور «تجدیدنظر در جغرافیای سیاسی منطقه» عملی می شود و گزارش، آن را به مثابه اجرای برنامه امپریالیستی پیش گفته ارزیابی کرده و نسبت به خطرات آن برای ایران هشدار می دهد. – امروز خبر شرکت جنگنده های ایران در بمباران مواضعِ «داعش» در شرق عراق در رسانه ها منتشر شد -. این در حالی است که تبلیغات امپریالیستی عملیات بمباران مواضع «داعش» را برای نابودی آن کافی ارزیابی نمی کند. امپریالیسم جنگ علیه آن را جنگی دراز مدت و ٢٠ ساله اعلام می کند که در واقع همان اجرای برنامه «تجدید نظر در جغرافیای سیاسی منطقه است» که گزارش نسبت به آن هشدار می دهد.

با توجه به نکته های نقل شده که عمده ترین روئوس گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران را به دومین نشست خود تشکیل می دهد، گزارش ازجمله به این نتیجه گیری می پردازد که «بر پا داشتن گسترده ترین جبهه های متحد ممکن در سطح های ملی و بین المللی برای شکست دادن سرمایه داری جهانی»، ضروری ترین وظیفه پیش روی، ازجمله برای حزب طبقه کارگر ایران است: «تشکیل ائتلاف ها، نیاز و ضرورت روزِ مبارزه و شعار همه مبارزان راستین در مسیر صلح، ترقی و سوسیالیسم است.»

گزارش برجسته می سازد که «اگر چه اوضاع بین المللی در حال حاضر بسیار مخاطره آمیز است، اما در کنار خود. امکان بالقوه فراوانی برای مبارزات رهایی بخش مردم زحمتکش و کارگران نیز در بر دارد. … وظیفه مهم پیش روی حزب توده ایران، در مقام حزب طبقه کارگر ایران و پرچمدار مبارزه برای دموکراسی، صلح و سوسیالیسم، تلفیق مبارزه برای کسب حقوق دمکراتیک و عملی شدن عدالت اجتماعی است. این مبارزه دو وجهی، امر حیاتی و مهمی است که همچون حلقه پیوندی ساختاری در مبارزه به منظور تغییر توازن نیروها، و در مباره برای به وجود آوردن دگرگونی های مترقی در جامعه، همواره باید در نظر گرفته شود. … آنچه اکنون در برابر دوستداران صلح قرار دارد، مبارزه در راه خلع سلاح، به ویژه خلع سلاح هسته ای، مبارزه برای حل صلح آمیزِ اختلاف های بین المللی، مبارزه برای محترم شناخته شدن استقلال و حق حاکمیت ملی کشورها … است».

 

”راه حل“ ارتجاعی خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی

نکته پراهمیتی که گزارش در ارتباط با بحران ساختاری نظام سرمایه داری بر آن انگشت می گذارد، اشاره به ”راه حل“ ارتجاعی خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی نظام سرمایه داری امپریالیستی است که از سال ٢٠٠٨ اقتصاد کشورهای سرمایه داری و هستی مردم آن را در چنگال خود می فشارد. گزارش این ”راه حل“ ارتجاعی را چنین برمی شمرد: «کشورهای سرمایه داری به جای اختصاص دادن بودجه های دولتی به سرمایه گذاری های ملی و افزایش میزان اشتغال همگانی – در حکم راهی عملی برای برون رفت از این بحران-، برنامه های ریاضتی و ”سیاست های تسهیل پولی“ و تزریق پول به بانک های خصوصی را در پیش گرفته اند.»

مارکس در ”کاپیتال“ نشان می دهد که ”پول“ تنها زمانی به ”سرمایه“ بدل می شود که در روند تولیدی به کار گرفته شود، تا با استثمار نیروی کار، بتواند ”ارزش اضافه“ی ایجاد شده را در ”بازار“ به تصاحب شخصی درآورد. نظام سرمایه داری دوران افول، با رشد چشمگیر نیروهای مولده به دنبال انقلاب الکترونیکی- انفورماتیک، اکنون وارد مرحله ای شده است که ادامه حیات نظام را ناممکن می سازد. از این رو «اختصاص بودجه های دولتی به سرمایه گذاری های ملی» توسط دولت های خادم نظام سرمایه داری، موضوعیت و اثربخشی خود را از دست داده است و قادر به «افزایش میزال اشتغال همگانی» نیست! اما «برنامه های ریاضتی»، «سیاست های تسهیل پولی» و …، به مثابه ”راه حل های ارتجاعی“ مشکل نظام را حل نمی کنند  – ارزش اضافه ایجاد نمی شود، اشتغال به وجود نمی آید -، بلکه این ”پول سازی“ اشپکولاتیو با تشدید و تعمیق بحران همراه است، زیرا رشد نقدینگی و ایجاد حباب های مالی بحران را تشدید می کند. تشدید نظامیگری و برپایی جنگ، آن طور که گزارش هیئت سیاسی مستدل می سازد، ناشی از تعمیق تاثیر مخرب این شرایط در نظام اقتصاد سرمایه داری دوران افول است.

راه حل دمکراتیک و ترقی خواهانه را نظام سرمایه داری دوران افول نمی پذیرد. برای نمونه، به جای تقلیل ساعات کار با حقوق و دستمزد کافی برای زحمتکشان، زمان کار روزانه و عمر را طولانی تر می کند و شرایط کار زحمتکشان را جانفرساتر می سازد، زیرا آماده نیست ایجاد ثروت را با زحمتکشان تقسیم کند.

در برابر این بحران اقتصادی نظام سرمایه داری جهانی، کشورهای پیرامونی، برای نمونه آن طور که گزارش آن را در باره کشورهای ”بریکس“ نشان می دهد، می توانند با خروج از زیر سلطه اقتصاد سرمایه داری امپریالیستی و اتخاذ یک سیاست اقتصادی ملی ی مستقل، از این رو خود را از زیر سلطه مخرب اقتصاد جهانی شده امپریالیستی برهانند، زیرا بالقوه امکان رشد اقتصاد ملی را در سطح دارا هستند. به عبارت دیگر، آن ها قادرند رشد رشته های متعدد تولید داخلی را در کشورهای خود عملی سازند.

هنگامی که کشورهای پیرامونی با استفاده از شیوه های تولید پیشرفته، برای نمونه تولید انرژی الکتریکی از طریق نیروی خورشیدی یا بادی و … به راه حل های ترقی خواهانه و مستقل رشد اقتصادی- اجتماعی روی آورند، ضمن ایجاد اشتغال، نقش تعیین کننده ای نیز در حفظ محیط زیست به عهده خواهند گرفت.

 

برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، اهرم برپایی جبهه ضددیکتاتوری

بی جهت هم نیست که پیشنهاد و تنظیم یک برنامه ی اقتصاد ملی دموکراتیک و مستقل برای میهن ما می تواند نقش تعیین کننده ای به منظور تجهیز نیروهای مردمی و مترقی و میهن دوست به منظور سرنگونی دیکتاتوری ولایی- امنیتی ایفا سازد.

پیشنهاد چنین برنامه اقتصاد ملی برای ایران می تواند به موضوع بحث مشخص میان نیروهای ترقی خواه و میهن دوست و به اهرمی پرتوان برای ایجاد جو ضروری نظری- ایدئولوژیک در جامعه علیه برنامه نولیبرال امپریالیستی تبدیل گردد. چنین جو بحث و جدل فکری ازجمله به این پرسش پاسخ خواهد داد که قطع روابط اقتصادی- فرهنگی- تکنولوژیکی با کشورهای پیشرفته هدف یک اقتصاد ملی ی مستقل نیست، آن طور که ازجمله اخیراً محمد خاتمی، رئیس جمهور دوران اصلاحات نیز مطرح نمود، بلکه هدف، ایجاد ساختن و حفظ شرایط لازم برای استقلال برنامه اقتصاد ملی ایران است.

چنین پیشنهادی می تواند اهرم پرتوانی را برای مبارزه روز در اختیار جنبش کارگری ایران، جنبش زنان، جوانان، معلمان و دیگر روشنفکران، ازجمله نزد لایه های اصلاح طلبان قرار دهد و زمینه واقعی و ملموس ایجاد اتحادهای اجتماعی را به وجود آورد که مصوبه دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

تنظیم و طرح چنین برنامه اقتصادِ ملی ی مستقل، نبرد رهایی بخش و ملی مردم را که مصوبه دیگر دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را پراهمیت ارزیابی می کند، از شعاری انتزاعی به واقعیتی مبارزه جویانه و فعال و خلاق بدل می سازد، به تئوری، استخوانبدی عملکردی ارزانی می دارد.

برنامه اقتصاد ملی، همان طور که گزارش نیز بر اهمیت نبرد رهایی بخش مردم کشورها علیه سیطره نواستعماری امپریالیستی اشاره دارد، اهرم پرتوانی علیه تحمیل «قانون اساسی تجارت» به مردم کشورهای پیرامونی است که به ویژه امپریالیسم آمریکا می خواهد آن را با تحمیل «دو پیمان تجاری» در منطقه اقیانوس آرام و با اروپا، سلطه خود را بر ”بازار جهانی“ برقرار سازد.

در برنامه اقتصاد ملی ی مستقل، نقش سرمایه خصوصی همانقدر پراهمیت است که نقش سرمایه عمومی به مثابه حافظ بخش خصوصی در برابر یورش سرمایه بادآورده مالی امپریالیستی، نقشی تعیین کننده است. اقتصاد قدرتمند شونده کشورهای ”بریکس“، به ویژه جمهوری خلق چین، که گزارش بر آن تاکید دارد، می تواند در این زمینه آموزنده باشد. قدرت اقتصادی جمهوری خلق چین از پشتوانه قانون اساسی این کشور برخوردار است. طبق این قانون اساسی، مالکیت خصوصی بر  زمین برای سرمایه گذاری های خارجی ناممکن است. فروش و حراج وجب به وجب خاک این کشور و ثروت های ملی آن از نظر قانونی ناممکن است. این درسی است که انقلاب ملی- دمکراتیک در چین، به انقلاب ملی- دمکراتیک بهمن ۵٧ مردم میهن ما می آموزد.

No Comments

انگیزه یورش به خط مشی انقلابی حزب توده ایران چیست؟!
گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی

مقاله شماره: ۱۳۹۳ / ۳۸ (۵ آذر)

واژه راهنما: ”لکه سفید“. تجهیز همه نیروها برای گذر از دیکتاتوری ضروری است. «مناجات» در حق احسان طبری، حق نیست!

خسرو باقری، استاد دانشگاه، در مقاله ای پر احساس و عاطفه و در عین حال پایبند به اسلوب علمی پژوهش، با عنوان «دریغی بزرگ» که در ۲۱ آبان ۱۳۹۳ در وبلاگ خود منتشر ساخت (نویدنو آن را در همین ماه(۷۹۹)  بازتاب داد)، موضع دشمنانانه ی ضد توده ای های متعددی را که در مقاله ای در مجله ”مهرنامه“ (شماره ۳۷) انتشار یافته بود، کالبدشکافی می کند.

در ”مهرنامه“ مقاله ای به منظور «بررسی میراث سیاسی و ادبی احسان طبری» انتشار یافته است با عنوان «مرده ریگ مارکسیسم ایرانی». علاقمندان به طور قطع مقاله خسرو باقری را مطالعه کرده اند که در آن از «از میان ریگ ها و الماس ها»، ارزیابی زنده یاد احسان طبری، عضو هیئت سیاسی و دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را در باره «زندگی» بازگو می کند «که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود، تا به بخشی از تاریخ بدل شود.»

تکرار سخنان خسرو باقری در این سطور سخن را به درازا می کشاند. تنها طرح یک نکته از مقاله خسرو باقری که با موضوعی در ارتباط است که در بررسی پژوهشی ی رساله زنده یاد نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران از سال ۱۳۷۳ مورد بررسی قرار گرفته، و در مقاله خسرو باقری نیز جای ویژه ای داراست، سودمند و کافی است.

این نکته مساله ”لکه سفید“، کمبود و گم شدن نام، سخن و چهره رهبران گذشته حزب توده ایران در مطبوعات حزبی است. این وضع را باید علت تشدید فعالیت دشمنان حزب توده ایران علیه خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر دانست که در مقاله خسرو باقری باری دیگر با ظرافتِ هوشمندانه ی منطق علمی نشان داده شده است.

خسرو باقری از جمله از گفتگوی مجله پیش گفته با محمود معتقدی، چند نکته را نقل می کند و همانجا در سطر پیش از نقل قول، معتقدی را «مردی شرمسار و فاقد جسارت» ارزیابی می کند و می نویسد: «اما چون از دفاع جسورانه [از طبری] واهمه دارد، … سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد».

محمود معتقدی در توصیف زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، چنین نوشته است «احسان طبری بیش از نیم قرن، در افت و خیزهای اجتماعی و سیاسی، همواره حضوری فعال داشت؛  چه در ایران و چه در غربت. در حوزه نگرش سیاسی و اجتماعی، چهره ای برجسته و صاحب نظر بوده است، اما در قلمرو فرهنگ، در زمانه خودش، چهره ای عامیانه بود و به همین خاطر با خاموشی اش در این سال ها، جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند» (معتقدی، ص ۱۹۸).

«جز پژوهشگران و اهل نظر، کمتر کسی به سراغ یافته هایش رفته و می روند»، آن استه تیکِ زشت این ارزیابی غرض ورزانه است که همانند آینه ای است که در آن ”لکه سفیدِ“ عملکرد برخی از توده ای ها در برابر ارثیه عظیم زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، بازتاب می یابد و جای خالی سخن، نام و چهره ی رهبران حزبی را در مطبوعات حزب توده ایران نشان می دهد. بازانتشار اثرهای پرارزش احسان طبری، که وظیفه ای بلاتردید است، کافی نیست و کمبود بیان و توضیح جایگاه سیاسی- تئوریک نظریاتِ احسان طبری را که به تارنگاشت های دیگر واگذار شده است، جبران نمی کند.

آن انتشار، در کنار این کمبود را باید همان مضمون «قاب گرفتن خشکیده چون نعش بر دیوار» ارزیابی کرد که احسان طبری در شعر زندان خود با عنوان «اخگران اسفند» که «به یاد شهیدان ۷ اسفند» سروده است، ترسیم می کند. احسان طبری در این قطعه موضع جانبدارانه و وفادارانه خود را به حزب توده ها و به راه آن، انگار با نگاه به برخی توده ای ها فریاد می زند: «یادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت» و از جمله چنین می سراید:

اى پنهان آشکار!

یادت را هرگز در صندوق ‏خانه قلبم پنهان نخواهم داشت.

یادت را در قاب نخواهم گرفت، خشکیده چون نعش بر دیوار.

یا چون یک اتفاق ناگوار،

          براى یک روز مبادا،

در دفتر خاطراتم نخواهم نگاشت.

یادت را مى نهم هر روز، در کیف مدرسه کودکان، در لابلاى اوراق سپید دفترهایشان.

چون گلبرگ‏ هاى گل سرخ، مى نهم یادت را، در ترنم عاشقانه باد، در بلنداى قامت شمشاد، در نى نى هر نگاه، در انعطاف هر گل و گیاه، در جام خونین شقایق ‏ها، در آزادگى جنگلان سرو، در پرش شورانگیز هر تذرو.

زمزمه مى کنم یادت را، در ذهن مادرى،

          که چگرگوشه ‏اش را خون ‏آلود به خاک سپرده است،

در خلوت آن دخترى،

          که در فراقت اشک‏ هاى بى حساب ریخت.

یادت را، در کوله‏ بار زندگیم مى نهم، چون دوره ‏گردى در کوى و برزن خلوت و خاموش روستاهاى غم‏گرفته.

آواز مى دهم یادت را، در تمرکز انسانى شهرها.

منفجر مى کنم در آواز دسته جمعى دختران شالیکار،

          که تا زانو در گل فرو رفته‏ اند،

در معادن سیاه ذغال شمال، در گنبدهاى نفتى جنوب، در کومهء سرد و حقیر ایلات چادرنشین غرب، در صحارى بى برگ و پوشش شرق.

یادت را،

چون پیچکى، مى رویانم بر فراز دیوارهاى شهر، بر کابل ‏هاى زنگ خانه ‏ها، در انعکاس بى وقفه آینه ‏ها.

یادت را،

هر پگاه بر چهره مى زنم چون آب، تا برجهانَدم از خواب.

یادت را چون گِرده نان، بر سفره طعام خویش مى نهم هر روز، و هر روز در آینه یادت، گیسوان بلند معشوقم را شانه مى کنم.

من آب مى دهم، تشنگان دشت را آب مى دهم، رمز سراب مى دهم.

من عاشق بى خانه را، من بلبل آواره را، با تو جواب مى دهم.

من گنبد دوّار را، من کودک گهوارهِ را هم با تو تاب مى دهم.

***

از این روست که کمبود و برخورد بی تفاوت با شعرهای زندان رفیق احسان طبری، بی عدالتی ی نارفیقانه ای را می نماید که مانع آن شده است که مسئول های حزبی بخواهند با یک پژوهش بی طرفانه در باره انتساب شعرهای زندان احسان طبری به او و ارثیه سیاسی- ادبی او، ادای وظیفه کنند که ادای وظیفه در برابر نبرد توده ای های در بند است!

 باید امیدوار بود که این نوع کمبودها در آینده و ازجمله در چاپ های بعدی کتاب پرارزش ”شهیدان توده ای“ که وجود ”لکه سفیدِ“ کمبود نام، چهره و نبرد رهبران حزبی در آن در بررسی رساله رفیق کیانوری مورد توجه و موشکافی قرار گرفته است، برطرف گردد.

در زیر بخشی از این بررسی که در ارتباط با سواستفاده محمد معتقدی قرار دارد، ارایه می شود. نمونه برخورد به شعرهای زندان احسان طبری در این روند نقشی ویژه ایفا می کند که در سطور زیر و در ارتباط با شعرهایی که خسرو باقری از احسان طبری و شاعر بزرگ میهن ما ه ا سایه با عنوان «مناجات» نقل کرده است، قرار دارد.

***

جدل بر سر رساله زنده یاد رفیق کیانوری و مضمون آن میان توده ای ها و هواداران، تاکنون هیچ گاه بر زمینه یک بحث علمی و رفیقانه انجام نشده است. حتی می توان مدعی شد که بحثی جدی و مشخص بر سر مضمون رساله هیچ گاه عملی نگشت. این سرنوشت، تنها سرنوشت این رساله را تشکیل نمی دهد. سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران در جریان و بعد از پیروزی انقلاب، و یا مبارزات توده ای ها در زندان های جمهوری اسلامی نیز تاکنون از همین سرنوشت برخوردار بوده و هیچ گاه موضوع یک بررسی همه جانبه علمی و رفیقانه را تشکیل نداده است.

علت چنین وضعی ناشی از این امر است که شرایط زندگی رفیق کیانوری در دوران نگارش رساله، هیچ گاه دغدغه ای را برای برخی از مسئول های حزبی و توده ای ها تشکیل نداد که می توانست گام نخست را برای چنین ارزیابی ای تشکیل دهد. ناآشنایی و بی اطلاعی از شرایط حاکم بر زندگی این رفیق در این دوران برای حزب توده ایران و مسئول های آن، سهل انگارانه با طرح ادعایِ «شکستن» مبارزان در بند توجیه شد و کوشش برای کسب اطلاع از این شرایط عملاً غیرضروری تلقی گشت.

برخورد بی تفاوت نسبت به شرایط زندگی رفیق کیانوری اما برخورد خاصی تنها به وضع او نیست. بلکه برخوردی عام به شرایط زندگی همه رفیق های رهبری وقت حزب توده ایران است، به ویژه آنانی که از کشتار سال ۶۷ جان سالم به در برده بودند. برای نمونه، نمی توان هیچ سند و داده ای از شرایط زندگی زنده یاد رفیق احسان طبری، و یا علی عمویی نیز در مطبوعات حزبی یافت.

سرآغاز این رشته ی بی تفاوتی نسبت به شرایط حاکم بر زندگی ی رهبران پیش گفته، به چند نام ذکر شده و یا به دوران خروج آن ها از زندان محدود نمی شود. اطلاعات و داده ها از شرایط حاکم بر زندگی همه رهبران حزبی در زندان ها در طول سال های تا ۱۳۶۷ و کشتار وسیع دربندی ها بسیار محدود است. برای نمونه در کتاب پرارزش ”شهیدان توده ای“ هیچ گزارشی در این زمینه در باره شرایط حاکم بر گذران زندگی رفیق های نام برده در زندان وجود ندارد. این کتاب پرارزش به حق جای تاریخی و شکوهمندِ شهیدان حزب توده ایران را در نبرد برای تحقق بخشیدن به خط مشی انقلابی حزب توده ایران و پیروزی سوسیالیسم در ایران نشان می دهد و گوشه هایی از نبرد توده ای ها را در زندان های رژیم ولایی- امنیتی نیز به قضاوت تاریخ می گذارد. نام و چهره رهبران حزبی در این نبردها در هیچ سطر و صفحه ای عنوان نمی شود!

در کتاب، اوج استه تیکِ بروز احساس و عاطفه انسانی توده ای ها در نبرد ترسیم و به خواننده منتقل می شود: «شعارهایی که با چنگ و ناخن بر در و دیوار …» نقش شدند (”شهیدان توده ای“ ص ٢٩) و با آن ها، توده ای ها ارزیابی خود را از مبارزه یک پارچه خود به ثبت تاریخ رساندند: «”راه حزب توده ایران درست است و ما به راهمان ایمان داریم“» (همانجا). …

«برخی از رفقا، به جرم این یا آن عبارتی که در حین محاکمه ادا می کردند، مورد شکنجه قرار می گرفتند. شکنجه گران می گفتند: ”شما می خواسته اید به این وسیله به خبرنگاران خط بدهید!“ ازجمله یکی از آنان که در برابر خبرنگاران به پرتوی گفته بود: ”تو یا حالا دروغ می گویی و یا از اول دروغ می گفته ای“، با ٨٠ ضربه شلاق تعزیر شد.» (همانجا ص ٢٩). …

این فردِ زندانی، زنده یاد نورالدین کیانوری بود که از سخن ش در دادگاه و علیه شهادت پرتوی، دو کلمه «به ما دروغ گفته ای» در نقل قول ذکر نشده است. نام توده ای دربندی که سخنش علنی شده و زبانزد همه نیز است، حتی در زیرنویسی ذکر نشده است. و یا در پایان نقل شعر نثر گونه ی شکوهمندِ ”آیا هنوز مرا نمی شناسی“ در صفحه ٢٠ کتاب جای نام زنده یاد رحمان هاتفی، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران خالی- سفید است.

***

عمقِ استه تیکِ زشت این کمبود را می توان در ارزیابی دشمنان حزب توده ایران و توده ای ستیزان حرفه ای آنجا دریافت که آن ها سفسطه گرانه، اما با لبخندی تمسخرآمیز بر گوشه لب، این کمبود را پیروزمندانه به مثابه ابزار به اصطلاح استدال برای اثبات درستی نظریات ضدتوده ای خود به کار می گیرند، آن طور که محمود معتقدی انجام و خسرو باقری نادرستی آن را نشان می دهد.

علت چنین وضع و بی تفاوتی ی برخی از مسئول های حزبی و توده ای ها نسبت به شرایط حاکم بر زندگی و سرنوشت این رفیق ها در سال های اخیر چیست؟ چرا برخی ها تصور می کنند که دفاع از این ارثیه ی جنبش توده ای غیرضروری است؟ مقاومت در برابر پذیرش جنبه های مثبت و منفی تاریخ مبارزات حزب توده ایران به مثابه سرمایه سیاسی- طبقاتی توده ای ها و طبقه کارگر ایران، از کدام چشمه سیرآب می شود؟

این ها پرسشی هایی هستند که آینده باید پاسخ همه جانبه ای به آن بدهد و خواهد داد که وظیفه ای جمعی است. این پاسخ نهایی می تواند تنها توسط ارگان مسئولیت دار حزبی و در پایان تحقیقات همه جانبه و بی طرفانه داده شود.

***

در ارتباط با حاشای تعلق شعرهای زندان احسان طبری به آموزگار چند نسل از توده ای ها، متاسفانه توده ای ها با فاجعه ای در سطح تاریخی روبرو هستند. این شعرها نشان و تظاهرِ آگاهانه نبرد سخت او در زندان جمهوری اسلامی و نماد اندیشه مبارزجویانه و علمی ذهن و آگاهی انقلابی دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و نشان مقاومت و پایداری او و افشا کننده بی پایه و اساس بودن تز «شکستن» و «تواب» شدن اوست، که در بند دشمن طبقاتی گرفتار است! این شعرها نشان آن است که او، آن طور که در شعری ترسیم می کند، همانند درختی «ایستاده» به ابدیت پیوست!

رهبری کنونی حزب، بدون آن که به بررسی شرایطی بپردازد که به دزدیدن این شعرها انجامید، شعرهایی که به دست رهبری حزب در افغانستان رسیده و حتی از رادیوی زحمتکشان قرائت شده بود، و بدون آن که پرسش های مطرح در این زمینه را مورد توجه قرار دهد و به جستجوی پاسخ واقع بینانه برای آن ها باشد، ادعای فردی را که به گفته خانم نافعی «همانند ریگی در کف دریا» پیدا شده است، و اکنون خود را سراینده آن ها قلمداد می سازد، مورد تائید قرار داد. رفیق محمد امیدوار در نامه ای به نگارنده این موضعِ خود را تفهیم نمود.

هنگامی که شاعر بزرگ ایران، ه. ا. سایه، در شعر «مناجات» می پذیرد که زنده یاد احسان طبری «کژراهه» را نگاشته است و با پذیرش خود، او را شایسته «تواب» نامیدن می داند، در واقع ادعای دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار داده و آن را واقعیت می پندارد و می نماید. ظاهر امر را به جای مضمون واقعیت می نماید!

البته که دشمن طبقاتی، ارتجاع داخل و خارج از ایران می خواهد «کژراهه» را به شخصیت استثنایی و تاریخی در فرهنگ معاصر مردم میهن ما، به احسان طبری نسبت دهد و از این طریق شخصیتِ تاریخی ی یکی از چهره های درجه اول رهبری حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را به ذم خود نفی و از ذهن تاریخی مردم میهن ما پاک کند! این فاجعه نیست. فاجعه آن است که شاعر بزرگ میهن ما بدون بررسی شرایطی که ظاهر آن گویا «تواب» شدن طبری را می نماید و القا می کند، سهل انگارانه سخن دشمن طبقاتی را مورد تائید قرار دهد و این تائید غیرمستدل و به ویژه تهی از هر نوع انگیزه ی قابل توجیه را در شعر خود به سود دشمن طبقاتی به متن تاریخ بسپارد!

فاجعه آنست که برخی ها در رهبری حزب توده ایران، نه تنها در برابر «تواب» نامیدن چهره استثنایی رهبری حزب توده ایران موضع نگیرند، بلکه با سکوت خود آن را پوشش دهند. سکوتی که باید امیدوار بود در ارتباط با سفسطه های کامران امین آوه  ادامه نیابد! امین آوه در مقاله ای که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در نشریه ”اخبار روز“ انتشار یافت، با سفسطه بازی ای نخ نما، مدعی نادرستی سیاست حزب توده ایران در دوران انقلاب شد. او این سیاست را به زنده یاد احسان طبری و نورالدین کیانوری نسبت داد و دفاع از این سیاست انقلابی را تنها به دفاع آن دو محدود نمود. او پشتیبانی یک صدای توده ای ها را که در نوشته های خونین خود در زندان با «چنگ و ناخن بر در و دیوار …» نقش کردند و «راه حزب توده ایران» را درست اعلام نمودند و شهادت دادند که «ما به راهمان ایمان داریم»، حاشا می کند! (نگاه شود به با شیوه پوزیتویستی به جنگ خط مشی انقلابی حزب توده ایران می روند! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2389)

***

در مقاله پیش گفته خسرو باقری، بخش پایانی شعر «مناجات» انتشار یافته است که در آن شاعر بزرگ ایران با تن دادن به ادعای دشمنِ طبقاتی، در بخش آغازینِ شعر، زنده یاد احسان طبری، عضو وقت هیئت سیاسی و دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران را «تواب» نامیده است. در این بخش پایانی، شاعر بزرگ ایران، آنجا هم که به دفاع از احسان طبری می پردازد، این دفاع، دفاعی مبارزه جویانه، صریح، روشن و جانبدارانه از کار در نمی آید! و به قول خسرو باقری «سرانجام با بیان جمله ای دو پهلو، به رنج میان حقیقت و دروغ ایستادنِ دردناک خود پایان می دهد»: مظلوم نمایی و پذیرفتن «شکست»، جای مبارزه جویی را در شعر می گیرد و مضمون شعر را تشکیل می دهد:

«از شکست تو که خواهد طرف بست

تنگی دست جهان است این شکست»!

در حالی که زنده یاد احسان طبری در شعر دیگر زندانش با عنوان «بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید»، از «بدسگالان مردمی آزار» و «ژاژخایان دشمن کار»ی سخن می گوید که بر شرایط زندگی ی در بند او در زندان جمهوری اسلامی حاکمند؛ «بدسگالان و ژازخایان»ی که بلندای پرواز اندیشه شان را با «پر مگس» یکی می داند، شاعر بزرگ میهن ما «خلقت او» را از اذل «خطا» می پندارد و صحنه هستی را تنها به «سنگستان» می سپارد. قربانی شلاق می خورد که چرا پا به عرصه وجود گذاشته است!

«خلق او خود خطا بود از نخست

شیشه کی ماند به سنگستان درست»

احسان طبری، آموزگا چند نسل از توده ای ها هیچ گاه از موضع فاتالیسم و تسلیم طلبی دفاع نکرده است. برعکس، احسان طبری انسان را «جویی جویند» و «رزمند» و «قلب تپنده» می داند (که پیش تر خسرو باقری آن را از «از میان ریگ ها و الماس ها» در صدر مقاله خود نقل کرده است) و در «نوشته های فلسفی و اجتماعی» غرور و سربلندی انسان را چنین ترسیم می کند: «به خُردی من ننگرید. من از یک شاخه درخت نیز خردتر و تردترم، ولی من خلاصه تکامل میلیاردها ساله مادّه ام و لذا نیروی عظیم درک و دگرگون کردن در من نهان است. …».

خسرو باقری در مقاله خود، احسان طبری را «دانشمند فرهیخته و مبارز سیاسی و اجتماعی کم نظیر» می نامد و نابودی تن او را در بند زندان جمهوری اسلامی به حق «برای مردم و تاریخ ایران و جهان نماد یک دریغ و حسرت بزرگ» می داند. شعر انتخاب شده از او پاسخی سوزنده وکوبنده به یاوه گویی های دشمنان اوست:

زندگی سایه سرگردان

سخنان لغو یک دلقک

پنجه تدریجا خفه کننده یک سرنوشت دژخیم

پرپر احتضار یک پروانه در تابش فرار آفتاب نیست

جویی جوینده است

غلتان بر ریگ های زرین

رزمنده با خزه ها و جلبک ها

که همواره به سوی دریای فراخ نیل فام می رود

تا به بخشی از تاریخ بدل شود.

در آن رزم و رنج توامانند

تا قلب تپنده را به سنگواره ای از لعل بدل کنند

و به گنجور زمانه بسپرند.

آن را زنگ و کپک و موریانه نمی جود

از آن آجری برای کاخ سرنوشت

در سیاره لاژوردی ما می سازند.

در ادامه شعر زندان خود با عنوان ”بر مرداب تن، نیلوفر اندیشه می روید“، آموزگار چند نسل از توده ای ها موضع مبارزه جویانه خود را چنین ترسیم می کند و می آموزاند:

«ای بدسگالان مردمی آزار، ای ژاژخایان دشمن کار، ای شمایانی که اندیشه تان از پرمگس فراتر نمی رود و اوج عظمت را در شکوه حشرات می بینید،

هرگز زخم هایم بساط عیشتان نخواهد شد.

زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم ها را شعله ور می خواهم، زخم ها را زخم تر می خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، کز شرارش یکجا، برکشد آذر گنبدپیما، کز دل تیرگیِ پست و بلند یلدا، بر جهاند فردا».

انتقاد به موضع فتالیستی و تسلیم طلبانه، انتقاد به فرد و یا عملکردی مشخص نیست. عملکردِ مشخص این یا آن شخصیت تاریخی، مورد خاصی است که به کمک آن می توان موقعیت و تناسب قوا را در نبرد میان نو و کهن شناخت و برای تغییر آن به سود نیروی نو وارد عمل شد.

زنده یاد احسان طبری مقاومت منفی و فتالیستی را در جنبش درویشان قرون وسطی مثبت ارزیابی می کند، اما به کار بردن این شیوه را در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم توسط نیروی نو مردود و انحرافی می داند.

عبداله اوچالان، فیلسوف، دانشمند جامعه و خلق شناسِ کرد و رهبر حزب دمکرات کردستان در ترکیه که پانزده سال است حکم زندان انفرادی ابد را در ترکیه می گذراند، در کتاب بسیار مستدل و آموزنده خود با عنوان «وارثان گیلگامش» که در آن تاریخ گروه و قبیله های انسان را از دوازده هزار سال پیش (دوران سنگ نو) در منطقه خاورمیانه (آناتولی، بین النهرین، فلات ایران، و همچنین مصر، یونان، رم، هند و چین) مورد بررسی قرار می دهد که با انقلاب کشاورزی نزد سومرها آغاز شد، آن هنگام که به بررسی شرایط فروپاشی نظام برده داری در سه هزار سال پیش و در تمدن آشورها می رسد، و «علائم فروپاشی» این نظام را توضیح می دهد (ص ۱۷۸)، به نکته ای اشاره دارد که به کمک درک آن می توان بر ضرورت پافشاری بر موضع مبارزه جویانه نیروی نو در جامعه در حال فروپاشی پی برد.

او می نویسد: «از دیدگاه تئوریک می توان گفت که برای فروپاشی یک نظام اجتماعی، تجهیز همه نیروهای بالقوه اجتماعی اجتناب ناپذیر است. رژیم ارتجاعی تنها زمانی می تواند فروپاشی خود را به عقب اندازد، که در این نبرد، اهرم حفظ حاکمیت خود را در همه سطوح در دست قدرتمند خود نگه دارد. در غیر این صورت، نیروی نو خود را به او تحمیل خواهد کرد.» (تکیه از ف ع)

یکی از صحنه های عمده ی ایدئولوژیکی و راهبردی برای حفظ حاکمیت ارتجاعی، قبولاندن موضع تسلیم طلبانه به نیروی نو، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان توسط آن است. در این صحنه از نبرد، روشنفکرانِ انقلابی در صفوف نیروی نو برای «تجهیز همه نیروها» جای خاصی دارا هستند. هنرمندان، شاعران، و دیگر گردان های فعال در صحنه نبرد ایدئولوژیک، آن بخش از نیروی نو هستند که می توانند با موضع مبارزه جویانه، با موضع سرکشی ی فداکارانه، با مقاومت و صدای رسایِ احساسی- عاطفی خود، کمک به ایجاد زمینه و انگیزه ی بپاخاستن انقلابی زحمتکشان و تمام خلق نمایند.

مقاومت وحشی و سبعانه ارتجاع حاکم ولایی- امنیتی در جریان کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸، سرکوب مبارزان، قتل ”ندا“در خیابان و تجاوز به دستگیرشدگان با بطری در کهریزک و … نشان این امر است که نظام وابسته سرمایه داری حاکم در جمهوری اسلامی همه نیروهای خود را برای حفظ دیکتاتوری ولایی- امنیتی تجهیز کرده است. ادامه این وضع در همه سال های اخیر با سرکوب جنبش دانشجویی، زنان و جوانان در ایران توسط دیکتاتوری ولایی- امنیتی، دستگیری عکاسی که از اسید پاشی عکس می گیرد و آزاد گذاشتن اسید پاش و کوشش مستمر برای القا نمودن موضع تسلیم و رضا به روشنفکران جامعه و …، نشان می دهد که ارتجاع حاکم و رژیم دیکتاتوری آن قصد کوچکترین عقب نشینی در برابر خواست های قانونی مردم میهن ما ندارد و کماکان هدف ارتجاعی خود را دنبال می کند.

مبارزه ی ایدئولوژیک- نظری- فرهنگی- هنری، در کنار سازماندهی نبرد دمکراتیک- سیاسی- طبقاتی ی طبقه کارگر، معلمان، زنان و جوانان، علیه برنامه ارتجاع حاکم، وظیفه روز گردان آگاهِ ارتش نیروی نو در ایران امروز است. این وظیفه تنها با تفهیم و دمیدن روحیه مبارزه جویانه به منظور تجهیز همه توان نیروهای انقلابی با پیروزی روبرو خواهد شد.

باید به رخوت تسلیم طلبی پایان داد. سرنگونی دیکتاتوری تجهیز توان همه نیروهای انقلابی و ترقی خواه را می طلبد. وظیفه شاعران و هنرمندان و سینماگران و نقاشان و در مجموع همه فرهیختگان، ایجاد شور و هیجان انقلابی در جامعه است که باید جایگزین تن دادن تن و ذهن به خواست دشمن طبقاتی باشد.

«تغییر بنیادین» در ایران که ضرورت آن را ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ در سند اصلی خود به اثبات رساند، هنگامی تحقق خواهد یافت که نیروی نو و مترقی، در مرکز آن حزب طبقه کارگر ایران، برنامه جایگزین اقتصادی- اجتماعی خود را برای دوران پس از سرنگونی دیکتاتوری برای توده ها تنظیم و تفهیم کرده و روشنفکران انقلابی به عنوان گردانی از جنبش کارگریِ کشور، با جسارت و فداکاری ضرورت تغییرات را در فعالیت روشنفکرانه و فرهنگی و هنرمندانه خود طرح و برای توده ها قابل شناخت و درک سازند. در این راستا بررسی ایدئولوژیِ ارتجاعی ولایی- امنیتی، ”اسلام سیاسی“ و سواستفاده از مذهبِ داعش گونه ولایت فقیه برای حفظ سلطه خود جایی ویژه داراست!

***

همان طور که اشاره شد، در آستانه برگزاری ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱، نامه نشریه ”آرش“ به رفیق محمد امیدار انگیزه طرح بحث در باره سیاست گذشته و اشتباه های احتمالی رهبر حزب در دوران انقلاب شد، همان طور که در آستانه برگزاری دومین نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران در هفته های اخیر، مقاله امین آوه در نشریه ”اخبار روز“ انگیزه همین بحث ها و دامن زدن به ستیز با خط مشی انقلابی حزب توده ایران گشت که مقاله در ”مهرنامه“ نمونه دیگری از آن است!

بدین ترتیب می توان به آسانی به علت انگیزه ی روشن نگه داشتنِ آتش تنور تبلیغات ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در برنامه ارتجاع پی برد!

این همزمانی ها عجیب است! عجیب نیست؟!

No Comments

سنت ارتجاعی، تداوم ضدانقلاب ده هزار ساله!
تصویب قانون زن ستیزانه، آرامش پیش از توفان!
”تاریخ زن“، تاریخ هویت جامعه انسانی!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣٧ (٢۴ آبان)

واژه راهنما: ”وارثان گیلگامش“ اثر عبداله اوچلان. جنبش زنان ایران، گردان نبرد علیه «رژیم دیکتاتوری ولایی». ”قو خورشید را انتظار می کشد“ (احسان طبری، سروده زندان).

در تداوم سنت ارتجاعی و ضدانقلابی ده هزارساله، مجلس اسلامی در ایران با تصویب قانونی در تاریخ ١٨ آبان ١٣٩٣، «بسیج را موظف به اجرای امر به معروف» کرد! حاکمیت نظام سرمایه داری در ایران که برای اِعمال سیاست ضد مردمی و ضد ملی ی اقتصادی- اجتماعی خود به سکوت قبرستانی در کشور نیاز دارد، باری دیگر با یک اقدام زن ستیزانه، یورش قانون شکنانه خود را به حقوق زن، به افزار برقراری ”آرمش پیش از توفان“ بدل ساخت.

تجاوز به حقوق زن که ١٢ تا ١٠ هزارسال پیش، در دوران ”سنگ نو“ آغاز شد و به سلب ”حق مادری“ یا ”مادرشاهی“ (مادرسالاری) از زن انجامید را فردریش انگلس که در کنار کارل مارکس بنیان گذار سوسیالیسم علمی است، «شکست تاریخی زن در جهان» می نامد که با «تحقیر جایگاه تاریخی زن» در جامعه همراه شد.

تمام دوران پیش از این شکست تاریخی زن، یعنی قریب به ١۵٠ هزار سال، زن و مادر در مرکز خانواده، خانوار و قوم (طایفه) قرار داشت و از منزلت و جایگاه خاص خداگونه برخوردار بود. شکست تاریخی زن در سرآغاز تقسیم جامعه بشری به طبقات متخاصم و برپایی نظام برده داری تحقق یافت. کارل مارکس این اولین ضدانقلاب را ریشه تبدیل زن به «اولین برده» در تاریخ ارزیابی می کند.

در جامعه آزاد آینده بشری، جامعه کمونیستی، برقراری تساوی حقوق کامل زن در جامعه یکی از عمده ترین ویژگی های این جامعه بدون طبقات متخاصم را تشکیل خواهد داد. مارکسیست معاصر آلمانی، مانفرد زون  Manfred Sohn، در کتاب اخیر خود با عنوان ”در مرز مرحله گذار“ از سرمایه داری به سوسیالیسم Epochenbruch Am، برای جامعه سوسیالیستی- کمونیستی سه پایه قایل است: مالکیت عمومی [بر افزار عمده تولید]، بازسازی جایگاه مرکزی زن در جامعه و شکل محلی- شهری- منطقه ای سازماندهی گذران – تولید و خدمات برای تامین نیازهای اولیه – زندگی ی جامعه. (همانجا ص ١۵٨)

برای کمک به روشن شدن جایگاه زن در تاریخ پیش از دوران پدرشاهی که با اولین ضد انقلاب علیه زن در بیش از ده هزار سال پیش آغاز و در جریان پیدایش تولید کشاورزی و اهلی کردن حیوانات پایان یافت، ترجمه صفحه هایی از بخش ششم کتاب ”وارثان گیلگامش“ که نویسنده آن عبداله اوچلان، رئیس حزب دمکراتیک کردستان در ترکیه است که در دورانِ زندانِ تاکنون پانزده ساله در ترکیه به نگارش در آورده، سودمند است.

عبداله اوچلان در کتاب پانصد صفحه ای خود، با ارایه مدارک تاریخی که در جریان جستجو و کاوش های باستان شناسی در منطقه آناتولی- بین النهرین کشف شده، شرایط زندگی قوم های ساکن این منطقه را توصیف کرده و در آن جایگاه تاریخی- اجتماعی والای زن را نشان می دهد.

عبداله اوچلان، رهبر حزب دمکرات کردستان در ترکیه که از سال ١٩٩٩ در زندان انفرادی در این کشور در بند است و دوران زندان ابد خود را می گذراند که با تبدیل حکم اعدام او به حبس ابد که زیر فشار مبارزه کردها در ترکیه، ازجمله بیش از صد خود سوزی ی زنان و مردان کرد به دولت ارتجاعی ترکیه تحمیل شد، یک دانشمند خلق شناس Etholog است و نتایج تحقیقات خود را در دو کتاب منتشر ساخته. یکی، متن دفاعیات او در دادگاهی در آتن/ یونان است که به علت ورود غیرمجاز به یونان علیه او در سال ١٩٩٩ برگزار شد. عنوان این دفاعیه، ”دادخواست برای انسان آزاد“ است. در این دفاعیات، اوچلان تاریخ چند هزار ساله خلق های ساکن سرزمین های شرق دریای مدیترانه را می شکافد، رابطه تاریخی سومرها با هلن ها و … را برمی شمرد و از آزادی انسان دفاع می کند. دادگاه همه اتهام های دادستان را مردود و اوچلان را تبرئه نمود. دولت یونان اما با حیله او را به دام مقامات امنیتی ترکیه انداخت.

در کتاب دوم با عنوان ”وارثان گیلگامش“ Gulgameschs Erben و زیر عنوان ”از سومرها تا مدّنیت دمکراتیک“ که ترجمه آلمانی آن از زبان ترکی (به حجم ۵٠٠ صفحه در دوجلد) در سال ٢٠٠٣ انتشار یافت، عبداله اوچالان به مثابه پژوهشگری پایبند به منطق علمی، روند ”انقلاب کشاورزی“ را در منطقه آناتولی (شرق ترکیه امروز)- بین النهرین در دوران ”سنگ نو“،١٢ تا ٨ هزار سال پیش، مورد بررسی قرار داده و آن را با توانایی یک دانشمند جامعه شناس تشریح می کند. نقش و جایگاه قوم و قبیله های انسانی را در این منطقه که از یک سو، مهاجران هندو- اروپایی (آریایی) از شرق و شمال و از سویی دیگر سامی ها از جنوب و غرب به این منطقه هستند، بر می شمرد. او جایگاه سومرها را در ایجاد شدن مدّنیت بشری از طریق ”انقلاب کشاورزی“ توصیف می کند و نشان می دهد که چگونه این مدّنیت از سویی به یونان و دیرتر روم، از سویی دیگر به مصر و همچنین به سراسر خاورمیانه و نهایتاً به چین منتقل می شود. تکانه (موتور) عینی ایجاد شدن فرهنگ- مدّنیت کهن سومرایی، رشد نیروهای مولده در این دوران است که ”انقلاب کشاورزی“ نامیده می شود.

”نیروهای مولده“، تعریف علمیِ مارکسیستی برای بیان وحدت آگاهی ذهنی انسان تولید کننده و افزار تولید است. فراگرفتن تولید کشاورزی و اهلی کردن حیوانات، بر پایه مدارک به دست آمده در کاوش های باستان شناسی در این منطقه، توسط زن در پایان دوران ١۵٠ هزار ساله ”جامعه کمونیستی کهن“Urkommunismus انجام شد. زن در این دوران طولانی که هموزاپینس تا دورترین سرزمین ها در کره زمین مهاجرت می کند، نقش تعیین کننده در رشد ”فرهنگی- مدّنیتی“ را در خانواده و دیرتر در قوم به عهده دارد. همان طور که دیرتر نشان داده خواهد شد، زن در این دوران ”مادر شاهی“ از موقعیت روحانی ای نزد انسانِ در جستجوی ریشه پدیده های طبیعی و هستی خود برخوردار است و نماینده ”خدای زن“ بر روی زمین تلقی می شود که حافظ میوه ها و شکار و … است.

زنده یاد احسان طبری در ”جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران“، گرچه به طور مشخص به بررسی تحقیقات قومی در ایران نمی پردازد، اما اطلاعات جالبی را در این زمینه ذکر می کند، ازجمله نام قوم هایی که پیش از مهاجرت قوم های آریایی به فلات ایران در آنجا می زیستند. او در صفحه ٢٣ کتاب ازجمله می نویسد:

«قبل از آنکه دو نوبت اقوام آری (آریاها)، یک بار در حدود ٢٠٠٠ و یک بار در حدود هزار سال ق. م و از سوی خاور و شمال خاوری به نجد یا فلات ایران رخنه کنند، در این سرزمین اقوام غیر آریائی که آن ها را مانند دراویدهای هند و حبشی های افریقا از نژاد حامی (کوشیت) می دانند، زندگی می کردند [قوم حامی می تواند با نام قومی که اوچلان ”سامی“ می نامد و از جنوب و جنوب غربی به منطقه بین النهرین- آناتولی مهاجرت کردند، یکی باشد؟] در باره این اقوام (در شمال مانند تاپورها، ماردها، کادوس ها، کاسپی ها و در غرب مانند خوتی ها، لولبی ها و ایلام ها) به تدریج به کمک کاوش ها اطلاعاتی گرد می آید. تاریخ ایلام را بهتر از تاریخ خوتی ها و لولبی ها می شناسیم و تاریخ دو قوم اخیر را بهتر از تاریخ کادوس ها و کاسپی ها. … ما در حدود هزار قبل از میلاد، یعنی قریب سه هزار سال پیش با چهرهء آن چنان ایرانی آشنا هستیم که تقریباً تا یورش بزرگ تازیان مسلمان کمابیش از جهت اِتنیک همانند باقی ماند.»

گذار از مرحله مادرشاهی به پدرشاهی هنگامی به «اولین شکست زن در تاریخ» می انجامد که تولید کشاورزی توسط زن در کناره ی آبروها در آناتولی و بین النهرین  – که از نظر خاک و آب و هوای مساعد از وضع خواص مناسبی برخوردار بود -، از طریق خلق تکنیک شخم زدن زمین، تعمیق می یابد که به خاطر توانایی بدنی، به کار مردان بدل می شود. در این دوران است که مرد به کمک ایدئولوژی مذهبی ی چند و دیرتر یکتا خدایی ساخته خود، با حذف زن و جایگاه خداگونه او، و جایگزین کردن باورهای سحرآمیز- جادوئی انسان با «مذهب آسمانی» خود، زمینه برپایی جامعه برده داری را ایجاد می کند و زن و کودکان را به «اولین برده» در تاریخ بدل می سازد.

احسان طبری انسان دوران طولانی مرحله مادرشاهی تاریخ جامعه بشری را انسانی بر می شمرد که «با مغزی خواب آلود و رؤیا باف، حقیر و ناتوان وارد این کارگاه [طبیعت] شگرف شد. انسانی که کمی بهتر از یک بوزینه درک می کرد» (نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول، چاپ سوم، ١٣٨۶، ص ٣۵۴).

سرشت زن ستیز همه مذاهب چند و یکتا خدایی، از این «اولین ضد انقلاب» در تاریخ علیه زن سیرآب می شود (نگاه شود همچنین به اولین ”ضدانقلاب“ در جامعه انسانی علیه زنان بود، اسفند ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263 و جنایت اسیدپاشی و وحدت حاکمیت! آبان ١٣٩٣ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2392).

ترجمه کتاب قریب به ۵٠٠ صفحه ی ”ارثیه گیلگامش“ به فارسی می تواند برای ایرانی ها نیز از این رو بسیار سودمند باشد، زیرا بخش هایی از تاریخ قوم های ایرانی نیز در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.

عبداله اوچلان در بخش ششم کتاب خود به توضیح شرایط ایجاد شدن ”دولت شهر“ها می پردازد که در آن نظام برده داری حاکم است. او برای تفهیم چگونگی ایجاد شدن نظام برده داری، به عقب، به گذشته جامعه بشری در منطقه آناتولی- بین النهرین باز می گردد و مرحله پیش از دوران قبیله ای هستی جامعه بشری را که در آن خانوارها و قوم ها بسر می برند، برمی شمرد. او تاریخ اجتماعی این جوامع را ”ساختارهای قومی“ می نامد و در صفحه های ٨۵ تا ٨٧ کتاب آن را چنین توصیف می کند:

قبیله ها مدت ها پیش از ایجاد شدن سلسله شاهان، اشتراک های مذهبی یا جوامع طبقاتی به وجود آمدند. برای آن که درک درستی از تاریخ داشته باشیم، ضروری است، وضع خانوارها- قوم ها  Ethnien را بشناسیم. دوران آنتیک، دوران سلسله های شاهی است، قرون وسط دوران هستی جوامع بر پایه انگیزه و باورهای مذهبی است، و دوران جدید، دوران ناسیونالیسم است. با این ویژگی ها جوامع انسانی هویت یافته و تنها طنین ندای تاریخی آن در تاریخ نویسی جاری به گوش می خورد. تاریخ اجتماعی در این تاریخ نویسی ها جایی ندارد.

”تاریخ قوم“ [جامعه شناسی قومی] به مثابه زندگی اجتماعی ی تجربه شده، اگر برای معرفت به آن دست نوشت های کمی در اختیار است، از این حسن برخوردار است که به مثابه زندگی اجتماعی ی تجربه شده، به زندگی واقعی انسان ها نزدیک تر بوده و آن را در ظرافتش می نماید و قابل درک می سازد.

می توان شرایط زندگی انسان را در گروه های قومی، آن طور که انسان آن را به طور عینی و ذهنی در دوران سنگ نو تجربه نمود، در شرایط فراروئیدن ساختار جوامع در این دوران دریافت. این تجربه، از طریق بررسی عملکرد اولین کشاورزان همان قدر قابل شناخت است که از اطلاعات دهان به دهان منتقل شده [و انعکاس آن در یافته های مختلف در کاوش های باستان شناسی کشف شده] قابل دریافت است.

در به اصطلاح دوران هستی جوامعِ ”وحشی“، ویژگی هویت خانواده که بندرت بیش از چند صد نفر را در بر می گرفت، سرشت مادرشاهی قوم بود. زندگی در غارها و در کوچ در جریان بود. زمینه تولید خوراک انسان، تنها شکار و جمع آوری گیاه قابل خوردن بود. هر دو در ارتباط تنگ با روند چهار فصل سال جریان داشت. نزد این جوامع که در شکل خانوارها تا پایان آخرین دوران یخبندان در ٢٠ هزار سال پیش می زیست، یک نواختی زندگی حاکم بود. زبان محدود بود به تعدادی آوا (صدا، بانگ). عمدتاً تفهیم میان انسان ها با ایما و اشاره انجام می شد. می توان وضع روحی انسان را در این دوران، وضعی پذیرفت که حیوان گونه animistisch بود و باور به جادو totemistisch داشت. این جامعه اما از توانِ بالایی برای انطباق خود با محیط و شرایط متغییر آن برخوردار بود. لااقل ٩٨ درصد دوران زندگی بشر [هموزاپینس]  در چنین شکلی [”جامعه کمونیستی کهن“] گذشته است. هنوز باور مذهبی به خدا وجود نداشت، هنوز آگاهی نسبت به شاه و یا قوم به وجود نیامده بود.

احسان طبری در همان اثرش (ص١٠١ به بعد) در ارتباط با دین، عرفان و جادو، توضیح هایی می دهد که برای دریافت مضمون نظر اوچلان در باره وضع روحی حیوان گونه انسان و اُسطوره های ساخته انسان کمک است:

«دو نوع رؤیا و خیال وجود دارد. ”خیال آفریننده“ که از آن قدرت تعمیم و انتزاع علمی، و قدرت تصویر سازی هنری زائیده شده است و رؤیا یا خیالِ ابتدائی و به تعبییری ”خیال بیمار و سرگشته“ که ما آن را معمولاً ”وَهم“ نیز می نامیم و از آن مذهب، عرفان و جادو زائیده شده است. ابتدائی بودن مدّنیت انسان و محدودّیتِ  مطلقِ وسایل و افزار و معرفت واقعی به جهانِ پیرامون و لذا عجز و جهالت آدمی در مقابل قوای طبیعی، و دیرتر، در مقابل قوای اجتماعی که بر او مسلّط بودند، وَهمِ سرگشته را به سوی ساختن اُسطوره ها (میث)هائی کشاند که از آن دین، عرفان و جادو نشأت کرده است. … اسطوره یا میث در آغازِ بیان پدیده های طبیعی و گاه اجتماعی به کمک تصاویر [totem] و قصّه های خیالی و ساده لوحانه است. در اسطوره ها پدیده های طبیعی مانند رعد، برق، باد، طوفان، ماه، خورشید، آسمان، زمین، مرگ، خواب و غیره به صورت خدایان، نیمه خدایان، پهلوانان، پریان و غیره در می آیند. یعنی اُسطوره، تجسّم (غالباً انسانی) پدیده های طبیعی است. اُسطوره مادرِ مذهب است، ولی همیشه آمیخته با مذاهب نیست. وقتی نزد قبایل و طوایف بدوی یا به روستاهای عقب مانده بروید، در بارهء هر پدیده طبیعی، یک داستان اساطیری برای شما نقل می کنند. بشر می خواست علّت پیدایش موجودات جان دار و بی جان را به خویش توضیح دهد و چون معرفتش کافی نبود و عطش کنج کاوی خود را فرونشاندن می خواست، لذا دست به دامن اُسطوره زد. یکی از انواع اُسطوره ها را ما داستان ها یا افسانه ها می نامیم (Legenda). …»

پس از گذشت یک دوران، میان ٢٢ تا ١٢ هزار سال پیش (دوران سنگ میانه)، قوم های وحشی وارد دوران سنگ نو شدند. در این دوران کشاورزی و دامپروری به سرچشمه تولید مواد خوراکی بدل شد و سکنی گزینی بر کوچ نشینی غلبه کرد. جمعیت قوم ها افزایش یافت: جمعیت جوامع مادرشاهی که از قوم های هم خانوار تشکیل می شد، به تعداد چند هزار نفری رسید.

زندگی در قبیله در این دوران ساده و آزاد است. در باورهای مذهبی، زن در این دوران از جایگاه ویژه ای برخودار است. مثلا در تمام مناطق مسکونی ی قبیله ها در این دوران، پیکره های کوچک و ساده ای پیدا شده اند که سمبل ”مادر خدایان“ اند. زن در سیمای ستاره و ماه سمبل حامی نیروهای طبیعی است. درک جایگاه مورد احترام و مقدس زن در این دوران، سخت نیست. زیرا، از طریق کار زن است که بازتولید میوه درختان عملی شد و اهلی کردن حیوانات وحشی به حیوانات سودمند در طول زمان انجام شد. همزمان زن مادر است که کودکان را می زاید. او نیروی خلاق برای بازتولید زندگی است. طبیعت، زمین، یک ”مادر“ است [”مادرزمین“]. زن به مثابه نماینده خدای زن تصور می شود که حافظ میوه های طبیعت، محصول گیاهان و درختان برای انسان است. ارزش جایگاه اجتماعی او در برابر مرد به مراتب والاتر است.

البته مرد آنجا که شکار در مرکز تولید خوراک قرار دارد، از نقش ویژه ای برخوردار است، اما با آغاز رشد شیوه نوین تولید کشاورزی، او در ابتدا همین جایگاه خود را نیز از دست می دهد. ”تاریخ نقش زن“، تاریخ ایجاد شدن انواع دانه های غلات، اهلی شدن انواع حیوانات سودمند کوچک، درختان میوه، ایجاد سرپناه در دهکده ها، بافتن پارچه و [ختراع] آسیاب های دستی کوچک است. تاریخ زن تاریخ تولید محصول توسط کار او و بزرگ کردن کودکان و چگونگی نظم در کلبه است.

تاریخ زن اما همچنین تاریخ گذار به محتوای پربارتر زبان نسبت به اشاره های ساده گذشته است که برای مضمون های جدیدِ افزار تولید خلق نمود و لذا تاریخ زن، تاریخ ایجاد شدن آگاهی ذهنی انسان است. [زبان، شکل بروز آگاهی است!]

اما آن هنگام که در شش هزار سال پیش به کار گرفتن خیش برای شخم زمین توسط حیوانات اختراع شد  – کاری که مرد از توانایی بیش تری از زن برای آن برخودار بود -  و نقش تولید کشاورزی برتری قطعی تاریخی یافت و از سوی دیگر دامداری پراهمیت تر شد، جایگاه زن در روند تولید تنگ تر گشت. زن بیش تر و بیش تر به کار در خانه تبعید شد.

بدون تردید در تاریخ نگاری [بورژوایی] زن در نامگذاری واقعیت های تاریخی و عملکرد تولیدی [برای نمونه ”جوانمردانه“، یا ”گاو نر می خواهد و مرد کهن“!] به مکانی بسیار پست تر از جایگاه واقعی که در واقع حق اوست، فرستاده شده است.

رشد روزافزون اهمیت جایگاه مرد در روند تولید توسعه یابنده ی کشاورزی به اهرمی بدل گشت که در خدمت کنار راندن زن از جایگاه اجتماعی او و برقراری قدرت مرد به کار گرفته شد. هدف، برقراری حاکمیت مرد بر تولید کشاورزی و کنترل منابع آن است، تا از این طریق جایگاه نخست را برای سرپرستی در قبیله احراز کند.

شکار مدت ها بود که دیگر نقش قابل اعتمادی برای تهیه خوراک قبیله پرجمعیت شده نداشت. این در حالی بود که تولید کشاورزی که زنان به طور مداوم توسعه داده بودند، خود را به مثابه شیوه ی به مراتب پرحاصل تر و اقتصادی تر به اثبات رساند. مرد، با وجود اطلاعات وسیع زن که در طول دوران زندگی مبتنی بر جمع آوری مواد خوراکی در طول تاریخ فراگرفته بود، او را از این صحنه تولیدی بیرون راند.

روندِ به کنار راندن زن در سازماندهی زندگی اجتماعی نیز توسط مرد از این طریق اِعمال شد که برای زن دیگر نقشی در آن در نظر گرفته نشد. با جدیت به نگارش ”تاریخ بدون زن“ پرداخته شد؛ دستاوردهای زن نفی شد. این تحریف تاریخ تا امروز نیز به کمک نفی تساوی حقوق زن و مرد و تحکیم فرهنگی- ایدئولوژیک برتری جنسیتی مرد بر زن در جامعهِ [طبقاتی ی سرمایه داری] امروزی نیز از طریق حذف شناخت تاریخی از جایگاه زن  و روند به کنار راندن آن [در فرهنگ ارتجاعی حاکم]، القا می شود. …» (پایان ترجمه از صفحه های ٨۵ تا ٨٧)

در چنین دوران فرازمندی جامعه بشری و به منظور ایجاد ایدئولوژی دوران برده داری است که مرد به نفی باورهای مذهب طبیعی انسان می پردازد که مبتنی است بر برداشت سحرآمیز و جادویی انسان از پدیده های محیط پیرامون و از خود که از کتاب ”جهانبینی ها …“ی احسان طبری پیش تر نقل شد. مرد برای تحکیم موقعیت اجتماعی خود، ”مذهب آسمانی“ را جایگزین تصورات سحرآمیز و جادویی انسان که تا آن دوران برقرار بود، می کند. روندی که در آن جایگاه مرد به جایگاه خداگونه بدل می شود. ایدئولوژی ”خداشاهی“، به اندیشه حاکم بدل می گردد. ایدئولوژی ای که برای ایجاد نظم در جامعه برده داری ضروری شد. عبداله اوچالان در ادامه کتاب این روند را نزد قبایل سومر نشان می دهد و انتقال آن را به منطقه های دیگر، یونان، مصر، چین و همچنین ایران بیان کرده و برمی شمرد.

در مقاله ”اولین ضد انقلاب علیه زن“ که به آن اشاره شد، به کمک مضمون کتاب ”جامعه کهن کمونیستی“ که در آن نتایج تحقیقات تعدادی از دانشمندان قوم شناس و باستان شناس، ازجمله عبداله اوچلان، انتشار یافت، ”اولین ضد انقلاب“ در تاریخ علیه جایگاه زن بازگو شده است که علاقمندان می توان به آن مراجعه کنند.

در سایه واقعیت تاریخی برشمرده شده، نمی توان برای جاهل هایی از قبیل مصباح یزدی ها و قریب به ١٧٠ نماینده ای که در مجلس اسلامی در سال ١٣٩٣، یعنی ده هزار سال پس از تاریخ عتیقه ای دوران قبیله ای جامعه بشری، به تصویب قوانین ضد زن و به منظور نقض آزادی زن در ایران می پردازند، جایگاه روشنفکرانه دیگری جز جایگاه نادانی متکبر در خدمت حفظ نظام استثمارگر سرمایه داری قایل شد.

تنها با سرنگونی حاکمیت سرمایه داری وابسته و رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی خادم آن در ایران است که می توان «عاملین و آمرین اسید پاشی»ی جنایتکارانه را دستگیر نمود و علیه آن ها به دادخواهی برخاست و به بی حرمتی به جایگاه زن در ایران پایان بخشید و راه هنوز پرسنگلاخ آزادی و تساوی حقوق زن با مرد را هموار نمود! از این روست که در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به دومین نشست اخیر خود، نقش مبارزه ی دمکراتیک زنان در ایران، در کنار جنبش کارگری کشور، از جایگاهی والا و «مثبت» برخوردار است.

تشدید مبارزه مدافعانِ برقراری تساوی حقوق میان زن و مرد علیه سیاست زن ستیزانه حاکمیت سرمایه داری و به منظور برپایی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری، تنها راه خروج از شرایط زن ستیز کنونی در ایران است.

قـو خورشیـد را انتظـار مـی کشـد

- بمناسبت ٨ مارس روز جهانى زن -

ترا انکار کردند، لطافت گلگونت را، اشک‏ هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ‏ات را، زیبائى شاعرانه ‏ات را.

سقف خانه‏ هایت را کوتاه ساختند، بر دریچه ‏هاى آرزویت گِل گرفتند، و آسمانِ خانه ‏ات هماره ابرى بود، و تو خورشید را انتظار مى کشیدى.

***

دنیایت را باغچه‏ اى نهادند، در حیاط خلوت خانه‏ ات،

      که با پرچین غمین تنهایى  …  محصور شده بود،

قلبِ خونینت را کاشتى، و زبان خاموش و شیرینت را، و رنج‏ ها را، و قصه ‏هاى بى پایان حقارت ‏ها را، و تو خورشید را دردمندانه انتظار مى کشیدى.

***

آسمان بر تو حکم راند،

      به کثرت باران‏ هایش،

و ترا نیمه خواند.

زمین بر تو شورید، و ترا انسانى حقیر نامید.

حاکمان و محکومان، توأمان بر تو حکم راندند.

همسرانت بر تو حکم راندند

      و تو، مرهم دردهایشان بودى.

عاشقانت بر تو حکم راندند

      آنانى که نوازش دستانت را تمنا مى کردند،

فرزندانت بر تو حکم راندند

      هم آنانى که دیروز از پستان‏ هایت شیره حیات مى مکیدند.

و آسمان گواه بود، و ماه و خورشید گواه.

ترا در حریر پیچاندند، و تو هیچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى کردى مظهر خورشید را.

تو را در سریر خواستند، و تو هیچ نگفتى، و نگاه مى کردى.

ترا چون تابلویى رنگین، بر دیوار سرد خانه‏ ها آویختند، و تو هیچ نگفتى، و باز هم نگاه مى کردى.

***

اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند.

اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نیاموختند.

اگر بال‏ هاى مرا شکستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.

من زیستم، و تو زیستى شکیبا، در انتظار دراز و دردآور خورشید.

احسان طبری، سروده زندان

No Comments

چهره ی گزارشیِ زنده!
بحران اقتصادی- اجتماعیِ ایران، بحرانی وارداتی!
آنچه حزب توده ایران پیشنهاد می کند و به بحث می گذارد!

 

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣۶ (٢٠ آبان)

واژه راهنما: نگاهی به گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به دومین نشست کمیته مرکزی. برنامه در پیش از سرنگونی برای دوران پس از سرنگونی دیکتاتوری. ریزش از ”راست“، تقویت صفوف از ”چپ“. خواست های مردمی و ملیِ جنبش طبقه کارگر پرچم مبارزه است.

نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران بخش نخست گزارش هیئت سیاسی به دومین نشستِ کمیته مرکزیِ منتخب ششمین کنگره ی حزب توده ایران را منتشر ساخت (شماره ٩۵٩، ١٢ آبان ١٣٩٣ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2686-2014-11).

گزارش در ابتدا به توصیف شرایط حاکم بر ایران می پردازد، چهره ”مهندسی“ شده انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم را افشا می کند، وحدت سیاست اقتصادی اجتماعی حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را در دو دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و حسن روحانی نشان می دهد و «گردش در به همان پاشنه» را به اثبات رسانده، نتایج ضد مردمی و ضد ملی اجرای برنامه دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی را از قبیل سازمان تجارت جهانی که به دنبال اجرایی شدن دو مرحله حذف یارانه های اجتماعی توسط دولت احمدی نژاد و روحانی با گرانی و تشدید فقر روزافزون زحمتکشان و توده های میلیونی مردم همراه است را برشمرده و همچنین ماهیت ضد ملی ”خصوصی سازیِ“ حراج گونه ی ثروت های ملی و متعلق به مردم و نسل های آینده را که در چارچوب «اجرای مرحله دوم آزادی سازی اقتصادی» عملی گشته و شامل «١٠٢ شرکت بزرگ … [با] ارزش مالی ٨٠٠ هزار میلیارد تومان» [یک هشت با هفده صفر] است، برملا می سازد و عمق خیانت رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی را نسبت به منافع مردم میهن ما و منافع ملی کشور برجسته می نماید و با ارایه داده ها، پرده از چهره غارتگران داخلی و خارجی ی خواستار اجرای این سیاست اقتصادی را به کنار می زند. این غارتگران، سرمایه داران تجاری اند که تنها «در سال گذشته، یک میلیارد و ۶٢٠ میلیون [دلار] خودرو [آمریکایی، ژاپنی و اروپایی]، دو میلیارد و ٣٠٠ میلیون دلار برنج و ٣۵٢ میلیون دلار موز به ایران وارد کرده اند»، و از این طریق «زیرساختارِ تولیدی [صنعت و کشاورزی]‌ کشور را به مرز نابودی کشانده»اند.

گزارش در ادامه، انگیزه اجرای «این سیاست های مخرب و ایران بربادده را که در طول دو دهه گذشته زیرساختارهای تولیدی کشور را به مرز نابودی کشانده است و ایران را بیش از پیش به یک  کشور وابسته به محصولات مصرفی خارجی تبدیل کرده است»، توضیح و نشان می دهد که خیانت به منافع ملی ایران توسط حاکمیت دیکتاتوری ولایی- امنیتی با امید به «احیا و بهبود روابط رژیم با آمریکا و اتحادیه اروپا» انجام می شود و وظیفه نخستِ «گفت و گوهای پشت پرده» دولت یازدهم را با آن ها تشکیل می دهد. هدف مذاکرات، «هماهنگ شدنِ نسبیِ سیاست های ایران با [سیاست] امپریالیسم» است که به معنای ایجاد وابستگی سیاسی- نظامی و …ی رژیمِ دیکتاتوری ی ولایی- امنیتی به سیاست استراتژیک امپریالیستی بوده و مکملِ وابستگی اقتصادی ایران به نظام اقتصاد جهانی امپریالیستی است.

گزارش سپس با صراحت برجسته می سازد که «حزب ما همواره تخفیفِ تشنج در منطقه و همچنین حل اختلاف های ایران با آمریکا و اتحادیه ی اروپا را از طریق گفت و گو خواستار بوده است …» که می تواند تنها بر پایه حقوق ملی ایران و منافع مردم میهن ما و با هدف «تنش زدایی» عملی گردد!

گزارش سپس با زیر عنوان «چشم انداز تحول ها، گردان های اجتماعیِ جنبشِ مردمی و معضل همکاریِ نیروهای آزادی خواه» از «ضربه های جدی بر پیکر جنبش مردمی و گردان های اجتماعی رزمنده آن، یعنی طبقه کارگر و متحدان آن، …» در چندین سال گذشته سخن می راند و ازجمله وجود «سردرگمی و چند دستگی» را نزد «طیف نیروهای اصلاح طلب و نیروهای آزادیخواه و ملی کشور»، علت «ادامه حیات ارتجاع حاکم» ارزیابی می کند.

گزارش، شرایط کنونی حاکم بر ایران و ادامه سیاست ضدمردمی و ضدملی حاکمیت سرمایه داری و دولت روحانی را زمینه ای ارزیابی می کند که پیامد قانونمند آن، «دوباره به میدان [آمدنِ] نیروهای اجتماعی» است که «گسترش روزافزون اعتراض های کارگری در ماه های اخیر» نشانی از آن است. گزارش تشدید «فعالیت هایِ دستگاه سرکوبِ رژیم» را در سال های اخیر خاطر نشان ساخته و «سازماندهی نیروها [کارگران، جوانان، زنان را] با برنامه ریزی» هشیارانه توسط «نیروهای مترقی، آزادی خواه و پیشروِ جامعه» ضروری اعلام می دارد و برجسته می سازد که «جناح های گوناگون هواداران و معتقدان به رژیم ولایت فقیه [در نظام سرمایه داری وابسته ج. ا.] در سرکوب خواست های حداقلی و بر حق مردم زحمتکش میهن ما منافع مشترکی دارند.»

گزارش در ارتباط با ضرورت برپایی اتحادهای اجتماعی علیه دیکتاتوری نظام سرمایه داری وابسته، هشدار می دهد که «در صورتی که نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور، از نیروهای مدافع اصلاحات گرفته تا نیروهای چپ و نمایندگان سیاسی خلق های ایران، در سازماندهیِ مبارزه مشترک و منسجم اجتماعی، ضد استبدادِ حاکم موفق نشوند، حکومت … همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد» که به معنای تداوم «وضع دهشتناک … در دو دهه گذشته» است.

گزارش برجسته می سازد که حزب توده ایران «کوشش برای احیایِ جنبش مردمی، تقویتِ حضور توده ها در صحنه سیاسی [را]  – با بهره گیریِ ماهرانه و ظریف از شکاف ها، اختلاف ها، فعل و انفعال ها و جزرومدهای سیاسی -، تاکتیک مناسب در مرحله کنونی مبارزه دانسته، … بر اهمیت سازماندهیِ اعتراض های مردمی انگشت می گذارد، و در پیوند با این اعتراض ها، بر تعیینِ شعار های تاکتیکی واقع بینانه و موثر  – آن گونه که فصل مشترک هایِ خواست های همه نیروهای اجتماعی و طبقه ها و لایه های اجتماعی مخالف و منتقدِ استبداد و ارتجاع و دیکتاتوری ولایی را بازتاب دهند -  تاکید [داشته و معتقد است که] … در تعیینِ تاکتیک و سیاست های مرحله ای، از ضرورتِ مبارزه همه جانبه با هدفِ تشریک مساعی، نزدیکی و هماهنگی بین توده های شرکت کننده در جنبش  – با وجود همه تفاوت ها در دیدگاه های شان -  نباید غافل بود …».

گزارش، سرشت «دمکراتیسم در جنبش مردمی میهن …» را برجسته می کند که در «مبارزه در راهِ دستیابی به عدالت اجتماعی و آزادی و تامین حقوق دمکراتیک فردی و اجتماعی مردم» تظاهر می یابد که در «پیوند ضروری و کتمان ناپذیر … با امر بسیار خطیر و پراهمیت تضمین حق حاکمیت ملی و استقلال ملی» ایران قرار دارد.

در پایان، گزارش «نیازمندی جنبش مردمی را به تشریک مساعی و فعالیت موثر برای هماهنگی و نزدیکی نیروها و حزب های آزادی خواه، مترقی، انقلابی و ملی که همگی به سرنوشت میهن و سربلندی آن می اندیشند و در عمل به آن پایبندند» تاکید کرده و آن را برجسته می سازد و هشدار می دهد که «دیدگاهی که با چشم فروبستن بر واقعیت ها و ناتوان بودن به لحاظ ایدئولوژیک- سیاسی، فقط و فقط به تحول های درون حاکمیت و جزرومدهای آن دلخوش کرده است و سیاستِ حرکت در مسیر گشایش سیاسی دولت ”تدبیروامید“ … را پی گیری می کند، در ارزیابی رویدها و مبارزه حادِ طبقاتی در ژرفای جامعه، در بهترین حالت، بر سطح پدیده های می لغزد و آشفتگیِ سیاسی- ایدئولوژیکش را آشکار می کند. … وجود دیدگاه های و سیاست های متفاوت نباید از حرکت و اقدام سنجیده همه نیروهای میهن دوست و مترقی و آزادی خواه به سمتِ اتحاد عمل مانع شود.»

گزارش ابراز امیداواری می کند «که با ژرفشِ مبارزه طبقاتی و شفاف تر شدن صف بندی ها در صحنه سیاسی کشور، حرکت نیروهای سالم سیاسی و اجتماعی … بیش از پیش به سوی شناخت واقع بینانه از ماهیت و عملکرد حاکمیت جهت پیدا کند و تلاش و مبارزه برای اتحادِ عملِ فراگیر، به مثابه وظیفه و مسئولیتی خطیر، دو چندان گردد. میهن ما در این اوضاع بیش از هر چیز به چنین احساس مسئولیت انقلابی و ملی ای از سوی همه حزب ها و نیروهای راستین میهن دوست احتیاج دارد!».

«شعار های تاکتیکی واقع بینانه و موثر» را گزارش به درستی اهرم «احیایِ جنبش مردمی» به منظور حذف و طرد «استبداد و ارتجاع و دیکتاتوری ولایی» اعلام می کند. این شعارهای تاکتیکی در خدمت هدف استراتژیک مرحله کنونی، یعنی طرد دیکتاتوری قرار دارند!

گزارش با اشاره به مبارزه روزافزون طبقه کارگر، ازجمله به مبارزه ی اعتصابی چند ماهه کارگران معدن سنگ آهن بافق، و یا تشدید مبارزه زنان برای تساوی حقوق و یا دانشجویان که نمونه هایی برای شعارهای تاکتیکی در گزارش هستند، برنامه فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر را توضیح می دهد.

تجربه ”بهار عربی“ نشان داد که انواع خواست ها و انگیزه ها نزد توده های انقلابی می تواند، همان طور که گزارش برجسته می سازد، اهرمی برای احیای جنبش و حتی سرنگونی رژیم دیکتاتوریِ ولایی- امنیتی در ایران نیز باشد. در عین حال ”بهار عربی“ این درس منفی را هم ارایه داد که فقـدان تصور و برنامه مشخص در پیش از سرنگونی برای آن چه که باید پس از سرنگونی دیکتاتوری برپا شود زمینه سواستفاده دشمنان رنگارنگ آزادی و عدالت اجتماعی را به وجود می آورد. در مصر می توان طیفی از این سواستفاده را مشاهده کرد. ”اخوان المسلمین“ توانست حتی با استفاده از گام های اجتماعی به سود محرومان، آن چنان که در ایران نیز بعد از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ در سطح و رابطه ای متفاوت تجربه شد، زمینه شکست انقلاب را به وجود آورده، راه بازگشت ارتجاع و دیکتاتوری نظام استثمارگر و وابسته سرمایه داری را دوباره به کشور بگشاید.

بدین ترتیب می توان و باید شعارهای تاکتیکی برای احیای جنبش مردمی را که در خدمت تدارک و سازماندهی روند سرنگونی دیکتاتوری قرار دارند، در «پیوند» با هدف روشن و صریح استراتژیکی ای مطرح ساخت که باید پس از دیکتاتوری آن را در ایران برپا نمود. ایجاد چنین «پیوند»ی در مبارزه دمکراتیک و سیاسی- استراتژیک برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، یکی ار مصوبه های عمده ششمین کنگره حزب توده ایران در سال ١٣٩١ است.

شاید این تصور وجود دارد که طرح برنامه استراتژیک برای دوران بعد از دیکتاتوری، برخی از لایه های ”اصلاح طلبان“ را می رماند. این تصور می تواند درست هم باشد. اما از آن جا که این سیاستِ شفاف و صریح لایه های دیگرِ انقلابی و در مرکز آن زحمتکشان زن و مرد، طبقه کارگر، معلمان، کشاورزان در حال ورشکستگی را به جنبش ضد دیکتاتوری جلب می کند، به سخنی دیگر، از آنجا که ریزش از ”راست“ را با تقویت صفوف از ”چپ“ جبران می نماید، «پیوند»ی ضروری و اجتناب ناپذیر است!

درغیر این صورت، کوشش برای احیای جنبش ضد دیکتاتوری، کوششی کم نفس از کار در می آید، زیرا سرشت مبارزه جویانه خواست های مردمی و ملیِ جنبش طبقه کارگر را به پرچم مبارزه بدل نمی سازد. از این طریق مبارزه برای جلب اصلاح طلبان به «نصیحت گویی های خیرخواهانه» محدود می شود. در حالی که جنبش صنفی- سیاسی طبقه کارگر  – مانند مبارزات اعتصابی چند ماهه کارگران بافق -  می تواند به قلب تپنده ی جنبش و نوک نیزه نبرد طبقاتی در جامعه تبدیل گردد و با سرشت مردمی و ملی- ضد امپریالیستی خود که گزارش آن را با برجستگی نشان داده است، کمکی تعیین کننده برای ایجاد شدن زمینه اتحادهای اجتماعی به منظور برپایی شرایط تنظیم یک برنامه اقتصاد ملی برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب در کشور باشد!

همان طور که گزارش نشان می دهد، برپایی اتحادهای اجتماعی در شرایط کنونی، تنها وظیفه ای نیست که در برابر حزب طبقه کارگر ایران قرار دارد. سازماندهی مبارزه طبقه کارگر، وظیفه نخست را در برابر حزب طبقه کارگر ایران تشکیل می دهد، که همان طور که گزارش بر می شمرد، پیش شرط پیروزی مبارزات آینده است!

هدف فعالیت تبلیغی- ترویجی حزب طبقه کارگر ایران نشان دادن این واقعیت است که رژیم دیکتاتوری تنها به علت سیاست سرکوبگرانه و ضدمردمی خود، دچار بحرانی همه جانبه نیست، بلکه بحران حاکم بر کشور ناشی از اِعمال برنامه اقتصاد سرمایه داری وابسته ای است که منافع مردم و ملی کشور و استقلال ایران را بر باد می دهد. به سخنی دیگر بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران، بحرانی وارداتی، صحنه ای خاص از بحران ساختاری نظام سرمایه داری در سطح جهانی است. نظام سرمایه داری امپریالیستی، برای فرار از این بحران، به جلو می دود و گام به گام دمکراسی بورژوایی را نیز به پوسته ای تهی از مضمون بدل می سازد و ساخته است.

آنانی که می پندارند، می توان با نصیحت های خیرخواهانه، رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی را به راه راست هدایت و به ”قانونمداری“ متقاعد ساخت، همان طور که گزارش مستدل می سازد، گرفتار «سراب» هستند. موضع انتقادیِ گزارش نسبت به طیفی از اصلاح طلبان موضعی مستدل و قابل فهم است. این طیف از اصلاح طلبان می پندارند تغییر شرایط حاکمیت دیکتاتوری «زیر نصیحت های این یا آن فرد خیرخواه، … از شیوه [دیکتاتوری] حکومت کردن دست بردارند و برای استقرار آزادی و حکومتی بر اراده و خواست مردم راه بگشایند، [ممکن است! این] سرابی فریبنده بیش نیست که دستاوردش ادامه حاکمیت ارتجاع و استبداد بر میهن ماست …»!

موضعِ انتقادی گزارش در سطور پیش، از این رو قابل فهم است که گزارش، موضع خود را نه با عنوان پند و اندرز برای اصلاح طلبان طرح می سازد، بلکه آن را به کمک تحلیل شرایط حاکم بر کشور در طول بیش از دو دهه اخیر، مستدل کرده و نشان می دهد  که سیاست اقتصادی ضد مردمی حاکمیت سرمایه داری، و سیاست اجتماعی- سیاسی در خدمت اِعمال این سیاست اقتصادی در طول این سال ها، جز بیکاری، فقر، سرگشتگی و استیصال برای میلیون های مردم میهن ما، به ویژه برای زحمتکشان یدی و فکری که در مرکز آن زنان زحمتکش قرار دارند، به ارمغان نیاورده است. سیاست ضد مردمی که نه تنها همه حقوق قانونی زحمتکشان و لایه های وسیع مردم را نابود ساخته است، بلکه همچنین وابستگی اقتصادی ایران را به نظام اقتصادی امپریالیستی تعمیق بخشیده و کشور را به نومستعمره اقتصاد امپریالیستی بدل ساخته است.

گرچه روند شناخت و درک لایه هایی از میهن دوستان در طیف اصلاح طلبان در طول مبارزات اجتماعی تعمیق می یابد، اما لایه هایی از اصلاح طلبان قادر و یا مایل به پذیرش این استدلال ها نیستند. برخی از این رو که موافق سیاست حاکم نظام سرمایه داری هستند، و تنها نقطه اختلافشان با لایه های حاکم، بر سر شرکت در قدرت حاکمه و سهم از ثروتی است که تقسیم می شود. برخی دیگر اما از این رو قادر به پذیرش استدلال ها نیستند، زیرا جایگزینی برای سیاست اقتصادی حاکمیت سرمایه داری در ایران نمی شناسند!

آنچه حزب توده ایران پیشنهاد می کند و به بحث می گذارد

از آنجا که حزب توده ایران با روشنی علائم بحران اقتصادی- اجتماعی را در ایران تشخیص می دهد و علل وجود و تعمیق آن را می شناسد، ضروری می داند، با وجود ضعف نسبی کنونی جنبش مردمی، رئوس برنامه اقتصاد ملی جایگزین را که باید پس از سرنگونی رژیم دیکتاتوری در ایران پیاده شود، برای بحث و تبادل نظر با دیگر نیروهای ترقی خواه و میهن دوست مطرح سازد:

-        با توجه به سردرگمی نظری لایه هایی از اصلاح طلبان که از این رو علیه سیاست اقتصادی رژیم دیکتاتوری موضع نمی گیرند که نمی دانند چه سیاست اقتصادی را باید جایگزین آن کرد؛

-        با توجه به مقاومت و «گسترش روزافزون اعتراض های کارگری» که علیه سیاست اقتصادی و به تبع آن سیاسی- اجتماعی نظام سرمایه داری جهت گیری می کند و خواستار پایان بخشیدن به برنامه ضد مردمی و ضد ملی ”خصوصی سازی و مقررات زدایی و آزاد سازی اقتصادی“ است؛

-        با توجه به آن که دستاورد بزرگ انقلاب بهمن ازجمله اصل های اقتصادی ۴٣ و ۴۴ آن و اصل های بخش «حقوق ملت» در قانون اساسی است که مورد تائید لایه های اخیرِ اصلاح طلبان نیز است،

١- حزب توده ایران در مبارزه تبلیغی- ترویجی خود با صراحت از خط مشی انقلابی خود دفاع می کند و خواستار تدقیق و انطباق اصل های اقتصادی قانون اساسی بر شرایط کنونی می گردد!

٢- حزب توده ایران خواستار احیا و به روز کردن برنامه اقتصاد ملی بر پایه یک اقتصاد مختلط برای مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب و فرازمندی جامعه است که در آن نقش بخش عمومی (دولتی) اقتصاد، ضامن حفظ استقلال اقتصادی- سیاسی کشور و حامی بخش خصوصی- تعاونی اقتصاد است!

٣- حزب توده ایران مخالف بخش خصوصی اقتصاد و فعالیت پرثمرِ تولیدی و خدماتی آن نیست، بلکه خواستار آن است که این بخش از اقتصاد در چارچوب حفظ منافع ملی ایران، از آزادی کامل برای شکوفایی تولید داخلی برخودار بوده و مورد پشتیبانی همه جانبه بخش عمومی اقتصاد قرار گیرد!

۴- حزب توده ایران حفظ آزادی های قانونی فردی و اجتماعی، آزادی بیان و عقیده، آزادی فعالیت سندیکاهای مستقل کارگری و دیگر سازمان های دمکراتیک زنان و جوانان، معلمان و دیگر لایه های روشنفکر و گروه های صنفی مشابه، آزادی فعالیت حزب های میهن دوست و حامی استقلال کشور  – در راس آن حزب توده ایران – است.

حزب توده ایران حق انتقاد و کنترل سفاف بخش عمومی اقتصاد را تنها ضامنِ مطمئن برای ممانعت از سواستفاده از قدرت اقتصادی توسط لایه ها و گروه های مافیایی می داند و از این رو از اصل های دمکراتیک بخش «حقوق ملت» در قانون اساسی دفاع می کند.

۵- حزب توده ایران با توجه به تجربه تلخ چند دهه گذشته، لغو اصل ”ولایت فقیه“ و دیگر قوانین و سنت های ارتجاعی از قبیل ”شورای نگهبان“ و حق استصواتی آن، ”مجلس خبرگان“ و … را از قانون اساسی خواستار است!

این رئوس برنامه ای برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه ایران است که پس از تدقیق و تکمیل شدن می تواند گامی شفاف و صریح به منظور سازماندهی نبرد انقلابی طبقه کارگر و متحدان مرحله نبرد ضد دیکتاتوری باشد!

۱ Comment

ارتباط تنگاتنگ جنبش توده ای با مبارزه زحمتکشان
برنامه جایگزین اقتصادی پرچم مبارزه توده هاست

Read the rest of this entry »

No Comments

جنایت اسیدپاشی و وحدت حاکمیت!

مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٣۴ (٩ آبان)

واژه راهنما: وحدت سیاست حاکمیت سرمایه داری و رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی

در موضع گیری های متفاوتِ احساسی و افشاگرانه در ایران علیه جنایت اسیدپاشی ی زنجیره ای ی اخیر در اصفهان، آن طور که برای نمونه در مقالهِ ”اسیدپاشی در تاریخ“ توسط خانم زهرا ربانی املشی و یا مقاله ”جنایتی که آبروی حکومت را به چالش کشید“ توسط غلامعلی رجایی و یا سخنان تاجزاده ی در بند که توسط همسر شجاعش از زندان به رسانه ها انتقال یافت، جنبه های متفاوت این جنایت توصیف و نشان داده شد. جنبه تاریخی ظلم به زنان را خانم املشی با زبانی پراحساس و عاطفه بر می شمرد. این جنایتی است که ریشهِ تاریخیِ ده هزار ساله دارد و به دوران ”سنگ نو“ بر می گردد که با پایان دوران مادرشاهی همراه بود و ”زن“ در آن، به گفته مارکس، ”به اولین برده“ در دوران پدرشاهی بدل شد که سرمشق حاکمیت سرمایه داری در شکل دیکتاتوری ولایی آن در ایران امروز است. (نگاه شود به اولین ”ضدانقلاب“ در جامعه انسانی علیه زنان بود http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2263)

جنبه مورد نظر تاجزاده که انگشت اتهام را به سوی ”حکومت اسلامیِ“ داعش گونه متوجه می کند که مصباح یزدی ها در ایران در مرکز آن قرار دارند، و همچنین افشاگری در این باره که اسیدپاشی بدون هدف و حتی از پنجره خودرو به درون انجام شده است که رجایی و دیگران آن را برجسته ساختند، همگی در تائید یک واقعیت هستند که نظام حاکم سرمایه داری از این رو به آرامش قبرستانی در جامعه نیاز دارد، زیرا در غیر این صورت، این رژیم قادر به ادامه سیاست ضد مردمی و ضد ملیِ اقتصادی- اجتماعی خود نیست. بدون برقراری جو خفقان و ترس از طریق سلطه ی دستگاه عریض و طویل و رنگارنگ اختناق رژیم دیکتاتوری ولایی، ادامه سیاست ضدمردمی و ضدملی اقتصاد نولیبرالی ممکن نیست!

برای حفظ شرایط سلطه حاکمیت نظام سرمایه داریِ وابسته است که همه لایه های حاکمیت و دستگاه عریض و طویل اختناق آن که از ”استقلال عمل“ هم برخوردارند، دست در دست هم و در وحدتی کامل، هر کدام به وظیفه محول شده عمل می کنند. دولت روحانی که با انتخابات مهندسی شده، قوه مجریه را به دست گرفت، با حراج ثروت های ملی مردم از طریق ”خصوصی سازی“، همان طور به این وظیفه عمل می کند، که جریانِ ”حکومت اسلامیِ“ داعش گونه مصباح یزدی، با فرمان اسیدپاشی به صورت زنان به آن عمل می کند! «تذکر دادستانی به برخی رسانه ها در باره اسید پاشی» که هدف آن ممانعت از افشاگری علیه «عاملین و آمرین» است نیز همان قدر در خدمت پوشش برای اجرای سیاست اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی نظام سرمایه داری وابسته است که احکام زندان و اعدامِ بیدادگاه های انقلاب حافظ اجرای این برنامه اقتصادی- اجتماعی است!

هر کدام از این حلقه ها، حلقه ای در زنجیرِ دستگاه سرکوب و اختناقی هستند که به «دستگیری عکاسی که از اسیدپاشی عکس می گیرد» ختم می شود، تا پوششی برای حفظ «عاملین و آمرین» اسیدپاشی باشد!

وحدت و برایند همه این حلقه ها، آن کلیت رژیم دیکتاتوری ولایی را تشکیل می دهد که در خدمت اجرای سیاست ضد مردمی و ضد ملی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و …ی نظام سرمایه داری وابسته کنونی است! کلیت حاکمیت از وحدت منافع برخودار است!

”میهن فروشی“ در مذاکرات هسته ای که با بزرگ ترین برنامه ”خصوصی سازی“ در سال جاری توسط دولت حسن روحانی ادامه دارد، برای امپریالیسم کافی نیست. مذاکرات پیش نمی رود و در دست انداز قرار دارد. نگرانی سراپای ساختار حاکمیت ضد مردمی و ضد ملی را فرا گرفته است. رژیم دیکتاتوری ولایی- امنیتی راه نجات را فرار به جلو می داند، آیا آنوقت عجیب است که مصباح یزدی ها و دادستانی ها نیز به وظیفه های جنایت کارانه و غیرقانونی خود عمل کنند؟ در چنین شرایطی وجود صدها زندانیِ سیاسی دربند و به ویژه تداوم بازداشت غیرقانونی موسوی، زهرا رهنورد و کروبی، نشان عملکرد رژیم دیکتاتوری و بیان یک پارچگی و وحدت سیاست ضد مردمی و ضد ملی رژیم است.

No Comments

Tudeh-i-ha | توده‏اي‏‏ها is Stephen Fry proof thanks to caching by WP Super Cache